دین: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «دین در لغت به معنای جزا، اطاعت و انقیاد[10] آمده است. اطاعت و پیروی را بدین جهت...» ایجاد کرد)
 
 
(۲۷۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۹ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
دین در لغت به معنای جزا، اطاعت و انقیاد[10] آمده است. اطاعت و پیروی را بدین جهت دین نامیده اند که اطاعت برای جزا و پاداش است.[11] نیز دین را به چیزی که معبود به واسطه آن اطاعت می شود، معنا کرده اند.[12] در شرع، دین عبارت است از چیزی که وضع آن الهی باشد و صاحبان خرد را به اختیار خود به سوی رستگاری در این دنیا و حسن عاقبت در آخرت هدایت کند و شامل عقاید و اعمال می شود.[13] در این مدخل از واژه های «دین»، «سبیل اللّه» و «صراط مستقیم» و سیاق بعضی از آیات استفاده شده است.
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[دین در لغت]] - [[دین در قرآن]] - [[دین در حدیث]] - [[دین در کلام اسلامی]] - [[دین در فلسفه دین و کلام جدید]] - [[دین در اخلاق اسلامی]] - [[دین در فقه سیاسی]] - [[دین در معارف دعا و زیارات]] - [[دین در معارف و سیره علوی]] - [[دین در معارف و سیره سجادی]] - [[دین در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
اهمّ عناوین: احکام دین، اختلاف در دین، اقامه دین، اکراه بر دین، انتخاب دین، تبلیغ دین، دین ستیزی و وحدت دین.


آخرین دین => اسلام، ویژگیهای اسلام و خاتمیت
'''دین''' یا همان [[طاعت]]، انقیاد و [[آیین آسمانی]] عبارت از مجموعه‌ای از [[قوانین]] و تعالیم الهی است که [[خردمندان]] را به [[پیروی]] از [[خدا]] و [[پیامبر خدا]] فرا می‌خواند و به [[نیکی]] و [[نیکوکاری]] و [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[دعوت]] می‌کند. دین با [[فطرت]] و [[سرشت]] [[انسان‌ها]] هماهنگی کامل دارد.


آزادی انتخاب دین => همین مدخل، اکراه بر دین و انتخاب دین
این واژه ۹۱ بار در [[قرآن]] به [[کار]] رفته که در آن به سه دسته کلی تقسیم شده است: الف) گزارش [[تاریخی]] [[ادیان]] که فرایند تکاملی داشتند؛ ب) گونه‌های مختلف [[ادیان غیر توحیدی]] و تعالیم آنها؛ ج) صورت [[تحریف]] شده [[ادیان توحیدی]] که انحرافات اعتقادی و [[رفتاری]] [[پیروان]] آنها را بیان می‌کند.


فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 181
بر اساس [[بینش]] [[توحیدی]] [[دین خدا]] از [[آدم]] {{ع}} تا خاتم {{صل}} یکی بیش نیست؛ منشأ، [[هدف]]، ماهیت و اصول همه آنها واحد است. محتوای [[رسالت]] همه [[انبیاء الهی]] مبتنی بر [[تسلیم]] مطلق در برابر [[خداوند متعال]] است و همه [[ادیان آسمانی]] در ظرف زمانی و مکانی خود [[اسلام]] نامیده شده و معتبرند.


آسانی در دین => آسانی، آسانی اسلام، آسانی تکالیف و آسانی دین ابراهیم(علیه السلام)
== معناشناسی دین ==
=== معنای لغوی ===
{{اصلی|دین در لغت}}
کلمه «دین» در لغت دارای معانی گوناگون و گاه متضادی است؛ [[طاعت]]، [[نافرمانی]]، [[کیفر]] و [[پاداش]]، [[انقیاد]]، [[قضاوت]]، عادت، [[آیین آسمانی]] و [[خلق و خوی]] از این معانی‌اند<ref>الصحاح، ج۵، ص۲۱۱۸-۲۱۱۹؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۶۹-۱۷۰؛ مفردات، ص۱۷۵؛ العین، ج۸، ص۷۳؛ فرهنگ معاصر ص۲۱۲؛ تاج العروس، ج ۱۸، ص۲۱۵ و ۲۱۶.</ref> [[اطاعت]] و [[پیروی]] را بدین جهت دین نامیده‌اند که برای جزا و پاداش است<ref>مجمع البیان، ج۱ - ۲، ص۷۱۵.</ref> البته برخی معتقدند واژه «دین» در اصل به معنای [[خضوع]] و انقیاد در برابر برنامه یا مقرراتی معین ـ نه هر طاعتی ـ است و معانی فوق مصادیق معنای اصلی هستند<ref>التحقیق، ج۳، ص۲۶۹.</ref>.<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۰۶- ۲۶۶؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۵-۲۴۶؛ [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳؛ [[فرهنگ قرآن ج۱۴ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱۴]]، ص۱۹۰- ۲۲۰.</ref>


آسیب شناسی دینی => همین مدخل، اختلاف در دین، ارتداد از دین، استهزای دین، استهزاگران دین، انحراف از دین، بازی با دین، تجزیه دین، تردید در دین، تقلید در دین، دشمنان دین، دین ستیزی، غلوّ در دین
=== معنای اصطلاحی ===
در تعریف اصطلاحی دین دو رویکرد وجود دارد:
# '''رویکرد برون [[دینی]]:''' دین به مثابه یکی از لوازم جداناشدنی [[زندگی]] [[انسان]] و برای پاسخگویی به نیازهای [[اجتماعی]] و روانی پدید آمده است. در این رویکرد ماهیت [[الهی]] ـ [[وحیانی]] دین نادیده گرفته شده که نتیجه آن تقدس‌زدایی است و دین از مؤلفه‌های اصلی [[فرهنگ]] و زاییده ذهن [[بشر]] و [[جامعه]] پنداشته می‌شود که از ترسیم سیمای کامل [[ادیان]] وحیانی ناتوان‌اند.
# '''رویکرد درون دینی:''' با توجه به خاستگاه الهی دین و بر اساس آموزه‌ها و منابع اصیل دینی، ادیان دو قسم‌اند: [[ادیان الهی]] که ماهیتی وحیانی و ریشه در [[غیب]] دارند و ادیان بشری که از بازتاب نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی انسان و بر اساس [[شناخت]] انسان پدید آمده‌اند<ref>آشنایی با ادیان بزرگ‌، حسین توفیقی، ص۱۶.</ref>. ادیان الهی نیز به [[دین حق]] و دین [[باطل]] تقسیم می‌شوند؛ لذا [[دین الهی]] برخاسته از ارادۀ [[تشریعی]] [[خداوند]] و مجموعه‌ای از معارف در [[باورها]]، [[ارزش‌ها]]، [[ایدئولوژی]]، هنجارها و نمادهاست که از راه [[وحی]] به دست می‌آید<ref>مجمع البحرین‌، ج۶، ص۲۵۱؛ تعریفات جرجانی‌، ص۴۷؛ کشاف اصطلاحات فنون‌، ج۱، ص۵۰۳؛ دستور العلماء، ج۲، ص۱۱۸.</ref>.<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۰۶- ۲۶۶؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۶.</ref>


احکام دین
بنابراین معنای اصطلاحی دین عبارت است از مجموعه‌ای از [[قوانین]] و تعالیم [[الهی]] که [[خردمندان]] را به [[پیروی]] از [[خدا]] و [[پیامبر خدا]] فرا می‌خواند و به [[نیکی]] و [[نیکوکاری]] و [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] [[دعوت]] می‌کند<ref>مجمع البحرین‌، ج۶، ص۲۵۱؛ تعریفات جرجانی‌، ص۴۷؛ کشاف اصطلاحات فنون‌، ج۱، ص۵۰۳؛ دستور العلماء، ج۲، ص۱۱۸.</ref>.<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۵-۲۴۶؛ [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۳۷۳.</ref>
1. دین الهی، عاری از احکام حرجی و مشقّت آور:
وجـهِدوا فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجتَبـکم وما جَعَلَ عَلَیکم فِی الدّینِ مِن حَرَج مِلَّةَ اَبیکم اِبرهیمَ هُوَ سَمـّـکمُ المُسلِمینَ مِن قَبلُ ... .حج (22) 78
2. روزه، از احکام ثابت در دین الهی، میان شرایع مختلف:
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا کتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکم لَعَلَّکم تَتَّقون.بقره (2) 183
3. لزوم اجرای احکام دین و عدم توجّه به احساسات افراد، در این مسیر:
الزّانِیةُ والزّانی فَاجلِدوا...ولاَتَأخُذکم بِهِما رَأفَةٌ فی دینِ اللّهِ ... . نور (24) 2
4. نماز و زکات، از دستورات و احکام ثابت دین:
وما اُمِروا اِلاّ لِیعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ ویقیمُوا الصَّلوةَ ویؤتُوا الزَّکوةَ وذلِک دینُ القَیمَة. بینه (98) 5
نیز => حکم


اختلاف در دین
در مجموع درباره دین گفته‌اند:
5. لزوم پرهیز از اختلاف، در دین:
# دین، عبارت است از [[اعتقاد]] به آفریننده‌ای برای [[جهان]] و [[انسان]] و [[دستورات]] عملی متناسب با این [[عقاید]]<ref>مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص۲۸.</ref>.
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا لَستَ مِنهُم فی شَیء اِنَّما اَمرُهُم اِلَی اللّهِ ثُمَّ ینَبِّئُهُم بِما کانوا یفعَلون. انعام (6) 159
# دین، عقاید و دستورهای عملی و [[اخلاقی]] است که [[پیامبران]] از طرف خدا برای [[راهنمایی]] و [[هدایت]] [[بشر]] آورده‌اند<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، آموزش دین، ص۹.</ref>.
وتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم کلٌّ اِلَینا رجِعون.انبیاء (21) 93
# دین مجموعه عقاید، [[اخلاق]] و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و [[جامعه انسانی]] و پرورش [[انسان‌ها]] از طرف [[وحی]] و [[عقل]] در [[اختیار]] آنان قرار دارد<ref>جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۲۷.</ref>.<ref>ر.ک: [[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| امامت و رهبری]]، ص۷۱-۷۲.</ref>
...ولا تَکونوا... * مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم ... .روم (30) 31 و 32
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ ... .شوری (42) 13
6. اختلاف همیشگی و تاریخی انسانها، در دین:
ولَو شاءَ رَبُّک لَجَعَلَ النّاسَ اُمَّةً وحِدَةً ولا یزالونَ مُختَلِفین. هود (11) 118
7. اختلاف کنندگان در دین، مورد تهدید و نکوهش خداوند:
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا ... اِنَّما اَمرُهُم اِلَی اللّهِ ثُمَّ ینَبِّئُهُم بِما کانوا یفعَلون.انعام (6) 159
وتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم کلٌّ اِلَینا رجِعون.انبیاء (21) 93
مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. روم (30) 32
8. مهلت خداوند به اختلاف کنندگان در دین، تا زمانی مشخص:
وما کانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً وحِدَةً فَاختَلَفوا ولَولا
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 182
کلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبِّک لَقُضِی بَینَهُم فیما فیهِ یختَلِفون. یونس (10) 19
وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ولَولا کلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبِّک اِلی اَجَل مُسَمًّی لَقُضِی بَینَهُم ... . شوری (42) 14
9. اختلاف اهل کتاب در دین، پس از تمام شدن حجّت بر آنان:
... وءاتَینا عیسَی ابنَ مَریمَ البَینـتِ واَیدنـهُ بِروحِ القُدُسِ ولَو شاءَ اللّهُ مَا اقتَتَلَ الَّذینَ مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ ولـکنِ اختَلَفوا فَمِنهُم مَن ءامَنَ ومِنهُم مَن کفَرَ ... .بقره (2) 253
قُل ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ عَلَینا وما اُنزِلَ عَلی اِبرهیمَ واِسمـعیلَ واِسحـقَ ویعقوبَ والاَسباطِ وما أوتِی موسی وعیسی والنَّبِیونَ مِن رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون * ومَن یبتَغِ غَیرَ الاِسلـمِ دینـًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وهُوَ فِی الأخِرَةِ مِنَ الخـسِرین * کیفَ یهدِی اللّهُ قَومـًا کفَروا بَعدَ اِیمـنِهِم وشَهِدُوا اَنَّ الرَّسولَ حَقٌّ وجاءَهُمُ البَینـتُ واللّهُ لا یهدِی القَومَ الظّــلِمین. آل عمران (3) 84 - 86
ولا تَکونوا کالَّذینَ تَفَرَّقوا واختَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَینـتُ ... . آل عمران (3) 105
وما تَفَرَّقَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینَة. بینه (98) 4
10. بروز اختلافهای دینی میان اقوام و مخاطبان پیامبران، به رغم وحدت انبیا در دین:
اِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنَا رَبُّکم فَاعبُدون * وتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم کلٌّ اِلَینا رجِعون. انبیاء (21) 92 و 93
واِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنا رَبُّکم فاتَّقون * فَتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم زُبُرًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. مؤمنون (23) 52 و 53
11. اختلاف اهل کتاب در دین، بعد از علم و آگاهی، پیامد خوی تجاوزگری آنان:
کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ واَنزَلَ مَعَهُمُ الکتـبَ بِالحَقِّ لِیحکمَ بَینَ النّاسِ فیمَا اختَلَفوا فیهِ ومَااختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ بَغیـًا بَینَهُم ... . بقره (2) 213
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . آل عمران (3) 19
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ... * وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . شوری (42) 13 و 14
وءاتَینـهُم بَینـت مِنَ الاَمرِ فَمَا اختَلَفوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... .جاثیه (45) 17
12. گفتگوی پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و اهل کتاب، پیرامون دین و اختلاف پیرامون آن:
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ... * فَاِن حاجُّوک فَقُل اَسلَمتُ وجهِی لِلّهِ ومَنِ اتَّبَعَنِ ... . آل عمران (3) 19 و 20


آثار اختلاف در دین
== پیشینه ==
دین امری [[فطری]] است و ریشه در نهاد [[آدمی]] دارد<ref>سید مرتضی، أمالی، ۲/۸۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱/۳۸۹.</ref>. همه [[ادیان]] به هر بیانی که باشد در این امر [[اتفاق نظر]] دارند که [[انسان]] در ذات خود مستقل نیست و [[زندگی]] او به صورت اساسی به موجودی که علت ایجاد عالم و آفریننده آن است یا قوای موجود در طبیعت، وابسته است<ref>سوره ناس، آیه ۳.</ref> از این جهت در طول [[تاریخ]] در تمامی [[فرهنگ‌ها]] و اقوام مختلف شکلی از دین وجود داشته است<ref>دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۸۴ ـ ۸۶.</ref>. دین در تاریخ [[بشر]] دارای اهمیت زیادی است و در همه [[سرزمین‌ها]] تأثیر چشم‌گیری بر [[جوامع انسانی]] و [[رفتار]] و زندگی آنان داشته‌است و همواره در زندگی بشر یکی از عوامل تعیین‌کننده و نقش‌آفرین در تحولات [[فرهنگی]] و [[تکامل]] [[جامعه]] بوده‌ است که همه ابعاد زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده‌ است<ref>هینلز، راهنمای ادیان زنده، ۱/۴۵ ـ ۴۶.</ref>.


فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 183
از دیدگاه [[ادیان الهی]]، [[یکتاپرستی]]، نخستین دین و [[حضرت آدم]]{{ع}} نخستین [[پیامبر]] روی [[زمین]] بوده<ref>بغدادی، اصول الایمان، ۱۲۹.</ref> و [[شرک]] و [[بت‌پرستی]] پس از آن به وجود آمد؛ چنان‌که گروهی از افراد [[جاهل]] به منظور به دست آوردن حاجت‌های خود و دفع حوادث ناگوار در برابر اسباب این حوادث [[خضوع]] کردند و آنها را [[معبود]] خود گرفتند<ref>طباطبایی، المیزان، ۷/۳۰ ـ ۳۱.</ref>. ازجمله، آنان برای [[تقرب به خداوند]] بزرگ، [[ارواح]] مجردی را واسطه میان خود و [[خداوند]] می‌دانستند که به یکی از [[ستارگان]] تعلق داشت و بت‌هایی را به شکل هیاکل ستارگان می‌ساختند و آنها را می‌پرستیدند<ref>ناس، ۱۹ ـ ۲۰؛ امام خمینی، کشف اسرار، ۱۴ ـ ۱۵.</ref>. بزرگ‌ترین ادیان در طول تاریخ، [[ادیان توحیدی]] و ابراهیمی‌اند که ریشه آنها در منطقه خاورمیانه بوده‌است، مانند [[یهود]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]. ازجمله بزرگ‌ترین [[ادیان غیر توحیدی]]، هندو، بودیسم و شینتو هستند<ref>توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۶.</ref>.


1. اختلاف اجتماعی
در اسلام اصل ادیان الهی [[تأیید]] شده است و [[قرآن کریم]] در مواضعی با بیان [[عقاید]] این [[ادیان]] و [[شرایع]] چون [[شریعت]] نوح{{ع}}، ابراهیم{{ع}}، [[موسی]]{{ع}} و [[عیسی]]{{ع}} به بررسی و تطبیق میان عقاید مختلف پرداخته‌ است<ref>سوره بقره، آیه ۱۳۲؛ سوره آل عمران، آیه ۶۷؛ سوره احزاب، آیه ۷.</ref>. البته قرآن کریم از شریعت‌های مختلف [[الهی]] یاد می‌کند و از آنها به عنوان ادیان نام نمی‌برد و این [[فرهنگ]] خاص [[قرآن]] است که اصول [[دعوت]] همه [[انبیای الهی]] را یکی می‌داند و آن دین، واحد است و تنها دعوت انبیا{{ع}} در مسائل فرعی و بر اساس اقتضای [[زمان]] و محیط با یکدیگر تفاوت داشته‌است<ref>مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۲/۱۷۸.</ref>. در [[روایات]] نیز آموزه‌های متعددی از ادیان دیگر، مانند عقاید و برخی توصیه‌های [[اخلاقی]] انبیای الهی بیان شده‌است<ref>قمی، تفسیر القمی، ۱/۲۴۳؛ کلینی، الکافی، ۲/۱۷.</ref>.
13. از بین رفتن وحدت جامعه و تشکیل گروههای مختلف، بر اساس مذاهب گوناگون، از آثار اختلاف در دین:
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا ... .انعام (6) 159
واِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنا رَبُّکم فاتَّقون * فَتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم زُبُرًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. مؤمنون (23) 52 و 53
مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. روم (30) 32
ولَمّا جاءَ عیسی بِالبَینـتِ قالَ قَد جِئتُکم بِالحِکمَةِ ولاُِبَینَ لَکم بَعضَ الَّذی تَختَلِفونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللّهَ واَطیعون * فَاختَلَفَ الاَحزابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذینَ ظَـلَموا مِن عَذابِ یوم اَلیم.زخرف (43) 63 و 65


2. کفر
متکلمان اسلامی در آثار خود به بررسی عقاید و فرقه‌های [[ادیان الهی]] پرداخته‌اند<ref>فخر رازی، اعتقادات، ۹۳ ـ ۱۰۲؛ فاضل مقداد، ۶۷.</ref>. [[شناخت]] تطبیقی ادیان و رویکرد نقد [[تاریخی]] و نگارش ردیه بر دیگر ادیان و [[مذاهب]]، سابقه طولانی دارد. از قرن دوم هجری با ترجمه کتاب‌های فراوان از ادیان دیگر، متکلمان اسلامی مباحث فراوانی در اثبات حقانیت [[اسلام]] و رد مذاهب دیگر مطرح کردند و کتاب‌هایی در زمینه‌های دین‌شناسی تطبیقی نگاشتند<ref>ابن‌ندیم، الفهرست، ۳۲ ـ ۳۶ و ۲۴۵ ـ ۴۴۱؛ مشکور، مقدمه، ۱۷.</ref>.<ref>[[ریحانه غلامیان|غلامیان]] و [[سید علی احمدی امیری|احمدی امیری]]، [[دین - غلامیان و احمدی امیری (مقاله)| مقاله «دین»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۵]]، ص۴۷۸ – ۴۹۱.</ref>
14. کفر، از آثار اختلاف در دین:
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ...ومَن یکفُر بِـایـتِ اللّهِ... .آل عمران (3) 19


اجتناب از اختلاف در دین
== اهداف دین ==
15. اجتناب از اختلاف در دین، توصیه خداوند به نوح،ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد(علیهم السلام):
مراد از اهداف دین، غایات و مقاصد دین است که اجزایی مانند [[اعتقادات]]، [[شریعت]] ([[احکام فقهی]]) و [[اخلاقیات]] دارد یا به طور دقیق‌تر، [[اهداف]] شارع مقدس ([[خداوند متعال]]) است که تحت عنوان اهداف و غایات [[بعثت انبیا]] مطرح می‌شود<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|اهداف و کارکردهای دین]]، ص ۲۱.</ref>.
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ ... .شوری (42) 13


اختلاف کنندگان در دین
با توجه به گستردگی بحث اهداف دین، موارد دیگری را می‌‌توان جزء اهداف معرفتی دین برشمرد؛ مانند یادآوری معارف فراموش شده<ref>{{متن قرآن|فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ}} «پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای» سوره غاشیه، آیه ۲۱؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ}} «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ}} «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ}} «قوم لوط بیم‌دادن را دروغ شمردند» سوره قمر، آیه ۳۳؛ {{متن قرآن|وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ}} «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷.</ref>، رفع اختلافات دینی<ref>{{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref>، [[دعوت]] به [[حیات انسانی]]<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴؛ {{متن قرآن|أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زنده‌اش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، چون داستان کسی است در تیرگی‌ها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدین‌گونه آنچه کافران می‌کردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲.</ref>، [[اتمام حجت]]<ref>{{متن قرآن|رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا}} «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵؛ {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} «ای اهل کتاب! فرستاده ما در دوره نیآمدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الهی را) برای شما روشن می‌گرداند تا نگویید نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای نزد ما نیامد، پس به راستی نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای برای شما آمده است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۹.</ref> و...<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|اهداف و کارکردهای دین]]، ص ۳۵.</ref>.


