امامت امام حسن عسکری در حدیث

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

روایاتی که بر امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) تصریح دارد

کسی که بخواهد در این موضوع یعنی روایات وارد شده در امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) تحقیق نماید همچون کسانی که در روایات وارد شده در مورد پدران بزرگوار آن حضرت نیز تحقیق می‌نمایند با سه نوع از روایات مواجه می‌گردد آن سه دسته عبارت‌اند از:

  1. روایاتی که از حضرت رسول اکرم(ص) وارد شده است.
  2. روایاتی که از ائمّه بعد از پیامبر(ص) به جز پدر بزرگوار آن حضرت یعنی امام هادی(ع) وارد شده است.
  3. روایاتی که از پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی(ع) وارد شده و بر امامت آن حضرت تصریح می‌نماید، که خود امام هادی(ع) نیز امامتش هم به‌ واسطه روایات به اثبات رسیده و هم به واسطه معجزاتی که یکی از آنها امامت زود هنگام آن حضرت است؛ مانند پدر بزرگوارش حضرت امام جواد که در سنین قبل از بلوغ به مقام امامت رسیده و در همان سن کم توانست در مقابل همه هماوردخواهی‌هایی که در برابر امامت آن حضرت برانگیخته شده بود فائق آید و از همه بحث‌ها و احتجاجات با تأیید خداوندی پیروز بیرون آید.

روایات وارده از حضرت رسول اکرم(ص) ‌

این دسته از روایات، روایاتی است که صحابه و ائمّه(ع) آنها را از پیغمبر اکرم نقل نموده و مشتمل بر ذکر اسامی امامان دوازده‌گانه است که خداوند متعال بر زبان پیامبر خود(ص) به کسانی که این دوازده تن را تصدیق نموده و از آنها تبعیت نمایند وعده خیر و سعادت دو جهان داده و کسانی را که با این دوازده تن عداوت ورزیده و با آنها مخالفت نمایند وعید عذاب و خواری در دنیا و آخرت داده است.

در همین جا ذکر این نکته ضروری است که امت اسلام در روزگار ما تن به تجزیه و کرنش در برابر استکبار جهانی و حیرت و سرگشتگی و شرایط سختی که الآن با آن دست به گریبان است نداده، مگر به سبب همین جدایی که میان او و امامان و پیشوایان اهل بیت(ع) واقع شده است، ما اکنون بخشی از احادیث پیامبر اکرم(ص) در این زمینه را می‌آوریم:

۱. صدوق از محمد بن ابراهیم بن اسحاق روایت نموده که گفت: محمد بن همّام ما را روایت کرده است که: احمد بن مابنداذ ما را روایت کرده است که: احمد بن هلال از محمد بن ابی عمیره از مفضل بن عمر از حضرت امام جعفر بن محمد صادق(ع) از پدرش از پدرانش(ع) از امیر المؤمنین(ع) روایت نموده‌اند که فرمود: پیغمبر اکرم(ص) فرموده است: «آن‌گاه که مرا در شب معراج به آسمان بردند پروردگارم جلّ جلاله به من وحی فرستاد و گفت: ای محمد، من نگاهی به زمین انداختم و تو را انتخاب کردم و تو را پیامبر قرار دادم و از نام خود برای تو نامی مشتق نمودم. پس من محمودم و تو محمد هستی، سپس نگاه دیگری به زمین انداخته و علی را از آن میانه انتخاب کردم و او را وصی و خلیفه تو و همسر دختر تو و پدر ذرّیه تو قرار دادم و اسمی از اسم‌های خودم را برای او انتخاب کردم. پس من علی اعلی هستم و او علی هست، و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما آفریدم، سپس ولایت آنها را بر ملائکه عرضه نمودم. پس هرکدام از ملائکه که آن ولایت را پذیرفت از مقرّبان من گردید.

ای محمد، اگر بنده‌ای از بندگان من آنقدر مرا عبادت کند تا پاره‌پاره شده و مانند مشک پاره‌ای بر زمین افتد، سپس در روز قیامت در حالی به نزد من آید که منکر ولایت آنان باشد، هرگز او را در بهشت خود داخل نخواهم کرد و هرگز زیر سایه عرش خود نخواهمش آورد.

ای محمد، آیا دوست داری آنان را ببینی؟ گفتم: آری ای پروردگارم. خداوند متعال فرمود: سر بالا کن. من سر بالا کردم. به ناگاه نورهای علی، فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و (م حم د) بن حسن قائم را در وسط آنان دیدم که به مانند ستاره‌ای درخشان می‌تابید، گفتم پروردگارا اینها چه کسانی هستند؟

خداوند متعال فرمود: اینها امامان و پیشوایان هستند و این همان قائمی است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام می‌کند و به واسطه او از دشمنان خود انتقام می‌جویم. او مایه راحتی اولیای من است و او همان کسی است که دل شیعیان تو را از ظالمان و منکران و کافران شفا می‌بخشد...»[۱].

۲. از محمد بن علی بن فضل بن تمام زیات رحمه الله روایت شده است که گفت: محمد بن قاسم بر من روایت کرد و گفت: عباد بن یعقوب مرا روایت کرد و گفت: موسی بن عثمان مرا روایت کرد و گفت: اعمش مرا روایت کرد و گفت: ابو اسحاق از حارث و سعید بن قیس از علی بن ابی طالب(ع) مرا روایت کرد که گفت: رسول اکرم(ص) فرموده است: من بر سر حوض کوثر بر شما وارد می‌شوم و تو ای علی ساقی حوض کوثر هستی و حسن نگاهبان آن است، حسین فرمانده، علی بن الحسین تعیین‌کننده، محمد بن علی پخش‌کننده، جعفر بن محمد هدایت‌کننده، موسی بن جعفر شمارنده محبّان و مبغضان و سرکوب کننده منافقان، علی بن موسی زینت بخش مؤمنان، محمد بن علی جای دهنده اهل بهشت در درجاتشان، علی بن محمد خواننده خطبه عقد برای شیعیان و تزویج‌کننده حور العین به آنان، حسن بن علی چراغ اهل بهشت که از وی نور می‌جویند و قائم که شفیع آنان در روز قیامت است. در روزی که خداوند جز به کسانی که بخواهد و به آنها رضایت داشته باشد به هیچ کس اجازه شفاعت نخواهد داد[۲].

