انسان‌شناسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از انسان‌شناختی)

مقدمه

«شناخت انسان» از مهم‌ترین موضوعات کتاب تکوین و از کهن‌ترین علوم بشر به حساب می‌آید که عمر مسائل کهن و دراز دامن آن، به تاریخ نا پیداکرانه خود انسان گره خورده است[۱].

انسان‌شناسی جزئی از مسائل جهان‌بینی[۲] و وابسته به آن است که تأثیر بسیار زیادی در عرصه‌های مختلف دارد. انسان‌شناسی، یکی از مسائل عمیق علمی و مهم‌ترین مباحث فلسفه اسلامی از گذشته تا به حال می‌باشد که غالب مباحث آن، در دو محور حقیقت انسان و اوصاف او و غایت خلقت و سیر تکاملی انسان طرح می‌شود[۳]. همچنین یکی از موضوعاتی است که نزد متفکران غربی بسیار مورد بحث قرار گرفته و تقریباً محور مباحث فلسفی آنان را به خود اختصاص داده است و شاید پیدایش برخی از مکاتب غربی با این موضوع بی‌ارتباط نباشد[۴]. البته حضور این بحث در فلسفه اسلامی و غرب، به معنای یکسانی نظام‌های انسان‌شناسانه فلسفه‌های مختلف نبوده و نیست، چه اینکه هر نظام فلسفی، یک انسان‌شناسی مخصوص به خود را داشته که عمدتاً از جهت‌گیری‌های معرفتی آن ناشی می‌شود[۵].[۶]

معناشناسی

«انسان» از ریشه «انس» به معنای اُلفت‌ گرفتن[۷] یا از «نسی» به معنای فراموشی[۸] است. انسان در اصطلاح حکما به «حیوان ناطق» تعریف شده‌است و مراد از نطق، ادراک عقلی حاصل از فکر و مانند آن است[۹]. انسان‌شناسی دانشی است که به احوال، ابعاد کلی و جزئی، فردی و اجتماعی انسان می‌پردازد[۱۰] و برخی از آن به علم‌النفس نیز یاد کرده‌اند[۱۱] در این دانش به شناخت جان آدمی، فضیلت و رذیلت و سعادت و شقاوت او پرداخته می‌شود[۱۲].[۱۳]

پیشینه

شناخت انسان یکی از شریف‌ترین علوم است[۱۴] و آدمی از دیرباز درپی شناخت ابعاد مختلف وجودی خود بوده‌است و اندیشمندان بزرگی چون سقراط، افلاطون، ارسطو و فارابی از ماهیت نفس انسان، آثار و مرتبه وجودی او در عالم بحث کرده‌اند[۱۵]. در آموزه‌های وحیانی و کتاب‌های آسمانی دربارۀ انسان از جنبه‌های مختلف سخن گفته شده است و در کتاب مقدس، انسان حیوان بزرگی معرفی شده که از خاک آفریده شده است و خداوند انسان را به صورت خود آفریده و شریعتی برای او قرارداده تا زندگی خود را با آن اداره کند و از آن تجاوز نکند[۱۶].

قرآن کریم از حقیقت روح[۱۷] و نفس[۱۸] انسان سخن گفته‌ است و روح انسان را روحی الهی دانسته‌ است[۱۹] و بر کرامت انسان[۲۰] و خلافت او در زمین[۲۱] تأکید کرده است. در برخی روایات بر این نکته تأکید شده‌است که کسی که نفس خود را بشناسد، پروردگار خویش را خواهد شناخت،[۲۲] البته انسان‌شناسی به معنای خودشناسی نمی‌تواند به معنای کلی انسان‌شناسی باشد[۲۳].

انسان‌شناسی مبنای بسیاری از علوم است و مسائل بسیاری از علوم با شناخت ابعاد مختلف ظاهری و باطنی انسان مرتبط است؛ مانند علوم اجتماعی، علم طب، علم اخلاق، علم تربیت، علم روان‌شناسی[۲۴] در آثار اندیشمندان اسلامی، توجه به ابعاد وجودی انسان سهم مهم و قابل توجهی دارد[۲۵].

