بحث:سلمان فارسی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
==سلمان فارسی در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین== | ==سلمان فارسی در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین== | ||
[[ابو عبد الله سلمان فارسی]] یا همان [[سلمان]] محمدی، پارسای بیدار [[دل]]، [[زاهد]] [[پاکسرشت]] ایرانی، در رامهرمز به [[دنیا]] آمد؛ اما اصل او به [[اصفهان]] میرسد. این [[صحابی]] بزرگوار [[پیامبر خدا]]، از چنان مکانت و عظمتی بر خوردار است که به [[راستی]] این صفحات اندک، تصویری هر چند کم سو را از او بر نمیتابد. او برای یافتن [[حق]]، دشتها و آبادیها را درهم نوردید و پس از ورود [[پیامبر خدا]] به [[مدینه]]، به حضور آن بزرگوار رسید و [[مسلمان]] شد و [[خدمت]] آن سفیر [[الهی]] را به [[جان]] خرید و در محضر آن [[پیامبر الهی]] از هیچ چیزْ فروگذار نکرد و در [[جنگ خندق]]، حضور یافت و [[مؤمنان]] را با [[هوشمندی]] و [[آگاهی]] از [[فنون]] [[جنگ]]، [[یاری]] داد و کندن [[خندق]] را پیشنهاد کرد که پذیرفته و عملی شد. او در نهایت [[پارسایی]] میزیست و چون همه عُلقهها را گسسته و زندگیاش را از همه پیرایهها پیراسته و به حقْ پیوسته بود، [[پیامبر]]{{صل}} تعبیر والای: "[[سلمان]]، از ما [[اهل بیت]] است"<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۹۱، ح ۶۵۳۹.</ref> را درباره او بیان فرمود. [[قلب]] [[پاک]] [[سلمان]]، جلوهگاه [[انوار]] [[الهی]] بود که [[پیامبر خدا]] فرمود: "هر کس میخواهد به مردی بنگرد که دلش [[نورانی]] گشته است، به [[سلمان]] بنگرد"<ref>تاریخ دمشق، ج ۲۱، ص ۴۰۸.</ref>. و [[علی]]{{ع}} گستره [[دانش]] و آگاهیهای [[سلمان]] را چنین ترسیم میکند: "او، دانش نخستین و آخرین را دریافت و کتاب اول و آخر را خواند. او، دریایی است پایانناپذیر!"<ref>الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۸۶.</ref>. [[سلمان]]، پس از [[پیامبر خدا]]، [[حرمت]] [[حق]] را پاس داشت و از مسیر [[حق]]، روی بر نتافت و از معدود کسانی بود که در [[مسجد]] [[پیامبر خدا]] به پا خاست، و از "[[خلافت]] [[حق]]" و "[[حق]] [[خلافت]]"، [[دفاع]] کرد. او از شیفتگان [[علی]]{{ع}} و آل [[پیامبر]]{{صل}} بود و از معدود کسانی بود که در تاریکیهای غمبار شب، در [[خاکسپاری]] [[فاطمه زهرا]]{{س}}، [[علی]]{{ع}} را [[همراهی]] کرد و بر او [[نماز]] خواند. [[عمر]]، [[حکومت]] [[مدائن]] را به [[سلمان]] سپرد. [[حکومت]] وی در [[مدائن]]، دورانی افتخارآفرین در [[زندگی]] آن بزرگوار است؛ حاکمیتی آمیخته با [[زهد]] و [[پارسایی]]، و [[حکومتی]] با آمیزه حقجویی و [[خدا]] نگری. [[سلمان]] از کسانی است که سالیان درازی زیست. او نزدیک به ۲۵۰ سال [[زندگی]] کرد و در زمان [[عمر]] یا [[عثمان]]، در [[مدائن]]، [[زندگی]] را بدرود گفت<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۴۰.</ref>. | [[ابو عبد الله سلمان فارسی]] یا همان [[سلمان]] محمدی، پارسای بیدار [[دل]]، [[زاهد]] [[پاکسرشت]] ایرانی، در رامهرمز به [[دنیا]] آمد؛ اما اصل او به [[اصفهان]] میرسد. این [[صحابی]] بزرگوار [[پیامبر خدا]]، از چنان مکانت و عظمتی بر خوردار است که به [[راستی]] این صفحات اندک، تصویری هر چند کم سو را از او بر نمیتابد. او برای یافتن [[حق]]، دشتها و آبادیها را درهم نوردید و پس از ورود [[پیامبر خدا]] به [[مدینه]]، به حضور آن بزرگوار رسید و [[مسلمان]] شد و [[خدمت]] آن سفیر [[الهی]] را به [[جان]] خرید و در محضر آن [[پیامبر الهی]] از هیچ چیزْ فروگذار نکرد و در [[جنگ خندق]]، حضور یافت و [[مؤمنان]] را با [[هوشمندی]] و [[آگاهی]] از [[فنون]] [[جنگ]]، [[یاری]] داد و کندن [[خندق]] را پیشنهاد کرد که پذیرفته و عملی شد. او در نهایت [[پارسایی]] میزیست و چون همه عُلقهها را گسسته و زندگیاش را از همه پیرایهها پیراسته و به حقْ پیوسته بود، [[پیامبر]]{{صل}} تعبیر والای: "[[سلمان]]، از ما [[اهل بیت]] است"<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۹۱، ح ۶۵۳۹.</ref> را درباره او بیان فرمود. [[قلب]] [[پاک]] [[سلمان]]، جلوهگاه [[انوار]] [[الهی]] بود که [[پیامبر خدا]] فرمود: "هر کس میخواهد به مردی بنگرد که دلش [[نورانی]] گشته است، به [[سلمان]] بنگرد"<ref>تاریخ دمشق، ج ۲۱، ص ۴۰۸.</ref>. و [[علی]]{{ع}} گستره [[دانش]] و آگاهیهای [[سلمان]] را چنین ترسیم میکند: "او، دانش نخستین و آخرین را دریافت و کتاب اول و آخر را خواند. او، دریایی است پایانناپذیر!"<ref>الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۸۶.</ref>. [[سلمان]]، پس از [[پیامبر خدا]]، [[حرمت]] [[حق]] را پاس داشت و از مسیر [[حق]]، روی بر نتافت و از معدود کسانی بود که در [[مسجد]] [[پیامبر خدا]] به پا خاست، و از "[[خلافت]] [[حق]]" و "[[حق]] [[خلافت]]"، [[دفاع]] کرد. او از شیفتگان [[علی]]{{ع}} و آل [[پیامبر]]{{صل}} بود و از معدود کسانی بود که در تاریکیهای غمبار شب، در [[خاکسپاری]] [[فاطمه زهرا]]{{س}}، [[علی]]{{ع}} را [[همراهی]] کرد و بر او [[نماز]] خواند. [[عمر]]، [[حکومت]] [[مدائن]] را به [[سلمان]] سپرد. [[حکومت]] وی در [[مدائن]]، دورانی افتخارآفرین در [[زندگی]] آن بزرگوار است؛ حاکمیتی آمیخته با [[زهد]] و [[پارسایی]]، و [[حکومتی]] با آمیزه حقجویی و [[خدا]] نگری. [[سلمان]] از کسانی است که سالیان درازی زیست. او نزدیک به ۲۵۰ سال [[زندگی]] کرد و در زمان [[عمر]] یا [[عثمان]]، در [[مدائن]]، [[زندگی]] را بدرود گفت<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۴۰.</ref>. | ||