۳. صدوق از محمد بن موسی بن متوکل رضی الله عنه روایت کرده است که گفت: محمد بن ابی عبدالله کوفی گفت: موسی بن عمران نخعی از عموی خود حسین بن یزید از حسن بن علی بن ابی حمزه از پدرش از حضرت جعفر بن محمد صادق از پدرش از پدرانش(ع) روایت کرده است که فرمود: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: جبرئیل از خداوندگار عزّت جلّ جلاله مرا خبر داد که فرمود: هرکس بداند خداوندی جز من نیست و محمد بنده و فرستاده من است و علی بن ابی طالب خلیفه من و ائمّه‌ای که از فرزندان او هستند حجّت‌های من می‌باشند وی را با رحمت خود داخل بهشت کرده و با عفو خود از آتش جهنّم نجات می‌دهم. و هرکس به این مطلب شهادت ندهد و شهادت ندهد که علی بن ابی طالب خلیفه من است یا شهادت به این مطلب بدهد، اما شهادت ندهد که ائمّه از فرزندان او حجّت‌های من هستند به تحقیق، نعمت مرا انکار کرده، عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات من کافر شده است. اگر چنین شخصی آهنگ من کند، راهش ندهم و اگر از من چیزی بخواهد محرومش کنم و اگر مرا بخواند صدایش را نشنوم. اگر دست دعا به درگاهم بردارد دعایش را مستجاب نمی‌کنم و اگر به من امید ببندد امیدش را ناامید می‌کنم. این جزای او از طرف من است و من به بندگان خود ستم روا نمی‌دارم.

در اینجا جابر بن عبدالله انصاری به پا خواست و عرضه داشت: ای رسول خدا ائمّه از فرزندان علی بن ابی طالب چه کسانی هستند؟

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: حسن و حسین دو سرور جوآنان اهل بهشت، سپس کسی که سرور عبادت‌کنندگان در زمان خویش است یعنی علی بن حسین، سپس باقر، محمد بن علی، و تو ای جابر او را خواهی دید. پس هنگامی که او را دیدی سلام مرا به او برسان.

پس از او صادق، جعفر بن محمد، سپس کاظم، موسی بن جعفر، سپس رضا، علی بن موسی، سپس تقی، محمد بن علی، سپس نقی، علی بن محمد و پس از او زکی، حسن بن علی و پس از او فرزندش که قائم به حق، مهدی امت من است. همان که زمین را چنان‌که پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد خواهد کرد.

ای جابر، اینان خلفا، اوصیا، اولاد و عترت من می‌باشند. هرکس از آنان اطاعت و پیروی کند از من اطاعت نموده و هرکس ایشان را نافرمانی نماید مرا نافرمانی کرده است، هر کس آنان را یا یکی از آنان را انکار کند هر آینه مرا انکار نموده است، اینان همان کسانی هستند که خداوند عزّ و جلّ به واسطه آنان آسمان را از افتادن بر روی زمین جز به فرمانش حفظ می‌کند، و همانانند که خداوند متعال به واسطه وجودشان زمین را از بلعیدن اهلش جلوگیری می‌نماید[۳].

۴. و از عبدالله بن عبّاس روایت شده است که گفت: بر پیامبر اکرم(ص) داخل شدم در حالی‌که حسن بر دوش پیامبر و حسین بر روی زانوی آن حضرت نشسته، آن حضرت آن دو را می‌بوسید و می‌گفت: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُمَا وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُمَا»؛ خداوندا، هرکس این دو را دوست می‌دارد دوست بدار و هرکس این دو را دشمن می‌دارد دشمن بدار. سپس فرمود: ای ابن عبّاس، گویا من این فرزند خود امام حسین را می‌بینم که محاسنش از خونش خضاب شده است. وی مردم را می‌خواند اما کسی ندایش را اجابت نمی‌کند و از مردم طلب یاری می‌کند اما کسی به یاری او نمی‌شتابد. به آن حضرت عرضه داشتم: ای رسول خدا، چه کسی این کار را می‌کند؟

پیامبر اکرم فرمودند: بدترین افراد امت من، آنان را چه می‌شود؟ خداوند آنان را به شفاعت من نایل نگرداند. سپس پیامبر اکرم فرمودند: ای ابن عبّاس، هرکس این فرزند مرا در حالی زیارت کند که به حق او معرفت پیدا کرده است، برای او ثواب هزار حجّ و هزار عمره نوشته می‌شود. بدان‌که هرکس او را زیارت کند گویا مرا زیارت کرده و هرکس مرا زیارت کند گویا خداوند متعال را زیارت کرده است، و حق کسی که خداوند متعال را زیارت کند بر خدا این است که او را به آتش خود عذاب نکند، بدان که دعا در زیر قبّه و بارگاه او مورد اجابت واقع شده، شفا در تربت او قرار گرفته و ائمّه از فرزندان او می‌باشند.

به آن حضرت عرضه داشتم: ای رسول خدا، ائمّه بعد از شما چند تن می‌باشند؟ آن حضرت فرمودند: به تعداد حواریان عیسی، اسباط موسی و نقبای بنی اسرائیل. به آن حضرت عرض کردم: ای رسول خدا آنان چند تن بودند؟ آن حضرت فرمودند: آنان دوازده تن بودند؛ ائمّه بعد از من نیز دوازده تن خواهند بود، اوّل آنها علی بن ابی طالب و پس از او دو سبط من حسن و حسین، و هنگامی که حسین دار فانی را وداع گوید فرزندش علی و پس از علی پسرش محمد و پس از محمد پسرش جعفر و پس از جعفر پسرش موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی پسرش محمد و پس از محمد پسرش علی و پس از علی پسرش حسن و پس از حسن پسرش که حجّت است.

ابن عبّاس گوید: به آن حضرت عرضه داشتم ای رسول خدا، این نام‌هایی بود که من تاکنون هرگز آنها را نشنیده بودم!

پیامبر اکرم به من فرمودند: ای ابن عبّاس، اینان ائمّه بعد از من هستند و آنان امنای معصوم و نجبای نیکوکارند. ای ابن عبّاس، هرکس در روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر شود که عارف به حق آنان است، دست او را می‌گیرم و داخل بهشت می‌کنم، ای ابن عبّاس هرکس آنها را انکار کند یا یکی از آنها را ردّ نماید گویا مرا انکار یا ردّ نموده است و هرکس مرا انکار و ردّ نماید گویا خداوند متعال را منکر شده و ردّ نموده است.

ای ابن عبّاس به زودی زمانی خواهد آمد که مردم راه چپ و راست پیش خواهند گرفت. پس اگر چنین زمانی شد تو از علی و حزب او تبعیت کن؛ چراکه او با حق است و حق با اوست و هرگز از هم جداشدنی نیستند تا روزی که هر دو در حوض کوثر بر من داخل شوند.

ای ابن عبّاس ولایت آنان ولایت من و ولایت من ولایت خداست. جنگ با آنان جنگ با من و جنگ با من جنگ باخداست، و تسلیم در برابر آنان تسلیم در برابر من و تسلیم در برابر من تسلیم در برابر خدا می‌باشد.

سپس پیامبر اکرم(ص) این آیه را تلاوت فرمودند که: ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[۴]؛ می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خداوند نمی‌گذارد، مگر اینکه نور خود را کامل می‌کند، هرچند کافران را خوش نیاید[۵].

