اسماعیلیه در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
جز (جایگزینی متن - '{{خرد}}' به '{{ویرایش غیرنهایی}}')
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۰: خط ۱۰:


==پیدایش [[اسماعیلیه]]==
==پیدایش [[اسماعیلیه]]==
*"[[اسماعیلیه]]" [[فرقه]] ای از [[شیعه]] است که به [[امامت]] شش [[امام اول]] [[معتقد]] بودند؛ اما پس از [[امام صادق]] {{ع}} بزرگ‌ترین [[فرزند]] او [[اسماعیل]]، یا [[فرزند]] او [[محمد]] را به [[امامت]] پذیرفتند. [[اسماعیل]] بزرگ‌ترین [[فرزند]] [[امام صادق]] {{ع}} و مورد علاقۀ آن [[حضرت]] بود. اگرچه از بعضی [[روایات]]، خلاف این به دست می‌آید؛ ولی [[دانشمندان شیعه]] او را بزرگ داشته و از وی به [[نیکی]] یاد کرده‌اند. به نظر [[شیخ طوسی]] او جزء [[رجال]] [[امام صادق]] {{ع}} و [[اصحاب]] ایشان است. با توجه به علاقۀ [[امام صادق]] {{ع}} به [[اسماعیل]]، او مردی [[جلیل]] القدر بوده است.  
*"[[اسماعیلیه]]" [[فرقه]] ای از [[شیعه]] است که به [[امامت]] شش [[امام اول]] [[معتقد]] بودند؛ اما پس از [[امام صادق]]{{ع}} بزرگ‌ترین [[فرزند]] او [[اسماعیل]]، یا [[فرزند]] او [[محمد]] را به [[امامت]] پذیرفتند. [[اسماعیل]] بزرگ‌ترین [[فرزند]] [[امام صادق]]{{ع}} و مورد علاقۀ آن [[حضرت]] بود. اگرچه از بعضی [[روایات]]، خلاف این به دست می‌آید؛ ولی [[دانشمندان شیعه]] او را بزرگ داشته و از وی به [[نیکی]] یاد کرده‌اند. به نظر [[شیخ طوسی]] او جزء [[رجال]] [[امام صادق]]{{ع}} و [[اصحاب]] ایشان است. با توجه به علاقۀ [[امام صادق]]{{ع}} به [[اسماعیل]]، او مردی [[جلیل]] القدر بوده است.  
*ریشۀ پیدایش [[اسماعیلیه]]، شاید در این نکته نهفته باشد که [[اسماعیل]] [[فرزند]] ارشد [[امام صادق]] {{ع}}، مورد [[احترام]] آن [[حضرت]] بود؛ به همین [[دلیل]] برخی می‌پنداشتند پس از [[امام صادق]] {{ع}} او به [[امامت]] خواهد رسید. اما [[اسماعیل]] در زمان حیات [[امام ششم]]، از [[دنیا]] رفت و آن [[حضرت]] [[شیعیان]] را بر [[مرگ]] پسر [[گواه]] گرفت و جنازۀ او را به صورت [[آشکار]] تشییع و [[دفن]] کرد. پس از [[شهادت امام صادق]] {{ع}} گروهی از [[اسماعیلیه]]، [[مرگ]] [[اسماعیل]] را در زمان آن [[حضرت]] [[انکار]] کرده و او را [[امام]] [[قائم]] دانستند که روزی [[رجعت]] خواهد کرد و [[جهان]] را از [[عدل و داد]] پر خواهد ساخت. اینان مراسم تشییع جنازۀ [[اسماعیل]] از طرف [[پدر]] را برای [[حفظ جان]] او [[تفسیر]] کردند. [[شیخ مفید]] می‌‌نویسد: "[[اسماعیل]] بزرگ‌ترین پسر [[امام صادق]] {{ع}} بود و [[امام]] او را بسیار [[دوست]] داشت و نسبت به او بیش از دیگران [[نیکی]] و [[محبت]] می‌کرد؛ ولی [[اسماعیل]] در زمان حیات [[پدر]] در "عریض" (دره‌ای در نزدیکی [[مدینه]]) از [[دنیا]] رفت. [[مردم]] جنازه‌اش را به [[مدینه]] نزد [[امام صادق]] {{ع}} آوردند و در [[قبرستان بقیع]] [[دفن]] کردند. [[روایت]] شده است: [[حضرت]] در [[مرگ]] او بسیار [[بی‌تابی]] می‌کرد؛ به گونه‌ای که با پای برهنه و بی‌ردا، به دنبال ###[[313]]### او می‌رفت. همچنین [[دستور]] فرمود: [[تابوت]] او را پیش از [[دفن]]، چندین‌بار به [[زمین]] نهادند و هربار [[حضرت]] می‌آمد و پارچه از روی صورتش برمی‌داشت و در روی او نگاه می‌کرد. مقصود [[امام]] {{ع}} این بود که [[مرگ]] او را پیش چشم آنان ـ که [[گمان]] [[امامت]] و [[جانشینی]] او را داشتند ـ قطعی کند و شبهۀ آنان را دربارۀ زنده بودنش برطرف سازد و به آنها بفهماند [[اسماعیل]] از [[دنیا]] رفته است. افرادی از [[اصحاب]] که او را پس از [[حضرت صادق]] {{ع}} [[امام]] می‌پنداشتند از این [[عقیده]] بازگشتند؛ گروهی اندک از [[مردمان]] بی‌خبر ـ که نه در زمرۀ [[نزدیکان]] [[امام]] بودند و نه از [[راویان حدیث]] آن بزرگوار ـ گفتند: [[اسماعیل]] زنده و [[امام]] پس از پدرش است و بر این [[عقیده]] باقی ماندند! گروهی پس از [[مرگ]] [[اسماعیل]]، فرزندش [[محمد]] را [[امام]] دانستند و در هواداری او و فرزندانش [[استوار]] ماندند. تمام این گروه‌ها از طرف [[امام صادق]] {{ع}} مورد طرد و [[انکار]] قرار گرفتند. حتی روشن نیست خود [[محمد]] بن [[اسماعیل]]، ادعای [[امامت و مهدویت]] داشته باشد. از آنجایی که طرح مسألۀ [[مهدویت]]، نوید [[برپایی حکومت عدل]] و داد و جایگزینی آن با [[حاکمیت]] [[فاسد]] و [[ستمگر]] [[عباسیان]] و حکومت‌های [[خشن]] و بیدادگر تابع آنان بود؛ قشرهای [[محروم]] در [[شهرها]] و روستاها را متوجه داعیان [[اسماعیلی]] می‌ساخت. آنان [[مردم]] را به سوی [[امامان]] مستور، که در [[نهان]] می‌زیستند، فرامی‌خواندند<ref>ر.ک: سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>.
