عدالت صحابه از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نظریه عدالت همه صحابه

اهل سنت بعد از قرآن، احادیث و سنت رسول اکرم (ص)، فهم و رفتار اصحاب را پایه اعتقادات و احکام دین می‌دانند؛ از این رو، موثق بودن و عدالت اخلاقی و روایی اصحاب، اصلی بسیار مهم است. اکنون بخشی از اقوال متکلمان، محدثان، فقیهان و مفسران اهل سنت را بازگو می‌کنیم:

  1. ابوعمر یوسف بن عبدالبر قرطبی می‌نویسد: آنان مردمان بهترین قرن‌ها (در طول تاریخ اسلام) و برترین گروهی هستند که برای دعوت و ارشاد به سوی اسلام فرستاده شده‌اند. عدالت همگی آنان با ستایش خداوند عزوجل و پیامبرش از آنان، به اثبات رسیده است. چه کسی عادل‌تر از آنانی است که خداوند ایشان را برای هم‌نشینی و یاری پیامبرش برگزیده است؟ چه شهادت تزکیه‌ای بهتر از این، و چه گواهی عدالتی کامل‌تر از این را میتوان تصور کرد؟[۱].
  2. ابوالمعالی عبدالملک جوینی می‌گوید: بر مسلمان معتقد واجب است تا بدانند که همه اصحاب پیامبر (ص) از دیدگاه پیامبر در مقام قابل غبطه و خاصی قرار داشتند و پیامبر (ص) به هر یک از آنان توجه ویژه‌ای داشت. نصوص قرآنی از عدالت صحابه و خشنودی خداوند از آنان در "بیعت رضوان" خبر می‌دهند و قرائن نیز نشان می‌دهند که مهاجرین و انصار ستایش نیکو شده‌اند[۲].
  3. ابوعمرو عثمان بن الصلاح شهر زوری می‌گوید: همه اصحاب از امتیاز خاصی برخوردارند و آن اینکه از عدالت هیچ یک از آنان سؤال نمی‌شود، بلکه این مسئله‌ای قطعی تلقی می‌شود؛ زیرا همه آنان مطلقاً، از دیدگاه نصوص قرآن، احادیث و اجماع کسانی که اجماع آنان قابل قبول و معتبر است، عادل‌اند. امت اسلامی بر عدالت اصحاب پیامبر (ص) اتفاق نظر دارد، اگر چه صحابه از کسانی باشند که در درگیری‌ها (میان اصحاب پیامبر) شرکت داشته‌اند. همچنین این دیدگاه، دیدگاه علمایی است که اجماع آنان معتبر است. این اعتقاد به خاطر حسن ظن و با توجه به فضائل و مناقب آنان است. و گویا تأیید الهی بوده تا درباره عدالت آنان اجماع باشد؛ زیرا آنان ناقلان و پاسداران شریعت اسلامی بوده‌اند[۳].
  4. احمد بن تیمیه می‌گوید: از اصول اعتقادی اهل سنت و جماعت آن است که دل‌ها و زبان‌های شان [از بغض و بدگویی درباره اصحاب (ص) پاک و سالم است؛ چنانکه خداوند آنان را این چنین توصیف می‌فرماید: "آنان که پس از مهاجر و انصار آمدند (یعنی تابعین و مؤمنان تا روز قیامت) همواره در دعا به درگاه خدا می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران دینی‌مان را که در ایمان آوردن، پیش از ما شتافتند، بیامرز و در دل ما کینه مؤمنان را قرار نده؛ پروردگارا! تو بسیار مهربان هستی". و این اصل اعتقادی به پیروی از دستور رسول اکرم (ص) است که می‌فرماید: "به اصحاب من ناسزا نگویید؛ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، اگر یکی از شما به اندازه کوه اُحد طلا انفاق کند، به پاداش یک یا نصف مُد از کردار آنان نخواهد رسید[۴].
  5. مسعود بن عمر تفتازانی می‌نویسد: اهل حق درباره بزرگداشت صحابه و پرهیز از بدگویی درباره آنان اتفاق نظر دارند؛ به ویژه درباره مهاجران و انصار که در قرآن و سنت مناقب آنان یاد شده و (در حدیث) درباره تعرض به جایگاه والای آنان هشدار داده شده است. رسول اکرم (ص) می‌فرماید: "درباره اصحاب من از خدا بترسید و آنان را پس از من هدف [نسبت‌های ناروا] قرار ندهید"؛ "به اصحاب من ناسزا نگویید"؛ "بهترین و برترین روزگاران، روزگار من است"؛ اگر اصحاب پیامبر اسلام (ص) پس از مرگ ایشان، دچار انحراف می‌شدند، حتماً آن حضرت (ص) با هوش خویش و با ارتباط با وحی و الهام این موضوع را یادآور می‌شدند. و اما بسیاری از مطالبی که درباره صحابه پیامبر (ص) نقل می‌شود، در واقع یا صحت ندارند و اگر به فرض صحیح باشند، قابل توجیه و تأویل‌اند[۵].

شیعه امامیه، به اصحاب پیامبر (ص) با دیده تجلیل و تکریم می‌نگرند ولی این موضوع را مانع از داوری درباره رفتار برخی صحابه نمی‌دانند و معتقدند که هم‌نشینی با پیامبر (ص) سبب گناه نکردن نمی‌باشد. اساس داوری شیعه را آیات قرآنی، احادیث صحیح، تاریخ قطعی و خرد سلیم انسانی تشکیل میدهد که در ادامه، آنها را بیان خواهیم کرد[۶].[۷]

حجیت عمل صحابه

در اندیشه اهل سنت، صحابه از مقام مرجعیت و رهبری گروهی برخوردارند و هر یک از آنان، از دیگری مستقل و بی‌نیاز است؛ چنان که احکام و مسائل شرع از هر یک از آنان پذیرفته می‌شود. بخاری می‌گوید: «هر مسلمانی که با رسول خدا(ص) همراه بوده یا ایشان را دیده است، از صحابه حضرت است»[۸]. احمد بن حنبل نیز می‌گوید: «اصحاب رسول خدا(ص) تمام کسانی هستند که یک ماه یا یک روز یا یک ساعت، همراه پیامبر بوده یا ایشان را دیده‌اند»![۹] علمای اهل سنت آیات[۱۰] و روایات[۱۱] فراوانی را درباره فضائل همه صحابه آورده‌اند و به برخورداری آنان از جایگاه علمی و دینی ویژه‌ای باور دارند[۱۲].

قرطبی می‌نویسد: همه صحابه عادلند[۱۳] و از اولیای الهی و برگزیدگان او و برترین مردم بعد از انبیا و رسل به شمار می‌روند. این نظر، مذهب اهل سنت است و آنچه همه امامان این امت به آن اعتقاد داشته اند[۱۴]. بنابراین، دیدگاه خلفا حکم شرعی است؛ زیرا آنان نخست از اصحابند که خیلفگی آنان است؛ پس مانند آنان عادل‌اند. ابوحنیفه می‌گوید: هرگاه حکمی را در کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) نیابم، به قول صحابه فتوا می‌دهم و اگر دیدگاه صحابه درباره موضوعی مختلف باشد، رأی یکی را از آنان می‌پذیرم و آن دیگر را رها می‌کنم[۱۵]. ابن قیم می‌نویسد: فتوای صحابه نزد امام احمد بن حنبل، یکی از پنج اصل احکام است. بنابراین اگر عمل صحابه با عموم قرآن ناسازگار باشد، بر تخصیص آن دلالت می‌کند و گفته صحابه به منزله عمل اوست. احمد بن حنبل می‌گوید: گفته صحابی به منزله عمل اوست». بنابراین، گفته صحابی عمومات قرآن را تخصیص، و مطلقش را تقیید می‌زند. گویی گفتار صحابه تشریع و وحی آسمانی است که هرگز باطل به آن راه ندارد. گفتار هر صحابی همین جایگاه را داراست. به گمان اهل سنت همه آنان ستارگانی هستند که به هر یک اقتدا کنی، هدایت می‌شوی، ازین رو، مرجعیت همه صحابه نزد اهل سنت، پذیرفته است؛ یعنی هر یک از صحابه بدون استثنا، مرجعی مستقل و منزه از دروغ به شمار می‌رود که گفتارش حق است؛ زیرا از اهل بهشت شمرده می‌شود و هر کس درباره آنان یا یکی از آنان شک کند، زندیق است؛ چنان که نباید با او چیزی خورد یا نوشید یا بر جنازه‌اش نماز خواند. پس از پایان یافتن دوره صحابه، تابعین جای ایشان را می‌گیرند و پس از تابعین، علما و دانشمندان اهل سنت و احزاب ایشان، بر جای تابعین می‌نشینند.[۱۶]

