عدالت صحابه در کلام اسلامی
عدالت صحابه یکی از موضوعات اختلافی بین شیعه و اهل سنت است و از دیرباز مورد توجه علمای فریقین قرار گرفته است. طبق آیات و روایات، وضعیت تمام صحابه یکی نبوده و برخی از صحابه مورد ستایش و برخی دیگر مورد نکوهش خداوند متعال و پیامبر (ص) قرار گرفتهاند. اهل سنت با استناد به آیات و روایات مورد ستایش صحابه، حکم به عدالت جمیع صحابه داده است، در حالی که شیعه به دلیل وجود دو دسته از آیات و روایات در مورد صحابه، حکم آنان را مانند باقی مردم میدانند که عدالت آنها باید مورد بررسی قرار بگیرد.
معناشناسی
عدالت
عدالت در لغت، به معنای استواری و استقامت است؛ چنانکه در برخی کتابهای لغوی به همین معنا آمده است. ابن اثیر مینویسد: "انسان عادل کسی است که هوای نفس، او را از حق رویگردان نمیکند و او را در داوری به ستم وا نمیدارد[۱].
معانی اصطلاحی عدالت چنیناند:
- عدالت در برابر ستم: به معنای رعایت انصاف و ادای حقوق کسانی است که شایستگی آن حقوق را دارند.
- عدالت در برابر سرکشی و فسق: به معنای پرهیز از گناه و به سخن دیگر، رعایت تقوای الهی در ابعاد گوناگون است.
- عدالت به معنای وجود ملکه و نیرویی است که پرهیز از سرکشی و نابهنجاری را در پی دارد.
- عدالت به معنای پرهیز از دروغگویی در نقل روایت و ایجاد انحراف در آن است؛ به عبارت دیگر، پرهیز از آنچه که موجب نپذیرفتن نقل روایت میشود[۲].
غزالی مینویسد: عدالت؛ عبارت از مستقیم بودن در رفتار و دین است که سرانجام به حالت و نیروی نفسانی باز میگردد و آن نیروی نفسانی به گونهای در نفس پابرجاست که تقوا و اطمینان نفسانی را در پی دارد؛ از این رو به گفتار کسی که از خدا ترسی ندارد، اعتمادی نیست[۳].
اما مقصود پیروان نظریه عدالت صحابه کدام یک از معانی مذکور است؟ محدثان اهل سنت میگویند، مراد از عدالت: "پرهیز از دروغگویی عمدی هنگام روایت کردن و ایجاد انحراف در آن به وسیله انجام آنچه موجب نپذیرفتن روایت میشود، است"[۴].
ابن انباری میگوید: "مراد از عدالت صحابه پذیرش روایت آنان است، بدون آنکه از اسباب عدالت و تزکیه راویان بحث و درباره آنها تحقیق شود؛ جز آن کسانی که خلافی کرده و این ثابت نشده است"[۵]. محمد محزون مینویسد: "مقصود از عدالت صحابه، دوری از دروغگویی در نقل روایات است وگرنه راویان از انجام دیگر گناهان معصوم نیستند"[۶].
اما از گفتار برخی علمای اهل سنت در تعریف عدالت و فسق دانسته میشود که آنان عدالت را گستردهتر از پرهیز از دروغگویی در نقل روایت دانستهاند. "نووی" در تعریف عدالت مینویسد: "عادل است و ضابط به این معنا که مسلمان و بالغ و عاقل است و از اسباب و عوامل فسق و از بین برنده مروت به دور است"[۷].[۸] حافظ ابن حجر عسقلانی مینویسد: "مقصود از عدل، ملکه و نیرویی است که انسان را بر پایبندی به تقوا و مروت وامیدارد و مقصود از تقوا پرهیز از گناهان شرکآمیز یا فسق یا بدعت است"[۹].
از گفتار دانشمندان شیعه درباره عدالت دانسته میشود عدالت، نیرویی است که انسان را بر پایبندی به تقوا واداشته و او را از رفتارهای نابهنجار باز میدارد. از برخی روایات شیعه دانسته میشود عدالت به چهار چیز محقق میشود: داشتن ورع و پاکی، امانت داری، وثوق و داشتن تقوا. از امام صادق (ع) پرسیده شد عدالت مسلمانان به چه چیز شناخته میشود تا در پذیرش شهادت آنان به کار رود؟ امام فرمود: "اینکه راوی را به ویژگیهایی مانند عیبپوشی و پاکدامنی و پرهیز از شکم بارگی و مردم آزاری (با دست و زبان) و نیز به پرهیز از گناهان کبیره که خداوند وعده آتش درباره آنها داده است، بشناسید[۱۰]. این روایت، معیار شناسایی افراد عادل را معروف بودن آنان در بین مردم به عفت و پرهیز از گناه و حقیقت عدالت را عفاف اندامها و پرهیز از گناهان بزرگی که خداوند درباره آنها وعده آتش دوزخ داده است، میداند.
اگر مقصود از نظریه عدالت صحابه آن مفهومی باشد که محدثان اهل سنت گفتهاند؛ یعنی پرهیز از دروغگویی در نقل روایت؛ با ادعای ایشان درباره همه صحابه ناسازگار است. آنچه مقام همه صحابه را نزد اهل سنت بالا برده و آنان را الگوی مسلمانان قرار داده، عدالت به معنای پرهیز از هر گناه و فسق است و نه عدالت به معنای پرهیز از دروغگویی عمدی در نقل روایت پیامبر (ص)؛ زیرا پرهیز از دروغگویی عمدی نمیتواند شخص را الگوی مردم کند و عدالت به معنای پرهیز از دروغگویی عمدی، در بسیاری از راویان احادیث وجود دارد و برای الگو شدن، افزون بر دروغ نگفتن، شرایط دیگری نیز لازم است.
و اگر مقصود از عدالت، علاوه بر پرهیز از دروغگویی عمدی، پرهیز از دیگر گناهان نیز باشد، در این صورت، واژه عدالت با واقعیت تاریخی و سیره و روش همه صحابه مطابقت ندارد؛ زیرا جمعی از صحابه نه عدالت به معنای رعایت انصاف و رساندن حقوق به اهلش را داشتند و نه پرهیز از گناه و نه از ملکه و نیرویی برخوردار بودند که خود را حفظ کنند و حوادث تلخ تاریخی و گناهان گروهی از صحابه، گواه بر مطلب بیان شده است که در قرآن و روایات و تاریخ آمده است. البته برخی از آنان توبه کردند، ولی توبه گروهی از آنان ثابت نشده است. افزون بر این، توبه دلیل عدالت دائمی آنان نیست؛ چراکه برخی از صحابه پس از درگذشت پیامبر (ص) اعمال ناپسندی داشتهاند و توبه آنان ثابت نشده است[۱۱].
صحابه
معنای لغوی
صحابه در لغت به معنای ملازم و همراه است، چه آن ملازم، انسان و یا حیوان و یا مکان و یا زمان باشد و فرقی نمیکند که این مصاحبت و همراهی با جسم و تن (که اصل در همراهی همین است) و یا با عنایت و توجه باشد؛ ولی در عرف به کسی که همراهیاش با دیگری بسیار است، گفته میشود[۱۲].[۱۳]
معنای اصطلاحی
دیدگاه شیعه
شیعه معتقد است لفظ «صحابی» اصصلاح شرعی نیست (این اصطلاح در لسان شارع نیامده)، بلکه شأن و مرتبه اش، مثل دیگر واژههای عربی است. «صاحب» در لغت ملازم و معاشر معنا میشود و این لفظ جز درباره کسی که ملازمتش زیاد باشد به کار نمیرود و چون «صحبت» همواره میان دو نفر مطرح است، از این رو همواره صاحب و جمع آن یعنی «اصحاب» به صورت مضاف به کار میروند[۱۴].
صحابی در عصر رسول الله (ص) نیز در همان معنای لغوی به کار میرفت و گفته میشد: «صاحب رسول الله» یا «اصحاب رسول الله» که همواره این واژهها به رسول الله یا چیز دیگر اضافه میشد، به عنوان مثال به افرادی که در مسجد رسول خدا (ص) ساکن بودند، «اصحاب الصفة» گفته میشد. البته پس از رسول خدا (ص)، صحابی بدون مضاف الیه نیز به کار میرفت که مرادشان، اصحاب رسول الله (ص) بود و به صورت نامی برای آنان درآمد، بنابراین لفظهای «صحابه» و «صحابی» از اصطلاعات متشرعه و مسلمانان بوده و اصطلاح شرعی نیست[۱۵].
بعد از گسترش یافتن مفهوم اصطلاحی «صحابه» و بهکارگیری فراوان آن در کتب تاریخی، حدیثی و فقهی برخی از علمای شیعه به تبیین مفهوم اصطلاحی آن پرداخته و گفتهاند: صحابی کسی است که در حال ایمان، پیامبر (ص) را دیدار کرده و مسلمان از دنیا رفته است، اگرچه در این میان مرتد شده باشد[۱۶]. همچنین در تعریف دیگری آمده است: صحابی کسی است که در حال ایمان با پیامبر (ص) هم نشین شده و با ایمان مرده باشد[۱۷].[۱۸]
دیدگاه اهل سنت
ابی صلاح شهرزوری[۱۹] از علمای اهل سنت میگوید بیشتر اهل حدیث، هر مسلمانی را که رسول خدا (ص) را دیده است صحابی میدانند. همچنین بخاری در صحیح، کسی را که با پیامبر (ص) همراهی کرده یا در حال اسلام، او را دیده است، صحابی معرفی میکند[۲۰].[۲۱]
ابوالمظفر سمعانی مروزی بر این عقیده است که اهل حدیث، به کسی صحابه میگویند که حدیث و یا جمله ای از پیامبر (ص) نقل کرده باشد و برخی نیز مفهوم صحابه را گسترش میدهند و میگویند حتی اگر کسی یک بار هم پیامبر (ص) را دیده باشد از صحابه محسوب میشود[۲۲].
به گفته ابن حجر عسقلانی، صحیحترین تعریف برای «صحابی»، آن است که پیامبر (ص) را در حال ایمان دیدار کند و مسلمان از دنیا برود. از این رو کسانی که پیامبر (ص) را در زمان کوتاه یا طولانی همراهی کردهاند، از او روایت نمودهاند یا نه، با ایشان به جنگ رفتهاند یا نرفتهاند، او را دیدهاند و یا به جهت کوری ندیدهاند، همگی از صحابه هستند[۲۳].
جلال الدین سیوطی[۲۴] نیز به نقل از سعید بن مسیب[۲۵] میگوید: صحابی کسی است که یک یا دو سال، با رسول خدا (ص) همراه بوده و با او در یک یا دو غزوه شرکت داشته است[۲۶].[۲۷]
عدالت صحابه در قرآن
خداوند متعال در قرآن کریم اصحاب پیامبر را به دو دسته تقسیم و گروهی را ستوده و گروهی را سرزنش کرده است:
ستایش صحابه
- ستایش سابقانِ در قبول اسلام: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۲۸].
- رضایت خدا از بیعتکنندگان زیر درخت در هنگام صلح حدیبیه: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا﴾[۲۹].
- ستایش مجاهدان و مهاجران و یاریکنندگان آنان: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ... * وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ * وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَئِكَ مِنْكُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾[۳۰]
- همچنین خداوند در وصف ایشان این آیه را فرو فرستاد: ﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾[۳۱].