== | == سلمان فارسی در فرهنگ نامه مؤلفان اسلامی == | ||
{{ | [[ابوعبدالله سلمان فارسی محمدی رامهرمزی اصفهانی]] از [[آزادشدگان]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و از مشاهیر [[صحابه]] آن [[حضرت]] و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} بود.<ref>رجال الطوسی، ص۲۰ و ۴۳؛ رجال البرقی، ص۱ و ۳.</ref> | ||
{{ | |||
درباره پیش از [[اسلام]] او گفتگوهای زیادی هست این که وی از کدام [[شهر]] [[ایران]] و از چه خانوادهای بوده و با کدام [[آیین]] و به چه قصدی به دیار [[عرب]] آمده است. به علاوه، در نام و [[نسب]] وی [[اختلاف]] است. [[ابن عبدالبر]] مینویسد که نام او قبل از اسلام «[[مابه بن بوذخشان بن مورسلان بن بهبوذان بن فیروز بن سهرک]]» و اصلش از رامهرمز، از توابع [[خوزستان]] یا از روستای جی [[اصفهان]] بود.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۴.</ref> معتبرترین [[روایت]] را در این باره، [[ابن اسحاق]] اولین و کهنترین سیرهنویس دوران [[اسلامی]]، در [[قرن دوم]] آورده و [[احمد حنبل]] در مسندش آن را نقل کرده و [[ابن اثیر]] نیز در [[اسد الغابه]] همان را [[تأیید]] کرده است. در این روایت، [[ابن عباس]] از خود [[سلمان]] نقل میکند که او [[دهقان]] زادهای از [[مردمان]] [[فارس]] و [[اهل]] روستای جی اصفهان بود. پدرش به دهقانی مشغول بود و به فرزندش سلمان علاقه زیادی داشت تا بدان جا که از فرط [[دوستی]] و شاید به سبب آنکه مبادا آسیبی به او رسد، وی را در [[خانه]] [[حبس]] میکرد. سلمان در همین ایام به [[آیین مجوس]] بود. روزی از روزها از کنار کلیسایی از [[نصارا]] میگذشت که در آن به [[مراسم]] [[عبادی]] مشغول بودند، مجذوب آنان شد و به آیین ایشان [[گرایش]] پیدا کرد، اما پدرش او را از این کار منع میکند و به [[غل و زنجیر]] میکشد. اما رفته رفته و با گذشت [[زمان]] [[تمایل]] [[قلبی]] خود را به این آیین اظهار میدارد و با بزرگی از بزرگان نصارا به [[مشورت]] میپردازد و رسماً به [[کیش]] آنان در میآید و در اولین فرصت همراه کاروانی از نصارا که عازم [[شام]] بودند، به آن سرزمین [[مسافرت]] میکند. از آنجا که [[حس]] [[کنجکاوی]] او در پی [[کشف]] حقیقتی پنهان است، به محض ورود به [[شام]] با یکی از اسقفهای [[نصارا]] در [[کلیسا]] دیدار و چگونگی [[گرایش]] خود را به آن [[دین]] با او مطرح میکند و مجدداً پیشنهادش را بیان میدارد، ولی چون برخورد و [[رفتار]] [[اسقف]] را با [[فقرا]] و [[مستمندان]] [[شایسته]] نمیبیند، به او بیعلاقه میشود و مجالست خود را با وی ترک میکند. پس از آن نیز با اسقفهای دیگری روزگاری را میگذراند تا آنکه یکی پس از دیگری در میگذرند. در نهایت اسقفی او را به آمدن [[پیامبری]] [[بشارت]] میدهد و علامات او را نیز بیان میکند. همین امر سبب میشود به تهیه مقدمات سفری [[اقدام]] نماید که شاید سالها در پی انجام آن بود. تمام مایملک خود را که تنها چند رأس گاو و گوسفند بود، پیشکش [[تجار]] [[عرب]] مینماید که عازم سرزمین [[وادی القری]] بودند تا در مقابل، او را به همراه خود به آن [[سرزمین موعود]] که [[پیامبر]] در آنجا ظهور میکند ببرند، ولی تجّار عرب با [[خیانت]] به او، وی را به غلامی برده و به مردی [[یهودی]] میفروشند. پس از آن، یکی از [[یهودیان]] [[بنی قریظه]] او را میخرد و به وادی القری میآورد. هنگامی که شایع شد فردی به عنوان پیامبر [[مدینه]] آمده است، به همراه مولای خویش به مدینه رفت و به [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد. وقتی [[نشانهها]] و صفاتی را که اسقف [[نصرانی]] به او گفته بود در پیامبر{{صل}} [[مشاهده]] کرد، [[اسلام]] آورد. پیامبر{{صل}} و [[اصحاب]] او را میخرند و [[آزاد]] میکنند.<ref>سیرة ابن اسحاق، ص۸۷ ـ ۹۱؛ مسند احمد بن حنبل، ج۹، ص۱۸۵ ـ ۱۸۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۲۸ ـ ۳۳۰.</ref> | |||
به هر حال او پس از [[اسلام آوردن]]، از بزرگان [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و از زهّاد به شمار رفت.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۲/۶۳۵.</ref> به گفته خویش، پس از آنکه [[مسلمان]] شد و از قید [[بردگی]] [[رهایی]] یافت، [[فرصت]] حضور در [[جنگ بدر]] و [[اُحد]] را از دست داده بود و گویا برای اولین بار با [[رسول خدا]]{{صل}} در [[جنگ خندق]] همراه شد و به اشارت همو، [[خندق]] در شمال [[مدینه]] کنده شد.<ref>سیرة ابن اسحاق، ص۹۱؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۶۶.</ref> ولی [[ابن عبدالبر]] از حضور وی در [[بدر]] و [[اُحد]] نیز سخنی رانده است.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۴.</ref> به هنگام حفر خندق، [[پیامبر]]{{صل}} به وی [[بشارت]] داد که [[سرزمین شام]] و [[یمن]] نیز بعدها به دست مسلمانانی چون او و دیگران فتح خواهد شد و پادشاهانی چون [[هرقل]] و کسری سرنگون خواهند شد. | |||
[[واقدی]] مینویسد که [[سلمان]] در [[غزوه طائف]] نیز حضور داشت و به پیشنهاد و اشارت همو برای فتح دژهای [[دشمن]]، منجنیق به کار برده شد و به [[دستور پیامبر]]{{صل}} منجنیق به دست سلمان ساخته شد.<ref>المغازی، ج۱، ص۴۵۰ و ج ۲، ص۹۲۷.</ref> بنابر روایتی که از پیامبر{{صل}} نقل شده، سلمان اولین ایرانیای است که [[مسلمان]] شده است.<ref>المعارف، ص۲۶۴ ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۹.</ref> به گفته [[ابن عساکر]]، [[حضرت]] فرمود که اگر [[دین خدا]] در ثریا باشد سلمان و قومش که از [[مردمان]] [[فارس]] هستند، به آن دست خواهند یافت.<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۴۱۶.</ref> | |||
