مراقبه در عرفان اسلامی
مراقبت و روشهای آن
خداوند به صراحت از مؤمنان میخواهد تا مراقبت از خویشتن را افزایش دهند و چنان ملازم نفس و اعمالش باشند که هیچگونه غفلت، سهو و نسیانی موجب نشود تا نفس طغیانگری کند و راه افراط بپیماید. خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[۱]. واژه «علیکم» به نوعی دلالت بر استعلاء و علو مرتبت دارد، به این معنا که باید زمام امور نفس و خواستههای نفسانی شما در اختیار جنبه «یلی الربی» باشد، نه در اختیار جنبه «یلی الخقلی». بنابراین، عقل فطری و قلب فطری باید زمام امور نفس را در اختیار داشته باشد، نه قوه غضب و شهوت نفس. همچنین واژه «علیکم» دلالت بر ملازمت دارد، به این معنا که باید چنان به نفس چنگ زد و آویخت همانند پیچک که راه گریز و نفس کشیدن مگر از جنبه «یلی الربی» نداشته باشد؛ البته این بدان معنا نیست که راه تفریط گشوده شود و هواهای نفسانی از شهوت و غضب سرکوب شود، چنانکه در ریاضت غیر شرعی و رهبانیت مسیحی و ترسایی عمل میشود و راهبان از زن و مرد به سرکوب شهوت جنسی میپردازند و گاه حتی خود را اخته و خصی میکنند تا شهوت جنسی نداشته باشند؛ یا خودشان را به گیاهخواری و تغذیه نامناسب و بد سوق میدهند تا اینگونه شهوت غذایی را سرکوب کنند. همچنین با ظلمپذیری و انظلام تلاش میکنند تا قوه غضب و دافعه خویش را سرکوب کنند که اینها همه بر خلاف ریاضت شرعی وحیانی در اسلام است. آموزههای قرآنی روشهایی را برای مراقبت از نفس بیان کرده که در چارچوب مهار و مدیریت اعتدالی نفس است بیآنکه راه افراط و تفریط پیموده شود. این مراقبت دایمی و نسبت به همه چیز و در همه احوالات است.
از نظر قرآن انسان باید هماره وجه خود و اعمالش را متوجه ساحت قدس الهی کند و جز برای خدا کاری نکند تا بتواند مظاهر اسماء و صفاتی الهی باشد؛ چنانکه خداوند درباره مقربان از اهلبیت عصمت و طهارت(ع) میفرماید: ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا﴾[۲]. البته در مشارطه شرط است که انسان شرطی را بگذارد که شرعی است و از طریق عقل و نقل به دست آمده است؛ بهترین راه عملی برای شناخت نیز سنت و سیره علمی و عملی معصومان(ع) است که سرمشقهای عینی و ملموس الهی در زندگی بشر هستند[۳]. بنابراین نباید زندگی دیگران از غیر معصوم(ع) را مبنای زندگی و سیره رفتاری و سبک زندگی خویش قرار دهد؛ زیرا آنان انسانهای کاملی نیستند و نمیتوانند سرمشق کامل باشند. دیدن و خواندن سبک زندگی غیر معصوم از اولیای الهی خوب است تا دانسته شود همین مردم عادی غیر معصوم نیز توانستند در مسیری بروند و به کمالاتی برسند؛ اما هرگز آنان سرمشق کاملی و حسنهای برای مردم نیستند و نباید روی زندگی آنان تمرکز کرد و همه جزئیات آن را ملاک و معیار قرار داد، بلکه همانند احادیث که صحیح و سقیم دارد، سخنان و رفتار آنان نیز صحیح و سقیم دارد؛ پس آن را به قرآن عرضه میداریم تا اگر موافق قرآن و محکمات است آن را اخذ کرده و در غیر این صورت به دیوار میکوبیم.
