دنیا در نهج البلاغه
مقدمه
دنیا سرایی است که انسانها بخشی از زندگی خود را (که زندگی موقّتی است) در آن میگذرانند. دنیا در واقع بستر زندگی مادی انسانهاست. امام(ع) در کلامی مردم را به فرزندان دنیا تشبیه کرده است که هر فرزندی مادر خویش را دوست میدارد[۱]. وابستگی انسانها به دنیا بهگونهای است که اگر مراقب هدف اصلی آفرینش خویش نباشند، اسیر دنیاطلبی و دنیادوستی میشوند و آخرت را به فراموشی میسپارند. از اینرو امام(ع) آفرینش دنیا را برای آخرت، که پس از دنیا میآید، برشمرده است[۲]. انسانها در مسیر زندگی گاه دچار غفلت و آرزوهای دراز میشوند. امام(ع) مردمان را در زندگی دنیوی به دو دسته تقسیم میکند.
مردم در دنیا بر دو گونهاند: گروهی در دنیا برای دنیا تلاش کنند و آخرت را از یاد برند. از فقر بازماندگانشان ترسند، ولی از ناداری خود هرگز؛ پس عمر خود را در راه منفعت دیگران تباه سازند. گروهی دیگر در دنیا برای آخرت تلاش کنند، پس آنچه سهم آنان از دنیا باشد بدون تلاش دریافت دارند و در نتیجه هر دو بهره را برند: دنیا و آخرتشان آباد شود[۳]. زندگی دنیا در فرهنگ دینی، زندگی محدود و کوتاهی است که در میان دو بینهایت قرار گرفته. گرچه آغاز زندگی انسان ازلی نیست و آفرینش او در زمانی خاص صورت گرفته، اما برای آدمی پایانی وجود ندارد و او موجودی جاودانه است. آنچه اهمیت دارد این است که سرنوشت ابدی آدمی در مدت زمان کوتاه زندگی دنیوی او تعیین میشود. از اینرو طول عمر انسان در دنیا، گرچه به نسبت هستی پایانناپذیر او زمان بلندی نیست، اما از عمق و ژرفایی بهرهمند است که تعیین کننده سعادت و ضلالت آدمی است. امام(ع) میفرماید: شما برای آخرت آفریده شدهاید، نه برای دنیا؛ برای بقا آفریده شدهاید، نه برای فنا[۴].
از آنجا که انسان در زندگی دنیوی خود با عنصر اراده و اختیار روبهروست، میتواند آینده خود را تعیین کند. از اینرو خداوند در قرآن میفرماید "برای انسان چیزی جز حاصل تلاش او نیست"[۵]. انسان در زندگی به اختیار خود میاندیشد، اعتقادهای خود را میسازد و به اعتقادهای خود عمل میکند. مجموعه اینها چگونه زیستن او را رقم میزند. البته باید توجه داشت که اختیار انسان در دنیا، اختیار مطلق نیست، بلکه امر بین الامرین و در راستای اراده خداوند است. آنان که سعادتمندانه زیستند، از طریق زندگی دنیوی توانستند بهره برگیرند. امام مردمان را به بهرهگیری مناسب از فرصت زندگی فرامیخواند. دنیا سرایی است که باید در آن افزون بر تلاشهای مادی، برای آخرت نیز توشه برداشت و امنیت فردای قیامت را فراهم ساخت[۶]. از منظر امام، دنیا بهخودی خود نقشی در سعادت یا شقاوت آدمی ندارد. انسانها خود با برداشتهای مختلف از زندگی و نوع نگاه خود به دنیا، تصویر آنرا مجسم میکنند: دنیا برای کسی که گفتارش را راست انگارد، سرای راستی، برای کسی که حقیقت آن را دریابد، سرای عافیت، برای کسی که از آن برای آخرتش توشه برگیرد، سرای توانگری و برای کسی که از آن پند پذیرد، سرای اندرز و موعظه است. دنیا نمازگاه دوستان خدا، مصلّای فرشتگان خدا، محل نزول وحی خدا و بازارگاه دوستان خداست که در آن کسب رحمت کنند و سودشان بهشت است[۷].
