آیا امام مهدی را شهید میکنند یا به مرگ طبیعیرحلت میکنند؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث مهدویت است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. در ذیل، پاسخ به این پرسش را بیابید. تلاش بر این است که پاسخها و دیدگاههای متفرقه این پرسش، در یک پاسخ جامع اجمالی تدوین گردد. پرسشهای وابسته به این سؤال در انتهای صفحه قرار دارند.
«شاید در آغاز چنین به نظر رسد که حضرت بقیة الله (ع) نیز هم چون دیگر مردمان به مرگ طبیعی از دنیا خواهد رفت؛ اما قراینی وجود دارد که احتمال شهادت ایشان را تقویت مینماید:
در خبری مرسل از امام صادق (ع) نقل شده است: "مَا مِنَّا إِلاَّ مَقْتُولٌ أَوْ شَهِيدٌ"[۱] هیچ یک از ما [اهل بیت] نیست مگر آن که کشته یا شهید میشود. مقصود آن است که رحلتامامان معصوم (ع) ناگزیر به سبب توطئهای خواهد بود و هیچ یک از آنها به مرگ طبیعی از دنیا نخواهند رفت. ولی این خبر به دلیل مرسل بودن شایستگی اثبات تاریخی را ندارد.
هم چنان که در جای دیگری گفتهایم[۲] عدهای بر این باورند که پیامبر و امامان (ع) با بدنی بسیار نیرومند آفریده شدهاند که فرسایش و مرگ ندارد مگر حادثهای غیر طبیعی برای آنان اتفاق افتد. و اگر چنین نشود، خواهند توانست تا ابد در دنیا زندگی کنند. اما طبق اصل کلی "کل نفس ذائقة الموت"[۳] ناگزیر باید سببی خارجی هم چون قتل پیش آید تا زندگی اماممعصوم (ع) پایان پذیرد. این سخن نیز قابلیت اثبات تاریخی ندارد[۴].
در مطلبی که از الزام الناصبنقل کردیم به صراحت از کشته شدن امام مهدی (ع) و چگونگی آن سخن رفته است. آیا این سخن به تنهایی برای اثبات کشته شدن ایشان کافی نیست؟ پاسخ آن است که نقلالزام الناصب اساسا شایستگی اثبات تاریخی ندارد زیرا نه از معصوم بلکه از شخص ناشناسی نقل شده است. حتی اگر این سخن به مضامین روایات نیز اشاره داشته باشد، باز در این صورت روایتی مرسل و بدون سند میباشد که گوینده فرضا معصوم آن شناخته شده نیست. علاوه آن که این گونه روایات معمولا ضعیف السند و دارای مضامینی غریب میباشند و بالطبع از فابلیت اثبات تاریخی نیز ساقط میگردند. بعدا در این باره بیشتر بحث خواهیم کرد.
مرگ طبیعی برای آن حضرت بعید به نظر میرسد. برای اثبات این ادعا قراینی وجود دارد. از جمله این قراین، نیروی فوق العاده بدنی ایشان است که برخی روایات به آن پرداختهاند مانند اینکه "اگر دست خویش به سوی درختی تناور دراز کند، آن را از ریشه خواهد کند و اگر در کوهها بانگی زند، صخرههایش فرو خواهد ریخت" همچنین در روایات از ستبری اندام و درشتی استخوانها و سرخی چهره امام (ع) یاد شده است. همه این ویژگیها بر نیروی بدنی بسیار زیاد آن حضرت دلالت میکند. قرینه دیگر آن که کسی که چنین غیبتی طولانی دارد و قرنها اینچنین زیسته است، خواهد توانست تا زمان طولانی دیگری نیز زنده بماند. زیرا میدانیم امام مهدی (ع) اگر - به طور مثال - بعد از هزار سال ظهور نماید و در آن زمان چهلساله باشد در این صورت دوران میانسالی و کهنسالی او هنوز باقی مانده و با این احتساب که دوره جوانیاش را طی هزار و اندی سال سپری کرده، در این صورت به میزان این سالها نیاز دارد تا دوره میانسالی و کهنسالی خویش را بگذراند.
قرینه دیگر هم چنان که پیش از این به طور مبسوط دانستیم، آگاهیهای ژرف و همه جانبه آن حضرت است. بر این اساس او - به طور مثال - در طبابت شیوههایی را میشناسد که بدنش را بدان وسیله تا آنجا که ممکن است از آسیب بیماریها نجات دهد و به سلامت زندگی کند. و دیگر قراینی که این گمان را در انسان تقویت میکند که آن حضرت بدون وجود توطئهای خارجی نباید به این زودی از دنیا برود. این قرینهها وجود دارد و نمیتوان آنها را رد نمود، ولی به هر روی از مرحله گمان فراتر نمیرود و به درجه اثبات تاریخی نمیرسد.
حال که هیچ یک از این دلایل چهارگانه کامل نیست پس در این صورت باید احتمال مرگ طبیعی آن حضرت را پذیرفت و آن را قابل اثبات تاریخی دانست؛ زیرا این رویداد، اصلی کلی در میان انسانهاست»[۵].