ضرورت

سؤال از خدا، انسان و نظام خلقت، همیشه به عنوان سه سؤال اساسی برای انسان مطرح بوده است. در این میان، توجه به انسان و شناخت او از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، تا آنجا که دعوت به شناخت انسان به عنوان مخلوقی پیچیده، از تعالیم اصلی بسیاری از ادیان و حتی مکاتب فلسفی، عرفانی بوده است. در تعالیم دینی ما شناخت انسان، پرفایده‌ترین شناخت‌ها[۲۶] و از سوی دیگر عدم شناخت انسان، مساوی با جهل به همه چیز دانسته شده است[۲۷].

البته مراد از شناخت انسان، شناختی همه جانبه و عمیق نسبت به انسان است؛ به این معنا که علاوه بر علم به هستی خود و لزوم زندگی انسانی، علم به خالق خود و کمال و سعادت خود و راه وصول به آن هم داشته باشد. او باید بداند زندگی بدون فضیلت و معرفت و خداشناسی ارزشی ندارد و زندگی او باید همیشه توأم با تعقل و تفکر و اندیشه باشد[۲۸]؛ چراکه مَثَل انسان در این زندگی، مثل بازرگانی است که با سرمایه خود داد و ستد می‌کند و فقط در صورتی می‌تواند به سود بالایی دست یابد که ارزش سرمایه و کالایی را که خرید و فروش می‌کند، به خوبی بداند. در غیر این صورت ممکن است در مدت زمان اندکی نه تنها سودی کسب نکند، بلکه اصل سرمایه خود را نیز از دست داده، ورشکست گردد.

شناخت دقیق انسان باعث تصحیح نگرش ما نسبت به معارف دینی از قبیل توحید، نبوت، معاد و حتی معارف بشری از قبیل علوم تجربی و انسانی می‌شود. به بیان دیگر همه براهین لازم برای اثبات توحید، نبوت، معاد و عقاید حقه شیعی به طور وضوح در نفس انسانی موجود است به گونه‌ای که با شناخت کامل از خود، به استدلال‌های لازم برای اثبات این عقاید دست خواهد یافت[۲۹].

بر همین اساس، شرایع توحیدی ـ به ویژه اسلام ـ بر لزوم شناخت انسان و تزکیه و تصفیه نفس آدمی تأکید فراوان دارند. روایاتی از قبیل «من عرف نفسه فقد عرف ربه»[۳۰] این نکته را متذکر می‌شوند که تا انسان خودش را نشناسد، هرگز نمی‌تواند به شناخت از خدای خود دست یابد. چنین تعبیراتی در مورد هیچ موجود دیگری به غیر از انسان به کار نرفته است[۳۱].

شناخت انسان از خود، اگر به صورت حضوری باشد، زمینه آگاهانه شدن معرفت حضوری نسبت به خدا را فراهم خواهد کرد و اگر به صورت حصولی باشد، طریقی برای شناخت حصولی نسبت به خداوند متعال خواهد بود[۳۲]. شناخت حضوری از طریق عبادت و تزکیه نفس و سلوک عرفانی حاصل می‌شود و معرفت حصولی نیز با تأمل و تدبر در اسرار و حکمت‌هایی که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده است، محقق خواهد شد. مادامی که بنده مشغول انجام طاعت حق تعالی و شناختن عیب‌های خود و ترک چیز‌هایی که در دین خدا مورد نهی قرار گرفته‌اند باشد، از آفات برکنار و غرق در دریای رحمت الهی خواهد بود که نتیجه آن رسیدن به گوهرهای حکمت و بیان است؛ اما اگر عالم به عیوب خود نباشد و گناهان خود را به فراموشی سپرده، غرور و خودپرستی وجود او را فرا گرفته باشد، هرگز به رستگاری و فلاح دست نخواهد یافت[۳۳].

البته این نکته قابل تذکر است که شناخت کامل انسان از توان انسان‌های عادی خارج بوده، فقط برای اولیای الهی که توفیق حق یار آنهاست، ممکن خواهد بود. غالب انسان‌ها به دلیل حب نفس شدید، گرفتار هواها و خواهش‌های نفسانی بوده، به دلیل غلفت از خود نمی‌توانند به چنین شناختی دست یابند و در نتیجه در صدد رفع عیوب خویش نیز نخواهند بود[۳۴].[۳۵]

ویژگی‌های انسان

با استفاده از آیات قرآن ویژگی‌هایی برای انسان ذکر شده است. برخی از این ویژگی‌ها مربوط به نوع انسان و در همه مشترک است؛ ازجمله آنها این موارد است:

  1. فطرت الهی: قرآن کریم فطرت انسان را فطرتی الهی معرفی کرده‌ است[۳۶] در حقیقت فطرت آدمی به دست قدرت جمال و جلال حق‌تعالی سرشته شده و از عالم طهارت و قدس نازل شده است. از این‌رو تا هنگامی که فطرت اصلی او آلوده نشده، از نورانیت و صفای باطن برخوردار است و طالب کمال مطلق و خیر و از شر گریزان است[۳۷].
  2. حمل امانت الهی: بنابر برخی آیات[۳۸] انسان شایستگی این را داشته که حامل امانت الهی باشد[۳۹]. مفسران مراد از امانت را تکالیف الهی[۴۰]، توحید و ایمان[۴۱] تفسیر کرده‌اند.
  3. قابلیت کمال و نقص: انسان در میان موجودات این قابلیت را دارد که به بالاترین درجه کمال و پایین‌ترین درجه نقص برسد و می‌تواند یک موجود الهی یا شیطانی شود. فاصله میان کمال و نقص غیرقابل تصور است و این در موجودات دیگر نیست[۴۲] و انسان به دلیل استعداد فراوان قابلیت نامتناهی دارد[۴۳].
  4. کرامت انسان: خداوند متعال در قرآن بر کرامت انسان تأکید کرده‌ است[۴۴] مراد از کرامت، عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نیست[۴۵]. حکمای الهی و عارفان کرامت را به دو قسم ذاتی و اکتسابی تقسیم کرده‌اند. کرامت ذاتی در واقع موهبت الهی به انسان است؛ ولی کرامت اکتسابی در پی تلاش انسان در دو زمینه معرفت و عمل، نصیب او می‌گردد[۴۶].
  5. اراده و اختیار: انسان موجودی مختار آفریده شده و بر اساس این اختیار می‌تواند خیر و شر و سعادت و شقاوت را انتخاب کند[۴۷].[۴۸]

مبانی انسان‌شناختی

انسان در مجموعه عالم در نوع نگاه دینی اشرف از سایر موجودات است و جایگاه خاصی در تفکر اندیشمندان مسلمان دارد که در ذیل به نمونه‌هایی از مبانی انسان‌شناختی اشاره می‌گردد.

