انسان‌شناسی در فلسفه دین و کلام جدید

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

دو اصطلاح «انسان‌شناسی» و «مردم‌شناسی» ترجمه انگلیسی و فرانسوی اصطلاحات "Anthropologie" و "ethnologie" است که از نظر ریشه لغوی هم معنا و معادل‌اند. اولی از ریشه یونانی "Anthropos" به معنی انسان و دومی از ریشه یونانی "Ethnos" به معنی قوم و مردم گرفته شده است. واژه آنتروپولوژی را نخستین بار ارسطو به کار برد و منظور او علمی بود که در آن برای شناخت انسان تلاش می‌شود[۱].

اصطلاح انسان‌شناسی نخستین بار در کشورهای انگلیسی زبان و در آغاز قرن بیستم رایج شد و به شاخه‌ای علمی درباره موضوع انسان گفته می‌‌شد که در آن پی مطالعه درباره این موجود و زندگی اجتماعی او در مفهومی بسیار گسترده پرداخته می‌شود؛ از این رو، موضوع انسان‌شناسی مطالعه درباره جوامع موسوم به نخستین بود، هر چند که به حوزه‌ای گسترده‌تر از این محدوده نیاز هست.

اصطلاح مردم‌شناسی نیز در آغاز قرن بیستم عمدتاً به مفهوم مطالعه انحصاری جوامع نخستین اقوام و قبایل و... بود. در فرانسه واژه مردم‌شناسی تا مدت‌ها معادلی برای واژه انگلیسی «آنتروپولوژی» بود، ولی امروز گرایش بسیاری به جایگزینی مردم‌شناسی با انسان‌شناسی وجود دارد. همچنین، واژه انسان‌شناسی در فرانسه مدت‌ها تنها به مفهوم انسان‌شناسی طبیعی بود؛ یعنی مطالعه ریخت‌شناسی نژادهای انسانی و در دهه ۵۰ قرن بیستم، استراوس واژه انسان‌شناسی را به معنایی که انگلیسی زبانان آن را به کار می‌بردند، به زبان فرانسه وارد کرد. از نظر او انسان‌شناسی هم به معنای شناخت تألیفی از سازمان یافتگی جوامع باستانی و هم به صورتی عام‌تر به مفهوم مطالعه عمومی انسان بود[۲].

با توجه به مطالب مطرح شده می‌‌توان این نتیجه کلی را به دست آورد که در انسان‌شناسی ما به دنبال شناخت انسان هستیم و چون انسان موجودی بسیار پیچیده و دارای شئون وجودی مختلف است، که بررسی و تحقیق درباره همه آنها در یک شاخه علمی امری ناممکن به نظر می‌‌رسد، بنابراین هر شاخه‌ای از معرفت که در آن به گونه‌ای ساحتی از ابعاد وجودی انسان بررسی می‌‌شود شایسته عنوان انسان‌شناسی خواهد بود. در نتیجه، عنوان جامع انسان‌شناسی شامل همه شاخه‌های علمی خواهد بود که در آنها به بررسی و شناخت و تحلیل بعد یا ابعادی از ساحت‌های وجودی انسان یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها پرداخته می‌شود[۳] و اهمیت و ضرورت مبحث انسان‌شناسی از دو نظر مهم است که در ادامه به آنها اشاره می‌‌شود:

  1. انسان‌شناسی در چارچوب معارف بشری:
    1. معنادهی به زندگی؛ اگر تصویر ما از انسان موجودی هدفمند و معقول باشد که در زندگی دنیوی خود به سوی آن هدف در حرکت است و می‌تواند با اختیار و اراده خود سرنوشت خود را رقم بزند، در این صورت زندگی انسان هدفمند خواهد بود؛ در حالی که اگر ما انسان را موجودی بدون اراده و اختیار قلمداد کنیم، که در زندگی خود هیچ دخالتی در تعیین سرنوشت خویش ندارد، در این صورت، زندگی او زندگی بی‌معنا و پوچ خواهد بود.
    2. عقلانیت و کارآمدی نظام‌های اجتماعی از قبیل (نظام اقتصادی، سیاسی، حقوقی و تعلیم و تربیت)؛ اگر تصویر ما از انسان تصویری صحیح و مطابق با واقعیت انسانی نباشد، قطعاً نیازهای اساسی او هم برای ما روشن نخواهد شد و در این صورت، نظام‌های اجتماعی یادشده هم بر پایه نیازهای واقعی انسان پایه ریزی نشده در نتیجه پشتوانه معقول و منطقی نخواهد داشت.
  2. انسان‌شناسی در حوزه معارف دینی:
    1. انسان‌شناسی و مسئله خداشناسی؛ در ادیان توحیدی و به ویژه اسلام، شناخت انسان راهی برای دستیابی به معرفت خداوند معرفی است و در واقع انسان می‌تواند دو نوع شناخت و معرفت داشته باشد؛ شناخت حصولی و شناخت حضوری. در شناخت حصولی، انسان به کمک صورت‌ها و مفاهیم ذهنی اشیا آنها را می‌شناسد و خود شیء در ذهن یا نفس شخص عالم حاضر نیست؛ مانند علم ما به وجود اشیای خارجی یا وجود درد در دوستمان. در علم حضوری، بر خلاف شناخت حصولی، خود معلوم در نزد عالم حاضر است و عالم به خود معلوم علم می‌‌یابد، نه اینکه علم او به معلوم از طریق صورت ذهنی یا مفهوم آن معلوم باشد، مانند علم ما به وجود خودمان یا احساس درد دندان در درون خودمان. پس، انسان می‌تواند درباره خودش هم علم حصولی داشته باشد و هم علم حضوری و اگر گفته شده است، شناخت انسان از خود به شناختش از خدا می‌‌انجامد، هر دو نوع علم حصولی و حضوری را شامل می‌شود. به طور خلاصه می‌‌توان گفت، شناخت حضوری انسان راهی برای آگاهانه شدن معرفت حضوری خدا و شناخت حصولی انسان هم طریقی برای شناخت حصولی خداست[۴] که اولی با عبادت و تزکیه نفس و سلوک عرفانی حاصل می‌‌شود و دومی با تأمل و تدبر در اسرار و حکمت‌های به ودیعت نهاده شده در وجود انسان صورت می‌‌پذیرد.
    2. انسان‌شناسی و مسئله نبوت؛ معنی نبوت آن است که افرادی به آن مرحله از رشد و تعالی دست می‌‌یابند که می‌‌توانند با خداوند ارتباط یافته، مجرای تحقق معجزات الهی و رساندن پیام‌های خداوند به سایر انسان‌ها قرار گیرند. چنین حقیقتی در صورتی است که ما قائل شویم که انسان چنین ظرفیت بالائی دارد.
    3. انسان‌شناسی و مسئله معاد؛ اعتقاد به حیات پس از مرگ، فرع بر این مطلب است که انسان ساحتی روحانی و مجرد دارد که آن بعد از جدایی از بدن می‌تواند به طور مستقل به حیات خود ادامه دهد و در هنگام قیامت به بدن برگردد.
    4. انسان‌شناسی و علم اخلاق؛ شالوده مباحث اخلاقی بر اصل کمال‌پذیری نفس و اثر‌پذیری آن از افعال اخلاقی استوار است و برای آگاهی از چگونگی تکامل نفس به کمک افعال اخلاقی باید کمال نفس را شناخته، رفتارهای اخلاقی خود را به صورت راهی برای رسیدن به آن مقصد اعلی تنظیم کنیم[۵].[۶]

انسان‌شناسی تجربی یا علمی

از انواع انسان‌شناسی بر اساس روش‌های موجود در آن، انسان‌شناسی تجربی یا علمی است. در انسان‌شناسی تجربی با روش تجربی به بررسی انسان پرداخته می‌شود؛ یعنی از همان روش موجود در علوم طبیعی، روش آزمایش و تجربه برای شناخت انسان هم استفاده می‌شود؛ چراکه در این نوع انسان‌شناسی، انسان، موجودی طبیعی همانند بقیه موجودات طبیعی تلقی می‌شود که تکامل یافته‌تر از بقیه آنهاست؛ مثلاً، در علم طب که به بررسی جسم انسان پرداخته می‌‌شود، از طریق انجام آزمایش‌های مختلف بر روی خود انسان یا حیوانات آزمایشگاهی مثل موش راه‌های شناخت و درمان بیماری‌های جسمانی انسان مشخص می‌شود.

انسان‌شناسی تجربی یا علمی همه رشته‌های علوم انسانی را شامل می‌شود و نباید این نوع انسان‌شناسی را با انسان‌شناسی به مفهوم "Anthropology" یکی دانست[۷]؛ چراکه آنتروپولوژی هم یکی از شاخه‌های علوم انسانی زیرمجموعه انسان‌شناسی تجربی است و در آن با روش تجربی مسائلی مانند منشأ پیدایش انسان، توزیع جمعیت و پراکندگی آن، رده بندی انسان‌ها، پیوند نژادها، خصیصه‌های فیزیکی و محیطی و روابط اجتماعی و موضوع فرهنگ پرداخته می‌‌شود.

واژه علوم انسانی نیز در فارسی گاه معادل واژه ""Humanitis (دانش‌های انسانی) به کار می‌‌رود که امروزه این واژه درباره دانش‌هایی به کار می‌‌رود که در آنها به زندگی، رفتار و تجربه انسانی پرداخته می‌‌شود و گاهی هم معادل واژه "Social sciences" (علوم اجتماعی تجربی) است که به معنای مجموعه علوم تجربی انسانی در برابر علوم تجربی طبیعی به کار می‌‌رود و جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و حتی علوم تربیتی، مدیریت و شاخه‌هایی از علوم حقوق را شامل می‌‌شود[۸]. نهضت اومانیسم در غرب با این تفکر همراه بود که انسان، محور و مدار همه چیز است و باید فقط به توانمندی و کامیابی و عظمت انسان توجه شود و علوم تجربی نیز در جهت افزایش سلطه انسان و بهره‌مندی‌اش از طبیعت توسعه یافت و عالمان تجربی به جای شناخت حقیقت هستی و انسان بر گسترش تسلط انسان بر تغییر طبیعت و محیط و انسان توجه کردند و در نتیجه از روش تجربی و استقرائی برای شناخت ابعاد گوناگون وجود انسانی، استفاده و به انسان در جایگاه موجودی از موجودات طبیعت که از راه تجربی می‌‌توان شناخت توجه شد[۹].

همچنین، از قرن نوزدهم علوم تجربی به گونه‌ای شکوفا که باعث ایجاد غرور علمی در میان دانشمندان تجربی شد و آنها گمان کردند که می‌‌توانند به کمک علم تجربی تمام معماهای هستی را حل کنند؛ تا آنجا که راسل مدعی شد؛ اگر نتوان از چیزی آگاهی تجربی داشت، نمی‌توان از آن هیچگونه آگاهی داشت[۱۰].[۱۱]

نقد انسان‌شناسی تجربی

همه روش‌های انسان‌شناسی بشری و مخصوصاً نوع تجربی آن به بحران گرفتار هستند و منظور از بحران در یک رشته علمی این است که آن رشته از بیان راه حل برای معضلاتی که برای حل آنها پایه‌گذاری شده است، ناتوان باشد و نوعی سرگردانی در پاسخ به سؤال‌های محوری آن رشته ایجاد شود و این، وضعیتی است که انسان‌شناسی معاصر به آن گرفتار است.

در واقع، با علم تجربی نمی‌توان همه چیز را حساب کرده، اندازه گرفت و با آن نمی‌توان اعتماد، ایمان، زیبایی، خوشحالی و... را تعریف کرد. با علم تجربی نمی‌توان زندگی را شناخت و تعریف کاملی از آن مطرح کرد؛ بنابراین هدف زندگی را هم نمی‌توان شناخت و به همین دلیل علم تجربی به تنهایی در خود‌شناسی هم به ما کمک نمی‌کند. «استانلی کانگون» استاد دانشگاه برتن می‌گوید: برای نشان دادن ناتوانی علم از شاگردانم خواستم که فرمول شیمیایی یک اندیشه را بنویسند، یا طول آن را به سانتیمتر و وزن آن را به گِرم و رنگ آن را به طول موج و فشار و سرعت و میدان تأثیرش را نشان دهند. با هیچ تغییر فیزیکی و شیمیایی و معادله و فرمول این کار انجام نشد[۱۲].

و یا «شارل»، دانشمند فرانسوی می‌گوید: «بر هرکس لازم است در عین احترام به علم، معتقد باشد که علوم هر قدر صحیح باشند، دارای نقص فاحشی می‌باشند»[۱۳].

بنابراین، مهم‌ترین اشکال انسان‌شناسی علمی این است که فرد می‌خواهد با روش تجربه به شناخت انسان برسد، در حالی که انسان غیر از رفتارهای ظاهری اراده، نیت، تصمیم و رفتارهای معناداری دارد که هرگز دیده نمی‌شوند. به طور خلاصه در پاسخ به سؤال از شایستگی پژوهش علمی در نقش یک منبع شناخت کلی درباره انسان ـ پژوهشی که در جایجای جهان امروز از آن تقلید می‌‌شود ـ باید گفت؛ اینگونه شناخت، اگر منبع تلقی شود، اعتباری ندارد؛ چگونه ممکن است، معرفتی که در آن، نظم کلی و جهان شمول به معنای مابعدالطبیعی و امکان شناخت ذاتی انکار می‌‌شود، منبع شناخت ذاتی و کلی قرار گیرد؟[۱۴]

نقص دیگر انسان‌شناسی تجربی این است که در آن هیچ سخنی درباره آینده انسان، یعنی جهان پس از مرگ او گفته نمی‌شود. اگر انسان با مرگ خود نابود نشود، نظریه‌های تجربی از بیان هرگونه توضیح و تبیین درباره ویژگی‌های جهان آخرت و رابطه آن با زندگی این دنیا ناتوان است. علاوه بر اینکه، درباره نقش عوامل فرا مادی در سرنوشت انسان نیز اظهارنظری ندارد نه در نفی آنها و نه در اثبات آنها.

مشکل اساسی دیگر که در همه گرایش‌ها و شاخه‌های انسان‌شناسی امروزی و همچنین انسان‌شناسی تجربی و علمی هست، این است که در هر شاخه‌ای به ساحت خاصی از ابعاد انسانی توجه و از دیگر ساحت‌ها غفلت می‌شود و در هر شاخه با روش خاص آن به گونه‌ای به بررسی انسان پرداخته می‌شود که زحمات شاخه‌های دیگر هیچ پنداشته می‌شود و تصور چنان است که فرد با آن به طور کامل به شناخت انسان نائل شده است؛ بنابراین به زحمات شاخه‌های دیگر هیچ توجهی نمی‌کند. مثلاً کسانی که با روش تجربی به مطالعه انسان می‌‌پردازند، به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا عرفا و فلاسفه هیچ نقشی در شناخت انسان نداشته‌اند[۱۵].

با توجه به این مطالب و کاستی‌های موجود در علم تجربی، گرچه این عمل در شناخت ابعاد جسمانی انسان ما را یاری می‌کند، ولی هرگز به تنهایی نمی‌تواند به طور کامل انسان را به ما بشناساند؛ چون راهی به شناخت ابعاد غیر جسمانی و غیرمادی آن ندارد. پس، با علم تجربی نمی‌توان هیچ قانونی درباره روح که امری مجرد و غیر مادی است، به دست آورد[۱۶].

انسان‌شناسی دینی

در انسان‌شناسی دینی، ویژگی‌ها، حقایق و ارزش‌های گوناگون انسانی از طریق مراجعه به متون مقدس دینی یعنی کتاب و سنت به دست می‌آید، به بیان دیگر، در انسان‌شناسی دینی به جای بهره‌گیری از روش‌های تجربی، عقلی یا شهودی برای شناخت انسان، از روش نقلی استفاده می‌شود[۱۷].

راه رسیدن به واقع در انسان‌شناسی

با توجه به اشکالات مطرح شده درباره انواع انسان‌شناسی جای طرح این پرسش هست که از چه راهی می‌‌توان شناختی مطابق با واقع و همه جانبه درباره انسان کسب کرد؟

در پاسخ باید گفت، بهترین راه برای شناخت انسان، روش دینی و وحیانی است؛ چراکه حقیقت انسان، همانند کتابی است که به شرح و تفسیر نیاز دارد و فقط خداوند که خالق انسان است، به خوبی می‌تواند حقیقت وجود انسان را شرح و تفسیر کند و خداوند سبحان هم حقیقت انسان را به کمک انبیاء و اولیاء و فرشتگان خود برای ما بیان کرده است و با بیان اینکه آدمی از کجا آمده و به کجا می‌رود و در راهی گام برمی‌‌دارد، او را هم با خودش و هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آینده‌اش آشنا می‌کند. در نتیجه، انسان باید برای شناخت حقیقی خود به خدا مراجعه کند و اگر انسان حقیقت خود را برای شرح به خدا نسپارد، دیگران او را شرح کرده، انسان‌شناسی برایش می‌نگارند و او هرگز به شناخت حقیقی از خود و سعادت و راه رسیدن به آن دست نخواهد یافت. همچنین، دیگران اموری بیگانه را با عنوان خواسته‌هایش بر او تحمیل و خواسته‌های حقیقی او را جا به جا می‌کنند[۱۸]. البته باید توجه داشت که در ادیانی مانند مسحیت و یهودیت و سایر ادیان الهی که در آنها متن وحیانی مصون از تحریف وجود ندارد، بر اساس متون مقدس آن ادیان نمی‌توان به شناخت انسان دست یافت. و این مشکل درباره اسلام وجود ندارد؛ دینی که متن مقدس آن یعنی قرآن، مصون از هرگونه تحریف و بیانات مفسران واقعی آن یعنی اهل بیت(ع) هم موجود است پس، می‌‌توان با مراجعه به قرآن (ثقل اکبر) و تفسیر آن از زبان حضرات معصومین (ثقل اصغر) به انسان‌شناسی دینی واقعی دست یافت[۱۹].

ویژگی‌های انسان‌شناسی دینی

  1. جامعیت: با بررسی انسان‌شناسی دینی متوجه می‌شویم که در این نوع انسان‌شناسی به ابعاد مختلف وجود انسان توجه شده است و در این نوع انسان‌شناسی ابعاد مختلف انسان با توجه به هدف گفته شده در تعالیم دینی، بیان و در هر بعد، موضوع به اندازه تأثیر آن در رسیدن انسان به سعادت و کمالش مطرح می‌شود. مثلاً، چون حقیقت انسان همان روح اوست و روح او بعد از مرگ هم حیات ابدی دارد و سعادت اخروی انسان نیز در گرو سلامت روح است، بنابراین، به روح و راه‌های تصفیه آن از آلودگی‌ها توجه زیادی شده است.
  2. اتقان و خطاناپذیری: انسان‌شناسی دینی به دلیل بهره‌مندی از معارف وحیانی خطاناپذیر استحکام زیادی دارد؛ چراکه دین را خداوندی فرستاده است که علم نامتناهی و به همه ابعاد وجودی انسان علم کامل دارد و هیچ بعدی از ابعاد وجودی انسان از خداوند مخفی نیست.
  3. توجه به مبدأ و معاد: برخلاف انسان‌شناسی‌های غیردینی که در آنها، یا به کلی مبدأ و معاد فراموش می‌شود و یا از آنها در قالبی کلی و اجمالی سخن به میان می‌‌آید و به همین دلیل آن انسان‌شناسی‌ها برای چگونه زیستن انسان راهگشا نیست، در انسان‌شناسی دینی به مبدأ و معاد در جایگاه دو بخش مهم وجود انسان توجه و درباره روابط زندگی انسان با مبدأ و معاد او به تفصیل، بحث[۲۰] و ارتباط افعال و رفتار انسان در این دنیا با سعادت و یا شقاوت اخرویش به او گوشزد می‌‌شود[۲۱].

انسان‌شناسی شهودی یا عرفانی

از انواع انسان‌شناسی، انسان‌شناسی عرفانی است که در آن از راه شهود و علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی درباره انسان و انسان کامل و همچنین بحث درباره چگونگی دستیابی انسان به کمال پرداخته می‌شود و در عرفان عمدتاً از دو مسئله اساسی بحث می‌‌شود: الف) مسئله وحدت وجود و اثبات اینکه الْوُجُودُ وَاحِدٌ لا شَرِيكَ لَهُ، که از این مسئله به هستی‌شناسی عرفانی یاد می‌‌شود؛ ب) بحث موحد و اینکه موحد کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟ و در نهایت، بیان این مطلب که انسان کامل همان موحد است. از این بحث عرفانی هم به انسان‌شناسی عرفانی تعبیر می‌‌شود که در آن از حقیقت انسان و همچنین از ارزشها و بایدها و نبایدهای او بحث می‌‌شود. در واقع، انسان‌شناسی عرفانی دو بخش هستی‌شناسی و ارزش‌شناسی انسانی دارد[۲۲].

به بیان دیگر، علم عرفان از دو بخش تشکیل شده است:

  1. عرفان نظری: در این نوع از عرفان به تفسیر هستی پرداخته و در آن از خدا و جهان و انسان بحث می‌‌شود. عرفان نظری مانند فلسفه است که فرد در آن هم در مقام توضیح و تفسیر هستی است، با این تفاوت که در فلسفه فرد در استدلات خود فقط به اصول عقلی تکیه می‌کند، ولی در عرفان، او مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را پایه استدلالات قرار می‌‌دهد و بعد آنها را به زبان عقلی توضیح می‌دهد. از نظر عارف، کمال انسان آن است که با قدم سیر و سلوک به اصلی که از آن جدا شده است، بازگردد و دوری و فاصله خود ذات حق تعالی را از بین ببرد و از خودش فانی شود و به جایی برسد که جز خدا را نبیند[۲۳].
  2. عرفان عملی: در اینگونه از عرفان روابط و وظائف انسان با خودش و با جهان و با خدا بیان می‌‌شود و مطلب مهم آن، روابط انسان با خداست. اینگونه عرفان، علم سیر و سلوک نامیده و در آن توضیح داده می‌شود که سالک برای رسیدن به قله رفیع انسانیت، یعنی توحید باید از کجا شروع و چه منازل و مراحلی را به ترتیب طی کند. البته همه این منازل و مراحل باید با اشراف و مراقبت یک انسان کامل و راه پیموده، طی شود که از راه و رسم منازل عرفانی آگاهی دارد، تا او بتواند خود را به شناخت خدا نزدیک کند.

ابزار کار عارف، دل، مجاهدت، تصفیه و تهذیب می‌باشد و حرکتش در باطن است. البته اینگونه عرفان مانند اخلاق است، با این تفاوت که عمده توجه فرد در عرفان به روابط انسان با خداست، در حالی که در بیشتر مکاتب اخلاقی ضرورت نیست که درباره روابط انسان با خدا بحث شود و فقط در اخلاق مذهبی به این موضوع توجه می‌شود. از سوی دیگر، از نظر عارف، روح بشر مانند گیاه یا کودک است که کمالش در رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد؛ در حالی که در اخلاق صرفاً یک سلسله فضائل سخن گفته می‌‌شود؛ از قبیل؛ راستی، درستی، عدالت، عفت و... که روح باید با آنها زینت یابد[۲۴].

نقد روش عرفانی: انسان‌شناسی عرفانی کسب شناخت درباره حقیقت انسان از طریق تجربه‌های درونی است که کسی جز شخص عارف در آن شرکت ندارد، از طرف دیگر، زبان هم از بیان کامل تجربه‌های عرفانی ناتوان است و این تجارب در قالب الفاظ و مفاهیم قرار نمی‌گیرد. بنابراین، تنها راه فهم کامل این نوع تجارب، چشیدن آنها از طریق تجربه کردن آنهاست[۲۵]. به بیان دیگر، عارف به لحاظ مشکلات زبان‌شناختی نمی‌تواند شناخت و معرفت خود از انسان را که به صورت شهودی و حضوری به آن دست یافته است، به علم حصولی تبدیل کرده، به دیگران منتقل کند؛ چراکه مفاهیم عرفانی، مفاهیم خاص و شخصی‌اند و نمی‌توان آنها را در قالب الفاظ و مفاهیم زبانی عمومی ریخت؛ بنابراین، همیشه عرفا از تنگنای زبان و نامفهومی قالب‌ها نالیده‌اند[۲۶].

بر همین اساس، عرفا برای ارزیابی شهودات عرفانی خود و تشخیص شهودات حقیقی و الهی از مکاشفات غیرواقعی ملاک و معیار معرفی و مکاشفات و واردات درونی خود را به انواعی از قبیل؛ رحمانی، ملکی، جنی و شیطانی تقسیم می‌کردند[۲۷].

از نظر آنها شهودات غیر مخالف با عقل و نقل یعنی اگر برخلاف دلائل عقلی و کتاب خدا و بیانات پیامبر و ائمه(ع) مطلبی را نباشد شهودی الهی و حقیقی است و برای شخص عارف حجیت دارد و اگر عارف بتواند دلیلی برای اثبات این شهود از عقل یا کتاب و سنت بیان کند، در این صورت برای دیگران نیز حجیت می‌یابد، ولی اگر شهود عارف، برخلاف عقل یا نقل مطلبی را اثبات کند، در این صورت، این شهود هیچگونه حجیتی ندارد، بلکه امری باطل است[۲۸].[۲۹]

انسان‌شناسی فلسفی

در انسان‌شناسی فلسفی بر اساس ماهیت آنکه ماهیتی عقلانی است، انسان کلی در نظر گرفته می‌‌شود؛ چراکه ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است و فیلسوف به دنبال امور جزئی و شخصی نیست. به بیان دیگر در فلسفه وقتی به شناخت انسان پرداخته می‌شود، درباره انسان خاص یا انسان در شرایط خاص و در مکان و زمان خاص مطالعه نمی‌شود، بلکه در فلسفه به ماهیت و حقیقت انسان توجه شود؛ بنابراین در فلسفه در بخش انسان‌شناسی هم فرد به دنبال شناخت ماهیت انسان به صورت قضیه حقیقه است.

در این نوع معرفت، همه انسان‌های گذشته و حال و آینده مصادیق موضوع آن و روش آن، تعقل و بهره‌مندی از عقل است؛ یعنی در این نوع از انسان‌شناسی به کمک توجهات و تحلیل‌های عقلانی به بررسی ابعاد وجودی انسان و مسائل مطرح در انسان‌شناسی فلسفی پرداخته می‌شود، نه از طریق تجربه و آزمایش که روش استفاده شده در علوم طبیعی و همچنین انسان‌شناسی تجربی است. فلاسفه‌ای چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ابن سینا، فارابی و ملاصدرا از منادیان این دانش شمرده می‌شوند و درواقع پرسش از خدا، جهان و انسان سه پرسش اساسی پیشروی اندیشمندان و فلاسفه در طول تاریخ بوده است[۳۰].

دلیل اهمیت انسان

شناخت خود انسان اهمیت بالایی دارد؛ چرا که:

  1. انسان در صورت شناخت خود بهتر می‌تواند قابلیت‌ها و استعدادهای خود را شناخته، از سرمایه‌های وجودی خود بهره ببرد و آنها را شکوفا کند؛
  2. شناخت انسان پیش درآمدی برای شناخت جهان است؛
  3. شناخت انسان مقدمه‌ای برای شناخت خالق هستی (خداوند) است؛
  4. شناخت انسان باعث حل بسیاری از مشکلات او خواهد شد؛ چراکه بسیاری از مشکلات روحی، روانی، فکری و اخلاقی انسان نتیجه نشناختن خود است و اگر انسان حقیقت خویش، هدف از خلقت، رابطه با خدا، موقعیت خود در نظام هستی و... را بشناسد، بسیاری از مشکلات او حل می‌‌شود[۳۱].[۳۲]

مسائل انسان‌شناسی فلسفی

در انسان‌شناسی فلسفی، فلاسفه و متفکران به دنبال پاسخ این پرسش‌های اساسی انسان هستند و بنابراین، در این نوع انسان‌شناسی مسائل زیر مطرح می‌شود:

  1. آیا انسان علاوه بر بدن ساحت دیگری چون نفس دارد؟
  2. در صورت تعدد ساحت‌های وجودی انسان، کدام یک از آنها حقیقت انسان است؟
  3. تعریف نفس و ادله وجود و تجرد آن چیست؟
  4. رابطه نفس و بدن چگونه است؟
  5. کدام یک از نفس و بدن در آفرینش مقدم هستند؟ و...[۳۳].[۳۴]

نقد انسان‌شناسی فلسفی

اشکال اساسی انسان‌شناسی فلسفی که درباره سایر گرایش‌های انسان‌شناسی بشری نیز مطرح شده ناسازگاری و نبود انسجام درونی بین دیدگاه‌های نظریه‌پردازان این رشته علمی است. ما بیش از ۲۵ قرن سخن متفکران درباره انسان را در پیش رو داریم که از غایت افراط آغاز شده است و تا نهایت تفریط ادامه می‌یابد. انسان در این دیدگاه گاهی چنان تصویر می‌شود که «پروتوگراس»، فیلسوف قرن پنجم پیش از میلاد او را «معیار همه اشیا» معرفی می‌کند. گاهی هم تا آن حد پائین آورده می‌شود که «هابز» فیلسوف انگلیسی قرن ۱۷ حقیقت انسان را به گرگ، تشبیه و «نیچه» آلمانی هم او را حیوانی ناتمام معرفی می‌کند و در انسان‌شناسی مسیحیتِ تحریفشده انسان موجودی ذاتاً گناهکار تصوّر می‌شود که فقط با قربانی شدن پسر خدا (عیسی مسیح) پاک می‌‌شود و به حقیقت ملکوتی واصل می‌‌شود[۳۵].

به همین دلیل، «کاسیرر» معتقد است، آنچه در انسان‌شناسی باعث ایجاد بحران شده وجود آشفتگی و هرج و مرج در اندیشه‌هاست و اگر ما نتوانیم راهی مستقیم برای خروج از این بنبست پیدا کنیم، هرگز شناخت خصوصیات کلی فرهنگ انسانی ممکن نخواهد بود و ما به غرق شدن در توده‌ای از معلومات پراکنده که به ظاهر هیچگونه انسجام درونی ندارند ادامه خواهیم داد[۳۶].

ایراد دیگر انسان‌شناسی فلسفی، ناتوانی عقل در شناخت همه ابعاد و ساحت‌های مختلف وجودی انسان است. از سوی دیگر، گاهی فلاسفه برای اثبات دیدگاه‌های خود از دستاوردهای تجربی برای مقدمه برهان استفاده می‌کنند، در حالی که این نتایج یقین‌آور نیستند و اگر در مقدمه برهان قرار گیرند، نتیجه برهان هم غیریقینی خواهد بود؛ چراکه نتیجه تابع اخس مقدمات است[۳۷].[۳۸]

منابع

پانویس

  1. فربد، محمدصادق، مبانی انسانشناسی، ص۳.
  2. دورتیه، ژان فرانسوا، علوم انسانی، گستره شناخت‌ها، ترجمه مرتضی کتبی و دیگران، ص۲۸-۲۹.
  3. واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، ص۱۲-۱۳؛ خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۱۵؛ رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۱۶.
  4. مصباح یزدی، محمدتقی، شرح جلد هشتم اسفار، جزء اول، ص۲۳-۲۴.
  5. برای مطالعه بیشتر درباره ضرورت انسان‌شناسی، ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن (۱-۳)، ص۳۲۱-۳۲۴؛ جوادی آملی، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۱-۲۵؛ رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۱۸-۲۷؛ واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، ص۱۴-۱۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۵-۲۲۶.
  6. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۳۵.
  7. برای آشنایی بیشتر با واژه آنتروپولوژی، ر.ک: فربد، محمدصادق، مبانی انسان‌شناسی، ص۱-۳؛ همچنین: حلبی، علیاصغر، انسان در اسلام و مکاتب غربی، ص۱۴-۱۵.
  8. رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۱۷؛ خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۵.
  9. واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، ص۶-۷.
  10. بهاری، شهریار، انسان‌شناسی نظری، ص۳۴.
  11. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی تجربی یا علمی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۳۸.
  12. بهاری، شهریار، انسان‌شناسی نظری، ص۳۴.
  13. بهاری، شهریار، انسان‌شناسی نظری، ص۳۵.
  14. نصر، سیدحسین، اسلام و تنگناهای انسان متجدد، ص۴۰.
  15. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۷؛ رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۲۸-۲۹.
  16. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی تجربی یا علمی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۳۹.
  17. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۳.
  18. جوادی آملی، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۳۵-۳۶، (با تصرف).
  19. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۱.
  20. رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۲۹-۳۰.
  21. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۲.
  22. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۰.
  23. مطهری، مرتضی، آشنائی با علوم اسلامی، ج۲، ص۸۹-۹۱.
  24. مطهری، مرتضی، آشنائی با علوم اسلامی، ج۲، ص۸۵-۸۷؛ بهاری، شهریار، انسان‌شناسی نظری، ص۴۴-۴۷.
  25. بهاری، شهریار، انسان‌شناسی نظری، ص۴۴.
  26. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۴۴.
  27. عربی، محیی الدین، فتوحات مکیه، ج۱، ص۲۸۱.
  28. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۳۲۵-۳۲۶.
  29. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی شهودی یا عرفانی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۳.
  30. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی فلسفی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۶.
  31. سبحانی، جعفر و محمدرضائی، محمد، اندیشه اسلامی ۱، ص۲۳-۲۷.
  32. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی فلسفی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۶.
  33. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۱-۲۲۳.
  34. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی فلسفی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۷.
  35. جوادی آملی، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۳۴-۳۹؛ رجبی، محمود، انسان‌شناسی، ص۲۸-۲۹.
  36. کاسیرر، ارنست، رساله‌ای در باب انسان، ترجمه نادرزاده، ص۴۷.
  37. خسروپناه، عبدالحسین، گستره شریعت، ص۲۲۸.
  38. میرزائی، رضا، مقاله «انسان‌شناسی فلسفی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۴۷.