جزیه در تاریخ اسلامی

جزیه مالیات اقلیت‌ها

«جزیه» یکی از مالیات‌هایی است که از غیر مسلمانان گرفته می‌شود. اهل کتاب با پرداخت آن، خود را تحت حاکمیت نظام اسلامی قرار می‌دهند و مقررات اسلامی را در اجتماع محترم می‌شمارند. اسلام به هیچ روی، عقاید خود را بر دیگران تحمیل نمی‌کند؛ از این رو از اهل کتاب جزیه می‌گیرد و امنیت آنان را تأمین می‌نماید؛ اما از آنان نمی‌خواهد در جهاد که وظیفه‌ای اسلامی است شرکت کنند. علی(ع) در فلسفه دریافت جزیه می‌فرماید: «تنها به این جهت به آنان پیمان دادیم و آنان در برابر، جزیه دادند که خون آنها؛ مانند خون ما و اموال آنها؛ مانند اموال ما محترم باشد»[۱].[۲]

پیشینه جزیه

دریافت جزیه از زمان قدیم در میان ملل متمدن معمول بوده و دو ابرقدرت ایران و روم آن را دریافت می‌کردند؛ از این رو آن را «گزیت» فارسی دانسته‌اند. در تاریخ تمدن آمده است: جزیه از قدیم میان ملل متمدن معمول بوده است. همین که مردم آتن به کرانه آسیای صغیر رسیدند و آن نواحی را گشودند، مالیاتی بر اهالی آن نواحی تعیین کردند تا آنها را از هجوم فنیقی‌ها محفوظ بدارند و همین که رومیان، کشور گل (فرانسه) را تسخیر کردند برای هر یک از اهالی، سالی نُه تا پانزده لیره معین کردند که هفت برابر جزیه مسلمانان میشد. ایرانیان نیز از رعایای خود جزیه می‌گرفتند.

انوشیروان بر مردم ایران پرداخت جزیه مقرر داشت. این جزیه، دوازده، هشت، شش و چهار بود و به استثنای کارمندان دولتی، مرزبانان، نویسندگان، اشراف و سپاهیان، سایر مردم آن را می‌پرداختند[۳].

مالیات سرانه (سرگزیت: جزیه در ایران) از کسانی گرفته می‌‌شد که مالک زمین نبودند و نیز از یهود، مسیحی‌ها و آنچه از صنعتگران که مالک زمین نبودند و در شهرها و بادیه‌ها به صنعت و حرفه اشتغال داشتند دریافت می‌‌شد به وسیله رؤسای اصناف آنها توزیع و جمع‌آوری می‌‌شد چنان که مالیات زمین هم به وسیله دهقانان گردآوری میشد[۴].

بر اساس همین سابقه تاریخی آن است که مسیحیان نجران در قضیه مباهله پیشنهاد پرداخت جزیه را مطرح ساختند؛ زیرا آنها از منطقه یمن بودند که مدتی زیر سلطه ایرانیان بوده است. از آنجا که رواج جزیه در جامعه اسلامی پیش از خراج بوده، ما آن را مقدم بر خراج ذکر کردیم[۵].

جزیه و اهل کتاب

جزیه مالیات سرانه‌ای است که از مردان توانمند اهل کتاب و اقلیت‌های مذهبی شناخته‌شده گرفته می‌شد. واژه جزیه و حکم آن، در قرآن[۶] آمده است.

بنا بر روایات و قول مشهور، اهل کتاب عبارت‌اند از یهود، نصارا و مجوس. در اهل‌کتاب‌بودن دو گروه اول تردیدی نیست؛ ولی درباره مجوس دیدگاه‌ها یکسان نیست. برابر روایات متعدد، آنان نیز جزو اهل کتاب بودند. از امام صادق(ع) درباره مجوس پرسیده شد که آیا پیامبری داشتند، فرمود: آری، آیا به تو نرسیده خبرِ نامه رسول خدا(ص) به مردم مکه که فرمود: اسلام بیاورید در غیر این صورت با شما می‌جنگم. آنان به رسول خدا(ص) نوشتند که از ما جزیه بگیر و ما را رها کن تا بت‌ها را بپرستیم. رسول خدا(ص) در پاسخ آنان نوشت: من جزیه جز از اهل کتاب نمی‌گیرم. آنان برای متهم‌کردن رسول خدا(ص) به دروغ نوشتند: تو خیال می‌کنی که جزیه را جز از اهل کتاب نمی‌گیری، اما از مجوس هجر جزیه گرفتی. پیامبر(ص) به آنان نوشت: «مجوس پیامبری داشتند که او را کشتند و کتابی داشتند که سوزاندند. پیامبرشان کتابش را در دوازده‌هزار پوست گاو نر آورده بود»[۷].

شیخ صدوق می‌نویسد: از مجوس جزیه دریافت می‌شود؛ زیرا رسول خدا(ص) با آنان مانند اهل کتاب برخورد کرده است. برای آنان پیامبری به نام دامسْب بود که او را کشتند و کتابی که به آن جاماسْب می‌گفتند که در دوازده‌هزار پوست گاو بود و آن را سوزاندند[۸]. شیخ طوسی در پایان خبری دیگر که مانند سند قبلی است، از کتاب مجوس سخن گفته و نام آن را جاماسب ذکر کرده است[۹]. در خبری از امام صادق(ع) نقل شده که رسول خدا(ص) درباره مجوس، سنت اهل کتاب را در دریافت جزیه قرار داده است[۱۰]؛ یعنی آنان نیز جزو اهل کتاب هستند. در خبری وقتی زراره از معصوم از حد مجوس می‌پرسد، حضرت می‌فرماید: آنان جزو اهل کتاب هستند و در حدود و دیات مانند یهود و نصارا می‌باشند[۱۱].

رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به بحرین فرستاد. او در آنجا خون جمعی از یهود، نصارا و مجوس را ریخت. نامه‌ای به رسول خدا(ص) نوشت که من خون جمعی از یهود و نصارا را ریختم و هشتصد، هشتصد درهم دیه آنان را دادم؛ اما برای مجوس شما عهدی برای من قرار ندادید. حضرت به وی نوشت: دیه آنان هم مانند دیه یهود و نصاراست و فرمود آنان اهل کتاب‌اند[۱۲]. وقتی ابو‌بصیر از مقدار دیه یهود، نصارا و مجوس می‌پرسد، حضرت آنها را یکسان می‌داند و آن را هشتصد درهم بیان می‌کند[۱۳]. این اخبار نشان می‌دهد که مجوس جزو اهل کتاب بوده و هستند.

