صلح: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{نبوت}}
{{نبوت}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[صلح در قرآن]] - [[صلح در فقه سیاسی]] - [[صلح در معارف و سیره نبوی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[صلح در قرآن]] - [[صلح در فقه سیاسی]] - [[صلح در معارف و سیره نبوی]] - [[صلح در معارف و سیره علوی]]| پرسش مرتبط  = }}


== معناشناسی صلح ==
== معناشناسی صلح ==
خط ۱۸: خط ۱۸:


== قاعده صلح ==
== قاعده صلح ==
==اصالت صلح در اسلام==
اسلام نخستین گام اصولی خود را در راه [[توحید]] و [[یگانگی خدا]]، که مبدأ [[حیات]] است و همه موجودات رو به سوی او دارند، برمی‌دارد. به [[اعتقاد]] [[مسلمانان]] [[یگانگی]] تنها در وجود [[خدای یکتا]] خلاصه نمی‌شود؛ بلکه این [[همبستگی]] در همه جای طبیعت، [[جهان آفرینش]] و به ویژه در [[زندگی اجتماعی]] [[انسان‌ها]] وجود دارد. ماهیت همبستگی و توحید، صلح است<ref>علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶.</ref>. در [[جوامع انسانی]] نیز طبیعت اصلی، صلح و [[آرامش]] و [[زندگی مسالمت‌آمیز]] است و ازاین‌رو باید در [[حفظ]] آن کوشید. اساساً [[وجدان]] [[بشر]]، از [[حمله]] ابتدایی به دیگران بیزار است و آن را [[ظلم]] تلقی می‌کند. به همین دلیل است که هرجا در‌گیری نظامی واقع می‌شود، برای تشخیص اینکه کدام طرف [[گناهکار]] است سعی می‌کنند بدانند کدام طرف حمله را آغاز کرده است.
صلح در اسلام ریشه محکمی دارد و یکی از پایه‌های مهم [[شریعت]] به شمار می‌رود. لفظ «[[سلام]]» و مشتقات آن بارها در [[قرآن]] ذکر شده است. [[خداوند]] سلام است<ref>{{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین، پیروز کام‌شکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره حشر، آیه ۲۳.</ref>؛ [[بهشت]] جایگاه سلام است<ref>{{متن قرآن|لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «سرای آرامش نزد پروردگارشان از آن آنهاست و او برای کارهایی که می‌کردند یار آنان است» سوره انعام، آیه ۱۲۷.</ref> و این [[دین]] نامش اسلام است. بنابراین زیربنای اساسی اسلام همان سلام است و نخستین اصل در [[رسالت]] [[دینی]] روشن کردن راه صحیح از راه [[انحراف]] است، نه [[جنگ]] و [[خونریزی]]. قرآن نیز نخستین [[اصل هدایت]] را [[حکمت]] و [[اندرز]] [[نیکو]] معرفی کرده است: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>؛ چراکه اساساً [[عقیده]] یک [[امر قلبی]] است که با [[زور]] به وجود نمی‌آید؛ بلکه [[انسان]] آنچه را که فطرتش بدان [[حکم]] می‌کند، می‌پذیرد.
اگر [[اسلام]] گاهی [[جنگ]] را توصیه می‌کند، دلیلش گسترش [[رفاه]]، [[آزادی]] و [[برابری]] همه انسان‌هاست. جنگ اسلام بر ضد نظام‌های ضدبشری و [[استبدادی]] است و برای کسب آزادی [[واقعی]] و [[برقراری صلح]] در [[جامعه بشری]] وضع شده است. این جنگ زمانی آغاز می‌شود که فرد یا گروه یا کشوری بخواهد [[همبستگی]] و صلح [[جامعه]] را به خطر اندازد. در این صورت جنگ [[مشروع]] شمرده می‌شود و بر [[مسلمانان]] [[واجب]] است به آن مبادرت کنند و [[امنیت]] و همبستگی را به جامعه برگردانند. همچنین اگر فرد یا افرادی بخواهند از رسیدن خیر و [[سعادت]] [[دین]] و [[دنیا]] به مردم جلوگیری کنند و در مقابل [[اراده الهی]] که به این امر تعلق گرفته است بایستند، [[دشمن خدا]] و [[محارب]] محسوب می‌شوند. بدین ترتیب باید با [[جهاد]] و [[جنگ در راه خدا]]، این مانع را حذف کرد و کلمه [[حق]] را تحقق بخشید. البته منظور این نیست که اسلام را باید با جنگ به مردم [[تحمیل]] کرد؛ بلکه باید به مردم امکان [[تفکر]] [[آزاد]] داد و [[اجازه]] داد که زمینه [[هدایت]] و رسیدن آنها به خیر عمومی فراهم شود.
