زینب بنت جحش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
| مداخل مرتبط = [[زینب بنت جحش در قرآن]] - [[زینب بنت جحش در تراجم و رجال]] - [[زینب بنت جحش در تاریخ اسلامی]] | | مداخل مرتبط = [[زینب بنت جحش در قرآن]] - [[زینب بنت جحش در تراجم و رجال]] - [[زینب بنت جحش در تاریخ اسلامی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
نسخهٔ ۱۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۲۸
زینب بنت جحش یکی از زنان مشهور صدر اسلام و از همسران رسول خدا(ص) بود که بعد از جدا شدن از شوهر اولش یعنی زید به ازدواج رسول اکرم(ص) درآمد. او زنی پارسا و بخشنده بود که در سال بیست هجری در مدینه وفات کرد و در بقیع به خاک سپرده شد.
مقدمه
زینب بنت جحش، مکنّی به امالحکم[۱]، یکی از زنان مشهور صدر اسلام و از همسران رسول خدا(ص) بود. او پیش از ازدواج با پیامبر اکرم(ص) "بره" نام داشت؛ اما پس از آن، حضرت، وی را زینب نام نهاد[۲]. او، زنی زیبا[۳]، پارسا و بخشنده بود. وی در سال بیست هجری در مدینه وفات کرد و در بقیع به خاک سپرده شد[۴].
نسب ایشان
نسب کامل او، "زینب بنت جحش بن رئاب بن قیس بن یعمر بن صبره بن مره بن کبیر بن غنم بن دودان بن اسد بن خزیمه" است[۵]. مادرش نیز امیمه دختر عبدالمطلب و عمه پیغمبر(ص) بود[۶].[۷]
ازدواج با رسول خدا(ص)
او از متقدمان اسلام و از اول مهاجران به شمار میرود[۸]. پیامبر او را که از خانوادهای متمول و بزرگ در مکه بود برای پسر خواندهاش، زید بن حارثه خواستگاری کرد؛ اما وی از ازدواج با زید امتناع ورزید؛ تا اینکه آیه ۳۶ سوره احزاب نازل شد: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا﴾[۹].
پس از نزول این آیه، زینب به ازدواج با زید رضایت داد؛ اما اختلاف و مشاجرههایشان، زندگی را به کام آنان تلخ کرد و باعث شکایت مکرر زید از زینب به رسول خدا(ص) شد. گویا منشأ این اختلاف، تفاخر زینب و تکبر و زباندرازی و بداخلاقی او بود[۱۰]؛ اما پیامبر(ص) هر بار زید را به مدارا و نگهداری همسر توصیه میکرد﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾ [۱۱].
سرانجام در پی این ناسازگاریها، زید، صلاح خویش و زینب را در جدایی دانست؛ از اینرو، او را طلاق داد. پس از پایان عده زینب، رسول خدا(ص) به فرمان الهی برای از بین بردن این رسم جاهلی از زینب خواستگاری کرد. آن رسم، این بود که همسر پسر خوانده را عروس شخص میشمردند؛ از اینرو، او را به پدر شوهر محرم میدانستند[۱۲].
زمانی که زینب از نزول این آیات و خواستگاری حضرت از ایشان باخبر شد از فرط شادی، سجده شکر به جا آورد[۱۳] و به شکرانه این نعمت الهی دو ماه روزه گرفت[۱۴].
برادرش، ابواحمد بن جحش او را با مهریه چهارصد درهم[۱۵] به عقد پیامبر در آورد[۱۶]. بدین ترتیب زینب بنت جحش در اواخر سال پنجم هجرت در سن ۳۵ سالگی به خانه رسول خدا(ص) وارد شد[۱۷]. حضرت در روز عروسیاش غذایی از گوشت و نان تدارک دید و همه مردم را دعوت کرد[۱۸].
برخی مفسران و مؤرخان در باب چگونگی ازدواج رسول الله(ص) با زینب بنت جحش، روایات سخیف، ضعیف و مذمومی را نقل کردهاند که بیتردید، وجود مقدس آن حضرت از این اتهامات، بری بوده است[۱۹].
زینب، همواره به ازدواجش با رسول خدا(ص) افتخار میکرد. او گاهی خطاب به پیامبر(ص) میگفت: "من به سه جهت مثل دیگر زنانت نیستم: اول اینکه جد من و تو یکی است؛ دوم اینکه عقد من و تو را خداوند در آسمان بسته است و سوم اینکه جبرئیل، فرستاده این امر بود"[۲۰]. او به زنان دیگر پیامبر(ص) نیز میبالید و میگفت: "شما را پدرانتان به مَهر به ازدواج حضرت در آوردند؛ اما مرا خدا به مِهر"[۲۱].
واقدی در باب تفاخرهای زینب به دیگر زنان، از زینب دختر امسلمه روایت کرده است: "مادرم، امسلمه، سخن از زینب دختر جحش به میان آورد. پس بر او رحمت فرستاد و پارهای از بگومگوهایی را که میان عایشه و زینب اتفاق افتاده بود نقل کرد و گفت: زینب، در پاسخ عایشه گفته است: به خدا سوگند! من مانند دیگر همسران پیامبر(ص) نیستم؛ چراکه ایشان با پرداخت مهریه و با اجازه اولیایشان آنان را به همسری گرفته است؛ حال آنکه خداوند مرا به همسری رسول خود در آورده و دربارهام قرآن نازل فرموده است که مسلمانان آن را بدون هیچ تغییر و تبدیل میخوانند و سپس آیه ۳۷ سوره احزاب را تلاوت کرد..."[۲۲].[۲۳]
اوصاف اخلاقی ایشان
او زنی کریم، شریفالنسب، پارسا و پاکدامن و به جود و بخشش شهره بود؛ به همین لحاظ از کریمترین زنان پیامبر(ص) شمرده میشود[۲۴]؛ طوری که گفتهاند: هنگام مرگ، دینار و درهمی از خود به جا نگذاشته و همه را در راه خدا صدقه داده بود[۲۵].