این آیات که بیانگر خشنودی خداوند از صحابه است؛ دلالت بر رستگاری همه ایشان ندارد، بلکه بیانگر کمالی است که این افراد در آن شرایط به دست آوردهاند و اگر آن کمال را تا پایان زندگی نیز نگه دارند، رستگار خواهند بود و اگر برخی صحابه در زندگی، راه خلاف اسلام را بپیمایند، رستگاری نخواهند یافت؛ زیرا جایگاه صحابه نزد خداوند بالاتر از پیامبر نیست که درباره او میفرماید: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾[۳۲].[۳۳]
نکوهش صحابه
در برخی از آیات عدهای از صحابه سرزنش شدهاند:
- کسانی که دلهای بیمار دارند: ﴿وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ﴾[۳۴].[۳۵]
- منافقان معروف که علاوه بر آیات متعدد، یک سوره (سوره منافقون) نیز درباره آنها نازل شده است.
- افراد فتنهجو و آزاردهنده رسول خدا (ص): ﴿إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ﴾[۳۶]
- خداوند در آیه دیگری میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا﴾[۳۷].
- افرادی که در برابر حق ایستادند: ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۳۸].[۳۹]
- در سوره حجرات نیز آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾[۴۰]. همچنین خداوند در آیه دیگری درباره فرد مورد نظر در آیه قبل میفرماید: ﴿أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا يَسْتَوُونَ﴾[۴۱]. شأن نزول آیه "ولید بن عقبه" از اصحاب پیامبر بوده است که در عین داشتن دو فضیلت صحابی بودن و هجرت کردن به مدینه، نتوانست اعتبار خود را حفظ کند و با دروغگویی درباره قبیله بنی مصطلق، خداوند از وی به عنوان فاسق یاد کرد. ملاحظه میشود با اینکه او پیامبر (ص) را دید و سخنانی را نیز از حضرت نقل کرد ولی فرمان بردار فرستاده خدا نبود؛ از این رو نمیتوان همه اصحاب را که بیش از یک صد هزار تن بودند، عادل و پارسا دانست.
آیات دیگری در این زمینه نیز وجود دارد[۴۲]. بنابراین طبق آیات الهی حال همه ی صحابه یکسان نبوده و برخی مورد ستایش و برخی دیگر مورد نکوهش آیات الهی قرار گرفته اند[۴۳].
عدالت صحابه در روایات
در روایات نیز به تبع قرآن کریم دو دسته روایات وجود دارد، دسته ای از آیات در ستایش صحابه و دسته ای دیگر در نکوهش آنان.
ستایش صحابه
- رسول اکرم (ص) فرمودند: به اصحاب من دشنام نگویید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، اگر کسی از شما به اندازه کوه احد، طلا انفاق کند، به اندازه یک مدّ یا نصف ثواب یکی از آنها نمیرسد[۴۴].
- بهترین مردم، مردم قرن من هستند سپس کسانی که پس از آنها میآیند و...[۴۵].
- درباره اصحاب من از خدا بترسید؛ پس از من آنها را هدف تیر ناسزا و سرزنش خویش قرار ندهید...[۴۶].
نکوهش صحابه
- ابوهریره از پیامبر روایت میکند که فرمود: "در روز قیامت گروهی از اصحاب به نزدم میآیند، آنگاه در کنار حوض، از نزد من بازگردانده میشوند. میگویم: پروردگارا! اصحابم را دریاب! خداوند میفرماید: تو نمیدانی چه مسائل و بدعتهایی پس از تو پدید آوردند؟ آنان به گذشته جاهلیت خویش بازگشتند[۴۷]. در صحیح بخاری چند روایت دیگر به همین مضمون آمده است.
- ابونضر میگوید: سخنی از رسول خدا (ص) به من رسیده که پیامبر (ص) درباره شهدای جنگ احد فرمود: "من درباره آنان شهادت میدهم". ابوبکر گفت: "ای رسول خدا! آیا ما برادران آنان نیستیم؟ آنان اسلام را پذیرفتند ما نیز اسلام را پذیرفتیم و آنان پیکار کردند ما نیز پیکار کردیم". پیامبر (ص) میفرمود: "آری، ولی من نمیدانم شما پس از من چگونه رفتار خواهید کرد". ابوبکر گریست و گفت: "آیا ما پس از شما خواهیم بود؟"[۴۸]. برخی شارحان حدیث میگویند: معنای سخن پیامبر (ص) که درباره شهدای جنگ احد فرمود: "من شهادت میدهم"؛ یعنی من درباره آنان به ایمان صحیح و سلامت ایشان از گناه گواهی میدهم: از این روایت به خوبی فهمیده میشود که پیامبر (ص) بر صلاح و عدالت شهدا شهادت دادند اما درباره همه صحابه حتی ابوبکر شهادت ندادند.
- ابن مسعود روایت میکند روزی رسول خدا (ص) در خطبهاش پس از ستایش خداوند فرمود: "برخی شما منافق هستید، پس من نام هر کسی را گفتم، بلند شود. سپس پیامبر نام سی و سه تن را گفت و به آنان فرمود: شما از خدا بترسید"[۴۹].
- رسول خدا (ص) در حجة الوداع پس از سخنرانی مفصلی فرمود: به شما هشدار میدهم که مبادا پس از من مرتد و کافر شوید در حالی که همدیگر را به قتل میرسانید. آگاه باشید که من شاهد و گواه بر رفتار شما هستم و شما از آن ناآگاه هستید[۵۰].
این روایات نشانگر آن است که همه صحابه در برابر گفتار، رفتار و سنت نبوی تسلیم نبودند. پس دلیلی بر عدالت همه صحابه وجود ندارد[۵۱].
بررسی نظریه عدالت صحابه
بحث عدالت صحابه یکی از مباحث اختلافی بین شیعه و اهل سنت است.
دیدگاه شیعه
احترام به اصحاب پیامبر (ص) وظیفه همه مسلمانان است و هیچ مسلمانی حق ناسزاگویی به آنها را ندارد. صحابه در زمان زندگانی حضرت به او ایمان آورده و اسلام را از وی فرا گرفتند و چون در کنار او جهاد کردند، محترم هستند و در جهان اسلام هیچ مسلمانی نیست که درباره صحابه پیامبر اکرم (ص) بدگویی یا اظهار بیمهری کند و اگر چنین نسبتی به گروهی از مسلمانان بدهند، نسبتی کاملا بیپایه است.
دیدن پیامبر امری افتخار آفرین است، ولی باعث پاک بودن هیچ انسانی از گناه نمیشود و نمیتوان همه صحابه را عادل و پرهیزگار و پیراسته از گناه دانست؛ زیرا به شهادت قرآن، آنان در عین داشتن افتخار "صحابی بودن"، از حیث ایمان و نفاق و اطاعت و سرکشی در برابر خدا و رسولش به دستههای گوناگونی تقسیم شدهاند؛ از این رو، نمیتوان همگان را عادل و پرهیزگار دانست[۵۲].
علامه شرف الدین مینویسد: "هر چند صحابه رسول الله (ص) بودن دارای شرافت و حسن است لکن به خودی خود سبب عدالت نمیشود و حکم آنها سه قسم است: عدول و بغات و مجهول الحال و این گزاره ای بر واقعیت صحابه است"[۵۳]. صدر الدین سید علی خان مدنی شیرازی نیز میگویند: "حکم عدالت صحابه مثل مابقی است و مطلق صحابه بودن مساوی با عادل بود آنها نیست"[۵۴].
دلیل شیعه برای ادعای خود وجود آیات و روایات در نکوهش برخی از صحابه و ستایش برخی دیگر از صحابه است که نشان دهنده یکی نبودن حال تمام صحابه است.
دیدگاه اهل سنت
قول مشهور بین اهل سنت آن است که همۀ صحابه از کوچک تا بزرگ، از مسلمانان با سابقه تا تازه مسلمان، همگی به صرف دیدن پیامبر (ص) و ایمان آوردن به او عادلند و نباید در این باره تردیدی به خود راه داد.
- ابن حجر عسقلانی میگوید: "اهل سنت همۀ صحابه را عادل میدانند و در این عقیده، جز چند بدعت گذار، مخالفی ندارند"[۵۵].
- شهرزوری ویژگی همه صحابه را این میداند که از عدالت هیچ یک از آنان بحث نمیشود؛ زیرا عدالت آنان، امری مسلم است که نص کتاب و سنت و اجماع بسیاری از امت بر آن دلالت دارد[۵۶].
- ابن کثیر دمشقی میگوید: "نزد اهل سنت و جماعت، همه صحابه عادلند؛ زیرا کتاب الله عزیز و سنت نبوی، آنان را در اخلاق و کردار و بخششهای مالی و جانی به امید ثواب و جزای نیک در پیشگاه پیامبر (ص) ستوده است"[۵۷].
- ابن اثیر نیز همه صحابه را عادل دانسته و هیچ نقد و انتقادی را بر آنان نمیپسندد[۵۸].
- ابن عبدالبر نیز مدعی است عدالت همه آنان، با تمجیدی که خدا و رسولش از آنان کرده است، ثابت شده و برای همین، آنان عادلترین کسانی هستند که خدا برای هم نشینی با پیامبرش برگزیده است[۵۹].
البته برخی از اصولیون اهل سنت با این نظریه مخالفت کرده و صحابه را هم چون دیگر راویان دانستهاند که شرط پذیرش روایتشان، بحث و بررسی احوال آنان و اثبات عدالتشان است.
- علامه محمد ابوریّه میگوید: "اصحاب، همانند دیگر افرادند که غلط و اشتباه و نسیان، بلکه پیروی از هوا و هوس نیز از آنان امکان دارد؛ زیرا آنان نیز بشرند و طبیعت بشری آنان همچون دیگران است و همان کارهایی که دیگران انجام میدهند، بر آنان نیز رواست"[۶۰].
- همچنین شمس الدین سخاوی در کتابش به اختلاف در این باره اشاره کرده و مینویسد: "همه ما (اهل سنت) بر عدالت صحابه اعتقاد داریم، ولی «آمدی» و «ابن حاجب»، آنان را مانند دیگران میدانند که بحث از عدالتشان، ضروری است"[۶۱]. [۶۲]
دلایل اهل سنت برای اثبات عدالت جمیع صحابه، آیات و روایاتی است که در ستایش صحابه آمده است.
ادله اهل سنت بر عدالت جمیع صحابه
دلائل قرآنی
اهل سنت برای اثبات عقیده خود به آیاتی مانند: سوره توبه آیه۱۰۰؛ سوره فتح آیات ۱۸ و ۲۹؛ سوره انفال آیات ۷۴ و ۷۵؛ سوره بقره آیه ۱۴۲؛ سوره آل عمران آیه ۱۱۰ و... استناد کردهاند که فقط به مهمترین دلائل قرآنی آنها اشاره میشود:
الف) آیه اول: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۶۳]. این آیه جزء مهمترین دلائلی است که اهل سنت مبتنی بر عدالت جمیع صحابه ارائه و استدلال میکند. اهل سنت بر این عقیده هستند که طبق آیه فوق، به تصریح خداوند سبحان رضایت و خشنودی خداوند شامل حال مهاجرین، انصار و پیروان آنان شده است و از طرف دیگر رضایت خداوند شامل حال گناهکاران نمیگردد، بنابراین صحابه انسانهایی پاکدامن و عادل هستند.