*ریشۀ پیدایش [[اسماعیلیه]]، شاید در این نکته نهفته باشد که [[اسماعیل]] [[فرزند]] ارشد [[امام صادق]]{{ع}}، مورد [[احترام]] آن [[حضرت]] بود؛ به همین [[دلیل]] برخی می‌پنداشتند پس از [[امام صادق]]{{ع}} او به [[امامت]] خواهد رسید. اما [[اسماعیل]] در زمان [[حیات]] [[امام ششم]]، از [[دنیا]] رفت و آن [[حضرت]] [[شیعیان]] را بر [[مرگ]] پسر [[گواه]] گرفت و جنازۀ او را به صورت [[آشکار]] [[تشییع]] و [[دفن]] کرد. پس از [[شهادت امام صادق]]{{ع}} گروهی از [[اسماعیلیه]]، [[مرگ]] [[اسماعیل]] را در زمان آن [[حضرت]] [[انکار]] کرده و او را [[امام]] [[قائم]] دانستند که روزی [[رجعت]] خواهد کرد و [[جهان]] را از [[عدل و داد]] پر خواهد ساخت. اینان مراسم [[تشییع]] جنازۀ [[اسماعیل]] از طرف [[پدر]] را برای [[حفظ جان]] او [[تفسیر]] کردند. [[شیخ مفید]] می‌‌نویسد: "[[اسماعیل]] بزرگ‌ترین پسر [[امام صادق]]{{ع}} بود و [[امام]] او را بسیار [[دوست]] داشت و نسبت به او بیش از دیگران [[نیکی]] و [[محبت]] می‌کرد؛ ولی [[اسماعیل]] در زمان [[حیات]] [[پدر]] در "عریض" (دره‌ای در نزدیکی [[مدینه]]) از [[دنیا]] رفت. [[مردم]] جنازه‌اش را به [[مدینه]] نزد [[امام صادق]]{{ع}} آوردند و در [[قبرستان بقیع]] [[دفن]] کردند. [[روایت]] شده است: [[حضرت]] در [[مرگ]] او بسیار [[بی‌تابی]] می‌کرد؛ به گونه‌ای که با پای برهنه و بی‌ردا، به دنبال ### [[313]]### او می‌رفت. همچنین [[دستور]] فرمود: [[تابوت]] او را پیش از [[دفن]]، چندین‌بار به [[زمین]] نهادند و هربار [[حضرت]] می‌آمد و پارچه از روی صورتش برمی‌داشت و در روی او نگاه می‌کرد. مقصود [[امام]]{{ع}} این بود که [[مرگ]] او را پیش چشم آنان ـ که [[گمان]] [[امامت]] و [[جانشینی]] او را داشتند ـ قطعی کند و شبهۀ آنان را دربارۀ زنده بودنش برطرف سازد و به آنها بفهماند [[اسماعیل]] از [[دنیا]] رفته است. افرادی از [[اصحاب]] که او را پس از [[حضرت صادق]]{{ع}} [[امام]] می‌پنداشتند از این [[عقیده]] بازگشتند؛ گروهی اندک از [[مردمان]] بی‌خبر ـ که نه در زمرۀ [[نزدیکان]] [[امام]] بودند و نه از [[راویان حدیث]] آن بزرگوار ـ گفتند: [[اسماعیل]] زنده و [[امام]] پس از پدرش است و بر این [[عقیده]] باقی ماندند! گروهی پس از [[مرگ]] [[اسماعیل]]، فرزندش [[محمد]] را [[امام]] دانستند و در هواداری او و فرزندانش [[استوار]] ماندند. تمام این گروه‌ها از طرف [[امام صادق]]{{ع}} مورد طرد و [[انکار]] قرار گرفتند. حتی روشن نیست خود [[محمد]] بن [[اسماعیل]]، ادعای [[امامت و مهدویت]] داشته باشد. از آنجایی که طرح مسألۀ [[مهدویت]]، نوید [[برپایی حکومت عدل]] و داد و جایگزینی آن با [[حاکمیت]] [[فاسد]] و [[ستمگر]] [[عباسیان]] و حکومت‌های [[خشن]] و بیدادگر تابع آنان بود؛ قشرهای [[محروم]] در [[شهرها]] و روستاها را متوجه داعیان [[اسماعیلی]] می‌ساخت. آنان [[مردم]] را به سوی [[امامان]] مستور، که در [[نهان]] می‌زیستند، فرامی‌خواندند<ref>ر.ک: سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>.
*[[اسماعیلیه]]، به اسم‌های دیگری خوانده می‌‌شود که هر کدام بر [[علت]] خاصی مبتنی است:
* [[اسماعیلیه]]، به اسم‌های دیگری خوانده می‌‌شود که هر کدام بر علت خاصی مبتنی است:
#[[باطنیه]]: از آن‌رو که برای هر ظاهری [[باطنی]] قائل هستند که از نظر آنها [[باطن]] "مصدر" و ظاهر "[[مظهر]]" است.
# [[باطنیه]]: از آن‌رو که برای هر ظاهری [[باطنی]] قائل هستند که از نظر آنها [[باطن]] "مصدر" و ظاهر "[[مظهر]]" است.
#[[ملاحده]]: به [[علت]] آنکه گاهی از ظاهر [[شریعت]] به [[باطن شریعت]] عدول و به آن بسنده می‌‌کرده‌اند.
# [[ملاحده]]: به علت آنکه گاهی از ظاهر [[شریعت]] به [[باطن شریعت]] عدول و به آن بسنده می‌‌کرده‌اند.
#[[سبعیه]]: از آن‌رو به [[اسماعیلیه]] [[سبعیه]] یا هفت امامی گفته می‌‌شود که به هفت [[امام]] از [[امام علی]] تا [[امام صادق]] {{ع}} قائلند و [[امام هفتم]] را [[محمد]] بن [[اسماعیل]] به عنوان [[مهدی]] و [[قائم]] می‌شناسند. هرچند برخی آنها [[امام علی]] {{ع}} یا [[امام حسن]] {{ع}} را با توجیهاتی خارج و [[اسماعیل]] را جایگزین می‌‌کنند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۲؛ فرهنگ شیعه، ص۷۵.</ref>.