نقد حجیت عمل صحابه

دیدگاه صحابه در بیشتر مسائل دینی یکسان نبود و آنان به مسائل دینی و شرعی آگاهی نداشتند؛ چنان که برخی از آنان به فسق و معصیت دچار و برخی از آنان به کذب متهم بودند و برخی، از مدلسان و بسیاری از اهل کتاب روایت نقل می‌کردند و بسیاری از آنان از علوم سنت و حدیث آگاهی نداشتند. بنابراین حتی بر مبنای اهل سنت، به دلایل زیر نمی‌توان صحابه را منبع و مرجع دینی دانست:

عدم وحدت نظر در مسائل دینی

ابن قیم جوزیه نقل می‌کند: «عبدالله بن مسعود در صد مسئله فقهی با عمر مخالفت کرده است»[۱۷]. ابن حزم اندلسی درباره خلفای راشدین می‌گوید: «خلفای راشدین بعد از پیامبر(ص) اختلاف شدید پیدا کرده‌اند»[۱۸]. محمود ابوریه چند نوع تشهد نماز با الفاظ مختلف، از اصحاب پیامبر(ص) نقل می‌کند[۱۹]؛ مالک بن انس تشهد عمر بن الخطاب، و ابوحنیفه تشهد عبدالله بن مسعود را برگزیده بودند[۲۰]؛ همچنین مالک از گفتن «بسم الله» در نماز نهی کرده است[۲۱]؛ زیرا به نقل «موطأ» از انس بن مالک، ابوبکر، عمر و عثمان در نمازهای خود بسم الله نمی‌گفتند. اما شافعی گفته است که نمازگزار باید بسم الله را بگوید[۲۲]. از ابن عباس نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) در نمازهایش بسم الله می‌گفت[۲۳]. بخاری و مسلم از اختلاف عمر و عبدالله بن مسعود با عمار یاسر و ابوموسی اشعری در مسئله بسیار ساده تیمم، خبر داده اند[۲۴]. از همین روی، ابن قیم جوزیه می‌گوید: «بی‌گمان، صحابه در بیشتر مسائل احکام با یکدیگر اختلاف داشتند»[۲۵]. اگر صحابه مرجع دینی باشند، به کدام یک از آنان باید مراجعه کرد؟[۲۶]

ناآگاهی

ابن حجر عسقلانی درباره ابن عمر، از صحابه پیامبر(ص)، گفته است: «ابن عمر از پیشوایان دین بود»[۲۷]. ابن قیم می‌گوید: «عتبة بن مسلم گفته است: با ابن عمر ۳۴ ماه بودم؛ غالباً وقتی از او سؤال می‌شد، می‌گفت: نمی‌دانم»[۲۸]. همچنین درباره برخی از دیگر صحابه می‌گوید: ابن ابی لیلی گفت: ۱۲۰ نفر را از اصحاب رسول خدا(ص) را دیدم که سؤال را به یکدیگر ارجاع می‌کردند تا به اولی می‌رسید؛ از آنان حدیثی نپرسیدند، مگر اینکه دوست داشتند از یکدیگر روی برگردانده، فرار کنند[۲۹]. ابن حزم اندلسی می‌گوید: برخی از صحابه که به حدیثی برمی‌خوردند، آن را تأویل می‌کردند و از ظاهر آن خارج می‌شدند و برخی از آنها حدیث می‌خواندند و اعتراف می‌کردند که بسیاری از روایات را ندیده‌اند[۳۰]. بنابراین چگونه به رفتار و گفتار همه صحابه، می‌توان استناد کرد و امر دین را از آنان گرفت؟[۳۱]

رفتار نادرست صحابه

برخی از صحابه نادرست رفتار می‌کردند. آیا می‌توان به افرادی مانند مغیرة بن شعبة آلوده به گناه[۳۲] و رشوه خوار[۳۳] یا ولید بن عقبه شراب خوار[۳۴] و فاسق[۳۵] و بسر بن ارطاة[۳۶]، قاتل انسان‌های بی‌گناه و خالد بن ولید زناکار، قاتل مسلمین بی‌گناه[۳۷] و معاویه فاسق[۳۸] و دشمن رسول خدا(ص)[۳۹] و آزاردهنده او[۴۰] که به سب علی(ع) فرمان داد[۴۱] و با این کار رسول الله را سب کرد[۴۲]، اعتماد کرد؟ تفتازانی درباره برخی از صحابه می‌گوید: آنچه بین صحابه از جنگ و نزاع واقع شده، بنا بر نقل تاریخ و روایات صحیح، حکایت از خروج آنها از مسیر حق است و در حد ظلم و فسق رسیده است که ناشی از عقده و دشمنی و حسد و حب دنیا و ریاست و میل به لذات و شهوات است[۴۳].[۴۴]

متهم بودن صحابه به کذب

ابوهریره با اینکه زمان کمی کنار پیامبر(ص) بود، بیش از ۵۳۰۰ حدیث از پیامبر(ص) نقل کرده است. ابی رزین می‌گوید: «ابوهریره به ما گفت: شما می‌گویید که من بر رسول خدا(ص) دروغ می‌بندم»[۴۵]. بر پایه این حدیث، ابوهریره در همان زمان به کذب متهم بوده است[۴۶]. صادق رافعی درباره ابوهریره می‌نویسد: همواره عمر، عثمان، علی(ع) و عایشه احادیث ابو هریره را انکار و او را متهم می‌کرده‌اند و او اولین راوی در اسلام است که متهم شده است و عایشه از همه بیشتر احادیث ابوهریره را انکار کرده است[۴۷].

ابن قتیبه می‌گوید: كان ابوهريرة يقول حدثني خليلي و رأيت خليلي و قال لي خليلي رسول الله؛ فبلغ عليا ذلك فقال له: متى كان النبي خليلك يا أبا هريرة. ابوهریره می‌گفت که خلیل من (پیامبر(ص)) برای من نقل کرد یا خلیلم را دیدم که می‌گفت: «یا خلیلم رسول الله(ص) به من گفت». تا اینکه این خبر به علی(ع) رسید. پس علی(ع) به او گفت: چه وقت پیامبر(ص) خلیل تو بود ای ابوهریره؟ ابن قتیبه می‌گوید: «علی(ع) همواره نسبت به ابوهریره بدبین بود»[۴۸].[۴۹]

تدلیس برخی از صحابه

برخی از صحابه، حدیث پیامبر(ص) را از طریق واسطه شنیده بودند، اما هنگام نقل حدیث، آن واسطه را حذف می‌کردند؛ گویی خود مستقیم حدیث را از زبان رسول الله(ص) شنیده بودند. ابن قتیبة درباره ابوهریره گفته است: و كان مع هذا يقول: قال رسول الله(ص) كذا و إنما سمعه من الثقة عنده فحكاه[۵۰]. ابو هریره می‌گفت: پیامبر(ص) گفته است، اما خودش آن را از پیامبر(ص) نشنیده بود، بلکه از شخصی معتمد نزد خودش شنیده بود. ابن کثیر می‌گوید: «شعبه گفته است که ابوهریره مدلِس بود؛ زیرا از کعب الاحبار و رسول خدا(ص) چیزهایی نقل می‌کرد؛ سپس کلام کعب و رسول خدا(ص) را از یکدیگر متمایز می‌کرد»[۵۱].[۵۲]