1. اهل کتاب
== کارکرد دین ==
16. اهل کتاب، اختلاف کنندگان در دین:
در کارکرد دین، باید توجه داشت که کارکرد با توجه به اقسام آن، عبارت است از فایده و ثمره دین و آثار و پیامدهای آن. در صورتی می‌‌توان برای دین، ثمره و کارکرد در نظر گرفت که آن را با اعتقادورزی و همچنین [[دینداری]] مورد توجه قرار دهیم؛ به این معنا که دین، به خودی خود به عنوان پدیده و مجموعه‌ای از گزاره‌ها بدون اعتقادورزی و [[التزام]] [[قلبی]] از جانب موجود باشعوری مثل [[انسان]]، هیچ کارکرد مثبت یا منفی نمی‌تواند داشته باشد. به این لحاظ، ما در بیشتر موارد، کارکرد تدین (دینداری)، [[اعتقاد]] و باورمندی را کارکرد دین در نظر گرفته‌ایم و این نکته‌ای است که در [[روایات]] و همچنین [[کلام]] بزرگان وجود دارد<ref>[[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|اهداف و کارکردهای دین]]، ص ۲۲.</ref>.
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . آل عمران (3) 19
وما تَفَرَّقَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینَة * وما اُمِروا اِلاّ لِیعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ ویقیمُوا الصَّلوةَ و یؤتُوا الزَّکوةَ و ذلِک دینُ القَیمَة.بینه (98) 4 و 5


2. بدعتگذاران
== دین در قرآن ==
17. بدعتگذاران و گمراهان امّت اسلام، از اختلاف کنندگان در دین:
{{اصلی|دین در قرآن}}
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا ... .[14]انعام (6) 159
واژه دین ۹۱ بار در قرآن به کار رفته است؛ ۶۱ بار در معنای اصطلاحی و در مورد ادیان بر [[حق]]، ادیان [[تحریف]] شده و ادیان بشری به کار رفته است: {{متن قرآن|يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید» سوره بقره، آیه ۱۳۲.</ref> یک بار در ترکیب «[[یوم]] الدین» به معنای [[کیفر]] و [[پاداش]]؛ {{متن قرآن|يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ}}<ref>«می‌پرسند: روز پاداش و کیفر چه هنگام است؟» سوره ذاریات، آیه ۱۲.</ref>و ۱۲ بار به معنای [[طاعت]] و [[انقیاد]] به کار رفته است؛ {{متن قرآن|وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ}}<ref>«او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.</ref>.


3. مشرکان
می‌توان [[ادیان]] یاد شده در [[قرآن]] را به سه دسته کلی تقسیم کرد:
18. اختلاف و تفرقه و گروه گروه شدن در دین، از صفات مشرکان:
# گزارش [[تاریخی]] ادیان که فرایند تکاملی داشتند،
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا ... .[15]انعام (6) 159
# گونه‌های مختلف [[ادیان غیر توحیدی]] و تعالیم آنها
...ولا تَکونوا مِنَ المُشرِکین * مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. روم (30) 31 و 32
# صورت [[تحریف]] شده [[ادیان توحیدی]] که انحرافات اعتقادی و [[رفتاری]] [[پیروان]] آنها را بیان می‌کند<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۰۶- ۲۶۶.</ref>.
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 184


4. مسیحیان => همین مدخل، اختلاف در دین، اختلاف کنندگان در دین، یهود
== منشأ و علل پیدایش دین ==
{{اصلی|منشأ دین}}
دو رویکرد اساسی درباره منشأ دین وجود دارد:
# رویکرد [[الحادی]] که منشأ دین را وجود زمینه‌های [[اجتماعی]] یا برآیند هیجانات و تعارض‌های [[روحی]] و یا از خود بیگانگی می‌داند. براساس این رویکرد علت گرایش به دین، [[ترس]]، [[جهل]] و [[نادانی]]، [[نظم]] و [[عدالت]]، وسیله‌ای برای [[تسلط]] بر [[جوامع]] طبقاتی و یا [[تمایل]] جنسی سرکوب شده است.
# رویکرد خداگرایانه که در آن منشأ پیدایش دین خداست و علت دین‌گرایی، [[فطرت]] و [[خرد]] [[انسانی]] است و عوامل روانی، [[اقتصادی]]، یا اجتماعی تنها زمینه ساز گرایش به دین هستند<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۵۳- ۲۶۲؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۴۳۱ـ۴۳۳؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۶-۲۱۸.</ref>.


5. یهود
نظرات مختلفی در مورد پیدایش دین وجود دارد از جمله:
19. یهود و نصارا (مسیحیان) از اختلاف کنندگان در دین، با یکدیگر:
# عده ای معتقدند دین به سبب [[ضعف]] و [[زبونی]] [[انسان‌ها]] حاصل شده است. در واقع این عده ترس را سبب [[دینداری]] انسان‌ها می‌‌دانند.  
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا لَستَ مِنهُم فی شَیء ... .[16]انعام (6) 159
# برخی دیگر علت پیدایش دین را [[جهل و نادانی]] [[بشر]] عنوان کرده و معتقدند عدم [[علم]] به علل وقوع حوادث سبب پروراندن علت ماورائی برای اینگونه حوادث شده و چنین علت‌هایی در قالب دین عنوان می‌‌شود.
وتَقَطَّعوا اَمرَهُم بَینَهُم ... .[17] انبیاء (21) 93
# [[اندیشمندان اسلامی]] معتقدند دین مولد [[فطرت آدمی]] است، به این بیان که [[فطرت انسان‌ها]] نسبت به آنچه [[پیغمبران]] عرضه داشته‌اند، نه تنها بی‌تفاوت نیست، بلکه آموزه‌های [[پیامبران]] همان چیزی است که اقتضای آن در [[سرشت]] و ذات [[انسان‌ها]] وجود دارد<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۹. </ref>.


عوامل اختلاف در دین
== قلمرو دین ==
{{اصلی|قلمرو دین}}
امروزه یکی از جدی‌ترین و مهم‌ترین مباحث عرصه [[کلام]] و [[اندیشه]] [[دینی]]، تبیین جایگاه دین در قلمرو زندگی [[بشر]] است؛ مباحثی همچون اینکه حدود و [[ثغور]] [[دیانت]] و نسبت دین با ابعاد و [[شئون]] متعدد و گسترده [[زندگی فردی]] و [[اجتماعی]] بشر چیست؟ کدام عرصه‌ها عرصه دین‌ورزی است و اساساً کدام یک ربطی به دیانت ندارد؟ در کجا نقش دین کمتر است و کجا بیش‌تر؟ و ... .


1. حسادت
روشن است که برای پاسخ اصولی به این پرسش‌ها چاره‌ای جز تبیین نسبت دین با [[عقل]] و [[علم]] بشری نیست. بدون فهم روشن از رابطه علم و دین و نسبت [[خرد]] و [[تعقل]] آدمی با [[تعبد]] و دین‌ورزی او، نمی‌توان پاسخ دقیق و صریح به پرسش‌های یادشده داد. در خصوص رابطه علم و دین نظریه‌پردازی‌های متفاوت و متباعدی وجود دارد که ابتنای به هر یک، پاسخ‌های متفاوتی در پی خواهد داشت. در این‌جا به مواردی از این نظریه‌پردازی‌ها که از خلال آرای ارائه شده در این خصوص [[استنباط]] می‌شود، اشاره می‌کنیم.
20. حسادت عالمان دین، ریشه اختلاف در دین:
# دین در زندگی بشر صرفاً نقش [[هدایتی]] دارد و عهده‌دار تبیین غایات و مقاصد [[زندگی]] است، در حالی که [[علم]] و [[عقل]]، نقش راهبردی دارند و عهده‌دار چگونگی پیمودن راه و ارائه برنامه عملی نیل به چنان مقاصدی است. دین از چرایی زندگی سخن می‌گوید و علم از چگونگی آن.
کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ...ومَااختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ بَغیـًا بَینَهُم ... .[18] بقره (2) 213
# دین صرفاً به حوزه ارزش‌ها می‌پردازد و علم به دانش‌ها و روش‌ها. دین عهده‌دار بعد ارزشی و [[اخلاقی]] و [[معنوی]] زندگی [[انسان]] است و علم عهده‌دار بعد طبیعی و زیستی آن یکی نقش ارشادی و [[هدایتی]] دارد و دیگری نقش تدبیری و [[مدیریتی]].
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . آل عمران (3) 19
# دین به حوزه [[زندگی فردی]] و خصوصی انسان می‌پردازد. علم به حوزه زندگی جمعی و [[اجتماعی]] او؛ یکی رابطه انسان با [[خدا]] را تنظیم می‌کند و دیگری رابطه انسان با دیگر [[انسان‌ها]] و با [[جهان]] پیرامونش را. بنابراین، نسبت علم و دین نسبتی تکمیلی است.
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ... * وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . شوری (42) 13 و 14
# دین به امور [[آخرتی]] انسان می‌پردازد و علم به [[امور دنیوی]]، یکی به دنبال آبادی [[آخرت]] و سعادت اخروی است و دیگری، در پی آبادی [[دنیا]] و [[سعادت دنیوی]]. هر چه به آخرت [[آدمی]] ربط دارد، در حوزه فعالیت دین است و هر چه به امور دنیوی او مربوط می‌شود، در [[قلمرو علم]] و [[دانش]] او.
وءاتَینـهُم بَینـت مِنَ الاَمرِ فَمَا اختَلَفوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... .جاثیه (45) 17
# دین به همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی [[دنیوی]] و [[اخروی]] انسان می‌پردازد و آن را [[مدیریت]] می‌کند و علم و [[عقل آدمی]] ابزار این تدبیرند بنابراین، نسبت علم و دین نسبت ابزاری و آلی و یکی خادم و دیگری مخدوم است.


2. ظلم
[[تأمل]] در این دیدگاه‌ها ما را به بحث دقیق‌تری رهنمود می‌کند که اساساً [[حقیقت]] دین چیست؟ برای این که بدانیم نسبت دین با عقل و علم بشر چیست، لازم است بدانیم آنچه اصل و اساس [[دیانت]] را تشکیل می‌دهد چیست؟ کدام یک از [[تعالیم دینی]] در [[حکم]] پوسته و قشر و صدف و عرض دینند و کدام یک مغز و گوهر و جوهر و ذات دین؟ مثلاً اموری، چون تعالیم و احکام اجتماعی و [[سیاسی]] دین یا توصیه‌ها و آموزه‌های مربوط به [[بهداشت]] و تغذیه و امور [[زناشویی]] و [[خانوادگی]]، یا [[احکام]] مربوط به معاملات و نوع مراودات [[انسان‌ها]] که در [[نصوص]] و متون دینی و [[سیره]] [[پیشوایان دین]] وجود دارد، آیا در بخش گوهر دین قرار می‌گیرند، یا در قسمت پوسته و قشر و عوارض آن؟<ref>[[عباس جوار‌شکیان|جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|امامت سر خاتمیت]] ص ۲۳.</ref>
21. ظلم و ستمگری، از عوامل اختلاف در دین:
کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ واَنزَلَ مَعَهُمُ الکتـبَ بِالحَقِّ لِیحکمَ بَینَ النّاسِ فیمَا اختَلَفوا فیهِ ومَااختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ بَغیـًا بَینَهُم ... .[19] بقره (2) 213
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . آل عمران (3) 19
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ... * وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . شوری (42) 13 و 14
فَاختَلَفَ الاَحزابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذینَ ظَـلَموا مِن عَذابِ یوم اَلیم. زخرف (43) 65
وءاتَینـهُم بَینـت مِنَ الاَمرِ فَمَا اختَلَفوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... .جاثیه (45) 17
22. اختلاف دینی امّتهای پیشین، ناشی از روحیه ظلم و تجاوزگری آنان، به رغم علم و آگاهی:
کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ واَنزَلَ مَعَهُمُ الکتـبَ بِالحَقِّ لِیحکمَ بَینَ النّاسِ فیمَا اختَلَفوا فیهِ ومَااختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 185
بَغیـًا بَینَهُم ... . بقره (2) 213
اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلـمُ ومَا اختَلَفَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . آل عمران (3) 19
وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ... . شوری (42) 14
وءاتَینـهُم بَینـت مِنَ الاَمرِ فَمَا اختَلَفوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم اِنَّ رَبَّک یقضی بَینَهُم یومَ القِیـمَةِ فیما کانوا فیهِ یختَلِفون.جاثیه (45) 17


3. هواپرستی
== جایگاه و نقش دین در زندگی انسان ==
23. هواپرستی ظالمان از روی جهل، ریشه اختلاف در دین:
[[بشر]] احتیاجاتی دارد که رفع آنها فقط در گرو بهره‌مندی از دین است. دین، هم خواستۀ‎‌ انسان است و هم تأمین کنندۀ خواسته‌های اوست و هم پشتوانه [[قانون]] و [[اخلاق]] در [[جامعه]] است<ref>سبحانی، الالهیات‌، ج ۱ ص۱۷.</ref>. در عین حال درباره جایگاه دین سه نظریه مطرح است:
بَلِ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَـلَموا اَهواءَهُم بِغَیرِ عِلم... * ...ولا تَکونوا مِنَ المُشرِکین * مِنَ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا کلُّ حِزب بِما لَدَیهِم فَرِحون. روم (30) 29 و 31 و 32
# کسانی که به جهت محدودیت‌آور بودن دین، مخالف هستند و دین را مزاحم [[حیات]] [[شیطانی]] می‌دانند.
# کسانی که با [[سوء]] استفاده از دین آن را وسیله و ابزار [[قدرت]] می‌دانند.
# کسانی که معتقدند با وجود [[عقل]] و [[علم]] نیازی به [[ایمان]] و [[معنویت]] و دین نیست.


کیفر اختلاف در دین
در نگاه [[قرآنی]] دین، معرفت‌زا، دارای کارکرد (مفید)، پدیدآورنده [[تمدن]] و برپاکننده [[حکومت]] [[قسط و عدل]] است<ref>الالهیات‌، سبحانی، ج۱، ص۱۳ و ۱۷ و ۱۸؛ نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین ص۴۳؛ علامه جعفری، فلسفه دین، ص۳۲۵.</ref>. از مهمترین فواید دین معنا بخشیدن به زندگی و تعیین جهت و هدف زندگی است و همچنین برقراری [[وحدت]]، تأمین [[عدالت]]، پشتیبانی از [[فضائل اخلاقی]] و تنظیم [[روابط اجتماعی]] از کارکردهای [[اجتماعی]] دین است<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۹؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۷؛ [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر، محمد جعفر]]؛ [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)| فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱]]، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref>.
24. اختلاف آگاهانه در دین، موجب عذابی بزرگ:
ولا تَکونوا کالَّذینَ تَفَرَّقوا واختَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَینـتُ واُولـئِک لَهُم عَذابٌ عَظیم.آل عمران (3) 105
25. عذاب سخت و دردناک، کیفر احزاب و گروههای اختلاف کننده در دین:
فَاختَلَفَ الاَحزابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذینَ ظَـلَموا مِن عَذابِ یوم اَلیم. زخرف (43) 65
26. قیامت روزی سخت برای احزاب و گروههای اختلاف کننده در دین:
واِنَّ اللّهَ رَبّی ورَبُّکم فَاعبُدوهُ هـذا صِرطٌ مُستَقیم * فاختَلَفَ الاَحزابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذینَ کفَروا مِن مَشهَدِ یوم عَظیم.مریم (19) 36 و 37


موانع اختلاف در دین
== فطری بودن دین ==
27. توجّه به قیامت و بازگشت انسانها به سوی پروردگار، منشأ پرهیز از اختلاف در دین:
{{همچنین|فطرت}}
اِنَّ الَّذینَ فَرَّقوا دینَهُم وکانوا شِیعـًا لَستَ مِنهُم فی شَیء اِنَّما اَمرُهُم اِلَی اللّهِ ثُمَّ ینَبِّئُهُم بِما کانوا یفعَلون. انعام (6) 159
دین با [[فطرت]] و سرشت انسان‌ها هماهنگی کامل دارد. از نگاه [[قرآن]] و [[روایات]]، فطرت جنبۀ عمومی و فراگیر دارد، صفاتی که در نهاد هر [[انسانی]] قرار دارد و آگاهانه‌تر از غریزه و مربوط به مسائل انسانی است نه صرف نیازهای حیوانی. [[فطرت]] قابلیت [[رشد]] و [[تکامل]] دارد و دو نوع است: ادراکی و احساسی (گرایشی) مصادیق [[فطرت انسانی]] عبارت‌اند از: [[حقیقت جویی]]، [[پرستش]]، [[ستایش]]، گرایش به خیر اخلاقی، [[گرایش]] به [[زیبایی]] و کمال. دین و [[خداشناسی]] از [[امور فطری]] است زیرا نوعی پایبندی به دین در همه [[جوامع انسانی]] در آثار [[تاریخی]] وجود دارد و مطالعات روان‌شناختی گرایش ذاتی [[انسان]] به پرستش را [[تأیید]] می‌کنند و علی‌رغم تلاش‌های ضد [[دینی]] گرایش به دین باقی است<ref>ر.ک: [[دانشنامه نهج البلاغه (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ص۶۱۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|فرهنگ‌نامه دینی]]، ص۱۷۴-۱۷۵؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۳۶۲ـ۳۶۳؛ [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر، محمد جعفر]]؛ [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)| فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱]]، ص۵۷۲-۵۸۱؛ [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۵۸ ـ ۱۵۹.</ref>.
واِنَّ اللّهَ رَبّی ورَبُّکم فَاعبُدوهُ هـذا صِرطٌ مُستَقیم * فاختَلَفَ الاَحزابُ مِن بَینِهِم فَوَیلٌ لِلَّذینَ کفَروا مِن مَشهَدِ یوم عَظیم * اَسمِع بِهِم واَبصِر یومَ یأتونَنا لـکنِ الظّــلِمونَ الیومَ فی ضَلـل مُبین * واَنذِرهُم یومَ الحَسرَةِ اِذ قُضِی الاَمرُ وهُم فی غَفلَة وهُم لا یؤمِنون.مریم (19) 36 - 39 نیز => همین مدخل، وحدت دین


اختیاری بودن دین => همین مدخل، اکراه بر دین و انتخاب دین
== آموزه‌های دین ==
{{اصلی|آموزه‌های دین}}
آموزه‌های دین [[وحیانی]] سه بخش هستند:
# نظری: [[عقاید]] یا [[باورها]] مانند [[خداوند]]، [[رستاخیز]] و... ؛
# عملی: [[شریعت]] و [[مناسک]] از قبیل مقررات [[عبادی]]، [[حقوقی]] و [[اجتماعی]]؛
# [[اخلاق]] که شامل [[فضائل]] و [[رذائل اخلاقی]] است<ref>کشاف اصطلاحات‌، ج۱، ص۷۵۹؛ شرح مواقف‌، ج۱، ص۳۸.</ref>.


