بنی سکاسک بن اشرس: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی سکون بن اشرس بن کنده | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==نسب بنی سکاسک== این طایفه را که ابن کلبی (م ۲۰۴) از آن به عنوان طایفه ای کوچک و کم‌جمعیت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴: خط ۱۴:
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] این قوم==
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] این قوم==
بنی سکاسک در گذشته به [[سحر]] و [[کهانت]] معروف بودند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref>. [[همراهی]] سکاسک به عنوان اولین [[قبیله]] با [[سیف بن ذی یزن]] و مشارکت با وهرز سردار [[ایرانی]] در [[نبرد]] با [[حبشیان]] به [[فرماندهی]] [[مسروق بن ابرهه]] و [[شکست]] و بیرون راندنشان از [[یمن]] از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] است که نامی از بنی سکاسک در آن به ثبت رسیده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
بنی سکاسک در گذشته به [[سحر]] و [[کهانت]] معروف بودند<ref>ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.</ref>. [[همراهی]] سکاسک به عنوان اولین [[قبیله]] با [[سیف بن ذی یزن]] و مشارکت با وهرز سردار [[ایرانی]] در [[نبرد]] با [[حبشیان]] به [[فرماندهی]] [[مسروق بن ابرهه]] و [[شکست]] و بیرون راندنشان از [[یمن]] از دیگر [[اخبار]] [[جاهلی]] است که نامی از بنی سکاسک در آن به ثبت رسیده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==[[اسلام]] بنی سکاسک==
از [[تاریخ]] دقیق [[پذیرش اسلام]] این [[قوم]] و چند و چون آن خبری در دست نیست؛ اما چنین به نظر می‌‌رسد که آنان نیز همانند دیگر [[طوایف]] کنده در سال نهم یا دهم [[هجرت]] اسلام پذیرفته‌اند و همچون دیگر [[کندیان]]، پس از [[مسلمانی]]، با حضور در هیئآت اعزامی کنده به [[مدینه]] رفتند و [[اعلان]] مسلمانی نمودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.</ref>. از جمله این هیئت‌ها، گروهی شصت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.</ref> یا هشتاد<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.</ref> نفره با [[ریاست]] [[اشعث بن قیس]] بود که در حالی که با تبختر و [[غرور]] خاصی خود را آراسته بودند و جبه‌های حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقه‌های زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد [[مسجد النبی]]{{صل}} شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند: «مگر شما [[مسلمان]] نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی [[دستور پیامبر]]{{صل}} به کندن این لباسها از تن، آنان لباس‌های حریر خود را از تن در آوردند و سپس با رسول خدا{{صل}} به [[گفتگو]] پرداختند<ref>ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>. این گروه پس از اعلان مسلمانی، عازم [[سرزمین]] خود شدند. در [[زمان]] بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث [[دوازده]] اوقیه عطا فرمود<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.</ref>.
گزارشی از [[سفر]] سیزده تن از [[نمایندگان]] تجیب یا همان بنی سکون در [[سال نهم هجری]] به مدینه در دست است. با توجه به [[قرابت]] و [[همگرایی]] بسیار زیاد سکاسک با بنی سکون در [[دوران جاهلیت]] و سپس اسلام، این احتمال که برخی از [[مردم]] بنی سکاسک هم در جمع سیزده نفره این گروه باشند، بعید نمی‌نمایاند. هیأت اعزامی بنی سکون در حالی که [[زکات]] [[اموال]] خود را نیز همراه داشتند، به [[مدینه]] وارد شدند و به [[گفتگو]] با [[نبی]] خات{{صل}} و اظهار [[مسلمانی]] پرداختند. نقل است که آنان سپس به [[سرزمین]] خود بازگشتند و در [[مراسم حج]] [[سال دهم هجری]] در [[مِنی]] به حضور [[نبی اکرم]]{{صل}} رسیدند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۳. نیز ر.ک: ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۰۸-۳۰۹.</ref>.
