آداب آموزشی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام جواد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == «آداب»، جمع «ادب» و «ادب» در اصل از «دعا» و «دعوت» گرفته شده است و به معنای چیزی است که مردم را به آن تأدیب میکنند. به آن «ادب» گفته شده ا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = تعلیم | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = [[آداب آموزشی در معارف و سیره معصوم]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
| خط ۱۵۷: | خط ۱۵۷: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:آموزش]] | ||
نسخهٔ ۱۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۹
مقدمه
«آداب»، جمع «ادب» و «ادب» در اصل از «دعا» و «دعوت» گرفته شده است و به معنای چیزی است که مردم را به آن تأدیب میکنند. به آن «ادب» گفته شده است، چون مردم را به نیکیها دعوت میکند و آنها را از زشتیها بازمیدارد[۱]. این تعریف از ادب چیزی را برای ما روشن نمیسازد؛ چون خود ادب در تعریف آن به کار گرفته شده است و چون تأدیب - در اینجا - به معنای تربیت است، پس ادب به این معنا نیز باید به معنی «آنچه دیگران را بدان تربیت میکنند» باشد و این معنا، معنای عام از ادب است و مراد ما از ادب - در اینجا - این معنا نیست. همچنین ادب به معنای علمآموزی نیز آمده است. أَدَّبَهُ فَتَأَدَّبَ: أَيْ عَلَّمَهُ[۲]. مجمعالبحرین نیز ادب را به اخلاق نیک معنا کرده است: الگو:متن عربی[۳]. این معنا از ادب با اخلاق مساوی است؛ زیرا اخلاق نیز انسان را به نیکیها دعوت میکند و از زشتیها بازمیدارد، درحالیکه بین اخلاق و آداب تفاوت است؛ اخلاق درونی است، ولی آداب، ظاهری و بیرونی؛ اخلاق با ملکه سروکار دارد، ولی آداب با افعال و ظواهر. اخلاق نیک وقتی است که ملکه نیکی، درونی انسان شده باشد نه اینکه تنها در ظاهر افعال جریان پیدا کند. افزون بر این، شاید بتوان گفت ویژگی دیگر آداب این است که ادب به هیئت و چگونگی فعل اطلاق میشود، نه به اصل فعل، و ازاینرو است که همواره به صورت مضاف اطلاق میشود؛ برای مثال گفته میشود: آداب قضا، آداب تعلیم و تربیت، آداب غذا خوردن و چیزی در این معنا، به صورت مطلق نداریم که به آن «ادب» اطلاق کنیم؛ اما با وجود این، یکی از معانی آداب نیز اخلاق نیکو بیان شده است؛ در این صورت باید گفت: در معنای ادب توسعه داده شده است که شامل «اوصاف و افعال» که از موضوعات علم اخلاق است، میشود؛ زیرا اخلاق در لغت به معنای سرشت و باطن و سیرت است[۴] و در اصطلاح، به مجموعه صفات درونی انسان اطلاق میشود[۵] و به افعال نیز از آن جهت که از صفتهای درونی سرچشمه میگیرد میپردازد؛ به بیانی دیگر میتوان گفت: در اینجا سه چیز وجود دارد:
- صفات، که به درون انسان و سرشت و باطن او مربوط و منشأ افعال است و از مسائل علم اخلاق به شمار میآید؛
- افعال که به اعضا و جوارح انسان مربوط و برخاسته از صفات نفسانی است؛
- هیئتهایی که بر افعال عارض میشود و کیفیت آن را تغییر میدهد.
آداب تنها بر قسم سوم وضع شده است نه بر دو قسم دیگر، ولی اگر به معنای اخلاق به کار رفته باشد یعنی در مورد صفات و یا افعال، برخی گفتهاند: این توسعه در معنای ادب است[۶]؛ اما میتوان گفت این استعمال از نوع توسعه در معنا نیست، بلکه بدین علت است که صفات و افعال نیز میتوانند گاهی هیئت و کیفیت صفت یا فعل دیگری واقع شوند؛ ازاینرو میتوان به آنها «ادب» اطلاق کرد. بنابراین، آداب آموزشی کارهایی است که معلم ضمن آموزش خود انجام میدهد، تا با هیئت خاص و کیفیتی که این کارها به آموزش او میدهند موجب گیراتر شدن و بالا رفتن کیفیت آموزش و یادگیری شود. حال منشأ این افعال معلم گاهی صفات اخلاقی او است و گاهی امور دیگر ولی در هر صورت ما از آن جهت از آنها بحث میکنیم که هیئت و کیفیت خاصی به آموزش میدهند نه از آن جهت که صفات نفسانی معلم هستند. ادب، در هر فعلی خوب است و آن را نیکوتر جلوه میدهد؛ اما ادب، نسبت به هیچ چیز نیکوتر از نسبت آن به علم نیست. علم است که ادب را میآموزد؛ پس خود، به رعایت آن اولی است و رعایت آداب علم و علمآموزی برای عالم بسیار نیکو و رعایت نکردن آن برای او بسیار زشت و ناپسند است. چنین کسی به عالمی میماند که علم خود را به دیگران میآموزد ولی خود به آن عمل نمیکند و از آن بیبهره است.
ادب، فعل را نیکوتر جلوه میدهد و لازمه آن تأثیر در کیفیت تأثیر فعل است؛ البته این تأثیر همیشه به صورت مستقیم نیست؛ گاهی درس را در جملههای نیکو و زیبا و با زبان فصیح بیان میکنیم که این امر تأثیری مستقیم و آشکار در فراگیر دارد، ولی گاه با وضو و یا دعا و استمداد از خدا درس را آغاز میکنیم، این تاثیر ممکن است مستقیم و آشکار نباشد، ولی معلم با پاکیزه کردن روح و نفس خویش موجب میشود تاثیرهای معنوی و آموزشی و تربیتی بیشتری در شنونده بگذارد که این تأثیر به روشنی تاثیر اول نیست؛ اما ممکن است کمتر از تأثیر اول نباشد و حتی گاه بیشتر از آن نیز باشد. در این فصل به اخلاق آموزشی و یا صفات اخلاقی مؤثر در آموزش نمیپردازیم و اگر به برخی از موارد که از صفات اخلاقی است اشاره کردیم به ظاهر و جنبه رفتاری آن کار داریم نه به جنبه درونی و صفتی آن در عین حال از موضوع بحث که آداب آموزشی است نیز خارج نشدهایم؛ زیرا صفت نیز – چنانکه گفتیم - گاهی هیئتی برای فعل ایجاد میکند و از این نظر ادب محسوب میشود؛ بنابراین میتوان گفت: در این فصل نه به آدابی که تنها ظاهر را اصلاح میکنند و به صِرف خواست و پسند مردم وابستهاند - که اصطلاحاً به آنها «آداب و رسوم» گفته میشود – میپردازیم و نه به صفات اخلاقی، بلکه به آدابی که در اخلاق ریشه دارند و به برخی صفات از آن نظر که ظاهر را آرایش میدهند، میپردازیم. برخی از آداب آموزشی را که به روشهای خاصی مربوط میشد، در فصل روشها ذیل آن روش خاص بیان کردیم و در اینجا برخی دیگر از آداب آموزشی را که به روشی خاص اختصاص ندارند و نسبت به همه روشها یا چند روش عمومیت دارند، بیان خواهیم کرد.[۷]
شروع با نام خدا
اسلام دین توحید است و هر چیزی در آن بر محور توحید میچرخد. توحید انواع و اقسامی دارد؛ توحید ذات، توحید صفات، توحید افعال و... توحید افعالی به این معناست که همه افعال انسان از ناحیه خداست. قرآن کریم میفرماید: ﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ﴾[۸]؛ بنابراین استعانت از او و خواست او در هر کاری لازمه انجام کار است؛ زیرا اگر خواست او نباشد هرگز آن کار به انجام نخواهد رسید. افزون بر آن، کاری که بدون ذکر و نام خدا انجام شود شیطان به گونهای در آن شریک خواهد شد و آن را خراب خواهد کرد. امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه یکی از شما وضو بگیرد یا چیزی بیاشامد یا غذایی بخورد، و یا هر کاری را انجام دهد، سزاوار است که با نام خدا شروع کند و اگر چنین نکند، شیطان در آن شریک خواهد بود»[۹].