انسآنها در طول روز به عمد و غیر عمد گفتار و رفتاری دارند که دیگران برداشت بد و سوئی از آن دارند، و این خود عامل منفی است، بنابراین باید هماره استغفار کرد و از خداوند خواست تا در مسیر درست قرار دهد و دیگران تفسیری درست از گفتار و رفتارش داشته باشند. چنانکه گفته شد، بیشترین نقطه ضعف آدمی حوزه تفکری است که به سرعت از تفکر به تخیل و توهم سقوط میکند. خاطراتی در ذهن انسان خطور میکند که میتواند انسان را به گمراهی بکشاند. از همین روست که نفی خواطر در دستور کسی است که مراقب نفس خود است. نفی خواطر عبارتست از تسخیر قلب و حکومت بر آن تا هر سخنی را نگوید و هر عملی را انجام ندهد. پس باید ذهن خویش را چنان مهار و مدیریت کند تا تنها تصوراتی به ذهن آید که در راستای اهداف کمالی و خودسازی است. مراقب باید نگذارد تصور و خاطرهای بر او وارد شود، مگر خاطرات و تصوراتی که به اذن و اختیار صاحب آن است. چنانکه گفته شد انسان هماره با آنکه ساکت و خاموش است، ولی غوغایی در او است و نفس او هماره در حال سخن گفتن است؛ چنانکه ذهن انسان نیز اینگونه هماره در حال تصویرسازی و تصورات و تخیلات و توهمات است. اگر ذهن مدیریت و مهار نشود، هر تصور و خاطرهای به ذهن میآید و او را به خود مشغول میدارد. پس باید مراقب باشد تا هر چیزی به ذهن نیاید. البته خاموشی و همچنین نفی خواطر و تصورات از ذهن به سادگی شدنی نیست، بلکه حصول این حالت، بسیار مشکل است. به نظر میرسد که نفی خواطر و مدیریت و مهار ذهن به این است که انسان خود را مشغول به اذکار و اورادی کند تا فضای ذهن خالی نباشد و فرصتی برای تخیل و توهم و زمزمههای نفسانی فراهم نیاید. از این روست که در آیات قرآنی از ذکر دایمی سخن به میان آمده است، به طوری که مؤمن هماره در حال بیان ذکر و خطوراتی است که او را ذاکر خدا میکند. اینگونه است که از هر چیزی گریزان شده و به سوی خداوند فرار میکند[۴].
خدا درباره نقش ذکر بسیار و تأثیر آن میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا * هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا﴾[۵]. پس مؤمنان باید ذکر بسیار خدا را در دل و بر زبان داشته باشند، تا خواطر و تصورات باطل راه نیابد و سخن به خلاف نگوید. این ذکر باید دایمی باشد تا از صلوات متصل الهی برخوردار شده و این صلوات او را از ظلمات چندگانه رها کرده به سوی نور حقیقت الهی که نور آسمانها و زمین است هدایت کند[۶]. باید یادآور شد که گام نهادن در مسیر تزکیه نفس و خودسازی موجب میشود تا دشمنان انسان از شیاطین جنی و انسی دست به کار شوند. پس زمانی که سالک با استفاده از این روش در مسیر سلوک گام بر میدارد، متوجه میشود که سیل بنیادکَن خواطر و اوهام و خیالات او را فرا میگیرد و او را دائماً به خود مشغول میکند. سالک باید در این مقام مانند کوه استوار و ثابت بایستد و هر خاطری را که برایش پیدا شود، با ذکر الهی آن را از صحفه ذهن و قلب خود پاک کند. منظور از ذکر در اینجا همان اسماء الهی است که سالک باید در وقت خطور خواطر و تصورات ذهنی به یکی از آن اسمای الهی توجه مستدام و مستمر کند تا آن خواطر از خانه دل او بیرون شود.
خداوند درباره تأثیر این روش در نفی خواطر و تأثیرات شیطان میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾[۷]. از نظر قرآن کسانی که اهل ذکر هستند و دایم در نماز و تقربجویی هستند و در هر کاری «وجه الله» را در نظر داشته و متوجه و ملتفت به خدا هستند، هرگز تحت تأثیر هواهای نفسانی قرار نگرفته و دلهایشان غافل نخواهد شد. این روشی مراقبت از نفس است که در قرآن بیان شده است. خداوند میفرماید: ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا﴾[۸]. همچنین در جایی دیگر میفرماید: ﴿وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ * إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ﴾[۹].