اسلام کسی را مجبور به [[تسلیم]] نمی‌کند؛ بلکه با کسانی که مانع [[دعوت حق]] می‌شوند به [[مبارزه]] برمی‌خیزد. بدین ترتیب اسلام در نخستین گام، بزرگ‌ترین علل و اسباب جنگ را از میان برمی‌دارد و هر [[جنگی]] را که بر مبنای اهداف مشخص و ثابت پایه‌ریزی نشده باشد [[باطل]] می‌داند. از این دیدگاه جنگ‌هایی که ریشه‌در [[نژادپرستی]] و [[تعصبات]] خشک [[جاهلانه]] دارند، مردودند. در [[جنگ]] حتی باید مسائل ظریف [[انسانی]] کانون توجه قرار بگیرند. [[جهادگر]] [[مسلمان]] در هنگام [[مبارزه]] با [[دشمنان]] بیرونی، باید علیه وسوسه‌های [[نفسانی]] خود نیز به [[ستیز]] برخیزد<ref>علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶-۳۷.</ref>.
بنابراین [[جنگ]] در [[اسلام]]، منحصر به شرایط [[اضطراری]] است و پس از مانع‌تراشی [[دشمنان اسلام]] در راه رسیدن [[پیام الهی]] به [[مردم]] و یا [[تهاجم]] آنان به [[مسلمانان]] [[ضرورت]] پیدا می‌کند و بعد از درهم شکستن [[فتنه]] و رفع آن دیگر ضرورتی ندارد؛ بدین سبب [[قرآن کریم]] جنگ را [[مقید]] به وجود فتنه [[دشمنان]] ذکر می‌کند و می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ}}<ref>«و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند» سوره بقره، آیه ۱۹۳.</ref> و در [[سوره انفال]] که بخشی از آن به [[جنگ بدر]] مربوط می‌شود، [[خطاب]] به [[پیامبر]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}<ref>«و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.</ref>. از اینجا معلوم می‌شود که اسلام صلح را یک اصل زیربنایی در [[روابط اجتماعی]] می‌داند که باید در پی آن بود و در ایجاد و [[حفظ]] آن کوشید و اگر زمانی دشمنان دست از فتنه‌گری بر ضد مسلمانان بردارند و از رسیدن پیام الهی به مردم ممانعت نکنند، جنگ و نبردی مطرح نخواهد بود و مردم عالم با [[حکمت]] و [[اندرز]] [[نیکو]] به سوی [[حضرت حق]] [[دعوت]] می‌شوند.
با [[تأمل]] در [[سیره نظامی]] [[رسول خدا]] [[عنایت]] به موضوع اصالت صلح در اسلام را به روشنی می‌بینیم. افزون بر وقوع صلح‌های متعدد، نظیر [[صلح حدیبیه]]<ref>برای مطالعه بیشتر، ر.ک: حامد منتظری مقدم، بررسی تاریخی صلح‌های پیامبر اکرم{{صل}}.</ref>، بسیاری از [[غزوات]] نیز نبرد نظامی محسوب نمی‌گردید بلکه برخی حرکت‌های نظامی پیامبر، برای [[عملیات روانی]] انجام می‌شد و برخی [[غزوه‌ها]] و [[سریه‌ها]]، پیش از درگیری، به [[قرارداد صلح]] می‌انجامید و در پاره‌ای دیگر، [[دشمن]] [[فرار]] می‌کرد و مسلمانان به [[مدینه]] بازمی‌گشتند.
در مواردی نیز که جنگ درمی‌گرفت، معمولاً مسلمانان [[دفاع]] می‌کردند و در پی جنگ نبودند. [[شیوه]] برخورد رسول خدا{{صل}} با دشمنان، در [[جنگ‌ها]]، گویای آن است که حضرت پیوسته از [[جنگ]] و [[خونریزی]] [[پرهیز]] داشت. در هیچ [[جنگی]]، نخستین تیر از سوی [[مسلمانان]] پرتاب نشده است و حضرت همیشه از اینکه جنگ را آغاز کند دوری می‌جست.
در [[دوران جاهلیت]] بیشتر [[جنگ‌ها]] در اول [[روز]] آغاز می‌شد و معمولاً می‌کوشیدند ناگهانی و غافلگیرانه به قبیله‌ای [[حمله]] کنند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۵، ص۴۲۰.</ref>. اما شیوه [[رسول خدا]]{{صل}} و [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} این بود که آغاز جنگ را تا ظهر به [[تأخیر]] اندازند دلیل این تأخیر آن بود که [[فرصت]] برای [[اتمام حجت]] برای [[سپاه]] [[دشمن]] بیشتر باشد؛ چه‌بسا به خود آمده، [[حق]] را دریابند. اگر این [[هدف]] محقق نشد دست کم فرصت کمتری برای کشته شدن دو طرف وجود داشته باشد. امیرمؤمنان علی{{ع}} در این باره می‌فرماید: «هنگام ظهر درهای [[آسمان]] گشوده و [[رحمت الهی]] و [[پیروزی]] فرود می‌آید ظهر ب ه شب نزدیک است و این سبب می‌شود کشته‌های دو طرف کمتر شود و آنان [که پشیمان شده‌اند] فرصتی یابند که بازگردند و فراریان از [[تاریکی]] شب برای [[فرار]] [[سود]] بجویند»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸، ح۵.</ref>.<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۳۶.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۳۱: خط ۴۴:
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:IM010876.jpg|22px]] [[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|'''آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۳۹: خط ۵۳:
{{ارزش‌های اجتماعی}}
{{ارزش‌های اجتماعی}}