اخلاص در دین
[[اصول دین]] یا همان بخش نظری [[پایه‌های اعتقادی دین]] است در مقابل [[فروع دین]] که مربوط به عمل و [[تعبد]] در حوزه عمل و مسائل [[اخلاقی]] است. [[اعتقاد]] به اصول دین در [[اسلام]] باید از روی [[فکر]] و تحقیق و [[یقینی]] باشد بر خلاف [[مسیحیت]] که [[عقل]] و فکر در اصول دین جایی ندارد و فقط باید [[تسلیم]] بود<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۳۰؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>.
28. گرایش خالصانه ابراهیم(علیه السلام) به دین و آیین توحیدی و پیراستگی او از شرک:
ما کانَ اِبرهیمُ یهودِیـًّا ولا نَصرانِیـًّا ولـکن کانَ حَنِیفـًا مُسلِمـًا وما کانَ مِنَ المُشرِکین.آل عمران (3) 67
اِنّی وجَّهتُ وجهِی لِلَّذی فَطَرَ السَّمـوتِ والاَرضَ حَنیفـًا وما اَنا مِنَ المُشرِکین.انعام (6) 79
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 186
قُل اِنَّنی هَدنی رَبّی اِلی صِرط مُستَقیم دینـًا قِیمـًا مِلَّةَ اِبرهیمَ حَنِیفـًا وما کانَ مِنَ المُشرِکین. انعام (6) 161
اِنَّ اِبرهیمَ کانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ حَنیفـًا ولَم یک مِنَ المُشرِکین. نحل (16) 120


آثار اخلاص در دین
== ادیان الهی ==
{{اصلی|دین الهی}}
بر اساس [[بینش]] [[توحیدی]] [[دین خدا]] از [[آدم]] {{ع}} تا خاتم {{صل}} یکی بیش نیست؛ منشأ، [[هدف]]، ماهیت و اصول همه آنها واحد است. محتوای [[رسالت]] همه [[انبیاء الهی]] مبتنی بر تسلیم مطلق در برابر [[خداوند متعال]] است و همه [[ادیان آسمانی]] در ظرف زمانی و مکانی خود اسلام نامیده شده و معتبرند. البته تأیید ادیان آسمانی گذشته و مشترک بودن اصول و آموزه‌های بنیادین آنها با [[دین اسلام]] هرگز به معنای معتبر بودن آنها در کنار دین اسلام نیست.


1. از زمره مؤمنان
[[ادیان الهی]] علی‌رغم اشتراک در اصول و [[احکام]] بنیادین، اختلافاتی هم با یکدیگر دارند، از جمله:  
29. قرار گرفتن در زمره مؤمنان، از آثار اخلاص در دین:
# [[اختلافات]] ناشی از [[اراده الهی]] که با توجه به شرایط [[اجتماعی]] و [[مصالح]] امت‌های مختلف است و به تدریج کامل می‌شود.
اِلاَّ الَّذینَ تابوا واَصلَحوا واعتَصَموا بِاللّهِ واَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاُولـئِک مَعَ المُؤمِنینَ ... .نساء (4) 146
# اختلافاتی که به جهت [[سرکشی]]، [[هواپرستی]] و منافع شخصی از سوی [[عالمان]] [[اهل کتاب]] پدید آمده است.
# اختلافاتی که ناشی از [[تحریف]] گروهی از علمای اهل کتاب است<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۴۱- ۲۴۸.</ref>.


2. تحسین الهی
در مورد جهانی بودن برخی از [[ادیان]] سه نظر وجود دارد:
30. تحسین الهی، نصیبِ دارندگان اخلاص در دین:
# جهانی بودن ادیان [[پیامبران اولوالعزم]] که دارای [[کتاب آسمانی]] [[شریعت]] و احکام اجتماعی بودند.
ومَن اَحسَنُ دینـًا مِمَّن اَسلَمَ وجهَهُ لِلّهِ وهُوَ مُحسِنٌ ... . نساء (4) 125
# قومی بودن ادیان همه [[پیامبران]]
# قومی و جهانی بودن پیامبران اولوالعزم که دو صورت دارد: اگر جهانی بودن به معنای ارتباط [[پیامبر]] با اقوام و [[ملل]] گوناگون معاصر باشد تنها دین اسلام جهانی است، ولی اگر جهانی بودن به معنای [[لزوم]] [[ابلاغ]] دین به سایر ملل در صورت امکان باشد دین همه [[پیامبران الهی]] جهانی خواهد بود<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۳۷- ۲۳۹.</ref>.


3. فرجام نیک
[[حضرت آدم]] {{ع}} نخستین دریافت‌کننده آموزه‌های [[وحیانی]]، نخستین دین<ref>المنار، ج۷، ص۶۰۳ - ۶۰۷؛ المیزان، ج۳، ص۱۶۵.</ref>، مجموعه‌ای از معارف وحیانی ساده و ابتدایی که بنیادی‌ترین اصول یک [[دین توحیدی]] است. [[دین حضرت آدم]] {{ع}} تا زمان [[حضرت نوح]] {{ع}} [[استمرار]] داشت. [[دین حضرت نوح]] {{ع}} آموزه‌های مختلف [[اعتقادی]]، احکام و [[اخلاق]] را دربرداشت. علی‌رغم تلاش و [[دعوت]] شبانه‌روزی و طولانی مدت جز گروهی اندک دین او را نپذیرفتند. پیامبران بعدی تا زمان [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} پیرو و مبلغ دین او بودند. [[حضرت هود]] {{ع}} مستقیماً [[وحی]] دریافت می‌کرد و دارای [[معجزه]] بود. درباره دین و کتاب آسمانی جداگانه برای آن حضرت، [[اختلاف]] وجود دارد و برخی معتقدند: او پیرو [[دین حضرت نوح]] {{ع}} بوده است. [[حضرت صالح]] {{ع}} پس از [[حضرت هود]] {{ع}} بوده که درباره دین و [[کتاب آسمانی]] مستقل گزارشی نشده است. [[آموزه‌های دینی]] او مشتمل بر [[عقاید]] [[خداشناسی]] و ارزش‌های [[توحیدی]] است.
31. اخلاص در دین، تمسّک به ریسمان الهی و موجب فرجامی نیک:
ومَن یسلِم وجهَهُ اِلَی اللّهِ وهُوَ مُحسِنٌ فَقَدِ استَمسَک بِالعُروةِ الوُثقی واِلَی اللّهِ عـقِبَةُ الاُمور. لقمان (31) 22


اهمّیت اخلاص در دین
[[حضرت ابراهیم]] {{ع}} [[فرمانبرداری]] محض از [[خدا]] را دین و [[آیین]] [[برگزیده]] خود خوانده است، بخش عمده دین آن حضرت مربوط به آموزه‌های [[اعتقادی]] به ویژه خداشناسی توحیدی است. [[مقاومت]] [[بت پرستان]] و [[مشرکان]]، احتجاج‌های آنان در برابر حضرت، تلاش آنها برای سوزاندن وی، نشان می‌دهند که دین او با اقبال روبه‌رو نشد. [[دین حضرت ابراهیم]] {{ع}} را پس از وی در منطقه [[فلسطین]] [[حضرت اسحاق]] {{ع}} و پس از او [[حضرت یعقوب]] {{ع}} [[تبلیغ]] و نمایندگی کردند<ref>الدر المنثور، ج۴، ص۳۴؛ تاریخ جامع ادیان، ص۴۹۰.</ref> [[فرزندان]] و نوادگان حضرت یعقوب {{ع}} «[[بنی اسرائیل]]» پیرو این دین بودند و آن دین را در [[مصر]] گسترش دادند. دین حضرت ابراهیم {{ع}} در [[اردن]] به وسیله [[حضرت لوط]] {{ع}} تبلیغ می‌شد و در [[مکه]] توسط [[حضرت اسماعیل]] و فرزندان و نوادگان حضرت به سایر مناطق عربی گسترش یافت، که تا زمان [[پیامبر اسلام]] گروهی به نام «[[حنفاء]]» بودند که به [[پیروی]] از دین ابراهیمی [[شهرت]] داشتند.
32. ضرورت خالص کردن دین، برای خدا:
قُل یـاَیهَا النّاسُ اِن کنتُم فی شَک مِن دینی فَلاَ اَعبُدُ الَّذینَ تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ... * ولا تَدعُ مِن دونِ اللّهِ ما لا ینفَعُک ولا یضُرُّک ... .یونس (10) 104 و 106
اِنّا اَنزَلنا اِلَیک الکتـبَ بِالحَقِّ فَاعبُدِ اللّهَ مُخلِصـًا لَهُ الدّین * اَلا لِلّهِ الدّینُ الخالِصُ... * قُل اِنّی اُمِرتُ اَن اَعبُدَ اللّهَ مُخلِصـًا لَهُ الدّین * واُمِرتُ لاَِن اَکونَ اَوَّلَ المُسلِمین * قُل اِنّی اَخافُ اِن عَصَیتُ رَبّی عَذابَ یوم عَظیم * قُلِ اللّهَ اَعبُدُ مُخلِصـًا لَهُ دینی.زمر (39) 2 و 3 و 11 - 14
فادعوااللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ ولَو کرِهَ الکـفِرون. غافر (40) 14
هُوَ الحَی لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ فَـادعُوهُ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العــلَمین. غافر (40) 65
وما اُمِروا اِلاّ لِیعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ ویقیمُوا الصَّلوةَ ویؤتُوا الزَّکوةَ وذلِک دینُ القَیمَه. بینه (98) 5
قُل یـاَیهَا الکـفِرون * لا اَعبُدُ ما تَعبُدون * ولا اَنا عابِدٌ ما عَبَدتُم * لَکم دینُکم ولِی دین.کافرون (109) 1 و 2 و 4 و 6
33. اعلان اخلاص در دین در برابر اهل کتاب فرمان خدا به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان:
قُل اَتُحاجُّونَنا فِی اللّهِ وهُوَ رَبُّنا ورَبُّکم ولَنا اَعمــلُنا ولَکم اَعمــلُکم ونَحنُ لَهُ مُخلِصون.بقره (2) 139


پاداش اخلاص در دین
[[حضرت شعیب]] {{ع}} [[شریعت]] مستقلی نداشته و به آیین حضرت ابراهیم {{ع}} می‌خوانده است. [[دعوت به توحید]] و پرهیز از [[مفاسد اجتماعی]]، [[اقتصادی]] و [[اخلاقی]] از آموزه‌های آن حضرت بوده است [[قوم]] وی در گذر ایام به [[کفر]] و [[شرک]] گرویدند و سرانجام با [[عذاب الهی]] نابود شدند.
34. اخلاص در دین، سبب پاداش بزرگ الهی:
اِلاَّ الَّذینَ تابوا واَصلَحوا واعتَصَموا بِاللّهِ واَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاُولـئِک مَعَ المُؤمِنینَ وسَوفَ یؤتِ اللّهُ المُؤمِنینَ اَجرًا عَظیمـا.نساء (4) 146


زمینه های اخلاص در دین
[[دین حضرت موسی]] {{ع}} مجموعه تعالیم وحیانی است که طی چنددهه بر وی نازل‌شد. [[قرآن کریم]]، کتاب آن حضرت را بیانگر همه معارف مورد نیاز [[مردم]] دانسته است: {{متن قرآن|ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ}}<ref>«سپس به موسی کتاب دادیم تا (نعمت را) بر آنکه نیکی کرده است تمام کنیم و برای روشن داشتن هر چیز و برای رهنمون و بخشایش باشد که آنان به لقای پروردگارشان ایمان آورند» سوره انعام، آیه ۱۵۴.</ref> [[پیامبران]] بزرگی مانند حضرت سموئیل، [[داود]]، سلیمان، [[زکریا]]، یحیی در میان [[بنی اسرائیل]] برانگیخته شدند که مبلغ دین حضرت بودند. گروهی از [[یهودیان]] با توجه به [[پیشگویی]] [[کتاب مقدس]] درباره هجرتگاه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در اطراف [[مدینه]] ساکن شدند.


1. احساس خطر
[[قرآن]] [[بعثت]] و [[دین حضرت عیسی]] {{ع}} را استمرار رسالت [[حضرت موسی]] {{ع}} می‌داند {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ}}<ref>«و بی‌گمان به موسی کتاب بخشیدیم و پس از وی پیامبران (دیگر) را در پی آوردیم و به عیسی پسر مریم برهان‌ها (ی روشن) دادیم و او را با روح القدس نیرومند کردیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری، پیامی نادلخواه شما نزدتان آورد سرکشی ورزیدید، گروهی را دروغگو شمردید و گروهی را کشتید». سوره بقره، آیه ۸۷.</ref> که اضافه برتعالیم [[تورات]] آموزه‌های جداگانه‌ای داشته که در قرآن نیز به آن اشاره شده است، و علاوه بر [[اصول اعتقادی]]، [[جهاد]] در [[راه خدا]] را مطرح کرده است<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۱۰ ـ ۲۳۶.</ref>.
35. احساس خطر، موجب اخلاص در دین:
هُوَ الَّذی یسَیرُکم فِی البَرِّ والبَحرِ حَتّی اِذا کنتُم
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 187
فِی الفُلک وجَرَینَ بِهِم بِریح طَیبَة وفَرِحوا بِها جاءَتها ریحٌ عاصِفٌ وجاءَهُمُ المَوجُ مِن کلِّ مَکان وظَنّوا اَنَّهُم اُحیطَ بِهِم دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ ... . یونس (10) 22
فَاِذا رَکبوا فِی الفُلک دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجـّـهُم اِلَی البَرِّ اِذا هُم یشرِکون.عنکبوت (29) 65
واِذا غَشِیهُم مَوجٌ کالظُّـلَلِ دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ ... . لقمان (31) 32


2. اعتصام
[[دین اسلام]] آخرین و [[کامل‌ترین دین آسمانی]] است که [[پیامبر]] آن، حضرت محمد بن عبدالله {{صل}} و مخاطب همۀ جهانیان‌اند {{متن قرآن|إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ}}<ref>«این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره یوسف، آیه ۱۰۴.</ref>. لازمۀ [[خاتمیت]] دین، [[جاودانگی]] آن است. [[اسلام]]، آیینی [[فطری]] است و با [[سنت]] [[تکوین]] و نظام آفرینش همراه است<ref>طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان‌، ج۱۶، ص۱۸۲.</ref>. [[شرط ایمان]]، اسلام است، اما اسلام، [[اعتقاد]] غیر [[راسخ]] است و [[ایمان]]، اعتقاد راسخ. [[اسلام]] تنها اعتقاد به توحید و [[نبوت]] و [[معاد]] است؛ ولی ایمان، پایبندی عملی است که [[ولایت]] را نیز در بردارد و مایه سعادت اخروی است<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه]]، ص۲۴۸ ـ ۲۵۰.</ref>.
36. تمسّک به خدا، مایه اخلاص در دین:
اِلاَّ الَّذینَ تابوا واَصلَحوا واعتَصَموا بِاللّهِ واَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاُولـئِک مَعَ المُؤمِنینَ وسَوفَ یؤتِ اللّهُ المُؤمِنینَ اَجرًا عَظیمـا.نساء (4) 146


3. توبه
=== اختلاف در ادیان الهی ===
37. توبه و اصلاح گذشته، زمینه اخلاص در دین:
{{اصلی|اختلاف در دین}}
اِلاَّ الَّذینَ تابوا واَصلَحوا واعتَصَموا بِاللّهِ واَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاُولـئِک مَعَ المُؤمِنینَ وسَوفَ یؤتِ اللّهُ المُؤمِنینَ اَجرًا عَظیمـا.نساء (4) 146
[[ادیان الهی]] به رغم اشتراک در [[اصول عقاید]] و [[احکام]] بنیادین، دارای برخی [[اختلافات]] نیز هستند. این اختلاف‌ها چند دسته‌اند:
# اختلافاتی که ناشی از [[اراده الهی]] است و به اقتضای [[مصالح]] و شرایط [[اجتماعی]] امت‌های گوناگون پدید آمده‌اند: {{متن قرآن|لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ وَإِنْ جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ}}<ref>«برای هر امّتی آیینی نهاده‌ایم که آنان بر همان (آیین) رفتار می‌کنند پس نباید در این کار با تو بستیزند و (مردم را) به سوی پروردگارت فرا خوان! بی‌گمان تو بر رهنمودی راست قرار داری. و اگر با تو به چالش بپردازند بگو: خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناتر است. خداوند روز رستاخیز در آنچه اختلاف داشتید میان شما داوری خواهد کرد» سوره حج، آیه ۶۷ ـ ۶۹</ref>.<ref>المیزان، ج۱۴، ص۴۰۵-۴۰۷.</ref>.
# اختلافاتی که به جهت [[سرکشی]]، منافع شخصی از سوی [[عالمان]] [[اهل کتاب]] پدید آمده است: {{متن قرآن|وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ}}<ref>«و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم پس، اختلاف نورزیدند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند (آن هم) از سر افزونجویی میان خود؛ بی‌گمان پروردگارت روز رستخیز میان آنان در آنچه اختلاف می‌ورزیدند داوری خواهد کرد» سوره جاثیه، آیه ۱۷.</ref>.
# [[اختلافات]] ناشی از [[تحریف]] گری علمای [[اهل کتاب]]: {{متن قرآن|فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ}}<ref>«بنابراین، وای بر کسانی که (یک) نوشته را با دست‌های خود می‌نویسند آنگاه می‌گویند که این از سوی خداوند است تا با آن بهایی کم به دست آورند؛ و وای بر آنان از آنچه دست‌هایشان نگاشت و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند» سوره بقره، آیه ۷۹.</ref>.<ref>ر.ک: [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳]]، ص۲۴۷- ۲۴۸.</ref>


4. توجّه به معاد
[[قرآن]] در [[آیات]] متعددی به [[اختلاف در دین]] اشاره کرده است از جمله:
38. توجّه به معاد، عامل اخلاص در دین:
# آیاتی که [[تهدید]] و نکوهش [[خداوند]] نسبت به [[اختلاف]] کنندگان در دین را بیان می‌کنند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ}}<ref>«تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.</ref>.
...وادعوهُ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ کما بَدَاَکم تَعودون. اعراف (7) 29
# از جمله آثار اختلف در دین از بین رفتن [[وحدت جامعه]] است: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ}}<ref>«تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.</ref>.
# برخی از عوامل اختلاف در دین: [[حسادت]] [[عالمان]]، [[ظلم]] وستمگری، [[هواپرستی]] [[ظالمان]]: {{متن قرآن|كاَنَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّنَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ لِيَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيَا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقّ‏ِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ}}<ref>«مردم، امّتى يگانه بودند پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‏ دهنده برانگيخت، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب‏] به آنان داده شد- پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‏] كه ميانشان بود، [هيچ كس‏] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد. و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏ كند» سوره بقره، آیه: ۲۱۳.</ref>.
# توجّه به [[قیامت]] و بازگشت [[انسان‌ها]] به سوی [[پروردگار]]، منشأ پرهیز از [[اختلاف در دین]] است: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ}}<ref>«تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.</ref>.<ref>ر.ک: [[فرهنگ قرآن ج۱۴ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱۴]]، ص۱۹۰- ۲۲۰</ref>


موانع اخلاص در دین
== ادیان غیر الهی ==
39. رفاه و آسایش، از موانع اخلاص در دین:
{{اصلی|ادیان غیر توحیدی}}
هُوَ الَّذی یسَیرُکم فِی البَرِّ والبَحرِ حَتّی اِذا کنتُم فِی الفُلک وجَرَینَ بِهِم بِریح طَیبَة وفَرِحوا بِها جاءَتها ریحٌ عاصِفٌ وجاءَهُمُ المَوجُ مِن کلِّ مَکان وظَنّوا اَنَّهُم اُحیطَ بِهِم دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ... * فَلَمّا اَنجـهُم اِذا هُم یبغونَ فِی الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ یـاَیهَا النّاسُ اِنَّما بَغیکم عَلی اَنفُسِکم مَتـعَ الحَیوةِ الدُّنیا ... .یونس (10) 22 و 23
تاریخ پیدایش [[ادیان غیر توحیدی]] تقریباً همزمان با پیدایش [[آدمیان]] است؛ برخی [[روایات]] آن را بعد از [[مرگ]] [[حضرت آدم]] {{ع}} می‌دانند و [[آیات قرآن]] به وجود [[بت‌پرستی]] در زمان [[حضرت نوح]] {{ع}} اشاره دارند. از آنجا که ادیان غیر توحیدی ساخته و پرداخته ذهن [[بشر]] و متأثر از شرایط [[اجتماعی]] و... است [[اختلافات]] بنیادین دارند. چند نمونه از این ادیان عبارت‌اند از:
فَاِذا رَکبوا فِی الفُلک دَعَوُا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجـّـهُم اِلَی البَرِّ اِذا هُم یشرِکون * لِیکفُروا بِما ءاتَینـهُم ولِیتَمَتَّعوا فَسَوفَ یعلَمون. عنکبوت (29) 65 و 66
# بت‌پرستی: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا}}<ref>«و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر، دست نکشید» سوره نوح، آیه ۲۳.</ref>؛
# گاو پرستی: {{متن قرآن|أَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ}}<ref>«آنگاه گوساله‌ای برای آنان برآورد، پیکری (بی‌روح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است» سوره طه، آیه ۸۸.</ref>؛
# [[پرستش]] اجرام ‌آسمانی: {{متن قرآن|وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ}}<ref>«و از نشانه‌های او شب و روز و خورشید و ماه است، به خورشید و ماه سجده نبرید و به خداوندی که آنها را آفریده است سجده برید اگر او را می‌پرستید» سوره فصلت، آیه ۳۷.</ref>؛
# پرستش [[پادشاهان]]: [[فرعون]] معاصر [[حضرت موسی]] {{ع}} خود را خدای [[برتر]] [[مصریان]] می‌دانست: {{متن قرآن|فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى}}<ref>«و گفت: من پروردگار برتر شمایم،» سوره نازعات، آیه ۲۴.</ref>.


