برهان وجوب دفع ضرر محتمل

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۳ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اثبات ضرورت خداجویی و خداشناسی

در برابر احساس خطر، ضرر و آسیب محتمل، اما مهم؛ عقل آدمی حکم می‌کند که انسان در مقام چاره‌اندیشی برآید و خطر محتمل را از سر راه خود برآید، مثلاً اگر احتمال بدهد که در یکی از سیم‌ها برق وجود دارد در مقام تشخیص سیم برق از غیربرق برمی‌آید.

در مورد جهان و آفریدگار آن باید بر این منوال رفتار کرد. شکی نیست که از اول خلقت یک عده انسان‌های پاک و راستگو ظاهر شده و با داعیه نبوت، از زندگی ابدی و جاوید انسان در عالم دیگر خبر داده‌اند. در این زندگی جاوید، انسان‌ها به دو گروه سعادتمند و معذب تقسیم خواهند شد که در متون دینی از گروه اول به نام «مؤمنان» و از گروه دوم به نام «کافران» تعبیر می‌شود.

بر این اساس حداقل به عنوان یک احتمال در پیش‌روی انسان، یک خطر بلکه عذاب جاودانه در انتظار اوست که چندین انسان راستگو و پاک از وجود آن خبر داده‌اند. علاوه آنکه فطرت و سرشت انسان نیز به نوعی موافق این خبر است.

با این فرض آیا انسان حداقل برای احتیاط و دفع ضرر و عذاب محتمل، نباید از عمق و زوایای خبر و بحث باخبر باشد؟ روشن است که برای اطلاع از صحت یا سقم مسأله فوق باید اصل ادعای پیامبران یعنی وجود آفریدگار متعال به عنوان مبدأ و به تبع آن وجود عالم آخرت به عنوان معاد، مورد تحلیل و کاوش قرار گیرد و آن گام نهادن در مباحث خداشناسی و تحلیل ادله نظریه متألهان را می‌طلبد.

حاصل آنکه سه انگیزه فوق (حس کنجکاوی، شکر منعم و دفع خطر) انسان عاقل را به سوی مباحث خداشناسی سوق می‌دهد[۱].

اثبات ضرورت امامت

تکامل روحی، در پرتو نصب امام معصوم

هر موجودی در این جهان، برای هدفی آفریده شده است که نسبت به آن، کمال و علت غائی شمرده می‌شود. دستگاه آفرینش برای رسیدن موجودات به کمال مطلوب خود، هر نوع وسائلی را که در تکامل آنها مؤثر می‌باشد، در اختیار آنها قرار داده است. و در این راه تنها به وسائل ضروری اکتفا ننموده، بلکه وسائل جزئی و غیر ضروری را نیز در اختیار آنها گذارده است. در این باره علوم طبیعی با آن وسعت و دامنه‌ای که دارند، ما را از هر نوع مثال و توضیح، بی‌نیاز می‌سازند. بگذریم از دستگاه‌های شگفت انگیز بینایی و شنوائی و دیگر دستگاه‌های بدن انسان که هرکدام به روشنی گواهی می‌دهند که سازمان آفرینش، عنایت خاصی دارد که هر موجودی را به کمالی که برای آن آفریده شده است، برساند. قدری در پاره‌ای از وسائل کمال بیندیشیم که غالباًً مورد غفلت بوده و از نظر اهمیت نسبت به دیگر ابزار کمال، در درجه دوم قرار دارند. مثلاً دستگاه آفرینش، در کف پای انسان گودی و فرورفتگی خاصی آفریده است، تا راه رفتن برای او آسان باشد، حتی کسانی که پای آنها به طور مادرزاد، برخلاف معمول صاف باشد، ناچارند از راه جراحی، گودی خاصی در کف پای خود پدید آورند.