[[رده:صلح]]
[[رده:اهداف اسلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۲۹

معناشناسی صلح

معنای لغوی

معنای اصطلاحی

صلح در قرآن

اصل در انسانیت صلح و همزیستی متقابل است. از تعالیم ادیان بزرگ و از اصول اخلاقی مسلم قرآن دعوت به صلح است. دعوت به سلام نیز در این معنا تفسیر می‌شود (﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۱] چه در خانواده باشد و چه در جامعه و چه در نظام بین الملل: ﴿وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا[۲]. و حتی جنگ و جهاد هم برای تمکین صلح شرافتمندانه است. به این جهت حیات سراسر رنج و مرارت پیامبر با همه توطئه‌های آنان برای دعوت به این تعلیم بوده و اگر دشمنان دین هرگاه با اندک فرصتی به سمت صلح روی می‌آورده‌اند، پیامبر از آن استقبال می‌کرده، به شرط این که قصد فریب نداشتند. این که خدا به پیامبرش می‌گوید: ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا[۳] بر اساس همین اصل بوده است. پیامبر دنبال بهانه جنگ نبود، اتفاقا دنبال خاموش کردن شعله جنگ بود: ﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[۴] از سوی دیگر در قرآن آیاتی آمده که نافی قتال است و قتال را مقید به صورت خاص مانند ستم‌گری کرده، مثل: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ[۵] تعدادی از مفسران به این مطلب اشاره دارند و از قول ابن عباس، مجاهد، عروة بن الزبیر، زید بن أسلم، مقاتل بن حیان و قتاده این آیه را اولین آیه جهاد می‌‌دانند[۶]. یا فرموده: ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۷] قهراً معنای صلح روشن‌تر می‌شود.

  1. ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۸].
  2. ﴿بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ * وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ * كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ[۹].

نکات: در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. پذیرش صلح و متارکه جنگ، در قلمرو وظائف و اختیارات پیامبر و رهبری دینی: ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۱۰]؛
  2. ﴿وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۱۱][۱۲].

آیه صلح

قاعده صلح

اصالت صلح در اسلام

اسلام نخستین گام اصولی خود را در راه توحید و یگانگی خدا، که مبدأ حیات است و همه موجودات رو به سوی او دارند، برمی‌دارد. به اعتقاد مسلمانان یگانگی تنها در وجود خدای یکتا خلاصه نمی‌شود؛ بلکه این همبستگی در همه جای طبیعت، جهان آفرینش و به ویژه در زندگی اجتماعی انسان‌ها وجود دارد. ماهیت همبستگی و توحید، صلح است[۱۳]. در جوامع انسانی نیز طبیعت اصلی، صلح و آرامش و زندگی مسالمت‌آمیز است و ازاین‌رو باید در حفظ آن کوشید. اساساً وجدان بشر، از حمله ابتدایی به دیگران بیزار است و آن را ظلم تلقی می‌کند. به همین دلیل است که هرجا در‌گیری نظامی واقع می‌شود، برای تشخیص اینکه کدام طرف گناهکار است سعی می‌کنند بدانند کدام طرف حمله را آغاز کرده است.