نقد استدلال:
- خداوند متعال در آیه بعدی تصریح میکنند که برخی از اصحاب، از اعراب بادیه نشین و حتی اصحاب اهل مدینه، از منافقین هستند و خداوند آنان را به آتش خواهد افکند: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ﴾[۶۴]. با این تصریح آیات الهی به منافق بودن برخی از اصحاب آیا میتوان حکم به عدالت تمامی صحابه داد؟
- در آیه کریمه قید ﴿السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ﴾ آمده که دیدگاه مفسران درباره مصادیق آن متفاوت است: ابن جوزی حنبلی میگوید در مورد مقصود این آیه از سابقین اولیه ۶ قول موجود است:
- کسانی هستند که به دو قبله نماز خواندهاند. این نظر ابوموسی اشعری و سعید بن مسیب و ابن سیرین و قتاده است.
- کسانی هستند که در بیعت رضوان با رسول خدا بیعت نمودند. این نظر شعبی است.
- کسانی هستند که در جنگ بدر شرکت داشتهاند. این نظر عطاء بن ابی ریاح است.
- همه صحابه هستند که به سبب صحبت رسول خدا، به مقام سبقت رسیدهاند. این نظر محمد بن کعب آل القرظی است.
- مقصود سابقین به ثواب و شهادت است. این نظر را ماوردی ذکر کرده است.
- کسانی که قبل از هجرت اسلام آوردند؛ این نظر قاضی ابو یعلی است[۶۵].
همچنین طبق قید ﴿وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ﴾ شامل تمام کسانی میشود که از آنها تبعیت کرده است و انحصار این افراد به تابعین و تابع تابعین، صحیح نیست.
بنابراین اگر هم بپذیریم این آیه دلالت بر عدالت صحابه دارد، فقط عده ای اندک از صحابه را شامل میشود و قادر به اثبات عدالت تمامی صحابه نیست.
ب) آیه دوم: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۶۶]. گفتهاند این آیه بر عدالت تمامی صحابه دلالت دارد؛ زیرا خطاب اولی آیه به اصحاب است و کسی را که خدا خیر بداند، به یقین عادل خواهد بود.
نقد استدلال:
- تمسک به آیه، برای اثبات همه صحابه، بر این استوار است که آیه ویژه اصحاب باشد و حال آنکه بیشتر مفسران برآنند که خطاب آیه همه مسلمانان است. ابن کثیر میگوید: "خداوند متعال از امت محمدی خبر داده که این امت بهترین امت هایند. از ابن عباس نیز نقل شده است که گفت: آنان کسانی هستند که با رسول خدا (ص) از مکه به مدینه هجرت کردهاند، ولی صحیح آن است که آیه تمامی امت را دربرمی گیرد"[۶۷].
- خیر بودن امت اسلامی نیز مطلق نیامده است، بلکه مقید به رعایت شروطی مانند امر به معروف و نهی از منکر و ایمان شده است. بنابراین شامل صحابه ای که فاسق و گنهکار بودهاند نمیشود.
ج) آیه سوم: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا﴾[۶۸]. بغوی مینویسد: "خداوند از مؤمنان راضی شد؛ چراکه آنها در حدیبیه با پیامبر (ص)، بر این بیعت کردند که در مقابل قریش ایستادگی کرده و فرار نکنند. جابر بن عبدالله گفته است: پیامبر (ص) در روز حدیبیه به ما گفت «انتم خیر اهل الارض» و ما در آن روز هزار و چهارصد نفر بودیم که همه بیعت کردند..."[۶۹].
نقد استدلال:
- این دلیل اخص از مدعاست، یعنی اگر هم دلالت بر عدالت صحابه بکند، فقط شامل افرادی است که در صلح حدیبیه و بیعت رضوان با پیامبر (ص) بیعت کردند و این عده بالغ بر ۱۴۰۰ نفر بودند و قادر به اثبات عدالت صحابه که عدد آنها به صدهزار نفر[۷۰] میرسد، نیست.
- مورد سبب رضایت خداوند، در این آیه مشخص است که همان بیعت رضوان باشد و خداوند متعال بعد از اعلام رضایت از مؤمنان فرموده اند: «اذ یبایعونک» یعنی به سبب بیعت، خداوند از آنها راضی و خوشنود میشود و اگر کسی این شرط را عمل نکند حکم خوشنودی و رضایت نیز از وی برداشته میشود[۷۱].
آیات دیگر مورد استناد اهل سنت:
- ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا﴾[۷۲]، ما شما مسلمانان را به اسلام هدایت کردیم و به اخلاق نیکو آراستیم تا گواه مردم باشید تا دیگر ملتها از شما نیکی و درستی را بیاموزند.
- ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾[۷۳].
پاسخ کلی به آیات
- دلیل اخص از مدعاست، یعنی هیچ کدام از دلائل شامل تمام صحابه نمیشود و فقط عدالت برخی از صحابه را ثابت میکند.
- تعارض با آیات دیگر قرآن کریم که صراحتاً در مذمت صحابه هستند؛ برخی از این آیات عبارتاند از:
- ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾[۷۴].
- ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ﴾[۷۵].
- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾[۷۶].
- ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۷۷].
- ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ﴾[۷۸].
وجه جمع بین دو دسته از آیات این است که هر کدام در مورد عدهای از صحابه نازل شدهاند و طبق آیات الهی برخی از صحابه صالح و عادل و برخی دیگر فاسق و منافق هستند. بنابراین طبق آیات الهی نظریه عدالت جمیع صحابه مردود است و هرکس به آن معتقد باشد در واقع درصدد انکار آیات الهی است.
دلائل روایی
- به اصحاب من دشنام نگویید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، اگر کسی از شما به اندازه کوه احد، طلا انفاق کند به اندازه یک مدّ یا نصف ثواب یکی از آنها نمیرسد[۷۹].
- بهترین مردم، مردم قرن من هستند سپس کسانی که پس از آنها میآیند و...[۸۰].
- درباره اصحاب من از خدا بترسید؛ پس از من آنها را هدف تیر ناسزا و سرزنش خویش قرار ندهید..[۸۱]
- حدیث «اصحابی کالنجوم»[۸۲].
نقد کلی روایات
- ثابت کردن "عدالت همه صحابه" به وسیله احادیثِ خود صحابه، موجب دور و توقف شئ بر خودش میشود و توقف شئ بر خودش محال است؛ زیرا موجب تناقض شود؛ یعنی "عدالت همه صحابه" پیش از پذیرش این روایات، ثابت نیست و اثبات عدالت همه صحابه به وسیله همان صحابه که عدالت آنان ثابت نیست، دور است و دور، باطل است و محال.
- هیچ یک از روایات، بر "عدالت همه صحابه" دلالت ندارد بلکه این روایات بر دشنام ندادن به اصحاب دلالت دارد و علت دستور پیامبر بر پرهیز از دشنام گویی نیز این بوده است که برخی اصحاب به یکدیگر دشنام میدادند و حضرت از دشنام دادن جلوگیری کردند. چنانکه در روایت آمده است: در دل خالد و عبدالرحمان بن عوف نسبت به یکدیگر چیزی جز دشمنی بود که سبب شد خالد، به عبدالرحمان دشنام دهد. آنگاه رسول خدا فرمود: به یارانم دشنام و ناسزا نگویید. جلوگیری از دشنامگویی ویژگی اخلاقی اسلام است که نه تنها به صحابه بلکه به دیگر مؤمنان و فاسقان نیز نباید دشنام داد. این دستور اخلاقی در روایات فراوان و کتابهای اخلاقی دیده میشود؛ چنانکه امیرمؤمنان علی (ع) در جنگ صفین به سپاهیانش اجازه نداد به سپاه معاویه دشنام گویند. بنابراین، جلوگیری علی (ع) از دشنام دادن به معاویه و لشکرش به معنای عدالت دشمنانش نیست.
- پیامبر (ص) نفرمود به آنها دشنام ندهید، چون اصحاب من عادل هستند؛ بلکه پرهیز دادن از دشنام گویی، تنها دستوری اخلاقی و فقهی است؛ بنابراین دلالت بر عادل بودن فردی ندارد.
- اگر ما این نظریه را بر اساس این روایات بپذیریم، با مشکل دیگری روبرو میشویم و آن اینکه پذیرش این روایات، اساس این نظریه را خدشهدار میسازد؛ زیرا بر اساس روایات صحیح مسلم، برخی صحابه به یکدیگر دشنام میدادند و دشنامگویی آنها سبب آزار یکدیگر و در نتیجه آزار آنان موجب آزار پیامبر (ص) و خدا میشده است. در نتیجه، چنین افراد ناسزاگویی، لیاقت عنوان عدالت را ندارند[۸۳].
اما پیرامون حدیث «اصحابی کالنجوم» باید گفت: اکثر علمای علم حدیث و رجال اهل سنت این روایت را مردود، ضعیف و باطل میدانند.
- ابن قیم جوزیه مینویسد: وَاَمَّا مَا یُرْوَی عَنْ النَّبِیِّ صلی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ {اصحابی کَالنُّجُومِ بِاَیِّهِمْ اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ} فَهَذَا الْکَلَامُ لَا یصح عَنْ النَّبِیِّ صلی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ[۸۴]. حدیث «اصحابی کالنجوم.».. کلامی است که از رسول خدا (ص)، صادر نشده است.
- شوکانی مینویسد: روی عنه صلی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ انه قال: "اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم" فهذا لم یثبت قط، والکلام فیه معروف عند اهل هذا الشان، بحیث لا یصح العمل بمثله فی ادنی حکم من احکام الشرع"[۸۵]. حدیث «اصحابی کالنجوم.».. قطعا ثابت نیست بلکه آن سخن معروفی گردیده که عمل به آن در سادهترین احکام شرع، صحیح نیست.
بنابراین با وجود آیات و روایات معارض با ادله اهل سنت روشن میشود به هیچ وجه نمیتوان حکم به عدالت جمیع صحابه داد.
پیامدهای زیانبار قبول نظریه "عدالت همه صحابه"
پیروان این نظریه قائلاند این نظریه موجب استواری دین میشود، در صورتی که قبول آن آثار زیانبار بسیاری برای اسلام داشته است و نه تنها باعث پیشگیری از تزلزل دین نشده، بلکه موجب شده تفسیرهای غلط اعتقادی، فقهی و سیاسی درباره اسلام بیان شود. به طور اختصار به برخی از آنها اشاره میشود:
- صحابه دارای درجات گوناگون فضایل و کمالات بودند، اگر همه صحابه را عادل بدانیم، لازم است صحابه را الگوی خویش قرار دهیم و گفتار آنان را بپذیریم، در حالی که صحابه در مسائل فراوانی با هم اختلافنظر داشتند. پس پذیرش این نظریه با وجود ناسازگاری در گفتار صحابه، اختلاف میان مسلمانان را در پی خواهد داشت.
- لازمه پذیرش این نظریه آن است که گفتار صحابه را باید به عنوان سنت بپذیریم؛ چنانکه اهل سنت سلسله هر روایتی را که به صحابه میرسد، میپذیرند. در این صورت بایستی آنچه آنان فهمیده و گفتهاند به عنوان رأی و عقیده اسلامی بپذیریم. این مطلب در صورتی قابل قبول است که همه صحابه معصوم باشند یا حداقل از نظر علم و تقوا در مقامی باشند که سخن و رفتار پیامبر (ص) را به خوبی فهمیده، بدون آنکه نظریات خود را دخالت دهند، برای مسلمانان بیان کنند. در صورتی که صحابهای با چنین ویژگیها بسیار اندکاند؛ چراکه بسیاری از آنان، برای مدت کمی در نزد حضرت بودهاند.