ارتداد از دین => ارتداد
=== تحریف در ادیان سابق ===
{{اصلی|تحریف دین}}
بیشتر [[مفسران]] متأخر<ref>تفسیر مقاتل، ج۱، ص۵۹، ۲۸۸-۲۸۷؛ تنویر المقیاس، ص۸۶؛ جامع البیان، ج۵، ص۱۶۵.</ref> و معاصر<ref>المنار، ج۶، ص۳۸۹؛ المیزان، ج۴، ص۳۶۳-۳۶۵؛ ج۵، ص۳۴۲؛ معارف قرآن، ج۴، ص۲۳۰-۲۳۱.</ref>، [[کتاب مقدس]] کنونی (عهدین) را [[تحریف]] شده و فاقد ساختار [[وحیانی]] دانسته و بر این باورند که افزون بر تحریف [[معنوی]]، انواع تحریف لفظی نیز در آن راه یافته‌ است.


استقامت در دین
[[آیات]] زیادی به انواع تحریف در [[آموزه‌های دینی]] به ویژه در تعالیم [[یهودیت]] و [[مسیحیت]] ناظرند. این آیات را می‌توان به ۴ دسته کلی قسمت کرد:
40. پایداری و استقامت در دین، موجب دستیابی به وفور نعمت و رشد اقتصادی:
# آیاتی که بیانگر تحریف‌گری در آموزهی‌های [[دینی]] از سوی [[یهود]] است. {{متن قرآن|فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>«پس، برای پیمان‌شکنی لعنتشان کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش می‌کردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی می‌یابی؛ از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى‏ دارد» سوره مائده، آیه ۱۳.</ref>.
و اَلَّوِ استَقـموا عَلَی الطَّریقَةِ لاََسقَینـهُم ماءً غَدَقـا.[20] جنّ (72) 16
# آیاتی که وقوع تحریف در [[تورات]] و [[انجیل]] را مطرح کرده‌اند. {{متن قرآن|الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‏ يابند- پيروى مى‏ كنند [همان پيامبرى كه‏] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏ دهد، و از كار ناپسند باز مى‏ دارد، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏ گرداند، و از [دوش‏] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى ‏دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند». سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>.
41. استقامت و پایداری بر دین، موجب برخورداری از آب گوارا و باران:
# آیاتی که باورهای شرک‌آمیز و گزارش‌های [[تاریخی]] [[یهود]] و [[نصارا]] را به صراحت نقد و [[نفی]] می‌کند. {{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>.
و اَلَّوِ استَقـموا عَلَی الطَّریقَةِ لاََسقَینـهُم ماءً غَدَقـا. جنّ (72) 16
# آیاتی که مقاطع مهمی از [[تاریخ]] [[زندگی]] [[پیامبران]] را بیان می‌کند که در [[کتب مقدس]] اثری از آنها نیست<ref>ر.ک: فرهنگ قرآن، ج ۷.</ref>.
42. استقامت در دین، موجب برخورداری از یاری خداوند در دنیا و آخرت:
اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا... * نَحنُ اَولِیاؤُکم فِی الحَیوةِ الدُّنیا وفِی الأخِرَةِ ولَکم
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 188
فیها ما تَشتَهی اَنفُسُکم ولَکم فیها ما تَدَّعون.فصّلت (41) 30 و 31
43. استقامت در دین، موجب نزول ملائکه و بشارت به رسیدن به آرامش و بهشت موعود:
اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلـئِکةُ اَلاّ تَخافوا ولا تَحزَنوا واَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کنتُم توعَدون.فصّلت (41) 30
44. استقامت در دین، موجب برخورداری از نعمتهای مورد علاقه و اجابت خواسته ها در بهشت:
اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلـئِکةُ اَلاّ تَخافوا ولا تَحزَنوا واَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتی کنتُم توعَدون * نَحنُ اَولِیاؤُکم فِی الحَیوةِ الدُّنیا وفِی الأخِرَةِ ولَکم فیها ما تَشتَهی اَنفُسُکم ولَکم فیها ما تَدَّعون.فصّلت (41) 30 و 31
45. توجّه به وقوع حتمی قیامت و از دست رفتن فرصتها، زمینه پایبندی و استقامت در دین:
فَاَقِم وجهَک لِلدّینِ القَیمِ مِن قَبلِ اَن یأتِی یومٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّهِ یومَئِذ یصَّدَّعون.[21]روم (30) 43
46. امر خداوند به استقامت و توجّه همه جانبه، در دین:
فَاَقِم وَجهَک لِلدّینِ حَنیفـًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِک الدّینُ القَیمُ ولـکنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یعلَمون.[22]روم (30) 30
فَاَقِم وجهَک لِلدّینِ القَیمِ مِن قَبلِ اَن یأتِی یومٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّهِ یومَئِذ یصَّدَّعون. روم (30) 43
47. استقامت بر دین، مطابق فطرت، مورد امر و تأکید خداوند:
فَاَقِم وَجهَک لِلدّینِ حَنیفـًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِک الدّینُ القَیمُ ولـکنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یعلَمون.روم (30) 30


استهزاگران دین
== رابطه دین و اخلاق ==
48. ضرورت پرهیز، از روابط دوستانه با استهزاگران دین:
{{همچنین|اخلاق}}
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا ...اَولِیاءَ ... . مائده (5) 57
دین مجموعه‌ای از [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[احکام شرعی]] است که بر هم اثر می‌گذارند، [[التزام]] به احکام شرعی سبب‌ساز اخلاق و [[اعتقادات]] الهی است و بالعکس. همچنین در جهت دهی [[توحیدی]] به اخلاق و تأکید بر غایت‌گرایی و دستیابی به [[کمالات انسانی]] که [[تقرب]] الهی است. علاوه بر اینکه [[اعتقاد]] به [[خداوند]] و جاوادنگی و [[معاد]] مستلزم [[مسؤولیت]] در [[رفتار]] است که نوعی ضمانت اجرایی برای اخلاق است<ref>فتحعلی، مقاله اخلاق هنجاری، ص۹؛ مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص۱۹۸؛ ملکیان، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار، ص۹۹ و ۱۱۵؛ ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص۳۰۲؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۱، ص۱۵۵؛ مجتبوی، اخلاق در فرهنگ اسلامی، ص۳ ـ ۲.</ref>.
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ... . انعام (6) 70
49. لزوم واگذاری استهزاگران دین به حال خود و بی توجّهی به آنان، از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله):
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا ... .انعام (6) 70


کیفر استهزاگران دین
آنچه در این بحث مهم است، «تأثیرات دین بر [[نظام اخلاقی]]» است که در غیر این صورت، نمی‌توان وجه ممیز روشنی میان اخلاق دینی و سکولار برشمرد. اهم این کارکردها یکی به جنبه [[تبیین]] مفاهیم [[اخلاقی]] ناظر است و دیگری به آسمانی شدن [[فضائل]] و در آخر تحقق عملی [[ارزش‌های اخلاقی]] به مدد دین است که این سه بر هم ترتب منطقی دارند؛ زیرا فهم درست مفاهیم به مدد دین بوده، و به مبدأ بازمی‌گردد<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>.
50. آب داغ جهنّم، کیفر استهزاگران دین:
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا وغَرَّتهُمُ الحَیوةُ الدُّنیا ... اُولـئِک الَّذینَ اُبسِلوا بِما کسَبوا لَهُم شَرابٌ مِن حَمیم ... . انعام (6) 70
51. عذاب دردناک، کیفر استهزاگران دین:
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا وغَرَّتهُمُ
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 189
الحَیوةُ الدُّنیا ... اُولـئِک الَّذینَ اُبسِلوا بِما کسَبوا لَهُم شَرابٌ مِن حَمیم وعَذابٌ اَلیمٌ بِما کانوا یکفُرون. انعام (6) 70


مصادیق استهزاگران دین
== رابطه دین و عقل ==
{{اصلی|ارتباط عقل و دین}}


1. اهل کتاب
== جستارهای وابسته ==
52. استهزاگران دین از اهل کتاب، مردمانی فاسق:
{{مدخل وابسته}}
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا مِنَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ مِن قَبلِکم والکفّارَ اَولِیاءَ واتَّقُوا اللّهَ اِن کنتُم مُؤمِنین * ...واَنَّ اَکثَرَکم فـسِقون.مائده (5) 57 و 59
* [[دین الهی]]
* [[ادیان غیر توحیدی]]
* [[شریعت]]
* [[ملت]]
* [[مذهب]]
* [[اخلاق]]
* [[جامعه]]
* [[عقل]]
* [[تعریف دین]]
* [[زبان دین]]
* [[شاخه‌های دین]]
* [[نقش دین]]
* [[جامعیت دین]]
* [[کمال دین]]
* [[آموزه‌های دینی]]
* [[نیاز بشر به دین]]
* [[علل پیدایش دین]]
* [[ترویج دین]]
* [[دین توحیدی]]
* [[دین اسلام]]
* [[دین ابراهیم]]
* [[دین یهودیت]]
* [[دین مسیحیت]]
* [[دین زرتشت]]
* [[دین حضرت شیث]]
* [[دینداری]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


2. کافران
== منابع ==
53. کافران، استهزاگران دین الهی:
{{منابع}}
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا ...والکفّارَ اَولِیاءَ واتَّقُوا اللّهَ اِن کنتُم مُؤمِنین. مائده (5) 57
# [[پرونده:000055.jpg|22px]] [[علی اسدی|اسدی، علی]]، [[دین - اسدی (مقاله)|دین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳''']]
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا ... بِما کانوا یکفُرون. انعام (6) 70
# [[پرونده:10119661.jpg|22px]] [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات علم کلام''']]
ونادی اَصحـبُ النّارِ اَصحـبَ الجَنَّةِ اَن اَفیضوا عَلَینا مِنَ الماءِ اَو مِمّا رَزَقَکمُ اللّهُ قالوا اِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الکـفِرین * اَلَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَهوًا ولَعِبـًا ... . اعراف (7) 50 و 51
# [[پرونده:13681040.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه دینی (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه دینی''']]
نیز => همین مدخل، طعن به دین
# [[پرونده:1100439.jpg|22px]] [[عبدالله ابراهیم‌زاده آملی|ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله]]، [[امامت و رهبری - ابراهیم‌زاده آملی (کتاب)| '''امامت و رهبری''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر، محمد جعفر]]؛ [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)| '''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']]
# [[پرونده:1100662.jpg|22px]] [[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|'''فرهنگ مطهر''']]
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، '''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:1313.jpg|22px]] [[فرهنگ قرآن ج۱۴ (کتاب)|'''فرهنگ قرآن ج۱۴''']]
# [[پرونده:13681048.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه''']]
# [[پرونده:IM010466.jpg|22px]] [[سید رشید صمیمی|صمیمی، سید رشید]]، [[اهداف و کارکردهای دین (کتاب)|'''اهداف و کارکردهای دین''']]
# [[پرونده:587.jpg|22px]] [[عباس جوار‌شکیان|جوار‌شکیان، عباس]]، [[امامت سر خاتمیت (کتاب)|'''امامت سر خاتمیت''']]
# [[پرونده:IM009850.jpg|22px]] [[ریحانه غلامیان|غلامیان]] و [[سید علی احمدی امیری|احمدی امیری]]، [[دین - غلامیان و احمدی امیری (مقاله)| مقاله «دین»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۵ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۵''']]
{{پایان منابع}}


استهزای دین
== پانویس ==
54. استهزای دین از سوی برخی از اهل کتاب، در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله):
{{پانویس}}
...لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا مِنَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ مِن قَبلِکم ... .مائده (5) 57
55. فسق اهل کتاب، باعث استهزای دین از سوی آنان:
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا مِنَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ مِن قَبلِکم... * قُل یـاَهلَ الکتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا اِلاّ اَن ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ مِن قَبلُ واَنَّ اَکثَرَکم فـسِقون. مائده (5) 57 و 59
56. نابخردی، عامل استهزای دین و احکام و شعائر آن:
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکم هُزُوًا ولَعِبـًا... * واِذا نادَیتُم اِلَی الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا ولَعِبـًا ذلِک بِاَنَّهُم قَومٌ لا یعقِلون. مائده (5) 57 و 58
57. عدم پذیرش عِدل (فدیه) و شفاعت برای استهزاگران دین، جهت رهایی آنان از عذاب قیامت:
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا وغَرَّتهُمُ الحَیوةُ الدُّنیا وذَکر بِهِ اَن تُبسَلَ نَفسٌ بِما کسَبَت لَیسَ لَها مِن دونِ اللّهِ ولِی ولا شَفیعٌ واِن تَعدِل کلَّ عَدل لا یؤخَذ مِنها اُولـئِک الَّذینَ اُبسِلوا بِما کسَبوا لَهُم شَرابٌ مِن حَمیم وعَذابٌ اَلیمٌ بِما کانوا یکفُرون. انعام (6) 70
58. استهزای دین الهی، موجب محرومیت از بهشت و مواهب آن:
ونادی اَصحـبُ النّارِ اَصحـبَ الجَنَّةِ اَن اَفیضوا عَلَینا مِنَ الماءِ اَو مِمّا رَزَقَکمُ اللّهُ قالوا اِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُما عَلَی الکـفِرین * اَلَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَهوًا ولَعِبـًا وغَرَّتهُمُ الحَیوةُ الدُّنیا فالیومَ نَنسـهُم کما نَسوا لِقاءَ یومِهِم هـذا وما کانوا بِـایـتِنا یجحَدون. اعراف (7) 50 و 51
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 190


اصول دین
[[رده:دین]]
59. تقلید کورکورانه در اصول دین، جاهلانه و خلاف عقل:
[[رده:مقاله‌های اولویت یک]]
واِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما اَنزَلَ اللّهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما اَلفَینا عَلَیهِ ءاباءَنا اَولَو کانَ ءاباؤُهُم لایعقِلونَ شَیــًا ولا یهتَدون. بقره (2) 170
{{مکتب}}
واِذا قیلَ لَهُم تَعالَوا اِلی ما اَنزَلَ اللّهُ واِلَی الرَّسولِ قالوا حَسبُنا ما وجَدنا عَلَیهِ ءَاباءَنا اَو لَو کانَ ءَاباؤُهُم لا یعلَمونَ شیــًا ولایهتَدون.مائده (5) 104
قالُوا اَجِئتَنا لِنَعبُدَ اللّهَ وحدَهُ ونَذَرَ ما کانَ یعبُدُ ءاباؤُنا... * ...اَتُجـدِلونَنی فی اَسماء سَمَّیتُموها اَنتُم وءاباؤُکم مانَزَّلَ اللّهُ بِها مِن سُلطـن ... . اعراف (7) 70 و 71
ولَقَد ءاتَینا اِبرهیمَ... * اِذ قالَ لاَِبیهِ وقَومِهِ ما هـذِهِ التَّماثیلُ الَّتی اَنتُم لَها عـکفون * قالوا وَجَدنا ءاباءَنا لَها عـبِدین * قالَ لَقَد کنتُم اَنتُم وءاباؤُکم فی ضَلـل مُبین. انبیاء (21) 51 - 54
60. تقلید کورکورانه و متعصّبانه از گذشتگان، در معارف اساسی دین، امری نکوهیده و باطل:
واِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما اَنزَلَ اللّهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما اَلفَینا عَلَیهِ ءاباءَنا اَولَو کانَ ءاباؤُهُم لایعقِلونَ شَیــًا ولایهتَدون. بقره (2) 170
واِذا قیلَ لَهُم تَعالَوا اِلی ما اَنزَلَ اللّهُ واِلَی الرَّسولِ قالوا حَسبُنا ما وجَدنا عَلَیهِ ءَاباءَنا اَو لَو کانَ ءَاباؤُهُم لا یعلَمونَ شیــًا ولایهتَدون.مائده (5) 104
قالُوا اَجِئتَنا لِنَعبُدَ اللّهَ وحدَهُ ونَذَرَ ما کانَ یعبُدُ ءاباؤُنا ... * ... اَتُجـدِلونَنی فی اَسماء سَمَّیتُموها اَنتُم وءاباؤُکم مانَزَّلَ اللّهُ بِها مِن سُلطـن ... . اعراف (7) 70 و 71
قالوا یـصــلِحُ ... اَتَنهـنا اَن نَعبُدَ ما یعبُدُ ءاباؤُنا واِنَّنا لَفی شَک مِمّا تَدعونا اِلَیهِ مُریب * قالَ یـقَومِ اَرَءَیتُم اِن کنتُ عَلی بَینَة مِن رَبّی وءاتـنی مِنهُ رَحمَةً ... . هود (11) 62 و 63
فَلا تَک فی مِریة مِمّا یعبُدُ هـؤُلاءِ ما یعبُدونَ اِلاّ کما یعبُدُ ءاباؤُهُم مِن قَبلُ واِنّا لَمُوَفّوهُم نَصیبَهُم غَیرَ مَنقوص. هود (11) 109
ولَقَد ءاتَینا اِبرهیمَ... * اِذ قالَ لاَِبیهِ وقَومِهِ ما هـذِهِ التَّماثیلُ الَّتی اَنتُم لَها عـکفون * قالوا وَجَدنا ءاباءَنا لَها عـبِدین * قالَ لَقَد کنتُم اَنتُم وءاباؤُکم فی ضَلـل مُبین. انبیاء (21) 51 - 54
اِذ قالَ لاَِبیهِ وقَومِهِ ما تَعبُدون * قالوا نَعبُدُ اَصنامـًا فَنَظَـلُّ لَها عـکفین * قالَ هَل یسمَعونَکم اِذتَدعون * اَو ینفَعونَکم اَو یضُرّون * قالوا بَل وَجَدنا ءاباءَنا کذلِک یفعَلون * قالَ اَفَرَءَیتُم ما کنتُم تَعبُدون * اَنتُم وءاباؤُکمُ الاَقدَمون * فَاِنَّهُم عَدُوٌّ لی اِلاّ رَبَّ العــلَمین. شعراء (26) 70 - 77
واِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعوا ما اَنزَلَ اللّهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما وجَدنا عَلَیهِ ءاباءَنا اَو لَو کانَ الشَّیطـنُ یدعوهُم اِلی عَذابِ السَّعیر. لقمان (31) 21
وکذلِک ما اَرسَلنا مِن قَبلِک فی قَریة مِن نَذیر اِلاّ قالَ مُترَفوها اِنّا وجَدنا ءاباءَنا عَلی اُمَّة واِنّا عَلی ءاثـرِهِم مُقتَدون * قـلَ اَوَ لَو جِئتُکم بِاَهدی مِمّا وجَدتُم عَلَیهِ ءاباءَکم ... .زخرف (43) 23 و 24
نیز => تقلید، تقلید از نیاکان
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 191
 
اعتصام به دین
61. اعتصام به دین خدا و پذیرش ولایت او، زمینه برخورداری از امداد الهی:
وجـهِدوا فِی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجتَبـکم وما جَعَلَ عَلَیکم فِی الدّینِ مِن حَرَج ...واعتَصِموا بِاللّهِ هُوَ مَولکم فَنِعمَ المَولی ونِعمَ النَّصیر.[23]حج (22) 78
62. اعتصام به دین خداوند، موجب هدایت (به صراط مستقیم و دین الهی):
وکیفَ تَکفُرونَ واَنتُم تُتلی عَلَیکم ءایـتُ اللّهِ وفیکم رَسولُهُ ومَن یعتَصِم بِاللّهِ فَقَد هُدِی اِلی صِرط مُستَقیم * واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعـًا ولا تَفَرَّقوا واذکروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکم ... .[24]آل عمران (3) 101 و 103
 