حدیث شمردن مطالب اهل کتاب

ابن حجر درباره عبدالله بن عمرو بن العاص می‌گوید: عبدالله بن عمرو بن العاص در شام کتب فراوانی از اهل کتاب به دست آورده بود که آنها را مطالعه می‌کرد و بر پایه آنها حدیث نقل می‌کرد. به همین سبب بسیاری از تابعین از نقل حدیث از او خودداری می‌کردند[۵۳].[۵۴]

عدالت صحابه نزد اهل سنت

از دید اغلب اهل سنت، صحابه رسول خدا(ص) بی‌استثنا، همه عادل‌اند و هیچ‌یک از آنان را نمی‌توان فاسق خواند. به‌گفته قرطبی، صحابه بهترین امت‌اند و عدالت همه آنها با ستایش خداوند و پیامبرش از آنان به اثبات رسیده است و عادل‌تر از کسانی که خداوند آنان را برای همنشینی و یاری پیامبرش برگزیده، وجود ندارد و تزکیه‌ای بهتر و تعدیلی کامل‌تر از این نیست[۵۵]. امام‌الحرمین جوینی بر هر مسلمانی واجب می‌داند که جایگاه قابل غبطه و ویژه صحابه را بپذیرد و بداند که نصوص قرآنی از عدالت صحابه و خشنودی خداوند از آنان در بیعت رضوان خبر می‌دهند[۵۶]. ابن‌اثیر نیز تأکید کرده است که جرح و تعدیل بر صحابه راه ندارد؛ زیرا همه صحابه عادل‌اند و خدا و رسولش همه آنان را ستوده و عادل قرار داده‌اند[۵۷]. ابن‌حجر عسقلانی، اتفاق اهل سنت بر عدالت تمامی صحابه را گزارش کرده و تصریح کرده است که در این مورد کسی جز شماری از بدعت‌گذاران مخالفتی نکرده است[۵۸]. ابن‌عبدالبر نیز بر عدالت همه صحابه تأکید کرده است[۵۹]. اگرچه مشهور میان اهل سنت، عدالت همه صحابه بدون استثناست، شماری از اهل سنت در این موضوع با شیعه هم‌رأی‌اند و شماری از آنان عدالت همه صحابه را نپذیرفته‌اند. آمِدی همانند شیعه بر این عقیده است که صحابه مانند غیرصحابه‌اند و عادل و فاسق در میان آنان وجود دارد[۶۰]. میرحامد حسین هندی همین نظر را به گروهی از بزرگان اهل سنت همانند تفتازانی، ابن‌عماد، شوکانی، عبده و برخی شاگردان او نسبت داده است[۶۱]. معتزله به فسق صحابه‌ای قائل شده‌اند که با علی(ع) جنگیدند[۶۲] و عایشه، زبیر، طلحه و همه اهل عراق و شام را به دلیل جنگیدن با امامِ حق، فاسق شمرده‌اند[۶۳]. از نظر ابوحنیفه همه صحابه عادل‌اند، به‌جز چند نفر مانند ابوهریره و انس بن مالک[۶۴]. قرطبی نیز به نقل از برخی گفته است که صحابه در آغاز عادل بودند و پس از آنکه جنگ‌ها و خونریزی‌ها شروع شد، باید از عدالت آنها بحث کرد[۶۵]. برخی منابع دیگر نیز وقوع در فتنه‌ها را از عوامل فسق شمرده‌اند[۶۶]. تفتازانی جنگ‌ها و مشاجرات میان صحابه را به علت کینه، عناد، حسادت،دشمنی و ریاست‌طلبی دانسته و آن را انحراف از حق و ظلم و فسق برشمرده است[۶۷]. ابن‌حاجب درباره عدالت صحابه ۴ قول را گزارش کرده است: أ. عدالت همه صحابه؛ ب. صحابه همانند دیگران‌اند؛ ج. تا زمان فتنه‌ها صحابه عادل‌اند؛ د. صحابه‌ای عادل‌اند که با علی(ع) مقاتله نکرده‌اند[۶۸]. گفتنی است که اهل سنت «عدالت صحابه» را به همان معنای متداول آن، یعنی «ملکه‌ای راسخ در نفس که شخص را به تقوا و مروّت و انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم می‌کند» دانسته‌اند، چنان‌که فخررازی گفته است عدالت عبارت است از ترک محرمات و انجام واجبات[۶۹]. برخی ناظر به پذیرش روایات صحابه، گفته‌اند معنای عدالت صحابه نزد اهل سنت این است که نسبت دروغ و نیرنگ و نیز تخطئه صحابه جایز نیست و همه روایات رسیده از آنان را باید پذیرفت و رد و تعریض به آنان جایز نیست. دانشمندان اهل سنت تصریح می‌کنند که عدالت صحابه به معنای عصمت آنان از گناه و آلودگی نیست؛ ولی به این معناست که اگر فردی از صحابه، اعم از سابقان یا متأخران گناهی مرتکب شود، بر این گناه پایدار نخواهد بود و به سبب محبت و ارادتش به رسول خدا(ص) و خدمات ارزنده‌اش در یاری اسلام، توفیقتوبه خواهد یافت و خدا از او درمی‌گذرد و مرگ هیچ‌یک از آنان نرسیده، مگر آنکه توفیق توبه یافته است، از این رو، کسی حق ندارد آنان را فاسق بخواند[۷۰]. روشن است که پذیرش توفیق صحابه در توبه، غرض اهل سنت از طرح عدالت صحابه، یعنی پذیرش روایات آنان را محقق نمی‌سازد؛ زیرا در هر روایت این احتمال هست که صحابی دروغی را به پیامبر نسبت داده و سپس توبه کرده باشد.

مفهوم عدالت صحابه نزد اهل سنت نوعی از مصونیت را برای آنان ایجاب می‌کند و بر این اساس، در هیچ‌کاری نباید آنان را به فسق متهم کرد، بلکه باید خوش‌بینانه درصدد توجیه کارهای آنان برآمد و چنانچه کار آنان توجیه‌پذیر نبود، باید از آن چشم‌پوشی و سکوت کرد، چنان‌که برخی تصریح کرده‌اند که بزرگداشت صحابه و خودداری از نکوهش و سرزنش آنها و توجیه کارهای به ظاهر ناخوشایند آنان، لازم و واجب است[۷۱]. شماری از اهل سنت پا را فراتر نهاده و بر اساس پذیرش عدالت صحابه، تنقیص کننده و منتقد صحابه را زندیق دانسته‌اند؛ زیرا رسول خدا(ص) و قرآن نزد امت اسلامی حق‌اند و صحابه تنها واسطه‌های امت با رسول خدا(ص) در رساندن قرآن و سنت هستند و منتقد صحابه در صدد جرح شاهدان کتاب و سنت و ابطال آن است[۷۲]. شیعه به این استدلال پاسخ داده است که اولاً لازم چنین گفتاری عصمت یکایک صحابه است، در حالی که کسی مدعی عصمت آنان نشده است. ثانیاً انتقاد از صحابه با ابطال دین اسلام تلازمی ندارد. از سوی دیگر انگیزه انتقاد از صحابه منحصر در انتقاد از اسلام نیست تا در نتیجه منتقد آنان زندیق به شمار آید و البته اگر کسی با انگیزه مخالفت با اسلام از صحابه انتقاد کند، گمراه است. ثالثاً اگر انتقاد از واسطه‌های اخذ و انتقال سنت پیامبر اکرم(ص) صحیح نباشد، نگارش کتب فراوان در رجال و تراجم در احوال صحابه بیهوده است. رابعاً اگر انتقاد از صحابه زندقه باشد، لازمه‌اش این است که بسیاری از صحابه به سبب تنقیص صحابه دیگر زندیق باشند. خامساً واسطه انتقال سنت به نسل بعدی منحصر در صحابه نیست، بلکه اهل بیت نیز واسطه این انتقال هستند[۷۳].[۷۴]