البته روش خاص ملاحسین قلی همدانی در پرورش اخلاقی شاگردانش، عبارت از التزام در مراقبه و اهتمام ورزیدن در مراتب آن است. این روش را ایشان در مقابل روشهای دیگر سلوک که شاید مهمترین آنها طریقه نفی خواطر بوده، تعلیم داده است. ایشان معتقد است که اذکار و اوراد به تنهایی و بدون التزام به مراقبه نفس نه تنها ثمرهای برای سالک ندارد، بلکه موجب دوری از مسیر حقیقی طریقت اخلاقی نیز میشود. آخوند همدانی مراتب مراقبه را چنین بر میشمارد: اول درجه مراقبه این است که سالک از محرمات اجتناب کرده و تمامی واجبات را اتیان کند و در این دو امر به هیچ وجه مسامحه نورزد. دوم درجه آن است که مراقبه را شدید کرده و سعی کند هرچه میکند برای رضای خدا باشد و از اموری که لهو و لعب نامیده میشود اجتناب نماید و چون در این امر اهتمام ورزد برای او تمکن پیدا میشود که دیگر خود را نباخته و این خودداری در او به سر حد ملکه برسد. سوم درجه آن است که پروردگار جهان را پیوسته ناظر خود بداند و اذعان و اعتراف کند که خدای متعال در همه جا حاضر و ناظر همه مخلوقات است. البته مراقبه در تمام حالات و در همه اوقات باید رعایت شود. چهارم درجه، مرتبهای است از این عالیتر و کاملتر و آن این است که سالک خدای را حاضر و ناظر ببیند و به طور اجمال مشاهده جمال الهی نماید. رسول اکرم(ص) وصیتی به ابوذر غفاری دارد که اشاره به این دو مرتبه اخیر است. میفرماید: «خدا را چنان عبادت کن گویی تو او را میبینی و اگر نمیتوانی او را ببینی او را چنان عبادت کن که بدانی او تو را میبیند». به عقیده آخوند همدانی التزام مطلق به شریعت الهی نمیتواند انسان را به قرب حقتعالی عروج دهد، بلکه این التزام باید همراه با محبت و ایمان به ائمه اطهار(ع) نیز باشد؛ چراکه به تعبیر وی اگر التزام به نزدن شارب و نخوردن گوشت باشد، ولی محبت و ایمان به اهل بیت رسول اکرم(ص) نباشد، ثمرهای جز دوری از خداوند نخواهد داشت؛ اما برای اهتمام ورزیدن جدی در اطاعت از شرع مقدس، نخستین گام، ترک معصیت است که تنها راه نجات انسان و رسیدن به غایت اعلای او است.
لذا مراقبت تام از همه اعضا و جوارح به خصوص زبان و چشم و گوش و ممانعت آنها از افتادن در معاصی، وظیفه اصلی سالک است؛ چراکه این اعضا و جوارح، الطاف و هدایای ارزشمند الهی هستند؛ و از اینرو باید دائماً معطر به عطر تقوا و پرهیزکاری باشند. به عقیده آخوند همدانی تا زمانی که این اعضا و جوارح از معاصی پاک نشوند، نمیتوان در شرح احوال قلب سخن گفت؛ لذا به تعبیر خود ایشان، «بشتاب بشتاب به سوی توبه راستین، سپس بشتاب بشتاب به سوی کوشش و مراقبه». براساس مبانی عرفانی و اخلاقی مکتب آخوند همدانی، نباید بدون مراقبه به ذکر و فکر و نفی خواطر مشغول شد؛ چراکه اگر هم ذکر و فکر برای سالک، حال ایجاد کند، آن حال دوامی نخواهد داشت. بنابراین ذکر و نفی خواطر باید همراه با مراقبه نفس باشد تا مفید فایده افتد. طریق و روش خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی در سلوک عرفانی و اخلاقی، طریقهای است که به عقیده بسیاری از رهپویان حقیقت از طرق خاصه و منحصر به فردی به شمار میرود که بزرگان نامداری در آن گام برداشته و بر عمق و غنای آن افزودهاند[۱۰].