رسول خدا(ص) از مردم نجران جزیه دریافت کرد[۱۴]. در خبری مقدار آن مشخص شده است. امام صادق(ص) می‌فرماید: رسول خدا(ص) به مردانی از اهل نجران ذمه داده، در پناه اسلام قرار داد، مبنی بر اینکه هفتاد بُرد (یمانی) بدهند و آن حضرت این امان را برای کس دیگری قرار نداد[۱۵]. منظور این است آنان که با رسول خدا(ص) قرار داد ذمه بستند، مردم نجران بودند. برابر روایات، تعیین مقدار جزیه بر عهده امام است. این مطلب را امام صادق(ع) در پاسخ به پرسشی درباره حد جزیه بیان می‌کند که به مقدار توان آنان دریافت می‌شود[۱۶]. در خبری امیرالمؤمنین(ع) مقدار جزیه را مشخص کرده است که تفصیل آن بعداً خواهد آمد[۱۷].[۱۸]

جزیه نوعی از خراج

واژه «خراج» بنا بر آنچه در منابع آمده، جزیه را شامل می‌شود؛ از این رو لازم است نگاهی به اقسام خراج بیفکنیم. زجاج گفته است خراج به سه معنا است: فیء، مالیات زمین و جزیه. لغوی‌ها به جزیه نیز خراج گویند و از آن به خراج رأس (سر) تعبیر می‌نمایند.

رافعی گفته است اصل خراج مالیاتی است که آقا از غلام خود می‌گیرد که حاصل آن را خراج نامیده‌اند. خراج در آغاز از زمین‌های مفتوحة العنوه گرفته می‌‌شد، سپس از زمین‌های صلح نیز گرفته شد[۱۹]. مفتوحة العنوه؛ یعنی زمین‌هایی که با جنگ و زور گشوده شده‌اند.

در کشاف اصطلاحات الفنون در معنای خراج گوید: «خراج در لغت به معنای چیزی است که از غله و درآمد زمین یا کرایه آن یا اجرت غلام و مانند آن به دست می‌آید، سپس آنچه سلطان می‌گیرد خراج نامیده شده؛ بنابراین خراج به مالیات جزیه و مال فیء گویند؛ اما در بیشتر اوقات به مالیات زمین اختصاص می‌یابد.

خراج زمین هم دو قسم است؛ خراج مقاسمه که بخشی از درآمد زمین برابر دستور حاکم است: یک سوم یا یک چهارم از درآمد محصول زمین.

خراج موظَّف: که مقدار معین از پول یا طعام است که بر زمین قرار می‌دهند»[۲۰].

بنابراین، خراج به چند معنا می‌آید:

  1. مالیات زمین که از آن به خراج موظف یا خراج مقاسمه تعبیر مینمایند برابر قراردادی که تعیین می‌شود؛
  2. جزیه که از غیر مسلمان‌ها گرفته می‌شود که به آن خراج و مالیات سرانه گویند؛
  3. مال فیء؛ یعنی مالی که از کفار به دست می‌آید و گرفتن آن جایز است[۲۱]؛
  4. اجرت غلام و یا کنیز.

تعبیر به خراج در جریان شکایت غلام مغیره از وی به عمر دیده می‌شود که به خاطر مهارت وی در آهنگری، نقاشی و نجاری ماهیانه صد در هم از وی می‌خواست[۲۲].

از آنجا که معنای چهارم، ربطی به بیت المال ندارد و یک قرارداد شخصی است در این جا به سه موضوع می‌پردازیم که مربوط به درآمد حاصله از اموال غیر مسلمان‌هاست: جزیه، خراج زمین و عشر گمرگات که از تاجران اهل کتاب دریافت می‌شده.

بنا به دیدگاه فقهای اهل سنت و شیعه، عشر (۱۰ / ۱) مال التجاره که در مرز گرفته می‌شود، جزو جزیه است[۲۳].

انواع جزیه

برای جزیه انواع گوناگونی یاد کرده‌اند. این تقسیم در کتاب‌های فقهی شیعه و اهل سنت آمده است. ابن رشد در بحث جزیه می‌نویسد: جزیه برسه نوع است:

  1. جزیه عنویّه: و این جزیه‌ای است که از آن سخن گفته شد؛ یعنی جزیه‌ای که بر اهل حرب، پس از غلبه بر آنها (بر پایه قرار داد ذمه) تحمیل می‌شود.
  2. جزیة صلحیّه: و این جزیه‌ای است که کفار به مسلمانان میپردازند که دولت اسلامی از آنها حمایت نماید... و این برابر توافقی است که میان مسلمانان و اهل صلح برگزار می‌شود.
  3. جزیه عشریّه (۱/۱۰):آن جزیه‌ای است که دولت اسلامی از تاجران اهل دمه می‌گرفته است[۲۴].

شیخ طوسی در کتاب خلاف به این سه مورد در مسئله مصرف جزیه اشاره کرده و می‌نویسد: «آنچه از جزیه و صلح و ده یک از مشرکان گرفته می‌شود برای مجاهدان است»[۲۵]. وی در کتاب مبسوط خود نیز این سه قسم را یاد کرده است: «نوع سوم از اموالی که از کفار گرفته می‌شود، اموالی است که بدون ترسجنگ) از مشرکان گرفته می‌شود: مانند جزیه و ده یکم اموالی که با آن در سرزمین‌های اسلامی تجارت می‌کنند و اموالی که از مصالح از آنها گرفته می‌شود»[۲۶]. با توجه به آنچه در خلاف آمده به نظر می‌رسد که صحیح به جای مصالح، صلح باشد؛ یعنی آنچه بابت صلح از مشرکان گرفته می‌شود.

علامه حلی در تذکره این سه مورد را مطرح کرده است با این تفاوت که مسئله ده یکم تجارت را درباره کافر حربی آورده است[۲۷].

برابر آنچه نقل شد فقهای بزرگ شیعه ده یکم تجارت مشرکان را پذیرفته و جزو اموال بیت المال شمرده‌اند.

بنابر آنچه گذشت که خراج شامل جزیه می‌شود، برای خراج پنج معنا می‌‌توان یاد کرد.

  1. درآمد مالیاتی اراضی مفتوحة العنوه؛
  2. جزیه مالیات سرانه سالیانه بر اهل کتاب؛
  3. خراجی که بابت صلح از کفار گرفته می‌شود؛
  4. فیء و مالیات‌های جدیدی که حکومت تعیین می‌کند؛ مانند عشر گمرک و دیگر مالیات‌ها؛
  5. اجرت غلام و کنیز[۲۸].