نگاه دنیاگرایانه به دنیا مردمان را در پرده غفلت اسیر میکند و از مسیر حق و اعتدال دور میسازد. از اینرو امام(ع) مردمان را از دنیاطلبی برحذر میدارد و نسبت به ماهیت گولزننده آن آگاه میسازد: به راستی، دنیا تو را نفریفته، تو خود فریفته آن شدهای. دنیا هر چیز را که از آن عبرتی توان گرفت، برایت آشکار ساخت[۸]. تأکید بر موضوع میانهروی در همه امور زندگی، از جمله بهرهگیری از مواهب دنیا، روشی است که امام برای زندگی پاک به مردمان معرفی میکند. از اینرو در نامه به فرزندش میفرماید بدان که تو به هر آنچه آرزو داری نخواهی رسید و بیشتر از زمان مرگ نخواهی ماند... پس در کسب (و کار این جهان) سخت مگیر و در داد و ستد میانهروی کن... مبادا مرکبهای آز و طمع تو را به سرعت پیش ببرند و تو را به هلاکت افکنند[۹]. در فرازی دیگر نیز میفرماید: از دنیا همان را برگیر که نزد تو آید و از آنچه روی از تو برمیتابد، روی برتاب. اگر چنین نتوانی، اندازه نگهدار[۱۰].
امام در معرفی خصوصیات یکی از اولیای خدا، او را اینگونه معرفی میکند: پیش از این مرا برادری بود، در راه خدا؛ کوچک بودن دنیا در نظرش، او را در چشم من بزرگ داشته بود...[۱۱].[۱۲]
اهمیت پژوهش درباره دنیا
دنیا، سرایی است که ناچار در آن به سر میبریم و گریزی از آن نیست. هر چند در برابر دنیا، سرای پایداری به نام آخرت یا عقبی نوید داده شده است؛ اما اکنون دسترسی به آن ممکن نیست، بنابراین نخستین سؤال که به ذهن میرسد این است که پژوهش درباره مکانی که به اجبار در آن زندگی میکنیم چه معنایی دارد؟ و پرسش دوم آنکه پیگیری موضوع دنیا در نهجالبلاغه در برابر موضوعات فراوانی که امروزه با آن روبهرو هستیم چه اهمیتی دارد؟ پاسخی کوتاه به پرسشهای فوق درآمدی بر درس دنیا در نهجالبلاغه است:
- اگرچه شروع زندگی در این جهان به انتخاب ما نبوده است؛ اما تداوم و چگونگی زیستن در آن در اختیار ماست و از آن مهمتر برگزیدن زندگی پایدار در سرایی دیگر نیز به ما واگذار شده است. پس باید راه درست زیستن را آموخت؛
- تکرار یک موضوع در کتابی حکیمانه بیهوده نیست؛ و تکرار موضوع دنیا در کتابی که در نام آن مفهوم سخن بجا گفتن نهفته است بیحکمت نیست؛
- موضوعات مهمی مانند اعتقادات، جامعهشناسی، سیاست، اقتصاد، روانشناسی و... در کدام محیط شکل میگیرد؟ آیا بستری غیر از این دنیا وجود دارد؟ بیتردید نوع نگاه به دنیا در پدید آمدن علوم انسانی یا حتی علوم طبیعی مؤثر خواهد بود؛ برای نمونه انتخاب وسیله سفر با مقصد، وسیلۀ حمل و نقل و مدت زمان مسافرت ارتباط مستقیم دارد و هر چه زمان مسافرت طولانیتر باشد توشه همراه مسافر (مانند پول و غیره) باید بیشتر باشد.
امیرمؤمنان علی(ع) با در نظر گرفتن اهمیت دنیا به نقد و بررسی آن پرداخته، مهارتهای رفتار با آن را بیان میکند. درس حاضر شمهای از گفتار آن حضرت درباره دنیاست[۱۳].
فراوانی بحث دنیا در نهجالبلاغه
فراوانی سخنان امام(ع) در نهجالبلاغه که بیشتر به نکوهش دنیا میپردازد، سؤالبرانگیز است. اگر چه بخش گستردهای از نکوهشهای وی به خاطر نوع شناخت او از دنیاست؛ اما پارهای از سخنان امام به فراخور روزگاری است که وی در آن به حکومت رسید و اگر روزی شرایط آن روز پدید آید، همان سخنان راهگشاست. بازکاوی روزگار امیر(ع) برای فهم دقیقتر روایات نهجالبلاغه ضروری است[۱۴].
روزگار امام علی(ع)
علی(ع) زمانی زمام امور را به دست گرفت که جامعه از دین و دینداری فاصله گرفته بود و دین در اسارت نااهلانی دنیاطلب بود که از هوای نفس خویش پیروی میکردند: «فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى، وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»[۱۵]؛ «این دین در دست تبهکاران اسیر بود. از روی هوا و هوس در آن عمل میکردند و آن را وسیله طلب دنیا قرار میدادند».