از نظر قرآن، آنچه که انسان را به مقام محبت الهی میرساند و انسان را محبوب و حبیب الله میکند، اطاعت از حبیب الله[۱۱] و مودت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است[۱۲] که به عنوان اولوالامر و اولیای الهی و امامان و پیشوایان دین و دنیا است؛ زیرا این مودت اجر رسالتی است که آثار و برکات آن به خود شخص باز میگردد؛ زیرا بستری است برای وصول به حبیب الله و محبوبیت در نزد خدا[۱۳].
در ضمن در جهاد اکبر نفس، مقابله با خواهشهای نفسانی از شهوت و غضب، گام نخست است؛ چراکه گام نهایی خسوف شعاع قمر عقل تحت شعاع شمس قلب است، به طوری که با دیدن دیگری نیازی به دانستن نباشد یا دانستن سایه دیدن باشد؛ چنانکه ماه شب چهارده و بدر در هنگامه روز تحت شعاع نورانیت آفتاب خورشید به چشم نیاید و نیاز به آن نور نیست. پس مراقبت نفس باید تا جایی باشد که انسان از جدال عقل و نفس به جدال قلب و عقل برود و قلب او بر عقل او چیره باشد نه بر عکس. شاید داستان دیدار ابوسعید ابوالخیر با ابنسینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بیانگر این دو مرتبه از جهاد اکبر باشد. در اسرار التوحید محمد بن منور آمده است: خواجه بوعلی سینا با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن میگفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد، مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیآمدند. بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت. شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند: که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من میدانم او میبیند؛ و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ پرسیدند: که ای شیخ! بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما میبینیم، او میداند.[۱۴]
آثار و نتایج مراقبه
مراقبه در همه مراحل سلوک لازم و ضروری است؛ اما هر مرحلهای از مراحل مراقبت نفس، مراقبه خاص خود دارد؛ چنانکه مراقبت در مراحل بالاتر سختتر و مشکلتر است مراحل آغازین آن است؛ البته هر چه سالک منازل گوناگون را طی کرده و به سوی کمال پیش میرود، به طور طبیعی مراقبهاش دقیقتر و عمیقتر خواهد شد؛ چنانکه آثار و نتایج مراقبه نیز در مراحل مختلف متفاوت است. در کتب عرفانی و سیر و سلوکی با توجه به مراتب و منازل مراقبت، آثار متفاوت، متعدد و متنوعی برای آن بیان کردهاند که از جمله آثار اصلی آن میتوان به پیدایش عشق، تضعیف حجابها، کشف عوالم و شهود اشاره کرد. در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن آثار حب و عشق در ضمیر سالک هویدا میشود؛ زیرا عشق به جمال و کمال علی الاطلاق فطری بشر بوده و با نهاد او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است؛ لکن علاقه به کثرات و حب به مادیات حجابهای در برابر کشش و عشق فطری نفس انسانی میشوند و نمیگذارند که پرتو عشق ازلی در نفس ظاهر شود.
برخی از سالکان میگویند به واسطه مراقبه کمکم حجابها ضعیف شده تا بالاخره از میان رود و آن عشق و حب فطری ظهور نموده، ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و کمال رهبری میکند. این مراقبه در اصطلاح عرفا تعبیر به «می» شده است. چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حقتعالی از باب مهر و عطوفت انواری را بر او به عنوان طلایع ظاهر میگرداند، در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان میشوند، این انوار کمکم قوت یافته مانند ستاره ریز و درخشان میگردند و سپس نیز قوت یافته به صورت ماه و بعدا به صورت خورشید پدید میآیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان میشوند، این انوار از قبیل موجودات برزخیه هستند. هنگامی که مراقبت سالک قویتر گشت، این انوار نیز قویتر شده، سالک تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یکپارچه روشن میبیند. این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا میشود. در مراحل اولیه عبور که تجلیات نفس شروع میشود سالک نفس خود را به صورت مادی مشاهده میکند و به عبارت دیگر چه بسا ملاحظه میکند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این مرحله ابتدای تجرد نفسی است[۱۵]. برخی از عارفان نیز گفتهاند در اثر مراقبه تام و اهتمام شدید به آن، چهار عالم بر سالک به تدریج کشف خواهد شد. این عوالم چهارگانه عبارتند از:
عالم اول: توحید افعال است؛ یعنی در ابتدا او درک میکند که همه اعمالی که با اعضا و جوارح انجام میدهد، همه مستند به نفس خودش است و سپس میفهمد که نفس او قائم به ذات حق است و دریچه فیض و رحمت او، پس همه افعالی که در جهان خارج تحقق مییابد به ذات مقدس حق استناد دارد.