وی از [[خادمان]] و ملازمان رسول خدا{{صل}} و از [[کاتبان وحی]] بود<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵.</ref> و بنابر نقل [[نووی]]، شمار احادیثی که از پیامبر{{صل}} [[روایت]] کرده به شصت عدد میرسد.<ref>تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۲۲۸.</ref> [[احمد بن حنبل]] در [[مسند]] تعدادی از آنها را نقل کرده است.<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۹، ص۱۸۵ ـ ۱۸۹.</ref> [[راویان]] و [[محدثان]] مشهوری از وی روایت کردهاند که از آن میان کسانی چون [[ابن عباس]]، [[انس بن مالک]]، [[عقبة بن عامر]] و [[ابوعثمان نهدی]] را میتوان بر شمرد.<ref>تهذیب الکمال، ج۱۱، ص۲۴۶.</ref> | |||
[[برقی]]، سلمان را از [[نخبگان]] [[اصحاب]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و در زمره [[شرطة الخمیس]] آن حضرت ذکر کرده است.<ref>رجال البرقی، ص۳ و۴.</ref> | |||
[[شیخ طوسی]] مینویسد: سلمان یکی از چهار تنی بود که پس از پیامبر{{صل}}، [[حضرت علی]]{{ع}}را رها نکرد و از [[ارکان اربعه]] [[شیعه]] علی{{ع}} به شمار میرفت.<ref> رجال الطوسی، ص۴۳؛ خلاصة الاقوال، ص۸۴.</ref> | |||
[[ابونعیم اصفهانی]] نام [[سلمان]] را در زمره [[اصحاب صُفّه]] گروهی از [[یاران پیامبر اسلام]]{{صل}} که به هنگام [[هجرت به مدینه]] [[دارایی]] و [[اموال]] خود را از دست داده بودند و در مکانی به نام [[صُفّه]] در کنار [[مسجد النبی]]{{صل}} [[زندگی]] میکردند، ذکر کرده است<ref> حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۶۷.</ref>. | |||
[[پیامبر]]{{صل}} پس از [[هجرت]]، بین گروهی از [[انصار]] و [[مهاجر]] [[عقد اخوت]] و [[برادری]] بست و [[پیمان برادری]] سلمان را با [[ابودرداء]] و [[عویمر بن ثعلبه]] قرار داد.<ref>السیرة النبویه (ابن هشام)، ج۲، ص۱۵۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹.</ref> [[ابن عبدالبر]] مینویسد: هر وقت سلمان به [[شام]] [[مسافرت]] میکرد، ابتدا به [[دیدار]] [[برادر]] خویش ابودرداء میشتافت.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۷.</ref> [[ابن عساکر]] نیز میگوید که سلمان به بهانههای مختلفی در [[دمشق]] حضور مییافت گاهی به عنوان [[جنگجو]] و زمانی به بهانه [[مرزبانی]]. در یکی از مسافرتها که به دمشق آمده بود، ابتدا سراغ برادرش ابودرداء را گرفت. وقتی به او گفته شد که ابودرداء در مرز بیروت به مرزبانی مشغول است، بلافاصله برای دیدار او عازم بیروت شد و در آنجا نیز [[فضیلت]] مرزبانی را از [[قول پیامبر]]{{صل}} برای [[مردم]] بیروت بیان کرد. ابن عساکر در ادامه مینویسد: به هنگام ورود سلمان به دمشق، مردم چنان از وی استقبال کردند که گویی [[خلیفه]] را پیشواز میکنند. هیچ شخص [[شریف]] یا ممتازی نبود که خانهاش را بر سلمان عرضه نکند<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۳۷۳ و۳۷۴.</ref>. | |||
سلمان چنان که مورخان شام گفتهاند: در فتح [[حمص]] و دمشق هم حضور داشته و باز [[مسلمانان]] را در امور نظامی [[رهبری]] و [[یاوری]] کرده است.<ref>دائرة المعارف تشیع، ج۹، ص۲۶۴.</ref> وی در [[زمان]] [[خلیفه دوم]]، [[عمر]] نیز [[امیر]] و [[حاکم]] [[مدائن]] بود<ref>ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۸.</ref> و حدود هفده سال [[حکومت]] عارفانه داشت. برای [[تسخیر]] بلاد [[ایران]]، به عنوان کارشناس برجسته نظامی از سوی عمر برگزیده شد. همچنین سلمان و [[حذیفه]] بودند که [[کوفه]] را برای آمادگاه [[نظامیان]] [[اسلام]] برگزیدند.<ref>دائرة المعارف تشیع، ج۹، ص۲۶۴.</ref> | |||
در آشنایی او به [[معارف دینی]] و [[احکام الهی]] [[سخن]] بسیار رفته است، چنان که [[ابن عبدالبر]] مینویسد: [[سلمان]] هم به [[انجیل]] [[آگاهی]] داشت و هم [[قرآن]] را کاملا میشناخت.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۶. </ref> [[ابن حجر]] نیز وی را از فقیهترین [[عالمان]] عصر خویش توصیف کرده است.<ref>الاصابه، ج۳، ص۱۱۳.</ref> [[مناقب]] و [[فضایل]] بسیاری از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]] برای او نقل شده است از جمله [[امیرمؤمنان]]{{ع}} درباره سلمان فرمود: [[زمین]] با همه فراخیاش، برای هفت نفر تنگ است که به خاطرشان روزی میخورید و مشمول [[یاری خدا]] و [[باران]] رحمتش میشوید که از جمله آنها، [[سلمان فارسی]] است. نیز در موردی فرمود: سلمان به [[اسم اعظم]] [[الهی]] [[آگاه]] است. او به [[اخبار]] [[غیب]] اطلاع دارد و یکی از درهای الهی در [[زمین]] است.<ref>اختیار معرفة الرجال، ص۷، ۱۵، ۱۳ و ۱۹.</ref> [[پیامبر اکرم]]{{صل}}فرمود: [[بهشت]] [[مشتاق]] [[دیدار]] چهار نفر است که از جمله ایشان، سلمان است.<ref>ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۹.</ref> | |||
در [[زهد]] و [[پارسایی]] او همین بس که وقتی سهمش را از [[بیت المال]] میگرفت، در [[راه خدا]] [[صدقه]] میداد و [[هزینه زندگی]] خود را از طریق حصیر بافی با لیف خرما تأمین میکرد<ref>الاصابه، ج۳، ص۱۱۳.</ref> و چیزی از کسی قبول نمیکرد.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵.</ref> [[ابونعیم]] نوشته است که سلمان در حالی که بر حدود سی هزار نفر [[حکومت]] میکرد، تنها با یک [[عبا]] که فرش و [[لباس]] او نیز بود، برای [[مردم]] [[خطبه]] میخواند.<ref>حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۹۸.</ref> | |||