شروع کردن کار با نام خدا اضافه بر اینکه نوعی قدرشناسی و سپاس نعمتهای الهی از جمله توفیق شروع و انجام آن کار است، نوعی درخواست از او در انجام و اتمام کار نیز هست؛ چون کار با نام او و برترین اوصاف او یعنی رحمانیت و رحیمیت، شروع میشود. پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»[۱۰]؛ «هر کار ارزشمندی که بدون نام خدا شروع شود، ناقص است». البته این نقص ممکن است از دو جهت باشد: یکی اینکه صورت کار ناقص است؛ یعنی صدر و ذیل ندارد و به ادب مزین نشده است؛ دوم آنکه چون کار با نام خدا آغاز نشده است پایانش تضمین شده نیست و ممکن است خواست خدا به پایان آن تعلق نگیرد. امام صادق(ع) میفرماید: گاهی انسان در شروع کار نام خدا را ترک میکند، در این صورت خدا او را به بلایی گرفتار میکند تا او را به وظیفه شکرگزاری متوجه سازد و این را جزای آن ترک قرار میدهد؛ سپس امام میفرماید: عبدالله بن یحیی بر امیرالمؤمنین(ع) وارد شد. امام او را امر کرد تا بر صندلی بنشیند. همین که بر صندلی نشست، صندلی واژگون شد، به گونهای که سر او شکست و خون جاری شد. امام پس از مداوای او فرمود: حمد و سپاس مخصوص خدایی است که گناهان شیعیان را در دنیا با رنج و مشقت و بلایی که برای آنها فراهم میکند پاک میگرداند تا عبادات و طاعات آنها را سالم نگه دارد و در برابر آن پاداش بدهد. عبدالله گفت: یا امیرالمؤمنین! ما را آموزش دادی. اگر ممکن است گناهی را که من مرتکب شدم و موجب شد این بلا بر من نازل شود، بیان فرمایید. امام فرمود: «تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»؛ هنگامی که خواستی بنشینی «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را نگفتی. آیا نشنیدهای که پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»[۱۱]. این همان جهت دومی است که برای ابتر و ناقص بودن فعل بیان کردیم؛ یعنی حتی نشستن روی صندلی اگر با نام خدا نباشد، ممکن است ابتر و ناقص بماند، تا چه رسد به کارهای مهمتری که تدریجی است؛ مانند امر آموزش که ممکن است با مانعهای فراوانی روبهرو شود.
ذکر و نام خدا در هر کاری ادب بندگی، بلکه از ادب نیز بالاتر و عین بندگی است. امام حسن عسکری(ع) به داوود الصرفی فرمود: «يَا دَاوُدُ! لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّسْمِيَةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً»[۱۲]؛ «ای داوود! اگر بگویی ترککننده نام خدا به هنگام شروع کار مانند ترککننده نماز است، راست گفتهای». معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، همواره به این ادب پایبند بودند و نوشتهها و گفتههای خود را با نام و یا درود و سپاس خدا آغاز میکردند. در این باره در فصل روشها به اجمال توضیحهایی داده شد ولی در اینجا نیز به یکی دو نمونه از سیره آن بزرگواران اشاره میکنیم. علی بن سوید میگوید: نامهای به امام کاظم(ع) نوشتم، درحالیکه امام(ع) در زندان بود و در این نامه، از حال او و پاسخ چند مسأله جویا شدم؛ پس از چند ماه، امام(ع) پاسخ نامه را داد که اینگونه شروع شده بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...»[۱۳]. همچنین سفیان ثوری روزی نزد امام صادق(ع) آمد، درحالیکه امام(ع) بر مرکب سوار شده بود و قصد رفتن به جایی را داشت. سفیان از امام(ع) خواست تا خطبه پیامبر(ص) در مسجد خیف را برای او بیان کند. امام فرمود: من عازم جایی هستم، اجازه بده به کارم برسم، وقتی برگشتم خطبه را برای تو بیان خواهم کرد. سفیان امام را قسم داد که همین الان خطبه را برایم بیان کن. امام(ع) پیاده شد. سفیان از امام خواست دستور دهد تا برایش کاغذ و قلمی بیاورند. امام نیز چنین کرد. وقتی قلم و کاغذ آماده شد، امام فرمود: بنویس! «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...»[۱۴].
در مورد خطبههای معصومان(ع)، حتی یک مورد هم دیده نشده است - در حد جستجوی نگارنده و برخی همکاران - که خطبه را با بسم الله شروع کرده باشند، بلکه اغلب خطبههای خود را با سپاس و ستایش پروردگار شروع میکردند؛ البته این امر با روایتهایی که بر ذکر نام خدا در اول هر کاری تأکید میکنند، منافاتی ندارد؛ زیرا شروع با سپاس و ستایش خدا نیز شروع با نام و یاد او است گرچه شروع با نام خاص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» نیست. خطبههای نهجالبلاغه، برخی با حمد خدا شروع شدهاند و برخی نیز بدون حمد، ولی خطبههایی که بدون حمد شروع شدهاند، بیشتر بخشی از یک خطبه هستند که به صورت مقطع آورده شده است؛ بنابراین به نظر میرسد که در سیره معصومان(ع) اصل بر شروع هرکاری با نام و یاد خداست، حال گاه با «بسم الله» و گاه با «حمد و ثنای خدا». در مورد خطبهها، احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه ممکن است راویان نام خدا را ذکر نکرده باشند ولی این احتمال بسیار ضعیف است؛ چراکه اگر چنین بود، دستکم چند مورد را باید ذکر میکردند به ویژه که راویانی با ضبط دقیق بودهاند و سعیشان بر این بوده که کم و کاستی در نقل روایتها رخ ندهد؛ افزون بر آن، در بیشتر نامهها نام خدا را ذکر کردهاند، پس چگونه است در خطبهها حتی یک نمونه را ذکر نکردهاند؟! اینک چند نمونه از خطبههای معصومان(ع) را که با حمد خدا شروع شده است، بیان میکنیم: خطبه تاریخی حضرت زهرا(س) پس از رحلت پیامبر(ص)، اینگونه آغاز میشود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ أَوْلَاهَا...»[۱۵]. همچنین امام حسین(ع) هنگام خروج از مکه به قصد کوفه و کربلا، خطبهای ایراد فرمود که اینگونه آغاز میشود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ ما شاءَ اللَّهُ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ...»[۱۶].