[[پیامبر]]{{صل}} بین [[طوایف]] سکاسک و بنی سکون [[عقد اخوت]] بست<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۶</ref> و عکاشة بن ثور را [[کارگزار]] خود در بین [[مردم]] سکاسک و سکون قرار داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۲۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۸۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۲۵.</ref>. گفته شده که [[رسول خدا]]{{صل}}، ضمن روایتی برخی [[قبایل یمن]] از جمله سکون، کنده، سکاسک، [[خولان]] [[العالیه]] و [[ملوک]] رَدمان را ستوده‌اند<ref>ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۲۶۶-۲۶۷؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی سکاسک و واقعه [[ارتداد قبایل]]==
از [[اخبار]] دوران [[اسلامی]] این [[قوم]] می‌‌توان از نقش‌آفرینی آنها در جریان موسوم به ارتداد قبایل یاد کرد. گفته شده که [[جوانی]] یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل [[زیاد بن لبید]] – عامل زکات [[ابوبکر]] - و همراهانش داد، اما چندی بعد پشیمان شده، با [[توسّل]] به یکی از بزرگان کنده، به نام [[حارثة بن سراقه]]، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری را برگیرد<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.</ref>. [[حارثه]] تقاضای [[جوان]] را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به [[کفر]] نمود. حارثه وقتی [[سرسختی]] زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به جوان برگرداند<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۰-۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۳؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴.</ref>. عملکرد نابخردانه زیاد بن لبید در عدم تعویض شتر زکات، [[خشم]] [[کندی‌ها]] از جمله بنی سکاسکی‌ها و بنی سکونی‌ها را برانگیخت و آنان را در جمع [[مخالفین]] و مانعین [[پرداخت زکات]] به [[ابوبکر]] قرار داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۴؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۸۰.</ref>. اما [[مخالفت]] آنها با [[دولت مدینه]] چندان به طول نکشید؛ چراکه آنان پس از دریافت خبر [[حمله]] [[زیاد بن لبید]] به شاخه [[بنی عمرو بن معاویه]] و کشتن [[پادشاهان]] چهارگانه آنان - مخوس، مشرح، جمد و أبضعه - بر خود بیمناک شدند و همراه با شاخه بنی سکون، شبانه خود را نزد زیاد رساندند و از وی [[امان]] خواستند و مصمّم به [[همکاری]] با وی شدند<ref>واقدی، کتاب الرده، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.</ref>. آنها همچنین پس از حمله [[اشعث بن قیس]] به زیاد بن لبید، به کمک زیاد رفتند و به مقابله با اشعث برخاستند. زیاد با نیروهای خود و پانصد نفر از [[رزمندگان]] سکاسک و سکون، در نزدیکی [[شهر]] «[[تریم]]» با اشعث به مقابله برخاست؛ اما [[شکست]] خورد و با کشته شدن سیصد و اندی از سپاهیانش، به تریم گریخت و با یارانش در آنجا به محاصره اشعث در آمد<ref>واقدی، کتاب الردّه، ص۱۸۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.</ref>. البته در مقابل [[اکثریت]] بنی سکاسک اقلیتی از آنها نیز بودند که با جمع معترضین از جمله اشعث بن قیس همراه شدند و علیه زیاد بن لبید و سپاهش به مقابله برخاستند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۵؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۳.</ref>. آنان پس از پذیرش شکست از [[یاران]] زیاد، در قلعه نجیر به محاصره [[سپاه]] [[حکومت مدینه]] در آمدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==بنی سکاسک و [[حکومت امام علی]]{{ع}}==
گفته شد که پس از [[اسلام]] جمع زیادی از [[مردم]] بنی سکاسک و بنی سکون در کنار بسیاری دیگر از مردم [[قبایل یمنی]] به [[شام]] رفتند و در این منطقه ساکن شدند. بنی سکاسک و بسیاری دیگر از یمنی‌های [[شام]]، پس از [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} و در پی [[خدعه]] [[عمرو بن عاص]] و معاویه بر [[شرحبیل بن سمط]] - بزرگ یمنی‌های شام - مبنی بر [[کشته شدن عثمان]] به دست [[حضرت علی]]{{ع}}، با مقصر جلوه دادن [[امام علی]]{{ع}} در [[قتل عثمان]]، بر [[شرحبیل]] گرد آمدند. شرحبیل نیز ایشان را نزد معاویه برد و آنان جملگی در [[دشمنی با علی]]{{ع}} با معاویه [[بیعت]] کردند. در این اثنا مردی از [[قبیله]] سکاسک - که از مجتهدین، فضلا و شعرای ایشان بود - به نام [[اسود بن عرفجه]] به پا خاست و در برابر معاویه شعری خواند مشتمل بر شرح مجاری احوال [[روزگار]] و کیفیت [[اعمال]] شام و ذکر رسیدن شرحبیل بدان موضع تا این که به این [[بیت]] در ذکر امیرالمؤمنین علی{{ع}} رسید: {{عربی|فاحذر اليوم صولة الاسد الورد *** اذ جاء في رحي الهيجاء}}<ref>برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۳.</ref>