اعراض از دین خدا => همین مدخل، دین ستیزی
 
 
________________________________________
[1]. بنا بر اینکه ضمیر در «أیدیهم» و «أفواههم» به انبیا رجوع کند. (مجمع البیان، ج 5 - 6 ، ص 62)
[2]. بنا بر اینکه ضمیر در «أیدیهم» به کافران و «أفواههم» به انبیا رجوع کند.
[3]. بنا بر اینکه ضمیر در «أیدیهم» و «أفواههم» به کافران رجوع کند.
[4]. مفردات، ص 319، «دهر».
[5]. المیزان، ج 18، ص 174.
[6]. مجمع البیان، ج 9 - 10، ص 118؛ التّفسیرالکبیر، ج 27، ص 270؛ تفسیر نمونه، ج 21، ص 269.
[7]. المیزان، ج 18، ص 174.
[8]. امام صادق(علیه السلام) یکی از وجوه کفر را کفر انکاری برمی شمرند و می فرمایند: مقصود از آن، انکار ربوبیت است که دهریون به آن قائل اند و حضرت بعد از این بیان به «ما یهلکنا إلاّ الدّهر» استشهاد فرموده اند. (تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 3، ح 10)
[9]. فرهنگ فارسی، ج 2، ص 1594، «دیگ».
[10]. تاج العروس، ج 18، ص 215 و 216، «دین».
[11]. مجمع البیان، ج 1 - 2، ص 715.
[12]. معجم الفروق اللّغویه، ص 299.
[13]. کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 814 .
[14]. امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فرمود: آنان گمراهان و بدعتگذاران این امّت هستند. (التّبیان، ج 4، ص 328)
[15]. بنا به گفته ابن عبّاس، مقصود از «الّذین فرّقوا دینهم...» مشرکان اند. (تفسیر التحریروالتنویر، ج 5، جزء 8 ، ص 192)
[16]. بنا بر احتمالی مراد از «إنّ الّذین فرّقوا دینهم ...» یهود و نصارا هستند که گروهی گروه دیگر را تکفیر می کردند. (مجمع البیان، ج 3 - 4، ص 600)
[17]. آیه درباره یهود و نصارا است که در دین اختلاف کرده ، بعضی، برخی دیگر را لعنت می کردند. (همان، ج 7 - 8 ، ص 99)
[18]. «بغی» در اصل به معنای حسد است. (لسان العرب، ج 1، ص 458، «بغی»)
[19]. «بغی» به معنای ظلم آمده است. (همان، ج 1، ص 457، «بغی»)
[20]. یعنی آنان را از نعمت و وسعت روزی برخوردار می کردیم. (الکشّاف، ج 4، ص 629)
[21]. «أقم وجهک للدّین القیم» یعنی بر دین مستقیم استقامت داشته باش. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 481)
[22]. «أقم وجهک للدّین» تمثیل برای رویکرد به دین و استقامت و ثبات قدم بر آن است. (الکشّاف، ج 3، ص 479)
[23]. مقصود از «واعتصموا باللّه» بنا بر قولی تمسّک به دین خداوند است. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 154)
[24]. مراد از «من یعتصم باللّه» و «واعتصموا بحبل اللّه» تمسّک به دین خدا است. (تفسیر التحریروالتنویر، ج 3، جزء 4، ص 31)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دین ستیزی
173. نقض کنندگان سوگند، مردمانی دین ستیز و باز دارنده مردم از راه خدا:
ولا تَتَّخِذُوا اَیمـنَکم دَخَلاً بَینَکم فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها وتَذوقوا السّوءَ بِما صَدَدتُم عَن سَبیلِ اللّهِ ولَکم عَذابٌ عَظیم.[1] نحل (16) 94
174. نهی و تهدید خداوند، از دین ستیزی و بازدارنده مردم از راه خدا:
ولا تَکونوا کالَّذینَ خَرَجوا مِن دِیـرِهِم بَطَرًا
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 210
ورِئاءَ النّاسِ ویصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ واللّهُ بِما یعمَلونَ مُحیط.[2]انفال (8) 47
175. دین ستیزی و بازداشتن مردم از راه خدا، موجب قرار گرفتن در زمره ظالمان:
ومَن اَظلَمُ مِمَّنِ افتَری عَلَی اللّهِ کذِبـًا ... اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّــلِمین * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ هُم کـفِرون.[3]هود (11) 18 و 19
176. دین ستیزی و بازداشتن مردم از راه خدا، نشانه کفر به آخرت:
ومَن اَظلَمُ مِمَّنِ افتَری عَلَی اللّهِ کذِبـًا... * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ هُم کـفِرون. هود (11) 18 و 19
177. کفر به خدا و دین ستیزی، از مصادیق افسادگری:
اَلَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ زِدنـهُم عَذابـًا فَوقَ العَذابِ بِما کانوا یفسِدون.نحل (16) 88
178. دین ستیزی، درپی دارنده لعنت خدا:
...اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّــلِمین * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ هُم کـفِرون. هود (11) 18 و 19
179. دین ستیزی و ترسیم چهره ناپسند از دین، موجب فسادگری:
ولا تَقعُدوا بِکلِّ صِرط توعِدونَ وتَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ مَن ءامَنَ بِهِ وتَبغونَها عِوَجـًا... وانظُروا کیفَ کانَ عـقِبَةُ المُفسِدین.[4]اعراف (7) 86
180. دین ستیزی و بازدارندگی شیطان، از دین مستقیم:
وجَدتُها وقَومَها یسجُدونَ لِلشَّمسِ مِن دونِ اللّهِ وزَینَ لَهُمُ الشَّیطـنُ اَعمــلَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبیلِ فَهُم لا یهتَدون. نمل (27) 24
...واتَّبِعونِ هـذا صِرطٌ مُستَقیم * ولا یصُدَّنَّکمُ الشَّیطـنُ اِنَّهُ لَکم عَدُوٌّ مُبین.[5]زخرف (43) 61 و 62
181. تلاش مداوم و پیگیر یهود، در جهت دین ستیزی و بازداشتن مردم از راه خدا:
فَبِظُـلم مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیبـت اُحِلَّت لَهُم وبِصَدِّهِم عَن سَبیلِ اللّهِ کثیرا.[6]نساء (4) 160
182. اراده عالمان یهود بر دین ستیزی:
اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ اُوتوا نَصیبـًا مِنَ الکتـبِ یشتَرونَ الضَّلــلَةَ ویریدونَ اَن تَضِلُّوا السَّبیل.[7]نساء (4) 44
 
آثار دین ستیزی
 
1. حسرت
183. حسرت و پشیمانی مشرکان، از انفاق مال خویش، در جهت دین ستیزی:
اِنَّ الَّذینَ کفَروا ینفِقونَ اَمولَهُم لِیصُدّوا عَن
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 211
سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یغلَبونَ والَّذینَ کفَروا اِلی جَهَنَّمَ یحشَرون.انفال (8) 36
 
2. رسوایی در دنیا
184. دین ستیزی، موجب رسوایی در دنیا:
ثانِی عِطفِهِ لِیضِلَّ عَن سَبیلِ اللّهِ لَهُ فِی الدُّنیا خِزی ونُذیقُهُ یومَ القِیـمَةِ عَذابَ الحَریق.[8]حج (22) 9
 
3. ظلم
185. ظلم و ستمگری، از آثار دین ستیزی و باز داشتن مردم از راه خدا:
...اَن لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّــلِمین * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ کـفِرون. اعراف (7) 44 و 45
ومَن اَظلَمُ مِمَّنِ افتَری عَلَی اللّهِ کذِبـًا اُولـئِک یعرَضونَ عَلی رَبِّهِم ویقولُ الاَشهـدُ هـؤُلاءِ الَّذینَ کذَبوا عَلی رَبِّهِم اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّــلِمین * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ هُم کـفِرون.هود (11) 18 و 19
 
4. گمراهی
186. دین ستیزی، موجب گمراهی:
اِنَّ الَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ قَد ضَلّوا ضَلـلاً بَعیدا.[9]نساء (4) 167
 
روشهای دین ستیزی
 
1. تزیین اعمال
187. زینت بخشیدن اعمال انسان از روشهای شیطان، جهت دین ستیزی:
وجَدتُها وقَومَها یسجُدونَ لِلشَّمسِ مِن دونِ اللّهِ وزَینَ لَهُمُ الشَّیطـنُ اَعمــلَهُم فَصَدَّهُم عَنِ السَّبیلِ فَهُم لایهتَدون.[10] نمل (27) 24
 
2. جدال
188. جدال با حق، از روشهای دین ستیزی و گمراه کردن از راه خدا:
ومِنَ النّاسِ مَن یجـدِلُ فِی اللّهِ... * ...لِیضِلَّ عَن سَبیلِ اللّهِ ... .[11]حج (22) 8 و 9
 
3. شرک
189. تلاش برای گسترش شرک، روشی برای دین ستیزی و باز داشتن مردم از راه خدا:
...وجَعَلَ لِلّهِ اَندادًا لِیضِلَّ عَن سَبیلِهِ ... .زمر (39) 8
 
زمینه های دین ستیزی
 
1. دنیاطلبی
190. دنیاطلبی، زمینه ساز دین ستیزی و تلاش برای بازداشتن مردم از راه خدا:
اِشتَرَوا بِـایـتِ اللّهِ ثَمَنـًا قَلیلاً فَصَدّوا عَن سَبیلِهِ اِنَّهُم ساءَ ما کانوا یعمَلون. توبه (9) 9
اَلَّذینَ یستَحِبّونَ الحَیوةَ الدُّنیا عَلَی الأخِرَةِ ویصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا اُولـئِک فی ضَلـل بَعید.[12] ابراهیم (14) 3
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 212
 
2. کفر
191. کفر، موجب دین ستیزی و باز داشتن مردم از راه خدا:
فَبِظُـلم مِنَ الَّذینَ هادوا...وبِصَدِّهِم عَن سَبیلِ اللّهِ کثیرا * ...واَعتَدنا لِلکـفِرینَ مِنهُم عَذابـًا اَلیما.[13]نساء (4) 160 و 161
اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ کـفِرون. اعراف (7) 45
اِنَّ الَّذینَ کفَروا ینفِقونَ اَمولَهُم لِیصُدّوا عَن سَبِیلِ اللّهِ ... . انفال (8) 36
اَلَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ زِدنـهُم عَذابـًا فَوقَ العَذابِ بِما کانوا یفسِدون.نحل (16) 88
اَلَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ اَضَلَّ اَعمــلَهُم. محمّد (47) 1
اِنَّ الَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ... * اِنَّ الَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتوا وهُم کفّارٌ فَلَن یغفِرَ اللّهُ لَهُم.[14]محمّد (47) 32 و 34
 
کیفر دین ستیزی
 
1. آتش جهنّم
192. آتش جهنّم، کیفر دین ستیزی:
اِنَّ الَّذینَ کفَروا ینفِقونَ اَمولَهُم لِیصُدّوا عَن سَبِیلِ اللّهِ فَسَینفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یغلَبونَ والَّذینَ کفَروا اِلی جَهَنَّمَ یحشَرون.انفال (8) 36
...وجَعَلَ لِلّهِ اَندادًا لِیضِلَّ عَن سَبیلِهِ قُل تَمَتَّع بِکفرِک قَلیلاً اِنَّک مِن اَصحـبِ النّار. زمر (39) 8
 
2. تحریم طیبات
193. تحریم نعمتهای پاکیزه و طیبات، کیفر دین ستیزی:
فَبِظُـلم مِنَ الَّذینَ هادوا حَرَّمنا عَلَیهِم طَیبـت اُحِلَّت لَهُم وبِصَدِّهِم عَن سَبیلِ اللّهِ کثیرا.نساء (4) 160
 
3. عذاب
194. عذاب شدید، کیفر دین ستیزی و باز داشتن مردم از راه خدا:
اَلَّذینَ کفَروا وصَدّوا عَن سَبیلِ اللّهِ زِدنـهُم عَذابـًا فَوقَ العَذابِ بِما کانوا یفسِدون.نحل (16) 88
ومِنَ النّاسِ مَن یجـدِلُ فِی اللّهِ بِغَیرِ عِلم ولا هُدًی ولا کتـب مُنیر * ثانِی عِطفِهِ لِیضِلَّ عَن سَبیلِ اللّهِ لَهُ فِی الدُّنیا خِزی ونُذیقُهُ یومَ القِیـمَةِ عَذابَ الحَریق.[15] حج (22) 8 و 9
 
4. لعن
195. لعن خداوند، جزای ظالمان دین ستیز:
...اَن لَعنَةُ اللّهِ عَلَی الظّــلِمین * اَلَّذینَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ ویبغونَها عِوَجـًا وهُم بِالأخِرَةِ کـفِرون.[16]اعراف (7) 44 و 45
نیز => سبیل اللّه
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 213
 
دین شعیب(علیه السلام) => شعیب(علیه السلام)، دین شعیب(علیه السلام)
 
دین عیسی(علیه السلام) => عیسی(علیه السلام)، دین عیسی(علیه السلام)
 
دین فرعون
196. خوف فرعون، از تغییر دین مورد نظر خویش، به دست موسی(علیه السلام):
وقالَ فِرعَونُ ذَرونی اَقتُل موسی ولیدعُ رَبَّهُ اِنّی اَخافُ اَن یبَدِّلَ دینَکم اَو اَن یظهِرَ فِی الاَرضِ الفَساد. غافر (40) 26
197. نجات از دین فرعون، از دعاهای همسر وی:
و ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا امرَاَتَ فِرعَونَ اِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتـًا فِی الجَنَّةِ ونَجِّنی مِن فِرعَونَ وعَمَلِهِ ونَجِّنی مِنَ القَومِ الظّــلِمین.[17]تحریم (66) 11
198. تبرّی جستن آسیه، از دین و اعتقادات فرعون:
و ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ ءامَنوا امرَاَتَ فِرعَونَ اِذ قالَت رَبِّ ابنِ لی عِندَک بَیتـًا فِی الجَنَّةِ ونَجِّنی مِن فِرعَونَ وعَمَلِهِ ونَجِّنی مِنَ القَومِ الظّــلِمین. تحریم (66) 11
 
دین قوم شعیب => اهل مدین، آیین اهل مدین
 
دین قیم
199. دین توحیدی و مطابق فطرت، دین قیم و حافظ مصالح حیاتی انسانها:
...ذلِک الدِّینُ القَیمُ ... . توبه (9) 36
...اِنِ الحُکمُ اِلاّ لِلّهِ اَمَرَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیاهُ ذلِک الدِّینُ القَیمُ ولـکنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یعلَمون.یوسف (12) 40
فَاَقِم وَجهَک لِلدّینِ حَنیفـًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِک الدّینُ القَیمُ ... . روم (30) 30
فَاَقِم وجهَک لِلدّینِ القَیمِ مِن قَبلِ اَن یأتِی یومٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللّهِ یومَئِذ یصَّدَّعون. روم (30) 43
...وذلِک دینُ القَیمَه.[18] بینه (98) 5
نیز => همین مدخل، ثبات دین
 
دین کافران
200. لهو و لعب (سرگرمی و بازی)، دین کافران:
وذَرِ الَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَعِبـًا ولَهوًا ... .[19]انعام (6) 70
...عَلَی الکـفِرین * اَلَّذینَ اتَّخَذوا دینَهُم لَهوًا ولَعِبـًا ... . اعراف (7) 50 و 51
201. عدم پذیرش دین کافران مکه، از سوی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله):
قُل یـاَیهَا الکـفِرون * لَکم دینُکم ولِی دین.کافرون (109) 1 و 6
202. رها کردن مشرکان به دین خود در پی ناامیدی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از ایمان آوردن آنان به دین اسلام:
لَکم دینُکم ولِی دین. کافرون (109) 6
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 214
 
دین محمّد(صلی الله علیه وآله)
203. برخی کافران ناتوان از درک دین محمّد(صلی الله علیه وآله) و ارزش آن و نالایق برای استفاده از آن:
قُل یـاَیهَا الکـفِرون * لَکم دینُکم ولِی دین.کافرون (109) 1 و 6
204. کافران مدّعی آمادگی برای سازش با پیامبر(صلی الله علیه وآله)فاقد زمینه پذیرش دین آن حضرت:
قُل یـاَیهَا الکـفِرون * لَکم دینُکم ولِی دین.کافرون (109) 1 و 6
نیز => اسلام
 
دین مستقیم
205. داشتن دین مستقیم، در گرو تبعیت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله):
...واتَّبِعونِ هـذا صِرطٌ مُستَقیم * ولا یصُدَّنَّکمُ الشَّیطـنُ ... .[20]زخرف (43) 61 و 62
206. دین مستقیم، در گرو تمسّک به وحی الهی:
فَاستَمسِک بِالَّذی اوحِی اِلَیک اِنَّک عَلی صِرط مُستَقیم.[21] زخرف (43) 43
207. عبادت پروردگار، موجب قرار گرفتن در دین مستقیم:
اِنَّ اللّهَ رَبّی ورَبُّکم فاعبُدوهُ هـذا صِرطٌ مُستَقیم.[22] آل عمران (3) 51
واِنَّ اللّهَ رَبّی ورَبُّکم فَاعبُدوهُ هـذا صِرطٌ مُستَقیم. مریم (19) 36
اِنَّ اللّهَ هُوَ رَبّی ورَبُّکم فَاعبُدوهُ هـذا صِرطٌ مُستَقیم.[23] زخرف (43) 64
208. دین مستقیم، دین خداوند جهان:
...واِنَّک لَتَهدی اِلی صِرط مُستَقیم * صِرطِ اللّهِ ... .[24] شوری (42) 52 و 53
209. تاریخ، بستری برای ظهور و تجلّی حقانیت دین مستقیم:
قُل کلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصوا فَسَتَعلَمونَ مَن اَصحـبُ الصِّرطِ السَّوِی ومَنِ اهتَدی.[25]طه (20) 135
 
دین مشرکان => همین مدخل، دین کافران
 
دین موسی(علیه السلام) => موسی(علیه السلام)، دین موسی(علیه السلام)
 
دین نوح(علیه السلام) => نوح(علیه السلام)، دین نوح(علیه السلام)
 
دین و تقوا
210. سفارش تمامی کتب آسمانی به تقوا، نشانِ ثبات و اهمّیت ویژه تقوا در دین الهی:
...وصَّینَا الَّذینَ اوتوا الکتـبَ مِن قَبلِکم واِیاکم اَنِ اتَّقوا اللّهَ ... . نساء (4) 131
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 215
 
دین و شرایع => شریعت
 
دین و شرک
211. مبارزه با شرک، اصلی مهم و اساسی در دین الهی:
قُل یـاَهلَ الکتـبِ تَعالَوا اِلی کلِمَة سَواء بَینَنا وبَینَکم اَلاَّ نَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ولا نُشرِک بِهِ شیــًا ولا یتَّخِذَ بَعضُنا بَعضـًا اَربابـًا مِن دونِ اللّهِ ... .آل عمران (3) 64
 
دین و عبودیت
212. عبودیت و بندگی خدا، در دین الهی و کتب آسمانی:
قُل یـاَهلَ الکتـبِ تَعالَوا اِلی کلِمَة سَواء بَینَنا وبَینَکم اَلاَّ نَعبُدَ اِلاَّ اللّهَ ... . آل عمران (3) 64
 
دین و فطرت
213. هماهنگی دین، با فطرت و سرشت انسانها:
فَاَقِم وَجهَک لِلدّینِ حَنیفـًا فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها ... . روم (30) 30
 
دین یعقوب(علیه السلام) => یعقوب(علیه السلام)، دین یعقوب(علیه السلام)
 
طعن به دین
214. لزوم جنگیدن با رهبران کافران، در صورت اهانت به دین:
واِن نَکثوا اَیمـنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا فی دینِکم فَقـتِلوا اَئِمَّةَ الکفرِ ... . توبه (9) 12
215. طعن به دین از سوی یهود، در ضمن سخنان خود با پیامبر(صلی الله علیه وآله):
مِنَ الَّذینَ هادوا یحَرِّفونَ الکلِمَ عَن مَواضِعِهِ ویقولونَ سَمِعنا وعَصَینا واسمَع غَیرَ مُسمَع ورعِنا لَیـًّا بِاَلسِنَتِهِم وطَعنـًا فِی الدّینِ ... .نساء (4) 46
نیز => همین مدخل، استهزای دین
 
غلوّ در دین
216. غلوّ و گزافه گویی در دین، برخاسته از تمایلات نفسانی:
...لا تَغلوا فی دینِکم غَیرَ الحَقِّ ولا تَتَّبِعوا اَهواءَ قَوم قَد ضَلّوا ... . مائده (5) 77
217. اهل کتاب مردمی آلوده به غلوّ و گزافه گویی در دین:
یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم ولا تَقولوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الحَقَّ ... . نساء (4) 171
قُل یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم غَیرَ الحَقِّ ... . مائده (5) 77
218. عقیده ناروا و غلوّآمیز اهل کتاب در دین، برخاسته از افکار باطل پیشینیان گمراه:
قُل یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم غَیرَ الحَقِّ ولا تَتَّبِعوا اَهواءَ قَوم قَد ضَلّوا مِن قَبلُ واَضَلّوا کثیرًا وضَلّوا عَن سَواءِ السَّبیل. مائده (5) 77
219. نهی اهل کتاب، از غلّو در دین:
یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم ... .نساء (4) 171
قُل یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم غَیرَ الحَقِّ ... . مائده (5) 77
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 216
220. پندار مسیحیان درباره مسیح(علیه السلام)، موجب غلوّ در دین و اعتقاد به تثلیث:
یـاَهلَ الکتـبِ لا تَغلوا فی دینِکم ولا تَقولوا عَلَی اللّهِ اِلاَّ الحَقَّ اِنَّمَا المَسیحُ عیسَی ابنُ مَریمَ رَسولُ اللّهِ وکلِمَتُهُ اَلقـها اِلی مَریمَ ورُوحٌ مِنهُ فَـامِنوا بِاللّهِ ورُسُلِهِ ولا تَقولوا ثَلـثَةٌ انتَهوا خَیرًا لَکم ... . نساء (4) 171
 