معصومان(ع) در روش املا نیز آموزش را با نام خدا شروع میکردهاند. میمون بن عبدالله میگوید: عدهای نزد امام صادق(ع) آمدند تا حدیث بیاموزند. امام به آنان فرمود: آیا از غیر من نیز حدیث شنیدهاید؟ عرض کردند: آری. امام فرمود: بعضی از آن احادیثی را که شنیدهاید برای من بیان کنید. عرض کردند: ما آمدهایم تا از شما حدیث بشنویم، نه آنکه حدیث بگوییم. امام فرمود: برخی از آن احادیث را بیان کنید تا برایتان بگویم. آنان شماری از احادیثی را که شنیده بودند بیان کردند؛ آنگاه امام فرمود: «اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ...»[۱۷]. همچنین، آن بزرگان مناظرههای خود را با ستایش خدا آغاز میکردند. عبدالکریم بن عتبة الهاشمی میگوید: نزد امام صادق(ع) بودیم که عدهای از معتزله وارد شدند و صحبت کردند. امام فرمود: مرا معطل کردید! یک نفر نماینده انتخاب کنید که حرف شما را بزند. آنان عمرو بن عبید را معرفی کردند و او نیز مطالبش را بیان کرد. امام(ع) فرمود: آیا همه شما مثل آنچه را که عمرو گفت، میگویید؟ گفتند: آری. امام خدا را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر درود فرستاد؛ سپس فرمود: «إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ فَإِذَا أُطِيعَ رَضِينَا...»؛ «همانا هرگاه فرمان خدا زیر پا گذاشته شود، ما ناراحت میشویم و هرگاه اطاعت شود، ما نیز راضی هستیم»[۱۸]. و محمد بن مبشر نیز میگوید: عبدالله بن نافع الازرق به دنبال کسی میگشت که با او درباره کشته شدن اهل نهروان به دست علی(ع) بحث کند. او مدعی بود که امام به آنان ظلم کرده است. امام باقر(ع) را به او معرفی کردند. نزد امام باقر(ع) آمد. امام فرمود: فردا بیا تا با هم مناظره کنیم. صبح روز بعد که عبدالله بن نافع با اصحابش آمدند. امام نیز با اصحاب خارج شدند و بحث را اینگونه شروع کردند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ مُحَيِّثِ الْحَيْثِ وَ مُكَيِّفِ الْكَيْفِ وَ مُؤَيِّنِ الْأَيْنِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ...»[۱۹].
درباره دیگر جلسههای درس امام، گزارشی یافت نشده، ولی به نظر میرسد - با توجه به آنچه که بیان کردیم - معصومان(ع) روشهای آموزشی نگارشی خود (نوشتههای خود) و روش املا را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» شروع میکردهاند و روشهای دیگر را که به صورت گفتاری و خطابهای بوده است، مانند خطابه، مناظره و... با حمد و ستایش پروردگار آغاز مینمودند و در هر صورت، سرآغاز سخنشان نام و یاد خدا بوده است.[۲۰]
وضو و طهارت
با وضو بودن و طهارت داشتن از اموری است که در اسلام همواره بر آن تأکید شده است و مستحب است که انسان حتی هنگامی که به بستر خواب میرود، با وضو و طهارت باشد. آنچه که در هر حال و هر مقام مستحب و مطلوب است، در مقام تعلیم و تربیت نیز که از ارزش خاصی برخوردار است، مطلوبتر و مناسبتر میباشد و آموزش را نیکوتر میکند، به ویژه که در تعلیم و تربیت دینی سرو کار استاد با آیات و روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و احکام و معارف دینی میباشد؛ ازاینرو، باید از این ادب بهره بیشتری گرفته شود. قرآن کریم نیز هدف از بعثت پیامبران را تزکیه و تعلیم میداند و تزکیه را بر تعلیم مقدم میدارد و میفرماید: ﴿يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾[۲۱]؛ یعنی مسأله آموزش، پس از تزکیه مطرح است[۲۲] و وضو و طهارت، نوعی تزکیه و پاکیزهسازی است که البته در شاگرد شرط است و در استاد اولویت دارد. معصومان(ع) همواره به این ادب پایبند بودهاند. ابوحنیفه که دو سال شاگرد امام صادق(ع) بوده است میگوید: «جعفر بن محمد همواره بر لب تبسم داشت و هرگاه نام پیامبر(ص) نزد او برده میشد رنگش زرد میشد و ندیدم او را که از پیامبر(ص) حدیث نقل کند و با وضو نباشد»[۲۳]. همچنین، مالک بن انس درباره امام صادق(ع) میگوید: «هرگاه از رسول خدا(ص) حدیث نقل میکرد مقید به طهارت بود»[۲۴]. بنابراین با وضو بودن در جلسه درس و تدریس از آدابی است که معصومان(ع) آن را، به ویژه در آموزش دینی، رعایت میکردند.[۲۵]
دعا و استمداد از خدا
در نظام توحیدی اسلام، انسان موجودی ممکن و عین ربط به خدا است، به گونهای که همه هستی و هر لحظه او به خدا وابسته است. این تنها ویژگی انسان نیست که ویژگی ماسویالله است؛ بنابراین انسان هرچه دارد از او است و هرچه بخواهد نیز باید از او بخواهد، به ویژه علم و معرفت که از بزرگترین نعمتهای الهی و - به تعبیر روایات - نوری است که خدا در قلب هر کس بخواهد قرار میدهد[۲۶]، و باید بسیار از خدا خواست تا او نیز اراده کند که این گوهر گرانبها را در اختیار انسان قرار دهد. معصومان(ع) که همه چیز خود را از خدا میخواستند، علم و معرفت، به ویژه علم نافع و مفید را نیز از او میخواستند و در تعلیم، هدایت و ارشاد دیگران از او کمک میطلبیدند. پیامبر گرامی اسلام(ص) هرگاه از خانه خارج میشد، میفرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَضِلَّ أَوْ أُضَلَّ، أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُزَلَّ، أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ، أَوْ أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ، عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُكَ وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ»[۲۷].