انگشتان ما از نظر طول و ضخامت با یکدیگر فرق روشنی دارند؛ زیرا اگر همه آنها یکسان بودند، کارهای گوناگونی که بشر به وسیله آنها انجام می‌دهد، صورت نمی‌پذیرفت و بر اثر همین اختلاف است که بشر، خلاق هنر و پدید آورنده صنایع ظریف و هنرهای زیبا گردیده است. در کف دست و سر انگشتان، خطوطی وجود دارد که برای برداشتن اشیاء، کمک بسزائی می‌کنند و از آنجا که خطوط انگشت و کف دست هر فردی به شکل خاصی است، در انگشت نگاری از این خطوط کاملاً استفاده می‌شود. از بررسی این مثال‌ها و مانند آنها چنین نتیجه می‌گیریم که دستگاه آفرینش، هر نوع وسیله‌ای را خواه ضروری و خواه غیر ضروری که در تکامل انسان مؤثر باشد، در اختیار او نهاده و در این راه از هیچ نوع بذل و بخشش فروگذار نکرده است. اکنون این سوال پیش می‌آید: خداوندی که تا این حد خواهان تکامل انسان است، چگونه ممکن است تکامل معنوی او را در برخی از امور نادیده بگیرد؟ این بیان، همان‌گونه که بعثت پیامبران و اعزام سفیران الهی را از جانب خداوند ایجاب می‌کند، همچنین لزوم تعیین امام معصوم و آگاه از تمام اسرار معارف و احکام را نیز ایجاب می‌نماید؛ زیرا تعیین یک چنین امام و پیشوا از جانب وحی الهی به بسیاری از کشمکش‌ها که مایه جنگ و نفاق و عقب‌ماندگی جامعه‌های اسلامی است، خاتمه می‌دهد و مسلمانان را به صورت یک گروه واحدی درمی‌آورد و از هر نوع اختلاف و دو دستگی که لازمه انتخاب رهبر و خلیفه است، بازمی‌دارد و دیگر با دو دستگی‌های سقیفه بنی ساعده و شوراهای مرموز روبرو نمی‌گردند. مسلمانان بر اثر نادیده گرفتن تنصیص الهی و یا نبودن آن، (چنان‌که دانشمندان اهل تسنن تصور می‌کنند) پس از درگذشت پیامبر آنچنان دچار اختلاف و دو دستگی شدند که آثار شوم آن پس از چهارده قرن، هنوز از میان نرفته است. و هم اکنون ایادی استعمار و کسانی که خواهان تیرگی روابط مسلمانان هستند، پیوسته بر این اختلاف دامن می‌زنند. ولی اگر رهبر جامعه مسلمانان، از جانب خداوند تعیین گردد و از طرف دیگر، مسلمانان افکار خام و ناپخته خود را بر تنصیص الهی مقدم ندارند، به طور مسلم وضع مسلمانان در هر عصر و دوره‌ای غیر این وضع می‌بود.   گذشته از این، وجود امام معصوم از گناه، و بیمه در برابر خطا و اشتباه، و آگاه از اسرار معارف و احکام شریعت، گامی بزرگ در تکامل روحی جامعه و افراد انسانی است[۲]. آیا می‌توان گفت: اثر وجود چنین رهبر به اندازه خطوط انگشتان و کف دست و گودی پا و ابروی بالای چشم نیست؟ در این صورت، چگونه می‌توان گفت که خداوند جهان، همه نوع وسائل تکامل جسمی انسان را در اختیار وی نهاده است، ولی او را از وسائل معنوی که در تکامل روحی او نقش مؤثری دارند، محروم ساخته است؟ شیخ الرئیس، ابن سینا، در کتاب شفا بحث نبوت با این بیان لزوم بعثت پیامبران را ثابت نموده است[۳]. ولی این بیان همانطور که لزوم اعزام پیامبران را مبرهن و روشن می‌سازد، همچنین لزوم تعیین امام معصوم و آگاه از اسرار شریعت را نیز که مایه تکامل روحی افراد است، لازم و ضروری جلوه می‌دهد.