# [[سبعیه]]: از آن‌رو به [[اسماعیلیه]] [[سبعیه]] یا هفت امامی گفته می‌‌شود که به هفت [[امام]] از [[امام علی]] تا [[امام صادق]]{{ع}} قائلند و [[امام هفتم]] را [[محمد]] بن [[اسماعیل]] به عنوان [[مهدی]] و [[قائم]] می‌شناسند. هرچند برخی آنها [[امام علی]]{{ع}} یا [[امام حسن]]{{ع}} را با توجیهاتی خارج و [[اسماعیل]] را جایگزین می‌‌کنند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۲؛ فرهنگ شیعه، ص۷۵.</ref>.
==فرقه‌های [[اسماعیلیه]]==
==فرقه‌های [[اسماعیلیه]]==
*برخی از مهم‌ترین فرقه‌های [[اسماعیلیه]] عبارتند از:
*برخی از مهم‌ترین فرقه‌های [[اسماعیلیه]] عبارتند از:
#[[اسماعیلیه]] [[خالص]]: اینها کسانی بودند که با ادعای زنده بودن [[اسماعیل]]، او را [[امام]] و [[مهدی]] [[امت]] خوانده، [[معتقد]] بودند او زنده و [[غایب]] است و روزی [[ظهور]] خواهد کرد. عمل [[امام صادق]] {{ع}} نوعی مشتبه کردن [[قضا]] بر [[خلیفه عباسی]] بود تا [[اسماعیل]] در [[امان]] باشد. اینها را "[[اسماعیلیه خالصه]]" یا "[[اسماعیلیه]] واقفه" نیز می‌‌گویند. این [[تفکر]] نتوانست جز عدۀ قلیلی را [[راضی]] و قانع سازد؛ به همین [[علت]] بسیار زود در همان زمان مضمحل شد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
# [[اسماعیلیه]] [[خالص]]: اینها کسانی بودند که با ادعای زنده بودن [[اسماعیل]]، او را [[امام]] و [[مهدی]] [[امت]] خوانده، [[معتقد]] بودند او زنده و [[غایب]] است و روزی [[ظهور]] خواهد کرد. [[عمل]] [[امام صادق]]{{ع}} نوعی مشتبه کردن [[قضا]] بر [[خلیفه عباسی]] بود تا [[اسماعیل]] در [[امان]] باشد. اینها را "[[اسماعیلیه خالصه]]" یا "[[اسماعیلیه]] واقفه" نیز می‌‌گویند. این [[تفکر]] نتوانست جز عدۀ قلیلی را [[راضی]] و قانع سازد؛ به همین علت بسیار زود در همان زمان مضمحل شد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
#[[مبارکیه]]: آنها کسانی‌اند که معتقدند [[امامت]] پس از [[اسماعیل]] به فرزندش [[محمد]] منتقل شده است؛ زیرا [[امامت]] به جز در مورد [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} فقط به [[فرزندان]] به [[ارث]] می‌‌رسد، نه به [[برادر]]. از این‌رو [[امامت]]، پس از [[امام]] [[اسماعیل]] به برادرش [[امام موسی کاظم ]]{{ع}} منتقل نمی‌شود، بلکه به [[فرزند]] [[اسماعیل]]، یعنی [[محمد]] منتقل می‌‌گردد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>. [[علت]] نامگذاری آنها به این [[لقب]] آن است که [[محمد]] به همراه مربی خود، [[مبارک]] که [[غلام]] [[اسماعیل بن جعفر]] بوده [[امامت]] خود را [[برنامه‌ریزی]] کرده است، هرچند برخی گفته‌اند که [[مبارک]] [[لقب]] شخص [[اسماعیل]] بوده است<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
# [[مبارکیه]]: آنها کسانی‌اند که معتقدند [[امامت]] پس از [[اسماعیل]] به فرزندش [[محمد]] منتقل شده است؛ زیرا [[امامت]] به جز در مورد [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} فقط به [[فرزندان]] به [[ارث]] می‌‌رسد، نه به [[برادر]]. از این‌رو [[امامت]]، پس از [[امام]] [[اسماعیل]] به برادرش [[امام موسی کاظم]]{{ع}} منتقل نمی‌شود، بلکه به [[فرزند]] [[اسماعیل]]، یعنی [[محمد]] منتقل می‌‌گردد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>. علت نامگذاری آنها به این [[لقب]] آن است که [[محمد]] به همراه مربی خود، [[مبارک]] که [[غلام]] [[اسماعیل بن جعفر]] بوده [[امامت]] خود را [[برنامه‌ریزی]] کرده است، هرچند برخی گفته‌اند که [[مبارک]] [[لقب]] شخص [[اسماعیل]] بوده است<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
#[[قرامطه]]: [[مبارکیه]] به دو [[فرقه]] منشعب شدند: برخی به [[مرگ]] [[محمد]] [[معتقد]] شدند و سلسلۀ [[امامان]] را در اعقاب [[محمد]] می‌دانستند؛ برخی دیگر منکر [[مرگ]] او شده، او را [[قائم]] و [[امام غائب]] پنداشتند که آنها را [[قرامطه]] می‌‌نامند. از آنجا که [[رهبر]] اینها حمدان بن [[اشعث]] قرمط بوده است، به این نام مشهور شدند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>. آنان در طول [[تاریخ]]، بدنامی‏‌های بسیاری را برای [[شیعه]] به ارمغان آورده‌‏اند و هنوز هم رسوبات آن، در ذهن بسیاری از [[مخالفان]] [[شیعه]] مانده است؛ به گونه‌‏ای که [[عقاید]] [[قرمطیان]] را به [[شیعه]] نسبت می‌‏دهند. آنان، در [[بحرین]] [[قدرت]] یافته و [[دولت]] تشکیل دادند و به شدت با [[عباسیان]] [[مخالفت]] کردند. [[قرامطه]]، [[قائم]] را کسی می‏‌دانند که با [[رسالت]] و [[شریعت]] جدیدی [[مبعوث]] می‌‏شود و [[شریعت]] [[محمّد]] {{صل}} را منسوخ می‌‏کند. البته این [[فرقه]]، [[سیاسی]] بودند، نه مذهبی و به دنبال اهداف خاص و [[منافع]] خود بودند<ref>سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>. طرفداران [[ابو الخطاب]] به خدایی [[امام صادق]] {{ع}} [[باور]] داشتند و [[ابوالخطاب]] را فرستادۀ او می‌‏دانستند. برخی از آنان، [[ابوالخطاب]] را [[قائم]] دانسته، گفتند: "وی نمرده است". گروهی از [[پیروان]] وی، پس از [[مرگ]] [[اسماعیل]]، فرزندش [[محمّد]] را [[امام]] دانستند و در هواداری او و فرزندانش، [[استوار]] ماندند. [[امام صادق]] {{ع}} همه این گروه‌‏ها را [[نکوهش]] کرده، ترک و [[انکار]] نمود<ref>سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>.
