بحث:فساد در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «==از اتهام به فساد تا مبارزه با آن== هر چند که طبیعت آدمی به سبب ویژگیهای خاص آن، ظرفیت آن را دارا میباشد تا از عدالت و اعتدال و تعادل خارج شود، ولی فساد را به سادگی بر نمیتابد؛ چراکه انسان به طور فطری به گونهای آف...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
بنابراین [[هوشیاری]] دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و [[مصلحان]]، لازمه رهبری خردمندانه است که در این [[آیه]] بر آن گوشزد و تاکید شده است. | بنابراین [[هوشیاری]] دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و [[مصلحان]]، لازمه رهبری خردمندانه است که در این [[آیه]] بر آن گوشزد و تاکید شده است. | ||
از آیه این معنا نیز [[استنباط]] میشود که حضرت موسی{{ع}} از این موضوع در [[هراس]] بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و [[تباهی]] را در [[جامعه]] گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار میدهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با [[بصیرت]] نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع [[اصلاح]] گری [[دولت]] و مدیریت عالی جامعه شوند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری]].</ref>. | از آیه این معنا نیز [[استنباط]] میشود که حضرت موسی{{ع}} از این موضوع در [[هراس]] بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و [[تباهی]] را در [[جامعه]] گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار میدهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با [[بصیرت]] نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع [[اصلاح]] گری [[دولت]] و مدیریت عالی جامعه شوند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری]].</ref>. | ||
==[[فساد]]، نابودگر شایستگیهای [[انسان]]== | |||
فساد واژهای [[عربی]] است که در برابر [[صلاح]] به کار میرود. این واژه در موارد اطلاق میشود که چیزی از حد [[تعادل]] و [[اعتدال]] خارج شده باشد و به جای آنکه آثار مثبت و طبیعی خود را داشته باشد، دارای آثار منفی و زیانبار خواهد بود. به عنوان نمونه [[مصرف]] مواد غذایی در حد مورد نیاز که به صلاح بدن [[آدمی]] است، امری مفید است؛ اما اگر در مصرف ماده غذایی [[زیاده روی]] شود و بیش از اندازه مورد نیاز مورد استفاده قرار گیرد، به عنوان [[اسراف]] دانسته میشود. اسراف در ماده غذایی یکی از مصادیق و موارد فساد است. همچنین اگر این زیاده روی در عملی انجام گیرد که به جای بسامان رساندن و مفید بودن، ضرری را متوجه شخص یا [[جامعه]] سازد، این رویه در عمل به عنوان اسراف و از مصادیق فساد شناخته میشود.<ref>[[یونس]]، [[آیات]] ۷۹تا ۸۳</ref> | |||
[[رفاه زدگی]] و [[غرق]] شدن در [[آسایش]] مادی [[دنیا]] و بیتوجهی به دیگران و نیازهای آنان، از دیگر مصادیق فساد است؛ زیرا این شیوه [[رفتاری]] به جای آنکه موجب بهرهمندی طبیعی انسان و جامعه از [[مادیات]] شود عاملی برای تخریب انسان و جامعه میشود و روحیهای در انسان پدید میآورد که از آن گاه به روحیه [[اتراف]] یا [[اشرافیت]] یاد میشود و انسان را از حالت اعتدال و تعادل بیرون میبرد و [[فرهنگ]] خاصی را بر آنان مسلط میسازد که جز [[خودبینی]] و [[خودپسندی]] نیست.<ref>[[اسراء]]، ایات ۴ تا ۷؛ [[اعراف]]، [[آیه]] ۷۴</ref> | |||
از مصادیق دیگر فساد میتوان به [[زراندوزی]] و [[غرور]] و تفاخری یاد کرد که خاستگاه آن زراندوزی و [[تکاثر]] و اندوختن [[مال]] و [[ثروت]] است.<ref>[[قصص]]، ایات ۷۶ و ۷۷</ref> | |||
همچنین [[قدرت]] و امکانات مادی زیاد و سوءاستفاده از آن در جهات [[تسلط]] بر [[مردم]] از دیگر مصادیق فساد است که در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۲ [[سوره فجر]] به آن اشاره کرده است. [[حکومتی]] که مبتنی بر [[قدرت]] و استکبارورزی و [[سلطه جویی]] باشد و موجبات نابودی [[حرث]] و [[نسل]] شود<ref>بقره، [[آیه]] ۲۰۵</ref> و [[انسانها]] و [[جوامع]] را از [[عزت]] به [[ذلت]] بکشاند<ref>نمل، آیه ۳۴</ref> و روابط سالم [[اجتماعی]] را از میان بردارد و موجبات قطع ارتباط [[خویشی]] و پیوندهای [[خانوادگی]] شود<ref>محمد، ایه ۲۲</ref> [[حکومتی]] [[فساد]] است که میبایست از ریشه کنده یا [[اصلاح]] شود. | |||
البته با نگاهی به مصادیق و مواردی که [[قرآن]] از آن به عنوان مصادیق فساد یاد میکند معلوم میشود که دامنه فساد گستردهتر از این حوزه مادی و [[مادیات]] است، بلکه در حوزه [[معنوی]] نیز میتوان مصادیقی از فساد را یافت، از این روست که [[کفر]] و [[شرک]] و [[اعراض]] از [[دین توحیدی]] ارایه شده از سوی [[پیامبران]] را نیز به عنوان مصداقی از فساد بر میشمارد و از آن [[پرهیز]] میدهد.<ref>[[آل عمران]]، [[آیات]] ۶۲ و ۶۳؛ محمد، آیه ۲۲</ref> | |||
در این آیات [[خداوند]] با رد [[اعتقاد]] [[تثلیث]] [[نصارا]] و نیز هر گونه [[تولی]] و اعراض از [[دین]] و اعتقاد به تثلیت به جای [[توحید]]، این نوع [[باور]] و [[بینش]] و نگرش را مصداقی از فساد برآورد کرده و به عنوان عمل فسادانگیز از آن برحذر داشته است.<ref>در همین باره [[رجوع]] شود: [[الکشاف]]، [[زمخشری]]، ج ۱، ص۳۷۰؛ ج ۲، ص۳۲۵</ref> | |||
از نظر قرآن هر گونه عملی که موجب میشود تا چیزی از مسیر طبیعی خود خارج شود و به جای آثار مفید و سازنده موجبات [[زیان]] و تخریب شود، به عنوان مصداقی از فساد [[شناسایی]] و معرفی شده است. از این روست که خداوند [[انحراف]] از [[راه خدا]] <ref>[[اعراف]]، ایه ۸۶</ref>، کفربه [[خدا]] <ref>بقره، آیات ۸ و ۱۲</ref>، شرک و رویگردانی از توحید <ref>آل عمران، آیه ۶۳</ref>، ممانعت از راه خدا <ref>اعراف، آیه ۸۶؛ نحل، آیه ۸۸</ref>، تخریب [[زمین]] <ref>اعراف، آیه ۵۶</ref>، [[برترجویی]] و سلطه جویی <ref>[[اسراء]]، آیه ۴</ref>، [[جادوگری]] برای انحراف اذهان و [[افکار]] [[مردم]] به امور [[باطل]] <ref>[[یونس]]، ایه ۸۱</ref>، جلوگیری از رواج [[دین الهی]] و [[اجرای قوانین]] آن<ref>نحل، ایه ۸۸</ref>، [[خونریزی]] و [[کشتار]] <ref>بقره، ایه ۳۰</ref>، [[ذلیل]] کردن عزیزان یک [[شهر]] و [[ملت]] <ref>نمل، ایه ۳۴</ref>، [[سرقت]] و [[دزدی]] از [[اموال]] ملت یا [[دولت]] <ref>یوسف، [[آیه]] ۷۳</ref>، کشتن بیگناهان<ref>نمل، ایات ۴۵ تا ۴۹</ref>، [[قتل]] [[پیامبران]] <ref>[[اسراء]]، آیه ۶</ref>، [[قطع رحم]] و [[گسستن]] [[پیوندهای خویشاوندی]] و عدم ارتباط با آنان<ref>محمد، آیه ۲۲</ref>، [[کمفروشی]] <ref>[[اعراف]]،ایه ۸۵؛ [[هود]]، [[آیات]] ۸۴ و ۸۵</ref>، نابودی [[کشاورزی]] و کشت و کار [[مردم]] <ref>بقره، ایه ۲۰۵</ref>، [[نسل کشی]] <ref>همان</ref> و مانند آن را به عنوان مصادیقی از [[فساد]] [[شناسایی]] و معرفی کرده است و از [[مردمان]] خواسته از این گونه [[رفتار]] اجتناب و [[پرهیز]] کنند؛ زیرا چنین [[رفتاری]] موجب میشود که [[انسان]] از [[حقیقت]] خود مسلوب شود و نتواند در جایگاه [[شایسته]] [[خلافت الهی]] قرار گیرد؛ زیرا [[خلیفه]] میبایست دارای صفات مستخلف عنه باشد و همانند آن عمل کند. اگر [[خداوند]] همه هستی را بر اساس و محور [[عدالت]] برپا داشته است هر گونه خروج از آن از سوی خلیفه به معنای خروج از حوزه [[خلافت]] است. | |||