صلح در اسلام ریشه محکمی دارد و یکی از پایه‌های مهم شریعت به شمار می‌رود. لفظ «سلام» و مشتقات آن بارها در قرآن ذکر شده است. خداوند سلام است[۱۴]؛ بهشت جایگاه سلام است[۱۵] و این دین نامش اسلام است. بنابراین زیربنای اساسی اسلام همان سلام است و نخستین اصل در رسالت دینی روشن کردن راه صحیح از راه انحراف است، نه جنگ و خونریزی. قرآن نیز نخستین اصل هدایت را حکمت و اندرز نیکو معرفی کرده است: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ[۱۶]؛ چراکه اساساً عقیده یک امر قلبی است که با زور به وجود نمی‌آید؛ بلکه انسان آنچه را که فطرتش بدان حکم می‌کند، می‌پذیرد.

اگر اسلام گاهی جنگ را توصیه می‌کند، دلیلش گسترش رفاه، آزادی و برابری همه انسان‌هاست. جنگ اسلام بر ضد نظام‌های ضدبشری و استبدادی است و برای کسب آزادی واقعی و برقراری صلح در جامعه بشری وضع شده است. این جنگ زمانی آغاز می‌شود که فرد یا گروه یا کشوری بخواهد همبستگی و صلح جامعه را به خطر اندازد. در این صورت جنگ مشروع شمرده می‌شود و بر مسلمانان واجب است به آن مبادرت کنند و امنیت و همبستگی را به جامعه برگردانند. همچنین اگر فرد یا افرادی بخواهند از رسیدن خیر و سعادت دین و دنیا به مردم جلوگیری کنند و در مقابل اراده الهی که به این امر تعلق گرفته است بایستند، دشمن خدا و محارب محسوب می‌شوند. بدین ترتیب باید با جهاد و جنگ در راه خدا، این مانع را حذف کرد و کلمه حق را تحقق بخشید. البته منظور این نیست که اسلام را باید با جنگ به مردم تحمیل کرد؛ بلکه باید به مردم امکان تفکر آزاد داد و اجازه داد که زمینه هدایت و رسیدن آنها به خیر عمومی فراهم شود. اسلام کسی را مجبور به تسلیم نمی‌کند؛ بلکه با کسانی که مانع دعوت حق می‌شوند به مبارزه برمی‌خیزد. بدین ترتیب اسلام در نخستین گام، بزرگ‌ترین علل و اسباب جنگ را از میان برمی‌دارد و هر جنگی را که بر مبنای اهداف مشخص و ثابت پایه‌ریزی نشده باشد باطل می‌داند. از این دیدگاه جنگ‌هایی که ریشه‌در نژادپرستی و تعصبات خشک جاهلانه دارند، مردودند. در جنگ حتی باید مسائل ظریف انسانی کانون توجه قرار بگیرند. جهادگر مسلمان در هنگام مبارزه با دشمنان بیرونی، باید علیه وسوسه‌های نفسانی خود نیز به ستیز برخیزد[۱۷].

