فتنه در معارف و سیره حسینی
امام حسین(ع) و مقابله با فتنههای فرهنگی دشمنان
در عصر امام حسین(ع) به دلیل گستردگی انحرافات دینی، فتنههای فرهنگی عمیقتر و برای پیشبرد امر باطل کارسازتر بود. در طول دوران حاکمیت بنیامیه بر جهان اسلام، انحرافات عظیمی به نام آموزههای دینی در دین ایجاد شد که میتوان از آن به «قرائتهای جدید و التقاطی از دین» تعبیر کرد. تحریف مفاهیم و آموزههای دینی، و تبلیغ جدایی دین از سیاست و سوءاستفاده از مفاهیم دینی برای هماهنگ کردن جامعه با خواست بنیامیه از دیگر فتنههای فرهنگی دشمن در این دوران است که در ادامه به تبیین بیشتر آن خواهیم پرداخت.
تحریف مفاهیم دینی
یکی از فتنههای فرهنگی عصر امام حسین(ع)، تغییر مفاهیم دینی مهمی است که پایههای فکری نظام سیاسی اسلام را تشکیل میدهند. در واقع سوءاستفاده از اعتقادات مردم، از راه تحریف برخی مفاهیم کلیدی در جهت خواستههای نفسانی بنیامیه، ریشه بسیاری از انحرافات سیاسی آن عصر، بهویژه واقعه جانسوز عاشوراست. بهطور خاصه سه مفهوم اسلامی «اطاعت از ائمه»، «لزوم همراهی با جماعت» و «حرمت نقض بیعت» را میتوان نام برد که از رایجترین اصطلاحات سیاسی و کاربردی خلفا بود. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، اساس خلافت را شکل داده بود و نیز دوام آن را تضمین میکرد. البته این مفاهیم، اصول درستی هستند که به هر روی در شمار مفاهیم دینی - سیاسی اسلام قرار دارند؛ چنانکه از نظر عقل نیز برای دوام جامعه و حفظ وحدت و انسجام اجتماعی رعایت آنها لازم است[۱].
اما پرسش این است که معیار و ملاک رعایت این مفاهیم در نظام سیاسی اسلام چیست؟ در جامعه اسلامی اطاعت از حاکم و پیروی از نظام حاکم تا کجا واجب و لازم است؟ آیا تنها اطاعت از امام عادل لازم است یا از سلطان جائر نیز باید اطاعت کرد؟ آیا همراهی با جماعت به هر قیمتی ضروری است و آیا جماعت ملاک حقانیت شمرده میشود؟ آیا در مقابل سلطنت استبدادی و حاکم فاسق، در هر شرایطی باید سکوت کرد و آیا میتوان هر صدای مخالفی را به دلیل اینکه مخل جماعت و سبب تفرقه است، محکوم کرد؟ اگر حاکم اسلامی از مسیر دین منحرف شد و با مسلمات دین به ستیز برخاست، آیا باید همچنان به بیعت با او پایبند بود، یا اینکه بیعت با چنین فردی باطل است؟
بنیامیه همواره لزوم رعایت این امور را مطلق معرفی میکردند تا به حکومت حاکمان ستمگر خود، وجهه شرعی ببخشند و اطاعت از آنان را یک وظیفه شرعی جلوه دهند و البته در این امر کامیاب هم بودند. این فتنه آنقدر عظیم و کارساز بود که مسلمانان در کمتر از پنجاه سال پس از رحلت رسول خدا(ص)، با تأثیرپذیری از همین مفاهیم و به قصد قربت به جنگ با حسین بن علی(ع) رفتند.
اینک به چند نمونه تاریخی از تأثیرات این فتنه فرهنگی در اعتقادات کسانی که از بنیامیه پیروی میکردند، اشاره میکنیم.
ابواسحاق میگوید: شمر بن ذیالجوشن با ما نماز میخواند. پس از نماز دستهای خود را بلند کرده، گفت: «خدایا تو میدانی که من مرد شریفی هستم. مرا مورد بخشش قرار ده». من به او گفتم: «چگونه خداوند تو را ببخشد، درحالیکه در قتل فرزند پیامبر(ص) دست داشتی؟» شمر گفت: «مگر ما چه کردیم؟ امیران ما به ما دستور دادند که چنین کنیم. ما نیز نمیبایست با آنها مخالفت میکردیم؛ چراکه در این صورت از الاغ آبکش بدتر بودیم». من به او گفتم: «این عذر زشتی است. اطاعت تنها برای کارهای درست و معروف است»[۲].
ابن زیاد نیز پس از دستگیری مسلم بن عقیل به او گفت: «ای عصیانگر؛ بر امام خود خروج کرده، اتحاد مسلمانان را از بین بردی». مسلم نیز با شجاعت گفت: «معاویه خلافت را با اجماع به دست نیاورد؛ بلکه با حیلهگری بر وصی پیامبر(ص) غلبه یافت و خلافت را غصب کرد»[۳].
هنگام خروج امام حسین(ع) از مکه نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص، حاکم مکه، به امام گفتند: «آیا از خدا نمیترسی که از جماعت مسلمانان خارج شده، بین امت تفرقه ایجاد میکنی؟»[۴] عجیب نیست که عمرو بن حجاج، یکی از فرماندهان ابنزیاد، به سپاهیانش نصیحت میکرد که طاعت و جماعت را حفظ کنند و در کشتن کسی که از دین خارج شده و با امام مخالفت ورزیده، تردید نکنند[۵].
امام حسین(ع) با قیام خود، این باورهای نادرست را از مفاهیم دینی، که بنیامیه به جامعه القا کرده بودند، اصلاح کرد. او به همگان فهماند که اطاعت از سلطان جائر جایز نیست و سکوت در برابر اعمال چنین حاکمی، حشر با وی را در قیامت به دنبال خواهد داشت. جماعت و اکثریت منحرف از حق، ملاک حقانیت نیست. در صورت لزوم باید با اقلیتی هر چند کوچک برای احیای دین حق قیام کرد که بیعت با حاکمی چون یزید، نابودی دین را به دنبال دارد و به هیچ وجه جایز نیست.
امام حسین(ع) در بیانات متعدد خود، در قالب سخنرانی، نامه و دیدارهای مردمی، با این بدعتها و تحریفات مبارزه کرد و به تبیین این انحرافات پرداخت. خلافت بنیامیه را از بنیان، هدف قرار داد و مشروعیت نداشتن حکومت بنیامیه را فریاد کرد. این افشاگریهای امام حسین(ع) در واقع پاسخی به سوءاستفادههای بنیامیه از مفاهیم دینی بود. در ادامه به نمونههایی از سخنان آن حضرت اشاره میکنیم.
امام حسین(ع) در سخنرانی خود در منا، که باید آن را اولین جرقه قیام کربلا دانست، به ناشایستگی امویان و نامشروع بودن خلافت اموی اشاره میکند و میفرماید: ای دانشمندان و روشنفکران؛ شما گروهی هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی شهرت یافتهاید... شما به چشم خود میبینید که پیمانهای الهی را میشکنند و با قوانین خدا به مخالفت بر میخیزند؛ افراد کور و لال و زمینگیر در کشور اسلامی بدون سرپرست و مراقب ماندهاند و به آنها رحم نمیشود... زمام امور در دست کسانی است که عالم به دین خدا نیستند. ستمگران را بر مقدرات خود مسلط کردید[۶].
امام در ادامه به ناهنجاریهای فرهنگی و اخلاقی مانند رواج ستمگری، گسترش فساد و فحشا در جامعه، تضییع حقوق مستضعفان، بیتفاوتی مردم در برابر شکستن حرمت مقدسات و تجاوز به حریم قرآن و سنت پیامبر، نفوذ شبههپراکنان در مراکز فرهنگی، دنیاگرایی و دنیازدگی دانشمندان و انحراف مردم از آموزهها و ارزشهای دینی اشاره میکند.