به نقل از امسلمه، حضرت رسول خدا(ص) از حالات و اخلاق زینب خوشش میآمد و فراوان، پیش او میرفت[۲۶]. آن حضرت درباره او میفرمود: «إِنَّ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ أَوَّاهٌ» مردی پرسید: "اوّاه چیست؟" فرمود: "خاشع و متضرع" و سپس قسمتی از آیه ۷۵ سوره هود را خواند: ﴿إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ﴾[۲۷][۲۸].
عایشه نیز در وصف او چنین میگوید: "من زنی دیندارتر، باتقواتر، راستگوتر، ارحامپرستتر، امینتر و صدقهدهندهتر از او ندیدم"[۲۹]. او پس از مرگ زینب نیز گفته است: "زن ستودهای که پناه یتیمان و بیوهزنان بود از دست رفت"[۳۰]. سپس افزود: "من زنی به خوبی او در دین و پاکیزگی و متقیتر از او در بارگاه خدای عزوجل و راستگوتر از وی در گفتار ندیدم"[۳۱].
زینب بسیار نماز میخواند و روزه میگرفت و خیاطی ورزیده و کارآمد بود و از درآمد حاصله در راه خدا صدقه میداد[۳۲]. نقل شده است که روزی رسول خدا(ص) با همسران خود نشسته بود و خطاب به آنان فرمود: "از میان شما آن کس که دستش از دیگران بلندتر است شتابانتر به من خواهد پیوست"[۳۳]. از عایشه همسر پیامبر(ص) نقل شده است که پس از این فرموده حضرت، هرگاه در خانههای هم جمع میشدیم کنار دیوار میایستادیم و دستهایمان را دراز میکردیم و اندازه میگرفتیم. این کار همواره انجام میشد تا آنکه زینب بنت جحش که خدایش رحمت کند از دنیا رفت. او بانویی نسبتاً کوتاه قامت بود و از ما بلند قامتتر نبود. پس دانستیم که مقصود خاتم انبیا(ص) از بلندی دست، فراوانی صدقه دادن بود[۳۴]. آوردهاند که عمر بن خطاب برای او دوازدههزار درهم مقرری سالیانه در نظر گرفته بود. زمانی که این پول را برای او فرستادند، فوراً همه را بین فقرا و بینوایان مدینه تقسیم کرد. چون این خبر به عمر رسید به در خانه زینب رفت و گفت که این پول، خرجی سال اوست. سپس هزار درهم دیگر به او داد که هزینه خود کند. زینب این پول را نیز به یتیمان و مستمندان بخشید[۳۵].
با این حال او از عیوب و نواقص اخلاقی مبرا نبوده است. گفتهاند که در جریان نفقه خواستن زنان پیامبر(ص)، وی سخنانی گفت که خاطر رسول خدا(ص) را آزرد. او به آن حضرت گفت: "تو رسول خدایی و حال آنکه عدالت نمیورزی"[۳۶]. سپس او و به نقلی حفصه بنت عمر بن خطاب ادامه داد: "اگر طلاقمان دهی، امید است از قوم خود کفوهایی بیابیم"[۳۷]. این سخنان، ناراحتی و تأثر شدید حضرت را در پی داشت؛ طوری که مدتی از زنان خود کناره گرفت؛ تا اینکه آیات نخست سوره تحریم نازل شد[۳۸].
نقل کردهاند که او و سوده بنت زمعه، تنها زنان پیامبر(ص) بودند که در حجة الوداع شرکت نکردند[۳۹]. از دیگر جاهایی که نام او در تاریخ مطرح شده، وقایع ایام بیماری رسول خداست. وی زمانی که پیامبر(ص) در بستر بیماری، قلم و دوات طلب کرد به عمر و اطرافیانش عتاب کرد که گوش فرا دهید. مگر نمیخواهید وصیت و عهد رسولالله را به جا آورید؟ چرا از دستور آن حضرت سرپیچی میکنید[۴۰].[۴۱]
وفات
زینب سرانجام در تابستان سال بیست هجری در سن ۵۳ سالگی در مدینه درگذشت[۴۲]. عمر بن خطاب بر او نماز خواند و او را در قبرستان بقیع به خاک سپرد[۴۳]. او نخستین زن از زنان رسول خدا(ص) بود که پس از ایشان رحلت کرد[۴۴].[۴۵]
شخصیت روایی زینب بنت جحش
بزرگانی چون شیخ طوسی، ابنعبدالبر، ابناثیر و ابنحجر عسقلانی او را از اصحاب و راویان پیغمبر خدا(ص) شمردهاند[۴۶]. وی یازده حدیث از رسول خدا(ص) روایت کرده است که در صحاح سته، نقل شده است[۴۷]. برادرزادهاش محمد بن عبدالله بن جحش و امحبیبه دختر ابوسفیان و کلثوم دختر مصطلق و دیگران از جمله راویان حدیث وی بودهاند[۴۸].[۴۹]
زینب بنت جحش
زینب دختر جحش، امالمؤمنین، یکی از همسران پیامبر اسلام است. پدر او، جحش بن ریاب بن یعمر بن صبرة بن مرة بن کبیر، از خاندان غنم بن دودان و از دودمان اسد بن خزیمه بود که پس از کوچ به مکه، همپیمان شاخه بنیامیه قریش شدند. مادر زینب، امیمه، دختر عبدالمطلب بن هاشم، عمه رسول خدا(ص) بود[۵۰]. از تاریخ دقیق تولد زینب اطلاعی در دست نیست، اما احتملاً سیوسه سال پیش از هجرت و حدود بیست سال پیش از بعثت پیامبر به دنیا آمده است؛ زیرا در سال ۲۰ هجری و در روزگار خلافت عمر بن خطاب درگذشته و بیشتر سیرهنویسان نوشتهاند که هنگام مرگ پنجاهوسه سال داشته است[۵۱]. ابنسعد خبری نقل کرده که بنابر آن، زینب هنگام ازدواج با پیامبر ۳۵ ساله است[۵۲] در صورت صحت این خبر، احتملاً او در حدود ۲۹ یا ۳۰ قبل از هجرت به دنیا آمده است. همچنین مادر عکاشة بن محصن سن زینب را هنگام مهاجرت به مدینه سی و اندی دانسته است که خبر پیشین را تأیید میکند[۵۳]. زینب و افراد خانواده جحش را از نخستین هجرتکنندگان به مدینه برشمردهاند[۵۴]. خانههای خالی از سکنه خاندان جحش را در مکه ابوسفیان، با تصرف عدوانی، به عمرو بن علقمه فروخت[۵۵]. نام نخست زینب، بره بود و پیامبر بعد از ازدواج با ایشان نام او را به زینب تغییر داد[۵۶].