بنابراین جنگ در اسلام، منحصر به شرایط اضطراری است و پس از مانع‌تراشی دشمنان اسلام در راه رسیدن پیام الهی به مردم و یا تهاجم آنان به مسلمانان ضرورت پیدا می‌کند و بعد از درهم شکستن فتنه و رفع آن دیگر ضرورتی ندارد؛ بدین سبب قرآن کریم جنگ را مقید به وجود فتنه دشمنان ذکر می‌کند و می‌فرماید: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ[۱۸] و در سوره انفال که بخشی از آن به جنگ بدر مربوط می‌شود، خطاب به پیامبر می‌فرماید: ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۱۹]. از اینجا معلوم می‌شود که اسلام صلح را یک اصل زیربنایی در روابط اجتماعی می‌داند که باید در پی آن بود و در ایجاد و حفظ آن کوشید و اگر زمانی دشمنان دست از فتنه‌گری بر ضد مسلمانان بردارند و از رسیدن پیام الهی به مردم ممانعت نکنند، جنگ و نبردی مطرح نخواهد بود و مردم عالم با حکمت و اندرز نیکو به سوی حضرت حق دعوت می‌شوند. با تأمل در سیره نظامی رسول خدا عنایت به موضوع اصالت صلح در اسلام را به روشنی می‌بینیم. افزون بر وقوع صلح‌های متعدد، نظیر صلح حدیبیه[۲۰]، بسیاری از غزوات نیز نبرد نظامی محسوب نمی‌گردید بلکه برخی حرکت‌های نظامی پیامبر، برای عملیات روانی انجام می‌شد و برخی غزوه‌ها و سریه‌ها، پیش از درگیری، به قرارداد صلح می‌انجامید و در پاره‌ای دیگر، دشمن فرار می‌کرد و مسلمانان به مدینه بازمی‌گشتند.

در مواردی نیز که جنگ درمی‌گرفت، معمولاً مسلمانان دفاع می‌کردند و در پی جنگ نبودند. شیوه برخورد رسول خدا(ص) با دشمنان، در جنگ‌ها، گویای آن است که حضرت پیوسته از جنگ و خونریزی پرهیز داشت. در هیچ جنگی، نخستین تیر از سوی مسلمانان پرتاب نشده است و حضرت همیشه از اینکه جنگ را آغاز کند دوری می‌جست. در دوران جاهلیت بیشتر جنگ‌ها در اول روز آغاز می‌شد و معمولاً می‌کوشیدند ناگهانی و غافلگیرانه به قبیله‌ای حمله کنند[۲۱]. اما شیوه رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) این بود که آغاز جنگ را تا ظهر به تأخیر اندازند دلیل این تأخیر آن بود که فرصت برای اتمام حجت برای سپاه دشمن بیشتر باشد؛ چه‌بسا به خود آمده، حق را دریابند. اگر این هدف محقق نشد دست کم فرصت کمتری برای کشته شدن دو طرف وجود داشته باشد. امیرمؤمنان علی(ع) در این باره می‌فرماید: «هنگام ظهر درهای آسمان گشوده و رحمت الهی و پیروزی فرود می‌آید ظهر ب ه شب نزدیک است و این سبب می‌شود کشته‌های دو طرف کمتر شود و آنان [که پشیمان شده‌اند] فرصتی یابند که بازگردند و فراریان از تاریکی شب برای فرار سود بجویند»[۲۲].[۲۳].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  2. «و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  3. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای» سوره انفال، آیه ۶۱.
  4. «و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند» سوره فرقان، آیه ۶۳.
  5. «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند و بی‌گمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹.
  6. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ ق، ج۱۷، ص۱۲۳؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه - منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۱۹ ق، ج۵، ص۳۸۰؛ مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج۱۴، ص۱۱۳.
  7. «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۰.
  8. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  9. «(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید * چهار ماه در این سرزمین (آزاد) بگردید و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد و خداوند رسواگر کافران است * و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر روی بگردانید بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد و کافران را به عذابی دردناک نوید ده! * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد * چگونه (به پیمان خود وفادار باشند)؟ حال آنکه اگر بر شما پیروز گردند نه پیوندی را درباره شما پاس می‌دارند و نه پیمانی را؛ با زبان خود خشنودتان می‌کنند و دل‌های آنان (شما را) پس می‌زند و بیشتر آنان نافرمانند» سوره توبه، آیه ۱-۴ و ۸.
  10. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  11. «و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند» سوره توبه، آیه ۳.
  12. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۵۷.
  13. علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶.
  14. ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین، پیروز کام‌شکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک می‌ورزند» سوره حشر، آیه ۲۳.
  15. ﴿لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «سرای آرامش نزد پروردگارشان از آن آنهاست و او برای کارهایی که می‌کردند یار آنان است» سوره انعام، آیه ۱۲۷.
  16. «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
  17. علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶-۳۷.
  18. «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند» سوره بقره، آیه ۱۹۳.
  19. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  20. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: حامد منتظری مقدم، بررسی تاریخی صلح‌های پیامبر اکرم(ص).
  21. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۵، ص۴۲۰.
  22. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸، ح۵.
  23. رستمی، علی امین، آموزه‌های معنوی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۶.