  1. ترکیب انسان از دو ساحت جسمانی و روحانی: خداوند، انسان را از ترکیب جسم و روح آفریده است. در اسلام مسأله جسم و روح توأم‌اند و از هم قابل تفکیک نیستند و لذا انسان باید جسم و روح را با هم پرورش دهد. پرورش جسم مقدمه‌ای برای پرورش روح است و این مقدمه بودن به معنای تقدم زمانی نیست، بلکه تربیت جسمانی و معنوی هر دو با هم و در کنار هم و به موازات هم هستند[۴۹]
  2. برخورداری انسان از فطرتی خداجو: از جمله ویژگی‌های انسان، برخورداری از فطرتی پاک و الهی است. همه انسان‌ها بر این فطرت خلق شده‌اند؛ چنان که آیات قرآن کریم نیز اشاره به این مطلب دارد[۵۰].
  3. انسان موجودی مختار و انتخاب‌گر: یکی از مسائل مهم انسان‌شناسی، بحث اختیار انسان می‌باشد. اختیار به معنای تصمیم‌گیری پس از سنجش می‌باشد و از زیر بناهای اصلی انسان‌شناختی توجه به نقش چشمگیر «گزینش آزاد» در فرایند رشد و حرکت تکاملی انسان است. شکل‌گیری هرگونه رشد و مهارتی در انسان باید آزادانه و آگاهانه و از روی اختیار باشد. رهبر انقلاب خدای متعال را گستراننده سفره طبیعت برای افراد انسان می‌داند که خداوند این مائده طبیعی را بالفعل، آماده و به صورت رنگین در اختیار افراد بشر قرار داده است که از آن بهره ببرند؛ لکن یک حدود و ضوابط و قواعدی را بر این حاکم می‌داند؛ که انسان اختیار دارد از این سفره عظیم الهی به صورت درست یا نادرست استفاده کند و صورت درست آن این است که انسان این سفره طبیعی الهی، این موهبت الهی را آن‌چنانی که ضوابط و قواعد الهی دستور داده است، بر طبق او رفتار کند، از حدود و ضوابط تخطی نکند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد[۵۱].
  4. وجود روحیه کمال‌جویی در فطرت انسان: حقیقت این است که زندگی انسان وقتی معنا پیدا می‌کند که در راه کمال صرف شود. کسی که هدف کمال را دنبال نکند و سرمایه ارزشمند حیات و عمر را در همین مدتی که در اختیار دارد صرف خوشگذرانی کند، زندگی را ضایع کرده است.
  5. وجود عزم و اراده قوی در انسان: گرچه بعضی از مکاتب برای اراده و نقش آن در تربیت انسان، چندان اهمیتی قائل نیستند و نقش اصلی را به عامل وراثت و محیط می‌دهند، ولی نقش اصلی در تربیت به اراده و تصمیم خود انسان وابسته است و اگر ایمان به اراده انسانی، در کنار اعتقاد و ایمان و اطمینان به کمک الهی واقع شود بزرگ‌ترین مشکلات به آسانی حل می‌شود.
  6. وجود ویژگی ضعف در انسان: انسان در میان اعمال خود نباید تنها نقاط قوتش را ببیند، بلکه باید به دنبال جبران نقاط ضعف و خطاهایش هم باشد همان‌طور که خداوند یکی از ویژگی‌های انسان را ضعیف بودن او می‌داند[۵۲]. چنان‌که می‌فرماید: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً ...[۵۳].
  7. تأثیرپذیری و تأثیر‌گذاری: فرازهای مختلف زمانی و موقعیت‌های مختلف مکانی، منشاء آثار متفاوتی می‌باشند. آدمی در بسیاری از وضعیت‌های پیش‌آمده در عرصه مختلف زندگی، تأثیرگذار است و یا از آنها تأثیر می‌پذیرد. تأثیرپذیری انسان از شرایط به معنای اضطرار او در برابر آن نیست، بلکه این امکان نیز وجود دارد که در قبال فشار وارد شده، ایستادگی کند و رنگ نپذیرد و یا در حدی فراتر، بر شرایط اجتماعی تأثیر گذارد.
  8. تأکید خاص بر تزکیه: در مرحله اول، انبیاء الهی برای تزکیه و خودسازی مبعوث شده‌اند و در مرحله دوم امر به تعلیم دادن داشته‌اند. آنها آمده‌اند تا افراد را بسازند و تربیت کنند و بعد آموزش بدهند و اگر یک جامعه بخواهد رشد کند و اخلاق صحیح اسلامی را در خود به وجود آورد، محتاج تأکید خاص بر امر تزکیه است.
  9. کرامت و عزت نفس انسانی: خدای متعال به آدمیان نعمت‌های ویژه‌ای عطا فرموده که با داشتن این نعمت‌ها از توان و ظرفیت‌های چشمگیر و بالایی برخوردار شده‌اند و به گونه‌ای احساس کرامت و عزت در انسان‌ها قرار داده است که باورشان شود که دست یازیدن به کارهای پست به منزله آلوده کردن گوهر انسانیت است و پیروی کردن از خواسته‌های نفسانی چیزی جز برده ساختن و زبون کردن عقل و روح ملکوتی و الهی در انسان نیست[۵۴]

مباحث کلیدی انسان‌شناسی در جهان‌بینی الهی

در جهان‌بینی الهی، دو مسأله کلیدی یعنی: «ابعاد وجودی انسان» و «توسعه انسانی»، از جمله مسائلی هستند که به عنوان مبانی انسان‌شناسی این نظام فکری مورد توجه هستند:

ابعاد وجودی انسان

وجود انسان از سه زاویه یا سه بُعد، قابل شناسایی است. از یک‌سو دارای “بُعد فیزیکی و جسمی” است و از سوی دیگر، وجود ناپیدا، “بُعد روانی” او را می‌سازد. به علاوه، عامل ارتباط میان این دو “بعد ذهنی” اوست که هماهنگی میان رفتارها را برعهده دارد و نیز زمینه‌های راهبری روح بر جسم و رفتار عینی را فراهم می‌سازد.

انسان دارای تمایلات و گرایش‌هایی است که جهت‌گیری او را در زندگی معیّن می‌کنند و او را به اموری علاقمند و از امور دیگر، متنفّر می‌سازند. این بعد از وجود با تعابیری؛ چون قلب، روح، میدان تمایلات، گرایش‌ها و بعد ایمانی، یاد می‌شود[۵۵].