درباره [[عمر]] وی نیز سخنان زیادی است. برخی عمر وی را ۲۵۰ یا ۳۵۰ سال ذکر کردهاند <ref>تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۲۱.</ref> و گفتهاند که وی [[وصیّ]] [[حضرت عیسی]]{{ع}}را نیز [[درک]] کرده است.<ref>ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۸؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> [[وفات]] وی نیز به [[اختلاف]] ذکر شده و مشهور آن است که وی به سال ۳۵ه در آخر [[خلافت عثمان]] یا اوایل [[خلافت علی]]{{ع}} در سال ۳۶ه <ref>اسد الغابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> در [[مدائن]] درگذشت،<ref>تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۲۱.</ref> هر چند گروهی وفاتش را در دوران [[خلافت عمر]] دانستهاند.<ref>الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۸.</ref> | |||
آرامگاه [[سلمان]] هم اکنون در مدائن، در نزدیکی ایوان کسری قرار دارد که [[قبّه]] و بارگاهی بر آن بنا شده و [[زیارتگاه]] [[مردم]] است.<ref>تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۶۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۳۷۹.</ref> [[سید حسن صدر]] مینویسد: نخستین کسی که در [[حدیث]] کتاب نوشت، [[سلمان فارسی]] است. او حدیث [[جاثلیق]] [[رومی]] (مهتر ترسایان) را گرد آورده<ref>تأسیس الشیعه، ص۲۸۰.</ref> و [[شیخ طوسی]] در فهرست خود به آن اشاره کرده است.<ref>الفهرست (طوسی)، ص۸۰.</ref>.<ref>جمعی از پژوهشگران، [[فرهنگنامه مؤلفان اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه مؤلفان اسلامی]] ج۱، ص ۳۷۲-۳۷۴.</ref> | |||
== پانویس == | |||
{{پانویس}} | |||
نسخهٔ ۱۲ اوت ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۵۸
سلمان فارسی یکی از مشهورترین و برجستهترین اصحاب و یاران پیامبر اسلام(ص) که ایرانی بود و مورد احترام بسیار حضرت محمد(ص) قرار گرفت. وی ابتدا در آیین مسیحیّت بود و چون آوازه دین آن حضرت را شنید، برای یافتن پیامبر اسلام و گرویدن به دین او، سفر شام و موصل را پیش گرفت و پس از جستجوی بسیار در مدینه به خدمت پیامبر خدا رسید و چون نشانههایی را که از کشیشان شنیده بود در او یافت، مسلمان شد و همواره کنار پیامبر خدا بود و در اسلام، مقام بالایی یافت، تا آنجا که رسول خدا او را از دودمان خود شمرد. از این رو به وی "سلمان محمدی" میگفتند. ابتکار طرح خندق در جنگ احزاب، به پیشنهاد او بود. سالها پس از پیامبر اکرم(ص) زنده بود و مدّتی از سوی خلیفه دوّم، استاندار مدائن گشت. سلمان در مدائن که یکی از شهرهای عراق است از دنیا رفت و همانجا به خاک سپرده شد[۱].
مقدمه
- سلمان فارسی (روزبه)[۲]، دهقانزادهای ایرانی[۳] بود که در دوره ساسانیان در خانوادهای زرتشتی میزیست. او دل در گرو ایمانی حقیقی داشت و به خواست الهی و به واسطه روح جستوجوگرش، ابتدا مجذوب آیین مسیحیت، آخرین دین زمانهاش شد و سپس با بعثت نبی گرامی اسلام و یافتن رسول الله (ص)، به دین حنیف اسلام گروید. پیامبر اسلام درباره ایمان قلبی او میفرماید: "همانا سلمان مجوس[۴] نبود بلکه در ظاهر با مشرکان و در باطن اهل ایمان بود."روزبه ابتدا از خانواده خود جدا شد و بهسوی شام رفت. او پیش از ظهور اسلام، در مراکز مسیحیِ موصل، نصیبین و عموریه به کسب دانش پرداخت. استادان بزرگ معنویت مسیحی، مدارج سیر و سلوک را در آن آیین بهخوبی به روزبه آموختند.
- مراکز مسیحی در آن دوران، ملازم با انتظار ظهور پیامبر جدید بود. وعده ظهور پارکلتوس (فارقلیط)، یعنی پیامبر بزرگی که پس از عیسی (ع) خواهد آمد، در انجیل آمده بود و راهبان مسیحی انتظار او را میکشیدند. روزبه نیز شیفته ظهور پیامبر بود و مشتاقانه در انتظار بعثت او به سر میبرد. آخرین راهبی که روزبه در جوارش بود، بشارت فرارسیدن زمان ظهور پیامبر را داد. او به روزبه گفت: "آخرین پیامبر سه نشانه دارد: صدقه نمیپذیرد، هدیه را قبول میکند و بر شانهاش مهر نبوت نقش بسته است." سلمان فارسی درباره چگونگی آزمودن این نشانهها و اسلام آوردنش میگوید: روزی ناگاه هفت تن بهسوی نخلستان پیش آمدند... من طبقی از خرما پر کردم و با خود گفتم اگر میان ایشان کسی پیامبر باشد، از خوراکیهای صدقه نخواهد خورد و اگر هدیه باشد خواهد خورد. طَبق خرما را برابر رسول خدا (ص) نهادم و گفتم: این صدقه است. رسول خدا (ص) فرمود بخورید، ولی خود و علی و عقیل از خوردن آن دست نگه داشتند... با خودم گفتم این یک نشانه... من یک طبق دیگر خرما بردم و مقابل پیامبر (ص) نهادم و گفتم: این هدیه است. پیامبر (ص) دست دراز فرمود و بسم الله الرّحمن الرّحیم بر زبان آورد و به آنان گفت بخورید. همگان دست دراز کردند و خوردند. با خود گفتم این هم نشانهای دیگر. من بهسوی پشت سر پیامبر برگشتم. آن حضرت به من نگریستند و فرمودند: "ای روزبه! آیا در جستوجوی خاتم نبوتی؟" گفتم: "آری." دوش خود را برهنه فرمود و من خاتم را دیدم که میان شانههای ایشان بود... من خود را بر پاهای پیامبر انداختم و شروع به بوسیدن کردم...
- سلمان، نامی بود که پیامبر گرامی اسلام برای او برگزید و چون او را از بردگی آزاد کرده بود و به سلمان محمدی نیز شهرت یافت و کنیه ابوعبدالله برایش برگزیده شد. او سلمان را الخیر، ابوالبینّات و ابوالمرشد نیز خطاب میکردند. هرگاه از خودش میپرسیدند فرزند کیستی، میگفت من سلمان فرزند اسلام و از آدمیزادگانم.