۵. و از انس بن مالک روایت شده است که گفت: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند دیدم که بر ساق عرش نوشته است: لا اله الّا الله محمد رسول الله، و او را با علی تأیید کردم و یاری بخشیدم، و دیدم که دوازده اسم با خط نور بر ساق عرش نوشته شده است که در آنها علی بن ابی طالب و دو سبط من حسن و حسین و بعد از آنها نه اسم دیگر نوشته شده بود. سه علی، دو محمد و جعفر و موسی و حسن و نام حجّت در میان آنها می‌درخشید. گفتم: پروردگارا اینها اسامی چه کسانی هستند؟ پروردگارم جلّ جلاله مرا ندا داد که: اینها اوصیا از ذرّیه تو می‌باشند، به وسیله آنها ثواب می‌دهم و به وسیله آنها عقاب می‌کنم[۶].

۶. و از سهل بن سعد انصاری روایت است که گفت: از حضرت فاطمه زهرا دخت گرامی رسول خدا(ص) درباره ائمّه سؤال کردم. آن حضرت در پاسخ فرمودند: رسول خدا(ص) همواره به علی(ع) می‌فرمود: ای علی، تو امام و خلیفه پس از من‌ هستی، و به مؤمنان از خودشان سزاوارتری، پس هنگامی که تو از دار دنیا بروی، فرزندت حسن به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، پس هنگامی که حسن از دنیا برود فرزندت حسین به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که حسین از دنیا برود فرزندش علی بن الحسین به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، پس هنگامی که علی از دنیا برود فرزندش محمد از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که محمد از دار دنیا برود فرزندش جعفر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که جعفر از دنیا برود فرزندش موسی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که موسی از دار دنیا برود فرزندش علی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که علی از دار دنیا برود فرزندش محمد بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که محمد از دنیا برود فرزندش علی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که علی از دنیا برود فرزندش حسن بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، و هنگامی که حسن از دار دنیا برود پس قائم مهدی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. خداوند متعال به دست او شرق و غرب زمین را فتح می‌نماید، اینها پیشوایان حق و زبان‌های راستگویی هستند، هرکه آنان را یاری کند خود یاری شده و هرکس آنان را وانهد خود وانهاده شده می‌باشد[۷].

۷. از عبدالله بن عمر بن خطاب روایت شده است که گفت: پیامبر اکرم(ص) به علی بن ابی طالب(ع) فرمود: ای علی، من هشدار دهنده امت خود و تو هدایت‌کننده آنان، حسن، پیشوای آنان، حسین، رهبر آنان، علی بن الحسین، جمع‌کننده آنان، محمد بن علی، دانای به آنان، جعفر بن محمد، نویسنده آنان، موسی بن جعفر، شمارش‌کننده آنان، علی بن موسی عبوردهنده و نجات‌دهنده امت، طردکننده مبغضان و راهنمایی‌کننده مؤمنان آنان، محمد بن علی، قائم و رهبر ایشان، علی بن محمد، پوشاننده و دانشمند آنان، حسن بن علی نداکننده آنان و عطاکننده به آنان و قائم خلف، ساقی و فراخواننده آنان است. ای عبدالله، در این مسأله به یقین عبرت‌هایی برای هوشیاران است[۸].

۸. از عایشه روایت شده است که گفت: در خانه ما ایوانی بود که هرگاه پیامبر اکرم(ص) می‌خواست با جبرئیل(ع) ملاقات نماید در آن ایوان با او ملاقات می‌کرد، یک‌بار رسول خدا(ص) در همان‌جا با جبرئیل ملاقات کرد و به من دستور داد تا نگذارم کسی به آنجا وارد شود، در این هنگام حسین بن علی(ع) به نزد پیامبر آمد. جبرئیل گفت: این کیست؟ پیامبر اکرم(ص) پاسخ دادند: پسرم، آنگاه پیامبر اکرم او را گرفته و بر زانوی خود نشاندند، جبرئیل به آن حضرت عرضه داشت: اما آگاه باش که این پسر کشته خواهد شد.

پیامبر اکرم(ص) به جبرئیل فرمودند: چه کسی او را به قتل خواهد رساند؟ جبرئیل گفت: امت تو او را به قتل خواهند رساند. پیامبر اکرم(ص) پرسید: آیا او را خواهند کشت؟!! جبرئیل پاسخ داد: آری، و اگر بخواهی به تو خبر می‌دهم که وی در چه سرزمینی به قتل خواهد رسید، آنگاه به سمت سرزمین طفّ (کربلا) در عراق اشاره کرده و از آنجا خاکی سرخ رنگ برداشته و به پیامبر اکرم(ص) نشان داد و گفت: این خاک از محل قتل او می‌باشد. در اینجا پیامبر اکرم(ص) گریستند.

جبرئیل به آن حضرت عرض کرد: «ای رسول خدا گریه نکن که به زودی خداوند متعال از قاتلان حسین به وسیله قائم شما اهل بیت انتقام خواهد کشید»، رسول خدا(ص) فرمودند: ای حبیب من جبرئیل، قائم ما اهل بیت‌ چه کسی است؟

جبرئیل پاسخ داد: وی نهمین فرزند از فرزندان حسین(ع) می‌باشد، پروردگار من جلّ جلاله مرا چنین خبر داده است که از صلب حسین فرزندی به دنیا می‌آید که در برابر خداوند متعال بسیار خاضع و خاشع است سپس، از وی فرزندی به دنیا می‌آید و نام او محمد است که مطیع خداوند است. سپس از نسل او پسری خارج می‌شود که نام او در نزد خداوند جعفر است و وی از جانب خدا سخن می‌گوید و در نقل سخن از خداوند صادق و راستگو است، و از نسل وی پسری خارج می‌شود که نام وی در نزد خداوند موسی می‌باشد که به خداوند متعال اطمینان داشته و در راه خداوند متعال محبّت می‌ورزد، و خداوند از نسل او فرزندی به وجود می‌آورد و نام او در نزد خدا علی است که راضی به قضای خدا و دعوت‌کننده به سوی خداوند عزّ و جلّ می‌باشد، سپس خداوند از نسل او فرزندی به دنیا می‌آورد که نامش در نزد خدا محمد است که همگان را به سوی خداوند ترغیب نموده و از حریم الهی دفاع می‌نماید، آنگاه خداوند از نسل او پسرش را که نامش در نزد خداوند علی است خارج می‌کند که ولی خدا بوده و به خداوند متعال اکتفا می‌نماید، سپس از نسل او پسرش را که نامش در نزد خداوند متعال حسن است خارج می‌کند که مؤمن به خدا و ارشادکننده به سوی خداست، و سپس از نسل او کلمه حق و زبان صادق و ظاهرکننده حق و حجّت خداوند بر بندگان را خارج می‌نماید که دارای غیبتی طولانی است و خداوند متعال اسلام و اهلش را به وسیله او برتری می‌بخشد و کفر و اهل کفر را به وسیله او نابود می‌کند»[۹].[۱۰]

روایات رسیده از ائمّه معصومین(ع)‌

۱. روایتی از امام حسین(ع): از یحیی بن یعمر روایت شده است که گفت: در نزد حسین(ع) بودم که مرد عرب سیه‌چرده نقابداری بر آن حضرت وارد شده سلام کرد، امام حسین(ع) جواب سلام او را داد. مرد گفت: ای پسر رسول خدا مسأله‌ای دارم و چندین مسأله از امام(ع) پرسید و امام جواب همه مسائل را به او می‌داد و مرد می‌گفت: ای پسر رسول خدا راست گفتی، سپس گفت: مرا از عدد پیشوایان بعد از رسول خدا(ص) خبر بده. آن حضرت فرمودند: آنان به عدد نقبای بنی اسرائیل دوازده تن می‌باشند. مرد عرب گفت: نام آنان را برای من بازگو کن.