در بُعد ذهنی، آدمی به علم و آگاهی دست می‌یابد و حصول آگاهی نیز در دو میدان درونی و بیرونی انجام می‌گیرد؛ در میدان درونی، انسان می‌تواند بر میل، اراده، اطلاعات، امور ذهنی و رفتار عملی خویش علم و احاطه پیدا نماید؛ همچنان‌که در میدان بیرونی نیز می‌تواند، به شناخت خداوند امور معنوی، معقولات و پدیده‌های محسوس دست یابد.

بُعد فیزیکی و جسمی انسان، از یک زاویه دید، همان وجود جسمی و مادی یا هستی پیدای اوست و از زاویه و نگاهی دیگر، بعد رفتاری و میدان تحقق اراده اوست که میل، اندیشه و اراده در آن میدان تجسم پیدا می‌کنند.

در جهان‌بینی الهی، با آنکه ابعاد وجودی انسان (قلب، ذهن و جسم) در ساختن شخصیت و رفتار انسانی به یکدیگر تقوم دارند؛ اما سهم تأثیر این ابعاد وجودی در تکوین یک رفتار متفاوت است؛ چنانچه نقش اصلی را تمایلات و گرایش‌ها ایفا می‌کنند و میدان علم، آگاهی و ذهن، دارای نقش فرعی است و میدان عمل یا بعد فیزیکی انسان، نقش تبعی را برعهده دارد.

مکانیزم ایفای نقش به این ترتیب است که نقطه آغازین رفتار انسانی، تمایل و گرایش است و در قلب او شکل می‌گیرد، در این حیطه، کشش‌ها و جاذبه‌های مختلف قلبی با محوریت کلی‌ترین و اصلی‌ترین گرایش و طلب، انسجام می‌یابند. در مرحله بعدی، قوای ذهن، راه وصول به مقصد را در عالم مثالی به صورت فرض و گمانه بررسی نموده و سرانجام عملیات اجرایی و تجسم اراده با شکل و قالب رفتار، در خارج تجلی پیدا می‌کند.

توسعه انسانی

مهمترین مبحث در انسان‌شناسی، توسعه انسانی است؛ زیرا ابعاد وجودی، توصیف انسان در حال ایستایی و نهایتاً تبیین ساده رفتار اوست؛ حال آنکه “توسعه انسانی”، در جریان تکامل و روند هدفمند نظام هستی، ناظر به حرکت انسان است.

هر نظام فکری، تلقی‌ای از توسعه انسانی دارد که، متناسب و مبتنی بر تعریف او از “انسان” و “توسعه” است در جهان‌بینی الهی که از منظر کرامت و تعالی به انسان می‌نگرد و سیر و سلوک او را حتی تا خلیفة‌اللّهی ترسیم می‌کند، ابعاد وجودی او به شکل متوازن و متناسب رشد و توسعه می‌یابد. بنابراین لازم است در ارزیابی توسعه انسانی، سه دسته شاخص که هر کدام ناظر به یکی از ابعاد سه‌گانه وجودی اوست، مدّنظر قرار گیرد. این شاخص‌ها عبارت‌اند از:

  1. شاخص‌های ارزیابی توسعه بعد روحی؛
  2. شاخص‌های ارزیابی توسعه بعد ذهنی؛
  3. شاخص‌های ارزیابی توسعه بعد فیزیکی.

حال این سؤالات مطرح می‌شود که توسعه چگونه واقع می‌شود؟ عامل توسعه چیست؟ هدف و بستر توسعه کدام است؟