کامل ترین دین
221. اسلام، کامل ترین دین و جامع همه معارف نازل شده بر انبیای گذشته:
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ... . شوری (42) 13
 
گرایش به دین
222. گرایش دسته جمعی مردم به دین الهی، در صورت پیروزی نیروهای الهی:
اِذا جاءَ نَصرُ اللّهِ والفَتح * ورَاَیتَ النّاسَ یدخُلونَ فی دینِ اللّهِ اَفواجـا. نصر (110) 1 و 2
نیز => اسلام، قبول اسلام و گسترش اسلام
 
محرومیت از دین
223. مکر کافران، عامل بازداشته شدن آنان از دین خدا:
...زُینَ لِلَّذینَ کفَروا مَکرُهُم وصُدّوا عَنِ السَّبیلِ ومَن یضلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِن هاد.[26]رعد (13) 33
 
وحدت در دین
224. اهتمام خداوند به اتحاد و وحدت مؤمنان، بر محور دین الهی:
واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَمیعـًا ولا تَفَرَّقوا واذکروا نِعمَتَ اللّهِ عَلَیکم اِذ کنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا وکنتُم عَلی شَفا حُفرَة مِنَ النّارِ فَاَنقَذَکم مِنها کذلِک یبَینُ اللّهُ لَکم ءایـتِهِ لَعَلَّکم تَهتَدون.آل عمران (3) 103
واَنَّ هـذا صِرطی مُستَقیمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکم عَن سَبیلِهِ ذلِکم وصـّـکم بِهِ لَعَلَّکم تَتَّقون. انعام (6) 153
اِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنَا رَبُّکم فَاعبُدون.انبیاء (21) 92
واِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنا رَبُّکم فاتَّقون.مؤمنون (23) 52
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ ... .شوری (42) 13
225. دین، محور اتّحاد و وحدت انسانها و پیروان انبیا:
واَنَّ هـذا صِرطی مُستَقیمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکم عَن سَبیلِهِ ذلِکم وصـّـکم بِهِ لَعَلَّکم تَتَّقون. انعام (6) 153
اِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنَا رَبُّکم فَاعبُدون.انبیاء (21) 92
واِنَّ هـذِهِ اُمَّتُکم اُمَّةً وحِدَةً واَنا رَبُّکم فاتَّقون.مؤمنون (23) 52
شَرَعَ لَکم مِنَ الدّینِ ما وصّی بِهِ نوحـًا والَّذی اَوحَینا اِلَیک وما وصَّینا بِهِ اِبرهیمَ وموسی
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 217
وعیسی اَن اَقیموا الدّینَ ولا تَتَفَرَّقوا فیهِ... * وما تَفَرَّقوا اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ العِلمُ بَغیـًا بَینَهُم ولَولا کلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبِّک اِلی اَجَل مُسَمًّی لَقُضِی بَینَهُم واِنَّ الَّذینَ اورِثُوا الکتـبَ مِن بَعدِهِم لَفی شَک مِنهُ مُریب.شوری (42) 13 و 14
226. همه پیروان کتب آسمانی موظّف به پیروی از دین واحد و استوار:
وما تَفَرَّقَ الَّذینَ اوتوا الکتـبَ اِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینَه * وما اُمِروا اِلاّ لِیعبُدُوا اللّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ حُنَفاءَ ویقیمُوا الصَّلوةَ ویؤتُوا الزَّکوةَ وذلِک دینُ القَیمَه. بینه (98) 4 و 5
نیز => ابراهیم(علیه السلام)، دین ابراهیم(علیه السلام)، اوصاف دین ابراهیم(علیه السلام)، اطاعت از دین ابراهیم(علیه السلام) و اهمّیت دین ابراهیم(علیه السلام)، همین مدخل، اختلاف در دین، تجزیه دین
227. کتابهای آسمانی نازل شده بر انبیا، مروّج دین واحد و مؤید یکدیگر:
قُل ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ عَلَینا وما اُنزِلَ عَلی اِبرهیمَ واِسمـعیلَ واِسحـقَ ویعقوبَ والاَسباطِ وما أوتِی موسی وعیسی والنَّبِیونَ مِن رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون. آل عمران (3) 84
واَنزَلنا اِلَیک الکتـبَ بِالحَقِّ مُصَدِّقـًا لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ الکتـبِ ... .[27]مائده (5) 48
228. اعتقاد مؤمنان، به وحدت کتابهای آسمانی و یگانگی دین:
والَّذینَ یؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَیک وما اُنزِلَ مِن قَبلِک وبِالأخِرَةِ هُم یوقِنون. بقره (2) 4
ءامَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ والمُؤمِنونَ کلٌّ ءامَنَ بِاللّهِ ومَلـئِکتِهِ وکتُبِهِ ورُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِن رُسُلِهِ ... . بقره (2) 285
یـاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا ءامِنوا بِاللّهِ ورَسولِهِ والکتـبِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسولِهِ والکتـبِ الَّذِی اَنزَلَ مِن قَبلُ ومَن یکفُر بِاللّهِ ... فَقَد ضَلَّ ضَلـلا بَعیدا. نساء (4) 136
قُل یـاَهلَ الکتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا اِلاّ اَن ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ مِن قَبلُ واَنَّ اَکثَرَکم فـسِقون. مائده (5) 59
229. اشتراک در اعتقاد به دین واحد، در جوامع نخستین بشری:
کانَ النّاسُ اُمَّةً وحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ ومُنذِرینَ ... ومَااختَلَفَ فیهِ اِلاَّ الَّذینَ اوتوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَینـتُ بَغیـًا بَینَهُم ... .بقره (2) 213
وما کانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً وحِدَةً فَاختَلَفوا ولَو لا کلِمَةٌ سَبَقَت مِن رَبِّک لَقُضِی بَینَهُم فیما فیهِ یختَلِفون. یونس (10) 19
230. انبیا، تأییدکننده یکدیگر و معتقد به دین واحد:
قولوا ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَینا وما اُنزِلَ اِلی اِبرهیمَ ... . بقره (2) 136
ءامَنَ الرَّسولُ بِما اُنزِلَ اِلَیهِ مِن رَبِّهِ والمُؤمِنونَ کلٌّ ءامَنَ بِاللّهِ ومَلـئِکتِهِ وکتُبِهِ ورُسُلِهِ لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِن رُسُلِهِ ... . بقره (2) 285
واِذ اَخَذَ اللّهُ میثـقَ النَّبِیینَ لَما ءَاتَیتُکم مِن کتـب وحِکمَة ثُمَّ جاءَکم رَسولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکم لَتُؤمِنُنَّ بِهِ ولَتَنصُرُنَّهُ قالَ ءَاَقرَرتُم واَخَذتُم عَلی ذلِکم اِصری قالوا اَقرَرنا قالَ
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 218
فَاشهَدوا واَنَا مَعَکم مِنَ الشّـهِدین * اَفَغَیرَ دینِ اللّهِ یبغونَ... * قُل ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ عَلَینا وما اُنزِلَ عَلی اِبرهیمَ واِسمـعیلَ واِسحـقَ ویعقوبَ والاَسباطِ وما أوتِی موسی وعیسی والنَّبِیونَ مِن رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَینَ اَحَد مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون. آل عمران (3) 81 و 83 و 84
اِنّا اَوحَینا اِلَیک کما اَوحَینا اِلی نوح والنَّبِیینَ مِن بَعدِهِ واَوحَینا اِلی اِبرهیمَ واِسمـعِیلَ واِسحـقَ ویعقوبَ والاَسباطِ وعِیسی واَیوبَ ویونُسَ وهـرونَ وسُلَیمـنَ وءاتَینا داوودَ زَبورا.نساء (4) 163
واتَّبَعتُ مِلَّةَ ءاباءی اِبرهیمَ واِسحـقَ ویعقوبَ ما کانَ لَنا اَن نُشرِک بِاللّهِ مِن شَیء ... النّاسِ لا یشکرون. یوسف (12) 38
231. اعتقاد یوسف(علیه السلام) به وحدت دین ابراهیم، اسحاق و یعقوب(علیهم السلام):
واتَّبَعتُ مِلَّةَ ءاباءی اِبرهیمَ واِسحـقَ ویعقوبَ ما کانَ لَنا اَن نُشرِک بِاللّهِ مِن شَیء ذلِک مِن فَضلِ اللّهِ عَلَینا وعَلَی النّاسِ ولـکنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یشکرون. یوسف (12) 38
232. اعتقاد به دین واحد الهی و پیروی از آن، موجب نیل به ملکه تقوا:
واَنَّ هـذا صِرطی مُستَقیمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکم عَن سَبیلِهِ ذلِکم وصـّـکم بِهِ لَعَلَّکم تَتَّقون. انعام (6) 153
 
هدایت به دین
233. خداوند، هدایت کننده مؤمنان به دین حق:
...واِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذینَ ءامَنوا اِلی صِرط مُستَقیم.[28]حج (22) 54
234. ابراهیم، اسحاق، یعقوب، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، یسع، یونس و لوط(علیهم السلام)، از هدایت یافتگان به دین خدا:
وتِلک حُجَّتُنا ءاتَینـها اِبرهیمَ عَلی قَومِهِ نَرفَعُ دَرَجـت مَن نَشاءُ اِنَّ رَبَّک حَکیمٌ عَلیم * ووهَبنا لَهُ اِسحـقَ ویعقوبَ کلاًّ هَدَینا ونوحـًا هَدَینا مِن قَبلُ ومِن ذُرِّیتِهِ داوودَ وسُلَیمـنَ واَیوبَ ویوسُفَ وموسی وهـرونَ وکذلِک نَجزِی المُحسِنین * وزَکرِیا ویحیی وعیسی واِلیاسَ کلٌّ مِنَ الصّــلِحین * واِسمـعیلَ والیسَعَ ویونُسَ ولوطـًا وکلاًّ فَضَّلنا عَلَی العــلَمین * ومِن ءابائِهِم وذُرِّیـتِهِم واِخونِهِم واجتَبَینـهُم وهَدَینـهُم اِلی صِرط مُستَقیم.[29]انعام (6) 83 - 87
235. هدایت یافتن پیامبر(صلی الله علیه وآله) به صراط مستقیم و دین استوار الهی:
قُل اِنَّنی هَدنی رَبّی اِلی صِرط مُستَقیم دینـًا قِیمـًا مِلَّةَ اِبرهیمَ حَنِیفـًا وما کانَ مِنَ المُشرِکین. انعام (6) 161
236. هدایت یافتن ابراهیم(علیه السلام)، به صراط مستقیم و دین الهی:
اِنَّ اِبرهیمَ کانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ حَنیفـًا ولَم یک مِنَ المُشرِکین * شاکرًا لاَِنعُمِهِ اجتَبـهُ وهَدهُ اِلی صِرط مُستَقیم. نحل (16) 120 و 121
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 219
237. پیروی از ابراهیم(علیه السلام)، موجب هدایت یافتن به صراط مستقیم و دین الهی:
یـاَبَتِ اِنّی قَد جاءَنی مِنَ العِلمِ ما لَم یأتِک فَاتَّبِعنی اَهدِک صِرطـًا سَویـًّا. مریم (19) 43
238. هدایت یافتن برخی از پدران و فرزندان و برادران انبیای گذشته به دین خدا:
ومِن ءابائِهِم وذُرِّیـتِهِم واِخونِهِم واجتَبَینـهُم وهَدَینـهُم اِلی صِرط مُستَقیم. انعام (6) 87
239. آگاهی خداوند از گمراهان در دین و هدایت یافتگان به آن:
اُدعُ اِلی سَبیلِ رَبِّک بِالحِکمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجـدِلهُم بِالَّتی هِی اَحسَنُ اِنَّ رَبَّک هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وهُوَ اَعلَمُ بِالمُهتَدین.[30]نحل (16) 126
240. هدایت یافتن به دین حق، منوط به مشیت خداوند:
...یهدی مَن یشاءُ اِلی صِرط مُستَقیم.[31]بقره (2) 142
واللّهُ یدعوا اِلی دارِ السَّلـمِ ویهدی مَن یشاءُ اِلی صِرط مُستَقیم. یونس (10) 25
لَقَد اَنزَلنا ءایـت مُبَینـت واللّهُ یهدی مَن یشاءُ اِلی صِرط مُستَقیم. نور (24) 46
241. عمل به پندهای الهی، موجب هدایت شدن به دین مستقیم خداوند:
...ولَو اَنَّهُم فَعَلوا ما یوعَظونَ بِهِ لَکانَ خَیرًا لَهُم واَشَدَّ تَثبیتـا * ولَهَدَینـهُم صِرطـًا مُستَقیما.[32]نساء (4) 66 و 68
242. ایمان به خداوند، موجب هدایت به دین مستقیم خدا:
فَاَمَّاالَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ واعتَصَموا بِهِ فَسَیدخِلُهُم فی رَحمَة مِنهُ وفَضل ویهدیهِم اِلَیهِ صِرطـًا مُستَقیما.[33]نساء (4) 175
ولِیعلَمَ الَّذینَ اوتوا العِلمَ اَنَّهُ الحَقُّ مِن رَبِّک فَیؤمِنوا بِهِ فَتُخبِتَ لَهُ قُلوبُهُم واِنَّ اللّهَ لَهادِ الَّذینَ ءامَنوا اِلی صِرط مُستَقیم. حج (22) 54
243. اعتصام به خداوند، موجب هدایت به دین مستقیم:
وکیفَ تَکفُرونَ واَنتُم تُتلی عَلَیکم ءایـتُ اللّهِ وفیکم رَسولُهُ ومَن یعتَصِم بِاللّهِ فَقَد هُدِی اِلی صِرط مُستَقیم.[34]آل عمران (3) 101
فَاَمَّاالَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ واعتَصَموا بِهِ فَسَیدخِلُهُم فی رَحمَة مِنهُ وفَضل ویهدیهِم اِلَیهِ صِرطـًا مُستَقیما.[35]نساء (4) 175
244. درخواست هدایت از خدا، به سوی دین الهی و راه راست:
اِهدِنَا الصِّرطَ المُستَقیم.[36] حمد (1) 6
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 220
245. خداوند، هدایتگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دین مستقیم:
...یهدِیک صِرطـًا مُستَقیما.[37] فتح (48) 2
246. خداوند، هدایتگر مؤمنان به صراط مستقیم و دین الهی:
فَاَمَّاالَّذینَ ءامَنوا بِاللّهِ واعتَصَموا بِهِ فَسَیدخِلُهُم فی رَحمَة مِنهُ وفَضل ویهدیهِم اِلَیهِ صِرطـًا مُستَقیما. نساء (4) 175
وعَدَکمُ اللّهُ...ویهدِیکم صِرطـًا مُستَقیمـا.فتح (48) 20
247. موسی و هارون(علیهما السلام) از هدایت یافتگان به دین خدا:
ولَقَد مَنَنّا عَلی موسی وهـرون * وهَدَینـهُمَا الصِّرطَ المُستَقیم.[38]صافّات (37) 114 و 118
نیز => ابراهیم(علیه السلام)، ارتداد، اسلام، اسماعیل(علیه السلام)، اکمال دین، انبیا، ایمان، بدعت، حق، رسالت، سبیل اللّه، صابئان، صراط مستقیم، عیسی(علیه السلام)، فطرت، موسی(علیه السلام)، نصارا، یهود
 
 
[1]. مراد از «سبیل اللّه»، دین الهی است. (مجمع البیان، ج 5 - 6 ، ص 590)
[2]. مقصود از «سبیل اللّه» دین خدا است. (مجمع البیان، ج 3 - 4، ص 843)
[3]. «یصدّون عن سبیل اللّه» یعنی خلق را از دین خدا باز می گردانند. (همان، ج 5 - 6 ، ص 227)
[4]. «بکلّ صراط» یعنی به هر راهی از راههای دین، و «سبیل اللّه» یعنی دین خدا. (همان، ج 3 - 4، ص 689)
[5]. «و لایصدّنّکم الشّیطان» یعنی شیطان با وسوسه هایش شما را از دین خدا منصرف نکند. (همان، ج 9 - 10، ص 82)
[6]. «بصدّهم عن سبیل اللّه» یعنی به سبب اینکه بندگان خدا را از دین او باز می دارند. (همان، ج 3 - 4، ص 213)
[7]. «السّبیل» یعنی دین. (همان، ج 3 - 4، ص 83)
[8]. «سبیل اللّه» یعنی دین. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 116)
[9]. «سبیل اللّه» یعنی دینی را که خداوند تو را به آن مبعوث کرد. (همان، ج 3 - 4، ص 219)
[10]. «السّبیل» استعاره برای دین است. (تفسیر التحریر والتنویر، ج 9، جزء 19، ص 255)
[11]. «سبیل اللّه» یعنی دین. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 116)
[12]. «سبیل اللّه» یعنی: دین خدا. (روح المعانی، ج 8 ، جزء 13، ص 264)
[13]. «بصدّهم عن سبیل اللّه» یعنی بازداشتن بندگان خدا از دین او. (مجمع البیان، ج 3 - 4، ص 213)
[14]. «سبیل اللّه» یعنی دین خدا. (همان، ج 9 - 10، ص 161)
[15]. «سبیل اللّه» یعنی دین. (همان، ج 7 - 8 ، ص 116)
[16]. «سبیل اللّه» بنا بر قولی به معنای دین خدا است. (همان، ج 3 - 4 ، ص 651)
[17]. «عمله» یعنی دین فرعون. (مجمع البیان، ج 9 - 10، ص 479)
[18]. در آیه اشاره به این است که دین توحیدی با دستوراتی به جوامع بشری حافظ مصالح حیات شان است و دینی قیم است که مصالح اجتماع بشر را تأمین می کند. (المیزان، ج 20، ص 339)
[19]. کافران، به مجموعه ای از سرگرمیها و بازیچه ها نام دین نهادند. (تفسیر التحریروالتنویر، ج 4، جزء 7، ص 295)
[20]. «و لایصدّنّکم الشّیطان» یعنی شیطان شما را با وسوسه هایش از دین خدا منصرف نکند [صراط مستقیمی که در پیروی از پیامبر(صلی الله علیه وآله)است] . (مجمع البیان، ج 9 - 10، ص 82)
[21]. «صراط مستقیم» یعنی دین حق و درست. (همان، ص 75)
[22]. «صراط مستقیم» یعنی دین خدا. (همان، ج 1 - 2 ، ص 755)
[23]. «صراط مستقیم» یعنی دین خدا. (جامع البیان، ج 13، جزء 25، ص 119)
[24]. «صراط مستقیم» یعنی دین مستقیم. (جامع البیان، ج 13، جزء 25، ص 61)
[25]. «الصّراط السّوی» یعنی دین مستقیم. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 60)
[26]. مقصود از «سبیل»، حق و دین خدا است. (مجمع البیان، ج 5 - 6 ، ص 454)
[27]. از اینکه پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و قرآن، تصدیق کننده کتابها و انبیای گذاشته اند، وحدت و یگانگی دین فهمیده می شود.
[28]. هدایت به صراط مستقیم یعنی آنان را بر دین حق ثابت و استوار نگه می دارد. (مجمع البیان، ج 7 - 8 ، ص 146)
[29]. «صراط مستقیم» یعنی دین آشکار و بدون انحراف که دین حق است. (همان، ج 3 - 4، ص 511)
[30]. «سبیل ربّک» یعنی دین پروردگارت. (مجمع البیان، ج 5 - 6 ، ص 605)
[31]. مراد از «صراط مستقیم» یعنی دین. (همان، ج 1 - 2، ص 413)
[32]. «لهدیناهم صراطاً مستقیماً» ممکن است این هدایت، ارشاد به دین باشد. (مجمع البیان، ج 3 - 4، ص 109)
[33]. «صراطاً مستقیماً» یعنی تبعیت از دین. (مجمع البیان، ج 3 - 4، ص 227)
[34]. «صراط مستقیم» یعنی دین حق. (روح المعانی، ج 3، جزء 4، ص 27)
[35]. «صراطاً مستقیماً» یعنی دین حق. (مجمع البیان، ج 3 - 4 ، ص 227)
[36]. از امام رضا(علیه السلام) درباره «...اهدنا الصّراط المستقیم» روایت شده است: درخواست هدایت از خداوند به سوی دین او و چنگ زدن به ریسمان اوست. (من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 310؛ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 20، ح 85)
[37]. در معنای آیه آمده است: و خداوند تو را به راهی از دین ارشاد می کند که در آن انحراف نیست. (جامع البیان، ج 13، جزء 26، ص 94)
[38]. «الصّراط المستقیم» یعنی دین حق. (تفسیر التحریر والتنویر، ج 11، جزء 23، ص 164)
[39]. مفردات، ص 323، «دین».