راوی گوید: امام حسین(ع) لختی سر به زیر انداخت و سپس سربرداشت و فرمود: بله، ای برادر عرب تو را خبر خواهم داد، همانا امام و خلیفه بعد از رسول خدا(ص) امیر المؤمنین(ع) است، و حسن و من و نه تن از فرزندان من که از آنها پسرم علی و بعد از او پسرش محمد و بعد از او پسرش جعفر و بعد از او پسرش موسی و بعد از او پسرش محمد و بعد از او پسرش علی و بعد از او پسرش حسن و بعد از او مهدی می‌باشد که وی نهمین از فرزندان من است که در آخر الزّمان به امر دین قیام می‌نماید.

راوی گوید: اعرابی برخاست و این اشعار را در مدح آن حضرت می‌خواند: «در حالی‌که گونه‌هایش می‌درخشید؛ پیامبر دست بر پیشانیش کشید» «پدر و مادرش از والاترین [طوایف‌]قریش و جدش بهترین اجداد است»[۱۱].

۲. روایتی از حضرت امام سجاد(ع): از ابو خالد کابلی روایت شده است که گفت: بر مولای خود حضرت علی بن الحسین زین العابدین(ع) داخل شدم و دیدم که کتابی در دست آن حضرت است که آن را مطالعه کرده و شدیدا گریه می‌کند. عرضه داشتم: این کتاب چیست؟ آن حضرت فرمودند: «هَذِهِ نُسْخَةُ اللَّوْحِ الَّذِي أَهْدَاهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فِيهِ اسْمُ اللَّهِ تَعَالَى وَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ، وَ عَمِّيَ الحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ أَبِي وَ اسْمِي وَ اسْمُ ابْنِي مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ، وَ ابْنُهُ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ، وَ ابْنُهُ مُوسَى الْكَاظِمُ، وَ ابْنُهُ عَلِيٌّ الرِّضَا، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ التَّقِيُّ، وَ ابْنُهُ عَلِيٌّ النَّقِيُّ، وَ ابْنُهُ الحَسَنُ الْعَسْكَرِيُّ، وَ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّهِ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ الَّذِي يَغِيبُ غَيْبَةً طَوِيلَةً ثُمَّ يَظْهَرُ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَ ظُلْمًا»؛ این نسخه لوح است که خداوند متعال آن را به رسول خدا(ص) اهدا نموده و در آن اسم خداوند متعال و رسول خدا و امیر المؤمنین علی و عمویم حسن بن علی و پدرم و اسم من در آن نوشته شده است همچنین اسم فرزندم محمد باقر و فرزندش جعفر صادق و فرزندش موسی کاظم و فرزندش علی الرّضا و پسرش محمد تقی و پسرش علی نقی و پسرش حسن عسکری و پسرش حجّت قائم به امر خدا و انتقام کشنده از دشمنان خدا که غیبتی طولانی خواهد داشت و سپس ظاهر خواهد شد و زمین را همچنان‌که پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد خواهد نمود[۱۲].

۳. روایتی از حضرت امام باقر(ع): از ورد بن کمیت، از پدرش کمیت بن ابی المستهل روایت می‌کند که گفت: بر سید و مولای خود حضرت ابو جعفر محمد بن علی باقر(ع) داخل شدم و عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا، من درباره شما اهل بیت چند بیت شعر سروده‌ام. آیا اجازه می‌دهید من آن شعرها را برای شما بخوانم؟ آن حضرت به من اجازه داد و من شروع به خواندن کردم: «روزگار مرا خنداند و گریانید چراکه روزگار دارای تغییرات و رنگ‌های مختلف است» «اما گریه من به خاطر آن نه تنی است که در صحرای طفّ مورد خیانت قرار گرفتند و همگی کشته شده و در کفن‌ها پیچیده شدند»[۱۳]. امام باقر(ع) با شنیدن این اشعار گریسته و فرمودند: «خداوندا گناه گذشته و آینده کمیت را ببخش». و هنگامی که به این بیت از شعر رسیدم که: «کی خواهد آمد روزی که حق در میان شما قیام کند و کی خواهد آمد روزی که مهدی دوم شما به پا خیزد»[۱۴].

آن حضرت فرمودند: «ان شاء الله خیلی سریع خواهد بود، سپس فرمودند: ای ابا المستهل، همانا که قائم ما نهمین فرزند از فرزندان حسین(ع) می‌باشد؛ چراکه ائمّه بعد از رسول خدا(ص) دوازده تن هستند و دوازدهمین آنها قائم است». به آن حضرت عرضه داشتم: ای سرور و مولای من، این دوازده تن چه کسانی هستند؟ آن حضرت فرمودند: «أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ أَنَا ثُمَّ بَعْدِي هَذَا»؛ «اوّل آنان علی بن ابی طالب و بعد از او حسن و حسین و بعد از حسین علی بن حسین و من و بعد از من این پسر»، و دست خود را بر شانه جعفر گذاشتند. به آن حضرت عرضه داشتم: بعد از او چه کسی خواهد بود؟

آن حضرت فرمودند: «ابْنُهُ مُوسَى، وَ بَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِيٌّ، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ، وَ هُوَ أَبُو الْقَائِمِ الَّذِي يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ يَشْفِي صُدُورَ شِيعَتِنَا»؛ حجّت پس از او، فرزندش موسی و بعد از موسی پسرش علی و بعد از علی پسرش محمد و بعد از محمد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و بعد از حسن پسرش محمد که او قائم است؛ همان کسی که قیام می‌نماید و جهان را پر از عدل و داد نموده، دل شیعیان ما را شاد می‌کند[۱۵].

۴. روایتی از حضرت امام صادق(ع): از علقمة بن محمد حضرمی از حضرت امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «ائمّه دوازده تن هستند». به آن حضرت عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا، نام آنها را برای من بازگو فرما؟ آن حضرت جواب دادند: از آنان که گذشته‌اند علی بن ابی طالب، حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی و سپس من. به آن حضرت عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا پس از شما چه کسی خواهد بود؟ آن حضرت فرمودند: من به پسرم موسی وصیت کرده‌ام و او امام پس از من است. به آن حضرت عرضه داشتم: پس بعد از موسی چه کسی خواهد بود؟ آن حضرت فرمودند: پسرش علی که به رضا مشهور است و در سرزمین غربت در خراسان دفن خواهد شد، سپس بعد از علی پسرش محمد و بعد از محمد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و مهدی از فرزندان حسن است[۱۶].