زینب زنی صالح، باتقوا، راستگو و باایمان بود. به این مطلب دیگر همسران پیامبر اکرم(ص) گواهی میدادند. منش والای زینب چنان بود که همسران رسول الله(ص) از او با عنوان بانویی یاد کردهاند که در دینباوری، پرهیزکاری، راستگویی، صدقهدادن و رعایت پیوند خویشاوندی، کسی از او برتر نبوده و به یتیمان و زنان بیوه توجه داشته است. عایشه در این باره میگفت: هرگز زنی را در دینداری، نیکوتر و بهتر از زینب ندیدم. تقوای خدا پیشه میکرد، راستگو بود، به خویشاوندان رسیدگی میکرد، صدقه بسیار میداد و از نظر بخشش و صدقهدادن بر خود سخت میگرفت تا به مقام قرب خدای عزوجل نائل آید[۵۷]. زینب بانویی سخاوتمند، بزرگوار و بسیار بخشنده بود. او زنی صنعتگر و پرکار نیز بود. با دسترنج خود کار میکرد و از آن احسان مینمود. پوست را با دست خود دبّاغی میکرد و میدوخت و در راه خدا بر بیچارگان تصدّق میکرد. در شرح حال او آمده است: فَكَانَتْ تَدْبَغُ و تُخَرِّزُ یعنی دباغی و خرازی میکرد[۵۸]. پس از مرگ زینب، هیچ درم و دیناری از او برجا نماند؛ زیرا همه را در زندگی خود به مستمندان بخشیده بود[۵۹]. پیامبر اکرم(ص) از این خوی شایسته همسر خویش با کنایهای لطیف یاد میکرد و به همسران دیگر خود میفرمود که شتابانترین شما در پیوستن به من پس از مرگ همان است که دستش از همه گشادهتر (بخشندهتر) باشد[۶۰]. شتاب زینب در بخشش اموال چنان بود که در چند ساعت تمام دوازده هزار درهم مستمری سالیانه خود را به دست خدمتکار خویش به خانه یتیمان و بیوهزنان و مستمندان فرستاد[۶۱].
برزه دختر رافع خدمتکار زینب گفت: چون پرداخت مقرری آماده و فراهم شد، عمر بن خطاب آنچه را که به زینب تعلق میگرفت، برای او فرستاد. هنگامی که درهمها را به خانه زینب آوردند، او که نمیدانست آن درهمها از چه بابت است، گفت: خداوند عمر را بیامرزد، خواهران دیگر من برای تقسیم کردن این مال از من تواناترند، گفتند: همه این مال از آن خودت میباشد، با شگفتی گفت: سبحان الله! و برای آنکه آن را نبیند، جامه بر خود کشید و گفت: کناری بریزید و روی آن پارچهای بکشید. سپس به من - یعنی برزه - گفت: دست کن و مشتی از آن بردار و به خانه فلان یتیم و فلان خویشاوند نیازمند ببر و همه را بردم و فقط مختصری زیر پارچه باقی ماند، گفتم: ای مادر مؤمنان! خدایت بیامرزد به خدا سوگند که ما را هم در این مال حقّی است. گفت: آنچه زیر پارچه مانده است از شما باشد و زیر پارچه فقط هشتاد و پنج درهم باقی مانده بود. آنگاه زینب دست بر آسمان بلند کرد و عرضه داشت: پروردگارا! پس از امسال عطا و مقرری عمر نصیب من نشود و همان سال درگذشت.
چون خبر بخشش اموال به عمر رسید گفت: این بانویی است که نسبت به او اراده خیر شده است. سپس بر در خانه زینب رفت و ایستاد و سلام داد و گفت: به من خبر رسید که همه را میان مستمندان پراکنده کردی، سپس هزار درهم برای زینب فرستاد که هزینه خود کند. زینب با این هزار درهم هم همان راه را پیمود[۶۲]. همچنین در خبری عایشه، زینب را پس از خود محبوبترین همسر پیامبر نزد آن حضرت یاد کرده است. در نقلی از عایشه آوردهاند که زینب با او در مقام و شأن نزد پیامبر ادعای برتری داشته است[۶۳]. در زندگانی امسلمه آوردیم که او پس از خدیجه(س) محبوبترین همسر رسول الله(ص) بوده است که به نظر درست میباشد. زینب از راویان حدیث نبوی بوده و چند حدیث از او روایت شده است[۶۴]. از جمله کسانی که از او روایت نقل کردهاند، میتوان اشخاص زیر را نام برد: قاسم بن محمد بن ابیبکر، امحبیبه دختر ابوسفیان، محمد بن عبدالله بن جحش برادرزاده وی[۶۵].