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۳

دین یا همان طاعت، انقیاد و آیین آسمانی عبارت از مجموعه‌ای از قوانین و تعالیم الهی است که خردمندان را به پیروی از خدا و پیامبر خدا فرا می‌خواند و به نیکی و نیکوکاری و سعادت دنیوی و اخروی دعوت می‌کند. دین با فطرت و سرشت انسان‌ها هماهنگی کامل دارد.

این واژه ۹۱ بار در قرآن به کار رفته که در آن به سه دسته کلی تقسیم شده است: الف) گزارش تاریخی ادیان که فرایند تکاملی داشتند؛ ب) گونه‌های مختلف ادیان غیر توحیدی و تعالیم آنها؛ ج) صورت تحریف شده ادیان توحیدی که انحرافات اعتقادی و رفتاری پیروان آنها را بیان می‌کند.

بر اساس بینش توحیدی دین خدا از آدم (ع) تا خاتم (ص) یکی بیش نیست؛ منشأ، هدف، ماهیت و اصول همه آنها واحد است. محتوای رسالت همه انبیاء الهی مبتنی بر تسلیم مطلق در برابر خداوند متعال است و همه ادیان آسمانی در ظرف زمانی و مکانی خود اسلام نامیده شده و معتبرند.

معناشناسی دین

معنای لغوی

کلمه «دین» در لغت دارای معانی گوناگون و گاه متضادی است؛ طاعت، نافرمانی، کیفر و پاداش، انقیاد، قضاوت، عادت، آیین آسمانی و خلق و خوی از این معانی‌اند[۱] اطاعت و پیروی را بدین جهت دین نامیده‌اند که برای جزا و پاداش است[۲] البته برخی معتقدند واژه «دین» در اصل به معنای خضوع و انقیاد در برابر برنامه یا مقرراتی معین ـ نه هر طاعتی ـ است و معانی فوق مصادیق معنای اصلی هستند[۳].[۴]

معنای اصطلاحی

در تعریف اصطلاحی دین دو رویکرد وجود دارد:

  1. رویکرد برون دینی: دین به مثابه یکی از لوازم جداناشدنی زندگی انسان و برای پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و روانی پدید آمده است. در این رویکرد ماهیت الهی ـ وحیانی دین نادیده گرفته شده که نتیجه آن تقدس‌زدایی است و دین از مؤلفه‌های اصلی فرهنگ و زاییده ذهن بشر و جامعه پنداشته می‌شود که از ترسیم سیمای کامل ادیان وحیانی ناتوان‌اند.
  2. رویکرد درون دینی: با توجه به خاستگاه الهی دین و بر اساس آموزه‌ها و منابع اصیل دینی، ادیان دو قسم‌اند: ادیان الهی که ماهیتی وحیانی و ریشه در غیب دارند و ادیان بشری که از بازتاب نیازهای زیستی، روانی و اجتماعی انسان و بر اساس شناخت انسان پدید آمده‌اند[۵]. ادیان الهی نیز به دین حق و دین باطل تقسیم می‌شوند؛ لذا دین الهی برخاسته از ارادۀ تشریعی خداوند و مجموعه‌ای از معارف در باورها، ارزش‌ها، ایدئولوژی، هنجارها و نمادهاست که از راه وحی به دست می‌آید[۶].[۷]

بنابراین معنای اصطلاحی دین عبارت است از مجموعه‌ای از قوانین و تعالیم الهی که خردمندان را به پیروی از خدا و پیامبر خدا فرا می‌خواند و به نیکی و نیکوکاری و سعادت دنیوی و اخروی دعوت می‌کند[۸].[۹]

در مجموع درباره دین گفته‌اند:

  1. دین، عبارت است از اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید[۱۰].
  2. دین، عقاید و دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خدا برای راهنمایی و هدایت بشر آورده‌اند[۱۱].
  3. دین مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسان‌ها از طرف وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد[۱۲].[۱۳]

پیشینه

دین امری فطری است و ریشه در نهاد آدمی دارد[۱۴]. همه ادیان به هر بیانی که باشد در این امر اتفاق نظر دارند که انسان در ذات خود مستقل نیست و زندگی او به صورت اساسی به موجودی که علت ایجاد عالم و آفریننده آن است یا قوای موجود در طبیعت، وابسته است[۱۵] از این جهت در طول تاریخ در تمامی فرهنگ‌ها و اقوام مختلف شکلی از دین وجود داشته است[۱۶]. دین در تاریخ بشر دارای اهمیت زیادی است و در همه سرزمین‌ها تأثیر چشم‌گیری بر جوامع انسانی و رفتار و زندگی آنان داشته‌است و همواره در زندگی بشر یکی از عوامل تعیین‌کننده و نقش‌آفرین در تحولات فرهنگی و تکامل جامعه بوده‌ است که همه ابعاد زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده‌ است[۱۷].

از دیدگاه ادیان الهی، یکتاپرستی، نخستین دین و حضرت آدم(ع) نخستین پیامبر روی زمین بوده[۱۸] و شرک و بت‌پرستی پس از آن به وجود آمد؛ چنان‌که گروهی از افراد جاهل به منظور به دست آوردن حاجت‌های خود و دفع حوادث ناگوار در برابر اسباب این حوادث خضوع کردند و آنها را معبود خود گرفتند[۱۹]. ازجمله، آنان برای تقرب به خداوند بزرگ، ارواح مجردی را واسطه میان خود و خداوند می‌دانستند که به یکی از ستارگان تعلق داشت و بت‌هایی را به شکل هیاکل ستارگان می‌ساختند و آنها را می‌پرستیدند[۲۰]. بزرگ‌ترین ادیان در طول تاریخ، ادیان توحیدی و ابراهیمی‌اند که ریشه آنها در منطقه خاورمیانه بوده‌است، مانند یهود، مسیحیت و اسلام. ازجمله بزرگ‌ترین ادیان غیر توحیدی، هندو، بودیسم و شینتو هستند[۲۱].

در اسلام اصل ادیان الهی تأیید شده است و قرآن کریم در مواضعی با بیان عقاید این ادیان و شرایع چون شریعت نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) به بررسی و تطبیق میان عقاید مختلف پرداخته‌ است[۲۲]. البته قرآن کریم از شریعت‌های مختلف الهی یاد می‌کند و از آنها به عنوان ادیان نام نمی‌برد و این فرهنگ خاص قرآن است که اصول دعوت همه انبیای الهی را یکی می‌داند و آن دین، واحد است و تنها دعوت انبیا(ع) در مسائل فرعی و بر اساس اقتضای زمان و محیط با یکدیگر تفاوت داشته‌است[۲۳]. در روایات نیز آموزه‌های متعددی از ادیان دیگر، مانند عقاید و برخی توصیه‌های اخلاقی انبیای الهی بیان شده‌است[۲۴].

متکلمان اسلامی در آثار خود به بررسی عقاید و فرقه‌های ادیان الهی پرداخته‌اند[۲۵]. شناخت تطبیقی ادیان و رویکرد نقد تاریخی و نگارش ردیه بر دیگر ادیان و مذاهب، سابقه طولانی دارد. از قرن دوم هجری با ترجمه کتاب‌های فراوان از ادیان دیگر، متکلمان اسلامی مباحث فراوانی در اثبات حقانیت اسلام و رد مذاهب دیگر مطرح کردند و کتاب‌هایی در زمینه‌های دین‌شناسی تطبیقی نگاشتند[۲۶].[۲۷]

اهداف دین

مراد از اهداف دین، غایات و مقاصد دین است که اجزایی مانند اعتقادات، شریعت (احکام فقهی) و اخلاقیات دارد یا به طور دقیق‌تر، اهداف شارع مقدس (خداوند متعال) است که تحت عنوان اهداف و غایات بعثت انبیا مطرح می‌شود[۲۸].

با توجه به گستردگی بحث اهداف دین، موارد دیگری را می‌‌توان جزء اهداف معرفتی دین برشمرد؛ مانند یادآوری معارف فراموش شده[۲۹]، رفع اختلافات دینی[۳۰]، دعوت به حیات انسانی[۳۱]، اتمام حجت[۳۲] و...[۳۳].

کارکرد دین

در کارکرد دین، باید توجه داشت که کارکرد با توجه به اقسام آن، عبارت است از فایده و ثمره دین و آثار و پیامدهای آن. در صورتی می‌‌توان برای دین، ثمره و کارکرد در نظر گرفت که آن را با اعتقادورزی و همچنین دینداری مورد توجه قرار دهیم؛ به این معنا که دین، به خودی خود به عنوان پدیده و مجموعه‌ای از گزاره‌ها بدون اعتقادورزی و التزام قلبی از جانب موجود باشعوری مثل انسان، هیچ کارکرد مثبت یا منفی نمی‌تواند داشته باشد. به این لحاظ، ما در بیشتر موارد، کارکرد تدین (دینداری)، اعتقاد و باورمندی را کارکرد دین در نظر گرفته‌ایم و این نکته‌ای است که در روایات و همچنین کلام بزرگان وجود دارد[۳۴].

دین در قرآن

واژه دین ۹۱ بار در قرآن به کار رفته است؛ ۶۱ بار در معنای اصطلاحی و در مورد ادیان بر حق، ادیان تحریف شده و ادیان بشری به کار رفته است: ﴿يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ[۳۵] یک بار در ترکیب «یوم الدین» به معنای کیفر و پاداش؛ ﴿يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ[۳۶]و ۱۲ بار به معنای طاعت و انقیاد به کار رفته است؛ ﴿وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ[۳۷].

می‌توان ادیان یاد شده در قرآن را به سه دسته کلی تقسیم کرد:

  1. گزارش تاریخی ادیان که فرایند تکاملی داشتند،
  2. گونه‌های مختلف ادیان غیر توحیدی و تعالیم آنها
  3. صورت تحریف شده ادیان توحیدی که انحرافات اعتقادی و رفتاری پیروان آنها را بیان می‌کند[۳۸].

منشأ و علل پیدایش دین

دو رویکرد اساسی درباره منشأ دین وجود دارد:

  1. رویکرد الحادی که منشأ دین را وجود زمینه‌های اجتماعی یا برآیند هیجانات و تعارض‌های روحی و یا از خود بیگانگی می‌داند. براساس این رویکرد علت گرایش به دین، ترس، جهل و نادانی، نظم و عدالت، وسیله‌ای برای تسلط بر جوامع طبقاتی و یا تمایل جنسی سرکوب شده است.
  2. رویکرد خداگرایانه که در آن منشأ پیدایش دین خداست و علت دین‌گرایی، فطرت و خرد انسانی است و عوامل روانی، اقتصادی، یا اجتماعی تنها زمینه ساز گرایش به دین هستند[۳۹].

نظرات مختلفی در مورد پیدایش دین وجود دارد از جمله:

  1. عده ای معتقدند دین به سبب ضعف و زبونی انسان‌ها حاصل شده است. در واقع این عده ترس را سبب دینداری انسان‌ها می‌‌دانند.
  2. برخی دیگر علت پیدایش دین را جهل و نادانی بشر عنوان کرده و معتقدند عدم علم به علل وقوع حوادث سبب پروراندن علت ماورائی برای اینگونه حوادث شده و چنین علت‌هایی در قالب دین عنوان می‌‌شود.
  3. اندیشمندان اسلامی معتقدند دین مولد فطرت آدمی است، به این بیان که فطرت انسان‌ها نسبت به آنچه پیغمبران عرضه داشته‌اند، نه تنها بی‌تفاوت نیست، بلکه آموزه‌های پیامبران همان چیزی است که اقتضای آن در سرشت و ذات انسان‌ها وجود دارد[۴۰].

قلمرو دین

امروزه یکی از جدی‌ترین و مهم‌ترین مباحث عرصه کلام و اندیشه دینی، تبیین جایگاه دین در قلمرو زندگی بشر است؛ مباحثی همچون اینکه حدود و ثغور دیانت و نسبت دین با ابعاد و شئون متعدد و گسترده زندگی فردی و اجتماعی بشر چیست؟ کدام عرصه‌ها عرصه دین‌ورزی است و اساساً کدام یک ربطی به دیانت ندارد؟ در کجا نقش دین کمتر است و کجا بیش‌تر؟ و ... .

روشن است که برای پاسخ اصولی به این پرسش‌ها چاره‌ای جز تبیین نسبت دین با عقل و علم بشری نیست. بدون فهم روشن از رابطه علم و دین و نسبت خرد و تعقل آدمی با تعبد و دین‌ورزی او، نمی‌توان پاسخ دقیق و صریح به پرسش‌های یادشده داد. در خصوص رابطه علم و دین نظریه‌پردازی‌های متفاوت و متباعدی وجود دارد که ابتنای به هر یک، پاسخ‌های متفاوتی در پی خواهد داشت. در این‌جا به مواردی از این نظریه‌پردازی‌ها که از خلال آرای ارائه شده در این خصوص استنباط می‌شود، اشاره می‌کنیم.

  1. دین در زندگی بشر صرفاً نقش هدایتی دارد و عهده‌دار تبیین غایات و مقاصد زندگی است، در حالی که علم و عقل، نقش راهبردی دارند و عهده‌دار چگونگی پیمودن راه و ارائه برنامه عملی نیل به چنان مقاصدی است. دین از چرایی زندگی سخن می‌گوید و علم از چگونگی آن.
  2. دین صرفاً به حوزه ارزش‌ها می‌پردازد و علم به دانش‌ها و روش‌ها. دین عهده‌دار بعد ارزشی و اخلاقی و معنوی زندگی انسان است و علم عهده‌دار بعد طبیعی و زیستی آن یکی نقش ارشادی و هدایتی دارد و دیگری نقش تدبیری و مدیریتی.
  3. دین به حوزه زندگی فردی و خصوصی انسان می‌پردازد. علم به حوزه زندگی جمعی و اجتماعی او؛ یکی رابطه انسان با خدا را تنظیم می‌کند و دیگری رابطه انسان با دیگر انسان‌ها و با جهان پیرامونش را. بنابراین، نسبت علم و دین نسبتی تکمیلی است.
  4. دین به امور آخرتی انسان می‌پردازد و علم به امور دنیوی، یکی به دنبال آبادی آخرت و سعادت اخروی است و دیگری، در پی آبادی دنیا و سعادت دنیوی. هر چه به آخرت آدمی ربط دارد، در حوزه فعالیت دین است و هر چه به امور دنیوی او مربوط می‌شود، در قلمرو علم و دانش او.
  5. دین به همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی دنیوی و اخروی انسان می‌پردازد و آن را مدیریت می‌کند و علم و عقل آدمی ابزار این تدبیرند بنابراین، نسبت علم و دین نسبت ابزاری و آلی و یکی خادم و دیگری مخدوم است.

تأمل در این دیدگاه‌ها ما را به بحث دقیق‌تری رهنمود می‌کند که اساساً حقیقت دین چیست؟ برای این که بدانیم نسبت دین با عقل و علم بشر چیست، لازم است بدانیم آنچه اصل و اساس دیانت را تشکیل می‌دهد چیست؟ کدام یک از تعالیم دینی در حکم پوسته و قشر و صدف و عرض دینند و کدام یک مغز و گوهر و جوهر و ذات دین؟ مثلاً اموری، چون تعالیم و احکام اجتماعی و سیاسی دین یا توصیه‌ها و آموزه‌های مربوط به بهداشت و تغذیه و امور زناشویی و خانوادگی، یا احکام مربوط به معاملات و نوع مراودات انسان‌ها که در نصوص و متون دینی و سیره پیشوایان دین وجود دارد، آیا در بخش گوهر دین قرار می‌گیرند، یا در قسمت پوسته و قشر و عوارض آن؟[۴۱]

جایگاه و نقش دین در زندگی انسان

بشر احتیاجاتی دارد که رفع آنها فقط در گرو بهره‌مندی از دین است. دین، هم خواستۀ‎‌ انسان است و هم تأمین کنندۀ خواسته‌های اوست و هم پشتوانه قانون و اخلاق در جامعه است[۴۲]. در عین حال درباره جایگاه دین سه نظریه مطرح است:

  1. کسانی که به جهت محدودیت‌آور بودن دین، مخالف هستند و دین را مزاحم حیات شیطانی می‌دانند.
  2. کسانی که با سوء استفاده از دین آن را وسیله و ابزار قدرت می‌دانند.
  3. کسانی که معتقدند با وجود عقل و علم نیازی به ایمان و معنویت و دین نیست.

در نگاه قرآنی دین، معرفت‌زا، دارای کارکرد (مفید)، پدیدآورنده تمدن و برپاکننده حکومت قسط و عدل است[۴۳]. از مهمترین فواید دین معنا بخشیدن به زندگی و تعیین جهت و هدف زندگی است و همچنین برقراری وحدت، تأمین عدالت، پشتیبانی از فضائل اخلاقی و تنظیم روابط اجتماعی از کارکردهای اجتماعی دین است[۴۴].

فطری بودن دین

دین با فطرت و سرشت انسان‌ها هماهنگی کامل دارد. از نگاه قرآن و روایات، فطرت جنبۀ عمومی و فراگیر دارد، صفاتی که در نهاد هر انسانی قرار دارد و آگاهانه‌تر از غریزه و مربوط به مسائل انسانی است نه صرف نیازهای حیوانی. فطرت قابلیت رشد و تکامل دارد و دو نوع است: ادراکی و احساسی (گرایشی) مصادیق فطرت انسانی عبارت‌اند از: حقیقت جویی، پرستش، ستایش، گرایش به خیر اخلاقی، گرایش به زیبایی و کمال. دین و خداشناسی از امور فطری است زیرا نوعی پایبندی به دین در همه جوامع انسانی در آثار تاریخی وجود دارد و مطالعات روان‌شناختی گرایش ذاتی انسان به پرستش را تأیید می‌کنند و علی‌رغم تلاش‌های ضد دینی گرایش به دین باقی است[۴۵].

آموزه‌های دین

آموزه‌های دین وحیانی سه بخش هستند:

  1. نظری: عقاید یا باورها مانند خداوند، رستاخیز و... ؛
  2. عملی: شریعت و مناسک از قبیل مقررات عبادی، حقوقی و اجتماعی؛
  3. اخلاق که شامل فضائل و رذائل اخلاقی است[۴۶].

اصول دین یا همان بخش نظری پایه‌های اعتقادی دین است در مقابل فروع دین که مربوط به عمل و تعبد در حوزه عمل و مسائل اخلاقی است. اعتقاد به اصول دین در اسلام باید از روی فکر و تحقیق و یقینی باشد بر خلاف مسیحیت که عقل و فکر در اصول دین جایی ندارد و فقط باید تسلیم بود[۴۷].

ادیان الهی

بر اساس بینش توحیدی دین خدا از آدم (ع) تا خاتم (ص) یکی بیش نیست؛ منشأ، هدف، ماهیت و اصول همه آنها واحد است. محتوای رسالت همه انبیاء الهی مبتنی بر تسلیم مطلق در برابر خداوند متعال است و همه ادیان آسمانی در ظرف زمانی و مکانی خود اسلام نامیده شده و معتبرند. البته تأیید ادیان آسمانی گذشته و مشترک بودن اصول و آموزه‌های بنیادین آنها با دین اسلام هرگز به معنای معتبر بودن آنها در کنار دین اسلام نیست.

ادیان الهی علی‌رغم اشتراک در اصول و احکام بنیادین، اختلافاتی هم با یکدیگر دارند، از جمله:

  1. اختلافات ناشی از اراده الهی که با توجه به شرایط اجتماعی و مصالح امت‌های مختلف است و به تدریج کامل می‌شود.
  2. اختلافاتی که به جهت سرکشی، هواپرستی و منافع شخصی از سوی عالمان اهل کتاب پدید آمده است.
  3. اختلافاتی که ناشی از تحریف گروهی از علمای اهل کتاب است[۴۸].

در مورد جهانی بودن برخی از ادیان سه نظر وجود دارد:

  1. جهانی بودن ادیان پیامبران اولوالعزم که دارای کتاب آسمانی شریعت و احکام اجتماعی بودند.
  2. قومی بودن ادیان همه پیامبران
  3. قومی و جهانی بودن پیامبران اولوالعزم که دو صورت دارد: اگر جهانی بودن به معنای ارتباط پیامبر با اقوام و ملل گوناگون معاصر باشد تنها دین اسلام جهانی است، ولی اگر جهانی بودن به معنای لزوم ابلاغ دین به سایر ملل در صورت امکان باشد دین همه پیامبران الهی جهانی خواهد بود[۴۹].