چنین رفتاری هم به خود انسان و [[جامعه انسانی]] ضربه میزند و هم آفریدههایی که تحت خلافت او قرار گرفتهاند در معرض خطر و [[زیان]] قرار میدهد. | |||
در حالی که انسان [[مأموریت]] دارد تا به عنوان خلیفه همه موجودات را به کمال بایسته و شایسته آنها برساند، [[افساد]] از سوی خلیفه موجب میشود که بر خلاف جریان طبیعی و [[حکمت]] و [[فلسفه آفرینش]] هستی را قرار دهد و آسیبی جدی به اهداف آن وارد سازد. همین [[ترس]] و [[خوف]] بود که [[فرشتگان]] را نسبت به خلافت انسان به [[وحشت]] انداخت و ایشان خواهان عدم [[انتخاب خلیفه]] از سوی خداوند شدند؛ زیرا میترسیدند که خلافت [[انسانی]] موجب [[افساد در زمین]] شود.<ref>بقره، آیه ۳۰</ref> | |||
در حقیقت فسادگری از سوی انسان نابودگر [[شایستگی]] او برای [[جانشینی]] و خلافت الهی است. از این روست که میبایست به شدت از هر گونه فسادگری [[پرهیز]] کرد؛ چراکه [[شایستگی]] و [[لیاقت]] [[انسان]] برای [[خلافت]] را از او سلب میکند؛ زیرا [[خلیفه]] میبایست چنان [[صفات الهی]] از جمله [[عدالت]] را در خود تحقق بخشد که بتواند همانند [[خداوند]] به پرورش موجودات [[اقدام]] کرده و آنان را به [[کمالات]] [[شایسته]] و بایسته آنان برساند. بنابراین،هر گونه خروج از دایره عدالت و [[گرایش]] به [[فساد]] و [[تباهی]] در کم یا زیاد آن میتواند [[آدمی]] را از [[شایستگی خلافت]] [[الهی]] بیرون راند و در وضعیت [[بدی]] قرار دهد که [[دوزخ]] فراق از صفات الهی و [[قرب]] خداوندی از جمله آنها خواهد بود.<ref>بقره، [[آیه]] ۳۰ و [[آیات]] دیگر</ref> | |||
نکتهای که نباید از آن [[غافل]] شد این است که فسادگری در [[خصلت]] انسان است؛ چراکه انسان منبع امور متضاد و متقابل است و [[جنگ]] درونی انسان خود فرصتی است تا نفس به [[گمراهی]] رود یا [[شیطان]] با [[وسوسه]] نفس را به سوی فساد سوق دهد. هر چند که زمینههای کمال و کمال جویی که از آن به [[فطرت]] یاد میشود در انسان وجود دارد و او را از فساد دور میسازد ولی باید توجه داشت که خصلت فسادگری در انسان [[قوی]] است و میبایست هرگز از [[هواهای نفسانی]] غافل نشد<ref>بقره، ایه ۳۰</ref> افزون بر این که در بیرون از نفس نیز انسان دارای [[دشمنی]] [[سوگند]] خوردهای به نام [[ابلیس]] و [[شیاطین]] است که میخواهد انسان را از شایستگی خلافت بیرون راند.<ref>یوسف، آیات ۹۹ و ۱۰۰، [[اسراء]]، ایه ۵۳</ref> | |||
البته شیطان مستقیم نمیتواند کاری را انجام دهد اما میتواند با بهرهگیری از [[مشاجرات]] درونی نفس و بیرونی [[مردم]] و سخنانی ناشایستی که رد و بدل میشود <ref>اسراء، ایه ۵۳</ref> و [[کردار]] [[ناشایست]] ایشان،راهی برای [[نفوذ]] درقلوب [[مردمان]] پیدا کند و بر ایشان مسلط شده و ایشان را به [[افساد]] بکشاند و [[دعوت]] نماید.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|فساد و آثار و نتایج آن]].</ref>. | |||
==آثار زیانبار فسادگری در شخص و [[جامعه]]== | |||
همان طور که گفته شد، فسادگری انسان مهمترین تاثیر زیانباری که به جا خواهد گذاشت، از دست دادن [[صفات الهی]] در شخص از جمله [[عدالت]] است. شکی نیست که مهمترین [[الهی]] عدالت است، از این روست که به عنوان [[اصول دین]] مطرح شده است؛ چراکه اگر عدالت نباشد، هر گونه [[دین]] و [[مذهب]] وعمل به [[شریعت]] و مانند آن بیمعنا خواهد بود. اگر [[خداوند]] به صفت عدالت نباشد میتواند به جای [[پاداش]] [[کار خیر]]، شخص را [[مجازات]] کند و [[اهل]] [[ایمان]] و [[نیکوکار]] [[مؤمن]] را به [[دوزخ]] برد و کافربدکار را به [[بهشت]] برد. | |||
یکی از اصلیترین و مهمترین [[احکام]] [[عقل]]، حسن عدالت و [[قبح ظلم]] است. بنیاد [[اخلاق]] بر این اصل عقلایی نهاده شده است و اصولا ریشه دین و [[دینداری]] [[انسان]] را میبایست در همین اصل [[عقلانی]] عدالت جست. اگر این اصل عقلانی نباشد، انسان هرگز [[گرایش به دین]] و اخلاق و [[حیا]] و مانند آن پیدا نمیکرد. همانگونه که در [[روایات]] بیان شده است که عقل است که [[دین و اخلاق]] <ref>حیا</ref> را برای انسان به ارمغان آورده است، همین اصل اساسی، عدالت عقلانی است که این ثمره و بهره را داشته است. | |||
بنابراین، هر گونه [[فساد]] و خروج از عدالت و [[تعادل]] به معنای خروج از [[مقام خلافت الهی]] است؛ زیرا [[خلیفه]] میبایست دارای همان صفات و اعمالی باشد که مستخلف عنه داشته و او را به سبب همان [[شایستگیها]] در این [[مقام]]، [[جانشین]] و خلیفه خود ساخته است.<ref>بقره، [[آیه]] ۳۰</ref> | |||
[[انسانی]] که [[بیعدالتی]] و فساد را پیشه خود میسازد و در [[حق]] خود به [[کفر]] و [[شرک]] [[ظلم]] میکند یا در [[حق دیگران]] بیعدالتی روا میدارد و در [[زمین]] فساد میکند، پیش از آنکه دیگران [[زیان]] کنند خود اوست که زیان میکند؛ چراکه [[سرمایه]] وجودی خویش را با این [[اعمال]] از دست میدهد و اهل [[خسران]] و زیانکار میشود.<ref>بقره، آیه ۲۷</ref> | |||
البته خروج انسان از دایره عدالت و [[اعتدال]] دارای مراتب و سطوحی است. در هر سطح و مرتبهای که [[انسان]] از [[عدالت]] و [[اعتدال]] خارج شود و به [[فساد]] و [[ظلم]] [[گرایش]] یابد در همان سطح آثار زیانبار فساد را [[تجربه]] خواهد کرد. به عنوان نمونه کسی که دارای [[انحراف]] و فساد [[قلبی]] باشد، فاقد [[بصیرت]] و [[روشندلی]] خواهد بود و در هنگامه [[فتنهها]] نمیتواند [[حق]] را از [[باطل]] تشخیص دهد و در نتیجه گرفتار [[انتخاب]] غلط و حرکت نادرست میشود و خود و دیگران را به [[هلاکت]] میافکند. در [[حقیقت]] [[پندار]] درست و [[قلب سالم]] به انسان [[اجازه]] میدهد تا از [[فطرت]] و [[عقل]] به خوبی بهره مند باشد و از [[بینایی دل]] [[سود]] برد و در هنگام فتنهها و در آمیختگی [[حق و باطل]] و سیاهی و سپیدی بتواند حق را بشناسد و در پی آن برود. اما اگر [[قلب]] فساد شده باشد این [[قدرت]] تشخیص را از دست خواهد داد و در جست و جو [[فتنه]] خواهد بود و به استقبال آن میرود و خود را به هلاکت میافکند.<ref>[[آل عمران]]، [[آیه]] ۷</ref> | |||