- سلمان پس از تشرف به دین اسلام، به یکی از نزدیکترین اصحاب پیامبر تبدیل شد بهگونهای که پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: "سلمان از ما اهل بیت است." این بزرگترین فضیلتی است که برای سلمان ذکر شده است. پیامبر اسلام در بیانی فرمودند: "انسانها از زمان آدم تا امروز مانند دندانههای شانه برابرند، فضلی برای عرب و عجم نیست و برای سرخ بر سیاه، مگر به تقوا. سلمان دریایی بیانتهاست و گنجی تمامناشدنی، سلمان از ما اهل بیت است، به نرمی و روانی حکمت را میپراکند و برهان را نشر میدهد." خداوند، نبی گرامی اسلام را به دوستی و محبت سلمان امر فرمود. بهشت مشتاق حضور سلمان بود. او اسم اعظم میدانست و قدرت تصرف در طبیعت داشت، از مُتَوَسِّمین بود و به مَنایا[۵] آگاهی داشت. گنجی تمامنشدنی و دریایی بیپایان بود، به علم اولین و آخرین آگاهی داشت، از تمامی درجات ایمان برخوردار و حکیمی مانند لقمان بلکه افضل از او بود. اصبغ بن نباته بیان میکند هنگامی که از امیرالمؤمنین درباره سلمان سؤال شد، فرمود: "به به، سلمان از ما اهل بیت است و چه کسی از شما مانند لقمان حکیم است که علم اول و آخر را میداند؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: سلمان کسی است که خدا و رسولش و امیرالمؤمنین (ع) را اطاعت میکند. پس همه چیز او را اطاعت میکنند و هیچ چیز زیانی به او نمیرساند".
- زُهیر (از یاران امام حسین (ع) در قیام کربلا) نقل کرده است که سلمان فارسی فرارسیدن چنین روزی (که او در کنار سبط پیامبر به جهاد برخواهد خواست) را به او گفته بود. زهیر در این باره میگوید: در جنگی خداوند پیروزی بهره ما کرد و غنیمتهایی به چنگ آوردیم. سلمان فارسی رَحِمهُ الله به ما گفت: "آیا به آنچه خداوند از این پیروزی بهره شما کرده و به این غنیمتها که بهدست آوردهاید خرسند و شادان هستید؟" گفتیم: "آری." سلمان گفت: "هنگامی که آقای جوانان آل محمد حسین بن علی (ع) را دیدار کنید، آنگاه در جنگ کردن به همراه او شادانتر باشید از این غنمیتها که امروز بهدست شما رسیده است. [بنابر شواهد، جنگی که زهیر از آن یاد میکند فتح ایران است که سلمان نیز در آن حضور داشته و نزد او غنایم بیشمار بهدست آمده از ایران بیاهمیت انگاشته میشود و همراهی با اهل بیت را ملاک خرسندی برمیشمارد.
- پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام، سلمان نزدیکترین یار امام علی (ع) بود و در برهههای مختلف وفاداری خود را به جانشین پیامبر اثبات کرد. روایات فراوانی وجود دارد در خصوص اینکه سلمان فارسی به امام علی (ع) گرایش داشته و از معدود افرادی بوده که ولایت امام علی (ع) را پذیرفته است. بیان جمله معروف و رمزگونه "کردید و نکردید" یکی از عبارات مشهوری است که از سلمان شنیده شد. فیض الاسلام ذیل نامه ۶۸ نهج البلاغه درباره مفهوم جمله "کردید و نکردیدِ" سلمان میگوید: "یعنی خودتان خلیفه انتخاب کردید و از خلیفهای که پیغمبر اکرم تعیین فرموده است چشم پوشیدید، کنایه از اینکه بهظاهر مسلمان مینمایید ولی در باطن مسلمان نیستید."
- سلمان با امام علی (ع)، همسر گرامیاش فاطمه مرضیه (س) و فرزندان او رابطهای عمیق و الهی داشت که گاه طاقت دوری او برای آنها سخت میشد. سید بن طاووس در کتاب مُهَج الدَّعَوات از سلمان فارسی روایت میکند که گفت: "ده روز بعد از رحلت پیغمبر عزیز اسلام (ص) از منزل خود خارج و با حضرت علی بن ابی طالب (ع) مواجه شدم." علی به من گفت: "ای سلمان تو بعد از پیامبر خدا [به دیدار ما نمیآیی و] بر ما جفا کردی." گفتم: "ای حبیب من، ای ابا الحسن درباره شما جفا نشده، چیزی مرا از زیارت شما محروم کرده، غم و اندوه رحلت رسول خداست." علی فرمود: "ای سلمان، بیا در منزل فاطمه زهرا، زیرا او به تو لطف دارد." هنگامی که خلیفه دوم قصد لشکرکشی به ایران را داشت، از سلمان خواست با او همراهی کند و سلمان نیز با کسب اجازه از امام علی (ع)، او را همراهی کرد. در آن هنگام ایران در شرایط نامساعدی به سر میبرد. نابسامانی ساسانیان چه از منظر تهی شدن از محتوا و چه از منظر ناکارآمدیِ حکومت، زمینه را برای شکست لشکریان ایران فراهم آورده بود، اما حضور سلمان در فتح ایران، وضعیت متفاوتی با سایر فتوحات اسلامی پدید آورده بود. سیره و منش سلمان فارسی از اصالتی برخوردار بود که نشانههای آن به روشنی در تاریخ یافت میشود. ابن ابی البَختَری میگوید: پیشتاز مسلمانان، سلمان پارسی بود و مسلمانان وی را دعوتگر پارسیان کرده بودند... دعوت وی چنان بود که میگفت: "اصل من از شماست و دلم به حالتان میسوزد. شما را به سه چیز میخوانم که به صلاح شماست: اینکه مسلمان شوید و برادران ما باشید و حقوق و تکالیف شما همانند ما باشد یا جزیه دهید، وگرنه با شما منصفانه جنگ میکنیم که خدا جنایتکاران را دوست ندارد." سلمان به سعد (فرمانده لشکر مسلمین) میگفت: "اسلام آیین نوینی است، دریاها چنان رام و فرمانبر مسلمانان شدهاند که خشکیها."
- ماجرای حضور سلمان در فتح ایران و حکومت 19/5 ساله او بر مدائن از نقاط عطف زندگی اوست. سلمان حلقه وصلی بود برای گرویدن مردم ایران به اسلام ناب شیعی و امام علی (ع) و بازیابی ریشههای اصیل و الهی دیرینه خود که در قالب اموری چون زبان فارسی، هنر ناب ایرانی، حکمتهای اشراقی و بسیاری امور دیگر برقرار ماند. انحرافات و کژیهایی که بر اثر انحطاط در ایران پیش آمده بود با درایت و سعه صدر سلمان و زمینهسازی برای حکمای ایرانی، از میان رفت و تجدید حیاتی در تمدن مردم ایران زمین پدید آمد که حاصل آن تمدن ایرانی اسلامیِ ناب و الهی است.
- در منابع اسلامی و سخنان نبی گرامی اسلام درباره قوم سلمان فارسی روایاتی بیان شده است که ارتباط مستقیم با سلمان دارد. از جمله در تفسیر المیزان ذیل آیه ۵۴ سوره مائده که میفرماید: خدا در آینده قومی را میآورد که دوستشان دارد و آنان نیز وی را دوست دارند. به سخن رسول خدا اشاره شده است که پس از تلاوت این آیه در برابر پرسش "منظور چه کسانی هستند؟" در حالیکه دست به شانه سلمان میزد، فرمود: "این مرد و هموطنان او..." سپس فرمود: "اگر دین [در برخی روایات علم یا ایمان] بر ثریا آویخته باشد، مردانی از اهل فارس به آن دست خواهند یافت."