بنابر خبری که طبری آن را به نحو مرسل و از قول فقیهان حجاز نقل کرده، پیامبر در خانه زینب درگذشته است[۶۶]. این خبر نمیتواند صحت داشته باشد؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) در همان خانهای که درگذشت، دفن شد و آن خانه عایشه بوده است.[۶۷]
ازدواج پیامبر اکرم(ص) و زینب
موضوع ازدواج پیامبر اکرم(ص) و زینب، که دستاویز گزافهگوییهای منافقان و مشرکان گردید، باعث رنجش پیامبر اکرم(ص) شده بود. برخی از منافقان، برای تخریب پیامبر، علت جدایی زید و زینب را تمایل پیامبر به زینب بیان کردند و داستانی نیز در این خصوص رواج دادند. این داستان در کتب مختلف تفاوتهایی نیز دارد[۶۸]. در نقل متداولتر این داستان، هنگامی که پیامبر به دیدن زید رفته بود، وی در خانه نبود[۶۹]، اما در نقل ابنحبیب[۷۰]، زید در خانه بود و داشت وضو میگرفت. برخی مفسران نیز این داستانها را ذیل آیه ۳۷ سوره احزاب ذکر کردهاند: ﴿فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[۷۱][۷۲] و تو به آن مرد (زید بن حارثه) که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی، گفتی زنت را برای خود نگهدار و از خدا بترس! در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خداوند از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسری تواش درآوردیم تا مؤمنان را در زناشویی با زنان فرزندخواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است.
بررسی روایات ناظر بر این ماجرا نشان میدهد مفسران قرن اول، به احتمال بسیار، برخی مطالب راجع به گزارشهای زینب و زید را بر اساس داستانهای متداول اوریا و داوود ساختهاند[۷۳].
ابنحجر عسقلانی به ضعیف بودن سند برخی از این داستانها اشاره کرده است[۷۴]؛ اما باسورث، داستان ازدواج پیامبر را با زینب بر اساس همان گزارشهای مغرضانه تبیین نموده است[۷۵]. همچنین، ازدواج پیامبر اکرم(ص) با زینب، یکی از مسائل ثابت در متون جدلی مسیحیت از زمان کهن بوده است[۷۶]. خاورشناسان و مبلغان مسیحی چون مویر، ارفنگ، اشپرنگر، لامنس و غیره در پردههای خیال و رؤیا این داستان را به شکل عاشقانه و دلدادگی درآوردهاند. این دشمنی نسبت به اسلام است که از قدیم از زمان جنگهای صلیبی در وجود آنها ریشه دوانده و برای همین است که هرچه بخواهند، مینویسند؛ لذا متون تاریخی را پنهان میکنند و به جستجوی ضعیفترین روایات در این باره میپردازند و با نیرنگ آنچه میخواهند به حضرت نسبت میدهند، اما به حکم تاریخ این ازدواج از مفاخر پیامبر اکرم(ص) است که او مثال کامل ایمان میباشد. او شریعتی را وضع نمود که عادات و الگوهای بد جاهلی را نابود سازد.
احتمالاً نخستین بهرهگیری از این ماجرا در نقد پیامبر اسلام(ص) در سنت مسیحی، گفتههای یوحنای دمشقی در کتاب چشمه معرفت بوده است[۷۷]؛ که پس از آن جزء ثابتی در ادبیات جدلی مسیحیت بر ضد اسلام شده و تقریباً در تمام متون جدلی آن دوره، این داستان گاه تغییر یافته و در مواردی تقریباً به همان صورت روایت شده در متون اسلامی، نقل و به آن استناد گردیده است[۷۸]. جریان خردهگیری مشرکان و منافقان بر پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه او، خود، همه را از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع کرده و اینک خود با همسر پسر خویش ازدواج کرده، در آیات ۳۶ تا ۳۹ سوره احزاب آمده است. عالمان مسلمان به برداشتهای نادرست در این خصوص پاسخ دادهاند. سید مرتضی علمالهدی، شأن نزول آیات را نسخ حکمی جاهلی یعنی تحریم ازدواج با همسر پسرخوانده میداند و پس از دادن پاسخهای محکم کلامی به مغرضان درباره عشق رسول الله(ص) به زینب مینویسد: «ما از آن جهت که عمل به خواهش نفس از متعلقات افعال بندگان بوده و گناهی زشت شمرده میشود، منکر مضامین این روایت سخیف نیستیم، بلکه جهت رد آن از نظر ما آن است که: عشق ورزیدن از سوی پیامبران به زنانی که بر ایشان حلال نیستند، موجب رانده شدن مردم از آنان شده و از مقام و منزلتشان میکاهد و در این نکته شبههای وجود ندارد. به علاوه آنچه که خودداری از آن بر پیامبران واجب شده است، محدود به اعمال آنان نبوده و احساسات و امیال ایشان را نیز در بر میگیرد. آیا بر این اساس تندخویی، سختگیری و شتابزدگی را که همه از افعال بشر به شمار میروند، از ایشان دور نداشته است؟ ضمن آنکه پیامبران بیماریهایی چون خوره، پیسی و... که موجب انزجار مردم از آنان میشود، نداشتهاند. با این وصف چگونه شخصی خردمند، عشق ورزیدن مردی به همسر دیگری را منزجر کننده ندانسته و این عشق را از عیوب و کاستیهای او نمیشمرد؟ و ما میدانیم که اگر یکی از افراد امین و شاهد فقهی به چنین وصفی مشهور باشد، بیشک این عیب عدالت او را از بین برده، منزلت او را پایین آورده و آنچه که در شأن و منزلت یکی از ما تأثیر گذارد، به طور قطع در پایین آمدن جایگاه کسی که خداوند او را تطهیر کرد و معصوم از گناه و خطا ساخت و به کمال و بالاترین درجات رسانده است، تأثیر دارد و این مسئله برای هر خردمندی روشن است»[۷۹].