# [[قرامطه]]: [[مبارکیه]] به دو [[فرقه]] منشعب شدند: برخی به [[مرگ]] [[محمد]] [[معتقد]] شدند و سلسلۀ [[امامان]] را در اعقاب [[محمد]] می‌دانستند؛ برخی دیگر منکر [[مرگ]] او شده، او را [[قائم]] و [[امام غائب]] پنداشتند که آنها را [[قرامطه]] می‌‌نامند. از آنجا که [[رهبر]] اینها حمدان بن [[اشعث]] قرمط بوده است، به این نام مشهور شدند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>. آنان در طول [[تاریخ]]، بدنامی‏‌های بسیاری را برای [[شیعه]] به ارمغان آورده‌‏اند و هنوز هم رسوبات آن، در [[ذهن]] بسیاری از [[مخالفان]] [[شیعه]] مانده است؛ به گونه‌‏ای که [[عقاید]] [[قرمطیان]] را به [[شیعه]] نسبت می‌‏دهند. آنان، در [[بحرین]] [[قدرت]] یافته و [[دولت]] تشکیل دادند و به شدت با [[عباسیان]] [[مخالفت]] کردند. [[قرامطه]]، [[قائم]] را کسی می‏‌دانند که با [[رسالت]] و [[شریعت]] جدیدی [[مبعوث]] می‌‏شود و [[شریعت]] [[محمّد]]{{صل}} را [[منسوخ]] می‌‏کند. البته این [[فرقه]]، [[سیاسی]] بودند، نه مذهبی و به دنبال اهداف خاص و [[منافع]] خود بودند<ref>سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>. طرفداران [[ابو الخطاب]] به خدایی [[امام صادق]]{{ع}} [[باور]] داشتند و [[ابوالخطاب]] را فرستادۀ او می‌‏دانستند. برخی از آنان، [[ابوالخطاب]] را [[قائم]] دانسته، گفتند: "وی نمرده است". گروهی از [[پیروان]] وی، پس از [[مرگ]] [[اسماعیل]]، فرزندش [[محمّد]] را [[امام]] دانستند و در هواداری او و فرزندانش، [[استوار]] ماندند. [[امام صادق]]{{ع}} همه این گروه‌‏ها را [[نکوهش]] کرده، ترک و [[انکار]] نمود<ref>سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.</ref>.
#[[فاطمیان]]: گروهی هستند که [[امامت]] را در [[فرزندان]] [[محمد]] بن [[اسماعیل]] جاری می‌‌دانند. آنها [[امامان]] را به دو قسم "ظاهر" و "مستور" تقسیم می‌‌کنند و معتقدند: پس از هفت [[امام اول]] که با [[امام علی]] {{ع}} شروع و با [[محمد]] بن [[اسماعیل]] پایان می‌‌پذیرد، دورۀ [[امامان]] مستور آغاز می‌‌شود. [[فاطمیان]] [[مردم]] را به صورت مخفیانه به [[آیین]] [[اسماعیلی]] [[دعوت]] می‌‌کردند. [[تشکیل حکومت]] [[فاطمیان]] در شمال [[آفریقا]] از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ (حدود دو قرن و نیم) و بنیان‌گذاری [[شهر]] قاهره و [[دانشگاه الازهر]] از جمله کارهای [[تاریخی]] و ماندگار آنهاست. بعد از [[مرگ]] خلیفۀ هشتم فاطمی و [[اختلاف]] دو [[برادر]] به نام‌های "نزار" و "مستعلی" دو [[فرقه]] [[جدید]] به نام‌های "[[نزاریه]]" و "مستعلیه" پیدا شدند. [[اسماعیلیان]] [[مصر]] پیرو مستعلی هستند و [[اسماعیلیان]] [[ایران]] [[امامت]] نزار را پذیرفتند. از برجسته‌ترین [[رهبران]] [[نزاریه]] [[حسن صباح]] است که [[حکومت]] [[نزاریه]] را در [[ایران]]، در قلعۀ الموت مستقر کرد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
# [[فاطمیان]]: گروهی هستند که [[امامت]] را در [[فرزندان]] [[محمد]] بن [[اسماعیل]] جاری می‌‌دانند. آنها [[امامان]] را به دو [[قسم ]]"ظاهر" و "مستور" تقسیم می‌‌کنند و معتقدند: پس از هفت [[امام اول]] که با [[امام علی]]{{ع}} شروع و با [[محمد]] بن [[اسماعیل]] پایان می‌‌پذیرد، دورۀ [[امامان]] مستور آغاز می‌‌شود. [[فاطمیان]] [[مردم]] را به صورت مخفیانه به [[آیین]] [[اسماعیلی]] [[دعوت]] می‌‌کردند. [[تشکیل حکومت]] ### [[313]]### در شمال [[آفریقا]] از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ (حدود دو قرن و نیم) و بنیان‌گذاری [[شهر]] قاهره و [[دانشگاه الازهر]] از جمله کارهای [[تاریخی]] و ماندگار آنهاست. بعد از [[مرگ]] خلیفۀ هشتم فاطمی و [[اختلاف]] دو [[برادر]] به نام‌های "نزار" و "مستعلی" دو [[فرقه]] جدید به نام‌های "[[نزاریه]]" و "مستعلیه" پیدا شدند. [[اسماعیلیان]] [[مصر]] پیرو مستعلی هستند و [[اسماعیلیان]] [[ایران]] [[امامت]] نزار را پذیرفتند. از برجسته‌ترین [[رهبران]] [[نزاریه]] [[حسن صباح]] است که [[حکومت]] [[نزاریه]] را در [[ایران]]، در قلعۀ الموت مستقر کرد<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.</ref>.
==[[عقاید]] [[اسماعیلیه]]==
==[[عقاید]] [[اسماعیلیه]]==
*برخی از [[عقاید]] [[اسماعیلیه]] را این‌گونه می‌‌توان برشمرد:
*برخی از [[عقاید]] [[اسماعیلیه]] را این‌گونه می‌‌توان برشمرد:
#[[شناخت]] و اثبات [[خدا]]: [[خداوند]] حقیقتی ورای [[عقل]] است و هرگز قابل [[شناخت]] نیست. راه [[شناخت]] [[خدا]] فقط از طریق [[انبیا]] و [[امامان]] امکان‌پذیر است؛ آن هم به این نحو که به [[انسان]] اعلام کنند: [[خدا]] قابل [[شناخت]] نیست. از این‌رو [[خداوند]] قابل اثبات نیست؛ چون اثبات به منزلۀ احاطه بر خداست و احاطه بر [[خدا]] محال است.