این سیره پیامبر(ص) عام است یعنی هر وقت پیامبر از خانه خارج میشد این دعا را میخواند، ولی مضمون دعا حاکی از آن است که این دعا ویژه کسانی است که به درس و بحث و تعلیم و تعلم اشتغال دارند[۲۸] و یا اینکه - دستکم - آنان به نسبت این دعا اولویت دارند. پیامبر گرامی اسلام(ص) در پایان درس و سخن خود نیز دعا میکرد و نسبت به لغزشها و خطاهای احتمالی از خدا طلب عفو مینمود. شهید ثانی مینویسد: «أَنَّهُ(ص) كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ وَ أَرَادَ أَنْ يَقُومَ مِنْ مَجْلِسِهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ»[۲۹]؛ «پیامبر(ص) هرگاه از سخن گفتن فارغ میشد و قصد برخاستن از مجلس را داشت میگفت: خدایا از خطاها و گناهان عمدی ما از خلافهای پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاهتری درگذر! خدایا! تو تقدیم و تأخیر میاندازی مقدم و مؤخر تویی و خدایی جز تو نیست». امام سجاد(ع) نیز در پایان جلسه درس خود دعا میکرد. ابن ابی حازم میگوید: «سلیمان بن یسار را دیدم که با علی بن الحسین(ع) میان قبر و منبر پیامبر(ص) مینشستند و به مذاکره میپرداختند و چون میخواستند برخیزند، عبدالله بن ابی سلمه سورهای میخواند و سپس دعا میکردند»[۳۰]. اساساً هدف از آموزش دینی تربیت انسان و تأدیب او به آداب و اخلاق نیک است؛ بنابراین، نیز لازم است معلم آداب نیک را در حین آموزش رعایت کند. اینگونه آداب، افزون بر آثار تربیتی که برای استاد و شاگرد دارد جلسه درس را نیز زینت میبخشد و به اصطلاح، مقدمه و مؤخره جلسه را شکل میدهد.[۳۱]
آرامش روانی معلم
از دیگر آداب و شرایطی که لازم است معلم رعایت کند این است که هنگام آموزش و تدریس، تحت فشار روانی نباشد، بلکه از روحیهای شاد و پر نشاط نیز برخوردار باشد. اضافه بر عوامل روحی، عاملهای جسمانی نیز میتواند این آرامش را برهم بزنند. معصومان(ع) به این امر توجه داشته و در تدریس خویش، آن را رعایت میکردهاند. أبی الاسود میگوید: شخصی از حضرت علی(ع) پرسشی کرد. امام(ع) پاسخ نگفت، به منزل داخل شد و پس از مدتی بیرون آمد و سپس از او پرسید: پرسشت چیست؟ پرسشگر پرسش خود را تکرار کرد و امام نیز پرسش را پاسخ داد. شخص دیگری پرسید: ای امیرمؤمنان هرگاه از شما پرسشی میشد زود پاسخ میگفتید؛ اما پرسش این شخص را فوری پاسخ ندادید داخل حجره شدید، سپس خارج شدید و پاسخ فرمودید؟ امام فرمود: «كُنْتُ حَاقِناً وَ لَا رَأْيَ لِثَلَاثَةٍ: لَا رَأْيَ لِحَاقِنٍ وَ لَا حَازِقٍ»[۳۲]؛ «من حاقن[۳۳] بودم و سه کس را رأی و نظر نیست: کسی که تحت فشار ادرار باشد و کسی که کفش تنگ پای او را در فشار قرار دهد»[۳۴]. بنابراین از نظر امام کسی که تحت فشار روحی است خواه منشأ آن مسائل روحی باشد یا جسمانی، رأی و نظرش درست نیست و نمیتواند آموزش مسائل علمی و دینی را که به دقت و توجه و آرامش روحی نیاز دارد، عهدهدار شود و باید سعی کند همواره در هنگام تدریس و آموزش از آرامش روحی- روانی مطلوبی برخوردار باشد تا از خطا و اشتباه مصون بماند. البته این مورد شاید حتی از ادب هم بالاتر باشد، بلکه از لوازم و شرایط آموزش شمرده شود، در عین حال میتوان آن را از آداب نیز به شمار آورد.[۳۵]
عدالت بین شاگردان
از دیگر آدابی که رعایت آن در آموزش لازم است و آثار تربیتی و آموزشی زیادی دارد و عدم آن نیز آثار زیانباری برجای میگذارد این است که باید عدالت را بین دانشآموزان از هر نظر رعایت کرد و بیدلیل بین آنان تفاوت قائل نشد. عدالت در نگاه کردن به آنان، در پرسش و پاسخ، در تشویق و پاداش و مانند آنها. روشن است که عدالت در رفتار، گاه با مساوات بین آنان سازگار است و گاه با تفاوت و تقدم یکی بر دیگری؛ چراکه مساوات در صورتی که بین افراد فرق باشد، نوعی عدم مساوات و بیعدالتی است و آنچه که آسیب میرساند عدم مساوات در موارد لزوم تساوی، و مساوات در موارد عدم لزوم تساوی است، ولی آنجا که اغلب، مساوات با عدالت سازگار است از آن به لزوم مساوات تعبیر میشود، وگرنه آنچه مطلوب و مراد میباشد عدالت است و نه مساوات. معصومان(ع) این امر را درباره اصحاب و شاگردان و شنوندگان خود رعایت میکردند. پیامبر گرامی اسلام(ص) هنگام سخن گفتن با اصحاب خود، در نگاه کردن به آنان مساوات و برابری را رعایت میکرد. امام صادق(ع) میفرماید: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ، يَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ»[۳۶]؛ «پیامبر(ص) نگاه خود را بین اصحاب تقسیم میکرد و به هر یک از آنان به یک اندازه مینگریست». همچنین، هرگاه چند نفر از آن حضرت مسألهای را میپرسیدند، کسی را که زودتر میپرسید، مقدم میداشت و اول به او پاسخ میگفت. «مردی انصاری از پیامبر(ص) پرسشی کرد. در این هنگام مردی ثقفی نیز پرسشی داشت. پیامبر فرمود: ای برادر ثقفی برادر انصاری از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»[۳۷]. و نیز آن حضرت فرمود: «دو کس دورترین خلق به خدایند: مردی که نزد حاکمان جور مینشیند و هرچه از روی ظلم میگویند، تصدیق میکند و آموزگاری که بین کودکان مساوات را رعایت نمیکند و خدا را نسبت به یتیمان در نظر نمیگیرد»[۳۸].
در این روایت، عدم رعایت مساوات بین کودکان در ردیف تصدیق ظلم ظالمان قرار داده شده است؛ یعنی پیامبر(ص) عدم مساوات را بیعدالتی و ظلم شمرده است. در برخورد با شاگردان، فقر و غنا، طبقه اجتماعی و مانند آنها نباید موجب رفتار دوگانه معلم شود. انس بن مالک از پیامبر روایت میکند که فرمود: «أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَلَّى ثَلَاثَةَ صِبْيَةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرُهُمْ مَعَ غَنِيِّهِمْ وَ غَنِيُّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، حُشِرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ»[۳۹]؛ «هر تربیتکنندهای که مسؤولیت آموزش سه کودک از فرزندان امت اسلامی را بر عهده بگیرد و فقیر و غنی آنان را به صورت مساوی آموزش ندهد، در قیامت با خائنان محشور خواهد شد». بنابراین، میتوان گفت: رعایت مساوات یا عدالت بین دانشآموزان، از ادب فراتر است و در دایره اخلاق آموزشی جای میگیرد؛ به بیانی دیگر از حد مطلوبیت صِرف گذشته است، به گونهای که ترک آن جایز نبوده و رعایت آن الزامی است. معلمی که عدالت را رعایت نکند، خود را نزد شاگردان بیاعتبار کرده است. شاگرد اگر ارزش و اعتباری برای معلم خود قائل نباشد، به سخنان و درس وی توجه نخواهد کرد و کیفیت یادگیری پایین خواهد آمد.[۴۰]
تواضع
تواضع معلم در برابر شاگردان، از دیگر آدابی است که رعایت آن موجب زینت بخشیدن به آموزش و جلسه درس میشود و تأثیرهای آموزشی و تربیتی آن را افزایش میدهد. در اصل، تواضع از ثمرات علم است؛ هر کس علمش بیشتر باشد باید تواضعش نیز بیشتر باشد. اگر عالمی تواضع نداشته باشد یا علم ندارد و یا علمش ثمره نداده است. ضربالمثل مشهور فارسی «درختی که بارش بیشتر است، سر به زیرتر است» از این واقعیت خبر میدهد. معلم باید در برابر هر کس به ویژه شاگردان خود، متواضع باشد. امام صادق(ع) فرمود: «علم را طلب کنید و همراه با آن خود را با حلم و وقار زینت دهید و برای شاگردان خود، تواضع کنید»[۴۱]. علی(ع) نیز فرمود: «مَنْ تَوَاضَعَ لِلْمُتَعَلِّمِينَ وَ ذَلَّ لِلْعُلَمَاءِ سَادَ بِعِلْمِهِ»[۴۲]؛ «کسی که در برابر دانشآموزان تواضع و در برابر علما افتادگی کند، به علمش عمل کرده است». در روایات اهلبیت(ع) آمده است که حضرت عیسی(ع) به حواریون خود فرمود: «از شما تقاضایی دارم میخواهم این تقاضای مرا برآورید. حواریون گفتند: یا روح الله! حاجتت برآورده است. حضرت برخاست و پاهای آنها را شستشو داد. حواریون گفتند: یا روح الله! ما سزاوارتریم که پای شما را بشوییم. عیسی(ع) فرمود: سزاوارترین افراد برای خدمت به مردم عالمانند. اینگونه تواضع کردم تا شما پس از من نیز اینگونه در برابر به مردم تواضع کنید؛ سپس فرمود: حکمت با تواضع آباد میشود نه با تکبر؛ بذر در دشت میروید نه در کوه»[۴۳].