[[خداوند]] در [[آیات]] ۲۲ و ۲۳ [[سوره محمد]] میفرماید که برخی از رفتارهای فساد انگیز مانند پشت کردن از سخن حق و دعوتهای [[پیامبران]]{{ع}} موجب میشود تا انسان گرفتار [[کوردلی]] شود و نتواند [[حقایق]] را چنان که هست [[درک]] کند و قدرت [[تشخیص حق]] از باطل را از دست میدهد. در حقیقت، رفتارهای فساد انگیز قلب را کدر میکند و بر آن زنگار میگیرد به گونهای که دیگر حقایق بر آن نمیتابد و اگر تابیده شود به [[درستی]] دیده و درک و [[فهم]] نمیشود و قلب زنگار گرفته نمیتواند آینه تمام نمای حقایق باشد. از این روست که قدرت تشخیص حق از باطل را حتی در زمانی ندارد که به آنان به [[سادگی]] بیان و یا نمایش داده میشود. اگر برخی [[ناتوان]] از درک حقایق در فتنهها هستند،برخی دیگر چنان به سبب فسادگری گرفتار کوردلی میشوند که حقیقت آشکار و روشن را نمیتوانند ببیند. گاه حتی برخی میببیند ولی هیچ گرایشی به آن پیدا میکنند؛زیرا به [[بیعدالتی]] و [[فساد]] خو کردهاند. از این روست که با آنکه [[یقین]] به [[حقانیت]] دارند از در [[مخالفت]] وارد شده و به [[انکار]] آن میپردازند. | |||
همچنین اگر [[انسان]] دچار فساد عمومی شود و از دایره [[عدالت]] بیرون رود، این شخص نه تنها به خود و [[جامعه انسانی]] [[زیان]] وارد میکند بلکه [[محیط زیست]] را نیز تباه میکند و با رفتارهای نابخردانه خویش کارهایی را انجام میدهد که دریا و خشکی آسیب میبیند به گونهای که دیگر نمیتواند محیطی سالم برای [[زندگی]] [[انسانی]] باشد.<ref>[[روم]]، ایه ۴۱</ref> | |||
کسانی که [[عادت]] به فسادگری کرده باشند، [[تحمل]] شنیدن سخن [[حق]] را نخواهند داشت و به شدت با هر گونه رفتارهای مبتنی بر حق و عدالت [[مبارزه]] میکنند. از این روست که [[اهل فساد]] همواره [[دشمن]] [[دین]] و حق و عدالت بوده و هستند.<ref>[[اعراف]]،آیه ۱۰۳</ref> این گونه افراد معلون [[خداوند]] هستند و از [[درگاه الهی]] رانده میشوند و دیگر چنان دور میشود که از هر گونه سعادتی [[محروم]] خواهند شد و حتی [[سعادت دنیا]] را نمیتوانند [[تجربه]] کنند چه رسد که به [[سعادت اخروی]] دست یابند.<ref>[[قصص]]، ایه ۸۳</ref> | |||
اهل فساد به سبب همین بیعدالتی ودوری از صفات خداوندی که عامل [[قرب]] به اوست؛ چراکه انسان متاله [[مقرب]] درگاه الهی است، از خداوند دور و [[ملعون]] میشوند و خداوند نگاهی از روی مهر و [[محبت]] به ایشان نخواهد کرد<ref>قصص،ایه ۷۷؛ [[مائده]]، ایه ۶۴</ref>؛ چراکه خداوند هرگز فساد و بیعدالتی را که [[قبیح]] و [[زشت]] میداند، [[دوست]] نمیدارد پس [[اهل]] آن را نیز دوست نداشته بلکه دشمن میدارد و ملعون دانسته و از خود دور میسازد. | |||
اهل فساد نه تنها خودشان به [[صلاح]] [[رفتار]] نمیکنند بلکه [[اجازه]] نمیدهند تا دیگران اصلاحاتی را انجام دهند و اموری که در آن [[انحراف]] و [[کژی]] و فساد ایجاد شده را بازسازی و [[اصلاح]] نمایند و به [[تعادل]] و [[اعتدال]] بازگردانند. از این روست که در برخی از مراتب فسادگری، [[انسان]] به جایی میرسد که نه تنها خود [[اهل فساد]] است بلکه با [[اصلاح]] گری [[مبارزه]] میکند و مانع از [[اصلاحات]] میشوند. | |||
برخی دیگر چنان در [[انحراف]] [[غرق]] میشوند که [[فساد]] خویش را [[صلاح]] و [[افساد]] را اصلاح میببیند و از این رو به [[جنگ]] [[مصلحان]] [[واقعی]] میروند و آنان را به [[اتهام]] افساد [[توبیخ]] و [[سرزنش]] میکنند و خود را به عنوان مصلحان واقعی معرفی میکنند. در این موارد است که انسانهای سالم میبایست با [[پرهیز]] از [[مفسدان]] [[اجازه]] ندهند تا ایشان بر امورات [[جامعه]] [[تسلط]] یابند. کوتاهی در مبارزه با مفسدانی که خود را [[مصلح]] معرفی میکنند به معنای اجازه دادن به [[گسترش فساد]] است. [[خداوند]] به مصلحان واقعی هشدار میدهد که در برابر مفسدان کوتاه نیایند و از [[راه و رسم]] ایشان [[پیروی]] نکنند؛ زیرا این گروه از مفسدان اجازه نخواهند داد تا اصلاحات واقعی تحقق یابد.<ref>[[اعراف]]، [[آیه]] ۱۴۲</ref> | |||
از نظر [[قرآن]] برخی از طبقات نقش مهمتر و تاثیرگذارتری در ایجاد فساد در جامعه دارند. از جمله [[رهبران]] و [[پادشاهان]] که به سبب [[موقعیت اجتماعی]] خود میتوانند فساد را به [[سادگی]] [[اعمال]] و رواج دهند. فسادی که رهبران جامعه و [[کارگزاران نظام]] [[سیاسی]] ایجاد ومنتشر میکنند موجبات [[ذلت]] افراد جامعه و ویرانی [[شهرها]] و [[آبادیها]] میشود و [[سلطه]] [[دشمنان]] بر یک جامعه شدت و دامنه فساد را افزایش میدهد<ref>نمل، [[آیات]] ۲۳ و ۳۴</ref> از این روست که خداوند هشدار میدهد که مواظب رهبران جامعه و [[سلطه بیگانگان]] و دشمنان باشند؛ چراکه خطر آنان بیشتر و دامنه فساد آنان گستردهتر و عمیقتر است. | |||
آن چه بیان شد تنها گوشهای از آثار و نتایج فساد در شخص و جامعه و نیز [[دنیا]] و [[آخرت]] است. بررسی همه ابعاد و آثار فساد که در قرآن و [[روایات]] بیان شده است نیازمند حوصله بیش تری است. از این رو به همین مقدار در این جا بسنده میشود.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|فساد و آثار و نتایج آن]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|'''نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری (مقاله)|'''نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد و آثار و نتایج آن (مقاله)|'''فساد و آثار و نتایج آن''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
نسخهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۵۱
از اتهام به فساد تا مبارزه با آن
هر چند که طبیعت آدمی به سبب ویژگیهای خاص آن، ظرفیت آن را دارا میباشد تا از عدالت و اعتدال و تعادل خارج شود، ولی فساد را به سادگی بر نمیتابد؛ چراکه انسان به طور فطری به گونهای آفریده شده تا به کمال و امورکمالی گرایش و از هر امر ضد کمالی اجتناب کند. از آن جایی که نظام نیکوی آفرینش بر پایه عدالت است، به طور طبیعی و فطری انسان نیز بدان گرایش دارد.