۵. روایتی از حضرت امام موسی بن جعفر(ع): صدوق با سند خود از عبدالله بن جندب از موسی بن جعفر(ع) روایت کرده است که فرمود: در سجده شکر نماز بگو: «تَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ: اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ وَ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ جَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ رَبِّي، وَ الْإِسْلَامَ دِينِي، وَ مُحَمَّداً نَبِيِّي، وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى، وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، وَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أَتَبَرَّأُ»؛ خداوندا من، تو و ملائکه و رسولانت و همه خلق تو را گواه می‌گیرم که همانا تو پروردگار من الله هستی، اسلام دین من است، محمد پیامبرم، و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجّة بن الحسن بن علی پیشوایان من می‌باشند. من به آنها تولّی می‌جویم و از دشمنان آنها اعلام برائت و بیزاری می‌کنم[۱۷].

۶. روایتی از حضرت امام رضا(ع): صدوق از احمد بن زیاد بن جعفر همدانی روایت کرده است که گفت: علی بن ابراهیم از پدرش از عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: از دعبل بن علی خزاعی شنیدم که می‌گفت: قصیده خود را برای مولای خود حضرت علی بن موسی الرّضا(ع) خواندم که مطلعش این بیت بود: مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ *** وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ و چون به این بیت رسیدم که: «به پا خاستن امامی که به یقین به پا خواهد خاست و به نام خدا قیامی مبارک به پا خواهد کرد» «وی در میان ما همه حق‌ها را از همه باطل‌ها جدا خواهد کرد و هر خوبی و بدی را جزای درخور خواهد داد»[۱۸]

در اینجا حضرت رضا(ع) شدیدا گریسته، سپس سربرداشته و به من فرمودند: ای خزاعی، روح القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری ساخته است، آیا می‌دانی این امام کیست و چه زمانی قیام خواهد کرد؟ عرضه داشتم: نه ای مولای من، فقط شنیده‌ام که امامی از میان شما اهل بیت قیام خواهد کرد و زمین را از فساد پاک کرده و چنان‌که پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل خواهدش نمود.

آن حضرت فرمودند: ای دعبل، امام بعد از من پسرم محمد و بعد از محمد پسرش علی و بعد از علی پسرش حسن و بعد از حسن پسرش حجّت قائمی است که همه باید در زمان غیبتش منتظرش باشند و در زمان ظهورش از وی اطاعت کنند. اگر از دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند عزّ و جلّ آن روز را آنقدر طولانی می‌کند تا او قیام کند و زمین را چنان‌که پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد نماید[۱۹].

۷. روایتی از حضرت امام جواد(ع): صدوق از عبدالواحد بن محمد عبدوسی عطار روایت کند که گفت: علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری گفت: حمدان بن سلیمان روایت کرد و گفت: صقر بن ابی دلف روایت کرد و گفت: از حضرت ابو جعفر محمد بن علی الرّضا(ع) (امام جواد(ع)) شنیدم که می‌فرمود: امام پس از من پسرم علی است. فرمان او فرمان من و کلام او کلام من و پیروی از او پیروی از من می‌باشد و امام پس از او پسرش حسن می‌باشد که فرمان او فرمان پدرش، کلام او کلام پدرش و فرمانبرداری از او فرمانبرداری از پدرش می‌باشد. سپس آن حضرت سکوت فرمودند.

به آن حضرت عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا، بعد از حسن چه کسی امام خواهد بود؟ آن حضرت شدیدا گریسته سپس فرمودند: همانا که بعد از حسن پسرش قائم به حق است که همه انتظارش را می‌کشند[۲۰].[۲۱]

روایات امام هادی(ع) درباره امامت امام عسکری(ع) ‌

وقتی که روایاتی را که از حضرت امام هادی(ع) در مصادر حدیثی مورد اعتماد به دست ما رسیده است به صورت کلی مطالعه می‌کنیم، به چند نکته مهم دست می‌یابیم که به روایاتی که ـ به صورت اشاره یا تصریح ـ بر امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) بعد از پدرش دلالت دارد، مرتبط است. این نکات از این قرارند:

۱. یکی از مسائلی که از تحقیق در این‌روایات به دست می‌آید این است که این‌روایات به تدریج و به مناسبت‌های مختلف از حضرت امام هادی(ع) صادر شده است، نمی‌توان از این نکته غفلت کرد که مراعات ملاحظات امنیتی توسط امام هادی(ع) در این تدریج نقش بسزایی داشته است. ما این تدریج را در کیفیت بیان مصداق و طرح آن برای مسلمانان می‌بینیم. می‌بینیم که امام(ع) گاهی این امر را به صورت مبهم و گاه به صورت اشاره سریع و گاهی به صورت تصریح بیان نموده است.

همچنین این تدریج را در کیفیت مطرح کردن مسأله نیز مشاهده می‌کنیم. چراکه می‌بینیم گاه آن حضرت این موضوع را در برابر یک فرد یا دو فرد بیان نموده، گاه در برابر جمع محدودی به بیان این مطلب می‌پردازد و در مورد دیگری مشاهده می‌کنیم که آن حضرت برای این تصریح چهل نفر شاهد می‌گیرد.

هم‌چنان که می‌بینیم آن حضرت در گام اوّل یکی از نشانه‌هایی را که به این مطلب اشاره دارد به مخاطبان می‌دهد، گاه بیش از یک نشانه و شاهد قرار می‌دهد تا اشتباهی پیش نیاید، در جای دیگری می‌بینیم موضوع جانشینی امام عسکری(ع) را به صورت «نص» نوشته و آن را به یک راوی ثقه و مورد اعتماد ارسال می‌نماید و در مورد دیگر می‌بینیم آن حضرت برای تحقق این امر بعد از وفات خود شواهدی را که کشف از این امر می‌کند به جا می‌گذارد تا به وضوح بیشتر این امر دامن زده باشد.

۲. مسأله دیگری که از بررسی این‌روایات به دست می‌آوریم این است که روایاتی که در پاسخ سؤالات وارده درباره کسی که بعد از حضرت امام هادی منصب امامت را به دوش می‌کشد می‌باشد، قبل از وفات فرزند آن حضرت محمد آغاز شده و به تدریج این‌گونه روایات تا اواخر زندگی شریف حضرت امام هادی(ع) ادامه می‌یابد.