ازدواج پیامبر با زینب، دختر عمه خود، امری طبیعی است و در پاسخ به کسانی که گفتهاند دلیل ازدواج پیامبر با او شیفتگی آن حضرت از جمال وی بوده است[۸۰]، باید گفت پیامبر اکرم(ص) از زیبایی و خوی و منش زینب، پیش از ازدواج او با زید بن حارثه آگاه بود. زینب دختر عمه او بوده و آنان با هم ارتباط خانوادگی داشتهاند. پیامبر اکرم(ص) به خوبی او را میشناخت و شاهد رشد زینب بوده است و از کوچکی تا جوانی مورد محبت رسول الله(ص) بوده است و او را برای زید، برده آزاد شده خود خواستگاری کرده است. پس آن خیالات و قصههایی که در خانه زید گذشته است، ادعایی بیش نیست که زیبایی زینب، پیامبر اکرم(ص) را شگفتزده کرده باشد. احکام حجاب نیز هنوز نازل نشده بود. از طرف دیگر پیامبر اکرم(ص) به زید بن حارثه مشهور به زیدالحلب، مهر ویژهای داشت و همواره زید را فرزند و وارث خود معرفی میکرد[۸۱] و یکی دو سال پس از بعثت، کنیز آزاد کرده خود، امایمن، را به همسری او درآورد و اسامة بن زید بهره این ازدواج بود[۸۲]. همچنین بعد از مهاجرت زینب به مدینه، پیامبر اکرم(ص) از زینب برای زید خواستگاری نمود. زینب هنگام خواستگاری گمان میکرد که پیامبر او را برای خویش خواستگاری نموده است، از این رو با درخواست پیامبر موافقت کرد، اما پس از آنکه دریافت پیامبر وی را برای زید خواستگاری کرده است، خود و خانوادهاش مخالفت نمودند و چون پیامبر را به این وصلت راضی دیدند و آن حضرت خطاب به زینب فرمود: من او را برای تو پسندیدم، با درخواست ازدواج موافقت کردند[۸۳].
مفسران در شأن نزول آیه: ﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا﴾[۸۴]؛ عموماً آن را ناظر بر ماجرای وصلت زید و زینب دانسته و گفتهاند پس از نزول این آیه، زینب به خاطر اطاعت از امر خدا و رسولش و پایبندی به اصل اسلامی تقوا به ازدواج با زید موافقت کرد[۸۵]. زینب و زید زندگی موفقی نداشتند و همواره میان آنان کشمکش وجود داشت. شاید یکی از مهمترین علل آن فاصله طبقاتی زیاد بین آن دو بود و میتوان گفت که آنان کفو هم نبودند[۸۶]. زید از بداخلاقی زینب نزد پیامبر اکرم(ص) شکایت میبرد، اما پیامبر او را به صبر و تحمل همسر دعوت میکرد و میفرمود: همسرت را پسندیده برای خود نگه دار و از خدا بترس![۸۷] جمله آخر را میتوان قرینهای از بدرفتاری شوهر نسبت به همسر دانست. این ویژگی ازدواجی است که به فرمان خدا برای باطل کردن رسم فرزندخواندگی و احکام جاهلی آن صورت گرفته است.
سرانجام پیامبر اکرم(ص) به فرمان خداوند به جدایی آن دو حکم داد. به گفته بیشتر سیرهنویسان و مورخان، جدایی زینب و زید در شعبان سال پنجم و پس از غزوه بنیمصطلق (مریسع) بوده است[۸۸]. پیامبر اکرم(ص) سپس با دستور الهی و برای شکستن رسمی جاهلی که فرزندخوانده را همچون فرزند تنی خود میدانستند، با زینب ازدواج کرد[۸۹]. این حکمتی است که در پشت این ازدواج وجود دارد و کسی جز رسول الله(ص) نمیتوانست آن رسم جاهلی را بشکند و الگوهای نسلهای گذشته را نقض کند. تنها آن حضرت با نیروی ارادهاش و با درک عمیقش از حکمت خداوندی، در اجرای این حکم مناسب بود. اگرچه در ذهن رسول الله(ص) چنین خطور کرد که مردم ممکن است درباره به هم زدن این عادت قدیمی و ریشهدار در میان اعراب چیزی بگویند. یعنی همان چیزی که خداوند اراده کرده و در قرآن فرمود: در حالی که در دل خود آنچه را خدا آشکار ساخت، مخفی داشته بودی و از مردم میترسیدی، حال آنکه خداوند از هر کس دیگر سزاوارتر بود که از او بترسی. البته پیامبر اکرم(ص) این مطلب را به زید و هیچکس دیگر نگفته بود. آن حضرت از حرف مردم و مخصوصاً مشرکان بیم داشت که بگویند محمد با زن پسر خود ازدواج کرده است، اما رسول الله(ص) درباره آنچه خداوند به او امر کرده، الگو بود و بر گردن او بود که پیام خداوند را به مردم برساند و از گفتار مردم نترسد. پس با زینب ازدواج کرد تا نمونهای درباره حقوق مقرر شده درباره فرزندخوانده که خداوند باطل کرده بود، باشد. از طرف دیگر ازدواج زید با زینب نیز باعث شد بردهای به مقام فرد آزاد و باشرافتی برسد و با دختری آزاد و از خاندان رسول الله(ص) ازدواج کند تا همه بدانند ملاک برتری جز تقوا نیست.
شریعتی مینویسد: داستان ازدواج رسول الله(ص) با زینب شورانگیزترین تجلّی روح رهبری است که به خاطر حقیقت از حیثیت خود درمیگذرد[۹۰]. به هر حال ازدواج پیامبر با زینب در آغاز ذیالقعده سال پنجم رخ داد و زینب در آن هنگام سیوپنج سال داشت[۹۱]. پیامبر در این ازدواج، ولیمهای ویژه داد و گوسفندی کشت و با نان و گوشت از مهمانان پذیرایی کرد[۹۲]. بعدها زینب به این سبب که ازدواج او و پیامبر اکرم(ص) در آسمانها مقرر شده است، بر دیگر همسران پیامبر برتری میجست و میگفت: شما به همراهی خانوادههایتان ازدواج کردید، اما مرا خداوند از فوق هفت آسمان تزویج کرد و جبرئیل خطبه عقد مرا در آسمانها خوانده است[۹۳]. آیات حجاب در خصوص مزاحمت اصحاب برای پیامبر اکرم(ص)، پس از ازدواج ایشان با زینب نازل شده است. تفصیل گزارشهای مختلف را ابنسعد و طبرانی آوردهاند[۹۴].
بنا به قول ابنسعد هنگامی که رسول خدا(ص) با زینب ازدواج کرد، از بامداد تا هنگامی که روز برآمد با نان و گوشت از مردم پذیرایی فرمود. مردم رفتند، اما چند تنی در صحن خانه گفتگو میکردند، رسول الله(ص) از خانه بیرون آمد و به حجرههای همسران خویش سر زد که بر آنان سلام دهد و برای ایشان دعا فرماید و آنان بر آن حضرت سلام دهند و دعا کنند و معمولاً این کار را در بامداد عروسی خود انجام میداد. آنگاه به نزد زینب برگشت. انس بن مالک گوید: من خواستم وارد خانه شوم، اما رسول الله(ص) فرمود: همینجا بر در خانه باش و آیات حجاب نازل شد و پیامبر اکرم(ص) مردم را به آنچه که باید پند داد. انس بن مالک گوید: من داناترین مردم به شأن نزول آیه حجابم و این زمانی بود که زینب دختر جحش به خانه رسول خدا(ص) آمده بود. آن حضرت خوراکی تهیه و مردم را فراخواند. همه آمدند. زینب هم همراه رسول خدا در خانه بود، چند تنی پس از خوردن خوراک نشستند و شروع به گفتگو کردند، پیامبر خود از خانه بیرون رفتند و برگشتند و آنان همچنان نشسته بودند، در این هنگام این آیه نازل شد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا﴾[۹۵]. مردم برخاستند و رفتند و از آن پس حجاب مقرر شد.
مفسران نیز ذیل آیات ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب به این نکته اشاره کردهاند[۹۶]. جایگاه زینب نزد پیامبر موجب برانگیخته شدن رشک برخی از زنان آن حضرت شده بود که در نهایت آیات نخست سوره تحریم در این باره نازل شد[۹۷]؛ هرچند زینب نیز خود باعث رنجش صفیه، دختر حیی بن اخطب، شده بود[۹۸]. عایشه گوید: رسول الله(ص) در خانه زینب دختر جحش بیشتر درنگ میکرد. روزی در خانه او شربت عسل نوشید. من و حفصه با یکدیگر تبانی کردیم و گفتیم رسول خدا(ص) پیش هر کدام ما آمد باید به او بگوییم که بوی ناخوش شکوفههای خاربن از شما به مشام میرسد، رسول خدا(ص) پیش یکی از آن دو رفت و آن زن همان سخن را گفت، پیامبر فرمود: چنین نبوده است بلکه شربت عسلی در خانه زینب نوشیدهام و دیگر هرگز این کار را تکرار نخواهم کرد. آنگاه آیات نخست سوره تحریم نازل شد که ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ...﴾[۹۹]. زینب در جنگ حنین همراه پیامبر اکرم(ص) بود[۱۰۰] و پس از رحلت آن حضرت میگفت که پس از ایشان هرگز بر مرکبی سوار نخواهم شد، هرچند برای حج باشد[۱۰۱].
پیامبر اکرم(ص) خطاب به عمر که به زینب پرخاش کرده بود، فرمود به هوش باشد که زینب اَواهه است و اَواه را فروتن در پیشگاه خدا و بسیار زاری کننده در درگاه او و صفت حضرت ابراهیم(ع) معنی کرد[۱۰۲]. عمر پس از تشکیل دیوان، مستمری سالیانه زینب را همچون برخی دیگر از همسران پیامبر، دوازده هزار درهم تعیین نمود، اما زینب فقط یک سال این مستمری را گرفت و سال بعد درگذشت. زینب گرفتن این مبلغ را فتنه میدانست و از خدا خواسته بود که به گونهای او را از گرفتن مستمری رهایی بخشد[۱۰۳]. اگرچه بنا به نقلی برای صفیه و جویریه، دیگر همسران پیامبر، نصف این مقدار تعیین شده بود[۱۰۴]. زینب در سال ۲۰ هجری درگذشت[۱۰۵]. چون زینب به حال احتضار افتاد، عمر بن خطاب از بیتالمال پنج پارچه که خود با دقت هریک را جدا کرده بود، برای کفن او فرستاد، زینب را در آنها کفن کردند و خواهرش حمنه کفنی را که پیش از آن خود زینب برای خویش فراهم آورده بود، صدقه داد[۱۰۶].