تفاوت جزیه و خراج

با این که جزیه، قسمی از خراج است؛ اما آن دو با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند. ماوردی در تفاوت آنها نوشته: خراج و جزیه سه وجه اشتراک و سه وجه جدایی دارند. وجه مشترک آنها این است که:

  1. هر دو از مشرکان به مسلمانان می‌رسد؛
  2. هر دو فیء هستند و در مصرف فیء به کار می‌روند؛
  3. هر دو با آمدن سال واجب می‌شوند.

وجه جدایی آنها در این است که:

  1. جزیه برابر نص قرآن و خراج برابر اجتهاد و حکم حاکم است؛
  2. کمترین جزیه توسط شرع معین شده و بیشترین آن نظر به اجتهاد حاکم است در حالی که کم و زیادی خراج بسته به اجتهاد حاکم است؛
  3. جزیه با بقای کفر گرفته می‌شود؛ ولی خراج از زمین‌های خراجی با کفر و اسلام دریافت می‌شود[۲۹].

ماوردی که شافعی مذهب است، کمترین مقدار جزیه را یک دینار می‌داند[۳۰]. فقهای دیگر نظر متفاوتی درباره کمترین مقدار جزیه دارند؛ ولی برابر نظر فقهای شیعه، کم و زیادی آن در اختیار حاکم و امام مسلمانان است[۳۱]. و برابر دیدگاه برخی فقهای شیعه، مصرف آن هم در اختیار وی می‌باشد و با خراج تفاوت دارد.[۳۲]

حکم جزیه

جزیه، مالیاتی است که از اهل ذمه گرفته می‌شده و به معنای مالیات زمین نیز آمده[۳۳]. در فقه عبارت است از مالیات سرانه سالانه که از اهل کتاب، یهود، نصارا و مجوس که در پناه حکومت اسلامی هستند گرفته می‌شود[۳۴]. جزیه در حقیقت جزا و پاداشی است که در برابر حفظ جان، مال و ناموس خود به حاکم اسلامی می‌دهند و به معنای باج و مال دریافتی به زور نیست. این طبیعی است گروه اقلیتی که تحت امنیت نظام اسلامی هستند سالانه مبلغی به حکومت بپردازند تا آن مبلغ صرف هزینه نگهبانان و پاسداران امنیت و منافع عمومی گردد[۳۵] به ویژه که از نظر اسلام، آنها موظف به عمل به فروع دینی نیستند و از آنها زکات و خمسی دریافت نمی‌شود. جزیه از کسانی گرفته می‌شود که توان جنگ و دفاع دارند؛ از این روی از زنان، کودکان و دیوانگان گرفته نمی‌شود. همین گونه کسانی که مال و شغلی ندارند[۳۶]. مقدار آن برابر تشخیص حاکم و امام مسلمانان است: می‌تواند آن را سرانه قرار دهد؛ یعنی هر فرد مبلغی معین به حکومت اسلامی بپردازد و نیز ممکن است آن را از زمین‌هایی که اهل کتاب دارند دریافت کند[۳۷].

چنانچه یکی از اهل کتاب پیش از پایان سال، مسلمان شد و یا پس از پایان سال؛ ولی پیش از ادای جزیه، اسلام آورد، جزیه او ساقط می‌گردد[۳۸]. اینها نشان می‌دهد که اسلام کمال رأفت و مهربانی را با اقلیت‌ها دارد. البته در دوران حکومت اموی بوده‌اند حاکمانی که برای کسب درآمد بیشتر هنگامی که اهل ذمه مسلمان می‌شدند، اسلام آنها را مشروط به ختنه شدن آنها قرار می‌دادند. این شرط از طرف حاکم خراسان در دوران عمر بن عبدالعزیز برای تازه مسلمان‌ها قرار داده شد. عمر بن عبدالعزیر در نامه‌ای وی را عزل کرد و نوشت: خداوند پیامبر را برای دعوت مردم فرستاد نه برای ختنه کردن آنها[۳۹].[۴۰]

جزیه و مقدار آن در اسلام

جزیه از مالیات‌هایی است که در قرآن آمده به خلاف خراج که به عنوان درآمد دولتی به آن اشاره نشده است. قرآن درباره جزیه گوید: ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ[۴۱].

در معنای ﴿عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ دو معنا یاد کرده‌اند: یکی در حال ذلت و تسلیم، جزیه را بدهند و دیگر این که جزیه را نقداً بدهند نه نسیه و ید به معنای نعمت و احسان است[۴۲]. صغار در آیه شریفه را شیخ طوسی به معنای التزام به حکم امام درباره مقدار جزیه و التزام به احکام اسلام و مسلمان‌ها دانسته است. آیه، دریافت جزیه را از اهل کتاب جایز میشمارد و برپایه روایات، مجوس ملحق به اهل کتاب هستند[۴۳]. گفته می‌شود پیامبر از مجوس «هَجَر» جزیه دریافت کرده است و عمر هنگامی از مجوس جزیه گرفت که عبدالرحمان بن عوف به وی اطلاع داد پیامبر(ص) از مجوس هجر جزیه گرفته است[۴۴]. علی(ع) در پاسخ به سؤالی که اشعث بن قیس درباره مجوس دارد آنها را اهل کتاب می‌داند که در دینشان انحراف ایجاد شده است[۴۵]. دریافت جزیه، پس از عقد قرارداد است؛ از این رو به آنها اهل ذمه گویند. این تعبیر در سخنان علی(ع) آمده است [۴۶] و در بسیاری از موارد، آن حضرت از آنها به معاهد تعبیر می‌کند[۴۷]؛ چون با مسلمانان عهد و پیمان امضا کرده‌اند.

بلاذری درباره پرداخت کنندگان جزیه در زمان پیامبر(ص) می‌نویسد: طبق آگاهی ما اولین افرادی که از اهل کتاب، جزیه دادند، اهل نجران بودند، سپس اهل ایله و اذرح و اهل اذرعات در غزوه تبوک[۴۸]. هجر، بحرین و دومة الجندل از مناطقی دانسته شده که پس از صلح از مردم آن جزیه گرفته شده [۴۹].