«درباره شهادت یا رحلتحضرت (ع)، روایات گوناگونی رسیده ولی با توجّه به سخن امام حسن مجتبی (ع) که میفرماید: "هیچ یک از ما امامان نیست، جز آن که مسموم یا شهید میشود"[۶]. میتوان روایاتی را که دلالت بر شهادتحضرت (ع) دارد، بر دیگر روایات ترجیح داد. در این جا تنها به بازگویی چند روایت بسنده میکنیم: امام صادق (ع) در دنبال آیه شریفه ﴿ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا﴾[۷] میفرماید: "مقصود زنده شدن دوبارهامام حسین (ع) وهفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان است؛ درحالی که کلاه خودهای طلایی بر سر دارند وبه مردم، رجعت و زنده شدن دوبارهحضرت حسین (ع) را اطلاع میدهند تا مؤمنان به شک وشبهه نیفتند. این در حالی است که حضرتحجّت در میان مردم است. چون معرفت وایمان به حضرتش در دلهای مردم استقرار یافت، مرگحضرت حجّت (ع) فرا میرسد. پس حضرتامام حسین (ع) متولّی غسل وکفن وحنوط ودفن ایشان خواهد شد وهرگز غیر از وصی، وصی را تجهیز وآماده خاک سپاری نمیکند"[۸]. زهری میگوید: حضرت مهدی (ع) چهارده سال زندگی میکند؛ سپس به مرگ طبیعی به جوار حق میرود[۹]. ارطاة میگوید: به من (خبر) رسیده است که حضرت مهدی (ع) چهل سال زندگی میکند؛ سپس به مرگ طبیعی در بستر خود میمیرد[۱۰]. کعب الاحبار میگوید: منصور این امّت مهدی است وساکنان زمین و پرندگان آسمان بر او درود میفرستند. اوست که در جنگ با روم وجنگهای عظیم مورد آزمایش قرار میگیرد و این آزمایش بیست سال طول میکشد وحضرتش به همراه دو هزار نفر از فرماندهانپرچم دار، به شهادت میرسند؛ سپس هیچ مصیبتی پس از مصیبت فقدان رسول الله (ص) بر مسلمانان گرانتر از شهادتحضرت مهدی (ع) نخواهد بود[۱۱]. البته سخنان زهری وارطاة وکعب از نظر ما مورد اعتماد نیست؛ مگر آن که شاهدصدق داشته باشد»[۱۲].
«موضوع این است که آیا در زمانی که حضرت ولی عصر (ع) امنیتی در جهانحاکم میکنند که نظیر ندارد و برای همه امنیت فراهم میشود، آیا خود امامامنیت نخواهد داشت و ترور میشود؟ در ارتباط با شهادتامام زمان (ع) مستند قائلین روایتی است که میگوید "ما منا إلا مسموم او شهید" در کفایة الأثر و عیون الأخبار ذکر شده است که چند مسأله پیرامون این روایت باید در نظر گرفت.
نکته اول اینکه سند این روایتی که برای شهادتامام زمان (ع) به آن استناد میشود مشکل دارد، نکته دیگر اینکه حمل بر قالب میشود، حصر اضافی در این روایت وجود دارد، یعنی اکثر ائمهمعصومین (ع) یا شهید میشوند یا مسموم می شوند، کما اینکه برخی بزرگان نظیر شیخ صدوق بحث دارند بر سر مسأله شهادتائمه اطهار (ع) از بعد از شهادت امام رضا (ع) حتی در مسأله شهادت امام سجاد (ع) نیز این مسأله را دارند.
بعضی فکر میکنند اگر ائمهمعصومین (ع) بدون شهادت از دنیا بروند این یک نقص محسوب میشود، در حالی که شخص حتی اگر در بستر خواب هم از دنیا برود مرگش مانند شهادت است. حال چه رسد به مرگ خود امام که به طریق اولی مقام شهادت دارد و چیزی از مقام ایشان کم نمیشود، گاهی منظور از شهادتترور فیزیکی است گاهی منظور داشتن مقامشهید است که شکی در آن نیست، حتی اگر کسی در رکاب امام به جنگ به دشمن برود و زنده از نبرد باز گردد پاداش 20 شهید را دارد. وقتی لشکر و نیروهای امام چنین پاداش و اجری دارند قطعا بالاترین مقام را ایشان خواهند داشت.
اما از جهت تاریخ: تاریخها این حدیث را تایید میکنند؛ امیر مؤمنان (ع) با شمشیر کشته شد و پسرش امام حسن مجتبی (ع) با سم شهید شد و امام حسین (ع) با شمشیر به شهادت رسید و بقیه ائمه (ع) نیز با سم شهید شدند. من معتقدم، ایجاد شک در این امور، تشکیک در حقایق ثابت و قضایای واقع شده است و هر کس در این حقایق، شک کند؛ مبتلا به کمبود فکری است و علاجی هم ندارد. برمیگردم به حدیث راجع به امام زمان (ع) و میگویم: امام زمان (ع)، یکی از ائمه (ع) و خاتم آنهاست؛ پس این حدیث، شامل او نیز میشود و او به مرگ طبیعی نمیمیرد؛ بلکه به سبب دیگر بدرود حیات میکند که یا قتل است و یا سم.
اما درباره قتل، ما در منابع موجود چیزی نیافتیم که بر قتل ایشان دلالت کند، غیر از این مطلب: بعد از ظهور امام زمان (ع)، زمانی که ۷۰ سالش تمام شد، مرگ پیش او میآید؛ او را زنی از بنی تمیم که نامش سعیده و دارای ریش است مثل ریش مردانه به وسیله پرتاب تخته سنگی از پشت بام شهید میکند؛ امام حسین (ع)، متولی تدفین ایشان میشود... و آنچه ما این جا آوردیم، گلچینی از روایاتائمه (ع) است[۱۶]. شهادتامام زمان (ع) به وسیله این کلام برای ما روشن میشود.
ارطاة میگوید به من خبر رسیده است که حضرت مهدی (ع) چهل سال زندگی میکند، پس به مرگ طبیعی در بستر خویش از دنیارحلت میفرمایند[۲۱].