مستندات قرآنی اهل سنت

اهل سنت برای عدالت صحابه به کتاب،سنت و عقل استدلال کرده‌اند. آنان به شماری از آیات استناد کرده‌اند که مهم‌ترین آنها بدین شرح‌اند:

  1. ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ[۷۵]. از نگاه اهل سنت، این آیه تمامی امت اسلام را ستوده است و صحابه که در رأس این امت قرار دارند، در مدح اولویت دارند و با توجه به این مدح، کسی نمی‌تواند آنان را قدح کند[۷۶]. پاسخ‌های شیعه به این استدلال چنین‌اند:
    1. بر اساس دیدگاه اهل سنت، آیه درباره گروهی مشخص نازل شده؛ نه درباره همه صحابه یا عموم امت، چنان‌که ابن‌عباس این آیه را درباره مهاجران می‌داند[۷۷] و عکرمه و مقاتل آیه را درباره ابن‌مسعود، ابی بن کعب، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی‌حذیفه دانسته‌اند و در هر دو صورت، دلیلْ اخص از مدعاست و استناد به این آیه برای مدح همه صحابه پذیرفتنی نیست[۷۸].
    2. عموم برگرفته از تعبیر «امت» در این آیه مجموعی است؛ یعنی یک حکم بیشتر نیست و مجموع امت مسلمان با لحاظ حیثیت مجموعی از امم سابق بهترند و ادعای عموم استغراقی که حکم جداگانه بر یکایک افراد مترتب شود، اثبات‌‎ پذیر نیست؛ زیرا عموم استغراقی اقتضا می‌کند یکایک افراد امت اسلامی از افراد و امت‌های پیشین بهتر باشند، در حالی که بی‌تردید برخی افراد در امت‌های پیشین، از برخی مسلمانان بهتر بوده‌اند. شماری از مفسران اهل سنت با استناد به روایاتی از رسول خدا(ص) و از جمله «أُمَّتِی خَیْرُ الأُمَمِ» تصریح کرده‌اند که مقصود از امت در این آیه همه امت اسلامی است؛ نه فقط صحابه و این عام را هم عام مجموعی دانسته‌اند[۷۹].
    3. بر اساس دیدگاه اهل سنت، ویژگی عمل به حکم امر به معروف و نهی از منکر باید برای همه امت یا دست‌کم برای همه صحابهثابت باشد و به دلیل این ویژگی، خداوند از خیر بودن تمامی امت یا همه صحابه خبر می‌دهد، درحالی‌که چنین مطلبی پذیرفتنی و با واقع منطبق نیست؛ زیرا روشن است که تمامی امت اسلامی و تمامی صحابه با آن گستردگی، اهل امر به معروف و نهی از منکر نیستند و بسیاری از افراد این امت هرگز امر به معروف و نهی از منکر نکرده‌اند، از این رو روشن می‌شود که آیه در صدد بیان شرط خیریّت برای امت است؛ یعنی خیر بودن امت اسلامی مشروط به امر به معروف و نهی از منکر است[۸۰] و از سویی، در این آیه خیر بودن به «ایمان» مشروط شده است[۸۱]. رشید رضا تصریح کرده است که صفات عالی (خیر بودن) برای ایمانِ کامل است؛ نه ایمان کسانی مانند اعرابی‌ای که اسلام آوَرَد و یک بار پیامبر را ببیند[۸۲]. در برخی روایات هم بر شرط ایمان و امر به معروف و نهی از منکر در تحقق خیر بودن تصریح شده است[۸۳].
  2. ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَـٰكُمْ أُمَّةًۭ وَسَطًۭا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًۭا[۸۴]. زمخشری با لحاظ معنای لغوی واژه «وسط» و با استناد به روایت ﴿خَیرُ الْاُمُورِ اَوْسَطُها[۸۵]، وسط بودن را به معنای خیر بودن و بهتر بودن دانسته است[۸۶]. فخر رازی نیز این معنا را پذیرفتنی و پذیرش این معنا را سبب ایجاد تناسب میان این آیه و آیه ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ[۸۷] دانسته است[۸۸]. با این حال، زمخشری و فخر رازی در یک معنای دیگر، «وسط» را به عدل معنا کرده‌اند؛ زیرا وسط، عدل میان دو طرف است و به هیچ‌یک از دو طرف، نسبت به طرف دیگر نزدیک نیست[۸۹]. قرطبی نیز با این استدلال که بهترین چیزها میانه آنهاست و با استناد به حدیثی از رسول خدا(ص) در تفسیر وسط به «عدل»، عدالت را از این آیه استفاده کرده و در توضیح معنای ﴿جَعَلْنَـٰكُمْ أُمَّةًۭ وَسَطًۭا گفته است همان‌گونه که کعبه وسط زمین است، خداوند هم امت اسلام را امت وسط، یعنی پایین‌تر از پیامبران و برتر از دیگر امت‌ها قرار داد[۹۰]. از دیدگاه شیعه و نیز شماری از اهل سنت، این آیه به چند دلیل به عدالت صحابه ربط ندارد:
    1. محتوای آیه و نیز روایات شأن نزول به مجموع امت اسلام اشاره دارند؛ یعنی مقصود عام مجموعی است، نه عام استغراقی که به یکایک افراد نظر داشته باشد؛ زیرا معلوم است که همه امت عادل نیستند و حتی ناظر به صحابه هم نمی‌تواند باشد، چون می‌دانیم بسیاری از آنان حرام‌های فراوان را مرتکب شده‌اند، از همین رو برخی همچون فخر رازی[۹۱] و قرطبی[۹۲] با این آیه بر حجیت اجماع استدلال کرده و گفته‌اند امتْ عدل است و قولشان حجت است.
    2. یکی از معانی وسط، متوسط بودن میان دو چیز است و وسط بودن امت اسلامی به معنای وسط بودن این امت در میان دیگر امم است که یا گرفتار غلوّ و افراط بوده‌اند یا گرفتار تفریط و تقصیر[۹۳]. بنابراین، آیه بیان می‌کند که امت اسلام از نظر دستورات دینی و اعتقادی، متوسط میان امم است و غالی و مقصر باید با آنان سنجیده شوند و از این رو شاهد بر دیگر امت‌ها خواهند بود[۹۴].
    3. بر پایه روایات اهل بیت، مقصود از امت وسط و نیز شاهدان بر مردم، اهل بیت است. امام باقر(ع) درباره مراد از آیه ۱۴۳ سوره بقره فرمودند ما امت وسط هستیم. ما شاهدان خدا بر خلق و حجت‌های خدا در زمین هستیم[۹۵]. حسکانی نیز روایتی از امیرمؤمنان(ع) در ذیل آیه نقل کرده است که آن حضرت امت وسط و شاهدان بر مردم را به اهل بیت تفسیر کرده است[۹۶]. روایات دیگری نیز در این‌باره در منابع شیعی موجود‌ند[۹۷]. علامه طباطبایی به تفصیل به محتوای این آیه پرداخته و بر انحصار امت وسط به معصومان استدلال کرده است[۹۸].