# [[شناخت]] و [[اثبات]] [[خدا]]: [[خداوند]] حقیقتی ورای [[عقل]] است و هرگز قابل [[شناخت]] نیست. راه [[شناخت]] [[خدا]] فقط از طریق [[انبیا]] و [[امامان]] امکان‌پذیر است؛ آن هم به این نحو که به [[انسان]] اعلام کنند: [[خدا]] قابل [[شناخت]] نیست. از این‌رو [[خداوند]] قابل [[اثبات]] نیست؛ چون [[اثبات]] به منزلۀ احاطه بر خداست و احاطه بر [[خدا]] محال است.
#[[صفات خدا]]: لازمۀ [[وحدانیت]]، تنزیه مطلق [[خداوند]]، نفی مضاعف است، یعنی [[خدا]] نه به اوصاف کمال توصیف می‌‌شود و نه به عدم اوصاف کمال؛ او نه [[حی]] است و نه لاحی؛ نه [[قادر]] است و نه لاقادر؛ او بالاتر از اسم و رسم و توصیف است؛ حتی لفظ [[الله]] بر [[خدا]] جایز نیست و به ناچار او را با الفاظ یاد می‌‌کنیم.
# [[صفات خدا]]: لازمۀ [[وحدانیت]]، [[تنزیه]] مطلق [[خداوند]]، [[نفی]] مضاعف است، یعنی [[خدا]] نه به اوصاف کمال توصیف می‌‌شود و نه به عدم اوصاف کمال؛ او نه [[حی]] است و نه لاحی؛ نه [[قادر]] است و نه لاقادر؛ او بالاتر از اسم و رسم و توصیف است؛ حتی لفظ [[الله]] بر [[خدا]] جایز نیست و به ناچار او را با الفاظ یاد می‌‌کنیم.
#[[عقل]] اول: از نظر [[اسماعیلیه]]، تمام صفاتی که [[انسان]] برای [[خداوند]] به کار می‌‌برد، صفات [[عقل]] اول است. [[عقل]] اول همان "[[الله]]" [[قرآن]] است. [[عقل]] اول [[وحدت]] محض، از لی، ابدی، [[حی]]، [[قادر]]، [[حکیم]] و علیم [[قرآن]] است.
# [[عقل]] اول: از نظر [[اسماعیلیه]]، تمام صفاتی که [[انسان]] برای [[خداوند]] به کار می‌‌برد، [[صفات]] [[عقل]] اول است. [[عقل]] اول همان "[[الله]]" [[قرآن]] است. [[عقل]] اول [[وحدت]] محض، از لی، [[ابدی]]، [[حی]]، [[قادر]]، [[حکیم]] و علیم [[قرآن]] است.
#حدوث و قدم عالم: از نظر [[اسماعیلیه]] همانند [[فلاسفه]]، [[خداوند]] قدیم ذاتی و عالم قدیم زمانی و حادث ذاتی است.
# [[حدوث و قدم]] عالم: از نظر [[اسماعیلیه]] همانند [[فلاسفه]]، [[خداوند]] قدیم ذاتی و عالم قدیم زمانی و حادث ذاتی است.
#[[جبر و اختیار]]: [[اسماعیلیان]] همانند [[شیعه]] و به [[پیروی]] از [[حدیث]] [[معروف]] [[امام صادق]]{{ع}}: "لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ"، مخالف نظر [[اشاعره]] و [[معتزله]] بوده و راه میانه را برگزیدند.
# [[جبر و اختیار]]: [[اسماعیلیان]] همانند [[شیعه]] و به [[پیروی]] از [[حدیث]] معروف [[امام صادق]]{{ع}}: "لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ"، [[مخالف]] نظر [[اشاعره]] و [[معتزله]] بوده و راه میانه را برگزیدند.
# مسئله [[شر]]: [[شر]] در ابداع ریشه ندارد، بلکه وجود [[شر]] به خاطر مادی بودن عالم و پیدایش آن بالعرض است.
# مسئله [[شر]]: [[شر]] در [[ابداع]] ریشه ندارد، بلکه وجود [[شر]] به خاطر مادی بودن عالم و پیدایش آن بالعرض است.
#[[پیامبران]] و مدت [[نبوت]]: در [[تفکر]] [[اسماعیلی]]، شش [[پیامبر اولوالعزم]] با کتاب و [[شریعت]] خاص آمده‌اند که به آنان "نطقا" گویند و عبارتند از: [[آدم]]، [[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[پیامبر اسلام]] و هفتمین نفر [[محمد]] بن [[اسماعیل]] است. هر دوره هزار سال طول می‌‌کشد، دوره هفتم [[دوره ظهور]] همه امور [[باطنی]] است که به آن [[قیامت]] گویند.
# [[پیامبران]] و مدت [[نبوت]]: در [[تفکر]] [[اسماعیلی]]، شش [[پیامبر اولوالعزم]] با کتاب و [[شریعت]] خاص آمده‌اند که به آنان "نطقا" گویند و عبارتند از: [[آدم]]، [[نوح]]، [[ابراهیم]]، [[موسی]]، [[عیسی]] و [[پیامبر اسلام]] و هفتمین نفر [[محمد]] بن [[اسماعیل]] است. هر دوره هزار سال طول می‌‌کشد، دوره هفتم [[دوره ظهور]] همه امور [[باطنی]] است که به آن [[قیامت]] گویند.
#[[جایگاه]] [[نبوت]] [[وحی]]: [[رسالت]] جوهری است [[حقیقی]] که در ذات [[رسول]] نهفته است و [[وحی]] به صورت خطوراتی در [[روح]] او صورت می‌‌گیرد و [[پیامبر]]، آنها را در قالب الفاظ قرار داده و به [[مردم]] [[القا]] می‌‌کند. از این‌رو نیازی به فرشتۀ [[وحی]] نیست. البته [[پیامبران]] در [[احکام شرعی]] علاوه بر بیان ظاهر [[احکام]]، معانی [[عقلی]] و [[باطنی]] آنها را نیز به [[انسان‌ها]] می‌‌آموزند.