در کتاب الزام الناصب درباره چگونگی شهادتحضرت آمده است هنگامی که سال ۷۰ به پایان رسد و مرگ حضرت فرا رسد زنی به نام سعیده از طایفه "بنی تمیم" ایشان را به شهادت میرساند، ویژگی آن زن این است که مانند مردان دارای محاسن و ریش است، او از بالای بامی به هنگامی که حضرت در حال عبور است سنگی به سوی ایشان پرتاب میکند و آن حضرت را به شهادت میرساند[۲۲]»[۲۳].
و اما درباره کیفیت شهادتحضرت، چنین روایت شده است: "هنگامی که سال هفتاد به پایان آید و مرگ حضرت فرارسد، زنی به نام سعیده از طایفهبنی تمیم، ایشان را به شهادت میرساند، ویژگی آن زن، این است که مانند مردها محاسن دارد. او از بالای بام، به هنگامی که حضرت در حال عبور است، سنگی به سوی ایشان پرتاب میکند و آن حضرت را به شهادت میرساند[۲۷]»[۲۸].
حجت الاسلام و المسلمین عباس رحیمی، در کتاب «امید فردا» در اینباره گفته است:
«این موضوع چندان روشن نیست. بنابر بعضی احادیث، آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا میروند. بنابر برخی از احادیث، او را به شهادت میرسانند و قاتل او زنی به نام سعیده است که مانند مردان دارای ریش است و از قبیله بنیتمیم و عرب است[۲۹]. برخی، از روایتِ معروف "مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ"[۳۰] همه ما را به سم یا با کشتن به شهادت میرسانند، استفاده میکنند که حضرت مهدی نیز شهید میشود»[۳۱].
اما چگونگی شهادت آن حضرت و شخصی که اقدام به قتل ایشان میکند، روشن نیست، اگرچه در بعضی کتابها، قاتل آن حضرت، زنی به نام سعیده که از طایفهبنی تمیم و دارای محاسن شبیه مردان است، ذکر شده است که وی در هنگام عبور حضرت، با پرتاب سنگی از بالای بام، حضرت را به شهادت میرساند! اما در منابع معتبر شیعی هرگز چنین روایتی وجود ندارد. بنابراین بر فرض پذیرش روایات دال بر شهادت، در خصوص چگونگی و نحوه شهادت آن عزیز، دلیل معتبری در دست نمیباشد»[۳۹].
«درباره فرجام زندگی پرخیر و برکتآخرین حجت الهی، دیدگاههای متفاوتی ذکر شده است. برخی پایان عمر آن حضرت را با کشته شدن و شهادت دانسته، و برخی دیگر رحلت آن بزرگوار را به مرگ طبیعی ذکر کردهاند. هر کدام از دیدگاههای بالا مستند به دلایلی است.
۱. دلایل کسانی که پایان عمر ایشان را شهادت دانستهاند:
روایاتی در دست است که پایان عمر همه امامان (ع) را شهادت "مرگغیر طبیعی" ذکر کرده است. از امام حسن (ع) نقل شده که فرمود: "هیچیک از ما امامان نیست، جز آنکه کشته یا مسموم شود[۴۰]. این روایت، به این صورت فقط در کتاب "کفایة الاثر" نوشته علی بن محمد خزاز قمی از علمای قرن چهار و پنج هجری آمده و مرحوم علامه مجلسی آن را از کتاب یاد شده نقل کرده است. آنچه در بررسی این روایت، قابل تأمل است اینکه: این روایت، در کتابهای پیش از آن مورد اشاره قرار نگرفته است. همچنین برخی از افراد که در سندروایت آمدهاند مجهول بوده، در هیچ یک از کتابهای رجالی سخنی از آنها به میان نیامده است. در ادامه روایت نیز مطلبی آمده که با اعتقادشیعه در تعارض است و آن اینکه شمار امامان سیزده نفر خواهد شد؛ چرا که شمار امامان که از نسل علی (ع) است، دوازده نفر ذکر شده است که با خود آن حضرت سیزده خواهد شد؛ بنابراین استناد به این روایت، برای ادعای یاد شده ناکافی مینماید.
در سخنی به چگونگی شهادتحضرت مهدی (ع) اشاره شده است: به نظر میرسد نخستین کسی که چنین ادعایی را به گونه گسترده مطرح کرد، صاحب کتاب "الزم الناصب" بود. او در بخشی از کتاب خود آورده است: " پس چون هفتاد سال گذشت، مرگحضرت حجت (ع) فراخواهد رسید؛ پس او را زنی از بنی تمیم که نامش سعیده و دارای ریشی همچون مردان است، با انداختن سنگی از بام بر آن حضرت به قتل خواهد رساند؛ در حالی که آن حضرت، از راه عبور میکند. چون از دنیا رفت، امام حسین (ع)، امور مربوط به وی را انجام خواهد داد"[۴۷](لازم به یادآوری است که کتاب یاد شده مشتمل بر روایات صحیح هم هست؛ ولی در آن روایات ضعیف فراوانی نیز وجود دارد)</ref> درباره این سخن، باید توجه داشت که این کلام از صاحب کتاب یاد شده است و در کلاممعصومان (ع) نه فقط به آن اشارهای نشده است بلکه چنین مضمونی هم وجود ندارد.
۲. کسانی که میگویند آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا خواهد رفت، بر این باورند که:
دلیلهای دسته نخست "به ویژه روایت اول" ناتمام است.
