دانش کلام اسلامی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

سیر تاریخی کلام

بحث‌های اعتقادی و پرسش‌های کلامی، تاریخی به بلندای تاریخ بشریت دارد و همراه با ظهور دین و اعتقادات دینی، در ادیان الهی مطرح بوده است.[۱] مباحث کلام اسلامی هم‌زمان با ظهور آیین اسلام پدید آمده است و پیامبر اکرم(ص) نخستین کسی است که عهده‌دار ایفای رسالت کلامی در اسلام گردید. مناظره‌های کلامی پیامبر اکرم(ص) با مشرکان و کافران در آیات قرآن و احادیث اسلامی گزارش شده است[۲]. پس از رحلت پیامبر(ص) و در پی تحولاتی که در دنیای اسلام در زمینه‌های مختلف رخ داد، تاریخ کلام اسلامی نیز متحول گردید و به‌تدریج در زمینه مسائل اعتقادی دسته‌بندی‌هایی پدید آمد و به پیدایش فرقه‌ها و مکاتب کلامی انجامید[۳]. در اواخر عصر خلفا، نخستین مکتب کلامی، یعنی فرقه خوارج با طرح پرسش و شبهه درباره چیستی حکومت و کیستی حاکم[۴] و چگونگی رابطه مردم با مردم و جامعه با خدا و چیستی حکم مرتکب گناه کبیره، ظهور کرد[۵].

با فتوحات سرزمین‌های اسلامی و توسعه جغرافیایی اسلام، زمینه برخورد و تعامل فکری و اعتقادی مسلمانان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر فراهم شد و سبب شد بحث‌های کلامی گسترش یابد؛ به گونه‌ای که مسلمانان با احکام و اندیشه‌های فلسفی مکاتب و نحله‌های مختلف آشنا شدند. نشر این آرای و اندیشه‌ها زمینه‌ساز طرح مسائل و مباحث نوینی در قلمرو دین و عقاید دینی گردید. از سوی دیگر، قبول یا ردّ، تصویب یا تخطئه این آرا و اندیشه‌های فلسفی از سوی متفکران اسلامی، موجب پیدایش مواضع متفاوتی شد. معتزله با اشتیاق به مطالعه کتاب‌های فلسفی پرداختند و اهل حدیث و حنابله آن را مردود دانستند.[۶] نظام‌های سیاسی حاکم بر دنیای اسلام نیز در عصر اموی و عباسی با انگیزه‌های سیاسی به اختلافات مذهبی و اعتقادی دامن زدند و عامل دیگری برای گسترش منازعات کلامی شدند[۷].

در دوره بنی‌امیه، مباحثی مانند جبر و تفویض، امر به معروف و تعریف ایمان رونق فراوان داشت. در این میان، گروه‌های کلامی خوارج، مرجئه، قدریه، زیدیه، اهل حدیث و در اواخر حکومت بنی‌امیه، گروه معتزله فعال بودند و به تبیین آموزه‌های کلامی خود و دفاع از آنها می‌پرداختند.[۸] در حکومت بنی‌عباس، مسئله حدوث یا قدم کلام الله از حالت کلامی به دستاویزی سیاسی تبدیل شد[۹] و سبب گردید اهل حدیث که به ظاهر با علم کلام مخالفت می‌کردند،[۱۰] ناخواسته حالت مکتبی کلامی به خود بگیرند و با تشکیلاتی منجسم‌تر وارد مباحث کلامی شوند. پیرو آن، ابوالحسن اشعری و ماتریدی به قصد حمایت از اهل حدیث، حرکت‌های جدیدی آغاز کردند که اولی به پیدایش مکتب اشعری انجامید و دومی مکتب کلامی ماتریدی را پدید آورد[۱۱]. در این دوره، مکاتب کلامی اهل حدیث، معتزله، شیعه، اشعریه، ماتریدیه، زیدیه و اسماعیلیه نقش تعیین‌کننده‌ای در حوادث اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی نیز داشتند[۱۲].