عمر بن خطاب بر جنازه او نماز گزارد و چهار تکبیر گفت[۱۰۷]. وی نخستین همسر پیامبر اکرم(ص) بود که بعد از رحلت ایشان درگذشت[۱۰۸]. در خبری نقل کردهاند که خلیفه دوم دستور داد برای حفظ حرمت زینب، به دلیل پوشیده نبودن تابوت، تنها محارم زینب در تشییع جنازه حاضر شوند. در این هنگام اسماء بنت عمیس شیوه بهرهگیری از تابوت را به خلیفه گوشزد کرد و پس از آن به عموم اجازه شرکت در تشییع جنازه زینب داده شد[۱۰۹]. عمر پیشاپیش تابوت پوشیده با روکش برجسته حرکت میکرد و میگفت چه نیکو پوششی است که پیکر زنان را پس از مرگ از دیده مردان پوشیده میدارد[۱۱۰].
زینب در گورستان بقیع در کنار خانه عقیل و خانه محمد بن حنفیه به خاک سپرده شد[۱۱۱] و محمد بن عبدالله بن جحش برادرزاده و محمد بن طلحة بن عبیدالله پسر حمنه خواهرزاده زینب و اسامة بن زید، که همگان بر زینب محرم بودند، در گور رفتند و او را به خاک سپردند[۱۱۲]. در روز خاکسپاری زینب گرمای هوا شدت یافت، از این رو خلیفه دستور داد روی قبر خیمهای نصب شود که آن را نخستین خیمه نصب شده بر قبر در اسلام دانستهاند[۱۱۳]. شیوهای که در تشییع زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر فاطمه(س) برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و اسماء گفت که در سنت تشییع جنازه اهل حبشه تابوت را دیده است و آن را خواهد آورد[۱۱۴]؛ اما چون پیکر دختر پیامبر اکرم(ص) تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر زینب که از چند حیث یکی از والاترین همسران پیامبر اکرم(ص) پس از خدیجه(س) بود، انجام شد[۱۱۵]. تنها میراث باقی مانده از زینب، خانه او بود که بعدها، هنگام توسعه حرم نبوی در زمان ولید بن عبدالملک، به پنجاه هزار درهم از وارثان او خریداری شد[۱۱۶].[۱۱۷]
جستارهای وابسته
- امیمه دختر عبدالمطلب (مادر)
- عبد بن جحش اسدی (برادر)
- عبدالله بن جحش اسدی (برادر)
- عبیدالله بن جحش اسدی (برادر)
منابع
پانویس
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۴.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۶۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۷؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۶۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۵؛ ابوجعفر محمد ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۸۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۴۹۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۸۶.
- ↑ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۱، ص۲۸؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۲۵.
- ↑ «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷؛ همچنین ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۴ به بعد.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ج۸، ص۵۹۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱.
- ↑ احمد بن علی مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۶، ص۶۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۸؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۵۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۴.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۲۶ به بعد.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۵.
- ↑ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة فی احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱-۸۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۹۱-۳۹۳؛ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۴۱.
- ↑ دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۱، ص۲۹.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۰۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۱-۸۲.
- ↑ «ابراهیم به راستی بردبار دردمند توبهکاری بود» سوره هود، آیه ۷۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲؛ نویری، نهایة الإرب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۸۱.
- ↑ نویری، نهایة الإرب فی فنون الأدب، ج۱۸، ص۱۸۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۲.
- ↑ «أَسْرَعُكُنَّ لِحَاقاً بِي أَطْوَلُكُنَّ يَداً»؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۵؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۵-۸۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۷.
- ↑ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۶۷؛ کلینی، اصول کافی، ج۶، ص۱۳۹.
- ↑ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۶۷؛ کلینی، اصول کافی، ج۶، ص۱۳۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، جا ص۴۴؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۶۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸-۱۸۹.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۹۳-۳۹۵.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۱۱۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۵۵.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۹-۹۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۶؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۵.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۹۵؛ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۴۱.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ج۸، ص۵۹۸.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ج۸، ص۵۹۸.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۵۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «زینب بنت جحش»، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۹۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۲۴۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۱۱۵؛ اگرچه ابنحجر در الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰، سن زینب را به هنگام درگذشت پنجاه سال ذکر کرده، اما افزوده که سن او را پنجاهوسه سال هم نوشتهاند که در این صورت به هنگام بعثت ده ساله بوده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ و نیز ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰ که این تاریخ را به نقل واقدی آورده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۱.
- ↑ السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵، ۱۴۵.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸، ۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ اسد الغابه، ج۵، ص۴۶۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۸؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰-۱۸۵۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳، ۱۱۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۴۸.
- ↑ برای احادیث ر.ک: به المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۵۱-۵۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.
- ↑ برای فهرست این افراد ر.ک: تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۴.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۸۷.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۵.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹-۱۸۵۰.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۵۶۲-۵۶۴؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.
- ↑ المحبر، ص۸۵.
- ↑ «و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ برای نمونه ر.ک: جامع البیان فی تفسیر ای القرآن، طبری؛ تفسیر القرآن العزیز ابن ابیزمنین، ذیل آیه.