رفاهزدگی و گشادهدستیهای خلیفه سوم آنچنان بود که حتی کتابهای تاریخی خود اهل سنت[۱۶] نیز نتوانستند آن را پنهان کنند و گزارشهای متعددی از خاصهخرجیها و حاتمبخشیهای او نگاشتهاند؛ برای نمونه موجودی خزانه شخصی او را در هنگام مرگ صد و پنجاه هزار دینار[۱۷] و یک میلیون درهم و ارزش املاکش را صد هزار دینار نوشتهاند[۱۸] و شخص دیگری ارزش لباس عثمان را صد دینار برآورد کرده است[۱۹]. این همه تنها بخشی از اموال خصوصی حاکم مسلمین بود. عثمان افزون بر آنکه خود ثروت بسیاری فراهم آورد، در رسیدگی به توانگران نیز درنگ نکرد! به گونهای که از بیتالمال مسلمین صد هزار درهم به دامادش، مروان بن حکم، بخشید. زید بن أرقم که مسئول بیتالمال بود برآشفت و گریان از سمت خود استعفا داد. عثمان هم استعفای وی را راحت پذیرفت[۲۰]. طلحه و زبیر، دو نامآشنای تاریخ و فتنهسازان پیکار جمل، نیز از مواهب عثمان بیبهره نماندند هر چند افزونطلبی آن دو سرانجام آنان را در شمار شورشیان خانه عثمان قرار داد، اما به هر روی بخشی از هدایای عثمان به ایشان چنین است: دویست هزار دینار طلا و زمینهای پررونق کشاورزی در عراق سهم طلحه شد و ثروت باقیمانده او را پس از مرگ سی میلیون درهم تخمین زدهاند، و به زبیر بن عوام هم اجازه داد تا ششصد هزار [درهم از بیتالمال] بردارد[۲۱]. ثروت او هنگام مرگ پنجاه هزار دینار، یک هزار اسب و یک هزار غلام و کنیز بود[۲۲]؛ و این افزون بر زمینها و خانههایی بود که در مصر، اسکندریه، بصره و کوفه داشت[۲۳].
وقتی حکومتیان و اصحاب پیامبر(ص) چنین به دنیا روی آورند، وضع مردم عادی مشخص است: «وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا، إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ»[۲۴]؛ «مردم با پادشاهان و دنیادارانند، مگر کسی که خداوندش از این خطر نگاه دارد». اگر چه بیشتر مردم از دنیا کمبهره بودند، اما ویژگی آزمندی در آنان ریشه دوانیده و تلاش در طلب دنیا در جانشان نشسته بود. میتوان گفت مردمی که به سوی امام(ع) رفتند، به جز اصحاب ویژه آن حضرت، از بیعدالتی ناخرسند نبودند، بلکه از محرومیت خود رنج میبردند و اگر آنان نیز در شمار ویژگان قرار میگرفتند، آرام میشدند. طلحه و زبیر هم اگر چه از مواهب عثمان بیبهره نبودند؛ اما در حکومت او به مقامی دست نیازیدند و شهوت قدرتشان فروکش نکرد. شاید همه این عوامل سبب شد که امام در پذیرش حکومت تعلل ورزد و به صراحت بگوید که من برای امیری شما مناسب نیستم؛ زیرا تمایلات شما با خواستههای من همسان نیست و زمانی به مردم فرمود: «لَيْسَ أَمْرِي وَ أَمْرُكُمْ وَاحِداً، إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ»[۲۵]؛ «خواست من و شما یکی نیست. من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خود میخواهید». امام میدید که مردم شتابان به سوی سرابی میروند که بر تشنگیشان خواهد افزود و از همین رو هنگامی که به حکومت رسید، برای سیراب کردن خیل تشنگان زلال معرفت حق، یکتاپرستی را به آنان معرفی کرد و برای رهایی از تار و پود حرص و آز، حقیقت سراب دنیا را به ایشان نمایاند. از این رو بخش مهمی از سخنان آن حضرت درباره شناخت دنیاست[۲۶].