همان گونه که بلاذری یاد کرده اولین جزیه از مردم نجران گرفته شده که درباره مسیح با رسول خدا(ص) به گفت‌و‌گو پرداخته بودند و تصمیم به مباهله گرفتند و هنگامی که دیدند پیامبر اسلام(ص) همراه نزدیک‌ترین افرادش: فاطمه، حسن و حسین و علی(ع) آمده، ترسیدند و دست از مباهله برداشتند. و خود پیشنهاد کردند که سالانه دو هزار حلّه به مسلمانان بدهند. هزار تا در ماه صفر، هزار تا در رجب و سی زره عادی آهنی[۵۰]. در تاریخ تمدن سه هزار حله آمده است و در مقدار جزیه وضع شده که متناسب با وضعیت اقتصادی، اجتماعی مناطق گوناگون تعیین می‌‌شد می‌نویسد: در صلح با نصارای نجران، سالی سه هزار حُلّه برای آنان جزیه معین کرد: دو هزار را در ماه صفر و هزارتای آن را در ماه رجب می‌دادند. بهای هر حله یک اوقیه و هر اوقیه چهل درهم بود. جزیه اهل اذرح، سالی صد دینار معین شد و جزیه اهل فقنا[۵۱] یک چهارم چوب‌ها، میوه‌ها، زره‌ها، پشم‌ها و کالاهای آنان بود. ابوبکر نیز به طور گوناگون دریافت می‌کرد و در زمان عمر که فتوحات زیاد شده بود از هر مردی که موی زنخش در آمده بود چهل درهم نقره یا چهار دینار طلا دریافت می‌کرد. به علاوه برای کمک به خواربار مسلمانان از هر یک از اهل ذمه مقیم شام و عراق ماهی دو مُدّ گندم و سه قسط روغن گرفته شود[۵۲].

در بحار الأنوار و فتوح البلدان دو هزار حُلّه را نوشته که درست به نظر می‌رسد و به جای سی زره عادی نوشته است که سی زره و سی اسب و سی شتر، عاریه بدهند[۵۳]. و مقدار جزیه دیگر مناطق نیز یاد شده است که از مجموع آن استفاده می‌شود که جزیه به معنای ویژه آن در همه موارد نبوده است.[۵۴]

نمونه‌ای از جزیه گرفتن پیامبر امان‌نامه به اُکَیدِر، حاکم دُومَة الجَندَل

دریافت خراج و جزیه توسط ائمه(ع) جز در زمان خلافت علی(ع) ثبت نشده و علت آن روشن است. اما در زمان پیامبر(ص) موارد متعددی در این زمینه به چشم می‌خورد که در اینجا به چند نمونه اشاره می‌شود و قبل از بحث به امان‌نامه‌ای که حضرت رسول(ص) به اُکَیدِر، حاکم دُومَة الجندل داد و این مقدمه، سبب شد برای گرفتن جزیه از اهل ایله و... اشاره می‌شود.

در پیمان‌نامه‌ای که پیامبر(ص) برای اکیدر[۵۵] مرقوم فرمود، آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم، این عهدنامه‌ای است از محمد رسول خدا برای اکیدر در هنگامی که به ندای اسلام پاسخ داد و بت‌ها و شریک‌های موهوم خداوند را به همراه خالد بن ولید که شمشیر خداوند است، در منطقه دومة الجندل و اطراف آن از بین بردند. همه سرزمین‌های شما چه زمین‌های دارای آب و چه زمین‌های بایر بدون زراعت و زمین‌هایی که حدود آنها مشخص نیست و آب‌های پنهانی و سلاح و اسب و حصارها از آن حکومت اسلامی است. نخلستان‌ها و زمین‌های آباد که در تصرف شما است به شرط پرداخت خمس از خود شما خواهد بود. بر کسی که کمتر از چهل گوسفند داشته باشد زکات نیست و از کشت و زرع شما جلوگیری نمی‌شود و ده یک چیزهایی که زکات ندارد از شما گرفته نخواهد شد. نماز را در وقت خود بپا دارید و زکات را به موقع بپردازید. بر شما باد که مفاد این عهدنامه را رعایت کنید و نسبت به آن صدق و وفا داشته باشید. خداوند متعال و مسلمانانی که حضور دارند گواه این عهدنامه‌اند». پیامبر(ص) همچنین نامه‌ای که مشتمل بر امان و صلح بود مرقوم داشت و برادر او را هم امان داد و برای او جزیه تعیین فرمود. حضرت در آن هنگام انگشتر در دست نداشت، آن نامه را با ناخن خود مهر فرمود.

مردم مناطق دومه و أیله و تیماء پس از این که متوجه اسلام اکیدر شدند از قدرت پیامبر(ص) ترسیدند. یُحَنّة بن رُوبَه که پادشاه اُیلَه بود خدمت حضرت آمد. او می‌ترسید پیامبر(ص) همان‌طور که کسی را به جنگ اکیدر فرستاد کسی را هم به جنگ آنان بفرستد مردم ناحیه جَرباء و أذرُح هم با او پیش پیامبر آمدند و رسول خدا با آنان صلح فرمود و برای آنها جزیه مقطوعی تعیین کرد. پیامر برای آنها نامه‌ای مرقوم داشت که مضمون آن چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، این امان‌نامه‌ای است از خدا و محمد نبی که رسول اوست برای یحنة بن روبه و مردم ایله برای کشتی‌های آنها و کاروان‌های زمینی و دریایی ایشان. ذمه خدا و رسول خدا برای ایشان و مردم شام و یمن و ساحل‌نشینان دریا که با آنان همراهند، خواهد بود. اگر کسی فتنه‌ای کند مال او برای هر کس که آن را بگیرد حلال است و نباید که آنها را از هر آبی که بخواهند آنجا بروند و از هر راهی که بخواهند رفت و آمد کنند، منع نمایند. چه راه‌های زمینی، چه دریایی. این نامه را جهیم بن صلت و شرحبیل بن حسنه به فرمان رسول خدا نوشته‌اند».

پیامبر(ص) برای اهل أیله که سیصد مرد داشت، سیصد دینار جزیه سالیانه تعیین کرد. یعقوب بن محمد ظفری، از عاصم بن عمر بن قتاده از عبدالرحمن بن جابر از قول پدرش نقل کرده که گفت روزی یحنة بن رؤبه را به حضور پیامبر(ص) آوردند. او را دیدم که صلیبی از طلا بر خود داشت و پیشانی او پرچین بود (افسرده و ناراحت به نظر می‌آمد) و همین که پیامبر(ص) را دید، سر فرود آورد و با سر خود تعظیم کرد. حضرت به او اشاره کرد سرت را بلند کن. و با او صلح کرد و دستور داد بُردی یمنی به او هدیه دادند و او را در خانه‌ای نزدیک خانه بلال منزل دادند.