معاویه گفت: ای پسر [[عرفجه]]٬ این شیر زرد کیست که ما را از او می‌‌ترسانی؟ اسود گفت: مگر او را نمی‌شناسی؟ او [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، [[برادر رسول خدا]]{{صل}} و [[پسر عمو]] و شوهر دختر او٬ پدر هر دو فرزند او٬ [[وصی]] و [[وارث علم]] اوست. همان کس که در [[جنگ بدر]]٬ عموی تو [[عتبه]]، دایی تو ولید، عموی مادر تو [[شیبه]] و [[برادر]] تو حنظله را با [[شمشیر]] به سوی [[دوزخ]] روانه ساخت<ref>با توجه به اینکه مادر معاویه٬ هند نام داشت٬ عتبه پدر هند بود٬ ولید برادر هند و شیبه عموی هند بود.</ref>. معاویه٬ آن چنان [[خشمگین]] شد که نعره ای بر سر او کشید و به دژخیمانش دستور داد تا او را دستگیر کنید. دژخیمان معاویه او را گرفتند؛ در این هنگام، شرحبیل از معاویه خواست تا دستور بدهد ابن عرفجه را [[آزاد]] کنند؛ چراکه او مردی است [[فاضل]] و [[بزرگوار]] که مهتر [[قوم]] خویش است. او [[تهدید]] کرد چنانچه که وی را [[آزاد]] نکند٬ بیعتش را با آنها خواهد [[شکست]] و از عهدی که با او کرده است خارج می‌‌شود. معاویه نیز بالاجبار دست از اسود کشید و گفت: او را به خاطر تو می‌‌بخشم. [[اسود بن عرفجه]] از [[شام]] به [[مصر]] گریخت و از آنجا [[نامه]] ای به [[امام]]{{ع}} نوشت و در آن، شعری که با مطلع: {{عربی|الا ابلغ ابا حسن عليّا *** فكفي بالذي تهوي طويله}} سروده بود، تقدیم حضرتش کرد<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۲۳-۵۲۴؛ احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۲-۱۳۴.</ref>-<ref>برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۴.</ref> برخی منابع هم، از پیوستن او به [[امام علی]]{{ع}} پس گریختنش از چنگ معاویه، خبر داده‌اند<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۵۷.</ref>.
بنی سکاسک و دیگر [[قبایل یمنی]] همراه [[شرحبیل بن سمط]]، پس از پیوستن به [[سپاه معاویه]]، با او در [[صفین]] حاضر شدند و رو در روی امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[سپاهیان]] عراقی‌اش قرار گرفتند<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref>. آنان در [[جبهه]] معاویه در کنار قبایل یمنی [[عک]]، [[حمیر]]، [[لخم]] و [[اشعر]]، بیشترین مدافعان وی را تشکیل می‌‌دادند<ref>منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۳۳۰.</ref>. معاویه در این [[جنگ]]، سکاسک و بنی سکون را رو در روی کندی‌های [[عراق]] به [[فرماندهی]] [[اشعث بن قیس]] قرار داده بود<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.</ref>.
در یکی از [[مواقف]] این جنگ، زمانی که [[عمار بن یاسر]] و سپاهش بر فوج یمنی‌های سپاه معاویه [[حمله]] بردند و جمع زیادی از [[شامیان]] از جمله [[ذی الکلاع]] در به [[هلاکت]] رساندند، بر اساس روایتی، حویّ سکسکی و ابوغادیه [[مزی]] بر [[عمار]] حمله بردند و او را به [[شهادت]] رساندند<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.</ref>. اما بر اساس گزارشی دیگر، عمار در این [[یورش]]، مبارز‌طلبید پس فردی از [[طایفه]] بنی سکاسک به [[نبرد]] او رفت و با [[شمشیر]] ضرباتی به هم زدند و [[عمار]] او را کشت. سپس عمار باز هم همآورد‌طلبید، مردی از [[بنی حمیر]] به [[کارزار]] او رفت که هر چند عمار او را نیز کشت، اما او هم عمار را زخمی و خسته کرد. تا این که عمار باز هم مبارز‌طلبید و ابوغادیه [[مزی]] به نبرد او رفت و بعد از رد و بدل شدن ضرباتی، دست عمار خسته و [[ناتوان]] شد و بدین ترتیب با ضرباتی که ابوغادیه بر او وارد آورد، عمار به [[شهادت]] رسید<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۳ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۱۲:۰۹