- پس از فتح ایران، سلمان ابتدا به ترجمه و تفسیر قرآن پرداخت. ترجمه "بسم الله الرحمن الرحیم" به "بهنام خداوند بخشنده مهربان" منتسب به سلمان فارسی است. اولین سورهای که تفسیر کرد سوره یوسف بود. ارتباط او با ایرانیان بهدلیل شناختی که از آنان داشت متکی به اصالتهای ایران و تعالیم اسلام بود و تلاش کرد بیآنکه چیزی به مردم ایران تحمیل کند، دل آنان را به گرایش به اسلام و تشیع سوق دهد. او در زندگی شخصی، فردی وارسته از مادیات بود و مشهور است که حتی خانهای نداشت. او دکانی را در بازار انتخاب و از صاحب آن اجاره کرد و همانجا را مرکز حکومت و قضاوت خود قرار داد. سلمان زنبیل میبافت و از درآمد سلّهبافی امرار معاش میکرد.
- امام علی (ع) در نامه ۶۸ نهج البلاغه خطاب به سلمان چنین میفرماید: اما بعد، دنیا همچون مار است، بپستون آن نرم و هموار و زهر آن جانشکار. پس، از آنچه تو را در دنیا شادمان میدارد، روی برگردان! چه، اندک زمانی با تو میماند. اندیشه دنیا را از سر بنه! چه، یقین داری که از تو روی بگرداند. آنگاه که بدان خو گرفتهای بیشتر از آن بترس، که دنیادار چون در دنیا به خوشی اطمینان کرد او را به تلخکامی درآورد، یا اگر به انس گرفتن آرمید او را دچار وحشت کرد، والسلام.
- سلمان در نهایت پس از نزدیک بیست سال حکومت در ایران در سال ۳۵ هجری قمری وفات یافت. درباره سن سلمان اختلاف نظر وجود دارد، اما آنچه از کلام خود او و استنادات تاریخی میتوان یافت، قول صد و اندی سال صائبتر است. محدت نوری علت اینکه برخی سن او را بسیار زیاد ذکر کردهاند، ناشی از این سوءتفاهم میداند که از او بهنوان وصی عیسی یاد کردهاند، لذا بیان میشده که باید سن بسیاری داشته باشد تا به عیسی (ع) برسد. این در حالی است که او به چند واسطه وصی عیسی (ع) بوده، یعنی پرورشیافته راهبانی بوده که آنها به ترتیب وصایت را از عیسی (ع) به ارث برده بودند.
- از سلمان، قبری در نزدیکی ایوان کسری و تیسفون سابق باقی مانده که زیارتگاه ارادتمندان او و اهل بیت (ع) است. در زیارتنامهای که برای سلمان فارسی تدوین شده به عباراتی برمیخوریم که گویای مقام والای اوست. مقامی که ناشی از "در زمره اهل بیت بودن" اوست. برخی اوصافی که در این زیارتنامه در وصف سلمان فارسی بیان شده، چنین است: سلام بر تو ای یار نزدیک پیامبر، سلام بر تو ای دوست امیرالمؤمنین؛ سلام بر تو ای آنکه به تو سپرده شده رازهای اولیای خجسته؛ سلام بر تو ای یادگار خداوند از بندگان نیک گذشته. او در بخش پایانی این زیارت "باب الله المُؤتی" خطاب میشود، یعنی "تو درگاه هدایت خدایی که باید بدان درآیند و اخذ علم و معرفت کنند."[۶].
سلمان فارسی در گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین
ابو عبد الله سلمان فارسی یا همان سلمان محمدی، پارسای بیدار دل، زاهد پاکسرشت ایرانی، در رامهرمز به دنیا آمد؛ اما اصل او به اصفهان میرسد. این صحابی بزرگوار پیامبر خدا، از چنان مکانت و عظمتی بر خوردار است که به راستی این صفحات اندک، تصویری هر چند کم سو را از او بر نمیتابد. او برای یافتن حق، دشتها و آبادیها را درهم نوردید و پس از ورود پیامبر خدا به مدینه، به حضور آن بزرگوار رسید و مسلمان شد و خدمت آن سفیر الهی را به جان خرید و در محضر آن پیامبر الهی از هیچ چیزْ فروگذار نکرد و در جنگ خندق، حضور یافت و مؤمنان را با هوشمندی و آگاهی از فنون جنگ، یاری داد و کندن خندق را پیشنهاد کرد که پذیرفته و عملی شد. او در نهایت پارسایی میزیست و چون همه عُلقهها را گسسته و زندگیاش را از همه پیرایهها پیراسته و به حقْ پیوسته بود، پیامبر(ص) تعبیر والای: "سلمان، از ما اهل بیت است"[۷] را درباره او بیان فرمود. قلب پاک سلمان، جلوهگاه انوار الهی بود که پیامبر خدا فرمود: "هر کس میخواهد به مردی بنگرد که دلش نورانی گشته است، به سلمان بنگرد"[۸]. و علی(ع) گستره دانش و آگاهیهای سلمان را چنین ترسیم میکند: "او، دانش نخستین و آخرین را دریافت و کتاب اول و آخر را خواند. او، دریایی است پایانناپذیر!"[۹]. سلمان، پس از پیامبر خدا، حرمت حق را پاس داشت و از مسیر حق، روی بر نتافت و از معدود کسانی بود که در مسجد پیامبر خدا به پا خاست، و از "خلافت حق" و "حق خلافت"، دفاع کرد. او از شیفتگان علی(ع) و آل پیامبر(ص) بود و از معدود کسانی بود که در تاریکیهای غمبار شب، در خاکسپاری فاطمه زهرا(س)، علی(ع) را همراهی کرد و بر او نماز خواند. عمر، حکومت مدائن را به سلمان سپرد. حکومت وی در مدائن، دورانی افتخارآفرین در زندگی آن بزرگوار است؛ حاکمیتی آمیخته با زهد و پارسایی، و حکومتی با آمیزه حقجویی و خدا نگری. سلمان از کسانی است که سالیان درازی زیست. او نزدیک به ۲۵۰ سال زندگی کرد و در زمان عمر یا عثمان، در مدائن، زندگی را بدرود گفت[۱۰].