  3. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَسْبُكَ ٱللَّهُ وَمَنِ ٱتَّبَعَكَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ[۹۹]. بر اساس این آیه، خداوند به پیامبر دلداری داده و اعلام می‌کند که‌ ای پیامبر! خداوند و برخی مؤمنان که از تو پیروی می‌کنند برای تو کافی‌اند. به‌گفته خطیب بغدادی، نقد و بررسی همه راویان موجود در سند روایات لازم است و پس از احراز عدالت آنان، عمل به مقتضای روایت واجب است، به جز صحابی‌ای که حدیثی را به‌گونه «مرفوع»[۱۰۰] به پیامبر نسبت داده‌اند که چنین روایتی بدون بررسی پذیرفتنی است؛ زیرا عدالت صحابه،ثابت و معلوم است و خداوند آنان را عادل شمرده و از پاکی و گزینش آنان برای خود خبر داده است. او در ادامه به آیاتی مانند آیه یادشده، استناد کرده است[۱۰۱]. در نقد استدلال به این آیه گفته‌اند با مراجعه به آیات قبلی و بعدی این آیه به روشنی معلوم می‌شود که این آیات درباره جنگ با کافران و مشرکان‌اند، چنان‌که فخر رازی نزول این آیات را در سرزمین بیداء و پیش از غزوه بدر و مراد از مؤمنان را انصار می‌داند[۱۰۲] و در این صورت، مؤمنانی که خداوند ایشان را برای رسول خود کافی می‌داند، اشخاص معینی هستند که در رکاب آن حضرت با دشمنان دین خدا جنگیده‌اند و در نتیجه دلیل از مدّعا (عدالت همه صحابه) اخص است؛ همچنین در نقد این استدلال گفته‌اند که تعبیر ﴿مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بیانگر مقام والایی است که تنها برخی مؤمنان به آن دست می‌یابند؛ زیرا تبعیت از پیامبر و گام نهادن در جای پای او مقامی است که بر پایه آیه ۳۱ سوره آل‌عمران هم نشانه محبت به خداست و هم محبت خداوند را درپی دارد: ﴿إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللَّه. برخی از روایات که نزول این آیه را درباره علی بن ابی‌طالب(ع) دانسته‌اند[۱۰۳] نیز مؤیدند که مراد خدا از «مؤمنان تبعیت کننده» مؤمنانی است که در برترین درجه ایمان قرار دارند. بر اساس روایتی از ابن‌عباس، این آیه در مکه و هنگامی نازل شد که شمار مسلمانان به ۴۰ تن رسیده بود[۱۰۴]. در هر حال، شمول مؤمنان در این آیه بر همه صحابه پذیرفتنی نیست.
  4. ﴿وَٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ مِنَ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَـٰنٍۢ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّـٰتٍۢ تَجْرِى تَحْتَهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ[۱۰۵] [۱۰۶]. بر اساس این آیه، خداوند از پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و از آنها که به نیکی از آنها پیروی کردند، اعلام رضایت کرده و آنان را اهل بهشت و برخوردار از نعمت‌های بهشتی معرفی کرده است. بر اساس نظر اهل سنت، این سه گروه تعدیل شده‌اند و کمال ایمان آنان به‌گونه‌ای است که گناه بر آن اثر نمی‌گذارد و نور ایمان آنها، ظلمت گناه را محو می‌کند؛ زیرا به گواهی خداوند، خدا از آنان راضی است و آنان نیز از خدا راضی‌اند. در نقد این برداشت گفته‌اند که عدالت صحابه با گستره مورد نظر اهل سنت، از این آیه برداشت نمی‌شود؛ زیرا پیشگامانی﴿ٱلسَّـٰبِقُونَ که موصوف به «نخستین»﴿ٱلْأَوَّلُونَ هستند، گروهی اندک از صحابه رسول خدا(ص) هستند که مفسران درباره آنان سه احتمال داده‌اند:
    1. آنان مجاهدانجنگ بدرند.
    2. آنان نمازگزاران به دو قبله‌اند[۱۰۷].
    3. آنان شرکت‌کنندگان در بیعت شجره‌اند[۱۰۸]. بنابراین در هر سه احتمال، مراد از ﴿ٱلسَّـٰبِقُونَ ٱلْأَوَّلُونَ گروهی اندک است و استدلال به این بخش از آیه برای اثبات عدالت همه صحابه درست نیست؛ زیرا دلیل از مدّعا اخص است؛ همچنین استدلال به بخش دوم آیه﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحْسَـٰنٍۢ برای عدالت همه صحابه درست نیست؛ زیرا درباره مصداق این گروه در منابع اهل سنت سه قول مشهور وجود دارد: یک. طبقه تابعان هستند که رسول خدا(ص) را ندیده؛ ولی صحابه را ادراک کرده‌اند. دو. همۀ مسلمانان‌اند تا روز قیامت[۱۰۹]. سه. همه مسلمانانِ پس از مهاجران و انصار پیشگام‌اند تا روز قیامت[۱۱۰]. همچنان‌که روشن است، این بخش از آیه هم درباره همه مسلمانان است و کسی ادعای عدالت همه مسلمانان را تا قیامت نکرده است و چنین ادعایی عقلاً نیز پذیرفته نیست. بنابراین روشن می‌شود که عدالت صحابه با هیچ‌یک از دو بخش آیه ثابت نمی‌شود. افزون بر این، همان‌گونه که در این آیه خشنودی خدا از تابعین به تبعیت به احسان مشروط است، درباره صحابه هم مطلق نیست، بلکه به استمرار ایمان و عمل صالح مشروط است.
  5. ﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا[۱۱۱]. بر اساس این آیه، خداوند از مؤمنانی که در صلح حدیبیه زیر درختی در آن منطقه با پیامبر اکرم(ص)بیعت کردند ابراز خشنودی کرده است و اعلام شده که خدا از ایمان و صداقتی آگاه بود که درون قلب آنها نهفته بود و از این رو بر دل‌های آنان آرامش را نازل کرد. به‌گفته شماری از عالمان اهل سنت، بر اساس این آیه، همه صحابه پیامبر اکرم(ص) عادل‌اند و اگر خدا از کسی راضی باشد، هرگز بر او خشم نمی‌گیرد[۱۱۲]. در نقد این استناد گفته‌اند که استدلال به این آیه بر عدالت همه صحابه از مدعا اخص است؛ زیرا بیشترین تعدادی که برای همراهی رسول خدا(ص) در این سفر گفته شده، ۱۶۰۰ نفر است، در حالی که شمار صحابه از دیدگاه اهل سنت به ده‌ها هزار نفر می‌رسد. از سوی دیگر، از مجموع آیات سوره فتح استفاده می‌شود که شماری از مؤمنان و مجاهدانی که در صلح حدیبیه زیر درختی معیّن با رسول خدا(ص) بیعت کردند بر بیعت خود استوار ماندند که خداوند آنان را ستوده است. برخی از بیعت کنندگان نیز بر عهد خود وفادار نماندند که خدا آنان را نکوهیده است. در آیه ۱۰ سوره فتح، خداوند از دو گروه وفاداران به عهد و نقض کنندگان عهد سخن گفته است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ يَدُ ٱللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَـٰهَدَ عَلَيْهُ ٱللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۱۱۳]. بنابراین از آیات سوره فتح تنها مدح بیعت کنندگانی برمی‌آید که بر بیعت خود وفادار مانده‌اند؛ نه همه بیعت کنندگان، از همین رو خداوند در آیه ۲۹ همین سوره به همه همراهان رسول خدا(ص) وعده مغفرت و اجر عظیم نمی‌دهد، بلکه به گروهی وعده می‌دهد که ایمان و عمل صالح داشته باشند: ﴿مُّحَمَّدٌۭ رَّسُولُ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ... وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةًۭ وَأَجْرًا عَظِيمًۢا[۱۱۴]