نسب بنی سکاسک

این طایفه را که ابن کلبی (م ۲۰۴) از آن به عنوان طایفه ای کوچک و کم‌جمعیت[۱] و برخی دیگر از آن به عنوان یکی از قبایل بزرگ یاد می‌‌کنند[۲]، در شمار اعراب کهلانی[۳] و از شاخه‌های بنی اشرس بن کنده‌اند که نسب از سکاسک بن اشرس بن کندة بن عفیر می‌‌برند[۴]. برخی نام سرشاخه این طایفه را «سکسک بن اشرس» و از فرزندان او با صیغه جمع، «سکاسک» (با فتح دو سین یا فتح سین اول و کسر سین دوم) یاد کرده[۵]، از نسبت «السَّکسَکی»(یا فتح سین اول و کسر سین دوم[۶]) برای افراد آن خبر داده‌اند[۷]. از سکاسک بن اشرس ۱۸ پسر[۸] به اسامی عامل، خداش، صعب، عزیق (عریف)، عبداللّه، رحم، ضمام، أدوم، خدیر، - که از فرزندان او با نام «الأخدرون» یاد می‌‌شود - أنشور یا همان ناشر، أعبود، جسّاس(حمیس)، عشیر، خطیم، قصاقصه(قصاصه)، أصرار، هجع و هانی متولد شدند[۹] که طایفه بنی سکاسک بر پایه آنان شکل گرفت. از این طایفه فروعات و شعب بسیاری متفرع شده است که از جمله آنها می‌‌توان به نام‌های طوایفی چون بنی خداش، بنی صعب، بنی ضمام، بنی اخدر، بنی هجعم[۱۰]، بنی عباد بن سعد[۱۱]، بنی حمیس[۱۲]، بنی صمادح، بنی ذی النون و بنی الافطس[۱۳] اشاره کرد. قابل توجه این که علاوه بر این سکاسک، سکاسک دیگری هم در قبیله حمیر وجود دارد[۱۴] که عدم خلط این دو، دقت دو چندان محققین محترم را می‌‌طلبد.[۱۵]