# [[جایگاه]] [[نبوت]] [[وحی]]: [[رسالت]] جوهری است [[حقیقی]] که در ذات [[رسول]] نهفته است و [[وحی]] به صورت خطوراتی در [[روح]] او صورت می‌‌گیرد و [[پیامبر]]، آنها را در قالب الفاظ قرار داده و به [[مردم]] [[القا]] می‌‌کند. از این‌رو نیازی به فرشتۀ [[وحی]] نیست. البته [[پیامبران]] در [[احکام شرعی]] علاوه بر بیان ظاهر [[احکام]]، معانی [[عقلی]] و [[باطنی]] آنها را نیز به [[انسان‌ها]] می‌‌آموزند.
#[[اوصاف پیامبران]]: در [[تفکر]] [[اسماعیلی]]، به [[پیامبر]]، "[[ناطق]]" می‌‌گویند. از نظر آنها [[ناطق]] هر دوره باید تمام اوصاف [[نیک]] عصر خود را دارا و [[معصوم]] باشد. [[علم]] او به سبب ارتباط با عالم معقول، نامحدود است. [[شجاعت]]، [[تصدیق]] [[نبوت]] [[انبیای گذشته]]، [[ضرورت]] [[بشارت]] به [[نبی]] و [[ناطق]] بعدی و همچنین [[طهارت]] در [[نسب]] از [[شرک]] و [[کفر]] از دیگر اوصاف نطقا و انبیاست.
# [[اوصاف پیامبران]]: در [[تفکر]] [[اسماعیلی]]، به [[پیامبر]]، "[[ناطق]]" می‌‌گویند. از نظر آنها [[ناطق]] هر دوره باید تمام اوصاف [[نیک]] عصر خود را دارا و [[معصوم]] باشد. [[علم]] او به سبب [[ارتباط]] با عالم معقول، نامحدود است. [[شجاعت]]، [[تصدیق]] [[نبوت]] [[انبیای گذشته]]، [[ضرورت]] [[بشارت]] به [[نبی]] و [[ناطق]] بعدی و همچنین [[طهارت]] در [[نسب]] از [[شرک]] و [[کفر]] از دیگر اوصاف نطقا و انبیاست.
#[[هدف از بعثت انبیا]]: [[رسالت]] [[انبیا]]، رساندن [[انسان]] به [[کمالات]] و درجات [[انسانی]] بوده است؛ چیزی که توسط [[عقل]] [[انسانی]] امکان‌پذیر نیست. تشخیص [[سعادت]] و [[شقاوت]] واقعی، [[آموختن]] راه‌های کنترل قوای [[نفسانی]] و بیان حقایق [[باطنی]] از دیگر [[دلایل]] [[بعثت انبیا]] نزد [[اسماعیلیان]] است.
# [[هدف از بعثت انبیا]]: [[رسالت]] [[انبیا]]، رساندن [[انسان]] به [[کمالات]] و درجات [[انسانی]] بوده است؛ چیزی که توسط [[عقل]] [[انسانی]] امکان‌پذیر نیست. تشخیص [[سعادت]] و [[شقاوت]] واقعی، [[آموختن]] راه‌های کنترل قوای [[نفسانی]] و بیان حقایق [[باطنی]] از دیگر [[دلایل]] [[بعثت انبیا]] نزد [[اسماعیلیان]] است.
#راه [[شناخت]] [[پیامبران]]: از نظر این گروه راه [[شناخت]] [[پیامبران]] [[وحی]] و [[معجزه]] است. [[معجزه]] از نظر آنها [[تصرف]] در امور جسمانی و [[روحانی]] است.
#راه [[شناخت]] [[پیامبران]]: از نظر این گروه راه [[شناخت]] [[پیامبران]] [[وحی]] و [[معجزه]] است. [[معجزه]] از نظر آنها [[تصرف]] در امور جسمانی و [[روحانی]] است.
#[[جایگاه امامت]]: [[امام]] از نظر [[اسماعیلیه]] دارای [[جایگاه]] بالاتری نسبت به [[پیامبر]] است؛ زیرا [[رسول]] آورندۀ ظاهر و [[امام]] آورندۀ [[باطن]] اشیاست. آنها مانند [[غلات]] [[ائمه]] را در عالم خلق و امر شریک [[خداوند]] می‌‌دانند.
# [[جایگاه امامت]]: [[امام]] از نظر [[اسماعیلیه]] دارای [[جایگاه]] بالاتری نسبت به [[پیامبر]] است؛ زیرا [[رسول]] آورندۀ ظاهر و [[امام]] آورندۀ [[باطن]] اشیاست. آنها مانند [[غلات]] [[ائمه]] را در عالم [[خلق]] و امر [[شریک]] [[خداوند]] می‌‌دانند.
#[[ویژگی‌های امام]]: [[عصمت]] در دریافت حقایق و نگهداری و به‌کارگیری [[قوانین]]، [[عالم به غیب]] و [[اسرار]] بواطن [[انسان‌ها]]، [[افضل]] افراد [[امت]] [[ناطق]] دوره خود؛ همچنین از نظر آنها [[امام]] از سوی [[خدا]] و از طریق [[نص]] [[انتخاب]] می‌‌شود.
# [[ویژگی‌های امام]]: [[عصمت]] در دریافت حقایق و نگهداری و به‌کارگیری [[قوانین]]، [[عالم به غیب]] و [[اسرار]] [[بواطن]] [[انسان‌ها]]، [[افضل]] افراد [[امت]] [[ناطق]] دوره خود؛ همچنین از نظر آنها [[امام]] از سوی [[خدا]] و از طریق [[نص]] [[انتخاب]] می‌‌شود.
#[[امامت]] از نظر [[اسماعیلیه]] انواعی دارد که عبارتند از:
# [[امامت]] از نظر [[اسماعیلیه]] انواعی دارد که عبارتند از:
##[[امام]] مقیم: کسی که مربی [[ناطق]] بعدی است، مانند [[ابوطالب]] که [[امام]] مقیم [[امام]] دوره ششم، یعنی [[پیامبر اسلام]] است؛
## [[امام]] مقیم: کسی که مربی [[ناطق]] بعدی است، مانند [[ابوطالب]] که [[امام]] مقیم [[امام]] دوره ششم، یعنی [[پیامبر اسلام]] است؛
##[[امام]] اساس: [[جانشین]] هر [[پیامبر اولوالعزم]]، [[امام]] اساس عنوان می‌‌گیرد، مانند [[حضرت علی]] {{ع}} نسبت به [[پیامبر]]؛
## [[امام]] اساس: [[جانشین]] هر [[پیامبر اولوالعزم]]، [[امام]] اساس عنوان می‌‌گیرد، مانند [[حضرت علی]]{{ع}} نسبت به [[پیامبر]]؛
##[[امام]] متم: [[هفتمین امام]] در هر دوره که از تمام [[کمالات]] شش [[امام]] قبلی برخوردار است؛
## [[امام]] متم: [[هفتمین امام]] در هر دوره که از تمام [[کمالات]] شش [[امام]] قبلی برخوردار است؛
##[[امام]] مستقر: [[امام]] حامل [[نور]] که [[امامت]] در [[فرزندان]] او ادامه می‌‌یابد؛
## [[امام]] مستقر: [[امام]] حامل [[نور]] که [[امامت]] در [[فرزندان]] او ادامه می‌‌یابد؛
##[[امام]] مستودع: برعکس [[امام]] مستقر است که تنها خود [[امام]] است.