عالم دوم: توحید صفات است که عبارت از این است که سالک آنچه را با حواس خود درک و مشاهده میکند، همه را مستند به خدا مییابد.
عالم سوم: توحید در اسماء است که عبارت از این است که صفات را قائم به ذات درک کند، مثلاً عالمیت، قادریت، سمعیت، و بصیرت خود را در خدا دانسته و درمییابد که در همه عوالم قادر، عالم، سمیع، بصیر و حی فقط خداوند جل جلاله است.
عالم چهارم: توحید در ذات است که به واسطه تجلیات ذاتی بر سالک مکشوف میشود؛ یعنی درک میکند که ذاتی که همه افعال و صفات و اسما به آن مستند است، ذات واحد است. در این مرحله توجه و مشهودش فقط ذات است و فقط خدا را میشناسد و بس. سالک در هر یک از عوالم چهارگانه فوق مقداری از اثر وجودی خود را از دست میدهد تا بالاخره اصل وجود و هستی خود را گم میکند. در عالم اول که به مقام فنای در فعل میرسد میفهمد که فعل از او سر نمیزند؛ بلکه از خداست در اینجا تمام آثار فعلی خود را از دست میدهد. در عالم دوم چون به تجلی صفاتی میفهمد که علم و قدرت و سایر صفات انحصاراً اختصاص به ذات حق سبحانه تعالی دارد. در اینجا صفات خود را از دست میدهد و آنها را گم میکند و دیگر در خود نمییابد و در عالم سوم چون تجلی اسمایی میشود، ادراک میکند که عالم و قادر اوست جل و جلاله، در اینجا، اسماء خود را گم میکند و دیگر در خود نمییابد. در عالم چهارم که تجلی ذاتی است وجود خود را گم میکند و ذات خود را از دست میدهد و دیگر ابداً خود را نمییابد و ذات، ذات مقدس حضرت خداوند است.
این مرحله از شهود یعنی تجلی ذاتی را عرفا تعبیر به «عنقا» و «سیمرغ» مینمایند چه او موجودی است که هرگز صید احدی نخواهد شد. سیمرغ آن ذات بحت و وجود صرف است که از آن به «عالم عمی» و «کنز مخفی» و «غیب الغیوب» و «ذات ما لا اسم له و لا رسم له» تعبیر میکنند[۱۶]. چنانکه گفته شد یکی از مهمترین نتایج مراقبه کشف و شهود است. ملا عبدالصمد همدانی در این مورد چنین میگوید: «و نیز بدان که حاصل مراقبه این است که بنده بداند که خدای متعال ناظر اوست و بر آنچه ضمیر او پنهان میدارد آگاه است و این است سرّ قوی خدای متعال که: «آیا نمیداند که خداوند میبیند؟» پس مراقبه دهلیز و راهرو مشاهده است و حقیقت مشاهده فنای شهود بنده در عظمت مشهود اوست، و هر کس به حریم این مقام گام نهد به کبریت احمر (کیمیای ناب) دست یابد و مزه آزادگی را در تخلص به حقیقت بندگی میچشد، پس هر که را ربوبیت به بندگی خود درآورد به آزادگی محض ظفر یافته است، پس در آن هنگام از بند اغیار رها شده و دایره جمعیت را دور میزند و سرّ «هر چیز تباه شدنی است مگر وجه او» برایش روشن میشود[۱۷]. البته در رابطه تقدمی و تأخری، مراقبه و شهود هر دو میتوانند در شرایطی مقدم بر یکدیگر و یا موخر از هم باشند، گاه بعد از طی منازل و مقامات سلوک، سالک به کشف و شهود دست مییابد و گاه کشفی برای او روی میدهد و سپس مراقبه و سلوک را پی میگیرد، این بحث همان بحث مجذوب سالک و سالک مجذوب در متون عرفانی است.
مراقبه آثار فرعی فراوانی نیز دارد. برخی از سالکان مواردی را چنین بر میشمارند که بازشدن درهای رحمت وصال برای ابد، بسته شدن در فراق برای همیشه، رفع ظلمات حکومت نفس اماره با لطف و رحمت الهی، تصرف در ملک و ملکوت، اشراف بر خواطر، دوام جمعیت خاطر، دوام قبول و پذیرش دلها از او، نیز از نتایج مراقبه است[۱۸]. ثبات و قرار، دوری از معاصی به ظاهر، احتراز از مهالک و خطرات هوی به دل، آگاهی بر حقایق از آثار و نتایج مراقبه است. مولوی در مثنوی معنوی به زیبایی ضمن ابیاتی، رهایی از حیطه زمان و مکان معرفت، بازشدن چشم باطنی انسان، بریدن از قید محسوسات، پالایش روح و مانند آنها را از آثار مراقبه بر میشمارد[۱۹]. در قوائم الانوار و طوالع الاسرار نیز باز شدن دیده دل، دریافت حقیقت، مشاهده، تمیز حق از باطل، دفع حیرت، یقین و مانند آنها به عنوان ثمرات مراقبه ذکر شده است[۲۰].
به هر حال، سالک باید از اولین قدم که در راه میگذارد تا آخرین قدم مراقب خود باشد تا از شروط شرعی بیرون نرود و خلاف شرط عمل نکند. با توجه به تفاوت منازل و نیز آثار هر منزل سالک در مراحل اولیه نوعی مراقبه و در مراحل دیگر انواع دیگری را در پیش میگیرد تا آثار آن خودنمایی کند؛ هر چه رو به کمال رود و طی منازل و مراحل میکند، مراقبه او دقیقتر و عمیقتر خواهد شد، بهطوری که آن درجات از مراقبه را اگر بر سالک مبتدی تحمیل کنند از عهده آن بر نخواهد آمده و یکباره بار سلوک را به زمین میگذارد یا سوخته و هلاک میشود؛ ولی رفتهرفته در اثر مراقبه در درجات اولیه و تقویت در سلوک، میتواند مراتب عالی از مراقبه را در مراحل بعدی به جای آورد؛ در این حالات بسیاری از مباحات در منازل اولی بر او حرام و ممنوع میشود. در اثر مراقبه شدید و اهتمام به آن، آثار حب و عشق در ضمیر سالک هویدا میشود؛ زیرا عشق به جمال و کمال علی الاطلاق، فطری بشر بوده و با نهاد او خمیر شده و در ذات او به ودیعت گذارده شده است؛ لکن علاقه به کثرات و حب به مادیات، حجابهای عشق فطری میشود و نمیگذارد که این پرتو ازلی ظاهر شود.
به واسطه مراقبه، کمکم حجابها ضعیف شده تا بالاخره از میان میروند و آن عشق و حب فطری ظهور نموده و ضمیر انسان را به آن مبدأ جمال و کمال رهبری میکند. از این مراقبه در اصطلاح عرفا تعبیر به «می» شده است چون سالک در امر مراقبه مواظبت کرد، حقتعالی از باب مهر و عطوفت انواری را بر او به عنوان طلایع ظاهر میگرداند. در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته، ناگهان پنهان میشوند، این انوار کمکم قوت یافته و مانند ستاره ریز درخشان میشوند؛ سپس نیز قوت یافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشید پدید میآیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان میشوند، این انوار در اصطلاح عرفا «نوم عرفانی» نامیده میشوند؛ این انوار از قبیل موجودات برزخیه هستند. ولی هنگامی که از این مراتب مراقبت سالک قویتر گشت و رعایت مراقبه را کاملاً بنمود این انوار قویتر شده و سالک تمام آسمان، زمین، شرق و غرب را یکپارچه روشن میبیند، این نور، نور نفس است که هنگام عبور از عالم برزخ هویدا میشود؛ سالک نفس خود را به صورت مادی مشاهده میکند؛ به عبارت دیگر، چهبسا میبیند که خودش در برابر خودش ایستاده است. این لحظه، مرحله ابتدای تجرد نفسی است؛ البته مانع از دوام و استمرار این حال، همانا اشتغالات به تدابیر بدن و حصول تمامیت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن است[۲۱].[۲۲]
منابع
پانویس
- ↑ «ای مؤمنان! خویش را دریابید! چون رهیاب شده باشید آن کس که گمراه است به شما زیان نمیرساند؛ همگان بازگشتتان به سوی خداوند است آنگاه شما را از آنچه میکردهاید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۱۰۵.