منازل و مساکن بنی سکاسک

بنی سکاسک اصالتی یمنی داشتند. آنان نیز همراه با دیگر کندیان در حضرموت و در قسمت مرکزی آن در شمال غربی دره حضرموت، در کنار قبایل سکون - از تیره‌های قبیله کِنده - و شاخه‌هایی از حِمیَر و همدان سکونت داشتند[۱۶]. آنان مخلافی در یمن داشتند که نام از ساکنان خود بنی سکاسک بن اشرش گرفته بود[۱۷]. این مخلاف در شرق یمن[۱۸] و در انتهای مخالیف یمن قرار داشت[۱۹]. آنان در این مناطق دارای چراگاه‌هایی بودند[۲۰]. علاوه بر آن، صرر از سرزمین‌های سکاسک[۲۱]، و جند، الدّم و شرار از روستاهای این طایفه بودند[۲۲]. جبل الصردف، جبل السودان، جبال جعده و... از کوههای این قوم[۲۳] و از وادی ادیم و وادی إتحم هم، به عنوان دره‌های بنی سکاسک نام برده شده است[۲۴]. پس از ظهور اسلام، بسیاری از ایشان علاوه بر یمن، به مناطقی از جمله عراق و کوفه[۲۵]، یمامه[۲۶] و به‌ویژه شام[۲۷] و مناطق مختلف آن نظیر دمشق[۲۸]، حمص[۲۹] کوچ کردند. آنان در شام اموال بسیاری داشتند[۳۰]. وادی سکاسک در اردن نیز منزل و مأوای جمع کثیری از سکسکی‌ها بود که از زمان خلافت عمر بن خطاب در این منطقه سکونت گزیده بودند[۳۱]. رمله[۳۲] و نیشابور[۳۳] هم از دیگر مواطن برخی از مردمان این قوم یاد شده است. ضمن این که از اندلس نیز باید در شمار منازل سالهای متأخرتر مردم این طایفه یاد کرد. طوایف بنامی از بنی سکاسک در این منطقه به حکومت رسیدند که از جمله آن می‌‌توان به بنی صمادح، بنی ذی النون و بنی الافطس اشاره کرد[۳۴]. بنی صمادح در مریه[۳۵]، بنی ذی النون در طلیطله و بنی الافطس در بطلیوس[۳۶] در غرب اندلس[۳۷] حکومت داشتند.[۳۸]

تاریخ جاهلی این قوم

بنی سکاسک در گذشته به سحر و کهانت معروف بودند[۳۹]. همراهی سکاسک به عنوان اولین قبیله با سیف بن ذی یزن و مشارکت با وهرز سردار ایرانی در نبرد با حبشیان به فرماندهی مسروق بن ابرهه و شکست و بیرون راندنشان از یمن از دیگر اخبار جاهلی است که نامی از بنی سکاسک در آن به ثبت رسیده است.[۴۰]

اسلام بنی سکاسک

از تاریخ دقیق پذیرش اسلام این قوم و چند و چون آن خبری در دست نیست؛ اما چنین به نظر می‌‌رسد که آنان نیز همانند دیگر طوایف کنده در سال نهم یا دهم هجرت اسلام پذیرفته‌اند و همچون دیگر کندیان، پس از مسلمانی، با حضور در هیئآت اعزامی کنده به مدینه رفتند و اعلان مسلمانی نمودند[۴۱]. از جمله این هیئت‌ها، گروهی شصت[۴۲] یا هشتاد[۴۳] نفره با ریاست اشعث بن قیس بود که در حالی که با تبختر و غرور خاصی خود را آراسته بودند و جبه‌های حریر سیاه حاشیه دار پوشیده و دیباهای زربفت که جقه‌های زرین داشت بر تن کرده بودند، به مدینه رفته، وارد مسجد النبی(ص) شدند. رسول خدا(ص) فرمودند: «مگر شما مسلمان نشده اید. گفتند: چرا، فرمودند: پس اینها چیست که بر تن کرده اید». در پی دستور پیامبر(ص) به کندن این لباسها از تن، آنان لباس‌های حریر خود را از تن در آوردند و سپس با رسول خدا(ص) به گفتگو پرداختند[۴۴]. این گروه پس از اعلان مسلمانی، عازم سرزمین خود شدند. در زمان بازگشت، حضرت به هر یک از آنان ده اوقیه و به اشعث دوازده اوقیه عطا فرمود[۴۵].