همین مسأله گرایش فطری به عدالت موجب میشود تا هر انسانی به طور طبیعی نسبت به هر گونه فساد واکنش منفی نشان دهد؛ چراکه فساد به معنای خروج از نظام کمالی تلقی میشود. بیزاری و انزجار فطری آدمی نسبت به فساد همچنین موجب شده تا خود را از هر گونه اتهام فساد و فسادگری مبرا و پاک دارد. این گونه است که اتهام فساد و یا فسادگری از سوی همگان به شدت رد میشود و هر کسی نه تنها خود را انسانی عادل بلکه مصلح بر میشمارد که با هر گونه فساد و تباهی مبارزه کرده و میکوشد تا عدالت و اعتدال را جایگزین فساد نماید. یکی از حربههای انسانها در جنگهای روانی علیه یک دیگر آن است که دیگری را متهم به فساد و فسادگری نماید و خود را نه تنها انسانی عادل بلکه مصلح بر شمارد تا این گونه نشان دهد تا چه اندازه نسبت به فساد حساسیت دارد؛ چراکه اتهام فساد و فسادگری به معنای اتهام سخت و سهمگین، خروج از فطرت و سلامت جسم و روان و روح است.
خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۱ سوره بقره گزارش میکند که حتی منافقان که گاه آگاهانه و گاه ناآگاهانه دست به فساد میزنند، خود را نه تنها عادل بلکه مصلح میدانند که فسادها را اصلاح میکنند. این نشان میدهد که از نظر تودههای مردم فساد امری ناپسند عقلانی و عقلایی است و عقل و عرف جوامع بشری نه تنها فساد را نمیپسندد بلکه با آن مبارزه نیز میکند. همین واکنش فطری تودههای مردم نسبت به فساد است که منافقان و حتی مفسدان را بر آن داشته است تا به هر شکلی شده خود را از اتهام فساد و فسادگری پاک و مبرا کنند. در برابر، همین شدت انزجار فطری مردم از فساد و فسادگری موجب میشود تا اتهام زنی خود به یکی از حربههای مهم در جنگ روانی تبدیل شود؛ چراکه شخص متهم به فساد یا فسادگری، از سوی تودههای مردم مطرود میشود و هیچ جاذبهای بر مردم نخواهد داشت. طرد اجتماعی نسبت به فسادگران و متهمان به آن، مهمترین دلیل بر فطری بودن انزجار آدمی از فساد و فسادگری میکند؛ چنان که همین مسأله، خود عاملی است تا از سوی مخالفان در جنگ روانی و نرم به کار گرفته شود.
خداوند در آیه ۱۲۷ سوره اعراف گزارش میکند که اشراف و درباریان دولت استبدادی و استکباری فرعون، حضرت موسی(ع) و قومش را به فساد و فسادگری متهم میکردند، تا این گونه جلوی اقدامات عدالت خواهانه موسی و پیروانش را بگیرند. همین اتهامات که انزجار عمومی و طرد اجتماعی را سبب میشود، ابزاری کارآمد در دست فرعون و فرعونیان بود. شرایط اجتماعی با این اتهامات به گونهای فراهم آمد تا فرعون به سادگی و آسانی دستور قتل حضرت موسی(ع) را فراهم آورد. وی از نظر فرعونیان مستکبر و مفسد، متهم میشود که نظم عمومی و عدالت اجتماعی را مختل کرده و فساد و تباهی را در جامعه به شکل پدیدهای اجتماعی در آورده است.[۱] این اتهامات و ظرفیت تاثیرگذاری آن نشان میدهد که تودههای مردمی نسبت به فساد و فسادگری تا چه اندازه انزجار دارند، به گونهای که خود مفسدان واقعی و مستکبران جامعه فرعونی، برای اعمال فشار علیه موسی(ع) و پیروانش، از حربه اتهام فساد بهره میگیرند.
در حقیقت مستکبران و مفسدان جامعه، با ادعای قرار گرفتن در جای مصلحان اجتماعی میکوشند تا مصلحان واقعی و عدالت خواهان را به عنوان متهمان فساد و فسادگری معرفی کنند و تودههای مردم عدالت خواه و فسادگریز را با خود همراه سازند. خداوند در آیات ۲۶ و ۲۷ فاطر با اشاره به پلشتی فرعون و فرعونیان روشن میسازد که منکران قیامت و متکبران و مستکبران واقعی که عامل هر گونه فساد و فسادگری هستند، چگونه در مقام مدعیان عدالت و اصلاحات قرار میگیرند و با تبلیغات دروغین عدالت جویان و مصلحان واقعی را متهم به فساد و فسادگری میکنند. فرعون و فرعونیان مدعی این هستند که اگر حضرت موسی(ع) و پیروانش را به حال خود واگذار کنیم، آنان به سبب خوی فاسد و فسادگری، همه جامعه را به فساد و تباهی میکشانند، بنابراین به عنوان یک رفتار و عمل پیشگیرانه لازم و ضروری است که حضرت موسی(ع) را به قتل برسانیم. [۲]
به سخن دیگر، فرعون از این موضوع آگاه بود که مردمان به طور فطری و طبیعی از فساد پرهیز دارند و به مبارزه با فسادگری میروند. ایجاد ترس از آیندهای تاریک که فساد به عنوان یک پدیده اجتماعی فراگیر تبدیل شود، سازوکاری است که فرعون برای سرکوب عدالتخواهی حضرت موسی(ع) به کار میبرد تا این گونه مجوز اقدام به ظاهر پیشگیرانه قتل حضرت موسی(ع) را بگیرد و افکار عمومی را با خود همراه سازد. در جهان امروز، آمریکا و دیگر قدرتهای استکباری و مفسد و متکبر نیز از همین شیوه در سرکوب عدالت خواهان و مصلحان واقعی بهره میگیرند. اتهام زنی به دیگران با ابزارهای قوی تبلیغاتی و افکارسازی و ایجاد همراهی و همدلی افکار عمومی با خود موجب میشود تا جنگهای پیشگیرانهای را علیه ملتهای آزاده و عدالتخواه سامان دهند.
به هر حال، همواره مفسدان واقعی و مستکبران در قالب اجرای عدالت و مبارزه با فساد و فسادگری پا به میدان میگذارند و با اتهام زنی به مصلحان واقعی و عدالت خواهان، آنان را سرکوب و به قتل میرسانند. این شیوه فرعونی و استکباری هم اکنون از طریق جنگ نرم و دیپلماسی عمومی در جهان در جریان است تا با عنوان منادیان صلح، آزادی، دمکراسی، عدالتخواهی، فسادگری خود را توجیه و عدالت خواهان و مصلحان واقعی را متهم و در نهایت از گردونه معادلات سیاسی بیرون کنند. خداوند در آیات ۸۱ و ۸۲ سوره یونس در تحلیل طرفداران فسادگران و مفسدان، به مجرمان اشاره میکند که به سبب مخالفت با حق در جرگه مفسدان قرار میگیرند و هم نوا و همصدا با آنان علیه حق و عدالت عمل میکنند.[۳].
مفسدان چه کسانی هستند؟
از آیات پیشین، برخی از مصادیق مفسدان معلوم و دانسته شده است. افزون بر متکبران، مستکبران، میتوان به فساد انگیزی شیطان اشاره داشت. شیطان و اولیایاش همواره در کمین مردمان هستند تا ایشان را گمراه و با خود به دوزخ ببرند. ابلیس و دیگر شیاطین برای دست یابی به این منظور با وسوسهها و دسیسههای خویش میکوشند تا میان مؤمنان، برداران و خویشان اختلاف و فساد بیاندازند.[۴]
راغب اصفهانی با اشاره به واژه نزغ که در آیه اخیر آمده است تبیین میکند که چگونه ابلیس و شیطان در هر کاری وارد میشود به قصد فسادانگیزی است،؛ چراکه این واژه به معنای ورود به کاری به نیت فساد انگیزی در آن میباشد.[۵] بنابراین انسانها میبایست مواظب وسوسهها و دسیسههای شیطانی باشند که جز به فساد و فسادانگیزی نمیخواند. از جمله این کارهای ابلیسی میتوان به واداشتن آدمی به قطع رحم اشاره کرد.
خداوند در آیه ۵۳ سوره اسراء به انسانها هشدار میدهد که مراقب خود باشند؛ چراکه هیچ کس از انسانها یعنی حتی اهل ایمان که در مراتب و مقامات عالی ایمانی هستند، از فسادانگیزیهای شیطان در امان نیستند؛ چراکه ابلیس با سخنان ناشایست و مشاجراتی که در میان مردمان پدید میآید، بستر مناسبی را برای فسادانگیزی پیدا میکند و از کوچکترین رخنه برای نفوذ در مؤمنان بهره مند میشود. در حقیقت این کردار و رفتار خود آدمیان است که بستر را برای رخنه شیطان و فسادانگیزی وی آماده میکند.
