عقل در اخلاق اسلامی
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عقل (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
واژهشناسی لغوی
عقل در لغت
- عقل در لغت به معنی بازداشتن و نگهداری است[۱]. از این رو در همه موارد کاربرد این واژه معنی حفظ، نگاه داری و بازداشتن ملحوظ شده است. از جمله بستن پای شتر که او را نگاه میدارد و مانع فرارش میشود[۲]، دادن دیه که مانع ریختن خون میشود [۳]، بند آمدن زبان که انسان را از سخن گفتن باز میدارد[۴]، فرار شکار به قله کوه که او را از دسترس شکارچی حفظ میکند و شکارچی را از رسیدن به او باز میدارد[۵]، قلعه و هر پناهگاهی که پناهجو را از دسترس دشمن دور نگاه دارد[۶]، عقل نامیده شده و به هر چیز ارزشمندی که صاحبش از آن پاسداری کند، عقیله میگویند، مثل مروارید که در صدف خود حفظ میشود و زن باشخصیتی که در هالهای از عفاف و امتناع از دسترس بیگانگان دور است[۷]. قوة مدركه انسان را نیز عقل میگویند[۸]؛ چون صاحب خود را از افتادن به ورطههای هلاکت حفظ میکند[۹]. به انسان عاقل، عاقل گفته میشود، چون آرا و امور خود را از تشتت حفظ میکند و نفس خویش را از پیروی امیال سرکش باز میدارد[۱۰][۱۱].
عقل در اصطلاح
- عقل در اصطلاح[۱۲] بر دو معنی اطلاق میشود: نخست، ادراک انسان از حقایق[۱۳] کلی و مجرد[۱۴] در این صورت مرادف علم و آگاهی است و دیگر، نیرویی که حقایق را درک میکند[۱۵]، که در این صورت با روح، نفس و قلب هم معنی است، زیرا این چهار لفظ همگی بر جنبه مجرد انسان که همان روح الاهی است، اطلاق میشوند[۱۶]. بنابراین عقل گاهی بر ادراک و گاهی بر ادراک کننده اطلاق میشود. تعاریف دیگر نیز همگی به این دو اصطلاح بر میگردد؛ از جمله جرجانی چهار تعریف آورده که همگی به معنی دوم عقل یعنی جنبه معنوی و مجرد انسان نظر دارند[۱۷].
- غزالی خود در کتاب العلم از احیاء چهار معنی به شرح ذیل برای عقل آورده است که هرچند خود، آنها را معانی مستقلی به شمار آورده، به نظر میرسد برخی از آنها به معنی ادراک و برخی دیگر به معنی نیروی مدرک است.
- وصفی که آدمی را از چهارپایان جدا و او را برای دریافت علوم نظری و تدبیر صنایع فکری آماده میکند. محاسبی در تعریف این عقل گفته است: غریزهای است که چون نور در دل میافتد و علوم نظری با آن ادراک میشود، آدمی اگر از این غریزه بیبهره نباشد، عاقل نامیده میشود، حتی اگر در خواب و از همه علوم ضروری هم غافل باشد. رابطه این غریزه با علوم مانند رابطه چشم و دیدن است و با شرع و قرآن کریم مثل رابطه بینایی و خورشید است. همان طور که بدون چشم، دیدن میسر نیست، بدون این غریزه، کسب هیچ دانشی صورت نمیبندد و همان طور که چشم بدون نور خورشید قادر به دیدن نیست، این غریزه بدون اتکا به شرع، موفق به کسب دانشهای نظری نمیشود[۱۸].
- آگاهی کودکان ممیز از قضایای ضروری مثل اینکه، دو بزرگتر از یک است و یک چیز در آن واحد نمیتواند در دو مکان باشد. یکی از متکلمان در تعریف عقل به این معنی گفته است: عقل عبارت است از بعضی علوم ضروری مثل دانستن امکان امور ممکن و استحاله امور ممتنع.
- علومی که در گذر زمان از تجربهها به دست میآید؛ از این رو به انسانهای با تجربه، عاقل میگویند و انسانهای بیتجربه را جاهل و بیعقل میخوانند.
- غریزهای که در معنی نخست نام بردیم به مرور زمان قوی میشود، چنانکه عواقب کارها را میداند و شهوات را مقهور خود میکند. از این رو به صاحبش اجازه نمیدهد به حکم امیال و شهوات و بدون عاقبت اندیشی به کاری اقدام کند. این نیروی جدید نیز عقل نامیده میشود[۱۹].
- چنان که ملاحظه میشود، معنی اول و چهارم به نیروی درک کننده حقایق و علوم و معنی دوم و سوم به ادراک انسان باز میگردند؛ با این تفاوت که هریک برای مرتبهای از ادراکات، یا نیروی مدرکه وضع شده است؛ مثلا عقل به معنی اول مرتبه ابتدایی و به معنی چهارم مرحله کامل شده آن است، همان طور که به معنی دوم، ادراکات ابتدایی و به معنی سوم، ادراکات رشد یافته را افاده میکند.
- مرحوم حر عاملی نوشته است: عقل در احادیث به معنی نیروی ادراک خوب و بد و قوه تشخیص زشت و زیبا و سلسله اسباب و مسببات است. عقل به این معنی ملاک تکلیف است[۲۰].
- باید توجه داشت که این معنی نیز معنی جدیدی نیست؛ چون قوه تشخیص زشت و زیبا و ادراک خوب و بد، همان وصفی است که انسان را از چهارپایان جدا میکند و اگر کسی از آن بیبهره باشد، دیوانه خوانده میشود و از هرگونه تکلیفی معاف است در حالی که با وجود آن، در خواب هم عاقل نامیده میشود؛ بنابراین، این معنی نیز بر معنی اول قابل تطبيق است.
- در روایاتی که از پیشوایان معصوم(ع) به دست ما رسیده است، غالباً نیروی عقل به وسیله ویژگیها، خواص و اغراض و فواید آن تعریف شده است.
- رسول خدا(ص) در وصیت به امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: "عقل چیزی است که با آن بهشت فرادست آید و خشنودی خدای مهربان را جویند"[۲۱].
- امام صادق(ع) در پاسخ به پرسش یکی از اصحاب که پرسید عقل چیست؟ میفرماید: "عقل چیزی است که با آن خدا را بندگی کنند و بهشت به دست آرند"[۲۲].
- راوی با این جواب امام به یاد کسانی میافتد که هیچ یک از این دو را نمیکنند و با این حال عاقل شمرده میشوند؛ بنابراین از امام سؤال میکند؛ آنچه در معاویه بود، نامش چیست؟ و امام فرمود: "آن زیرکی و شیطنت است، شبیه عقل است ولی عقل نیست"[۲۳]، مازندرانی در شرح این حدیث شریف نوشته است:حضرت، عقل را به وسيله اغراض و خواص تعریف کرده است تا توجه دهد که اولاً، شناخت فواید عقل از شناخت حقیقت آن مهمتر و کارآمدتر است و ثانياً، شناخت حقیقت عقل کار آسانی نیست[۲۴].
- رسول خدا در جواب راهب یهودی که درباره عقل از او پرسید، فرمود: "عقل مانع نادانی است"[۲۵].
- امام رضا(ع) در تعریف عقل میفرماید: "عقل عبارت است از غصه را جرعه جرعه نوشیدن، دشمن را به حیله در دام کردن و مدارا با دوستان"[۲۶][۲۷].
اقسام عقل
- عقل دارای اقسامی است. عقل را ممکن است با ملاحظات مختلفی تقسیم کرد. ما در اینجا به دو تقسیم اشاره میکنیم. نخست تقسیمی که از سخنان معصومین(ع) به دست میآید و دیگر تقسیمی که در علوم معقول متداول است.
عقل مطبوع و عقل مسموع
- در این تقسیم، عقل دارای دو قسم است:
- نیرویی که خداوند در انسان آفریده تا به وسيله آن حقایق را درک کند. این نیرو عقل فطری یا طبیعی نامیده میشود و در روایات با عنوان عقل مطبوع از آن یاد شده است.
- فهم و درک انسان از حقایق که نتیجه کاربرد عقل طبیعی است و خود عقل اکتسابی نام دارد. عقل اکتسابی در زبان روایات عقل مسموع نامیده شده است[۲۸].
- امیرالمؤمنین(ع) در کلامی موزون، عقل طبیعی را به چشم و عقل تجربی را به نور خورشید تشبیه کرده است. میفرماید: "من عقل را بر دو گونه یافتم عقل طبیعی و عقل شنیدنی عقل شنیدنی نفعی ندارد اگر عقل طبیعی نباشد چنان که نور خورشید نفعی ندارد اگر نور دیده بسته باشد"[۲۹]
- طبق این کلام شریف، درک حقایق همانند دیدن اشیای خارجی است، همان طور که دیدن اشیا از طرفی منوط به بینایی و از طرفی منوط به نور خورشید است، درک حقایق نیز از طرفی محتاج تجربه و از طرفی منوط به قوه مدركه انسان است و همان طور که نور خورشید نمیتواند نابینایی انسان را جبران کند و به تنهایی دیدن اشیا را باعث شود، آموزش و کسب تجربه هرچند پیوسته و قوی نمیتواند کمبود درک و فهم انسان را جبران کند.
- در روایاتی که از رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) به دست ما رسیده، به هر دو نوع عقل توجه شده است. در روایتی از رسول خدا(ع) آمده است: "خداوند چیزی برتر از عقل بین بندگان خویش قسمت نکرده است"[۳۰].
- و میفرماید: "خداوند چیزی گرامیتر از عقل نیافریده است"[۳۱].
- منظور از عقل در این دو حدیث شریف، عقل طبیعی است. در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: "هیچ کس چیزی بهتر از عقل به دست نیاورده که او را به خوبی هدایت میکند و از گمراهی برمی گرداند"[۳۲].
- منظور از عقل در این حدیث شریف عقل اکتسابی است.
- در تفسیر آیه شریفه: ﴿وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ﴾[۳۳]. برخی مفسران به صراحت نوشتهاند که منظور از عقل در این آیه، عقل اکتسابی است[۳۴][۳۵].
عقل عملی و عقل نظری
- حكما عقل را به دو قسم نظری و عملی تقسیم میکنند، ولی در تصویر تفاوت عقل عملی با عقل نظری و تعیین وظیفه هریک، با هم اختلاف دارند. تفاوت عقل نظری و عقل عملی به دو صورت تصویر شده است:
تفاوت غایی
- گروهی معتقدند عقل مبدأ ادراک است و در این جهت هیچ فرقی بین عقل نظری و عقل عملی نیست، تنها تفاوت این دو با هم، در مقام غایت است. هنگامی که هدف از ادراک چیزی فقط دانستن آن باشد، مبدأ آن ادراک را عقل نظری مینامند؛ مثل ادراک حقایق وجود و اگر هدف از ادراک چیزی عمل به آن باشد مبدأ آن ادراک را عقل عملی میگویند؛ مثل ادراک حسن صدق و قبح کذب.
- طبق این نظر عقل عملی همانند عقل نظری مبدأ ادراک است نه مبدأ تحریک[۳۶][۳۷].
تفاوت جوهری
- گروه دیگری معتقدند مبدأ ادراک در وجود انسان، همان عقل نظری است؛ خواه هدف از ادراک خود دانستن باشد یا عمل کردن؛ بنابراین، ادراک وظیفه عقل نظری است و عقل عملی هیچ دخالتی در ادراک ندارد. وظیفه عقل عملی اجرای فرامین عقل نظری و تحریک قوة غضب و شهوت برای اجرای آن احکام است[۳۸]. بنابراین عقل نظری و عقل عملی از نظر جوهر متفاوتاند.
- طرفدارن این نظریه برای تحول و تکامل عقل نظری و عقل عملی مراحلی را برشمردهاند. این مراحل را از کلام شهید ثانی نام میبریم
- اولین مرحله عقل نظری که دورترین مرحله آن از نقطه کمال عقل محسوب میشود، عقل هیولایی است. به این معنی که انسان فقط از استعداد ادراک برخوردار است.
- مرحله دوم اینکه انسان مسائل ضروری را بالفعل درک کند و برای درک مسائل نظری آماده شود. این مرحله عقل بالملكه نامیده میشود؛ زیرا در این مرحله، استعداد انتقال به معقولات نظری در انسان راسخ شده، به صورت ملکه در میآید. انسان هنگامی که به این مرحله برسد، صلاحیت تکلیف پیدا میکند.
- مرحله سوم این است که انسان مسائل نظری را درک کرده و هر وقت بخواهد با یک التفات آنها را در نظر میآورد، بدون اینکه به کسب جدید نیاز باشد؛ این مرحله، عقل بالفعل نامیده میشود.
- مرحله چهارم که مرحله کمال عقل نظری است، این است که معقولات نظری را مشاهده میکند. این مرحله را عقل مستفاد مینامند، زیرا این كمال تنها از راه ارتباط با عقل فعال که خارج از وجود انسان است به دست میآید.
- بنابراین عقل هیولایی و عقل بالملكه، در حقیقت، استعداد و آمادگی کمالاند. عقل مستفاد از نظر تحقق بر عقل بالفعل مقدم است؛ چون بدون مشاهده مكرر، قدرت استحضار به دست نمیآید، پس عقل بالفعل هر چند در بقا متأخر از عقل مستفاد است و پس از زوال مشاهده حدوث بر او مقدم است و هم از این رو برخی آن را در مرحله چهارم و پس از مستفاد قرار دادهاند[۳۹].
ستودگیهای عقل
- واژه عقل ۴۹ بار در کسوت فعل در قرآن کریم به کار آمده است. اکثر آیاتی که به عقل اشارهای دارند، درصدد تمجید خردورزی و نکوهش بیخردی است. در این آیات، عقل معیار ارزشگذاری انسان قرار گرفته، نتیجههای ناگوار بیتوجهی به ارشادات عقل یادآوری شده و ثمرهای خردورزی مورد توجه قرار گرفته است.
- قرآن کریم انسانهای خردگریز را بدترین جنبندگان زمین میشناسد، میفرماید: ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ﴾[۴۰].
- اميرالمؤمنین(ع) میفرماید: "ارزش انسان به عقل اوست"[۴۱].
- و میفرماید: "انسان مرکب از عقل و صورت است، کسی که از عقل تهی شود، انسان کاملی نیست و مثل جسمی است که روح در آن نباشد"[۴۲].
- نکته جالب توجه در این حدیث شریف این است که امیرالمؤمنین، در مقابل عقل واژه صورت را قرار داده است که معمولا در برابر حقیقت یک چیز به کار میرود، این مقابله به طور عادی و بدون نیاز به هیچ توضیحی دلالت میکند که حقیقت انسان همان عقل است و غیر آن صورت و قالب انسان است. امام صادق(ع) میفرماید: "ستون وجود آدمی عقل است"[۴۳].