ماهیت دنیا
از منظر امام علی، نگاه واقعبینانه نسبت به ماهیت دنیا باعث میشود که انسان در زندگی دنیوی خویش روشی متناسب را برگزیند. در اینصورت هم از زندگی دنیوی خویش بهره کافی میبرد و هم از مسیر زندگی، بار سفر آخرت را برمیبندد. آنان که دنیا را واقعبینانه نگریستند و از ظواهر فریبای آن گذشتند و به ژرفای آن رسیدند و چهره ناپیدایش را دریافتند، مسافرانی را مانند که از سرزمین سخت و قحطیزده به تنگ آمده و آهنگ مرز و بومی پر نعمت و حاصلخیز کرده و رهسپار منطقهای پر آب و گیاه شدهاند[۲۷].[۲۸]
امام علی در وصف دنیا گفته است: چگونه توصیف کنم این دنیا را که آغازش سختی و پایانش فناست؟ در حلالش حساب است و در حرامش عقاب؟[۲۹]. شیوه این توصیف نیز استفاده از معلومات برای توصیف و تبیین امری است که مردم بدان توجه ندارند[۳۰].
شناخت دنیا
امام(ع) با تمثیلهایی زیبا کوشیده است ماهیت دنیای نکوهیده را برای مردمان آشکار سازد. از اینرو در فرازی دنیا را چون مار خوش خط و خالی به تصویر میکشد که ظاهری نرم و زیبا، اما باطنی پر از زهر کشنده دارد[۳۱] و در فرازی دیگر دنیا را فریب دهنده، زیانرسان و گذرا توصیف میکند که خدای سبحان هرگز آن را نه بهعنوان پاداش دوستان خود پسندید و نه کیفر دشمنانش و مردم در این دنیا کاروانیاناند که هنوز بار نگشوده و نیاسوده، به ناگاه به بانگ کاروانسالار، باید کوچ کنند[۳۲]. جاذبههای فریبنده دنیا مردمان را اسیر خود میکند و هدف اصلی آفرینش را که مقام قرب خداوند است از یاد آنها میبرد. از اینرو امام به عنوان یک اصل تربیتی بر این موضوع تأکید میورزد تا مبادا انسانها غفلت ورزند و از هدف آفرینش دور شوند[۳۳].
خداوند هر چه آفرید نیکو آفرید: ﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾[۳۴]دنیا هم آفریده خداوند است و پسندیده است. همین دنیای پسندیده، زیباییهای فراوانی دارد که اولیای الهی آن را در مییابند و دوستان حقیقی خدا همین دنیا را به عنوان مسکن برگزیدهاند و با دیدن آفریدگان خدا، جلوه الهی را به نظاره مینشینند و لذت مداوم میبرند و برای سرای باقی، از آن توشههای فراوان برمیدارند. هنر مردان خدا آن است که دلبریهای دنیا را نادیده میگیرند؛ اما دنیا در چهره دلربای خود میتواند بیشتر مردم را از رسیدن به خالق زیباییها باز دارد و خواست خدا آن است که بنده مختار او در نبرد عقل و شهوت، عقل را برگزیند و از فرشتگان مقربی که عقل محضاند پیشی گیرد: ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا﴾[۳۵].
نهجالبلاغه مانند یک طرح و نقشه است که به زیبایی، راهها و بنبستها را نشان میدهد؛ ولی همه نمیتوانند از این نقشه آسان بهرهمند شوند. استفاده از نقشه برای کسانی مفید است که آن را با موقعیت کنونی خویش تطبیق دهند و از علامتهای آن آگاه باشند. میتوان گفت شناخت دنیا در نهجالبلاغه شناسایی حقیقت دلبریهای دنیاست و خوشبختانه دنیا اگرچه فریباست، اما از هشدار خلق هم دریغ نمیورزد: «وَ هِيَ وَ إِنْ غَرَّتْكُمْ مِنْهَا فَقَدْ حَذَّرَتْكُمْ شَرَّهَا»[۳۶]؛ «دنیا اگرچه خود، شما را فریفت از شر خود نیز ترساند». علی(ع) کسی است که با دیده حقیقتبین خود به دنیا نگریست و ویژگیهای آن را برای همه دنیاییان بازگو کرد. شمهای از این ویژگیها از نگاه آن حضرت چنین است:
منزلگاهی ناپایدار
آیا تاکنون به شهرهای سرسبز شمال سفر کردهاید؟ در آن میان که طبیعت دیدگان را به حیرت وامیدارد، پلهایی بر روی رودخانه پرشتاب نصب شده است تا دو سوی جاده به یکدیگر متصل شود. انسان در آن هیاهوی طبیعت و صنعت دوست دارد لختی بر روی پل بایستد و به تماشای خرمی جنگل و طراوت رود بپردازد؛ اما میداند که پل محل اقامت نیست و باید گذر کرد و برای همین هم هرگز بساط اقامت خود را بر روی پل نمیگستراند. امام(ع) دنیا را منزلگاهی موقت میداند که نباید در آن اقامت گزید: «وَ أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا، فَإِنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَةٍ وَ لَيْسَتْ بِدَارِ نُجْعَةٍ»[۳۷]؛ «شما را از این دنیا بیم میدهم؛ چراکه منزلگاهی است ناپایدار، نه خانه ماندن و نه جایگاه قرار».