البته این روایت در «مجموعه ورام» به گونهای دیگر آمده است که با تعلیل ذیل این روایت و با بحث ما سازگارتر است. در این روایت آمده است: عیسی(ع) برای حواریون خود غذایی تهیه کرد. وقتی آنان غذا را خوردند، عیسی(ع) پای آنان را شست. آنان عرض کردند: یا روح الله! ما سزاوارتریم که این کار را نسبت به شما انجام دهیم. عیسی(ع) فرمود: من این کار را کردم تا شما نیز نسبت به شاگردان خود چنین کنید[۴۴]. بنابراین، تواضع معلم در برابر شاگردان زینتی برای جلسه درس و آموزش خواهد بود و موجب رغبت شاگردان و دیگران در یادگیری و در نتیجه پیشرفت و عمران و آبادی علم خواهد شد.[۴۵]
عفت در کلام
رعایت عفت و حیا در هر حال برای یک مسلمان لازم است؛ چراکه یکی از مهمترین صفات اخلاق اجتماعی به شمار میرود که افزون بر آثار اجتماعی، آثار فردی را نیز به دنبال دارد. گذشته از آن، رعایت این صفت در آموزش به ویژه آموزش دینی و مواردی که معلم و شاگرد، از دو جنس مخالف باشند بسیار ضرورت دارد؛ زیرا رعایت نکردن آن در این موارد افزون بر آثار فردی و اجتماعی، آثار تربیتی نامطلوبی نیز خواهد داشت. ابوبصیر میگوید: «در کوفه به زنی قرآن یاد میدادم روزی با او مزاح کردم، هنگامی که نزد امام باقر(ع) رفتم امام مرا بازخواست کرد و فرمود کسی که در خلوت گناهی را مرتکب شود خدا به او اعتنایی نمیکند به آن زن چه گفتی؟ ابوبصیر میگوید: از خجالت رنگم قرمز شد و توبه کردم؛ سپس امام فرمود: دیگر تکرار نکن!»[۴۶] از این روایت استفاده میشود که آموزش و تدریس معلم مر د برای زنها جایز است و نیز استفاده میشود که معلم اگر شاگردان او از جنس مخالف باشند، دستکم باید حیا و عفت کلام نیز داشته باشد به گونهای که اگر عفت کلام رعایت نشود، حتی ممکن است گناه محسوب شود. اینکه امام شوخی و مزاح ابوبصیر را گناه نامید، شاید از این باب باشد که این مزاح ممکن است مقدمهای برای گناه شود وگرنه شوخی و مزاح نهتنها گناه نیست، بلکه اگر موجب اذیت و آزار کسی نشود، مطلوب هم هست.[۴۷]
بخشش علمی
هدف معلم باید آموزش و گسترش و پیشرفت علم باشد و در این راه باید اندوختههای خود را بدون هرگونه بخلورزی، در اختیار شاگردان و خواستاران علم قرار دهد. قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ﴾[۴۸]. بخلورزی در آموزش علم به دیگران، موجب رکود و نابودی علم و بذل و بخشش آن موجب پیشرفت توسعه و گسترش علم خواهد شد و بر معلم است که بیتکبر، علم خود را بر دیگران عرضه کند. امام صادق(ع) میفرماید: «در کتاب علی(ع) خواندم که خداوند از جاهلان، پیمان طلب علم نگرفت، مگر اینکه از عالمان پیمان گرفت که علم خود را بر جاهلان عرضه دارند؛ زیرا علم بر جهل مقدم است[۴۹] تا علم نباشد جهل معنا ندارد؛ چون جهل عدم علم است و یا علم کمال است و جهل نقص و کمال بر نقص برتر است»[۵۰].
پیامبر اکرم(ص) نیز فرمود: «مَنْ كَتَمَ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ»[۵۱]؛ «کسی که علم مفیدی را مخفی نگاه دارد و به دیگران نیاموزد خداوند در روز قیامت لجامی از آتش بر دهان او خواهد زد». البته شاگردان نیز باید اهلیت و صلاحیت آن علم را داشته باشند. هر علمی را نمیتوان و نباید در اختیار هر کسی قرار داد؛ چراکه قرار دادن علم در اختیار فردی که اهلیت آن را ندارد در حقیقت ضایع کردن آن علم است. پیامبر گرامی اسلام(ص) در این باره میفرماید: «آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ وَ إِضَاعَتُهِ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيْرَ أَهْلِهِ»[۵۲]؛ «آفت علم فراموشی است و ضایع کردن علم به این است که آن را به غیر اهلش یاد بدهید». علی(ع) خطاب به کمیل فرمود: «هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ - لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً، بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا...»[۵۳]؛ «بدان که در این سینه علمی است که ای کاش فراگیری برای آن مییافتم! آری زیرکی را یافتم، ولی امین نبود. دین را برای دنیا صرف میکرد و با نعمت خدا بر بندگان او برتری میجست و با حجت علم بر دیگران برتری میفروخت، یا کسی که مطیع عالمان است، ولی در نکتههای باریک علمی بینش ندارد و هرگاه نخستین شبهه بر وی وارد شود، درمیماند و گرفتار شک میشود. نه این بدرد میخورد و نه آن».