  1. مکانیزم توسعه انسانی: در دیدگاه الهی، هر حرکت و تغییری که توسط انسان صورت می‌گیرد، با انگیزه و اراده اوست؛ یعنی انسان وقتی در مقابل گزینه‌های مختلف قرار می‌گیرد، با درک تفاوت‌ها و شباهت‌ها، یکی از گزینه‌ها را انتخاب می‌کند؛ بنابراین افعال ارادی، منتسب به انسان ورمز مسؤول‌بودن او در قبال اعمال خود است؛ یعنی اراده و اختیار، عامل اصلی توسعه انسانی در میدان‌های سه‌گانه وجود محسوب می‌شود.
  2. هدف توسعه انسانی: نیل به کمال، هدف توسعه انسان است و نقطه اوج آن، هماهنگ با ابعاد وجودی، توسعه ایمان، علم و عمل صالح می‌باشد؛ اوج کمال انسانی، مرتبه‌ای است که ورای آن برای او قابل تصور نیست. در بیان قرآن این مرتبه و جایگاه به “فوز”[۵۶]، “فلاح”[۵۷] و “سعادت”[۵۸] تعبیر شده است. منزلگاهی که کمال و تعالی انسان در آن، صورت وقوع به خود می‌گیرد، “قرب”[۵۹] و نزدیکی به پیشگاه ربوبی است.
  3. بستر توسعه: در جهان‌بینی الهی، بستر توسعه انسانی اراده و اختیار انسان است. هر چند که نمی‌توان انسان را از شرایط خارجی و محیط پیرامونی آن؛ اعم از: محیط طبیعی، محیط اجتماعی، تاریخ و نظام هستی، جدا کرد و این عوامل در تعامل و تأثیر و تأثر نسبت به اراده او قرار دارند؛ ولی هیچ‌گاه نمی‌توان نقش این عوامل را آن‌چنان بزرگ نمود که اراده او را تحت‌الشعاع قرار داده و برای وی جبر شرایطی ایجاد نمایند و همین که مؤاخذه برای انسان معنا دارد؛ یعنی حاکم بر شرایط بیرونی است و قدرت انتخاب و اختیار دارد و می‌تواند در احاطه کامل شرایط، مسیر مستقلی را اختیار نماید؛ ولی تکامل انسان، حاصل اراده نیکوی او در بستر مناسب اجتماعی است و بسترسازی، برای رشد و توسعه انسان به عهده نظام سیاسی است؛ بنابراین در جهان‌بینی الهی متناسب با رشد و تکامل انسان، نظام سیاسی الهی مورد نیاز می‌باشد تا با بستر‌سازی و فراهم کردن شرایط مساعد، کمال و توسعه انسانی تحقق یابد[۶۰].

جستارهای وابسته

  1. حقیقت انسان
  2. نیازمندی‌های انسان
  3. منزلت انسان
  4. ارتباط انسان با خدا
  5. تکامل انسان
  6. عنایات خدا به انسان
  7. اختیار انسان
  8. نیروهای انسان
  9. هدایت انسان
  10. موانع رشد انسان
  11. تربیت انسان
  12. تمایلات انسان
  13. امتحان انسان
  14. سعادت و شقاوت انسان
  15. زندگی انسان
  16. ارتباط انسان با مردم
  17. ارتباط انسان با خود
  18. بزرگ‌سالی انسان
  19. علم و جهل انسان
  20. ضعف‌های انسان
  21. سرشت انسان
  22. فطرت انسان
  23. طبیعت مشترک انسان
  24. ارتباط خدا با انسان
  25. روح انسان
  26. نفس انسان
  27. تکالیف انسان
  28. خلقت انسان
  29. آزادی انسان
  30. امور تأثیرگذار در روح و جسم انسان
  31. امتیاز انسان