از سوی دیگر، در منابع اهل سنت شواهدی هست که روشن می‌کند گروهی از حاضران در بیعت شجره بر بیعت خود استوار نماندند و آن را نقض کردند؛ از جمله، هنگامی که آن حضرت با مشرکان مکه وارد صلح شد، گروهی از حاضران به تصمیم رسول خدا(ص) به شدت اعتراض کردند و حتی از فرمان آن حضرت درباره ذبح و نحر قربانی‌هایی که همراه آورده بودند سرباززدند و حتی برخی در حقانیت رسول خدا(ص)تردید کردند[۱۱۵].شاهد دیگر، نظر برخی شرکت‌کنندگان در این بیعت است: بر اساس حدیثی که بخاری نقل کرده است، هنگامی که برخی براء بن عازب را به دلیل همراهی با رسول خدا(ص) در بیعت شجره ستودند و این حضور را مایه مباهات او برشمردند، براء گفت ‌ای پسر برادر! تو نمی‌دانی که ما پس از آن مرتکب چه کارهایی شدیم[۱۱۶]. شاهد سوم، کشته شدن عمار یاسر به دست «ابوغاویه» از حاضران در بیعت رضوان است؛ کسی که قطعاً سرکش و ستمکار و اهل دوزخ است؛ زیرا بر اساس روایت متواتر و قطعی نزد اهل سنت[۱۱۷]، رسول خدا(ص) درباره عمّار فرمودند او را گروه سرکش خواهند کشت: ﴿تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِیةِ[۱۱۸] و در روایت دیگر خطاب به او فرمودند: ﴿تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِیةِ[۱۱۹] و درباره قاتل او فرمودند: ﴿قَاتِلُهُ وَ سَالِبُهُ فِی النّارِ[۱۲۰] و. از دیگر آیاتی که اهل سنت برای عدالت صحابه به آنها استناد کرده‌اند، آیات ۸ - ۱۰ سوره حشر است. این آیات سه گروه از مؤمنان را ستوده‌اند: یک. مهاجران تهیدستی که برای طلب فضل و رضایت خدای متعالی،خانه و اموال خویش را در مکه رها کردند؛ دو. مدنیانی که با وجود نیازمندی شدید خویش ایثار کرده و به مهاجران پناه دادند؛ سه. مسلمانانی که پس از مهاجران و انصار می‌آیند و از خدا برای خود و مؤمنان پیش از خود مغفرت می‌خواهند و نیز از خدا می‌خواهند دل‌های آنان را از حسد و کینه مؤمنان پاک کند: ﴿لِلْفُقَرَآءِ ٱلْمُهَـٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَـٰرِهِمْ وَأَمْوَٰلِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًۭا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّـٰدِقُونَ * وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلْإِيمَـٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةًۭ مِّمَّآ أُوتُوا۟ وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌۭ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِۦ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ * وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلْإِيمَـٰنِ وَلَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًّۭا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌ[۱۲۱].

مفسران اهل سنت با استناد به آیات یادشده همه صحابه را بی‌استثنا پاک و منزه شمرده‌اند و به‌گفته آنان، کسی که صحابه یا یکی از آنان را سبّ کند، از جمع مؤمنان خارج است[۱۲۲]. در نقد این استدلال گفته‌اند که اولاً شرایط موجود در آیات برای مهاجران،انصار و تابعین به‌گونه‌ای است که از این آیات نمی‌توان اطلاق برداشت کرد؛ مثلاً درباره مهاجران، تنها درباره برخی از فقرای آنان سخن به میان آمده که برای طلب فضل و خشنودی خدا و یاری کردن رسول خدا(ص) هجرت کردند؛ همچنین انصاری ستوده شده‌اند که این ویژگی‌ها را دارند: مهاجران مؤمن را دوست دارند؛ چشم‌داشتی در برابر کمک خود ندارند؛ با وجود نیازمندی، مهاجران را بر خود مقدم می‌دارند و از بخل و حرص پاک هستند و نیز تابعینی مدح شده‌اند که برای خود و مؤمنان مغفرت بخواهند و درخواست تنزه سینه‌های خود از کینه و حسد را داشته باشند.

با عنایت به قیود موجود در آیات، نمی‌توان مدح همه صحابه را بی‌قید و شرط پذیرفت و با استناد به این آیات نمی‌توان بر عدالت همه صحابه استدلال کرد، بلکه این آیات در مقام مدح گروهی از مهاجران، گروهی از انصار و گروهی از مؤمنان نسل‌های بعدی‌اند. بنابراین نمی‌توان با استناد به این آیاتِ مشروط، به عدالت کسانی حکم کرد که به گناهان گوناگونی آلوده شده‌اند.

بر اساس دیدگاه شیعه، از مجموع آیات مورد استناد اهل سنت، استفاده می‌شود که ستایش و وعده الهی بر پاداش و تکریم صحابیان نخستین، ویژه آن گروه از صحابه‌ است که از ایمانی راستین و عملی شایسته برخوردار بوده‌اند و از سوی دیگر مشروط و مقید است؛ یعنی تا هنگامی که مؤمنان بر عهد خویش با خدا و پیامبرش پایدارند از این جایگاه والا بهره‌مند خواهند بود وگرنه منزلتی ندارند.[۱۲۳]