- بر اساس آیات و روایات، در بین اصحاب پیامبر (ص) منافقانی بودهاند؛ چنانکه قرآن میفرماید: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾[۸۶]، از سویی در روایات برای منافق نشانههایی از جمله دروغگو بودن بیان شده است. همانگونه که نقل شد علی (ع) در خطبه ۲۱۰ نهج البلاغه در این باره مطالبی را فرمودند. پس اگر این نظریه درست باشد و گفتار و رفتار صحابه را بپذیریم، لازم است گفتار و رفتار منافقان زمان پیامبر (ص) را عقیده اسلام بدانیم و گفتار آنان بیانگر احکام و عقاید اسلام باشد و معیاری برای جداسازی احادیث ساختگی منافقان و احادیث صحیح صحابه راستین نباشد.
- تاریخ، آینه حق و باطل است و نشان میدهد در میان صحابه به ویژه پس از پیامبر (ص) درگیریهای فراوانی همراه با کشتار واقع شده است. حال بر اساس این نظریه کدام یک از آنها میتوانند الگوی مسلمانان باشد؟ آیا قابل قبول است که هر دو گروه صحابه را الگو و پیشوای خودمان بدانیم؟! اگر فردی صحابی، علی (ع) را دشمن بدارد، یا او را آزار دهد یا اگر علی (ع) را دوست نداشته باشد، چگونه باید قضاوت کرد؟! اگر گروهی از صحابه به طرفداری علی (ع) برخاسته باشند و برخی دیگر معاویه را پذیرفته باشند و دسته سوم علی (ع) و معاویه را نپذیرفته باشند؛ بر اساس این نظریه راه درست را چه گروهی از صحابه پیمودهاند؟!
- آیا بر اساس این نظریه اگر گروهی از صحابه علیه گروه دیگری سخن گفته یا علیه یکدیگر جنگیدند، ما باید ساکت باشیم و چیزی نگوییم؟ در این صورت مسلمانان بعدی سرگردان خواهند شد که آیا حقّ با علی (ع) است تا روش او را الگو قرار دهیم یا حق با معاویه و کسانی است که با علی (ع) جنگیدند؟ از این رو، میتوان گفت سرگردانی درباره شناخت پیشینیان و شناخت حق و باطل، حاصل پیروی از این نظریه است.
بنابراین این نظریه نه موافق شرع است و نه موافق عقل؛ چون عقل نمیپذیرد که تنها با دیدار با پیامبر (ص)، شخصی عادل حساب شود؛ با توجه به اینکه هیچ رابطهای بین همنشینی با پیامبر و عدالت صحابه نیست[۸۷].
عدالت صحابه
از چالشیترین مباحث کلامی میان شیعه و اهل سنت، عدالت صحابه است. هر دو سوی این چالش، افزون بر روایات و شواهد تاریخی به آیاتی از قرآن استناد کردهاند. دیدگاه اهل سنت و شیعه و نیز مستندات آنها در مبحث عدالت صحابه بدین شرح است:
عدالت صحابه نزد اهل سنت
عدالت صحابه نزد شیعه
از دیدگاه شیعه،حکم صحابه در عدالت، مانند غیرصحابه است و به مجرد دیدار شخصی با پیامبر و حتی مصاحبت طولانی و شرکت در غزوهها، به عدالت او حکم نمیشود و مصونیت از گناه و عدالت، به مجرد چنین مصاحبتی حاصل نمیشود. پس هرکس عدالتش معلوم شد، به عدالت او حکم میکنیم و روایت او را میپذیریم و تعظیم و احترام او را به سبب دستیابی به مقام مصاحبت رسول خدا، یاری اسلام و جهاد در راه خدا بر خود لازم میدانیم و اگر کسی مانند مروان بنحکم، بسر بن ارطاة، مغیرة بن شعبه و ولید بن عقبه، خلاف عدالت درباره او ثابت شد، روایتش را نمیپذیریم و در روایت هرکسی که از حال او آگاهی نداریم، توقف میکنیم[۸۸].[۸۹]
مستندات قرآنی شیعه و منکران عدالت صحابه
شیعه دیدگاه اغلب اهل سنت درباره عدالت همه صحابه را نپذیرفته و این دیدگاه را با آیات، روایات و حقایق تاریخی منطبق نمیداند. منابع شیعی و نیز شماری از منابع اهل سنت به آیات فراوانی از قرآن استناد کرده که بیعدالتی شماری از صحابه در زمان حیات رسول خدا(ص) به وضوح از آنها برمیآید و ادعای عدالت پس از رحلت آن حضرت بیوجه است.
گفتنی است از آنجا که بر اساس تعریف اهل سنت، منافقان در قلمرو صحابه قرار نمیگیرند به آیات مربوط به منافقان شناختهشده استناد نمیشود. مفاد برخی از این آیات عبارتاند از:
فسق برخی صحابه
از آیه ۶ سوره حجرات به کمک روایات شأن نزول برمیآید که برخی از صحابه فاسق بودهاند: ﴿إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌۢ بِنَبَإٍۢ فَتَبَيَّنُوٓا۟ أَن تُصِيبُوا۟ قَوْمًۢا بِجَهَـٰلَةٍۢ فَتُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَـٰدِمِينَ﴾[۹۰]. بسیاری از مفسران شیعه[۹۱] و سنی[۹۲] بر اساس گزارشهای تاریخی و روایات، این آیه را درباره ولید بن عقبة بن ابیمعیط دانستهاند[۹۳]. به گزارش واقدی، رسول خدا ولید بن عقبه را برای گردآوری صدقات بنیالمصطلق فرستاد. آنها مسلمان شده و در میان خانههای خود مساجدی ساخته بودند. گروهی از آنان با آگاهی از رهسپار شدن ولید به سوی آنان به استقبال او شتافتند. هنگامی که ولید استقبال کنندگان را دید، به مدینه بازگشت و به دروغ به پیامبر گزارش داد که بنیالمصطلق را با سلاح جنگی یافته که نشانه عدم پرداخت زکات است. رسول خدا(ص) تصمیم گرفت که سپاهی جنگی به سوی آنان اعزام کند. بنیالمصطلق که از این خبر آگاه شدند، نمایندهای نزد رسول خدا(ص) فرستادند و حقیقت را گفتند و در این هنگام آیه نبأ نازل شد[۹۴]. این آیه از ولید با تعبیر «فاسق» یاد کرده است و از مؤمنان میخواهد صحت و سقم خبر فاسق را بررسی کنند؛ مبادا از روی نادانی به گروهی آسیب برسانند و پس از روشن شدن حقیقت از عمل خود پشیمان شوند.
براساس روایات شأن نزول، آیه ۱۸ و ۲۰ سوره سجده نیز از ولید بن عقبه به «فاسق» تعبیر کرده[۹۵] و فاسق و مؤمن را مساوی ندانسته و به مؤمنان دارای عمل صالح وعده بهشت و به فاسقان وعده دوزخ داده است: ﴿أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًۭا كَمَن كَانَ فَاسِقًۭا لَّا يَسْتَوُۥنَ * وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُوا۟ فَمَأْوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ...﴾[۹۶]. ابنعباس در شأن نزول این آیه نقل کرده است که روزی ولید به علی(ع) گفت که من زبانی فصیحتر از زبان تو و نیزهای تیزتر از نیزه تو دارم و در نوشتن از تو تواناترم. علی(ع) فرمود ساکت باش. تو فاسقی و آیه فوق نازل شد[۹۷]. فاسق خوانده شدن ولید از سوی علی(ع) شاید اشاره به شأن نزول آیه ۶ سوره حجرات باشد.[۹۸]
حرامخواری
از آیه ۱۸۸ سوره بقره برمیآید که برخی صحابه مرتکب حرامخواری شدهاند: ﴿وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَكُم بَيْنَكُم بِٱلْبَـٰطِلِ وَتُدْلُوا۟ بِهَآ إِلَى ٱلْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا۟ فَرِيقًۭا مِّنْ أَمْوَٰلِ ٱلنَّاسِ بِٱلْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۹۹]. این آیه از مسلمانان میخواهد از حرامخواری بپرهیزند و با رشوه دادن، بخشی از اموال مردم را به ناروا نخورند. بر اساس روایات شأن نزول، این آیه هنگامی نازل شد که یکی از صحابه به نام امرء القیس بن عابس قصد داشت با سوگند دروغ، زمینی را ظالمانه تصاحب کند که با یکی دیگر از صحابه بر سر آن اختلاف داشت[۱۰۰].[۱۰۱]
خوردن مال یتیم
آیه ۲ سوره نساء به مسلمانان فرمان میدهد اموال یتیمان را به آنان بازپس دهند و اموال مرغوب آنان را با اموال نامرغوب خود عوض نکنند و اموال آنان را با اموال خود نخورند که این گناهی بزرگ است: ﴿وَءَاتُوا۟ ٱلْيَتَـٰمَىٰٓ أَمْوَٰلَهُمْ وَلَا تَتَبَدَّلُوا۟ ٱلْخَبِيثَ بِٱلطَّيِّبِ وَلَا تَأْكُلُوٓا۟ أَمْوَٰلَهُمْ إِلَىٰٓ أَمْوَٰلِكُمْ إِنَّهُۥ كَانَ حُوبًۭا كَبِيرًۭا﴾[۱۰۲]. روایات شأن نزول، این آیه را درباره فردی صحابی از بنیغطفان میدانند که سرپرست برادرزاده یتیم خود بود و هنگام بلوغش، بسیاری از اموال وی را به او نداد و یتیم یادشده نزد رسول خدا از عموی خود شکایت کرد. سپس این آیه نازل شد[۱۰۳]. آیه ۱۰ سوره نساء نیز تأکید میکند کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، درحقیقت در شکم خود آتش فرومیبرند و به زودی به دوزخ وارد میشوند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَٰلَ ٱلْيَتَـٰمَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًۭا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًۭا﴾[۱۰۴]. بر اساس روایات شأن نزول، مردی از صحابه به نام مرثد بن زید سرپرست برادرزاده یتیم خود بود. او مال یتیم را حفظ نکرد و به حیف و میل آن پرداخت. سپس این آیه نازل شد[۱۰۵].[۱۰۶]
عصیان و مخالفت با پیامبر