و دگر بار میفرماید: «لَيْسَتْ بِدَارِكُمْ وَ لَا مَنْزِلِكُمُ الَّذِي خُلِقْتُمْ لَهُ وَ لَا الَّذِي دُعِيتُمْ إِلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهَا لَيْسَتْ بِبَاقِيَةٍ لَكُمْ»[۳۸]؛ «نه خانه شماست و نه جایگاهی است که شما را برای آن آفریدهاند و به سویش خواندهاند. هان که دنیا برای شما پایدار نیست». امام(ع) دنیا را با اوصافی نظیر «دار شخوص»[۳۹]، «دار مجاز»[۴۰]، و «سناد مائل»[۴۱] توصیف کرده است و همین ناپایداری را دلیل ضرورت بیاعتمادی به آن میداند[۴۲]؛ زیرا خردمند هیچگاه به دیوار سستپایه تکیه نمیزند[۴۳].
سختی و نیستی
تحمل رنج برای به دست آوردن اشیاء گرانبها ارزشمند است؛ اما خسارت از آن کسی است که رنج و سختی را به جان بخرد و سرانجام زحمتش بر باد رود و یا به جای طلا بدل آن نصیبش گردد. دنیا در نگاه علی(ع) معجونی از سختی و نیستی است. آغاز آن رنج است و انجام آن نابودی: «مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ! وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ! فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ، وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ»[۴۴]؛ «چه بگویم درباره سرایی که آغازش رنج است و پایانش زوال و فنا، حلالش را حساب است و حرامش را عقاب». دنیا آمیختهای از مرگ و زندگی است[۴۵]. ساکنان دنیا آماده رفتناند و جای گرفتگان آن مهیای جدا گشتن، مردم را چنان میجنباند که باد سخت کشتی را در دل دریا بلرزاند؛ دستهای از آنان در دل آب مرده و گروهی بر روی موجها جان به در برده. وزش باد از این سو بدان سویشان میراند و چنان که خواهد میکشاند. پس آنکه در آب میمیرد نتوان بازش یافتن و آنکه از آن رها شده به سوی مرگ است در تاختن[۴۶].
امام(ع) با صراحت میفرماید که آسایش و آرامش در دنیا یافت نمیشود: «نه آسایشش بیاید و نه رنجش به سر آید و نه بلایش بیاساید»[۴۷]. و باز میفرماید: «زندگی در آن ناباب است و ایمنی در آن نایاب»[۴۸]. امام در نامهای به فرماندهای از سپاهیانش مینویسد: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلَّا كَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ»[۴۹]؛ «و بدان که دنیا سرای بلاهاست. دنیادار ساعتی در آن آسوده نبوده، جز آنکه آسودگیاش سبب حسرت و دریغ او در روز رستاخیز گردد». علی(ع) مردم را به نشانههایی تشبیه میکند که تیر مرگ به سوی آنان پرتاب میشود، چنین افرادی چگونه آرامش دارند: «همانا شما در این جهان نشانهاید که مرگ پیدرپی بدان تیر میافکند. هر جرعهای که مینوشید آب در گلویتان میجهد و هر لقمهای که میبلعید گلوگیرتان میشود»[۵۰].
نیستی و سختی در بافت دنیا به هم تنیده است. درد و رنج آن را احاطه کرده است[۵۱]. امام نشانه نیستی و سختی دنیا را چنین بیان میکند: «دنیا سرای فنا و رنج و تغییر و جای عبرت است. از اسباب فنایش اینکه کمانش را کشیده، نه تیرش به خطا میرود و نه زخمهایش بهبود مییابد. زنده را هدف تیر مرگ میسازد، سالم را به بیماری مبتلا میکند و نجاتیافته را به هلاکت میاندازد. خورندهای است که سیر نمیشود و نوشندهای است که سیراب نمیشود، و از رنجهای دنیا اینکه: شخص جمع میکند چیزی را که نمیخورد، و خانهای میسازد که در آن ساکن نمیشود»[۵۲].[۵۳]
سایر اوصاف دنیا
- تیره و تار: «وَ قَدْ أَمَرَّ فِيهَا مَا كَانَ حُلْواً وَ كَدِرَ مِنْهَا مَا كَانَ صَفْواً»[۵۴]؛ «شیرین [دنیا] تلخ است و صاف و زلال آن تیره و گلآلود است».
- چشمهای کدر و گلآلود: «الدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا، رَدِغٌ مَشْرَعُهَا»[۵۵]؛ «آبشخور دنیا ناصاف و کدر، چشمهاش گلآلود و لغزنده».
- خوشی در سایه اندوه: «سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ»[۵۶]؛ «شادی آن آمیخته به اندوه است» «لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا»[۵۷]؛ «شادمانی و نعمتش بر دوام نماند و از درد و اندوهش امان نتوان یافت».
- کوی زندگانی تلخ: «وَ مَحَلَّةُ تَنْغِيصٍ»[۵۸]؛ «محل سختی و رنج است».
- کوتاه: «وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ»[۵۹]؛ «میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی است که، جز رسیدن مرگ نیست».
- دگرگونی: «لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا، وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا، أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ، وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ»[۶۰]؛ «احوالش پایدار نمیماند و اهلش جان سالم به در نبرند. حالاتی است گوناگون و نوبتهایی است متغیر». «يَا بُنَيَّ، إِنِّي قَدْ أَنْبَأْتُكَ عَنِ الدُّنْيَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا»[۶۱]؛ «پسرم، تو را از دنیا و وضع آن و از بین رفتن آن و دست به دست شدنش آگاه کردم».
- بهره خودفروشان: «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً»[۶۲]؛ «چه تجارت بدی است که دنیا را ارزش خود بینی و آن را عوض آنچه نزد خدا برای تو مهیاست، قرار دهی».
- آفرینش عاریتی: «الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا»[۶۳]؛ «دنیا برای غیر دنیا آفریده شد نه برای خودش».
- بیوفا و فریبنده: «فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ مُعْطِيَةٌ مَنُوعٌ مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ»[۶۴]؛ «از دنیا برحذر باشید که به شدت بیوفا و فریبنده و مکار است. میبخشد و سخت منع میکند، میپوشاند و برهنه میکند». «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ، وَ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ دُوَلٍ»[۶۵]؛ «بدان روزگار دو روز است: روزی به سود توست و روزی به زیان تو و اینکه دنیا خانهای است گردان از دست این به دست آن».
- به نیرنگ و بیوفایی شهرت یافته: «غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ... غَرَّارَةٌ غُرُورٌ مَا فِيهَا»[۶۶]؛ «فریبندهای است بسیار آزار... بینهایت فریباست و هر چه در اوست فریبی بیش نیست». به نظر شما آیا ذات دنیا فریبندگی است؟[۶۷]
دنیا، کوتاه و گذرا
امام(ع) مردمان را آگاه میکند که در هر شرایطی عمر دنیا کوتاه است و خوبیهای آن بهسرعت میگذرد و ساکنانش را به ورطه نابودی میکشاند. شیرینیها و خوشیهای دنیا زودا که به تلخی و ناکامی مبدل شود. امام(ع) در تمثیلی زیبا خوشیهای گذرای دنیا را چون قطره آب از شن چکیدهای به تصویر میکشد که هرگز تشنهای را سیراب نمیکند[۶۸].[۶۹]
دنیا، وسیله آزمایش الهی
خداوند دنیا را محل آزمایش مردمان قرار داد. دنیا با زیباییهای دروغینش باعث فریب دنیادوستان میشود، ولی در عین حال عبرتهای آن نیز از چشمان بابصیرتان دور نیست. بنابراین دنیا وسیلهای برای آزمایش انسانهاست. اما با این که انسانها میدانند برخورداریشان از دنیا کوتاه است، گرفتار جاذبههای کاذب و شهوتآلود دنیوی میشوند[۷۰].[۷۱]
تجربهپذیری از دنیا
امام(ع) مردمان را به تجربهاندوزی از اتفاقات دنیا فرامیخواند تا در سایه این تجربهها بتوانند مدیریت صحیحی بر زندگی خود داشته باشند. تو خود دیدهای کسانی را که پیش از تو مال اندوخته و نگران کم شدن آن بودند و آرزوی دراز و دور انگاشتن مرگ، آنان را از سرنوشت خویش بازداشته بود، چگونه مرگ بر آنان فرود آمد و آنها را از زادگاهشان برکند و از مهد امنیّت و آرامش برگفت و در تابوت آرزوها و بر دوش مردمانی حمل کرد که تحمّل آن را نداشتند و به یکدیگر واگذار میکردند و از سقوط آن هم بیمی به دل راه نمیدادند و با سرانگشتها آن را برمیگرفتند. آیا اندوختند، چگونه خانههاشان گور شد و آنچه اندوخته بودند و بر باد رفت و اموالشان، داراییِ میراث خوارانشان شد[۷۲].[۷۳]
دنیا، سرای تجربههای تلخ و شیرین
زندگی مردمان مردمان در دنیا سرشار از تلخ کامیها و شیرینیهاست[۷۴]. روزگار دو روز است: روزی به سود تو و روزی به زیانت، پس در روزی که به سود تو است طغیان مکن و در روزی که به زیان تو است شکیبا باش[۷۵]. امام(ع) با تأکید بر مواضع گوناگونی که در زندگی پیش میآید، پیشامدهای تلخ و شیرین زندگی را گوشزد میکند و مردم را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات و نقمتها و پرهیز از طغیان و سرکشی در روزگار کامروایی فرامیخواند[۷۶].