در روایات شیعه نیز پیرامون تکامل امت از طریق امام معصوم، بیانات شیوائی وارد شده است، که برخی را در اینجا یادآور می‌شویم:

  1. امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ كَيْمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَيْئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَيْئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ»[۴]. زمین خالی از پیشوای (معصوم) نمی‌باشد تا اگر افراد با ایمان، چیزی در دین افزودند آن را رد کند و اگر کم کردند، تکمیل نماید.
  2. ابو بصیر از حضرت صادق(ع) و یا حضرت باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعِ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ»[۵]. خداوند روی زمین را از حجت خالی نمی‌گذارد زیرا در غیر این صورت، حق از باطل، شناخته نمی‌شود.
  3. امیرمؤمنان، در نهج البلاغه، می‌فرماید: «اللَّهُمَّ بَلَى لَا يَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ»[۶].

هشام بن حکم، در مناظره مفصلی که با دانشمند شامی درباره مسأله رهبری پس از پیامبر داشت، به او این چنین گفت: آیا خداوند، پس از درگذشت پیامبر برای رفع هر نوع اختلاف در میان مسلمانان، دلیل و حجتی فرا راه آنها قرار داده است یا نه؟ آری، قرآن و احادیث پیامبر برای رفع اختلاف کافیست. اگر قرآن و احادیث، برای رفع اختلاف کافیست، چرا من و شما با هم اختلاف داریم، در حالی که هر دو شاخه یک تنه و عضو یک درختیم؟ چرا هر کدام مسیری را انتخاب نموده ایم، که برخلاف مسیر دیگری است[۷]. هشام بن حکم، متکلم بی‌نظیر عصر خود، در بحث مفصل و گسترده‌ای که با پیشوای معتزله در بصره (عمرو بن عبید) داشت، به فائده معنوی وجود امام به گونه‌ای دلپذیر اشاره نمود و از وی این چنین سوال کرد، هر چند پیشوای معتزله، نخست از دادن پاسخ امتناع ورزید، ولی بعداً به عللی حاضر به جواب شد. اینک متن مناظره: هشام: آیا چشم داری؟. عمرو: بلی. با آن چه می‌کنی؟. رنگ‌ها را می‌بینم. گوش داری؟. آری.

با آن چه می‌کنی؟. با آن صداها را می‌شنوم. بینی داری؟ آری. با آن چه می‌کنی؟ بوها را استشمام می‌کنم. وی سپس از وجود دیگر حواس، مانند ذائقه و لامسه، و اعضائی از قبیل دست و پا و نقش آنها در وجود انسان پرسید، و از عمرو بن عبید پاسخ‌های صحیح شنید، سپس افزود عقل هم داری؟ وی در پاسخ گفت: دارم. هشام گفت: نقش عقل در انسان چیست؟ وی گفت به وسیله عقل، آنچه بر اعضای بدنم می‌گذرد، تمیز می‌دهم. هشام افزود: دیگر نقش آن در بدن چیست؟ عمرو گفت: هرگاه یکی از حواس، در ادراک خود خطا کند یا تردید نماید، به عقل رجوع می‌کند و تردید او را از بین می‌برد. در این موقع، هشام نتیجه گرفت: خداوندی که برای رفع تردید حواس، و اعضای من چنین پناهگاهی را آفریده است، آیا ممکن است جامعه انسانی را به حال خود واگذارد و پیشوائی برای آنان تعیین نکند که شک و تردید و حیرت و خطای آنها را بر طرف نماید؟[۸]. در پایان، به گونه‌ای فشرده به یکی از فوائد وجود امام معصوم در میان امت، که شواهد روشنی دارد، اشاره می‌کنیم. 