احمد بن محمد بن ابی نصر میگوید: از امام رضا(ع) مسألهای پرسیدم. امام پاسخ نداد و فرمود: اگر هرچه شما بخواهید برایتان بگوییم برای شما شر خواهد بود و به ضرر شماست[۵۴]. بخشش علمی نیز از حد آداب فراتر و درحد اخلاق مطرح است؛ زیرا وظیفه هر معلم و عالمی است که علم خود را در اختیار دیگران بگذارد. علی(ع) در این باره فرمود: «... فَإِنَّ لِعِلْمِكَ عَلَيْكَ حَقّاً وَ حَقُّهُ عَلَيْكَ بَذْلُهُ لِمُسْتَحِقِّهِ وَ مَنْعُهُ مِنْ غَيْرِ مُسْتَحِقِّهِ»[۵۵]؛ «همانا علم تو بر تو حقی دارد و حق آن بر تو این است که آن را به کسی که استحقاق آن را دارد، بیاموزی و از کسی که استحقاق آن را ندارد، بازداری». پیامبر(ص) نیز آموزش علم را به کسی که اهلیت آن را ندارد، ظلم به علم و منع آن را از کسی که اهلیت دارد ظلم به او دانست. «قَالَ النَّبِيُّ(ص): لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ»[۵۶]؛ «حکمت را به غیر اهلش ندهید که در این صورت، به حکمت ظلم کردهاید و آن را از اهلش دریغ ندارید که در این صورت، به او ظلم کردهاید». مراد از حکمت در اینجا، علم است، وگرنه بذل حکمت بر غیر اهلش و منع آن از اهلش با حکیم بودن منافات دارد. بنابراین، معلم باید در بذل و بخشش علم به کسی که برای آن صلاحیت و اهلیت دارد، کوشا باشد که این امر موجب پیشرفت علم و اصلاح دین مردم میشود.[۵۷]
مزد نگرفتن در برابر آموزش
از دیگر آداب آموزش در سیره معصومان(ع)، این است که در برابر آموزش احکام و معارف دینی، مزد نمیگرفتند؛ زیرا علم آنقدر ارزشمند است که نباید آن را با مادیات مقایسه کرد. مادیات هرگز نمیتوانند در برابر علم قرار گیرند. مزد و اجرت آموزش را باید از خدا خواست و اجرت خدا مادی نیست. پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «مَكْتُوبٌ فِي الْكِتَابِ الْأَوَّلِ: يَا ابْنَ آدَمَ، عَلِّمْ مَجَّاناً كَمَا عُلِّمْتَ مَجَّاناً...»[۵۸]؛ «ای فرزند آدم! علم را رایگان آموزش بده چنانکه خود نیز رایگان آموختی». امیرالمؤمنین(ع) نیز فرمود: «لَا يَكُونُ الْعَالِمُ عَالِماً حَتَّى... لَا يَأخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْيا»[۵۹]؛ «عالم عالم نیست مگر اینکه در برابر آموزش علمش به دیگران چیزی از دنیا و مادیات نگیرد». امام سجاد(ع) نیز فرمود: «مَنْ كَتَمَ عِلْماً أَحَداً، أَوْ أَخَذَ عَلَيْهِ أَجْراً رَفْداً، فَلَا يَنْفَعُهُ أَبَداً»[۶۰]؛ «هر کسی علم خود را نسبت به دیگری کتمان کند و یا در برابر آموزش آن اعانه و کمک بگیرد، این علم هرگز او را نفعی نخواهد داد».
پیامبران و ائمه(ع) در برابر آموزش علوم خود به دیگران، هرگز مزدی از آنان نگرفتهاند و اگر مزدی از مردم درخواست کردهاند مزد معنوی بوده است که این نیز به سود خود شاگردان بوده است: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾[۶۱]؛ بگو در برابر رسالت هیچ اجر و مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی اهلبیتم را که این اجر نیز در واقع اجر و مزد نیست بلکه وسیلهای برای پیشرفت ترقی و تکامل خود شماست. پرسشی که در اینجا مطرح است این است که آیا این ادب تنها در مورد علوم دینی است یا مطلق بوده و همه علوم را شامل میشود؟ در پاسخ باید دانست که بر اساس دو روایتی که در ابتدای بحث گذشت، آموزش هر علمی باید رایگان باشد؛ چون هر دو روایت مطلق است و قیدی نسبت به علوم دینی ندارد؛ اما میتوان گفت: با توجه به اینکه مراد از علم در روایات اغلب علم دین است؛ از این دو روایت نیز گرچه مقید نیست، علم دین و احکام و اعتقادات دینی مراد است. افزون بر این امام صادق(ع) نیز در جواب کسی که از راههای کسب معاش پرسید، فرمود: «فَكُلُّ مَا يَتَعَلَّمُ الْعِبَادُ أَوْ يُعَلِّمُونَ غَيْرَهُمْ مِنْ صُنُوفِ الصِّنَاعَاتِ مِثْلِ الْكِتَابَةِ وَ الْحِسَابِ وَ التِّجَارَةِ... فَلَا بَأْسَ بِتَعْلِيمِهِ وَ تَعَلُّمِهِ وَ أَخْذِ الْأَجْرِ عَلَيْهِ...»[۶۲]؛ «هرگونه صنعتی که بندگان خدا بیاموزند یا به دیگری یاد بدهند مانند نویسندگی و حسابداری و بازرگانی و... آموختن و آموزش آن و مزد گرفتن بر آن اشکالی ندارد»، ولی با وجود این، حمل این دو روایت بر علم دین مشکل است؛ زیرا در روایاتی علم را در دو یا سه علم منحصر کردهاند که تنها یکی از آنها علم دین است؛ برای مثال در روایتی علی(ع) از قول پیامبر(ص) میفرماید: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ»[۶۳]؛ «علم دو نوع است: علم دین و علم بدن پزشکی»؛ پس در این روایت علم پزشکی نیز علم شمرده شده است، گرچه غیر این دو علم را فضل شمردهاند. همچنین روایت امام صادق(ع) از تحف العقول نیز در مقام بیان حلال و حرام است، نه مکروه و مستحب و مانند آنها؛ ازاینرو جواز اخذ اجرت بر سوادآموزی با کراهت مزد گرفتن یا ادب بودن مزد نگرفتن منافاتی ندارد؛ بنابراین میتوان گفت: رایگان بودن آموزش هر علمی از آداب آموزشی است و در برابر آن نباید مزد گرفت؛ اما این نباید الزامی نیست بلکه از آداب است و ادب، چیزی است که رعایت آن موجب آراستگی و زیبایی کار میشود؛ ازاینرو بهتر است که رعایت شود، ولی در علوم دینی رعایت آن تأکید و مطلوبیت بیشتری دارد؛ به همین دلیل است که درباره جواز مزد گرفتن بر آموزش واجبات، بین علما اختلاف است و حتی برخی، حکم به عدم جواز و حرمت دادهاند و گفتهاند که تنها برای آموزش مقدمات واجبات میتوان مزد گرفت[۶۴].