خداوند در همین آیه از مؤمنان میخواهد که همواره بهترین سخنان را بر زبان آورند و بهترین باورها را داشته باشند تا شرایط برای نزغ و نفوذ و رخنه گری ابلیس فراهم نیاید؛ در غیر این صورت حتی مؤمنان نیز میبایست خود را مهیا کنند تا متاثر از ابلیس باشند؛ چراکه ابلیس از رفتار و گفتار آدمی سوء استفاده میکند و به مقاصد خود میرسد.[۶] از دیگر گروههای فسادگر میتوان به طاغیان در جامعه اشاره کرد که به تعبیر قرآن بیشترین فساد در زمین را موجب میشوند. آنان با سرکشی و نادیده گرفتن هنجارهای عقلانی و عقلایی و شرعی، بزرگترین فسادگران زمین به شمار میآیند.[۷]
البته خداوند این گروههای فسادانگیز را ناگهان گرفتار عذابهای خود میکند؛ چراکه ربوبیت و پروردگاریاش اجازه نمیدهد تا ایشان بر خلاف اهداف و مقاصد آفرینش با فسادانگیزیهای خویش بستر اجتماعی را چنان آلوده کنند که دیگر هیچ عدالت خواه و مصلحی نتواند زندگی کند.[۸] گروه دیگر از مفسدان، ظالمان و ستمگرانی هستند که با اعمال نابه هنجار و زشتی چون زنا، لواط و ارتکاب علنی گناه و فحشاء جوامع را به فساد میکشانند.[۹]
اصولا از نظر قرآن ظلم و ستم خود از مهمترین مصادیق فسادانگیزی در جوامع است[۱۰] و همین رفتارهای ستمگرانه است که موجب هلاکت عاملان و بلکه جامعه ایشان میشود.[۱۱]
خداوند در آیات ۴۷ و ۴۹ سوره توبه منافقان را نیز در ردیف کافران و ظالمان قرار میدهد و اعمال فسادانگیز ایشان به ویژه در جاسوسی علیه مؤمنان در جنگ سخت و جنگ نرم، به عنوان کاری ظالمانه شناسایی و عاملی برای هلاکت و خشم الهی نسبت به ایشان بر میشمارد. مسرفان نیز گروهی دیگر از مفسدان هستند که با اسراف گری خویش زمینهساز بسیاری از فسادها و تباهیها در زمین و جوامع بشری میباشند. خداوند در آیات ۱۵۱ و ۱۵۲ سوره شعراء آنان را فاقد کمترین روحیه اصلاح گری و مایه فساد در زمین بر میشماردو در آیه ۳۲ سوره مائده، مسرفان را کسانی میشمارد که بیگناهان را میکشند و در زمین فساد میکنند.
اهل اسراف با آنکه به ظاهر اهل امتیازات عالی و ویژه در جوامع هستند و به سبب سرمایه و ثروت و قدرت از اعتبار اجتماعی بالایی برخوردار میباشند، با این همه بر اساس معیارهای اسلامی و قرآنی، نه تنها هیچ اعتبار و ارزش و امتیازی ندارند، بلکه حتی فاقد صلاحیت رهبری جوامع هستند. از این روست که از پیامبران و دیگر رهبران اجتماعی صالح خواسته شده است تا از ایشان پرهیز کنند و اجازه ندهند تا در حوزه مدیریت اجتماعی نفوذ کنند. در حقیقت لازمه تقوا و پیروی از آموزههای وحیانی پیامبران، مقتضی آن است که از اسرافگران مفسد پرهیز و دوری شود و اطاعت و پیروی آنان را نپذیرند. این بدان معناست که اصولا مسرفان فاقد صلاحیت رهبری و پیروی هستند.[۱۲]
کافران نیز از جمله مفسدان و فسادگران میباشند که میبایست از ایشان پرهیز کرد و اجازه نداد تا در جوامع قدرت بگیرند،؛ چراکه اصولا کفر و شرک خود بزرگترین ظلم و ستم است و کافران به طور طبیعی به سبب همین ظلم در حق خدا، به سادگی گرایش به فساد و فسادگری دارند و خداوند نیز متناسب با عملکرد و فساد هر یک ایشان را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد.[۱۳]
از گروههای دینی و مذهبی نیز کسانی وجود دارند که به فسادگری تمایل شدید دارند. از جمله معروفترین ایشان میتوان به یهودیان اشاره کرد که به طور مستمر برای ایجاد فساد و تباهی در زمین و دیگر انسانها تلاش میکنند[۱۴]
بر اساس آیه ۶۴ سوره مائده این معنا به دست میآید که یهودیان در تمامی طول تاریخ مشغول به فسادگری بوده و خواهند بود. از این روست که خداوند با آوردن فعل مضارع " یسعون " به تلاش دایمی و مستمر و پیگیر ایشان برای فسادگری توجه میدهد و از مؤمنان میخواهد تا مواظب و مراقب ایشان باشند.[۱۵].
نقش مفسدان در فروپاشی جوامع
روحیه فساد گری مفسدان موجب میشود تا افزون بر تباهی خود عامل تباهی و فروپاشی جوامع بشری نیز شوند. آنان هم چنان که محیط زیست بشری را تباه میکنند و اجازه نمیدهند تا محیط زیست سالمی برای بشر و دیگر موجودات در زمین باقی بماند[۱۶] همچنین موجب میشود تا فتنه و فساد در جوامع گسترش یابد.[۱۷]
گسترش فرهنگ تجاوز و قتل بیگناهان و کشتار دسته جمعی مردمان[۱۸] و تلاش برای تباهی جوامع ایمانی و عدالت خواه و ستیزه جویی با عدالت خواهان و مصلحان[۱۹] موجب میشود تا عدالت نتواند چنان که باید و شاید خود را در جامعه نشان دهد.
راه و رسم مفسدان و اندیشههای گمراه کننده آنان، مانع اصلاحات واقعی در جوامع بشری میشود[۲۰] و قدرت درک وتحلیل را از مردمان میگیرد و افکار عمومی را گمراه میکند و به سوی کوردلی سوق میدهد. این گونه است که جوامع قدرت تحلیل و بصیرت خویش را از دست میدهند و کورکورانه تابع مفسدان و کارها و اندیشههای ایشان میشوند[۲۱]
جامعهای که گرفتار فرهنگ و فکر و عمل مفسدان میگردد از سلامت و عدالت بیرون میرود و شایستگی خویش را برای خلافت الهی از دست میدهد[۲۲] و از سعادت اخروی محروم میشود[۲۳] و لطف و محبت الهی و رحمت او از آن سلب میگردد[۲۴] و در نهایت خشم الهی را برای جامعه رقم میزند [۲۵].[۲۶].
حضور رهبری برای مبارزه با فساد
بیگمان حضور رهبری با بصیرت و عدالت خواه در هر جامعه ضروری است. از این روست که حضرت موسی(ع) از خداوند میخواهد تا حضرت هارون(ع) را به عنوان جانشین خود در میان امت قرار دهد تا با مبارزه با فساد، اصلاحات دایمی را در جامعه مدیریت کرده و اجازه ندهد تا مفسدان مدیریت جامعه را به عهده گیرند.[۲۷]
از آن جایی که مفسدان همواره میکوشند تا با نفوذ در سطوح رهبری، مدیریت جامعه را در اختیار گیرند و فسادگری خویش را از لایهها و سطوح عالی مدیریت کنند، حضرت موسی(ع) به جانشین خویش هشدار میدهد تا هرگز راه مفسدان را بر نگزیند و پیرو اندیشهها و رفتارهایشان نباشد، بلکه با اصلاحات دایمی ریشه هر فساد خرد و ریزی را بخشکاند و اجازه ندهد تا مفسدان که فساد در ایشان ریشه دوانیده مدیریت جامعه را از طریق نفوذ در فکر و عمل رهبران، اعمال نفوذ کنند و مقاصد خود را پیش ببرند. بنابراین هوشیاری دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و مصلحان، لازمه رهبری خردمندانه است که در این آیه بر آن گوشزد و تاکید شده است. از آیه این معنا نیز استنباط میشود که حضرت موسی(ع) از این موضوع در هراس بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و تباهی را در جامعه گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار میدهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با بصیرت نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع اصلاح گری دولت و مدیریت عالی جامعه شوند.[۲۸].