- ↑ «و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر میدهند * (با خود میگویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک میدهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۸-۹.
- ↑ ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا﴾ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد میکند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ ﴿فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ﴾ «پس، به سوی خداوند بگریزید که من از سوی او برای شما بیمدهندهای آشکارم» سوره ذاریات، آیه ۵۰.
- ↑ «ای مؤمنان! خداوند را بسیار یاد کنید * و او را پگاه و دیرگاه عصر به پاکی بستأیید * اوست آنکه بر شما درود میفرستد- و فرشتگانش (نیز)- تا شما را به سوی روشنایی از تیرگیها بیرون برد و با مؤمنان بخشاینده است» سوره احزاب، آیه ۴۱-۴۳.
- ↑ ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ «خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ «بیگمان پرهیزگاران چون دمدمهای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد میکنند و ناگاه دیدهور میشوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.
- ↑ «و با آنان که پروردگار خویش را سپیدهدمان و در پایان روز به شوق لقای وی میخوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کردهایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
- ↑ «و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بیبانگ بلند در گفتار، سپیدهدمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش! * بیگمان کسانی که نزد پروردگار تو هستند از بندگی او سرکشی نمیورزند و او را پاک میخوانند و برای او سجده میکنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب، حسینی طهرانی، ص۱۵۱-۱۵۳.
- ↑ ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ * قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ﴾ «بگو اگر خداوند را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزندهای بخشاینده است * بگو از خداوند و پیامبر فرمان برید و اگر پشت کردند (بدانند که) بیگمان خداوند کافران را دوست نمیدارد» سوره آل عمران، آیه ۳۱-۳۲.
- ↑ ﴿ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ﴾ «این همان است که خداوند (آن را) به بندگانی از خویش که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مژده میدهد بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزندهای سپاسپذیر است» سوره شوری، آیه ۲۳.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹؛ ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ «مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیمخور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کردهاید- و آنچه بر روی سنگهای مقدّس (برای بتها) قربانی شود و آنچه با تیرهای بختآزمایی قسمت کنید (خوردن گوشت همه اینها) بر شما حرام و آنها (همه) گناه است؛ امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳؛ ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵؛ و آیات دیگر.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۴۳.
- ↑ رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب، حسینی طهرانی، ص۳۲-۳۴.
- ↑ رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولی الالباب، حسینی طهرانی، ص۱۶۰-۱۶۴.
- ↑ بحر المعارف، همدانی، ترجمه حسین استاد ولی، ص۲۸۴.
- ↑ مراه الحق، مجذوب علیشاه، تصحیح و مقدمه حامد ناجی اصفهانی، ص۱۹۴-۱۹۶.
- ↑ مولوی، مثنوی شریف، ترجمه عبدالباقی، گولپینارلی، دفتر سوم ابیات ۲۰۷۲-۲۰۷۶ دفتر ۴، ابیات ۲۴۶۰-۲۴۶۱ و بیت ۲۴۶۷، دفتر ۲ ابیات ۱۵۸-۱۶۰.
- ↑ فرائم الانوار و طوالع الاسرار (دیوان ذهبی)، ذهبی شیرازی، ابی القاسم، نسخه خطی، ص۱۶۰-۱۶۴.
- ↑ ر.ک: رساله لب الباب حسینی طهرانی.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۵۰.