پیامبر(ص) برای اهل جَرباء و أذرُح این نامه را نوشت: «از محمد رسول خدا برای أذرح، آنها در امان خدا و امان محمد هستند و بر عهده آنهاست که در هر ماه رجب صد دینار کامل و به میل خاطر بپردازند و خداوند کفیل بر آنهاست». واقدی گوید: از روی نامه اهالی أذرح نسخه‌ای برداشتم که چنین بود: «بسم الله الرحمن الرحیم، از محمد نبی، برای مردم أذرح، آنها در امان خدا و امان محمد قرار دارند و بر عهده ایشان است که در هر ماه رجب یکصد دینار کامل به میل خاطر بپردازند و خداوند کفیل ایشان است که باید نسبت به مسلمانان خیرخواهی و نیکی کنند و اگر مسلمانان به واسطه ترس و بیم به آنها پناهنده شوند و آنها در امان باشند باید ایشان را پناه دهند تا این که محمد پیش از خروج خود برای آنها دستور تازه‌ای بدهد».

گویند رسول خدا برای اهل مَقنا[۵۶] هم نامه‌ای مرقوم داشت که ایشان در امان خدا و امان محمد قرار دارند و بر عهده آنهاست که یک چهارم محصول میوه و یک چهارم پارچه‌های بافته شده خود را بپردازند[۵۷].[۵۸]

مقدار و شیوه دریافت جزیه از نظر علی(ع)

از نظر تاریخی ما به موردی برخورد نکردیم که حضرت علی(ع) فرد ویژه‌ای را برای گردآوری جزیه اعزام کند، بلکه چنین به نظر می‌رسد که مسئول خراج، وظیفه دریافت جزیه را هم داشته است؛ زیرا هر دو از اهل کتاب دریافت می‌شده است. در مناطق خارج از محدوده مرکز خلافت نیز این وظیفه به عهده کارگزار بوده است. آن‌گونه که در آغاز نامه مالک اشتر وی را مسئول گردآوری خراج آن می‌داند[۵۹]. این احتمال نیز قوی است که خراج در چنین مواردی شامل جزیه می‌شده و مورد توجه بوده است. در نامه‌ای که به حذیفة بن یمان نوشته و وی را به عنوان استاندار مداین تعیین می‌کند درباره گردآوری خراج می‌نویسد: «و برای تو قرار دادم گردآوری خراج و مسئولیت روستا و جمع‌آوری مالیات اهل ذمه را»[۶۰]؛

ممکن است جبایت اهل ذمه را تعبیر دیگری از گردآوری جزیه بدانیم.

هنگامی که حضرت علی(ع) پدر مصعب بن یزید انصاری را برای گردآوری خراج به محدوده‌های مداین که روستاهای فراوانی داشت اعزام می‌کند مقدار دریافت خراج را ذکر نموده، درباره مقدار جزیه به وی چنین دستور می‌دهد: «و به من دستور داد که بر هر دهقانی که سوار بر استر می‌شود و انگشتر طلا به دست می‌کند ۴۸ درهم، و به متوسط آنها و تاجرشان بر هر مردی ۲۴ درهم و بر افراد پایین و فقیر آنها بر هر انسانی از آنان ۱۲درهم قرار دهم»[۶۱]؛

به نظر می‌رسد این، دستور کلی حضرت در دریافت جزیه بوده است. نکته قابل توجه این است که حضرت، هنگامی که به فقرای آنها و کم درآمدهایشان می‌رسد تعبیر انسان دارد که مبادا شبهه تحقیر وجود داشته باشد. دریافت این مقدار جزیه را به عمر خلیفه دوم هم نسبت داده‌اند[۶۲]؛ اما آنچه مسلم است علی(ع) در دریافت جزیه سخت‌گیری نمی‌کرد و به کارگزاران خود نیز توصیه می‌کرد که هیچ‌گونه سخت‌گیری نداشته باشند که در بحث خراج به آن پرداخته می‌شود. مهم‌ترین رفق و مدارایی که علی(ع) در دریافت جزیه داشت این بود که از افراد به جای پول نقدی که مقدار آن تعیین شده بود کالامی‌گرفت و آن کالا را همراه با اموال بیت المال تقسیم می‌کرد. در شرح الأخبار می‌نویسد: علی(ع) بابت جزیه اهل ذمه از هر نفر که دارای صنعت بود از محصولات وی می‌گرفت. از صاحب سوزن، سوزن و از صاحب جوالدوز، جوالدوز به عنوان جزیه دریافت می‌کرد. هنگامی که اموال بیت المال را تقسیم می‌کرد این کالاها را هم تقسیم می‌کرد. مردم می‌‌گفتند: ما نیازی به آن نداریم. علی(ع) می‌فرمود: «خوب‌های آن را برداشته و بدهای آن را برای من رها کرده‌اید. نه! به خدا سوگند چاره‌ای ندارید جز این که اینها را نیز بر دارید»[۶۳]؛

این معنا در روایات و کتب دیگر نیز آمده که حضرت علی(ع) به عنوان جزیه از صاحبان سوزن، سوزن و از صاحبان جوالدوز، جوالدوز و از صاحبان ریسمان، ریسمان دریافت می‌کرد[۶۴] که نشان می‌دهد می‌‌توان به جای جزیه، کالا گرفت. رفتار نیک علی(ع) با اهل کتاب که در منطقه کوفه بیشتر ایرانیان بودند باعث شد که آنها مسلمان شوند. در کنز العمال می‌نویسد: دهقانی در عهد علی(ع) اسلام آورد. علی(ع) گفت: اگر بر سرزمینت باشی ما جزیه را از تو بر می‌داریم و اگر دست از آن بر داری ما به آن سزاوارتریم[۶۵]. همو می‌نویسد: دهقانی از اهالی عین التمر، اسلام آورد. علی(ع) به او گفت: بر تو دیگر جزیه نیست؛ ولی زمینت برای ماست، پس اگر بخواهی سهمی از بیت المال برای تو در نظر می‌گیریم و اگر بخواهی تو را بر آن «قهرمان: مسئول» قرار میدهیم و آنچه را خداوند محصول داد آن را برای ما می‌آوری[۶۶].

قهرمان در این جا ظاهراً به معنای مسئول و ناظر است[۶۷]. در سنن بیهقی این روایت را ذکر کرده است: و اگر خواستی تو را مسئول برای خود قرار می‌دهیم هر چه خداوند از آن داد نزد ما بیاور[۶۸]. که مناسب با ادامه حدیث است.