علی‌رغم اینکه بیشترین گمان‌ها معطوف به امامت محمد (ابو جعفر) فرزند بزرگ امام هادی(ع) بعد از آن حضرت بود، در زمان حیات وی هیچ نصّ صریحی نسبت به امامت او نیافته‌ایم. بلکه گاه روایاتی یافته می‌شود که می‌توان از آنها نفی امامت از او را از آنها دریافت. چه اینکه از کلمات امام(ع) نیز درمی‌یابیم که بیان این امر را به وقت مناسب واگذار می‌کرده‌اند. اما پس از اینکه ابو جعفر دار فان] را وداع گفت، اشارات آن حضرت به امامت امام حسن عسکری آغاز شده و پس از آن اشارات، به تدریج تصریحات آمده، تا آنجا که این تصریحات متواترا به گوش راویان ثقه و شیعیانی که به امر امامت اهتمام می‌ورزیدند می‌رسید.

۳. دو روایتی که در رابطه با امر امامت از حضرت امام هادی(ع) قبل از وفات فرزندش محمد صادر شده، روایت دوّم و هفتم از روایاتی است که در کافی در باب اشاره و نصّ بر حضرت امام عسکری(ع) روایت شده است.

اینک به این دو روایت توجّه کنید: روایت هفتم: سند این‌روایت، به علی بن عمرو عطار می‌رسد که گوید: در زمانی که ابو جعفر فرزند حضرت ابو الحسن عسکری یعنی حضرت امام هادی(ع) در قید حیات بود بر آن حضرت داخل شدم و گمان داشتم او جانشین آن حضرت است، پس به آن حضرت عرضه داشتم: خداوند مرا فدای شما کند. کدام یک از فرزندان شما به امر امامت اختصاص یافته است؟ آن حضرت فرمودند: «هیچ کسی را به این امر اختصاص ندهید تا دستور من به شما برسد». عطّار گوید: بعدا نامه‌ای به آن حضرت نوشته و در آن از آن حضرت پرسیدم: این امر یعنی امامت به چه کسی خواهد رسید؟ آن حضرت در پاسخ نوشتند: در پسر بزرگ من خواهد بود. وی گوید: و ابو محمد (امام حسن عسکری(ع)) بزرگتر از ابو جعفر بود.

آنچه که در این‌روایت ملاحظه می‌شود این است که حضرت امام هادی(ع) برای بار اول بیان این امر را به فرصت دیگری موکول می‌کنند و هنگامی که سؤال‌کننده برای دوّمین بار به وسیله نامه از آن حضرت سؤال می‌کند به جواب می‌رسد اما از روایت فهمیده نمی‌شود که آیا نامه‌ای که برای دومین بار نوشته است در زمان حیات ابو جعفر بوده یا بعد از وفات او؟ اگرچه این‌گونه نامه‌نگاری با زنده بودن او بیشتر جور می‌آید. اما در عین حال می‌بینیم که امام(ع) به جواب او را تصریح نداده، بلکه با رمز به او جواب می‌دهد.

مضافا به اینکه روایت دیگری هم هست که تصریح دارد، محمد پسر بزرگ حضرت امام هادی(ع) بوده است و آن روایت با روایت فعلی تعارض می‌کند؛ چراکه در این‌روایت راوی ادّعا می‌کند که امام حسن عسکری بزرگترین پسر امام هادی(ع) بوده است. البته روایات دیگری هم از خود امام هادی(ع) با این مضمون روایت شده است که امام حسن عسکری بزرگترین‌ پسر آن حضرت است و می‌توان آن روایات را این‌گونه حمل کرد که آن حضرت بعد از وفات برادرش ابو جعفر بزرگترین فرزند امام هادی(ع) بوده است.

روایت دوّم: سند این‌روایت به علی بن عمرو نوفلی می‌رسد و در آن آمده است که: نوفلی گفت: من به همراه حضرت امام هادی در حیات خانه آن حضرت بودم که فرزندش محمد از کنار ما گذشت. من به آن حضرت عرض کردم: خداوند مرا فدای شما کند، آیا این امام ما بعد از شماست؟ آن حضرت پاسخ دادند: نه، امام شما بعد از من حسن می‌باشد.

همچنین از احمد بن عیسی علوی که از فرزندان علی بن جعفر است روایت شده که روزی بر حضرت امام هادی(ع) در شهر صریا داخل شده و بر آن حضرت سلام کرد. ناگاه ابو جعفر و ابو محمد هر دو باهم داخل شدند.

شیعیان برخاسته به سمت ابو جعفر رفتند تا بر وی سلام کنند. در اینجا حضرت امام هادی(ع) به آنان فرمود: این امام شما نیست، بر شما باد به امامتان، و به سوی حضرت ابو محمد امام حسن عسکری(ع) اشاره کرد[۲۲].

در این‌روایت می‌یابیم که امام هادی(ع) قاطعانه جانشینی محمد و امامت او را نفی نموده‌اند. شاید سبب این تصور در نزد مردم معروفیت محمد به صلاح و دانش و تقوی بوده به اضافه اینکه وی بزرگترین فرزند امام هادی(ع) بوده است، و از آنجا که معروف بود، امامت به بزرگترین فرزند امام می‌رسد مردم چنین گمانی داشتند. پس حضرت امام هادی(ع) امامت محمد را نفی نموده و تصریح کرده‌اند که فرزندشان حسن، امام است. در عین حال در روایت سابق دیدیم که آن حضرت اصرار داشتند که بر این امر تصریح نکرده، تصریح را به فرصت مناسب واگذار می‌نمودند.

۴. اما روایاتی که از حضرت امام هادی(ع) بعد از وفات فرزندش محمد صادر شده و اشاره یا تصریح به امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) دارد روایت چهارم، پنجم، هشتم و نهم از کتاب الحجّه کافی در باب اشاره و نصّ بر حضرت ابو محمد امام حسن عسکری(ع) است. به این‌روایات نیز توجّه فرمایید: از آنجا که مضمون دو روایت چهارم و پنجم یکی بود ما روایت پنجم را که سندش به احمد بن محمد بن عبدالله بن مروان انباری منتهی می‌شود نقل می‌نماییم. وی گوید: من در هنگام وفات ابو جعفر محمد بن علی(ع) حاضر بودم. حضرت امام هادی(ع) وارد شدند و برای آن حضرت صندلی گذاشته، آن حضرت بر آن جلوس فرمودند. اهل بیت آن حضرت در اطراف ایشان بوده و ابو محمد در گوشه‌ای ایستاده بود. هنگامی که حضرت امام هادی(ع) از کار ابو جعفر فارغ شدند رو به ابو محمد(ع) نموده و به او فرمودند: پسرم، شکر خداوند متعال را به جای آور که درباره تو امر بزرگی ایجاد کرده است.