آیه ۱۵۲ سوره آلعمران از سست شدن صحابه در غزوه احد و تنازع آنان هنگام تقسیم غنایم و نافرمانی آنان خبر میدهد: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَـٰزَعْتُمْ فِى ٱلْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّنۢ بَعْدِ مَآ أَرَىٰكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنْيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلْـَٔاخِرَةَ﴾. در این آیه به صراحت از مخالفت آنان با فرمان پیامبر اکرم(ص) و تنازع بر سر غنایم و نافرمانی آنان با تعبیر ﴿عَصَيْتُم﴾ یاد کرده است که با عدالت همه صحابه ناسازگار است؛ حتی عفو و گذشت الهی نسبت به صحابه در پایان همین آیه مؤید این است که صحابه مرتکب گناه شده و خداوند گناه آنان را بخشوده است.[۱۰۷]
بهتان به مؤمنان
آیات ۱۱ - ۱۲ سوره نور به ماجرای افک پرداخته و بهتان زنندگان به همسر رسول خدا(ص) را گروهی از مسلمانان میدانند و آنان را برای چنین کاری گناهکار میشمارند و مردان و زنان مؤمن را نکوهش میکنند که چرا هنگامی که آن بهتان را شنیدند گمان نیک نبردند و نگفتند این بهتانی آشکار است: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلْإِفْكِ عُصْبَةٌۭ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّۭا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ لِكُلِّ ٱمْرِئٍۢ مِّنْهُم مَّا ٱكْتَسَبَ مِنَ ٱلْإِثْمِ وَٱلَّذِى تَوَلَّىٰ كِبْرَهُۥ مِنْهُمْ لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ * لَّوْلَآ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ ٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًۭا وَقَالُوا۟ هَـٰذَآ إِفْكٌۭ مُّبِينٌۭ﴾[۱۰۸]. طبری در تفسیر این آیه از عبدالله بن ابی، حسان بن ثابت، مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش نام برده و آنها را «اصحاب اِفک» برشمرده است[۱۰۹]. ماوردی نام زید بن رفاعه را نیز به ۴ نفر یادشده افزوده است[۱۱۰]. گفتنی است که تنها عبدالله بن اُبَیّ به نفاق شهرت داشته و دیگر افراد به نفاق متهم نبودهاند. ابناثیر[۱۱۱] و ابنعبدالبر[۱۱۲] و شماری دیگر از منابع اهل سنت[۱۱۳] مسطح بن اثاثه را از اصحاب بدر دانستهاند که رسول خدا پس از ماجرای افک بر او تازیانه زد. بهگفته سمعانی، واژه «عُصْبَه» به ۱۰ نفر و بیش از آن گفته میشود[۱۱۴]. برخی نیز گفتهاند عصبه به ۱۰ تا ۴۰ نفر گفته میشود[۱۱۵]. قرطبی خبر اصحاب افک را خبری صحیح و مشهور میداند و تصریح میکند که در این ماجرا نام ۴ نفر معروف است و دیگر افراد مجهول ماندهاند[۱۱۶]. بر اساس برخی روایات، رسول خدا بر اصحاب افک تازیانه زد[۱۱۷]. بهگفته برخی مفسران معاصر اهل سنت، درد امت از درونش سرچشمه میگیرد که خطرناکترین دردهاست. اهل افک از دشمنان خارجی نبودند، بلکه گروهی از مؤمنان بودند و مقصرهای این ماجرا سزاوار عذاب دنیا و آخرتاند[۱۱۸].[۱۱۹]
ترک بیاجازه محضر رسول خدا
آیه ۶۲ سوره نور با کلمه حصر «إنَّما» تأکید میکند که مؤمنان فقط کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند و هنگامی که با او بر سر کاری اجتماع کردند، تا از وی اجازه نگیرند نمیروند: ﴿إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَإِذَا كَانُوا۟ مَعَهُۥ عَلَىٰٓ أَمْرٍۢ جَامِعٍۢ لَّمْ يَذْهَبُوا۟ حَتَّىٰ يَسْتَـْٔذِنُوهُ﴾[۱۲۰]. بهگفته طبرسی «امر جامع»، امری اجتماعی است که به حضور مردم نیاز دارد؛ مانند جنگ، مشورت در امور مهم و نمازجمعه[۱۲۱]. مفسران اهل سنت نیز امر جامع را به جهاد، نماز جمعه، نماز عید فطر و عید قربان تفسیر کردهاند[۱۲۲]. برخی امر جامع را فقط نمازجمعه دانستهاند[۱۲۳] و بعضی امر جامع را به هر کار مهمی که اجتماع مردم در آن لازم باشد تفسیر کردهاند[۱۲۴]. از سوی دیگر آیه ۱۱ سوره جمعه تصریح میکند که با آمدن کاروان تجاری، صحابه، رسول خدا را که ایستاده بود و خطبه جمعه میخواند تنها گذاشتند: ﴿وَإِذَا رَأَوْا۟ تِجَـٰرَةً أَوْ لَهْوًا ٱنفَضُّوٓا۟ إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمًۭا قُلْ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهْوِ وَمِنَ ٱلتِّجَـٰرَةِ وَٱللَّهُ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾[۱۲۵]. بر اساس روایت جابر، کاروان تجاری هنگام ظهر جمعه رسید و از ترس اینکه دیگران سبقت گیرند، کسی با رسول خدا(ص) نماند، جز گروهی اندک. آیه نازل شد و پیامبر فرمود به کسی که جانم در دست اوست سوگند، اگر شما چند نفر نیز میرفتید و کسی نمیماند، این وادی پر از آتش میشد[۱۲۶]. در بیان دیگری از روایت جابر آمده است که در مسجد کسی جز ۱۲ مرد و یک زن نماند و رسول خدا فرمودند اگر اینها نبودند از آسمان بر آنان سنگ میبارید[۱۲۷]. بر اساس نقلی، ماجرای آمدن کاروان تجاری و تنها گذاشتن رسول خدا در حال خطبه سه بار تکرار شده است[۱۲۸]. از آیه ۶۲ سوره نور که ترک نکردن محضر رسول خدا را از شرایط ایمان کامل میداند و نیز از روایت رسول خدا(ص) که اگر این چند نفر میرفتند، عذاب نازل میشد، استفاده میشود کسانی که در پی تجارت رفتند گناهی بزرگ مرتکب شدهاند.[۱۲۹]
آزار رسول خدا(ص)
آیه ۵۳ سوره احزاب ابتدا، مؤمنان را به صورت عام از آزار رسول خدا(ص) بازمیدارد. سپس از مصداقی شدید از آزار آن حضرت منع میکند که ازدواج با همسران رسول خدا پس از رحلت اوست: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ وَلَآ أَن تَنكِحُوٓا۟ أَزْوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعْدِهِۦٓ أَبَدًا إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمًا﴾. این آیه درباره یکی از صحابه نازل شده که گفته بود پس از مرگ پیامبر با عایشه ازدواج خواهم کرد. بهگفته سمعانی، بیشتر مفسران این شخص را طلحه میدانند[۱۳۰]. بهنقلی از سدّی، هنگامی که رسول خدا با ام سلمه و حفصه پس از درگذشت همسرانشان ازدواج کرد، طلحه و عثمان گفتند آیا محمد(ص) با زنان ما ازدواج کند و ما با همسر او ازدواج نکنیم؟ به خدا سوگند اگر او بمیرد، با زنان او به اجبار ازدواج خواهیم کرد. طلحه عایشه را میخواست و عثمان ام سلمه را و خداوند این آیات را نازل کرد: ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟...﴾[۱۳۱]؛ ﴿إِن تُبْدُوا۟ شَيْـًٔا أَوْ تُخْفُوهُ﴾[۱۳۲] و ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ﴾[۱۳۳] [۱۳۴]. برخی، از استفهام انکاری ﴿أَيَنْكِحُ نِسَاءَنَا وَلَا نَنْكِحُ نِسَاءَهُ﴾ استفاده کردهاند که آنها به حکم الهیِ حرمت ازدواج آگاه بوده و با این حال این سخن را گفتهاند[۱۳۵]. بر اساس روایتی، ابوعثمان الجاحظ هنگام مرگ به طلحه گفت رسول خدا(ص) به سبب سخنی که هنگام نزول آیه حجاب گفتی، از تو ناراحت شد و با این ناراحتی از دنیا رفت[۱۳۶]. برخی مفسران چنین سخنی را شایسته جاهلان و منافقان دانسته و از این رو نسبت آن را به طلحة الخیر رد کرده و به طلحه دیگری نسبت دادهاند[۱۳۷]؛ ولی آنچه تأیید میکند که گوینده این سخن طلحة الخیر بوده این است که در برخی روایات آمده است که مردی از سادات قریش که از عَشَره مُبَشَّره بود، گفت: «اگر پیامبر(ص) وفات کند، هر آینه با امالمؤمنین عایشه دخترعمویش ازدواج خواهد کرد»[۱۳۸] و روشن است که عایشه (دختر ابوبکر بن ابیقحافه)، دخترعموی طلحة بن عبیدالله بن عثمان، صحابی معروف بوده؛ نه دخترعمویِ طلحة بن عبیدالله بن مسافع. افزون بر آنکه برخی از مفسران مانند سُدی (م.۱۲۷ق.) تصریح کردهاند که طلحة بن عبیدالله بن عثمان گفت: «آیا محمّد دخترعموهای ما را از ما در پرده (حجاب) قرار میدهد و با زنان ما پس از مرگ ما ازدواج میکند؟ اگر پیامبر از دنیا برود، بیشک با زنان او ازدواج خواهیم کرد». پس آیه ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ...﴾ درباره این رخداد نازل شد[۱۳۹]؛ همچنین مقاتل بن سلیمان (م.۱۵۰ق.) و طبرانی (م. ۳۶۰ق.) روایت کردهاند که پس از نزول آیه حجاب همسران پیامبر و وجوب گفتوگو با آنان از پسِ پرده: ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَـٰعًۭا فَسْـَٔلُوهُنَّ مِن وَرَآءِ حِجَابٍۢ ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ﴾[۱۴۰]، طلحه گفت: «آیا محمّد ما را از داخل شدن بر دخترعموهایمان نهی میکند؟ بیشک اگر او از دنیا رفت با عایشه ازدواج خواهم کرد» و در پی آن آیه ﴿وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا۟ رَسُولَ ٱللَّهِ...﴾ نازل شد[۱۴۱]. قُتادة بن دعامه (م. ۱۱۸ ق.) و ابوعبیده معمر بن مثنی (م. حدود ۲۱۰ق.) نیز این روایت را نقل کردهاند[۱۴۲]. در هر حال، از آیه ۵۳ سوره احزاب استفاده میشود که رسول خدا از رفتار برخی صحابه اذیت شده است.