امام حسین(ع) در راه عراق نیز در سخنانی پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: کار ما به اینجا کشیده است که میبینید! چهره دنیا دگرگون و ناسازگار شده و نیکیاش پشت کرده است و خود با شتاب در گذر است... آیا نمیبینید که به حق عمل نمیکنند و از باطل بازنمیدارند؟ در چنین شرایطی مؤمنان را بایسته است که خواهان دیدار خدا (و شیفته شهادت) باشند که من چنین مرگی را جز سعادت، و زندگی در کنار ظالمان را جز ننگ و خواری نمیبینم[۷].
همچنین هنگامی که امام با سپاه هزارنفری حر رودررو شد، ضمن سخنانی به افشاگری درباره بنیامیه پرداخت و مردم را به قیام در برابر آنان فراخواند: ای مردم؛ رسول خدا(ص) فرمود: «کسی که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته و با سنت رسول خدا(ص) مخالفت ورزیده است و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگری رفتار میکند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، بر خداست که او را در جایگاه (پر عذاب) آن ستمگر قرار دهد». (ای مردم) بدانید که اینها تن به فرمانبری از شیطان دادهاند و اطاعت از فرمان الهی را رها، فساد را نمایان، و حدود خدا را تعطیل کردهاند؛ درآمدهای عمومی (بیتالمال) مسلمانان را به خود اختصاص دادهاند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کردهاند و من شایستهترین فرد برای تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم[۸].[۹]
جدایی دین از سیاست
پرده دیگری از نمایش فتنه فرهنگی بنیامیه بر ضد اسلام، که با ظاهر دینی عرضه میشد، جدایی افکندن میان دین و سیاست بود که امروزه از آن با عنوان سکولاریزم یاد میشود. در زمان معاویه و پسرش یزید این تفکر عملاً در میان مردم ترویج میشد. برای نمونه بعد از صلح امام حسن(ع) وقتی که معاویه بر خلافت استیلا یافت، بیدرنگ به عراق رفت و در سخنرانی خود به مردم اخطار کرد که من سر نماز و روزه نمیجنگم؛ بلکه میخواستم بر شما حکومت کنم و اکنون به مقصود خود رسیدم[۱۰].
مرحوم علامه طباطبایی درباره این سخن معاویه مینویسد: «معاویه با این سخن اشاره کرد که سیاست را از دین جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست و البته روشن است که چنین حکومتی سلطنت و پادشاهی است، نه خلافت و جانشینی رسول خدا(ص)[۱۱].
قیام سیدالشهدا(ع) در مقابل چنین تفکر و جریانی شکل گرفت. امام حسین(ع) با حرکت خود نشان داد که مرز سیاست از دیانت جدا نیست و در اسلام بین این دو، همگرایی و هماهنگی وجود دارد. پس هرگاه در رأس حکومت، زمامداران و حاکمانی فاسد قرار گیرند که لیاقت منصب حکومت و کشورداری را ندارند، باید بر ضد آنها شورید و آنان را از منصب حکومت عزل کرد. حرکت امام حسین(ع) در مقابل این فتنه فرهنگی دارای ابعاد مختلفی است که تشکیل حکومت دینی، یکی از آنهاست. یکی از مهمترین اهداف امام احیای امربهمعروف و نهی از منکر بوده است و چنانکه گذشت آن حضرت در مواقع متعدد به آن تصریح کرده است. پس حتی اگر امام از ناکامی در تشکیل حکومت و نقض عهد کوفیان نیز مطمئن بود، هرگز دست از نهضت و حرکت خود برنمیداشت[۱۲].