منابع

پانویس

  1. فهم خير القرون، و خير أمة أخرجت للناس، ثبتت عدالة جميعهم بثناء الله عزّ و جلّ‌ عليهم و ثناء رسوله (ص)، و لا أعدل ممن ارتضاه الله لصحبة نبيه و نصرته، و لا تزكية أفضل من ذلك، و لا تعديل أكمل منه (الاستیعاب، ج۱، ص۷).
  2. والذي يجب على المعتقد أن يلتزمه، أن يعلم أن جلة الصحابة كانوا من رسول الله (ص) بالمحل المغبوط و المكان المحوط. و ما منهم إلا و هو منه ملحوظ محظوظ. و قد شهدت نصوص الكتاب على عدالتهم و الرضا عن جملتهم بالبيعة بيعة الرضوان و نص القرائن على حسن الثناء على المهاجرين و الأنصار (الإرشاد إلی قواطع الأدلة فی اصول الاعتقاد، ص۳۶۴).
  3. للصحابة بأسرهم خصيصة، و هي أنه لا يسأل عن عدالة أحد منهم، بل ذلك أمر مفروغ منه؛ لكونهم على الإطلاق معدّلين بنصوص الكتاب و السنة، و إجماع من يعتدّ به في الإجماع من الأمة.... ثم إن الأمة مجمعة على تعديل جميع الصحابة، و من لابس الفتن منهم، فكذلك بإجماع العلماء الذين يعتد بهم في الإجماع، إحسانا للظن بهم، و نظرا إلى ما تمهّد لهم من المآثر، و كأن الله سبحانه و تعالى أتاح الإجماع على ذلك لكونهم نقلة الشريعة (علوم الحدیث، ص۲۹۴-۲۹۵).
  4. و من أصول أهل السنة و الجماعة سلامة قلوبهم و ألسنتهم لأصحاب رسول الله (ص) كما وصفهم الله به في قوله تعالى: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ «و کسانی که پس از آنان آمده‌اند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌های ما کینه‌ای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشاینده‌ای» سوره حشر، آیه ۱۰. و طاعة للنبي (ص) في قوله: "لا تسبوا أصحابي، فو الذي نفسي بيده لو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه" (شرح العقیدة الواسطیه، ص۱۵۷-۱۵۸).
  5. إتفق أهل الحق على وجوب تعظيم الصحابة. و الكف عن الطعن فيهم، سيما المهاجرين و الأنصار لما ورد في الكتاب و السنة من الثناء عليهم، و التحذير عن الإخلال بإجلالهم: «اللّه اللّه في أصحابي، لا تتخذوهم غرضا من بعدي»، «لا تسبوا أصحابي»، «خير القرون قرني» و لو كانوا فسدوا بعده لما قال ذلك، بل نبّه، و كثير مما حكي عنهم افتراءات، و ما صح فله محامل و تأويلات (شرح المقاصد، ج۵، ص۳۰۳).
  6. بیشتر مطالب این قسمت، از کتاب «پیامدهای نظریه عدالت صحابه»، نوشته حسین رجبی نقل شده است.
  7. دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۲-۲۵.
  8. صحیح البخاری، ج۳، ص۱۳۳۵. و من صحب النبي(ص) أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه.
  9. أسد الغابة فی معرفة الصحابة، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری، ج۱، ص۱۲. أصحاب رسول الله(ص) كل من صحبه شهرا أو يوما أو ساعة أو رآه.
  10. ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت» سوره فتح، آیه ۱۸؛ ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند» سوره توبه، آیه ۱۰۰؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  11. الإحکام فی أصول الأحکام، أبو الحسن علی بن محمد الأمدی، ج۱، ص۳۰۸. «أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ‌».
  12. أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۱، ص۳. كلهم عدول لا يتطرق إليهم الجرح؛ الإصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۱۷-۱۸. اتفق أهل السنة على أن الجميع عدول؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، یوسف بن عبدالله بن محمد إبن عبد البر، ج۱، ص۸. ثبتت عدالة جميعهم، لإجماع أهل الحق من المسلمين و هم أهل السنة و الجماعة؛ المستصفی فی علم الأصول، محمد بن محمد أبو حامد الغزالی، ص۱۳۰. إن عدالتهم معلومة بتعديل الله عز و جل إياهم و ثنائه عليهم في كتابه، فهو معتقدنا فيهم.
  13. تدریب الراوی، سیوطی، ج۲، ص۲۱۵-۲۱۶.
  14. الجامع لأحکام القرآن، ج۱، ص۲۹۹. فالصحابة كلهم عدول أولياء الله تعالى و أصفياؤه و خيرته من خلقه بعد أنبيائه و رسله. هذا مذهب أهل السنة و الذي عليه الجماعة من أئمة هذه الأمة.
  15. المستصفی فی علم الأصول، محمد بن محمد أبو حامد الغزالی، ص۱۳۵-۱۳۶.
  16. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۷۸.
  17. إعلام الموقعین عن رب العالمین، محمد بن أبی بکر أیوب (معروف به ابن قیم الجوزیة) الزرعی الدمشقی، ج۱، ص۴۹.
  18. الإحکام فی أصول الأحکام، ج۶، ص۸۰۵، و وجدنا الخلفاء الراشدين بعده(ص) قد اختلفوا اختلافا شديدا.
  19. أضواء علی السنة المحمدیة، محمود ابوریه، ص۸۵.
  20. بدایة المجتهد، ابن رشد، ج۱، ص۱۰۶.
  21. بدایة المجتهد، ابن رشد، ج۱، ص۱۰۲؛ موطأ الإمام مالک، مالک بن أنس ابو عبدالله الأصبحی، ج۱ ص۸۱.
  22. بدایة المجتهد، ج۱، ص۱۰۲.
  23. الأم، محمد بن إدریس ابو عبدالله الشافعی، ج۱، ص۱۲۹.
  24. صحیح البخاری، ج۱، صص ۸۷و۹۰؛ صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری النیسابوری، ج۱، ص۱۹۳.
  25. اعلام الموقعین، ابن قیم جوزیة، ج۱، ص۴۹. و قد تنازع الصحابة في كثير من مسائل الأحكام.
  26. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۰.
  27. الاصابة فی تمیز الصحابة، ج۴، ص۱۶۰. كان بن عمر من ائمة الدين.
  28. إعلام الموقعین، ج۴، ص۲۱۸. قال عتبة بن مسلم: صحبت ابن عمر أربعة و ثلاثين شهرا، فكان كثيرا ما يسأل فيقول: لا أدري.
  29. إعلام الموقعین، ج۴، ص۲۱۸. و قال ابن أبي ليلى: أدركت مائة و عشرين من الأنصار من أصحاب رسول الله(ص) يسأل أحدهم عن المسألة، فيردها هذا إلى هذا، و هذا إلى هذا، حتى ترجع إلى الأول، و ما منهم من أحد يحدث بحديث، أو يسأل عن شيء، إلا ود أخاه كفاه.
  30. المحلی، علی بن أحمد بن سعید أبو محمد إبن حزم الظاهری، ج۶، ص۸۰۵. و وجدنا الصاحب من الصحابة رضي الله عنهم يبلغه الحديث فيتأول فيه تأويلا يخرجه به عن ظاهره، و وجدناهم رضي الله عنهم يقرون و يعترفون بأنهم لم يبلغهم كثير من السنن.
  31. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۱.
  32. صحیح البخاری، ج۳، ص۱۵۰. باب شهادة القاذف. برای اطلاع بیشتر ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، حاکم، ج۳، ص۴۴۸؛ الشرح الکبیر ابن قدامة، ج۱۰، ص۲۳۴؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۶۸؛ الاصابه، ج۶، ص۱۵۷، رقم ۸۱۹۱؛ اسد الغابة، ج۲، ص۲۱۵؛ السنن الکبری، البیهقی، ج۸، ص۲۳۴؛ المعجم الکبیر، ج۷، ص۳۱۱؛ فتح الباری، العسقلانی، ج۵، ص۱۸۷؛ سیر اعلام النبلاء، الذهبی، ج۳، ص۲۷؛ البدایة و النهایة، ج۷، ص۹۴.
  33. اسد الغابة، ج۴، ص۴۰۷؛ الاصابه، ج۶، ص۱۵۷، رقم ۸۱۹۷؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۶۰، صص ۱۸، ۴۰؛ ج۶۵، ص۷۰.
  34. صحیح البخاری، ج۴، ص۲۴۴؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۱۲۶؛ سنن ابی داوود، ج۱، ص۶۰۶؛ الاصابة، ج۶، ص۴۸۲، ش: ۹۱۶۷: قصة صلاته بالناس الصبح أربعا و هو سكران، مشهورة مخرجه و همچنین ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۲۶: از بن عبد البر نقل کند که: خبر صلاته بهم و هو سكران و قوله: أزيدكم؟ بعد أن صلي الصبح أربعا مشهور من حديث الثقات.
  35. ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۴، ص۱۵۵۳؛ لا خلاف بين أهل العلم بتأويل القرآن فيما علمت أن قوله (إن جاءكم فاسق بنبأ) نزلت في الوليد. ابن کثیر، تفسیر، ج۴، ص۲۲۳: ذكر كثير من المفسرين ان هذه الآية نزلت في الوليد ابن عقبة.
  36. تهذیب التهذیب عسقلانی، ج۱، ص۳۸۱؛ الاصابة، ج۱، ص۴۲۲.
  37. الاصابة، ج۵، ص۵۶۱؛ البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۵۴.
  38. مسند، ج۵، رقم ۲۲۹۹۱: دخلت أنا و أبي على معاوية، فأجلسنا على الفرش، ثم أتينا بالطعام فأكلنا، ثم أتينا بالشراب، فشرب معاوية ثم ناول أبي، ثم قال: ما شربته منذ حرمه رسول الله(ص)...؛ نور الدین الهیثمی در مجمع الزوائد ج۵، ص۴۲ می‌گوید: رجال این داستان رجال صحیحند و شعیب الارنووط در تحقیقش بر مسند احمد (ج ۵، رقم ۲۲۹۹۱) می‌گوید: اسناده قوی.
  39. سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ». ر.ک: سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۲؛ مسند، ج۲، ص۴۴۲؛ المستدرک، حاکم، ج۳، ص۱۴۹.