حضرت آدم (ع) نخستین دریافت‌کننده آموزه‌های وحیانی، نخستین دین[۵۰]، مجموعه‌ای از معارف وحیانی ساده و ابتدایی که بنیادی‌ترین اصول یک دین توحیدی است. دین حضرت آدم (ع) تا زمان حضرت نوح (ع) استمرار داشت. دین حضرت نوح (ع) آموزه‌های مختلف اعتقادی، احکام و اخلاق را دربرداشت. علی‌رغم تلاش و دعوت شبانه‌روزی و طولانی مدت جز گروهی اندک دین او را نپذیرفتند. پیامبران بعدی تا زمان حضرت ابراهیم (ع) پیرو و مبلغ دین او بودند. حضرت هود (ع) مستقیماً وحی دریافت می‌کرد و دارای معجزه بود. درباره دین و کتاب آسمانی جداگانه برای آن حضرت، اختلاف وجود دارد و برخی معتقدند: او پیرو دین حضرت نوح (ع) بوده است. حضرت صالح (ع) پس از حضرت هود (ع) بوده که درباره دین و کتاب آسمانی مستقل گزارشی نشده است. آموزه‌های دینی او مشتمل بر عقاید خداشناسی و ارزش‌های توحیدی است.

حضرت ابراهیم (ع) فرمانبرداری محض از خدا را دین و آیین برگزیده خود خوانده است، بخش عمده دین آن حضرت مربوط به آموزه‌های اعتقادی به ویژه خداشناسی توحیدی است. مقاومت بت پرستان و مشرکان، احتجاج‌های آنان در برابر حضرت، تلاش آنها برای سوزاندن وی، نشان می‌دهند که دین او با اقبال روبه‌رو نشد. دین حضرت ابراهیم (ع) را پس از وی در منطقه فلسطین حضرت اسحاق (ع) و پس از او حضرت یعقوب (ع) تبلیغ و نمایندگی کردند[۵۱] فرزندان و نوادگان حضرت یعقوب (ع) «بنی اسرائیل» پیرو این دین بودند و آن دین را در مصر گسترش دادند. دین حضرت ابراهیم (ع) در اردن به وسیله حضرت لوط (ع) تبلیغ می‌شد و در مکه توسط حضرت اسماعیل و فرزندان و نوادگان حضرت به سایر مناطق عربی گسترش یافت، که تا زمان پیامبر اسلام گروهی به نام «حنفاء» بودند که به پیروی از دین ابراهیمی شهرت داشتند.

حضرت شعیب (ع) شریعت مستقلی نداشته و به آیین حضرت ابراهیم (ع) می‌خوانده است. دعوت به توحید و پرهیز از مفاسد اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی از آموزه‌های آن حضرت بوده است قوم وی در گذر ایام به کفر و شرک گرویدند و سرانجام با عذاب الهی نابود شدند.

دین حضرت موسی (ع) مجموعه تعالیم وحیانی است که طی چنددهه بر وی نازل‌شد. قرآن کریم، کتاب آن حضرت را بیانگر همه معارف مورد نیاز مردم دانسته است: ﴿ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ[۵۲] پیامبران بزرگی مانند حضرت سموئیل، داود، سلیمان، زکریا، یحیی در میان بنی اسرائیل برانگیخته شدند که مبلغ دین حضرت بودند. گروهی از یهودیان با توجه به پیشگویی کتاب مقدس درباره هجرتگاه پیامبر اکرم (ص) در اطراف مدینه ساکن شدند.

قرآن بعثت و دین حضرت عیسی (ع) را استمرار رسالت حضرت موسی (ع) می‌داند ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ[۵۳] که اضافه برتعالیم تورات آموزه‌های جداگانه‌ای داشته که در قرآن نیز به آن اشاره شده است، و علاوه بر اصول اعتقادی، جهاد در راه خدا را مطرح کرده است[۵۴].

دین اسلام آخرین و کامل‌ترین دین آسمانی است که پیامبر آن، حضرت محمد بن عبدالله (ص) و مخاطب همۀ جهانیان‌اند ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ[۵۵]. لازمۀ خاتمیت دین، جاودانگی آن است. اسلام، آیینی فطری است و با سنت تکوین و نظام آفرینش همراه است[۵۶]. شرط ایمان، اسلام است، اما اسلام، اعتقاد غیر راسخ است و ایمان، اعتقاد راسخ. اسلام تنها اعتقاد به توحید و نبوت و معاد است؛ ولی ایمان، پایبندی عملی است که ولایت را نیز در بردارد و مایه سعادت اخروی است[۵۷].

اختلاف در ادیان الهی

ادیان الهی به رغم اشتراک در اصول عقاید و احکام بنیادین، دارای برخی اختلافات نیز هستند. این اختلاف‌ها چند دسته‌اند:

  1. اختلافاتی که ناشی از اراده الهی است و به اقتضای مصالح و شرایط اجتماعی امت‌های گوناگون پدید آمده‌اند: ﴿لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِيمٍ وَإِنْ جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ[۵۸].[۵۹].
  2. اختلافاتی که به جهت سرکشی، منافع شخصی از سوی عالمان اهل کتاب پدید آمده است: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ[۶۰].
  3. اختلافات ناشی از تحریف گری علمای اهل کتاب: ﴿فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ[۶۱].[۶۲]

قرآن در آیات متعددی به اختلاف در دین اشاره کرده است از جمله:

  1. آیاتی که تهدید و نکوهش خداوند نسبت به اختلاف کنندگان در دین را بیان می‌کنند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۶۳].
  2. از جمله آثار اختلف در دین از بین رفتن وحدت جامعه است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۶۴].
  3. برخی از عوامل اختلاف در دین: حسادت عالمان، ظلم وستمگری، هواپرستی ظالمان: ﴿كاَنَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّنَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ لِيَحْكُمَ بَينْ‏َ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيَا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقّ‏ِ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ[۶۵].
  4. توجّه به قیامت و بازگشت انسان‌ها به سوی پروردگار، منشأ پرهیز از اختلاف در دین است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۶۶].[۶۷]

ادیان غیر الهی

تاریخ پیدایش ادیان غیر توحیدی تقریباً همزمان با پیدایش آدمیان است؛ برخی روایات آن را بعد از مرگ حضرت آدم (ع) می‌دانند و آیات قرآن به وجود بت‌پرستی در زمان حضرت نوح (ع) اشاره دارند. از آنجا که ادیان غیر توحیدی ساخته و پرداخته ذهن بشر و متأثر از شرایط اجتماعی و... است اختلافات بنیادین دارند. چند نمونه از این ادیان عبارت‌اند از:

  1. بت‌پرستی: ﴿وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا[۶۸]؛
  2. گاو پرستی: ﴿أَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ[۶۹]؛
  3. پرستش اجرام ‌آسمانی: ﴿وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ[۷۰]؛
  4. پرستش پادشاهان: فرعون معاصر حضرت موسی (ع) خود را خدای برتر مصریان می‌دانست: ﴿فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى[۷۱].

تحریف در ادیان سابق

بیشتر مفسران متأخر[۷۲] و معاصر[۷۳]، کتاب مقدس کنونی (عهدین) را تحریف شده و فاقد ساختار وحیانی دانسته و بر این باورند که افزون بر تحریف معنوی، انواع تحریف لفظی نیز در آن راه یافته‌ است.

آیات زیادی به انواع تحریف در آموزه‌های دینی به ویژه در تعالیم یهودیت و مسیحیت ناظرند. این آیات را می‌توان به ۴ دسته کلی قسمت کرد:

  1. آیاتی که بیانگر تحریف‌گری در آموزهی‌های دینی از سوی یهود است. ﴿فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ[۷۴].
  2. آیاتی که وقوع تحریف در تورات و انجیل را مطرح کرده‌اند. ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۷۵].
  3. آیاتی که باورهای شرک‌آمیز و گزارش‌های تاریخی یهود و نصارا را به صراحت نقد و نفی می‌کند. ﴿وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[۷۶].
  4. آیاتی که مقاطع مهمی از تاریخ زندگی پیامبران را بیان می‌کند که در کتب مقدس اثری از آنها نیست[۷۷].

رابطه دین و اخلاق

دین مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و احکام شرعی است که بر هم اثر می‌گذارند، التزام به احکام شرعی سبب‌ساز اخلاق و اعتقادات الهی است و بالعکس. همچنین در جهت دهی توحیدی به اخلاق و تأکید بر غایت‌گرایی و دستیابی به کمالات انسانی که تقرب الهی است. علاوه بر اینکه اعتقاد به خداوند و جاوادنگی و معاد مستلزم مسؤولیت در رفتار است که نوعی ضمانت اجرایی برای اخلاق است[۷۸].

آنچه در این بحث مهم است، «تأثیرات دین بر نظام اخلاقی» است که در غیر این صورت، نمی‌توان وجه ممیز روشنی میان اخلاق دینی و سکولار برشمرد. اهم این کارکردها یکی به جنبه تبیین مفاهیم اخلاقی ناظر است و دیگری به آسمانی شدن فضائل و در آخر تحقق عملی ارزش‌های اخلاقی به مدد دین است که این سه بر هم ترتب منطقی دارند؛ زیرا فهم درست مفاهیم به مدد دین بوده، و به مبدأ بازمی‌گردد[۷۹].

رابطه دین و عقل

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. الصحاح، ج۵، ص۲۱۱۸-۲۱۱۹؛ لسان العرب، ج۱۳، ص۱۶۹-۱۷۰؛ مفردات، ص۱۷۵؛ العین، ج۸، ص۷۳؛ فرهنگ معاصر ص۲۱۲؛ تاج العروس، ج ۱۸، ص۲۱۵ و ۲۱۶.
  2. مجمع البیان، ج۱ - ۲، ص۷۱۵.
  3. التحقیق، ج۳، ص۲۶۹.
  4. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۰۶- ۲۶۶؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۵-۲۴۶؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۳۷۳؛ فرهنگ قرآن ج۱۴، ص۱۹۰- ۲۲۰.
  5. آشنایی با ادیان بزرگ‌، حسین توفیقی، ص۱۶.
  6. مجمع البحرین‌، ج۶، ص۲۵۱؛ تعریفات جرجانی‌، ص۴۷؛ کشاف اصطلاحات فنون‌، ج۱، ص۵۰۳؛ دستور العلماء، ج۲، ص۱۱۸.
  7. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۰۶- ۲۶۶؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۶.
  8. مجمع البحرین‌، ج۶، ص۲۵۱؛ تعریفات جرجانی‌، ص۴۷؛ کشاف اصطلاحات فنون‌، ج۱، ص۵۰۳؛ دستور العلماء، ج۲، ص۱۱۸.
  9. ر.ک: پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۵-۲۴۶؛ زکریایی، محمد علی، فرهنگ مطهر، ص ۳۷۳.
  10. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص۲۸.
  11. طباطبایی، سید محمد حسین، آموزش دین، ص۹.
  12. جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۲۷.
  13. ر.ک: ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۷۱-۷۲.
  14. سید مرتضی، أمالی، ۲/۸۳؛ طباطبایی، المیزان، ۱/۳۸۹.
  15. سوره ناس، آیه ۳.
  16. دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۸۴ ـ ۸۶.
  17. هینلز، راهنمای ادیان زنده، ۱/۴۵ ـ ۴۶.
  18. بغدادی، اصول الایمان، ۱۲۹.
  19. طباطبایی، المیزان، ۷/۳۰ ـ ۳۱.
  20. ناس، ۱۹ ـ ۲۰؛ امام خمینی، کشف اسرار، ۱۴ ـ ۱۵.
  21. توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۶.
  22. سوره بقره، آیه ۱۳۲؛ سوره آل عمران، آیه ۶۷؛ سوره احزاب، آیه ۷.
  23. مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ۲/۱۷۸.
  24. قمی، تفسیر القمی، ۱/۲۴۳؛ کلینی، الکافی، ۲/۱۷.
  25. فخر رازی، اعتقادات، ۹۳ ـ ۱۰۲؛ فاضل مقداد، ۶۷.
  26. ابن‌ندیم، الفهرست، ۳۲ ـ ۳۶ و ۲۴۵ ـ ۴۴۱؛ مشکور، مقدمه، ۱۷.
  27. غلامیان و احمدی امیری، مقاله «دین»، دانشنامه امام خمینی ج۵، ص۴۷۸ – ۴۹۱.
  28. صمیمی، سید رشید، اهداف و کارکردهای دین، ص ۲۱.
  29. ﴿فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ «پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای» سوره غاشیه، آیه ۲۱؛ ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷؛ ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷؛ ﴿كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ «قوم لوط بیم‌دادن را دروغ شمردند» سوره قمر، آیه ۳۳؛ ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «و ما به راستی قرآن را برای پندگیری آسان (یاب) کرده‌ایم، آیا پندپذیری هست؟» سوره قمر، آیه ۱۷.
  30. ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  31. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴؛ ﴿أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «و آیا (داستان) آن کس که (به دل) مرده بود و زنده‌اش کردیم و برای او فروغی پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، چون داستان کسی است در تیرگی‌ها که از آنها بیرون آمدنی نیست؟ بدین‌گونه آنچه کافران می‌کردند، در نظرشان آراسته شده است» سوره انعام، آیه ۱۲۲.
  32. ﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵؛ ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «ای اهل کتاب! فرستاده ما در دوره نیآمدن فرستادگان، نزد شما آمده است در حالی که (آیات الهی را) برای شما روشن می‌گرداند تا نگویید نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای نزد ما نیامد، پس به راستی نویدبخش و بیم‌دهنده‌ای برای شما آمده است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۹.
  33. صمیمی، سید رشید، اهداف و کارکردهای دین، ص ۳۵.
  34. صمیمی، سید رشید، اهداف و کارکردهای دین، ص ۲۲.
  35. «ای فرزندان من! خداوند برای شما این دین را برگزیده است پس، جز در فرمانبرداری (از او) از این جهان نروید» سوره بقره، آیه ۱۳۲.
  36. «می‌پرسند: روز پاداش و کیفر چه هنگام است؟» سوره ذاریات، آیه ۱۲.
  37. «او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  38. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۰۶- ۲۶۶.
  39. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۵۳- ۲۶۲؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۴۳۱ـ۴۳۳؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۶-۲۱۸.
  40. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۹.
  41. جوار‌شکیان، عباس، امامت سر خاتمیت ص ۲۳.
  42. سبحانی، الالهیات‌، ج ۱ ص۱۷.
  43. الالهیات‌، سبحانی، ج۱، ص۱۳ و ۱۷ و ۱۸؛ نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین ص۴۳؛ علامه جعفری، فلسفه دین، ص۳۲۵.
  44. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۹؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۷؛ سعیدیان‌فر، محمد جعفر؛ ایازی، سید محمد علی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.
  45. ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ص۶۱۹؛ محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۱۷۴-۱۷۵؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۳۶۲ـ۳۶۳؛ سعیدیان‌فر، محمد جعفر؛ ایازی، سید محمد علی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۵۸ ـ ۱۵۹.
  46. کشاف اصطلاحات‌، ج۱، ص۷۵۹؛ شرح مواقف‌، ج۱، ص۳۸.
  47. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۳۰؛ پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۷-۲۴۸.
  48. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۴۱- ۲۴۸.
  49. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۳۷- ۲۳۹.
  50. المنار، ج۷، ص۶۰۳ - ۶۰۷؛ المیزان، ج۳، ص۱۶۵.
  51. الدر المنثور، ج۴، ص۳۴؛ تاریخ جامع ادیان، ص۴۹۰.
  52. «سپس به موسی کتاب دادیم تا (نعمت را) بر آنکه نیکی کرده است تمام کنیم و برای روشن داشتن هر چیز و برای رهنمون و بخشایش باشد که آنان به لقای پروردگارشان ایمان آورند» سوره انعام، آیه ۱۵۴.
  53. «و بی‌گمان به موسی کتاب بخشیدیم و پس از وی پیامبران (دیگر) را در پی آوردیم و به عیسی پسر مریم برهان‌ها (ی روشن) دادیم و او را با روح القدس نیرومند کردیم؛ پس چرا هرگاه پیامبری، پیامی نادلخواه شما نزدتان آورد سرکشی ورزیدید، گروهی را دروغگو شمردید و گروهی را کشتید». سوره بقره، آیه ۸۷.
  54. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۱۰ ـ ۲۳۶.
  55. «این (قرآن) جز یادکردی برای جهانیان نیست» سوره یوسف، آیه ۱۰۴.
  56. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان‌، ج۱۶، ص۱۸۲.
  57. ر.ک: پژوهشکده علوم اسلامی امام صادق (ع)، فرهنگ شیعه، ص۲۴۸ ـ ۲۵۰.
  58. «برای هر امّتی آیینی نهاده‌ایم که آنان بر همان (آیین) رفتار می‌کنند پس نباید در این کار با تو بستیزند و (مردم را) به سوی پروردگارت فرا خوان! بی‌گمان تو بر رهنمودی راست قرار داری. و اگر با تو به چالش بپردازند بگو: خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناتر است. خداوند روز رستاخیز در آنچه اختلاف داشتید میان شما داوری خواهد کرد» سوره حج، آیه ۶۷ ـ ۶۹
  59. المیزان، ج۱۴، ص۴۰۵-۴۰۷.
  60. «و به آنان از کار (شریعت) برهان‌هایی (روشن) بخشیدیم پس، اختلاف نورزیدند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند (آن هم) از سر افزونجویی میان خود؛ بی‌گمان پروردگارت روز رستخیز میان آنان در آنچه اختلاف می‌ورزیدند داوری خواهد کرد» سوره جاثیه، آیه ۱۷.
  61. «بنابراین، وای بر کسانی که (یک) نوشته را با دست‌های خود می‌نویسند آنگاه می‌گویند که این از سوی خداوند است تا با آن بهایی کم به دست آورند؛ و وای بر آنان از آنچه دست‌هایشان نگاشت و وای بر آنان از آنچه به دست می‌آورند» سوره بقره، آیه ۷۹.
  62. ر.ک: اسدی، علی، دین، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۳، ص۲۴۷- ۲۴۸.
  63. «تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.
  64. «تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.
  65. «مردم، امّتى يگانه بودند پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‏ دهنده برانگيخت، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب‏] به آنان داده شد- پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدى‏] كه ميانشان بود، [هيچ كس‏] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد. و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏ كند» سوره بقره، آیه: ۲۱۳.
  66. «تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند کاری نیست؛ کار آنان تنها با خداوند است سپس آنان را از آنچه می‌کردند آگاه می‌سازد» سوره انعام، آیه ۱۵۹.
  67. ر.ک: فرهنگ قرآن ج۱۴، ص۱۹۰- ۲۲۰
  68. «و گفتند: هیچ گاه از خدایان خویش دست برندارید و هرگز از ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر، دست نکشید» سوره نوح، آیه ۲۳.
  69. «آنگاه گوساله‌ای برای آنان برآورد، پیکری (بی‌روح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است» سوره طه، آیه ۸۸.
  70. «و از نشانه‌های او شب و روز و خورشید و ماه است، به خورشید و ماه سجده نبرید و به خداوندی که آنها را آفریده است سجده برید اگر او را می‌پرستید» سوره فصلت، آیه ۳۷.
  71. «و گفت: من پروردگار برتر شمایم،» سوره نازعات، آیه ۲۴.
  72. تفسیر مقاتل، ج۱، ص۵۹، ۲۸۸-۲۸۷؛ تنویر المقیاس، ص۸۶؛ جامع البیان، ج۵، ص۱۶۵.
  73. المنار، ج۶، ص۳۸۹؛ المیزان، ج۴، ص۳۶۳-۳۶۵؛ ج۵، ص۳۴۲؛ معارف قرآن، ج۴، ص۲۳۰-۲۳۱.
  74. «پس، برای پیمان‌شکنی لعنتشان کردیم و دل‌هاشان را سخت گردانیدیم زیرا عبارات (کتاب آسمانی) را از جای خویش پس و پیش می‌کردند و بخشی از آنچه را بدیشان یادآور شده بودند از یاد بردند و تو پیوسته از خیانت آنان- جز شمار اندکی از ایشان- آگاهی می‌یابی؛ از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى‏ دارد» سوره مائده، آیه ۱۳.
  75. «همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‏ يابند- پيروى مى‏ كنند [همان پيامبرى كه‏] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏ دهد، و از كار ناپسند باز مى‏ دارد، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏ گرداند، و از [دوش‏] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى ‏دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند». سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  76. «و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمی‌آید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.
  77. ر.ک: فرهنگ قرآن، ج ۷.
  78. فتحعلی، مقاله اخلاق هنجاری، ص۹؛ مصباح یزدی، دروس فلسفه اخلاق، ص۱۹۸؛ ملکیان، جزوه تقابل اخلاق دینی و اخلاق سکولار، ص۹۹ و ۱۱۵؛ ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ص۳۰۲؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۱، ص۱۵۵؛ مجتبوی، اخلاق در فرهنگ اسلامی، ص۳ ـ ۲.
  79. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۹-۲۲۰.