قرآن کریم به صحابه اعلام میکند که نشستن طولانی و سرگرم شدن به گفتوگو در خانه رسول خدا موجب اذیت آن حضرت است. بنابر این از چنین اقدامی بپرهیزید: ﴿وَلَا مُسْتَـْٔنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِى ٱلنَّبِىَّ فَيَسْتَحْىِۦ مِنكُمْ وَٱللَّهُ لَا يَسْتَحْىِۦ مِنَ ٱلْحَقِّ﴾[۱۴۳]. آیه ۵۷ سوره احزاب نیز تأکید کرده است که آزار دهندگان خدا و پیامبر گرفتار لعنت الهی در دنیا و آخرت و عذاب خفتآور خواهند شد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًۭا مُّهِينًۭا﴾[۱۴۴]. مفسران در شأن نزول این آیه بر یک نظر نیستند: برخی آیه را درباره شماری از صحابه میدانند که رسول خدا(ص) را به دلیل ازدواج با صفیه دختر حُیی بن اخطب نکوهش کردند[۱۴۵] و برخی آیه را درباره افک و تهمت به همسر پیامبر دانسته[۱۴۶] و برخی گفتهاند این آیه درباره فرماندهی اسامه بر لشکر اسلام است. بهگفته قرطبی، علماء طعن در فرمانده قرار دادن اسامه را اذیت و آزار رسول خدا دانستهاند. او در ادامه روایتی از عبدالله بن عمر نقل کرده که رسول خدا(ص) لشکری را آماده کرد و اسامة بن زید را امیر لشکر قرار داد و مردم در فرماندهی او عیبجویی کردند. پیامبر برخاست و فرمود اگر امروز در فرماندهی او عیبجویی میکنید، همانا شما در فرماندهی پدر او نیز چنین میکردید. به خدا سوگند، او برای فرماندهی آفریده شده بود. او از دوستدارترین افراد نسبت به من بود و این (اسامه) از دوستدارترین افراد نسبت به من است، از این رو عیبجویی میکردند که او برده بود و سن زیادی نداشت. او ۱۸ ساله بود[۱۴۷]. به هر تقدیر (بافرض صحت هر یک از شأن نزولها) آیه بیان میکند که جمعی از صحابه، رسول خدا را اذیت کرده و مشمول لعنت خدا و عذاب الهی قرار گرفتهاند.[۱۴۸]
آزار مردان و زنان مؤمن
آیه ۵۸ سوره احزاب از کسانی یاد میکند که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه کار زشتی کرده باشند اذیت میکنند. آیه در ادامه تأکید میکند که اینان بار بهتان و گناهی آشکار را بر دوش میکشند: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤْذُونَ... وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا﴾[۱۴۹]. گفتهاند این آیه در باره کسانی بوده که بر سر راهها میایستادند و مزاحم زنان میشدند و آنان را اذیت میکردند[۱۵۰]. به نقل مقاتل، آیه درباره کسانی است که علی بن ابی طالب را میآزردند[۱۵۱].[۱۵۲]
منافقان ناشناخته
آیه ۱۰۱ سوره توبه خطاب به مسلمانان، برخی از بادیهنشینان پیرامون مدینه را منافق معرفی کرده است و نیز جمعی از اهل مدینه را خوگرفته به نفاق میداند و خطاب به رسول خدا میفرماید ای پیامبر! تو آنان را نمیشناسی؛ ما آنان را میشناسیم: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ ٱلْأَعْرَابِ مُنَـٰفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾[۱۵۳]. از این آیه به روشنی استفاده میشود که گروهی از کسانی که در میان صحابه میزیستند و از صحابه رسول خدا به شمار میآمدند منافق بودند، درحالی که کسی آنان را نمیشناخت.
از آیاتی که سوگندهای منافقان را گزارش کردهاند، مانند آیه ۲ سوره منافقون و آیات ۶۲ و ۷۴ سوره توبه و با توجه به اینکه در روایات شأن نزول، از آنها نامی برده نشده است چنین برمیآید که آنان ناشناخته بوده و با این سوگندها میکوشیدهاند چهره واقعی خود را پنهان کنند.
از ماجرای اهل عقبه[۱۵۴] نیز استفاده میشود که گروهی از منافقانْ ناشناخته بوده و هیچگاه شناخته نشدند. مفسران از توطئه منافقان در تفسیر آیه ۷۴ سوره توبهسخن گفتهاند[۱۵۵]. بر اساس این آیه، منافقان به مقصود خود دست نیافتند: ﴿وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ يَنَالُوا۟﴾[۱۵۶]. واقدی این گروه از منافقان را ۱۲ یا ۱۵ نفر میداند[۱۵۷]. در گزارش عروه آمده است که هنگام بازگشت رسول خدا از غزوه تبوک در میان راه، گروهی از اصحاب به جان پیامبر سوء قصد کردند که ایشان را به درّه پرتاب کنند. حذیفه به فرمان پیامبر آنان را تعقیب کرد؛ ولی آنها با بهرهگیری از تاریکیشب گریختند و میان لشکر پنهان شدند. پیامبر از حذیفه پرسید آیا آنها را شناختی؟ گفت فقط شتران فلان و فلان را شناختم[۱۵۸]. بر اساس برخی نقلها، رسول خدا برخی از منافقان را به او معرفی کرد[۱۵۹]؛ نیز بر پایه نقلی دیگر، نام یکایک منافقانی را که قصد راندن مرکب وی را داشتند به او گفت[۱۶۰]. حذیفه این منافقان را میشناخت و از همین رو به او «صاحب سِرّ رسول خدا» میگفتند[۱۶۱]. از بعضی صحابه نقل شده است که اگر حذیفه بر جنازه کسی حاضر نمیشد، ما هم نمیرفتیم[۱۶۲]. برخی برآناند که وجود آیات چشمگیر درباره منافقان، نشانه این است که شمار فراوانی از صحابه رسول خدا نفاقپیشه و دو چهره بودند و نفاق خویش را در پوشش ایمان و دوستی پنهان کرده بودند[۱۶۳]. روشن است که با بودن منافقان ناشناخته در میان صحابه، نمیتوان دیدگاه عدالت همه صحابه را پذیرفت.[۱۶۴]
فرار از جهاد
شماری از آیات قرآن کریم فرار صحابه از میدان جهاد را گزارش کردهاند؛ مانند آیه ۱۵۳ سوره آلعمران که درباره غزوه احد است و خطاب به صحابه میفرماید یاد کنید هنگامی را که در حال گریز، از کوه بالا میرفتید و بههیچ کس توجه نمیکردید و پیامبر شما را از پشت سرتان فرامیخواند: ﴿إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُۥنَ عَلَىٰٓ أَحَدٍۢ وَٱلرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِىٓ أُخْرَىٰكُمْ﴾[۱۶۵]. در آیه بعد از آرامشی یاد میکند که خداوند به صورت خواب سبکی بر آنان نازل کرد و گروهی را فرا گرفت و گروهی فقط به فکر جان خود بودند و درباره خدا گمانهای ناروا، همچون گمانهای دوران جاهلیت میبردند: ﴿ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةًۭ نُّعَاسًۭا يَغْشَىٰ طَآئِفَةًۭ مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ﴾[۱۶۶]. در توضیح ﴿ظَنَّ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ﴾ گفتهاند که آنان در امر خداشک و پیامبر او را تکذیب کرده و پنداشتند که خداوند پیامبرش را خوار و اهل کفر را بر او مسلط میکند[۱۶۷]. رشیدرضا تصریح میکند که مقصود از ﴿طَآئِفَةٌۭ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ...﴾ مؤمنان ضعیف الایمان است نه منافقان[۱۶۸]؛ زیرا سیاق آیات مربوط به مؤمنان است و آیات مربوط به منافقان از آیه ۱۶۷ این سوره آغاز میشوند و از سویی در غزوه احد عبدالله بن ابی رئیس منافقان به همراه طرفدارانش که حدود ۳۰۰ نفر بودند پیش از شروع غزوه بازگشتند[۱۶۹]. در آیه ۱۵۵ فرار مسلمانان را براثر لغزاندن شیطان میداند که برخی به سبب پارهای از گناهان دچار این لغزش شدند: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَلَّوْا۟ مِنكُمْ يَوْمَ ٱلْتَقَى ٱلْجَمْعَانِ إِنَّمَا ٱسْتَزَلَّهُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا۟ وَلَقَدْ عَفَا ٱللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ﴾[۱۷۰]. از این آیه بهروشنی استفاده میشود که فرار از جنگ براثر اطاعت از شیطان بود که آنها را لغزانید. در پایان آیه نیز گرچه عفو خدا را گزارش کرده، کاربرد عفو در جایی است که گناهی محقق شده و استحقاق عقوبت وجود دارد؛ همچنین از روایات و گزارشهای تاریخی در ذیل این آیه برمیآید که فراریان فقط تازهمسلمانها و افراد ضعیف الایمان نبودند، بلکه بزرگان صحابه نیز گریختند[۱۷۱]. افزون بر آیات پیشگفته که آلودگی برخی صحابه به گناهان گوناگون از آنها استفاده میشود، شیعه برای نظریه خود به آیات مربوط به همسران رسول خدا استناد کرده و ملاک ستایش و پاداش را ایمان و عمل صالح دانسته است[۱۷۲]. در استدلال شیعه بر این نکته تأکید شده است که صحابی رسول خدا بودن، به ویژه با گستره مورد نظر اهل سنت که با دیدن رسول خدا در یک لحظه تحقق مییابد، در مقام مقایسه، از همسری با آن حضرت برتر نیست؛ زیرا همسران آن حضرت از برترین سطح مصاحبت با رسول خدا برخوردار بودند و در عین حال، خداوند آنان را مخاطب ساخته و ملاک کیفر و پاداش آنان را ارتکاب گناه و عمل صالح میداند و به سبب انتساب آنان به رسول خدا، کیفر گناهان آشکار آنان را دوچندان معرفی میکند، چنانکه پاداش اعمال شایسته آنان را دوچندان میداند: ﴿يَـٰنِسَآءَ ٱلنَّبِىِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ يُضَـٰعَفْ لَهَا ٱلْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرًۭا * وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتَعْمَلْ صَـٰلِحًۭا نُّؤْتِهَآ أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًۭا كَرِيمًۭا﴾[۱۷۳]؛ همچنین قرآن کریم به صورت تهدید از دو تن از همسران پیامبر که آن حضرت را آزرده بودند، میخواهد توبه کنند و از آزار آن حضرتدست بردارند وگرنه بدانند که خداوند خود یاور اوست و جبرئیل و صالحی از مؤمنان نیز پشتیبان آن حضرت هستند: ﴿إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَـٰهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ مَوْلَىٰهُ وَجِبْرِيلُ وَصَـٰلِحُ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ بَعْدَ ذَٰلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱۷۴].گفتنی است که شیعه ضمن نقد مستندات قرآنی اهل سنت، تحقق عدالت برای همه صحابه را عادتاً محال دانسته است. بهگفته برخی معاصران، رسول خدا در حالی که شمار صحابه او بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر و به نقلی ۱۱۴۰۰۰ بودند، رحلت کرد و از محالات عرفی است که این جمعیت پرشمار با وجود برخورداری از طبیعت بشریِ آمیخته با شهوات نفسانی از چنان ملکه تقوایی برخوردار شوند که آنان را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر صغیره باز دارد، در حالی که میدانیم برخی صحابه با میل و رغبت و برخی از روی ترس و کراهت ایمان آوردند و امت اسلامی به اقتضای خلقت انسانی، نمیتواند تافتهای جدابافته از دیگر انسانها و دیگر امتها در طول تاریخ باشد و حتی در روایتی از رسول خدا آمده است که امت اسلامی دقیقاً بیهیچ کموکاستی پا جای پای امتهای پیشین میگذارد و اگر دیدار پیامبر برای یک لحظه چنین اثری داشت، باید از ارتداد کسانی مانند عبیدالله بن جحش، ربیعة بن امیه و دیگران نیز منع میکرد و همه اینها در حالی است که منابع تاریخی گزارش کردهاند که صحابه مرتکب گناهانی همانند ایجاد اختلاف میان مسلمانان، قتل نفوس محترمه، غارت و غصب اموال، سبّ و شتم، فریب و فتنهانگیزی، دنیاطلبی و جنگ قدرت شدهاند[۱۷۵].[۱۷۶]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ هو الذی لا یَمِیلُ به الهوی فیَجورَ فی الحکم؛ ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۱۹۰ و ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج۹، واژه عدل.
- ↑ پاورقی تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، جلالالدین سیوطی، ص۳۷۸.