ابو عبید این حدیث را دلیل بر آن می‌گیرد که اگر ذمی اسلام آورد، جزیه وی ساقط می‌شود و تفاوتی میان اول سال و آخر آن نیست[۶۹]؛ چون علی(ع) قیدی قرار نداده است. و از آنجا که زمین از آن حکومت اسلامی و مسلمانان بوده در مالکیت آنها باقی می‌ماند. باید توجه داشت کسانی که مربوط به زمین‌های خراجی بودند دو دسته بودند: دسته اول دهقانان بودند که مالک زمین‌ها و صاحب آن بودند و دسته دوم علوج یا کشاورزان روی زمین بودند.

با دریافت خراج از زمین از کشاورزان چیزی دریافت نمی‌شد؛ اما از مالکان زمین و دهقان‌ها افزون بر خراج زمین، جزیه دریافت میشد. بر همین پایه علی(ع) در دستور دریافت جزیه، دهقانان را در سطح‌های گوناگون و تاجران و افراد کم درآمد را ملاک مقدار جزیه قرار داد؛ بنابراین، پس از مسلمان شدن دهقان، جزیه او برداشته می‌‌شد و در صورتی که زمین را رها می‌کرد، حق اربابی‌ای که داشت، برداشته می‌شد. علی(ع) برابر حدیث دوم پیشنهاد می‌کند در صورتی که نمی‌خواهد از بیت المال سهمی داشته باشد، می‌تواند مسئول زمین باشد و درآمد آن را برای ما بیاورد و در واقع حقی نیز دریافت کند؛ اما نقل سومی نیز هست که ابو عبید و بیهقی دارند که حضرت فرمود: «اگر بر سرزمینت ماندی، جزیه را از سر تو بر داشته و از زمینت میگیریم و اگر زمین را رها کردی، پس ما سزاوار‌تر به آن هستیم»[۷۰]؛

از این نقل: دو نکته استفاده می‌شود:

  1. پیش از این، از زمین وی خراج دریافت نمی‌شده و اکنون جزیه از وی برداشته می‌شود و از زمینش خراج گرفته می‌شود. شاید به آن جهت که وی درآمدی جز زمین نداشته و خود به کشت آن می‌پرداخته.
  2. جزیه در مالیات زمین که خراج است به کار رفته است.

جالب است بدانیم که در نقل دریافت جزیه از صاحبان حرفه که پیش از این یاد شد، برابر روایات زاذان که در الغارات و مناقب آمده، خراج به جای جزیه به کار رفته است[۷۱] و این نشان دهنده یکسانی آنها در دریافت و مصرف است.[۷۲]

مصرف جزیه

درباره مصرف جزیه، دو دیدگاه است:

  1. این که به مصرف مجاهدان برسد؛
  2. این که در مصالح مسلمانان مصرف شود و جزو بیت المال باشد.

فقهای شیعه بیشتر بر باور اولند و فقهای اهل سنت دیدگاه دوم را پذیرفته‌اند. شیخ طوسی در خلاف می‌نویسد: «آنچه از جزیه و اموال صلح گرفته می‌شود، برای جنگجویان مجاهد است»[۷۳] و در دلیل آن می‌نویسد: اجماع فرقه و اخبار آنهاست در این که جزیه برای مجاهدان است و در آن، هیچ کس با آنها شریک نیست و هنگامی که این مطلب ثابت شود در تمام موارد ثابت می‌شود؛ زیرا صلح نیز از جزیه است نزد ما[۷۴]. وی در مبسوط، مصرف جزیه را مصرف غنیمت می‌داند که برای مجاهدان است[۷۵] و در موردی دیگر، مال صلح و جزیه را از آن مجاهدان می‌شمارد[۷۶]. محقق حلی نیز مصرف آن را مجاهدان می‌داند[۷۷]. همین گونه علامه در منتهی المطلب[۷۸] و تحریر الاحکام[۷۹]؛ بنابراین، علمای شیعه در این مطلب اتفاق دارند؛ اما آنچه مهم است این که شیخ طوسی اشاره‌ای به اخباری که دلالت بر این مطلب بنماید نکرده است، در حالی که بعید است بدون دیدن اخبار به آن استناد کرده باشد. نکته‌ای که هست این که روایتی در من لا یحضره الفقیه نقل شده است که می‌گوید: جزیه، عطای مجاهدان است[۸۰]. در دعائم الاسلام[۸۱] و مستدرک الوسائل[۸۲] نیز جزیه، عطای مجاهدان شمرده شده است و ممکن است نظر شیخ طوسی به این روایات باشد؛ ولی باید توجه داشت که همین روایت را شیخ در تهذیب نقل کرده و به جای عطای مجاهدان، «عطای مهاجران»[۸۳] آمده است.

نقل کافی[۸۴] و المقنعه[۸۵] نیز مانند تهذیب است مگر این که گفته شود به دلیل آنچه شیخ در خلاف گفته و در مبسوط نیز آمده، صحیح این روایات در تهذیب، کافی و المقنعه، عطاء المجاهدین است. و این با حکم آن مناسب‌تر است؛ زیرا وجهی برای تخصیص مهاجران بر مال جزیه ندارد. مگر این که گفته شود در دوران پیامبر(ص)، آنها نیازمند بودند. این اختلاف که می‌‌توان آن را نسخه بدل دانست در کتاب‌های فقهی نیز آمده است. چنانچه مجاهد یا مهاجری نباشد فقها برای آن، دو مصرف دیگر یاد کرده‌اند:

  1. فقرای مسلمان؛
  2. مصالح مسلمانان.

محقق حلی[۸۶] و علامه در کتاب‌های گوناگونش[۸۷] به مصرف آن در راه فقرا اشاره کرده‌اند. علامه در یک مورد افزون بر فقرای مسلمانان، مصالح آنها[۸۸] را نیز یاد کرده است که در واقع همان بیت المال است.

شیخ مفید، در المقنعه جزیه را در اختیار امام می‌داند تا در مصالح مسلمانان مصرف شود. «جزیه در زمان رسول خدا(ص) عطای مهاجران بود و پس از حضرت، برای کسی است که با امام باشد. به جای مهاجران و در آنچه امام آن را از مصالح مسلمانان مصلحت بداند»[۸۹].

محقق اردبیلی بر این باور است که در زمان غیبت، نایب امام جزیه را دریافت نموده و در مصالح مسلمان‌ها؛ مانند بیت المال ایشان یا مصالح فقرا به مصرف برساند[۹۰].