- ↑ شیخ صدوق مناظره بین امام رضا(ع) و علی بن محمد بن جهم را درباره داستان داوود نبی(ع) و ازدواج او با زن اوریا پسر حنان چنین آورده است: در مورد داستان داوود(ع) و ازدواج او با زن اوریا که یکی از افسران ارشد لشکر داوود(ع) بود و گویند داوود دلبسته همسر او شد و برای اینکه بتواند او را تصاحب کند، اوریا را پیشاپیش صفوف به میدان نبرد فرستاد تا کشته شود و هنگامی که کشته شد همسرش را به ازدواج خود درآورد. امام رضا(ع) نخست به علی بن محمد بن جهم فرمود: پیشینیان شما درباره داوود چه میگویند؟ وی گفت: میگویند داوود در محراب عبادت، نماز میخواند که ناگاه شیطان برای او به صورت پرندهای که زیباترین پرندگان بود، ظاهر شد. پس داوود نماز خود را شکست و به پا خاست تا آن مرغ را بگیرد، پرنده به بام پرواز کرد، داوود برای گرفتن آن، به بام رفت، آن مرغ در خانه اوریا افتاد. داوود در پس آن نگاه کرد، ناگهان زن اوریا را دید که خود را شستشو میدهد، چون به آن زن نگریست، فریفتهاش شد. داوود، اوریا را به یکی از جنگهای خود فرستاده بود؛ پس به فرمانده لشکر نوشت: اوریا را در خط مقدم و در جلو تابوت قرار ده! فرمانده او را در خط مقدم قرار داد، اما وی بر مشرکان پیروز شد. چون اوریا غالب گشت و جان به سلامت برد، به داوود سخت گذشت و دوباره نوشت: باز هم او را در جلو تابوت قرار ده! این کار انجام شد و اوریا کشته شد. سپس داوود با زن او ازدواج کرد. با شنیدن این داستان امام رضا(ع) دست خود را بر پیشانیاش زد و فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ (جملهای که به هنگام روی آوردن مصیبت و اندوه میگویند) شما درباره پیامبری از پیامبران خدا میگویید که او نمازش را خوار و سبک شمرد و آن را شکست و در پی پرندهای رفت و پس از آن، مرتکب کاری زشت شد و سپس کسی را وادار کرد که دیگری را به کشتن دهد؟! علی بن محمد بن جهم گفت: ای پسر رسول خدا! پس گناه داوود چه بود؟ امام(ع) فرمود: در زمان داوود چنین رسم شده بود که هر وقت زنی شوهرش وفات میکرد و یا در جنگ کشته میشد، بعد از شوهر خود هرگز با کسی ازدواج نمیکرد. اولین کسی را که حقتعالی برای او ازدواج با همسری شوهر از دست داده را مباح کرد، حضرت داوود(ع) بود. پس از آنکه اوریا در جنگ کشته شد و عدهاش به پایان رسید، او را به عقد خود درآورد. البته این موضوع برای مردم آن روزگار گناهی شمرده میشد و آن را زشت میشمردند. ولی عمل حضرت داوود(ع) بیگمان، اقدامی تشریعی و برحسب مصلحت عمومی بوده و داوود خواسته است از این راه، سنت خودداری زن از ازدواج پس از مرگ شوهر را که در آن زمان رایج و حاکم بوده است، از میان بردارد. ر.ک: عیون اخبار الرضا؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۴.
- ↑ ر.ک: الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۸.
- ↑ ر.ک: دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.
- ↑ دائرةالمعارف اسلام، ذیل واژه.
- ↑ ر.ک: ساهاس، ص۹۱؛ هویلند، ص۲۷۶، پانویس ۲.
- ↑ ر.ک: «رسالة عبدالله بن اسماعیل الهاشمی الی عبد المسیح بن اسحق الکندی یدعوه الی الاسلام و رسالة الکندی الی الهاشمی یرد بها علیه و یدعوه الی النصرانیه»، ص۵۸؛ ساهاس، ص۹۱، پانویس ۳؛ دانیل ۳؛ ص۳۰-۳۱، ۱۱۹، ۱۲۵، ۳۱۳.
- ↑ ر.ک: تنزیه الانبیاء، ص۱۷۵-۱۷۷.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱-۱۰۲؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۷۲-۱۷۳.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰، ۴۲-۴۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۴۳، ۵۴۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۵۹۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۵۴۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۱؛ المعجم الکبیر، ج۲، ص۲۴، ۳۹-۴۰، ۴۵؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۱-۵۲.
- ↑ «و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.
- ↑ برای نمونه ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر آی القرآن؛ ذیل آیات؛ قس طبری، همانجا، که بر اساس خبری گفته که آیه در خصوص امکلثوم دختر عقبة بن ابیمعیط و زید بن حارثه نازل شده است.
- ↑ تسمیة ازواج النبی(ص) و اولاده، ص۶۲؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۲؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴؛ با اشاره به آیه ۳۷ سوره احزاب.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۱؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ ر.ک: ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۷؛ قس السیرة النبویه ابنهشام، ج۲، ص۶۴۶، ابنهشام نقل کرده است زینب خ ود را بدون مهریه به پیامبر بخشید.
- ↑ زن در چشم و دل محمد(ص)، ص۵۳۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳-۱۰۷؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۵-۱۰۷؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۶-۵۰.
- ↑ «ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بیآنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار میدهد و از شما شرم میدارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمیکند و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پردهای بخواهید، این برای دلهای شما و دلهای آنان پاکیزهتر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ ر.ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ ذیل آیات قس طبری، همان جا، که درباره نزول این آیه در خصوص امسلمه و عایشه نقلهایی آورده است.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸ ص۱۰۷؛ صحیح بخاری، ج۶، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ج۷، ص۳۳۲؛ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟.».. سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۹۲۶؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۸۳.
- ↑ مغازی واقدی، ج۳، ص۱۱۱۵.
- ↑ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۵۳-۵۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۶۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۰؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۶۷۱.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۵؛ المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۳۸؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ المحبر، ص۸۸؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج۳۵، ص۱۸۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۲-۲۱۳.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۰.
- ↑ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲؛ المعارف، ص۵۵۵.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۱-۱۱۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۲-۱۱۶؛ المحبر، ص۸۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۴.
- ↑ الکافی، ج۳، ص۲۵۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۹۴؛ حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۲، ص۴۳.
- ↑ ر.ک: المعارف، ص۵۵۵؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۸؛ السمط الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۱۶۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۱۴؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۸.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۸-۱۴۶.