در روایاتی چند، سخن از مرگ طبیعی آن حضرت به میان آمده است. ایوب بن نوح گفت: به امام رضا (ع) عرض کردم: "ما امیدواریم شما صاحب الامر باشید و خدای تعالی بدون خونریزی و شمشیر آن را به شما بازگرداند که با شما بیعت شده و سکه به نامتان ضرب گردیده است، فرمود: هیچیک از ما امامان نیست که نامهها نزد او رفت وآمد کند و از مسائل پرسیده شود و با انگشتان بدو اشاره کنند و اموال نزد وی حمل شود، جز آنکه به خدعه کشته شود یا آنکه بر بستر خود بمیرد، تا جایی که که خدای تعالی، مردی را برای این امر برانگیزد که مولد و منشأ او مخفی، اما نسبش آشکار است[۴۸].
از آنجا که "اغتیال" هردو احتمال "کشته شدن و مسموم شدن" را شامل میشود[۴۹]، میتوان احتمال داد از مرگ در بستر، همان مرگ طبیعی استفاده میشود. بنابراین طبق این روایت، مرگ طبیعی برخی از امامان (ع) محتمل خواهد بود.
مرگ در روایت فوق شهادت را نیز شامل میشود اما احتمال مرگ طبیعی را نیز ردّ نمیکند. از آنچه یاد شد، به دست میآید که شهادتحضرت مهدی (ع) امری محتمل است و میتوان از روایتامام رضا (ع) چنین برداشت کرد؛ اما همانگونه که شیخ مفید نیز بدان پایبند بوده، برای اثبات قطعی حکم به شهادت، ناکافی است و همانطور که علاوه بر آن برای هر امام نیاز به شواهد تاریخی است، برای حضرت مهدی (ع) نیز نیاز به دلیل دیگری داریم؛ بنابراین حکم قطعی به شهادت آن حضرت کاری بس مشکل است»[۵۱].
«درباره فرجام زندگی پرخیر و برکت واپسین حجت الهی دیدگاههای متفاوتی ذکر شده است. برخی پایان عمر ایشان را با کشته شدن و شهادت دانسته، و برخی دیگر رحلت ایشان را به مرگ طبیعی ذکر کردهاند.
هر کدام از دیدگاههای بالا مستند به ادلهای است.
کسانی که پایان عمر ایشان را شهادت دانستهاند دلیلهایی را ذکر کردهاند:
روایاتی در دست است که پایان عمر همه ائمه (ع) را شهادت "مرگ غیر طبیعی" ذکر کرده است.
این روایت در کتابهای پیش از آن، مورد اشاره قرار نگرفته است.
برخی از افرادی که در سند روایت آمده مجهول بوده و در هیچ یک از کتابهای رجالی سخنی از آنها به میان نیامده است.
در ادامه روایت مطلبی آمده که با اعتقادشیعه در تعارض است و آن، اینکه مجموع ائمه (ع) سیزده نفر خواهند شد. چرا که تعداد ائمه که از نسل علی (ع) است، دوازده نفر ذکر شده که با خود آن حضرت سیزده خواهد شد. بنابراین استناد به این روایت برای ادعای بالا ناکافی مینماید.
شیخ صدوق به نقل از ابا صلت هروی میگوید از امام رضا (ع) شنیدم که فرمود: "به خدا سوگند نیست از ما مگر کشته شده به شهادت رسیده"[۵۳]. این روایت نیز فقط توسط مرحوم شیخ صدوقنقل شده است. وی روایت یاد شده را در کتاب من لا یحضره الفقیه [۵۴] به صورت مرفوعه "بدون ذکر کامل سند" و در دو کتاب امالی [۵۵] و عیون اخبار الرضا (ع) [۵۶] با ذکر سند آورده است. اگرچه مرفوعه بودن آن در کتاب من لا یحضره الفقیه آن را از اعتبار ساقط میسازد اما در دو کتاب دیگر، دارای سند صحیح و قابل پذیرش است. اما این احتمال که: مقصود حضرت فقط ائمه (ع) پیش از ایشان است و ائمه (ع) پس از آن حضرت نیاز به دلیل دارد. استدلال قطعی آن بر همه ائمه (ع) را نیز ناتمام خواهد ساخت.[۵۷]
شیخ مفید در نقد سخن شیخ صدوق و ارائه دیدگاه خود نوشته است: "پس آنچه شیخ صدوق گفته که پیامبر و ائمه (ع) با سم و کشته شدن ااز دنیا رفتهاند، برخی ثابت شده و برخی ثابت نشده، آنچه مورد قطع است اینکه امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسینالگو:,م با کشته شدن از دنیا بیرون رفتند. و هیچ یک به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. و از کسانی که پس از ایشان با سم از دنیا رفت امام موسی بن جعفر (ع) بود. و کشته شدن امام رضا (ع) نیز خالی از قوّت نیست. اگرچه در آن تردید است. بنابراین دلیل روشنی نیست که، حکم کنیم که بقیه ائمه (ع) مسموم، ترور و یا کشته شده باشند. آنچه در این باره گفته شده احتمالاتی بیش نیست. و هیچ یک یقینآور نیست"[۵۸]. ایشان افزون بر این بیان کلی در کتاب ارشاد آنگاه که درباره رحلت هر یک از سه امام پیش از حضرت مهدی (ع) سخن گفته چنین نگاشته است:
درباره امام جواد (ع): شیخ مفید در بابی با عنوان "باب ذکر وفاه ابی جعفر (ع)" پس از بیان رحلت آن حضرت نوشته است: "برخی گفتهاند آن جناب را مسموم کردند لکن صحت این گفته برای من به ثبوت نرسیده و نمیتوانم صحت آن را امضا کنم"[۵۹]
درباره امام عسکری (ع): ایشان درباره وفاتامام عسکری (ع) نوشته است: "حضرت ابو محمّد در روز اول ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری بیمار شد و در روز جمعه هشتم همان ماه در ۲۸ سالگی در همان سال رحلت فرمود". [۶۱].