گزارشی از سفر سیزده تن از نمایندگان تجیب یا همان بنی سکون در سال نهم هجری به مدینه در دست است. با توجه به قرابت و همگرایی بسیار زیاد سکاسک با بنی سکون در دوران جاهلیت و سپس اسلام، این احتمال که برخی از مردم بنی سکاسک هم در جمع سیزده نفره این گروه باشند، بعید نمی‌نمایاند. هیأت اعزامی بنی سکون در حالی که زکات اموال خود را نیز همراه داشتند، به مدینه وارد شدند و به گفتگو با نبی خات(ص) و اظهار مسلمانی پرداختند. نقل است که آنان سپس به سرزمین خود بازگشتند و در مراسم حج سال دهم هجری در مِنی به حضور نبی اکرم(ص) رسیدند[۴۶]. پیامبر(ص) بین طوایف سکاسک و بنی سکون عقد اخوت بست[۴۷] و عکاشة بن ثور را کارگزار خود در بین مردم سکاسک و سکون قرار داد[۴۸]. گفته شده که رسول خدا(ص)، ضمن روایتی برخی قبایل یمن از جمله سکون، کنده، سکاسک، خولان العالیه و ملوک رَدمان را ستوده‌اند[۴۹].[۵۰]

بنی سکاسک و واقعه ارتداد قبایل

از اخبار دوران اسلامی این قوم می‌‌توان از نقش‌آفرینی آنها در جریان موسوم به ارتداد قبایل یاد کرد. گفته شده که جوانی یکی از شتران مورد علاقه خود را به عنوان «زکات» تحویل زیاد بن لبید – عامل زکات ابوبکر - و همراهانش داد، اما چندی بعد پشیمان شده، با توسّل به یکی از بزرگان کنده، به نام حارثة بن سراقه، از زیاد خواست که آن را پس دهد و شتر دیگری را برگیرد[۵۱]حارثه تقاضای جوان را به زیاد رساند، اما زیاد با ردّ درخواست وی، او را متّهم به کفر نمود. حارثه وقتی سرسختی زیاد را دید، خود شتر را گرفت و به جوان برگرداند[۵۲]. عملکرد نابخردانه زیاد بن لبید در عدم تعویض شتر زکات، خشم کندی‌ها از جمله بنی سکاسکی‌ها و بنی سکونی‌ها را برانگیخت و آنان را در جمع مخالفین و مانعین پرداخت زکات به ابوبکر قرار داد[۵۳]. اما مخالفت آنها با دولت مدینه چندان به طول نکشید؛ چراکه آنان پس از دریافت خبر حمله زیاد بن لبید به شاخه بنی عمرو بن معاویه و کشتن پادشاهان چهارگانه آنان - مخوس، مشرح، جمد و أبضعه - بر خود بیمناک شدند و همراه با شاخه بنی سکون، شبانه خود را نزد زیاد رساندند و از وی امان خواستند و مصمّم به همکاری با وی شدند[۵۴]. آنها همچنین پس از حمله اشعث بن قیس به زیاد بن لبید، به کمک زیاد رفتند و به مقابله با اشعث برخاستند. زیاد با نیروهای خود و پانصد نفر از رزمندگان سکاسک و سکون، در نزدیکی شهر «تریم» با اشعث به مقابله برخاست؛ اما شکست خورد و با کشته شدن سیصد و اندی از سپاهیانش، به تریم گریخت و با یارانش در آنجا به محاصره اشعث در آمد[۵۵]. البته در مقابل اکثریت بنی سکاسک اقلیتی از آنها نیز بودند که با جمع معترضین از جمله اشعث بن قیس همراه شدند و علیه زیاد بن لبید و سپاهش به مقابله برخاستند[۵۶]. آنان پس از پذیرش شکست از یاران زیاد، در قلعه نجیر به محاصره سپاه حکومت مدینه در آمدند[۵۷].[۵۸]

بنی سکاسک و حکومت امام علی(ع)