تبیین مسائل کلامی و معارف دینی به دست امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ازجمله تلاش‌های مهمی بود که در برابر بحث‌های خوارج مورد توجه قرار گرفت.[۱۳] دوره بنی‌عباس، عصر ظهور متکلمان بزرگی چون هشام‌ بن‌ حکم، سکاک بغدادی، زرارة بن اعين، علی‌ بن‌ اسماعیل، سید حمیری، شیخ مفید و سید مرتضی بود[۱۴]. بعدها نصیرالدین طوسی توانست جریان نوینی در علم کلام ایجاد کند؛ به گونه‌ای که متکلمان پس از وی تحت تأثیر شیوه ابداعی او قرار گرفته، همگی پیرو او شدند. این جریان در حوزه علمیه حلّه به دست علامه حلّی و در شیراز به دست سید شریف جرجانی دنبال شد.[۱۵] کتاب تجرید الاعتقاد طوسی را می‌توان حلقه اتصال کلام و فلسفه دانست. وی دانش فلسفه را وارد علم کلام کرد؛ یعنی علم کلام را از صبغه جدلی و خطابی خارج کرد و صبغه فلسفی و عقلی به آن بخشید.[۱۶] متکلمان اشعری با پیروی از خواجه‌نصیر، عقل‌گراتر شدند؛ ولی اهل حدیث به دلیل ظهور ابن‌تیمیه نه تنها با علوم عقلی و کلامی مخالفت کردند، بلکه دچار عقاید افراطی جدیدی شدند[۱۷].

کلام در قرن نهم به بعد با ظهور میرداماد و ملاصدرا به اوج رسید و به‌کلی برهانی شد و جزء مسائل فلسفه قرار گرفت، در این دوره کلام استقلال خود را از دست داد؛ به گونه‌ای که بنابر نظر برخی صاحب‌نظران به‌تدریج تحت نفوذ فلسفه قرار گرفت و سرانجام در فلسفه هضم شد.[۱۸] در اوایل قرن بیستم میلادی، ویلیام جیمز در سخنرانی‌هایی که درباره «تجربه دینی» ایراد کرد، از کلام جدید نام برد. به اعتقاد وی، رسالت کلام جدید مطالعه اعتقادات مذاهب مختلف و بازشناسی عقاید مشترک آنها و پیشنهاد به عنوان وجه سازش میان مذاهب گوناگون است.[۱۹] تحولاتی که در جهان غرب در قلمرو الهیات مسیحی رخ داد، به‌تدریج در جهان اسلام نفوذ کرد و منشأ طرح پرسش‌ها و شبهات جدیدی در زمینه دین و عقاید اسلامی گردید و گروهی عقاید دینی را با نظریه‌های علمی و فلسفی جدید تفسیر کردند[۲۰].[۲۱].

پیدایش رویکردهای کلامی

کلام نقلی

در طول تاریخ، تبیین مباحث اعتقادی در علم کلام به چند روش صورت بوده است که معمول آنها بر دو روش نقلی و عقلی بوده است. در بین متکلمان اسلامی و به‌خصوص اهل سنت شیوه رایج و مرسوم در طرح و بررسی مباحث کلامی، شیوه نقلی و جدلی بود. این شیوه که بیشتر در بین اهل حدیث رواج داشت به‌کارگیری عقل چه به عنوان منبعی برای استنباط اعتقادات دینی و چه به عنوان وسیله‌ای جهت تحلیل و تبیین عقائد را ممنوع و نادرست معرفی می‌کرد.

کلام عقلی

در قرن دوم و سوم، با گسترش اسلام و ورود افکار و دیدگاه‌های اندیشمندان ادیان و مسلک‌های دیگر جامعه اسلامی، کم‌کم اقبال به سمت نص‌گرایی و روش نقلی صرف کاسته شد و عقل‌گرایی جایگزین آن شد. معتزله به عنوان سردمدار این روش فکری، نقش محوری را به عقل سپرد و عقل نه‌تنها در تحلیل و تبیین اعتقادات کارایی خود را به دست آورد، بلکه به عنوان منبعی برای اعتقادات دینی ایشان شد. البته به همان اندازه که نص‌گرایان و اهل حدیث در مورد عقل راه تفریط را پیمود، معتزله نیز به جانب افراط افتادند. ایشان تحصیل تمام معارف را به کمک عقل ممکن می‌دانستند و حسن و قبح را در تمامی امور و کارها چه انسانی و چه الهی عقلی می‌دانستند[۲۲].