منابع

پانویس

  1. جوادی آملی، عبدالله، سروش هدایت، ج۴، ص۲۲۰.
  2. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر انسان به انسان، ص۳۱۰۷.
  3. جوادی آملی، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، ص۷۹.
  4. جوادی آملی، عبدالله، اسلام و محیط زیست، ص۶۵.
  5. محقق سبزواری، اسرارالحکم، ص۳۴.
  6. ابراهیمی، ابراهیم، مقاله «انسان‌شناسی اسلامی»، منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ج۱، ص ۲۸۳.
  7. راغب، مفردات الفاظ القرآن، ۹۴.
  8. زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ۸/۱۹۲.
  9. ارسطو، فی النفس، ۱۶۳؛ ملاصدرا، الحاشیة علی الهیات، ۱۶۴؛ سبزواری، شرح المنظومه، ۱/۲۲۹.
  10. ناصح، انسان‌شناسی در اندیشه امام‌ خمینی، ۱۳۱.
  11. حسن‌زاده آملی، دروس معرفت، ۳۱۹.
  12. جوادی آملی، صورت و سیرت، ۲۱.
  13. صادقی ارزگانی و احمدی امیری، مقاله «انسان‌شناسی»، دانشنامه امام خمینی ج۲، ص ۳۷۱ ـ ۳۸۴.
  14. اخوان‌الصفاء، رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء، ۳/۳۷۲.
  15. ارسطو، علم اخلاق، ۱/۱۸۳؛ فارابی، الجمع بین رأی الحکیمین، ۶۲؛ دورانت، تاریخ تمدن، یونان باستان، ۲/۵۹۳؛ بدوی، افلاطون فی الاسلام، ۳۱۵.
  16. هاکس، قاموس کتاب مقدس، ۱۱۳–۱۱۴.
  17. سوره اسراء، آیه ۸۵.
  18. سوره شمس، آیه ۷.
  19. سوره حجر، آیه ۲۹.
  20. سوره اسراء، آیه ۷۰.
  21. سوره بقره، آیه ۳۰.
  22. آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ۲۳۲.
  23. پناهی، انسان‌شناسی فلسفی در اندیشه امام‌ خمینی، ۵.
  24. جوادی آملی، انتظار بشر از دین، ۲۱۰–۲۱۹.
  25. صادقی ارزگانی و احمدی امیری، مقاله «انسان‌شناسی»، دانشنامه امام خمینی ج۲، ص ۳۷۱ ـ ۳۸۴.
  26. آمدی، غررالحکم، ص۱۷۲؛ علی (ع): «معرفة النفس أنفع المعارف».
  27. آمدی، غررالحکم، ص۵۹۸؛ پیامبر (ص): «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شیء».
  28. امین‌زاده، محمدرضا، انسان در اسلام، ص۱۰.
  29. امام خمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۳۰.
  30. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۲، ص۳۲، ح۲۲.
  31. امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۲، ص۴۲۲.
  32. مصباح یزدی، شرح جلد هشتم اسفار، جزء اول، ص۲۳-۲۴.
  33. امام خمینی، آداب الصلاة، ص۱۰۰.
  34. امام خمینی، صحیفه امام، ج۱۴، ص۸.
  35. میرزایی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی اسلامی»، منظومه فکری امام خمینی، ص ۲۲۷.
  36. سوره روم، آیه ۳۰.
  37. امام‌ خمینی، حدیث جنود، ۱۱۳–۱۱۵.
  38. سوره احزاب، آیه ۷۲.
  39. امام‌ خمینی، مصباح الهدایه، ۵۶.
  40. فخر رازی، مفاتیح الغیب (التفسیرالکبیر)، ۷/۱۲۳.
  41. ابن‌عجیبه، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ۴/۴۶۸.
  42. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۳/۲۸۵.
  43. امام‌ خمینی، صحیفه، ۴/۱۸۵.
  44. سوره اسراء، آیه ۷۰.
  45. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۱۳/۱۵۶.
  46. ملاصدرا، تفسیر القرآن، ۵/۳۰۹–۳۱۰؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۶/۳۴۵.
  47. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ۴/۳۵.
  48. صادقی ارزگانی و احمدی امیری، مقاله «انسان‌شناسی»، دانشنامه امام خمینی ج۲، ص ۳۷۱ ـ ۳۸۴.
  49. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مصاحبه با مجله ورزش، ۲۱/۵/۱۳۶۶.
  50. سوره روم، آیه ۳۰.
  51. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران در روز هجدهم رمضان، ۱۴۲۹ ـ ۳۰/ ۶/۱۳۸۷.
  52. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در دیدار با اعضای کادر مرکزی جنبش انقلابی حزب‌الله لبنان، ۱۲/۱۲/۱۳۷۰.
  53. «خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد ...» سوره روم، آیه ۵۴.
  54. لطفی و شعبانی، مقاله «نظام تربیتی اسلام»، منظومه فکری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ج۱، ص۴۴۱ ـ ۴۴۹.
  55. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر آنم بشری از گلی خشک برآمده از لایی بویناک، بیافرینم؛ * پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۸؛ و «امام الصادق (ع) قال: الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنَ الْقَصْدِ إِلَيْهِ بِالْبَدَنِ وَ حَرَكَاتُ‏ الْقُلُوبِ‏ أَبْلَغُ‏ مِنْ‏ حَرَكَاتِ‏ الْأَعْمَالِ‏»؛ مشکوة الانوار، ص۲۵۷.
  56. ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا «و هر که از خداوند و فرستاده او فرمان برد بی‌گمان به رستگاری سترگی رسیده است» سوره احزاب، آیه ۷۱.
  57. ﴿أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «آنان از (سوی) پروردگارشان به رهنمودی رسیده‌اند و آنانند که رستگارند» سوره بقره، آیه ۵.
  58. ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا «و اما آنان که نیکبخت شده‌اند در بهشتند» سوره هود، آیه ۱۰۸.
  59. خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ‏ إِلَيَ‏ مِمَّا افْتَرَضْتُ‏ عَلَيْهِ‏...»؛ اصول کافی، ج۲، ص۳۵۲.
  60. نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۹۷.