- ↑ المستصفی، ج۱، ص۱۵۷ و ر. ک: الاحکام، آمدی، ج۲، ص۲۴۵.
- ↑ تدریب الراوی، سیوطی، ص۳۷۸.
- ↑ تدریب الراوی، سیوطی، ص۳۷۸.
- ↑ تحقیق مواقف الصحابة الفتنه، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ التقریب، مقدمه ج۱.
- ↑ مقصود از عدل و ضابط، عادل بودن راوی است و اینکه او اگر از حفظ حدیث را میگوید، آن را فراموش نکند و یا کتابش را مصون از تحریف و تصحیف و غلط بدارد و بداند که چه عواملی موجب اخلال به معنا میشود و از آنها پرهیز کند. (مقباس الهدایه، مامقانی، ج۲، ص۴۳)
- ↑ نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر، ص۳۲.
- ↑ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۴، باب ۱۷ العداله، ح۱؛ الاستبصار، شیخ طوسی، ج۳، ص۱۲؛ التهذیب، ج۶، ص۲۴۱؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۳۹۱.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۵-۲۸.
- ↑ صحب: الصَّاحِبُ الملازم... ، و لا یقال فی العرف إلّا لمن کثرت ملازمته... ، و الْمُصَاحَبَةُ و الِاصْطِحَابُ أبلغ من الاجتماع، لأجل أنّ المصاحبة تقتضی طول لبثه...؛ مفردات راغب، ماده صحب و لسان العرب، ابن منظور، ج۷، ص۲۸۶؛ تاج العروس، زبیدی، ج۱، ص۳۲.
- ↑ ر. ک: میلانی، سید علی، عدالت صحابه، ص۲۷.
- ↑ ر. ک: باقر شیخانی، علی، عدالت صحابه از دیدگاه تشیع و تسنن، ص۲۹.
- ↑ عسکری، سیدمرتضی، معالم المدرستین، ج۱، ص۱۳۴.
- ↑ شهید ثانی، شیخ زین الدین، الرعایة فی علم الدرایة، ص۳۳۹.
- ↑ سید حسن صدر، نهایة الدرایة، ص۳۴۱.
- ↑ ر. ک: باقر شیخانی، علی، عدالت صحابه از دیدگاه تشیع و تسنن، ص۲۹و۳۰.
- ↑ عثمان بن صلاح الدین عبدالرحمن شهرزوری فقیه شافعی مؤلف کتاب علوم الحدیث در علم درایه است که به مقدمه ابن صلاح نیز معروف است و مورد توجه عالمان علم درایه بوده و شروح متعددی نیز بر این کتاب نوشته شده است. وی در سال ۶۴۳ در دمشق درگذشت.
- ↑ بخاری، صحیح بخاری، ج۵، ص۲.
- ↑ شهرزوری، ابن صلاح، علوم الحدیث، ص۲۹۲.
- ↑ شهرزوری، ابن صلاح، علوم الحدیث، ص۲۹۲.
- ↑ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۵۸.
- ↑ جلال الدین عبدالرحمان سیوطی (۸۴۹-۹۱۱ هـ. ق) عالم شافعی قرن نهم و دهم است. سیوطی در اواخر دوران شکوفایی علمی در مصر یعنی از زمان سقوط خلافت عباسی تا اوایل قرن دهم میزیست. وی از اکابر علمای عامه است و تألیفات پرشماری در زمینههای مختلف دارد. وی نویسنده تفسیر مهم الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور و نیز جامعترین کتاب درباره علوم قرآنی با نام الإتقان فی علوم القرآن است.
- ↑ سعید بن مسیب از بزرگان تابعین است که مورد پذیرش شیعه و سنی میباشد، وی از محبان امیرالمؤمنین (ع) و یکی از فقهای هفت گانه مدینه محسوب میشود.
- ↑ سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، ج۲، ص۱۸۸.
- ↑ دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۱، ص۲۲-۲۵؛ علیانسب، سید ضیاءالدین، صحابه در قرآن، ص۲۴ ـ۳۰.
- ↑ «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
- ↑ «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
- ↑ «کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیدهاند و در راه خداوند با مال و جانشان جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند دوستان یکدیگرند ... و کسانی که ایمان آورده و هجرت گزیده و در راه خداوند جهاد کردهاند و کسانی که (به آنان) پناه داده و یاری رساندهاند به راستی مؤمناند؛ آنان آمرزش و روزی ارجمندی دارند. و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کردهاند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارثبری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۲، ۷۴ و ۷۵.
- ↑ «و نیز به غنیمت های فراوانی که به دست خواهند آورد؛ و خداوند، پیروزمندی فرزانه است» سوره فتح، آیه ۱۹.
- ↑ «اگر شرک بورزی بیگمان کردارت از میان خواهد رفت و بیشک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۷۵-۷۹.
- ↑ «و دوزخبانان را جز از فرشتگان نگماردیم و شمار آنان را جز آزمونی برای کافران قرار ندادیم تا اهل کتاب، یقین پیدا کنند و مؤمنان بر ایمان خود بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان، دچار تردید نشوند و سرانجام بیماردلان و کافران بگویند که خداوند از این مثل چه میخواهد؟ بدینگونه خداوند هر که را بخواهد در گمراهی وا مینهد و هر که را بخواهد راهنمایی میکند و سپاه پروردگارت را کسی جز او نمیداند و این جز یادآوری برای آدمیان، نیست» سوره مدثر، آیه ۳۱.
- ↑ «چون با توجه به معنای این آیه مردم مکه در آغاز دعوت پیامبر به چهار گروه اهل کتاب، مؤمنان، بیماردلان و کفار تقسیم شدهاند. مفسران در تفسیر این آیه و اینکه خداوند متعال گروه بیماردلان را در مقابل سه گروه دیگر قرار داده متحیر گشته و احتمالاتی دادهاند». برای توضیح بیشتر، ر. ک: تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج۴، ص۴۷۴؛ احکام القرآن، جصاص، ج۱، ص۶۵۱؛ تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج۳۰، ص۲۰۷؛ تفسیر جلالین، سیوطی، ص۷۷۷؛ المیزان، علامه طباطبایی، ج۲۰، ص۹۸.
- ↑ «تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) میخواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپردهاند و در تردید خود سرگردانند. اگر (به راستی) میخواستند رهسپار گردند ساز و برگی برای آن فراهم میآوردند ولی خداوند روانه شدن آنان را خوش نداشت پس آنان را به درنگ کردن واداشت و (به آنها) گفته شد: با (خانه) نشستگان همنشین باشید! اگر در میان شما روانه میشدند جز شرّ به شما نمیافزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه میکردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست.» سوره توبه، آیه ۴۵ ـ ۴۷.
- ↑ «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را میآزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت میکند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
- ↑ «آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ میگفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بیگمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان میدارند که بر تو آشکار نمیکنند، میگویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمیشدیم، بگو: اگر در خانههایتان (نیز) میبودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاههای خویش بیرون میآمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دلهایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشهها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
- ↑ تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
- ↑ «آیا آنکه مؤمن است همگون کسی است که نافرمان است؟ (هرگز) برابر نیستند» سوره سجده، آیه ۱۸.
- ↑ سوره توبه، آیه ۲۳-۲۵، آیه ۳۸-۳۹ و آیه ۱۰۱؛ سوره جمعه، آیه ۱۱ و ۳۸؛ سوره نور، آیه ۱۱؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۸۲-۹۸.
- ↑ «لا تسُبُّوا أَصحابی فوالذی نفسی بیده لو أنّ أحدکم أنفق مثل أحد ذهبا، ما بلغ مدّ أحدهم و لا نَصِیفَهُ»؛ صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۹۵، ح۳۶۷۳؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابه، ص۹۸۵، ح۲۲۱ و ۲۲۲؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۱؛ شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۳۰۳.
- ↑ «خَیْرُ الناسِ قَرْنی ثمَّ الَّذِین یَلُونَهُمْ...»؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب خیار الناس، ص۹۸۳، ح۲۱۰ و ۲۱۵.
- ↑ «الله الله فی أصحابی لا تتخذوهم غرضا من بعدی...»؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۴ و ۵۷.
- ↑ «یرد علیّ یوم القیامة رهط من أصحابی فیجلون عن الحوض، فأقول: یا ربّ أصحابی، فیقول: إنّک لا علم لک بما أحدثوا بعدک انهم ارتدّوا علی أدبارهم القهقری»؛ صحیح بخاری، بخاری، ج۵، ص۲۰۸، باب فی الحوض.
- ↑ الموطأ، مالک بن انس، ج۲، ص۴۶۱- ۴۶۲، ح۳۲، کتاب الجهاد، الشهداء فی سبیل الله.
- ↑ «ان منکم منافقین فمن سمیت فلیقم. ثم قال: یا قم فلان، قم یافلان، حتی سمی ستة و ثلاثین رجلا قال ان فیکم أو منکم فاتقوالله»؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۱، ص۱۱۲، کتاب الایمان، باب فی نیة المؤمن و المنافق و عملهما.
- ↑ «أَلَا لَأَعْرِفَنَّکُمْ تَرْتَدُّونَ بَعْدِی کُفَّاراً یَضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقَابَ بَعْضٍ أَلَا إِنِّی قَدْ شَهِدْتُ وَ غِبْتُمْ»؛ المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج۱، ص۹۳؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۷، ص۲۹۵؛ الفتن، ابن ماجه، ح۳۹۳۱.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۹۸-۱۰۳.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۷۴-۷۵.
- ↑ إن من وقف علی رأینا فی الصحابة علم انه اوسط الآراء إذ لم نفرط فیه تفریط الغلاة الذین کفروهم جمیعاً، ولا افرطنا افراط الجمهور الذین وثقوهم اجمعین، فإن الکاملیة ومن کان فی الغلو علی شاکلتهم، قالوا: بکفر الصحابة کافة، وقال أهل السنة: بعدالة کل فرد سمع النبی صلی الله علیه وآله وسلّم أورآه من المسلمین مطلقاً، واحتجوا بحدیث کل من دب أو درج منهم اجمعین اکتعین ابصعین، أما نحن فإن الصحبة بمجردها وان کانت عندنا فضیلة جلیلة؛ لکنها ـ بما هی ومن حیث هی ـ غیر عاصمة، فالصحابة کغیرهم من الرجال فیهم العدول، وهم عظماؤهم وعلماؤهم، وأولیاء هؤلاء وفیهم البغاة؛ وفیهم أهل الجرائم من المنافقین، وفیهم مجهول الحال، فنحن نحتج بعدولهم ونتولاهم فی الدنیا والآخرة، اما البغاة علی الوصی، وأخی النبی، وسائر أهل الجرائم والعظائم کابن هند، وابن النابغة، وابن الزرقاء وابن عقبة، وابن ارطاة، وامثالهم فلا کرامة لهم، ولا وزن لحدیثهم، ومجهول الحال نتوقف فیه حتی نتبین أمره، هذا رأینا فی حملة الحدیث من الصحابة وغیرهم، والکتاب والسنة بینتنا علی هذا الرأی...؛ أجوبة مسائل جار الله، ص۱۶.