## [[امام]] مستودع: برعکس [[امام]] مستقر است که تنها خود [[امام]] است.
#[[معاد]]: [[اسماعیلیه]] به [[معاد]] معتقدند؛ اما تنها به [[معاد روحانی]]. از نظر آنها، [[معاد جسمانی]] معنا ندارد. همچنین به [[برزخ]] معتقدند و آن را بالاترین مکان عالم [[طبیعت]] می‌‌دانند و برخلاف برخی اتهامات، به [[تناسخ]] [[اعتقادی]] ندارند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۵-۲۷۶.</ref>.
# [[معاد]]: [[اسماعیلیه]] به [[معاد]] معتقدند؛ اما تنها به [[معاد روحانی]]. از نظر آنها، [[معاد جسمانی]] معنا ندارد. همچنین به [[برزخ]] معتقدند و آن را بالاترین مکان عالم [[طبیعت]] می‌‌دانند و برخلاف برخی اتهامات، به [[تناسخ]] [[اعتقادی]] ندارند<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۵-۲۷۶.</ref>.


==منابع==
==منابع==

نسخهٔ ‏۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۳:۲۴

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث اسماعیلیه است. "اسماعیلیه" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل استدراج (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

پیدایش اسماعیلیه

  1. باطنیه: از آن‌رو که برای هر ظاهری باطنی قائل هستند که از نظر آنها باطن "مصدر" و ظاهر "مظهر" است.
  2. ملاحده: به علت آنکه گاهی از ظاهر شریعت به باطن شریعت عدول و به آن بسنده می‌‌کرده‌اند.
  3. سبعیه: از آن‌رو به اسماعیلیه سبعیه یا هفت امامی گفته می‌‌شود که به هفت امام از امام علی تا امام صادق(ع) قائلند و امام هفتم را محمد بن اسماعیل به عنوان مهدی و قائم می‌شناسند. هرچند برخی آنها امام علی(ع) یا امام حسن(ع) را با توجیهاتی خارج و اسماعیل را جایگزین می‌‌کنند[۲].

فرقه‌های اسماعیلیه

  1. اسماعیلیه خالص: اینها کسانی بودند که با ادعای زنده بودن اسماعیل، او را امام و مهدی امت خوانده، معتقد بودند او زنده و غایب است و روزی ظهور خواهد کرد. عمل امام صادق(ع) نوعی مشتبه کردن قضا بر خلیفه عباسی بود تا اسماعیل در امان باشد. اینها را "اسماعیلیه خالصه" یا "اسماعیلیه واقفه" نیز می‌‌گویند. این تفکر نتوانست جز عدۀ قلیلی را راضی و قانع سازد؛ به همین علت بسیار زود در همان زمان مضمحل شد[۳].
  2. مبارکیه: آنها کسانی‌اند که معتقدند امامت پس از اسماعیل به فرزندش محمد منتقل شده است؛ زیرا امامت به جز در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) فقط به فرزندان به ارث می‌‌رسد، نه به برادر. از این‌رو امامت، پس از امام اسماعیل به برادرش امام موسی کاظم(ع) منتقل نمی‌شود، بلکه به فرزند اسماعیل، یعنی محمد منتقل می‌‌گردد[۴]. علت نامگذاری آنها به این لقب آن است که محمد به همراه مربی خود، مبارک که غلام اسماعیل بن جعفر بوده امامت خود را برنامه‌ریزی کرده است، هرچند برخی گفته‌اند که مبارک لقب شخص اسماعیل بوده است[۵].
  3. قرامطه: مبارکیه به دو فرقه منشعب شدند: برخی به مرگ محمد معتقد شدند و سلسلۀ امامان را در اعقاب محمد می‌دانستند؛ برخی دیگر منکر مرگ او شده، او را قائم و امام غائب پنداشتند که آنها را قرامطه می‌‌نامند. از آنجا که رهبر اینها حمدان بن اشعث قرمط بوده است، به این نام مشهور شدند[۶]. آنان در طول تاریخ، بدنامی‏‌های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده‌‏اند و هنوز هم رسوبات آن، در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه‌‏ای که عقاید قرمطیان را به شیعه نسبت می‌‏دهند. آنان، در بحرین قدرت یافته و دولت تشکیل دادند و به شدت با عباسیان مخالفت کردند. قرامطه، قائم را کسی می‏‌دانند که با رسالت و شریعت جدیدی مبعوث می‌‏شود و شریعت محمّد(ص) را منسوخ می‌‏کند. البته این فرقه، سیاسی بودند، نه مذهبی و به دنبال اهداف خاص و منافع خود بودند[۷]. طرفداران ابو الخطاب به خدایی امام صادق(ع) باور داشتند و ابوالخطاب را فرستادۀ او می‌‏دانستند. برخی از آنان، ابوالخطاب را قائم دانسته، گفتند: "وی نمرده است". گروهی از پیروان وی، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمّد را امام دانستند و در هواداری او و فرزندانش، استوار ماندند. امام صادق(ع) همه این گروه‌‏ها را نکوهش کرده، ترک و انکار نمود[۸].
  4. فاطمیان: گروهی هستند که امامت را در فرزندان محمد بن اسماعیل جاری می‌‌دانند. آنها امامان را به دو قسم "ظاهر" و "مستور" تقسیم می‌‌کنند و معتقدند: پس از هفت امام اول که با امام علی(ع) شروع و با محمد بن اسماعیل پایان می‌‌پذیرد، دورۀ امامان مستور آغاز می‌‌شود. فاطمیان مردم را به صورت مخفیانه به آیین اسماعیلی دعوت می‌‌کردند. تشکیل حکومت ### 313### در شمال آفریقا از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ (حدود دو قرن و نیم) و بنیان‌گذاری شهر قاهره و دانشگاه الازهر از جمله کارهای تاریخی و ماندگار آنهاست. بعد از مرگ خلیفۀ هشتم فاطمی و اختلاف دو برادر به نام‌های "نزار" و "مستعلی" دو فرقه جدید به نام‌های "نزاریه" و "مستعلیه" پیدا شدند. اسماعیلیان مصر پیرو مستعلی هستند و اسماعیلیان ایران امامت نزار را پذیرفتند. از برجسته‌ترین رهبران نزاریه حسن صباح است که حکومت نزاریه را در ایران، در قلعۀ الموت مستقر کرد[۹].