سلمان فارسی در فرهنگ نامه مؤلفان اسلامی
ابوعبدالله سلمان فارسی محمدی رامهرمزی اصفهانی از آزادشدگان رسول اکرم(ص) و از مشاهیر صحابه آن حضرت و امیرمؤمنان(ع) بود.[۱۱]
درباره پیش از اسلام او گفتگوهای زیادی هست این که وی از کدام شهر ایران و از چه خانوادهای بوده و با کدام آیین و به چه قصدی به دیار عرب آمده است. به علاوه، در نام و نسب وی اختلاف است. ابن عبدالبر مینویسد که نام او قبل از اسلام «مابه بن بوذخشان بن مورسلان بن بهبوذان بن فیروز بن سهرک» و اصلش از رامهرمز، از توابع خوزستان یا از روستای جی اصفهان بود.[۱۲] معتبرترین روایت را در این باره، ابن اسحاق اولین و کهنترین سیرهنویس دوران اسلامی، در قرن دوم آورده و احمد حنبل در مسندش آن را نقل کرده و ابن اثیر نیز در اسد الغابه همان را تأیید کرده است. در این روایت، ابن عباس از خود سلمان نقل میکند که او دهقان زادهای از مردمان فارس و اهل روستای جی اصفهان بود. پدرش به دهقانی مشغول بود و به فرزندش سلمان علاقه زیادی داشت تا بدان جا که از فرط دوستی و شاید به سبب آنکه مبادا آسیبی به او رسد، وی را در خانه حبس میکرد. سلمان در همین ایام به آیین مجوس بود. روزی از روزها از کنار کلیسایی از نصارا میگذشت که در آن به مراسم عبادی مشغول بودند، مجذوب آنان شد و به آیین ایشان گرایش پیدا کرد، اما پدرش او را از این کار منع میکند و به غل و زنجیر میکشد. اما رفته رفته و با گذشت زمان تمایل قلبی خود را به این آیین اظهار میدارد و با بزرگی از بزرگان نصارا به مشورت میپردازد و رسماً به کیش آنان در میآید و در اولین فرصت همراه کاروانی از نصارا که عازم شام بودند، به آن سرزمین مسافرت میکند. از آنجا که حس کنجکاوی او در پی کشف حقیقتی پنهان است، به محض ورود به شام با یکی از اسقفهای نصارا در کلیسا دیدار و چگونگی گرایش خود را به آن دین با او مطرح میکند و مجدداً پیشنهادش را بیان میدارد، ولی چون برخورد و رفتار اسقف را با فقرا و مستمندان شایسته نمیبیند، به او بیعلاقه میشود و مجالست خود را با وی ترک میکند. پس از آن نیز با اسقفهای دیگری روزگاری را میگذراند تا آنکه یکی پس از دیگری در میگذرند. در نهایت اسقفی او را به آمدن پیامبری بشارت میدهد و علامات او را نیز بیان میکند. همین امر سبب میشود به تهیه مقدمات سفری اقدام نماید که شاید سالها در پی انجام آن بود. تمام مایملک خود را که تنها چند رأس گاو و گوسفند بود، پیشکش تجار عرب مینماید که عازم سرزمین وادی القری بودند تا در مقابل، او را به همراه خود به آن سرزمین موعود که پیامبر در آنجا ظهور میکند ببرند، ولی تجّار عرب با خیانت به او، وی را به غلامی برده و به مردی یهودی میفروشند. پس از آن، یکی از یهودیان بنی قریظه او را میخرد و به وادی القری میآورد. هنگامی که شایع شد فردی به عنوان پیامبر مدینه آمده است، به همراه مولای خویش به مدینه رفت و به خدمت حضرت شرفیاب شد. وقتی نشانهها و صفاتی را که اسقف نصرانی به او گفته بود در پیامبر(ص) مشاهده کرد، اسلام آورد. پیامبر(ص) و اصحاب او را میخرند و آزاد میکنند.[۱۳]
به هر حال او پس از اسلام آوردن، از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) و از زهّاد به شمار رفت.[۱۴] به گفته خویش، پس از آنکه مسلمان شد و از قید بردگی رهایی یافت، فرصت حضور در جنگ بدر و اُحد را از دست داده بود و گویا برای اولین بار با رسول خدا(ص) در جنگ خندق همراه شد و به اشارت همو، خندق در شمال مدینه کنده شد.[۱۵] ولی ابن عبدالبر از حضور وی در بدر و اُحد نیز سخنی رانده است.[۱۶] به هنگام حفر خندق، پیامبر(ص) به وی بشارت داد که سرزمین شام و یمن نیز بعدها به دست مسلمانانی چون او و دیگران فتح خواهد شد و پادشاهانی چون هرقل و کسری سرنگون خواهند شد.
واقدی مینویسد که سلمان در غزوه طائف نیز حضور داشت و به پیشنهاد و اشارت همو برای فتح دژهای دشمن، منجنیق به کار برده شد و به دستور پیامبر(ص) منجنیق به دست سلمان ساخته شد.[۱۷] بنابر روایتی که از پیامبر(ص) نقل شده، سلمان اولین ایرانیای است که مسلمان شده است.[۱۸] به گفته ابن عساکر، حضرت فرمود که اگر دین خدا در ثریا باشد سلمان و قومش که از مردمان فارس هستند، به آن دست خواهند یافت.[۱۹]
وی از خادمان و ملازمان رسول خدا(ص) و از کاتبان وحی بود[۲۰] و بنابر نقل نووی، شمار احادیثی که از پیامبر(ص) روایت کرده به شصت عدد میرسد.[۲۱] احمد بن حنبل در مسند تعدادی از آنها را نقل کرده است.[۲۲] راویان و محدثان مشهوری از وی روایت کردهاند که از آن میان کسانی چون ابن عباس، انس بن مالک، عقبة بن عامر و ابوعثمان نهدی را میتوان بر شمرد.[۲۳]
برقی، سلمان را از نخبگان اصحاب امیر مؤمنان(ع) و در زمره شرطة الخمیس آن حضرت ذکر کرده است.[۲۴]
شیخ طوسی مینویسد: سلمان یکی از چهار تنی بود که پس از پیامبر(ص)، حضرت علی(ع)را رها نکرد و از ارکان اربعه شیعه علی(ع) به شمار میرفت.[۲۵]
ابونعیم اصفهانی نام سلمان را در زمره اصحاب صُفّه گروهی از یاران پیامبر اسلام(ص) که به هنگام هجرت به مدینه دارایی و اموال خود را از دست داده بودند و در مکانی به نام صُفّه در کنار مسجد النبی(ص) زندگی میکردند، ذکر کرده است[۲۶].
پیامبر(ص) پس از هجرت، بین گروهی از انصار و مهاجر عقد اخوت و برادری بست و پیمان برادری سلمان را با ابودرداء و عویمر بن ثعلبه قرار داد.[۲۷] ابن عبدالبر مینویسد: هر وقت سلمان به شام مسافرت میکرد، ابتدا به دیدار برادر خویش ابودرداء میشتافت.[۲۸] ابن عساکر نیز میگوید که سلمان به بهانههای مختلفی در دمشق حضور مییافت گاهی به عنوان جنگجو و زمانی به بهانه مرزبانی. در یکی از مسافرتها که به دمشق آمده بود، ابتدا سراغ برادرش ابودرداء را گرفت. وقتی به او گفته شد که ابودرداء در مرز بیروت به مرزبانی مشغول است، بلافاصله برای دیدار او عازم بیروت شد و در آنجا نیز فضیلت مرزبانی را از قول پیامبر(ص) برای مردم بیروت بیان کرد. ابن عساکر در ادامه مینویسد: به هنگام ورود سلمان به دمشق، مردم چنان از وی استقبال کردند که گویی خلیفه را پیشواز میکنند. هیچ شخص شریف یا ممتازی نبود که خانهاش را بر سلمان عرضه نکند[۲۹].