این در حالی است که شیخ مفید درباره هر یک از ائمه (ع) پیش از ایشان به سبب کشته شدن و شهادت تصریح فرموده است. [۶۲]
علامه مجلسی پس از ذکر هر دو دیدگاه پیشین در نقد و بررسی دیدگاه کلی شیخ مفید آن را غیر قابل پذیرش دانسته، معتقد است شاید مقصود شیخ مفید این است که دلیل قطعی نداریم نه اینکه آن اخبار را رد کرده باشد. [۶۳]
در صورت پذیرش ادعای بالا آیا با توجه به خفقان دوران ائمه (ع) و جامعهصالح مهدوی باز هم روش به شهادت رساندن ائمه (ع) را میتوان به دوران حضرت مهدی (ع) هم سرایت داد؟ و اینکه گفته شده مقام شهادت بس ارجمند است و به طور حتم حضرت مهدی (ع) از آن محروم نخواهد شد. سخنی بیپایه و اساس است. چه اینکه فضایل بسیاری در عالم هست که هرگز کسی نگفته لزوما همه آن ها نصیب آن حضرت خواهد شد. [۶۴]
به نظر میرسد نخستین کسی که چنین ادعایی را طرح کرد صاحب کتاب الزم الناصب بود او در بخشی از کتاب خود آورده است: "پس چون هفتاد سال گذشت، مرگ حضرت حجّت (ع) فراخواهد رسید. پس او را زنی از بنی تمیم که نامش سعیده است و دارای ریشی همچون مردان است با انداختن سنگی از بام بر سر آن حضرت، ایشان را به قتل خواهد رساند. در حالی که آن حضرت از راه عبور میکند. پس چون از دنیا رفت امام حسین (ع) امور مربوط به ایشان را انجام خواهد داد" [۶۶]. درباره این سخن باید توجه داشت که این کلام از صاحب کتاب یاد شده "الزام الناصب" است و در کلاممعصومین (ع) نه فقط به آن اشارهای نشده بلکه چنین مضمونی هم وجود ندارد.
کسانی که میگویند آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا خواهد رفت. بر این باورند که:
دلیلهای دسته نخست "بهویژه روایت اول" ناتمام است.
در روایاتی چند سخن از مرگ طبیعی آن حضرت به میان آمده است.
ایوب بن نوح گفت: به امام رضا (ع) عرض کردم: ما امیدواریم که شما صاحب الامر باشید و خدای تعالی بدون خونریزی و شمشیر آن را به شما بازگرداند که با شما بیعت شده و سکه به نامتان ضرب گردیده است، فرمود: "هیچ یک از ما ائمه (ع) نیست که نامهها به نزد او آمد وشد کند و از مسائل پرسیده شود و با انگشتان بدو اشاره کنند و اموال به نزد وی حمل شود، جز آنکه به خدعه کشته شود و یا آنکه بر بستر خود بمیرد تا به غایتی که خدای تعالی مردی را برای این امرمبعوث فرماید که مولد و منشأ او پنهان، اما نسبش آشکار است.[۶۷]. از آنجایی که "اغتیال" هردو احتمال "کشته شدن و مسموم شدن" را شامل میشود. [۶۸] میتوان احتمال داد که از مرگ در بستر- همان مرگ طبیعی- استفاده شود. بنابراین طبق این روایت، مرگ طبیعی برخی از ائمه (ع) محتمل خواهد بود.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: "چون معرفت و ایمان به حضرتش در دلها استقرار یافت، مرگ حضرت حجّت (ع) فرا میرسد. پس امام حسین (ع) متولی غسل و کفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد". [۶۹]. اگرچه مرگ در روایت بالا شهادت را نیز شامل میشود اما احتمال مرگ طبیعی را نیز منتفی نمیسازد.
اهل سنت نه فقط اشارهای به شهادتحضرت مهدی (ع) نکرده، بلکه با بیان روایاتی، پایان زندگی آن حضرت را مرگ طبیعی دانستهاند. برخی از آنچه آنها آوردهاند چنین است:
از آنچه یاد شد به دست میآید که اگرچه به شهادت رسیدن حضرت مهدی (ع) امری محتمل است؛ و میتوان از روایتامام رضا (ع) چنین برداشت نمود، امّا همانگونه که شیخ مفید نیز بدان پایبند بوده، برای اثبات قطعی حکم به شهادت، ناکافی است و همانطور که افزون بر آن برای هر امام نیاز به شواهد تاریخی است برای حضرت مهدی (ع) نیز نیاز به دلیل دیگری داریم. بنابراین حکم قطعی به شهادت آن حضرت کاری بس مشکل است. و البته خداوندآگاه به پنهان است»[۷۳].
برخی روایات درباره کیفیت شهادت آن حضرت چنین نقل کردهاند: هنگامی که سال هفتاد به پایان آید و مرگ حضرت فرارسد، زنی به نام سعیده، از طایفهبنی تمیم، ایشان را به شهادت میرساند. ویژگی آن زن، این است که مانند مردها، محاسن دارد. او، از بالای بام، به هنگامی که حضرت در حال عبور است، سنگی به سوی ایشان پرتاب میکند و آن حضرت را به شهادت میرساند[۷۶]»[۷۷].