به نظر می‌رسد که دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) این بوده که مصرف آن با مصرف خراج یکسان است؛ زیرا در گردآوری جزیه و خراج، یکسان عمل میکرد و در تقسیم آنچه با عنوان جزیه از صاحبان حرفه می‌گرفت، همراه با خراج به عرفا که نمایندگان قبایل بودند می‌داد[۹۱] و از آنها می‌خواست همان‌گونه که طلا و نقره را میگیرند، سوزن و ریسمان‌ها را هم بگیرند[۹۲].[۹۳]

منابع

پانویس

  1. « إِنَّما أعطيناهم الذِّمَّةِ وَ بَدَّلُوا الْجِزْيَةِ لِتَكُونَ دِمَاؤُهُمْ كدمائنا وَ أَمْوَالَهُمْ كأموالنا »؛ سرخسی، اصول، ج۱، ص۱۹۰.
  2. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۱.
  3. تاریخ تمدن اسلام، ص۱۷۳.
  4. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص۵۰۴.
  5. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۱ - ۲۹۲.
  6. ﴿حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ «تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص‌۵۶۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۴، ص‌۱۱۳و ج‌۶، ص‌۱۵۸: «أَنَّ الْمَجُوسَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ فَقَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ أَحْرَقُوهُ أَتَاهُمْ نَبِيُّهُمْ بِكِتَابِهِمْ فِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْرٍ».
  8. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۲، ص‌۵۳: «وَ الْمَجُوسُ تُؤْخَذُ مِنْهُمُ الْجِزْيَةُ لِأَنَّ النَّبِيَّ(ص) قَالَ سُنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ اسْمُهُ دَامَسْبُ فَقَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ يُقَالُ لَهُ جَامَاسْبُ كَانَ يَقَعُ فِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْرٍ فَحَرَّقُوهُ».
  9. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۶، ص‌۱۷۵.
  10. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۷، ص‌۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۳، ص‌۴۷ و ج‌۴، ص‌۱۹۲؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۹، ص‌۱۷۸: «لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) سَنَّ فِي الْمَجُوسِ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ فِي الْجِزْيَةِ».
  11. شیخ طوسی، الإستبصار، ج‌۴، ص‌۲۷۰: «هُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ مَجْرَاهُمْ مَجْرَى الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى فِي الْحُدُودِ وَ الدِّيَاتِ».
  12. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۴، ص‌۱۲۱: «فَكَتَبَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ دِيَتَهُمْ مِثْلُ دِيَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ قَالَ: إِنَّهُمْ أَهْلُ الْكِتَابِ».
  13. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۱۰، ص‌۱۸۶: «قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ دِيَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ قَالَ: هُمْ سَوَاءٌ ثَمَانُمِائَةِ دِرْهَمٍ».
  14. شیخ طوسی، الخلاف، ج‌۵، ص‌۵۴۱.
  15. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۶، ص‌۱۷۲: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَعْطَى أُنَاساً مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ الذِّمَّةَ عَلَى سَبْعِينَ بُرْداً وَ لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ غَيْرِهِمْ».
  16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص‌۵۶۶: «فَقَالَ: ذَاكَ إِلَى الْإِمَامِ أَنْ يَأْخُذَ مِنْ كُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ مَا شَاءَ عَلَى قَدْرِ مَالِهِ بِمَا يُطِيقُ».
  17. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۲، ص‌۴۸؛ شیخ مفید، المقنعه، ص‌۲۷۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۴، ص‌۱۲۰؛ شیخ طوسی، الإستبصار، ج‌۲، ص‌۵۴.
  18. ذاکری، علی اکبر، سیره اقتصادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۲۴۷.
  19. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ص۵۰۴؛ لسان العرب، ج۴، ص۵۷.
  20. کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۷۴۱.
  21. کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۲۹۳.
  22. تاریخ الخلفاء، ص۱۳۳؛ نهایة الارب، ج۴، ص۳۱۳.
  23. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۲ - ۲۹۴.
  24. بدایة المجتهد، ج۱، ص۳۲۵-۳۲۶.
  25. خلاف، ج۴، ص۲۱۸.
  26. المبسوط فی الفقه الامامیه، ج۴، ص۱۱۲: الثالث: ما يؤخذ من غير خوف مثل الجزية و العشر في أموالهم التي يتجرون به في دار الإسلام و الذي يؤخذ من المصالح (الصلح) منهم.
  27. تذکرة الفقهاء، ج۱، ص۴۴۴.
  28. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۴ - ۲۹۵.
  29. ماوردی، أحکام السلطانیه، ص۱۴۲؛ ابویعلی، أحکام السلطانیه، ص۱۵۳.
  30. ماوردی، أحکام السلطانیه، ص۱۴۴.
  31. خلاف، ج۵، ص۵۴۵.
  32. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۶.
  33. لسان العرب، ج۲، ص۲۸۰.
  34. خلاف، ج۵، ص۵۴۳؛ مختلف الشیعه، ج۴، ص۴۴۳ و ۴۴۶.
  35. بیت المال در نهج البلاغه، ص۳۲.
  36. خلاف، ج۵، ص۵۴۶.
  37. مختلف الشیعه، ج۴، ص۴۴۸.
  38. مختلف الشیعه، ج۴، ص۴۵۲؛ خلاف، ج۵، ص۵۴۷.