فساد، نابودگر شایستگیهای انسان
فساد واژهای عربی است که در برابر صلاح به کار میرود. این واژه در موارد اطلاق میشود که چیزی از حد تعادل و اعتدال خارج شده باشد و به جای آنکه آثار مثبت و طبیعی خود را داشته باشد، دارای آثار منفی و زیانبار خواهد بود. به عنوان نمونه مصرف مواد غذایی در حد مورد نیاز که به صلاح بدن آدمی است، امری مفید است؛ اما اگر در مصرف ماده غذایی زیاده روی شود و بیش از اندازه مورد نیاز مورد استفاده قرار گیرد، به عنوان اسراف دانسته میشود. اسراف در ماده غذایی یکی از مصادیق و موارد فساد است. همچنین اگر این زیاده روی در عملی انجام گیرد که به جای بسامان رساندن و مفید بودن، ضرری را متوجه شخص یا جامعه سازد، این رویه در عمل به عنوان اسراف و از مصادیق فساد شناخته میشود.[۲۹]
رفاه زدگی و غرق شدن در آسایش مادی دنیا و بیتوجهی به دیگران و نیازهای آنان، از دیگر مصادیق فساد است؛ زیرا این شیوه رفتاری به جای آنکه موجب بهرهمندی طبیعی انسان و جامعه از مادیات شود عاملی برای تخریب انسان و جامعه میشود و روحیهای در انسان پدید میآورد که از آن گاه به روحیه اتراف یا اشرافیت یاد میشود و انسان را از حالت اعتدال و تعادل بیرون میبرد و فرهنگ خاصی را بر آنان مسلط میسازد که جز خودبینی و خودپسندی نیست.[۳۰]
از مصادیق دیگر فساد میتوان به زراندوزی و غرور و تفاخری یاد کرد که خاستگاه آن زراندوزی و تکاثر و اندوختن مال و ثروت است.[۳۱]
همچنین قدرت و امکانات مادی زیاد و سوءاستفاده از آن در جهات تسلط بر مردم از دیگر مصادیق فساد است که در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۲ سوره فجر به آن اشاره کرده است. حکومتی که مبتنی بر قدرت و استکبارورزی و سلطه جویی باشد و موجبات نابودی حرث و نسل شود[۳۲] و انسانها و جوامع را از عزت به ذلت بکشاند[۳۳] و روابط سالم اجتماعی را از میان بردارد و موجبات قطع ارتباط خویشی و پیوندهای خانوادگی شود[۳۴] حکومتی فساد است که میبایست از ریشه کنده یا اصلاح شود.
البته با نگاهی به مصادیق و مواردی که قرآن از آن به عنوان مصادیق فساد یاد میکند معلوم میشود که دامنه فساد گستردهتر از این حوزه مادی و مادیات است، بلکه در حوزه معنوی نیز میتوان مصادیقی از فساد را یافت، از این روست که کفر و شرک و اعراض از دین توحیدی ارایه شده از سوی پیامبران را نیز به عنوان مصداقی از فساد بر میشمارد و از آن پرهیز میدهد.[۳۵]
در این آیات خداوند با رد اعتقاد تثلیث نصارا و نیز هر گونه تولی و اعراض از دین و اعتقاد به تثلیت به جای توحید، این نوع باور و بینش و نگرش را مصداقی از فساد برآورد کرده و به عنوان عمل فسادانگیز از آن برحذر داشته است.[۳۶]
از نظر قرآن هر گونه عملی که موجب میشود تا چیزی از مسیر طبیعی خود خارج شود و به جای آثار مفید و سازنده موجبات زیان و تخریب شود، به عنوان مصداقی از فساد شناسایی و معرفی شده است. از این روست که خداوند انحراف از راه خدا [۳۷]، کفربه خدا [۳۸]، شرک و رویگردانی از توحید [۳۹]، ممانعت از راه خدا [۴۰]، تخریب زمین [۴۱]، برترجویی و سلطه جویی [۴۲]، جادوگری برای انحراف اذهان و افکار مردم به امور باطل [۴۳]، جلوگیری از رواج دین الهی و اجرای قوانین آن[۴۴]، خونریزی و کشتار [۴۵]، ذلیل کردن عزیزان یک شهر و ملت [۴۶]، سرقت و دزدی از اموال ملت یا دولت [۴۷]، کشتن بیگناهان[۴۸]، قتل پیامبران [۴۹]، قطع رحم و گسستن پیوندهای خویشاوندی و عدم ارتباط با آنان[۵۰]، کمفروشی [۵۱]، نابودی کشاورزی و کشت و کار مردم [۵۲]، نسل کشی [۵۳] و مانند آن را به عنوان مصادیقی از فساد شناسایی و معرفی کرده است و از مردمان خواسته از این گونه رفتار اجتناب و پرهیز کنند؛ زیرا چنین رفتاری موجب میشود که انسان از حقیقت خود مسلوب شود و نتواند در جایگاه شایسته خلافت الهی قرار گیرد؛ زیرا خلیفه میبایست دارای صفات مستخلف عنه باشد و همانند آن عمل کند. اگر خداوند همه هستی را بر اساس و محور عدالت برپا داشته است هر گونه خروج از آن از سوی خلیفه به معنای خروج از حوزه خلافت است.
چنین رفتاری هم به خود انسان و جامعه انسانی ضربه میزند و هم آفریدههایی که تحت خلافت او قرار گرفتهاند در معرض خطر و زیان قرار میدهد.
در حالی که انسان مأموریت دارد تا به عنوان خلیفه همه موجودات را به کمال بایسته و شایسته آنها برساند، افساد از سوی خلیفه موجب میشود که بر خلاف جریان طبیعی و حکمت و فلسفه آفرینش هستی را قرار دهد و آسیبی جدی به اهداف آن وارد سازد. همین ترس و خوف بود که فرشتگان را نسبت به خلافت انسان به وحشت انداخت و ایشان خواهان عدم انتخاب خلیفه از سوی خداوند شدند؛ زیرا میترسیدند که خلافت انسانی موجب افساد در زمین شود.[۵۴]
در حقیقت فسادگری از سوی انسان نابودگر شایستگی او برای جانشینی و خلافت الهی است. از این روست که میبایست به شدت از هر گونه فسادگری پرهیز کرد؛ چراکه شایستگی و لیاقت انسان برای خلافت را از او سلب میکند؛ زیرا خلیفه میبایست چنان صفات الهی از جمله عدالت را در خود تحقق بخشد که بتواند همانند خداوند به پرورش موجودات اقدام کرده و آنان را به کمالات شایسته و بایسته آنان برساند. بنابراین،هر گونه خروج از دایره عدالت و گرایش به فساد و تباهی در کم یا زیاد آن میتواند آدمی را از شایستگی خلافت الهی بیرون راند و در وضعیت بدی قرار دهد که دوزخ فراق از صفات الهی و قرب خداوندی از جمله آنها خواهد بود.[۵۵]
نکتهای که نباید از آن غافل شد این است که فسادگری در خصلت انسان است؛ چراکه انسان منبع امور متضاد و متقابل است و جنگ درونی انسان خود فرصتی است تا نفس به گمراهی رود یا شیطان با وسوسه نفس را به سوی فساد سوق دهد. هر چند که زمینههای کمال و کمال جویی که از آن به فطرت یاد میشود در انسان وجود دارد و او را از فساد دور میسازد ولی باید توجه داشت که خصلت فسادگری در انسان قوی است و میبایست هرگز از هواهای نفسانی غافل نشد[۵۶] افزون بر این که در بیرون از نفس نیز انسان دارای دشمنی سوگند خوردهای به نام ابلیس و شیاطین است که میخواهد انسان را از شایستگی خلافت بیرون راند.[۵۷]
البته شیطان مستقیم نمیتواند کاری را انجام دهد اما میتواند با بهرهگیری از مشاجرات درونی نفس و بیرونی مردم و سخنانی ناشایستی که رد و بدل میشود [۵۸] و کردار ناشایست ایشان،راهی برای نفوذ درقلوب مردمان پیدا کند و بر ایشان مسلط شده و ایشان را به افساد بکشاند و دعوت نماید.[۵۹].
آثار زیانبار فسادگری در شخص و جامعه
همان طور که گفته شد، فسادگری انسان مهمترین تاثیر زیانباری که به جا خواهد گذاشت، از دست دادن صفات الهی در شخص از جمله عدالت است. شکی نیست که مهمترین الهی عدالت است، از این روست که به عنوان اصول دین مطرح شده است؛ چراکه اگر عدالت نباشد، هر گونه دین و مذهب وعمل به شریعت و مانند آن بیمعنا خواهد بود. اگر خداوند به صفت عدالت نباشد میتواند به جای پاداش کار خیر، شخص را مجازات کند و اهل ایمان و نیکوکار مؤمن را به دوزخ برد و کافربدکار را به بهشت برد.