کسانی که این‌روایت را از آن حضرت شنیدند از آن فهمیدند که آن حضرت اشاره به امر امامت حضرت امام عسکری(ع) نموده است. چنان‌که از روایت هشتم برمی‌آید این اشاره امام هادی(ع) در میان گروهی از بنی هاشم، آل ابی طالب و قریش بوده است. روایت هشتم نیز متضمن بیان موضع حضرت امام حسن عسکری(ع) در برابر این سخن حضرت امام هادی(ع) می‌باشد، و آن این است: ... حضرت امام حسن عسکری پس از این سخنان گریسته، سپس شکر خدا را به جای آورده و آیه استرجاع بر زبان جاری نموده و فرمودند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ تَمَامَ نِعَمِهِ لَنَا فِيكَ وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»؛ «الحمد للّه ربّ العالمین‌، من از خداوند متعال می‌خواهم تا نعمت خود را درباره تو بر ما تمام نماید و انّا للّه و انّا الیه راجعون».

در این هنگام مردم [که آن حضرت را تا آن روز نمی‌شناختند] درباره آن حضرت سؤال نمودند. گفته شد: این پسر امام هادی، حسن است، و مردم در آن روز عمر آن حضرت را حدود بیست سال یا بیشتر تخمین می‌زدند، راوی گوید: ما در آن روز او را شناخته و دانستیم که امام هادی(ع) به امامت او اشاره کرده و وی را به جای خود نشانده است.

در روایت نهم که از محمد بن یحیی بن دریاب روایت شده است این گونه آمده که گفت: من بعد از وفات ابو جعفر بر حضرت امام هادی(ع) وارد شدم و آن حضرت را به جهت این مصیبت سرسلامتی دادم. ابو محمد(ع) نیز در آنجا حاضر و نشسته بود. ابو محمد گریست. حضرت امام هادی(ع) رو به وی کرده و فرمودند: خداوند تبارک و تعالی تو را جانشین او قرار داده است، پس شکر خدا را به جای آور.

۵. دو روایت دهم و یازدهم تصریح به امامت حضرت ابو محمد امام حسن عسکری(ع) دارند و بعد از وفات برادرش ابو جعفر محمد بن علی صادر شده‌اند. روایت دهم را ابو هاشم جعفری روایت می‌کند. آنجا که گوید: من بعد از وفات ابو جعفر فرزند حضرت امام هادی(ع) در نزد آن حضرت بودم و در دل فکری داشتم که می‌خواستم آن را به عرض ایشان برسانم و آن این بود که گویا ابا جعفر و ابا محمد در این زمان مانند حضرت موسی بن جعفر و اسماعیل پسران حضرت امام جعفر صادق(ع) بوده و قضیه آنها شبیه به قضیه آن دو نفر شده است؛ چراکه ابو محمد کسی بود که همه امید داشتند بعد از حضرت امام هادی(ع) به امامت برسد. در اینجا پیش از آن‌که چیزی بگویم حضرت امام هادی(ع) رو به من کرده فرمودند: آری ای ابو هاشم، بعد از ابو جعفر برای خداوند متعال درباره ابو محمد بداء حاصل گردید تا امری را در وی آشکار کند که هیچ‌کس آن را در وی نمی‌شناخت، هم‌چنان که در حضرت موسی بن جعفر(ع) نیز بعد از درگذشت اسماعیل برای او بداء روی داد که کشف از حال او نمود، اگرچه باطل‌پویان آن را ناخوش دارند و این همان فکری بود که تو می‌کردی و بدان‌که پسرم ابو محمد جانشین من است و علم آنچه را که به آن نیاز داشته باشد و وسایل امامت در نزد او موجود می‌باشد.

روشن است که مسأله بداء و نسبت آن به ذات خداوند بالنسبه به آنچه در تصورات سؤال‌کننده می‌گذشت بوده و در علم غیب خداوند خللی ایجاد نمی‌کند چراکه این مردم بودند که از روی تصورات ذهنی خود ابو جعفر محمد را پس از امام هادی(ع) شایسته مقام امامت می‌دانستند اما در علم خداوندی مسأله به گونه دیگری بوده و خداوند متعال مشیت خود را با مرگ محمد آشکار فرمود که امام آن کسی که مردم امید به او داشتند نیست.

به علاوه اینکه نه در این‌روایت و نه در روایات دیگر هیچ قرینه‌ای بر اینکه امام هادی(ع) یا هر امام دیگری معتقد به امامت کسی غیر از امام حسن عسکری(ع) بعد از امام هادی(ع) بوده باشد وجود ندارد.

روایت یازدهم به ابو بکر فهفکی منتهی می‌شود که گفت: حضرت امام هادی(ع) نامه‌ای به من نوشتند که در آن آمده بود: پس از من پسرم ابو محمد، در میان آل محمد(ص) ذاتا خیرخواه‌ترین فرد برای امت اسلام، و دارای محکم‌ترین دلایل و براهین است. وی بزرگترین فرزند من است و حلقه‌های سلسله امامت و احکام آن به او می‌رسد. از این پس هرچه را تاکنون از من سؤال می‌کردی از او سؤال کن؛ چراکه در نزد او آنچه را که به آن احتیاج پیدا شود موجود است.

این‌روایت بر امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) تصریح داشته و امام هادی(ع) در این‌روایت آن حضرت را بر سایر افراد از آل محمد برتری داده و به برتری آن حضرت شهادت داده است و بعید نیست که این‌روایت بعد از وفات برادر آن حضرت محمد صادر شده باشد، چنان‌که در روایت سابق یعنی روایت دهم که جعفری در آن تصریح کرده که امام هادی(ع) امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) را بعد از وفات برادرش محمد با صراحت بیان کرده است.

این دو روایت در مضمون باهم نزدیک‌اند و هر دو بر این مطلب تأکید دارند که در نزد امام عسکری(ع) آنچه را که در امر امامت به آن نیازمند است موجود بوده است. و اگر فرض را بر این بگذاریم که این دو روایت بعد از وفات محمد صادر شده‌اند دیگر از جهت اینکه حضرت امام حسن عسکری بزرگترین فرزند امام هادی(ع) باشد نیز مشکلی نخواهیم داشت. در این صورت می‌توان گفت محمد اگرچه بزرگترین فرزند امام هادی(ع) بوده، اما این مربوط به زمانی می‌شود که وی در قید حیات بوده است.

روایت دوازدهم نیز از چند جهت به مضمون روایت دهم و یازدهم تصریح دارد؛ چراکه در آن آمده است: شاهویه بن عبدالله جلاب گفت: حضرت امام هادی(ع) در نامه‌ای به من نوشتند: «أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ عَنِ الْخَلَفِ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ، وَ قَلِقْتَ لِذَلِكَ فَلَا تَغْتَمَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ (لَا يُضِلُّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ)[۲۳] وَ صَاحِبُكَ بَعْدِي أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِي، وَ عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ، يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ اللَّهُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ اللَّهُ ﴿مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا[۲۴]، قَدْ كَتَبْتُ بِمَا فِيهِ بَيَانٌ وَ قِنَاعٌ لِذِي عَقْلٍ يَقْظَانَ»؛ می‌خواستی که از جانشین من پس از وفات ابو جعفر سؤال کنی، و از این جهت ناراحت بودی. نگران نباش؛ چراکه خداوند عزّ و جلّ (پس از آن‌که گروهی را هدایت نمود بیراهشان [نمی‌] گذارد، مگر آن‌که چیزی را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد)، و امام تو بعد از من ابو محمد می‌باشد، و در نزد او هر آنچه شما به آن نیازمند باشید موجود است، خداوند متعال هرکه و هرچه را بخواهد پیش انداخته و هرکه و هرچه را بخواهد مؤخّر می‌گرداند (هر آیه را نسخ کنیم، یا آن را به [دست‌] فراموشی بسپاریم، بهتر از آن، یا مانندش را می‌آوریم)، من در این نامه چیزی نوشتم که هرکس عقلی بیدار داشته باشد از بیان او قانع می‌شود.