  40. المستدرک، ج۳، ص۱۲۲: «مَنْ آذَى عَلِيّاً فَقَدْ آذَانِي‌» و حاکم می‌گوید: این روایت صحیح است. الألبانی در سلسلة الاحادیث الصحیحة، رقم ۲۲۹۵ می‌گوید: «صحیح است». التاریخ الکبیر، ج۶، ص۳۰۶؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۸۳.
  41. منهاج السنة، ابن تیمیة، ج۵، ص۴۲: أما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبى فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب فقال ثلاث قالهن رسول الله(ص) فلن أسبه لأن يكون لي واحدة منهن أحب إلى من حمر النعم الحديث، فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه.
  42. مسند احمد، ج۶، ص۳۲۳. «مَنْ سَبَ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِي‌». مجمع الزوائد، الهیثمی، ج۹، ص۱۳۰. او بعد از نقل حدیث از مسند احمد می‌گوید: رجاله رجال الصحيح غير أبي عبدا... الحدني و هو ثقة و بعد از نقل حدیث از طبرانی می‌گوید: رواه الطبراني في الثلاثة و أبو يعلي و رجال الطبراني رجال الصحيح غير أبي عبد الله و هو ثقة. و روى الطبراني بعده باسناد رجاله ثقات إلى أم سلمة عن النبي(ص) قال مثله؛ المستدرک، حاکم، ج۳، ص۱۲۱؛ حاکم می‌گوید: حدیث صحیح است. شعیب الارنووط در تحقیق کتاب مسند احمد ج۶، رقم ۲۶۷۹۱، می‌گوید: اسناده صحیح.
  43. شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۵، ص۳۱۰. إن ما وقع بين الصحابة من المحاربات و المشاجرات على الوجه المسطور في كتب التواريخ، و المذكور على ألسنة الثقات، يدل بظاهره على أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق، و بلغ حد الظلم و الفسق، و كان الباعث له الحقد و العناد، و الحسد و اللداد، و طلب الملك و الرئاسة و الميل إلى اللذات و الشهوات.
  44. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۲.
  45. صحیح مسلم، ج۶، ص۱۵۳.
  46. صحیح مسلم، ج۲، ص۷۶.
  47. أداب العرب، مصطفی صادق الرافعی، ج۱، ص۲۸۲. ... كان عمر و عثمان و علي و عائشة ينكرون عليه و يتهمونه، و هو أول راوية اتهم في الإسلام، و كانت عائشة أشدهم إنكارا علیه.
  48. تأویل مختلف الحدیث، ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، ص۴۱. و كان - علي - سيء الرأي فيه.
  49. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۴.
  50. تأویل مختلف الحدیث، ص۴۱.
  51. البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۱۷. قال يزيد بن هارون: سمعت شعبة يقول: أبو هريرة كان يدلس، أي يروي ما سمعه من كعب و ما سمعه من رسول الله و لا يميز هذا من هذا.
  52. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۴.
  53. فتح الباری شرح صحیح البخاری، احمد بن علی بن حجر ابوالفضل العسقلانی الشافعی، ج۱، ص۱۸۴. إنه قد ظفر في الشام بحمل جمل من كتب أهل الكتاب، فكان ينظر فيها و يحدث منها، فتجنب الأخذ عنه لذلك كثير من أئمة التابعين.
  54. امیری، سلیمان، امامت و دلایل انتصابی بودن آن، ص۸۵.
  55. الاستیعاب، ج ۱، ص۷-۸.
  56. الارشاد، جوینی، ص۳۶۴.
  57. اسد الغابه، ج ۱، ص۱۱.
  58. فتح الباری، ج ۷، ص۳-۵.
  59. الاستیعاب، ج ۱، ص۲.
  60. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  61. خلاصة عبقات الانوار، ج ۱، ص۹۱.
  62. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  63. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  64. شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص۳۶۰.
  65. تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۹۹.
  66. فتح المغیث، ج ۲، ص۲۳-۲۴.
  67. شرح المقاصد، ج ۲، ص۲۹۵-۲۹۷.
  68. مختصر ابن‌الحاجب فی اصول الفقه، ج ۲، ص۶۷.
  69. التفسیر الکبیر، ج ۲، ص۱۱۰.
  70. مقام صحابه، ص۹۴.
  71. شرح المقاصد، ج ۲، ص۲۹۵-۲۹۷.
  72. مسند ابن‌راهویه، ج ۱، ص۲۶.
  73. عدالة الصحابه عند المسلمین، ص۲۰.
  74. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۳۵.
  75. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۰.
  76. زادالمسیر، ج ۴، ص۱۴۰.
  77. جامع البیان، ج ۴، ص۲۹؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۲، ص۸۰.
  78. تفسیر مقاتل، ج ۱، ص۲۹۵.
  79. روح المعانی، ج ۲، ص۲۴۳؛ المنار، ج ۴، ص۴۷.
  80. تفسیر قرطبی، ج ۴، ص۱۷۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۳۲۳.
  81. تفسیر قرطبی، ج ۴، ص۱۷۳.
  82. المنار، ج ۴، ص۴۷.
  83. جامع البیان، ج ۴، ص۳۰.
  84. سوره بقره، آیه ۱۴۳.
  85. المبسوط، ج ۳، ص۱۶۵.
  86. الکشاف، ج ۱، ص۱۹۹.
  87. سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۰.
  88. التفسیر الکبیر، ج ۸، ص۳۲۳.
  89. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵.
  90. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳.
  91. التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵.
  92. تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۶.
  93. التفسیر الکبیر، ج ۴، ص۸۴-۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۱۵۳.
  94. المیزان، ج ۱، ص۳۲۰.
  95. الکافی، ج ۱، ص۱۹۱.
  96. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۱۱۹- ۱۲۰.
  97. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص۶۳.
  98. المیزان، ج ۱، ص۳۱۹.
  99. «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  100. حدیثی که چند تن از راویان در سلسله سند آن حذف شده باشند.
  101. الکفایه فی علم الروایه، ص۶۳.
  102. التفسیر الکبیر، ج ۱۵، ص۱۹۱.
  103. شواهد التنزیل، ج ۱، ص۳۰۱؛ البرهان، ج ۱، ص۶۰۹.
  104. تفسیر ابن‌کثیر، ج ۲، ص۲۷.
  105. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  106. الاصابه، ج ۱، ص۱۶۲.
  107. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۸.
  108. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۸.
  109. جامع البیان، ج ۱۱، ص۷-۹.
  110. تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۸۴.
  111. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  112. الاستیعاب، ج ۱، ص۲-۴.
  113. «بی‌گمان آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خداوند بیعت می‌کنند؛ دست خداوند بالای دست‌های آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش می‌شکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.
  114. «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹.
  115. المصنف، ابن‌ابی شیبه، ج ۸، ص۵۱۶-۵۱۷؛ المغازی، ج ۲، ص۶۱۳؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۲۹۹.
  116. صحیح البخاری، ج ۵، ص۶۵.
  117. الاصابه، ج ۴، ص۴۷۴.
  118. صحیح البخاری، ج ۳، ص۲۰۷؛ المستدرک، ج ۲، ص۱۴۹.
  119. صحیح مسلم، ج ۸، ص۱۸۶؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص۳۳۳.
  120. مسند احمد، ج ۴، ص۱۹۸؛ مجمع الزوائد، ج ۷، ص۲۴۴.
  121. «(بخشی از این غنیمت‌ها) برای مستمندان مهاجری است که از خانه‌ها و دارایی‌های خود، رانده شده‌اند در حالی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند؛ آنانند که راستگویند * و (نیز برای) کسانی است که پیش از (آمدن) مهاجران، در خانه (های مدینه) و (پایگاه) ایمان، جای داشته‌اند؛ کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل به آنچه به مهاجران داده‌اند، چشمداشتی ندارند و (آنان را) بر خویش برمی‌گزینند هر چند خود نیازمند باشند. و کسانی که از آزمندی جان خویش در امانند، رستگارند * و کسانی که پس از آنان آمده‌اند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز و در دل‌های ما کینه‌ای نسبت به مؤمنان بر جای مگذار! پروردگارا! تو مهربان بخشاینده‌ای» سوره حشر، آیه ۸-۱۰.
  122. تفسیر بغوی، ج ۵، ص۶۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۵۰۹؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص۳۳.
  123. خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۳۷.