در کتابهای معتبر، بحثی از چگونگی شهادتحضرت مهدی (ع) به میان نیامده است، اما شیخ احمد احسایی در ذیل حدیث"مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ" نوشته است: "در روایت منتخب البصائر، درباره حضرت مهدی (ع) آمده است: پس او کشته میشود و زنی از طایفه تمیم به نام سعیده که محاسنی همانند مردان دارد، وقتی آن حضرت از کوچهای عبور میکند، آن زن از روی بام خانه خود، سنگی بر سر آن حضرت میزند"[۸۰]»[۸۱].
علامه مجلسی پس از آنکه روایات را زیر عنوان: "أَنَّهُمْ (ع) لَا يَمُوتُونَ إِلَّا بِالشَّهَادَةِ " میآورد، نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار میدهد و مینویسد: "با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادتائمه (ع) در دست است و نیز نمونههای خاصی که در برخی از آنان وجود دارد، نمیتوان آن را نفی کرد. البته غیر از علی و فاطمه (س) و حسن و حسین و موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا (ع) که دلیل قطعی بر شهادت آنان دادیم و دیگر ائمه (ع) چنین دلیل قطعی نداریم، اما دلیل بر نفی هم نداریم و قرائن و شواهد تاریخی مؤید شهادت آنان نیز هست. شاید مقصود شیخ مفید هم نفی قطع و تواتر است، نه رد و نفی اصل مسأله"[۸۶]. بزرگانی که به شهادت همه امامان (ع)، به دست جنایتکاران قائل هستند دلایلی دارند، از جمله: امام رضا (ع) میفرماید:"مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ "[۸۷]. یا امام حسن مجتبی (ع) میفرماید: "به خداسوگند، پیامبر (ص) به ما این عهد و وعده را داد که امر امامت را دوازده تن از فرزندانعلی (ع) و فاطمه (ع) به دست خواهند گرفت و هریک از آنان، مسموم یا مقتول خواهند شد"[۸۸]. قائلین به شهادتائمه، اصل کلی را از این روایات استفاده کردهاند و بر این نظرند که ساختار بدنی پیامبر (ص) و امامان (ع) به گونهای است که زمینه و ظرفیت حیات و عمر طولانی را دارند، مگر عارضه و حادثهای از خارج بر آنان تحمیل شود[۸۹]. ولی برخی از بزرگان کلیت این احادیث: "مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول" را نپذیرفتهاند. طبرسی مینویسد: "بسیاری از اصحاب ما، بر این باورند که امام حسن عسکری (ع) و سایر ائمه (ع) با شهادت از دنیا رفتهاند و بر این معنی به روایتی از امام صادق (ع) استدلال کردهاند که: "مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ شَهِيدٌ" "[۹۰]. جمله اخیر ایشان گویای این معنی است که شهادت همه ائمه (ع) در نظر ایشان قطعی و مسلم نبوده است.
با توجه به نکات یادشده روشن شد که اگر نظر شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات"مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول" پایبند باشیم و آنها را از نظر سند بپذیریم، امام زمان (ع) به دست جنایتکاران به شهادت میرسد. ولی اگر قول شیخ مفید را بپذیریم و به روایات: "مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول" پایبند نباشیم باید بگوییم که چگونگی مرگ آن عزیز، روشن نیست»[۹۱].
در روایتی که در تفسیرآیه شریفه: ﴿ثُمَّ رَدَدْنَا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیهِمْ﴾[۹۳] از امام صادق (ع) نقل شده، در این زمینه چنین آمده است: منظور خروج امام حسین (ع) با هفتاد تن از یارانش در زمان رجعت است، در حالی که کلاه خودهای زرینی که دو رو دارد، بر سر دارند و اعلامکنندگانی به مردم میرسانند: این حسین است که خارج شده است تا آن جا که مؤمنان هیچ شک و تردید درباره او نکنند و بدانند که او دجال و شیطان نیست و اوست حجتقائم به حق در میان آنها و چون معرفت به این که آن حضرت، همان حسین (ع) است، در دلهای شیعیان استقرار یافت، حضرت حجت را مرگ فرا میرسد و کسی که آن جناب را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند و به خاک میسپارد، همان حسین بن علی (ع) خواهد بود و جز وصی و امام هیچ کس متصدی [کار کفن و دفن] وصی نشود[۹۴].
در روایت دیگری نیز امام صادق (ع) در پاسخ به این پرسش که اولین کسی که به دنیارجعت خواهد کرد، چه کسی است، میفرماید: امام حسین (ع) در پی قائم (ع) خروج میکند... حسین (ع) به همراه آن گروه از یارانش که با او به شهادت رسیدند، به پیش میآید، در حالی که هفتاد پیامبر، او را همراهی میکنند، آنگونه که به همراهیموسی بن عمران فرستاده شدند. قائم (ع)، انگشتر خود را به او واگذار میکند. پس حسین (ع)، نخستین کسی است که عهدهدار غسل و کفن و حنوط آن حضرت میشود و ایشان را در قبر خود قرار میدهد[۹۵].
دسته دوم روایات: از دسته دیگری از روایات که به طور عام بر به شهادت رسیدن همه ائمهامامانمعصوم (ع) دلالت میکنند، شاید بتوان استفاده کرد که امام مهدی (ع) نیز چون پدران بزرگوار خویش به شهادت میرسد. از این دسته روایات نیز به نمونههایی اشاره میکنیم:
امام صادق (ع) نیز در این باره میفرماید: به خداسوگند، هیچ یک از ما نیست، مگر این که کشته میشود و به شهادت میرسد[۹۷].