غزالی که در ابتدا از متفکران اشعری و مابین گرایش نص‌گرایی اهل حدیث و عقل‌گرایی معتزلی بود، به تدریج شیوه جدیدی را پی‌ریزی کرد که در آن وامدار اهل تصوف است. او در احیاء علوم الدین با پائین آوردن جایگاه عقل و خردورزی در تفکر دینی، اندیشه و تفکر در مباحث دینی را دارای چندین لایه معرفی می‌کند که در لایه‌های پائین آن، صرفاً کتاب و سنت کفایت می‌کند و مباحث کلامی متداول و رایج هیچ کمکی به شناخت و ایمان به آنها نمی‌کند. وی سپس لایه بالاتر از مباحث دینی را مختص به راسخان در علم می‌داند که به عقیده وی همان اهل تصوف هستند[۲۳].

کلام فلسفی

در سوی دیگر، در بین شیعان کلام عقلی که از دوره حضور ائمه و متکلمان شیعی هم‌عصر امامان شروع شده بود و با نوبختیان و شیخ مفید و سید مرتضی رواج بیشتری یافته بود، با ظهور خواجه نصیرالدین طوسی کاملاً با فلسفه و منطق ارسطویی درآمیخت. از این پس کلام به کلی رنگ فلسفی به خود گرفت. از متکلمان نامدار این دوره علامه حلی و ابن میثم بحرانی است. با این مکتب جریان عقلگرایی در کلام شیعه به آخرین مرحله تکامل خویش رسید[۲۴].[۲۵]

اندیشمندان نامدار

از جمله اندیشمندانی که روش فلسفی و برهانی را در طرح و تبیین مباحث اعتقادی در پیش گرفتند، می‌توان به این افراد و گروه‌ها اشاره کرد: نوبختیان را می‌توان جزء نخستین متکلمان پیرو روش عقل‌گرایی فلسفی در کلام امامی شمرد. ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت از جمله اندیشوران متکلمان نوبختی و نویسنده کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» است.

ابن میثم بحرانی از دیگر پیروان روش عقل‌گرایی فلسفی در حوزه علم کلام است و «قواعد المرام فی علم الکلام» بدین روش نگاشته شده است. خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب «تجرید الاعتقاد» نمونه کامل‌تری از روش عقل‌گرایی فلسفی در حوزه کلام را ارائه نموده است. خواجه در این کتاب با بهره‌گیری از حکمت مشاء، بخش امور عامه فلسفه را در گزاره‌های کلامی وارد کرد. در نتیجه، کلامی که ایجاد شد، تا حد زیادی رنگ فلسفی به خویش گرفت.

محقق لاهیجی متخلص به فیاض نیز در تحلیل مسائل کلامی روش عقل‌گرایی فلسفی را در پیش گرفته است و کتاب شوارق الالهام را به همین شیوه نگاشته است. او در این کتاب، به انکار تمایز میان کلام شیعه و فلسفه پرداخته و مخالفت با فلسفه را به اشاعره نسبت می‌دهد[۲۶].

ویژگی‌ها

کلام برهانی دارای چندین خصوصیت است:

  1. محوریت یقین منطقی.
  2. استفاده از روش برهانی چنان‌که خواجه نصیرالدین از برهان وجوب و امکان در اثبات واجب‌الوجود و بسیاری از صفات الهی همچون سرمدیت، وحدت، نفی مثل، ترکیب، ضد، جسمیت، جود و تمامیت بهره برده است[۲۷].
  3. استوار ساختن امور نظری بر بدیهیات. چنان‌که لاهیجی، تحصیل معارف را از طریق دلایل و براهین عقلی صرف منتهی به بدیهیات یقینی معرفی می‌کند[۲۸].
  4. بهره‌گیری از قواعد فلسفی مانند استفاده ابراهیم بن نوبخت از مباحث جوهر و عرض، وجوب و امکان یا استفاده ابن میثم از قواعدی مانند كُلُّ حَادِثٍ فَهُوَ مَسْبُوقٌ بِمَادَّةٍ، استحاله اعاده معدوم در معاد، اتحاد نوعی نفوس و نیز استفاده خواجه نصیرالدین از استحاله ترجیح بلامرجح، قاعده ضرورت سابق والواحد نمونه‌هایی از این خصیصه است.
  5. بهره‌گیری از زبان فلسفی آخرین ویژگی کلام برهانی، استفاده از اصطلاحاتی است که موطن اصلی آنها، فلسفه است. اصطلاحاتی همچون وجوب و امکان، امتناع، جوهر و عرض، علت و معلول، وحدت و کثرت از سوی متکلمانی همانند ابن نوبخت، ابن میثم و خواجه نصیر گویای این امر است[۲۹].[۳۰]

منابع

پانویس

  1. کرد فیروزجایی، کلیاتی از علم کلام، ۱۰۷.
  2. طبرسی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ۱/۲۱ ـ ۵۱؛ ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۳۹.
  3. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۳۹.
  4. اشعری قمی، المقالات و الفرق، ۸؛ خواجه‌نصیر، قواعد العقائد، ۱۱۰ ـ ۱۱۱ و ۱۳۰؛ رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۲.
  5. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۲.
  6. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۴۰.
  7. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۴۰.
  8. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۳ ـ ۵۴.
  9. مشکور، سیر کلام در فرق اسلام، ۲۷.
  10. مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۳/۶۵؛ رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۷.
  11. سبحانی، المذاهب الاسلامیه، ۶۵؛ رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۷.
  12. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۷.
  13. طهمزی، نقش امام باقر(ع) و امام‌ صادق(ع) در فرهنگ و تمدن اسلامی، ۱۶ ـ ۱۷.
  14. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۸.
  15. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۸ ـ ۵۹؛ مشکور، سیر کلام در فرق اسلام، ۸۱ ـ ۸۲.
  16. مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۳/۹۵؛ خراسانی، نسبت کلام اسلامی با فلسفه اسلامی، ۷۴.
  17. رضوی، ادوار تاریخی علم کلام اسلامی، ۵۹.
  18. مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۱۳/۲۳۴ ـ ۲۳۷؛ جبرئیلی، کلام شیعی، ۱۰۶ ـ ۱۰۷؛ خراسانی، نسبت کلام اسلامی با فلسفه اسلامی، ۷۴.
  19. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۴۹ ـ ۵۰.
  20. ربانی گلپایگانی، درآمدی بر علم کلام، ۵۲ ـ ۵۳.
  21. شفیعی و احمدی امیری، مقاله «کلام الهی»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص۴۸۹–۵۰۲.
  22. شهرستانی، محمد، ملل و نحل، ج۱، ص۵۶.
  23. ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، دارالهادی (شش جلدی)، ج۱، ص۳۲-۳۳؛ إحیاء علوم الدین و بذیله کتاب المغنی عن حمل الاسفار.
  24. سبحانی، محمدتقی، «عقل‌گرایی و نص‌گرایی در کلام اسلامی»، فصلنامه نقد و نظر، شماره ۳.
  25. رضائی، حسن، مقاله «کلام برهانی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۳.
  26. لاهیجی، عبدالرزاق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، ج۱، ص۴۸-۵۰.
  27. طوسی، نصیرالدین، تجرید الاعتقاد، با تصحیح آیت‌الله حسن‌زاده آملی (همراه با کشف‌المراد)، ص۲۹۰.
  28. لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۴۱.
  29. برای اطلاع بیشتر ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، و اسماعیلی، محمدعلی، «روش‌شناسی عقلگرایی فلسفی در کلام اسلامی»، کلام اسلامی، ش ۱۰۴، زمستان ۹۶، ص۲۷-۴۷.
  30. رضائی، حسن، مقاله «کلام برهانی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۵۴.