سلمان چنان که مورخان شام گفتهاند: در فتح حمص و دمشق هم حضور داشته و باز مسلمانان را در امور نظامی رهبری و یاوری کرده است.[۳۰] وی در زمان خلیفه دوم، عمر نیز امیر و حاکم مدائن بود[۳۱] و حدود هفده سال حکومت عارفانه داشت. برای تسخیر بلاد ایران، به عنوان کارشناس برجسته نظامی از سوی عمر برگزیده شد. همچنین سلمان و حذیفه بودند که کوفه را برای آمادگاه نظامیان اسلام برگزیدند.[۳۲]
در آشنایی او به معارف دینی و احکام الهی سخن بسیار رفته است، چنان که ابن عبدالبر مینویسد: سلمان هم به انجیل آگاهی داشت و هم قرآن را کاملا میشناخت.[۳۳] ابن حجر نیز وی را از فقیهترین عالمان عصر خویش توصیف کرده است.[۳۴] مناقب و فضایل بسیاری از سوی پیامبر(ص) و امامان معصوم برای او نقل شده است از جمله امیرمؤمنان(ع) درباره سلمان فرمود: زمین با همه فراخیاش، برای هفت نفر تنگ است که به خاطرشان روزی میخورید و مشمول یاری خدا و باران رحمتش میشوید که از جمله آنها، سلمان فارسی است. نیز در موردی فرمود: سلمان به اسم اعظم الهی آگاه است. او به اخبار غیب اطلاع دارد و یکی از درهای الهی در زمین است.[۳۵] پیامبر اکرم(ص)فرمود: بهشت مشتاق دیدار چهار نفر است که از جمله ایشان، سلمان است.[۳۶]
در زهد و پارسایی او همین بس که وقتی سهمش را از بیت المال میگرفت، در راه خدا صدقه میداد و هزینه زندگی خود را از طریق حصیر بافی با لیف خرما تأمین میکرد[۳۷] و چیزی از کسی قبول نمیکرد.[۳۸] ابونعیم نوشته است که سلمان در حالی که بر حدود سی هزار نفر حکومت میکرد، تنها با یک عبا که فرش و لباس او نیز بود، برای مردم خطبه میخواند.[۳۹]
درباره عمر وی نیز سخنان زیادی است. برخی عمر وی را ۲۵۰ یا ۳۵۰ سال ذکر کردهاند [۴۰] و گفتهاند که وی وصیّ حضرت عیسی(ع)را نیز درک کرده است.[۴۱] وفات وی نیز به اختلاف ذکر شده و مشهور آن است که وی به سال ۳۵ه در آخر خلافت عثمان یا اوایل خلافت علی(ع) در سال ۳۶ه [۴۲] در مدائن درگذشت،[۴۳] هر چند گروهی وفاتش را در دوران خلافت عمر دانستهاند.[۴۴]
آرامگاه سلمان هم اکنون در مدائن، در نزدیکی ایوان کسری قرار دارد که قبّه و بارگاهی بر آن بنا شده و زیارتگاه مردم است.[۴۵] سید حسن صدر مینویسد: نخستین کسی که در حدیث کتاب نوشت، سلمان فارسی است. او حدیث جاثلیق رومی (مهتر ترسایان) را گرد آورده[۴۶] و شیخ طوسی در فهرست خود به آن اشاره کرده است.[۴۷].[۴۸]
پانویس
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۱۶.
- ↑ فیض الاسلام ذیل نامه ۶۸ نهج البلاغه مینویسد: "نویسندگان در نام پیش از اسلام او اختلاف دارند: روزبه بن خشنودان و بهبود بن بدخشان از فرزندان منوچهر پادشانه و غیر از این دو نیز گفتهاند. حضرت رسول او را سلمان نامید."
- ↑ درباره محل ولادت سلمان در تاریخ به شهرهای شیراز، اصفهان، جی، شوشتر، رامهرمز و کازون اشاره شده که برخی معتقدند مادر او از شهری و پدرش از شهری دیگر بوده و از ان رو اختلاف روایات وجود دارد. اما در روایتی که محدث نوری از سلمان بیان میکند نام روزبه و شهر شیراز ذکر شده است. همچنین عبارت دهقان در عصر ساسانی صرفا معادل کشاورز نیست و دهقانان طبقهای قابل اعتنا در حکومت به شمار میرفتند.
- ↑ مجوس در معنای لغوی به پیروان آیین زرتشت اطلاق میشود اما در معنای اصطلاحی آتشپرست را نیز مجوس گویند.
- ↑ علم به آجال و مرگ و میر افراد.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۱، ص ۴۶۴- ۴۶۸.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۶۹۱، ح ۶۵۳۹.
- ↑ تاریخ دمشق، ج ۲۱، ص ۴۰۸.
- ↑ الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۸۶.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۸۴۰.
- ↑ رجال الطوسی، ص۲۰ و ۴۳؛ رجال البرقی، ص۱ و ۳.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۴.
- ↑ سیرة ابن اسحاق، ص۸۷ ـ ۹۱؛ مسند احمد بن حنبل، ج۹، ص۱۸۵ ـ ۱۸۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۲۸ ـ ۳۳۰.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۲/۶۳۵.
- ↑ سیرة ابن اسحاق، ص۹۱؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۶۶.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۴.
- ↑ المغازی، ج۱، ص۴۵۰ و ج ۲، ص۹۲۷.
- ↑ المعارف، ص۲۶۴ ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۹.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۴۱۶.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵.
- ↑ تهذیب الاسماء و اللغات، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۹، ص۱۸۵ ـ ۱۸۹.
- ↑ تهذیب الکمال، ج۱۱، ص۲۴۶.
- ↑ رجال البرقی، ص۳ و۴.
- ↑ رجال الطوسی، ص۴۳؛ خلاصة الاقوال، ص۸۴.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۶۷.
- ↑ السیرة النبویه (ابن هشام)، ج۲، ص۱۵۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۹.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۳۷۳ و۳۷۴.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ج۹، ص۲۶۴.
- ↑ ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۸.
- ↑ دائرة المعارف تشیع، ج۹، ص۲۶۴.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۶.
- ↑ الاصابه، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ص۷، ۱۵، ۱۳ و ۱۹.
- ↑ ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۹.
- ↑ الاصابه، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۲۱.
- ↑ ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۴۸؛ اسد الغابه، ج۲، ص۳۳۲.
- ↑ اسد الغابه، ج۲، ص۳۳۲.
- ↑ تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۲۱.
- ↑ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۸.
- ↑ تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۶۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۲۱، ص۳۷۹.
- ↑ تأسیس الشیعه، ص۲۸۰.
- ↑ الفهرست (طوسی)، ص۸۰.
- ↑ جمعی از پژوهشگران، فرهنگنامه مؤلفان اسلامی ج۱، ص ۳۷۲-۳۷۴.