سرنوشت انسان در دنیا
انسانها در دنیا در طول زندگی خویش قدم در مسیری بازگشتناپذیر میگذارند. حرکت زمان، همه انسانها را بهسوی پیری و فرسودگی و در نهایت، جهان آخرت میکشاند؛ امام(ع) انسانها را متوجه مسیر بدون توقف زندگی میکند و اینکه زمین و زمان در حرکتاند و او خواه ناخواه در این مسیر بهسوی خط پایان پیش میرود و او را بر بهرهگیری و بهرهمندی از فرصتها ترغیب میکند و به او گوشزد میکند که فرصتهای از دست رفته تکرار نخواهند شد. از اینرو فرمود: به پیشباز فرصتها شتاب کن، پیش از آنکه از دست شدن آنها غمناکت سازد. چنین نیست که هر جور جویندهای یابنده باشد و هرچه ناپدید شد، دوباره پدید آید[۷۷].[۷۸]
منابع
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۹۵: «النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا، وَ لَا يُلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ».
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۵: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۶۱: «النَّاسُ فِي الدُّنْيَا عَامِلَانِ؛ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشَى عَلَى مَنْ يَخْلُفُهُ [يُخَلِّفُ] الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَيُفْنِي عُمُرَهُ فِي مَنْفَعَةِ غَيْرِهِ؛ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِي الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا، فَجَاءَهُ الَّذِي لَهُ مِنَ الدُّنْيَا بِغَيْرِ عَمَلٍ، فَأَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ جَمِيعاً، فَأَصْبَحَ وَجِيهاً عِنْدَ اللَّهِ، لَا يَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَيَمْنَعُهُ [فَيَمْنَعَه]».
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱: «وَاعلَم يَا بُنَيَّ أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْيَا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ».
- ↑ ﴿ وَأَن لَّيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى﴾؛ سوره نجم، آیه ۳۹.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۶۳: «أَلَا إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لَا يُسْلَمُ مِنْهَا إِلَّا فِيهَا وَ لَا يُنْجَى بِشَيْءٍ كَانَ لَهَا؛ ابْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً، فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶: «إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا؛ مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ».
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴: «"وَ حَقّاً أَقُولُ، مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ، وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ الْعِظَاتِ"».
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱: «وَ اعْلَمْ يَقِيناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ... فَخَفِّضْ فِي الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِي الْمُكْتَسَبِ... وَ إِيَّاكَ أَنْ تُوجِفَ بِكَ مَطَايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَنَاهِلَ الْهَلَكَةِ».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۸۷: «خُذْ مِنَ الدُّنْيَا مَا أَتَاكَ، وَ تَوَلَّ عَمَّا تَوَلَّى عَنْكَ؛ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ، فَأَجْمِلْ فِي الطَّلَبِ».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۸۱: «كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَانَ [يُعَظِّمُهُ] يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِه».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۳۹۹ ـ ۴۰۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۷۹.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۸۰.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۳، ص۷۶؛ تاریخ الطبری، محمد بن جریر طبری، ج۴، ص۴۰۱؛ أنساب الأشراف، أحمد بن یحیی بلاذری، ج۶، ص۱۰۲ و....
- ↑ هر دینار آن زمان، امروز تقریباً معادل نیم سکه بهار آزادی است.
- ↑ مروج الذهب و معادن الجواهر، ج۲، ص۳۴۱.