گفته شد که پس از اسلام جمع زیادی از مردم بنی سکاسک و بنی سکون در کنار بسیاری دیگر از مردم قبایل یمنی به شام رفتند و در این منطقه ساکن شدند. بنی سکاسک و بسیاری دیگر از یمنی‌های شام، پس از به خلافت رسیدن امام علی(ع) و در پی خدعه عمرو بن عاص و معاویه بر شرحبیل بن سمط - بزرگ یمنی‌های شام - مبنی بر کشته شدن عثمان به دست حضرت علی(ع)، با مقصر جلوه دادن امام علی(ع) در قتل عثمان، بر شرحبیل گرد آمدند. شرحبیل نیز ایشان را نزد معاویه برد و آنان جملگی در دشمنی با علی(ع) با معاویه بیعت کردند. در این اثنا مردی از قبیله سکاسک - که از مجتهدین، فضلا و شعرای ایشان بود - به نام اسود بن عرفجه به پا خاست و در برابر معاویه شعری خواند مشتمل بر شرح مجاری احوال روزگار و کیفیت اعمال شام و ذکر رسیدن شرحبیل بدان موضع تا این که به این بیت در ذکر امیرالمؤمنین علی(ع) رسید: فاحذر اليوم صولة الاسد الورد *** اذ جاء في رحي الهيجاء[۵۹]

معاویه گفت: ای پسر عرفجه٬ این شیر زرد کیست که ما را از او می‌‌ترسانی؟ اسود گفت: مگر او را نمی‌شناسی؟ او علی بن ابی طالب(ع)، برادر رسول خدا(ص) و پسر عمو و شوهر دختر او٬ پدر هر دو فرزند او٬ وصی و وارث علم اوست. همان کس که در جنگ بدر٬ عموی تو عتبه، دایی تو ولید، عموی مادر تو شیبه و برادر تو حنظله را با شمشیر به سوی دوزخ روانه ساخت[۶۰]. معاویه٬ آن چنان خشمگین شد که نعره ای بر سر او کشید و به دژخیمانش دستور داد تا او را دستگیر کنید. دژخیمان معاویه او را گرفتند؛ در این هنگام، شرحبیل از معاویه خواست تا دستور بدهد ابن عرفجه را آزاد کنند؛ چراکه او مردی است فاضل و بزرگوار که مهتر قوم خویش است. او تهدید کرد چنانچه که وی را آزاد نکند٬ بیعتش را با آنها خواهد شکست و از عهدی که با او کرده است خارج می‌‌شود. معاویه نیز بالاجبار دست از اسود کشید و گفت: او را به خاطر تو می‌‌بخشم. اسود بن عرفجه از شام به مصر گریخت و از آنجا نامه ای به امام(ع) نوشت و در آن، شعری که با مطلع: الا ابلغ ابا حسن عليّا *** فكفي بالذي تهوي طويله سروده بود، تقدیم حضرتش کرد[۶۱]-[۶۲] برخی منابع هم، از پیوستن او به امام علی(ع) پس گریختنش از چنگ معاویه، خبر داده‌اند[۶۳]. بنی سکاسک و دیگر قبایل یمنی همراه شرحبیل بن سمط، پس از پیوستن به سپاه معاویه، با او در صفین حاضر شدند و رو در روی امیرالمؤمنین علی(ع) و سپاهیان عراقی‌اش قرار گرفتند[۶۴]. آنان در جبهه معاویه در کنار قبایل یمنی عک، حمیر، لخم و اشعر، بیشترین مدافعان وی را تشکیل می‌‌دادند[۶۵]. معاویه در این جنگ، سکاسک و بنی سکون را رو در روی کندی‌های عراق به فرماندهی اشعث بن قیس قرار داده بود[۶۶].