شکی نیست که قوانین و سنن اسلام، متخذ از قرآن و سنت پیامبر است و روز نخست به صورت روشنی بر امت عرضه شده و دلائل قرآنی و حدیثی در آن روز فاقد هر نوع ابهام بوده است، ولی مرور زمان و افزایش بحث‌ها و گفتگوها پیرامون آیات و احادیث، برخی از آیات و سنن پیامبر را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. آیات مربوط به وضو و بریدن دست دزد، و آیه مربوط به تیمم که هر کدام در وقت نزول خود مفاد روشنی داشت، اما مرور زمان و جر و بحث‌های بی‌فائده آنچنان مفاد استوار آنها را متزلزل جلوه داده که بدون تفسیر یک امام معصوم، هرگز انسان به یک طرف یقین پیدا نمی‌کند. لذا آیات یاد شده و مشابه آنها از طرف پیشوایان معصوم ما تفسیر و توضیح داده شده است و بحث امام جواد(ع) در مجلس متوکل، درباره تفسیر آیه ﴿وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ[۹] در احادیث شیعه نقل شده است. اینک برای نمونه دو آیه که نیاز به تفسیر امام دارد یادآور می‌شویم: در قرآن مجید آیه‌ای دستور می‌دهد که به کلاله یک ششم و در صورت تعدد، یک سوم بدهیم یا چنانکه می‌فرماید: ﴿وَإِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ[۱۰].

در حالی که در آیه دیگر به یک کلاله، نصف ترکه و به دوتا، دو سوم ترکه می‌دهد، آنجا که می‌فرماید: ﴿إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ[۱۱]. به طور مسلم، روز نزول قرآن کوچک‌ترین اختلافی در فهم این دو آیه وجود نداشت ولی مرور زمان باعث شده است که در فهم مفاد این دو، اختلافی پدید آید. در اینجاست که وجود امام در تفسیر قرآن به صورت یک پناهگاه علمی تجلی می‌کند.

در قرآن، در آیه‌ای هر نوع سوال و جواب را از انس و جن نفی می‌کند و می‌فرماید: ﴿فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ[۱۲]. در حالی که در آیه دیگر همه را مسؤول گناه خود و اینکه از همه بازجوئی می‌شود، معرفی می‌کند و می‌فرماید: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ[۱۳]. درست است که مفسران در این آیات به گونه‌ای اختلاف را برطرف کرده و میان دو دسته از آیات جمع نموده‌اند، ولی هرگز یک چنین تفسیرها تا به یک معصوم منتهی نشود و یا قرینه واضحی در خود آیات نباشد، قابل اعتماد نیست. اینجاست که وجود امام در تکامل امت از طریق تفسیر قرآن به روشنی تجلی می‌کند.[۱۴].

وجوب دفع خطر و ضرر محتمل

لزوم و ضرورت دوری از خطر محتمل خصوصاً اگر آن بااهمیت و خطرناک باشد، از حکم عقل عملی است که بر دارنده عقل حکم می‌کند که خود را از چنین خطر و ضرر و زیانی مصون نگه دارد. این حکم در برخی علوم از جمله فقه و کلام نیز به عنوان یک قاعده عقلی اخذ و مبنا قرار گرفته است؛ مثلاً در کلام در پرتو همین قاعده احتمال آموزه‌های کلامی چون وجود خدا، امکان صدق مدعی نبوت یا امامت و قیامت مطرح می‌شود که در صورت تصدیق آنها خطر و ضرر احتمالی دفع می‌شود، اما در صورت عدم تصدیق خطر فوق به قوت خود باقی است و عقل باید به تحقیق و تفحص در صدق این آموزه بپردازد. افزون بر آن در صورت عدم اثبات قطعی از باب دفع خطر محتمل بدان ایمان بیاورد تا از خطر مصون باشد. قرآن کریم به صورت تلویحی به این برهان کم و بیش اشاره‌ای داشته است؛ مانند: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ[۱۵].