مشابه همین تعبیر از امام رضا (ع) نیز روایت شده است[۹۸]. گفتنی است این دسته روایات معمولاً برای پاسخگویی به شبهههایی به کار میرود که در مورد شیوه از دنیا رفتن برخی امامان مطرح میشود. علامه مجلسی نیز در کتاب خود، بابی را با عنوان "باب شدت سختیهای امامانمعصوم و اینکه مصیبتهای آنها از همه مردم بزرگتر بود و اینکه آنها نمیمیرند، مگر با شهادت"[۹۹] به بررسی این روایات اختصاص داده است.
نویسنده کتاب إلزام الناصب به نقل از "برخی از علما"، عبارتی را نقل کرده است که بر شهادتامام مهدی (ع) دلالت میکند. او مینویسد: هنگامی که هفتاد سال حکومتحضرت حجت به پایان رسید، مرگ به سراغ او میآید. زنی از بنی تمیم به نام سعیده که به سان مردان، مو بر چهره دارد، از بالای پشتبام هاونی سنگی به سوی آن حضرت که در حال گذشتن از آن مسیر است، پرتاب میکند و او را میکشد. پس از درگذشت آن حضرت، امام حسین (ع) عهدهدار خاکسپاری او میشود[۱۰۰].
گفتنی است عبارت یاد شده از سوی برخی صاحبنظران نقد و بررسی شده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
شهیدسید محمد صدر در این زمینه مینویسد: این متن اساس قابلیت اثبات موضوع شهادتحضرت را ندارد؛ زیرا روایتنقل شده، از یکی از معصومان نیست، بلکه از بعضی از علما که ما نمیدانیم کیست، نقل شده است. حتی اگر این متن -چنان که از ظاهر آن بر میآید- اشاره به مضامین برخی روایات داشته باشد، تبدیل به روایت مرسلی میشود که نه سند آن مشخص است و نه امامی که از او روایت شده است. افزون بر این که سندروایات یاد شده معمولاً ضعیف و مضامین آنها دور از ذهن است، به گونهای که نمیتوان با آنها چیزی را ثابت کرد[۱۰۱]. نامبرده نقدهای دیگری نیز به متن و محتوای این عبارت وارد کرده است که به همین مقدار بسنده میکنیم[۱۰۲].
سید محمد کاظم قزوینی و نیز پس از نقل عبارت إلزام الناصب مینویسد: کاش این عالم بزرگوار روایاتی را که این مطلب از آنها برداشت شده است، میآورد تا چگونگی شهادت آن پیشوای جهانی بر ما روشن میگشت و کاش نگارنده این کتاب، نام این دانشمندی را که فشرده سخن او را آورده است، ذکر میکرد... به هر حال، به نظر ما این مطلب سربسته و نارسا و بدون دلیل است. از اینرو، پذیرفتن شهادت آن حضرت بدین صورت مشکل است. شهادت او به وسیله سم نیز در روایت تصریح نشده است. بنابراین، چگونگی رحلت آن گرامی را تنها خدا میداند و بس[۱۰۳].
در هر حال، با توجه به این دو دسته روایات، اظهار نظر صریح و قطعی در مورد چگونگی وفاتامام مهدی (ع) مشکل به نظر میرسد به ویژه با توجه به این مطلب که درباره شیوه شهادت آن حضرت فقط یک روایت در بعضی منابع شیعینقل شده است که آن هم چندان اعتباری ندارد»[۱۰۴].
امام صادق (ع) میفرمایند: "چون دولت حقّه مدتش به سر آید، مرگحضرت حجت (ع) فرا میرسد. او را زنی از بنی تمیم به شهادت میرساند که نام او "سعیده" است و همانند مردان، ریش و سبیل دارد. او به هنگام عبور حضرت، سنگ آسیابی را از پشتبام به سوی او پرتاب میکند و حضرت را به شهادت میرساند"[۱۰۷].
علامه مجلسی پس از آنکه روایات را زیر عنوان "أنّهم (ع) لا يموتون إلّا بالشهادة" میآورد، نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار میدهد. امام حسن مجتبی (ع) میفرماید: "هیچیک از ما امامان نیست، جز آنکه مسموم یا شهید میشود"[۱۱۰].
قائلین به شهادتائمه، اصل کلی را از اینگونه روایات استفاده کردهاند و بر این نظرند که ساختار بدنی پیامبر و امامان (ع) بهگونهای است که زمینه و ظرفیت حیات و عمر طولانی را دارند؛ مگر عارضه و حادثهای از خارج بر آنان تحمیل شود[۱۱۱].
بههرحال اگر نظر شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات"مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُول"[۱۱۲] پایبند باشیم و آنها را از نظر سند بپذیریم، امام زمان (ع) به دست جنایتکاران به شهادت میرسد. ولی اگر قول شیخ مفید را بپذیریم، باید بگوییم که چگونگی مرگحضرت مهدی (ع) روشن نیست[۱۱۳].
امام صادق (ع) فرمود: "... چون معرفت و ایمان به حضرتش در دلهای مردم استقرار یافت، مرگحضرت حجت (ع) فرامیرسد. حضرتامام حسین (ع) متولی غسل و کفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد و هرگز غیر از وصی، وصی را تجهیز و آماده خاکسپاری نمیکند"[۱۱۴]. "سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا " [۱۱۵].
نویسندگان کتاب «آفتاب مهر» در اینباره گفتهاند:
«در باره شهادت یا رحلتحضرت مهدی (ع) روایات مختلفی وجود دارد. در روایتی، از شهادت آن بزرگوار، به دستِ زنی دارای ریش، به نام "سعیده" سخن به میان آمده است.[۱۲۱] لازم به ذکر است این روایت فاقد پییشینه در کتب اصلی روایی است و اولین منبعی که آن را ذکر کرده مربوط به قرن اخیر است بنابراین قابل اعتنا و اعتماد نیست. در روایتی دیگر، از شهادت آن حضرت همراه دو هزار نفر از فرماندهان در جنگ با روم، خبر داده شده است. برخی اخبار نیز حاکی از رحلت آن عزیز به مرگ طبیعی است.[۱۲۲] در برخی دیگر از احادیث، فقط به اصل مرگ آن بزرگوار و رجعتامام حسین (ع) اشاره شده است و از کیفیت مرگ حضرت، سخنی به میان نیامده است.[۱۲۳] برخی بر اساس روایتامام حسن مجتبی (ع) که فرمود: "هیچ یک از ما امامان نیست، جز آن که مسموم یا با شمشیرشهید میشود"،[۱۲۴] بر این باورند که نهایت و فرجام زندگی حضرت مهدی (ع) شهادت خواهد بود؛ هر چند چگونگی آن روشن نیست. به نظر میآید در این باره، سخن قطعی نمیتوان گفت؛ چرا که روایت اول، دوم و سوم، از جهت سند، قابل پذیرش نیست و روایتامام حسن مجتبی (ع) نیز میتواند اشاره به امامانی باشد که در زمان حکومتحاکمانجور زندگی میکردند. به هر حال، درباره رحلت یا شهادت نمیتوان قاطعانه اظهار نظر کرد»[۱۲۵].
↑"فاذا تمت السبعون سنه أتی الحجة الموت فقتله امرأة من بنی تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین"، علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج ۲، ص ۱۳۹
↑"مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَيْهِ الْكُتُبُ وَ أُشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ وَ سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ وَ حُمِلَتْ إِلَيْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِيلَ أَوْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا"، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۳۴۲؛ نعمانی، الغیبة، ص ۱۶۸، ح ۹؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص ۳۷۰؛ اربلی، کشف الغمة، ج ۲، ص ۵۲۴؛ طبرسی، اعلام الوری، ص ۴۳۳
↑ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۵۶، ح ۹.
↑ دیدگاه شیخ مفید دربارهی سه امام پس از آن حضرت (که اشاره خواهد شد) این احتمال را تقویت میکند.
↑ فأما ما ذکره أبو جعفر رحمه اللّه من مضی نبینا و الأئمة علیهم السّلام بالسّم و القتل فمنه ما ثبت و منه ما لم یثبت و المقطوع به أن أمیر المؤمنین و الحسن و الحسین علیهم السّلام خرجوا من الدنیا بالقتل و لم یمت أحدهم حتف أنفه و ممن مضی بعدهم مسموما موسی بن جعفر علیهما السّلام و یقوی فی النفس أمر الرضا علیه السّلام و إن کان فیه شک فلا طریق إلی الحکم فیمن عداهم بأنهم سموا أو اغتیلوا أو قتلوا صبرا فالخبر بذلک یجری مجری الإرجاف و لیس إلی تیقنه سبیل؛ تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۲.
↑"وَ قِيلَ إِنَّهُ مَضَى مَسْمُوماً وَ لَمْ يَثْبُتْ عِنْدِي بِذَلِكَ خَبَرٌ فَأُشْهِدَ بِهِ "؛ شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۲۹۵؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج ۲، ص ۲۹۵؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲.
↑"وَ تُوُفِّيَ أَبُو الْحَسَنِ فِي رَجَبٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ دُفِنَ فِي دَارِهِ بِسُرَّ مَنْ رَأَى "؛ ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۲؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۳۸۴؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲۰۳.
↑سلیمیان، خدامراد، پرسمان مهدویت، ۱جلد، شباب الجنه - قم (ایران)، چاپ: ۲، ۱۳۸۵ ه.ش.
↑ به راستی روشن نیست چرا عدهای بدون در نظر داشتن اینکه مطلبی در کلام معصوم علیه السّلام آمده یا تراوشات ذهنی افراد است آن را با قاطعیت تمام حقیقتی انکارناپذیر تلقی کرده اذهان مردم را آشفته میسازند.
↑«فاذا تمت السبعون سنه أتی الحجة الموت فقتله امرأة من بنی تمیم اسمها سعیدة و لها لحیة کلحیة الرجل بهاون صخر من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق فاذا مات تولی تجهیزه الحسین ...»؛ علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج ۲، ص ۱۳۹.(ذکر آن لازم است که کتاب یاد شده اگر چه مشتمل بر روایات صحیح هم هست اما در آن روایات ضعیف فراوانی وجود دارد.)
↑"مَا مِنَّا أَحَدٌ اخْتَلَفَتْ إِلَيْهِ الْكُتُبُ، و أُشِيرَ إِلَيْهِ بِالْأَصَابِعِ، و سُئِلَ عَنِ الْمَسَائِلِ، و حُمِلَتْ إِلَيْهِ الْأَمْوَالُ إِلَّا اغْتِيلَ أَوْ مَاتَ عَلى فِرَاشِهِ، حَتّى يَبْعَثَ اللَّهُ لِهذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا"؛ کافی، ج ۱، ص ۳۴۲؛ الغیبة، ص ۱۶۸، ح ۹؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۰؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۵۲۴؛ اعلام الوری، ص ۴۳۳.
↑برای آگاهی از روایات، به کتاب چشم اندازی به حکومتحضرت مهدی (ع) اثر نجم الدین طبسی، ص۲۱۳-۲۱۵ رجوع شود؛ الزام الناصب، ص۱۹۰؛ عقدالدرر، ص۱۴۹؛ الفتن ابن حماد، ص۹۹ و۱۰۴؛ کافی، ج۸، ص۲۰۶؛ بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۱۷.