در یکی از مواقف این جنگ، زمانی که عمار بن یاسر و سپاهش بر فوج یمنی‌های سپاه معاویه حمله بردند و جمع زیادی از شامیان از جمله ذی الکلاع در به هلاکت رساندند، بر اساس روایتی، حویّ سکسکی و ابوغادیه مزی بر عمار حمله بردند و او را به شهادت رساندند[۶۷]. اما بر اساس گزارشی دیگر، عمار در این یورش، مبارز‌طلبید پس فردی از طایفه بنی سکاسک به نبرد او رفت و با شمشیر ضرباتی به هم زدند و عمار او را کشت. سپس عمار باز هم همآورد‌طلبید، مردی از بنی حمیر به کارزار او رفت که هر چند عمار او را نیز کشت، اما او هم عمار را زخمی و خسته کرد. تا این که عمار باز هم مبارز‌طلبید و ابوغادیه مزی به نبرد او رفت و بعد از رد و بدل شدن ضرباتی، دست عمار خسته و ناتوان شد و بدین ترتیب با ضرباتی که ابوغادیه بر او وارد آورد، عمار به شهادت رسید[۶۸].[۶۹]

منابع

پانویس

  1. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵.
  2. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۷
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۳۶.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۸۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۹-۴۳۱.
  5. ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۰۵.
  6. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۰۵.
  7. سمعانی، الأنساب، ج۷، ص۱۵۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۳.
  8. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱.
  9. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۱۰۵.
  10. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۷
  11. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۷. حموی از آنها با نام بنی عیاذ بن سعد یاد کرده و تعدادشان را در محل سکونت شان یمامه، کلاً پنجاه مرد برشمرده است. (یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۱۰۵)
  12. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ج۸۸.
  13. ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  14. ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ج۱، ص۵۹؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۱۰۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۷
  15. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  16. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۸۵-۸۸.
  17. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲۹؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص۹۰.
  18. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  19. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۷.
  20. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  21. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۷۵.
  22. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۷۹.
  23. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۷۸.
  24. حسن بن احمد همدانی، صفة جزیرة العرب، ص۷۴.
  25. ر.ک: الباجی، التعدیل و التجریح، ج۱، ص۳۳۱؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۶۰؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲، ص۱۳۲.
  26. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۷؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۰۵.
  27. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۰۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۱۹۵؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۳۶.
  28. ر.ک: مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۵، ص۳۵۴.
  29. ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۹ و ۲۹، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۸۰.
  30. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۳۶.
  31. سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۵۹.
  32. سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۶۱.
  33. سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۲۳.
  34. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  35. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۳.
  36. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۹۴.
  37. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۵.
  38. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  39. ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۳۱.
  40. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  41. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۴۵.
  42. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۹۴.
  43. ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵.
  44. ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنوره، ج۲، ص۵۴۲؛ ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۸۵؛ ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.
  45. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۸.
  46. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۳. نیز ر.ک: ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۲، ص۳۰۸-۳۰۹.
  47. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۶
  48. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۲۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۸۰؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۲۵.
  49. ابن ابی عاصم، الآحاد و المثانی، ج۴، ص۲۶۶-۲۶۷؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص۹۰.
  50. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  51. واقدی، کتاب الردّه، ص۱۶۹-۱۷۰.
  52. واقدی، کتاب الردّه، ص۱۷۰-۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۳؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴.
  53. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲-۳۳۴؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۸۰.
  54. واقدی، کتاب الرده، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.
  55. واقدی، کتاب الردّه، ص۱۸۹؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۵۲.
  56. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۵؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۴۳.
  57. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۶؛ ابن‌خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۴.
  58. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  59. برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۳.
  60. با توجه به اینکه مادر معاویه٬ هند نام داشت٬ عتبه پدر هند بود٬ ولید برادر هند و شیبه عموی هند بود.
  61. ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۵۲۳-۵۲۴؛ احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۲-۱۳۴.
  62. برای مطالعه کامل این اشعار ر.ک: احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج۲، ص۱۳۴.
  63. شیخ طوسی، رجال، ص۵۷.
  64. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.
  65. منتظرالقائم، اصغر، نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، ص۳۳۰.
  66. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷.
  67. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.
  68. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۹۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۷۳.
  69. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت