محمد بن اسحاق مدنی در تاریخ اسلامی

آشنایی اجمالی

ابو عبدالله محمد بن اسحاق مدنی بن خیار، محدث و نخستین سیره‌نویسی است که زندگانی پیامبر اکرم(ص) را به رشته تحریر در آورده است. او در سال ۸۰ه‍.ق در مدینه متولد شد. برخی از محققان تولد او را در سال ۸۵ ه.ق می‌دانند[۱].

ابن اسحاق از موالیانی است که پدرانش مسیحی بودند. جدش یسار بن خیار یا یسار بن کوتان از مسیحیانی بود که در نفیره روستایی در حوالی عین التمر زندانی بود.

خالد بن ولید پس از فتح این نواحی، یسار را همراه چهل تن به اسارت گرفت و به مدینه آورد که پس از ورود به مدینه، مولای قیس بن مخرمه شد[۲].

یسار سه پسر به نام‌های اسحاق، موسی و عبدالرحمان داشت که هر سه از محدثان و راویان حدیث بودند. اسحاق با دختر یکی از موالیان ازدواج کرد که حاصل آن سه پسر بود. این سه پسر نیز از طالبان حدیث بودند که محمد یکی از آنها است [۳].

محمد، دوران کودکی و نوجوانی را در مدینه - که مرکز عمده حدیث بود - گذراند و سپس در سی سالگی به مصر مهاجرت کرد و از اخبار سیره نویسان مصری بهره برد. او پس از پیروزی عباسیان به عراق آمد و مدتی در کوفه و ری اقامت گزید.

زمانی که منصور - دومین خلیفه عباسی - در حیره بود، او کتاب مغازی خود را تألیف کرد و از آن زمان میان مردم کوفه و سایر مناطق انتشار یافت.

کتاب سیره او نخستین سیره نسبتاً جامعی است که به دلیل نظم منطقی موجود در آن، نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است.

درباره مذهب ابن اسحاق اطلاعات زیادی در دست نیست. زمانی که در مدینه بود متهم به شیعه و قَدَری بودن شد. چون در کتابش روایات مربوط به ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ[۴] (انذار عشیره) را نقل کرده، متهم به تشیع شده است[۵].

برقی و شیخ طوسی وی را در شمار صحابه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نام برده‌اند[۶] برقی افزون بر این، پدرش اسحاق را نیز از اصحاب امام باقر(ع) دانسته است[۷].

از محمد بن اسحاق، احادیث زیادی نقل شده است. از جمله حدیث غدیر[۸] و حدیث بلند «الْجِنَانِ وَ النُّوقِ»[۹] که این حدیث را از امام باقر(ع) نقل کرده است[۱۰].

خطیب بغدادی او را متهم به تشیع کرده است[۱۱]. کشی و شیخ طوسی او را از دوستداران و عاشقان اهل بیت(ع) می‌دانند.

محمد، حافظه‌ای بسیار قوی داشت و احادیث زیادی را از بر داشت؛ حتی افرادی که تعداد ۵ یا ۶ حدیث می‌دانستند، برای آنکه فراموش نشود، نزد ابن اسحاق به ودیعه می‌گذاشتند و از او می‌خواستند آنها را حفظ کند؛ به سبب همین داشتن حافظه بی‌مانند، او را امیر المحدثین خوانده‌اند.

او روایاتی از امام باقر(ع)، یا از طریق زهری از امام سجاد(ع) آورده است که تعدادشان محدود است. از دیگر خدمات او حفظ سنت پیامبر(ص) با نوشتن کتاب مغازی است. این کتاب حاوی اطلاعات جامعی درباره زندگانی پیامبر اسلام(ص) است.

سیره یا مغازی او نخستین اثر جامعی است که همراه با یک دوره از تاریخ پیامبران از آدم(ع) تا محمد(ص) ذکر شده است.

او برای جمع‌آوری اخبار، سفرهای طولانی به مصر، کوفه، جزیره، ری و بغداد داشت. به جز مغازی یا سیره چند کتاب منسوب به اوست؛ از جمله تاریخ الخلفا[۱۲]، الفتوح[۱۳]، اخبار کلیب و جساس، سیر العرب، اخبار صفین و حدیث المعراج والاسراء است[۱۴].

محمد بن اسحاق در سال ۱۵۱ه‍.ق در بغداد از دنیا رفت و در مقابر خیزران دفن شد.[۱۵]

محمد بن اسحاق مدنی در راویان مشترک

در سال ۱۲ ﻫ.ق خالد بن ولید شهر کوچک (عین التمر) [۱۶] را گشود، عده‌ای را اسیر کرد و به مدینه، نزد ابوبکر، گسیل داشت. یکی از این اسیران (یسار) پدر بزرگ محمد بن اسحاق و نخستین اسیری بود که از سرزمین عراق، وارد مدینه شد و به بردگی قیس بن مخرمة بن مطلب درآمدref>گفته‌اند که پدر پدربزرگ‌اش (خیار) بود که برده قیس امّا پدربزرگ او (یسار) برده عبداللّه بن قیس بود. شیخ طوسی در کتاب رجال خود، محمد بن اسحاق را برده فاطمه دختر عتبه دانسته است!.</ref>.

پدرش اسحاق، عموهایش عبدالرحمن و موسی و برادران‌اش عمرو ابوبکر از راویان بوده‌اند. محمد در خردسالی سعید بن مسیب و سپس، مالک بن انس و سالم بن عبداللّه بن عمر را دید. به دنبال درگیری‌ها و اصطکاکی که میان او و دو تن از عالمان بزرگ مدینه هشام بن عروة بن زبیر و مالک بن انس پیش آمد[۱۷] و نیز به سبب تازیانه‌هایی که فرمان‌دار مدینه به او زد،[۱۸] زندگی در آن شهر بر او دشوار شد و ناگزیر، سال‌ها پیش از درگذشت، مدینه را ترک و به شهرهای بین النهرین[۱۹] و نیز به کوفه، ری و بغداد سفر کرد و تا پایان زندگی، در بغداد ماندگار شد. وی مردی زیبا‌رو، لوچ [۲۰] و دارای مویی بلند و زیبا بود که محاسن خود را به رنگ سیاه خضاب می‌‌کرد. تیزهوش و دارای حافظه‌ای نیرومند بود تا آنجا که شعبة بن حجاج او را در حدیث، امیرالمؤمنین می‌‌نامید. وی از جمله کسانی بود که امام علی(ع) را برتر از عثمان می‌‌دانستند و شاید همین امر سبب شد تا او را شیعه بدانند[۲۱].

کشی و شیخ طوسی به عامّی مذهب بودن او تصریح کرده و گفته‌اند: او از آن دسته از سنّی مذهبان است که گرایش و عشقی شدید به امام علی(ع) داشته‌اند. نیز او را «قدری» دانسته‌اند و جوزجانی بدون آنکه توضیحی دهد، او را متّهم به چندین گونه بدعت دانسته و ابوداوود، او را قدری و معتزلی خوانده است.

این نسبت‌ها که - احتمالاً ناروا و از سر دشمنی یا بلندی جایگاه کسانی بود که ابن اسحاق با آنان درگیر می‌‌شد - افزون بر آنکه مایه تازیانه خوردن او شد، کار را بدان جا رساند که ابن عیینه گفته است: او را در مسجد (خَیْف)، در منی، دیدم و شرم داشتم که کسی مرا با او ببیند؛ زیرا قدری‌اش می‌‌خواندند![۲۲].

بسیاری از دانش‌مندان برجسته اهل سنت او را ستوده‌اند: زُهری، فراوانی دانش در مدینه و حجاز را نتیجه زندگی ابن اسحاق در مدینه می‌‌دانست. شعبة بن حجاج او را در حدیث، امیر المؤمنین و سرور محدّثان می‌‌خواند، شافعی همه سیره نویسان را نیازمند او می‌‌دانست. سفیان بن عیینه و علی بن مدینی نیز او را ستوده‌اند و زهری افزون بر آن چه گذشت، او را در مغازی، عالم‌ترین فرد و علی بن مدینی وی را یکی از دوازده وارث حدیث رسول خدا(ص) می‌‌دانست. وی را نخستین تدوین کننده دانش در مدینه[۲۳] و نیز نَسّابه‌ای بسیار دانشمند خوانده‌اند که برای شنیدن و نوشتن حدیث سفرها کرد. در مکّه، مغازی را دوبار حفظ کرد و در سال ۱۱۵ یا ۱۱۹ ﻫ.ق به اسکندریّه رفت و از راویان آن سامان، حدیث‌هایی شنید و روایت کرد که دیگران نقل نکرده‌اند. سال‌ها بعد - چنان چه بدان اشاره کردیم - مدینه را به قصد شرق جهان آن روز اسلام ترک کرد و به بین النهرین، کوفه، ری و بغداد رفت و حدیث را در آن شهرها نشر داد و به عنوان نمونه، ابراهیم بن سعد که نواده صحابی بلندآوازه، عبدالرحمن بن عوف بود، نزدیک به هفده هزار حدیث - آن هم در مغازی نه احکام - از او اخذ کرد[۲۴].

در همان قرن‌های اول و دوم هجری، کسانی چون: وهب بن منبه، ابان بن عثمان، عروة بن زبیر و زهری، در اوّلین مرحله، به گردآوری سیره و مغازی رسول خدا(ص) پرداختند که خوش بختانه و دست کم، بخش‌هایی از این نوشته‌ها، مانند مغازی وهب بن منبّه و زهری به دست پسینیان رسید و از آسیب رخ دادهای ویران گر تاریخ در امان ماند. با این همه و در این میان، نام ابن اسحاق که از ارجمند‌ترین نمایندگان دومین مرحله نگارش سیره و مغازی است و نیز نام کتاب‌اش، از شهرتی بس بزرگ برخوردار است تا آنجا که آشناترین لقب او (صاحب سیره و مغازی) است و هر کجا که این تعبیر شنیده شود، ذهن‌ها متوجّه او می‌‌شود![۲۵].

این کتاب در سه نسخه گوناگون گردآوری شده است. بار نخست که وی هنوز در مدینه می‌‌زیست، همه یا بخشی از این کتاب را نوشت. سپس وارد کوفه نخستین پایتخت عبّاسیان شد. این سفر که پس از به سلطنت رسیدن منصور و پیش از ساختن بغداد - و طبعاً بین سال‌های ۱۳۶ - ۱۴۴ ﻫ.ق - رخ داد، به نوشتن نسخه دوم کتاب سیره و مغازی پرداخت. وی این نسخه را به فرمان منصور و برای آگاهی مهدی فرزند و جانشین خلیفه و به گونه ای گسترده و پر حجم نوشت، امّا منصور پس از آنکه آن را از نزدیک دید، با اشاره به گستردگی این کتاب که از تاریخ حضرت آدم(ع) آغاز می‌‌شد، دستور داد تا آن را کوتاه و پیراسته کند و او با نگارش نسخه سوم، نسخه دوم را به خزانه خلیفه سپرد.

افزون بر حجم، محتوای این کتاب نیز که سه راوی عمده؛ یعنی زیاد بن عبداللّه بکائی، محمد بن سلمه حرانی و یونس بن بکیر داشته است، از دست اندازی و دخالت منصور در امان نماند و رنگ شیعی آنکه در روایت یونس بن بکیر جلوه‌گر است، جای خود را در روایت محمّد بن سلمه به رنگی عبّاسی داد. این دگرگونی بازتاب همان نکته‌ای است که منصور به ابن اسحاق گوش زد کرده بود که همراهی عبّاس با رسول خدا(ص)، خدمت‌های او به اسلام و تأثیر وی در رخ دادهای سال‌های آغازین اسلام را به روشنی بنگار.

نگارش این کتاب بهترین نوشته در نوع خود به شمار می‌‌رفت[۲۶] و همه کسانی که بعدها در زمینه سیره و مغازی، دست به قلم بردند، از آن سود جستند،[۲۷] در عین حال واکنش‌های گوناگونی را در میان اندیش مندان مسلمان برانگیخت.

ابن عدی در مقام ستایش از ابن اسحاق و کتاب او می‌‌نویسد: (پس از او دیگران هم در سیره و مغازی، دست به تصنیف‌هایی زدند که هیچ یک هم سنگ سیره ابن اسحاق نیست. من در حدیث‌های این کتاب جست وجو و درنگ کردم و نمونه ای را که بی‌تردید سست باشد، نیافتم و اگر گاه لغزش و نادرستی ای در آن دیده می‌‌شود، چیزی است که در غیر او نیز دیده می‌‌شود).

ذهبی با اشاره به سخن یحیی بن سعید قطان که کتاب ابن اسحاق را دارای شعرهای سست و حدیث‌های ضعیف می‌‌دانست، می‌‌نویسد: (اگر این شعرها و حدیث‌ها از این کتاب حذف می‌‌شد، خوب بود، به ویژه که در میان حدیث‌های صحیح و مسند درباره سیره و مغازی رسول خدا(ص)، حدیث‌های بسیاری وجود دارد که می‌‌تواند برای نگارش هرچه بهتر سیره و مغازی مفید باشد؛ کاری که ابو بکر بیهقی در دلائل النبوّه کرده است).

نیز ذهبی در همان حال که اعتراف می‌‌کند ابن اسحاق کتاب خود را از حدیث‌ها و شعرهای سست و دروغ پُر کرده است، می‌‌نویسد: (در این کتاب محتوای سودمند هم برای کسی که اهل شناخت و نقد باشد، فراوان وجود دارد).

حموی با اشاره به سستی‌های آشکار شعرهای این کتاب و نیز لغزش‌های نویسنده در ثبت نسب افراد[۲۸] سود جستن او از راویان یهودی و مسیحی در ثبت نبردهای رسول خدا(ص) را از دیگر کاستی‌ها و سستی‌های این کتاب بر شمرده است،[۲۹] امّا ابن حبّان با اشاره به این نکته، در مقام جانب داری از ابن اسحاق می‌‌نویسد: بهره‌گیری او از بازماندگان یهودیانی که بعدها مسلمان شدند و داستان نبردهایی چون خیبر را در خاطر داشتند، تنها به منظور آگاهی از چند و چونِ این نبردها بوده است نه به منظور استناد و احتجاج بدان‌ها[۳۰].

به هر تقدیر، او افزون بر این کتاب کتاب‌های دیگری به نام کتاب الخلفاء و کتاب المبدأ یا المبتدأ نیز نوشته است که اینک، در دست نیست.

هرچند رجالیون شیعی در باره او چندان سخن نگفته‌اند، امّا دانش مندان رجالی سنّی درباره او که از راویان طبقه پنجم است، بحث‌های گسترده کرده‌اند.

ابن سعد، عجلی، ابن حبّان، ابوزرعه و - به گفته ذهبی - دانشمندان بسیاری او را توثیق کرده‌اند. ابن حجر او را راست گو خوانده است. ابن مدینی او را ستایش می‌‌کرد، بر دیگران مقدّم می‌‌داشت و نیز وی را راوی ای شایسته و متوسّط الحال می‌‌دانست.

از سویی دیگر، شماری چند از رجالیون و کسانی چون یحیی بن سعید قطّان وی را دروغ گو خوانده‌اند یا چون نسائی و ابوحاتم، او را نه چندان قوی دانسته‌اند و یا مانند دارقطنی، او را سست برشمرده‌اند. ذهبی در یک تحلیل درست، افزون بر اعتراف به نیکی احادیث او و این که هر چند او درباره احکام حلال و حرام نه حجّت و نه سست، بلکه قابل استشهاد است، امّا در میدان سیره، مغازی و روزهایی که بر رسول خدا(ص) گذشت، او را مرجع و تکیه گاه همه می‌‌داند و می‌‌نویسد: (به نظر من ابن اسحاق جز لغزش‌هایی که در کتاب مشهور خود دارد، گناهی نکرده است).

به نظر می‌‌رسد افزون بر آن چه که ذهبی به درست هم گفته است، درگیری ابن اسحاق با دو دانش مند نامی مدینه، به ویژه مالک ابن انس[۳۱] در ایجاد این بدبینی‌ها چندان بی‌اثر نبوده است. در داستان آموزنده زیر دقّت کنید:

سلیمان بن داوود گفت: یحیی بن سعید قطّان به من گفت: در پیش گاه خداوند، گواهی می‌‌دهم که محمد بن اسحاق بسیار دروغ گوست. گفتم: از کجا دانستی. گفت: وهیب بن خالد چنین گفت!. نزد وهیب رفتم و به او گفتم: از کجا دانستی که ابن اسحاق بسیار دروغ گوست. گفت: مالک بن انس چنین گفت!. نزد مالک رفتم و همان پرسش را با او در میان گذاشتم. گفت: هشام بن عروه به من چنین گفت!. نزد هشام رفتم و از او نیز پرسیدم. گفت: او از همسرم فاطمه حدیث نقل کرده است، در حالی که همسرم نُه ساله بود که به خانه ام آمد و هیچ مردی تا دم مرگ‌اش او را ندید![۳۲].

برقی و شیخ طوسی وی را در شمار صحابه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نام برده‌اند و برقی افزون بر این، پدرش اسحاق را نیز از اصحاب امام باقر(ع) دانسته است. وی افزون بر امام باقر(ع) و امام صادق(ع) از راویانی بسیار چون: پدرش اسحاق، عموهایش عبدالرحمن و موسی، ابان بن عثمان، ایوب سختیانی، سعید بن ابی سعید مقبری، شعبة بن حجاج، صالح بن کیسان، عباس بن سهل بن سعد ساعدی، ابوالزناد و فاطمه دختر منذر روایت کرده است و راویانی چون: ابراهیم بن سعد، جریر بن حازم، حفص بن غیاث، حماد بن زید، حماد بن سلمه، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، شعبة بن حجاج و یحیی بن سعید انصاری از او روایت کرده‌اند.

نویسندگان صحاح شش گانه - جز بخاری که تنها به حدیث ابی اسحاق استشهاد کرده است - و نیز نویسندگان کتاب‌های الکافی، تهذیب الاحکام و من لا یحضره الفقیه حدیث‌های او را که فردی کثیر الحدیث هم بوده است،[۳۳] نقل کرده‌اند[۳۴]. وی افزون بر حدیث غدیر،[۳۵] حدیث بلند (الجنان و النوق)[۳۶] را از امام باقر(ع) روایت کرده است[۳۷]. وی در سال ۱۵۱ ﻫ.ق درگذشت [۳۸] و در گورستان خیزران [۳۹] در شرق بغداد و نزدیک قبر ابوحنیفه به خاک سپرده شد.[۴۰]

محمد بن اسحاق (۸۱-٨۵ / ١۵٠-١۵١)

ابن اسحاق نویسنده اولین سیره نسبتاً جامعی است که به دلیل نظم منطقی موجود در آن به عنوان نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است[۴۱]. وی از همان آغاز شهرت به «صاحب السیره» داشت و این نشانگر جاافتادن شخصیت سیره شناس وی در نسل نخست مورخان بنامی چون خلیفة بن خیاط بصری است[۴۲]. وی از موالی - عرب یا فارس - عراقی است که پدرانش مسیحی بوده و جدش یسار از اسیران جنگ عین التمر عراق بود. پدرش اسحاق چندان هست که وی از قول او مطلبی به نقل از حسن بن محمد حنفیه روایت کرده است[۴۳].

ابن اسحاق در مدینه بالید، اما در نهایت در بغداد درگذشت و در مقبره خیزران مدفون شد. وی جدای از مدینه که بخش عمده دانش حدیثی خود را از استادان آن فراگرفت، در سفری که در حدود سی سالگی به مصر داشت، شاگردی کسانی چون یزید بن ابی حبیب (م ۱۲۷) کرد و در اخبار سیره از او هم بهره برد[۴۴]. ابن اسحاق پس از پیروزی عباسیان در سال ۱۳۲ به عراق رفت و زمانی که منصور در حیره بود، کتاب مغازی خود را تألیف کرد که از آن زمان میان مردم کوفه و سپس سایر مناطق انتشار یافت. در واقع مهاجرت ابن اسحاق از مدینه به عراق، دانش سیره را که تولدش در مدینه بود به مهم‌ترین نقطه عالم اسلام یعنی عراق انتقال داد. ابن اسحاق سیره مدّونی از خود بر جای نهاد که صبغه تاریخی آن به‌طور کامل روشن است. کتاب او مشتمل بر اخبار تاریخی از آغاز زندگی آدم تا پایان زندگی پیامبر(ص) بود. ابن هشام با تهذیب سیره ابن اسحاق آنچه را زواید نامیده و بی‌ارتباط با پیامبر(ص) می‌دانست، حذف کرد. باید گفت امتیاز کتاب ابن اسحاق به ساختار منظم آن است که نباید به تنهایی زاییده افکار خود او باشد، بلکه همان‌گونه که برخی از محققان نوشته‌اند، ترکیب کار مغازی از استاد وی زهری و سایر مؤلفانی بوده که پیش از آن به این کار اشتغال داشته‌اند. گرچه باید گفت، همان‌گونه که مسعودی یادآور شده پیش از آن تصنیفی و مجموعه‌ای در این حد نبوده است[۴۵].

ابن اسحاق در مدینه پرورش یافت و لذا روایات او به‌طور عمده شامل نقل‌های مدنی و در اندک مواردی مصری است. در برابر، راویان کتاب وی، به جز یک نفر مدنی، همگی شرقی هستند و این بدان جهت است که او سیره را در مدینه تدوین اولیه کرد، اما در عراق انتشار داد. بنابراین باید توجه داشت که او محصور در نقل‌های مدنی است که محدودیت‌های خاص خود را دارد. وی در حیره، سیره خود را به منصور یا مهدی - زمانی که ولی‌عهد بود - هدیه کرد[۴۶]. محمد بن اسحاق تحت تأثیر راویان یهودی و مسیحی یا آنان که مسلمان اما متأثر از اهل کتاب بوده‌اند، قرار داشته و بخش نخست کتاب خود را - که کتاب المبتدأ در اخبار انبیاء و ملوک گذشته بوده و بعدها ابن هشام آن را حذف کرده[۴۷] - از طریق آنان و با استفاده از مآخذ اهل کتاب نگاشته است. افزون بر آنها، اخبار وی از عرب پیش از اسلام، از منابع داستانی موجود در حجاز گرفته شد و رنگ داستانی آنها روشن است. روش ابن اسحاق گرچه حدیثی است اما در همه موارد از اسناد یادی نکرده و تنها در مواردی که بیشتر مربوط به دوران بعد از هجرت است سند نقل‌های خود را آورده است. پیش از آن عناوین با تعبیر قصة... آغاز می‌شود.

تعبیرهای مبهمی از این قبیل که «اهل علم مرا روایت کردند» یا «اینگونه تصور کرده‌اند» یا حتی اظهار تردید با جمله «الله اعلم» نشان از آن دارد که او برای تکمیل کار تاریخی خود، نیازمند استفاده از تمامی آنچه در اطرافش بوده داشته و این روش، البته روش یک محدث نیست، بلکه روش یک تاریخ‌نویس است که وقتی با کمبود منابع برای تکمیل ساختار تاریخی بحث خود روبروست از هر شاهدی بهره می‌گیرد و از افراد مجهول و ناشناخته هم نقل می‌کند. از آن جمله است اشعاری است که بسیاری از قدیم و جدید در درستی آنها تردید داشته‌اند[۴۸]. ابن هشام بسیاری از این اشعار را حذف کرد به طوری که ادعا شده اشعار موجود در سیره ابن هشام یک پنجم اشعاری است که در نسخه اصلی ابن اسحاق بوده است[۴۹]. در برابر از قرآن نیز به‌طور مفصل استفاده کرده و در هر باب روایات شأن نزول را آورده است.

بحث وثاقت یا عدم وثاقت ابن اسحاق، یکی از جنجالی‌ترین بحث‌های رجالی در نوع خود است. زمانی که ابن اسحاق در مدینه بود به دلایلی که شاید رقابت از آن جمله بوده، با دوتن از فقیهان و محدثان مدینه یکی مالک بن انس[۵۰]، و دیگری هشام بن عروه[۵۱] درگیر شد، به همین دلیل متهم به انواع تهمت‌ها از جمله تشیع و قدری بودن شد[۵۲]. به دنبال آن، کتب رجالی پیرامون او نقل‌های گوناگون و قضاوت‌های مختلفی را آوردند. ابن حبان در الثقات و ابن سیدالناس در عیون الاثر[۵۳] سخت از او دفاع کرده‌اند. باید گفت اتهام تشیع او به معنای مصطلح امروزی درست نیست و به احتمال به جهت نقل برخی از فضایل - که تعدادی از آنها از جمله «روایت اِنذار عشیره» توسط ابن هشام در سیره موجود حذف شده است، اما طبری آن را از طریق ابن اسحاق آورده - متهم به تشیع شده است. این تنها می‌تواند به معنای دوستی اهل بیت(ع) باشد، چیزی که به هیچ روی مورد رضایت مذهب عثمانی حاکم بر مدینه و شام نبوده است. ما در جای دیگری تاریخ تشیع در ایران[از این طایفه به عنوان نوعی شیعه عراقی یاد کرده‌ایم که البته درجات مختلفی دارند. انکار نمی‌توان کرد که ابن اسحاق بسیاری از فضائل امام علی(ع) را در سیره آورده است. بسیاری دیگر او را تنها در نقل اخبار موثق دانسته‌اند نه در حلال و حرام[۵۴]. این قبیل اظهار نظر تسامح سلف را در نقل‌های تاریخی نشان می‌دهد. پیش از این اشاره کردیم که ابن اسحاق در نگارش سیره روش تاریخی دارد نه روش حدیثی، گرچه متأثر از آن هست. در سال‌های اخیر اهل حدیث، نقادی‌هایی نسبت به کتاب ابن اسحاق بر اساس روایات و احادیث موجود در جوامع حدیثی منتشر کرده‌اند که نمونه آن یک رساله دکتری با عنوان «السیرة النبویة عند ابن اسحاق» در بررسی وقایع سال ششم تا یازدهم هجری در مقایسه میان متن ابن اسحاق با روایات به قول وی صحاح است. (عبدالرحمن بن احمد مرضی الزهرانی، دانشگاه ام القری، سال ٢٠٠۶).

طبری که بخش فراوانی از اخبار سیره و حتی بعد از آن را از آثار ابن اسحاق گرفته وی را ستایش کرده و موثق دانسته است[۵۵]. در برابر، ابن ندیم که گرایش‌های شیعی او روشن است، به سختی به ابن اسحاق تاخته و اتهامات چندی از قبیل تأثیر‌پذیری او از یهود، تضعیف او توسط اهل حدیث[۵۶]، ساختن اشعار و قرار دادن آنها در سیره و حتی اتهام اخلاقی را به وی نسبت داده است[۵۷]. زهری که از استادان ابن اسحاق است در ستایش او می‌گفت: «تا وقتی که این احول - یعنی ابن اسحاق - در این دیار است، دانش باقی است»[۵۸]. و شعبه می‌گفت: «اگر من قدرت داشتم، ابن اسحاق را بر تمام محدثان حاکم می‌کردم»[۵۹]. ابن اسحاق متهم «به قدر» شده است، درحالی که محمد بن عبدالله بن نمیر که پدرش از راویان سیره ابن اسحاق است، می‌گوید او دورترین اشخاص از قدر بود. این محمد، مورد وثوق اهل حدیث بود و روایاتش در صحاح هست. همو می‌گفت، اشکال ابن اسحاق در مواردی نیست که از راویان صدوق نقل می‌کند، بلکه در مواردی است که او از اشخاص مجهول روایات باطل نقل می‌کند[۶۰].

پیش از این اشاره کردیم که دانش مغازی در مدینه شکل گرفته است. بروکلمان نیز نوشته است که احادیث ابن اسحاق همه به اهل مدینه برمی‌گردد[۶۱]. البته ممکن است ابن اسحاق تنها از افرادی که نام بردیم نقل ننموده بلکه از افراد ناشناخته عادی که به دلایلی با حوادث زمان رسول الله(ص) مرتبط بوده‌اند روایت کرده باشد اما او به هر حال، اساس کارش نگرش خاصی است که این روایات را شکل داده است؛ با توجه به اینکه معمولاً کار این افراد نقل بدون نقادی و دست بردن در عبارت بوده اهمیت نقش راویان اولیه بیشتر روشن می‌شود. کافی است چند نمونه از اسناد ابن اسحاق را بیاوریم: «حدثنی صالح بن کیسان عن عروة بن زبیر عن عایشه»؛ «حدثنی عاصم بن قتاده، ذکر الزهری عن عروة بن زبیر عن عایشه»؛ «حدثنی یحیی بن عروة بن زبیر عن أبیه عروة»؛ «حدثنی محمد بن عبدالله عن عامر بن زید، عن بعض اهله»؛ «حدثنی نافع مولی عبدالله بن عمر عن ابن عمر»؛ «حدثنی عبدالرحمن بن الحارث عن بعض آل عمر او بعض اهله».

ابن اسحاق مواردی، روایاتی اندک از امام باقر(ع) و یا از طریق زهری از امام سجاد(ع) آورده که محدود است. معمر بن راشد (م١۵۴) نیز که دستی در نگارش مغازی داشته به‌طور غالب از زهری روایت می‌کند[۶۲]. «دوری» نیز ضمن تحقیقات خود درباره دانش تاریخی عرب به این نتیجه رسیده که زهری پایه‌گذار مکتب مدینه بوده و موسی بن عقبه و ابن سحاق هر دو شاگرد او بوده‌اند. از نظر او موسی بن عقبه متکی به کار استادش زهری است که در عین حال اضافاتی نیز داشته[۶۳]. همینطور است وضع ابن اسحاق.

گیب تصریح کرده که تا قبل از قرن دوم هجری سیره اختصاص به مدینه داشته است[۶۴]. ابن اسحاق سیره خود را در مدینه جمع‌آوری کرده و شاید تدوین آن را بعداً در عراق صورت داده باشد. وی در مدینه با مالک بن انس و هشام بن عروه درگیر شد و به خصوص به دلیل تمسخر علم مالک[۶۵]، مجبور به ترک مدینه گردید[۶۶]. در عراق سیره او انتشار یافت. بنا به نوشته ابن سعد، او در کوفه سیره‌اش را خواند پس از آن در جزیره و شهر ری نیز سیره‌اش را بر گروهی قرائت کرد[۶۷].

ابن اسحاق بیست سال آخر حیات خود را در دوره بنی عباس گذراند و گفته شده که سیره‌اش را به منصور و یا به مهدی عباسی - زمانی که ولایت‌عهدی پدر داشته - تقدیم کرده است. به همین دلیل به‌طور جزئی باید در مسائل مربوط به عباس بن عبدالمطلب تجدید نظر کرده باشد[۶۸]. متن تهیه شده توسط ابن اسحاق به‎ طور کامل به دست ما نرسیده و تنها تهذیب آن توسط عبد الملک بن هشام (م ۲۱۳ یا ۲۱۸) در دسترس ما قرار دارد وی آن‌گونه که در مقدمه آورده، مطالبی را که بی‌ارتباط با پیامبر(ص) دیده و نیز برخی اشعار[۶۹] و آنچه را که شنیع می‌دانسته حذف کرده است. درباره این که ابن هشام مطالب عمده‌ای را حذف کرده یا نه، اختلاف نظر وجود دارد[۷۰]. در عین حال از آن جهت که در سیره موجود دقیقاً تشخیص گفته‌های ابن اسحاق ممکن و اضافات ابن هشام به نام خود اوست، باید شکرگزار بود.

تهذیب ابن هشام که به نام سیره ابن هشام شهرت یافت از همان آغاز مورد استفاده بوده است. یعقوبی از همین روایت استفاده کرده است. کتاب الروض الانف از عبدالرحمان السهیلی (۵٠٨-۵٨١) شرحی است مبسوط به سیره ابن هشام که به چاپ رسیده است. گفتنی ست که سهیلی نیز با هدف شرح سیره ابن اسحاق که ابن هشام آن را تهذیب و تلخیص کرده بود به شرح لغات نامانوس، جملات دشوار، شرح نسب‌های مشکل و تکمیل مواردی همت گمارد که ناقص مانده بود. این کتاب به تصحیح عبدالرحمن وکیل در مصر به چاپ رسید و در سال ١۴١٢ در بیروت افست شد. ابوذر بن محمد بن مسعود خشنی (۵٣٣-۶٠۴) نیز شرحی ادبی در یک مجلد بر سیره ابن هشام تألیف کرده است[۷۱]. جدای از آنچه ابن هشام از طریق زیاد بن عبدالله بکایی (م ۱۸۳) نقل کرده، طبری نیز از سیره ابن اسحاق از طریق محمد بن حمید رازی و او از سلمة بن فضل، نقل‌های زیادی آورده است. این سلمه از متن اصلی ابن اسحاق که آن را برای منصور تهیه کرده بوده استفاده کرده است[۷۲]. راوی دیگر کتاب ابن اسحاق یونس بن بکیر است که ابن اثیر در اسدالغابه از آن بهره برده و در سال‌های اخیر بخشی از آن در مراکش پیدا شد که «محمد حمیدالله» و بعداً «سهیل زکار» هرکدام جداگانه تصحیح و چاپ کردند. یونس بن بکیر راوی این بخش، روایاتی را از دیگران ضمیمه سیره ابن اسحاق کرده است[۷۳].

صرف‌نظر از نقطه ضعف اساسی سیره ابن اسحاق، که همان اتکای صرف به روایات مدینه و انعکاس همان دیدگاه و بر اساس همان منابع است، این سیره از جهت انسجام درونی و به عنوان یک متن تاریخی، از قوت قابل توجهی برخوردار است. با توجه به سابقه محدود تاریخنگاری، باید کار ابن اسحاق را قدم بسیار مهمی در پیشرفت دانش تاریخنگاری اسلامی دانست. او نظم خاصی به اخبار تاریخی داد و دقیقاً ذهنیت تاریخی را در عرضه اخبار به کار گرفت. به گفته گیب، او نه تنها تاریخ پیامبر(ص) بلکه تاریخ نبوت را نوشت[۷۴]. ابن اسحاق را باید اولین تحلیل‌گر اخبار سیره نیز دانست. او در ابتدای بسیاری از بحث‌ها، یک نوع جمع‌بندی تحلیلی ارائه می‌دهد. این در حالی است که کاستی‌ها و نادرستی‌های زیادی به دلیل منابع و مآخذ ابن اسحاق در سیره او وجود دارد. البته سیره مزبور تنها منعکس کننده بخشی از روایات سیره است؛ زیرا در سایر شهرها نیز روایات سیره در دست صحابه‌ای که به آن شهرها رفته بودند، وجود داشته که مورد استفاده ابن اسحاق قرار نگرفته است. اضافه بر آن، بعدها واقدی و برخی دیگر، با تتبعاتی که در مآخذ اولیه و منابع شفاهی باقی مانده کردند، مطالب فراوان جدیدی را در سیره نگاشته‌اند که باید مورد توجه محققان قرار گیرد. بعد از ابن اسحاق، کار تتبع در اخبار سیره ادامه یافت و محدثان و اخباریان زیادی به کار جمع‌آوری این اخبار مشغول شدند که تنها نوشته‌های برخی از مشهورترین آنها باقی مانده است.

سیره ابن اسحاق در قرن هفتم توسط شرف الدین محمد بن عبدالله بن عمر به فارسی درآمده و تلخیص شده است. این اثر با نام سیرت رسول الله توسط اصغر مهدوی و مهدی قمی‌نژاد با مقدمه‌ای مفصل درباره سیره‌نگاری و سیره ابن اسحاق به چاپ رسیده است[۷۵]. ترجمه دیگری از آن با عنوان سیرت رسول الله از رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی از دانشمندان قرن هفتم نیز انتشار یافته است[۷۶]. ابن اسحاق کتاب دیگری در اخبار الخلفاء داشته که کوچک بوده و نقل‌هایی از آن برجای مانده است[۷۷]. گفتنی است که خلیفه بن خیاط، اخبار مربوط به جریانات رده و فتوحات را از ابن اسحاق گرفته که طبعاً از همان کتاب اخبار الخلفاء او بوده است[۷۸]. خوارزمی در مقتل الحسین چندین صفحه از اخبار وی درباره توابین مختار و ابراهیم اشتر را آورده، اما منبع خبر خود را ذکر نکرده است[۷۹].[۸۰]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ذهبی تولد او را در سال ۸۰ ه.ق می‌داند: سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۴؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۵.
  2. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۴۸.
  3. سیرت رسول الله(ص)، مقدمه، ص۳.
  4. و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده! سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  5. سیره رسول خدا(ص)، ص۴۸.
  6. طوسی، رجال، ص۲۸۱ و ۳۱۱.
  7. برقی، رجال، ص۱۰ و ۲۰.
  8. الغدیر، ج۱، ص۷۵.
  9. این حدیث شامل پاسخ پیامبر به پرسشی از آیه شریفه ﴿يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ... خطاب به علی(ع) است.
  10. الکافی، ج۸، ص۸۲.
  11. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۴.
  12. ابن ندیم، فهرست، ص۱۰۵.
  13. تاریخ التراث العربی ج۱، جزء ۲، ص۲۹۰.
  14. دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۳، ص۹.
  15. قریشی، سید حسن، اصحاب ایرانی ائمه اطهار، ص 117-119.
  16. در این شهر که در غرب کوفه و نزدیک انبار قرار داشت، خرمای بسیار به دست می‌‌آمد وبه جاهای دیگر برده می‌‌شد و خالد بن ولید آن را در سال ۱۲ ﻫ.ق با قهر و غلبه گشود (معجم البلدان ۴/ ۱۷۶).
  17. گفته‌اند که او مالک را از موالی - نه از عرب‌های اصیل - می‌‌دانست (سیر اعلام النبلاء ۸/ ۷۱ و کتاب الثقات ۷/ ۳۸۲) ونیز بر کتاب‌ها و دانش او خرده می‌‌گرفت و مالک نیز او را دروغ گو و دَجّال می‌‌خواند! نیز هشام بن عروه همواره ادّعای ابن اسحاق مبنی بر ارتباط علمی‌اش با فاطمه بنت منذر همسر هشام و شنیدن حدیث از او را سخت رد می‌‌کرد و از این رو او را دروغ گو می‌‌خواند! درباره برخورد هشام با ابن اسحاق، بسیاری از دانش مندان، از جمله ذهبی جانب ابن اسحاق را گرفته و هنگام بر شمردن نام آنها که ابن اسحاق از آنان حدیث شنیده است، از فاطمه نیز نام برده‌اند. درباره بر خورد مالک با ابن اسحاق، خطیب می‌‌نویسد: (عالمانی چون: ابن ابی ذئب، ماجِشون، ابن ابی حازم و - بیش از همه - ابن اسحاق، به خاطر تندی‌های مالک نسبت به گروهی که به صلاح و دین داری شهره بودند، بر او خرده می‌‌گرفتند و حتّی ابن اسحاق می‌‌گفت: برخی نوشته‌های مالک (و بنابر گزارش ابن حبّان، موطّأ) را نزدم بیاورید تا سستی‌های آن را بیان کنم (تاریخ بغداد ۱/ ۲۲۳ و کتاب الثقات ۷/ ۳۸۲) ذهبی که در برخی گزارش‌ها از ابن اسحاق حمایت می‌‌کند (تاریخ الاسلام ۹/ ۵۹۰) می‌‌نویسد: (این درگیری‌ها در پایان، به سستی سخن ابن اسحاق و کاهش اعتبارش انجامید بدون آنکه سخنان او برای مالک زیانی داشته باشد. مالک چون ستاره ای در آسمان اوج گرفت، امّا ابن اسحاق در اندازه خودش - به ویژه در سیر و مغازی - اعتبار یافت (سیر اعلام النبلاء ۷/ ۴۱).
  18. گرایش‌های اعتقادی ابن اسحاق - و یا دست کم اتهام‌های او - سبب این تازیانه‌ها شد و بنابر گزارش یاقوت حموی - که بی‌گمان جای درنگ وتأمّل دارد - ابن اسحاق موهایی بلند و زیبا داشت وبه مسجد که می‌‌رفت، در انتهای آن و نزدیک به زنان می‌‌نشست و گفته‌اند که با زنان سَرو سِر و گفت وگوهای شبانه داشت.این خبر به گوش فرمان دار مدینه رسید و او پس از آن موهای ابن اسحاق را کوتاه کرد و او را از نشستن در آن قسمت از مسجد منع کرد و تازیانه‌اش زد (معجم الادباء ۱۸/ ۷).
  19. غالباً از این منطقه عراق به (جزیره) تعبیر کرده‌اند،؛ چراکه رودهای دجله و فرات - و نه دریاها - از سه جهت، آن را در بر گرفته است.
  20. کسی رسماً از او با این ویژگی یاد نکرده است؛ تنها آن را در سخنی که از زهری نقل کرده‌اند، می‌‌توان یافت؛ سخنی که احتمال دارد از روی مزاح یا کنایه باشد.
  21. بنابر نقل حموی از احمد بن یونس، شیعه گری، ویژگی مشترک بسیاری از کسانی بود که به کاوش و نگارش در مغازی رسول خداق می‌‌پرداختند؛ ابن اسحاق، ابو معشر و یحیی بن سعید اموی از این گروهند. نیز گفته‌اند که او رابطه ای گرم و عمیق با عبداللّه بن حسن بن حسن(ع)داشت و هرچه را که او برای عبدالله باز می‌‌گفت، می‌‌پذیرفت و روایت می‌‌کرد (معجم الادباء ۱۸/ ۷).
  22. مزّی از ابن نمیر نقل کرده است که ابن اسحاق هر چند به (قدری) بودن متّهم بود، با این وجود، بیش از همه مردم از این گرایش به دور بود (تهذیب الکمال ۲۴/ ۴۱۹).
  23. سیر اعلام النبلاء ۷/ ۳۵.
  24. سیر اعلام النبلاء ۷/ ۳۹. گفتنی است که ذهبی این شمار انبوه حدیث را بر تکرار سندهای آن - نه بر تکرار متن - حمل کرده و به لحاظ متن، شمار آن را از یک دهم آمار یاد شده نیز کم‌تر دانسته است.
  25. جایگاه ابن اسحاق و کتاب او در زمینه سیره و مغازی تا بدان حد ارجمند وضروری است که ابن سیّد الناس در مقدّمه کتاب سیره خود، به ناچار، فصلی از کتاب خود را به جانب داری و ستایش از او اختصاص داده است!.
  26. کتاب الثقات ۷/ ۳۸۳.
  27. شذرات الذهب ۱/ ق ۱/ ۲۳۰. گفتنی است که ابن هشام کتاب ابن اسحاق را - بر اساس روایت بکّائی - پایه‌های کتاب سیره خود قرار داده، هرچند که آن را بسیار تهذیب و تلخیص کرده است. نیز طبری مغازی را به واسطه سلمة بن مفضّل از ابن اسحاق گرفت و کتاب تاریخی مشهور خود را بر اساس آن نگاشت، نک: تهذیب الکمال ۱۱/ ۳۰۵: و معجم الادباء ۱۸/ ۵۰.
  28. پیش‌تر هم اشاره کردیم که ابن اسحاق را در علم انساب، دانش مندی برجسته دانسته‌اند و با این همه، چیرگی هرچند ژرف در یک دانش، هیچ کس را ایمن از لغزش نمی‌کند!.
  29. معجم الادباء ۱۸/ ۸.
  30. کتاب الثقات ۷/ ۳۸۲.
  31. گفتنی است که بر اساس گزارش ابن حبّان، مالک و ابن اسحاق هنگام بیرون رفتن وی از مدینه، با هم از در آشتی درآمدند و مالک به هنگام بدرود گفتن، نیمی از برداشت محصول آن سال زمین خود را که پنجاه دینار می‌‌شد، بدو داد (کتاب الثقات ۷/ ۳۸۲).
  32. الکامل فی ضعفاء الرجال ۶/ ۱۰۳. ما پیش‌تر از بزرگانی چون ذهبی، نوشتیم که همگی با گزارش درگیری ابن اسحاق با هشام، به جانب داری از ابن اسحاق برخاستند وسخن هشام را تخطئه کردند، امّا بی‌گمان این هیاهوهای گاه بی‌اساس، در مخدوش کردن سیمای روایی ابن اسحاق نزد رجالیون، بی‌اثر نبوده است.
  33. گفتنی است که بنابر برداشت درست آیةالله خوئی، محمّد بن اسحاق بن یسار، محمّد بن اسحاق صاحب المغازی، محمّد بن اسحاق صاحب السیره و محمّد بن اسحاق مدنی، نام‌های گوناگون یک تن است که ما در این نوشتار کوتاه، به ترجمه‌اش پرداخته ایم.
  34. نک: تهذیب الکمال ۲۴/ ۴۳۰ و سیر اعلام النبلاء ۷/ ۳۳ - ۴۵.
  35. الغدیر ۱/ ۷۵.
  36. این حدیث شامل پاسخ رسول خداق به پرسشی از آیه شریفه (یوم نحشر المتّقین إلی الرحمن وفداً) (مریم، آیه ۸۵) و خطاب به امام علی(ع)است.
  37. الکافی ۸/ ۸۲.
  38. الطبقات الکبری ۷/ ۳۲۲؛ کتاب التاریخ الکبیر ۱/ ۴۰ و کتاب الثقات ۷/ ۳۸۰.
  39. خیزران نام مادر هارون الرشید و نخستین کسی بود که در این گورستان به خاک سپرده شد. این گورستان پس از آن، به گورستان خیزران معروف شد (شذرات الذهب ۱/ ق ۱/ ۲۳۰).
  40. عزیزی، رستگار، بیات، راویان مشترک، ج۲، ص 118.
  41. درباره ابن اسحاق، تحقیقات فراوانی نوشته و منتشر شده است. یک رساله مستقل با این عنوان درباره وی نوشته شده است: ۱۹۲۳،Frankfurt،amMain، ck Muhammad Ibn Ishaq، تحقیق دیگر از Horowitz بود که با عنوان المغازی الاولی و مؤلفوها توسط حسین نصار به عربی چاپ شد (قاهره، ١٩۴۶). محقق دیگری متن اصلی سیره ابن اسحاق را بدون اضافات ابن هشام و همراه با آنچه از ابن اسحاق در مصادر دیگر آمده و در سیره ابن هشام حذف شده بوده چاپ کرد مشخصات آن از این قرار است: ۱۹۵۵. O U P. Guillaume، The Life of Muhammad
  42. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۲ و ایضاً در ص۲۸۰ ذیل رخدادهای سال ١۵٢: «و فیها مات محمد بن اسحاق صاحب السیره». برادر وی با نام عمر بن اسحاق بن یسار مخزومی مدنی هم راوی بوده است. بنگرید: تاریخ الاسلام ذهبی، ج۹، ص۵٣۵.
  43. السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۰.
  44. از جمله رساله‌ای از او تحت نام: کتاب فیه ذکر من بعث رسول الله(ص) الی البلدان و ملوک العرب و العجم و ما قال لاصحابه حین بعثهم. نک: البحوث و المحاضرات، ۱۳۸۵، مقاله دراسة فی سیرة النبی، ص۱۱۷.
  45. مروج الذهب، ج۴، ص١١۶ (ج ۵، ص۲۱۱): اول من جمع «کتب المغازی و السیر و أخبار المبتدأ، و لم تکن قبل ذلک مجموعة و لا معروفة و لا مصنفة».
  46. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۱.
  47. مقدسی گفته است: «کتاب المبتدأ ابن اسحاق، نخستین اثر در نوع خود بود»: البدء و التاریخ، ج۱، ص١۴٩.
  48. یاقوت و ابن ندیم به ساختگی بودن بسیاری از اشعار موجود در سیره تصریح کرده‌اند. نک: معجم الادباء، ج۶، ص۴٠٠؛ الفهرست، ص۹۲؛ طبقات الشعراء، ص۴ (لیدن) نقل از: البحوث و المحاضرات، ص۱۲۷-۱۲۸.
  49. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست ص١۴٧ از ۱۸۸، P.۲، Noldecke - Sehwally. Vol
  50. ابن اسحاق می‌گفت: «انا بیطار علم مالک». الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۶. مالک نیز می‌گفت: «ابن اسحاق دجال من الدجاجلة».
  51. دلیل اختلافش با هشام آن بود که روایتی از زن او نقل کرده بود و به همین دلیل هشام سخت خشمگین بود که چگونه با زن وی دیدار کرده که از وی حدیث نقل می‌کند؟ بنگرید: طبقات الکبری، ج۵، ص۴۵٠.
  52. تاریخ یحیی بن مَعین، ج۱، ص٢۴٧. گفته شده که به دلیل اعتقادش به قدر، در نزد حاکم حد خورده است. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۶.
  53. نک: عیون الاثر، ج١، صص۵۴۶٧.
  54. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳؛ تاریخ یحیی بن معین، ج۱، صص۶۰، ۲۲۵.
  55. المنتخب من ذیل المذیل، ص۶۵۴.
  56. نک: الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص۱۰۳. دلیل تضعیف مورخان از سوی اهل حدیث همین است که آنها پایبند به اصول ایشان در نقل روایات نیستند و روش خاص خود را دارند طبعاً به دلیل آن‌که کار تاریخی می‌کنند، نمی‌توانند چندان در چهارچوبه اسناد صحیح باقی بمانند.
  57. الفهرست، ص۱۰۲.
  58. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص١٠۵.
  59. الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۶، ص۱۰۷.
  60. تاریخ بغداد، ج۱، ص٢۴١، ٢۴٢.
  61. تاریخ الادب العربی، ج۳، ص۱۱.
  62. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۹۲.
  63. بحث فی نشأة علم التاریخ عند العرب، صص۳۳-۳۲ (متن انگلیسی).
  64. دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨۶.
  65. تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳؛ الجرح و التعدیل، ج۱، صص۲۰-۱۹.
  66. الجرح والتعدیل، ج۱، ص۱۹؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۳.
  67. متمم طبقات الکبری، ص۴٠٢.
  68. المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۸۱؛ مقدمه کتاب السیر و المغازی از زکار، صص١۴-١٣.
  69. اشعاری در نسخه یونس بن بکیر هست که در متن ابن هشام نیامده. نک: البحوث و المحاضرات ص۱۳۰.
  70. بزم آورد، ص۹۷ و نک: مجله آینه پژوهش، سال ۲، ش ۵، مقاله ابن هشام و سیره او، صص۳۰-۹؛ مواردی در سیره وجود دارد که نشان می‌دهد این هشامگاه مطالبی را نیز که به نفع امام علی(ع) بوده بر آن افزوده است؛ برای مثال این خبر که نهیب امام علی(ع) بر تسخیر قلعه بنی‌قریظه، سبب شد تا آنان به‌زودی خود را بر حکم رسول خدا الگو:ص تسلیم کنند؛ نک: السیرة النبویه، ج۳، ص٢۴٠. عبارت ابن هشام در حذف چنین است: .... مما لیس لرسول الله فیه ذکر، و ما نزل فیه من القرآن بشیء و لیس سببا لشیء من هذا الکتاب و لا تفسیرا له و لا شاهدا علیه لما ذکرت من الاختصار و اشعارا لم أر أحدا من أهل العلم بالشعر یعرفها و اشیاء بعضها نشنع الحدیث به و بعض یسوء بعض الناس ذکره و بعض لم یقر لنا البکائی بروایته. از موارد حذفی ابن هشام برخی از روایات مربوط به پیامبر الگو:ص در قبل از بعثت و نیز روایت نقش عباس بن عبدالمطلب در بدر است. همینطور روایت دعوت از امام علی(ع) برای اسلام آوردن که در نسخه یونس هست و در سیره ابن هشام نیامده است. و نیز روایتی درباره کیفیت اسلام آوردن ابوبکر.
  71. تصحیح بولس بروتله، افست در بیروت، دارالکتب العلیمة.
  72. تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۲۱.
  73. بزم آورد، صص۱۰۷-۱۰۲، مؤلف به بررسی روایت یونس بن بکیر از ابن اسحاق پرداخته که قابل توجه است. همچنین نک: مقدمه دکتر مهدوی بر سیرت رسول الله(ص). وی راویان مختلف ابن اسحاق را شناسانده است. کتاب سیره ابن اسحاق در قم نیز به صورت افست چاپ شده است.
  74. دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨٧.
  75. تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣۶٨.
  76. تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۳.
  77. تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی ص۹۰؛ درباره ابن اسحاق نک: طبقات الکبری، ج۷، صص۳۲۲-۳۲۱؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص٨۴؛ بزم آورد، صص۱۰۷-۸۱.
  78. شخصی با نام N. Abbott بخشی از تاریخ الخلفاء ابن اسحاق را به چاپ رساند. مشخصات آن از این قرار است: N. Abbott، Studies in Arabic Literary Papyrii. I. Historical texts، Chicago U. P..۱۹۵۷. ۱۰۰-۸۰
  79. مقتل الحسین، ج۲، صص۲۱۴-۲۳۹، ۲۷۱.
  80. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۰.