در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که پس معلم روزی خ ود را از کجا تأمین کند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که معلم نباید در برابر آموزش خود از دانشآموزان مزد بگیرد و زندگی او باید از بیتالمال تأمین شود؛ به عبارت دیگر میتوان گفت: در اسلام - دستکم - آموزش دینی غیر انتفاعی مطلوب نیست؛ زیرا در این صورت معلم به میزان اجرتی که شاگرد به او میدهد آموزش میدهد و اگر اجرت کم بود و یا هیچ اجرتی نداد، علم خود را پنهان میکند و مصداق روایت امام سجاد(ع) میشود. این علم برای او نفعی (معنوی) نخواهد داشت.[۶۵]
احترام به دانش، دانشآموز و جلسه درس
از دیگر آداب آموزشی در سیره معصومان(ع)، رعایت حرمت دانش، دانشجو، جلسه درس و بحث علمی و احترام به آنان است. رعایت این ادب از سوی معلم، افزون بر زینت بخشیدن به مجلس درس باعث خواهد شد تا شاگردان نیز نسبت به دانش و دانشجو و جلسه درس احترام بگذارند و به معلم و آموزههای او توجه بیشتری کرده، زودتر و بهتر بیاموزند. سیره معصومان(ع) از رعایت این ادب حکایت دارد. سفیان ثوری از امام صادق(ع) درباره خطبه پیامبر(ص) در مسجد خیف، پرسید: امام(ع) که در این هنگام بر مرکب سوار و عازم جایی بود، فرمود: اجازه بده به کارم برسم، وقتی برگشتم برایت خواهم گفت. سفیان اصرار کرد که همین الان برایم بیان کن. امام از مرکب پیاده شد و فرمود: «اكْتُبْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...»[۶۶]. در این سیره امام صادق(ع) به احترام علم و آموزش، از مرکب پیاده شد و خطبه پیامبر(ص) در مسجد خیف را برای سفیان بیان کرد. همچنین داوود بن نعمان میگوید: کمیت بر امام کاظم(ع) وارد شد و عرض کرد: «يَا سَيِّدِي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً وَ كَسَرَ فِي صَدْرِهِ وِسَادَةً، ثُمَّ قَالَ: سَلْ! فَقَالَ: أَسْأَلُكَ عَنِ الرَّجُلَيْنِ...»[۶۷]؛ «سرورم سؤالی دارم امام(ع) که به بالشی تکیه داده بود، راست و مستقیم نشست و فرمود: بپرس! کمیت عرض کرد: درباره آن دو نفر از شما میپرسم»....
در این سیره نیز - چنانکه مشاهده میشود - امام کاظم(ع) به احترام جلسه پرسش و پاسخ آموزشی، از حالت تکیه به بالش خارج شد و از پرسشگر خواست تا پرسشش را مطرح کند. همچنین آن بزرگواران در روایات متعددی به احترام به شاگردان و دانشجویان سفارش کردهاند. پیامبر(ص) فرمود: «وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ»[۶۸]؛ «شاگردان خود را احترام کنید». امام سجاد(ع) جویندگان علم را گرامی میداشت و هرگاه به آنان برخورد میکرد، میفرمود: «مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ»[۶۹]؛ خوشا به حال سفارش شده رسول خدا!». امام باقر(ع) میفرماید: «كَانَ أَبِي زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) إِذَا نَظَرَ إِلَى الشَّبَابِ الَّذِينَ يَطْلُبُونَ الْعِلْمَ، أَدْنَاهُمْ إِلَيْهِ وَ قَالَ: مَرْحَباً بِكُمْ أَنْتُمْ وَدَائِعُ الْعِلْمِ، وَ يُوشِكُ إِذْ أَنْتُمْ صِغَارُ قَوْمٍ أَنْ تَكُونُوا كِبَارَ آخَرِينَ»[۷۰]؛ «پدرم هرگاه به جوانانی که در پی آموختن علم بودند، برخورد میکرد، به آنان نزدیک میشد و میفرمود: خوشا به حال شما، شما پاسداران علم هستید و اکنون کوچکهای قوم خود هستید و به زودی بزرگان قومی دیگر خواهید بود».[۷۱]
عمل به آموزهها
معلم دینی و کسی که میخواهد احکام و معارف دینی را به دیگران آموزش دهد، باید خود به آنچه میگوید عمل کند. آنچه موجب زینت جلسه درس و آموزش و تأثیر آموزهها در شاگردان میشود عمل به آموزهها در جلسه درس است؛ البته جایگاه عمل به همه آموزههای دینی، جلسه درس نیست ولی عمل به آن دسته از آموزههایی که در ارتباط با جلسه درس است لازم میباشد؛ برای مثال اگر معلم اخلاق و آداب اسلامی را تدریس میکند عمل به آن اخلاق و آداب - دستکم - در آن جلسه درس، از لوازم آموزشی است. اگر «عمل» نباشد، بسا آموزش او در شاگردان تأثیری منفی بگذارد و حتی ممکن است شاگردان در یادگیری آن هم نکوشند، چه رسد به عمل به آنها. عمل معلم به این آموزهها هم موجب تشویق و ترغیب شاگردان به کوشش هرچه بیشتر در یادگیری میشود و هم خود عمل نقش مؤثری در یادگیری دارد؛ چراکه با عمل به آموزهها حس بینایی را در یادگیری به کمک حس شنوایی میگیریم. عمل به آموزهها افزون بر تأثیرهای آموزشی تأثیرهای تربیتی فراوانی نیز دارد که درباره آن در جای خود سخن خواهیم گفت.
اهلبیت(ع) به کسی چیزی نمیآموختند مگر اینکه خود پیشتر بدان عمل کرده بودند. علی(ع) روزی به محمد بن حنفیه فرمود: «فرزندم تشت آب وضو را برایم بیاور! و او نیز ظرف آب را آورد. امام(ع) دست خود را به آب زد و وضو گرفت و دعای وضو را در شستن هر یک از اعضا خواند؛ سپس به فرزند خویش رو کرد و فرمود: فرزندم! هر بنده مؤمنی که مانند من وضو بگیرد و دعای وضو را آنگونه که من خواندم، بخواند، خداوند در برابر هر قطره از آب وضوی او فرشتهای خلق میکند که تا روز قیامت از طرف او تسبیح و تکبیر و تهلیل «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» میگوید[۷۲]. عمل به آموزهها تنها در مکان آموزش کافی نیست بلکه معلم باید همواره به آنها عمل کند؛ زیرا اگر تنها در محیط درس و منظر شاگردان به آن عمل کند، بسا شاگردان به این امر پی برده، دیگر به سخنان او دل و حتی گوش ندهند بلکه آموزههای گذشتهاش را نیز به فراموشی بسپارند و آثار زیانباری نیز در روحیه آنان از جهت آموزشی و تربیتی، خواهد گذاشت.[۷۳]
منابع
پانویس
- ↑ لسان العرب، ماده «ادب».
- ↑ لسان العرب، ماده «ادب».
- ↑ مجمع البحرین، ج۱، ماده «ادب».
- ↑ مفردات راغب، ص۱۵۸.
- ↑ اخلاق در قرآن، ج۱، ص۲۴.
- ↑ یادداشتهای درس «فقه التربیة» استاد اعرافی.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۷۲.
- ↑ «و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.
- ↑ «محل قرار دادن حدیث» عن أبی عبدالله(ع) قال: «اذا توضأ احدکم او شرب أو أکل أو لبس و کل شیء یصنعه، ینبغی له أن یسمی فان لم یفعل کان الشیطان فیه الشرک». (بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۶).
- ↑ بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵.
- ↑ «قَالَ الصَّادِقُ(ع): وَ لَرُبَّمَا تَرَكَ فِي افْتِتَاحِ أَمْرٍ بَعْضُ شِيعَتِنَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَيَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ، وَ يُنَبِّهُهُ عَلَى شُكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ يَمْحُو فِيهِ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِيرِهِ عِنْدَ تَرْكِهِ قَوْلَ «بِسْمِ اللَّهِ» لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كُرْسِيٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ عَلَيْهِ فَجَلَسَ عَلَيْهِ فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ، فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِمَاءٍ فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِكَ الدَّمَ ثُمَّ قَالَ: ادْنُ مِنِّي فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى مُوضِحَتِهِ وَ قَدْ كَانَ يَجِدُ مِنْ أَلَمِهَا مَا لَا صَبْرَ لَهُ مَعَهُ وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا فَمَا هُوَ أَنْ فَعَلَ ذَلِكَ حَتَّى انْدَمَلَ فَصَارَ كَأَنَّهُ لَمْ يُصِبْهُ شَيْءٌ قَطُّ، ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): يَا عَبْدَ اللَّهِ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ لَهُمْ طَاعَاتُهُمْ، وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا. فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ:: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ. قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَنَّهُ قَالَ: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»، فَقُلْتُ: بَلَى، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا، قَالَ: إِذاً تَحْظَى بِذَلِكَ وَ تَسْعَدَ» (بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵).
- ↑ بحارالانوار، ج۷۶، ص۵۰.
- ↑ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ هُوَ فِي الْحَبْسِ كِتَاباً أَسْأَلُهُ عَنْ حَالِهِ وَ عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ فَاحْتَبَسَ الْجَوَابُ عَلَى أَشْهُرٍ، ثُمَّ أَجَابَنِي بِجَوَابٍ هَذِهِ نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ...» (کافی، ج۸، ص۱۲۴).
- ↑ «عَنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ قَالَ: قَالَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ اذْهَبْ بِنَا إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَيْهِ فَوَجَدْنَاهُ قَدْ رَكِبَ دَابَّتَهُ، فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! حَدِّثْنَا بِحَدِيثِ خُطْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ قَالَ: دَعْنِي حَتَّى أَذْهَبَ فِي حَاجَتِي فَإِنِّي قَدْ رَكِبْتُ فَإِذَا جِئْتُ حَدَّثْتُكَ. فَقَالَ: أَسْأَلُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لَمَّا حَدَّثْتَنِي، قَالَ: فَنَزَلَ فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: مُرْ لِي بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ حَتَّى أُثْبِتَهُ فَدَعَا بِهِ، ثُمَّ قَالَ: اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...» (کافی، ج۱، ص۴۰۳).
- ↑ احتجاج، ج۱، ص۲۵۳.
- ↑ سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص۵۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۵۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۱۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۷۵.
- ↑ «آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب میآموزد» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۶۴.
- ↑ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج۱، ص۸۷.
- ↑ زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۵۱.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۰.
- ↑ «... الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ...» (بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۵).
- ↑ «خدایا! به تو پناه میبرم از اینکه گمراه کنم یا گمراه شوم منحرف کنم یا منحرف شوم، ستم کنم یا مورد ستم قرار گیرم، دیگران را به نادانی کشانم یا خود گرفتار آن شوم؛ خدایا! پناهنده به تو عزیز است و ستایش تو عظیم، و خدایی جز تو نیست» منیة المرید، ص۲۰۵.
- ↑ شاهد سخن این است که مرحوم مجلسی با نقل این روایت از منیة المرید میگوید: پیامبر(ص) وقتی برای درس از منزل خارج میشد چنین دعا میکرد. (بحارالانوار، ج۲، ص۶۲).
- ↑ منیة المرید، ص٢٢٠.
- ↑ زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص۱۵۸.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۵۹.
- ↑ به کسی که ادرار به او فشار میآورد، حاقن میگویند.
- ↑ مورد سوم در روایت ذکر نشده است.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۰.
- ↑ «رُوِيَ أَنَّ أَنْصَارِيّاً جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) يَسْأَلُهُ وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ ثَقِيفٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ» (بحارالانوار، ج۲، ص۶۳).
- ↑ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): أَبْعَدُ الْخَلْقِ مِنَ اللَّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ يُجَالِسُ الْأُمَرَاءَ فَمَا قَالُوا مِنْ جَوْرٍ صَدَّقَهُمْ عَلَيْهِ، وَ مُعَلِّمُ الصِّبْيَانِ لَا يُوَاسِي بَيْنَهُمْ وَ لَا يُراقِبُ اللَّهَ فِي الْيَتِيمِ» (العلم و الحکمة، ص٣٢٢).
- ↑ النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۳.
- ↑ «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ» (کافی، ج۱، ص۳۶).
- ↑ العلم والحکمة، ص۳۲۳.
- ↑ «قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(ع): يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ! لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي. قَالُوا: قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ. فَقَالُوا: كُنَّا نَحْنُ أَحَقَّ بِهَذَا يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَالَ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ، إِنَّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النَّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ. ثُمَّ قَالَ عِيسَى(ع): بِالتَّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ» (کافی، ج۱، ص۳۷).
- ↑ «صَنَعَ عِيسَى(ع) لِلْحَوَارِيِّينَ طَعَاماً فَلَمَّا أَكَلُوا وَضَّاهُمْ بِنَفْسِهِ وَ قَالُوا: يَا رُوحَ اللَّهِ! نَحْنُ أَوْلَى أَنْ نَفْعَلَهُ مِنْكَ. قَالَ: إِنَّمَا فَعَلْتُ هَذَا لِتَفْعَلُوهُ بِمَنْ تُعَلِّمُونَ» (مجموعة ورام، ص۹۱).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۴۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۵.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آن (کتاب آسمانی) را برای مردم، روشن بگویید و پنهانش مدارید اما آن را پس پشت افکندند و با آن بهای ناچیزی ستاندند و بد است آنچه میستاندند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۷.
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ» (کافی، ج۱، ص۴۱).
- ↑ در این باره احتمالهای دیگری نیز مطرح است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتاب شرح اصول کافی، تألیف صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، مراجعه کنید.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.
- ↑ العلم و الحکمة، ص۳۲۴.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷.
- ↑ «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَبَى وَ أَمْسَكَ ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ» (کافی، ج۲، ص۳۲۴).
- ↑ العلم و الحکمة، ص۳۲۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۶.
- ↑ العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
- ↑ العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
- ↑ العلم و الحکمة، ص۳۲۸.
- ↑ «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
- ↑ تحف العقول، ص۳۵۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ برای اطلاع بیشتر ر.ک: کتب فقهی از جمله کتاب «العروة الوثقی» اثر مرحوم سید محمد کاظم یزدی (ج ۱، ص۶۵۲، مسأله ۳۵).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۸۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۴۳.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۶۳.
- ↑ العلم والحکمة فی الکتاب السنة، ص٣٢٢.
- ↑ خصال، ص۵۱۸.
- ↑ حیاة الامام محمد الباقر(ع)، ج۱، ص۳۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۹۰.
- ↑ «وَ نَرْوِي أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) ذَاتَ يَوْمٍ قَالَ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ! قُمْ فَأْتِنِي بِمِخْضَبٍ فِيهِ مَاءٌ لِلطَّهُورِ، فَأَتَاهُ فَضَرَبَ بِيَدِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ: بِسْمِ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى ابْنِهِ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! فَأَيُّمَا عَبْدٍ مُؤْمِنٍ تَوَضَّأَ بِوُضُوئِي هَذَا وَ قَالَ مِثْلَ مَا قُلْتُ عِنْدَ وُضُوئِهِ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُهُ وَ يُكَبِّرُهُ وَ يُهَلِّلُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۰۸).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۹۱.