- حاصل قواعد ادبی و صنایع بیانی که در این حدیث به کار آمده، این است که انسانیت انسان به وسیله عقل تحقق مییابد؛ چرا که عقل منشأ معارف و کمالات و مبدأ و علوم و ملکات انسانی است؛ بنابراین انسان بدون عقل فاقد معارف و ملکات و علوم و کمالات استو در این صورت شایسته نام انسان نیست. چون ملاک انسانیت را در خود ندارد[۴۴]؛ از این رو قرآن کریم انسان غیر عاقل را از حیوانات پستتر شمرده، میفرماید: ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا﴾[۴۵].
- معنی این سخن شریف این است که انسان یا میاندیشد یا انسان نیست، پس انسان با خردورزی، انسان است[۴۶].
آثار خردورزی
درک آیات الاهی
- خداوند متعال، آیات و نشانههای خود را به فراوانی در جهان قرار داده است؛ ولی درک آنها بدون نور عقل ممکن نیست. ﴿قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾[۴۷].
- عقل باریکبین میداند که هر پدیدهای هرچند کوچک و هرچند معمولی، آیتی از آیات خداست؛ نه تنها آفرینش آسمان و زمین که ظاهرا فقط یک بار اتفاق افتاده، بلکه رفت و آمد شب و روز و حرکت عادی کشتی در آب و بارش باران و تجدید حیات سالانه طبیعت که به طور عادی و مکرر در زندگی ما اتفاق میافتد و باغها و درختان و میوهها که به فراوانی در اطراف ما وجود دارند، همگی آیات و نشانههای خدا هستند، ولی عقل موشکاف باید که بداند تمامی درختان که میوههای رنگارنگ با شکل و طعم و بوی مختلف میدهند، در یک خاک ریشه دارند و از یک آب بهره میبرند[۴۸].
- چرا که حواس انسان بدون عقل قادر به جمعبندی و نتیجهگیری از احساسات خود نیست. آنچه موجب میشود دریافتهای حسی به نتیجه منتهی شود، پیشوایی عقل است. علی(ع) میفرماید: "عقل پیشوای فکر است، فکر پیشوای قلب و قلب پیشوای حواس است"[۴۹].
- آنچه با چشم سر دیده میشود، حتی اگر درست دیده شود و اشتباهی در کار نباشد، جز ظاهری از حقیقت نیست و تنها عقل است که حقیقت را به ما مینماید. اميرالمؤمنين(ع) میفرماید: "دیدن با چشم نیست، چرا که چشم هآگاهی به انسان دروغ میگویند، تنها عقل است که به نصیحت خواهان خود خیانت نمیکند[۵۰].
- حواس ظاهری هرگز نمیتوانند از دیدن یک امر جزئی به درک کلی نائل شوند، برداشت و انتزاع کار حس نیست. عقل است که میتواند حکم کند و میداند که هر اثری مؤثری دارد و هر معلولی علتی؛ به همین دلیل است که عقل، حجت خداست. امام کاظم(ع) میفرماید: "خداوند متعال با اعطای عقل حجتهای خود را بر مردم کامل کرده است"[۵۱].
- و میفرماید: "خداوند دو حجت بر مردم دارد. حجتی در ظاهر و حجتی در باطن، حجت ظاهر همان رسولان، پیامبران و امامان(ع) هستند و حجت باطن عقل انسان است"[۵۲][۵۳].
دریافت معارف
- ثمره دیگر خردورزی، دریافت معارف است. بدون اتکا به نیروی خرد نمیتوان به قله توحید و خداپرستی رهیافت قرآن کریم میفرماید: ﴿قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ﴾[۵۴][۵۵]ref>.
- و میفرماید: ﴿وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴾[۵۶].
- امام کاظم(ع) این آیه کریمه را در شمار آیاتی که خردمندان را ستایش میکنند، آورده است [۵۷].
- این آیه کریمه خردمندان را به سه وصف زیبا ستوده است، نخست آنکه در علم ریشه دارند و دیگر آنکه به خدا و رسول و قرآن ایمان دارند و سه دیگر آنکه میدانند تمامی آیات قرآن از جانب خداست. مرحوم صدرای شیرازی در شرح این حدیث شریف، لفظ کل را به طور مطلق معنی کرده، جمله ﴿كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا﴾ را حاکی از اعتقاد به توحید افعالی دانسته و اضافه کرده است، جمله پایانی این آیه کریمه نشان میدهد که فقط خردمندان این سه وصف زیبا را به دست آوردهاند[۵۸].
- بنابراین تنها خردورزاناند که معارف الاهی را در مییابند.
- آیه دیگری که بر این مدعی دلالت دارد، آیه حکمت است. میفرماید: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴾[۵۹].
- امام صادق(ع) حکمت در این آیه کریمه را به اطاعت خدا و شناخت امام تفسیر کرده، میفرماید: "حکمت همان اطاعت خدا و شناخت امام است"[۶۰].
- این تفسیر نشان میدهد که حکمت در این آیه شریفه شامل حکمت عملی و نظری میشود؛ چون شناخت امام اشاره اجمالی به شناخت شایسته خدا، رسول و امام است و این، حکمت نظری است.اطاعت خدا هم اشاره به پاکی ظاهر و باطن از رذیلتها و آراستگی به فضیلتها است و این همان حکمت عملی است[۶۱]. بسیاری از تفسیرهای دیگر حکمت با آنکه از حیث لفظ با این حدیث شریف متفاوتاند، از حیث معنی به همین تفسیر اشاره دارند[۶۲]؛ بنابراین کسی که به حکمت دست یابد، به معارفی دست یافته است که انبیای الاهی برای تعلیم آن مبعوث شدهاند.
- ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[۶۳].
- و این همان خیر فراوانی است که به دارندگان حکمت، عنایت شده، «وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً». در پایان این آیه پس از آنکه حکمت را بسیار ستوده و آن را با خیر فراوان برابر شمرده، بر این حقیقت تأکید شده که جز عاقلان (اولوالالباب) کسی متذکر نمیشود، یعنی حکمت را در نمییابد[۶۴].
- و میفرماید: ﴿أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴾[۶۵].
- قرآن کریم در مواضع متعددی دلالت دارد که انسان هرچند در این جهان ظاهر دارای یک نوع بیشتر نیست، به حسب حقیقت و باطن دارای انواع مختلفی است. بر حسب ظاهر پیامبران الاهی و مشرکان جاهل همه انساناند و افراد و مصداقهای یک نوع به شمار میآیند: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾[۶۶]؛ ولی در حقیقت مؤمن دانشمند از نوع جاهل بیایمان نیست میفرماید: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۶۷].
- و میفرماید:﴿هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ﴾[۶۸].
- آیه مورد بحث دارای دو بخش است، بخش اول هم انکار است هم تعجب از کسی که گمان میکند این دو دسته یکساناند: گروهی که با بصیرت میدانند آنچه بر رسول خدا نازل شده، حق است و به آن ایمان دارد و گروهی که بر اثر اعراض از حقیقت، بصیرت باطنی خود را از دست داده و در عالم حقیقت چون کوران در تاریکی ره به ناکجا میپیمایند. بخش دوم حامل این پیام است که منظور از مؤمن بصیر، مردم خردمند است و این به این معنی است که با نیروی خرد میتوان به این رتبه از معرفت رسید [۶۹]؛ چراکه به فرموده اميرالمؤمنين(ع): "عقل پیشوای فکر آدمی است"[۷۰] و با عقل است که میتوان حق را یافت و به آن پایبند شد: "میوه عقل پایبندی به حق است"[۷۱]،
- امام صادق(ع) فرمود: "نور بدن در چشم است، هرکس چشمش روشن باشد، همه جسمش از نور آن بهره میبرد و نور روح در عقل است. اگر انسان عاقل باشد، پروردگارش را میشناسد[۷۲][۷۳].
عبرت آموزی
- گروهی از آیات شریف قرآن دلالت دارند که عقل موجب عبرتآموزی از حادثههای گذشته است. از جمله میفرماید: ﴿وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ﴾[۷۴].
- و میفرماید: ﴿لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ﴾[۷۵].
- این آیه کریمه دلالت میکند که خردمندان میتوانند از داستانهایی که قرآن نقل میکند، راستگویی پیامبر اسلام(ص) او را نتیجه گیرند و مطابقت قرآن با حقیقت را دریابند[۷۶].
- و میفرماید: ﴿ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾[۷۷].
- در این آیه نیز عبرتگیری از سرنوشت قوم لوط به بهرهگیری از عقل منوط شده است.
- و میفرماید: ﴿إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ * وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۷۸]
- طبق این آیه نیز دریافت نشانهای که سرنوشت قوم لوط را یادآوری کند و مایه عبرت آیندگان شود، ثمره خردورزی است. نتیجه اینکه انسان با تکیه بر نیروی خود میتواند از حادثههای گذشته عبرت گرفته، چراغی برای آینده خود فراهم کند[۷۹].
انتخاب راه
- از فواید عقل در وجود آدمی این است که عقل همیشه راه راست را انتخاب میکند و صاحب خویش را از رفتن به کژراههها باز میدارد. قرآن کریم به نقل از کفاری که به آتش قهر الاهی در جهنم گرفتار میشوند، فرموده است: ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾[۸۰].
- امام صادق(ع) میفرماید: "عقل راهنمای مؤمن است"[۸۱].
- انسان به وسیله نور عقل از مرحله استعداد خارج میشود و به مقام کمال قوای نظری و عملی پای میگذارد[۸۲].
- امام صادق(ع) میفرماید: ستون وجود انسان عقل است، زیرا هوش، فهم، حافظه و دانش از عقل ناشی میشود، انسان با عقل کامل میشود، عقل راهنمای انسان است، به او بصیرت میدهد و کلید کارگشای اوست، اگر عقل انسان با نور [فضیلتهای عقلانی و کمالات نفسانی] تأیید شود، دانشمند، با حافظه، متوجه، زیرک و است، [اسباب نجاتش از نظرش دور نمیشود، در کسب حقایق زیرک و در فهم خوب و بد دقیق میشود]، آنگاه میداند چگونه و چرا به وجود آمده و به کجا باید برسد و خیرخواه و خیانت کار را میشناسد و در این صورت راه خود را مییابد و میداند باکه باید بپیوندد و از که باید ببرد. آنگاه خالصانه فقط خدا را اطاعت میکند و از این راه کمالات از دست رفته را باز مییابد و از آن پس هیچ کمالی را از دست نمیدهد و ظروف و شرایط خود را میشناسد و میداند برای چه در اینجاست، از کجا آمده است و به کجا میرود و این همه از تأييدات عقل است[۸۳][۸۴].
منشأ فضيلتهای انسانی
- اميرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل راستی است"[۸۵].
- و میفرماید: "پس زدن خشم با بردباری میوه عقل است" [۸۶].
- و فرمود: "به سخاوت پایبند باشید که میوه عقل است"[۸۷].
- صدق، حلم و سخاوت که در این احادیث آمده، تنها نام سه فضلیت نیست، بلکه هریک از آنها نماینده مجموعهای از فضیلتهای انسانی است. صدق، ثمره قوه عاقله و نماینده همه فضیلتهای قوه عاقله، حلم، ثمره قوه غضب و نماینده تمامی فضیلتهای آن و سخاوت ثمره قوه شهوت و نماینده همه فضیلتهای این نیروست. این سه فضلیت در صورت اعتدال نیروها پدید میآیند یعنی در صورتی که عقل در حال اعتدال و به طور صحیح مورد استفاده قرار گیرد و با حکومت بر غضب و شهوت آنها را به اعتدال آورد و میدانیم که در صورت اعتدال نیروها، تمامی فضیلتهای انسانی بروز پیدا میکنند و همه رذیلتها از محيط جان رخت برمی بندند؛ بنابراین، میتوان گفت: عقل سرچشمه همه فضیلتها است[۸۸].
عقل، ریشۀ مردمداری
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل آسانگیری است"[۸۹].
- و میفرماید: "میوه عقل مدارا با مردم است"[۹۰].
- رفق و مدارا در صورتی محقق میشود که انسان بتواند خشم خود را کنترل کند و کنترل خشم جز با مدیریت عقل میسور نیست[۹۱].
عقل سرچشمه حق مداری
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل پایبندی به حق است"[۹۲].
- و میفرماید: "میوه عقل استقامت در راه حق است"[۹۳].
- احادیثی که در دو بخش مردم داری و حق مداری به شهادت آمدند، میتوانند برای بند پیشین، یعنی فضیلتهای انسانی هم گواهی دهند؛ چراکه رفق و مدارا، پایبندی به حق و استقامت نیز در زمره فضیلتهای انسانی شمرده میشوند[۹۴].
عقل، موجب موضعگیری صحیح
- امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "میوه عقل عمل کردن برای نجات است"[۹۵].
- و میفرماید: "میوه عقل همراهی با نیکان است"[۹۶].
- میفرماید: "میوه عقل خشم بر دنیا و پی کردن اسب هواست"[۹۷].
- و میفرماید: "رویگردانی از زینت دنیا ثمر عقل است"[۹۸][۹۹].
عقل مایه آسایش روح و جسم
- امام کاظم(ع) میفرماید: "هرکس که میخواهد، بدون ثروت بینیاز باشد، قلبش از حسادت راحت شود و دینش سالم بماند، با زاری از خدا بخواهد که عقلش را کامل کند"[۱۰۰][۱۰۱].
عقل ملاک ارزش اعمال
- اعمال و عبادتهایی که انسانها انجام میدهند به رغم تشابه ظاهری از نظر حقیقت و معنی در یک رتبه قرار ندارند. جایگاه معنوی هر عمل به معیار عقل فاعلش تعیین میشود؛ به همین دلیل عبادتها نیز مثل انسانها دارای درجات مختلفی هستند. رسول خدا(ص) میفرماید: "هنگامی که از خوبی کسی خبری دریافتید، به عقلش نگاه کنید چون او به اندازه عقلش پاداش میگیرد"[۱۰۲].
- در روایتی از سليمان دیلمی آمده است: درباره دین و و عبادت شخصی با امام صادق(ع) به سخن گفتم، حضرت فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمیدانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است. پس از آن امام داستانی به این شرح برای سلیمان باز فرمود: مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا خدا را عبادت میکرد. جزیرهای بود سرسبز و شاداب با درختان انبوه و آبهای روان، یکی از فرشتگان بر او گذشت و از خدا خواست جایگاه و پاداش او را نشانش دهد و چون پاداش او را دید، آن را اندک یافت. خداوند به او فرمود اگر میخواهی از راز این پاداش ناچیز باخبر شوی مدتی با او مصاحبت کن. فرشته به صورت انسانی بر او ظاهر شد. عابد از او پرسید کیستی؟ گفت مرد عابدی هستم از حال تو باخبر شدم و دانستم که در این جزیره عبادت میکنی، به نزد تو آمدم تا در کنار تو خدا را عبادت کنم.فرشته آن روز را با عابد سپری کرد، روز بعد به او گفت: مکان پاکیزهای داری که جز برای عبادت نمیشاید. عابد گفت آری ولی این مکان عیبی دارد. گفت: چه عیبی و؟ گفت عیبش این است که این همه علف در اینجا ضایع میشود و پروردگارمان از خود حیوانی ندارد تا برایش در اینجا بچرانیم. اگر خدا را خری بود، در اینجا میچراندیم. فرشته گفت: ولی خدا خری ندارد. عابد گفت آری اگر خدا را خرى بود این همه علف ضایع نمیشد. خداوند متعال به آن فرشته وحی کرد او را به اندازه عقلش پاداش دادهام[۱۰۳].
- از آنچه گذشت میتوان به این نتیجه رسید که تمامی کمالات، خیرات و نیکیها از عقل برمیخیزد[۱۰۴].
نشانههای عقل
- آثار عقل در وجود آدمی تحولی ایجاد میکند و او را در ابعاد مختلف به سوی کمال میبرد، از این رو انسان عاقل در سه بُعد معرفتی، اخلاقی و عملی ویژگیهایی پیدا میکند که به وسیله آنها باز شناخته میشود. ما با استفاده از روایات به برخی از این ویژگیها اشاره میکنیم و در این بحث تکیه اصلی بر وصیت امام کاظم(ع) به هشام بن حکم است.
- عاقل در حوزه معرفت و اعتقاد، خدا را به خوبی میشناسد[۱۰۵]. هرگز گرفتار کفر و بیاعتقادی به حق نمیشود. رشد و کمال سرنوشت محتوم اوست و هرگز در تمام عمر از کسب دانش سیر نمیشود[۱۰۶]. در حوزه اخلاق، ملكات بهتر بر وجود عقل کاملتر دلالت دارد[۱۰۷]. عاقل به قدر کفایت از دنیا قناعت میکند[۱۰۸]. و به دنیا بیرغبت و مشتاق آخرت است و بیش از قدر حاجتش از دنیا بهرهای نمیبرد[۱۰۹]. تواضع را بیش از شرف و برتری دوست دارد. نیکی دیگران در حق خودش را بزرگ و نیکی خود در حق دیگران را کوچک میبیند. همه را از خود بهتر و خود را بدترین مردم میداند[۱۱۰]. چون روزی حلال به او رسد، شکر را فراموش نمیکند و چون بر سر دو راهی طاعت و عصیان قرار گیرد، صبر و پایمردی را از دست نمینهد[۱۱۱]. به حداقل از دنیا رضایت میدهد تا معرفت را از کف ندهد، ولی برای دنیای بیشتر به معرفت کمتر رضایت نمیدهد و چنین است که در تجارت دنیا سود میبرد[۱۱۲]. در حوزه عمل عقل او را به کاری وا میدارد که برای نجاتش لازم است[۱۱۳]. دروغ نمیگوید، کم سخن میگوید، دیگران را نمیآزارد، همه از شر او در امان و به خیرش امیدوارند. زیادی مالش را میبخشد، از دنیا ۔ صرف نظر میکند، پس بدیهی است از گناهان که مأمور به ترک آنهاست روی بگرداند[۱۱۴]. تا از او چیزی نپرسند سخن نمیگوید، تا دیگران میتوانند سخن بگویند او خود را از سخن گفتن بینیاز میداند[۱۱۵]. تنهایی را به آسانی بر میتابد[۱۱۶]. با آنکه میترسد تکذیبش کند، سخن نمیگوید. از آنکه میترسد به او ندهد، چیزی در خواست نمیکند. چیزی را که نمیتواند، وعده نمیدهد. آرزوی بیهوده نمیکند. به کاری که نمیتواند انجام دهد، اقدام نمیکند[۱۱۷]. کاری که مجبور به عذرخواهی از آن شود، مرتکب نمیشود و به کسی که به او امیدی نیست، امید نمیبندد[۱۱۸]. از دنیاطلبان دوری میگزیند و به خدا روی میآورد و با او انس میگیرد[۱۱۹][۱۲۰].
پیامدهای بیخردی
- همانطور که خرد و خردورزی در تمام شئون عقیدتی، اخلاقی و عملی انسان اثرگذار است، بیخردی نیز در حوزههای گوناگون زندگی انسان آثار و پیامدهایی دارد. پیامد بیخردی در حوزه معرفت و اعتقاد، کفر و بیدینی است. بدون بهرهوری از نیروی خرد، تشخیص راه راست از کژ راههها ممکن نیست. هیچ نشانه و دلالتی نمیتواند انسان بیبهره از عقل را به راه راست آورد. قرآن کریم میفرماید: ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ﴾[۱۲۱].
- دستیابی به فهم درست، مطابق با واقع در اموری که به سعادت دنیا و آخرت انسان ربوط میشود، منوط به فعالیت عقلانی است[۱۲۲].
- قرآن کریم میفرماید: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ﴾[۱۲۳].
- به همین دلیل، انسان بیخرد به تقلید بیدلیل گرفتار میشود و در تاریکی جهل خویش در پی دیگران میتازد.
- قرآن کریم میفرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾[۱۲۴].
- رسول گرامی اسلام بارها با بیانهای گونهگون بر این حقیقت تأکید کرده است که دین داری محصول مستقیم خردورزی است. میفرماید: "همه خوبیها فقط با عقل به دست میآید. دین ندارد کسی که عقل ندارد"[۱۲۵].
- و میفرماید: "انسان به وسیله عقل برپاست، دین ندارد کسی که عقل ندارد"[۱۲۶].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "کسی که عقلش را تخریب کند دین و دنیایش فاسد میشود"[۱۲۷].
- نتیجه سخن آنکه کفر و بیدینی معلول بیواسطه بیعقلی است.
- در حوزه اخلاق، رذیلتها همه مولود بیخردی است؛ چراکه بیخردی مساوی آزادی نیروی غضب و شهوت در وجود آدمی است و با آزادی این دو نیرو، فضیلتی باقی نمیماند. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: "قلوب انسانهای بیخرد با طمع حرکت میکند، در گرو آرزوها و گرفتار خدعه و مكر است"[۱۲۸].
- امام کاظم(ع) میفرماید: "آنکه عقل ندارد جوانمردی هم ندارد"[۱۲۹].
- در مقام عمل هر عمل زشتی مولود و نشانه بیعقلی است.
- امام کاظم(ع) میفرماید: "نشانه بیخردی همین بس که مرتکب کاری شوی که از آن نهی کردهاند"[۱۳۰].
- قرآن کریم میفرماید: ﴿وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ﴾[۱۳۱][۱۳۲].
نقش عقل در خودسازی
- پیش از این دانستیم که هریک از قوای نفس دارای رذیلتها و بیماریهایی هستند که از یکی از دو طریق به حوزه دل آدمی نفوذ و آن را آلوده میکنند:
- طریق اول: "تخطی کمی" به این معنا که فرد در استفاده از قوای خود از حد اعتدال خارج شود. خروج از اعتدال، چه به صورت "افراط" و افزایش استفاده از قوا و چه به صورت "تفریط" و کاهش، موجب به وجودآمدن رذیلتها میشود؛ در حالی که استفاده متعادل، معقول، به جا و مطابق معیارهای شرعی و عقلی از آنها، جز حسن و نیکی به بار نمیآید.
- طریق دوم: تخطی کیفی بدین صورت که انسان در بسیاری از موارد، در کیفیت و نحوه و مصداق استفاده از یک قوه، دچار اشتباه میشود؛ مثلاً نسبت به آنکه باید خشم بگیرد، نمیگیرد و نسبت به کسی که نباید، خشم میگیرد. از این رو وجود نیرویی برتر که دیگر قوا را در خواستههایشان متعادل کند و نوعی همکاری در میانشان ایجاد کند،، ضروری به نظر میرسد عقل همان نیروی مهارکننده، و راهبر است. از آن جهت که قوای نفسانی همواره در خطر افراط و تفریط قرار دارند و انسان پیوسته از این ناحیه تهدید میشود، نفس انسانی همیشه به این رهبری محتاج است و چون عقل تنها نیرویی است که با درک حقیقت و تشخیص خوب و بد، به خوبی از عهد هدایت قوای دیگر برمیآید، این وظیفه خطیر بر عهده عقل نهاده شده است. عقل در مقام فرماندهی و هدایت قوا، دارای سه وظیفه است: اول اندازهگیری مقدار لازم قوا؛ دوم، سنجش موقعیت؛ سوم، سنجش کیفیت و چگونگی بهکارگیری قوا.
- در صورتی که عاقل وظایف رهبری خود را به خوبی و درستی انجام دهد، در وجود انسان عدالت و قسط داخلی برقرار میشود و هرگاه سه قوه غضیبه، شهویه و واهمه، به فرماندهی عقل گردن نهند، عدالت درونی پایدار میشود و روح انسان به کمال مطلوب میرسد[۱۳۳].
حفظ معیار
- نیروی عقل همانند سایر نیروهای نفس دارای حالتهای صحت و بیماری و اعتدال و انحراف است، بنابراین پیش از آنکه رهبری نیروهای دیگر برا بر عهد بگیرد، لازم است به درممان خود پرداخته، زذیلتها و ناپاکیها را از خود دور کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمیتواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند. بیماریها و رذیلتهای قوه عاقله نیز از سه منشا افراط، تفریط و اشتباه در کیفیت ناشی میشوند و تنها در حالت اعتدال و استفاده صحیح و بهجاست که فضیلتهای قوه عاقله مجال بروز پیدا کرده، محیط نفس آدمی از رذیلتهای این قوه پاک میشود. گفتنی است که استفاده نا به جا از این نیرو، هر چند به لحاظ اهمیت بهطور مستقل ذکر شد، از مصداقهای افراط است؛ بنابراین رذیلتهای هر قوه یا مستند به افراط در کاربرد آن نیروست یا ناشی از تفریط در کاربست آن[۱۳۴].
رذیلتهای تفریطی قوه عاقله (بلاهت)
- در علم اخلاق، تفریط در کاربست قوه عاقله را بلاهت مینامند.
- بلاهت در لغت به معنی نفهمی[۱۳۵] و در اصطلاح اخلاق به معنی تعطیل عمدی و اختیاری قوه عاقله است[۱۳۶]؛ بدون اینکه نقصی مادرزادی در خلقت انسان باشد[۱۳۷]. مولود نامیمون بلاهت (تفریط در کاربست قوه عاقله) جهل است.
- جهل به معنی نادانی، ناآگاهی و بیاطلاعی است. بیاطلاعی و ناآگاهی دارای صورتهای مختلفی است؛ توضیح اینکه کسی که چیزی را نمیداند یا در عین جهل و نادانی خود را دانا شمرده و از جهل خود بیخبر است یا چنین ادعایی ندارد؛ صورت اول را جهل مرکب و نامیدهاند. در صورت دوم که فرد جاهل مدعی دانایی؛ چون و اصلا آگاهی مسئله نیست در یا پیشگاه به جهل ذهن خود او توجه مطرح دارد نشده میداند که نمیداند یا به جهل خود توجه ندارد است. صورت اول که شخص جاهل به جهل خود توجه دارد، شک است و صورت دوم که توجه ندارد، غفلت است[۱۳۸].
جهل بسيط
- هنگامی که انسان نادان به دانایی خود معتقد نباشد و خود را دانا نشمرد، جهل او بسیط است؛ یعنی نمیداند و میداند که نمیداند. این بیماری حاصل تفریط در کارکرد قوه عاقله است. هنگامی که انسان از نیروی عقل و اندیشه خود استفاده نکند، جانش از دانش تهی میماند. گفتنی است که جهل به خودی خود و در آغاز نکوهیده و ناپسند نیست[۱۳۹]؛ چون همه انسانها نادان آفریده میشوند. قرآن کریم میفرماید: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا﴾[۱۴۰].
- انسان به حسب طبیعت اولیه خود، آگاه و دانا نیست و تمامی دانستههای او پیشینهای از جهل و نادانی دارد[۱۴۱]. همانطور که روانشناسان نیز گفتهاند، انسان در بدو تولد چیزی نمیداند و تمام دانش خود را از طریق، حس، خیال و عقل، در طول زندگی به دست میآورد[۱۴۲] و معلم اصلی نیز متعال است[۱۴۳]؛ بنابراین، نمیتوان اصل نادانی را یک رذیله تلقی کرد. آنچه باعث میشود جهل به رذیله تبدیل شود، رضایت دادن به جهل است[۱۴۴][۱۴۵].
نکوهش جهل
- جهل رذیلهای کشنده است که انسان را از مقام انسانیت ساقط و به جرگه حیوانات داخل میکند؛ از این رو پیشوایان دینی از جهل به خدا پناه میبردند. جناب ام سلمه از رسول خدا(ص) دعایی نقل کرده که آن حضرت هنگام بیرون رفتن از منزل میخواند و به این صورت از نادانی به خدا پناه میبرد: "به تو پناه میبرم از اینکه نادانی کنم یا با من نادانی شود"[۱۴۶].
- امیرالمؤمنین(ع) نیز در ضمن دعایی که در صفین خوانده، عرض میکند: "از نادانی به تو پناه میبرم"[۱۴۷].
- و در دعای امام صادق(ع) آمده است: "به تو پناه میبرم از اینکه علم را با جهل مبادله کنم"[۱۴۸].
- علاوه بر این، از حضور آن در محیط نفس پوزش میطلبیدند و به عنوان یک گناه از آن استغفار میکردند.
- امام سجاد(ع) از نادانی به درگاه الاهی پوزش آورده، عرض میکند: "الاهی من به خاطر نادانیام از تو پوزش میخواهم و میخواهم که کارهای بد مرا ببخشی"[۱۴۹].
- و رسول خدا(ص) جهل را در ردیف سایر گناهان قرار داده، در مورد آن عرض میکند: "الاهی بر من ببخش خطاها و نادانیام را و زیادهرویهایی که در امور خود کردهام"[۱۵۰].
- نتیجه آنکه جهل اگر به خاطر قصور و سستی انسان باشد، هم رذیله و هم گناه است.
- جهل از منظر معصومان(ع)، مصداق همه کاستیها و نماینده هر نقص و ناداری است. جهل بدترین و بزرگترین مصیبت است.
- علی(ع) میفرماید: "بدترین مصیبتها جهل است"[۱۵۱].
- و امام صادق(ع)میفرماید: "هیچ مصیبتی بزرگتر از جهل نیست"[۱۵۲].
- فقر حقیقی است در جهل متجلی میشود. رسول اکرم(ص) میفرماید: "هیچ فقری سختتر از جهل نیست"[۱۵۳].
- و علی(ع) میفرماید: "هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل نیست"[۱۵۴].
- بنابراین دشمن انسان که این همه کاستی را باعث میشود، بلکه خود عین کاستی است، همان جهل است. رسول خدا(ص) میفرماید: "دوست هر انسانی عقل او، دشمن هرکس جهل اوست"[۱۵۵].
- و هموست که پیوسته به او زیان میرساند.
- و میفرماید: "هرکس از فهمش سود نبرد، از جهلش زیان میبیند"[۱۵۶].
- علی(ع) میفرماید: "هیچ دشمنی زیان آورتر از جهل نیست"[۱۵۷].
- و هم از این رو مایه ننگ و نکوهش انسان است.
- و میفرماید: "هیچ زشتیای ننگآورتر از جهل نیست"[۱۵۸].
- و میفرماید: "در نکوهش جهل همین بس که هر جاهلی هم خود را از آن پاک میداند[۱۵۹].
- رسول خداوند(ص) میفرماید: "خدا هر بندهای را دور بیندازد، علم و ادب را از او دریغ میکند"[۱۶۰].
- میفرماید: "مبغوضترین آفریدهها نزد خدای تعالی، انسان جاهل است؛ چون او را از برترین نعمتهای خود یعنی عقل محروم کرده است"[۱۶۱].
- و به همین دلیل است که انسان جاهل به بیانهای مختلف نکوهش شده است. علی(ع) میفرماید:"جاهل بدبختترین انسانهاست"[۱۶۲].
- و میفرماید: "جاهل مردهای است در بین زندگان"[۱۶۳].
- و میفرماید: "جاهل کوچک است اگر چه پیر باشد و عالم بزرگ است اگر چه جوان باشد"
- و میفرماید: "جاهل سنگی است که چشمهای از آن نمیجوشد، درختی است که چوبش طراوتی ندارد و و زمینی است که گیاهی در آن نمیروید"[۱۶۵].
- معنی این سخن شریف این است که جاهل در هر مقام و موقعیتی باشد، فایدهای که از او انتظار میرود را نخواهد داشت[۱۶۶].
منابع
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج۴،تر ۱۴۴۲.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
- ↑ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات؛ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲؛ ابن منظور، لسان العرب.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات؛ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲؛ ابن منظور، لسان العرب.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب ابوهلال عسکری، الفروق اللغویة، ص۵۱۹.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۵-۱۶۶.
- ↑ عقل در اصطلاحات خاص مثل اصطلاح علم عروض، علم رمل، فلسفه و عرفان معانی دیگری دارد که چون با بحث ما تناسب نداشت از ذکر آنها صرف نظر کردیم.
- ↑ غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶.
- ↑ تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۳، ص۱۰۲۷؛ این نجیم مصری، البحر الرائق، ج۶، ص۶۸؛ حصکفی، الدر المختار، ج۵، ص۱۲۳.
- ↑ غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶؛ تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۳، ص۱۰۲۷.
- ↑ غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶.
- ↑ جرجانی، التعریفات، ص۱۹۶-۷.
- ↑ منظور دانشهایی است که به مبدأ و معاد مربوط میشود.
- ↑ غزالی، احیاء العلوم، ج۱، ص۱۱۸-۹.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۹.
- ↑ «يَا عَلِيُّ اَلْعَقْلُ مَا اُكْتُسِبَتْ بِهِ اَلْجَنَّةُ وَ طُلِبَ بِهِ رِضَا اَلرَّحْمَنِ»؛ علی بن حسین صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۲.
- ↑ «مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ »
- ↑ «تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۱؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۵؛ علی بن حسین صدوق، معانی الاخبار ص۲۳۹.
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۷۴.
- ↑ «اَلْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۱۵.
- ↑ «اَلتَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ وَ مُدَاهَنَةُ اَلْأَعْدَاءِ وَ مُدَارَاةُ اَلْأَصْدِقَاءِ»؛ علی بن حسین صدوق، امالی، ۳۵۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۶-۱۶۸.
- ↑ حسن بن على سقاف، مصحیح شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۹۶.
- ↑ حسن بن على سقاف، مصحیح شرح العقیدة الطحاویة ص۱۹۵.
- ↑ «مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ «ما خلق الله خلقا اكوم عليه من العقل»؛ محمودی، نهج السعادة، ۸، ص۱۷۴.
- ↑ «ما کسب احد شيئا افضل من عقل يهديه إلي هدي او يرده عن ردي»؛ راغب اصفهانی، مفردات، ۳۴۲ ماده عقل.
- ↑ «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.
- ↑ محمد بن عمر رازی، تفسیر کبیر، ج۵، ص۹؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط، ج۱، ص۶۵۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۹-۱۷۰.
- ↑ محمدرضا مظفر، المنطق، ج۳۴۳.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۱.
- ↑ محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۵۷؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۷۴.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمیورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
- ↑ «اَلْإِنْسَانُ بِعَقْلِهِ»؛ لیثى واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۱.
- ↑ «اَلْإِنْسَانُ عَقْلٌ وَ صُورَةٌ فَمَنْ أَخْطَأَهُ اَلْعَقْلُ وَ لَزِمَتْهُ اَلصُّورَةُ لَمْ يَكُنْ كَامِلاً وَ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ لاَ رُوحَ فِيهِ»؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷.
- ↑ «دِعَامَةُ اَلْإِنْسَانِ اَلْعَقْلُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۰۶.
- ↑ «آیا گمان میکنی که بیشتر آنان میشنوند یا خرد میورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراهترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۳-۱۷۴.
- ↑ «بیگمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفتهایم اگر خرد ورزید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸.
- ↑ ر.ک: سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ سوره نحل، آیه ۱۲ و ۶۷؛ سوره عنکبوت، آیه ۳۵؛ سوره روم، آیه ۲۴ و ۲۸؛ سوره جاثیه، آیه ۵؛ سوره آل عمران، آیه ۱۹۰.
- ↑ «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ وَ اَلْأَفْكَارُ أَئِمَّةُ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْقُلُوبُ أَئِمَّةُ اَلْحَوَاسِّ»؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «لَيْسَ اَلرُّؤْيَةُ مَعَ اَلْإِبْصَارِ وَ قَدْ تَكْذِبُ اَلْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لاَ يَغُشُّ اَلْعَقْلُ مَنِ اِنْتَصَحَهُ»؛ نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، ج۴، ص۶۸، حکمت ۲۸۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ اَلْحُجَجَ بِالْعُقُولِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۳.
- ↑ « إِنَّ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَالرَّسُولُ وَ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلْأَئِمَّةُ وَ أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۴-۱۷۵.
- ↑ «(موسی) گفت: پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آنهاست اگر خرد بورزید» سوره شعراء، آیه ۲۸.
- ↑ ابنجوزی، زاد المسیر، ج۶، ص۳۶.
- ↑ «و استواران در دانش، میگویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمیگیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۵.
- ↑ محمد حیدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «هِيَ طَاعَةُ اَللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ اَلْإِمَامِ»؛ احمد بن بن خالد برقی، المحاسن، ص۱۴۸.
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح أصول کافی، ج۱، ص۱۳۵
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح أصول کافی، ج۱، ص۱۳۵-۱۳۶
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ «آیا کسی که میداند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند میپذیرند؛» سوره رعد، آیه ۱۹.
- ↑ «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم» سوره کهف، آیه ۱۱۰.
- ↑ « آیا آنان که میدانند با آنها که نمیدانند برابرند؟ » سوره زمر، آیه ۹.
- ↑ « آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگیها با روشنایی برابرند؟» سوره رعد، آیه ۱۶.
- ↑ ر.ک: محمد صدرالدین شیرازی؛ شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۵۱-۵۱.
- ↑ «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ»؛ کراجکی ابوالفتح، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و در آمدی، تصحیح سید جلال الدین محدث، ج۳، ص۳۲۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ۱.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۵-۱۷۸.
- ↑ «و به راستی گروهی فراوان از شما را بیراه کرد پس آیا خرد نمیورزیدید؟» سوره یس، آیه ۶۲.
- ↑ «به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است؛ (قرآن) گفتاری بربافته نیست بلکه کتاب پیش از خویش را راست میشمرد و روشنگر همه چیز و رهنمود و بخشایشی برای گروه مؤمنان است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۶، ص۲۰۹؛ محمد بن مرتضی فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۲، ص۵۵.
- ↑ «آنگاه دیگران را از میان برداشتیم و شما پگاهان بر (ویرانههای) آنها میگذرید و (نیز) شباهنگام؛ پس آیا نمیاندیشید؟» سوره صافات، آیه ۱۳۶-۱۳۸.
- ↑ «ما بر مردم این شهر برای آن بزهکاری که میکردند عذابی از آسمان فرو میآوریم * و به یقین از آن، نشانهای روشن برای گروهی که خرد میورزند باز نهادیم» سوره عنکبوت، آیه.۳۴-۳۵.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۸-۱۷۹.
- ↑ «و میگویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز میبودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.
- ↑ «اَلْعَقْلُ دَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
- ↑ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۱۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵؛ همچنین رک: محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ص۳۰۶-۳۱۰؛ محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۵۷۲-۵۶۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۹-۱۸۰.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلصِّدْقُ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
- ↑ «رَدُّ اَلْغَضَبِ بِالْحِلْمِ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۷۰.
- ↑ «عَلَيْكَ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۵.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۰-۱۸۱.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلرِّفْقُ»على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۷.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۱.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلالالدین محدث، ج۲، ص۳۲۵.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلاِسْتِقَامَةُ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلالالدین محدث، ج۲، ص۳۲۲.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلْعَمَلُ لِلنَّجَاةِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ صُحْبَةُ اَلْأَخْيَارِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ قَمْعُ اَلْهَوَى»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ «رَدْعُ اَلنَّفْسِ عَنْ زَخَارِفِ اَلدُّنْيَا ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲-۱۸۳.
- ↑ «مَنْ أَرَادَ اَلْغِنَى بِلاَ مَالٍ وَ رَاحَةَ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ اَلسَّلاَمَةَ فِي اَلدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳.
- ↑ «إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳-۱۸۴.
- ↑ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۵۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
- ↑ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰.
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ «و این مثلها را برای مردم میزنیم و آنها را جز دانشوران درنمییابند» سوره عنکبوت، آیه ۴۳.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید میگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمییافته و راه به جایی نمیبردهاند، (باز از پدرانشان پیروی میکنند؟)» سوره بقره، آیه ۱۷۰.
- ↑ «إِنَّمَا يُدْرَكُ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۵۴.
- ↑ «قِوَامُ اَلْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴.
- ↑ «مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ «إِنَّ قُلُوبَ اَلْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا اَلْأَطْمَاعُ وَ تَرْهَنُهَا اَلْمُنَى وَ تَسْتَعْلِقُهَا اَلْخَدَائِعُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳؛ حسن بن علی ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۱۹.
- ↑ «اَ مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
- ↑ «كَفَى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ»؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۵۰.
- ↑ «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی میگیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمیورزند» سوره مائده، آیه ۵۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۵-۱۸۷.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۷-۱۸۸.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۸.
- ↑ محمد بن ابیبکر رازی، مختار الصحاح.
- ↑ شهید ثانی، حقایق الایمان، ص۲۱۰.
- ↑ احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص۴۶؛ خواجه نصیرالدین محمد بن محمد طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۱۹.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۹-۱۹۰.
- ↑ محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۰۰
- ↑ «و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید و برای شما گوش و چشم و دل نهاد باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۷۸.
- ↑ سید محمدرضا گلپایگانی، در المنضود، ج۲، ص۳۴۶.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۱۲.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۰۹.
- ↑ محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۰۰.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۹۰.
- ↑ «أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ... أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ»؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۳۱۸؛ این عبارت به طور مکرر در دعاهای ائمه(ع) وارد و در منابع شیعی نقل شده است. از جمله: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۵۹۲؛ علی بن حسین صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۳۷؛ محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص۲۷۷؛ الدروع الواقیه، ص۱۴۴ و ص۲۳۲؛ ابراهیم کفعمی، مصباح، ص۱۲۵ و ص۲۹۹؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۰۵ و ص۲۱۰.
- ↑ «أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ «أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَشْتَرِيَ اَلْجَهْلَ بِالْعِلْمِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۵۹۲.
- ↑ «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ جَهْلِي، وَ أَسْتَوْهِبُكَ سُوءَ فِعْلِي»؛ صحیفه سجادیه، ص۱۵۵، فی ذکر التوبة و طلبها.
- ↑ «اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَ جَهْلِي وَ إِسْرَافِي فِي أَمْرِي»محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۲، ص۳۹۴.
- ↑ «شَرُّ اَلْمَصَائِبِ اَلْجَهْلُ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۹۳.
- ↑ «لاَ مُصِيبَةَ أَعْظَمُ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمد بن نعمان مفید، الاختصاص، ص۲۴۶.
- ↑ «اَ فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
- ↑ «لاَ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص۹۴.
- ↑ «صَدِيقُ كُلِّ اِمْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ»؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ «مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلْمُهُ ضَرَّهُ جَهْلُهُ»؛ علی بن ابیبکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۸۴.
- ↑ «لاَ عَدُوَّ أَضَرُّ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۵.
- ↑ «لاَ سَوْءَةَ أَشْيَنُ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۳۴.
- ↑ «كَفَى بِالْجَهْلِ ذَمّاً أَنْ يَبْرَأَ مِنْهُ مَنْ هُوَ فِيهِ»؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص۱۱۰.
- ↑ «مَا اِسْتَرْذَلَ اَللَّهُ عَبْداً إِلاَّ حَظَرَ عَلَيْهِ اَلْعِلْمَ وَ اَلْأَدَبَ»؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۸۹.
- ↑ «أَبْغَضُ اَلْخَلاَئِقِ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى اَلْجَاهِلُ لِأَنَّهُ حَرَمَهُ مَا مَنَّ بِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هُوَ اَلْعَقْلُ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۶.
- ↑ «أَشْقَى اَلنَّاسِ اَلْجَاهِلُ»؛ جمالالدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلالالدین محدث، ج۲، ص۳۷۹.
- ↑ «اَلْجَاهِلُ مَيِّتٌ بَيْنَ اَلْأَحْيَاءِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۵.
- ↑ « اَلْجَاهِلُ صَغِيرٌ وَ إِنْ كَانَ شَيْخاً وَ اَلْعَالِمُ كَبِيرٌ وَ إِنْ كَانَ حَدَثاً»؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۴۷.
- ↑ «اَلْجَاهِلُ صَخْرَةٌ لاَ يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لاَ يَخْضَرُّ عُودُهَا وَ أَرْضٌ لاَ يَظْهَرُ عُشْبُهَا»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۳.
- ↑ تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۹۱-۱۹۴.