قرائتهای جدید و التقاطی از دین
یکی دیگر از فتنههای فرهنگی بنیامیه، که امام حسین(ع) با نهضت خود به مصاف آن رفت، قرائتهای جدید و التقاطی آنان از دین بود. زمان اصلی آغاز این فتنه دوران معاویه بود. وی که خاندان نبوت و ارزشهای الهی را از جامعه اسلامی کنار گذاشته بود، در صدد برآمد تا با ترویج افکار التقاطی و قرائتهای دیگر از دین، این نقیصه را جبران کند. ازاینرو وی به ترویج تفکر «مرجئه» پرداخت که قرائتی جدید از ایمان بود و تنها ایمان قلبی را برای سعادت کافی میدانست و هر گناهی را جایز میشمرد. در حقیقت معاویه شکل جدیدی از جاهلیت را با نام اسلام ارائه کرد و اسلام طاغوتی را بنیان نهاد. خلفای بنیامیه تفکر «جبریه» را نیز تقویت و ترویج کردند تا بتوانند با تکیه بر آن، اعمال و رفتار خود را به خدا نسبت داده، جامعه اسلامی را مطیع و منقاد خود کنند[۱۳]. تا آنجا که یزید بن معاویه در هنگام ورود کاروان کربلا به مجلسش در شام، سعی داشت با تمسک به برخی از آیات قرآن با قرائت جبریه، جنایتهای خود را به قضا و قدر الهی ربط دهد و خود را از آن جنایتهای وحشتناک تبرئه کند. به همین ترتیب وقتی عبدالله بن مطیع عدوی، عمر بن سعد را به علت آنکه حکومت ری را بر کشتن فرزند پیامبر ترجیح داده بود، سرزنش کرد، اینگونه پاسخ شنید: «این کار تقدیر الهی بوده است»[۱۴].
مبنای مبارزه امام حسین(ع) یک قرائت از دین بود و او بر اساس همین قرائت واحد، به مبارزه با سایر قرائتها پرداخت. اگر قرائتهای مختلف از دین آنگونه که پلورالیستها مدعیاند، صحیح باشد، دیگر اصلاحگری، امربهمعروف و نهی از منکر، قیام برای عدالت اجتماعی و... معنا ندارد؛ چراکه بر اساس قرائتهای مختلف از دین، هر کس برای خود فهم و قرائتی از دین دارد و همه این قرائتها هم میتواند صحیح باشد. اما اگر همه قرائتها درستاند، پس چرا اسلام انسانها را به مبارزه با ظلم و طاغوت و.... دعوت کرده است؟ چرا امام حسین(ع) در مقابل این قرائتها قیام کرد؟ امام(ع) با قیام و اصلاحگری خود نشان داد که هر قرائتی از دین بر طریق صواب نیست و باید در مقابل قرائتهای انحرافی و بدعتآمیز از دین ایستاد[۱۵]. اگر امام حسین(ع) قرائت اصیل و الهی از اسلام را در کربلا ارائه نکرده بود، دیگر امروز نامی از اسلام باقی نمانده بود و مکتبی تحریف شده و طاغوتی به نام اسلام به جهانیان معرفی میشد[۱۶].
منابع
پانویس
- ↑ برای مطالعه بیشتر ر.ک: رسول جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا.
- ↑ ابن سعد، ترجمة الامام الحسین، (الطبقات الکبری)، ص۴۹۹؛ شمسالدین محمد ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۲۶.
- ↑ ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۵۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۸۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۶۶.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۳۷-۲۳۸؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷، ص۷۹.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۴۵؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتلالحسین، ج۱، ص۲۳۷.
- ↑ «أَيُّهَا النَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ، نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ، يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ، فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَ لَا قَوْلٍ، كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ...» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۳؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۸۱). ابن اعثم و خوارزمی این خطبه را با اندکی تفاوت در عبارات، در قالب نامهای که امام خطاب به اشراف و بزرگان کوفه نوشته است، آوردهاند (ن.ک: ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۸۱-۸۲؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتلالحسین، ج۱، ص۲۳۴-۲۳۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱-۳۸۲). ممکن است حضرت، این پیام را در موارد متعدد و در قالبهای مختلف، مطرح کرده باشد.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۲۷ ـ ۴۳۲.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین ص۷۷؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۱۵.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۲۱.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۳۲ ـ ۴۳۳.
- ↑ برای اطلاع بیشتر ر.ک: شمسالله مریجی، تبیین جامعهشناختی واقعه کربلا.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۱۳.
- ↑ حمیدرضا قنبرینژاد اصفهانی، «اصلاحات از منظر امام حسین»، در: مجموعه مقالات همایش امام حسین، ج۸، ص۴۰.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۳۴ ـ ۴۳۵.