بگو به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خداوند باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراه‌تر خواهد بود از کسی که در مخالف شدیدی قرار دارد؟! مشرکان و کافران مخاطب پیامبر اسلام(ص) مرتب به انکار قرآن کریم می‌‌پرداختند، قرآن از راهکارهای مختلف مثل اعجاز می‌خواست ایمان کافران را به قرآن جلب کند که بعضاً این راهکار برای کفار موفقیت‌آمیز نبود، این آیه شریفه به نوعی از زبان تهدید و ارعاب با کفار سخن می‌گوید و خاطرنشان می‌سازد که اگر قرآن واقعاً از سوی خداوند باشد - که هست - اما شما به آن کفر ورزیدید نتیجه‌ای که عاید شماها می‌شود جزء ضلالت، گمراهی و بدبختی نیست. آیه صورت اول برهان، یعنی نجات از عذاب در صورت ایمان به آن را به دلیل وضوحش مطرح نکرده است. ابوالفتوح رازی این آیه شریفه را طریقه جدل برای اثبات قرآن و معاد از باب طریق احتیاط[۱۶] و فخر رازی نیز آن را از باب وجوب دفع عقاب محتمل[۱۷] توصیف می‌‌کند.

علامه طباطبایی در توضیح آن می‌‌نویسد: فَمَفَادُ الآيَةِ أَنَّ القُرآنَ يَدْعُوكُمْ إِلَى اللهِ نَاطِقًا بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللهِ فَلَا أَقَلَّ مِنْ إِحْتِمَالِ صِدْقِهِ فِي دَعْوَاهُ وَ هَذَا يَكْفِي فِي وُجُوبِ النَّظَرِ فِي أَمْرِهِ دَفْعًا لِلضَّرَرِ المُحْتَمَلِ وَ أَيُّ ضَرَرٍ أَقْوَى مِنَ الهَلَاكِ الأَبَدِيِّ فَلَا مَعْنَى لِإِعْرَاضِكُمْ عَنْهُ بِالكُلِّيَّةِ[۱۸]. آیه دیگر به صورت صریح مشرکان و کفار را تهدید می‌کند که اگر فرضاً خداوند پیامبر(ص) و پیروان او را هلاک یا مورد رحمت خود قرار دهد، پس کیست که ملحدان را از عذاب دردناک قیامت پناه دهد؟! ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ[۱۹].

بگو: به من خبر دهید اگر خداوند مرا و تمام کسانی را که با من هستند هلاک کند، یا مورد ترحم قرار دهد، چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه می‌دهد؟! آیه در صدد القای نجات یا حداقل احتمال نجات و سعادت پیامبر اسلام(ص) و پیروان آن حضرت در آخرت است، بر عکس کفار که هیچ حامی ندارند. آیه شریفه با این بیان، دو سرنوشت متفاوت یکی سرنوشت نجات و رحمت - هر چند به صورت احتمالی - برای مؤمنان دومی سرنوشت عذاب برای کفار را پیش‌بینی می‌کند، آیه به صورت صریح و مستقل با چیدن صغرا و کبرا نتیجه‌گیری نمی‌کند که پس ای کفار برای امنیت از عذاب هرچند احتمالی هم که شده دست‌کم به آموزه‌های الهی ایمان بیاورید، بلکه آیه به صورت تلویحی این معنا را القا می‌کند و با دعوت پیامبر اسلام(ص) به گفت‌وگو و نوعی جدال با کفار و طرح این سؤال که اگر مسلمانان فرضاً مورد هلاکت یا رحمت خدا قرار بگیرند، باز آنان خدا را دارند، اما کفار چه خواهند شد، جز عذاب دردناک آینده‌ای برای آنان نیست، پس چه کسانی می‌‌توانند کفار را از این وضعیت نجات دهند؟! این سؤال اعتقاد به خدا و معاد را امر معقول و کفر به آن را فاقد کارکرد مثبت اعلام می‌دارد. با تأمل در آیات قرآن متوجه می‌شویم قرآن راه دعوت و تبلیغ پیامبران الهی را دو شیوه «بشارت» و «انذار» معرفی می‌کند. انذار همان ترساندن و هشدار به مردم درباره خطر آینده است که مردم برای مصون ماندن از آن باید به خدا و پیامبران ایمان بیاورند.[۲۰]