عقاید اسماعیلیه

  1. شناخت و اثبات خدا: خداوند حقیقتی ورای عقل است و هرگز قابل شناخت نیست. راه شناخت خدا فقط از طریق انبیا و امامان امکان‌پذیر است؛ آن هم به این نحو که به انسان اعلام کنند: خدا قابل شناخت نیست. از این‌رو خداوند قابل اثبات نیست؛ چون اثبات به منزلۀ احاطه بر خداست و احاطه بر خدا محال است.
  2. صفات خدا: لازمۀ وحدانیت، تنزیه مطلق خداوند، نفی مضاعف است، یعنی خدا نه به اوصاف کمال توصیف می‌‌شود و نه به عدم اوصاف کمال؛ او نه حی است و نه لاحی؛ نه قادر است و نه لاقادر؛ او بالاتر از اسم و رسم و توصیف است؛ حتی لفظ الله بر خدا جایز نیست و به ناچار او را با الفاظ یاد می‌‌کنیم.
  3. عقل اول: از نظر اسماعیلیه، تمام صفاتی که انسان برای خداوند به کار می‌‌برد، صفات عقل اول است. عقل اول همان "الله" قرآن است. عقل اول وحدت محض، از لی، ابدی، حی، قادر، حکیم و علیم قرآن است.
  4. حدوث و قدم عالم: از نظر اسماعیلیه همانند فلاسفه، خداوند قدیم ذاتی و عالم قدیم زمانی و حادث ذاتی است.
  5. جبر و اختیار: اسماعیلیان همانند شیعه و به پیروی از حدیث معروف امام صادق(ع): "لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ"، مخالف نظر اشاعره و معتزله بوده و راه میانه را برگزیدند.
  6. مسئله شر: شر در ابداع ریشه ندارد، بلکه وجود شر به خاطر مادی بودن عالم و پیدایش آن بالعرض است.
  7. پیامبران و مدت نبوت: در تفکر اسماعیلی، شش پیامبر اولوالعزم با کتاب و شریعت خاص آمده‌اند که به آنان "نطقا" گویند و عبارتند از: آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اسلام و هفتمین نفر محمد بن اسماعیل است. هر دوره هزار سال طول می‌‌کشد، دوره هفتم دوره ظهور همه امور باطنی است که به آن قیامت گویند.
  8. جایگاه نبوت وحی: رسالت جوهری است حقیقی که در ذات رسول نهفته است و وحی به صورت خطوراتی در روح او صورت می‌‌گیرد و پیامبر، آنها را در قالب الفاظ قرار داده و به مردم القا می‌‌کند. از این‌رو نیازی به فرشتۀ وحی نیست. البته پیامبران در احکام شرعی علاوه بر بیان ظاهر احکام، معانی عقلی و باطنی آنها را نیز به انسان‌ها می‌‌آموزند.
  9. اوصاف پیامبران: در تفکر اسماعیلی، به پیامبر، "ناطق" می‌‌گویند. از نظر آنها ناطق هر دوره باید تمام اوصاف نیک عصر خود را دارا و معصوم باشد. علم او به سبب ارتباط با عالم معقول، نامحدود است. شجاعت، تصدیق نبوت انبیای گذشته، ضرورت بشارت به نبی و ناطق بعدی و همچنین طهارت در نسب از شرک و کفر از دیگر اوصاف نطقا و انبیاست.
  10. هدف از بعثت انبیا: رسالت انبیا، رساندن انسان به کمالات و درجات انسانی بوده است؛ چیزی که توسط عقل انسانی امکان‌پذیر نیست. تشخیص سعادت و شقاوت واقعی، آموختن راه‌های کنترل قوای نفسانی و بیان حقایق باطنی از دیگر دلایل بعثت انبیا نزد اسماعیلیان است.
  11. راه شناخت پیامبران: از نظر این گروه راه شناخت پیامبران وحی و معجزه است. معجزه از نظر آنها تصرف در امور جسمانی و روحانی است.
  12. جایگاه امامت: امام از نظر اسماعیلیه دارای جایگاه بالاتری نسبت به پیامبر است؛ زیرا رسول آورندۀ ظاهر و امام آورندۀ باطن اشیاست. آنها مانند غلات ائمه را در عالم خلق و امر شریک خداوند می‌‌دانند.
  13. ویژگی‌های امام: عصمت در دریافت حقایق و نگهداری و به‌کارگیری قوانین، عالم به غیب و اسرار بواطن انسان‌ها، افضل افراد امت ناطق دوره خود؛ همچنین از نظر آنها امام از سوی خدا و از طریق نص انتخاب می‌‌شود.
  14. امامت از نظر اسماعیلیه انواعی دارد که عبارتند از:
    1. امام مقیم: کسی که مربی ناطق بعدی است، مانند ابوطالب که امام مقیم امام دوره ششم، یعنی پیامبر اسلام است؛
    2. امام اساس: جانشین هر پیامبر اولوالعزم، امام اساس عنوان می‌‌گیرد، مانند حضرت علی(ع) نسبت به پیامبر؛
    3. امام متم: هفتمین امام در هر دوره که از تمام کمالات شش امام قبلی برخوردار است؛
    4. امام مستقر: امام حامل نور که امامت در فرزندان او ادامه می‌‌یابد؛
    5. امام مستودع: برعکس امام مستقر است که تنها خود امام است.
  15. معاد: اسماعیلیه به معاد معتقدند؛ اما تنها به معاد روحانی. از نظر آنها، معاد جسمانی معنا ندارد. همچنین به برزخ معتقدند و آن را بالاترین مکان عالم طبیعت می‌‌دانند و برخلاف برخی اتهامات، به تناسخ اعتقادی ندارند[۱۰].

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ر.ک: سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.
  2. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۲؛ فرهنگ شیعه، ص۷۵.
  3. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.
  4. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.
  5. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.
  6. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.
  7. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.
  8. سلیمیان، خدامراد، فرهنگ‌نامه مهدویت، ص۴۱ -۴۲؛ درسنامه مهدویت، ج‌۱، ص۱۰۹-۱۱۰؛ تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص۱۰۳.
  9. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۳.
  10. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۲۷۵-۲۷۶.