۶. حضرت امام هادی(ع) چهار ماه قبل از شهادت خود گروهی از موالی را جمع نموده و آنها را بر امامت فرزندش حسن شاهد می‌گیرد. ما این مطلب را در روایت اوّل این باب در کتاب الحجّه کافی می‌بینیم. آنجا که یحیی بن یسار قنبری گوید: حضرت ابو الحسن هادی(ع) چهار ماه قبل از شهادت خود امر امامت را به پسرش امام حسن عسکری(ع) وصیت نموده و من و گروهی از موالی را بر این امر به شهادت گرفت.

۷. در روایت سوّم نیز مطالبی هست که دلیل و علامت امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) پس از وفات پدر بزرگوارش می‌باشد، آنجا که عبدالله بن محمد اصفهانی گوید: امام هادی(ع) فرمودند: «امام شما بعد از من کسی است‌ که بر من نماز می‌گذارد» و ما پیش از آن، حضرت ابو محمد(ع) یعنی حضرت امام حسن عسکری(ع) را نمی‌شناختیم. اصفهانی گوید: ناگهان دیدیم وی از منزل خارج شده و بر حضرت امام هادی(ع) نماز گذارد.

نکته قابل توجّه در این‌روایت این است که چون راوی امام حسن عسکری(ع) را به گونه خاص نمی‌شناخت امام(ع) علامت خاصی به او دادند که هیچ گونه اشتباه و شکی در آن راه پیدا نمی‌کند. در روایت سیزدهم از این باب آمده است که: داوود بن قاسم گفت: از حضرت امام هادی(ع) شنیدم که می‌فرمود: جانشین پس از من حسن است، پس چگونه خواهید بود با جانشین جانشین من؟

عرضه داشتم: خداوند مرا قربان شما گرداند، به چه دلیل؟ آن حضرت فرمودند: زیرا شما او را به شخصه نمی‌بینید و برای شما حلال نیست که نام او را بر زبان آورید. عرض کردم: پس چگونه از او یاد کنیم؟ آن حضرت فرمودند: «بگویید: حجّت آل محمد(ص)».

این‌روایت به مجموعه‌ای از مسائل که مربوط به کیفیت برخورد با امام در شرایط سخت بوده و اقتضای پنهان‌کاری شدید در ابلاغ امور به دوستان و شیعیان را دارد اشاره کرده است. همچنین از این‌روایت برمی‌آید که آن حضرت به این مطلب اشاره دارند که بعد از ایشان شرایط زمانی و مکانی بسیار شدیدتر و بحرانی‌تر خواهد گردید، تا جایی که کار شیعه بدان‌جا برسد که نتوانند امام و حجّت خدا بر خود را ببینند و یاد کردن از او او به نام برایشان حلال نباشد و مجبور باشند با اشاره و کنایه کلی از او یاد کنند. این‌روایت به آماده کردن و پرورش نفوس شیعیان برای پذیرش اوضاع جدید می‌پردازد. اوضاعی که ناچار شیعیان می‌بایست به انتظار آن بوده و خود را برای استقبال از آن آماده می‌کردند[۲۵].

منابع

پانویس

  1. کمال الدّین، ج۱، ص۲۵۲، ح۲، و همین روایت را در عیون، ج۱، ص۵۸، ح۲۷ و مختصر، ص۹۰ روایت کرده است و به نقل از آن دو عوالم، ج۱۵، ص۴۴، قسم سوّم، بحار الانوار، ج۳۶، ص۲۴۵.
  2. خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۹۴-۹۵.
  3. کمال الدّین، ج۱، ص۲۵۸.
  4. «برآنند که نور خداوند را با دهان‌هاشان خاموش گردانند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نورش را کمال بخشد هر چند کافران نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۲.
  5. رازی، علی بن محمد بن علی خزّاز، کفایة الاثر فی النّص علی الائمّة الاثنی عشر، ص۱۶. البته این آیه شریف به همین صورت در متن کتاب مذکور آمده است که باید آیه ۳۲ سوره توبه باشد اما در اصل این آیه به جای کلمه لیطفئوا، أن یطفئوا آمده است و لیطفئوا، در آیه ۸ سوره صف موجود است.
  6. بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۱۰، به نقل از کفایة الاثر، ص۲۹۷.
  7. بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۵۱، به نقل از کفایة الاثر، ص۱۹۵- ۱۹۶.
  8. مناقب، ج۱، ص۲۹۲.
  9. بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۸؛ کفایة الاثر، ص۱۸۷.
  10. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۰۱.
  11. إثبات الهداة، ج۱، ص۵۹۹. مَسَحَ النَّبِيُّ جَبِينَهُ *** فَلَهُ بَرِيقٌ فِي الْخُدُودِ أَبَوَاهُ مِنْ أَعْلَى قُرَيْشٍ *** وَ جَدُّهُ خَيْرُ الْجُدُودِ
  12. اثبات الهداة، ج۱، ص۶۵۱.
  13. أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ وَ أَبْكَانِي *** وَ الدَّهْرُ ذُو صَرْفٍ وَ أَلْوَانٍ لِتِسْعَةٍ فِي الطَّفِّ قَدْ غُودِرُوا *** صَارُوا جَمِيعاً رَهْنَ أَكْفَانٍ
  14. مَتَى يَقُومُ الْحَقُّ فِيكُمْ مَتَى *** يَقُومُ مَهْدِيُّكُمُ الثَّانِي
  15. بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۹۰.
  16. اثبات الهداة، ج۲، ص۶۰۳، ح۵۸۷.
  17. من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۲۹.
  18. خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ *** يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتِ يمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ *** وَ يُجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ
  19. کمال الدّین، ج۲، ص۳۷۳.
  20. کمال الدّین، ج۲، ص۳۷۸.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۱۱.
  22. غیبت، ص۱۲۰.
  23. ظاهرا این آیه باید آیه ۱۱۵ سوره توبه باشد که کلمات ابتدایى آن، چنین است: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا... که در این‌روایت به واسطه صنعت ادبى تضمین به این شکل درآمده است.
  24. «اگر آیه‌ای را نسخ کنیم یا (حکم) آن را واپس افکنیم به از آن یا همگون آن را می‌آوریم» سوره بقره، آیه ۱۰۶.
  25. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۱۸.