- ↑ حکم الصحابة عندنا فی العدالة حکم غیرهم، ولا یتحتم الحکم بالأیمان والعدالة بمجرد الصحبة ولا یحصل بها النجاة من عقاب النار وغضب الجبار الا ان یکون مع یقین الایمان وخلوص الجنان، فمن علمنا عدالته وایمانه وحفظه وصیة رسول الله فی أهل بیته، وانه مات علی ذلک کسلمان وأبی ذر وعمار والیناه وتقربنا إلی الله تعالی بحبه، ومن علمنا انه انقلب علی عقبه واظهر العداوة لأهل البیت "(ع)" عادیناه لله تعالی وتبرأنا إلی الله منه ونسکت عن المجهولة حاله، الدرجات الرفیعة"؛ السید علی ابن معصوم، ج۱ ص۲۴.
- ↑ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة، ج۱، ص۱۶۲.
- ↑ شهرزوری، ابن صلاح، علوم الحدیث، ص۲۹۵.
- ↑ دمشقی، ابن کثیر، الباحث الحثیث، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، ج۱ ص۱۱۰.
- ↑ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی المعرفة الاصحاب، ج۱، ص۲.
- ↑ اضواء علی السنة المحمدیة، ص۴۵۴.
- ↑ . سخاوی، شمس الدین، فتح المغیث فی شرح الفیه الحدیث، ج۳، ص۵۹.
- ↑ ر. ک: علیانسب، سید ضیاءالدین، صحابه در قرآن، ص۲۷۲ و ۲۷۳ و باقر شیخانی، علی، عدالت صحابه از دیدگاه تشیع و تسنن، ص۳۶ ـ ۳۹.
- ↑ «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
- ↑ «و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
- ↑ زاد المسیر، ج۳، ص۳۳۳.
- ↑ «شما بهترین گروهی بودهاید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید و از (کار) ناپسند باز میدارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان میآوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
- ↑ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۸۹.
- ↑ «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت میکردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
- ↑ حسین بن مسعود، بغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۲۲۷.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابة، ج۱، ص۱۱.
- ↑ محمود، آلوسی، روح المعانی، ج۱۳، ص۲۵۹؛ جلال الدین، سیوطی، الدرالمنثور، ج۶، ص۷۴.
- ↑ «و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم» سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با ویاند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند.» سوره فتح، آیه ۲۹.
- ↑ «و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند» سوره توبه، آیه ۶۱.
- ↑ «و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشتهاند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز میگردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمیرساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
- ↑ «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.
- ↑ «و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
- ↑ «لا تسُبُّوا أَصحابی فوالذی نفسی بیده لو أنّ أحدکم أنفق مثل أحد ذهبا، ما بلغ مدّ أحدهم و لا نَصِیفَهُ»؛ صحیح بخاری، بخاری، ج۴، ص۱۹۵، ح۳۶۷۳؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابه، ص۹۸۵، ح۲۲۱ و ۲۲۲؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۱؛ شرح المقاصد، تفتازانی، ج۵، ص۳۰۳.
- ↑ «خَیْرُ الناسِ قَرْنی ثمَّ الَّذِین یَلُونَهُمْ...»؛ صحیح مسلم، مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب خیار الناس، ص۹۸۳، ح۲۱۰ و ۲۱۵.
- ↑ «الله الله فی أصحابی لا تتخذوهم غرضا من بعدی...»؛ مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۵، ص۵۴ و ۵۷.
- ↑ سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، المقاصد الحسنة فی بیان کثیر من الاحادیث المشتهرة علی الالسنة، ج۱، ص۶۹.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۱۰۳-۱۱۵.
- ↑ ابن قیم جوزیه، محمد بن ابیبکر، اعلام الموقعین عن رب العالمین، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ شوکانی، محمد بن علی، ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الا، صول، ج۲، ص۱۸۸.
- ↑ «و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
- ↑ ر. ک: دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۵۲-۵۴.
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۱، ص۱۱۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۳.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
- ↑ التبیان، ج ۹، ص۳۴۳؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۸.
- ↑ اسباب النزول، واحدی، ص۴۰۷؛ تفسیر بغوی، ج ۴، ص۲۵۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۸۲.
- ↑ الاستیعاب، ج ۴، ص۱۵۵۲-۱۵۵۴.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص۹۸۱.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۹۸؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۱۹.
- ↑ سوره سجده، آیه ۱۸ و ۲۰.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۱۹؛ اسباب النزول، سیوطی، ص۲۹۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۴.
- ↑ «و داراییهای همدیگر را میان خود به نادرستی مخورید و آنها را (با رشوه) به سوی داوران سرازیر نکنید تا بخشی از داراییهای مردم را آگاهانه به حرام بخورید» سوره بقره، آیه ۱۸۸.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص۳۳۷؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۰۳-۲۰۴.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
- ↑ «داراییهای یتیمان را به ایشان برسانید و (داراییهای آنان که برای شما) ناپاک (است) را، جایگزین (داراییهای) پاک (خود) نگردانید و داراییهای آنان را با افزودن به داراییهای خود نخورید که این گناهی بزرگ است» سوره نساء، آیه ۲.
- ↑ الکشاف، ج ۱، ص۴۶۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۴۸۳؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۱۷.
- ↑ «آنان که داراییهای یتیمان را به ستم میخورند جز این نیست که در شکم خود آتش میانبارند و زودا که در آتشی برافروخته درآیند» سوره نساء، آیه ۱۰.
- ↑ تفسیر ثعلبی، ج ۳، ص۲۶۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۵.
- ↑ «کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت * از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۱-۱۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۸، ص۶۹.
- ↑ تفسیر ماوردی، ج ۴، ص۷۹.
- ↑ اسدالغابه، ج ۴، ص۳۸۰.
- ↑ الاستیعاب، ج ۴، ص۱۴۷۲.
- ↑ المعارف، ص۳۲۸؛ الجرح و التعدیل، ج ۸، ص۴۲۵.
- ↑ تفسیر سمعانی، ج ۳، ص۵۰۹.
- ↑ مسند احمد، ج ۶، ص۱۹۷.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص۲۰۱.
- ↑ تفسیر بغوی، ج ۳، ص۳۹۱.
- ↑ المنیر، ج ۱۸، ص۱۸۵-۱۸۷.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۶.
- ↑ «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمیروند؛ کسانی که از تو اجازه میگیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۹.
- ↑ تفسیر کتاب الله العزیز، ج ۳، ص۱۹۷.
- ↑ کشف الاسرار، ج ۶، ص۵۶۹.
- ↑ نمونه، ج ۱۴، ص۵۶۳.
- ↑ «و چون داد و ستد یا سرگرمییی ببینند، بدان سو شتاب میآورند و تو را ایستاده رها میکنند؛ بگو: آنچه نزد خداوند است از سرگرمی و داد و ستد، نکوتر است و خداوند بهترین روزیدهندگان است» سوره جمعه، آیه ۱۱.
- ↑ صحیح البخاری، ج ۳، ص۶؛ اسباب النزول، واحدی، ص۴۴۸-۴۴۹.
- ↑ مجمع البیان، ج ۹، ص۴۳۳.
- ↑ مجمع البیان، ج ۷، ص۲۴۹.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۶.
- ↑ تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۱-۳۰۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۲۸؛ تفسیر خازن، ج ۳، ص۴۳۴.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ «اگر چیزی را آشکار یا پنهان دارید بیگمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۵۴.
- ↑ «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را میآزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت میکند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
- ↑ تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۵۰۵؛ اسباب النزول، سیوطی، ص۳۳۶؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۶۵۶.
- ↑ دلائل الصدق، ج ۳، ص۳۳۷.
- ↑ شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص۱۸۶.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۱۵۹.
- ↑ نک: تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۲۹.
- ↑ نک: فتح القدیر، ج ۴، ص۳۴۴.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ تفسیر مقاتل، ج ۳، ص۵۰۴ - ۵۰۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۱۷۸-۱۷۹.
- ↑ نک: در مورد قتاده: فتح القدیر، ج ۴، ص۳۴۴ و در مورد معمر بن مثنی: تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص۲۲۸.
- ↑ سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ «خداوند آنان را که خداوند و فرستاده او را میآزارند در این جهان و جهان بازپسین لعنت میکند و برای آنها عذابی خوارساز آماده کرده است» سوره احزاب، آیه ۵۷.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۲، ص۳۲؛ البحر المحیط، ج ۸، ص۵۰۲؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص۲۲۰.
- ↑ غراتب القرآن، ج ۵، ص۴۷۵.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۳۸.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۷.
- ↑ «و آنان که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه کاری (ناپسند) کرده باشند آزار میکنند بیگمان بار بهتان و گناهی آشکار را بر دوش دارند» سوره احزاب، آیه ۵۸.
- ↑ تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص۲۴۰؛ غرائب القرآن، ج ۵، ص۴۷۵.
- ↑ تفسیر سمعانی، ج ۴، ص۳۰۶.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۹.
- ↑ «و از پیرامونیان شما از تازیان بیاباننشین و از اهل مدینه منافقانی هستند که به دورویی خو کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی ما آنها را میشناسیم؛ به زودی آنان را دوبار عذاب خواهیم کرد سپس به سوی عذابی سترگ برده میشوند» سوره توبه، آیه ۱۰۱.
- ↑ گروهی از منافقان که در بازگشت لشکر اسلام از تبوک، نقشه قتل پیامبر را کشیدند، ولی با گزارش الهی به آن موفق نشدند؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۸؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۳۷۰.
- ↑ الکشاف، ج ۲، ص۲۹۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۶، ص۱۰۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۸، ص۲۰۷.
- ↑ سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص۱۰۶۸.
- ↑ مسند احمد، ج ۵، ص۴۵۳؛ دلائل النبوه، ج ۵، ص۲۵۷.
- ↑ الطبقات، ج ۲، ص۲۶۳-۲۶۴.
- ↑ المغازی، ج ۳، ص۱۰۶۸.
- ↑ الاستیعاب، ج ۱، ص۳۳۵؛ اسد الغابه، ج ۱، ص۴۶۸.
- ↑ اسد الغابه، ج ۱، ص۴۶۸.
- ↑ مکتب اسلام، شماره ۳۴۶، ص۲۵.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۴۹.
- ↑ سوره آلعمران، آیه ۱۵۳.
- ↑ سوره آلعمران، آیه ۱۵۴.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۱۹۳.
- ↑ المنار، ج ۴، ص۱۸۶.
- ↑ السیرة النبویه، ج ۲، ص۶۴؛ المغازی، ج ۱، ص۲۱۹.
- ↑ «بیگمان شیطان آنان را که در روز برخورد آن دو گروه (به دشمن) پشت کردند با برخی کارها که کرده بودند از راه به در برد و البته خداوند از آنان در گذشت؛ به راستی خداوند آمرزندهای بردبار است» سوره آلعمران، آیه ۱۵۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۹، ص۳۹۸-۳۹۹؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص۸۸.
- ↑ معالم المدرستین، ج ۱، ص۱۳۱.
- ↑ «ای زنان پیامبر! هر یک از شما دست به زشتکاری آشکاری زند عذاب او دو چندان میگردد و این (کار) بر خداوند آسان است * و هر یک از شما که در برابر خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کند و کاری شایسته انجام دهد پاداش او را دوبار میدهیم و برای او روزی ارجمندی آماده میداریم» سوره احزاب، آیه ۳۰-۳۱.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است)؛ چراکه به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۱، ص۱۱۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله «صحابه»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۵۰.