  39. "إن الله بعث محمدا داعيا و لم يبعثه خاتنا"؛ تاریخ طبری (۱۰ جلدی)، ج۵، ص۵۹۶، «حوادث سال ۱۰۰ هجری».
  40. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۶ - ۲۹۸.
  41. «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  42. مختار الصحاح، ص۳۰۹.
  43. خلاف، ج۵، ص۵۴۲ - ۵۴۳.
  44. الام، ج۴، ص۱۸۳؛ معجم البلدان، ج۱، ص۳۴۸؛ کافی، ج۳، ص۵۶۸.
  45. صدوق، امالی، ص۲۸۱؛ سفینة البحار، ج۴، ص۳۴۵.
  46. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  47. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  48. فتوح البلدان، ص۷۹.
  49. معجم ما استعجم، ج۲، ص۵۶۵.
  50. سفینة البحار، ج۱، ص۲۸۲ به نقل از کشاف، ج۱، ص۳۶۸.
  51. در فتوح البلدان، ص۷۱، به جای «فقنا»، «مقنا» دارد که درست به نظر می‌رسد.
  52. تاریخ تمدن اسلام، ص۱۷۳.
  53. بحار الأنوار، ج۲۱، ص۲۷۷؛ فتوح البلدان، ص۷۵.
  54. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۲۹۸ - ۳۰۰.
  55. اکیدر بن عبدالملک حکمران دومه الجندل بود وی از قبیله کنده و نصرانی بود و بر ایشان پادشاهی می‌کرد. جهت اطلاع بیشتر به مغازی واقدی، ج۲، ص۱۰۲۵، رجوع شود.
  56. مقنا: جایی نزدیک أیله است. معجم البلدان، ج۵، ص۱۷۸.
  57. المغازی، ج۲، ص۱۰۳۰ – ۱۰۳۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۲۲۴.
  58. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص۲۴۷ ـ ۲۴۸.
  59. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  60. «وَ قَدْ جَعَلْتُ إِلَيْكَ إِعْمَالَ الْخَرَاجِ وَ الرُّسْتَاقِ وَ جِبَايَةَ أَهْلِ الذِّمَّةِ»
  61. «وَ أَمَرَنِي أَنْ أَضَعَ عَلَى الدَّهَاقِينِ الَّذِينَ يَرْكَبُونَ الْبَرَاذِينَ وَ يَتَخَتَّمُونَ بِالذَّهَبِ عَلَى كُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ ثَمَانِيَةً وَ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً وَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ وَ التُّجَّارِ مِنْهُمْ عَلَى كُلِّ رَجُلٍ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ دِرْهَماً وَ عَلَى سَفِلَتِهِمْ وَ فُقَرَائِهِمْ عَلَى كُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ دِرْهَماً»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۹.
  62. ابو عبید، الاموال، ص۷۴.
  63. « أَخَذْتُمْ خِيَارُهُ وَ تَتْرُكُونَ عَلِيِّ شراره لَا وَ اللَّهِ لَا بُدَّ لَكُمْ مِنْ أَنْ تَأْخُذُوهُ »؛ شرح الأخبار، ج۲، ص۳۶۲.
  64. مسند علی بن ابی طالب(ع)، ج۶، ص۲۳۵۹، ح۱۳۵۶، به نقل از المصنف ابن ابی شیبه، ج۱۲، ص۲۴۹ و ج۳، ص۱۸۱؛ ابن زنجویه، الاموال، ج۳، ص۹۴۸، ح۱۷۰۵؛ ابو عبید قاسم بن سلام، الاموال، ص۴۵۷، ح۹۶۰؛ تذکرة الفقهاء (چاپ جدید)، ج۹، ص۳۰۵؛ جواهر الکلام، ج۲۱ ص۲۶۴؛ شرح الکبیر لمغنی ابن قدامه، ج۱۰، ص۶۰۶؛ الغارات، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن سلیمان، مناقب امیر المؤمنین، ج۲، ص۳۴.
  65. کنز العمال، ج۴، ص۵۰۰، ح۱۱۴۸۵.
  66. کنز العمال، ج۴، ص۵۰۱، ح۱۱۴۸۶.
  67. قهرمان را به معنای خازن، وکیل، رئیس خادم‌ها و... معنا کرده‌اند. (معجم المعربات الفارسیه، ص۱۴۸).
  68. بیهقی، سنن الکبری، ج۹، ص۱۴۲؛ مسند علی بن ابی طالب(ع)، ج۶، ص۲۳۶۹، ح۱۳۶۱۸ به نقل از کتاب خراج یحیی بن آدم، ص۵۸: أسلم دهقان من أهل عين التمر فقال له علي رضي الله عنه، أما جزية، رأسك فنرفعها و أما أرضك للمسلمين فإن شئت فرضنا لك و إن شئت جعلناك قهرمانا لنا فما أخرج الله منها من شيء أتيتنا به.
  69. ابو عبید، الاموال، ص۶۰، ح۱۲۴ - ۱۲۵: فقال له علي أما أنت فلا جزية عليك و أما أرضك فلنا.
  70. «إنْ أَقَمْتَ فِي أَرْضِكَ رَفَعْنَا الْجِزْيَةَ عَنْ رأْسِكَ وَ أَخَذْنَا مِنْ أَرْضِكَ وَ إِنْ تَحوَّلْتَ عَنْهَا فَنَحْنُ أَحَقُّ بِهَا»؛ بیهقی، سنن الکبری، ص۱۴۶؛ ابو عبید، الاموال، ص۶۰، ح۱۲۳.
  71. الغارات (۲ جلدی)، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن سلیمان کوفی، مناقب المؤمنین(ع)، ج۲، ص۳۴، ح۵۱۹: و قد كان يأخذ من كل عامل مما يعمل من خراجه.
  72. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۳۰۰ - ۳۰۴.
  73. ما يؤخذ من الجزية و الصلح و الاعشار من المشركين للمقاتلة المجاهدين؛
  74. خلاف، ج۴، ص۲۱۸.
  75. المبسوط فی فقه الامامیه، ج۲، ص۵۰.
  76. المبسوط فی فقه الامامیه، ج۴، ص۱۱۲.
  77. شرائع الاسلام، ج۴، ص۸۴۹.
  78. منتهی المطلب (چاپ سنگی)، ج۲، ص۹۷۳.
  79. تحریر الاحکام (چاپ سنگی)، ج۱، ص۱۵۲.
  80. من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۳، ح۱۶۷۷.
  81. دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۸۰.
  82. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۲۳.
  83. تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۱۸، ح۳۴۰ و ص۳۸۰.
  84. کافی، ج۳، ص۵۶۸.
  85. مقنعه، ص۲۷۹.
  86. شرائع الإسلام، ج۴، ص۸۴۹.
  87. قواعد الاحکام، ج۱، ص۵۲۱؛ تذکرة الفقهاء (چاپ سنگی)، ج۱، ص۴۲۰؛ تحریر الاحکام (چاپ سنگی)، ج۱، ص۱۷۱.
  88. قواعد الاحکام، ج۳، ص۳۸۰.
  89. مقنعه، ص۲۷۴ كانت الجزية على عهد رسول الله(ص) عطاء المهاجرين و هي من بعده لمن قام مع الإمام مقام المهاجرين و فيما يراه الإمام من مصالح المسلمين.
  90. مجمع الفائدة و البرهان، ج۷، ص۵۱۹.
  91. کنز العمال، ج۴، ص۵۰۱.
  92. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۶۴.
  93. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۳، ص ۳۰۴ - ۳۰۷.