یکی از اصلیترین و مهمترین احکام عقل، حسن عدالت و قبح ظلم است. بنیاد اخلاق بر این اصل عقلایی نهاده شده است و اصولا ریشه دین و دینداری انسان را میبایست در همین اصل عقلانی عدالت جست. اگر این اصل عقلانی نباشد، انسان هرگز گرایش به دین و اخلاق و حیا و مانند آن پیدا نمیکرد. همانگونه که در روایات بیان شده است که عقل است که دین و اخلاق [۶۰] را برای انسان به ارمغان آورده است، همین اصل اساسی، عدالت عقلانی است که این ثمره و بهره را داشته است.
بنابراین، هر گونه فساد و خروج از عدالت و تعادل به معنای خروج از مقام خلافت الهی است؛ زیرا خلیفه میبایست دارای همان صفات و اعمالی باشد که مستخلف عنه داشته و او را به سبب همان شایستگیها در این مقام، جانشین و خلیفه خود ساخته است.[۶۱]
انسانی که بیعدالتی و فساد را پیشه خود میسازد و در حق خود به کفر و شرک ظلم میکند یا در حق دیگران بیعدالتی روا میدارد و در زمین فساد میکند، پیش از آنکه دیگران زیان کنند خود اوست که زیان میکند؛ چراکه سرمایه وجودی خویش را با این اعمال از دست میدهد و اهل خسران و زیانکار میشود.[۶۲]
البته خروج انسان از دایره عدالت و اعتدال دارای مراتب و سطوحی است. در هر سطح و مرتبهای که انسان از عدالت و اعتدال خارج شود و به فساد و ظلم گرایش یابد در همان سطح آثار زیانبار فساد را تجربه خواهد کرد. به عنوان نمونه کسی که دارای انحراف و فساد قلبی باشد، فاقد بصیرت و روشندلی خواهد بود و در هنگامه فتنهها نمیتواند حق را از باطل تشخیص دهد و در نتیجه گرفتار انتخاب غلط و حرکت نادرست میشود و خود و دیگران را به هلاکت میافکند. در حقیقت پندار درست و قلب سالم به انسان اجازه میدهد تا از فطرت و عقل به خوبی بهره مند باشد و از بینایی دل سود برد و در هنگام فتنهها و در آمیختگی حق و باطل و سیاهی و سپیدی بتواند حق را بشناسد و در پی آن برود. اما اگر قلب فساد شده باشد این قدرت تشخیص را از دست خواهد داد و در جست و جو فتنه خواهد بود و به استقبال آن میرود و خود را به هلاکت میافکند.[۶۳]
خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره محمد میفرماید که برخی از رفتارهای فساد انگیز مانند پشت کردن از سخن حق و دعوتهای پیامبران(ع) موجب میشود تا انسان گرفتار کوردلی شود و نتواند حقایق را چنان که هست درک کند و قدرت تشخیص حق از باطل را از دست میدهد. در حقیقت، رفتارهای فساد انگیز قلب را کدر میکند و بر آن زنگار میگیرد به گونهای که دیگر حقایق بر آن نمیتابد و اگر تابیده شود به درستی دیده و درک و فهم نمیشود و قلب زنگار گرفته نمیتواند آینه تمام نمای حقایق باشد. از این روست که قدرت تشخیص حق از باطل را حتی در زمانی ندارد که به آنان به سادگی بیان و یا نمایش داده میشود. اگر برخی ناتوان از درک حقایق در فتنهها هستند،برخی دیگر چنان به سبب فسادگری گرفتار کوردلی میشوند که حقیقت آشکار و روشن را نمیتوانند ببیند. گاه حتی برخی میببیند ولی هیچ گرایشی به آن پیدا میکنند؛زیرا به بیعدالتی و فساد خو کردهاند. از این روست که با آنکه یقین به حقانیت دارند از در مخالفت وارد شده و به انکار آن میپردازند.
همچنین اگر انسان دچار فساد عمومی شود و از دایره عدالت بیرون رود، این شخص نه تنها به خود و جامعه انسانی زیان وارد میکند بلکه محیط زیست را نیز تباه میکند و با رفتارهای نابخردانه خویش کارهایی را انجام میدهد که دریا و خشکی آسیب میبیند به گونهای که دیگر نمیتواند محیطی سالم برای زندگی انسانی باشد.[۶۴]
کسانی که عادت به فسادگری کرده باشند، تحمل شنیدن سخن حق را نخواهند داشت و به شدت با هر گونه رفتارهای مبتنی بر حق و عدالت مبارزه میکنند. از این روست که اهل فساد همواره دشمن دین و حق و عدالت بوده و هستند.[۶۵] این گونه افراد معلون خداوند هستند و از درگاه الهی رانده میشوند و دیگر چنان دور میشود که از هر گونه سعادتی محروم خواهند شد و حتی سعادت دنیا را نمیتوانند تجربه کنند چه رسد که به سعادت اخروی دست یابند.[۶۶]
اهل فساد به سبب همین بیعدالتی ودوری از صفات خداوندی که عامل قرب به اوست؛ چراکه انسان متاله مقرب درگاه الهی است، از خداوند دور و ملعون میشوند و خداوند نگاهی از روی مهر و محبت به ایشان نخواهد کرد[۶۷]؛ چراکه خداوند هرگز فساد و بیعدالتی را که قبیح و زشت میداند، دوست نمیدارد پس اهل آن را نیز دوست نداشته بلکه دشمن میدارد و ملعون دانسته و از خود دور میسازد.
اهل فساد نه تنها خودشان به صلاح رفتار نمیکنند بلکه اجازه نمیدهند تا دیگران اصلاحاتی را انجام دهند و اموری که در آن انحراف و کژی و فساد ایجاد شده را بازسازی و اصلاح نمایند و به تعادل و اعتدال بازگردانند. از این روست که در برخی از مراتب فسادگری، انسان به جایی میرسد که نه تنها خود اهل فساد است بلکه با اصلاح گری مبارزه میکند و مانع از اصلاحات میشوند.
برخی دیگر چنان در انحراف غرق میشوند که فساد خویش را صلاح و افساد را اصلاح میببیند و از این رو به جنگ مصلحان واقعی میروند و آنان را به اتهام افساد توبیخ و سرزنش میکنند و خود را به عنوان مصلحان واقعی معرفی میکنند. در این موارد است که انسانهای سالم میبایست با پرهیز از مفسدان اجازه ندهند تا ایشان بر امورات جامعه تسلط یابند. کوتاهی در مبارزه با مفسدانی که خود را مصلح معرفی میکنند به معنای اجازه دادن به گسترش فساد است. خداوند به مصلحان واقعی هشدار میدهد که در برابر مفسدان کوتاه نیایند و از راه و رسم ایشان پیروی نکنند؛ زیرا این گروه از مفسدان اجازه نخواهند داد تا اصلاحات واقعی تحقق یابد.[۶۸]
از نظر قرآن برخی از طبقات نقش مهمتر و تاثیرگذارتری در ایجاد فساد در جامعه دارند. از جمله رهبران و پادشاهان که به سبب موقعیت اجتماعی خود میتوانند فساد را به سادگی اعمال و رواج دهند. فسادی که رهبران جامعه و کارگزاران نظام سیاسی ایجاد ومنتشر میکنند موجبات ذلت افراد جامعه و ویرانی شهرها و آبادیها میشود و سلطه دشمنان بر یک جامعه شدت و دامنه فساد را افزایش میدهد[۶۹] از این روست که خداوند هشدار میدهد که مواظب رهبران جامعه و سلطه بیگانگان و دشمنان باشند؛ چراکه خطر آنان بیشتر و دامنه فساد آنان گستردهتر و عمیقتر است.
آن چه بیان شد تنها گوشهای از آثار و نتایج فساد در شخص و جامعه و نیز دنیا و آخرت است. بررسی همه ابعاد و آثار فساد که در قرآن و روایات بیان شده است نیازمند حوصله بیش تری است. از این رو به همین مقدار در این جا بسنده میشود.[۷۰].
منابع
- ↑ ﴿وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ﴾ «و فرعون گفت: بگذارید من موسی را بکشم و او پروردگارش را بخواند، که میترسم آیین شما را دگرگون سازد یا در این سرزمین تباهی پدید آورد» سوره غافر، آیه ۲۶.
- ↑ غافر، آیه ۲۶
- ↑ منصوری، خلیل، نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری.