منابع

پانویس

  1. قدردان قراملکی، محمد حسن، مقاله «خداشناسی توحیدی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۱۱۹.
  2. در بررسی زمینه‌های پیش، فوائد ضروری امام معصوم روشن گردید، از این جهت تکرار نمی‌کنیم.
  3. متأسفانه، الهیات شفا که در ایران چاپ شده است، فاقد شماره صفحات می‌باشد خوانندگان می‌توانند به مبحث نبوت، ۱۲ صفحه به آخر کتاب مانده، مراجعه نمایند. وی چنین می‌گوید: فالحاجة إلى هذا في ان يبقى نوع الانسان و يتصل وجوده اشد من الحاجة الى انبات الشعر على الاشفار و على الحاجبين و تعقير الاخمص من القدمين، و اشياء آخر من المنافع التي لا ضرورة فيها في البقا، بل اكثر ما فيها انها ينفع في البقا، فلا يجوز ان يكون الغاية الازلية تقتضي تلك المنافع و لا يقتضي هذه (و نیز به کتاب النجاة ص۳۰۴ مراجعه کنید)؛ رسالت جهانی پیامبران، ص۸۱.
  4. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، چاپ آخوندی.
  5. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۸، چاپ آخوندی.
  6. نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت شماره ۱۳۹.
  7. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۲.
  8. اصول کافی، ج۱، ص۱۷۰، چاپ آخوندی.
  9. «و دست مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‌اند به کیفری از سوی خداوند ببرید و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره مائده، آیه ۳۸.
  10. «و اگر مردی یا زنی که از او ارث می‌برند بی‌فرزند و بی‌پدر و بی‌مادر و (تنها) دارای برادر یا خواهر (یا هر دو) باشد یک ششم از آن هر یک از این دو، است و اگر بیش از این باشند همه در یک سوم شریکند، (البته) پس از وصیتی یا (پرداخت) وامی که (با وصیّت یا اقرار به وام، به وارث) زیان نرساند؛ سفارشی است از سوی خداوند و خداوند دانایی بردبار است» سوره نساء، آیه ۱۲.
  11. «از تو نظر می‌خواهند بگو: خداوند برای شما درباره کلاله نظر می‌دهد که اگر مردی مرد و دارای فرزندی نبود و خواهری داشت، نصف میراث او به این خواهر می‌رسد و برادر نیز از خواهر (تمام دارایی را) ارث می‌برد، اگر خواهر فرزندی نداشته باشد و اگر خواهران (مرد مرده) دو تن باشند دو سوم از میراث را می‌برند و اگر (میراث‌بران) گروهی برادر و خواهر باشند هر مرد برابر با بهره دو زن ارث می‌برد؛ خداوند (این احکام را) برای شما بیان می‌دارد مبادا که گمراه شوید و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نساء، آیه ۱۷۶.
  12. «در چنین روزی از گناه هیچ آدمی و پری، نمی‌پرسند» سوره الرحمن، آیه ۳۹.
  13. «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه ۲۴.
  14. سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام ص ۱۲۹.
  15. «بگو به من خبر دهید که اگر (این قرآن) از سوی خداوند باشد آنگاه شما آن را انکار کنید چه کسی گمراه‌تر از (چنین) کسی است که در‌ستیزی ژرف (با خداوند) به سر می‌برد؟» سوره فصلت، آیه ۵۲.
  16. حسین بن علی الخزاعی النیشابوری، تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۹۰.
  17. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۲۷، ص۱۱۹.
  18. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۴۰۴.
  19. «بگو: به من بگویید اگر خداوند مرا و همراهان مرا هلاک گرداند یا بر ما بخشایش آورد چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه خواهد داد؟» سوره ملک، آیه ۲۸.
  20. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۰۹