- ↑ أنساب الأشراف، ج۴، ص۴۰۱.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۱۹۹.
- ↑ ر.ک: دانشنامه امیرالمؤمنین(ع)، ج۳، ص۱۶۰-۱۷۴.
- ↑ أنساب الأشراف، ج۶، ص۲۱۱.
- ↑ مروج الذهب و معادن الجواهر، ج۲، ص۳۴۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۶.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۸۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱: «انَّمَا مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْيَا كَمَثَلِ قَوْمٍ سَفْرٍ نَبَا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَدِيبٌ فَأَمُّوا مَنْزِلًا خَصِيباً وَ جَنَاباً مَرِيعاً فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِيقِ وَ فِرَاقَ الصَّدِيقِ وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ وَ جُشُوبَةَ المَطْعَمِ لِيَأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ وَ مَنْزِلَ قَرَارِهِمْ فَلَيْسَ يَجِدُونَ لِشَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَلَماً وَ لَا يَرَوْنَ نَفَقَةً فِيهِ مَغْرَماً وَ لَا شَيْءَ أَحَبُّ إِلَيْهِمْ مِمَّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ وَ أَدْنَاهُمْ [إِلَى] مِنْ مَحَلَّتِهِمْ وَ مَثَلُ مَنِ اغْتَرَّ بِهَا كَمَثَلِ قَوْمٍ كَانُوا بِمَنْزِلٍ خَصِيبٍ فَنَبَا بِهِمْ إِلَى مَنْزِلٍ جَدِيبٍ فَلَيْسَ شَيْءٌ أَكْرَهَ إِلَيْهِمْ وَ لَا أَفْظَعَ عِنْدَهُمْ مِنْ مُفَارَقَةِ مَا كَانُوا فِيهِ إِلَى مَا يَهْجُمُونَ عَلَيْهِ وَ يَصِيرُونَ إِلَيْه».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۸۲: «مَا أَصِفُ مِنْ دَار أَوَّلُهَا عَنَاءٌ، وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۲۷۷.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۶۸: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا».
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۰۷: «وَ قَالَ (عليه السلام) فِي صِفَةِ الدُّنْيَا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ؛ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِيَائِهِ، وَ لَا عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ؛ وَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْيَا كَرَكْبٍ، بَيْنَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ، فَارْتَحَلُوا».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ «اوست که هر چه آفرید نیکو آفرید» سوره سجده، آیه ۷.
- ↑ «ما هر چه را بر زمین است، (در کار) آرایش آن کردهایم تا آنان را بیازماییم که کدام نیکوکردارترند» سوره کهف، آیه ۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۶: خانه رخت بربستن.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۳: سرای گذار - یا گذرگاه.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۳: تکیهگاهی نااستوار.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۸۴.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۸۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۳: «وَ حَيَاتَهَا بِمَوْتِهَا».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۳۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۶.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۶: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ».
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۱۱۴.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۸۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۵۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۱.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۲۶.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۳۲.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۴۶۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۳۰.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۷۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۸۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵۳: «أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَصَرَّمَتْ وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاءٍ وَ تَنَكَّرَ مَعْرُوفُهَا وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ، فَهِيَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُكَّانَهَا وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِيرَانَهَا وَ قَدْ أَمَرَّ فِيهَا مَا كَانَ حُلْواً وَ كَدِرَ مِنْهَا مَا كَانَ صَفْواً، فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا سَمَلَةٌ كَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ أَوْ جُرْعَةٌ كَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْيَانُ لَمْ يَنْقَعْ».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۲: «فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ، وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ؛ فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ قَدْ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَلٍ، كَيْفَ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَأَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ، مَحْمُولًا عَلَى أَعْوَادِ الْمَنَايَا، يَتَعَاطَى بِهِ الرِّجَالُ الرِّجَالَ حَمْلًا عَلَى الْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بِالْأَنَامِلِ. أَمَا رَأَيْتُمُ الَّذِينَ يَأْمُلُونَ بَعِيداً وَ يَبْنُونَ مَشِيداً وَ يَجْمَعُونَ كَثِيراً، كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً وَ مَا جَمَعُوا بُوراً وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۹۰: «اَلدَّهْرُ يَوْمَانِ يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلاَ تَبْطَرْ وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْطَبِر».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱: «بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً لَيْسَ كُلُّ طَالِبٍ يُصِيبُ وَ لَا كُلُّ غَائِبٍ يَئُوبُ».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۴۰۳.