- ↑ ﴿فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ * وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ﴾ «و چون نزد یوسف درآمدند پدر و مادرش را در آغوش کشید و گفت: اگر خداوند بخواهد بیبیم به مصر در آیید * و پدر و مادر خود را بر اورنگ (خویش) فرا برد و همه برای او به فروتنی در افتادند و گفت: پدر جان! این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را درست گردانید و بیگمان به من نیکی فرمود هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را خراب کرده بود از بیابان (نزد من) آورد؛ به راستی پروردگارم در آنچه بخواهد، نازکبین است؛ همانا اوست که دانای فرزانه است» سوره یوسف، آیه ۹۹-۱۰۰.
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۷۹۸
- ↑ المیزان، ج ۱۳، ص۱۱۸
- ↑ فجر، آیات ۱۱ و ۱۲
- ↑ ﴿الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ * فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ * إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾ «آنان که در شهرها سر به سرکشی برداشتند، * و در آنها بسیار به تباهی پرداختند، * سرانجام پروردگارت بر (سر) آنان تازیانه عذاب فرو کشید * بیگمان پروردگارت در کمینگاه است» سوره فجر، آیه ۱۱-۱۴.
- ↑ عنکبوت، آیات ۲۸ تا ۳۳
- ↑ ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾ «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
- ↑ ﴿وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ * أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * قَالَ رَبِّ انصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ * وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِينَ * قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ * وَلَمَّا أَن جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ﴾ «و لوط را (یاد کن) آنگاه که به قوم خود گفت: شما آن کار زشت را میکنید که در آن هیچ کس از جهانیان، از شما پیش نیفتاده است * آیا با مردان میآمیزید و راه (نسل) را میبرید و در بزم خویش کار زشت میکنید؟ و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: اگر راست میگویی عذاب خداوند را بر سر ما بیاور * (لوط) گفت: خداوندا! مرا در برابر این قوم تبهکار یاوری کن * و هنگامی که فرستادگان ما برای ابراهیم مژده (ی فرزند) آوردند گفتند: ما مردم این شهر را نابود خواهیم کرد؛ بیگمان مردم آن ستمگرند * (ابراهیم) گفت: لوط در آن است؛ گفتند: ما بهتر میدانیم چه کسی در آن است، ما او و خانوادهاش را میرهانیم جز همسرش را که از بازماندگان (در عذاب) است * و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند از (آمدن) آنان پریشان گشت و دستش از (یاری به) آنان کوتاه شد و آنان گفتند: نترس و اندوهگین مباش بیگمان ما تو و خانوادهات را میرهانیم جز همسرت را که از بازماندگان (در عذاب) است» سوره عنکبوت، آیه ۲۸-۳۳.
- ↑ ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ﴾ «و تورات پیش از خود را راست میشمارم، و (آمدهام) تا برخی از چیزهایی را که بر شما حرام شده است حلال گردانم و نشانهای از پروردگارتان برای شما آوردهام پس، از خداوند پروا و از من فرمانبرداری کنید! * و از فرمان گزافکاران پیروی نکنید * آنان که در زمین فساد بر میانگیزند و به (نیکی و) شایستگی روی نمیآورند» سوره شعراء، آیه ۱۵۰-۱۵۲.
- ↑ ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ﴾ «بر عذاب کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خداوند باز داشتند برای تبهکاری که میکردند عذابی میافزاییم» سوره نحل، آیه ۸۸؛ ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ﴾ «و برخی از آنان بدان ایمان میآورند و برخی از آنان بدان ایمان نمیآورند و پروردگار تو به (حال) تبهکاران داناتر است» سوره یونس، آیه ۴۰.
- ↑ مائده،آیات ۳۲ و ۳۳ و ۶۴
- ↑ منصوری، خلیل، نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری.
- ↑ ﴿ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ﴾ «برای کارهایی که مردم کردهاند در خشکی و دریا تباهی به چشم میخورد، تا (خداوند، کیفر) برخی از آنچه کردهاند به آنان بچشاند، باشد که باز گردند» سوره روم، آیه ۴۱.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴾ «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی میکنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش، میگویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمیگیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ ﴿مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ﴾ «به همین روی بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس تنی را -جز به قصاص یا به کیفر تبهکاری در روی زمین- بکشد چنان است که تمام مردم را کشته است و هر که آن را زنده بدارد چنان است که همه مردم را زنده داشته است؛ و بیگمان پیامبران ما برای آنان برهانها (ی روشن) آوردند آنگاه بسیاری از ایشان از آن پس، در زمین گزافکارند» سوره مائده، آیه ۳۲.
- ↑ مائده، آیه ۳۳ و المیزان، ج ۵، ص۳۲۶
- ↑ ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ﴾ «و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ محمد، آیات ۲۲ و ۲۳ و نیز اعراف، آیه ۱۴۲
- ↑ ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾ «آنک سرای واپسین! آن را برای کسانی مینهیم که بر آنند تا در روی زمین، نه گردنکشی کنند و نه تباهی؛ و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره قصص، آیه ۸۳.
- ↑ بقره، ایه ۲۰۵ و مائده، ایه ۶۴ و قصص، ایه ۷۲
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾ «همان کسان که پیمان با خداوند را پس از بستن آن میشکنند و چیزی را که خداوند فرمان به پیوند آن داده است میگسلند و در زمین تباهی میورزند، آنانند که زیانکارند» سوره بقره، آیه ۲۷؛ ﴿ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾ «سپس بعد از آنان موسی را با نشانههایمان به سوی فرعون و سرکردگانش برانگیختیم و آنان به آن (نشانه)ها ستم روا داشتند پس بنگر که سرانجام تبهکاران چگونه بود» سوره اعراف، آیه ۱۰۳ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری.
- ↑ ﴿وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ﴾ «و ما با موسی سی شب وعده نهادیم و با ده شب دیگر آن را کامل کردیم و میقات پروردگارش در چهل شب کمال یافت و موسی به برادر خویش هارون گفت: در میان قوم من جانشین من شو و به سامان دادن (امور) بپرداز و از راه و روش تبهکاران پیروی مکن!» سوره اعراف، آیه ۱۴۲.
- ↑ منصوری، خلیل، نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری.
- ↑ یونس، آیات ۷۹تا ۸۳
- ↑ اسراء، ایات ۴ تا ۷؛ اعراف، آیه ۷۴
- ↑ قصص، ایات ۷۶ و ۷۷
- ↑ بقره، آیه ۲۰۵
- ↑ نمل، آیه ۳۴
- ↑ محمد، ایه ۲۲
- ↑ آل عمران، آیات ۶۲ و ۶۳؛ محمد، آیه ۲۲
- ↑ در همین باره رجوع شود: الکشاف، زمخشری، ج ۱، ص۳۷۰؛ ج ۲، ص۳۲۵
- ↑ اعراف، ایه ۸۶
- ↑ بقره، آیات ۸ و ۱۲
- ↑ آل عمران، آیه ۶۳
- ↑ اعراف، آیه ۸۶؛ نحل، آیه ۸۸
- ↑ اعراف، آیه ۵۶
- ↑ اسراء، آیه ۴
- ↑ یونس، ایه ۸۱
- ↑ نحل، ایه ۸۸
- ↑ بقره، ایه ۳۰
- ↑ نمل، ایه ۳۴
- ↑ یوسف، آیه ۷۳
- ↑ نمل، ایات ۴۵ تا ۴۹
- ↑ اسراء، آیه ۶
- ↑ محمد، آیه ۲۲
- ↑ اعراف،ایه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ و ۸۵
- ↑ بقره، ایه ۲۰۵
- ↑ همان
- ↑ بقره، آیه ۳۰
- ↑ بقره، آیه ۳۰ و آیات دیگر
- ↑ بقره، ایه ۳۰
- ↑ یوسف، آیات ۹۹ و ۱۰۰، اسراء، ایه ۵۳
- ↑ اسراء، ایه ۵۳
- ↑ منصوری، خلیل، فساد و آثار و نتایج آن.
- ↑ حیا
- ↑ بقره، آیه ۳۰
- ↑ بقره، آیه ۲۷
- ↑ آل عمران، آیه ۷
- ↑ روم، ایه ۴۱
- ↑ اعراف،آیه ۱۰۳
- ↑ قصص، ایه ۸۳
- ↑ قصص،ایه ۷۷؛ مائده، ایه ۶۴
- ↑ اعراف، آیه ۱۴۲
- ↑ نمل، آیات ۲۳ و ۳۴
- ↑ منصوری، خلیل، فساد و آثار و نتایج آن.