عقل در اخلاق اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۵۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث عقل است. "عقل" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل عقل (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

واژه‌شناسی لغوی

عقل در لغت

  • عقل در لغت به معنی بازداشتن و نگهداری است[۱]. از این رو در همه موارد کاربرد این واژه معنی حفظ، نگاه داری و بازداشتن ملحوظ شده است. از جمله بستن پای شتر که او را نگاه می‌دارد و مانع فرارش می‌شود[۲]، دادن دیه که مانع ریختن خون می‌شود [۳]، بند آمدن زبان که انسان را از سخن گفتن باز می‌دارد[۴]، فرار شکار به قله کوه که او را از دسترس شکارچی حفظ می‌کند و شکارچی را از رسیدن به او باز می‌دارد[۵]، قلعه و هر پناهگاهی که پناهجو را از دسترس دشمن دور نگاه دارد[۶]، عقل نامیده شده و به هر چیز ارزشمندی که صاحبش از آن پاسداری کند، عقیله می‌گویند، مثل مروارید که در صدف خود حفظ می‌شود و زن باشخصیتی که در هاله‌ای از عفاف و امتناع از دسترس بیگانگان دور است[۷]. قوة مدركه انسان را نیز عقل می‌گویند[۸]؛ چون صاحب خود را از افتادن به ورطه‌های هلاکت حفظ می‌کند[۹]. به انسان عاقل، عاقل گفته می‌شود، چون آرا و امور خود را از تشتت حفظ می‌کند و نفس خویش را از پیروی امیال سرکش باز می‌دارد[۱۰][۱۱].

عقل در اصطلاح

  • عقل در اصطلاح[۱۲] بر دو معنی اطلاق می‌شود: نخست، ادراک انسان از حقایق[۱۳] کلی و مجرد[۱۴] در این صورت مرادف علم و آگاهی است و دیگر، نیرویی که حقایق را درک می‌کند[۱۵]، که در این صورت با روح، نفس و قلب هم معنی است، زیرا این چهار لفظ همگی بر جنبه مجرد انسان که همان روح الاهی است، اطلاق می‌شوند[۱۶]. بنابراین عقل گاهی بر ادراک و گاهی بر ادراک کننده اطلاق می‌شود. تعاریف دیگر نیز همگی به این دو اصطلاح بر میگردد؛ از جمله جرجانی چهار تعریف آورده که همگی به معنی دوم عقل یعنی جنبه معنوی و مجرد انسان نظر دارند[۱۷].
  • غزالی خود در کتاب العلم از احیاء چهار معنی به شرح ذیل برای عقل آورده است که هرچند خود، آنها را معانی مستقلی به شمار آورده، به نظر می‌رسد برخی از آنها به معنی ادراک و برخی دیگر به معنی نیروی مدرک است.
  1. وصفی که آدمی را از چهارپایان جدا و او را برای دریافت علوم نظری و تدبیر صنایع فکری آماده می‌کند. محاسبی در تعریف این عقل گفته است: غریزه‌ای است که چون نور در دل می‌افتد و علوم نظری با آن ادراک می‌شود، آدمی اگر از این غریزه بی‌بهره نباشد، عاقل نامیده می‌شود، حتی اگر در خواب و از همه علوم ضروری هم غافل باشد. رابطه این غریزه با علوم مانند رابطه چشم و دیدن است و با شرع و قرآن کریم مثل رابطه بینایی و خورشید است. همان طور که بدون چشم، دیدن میسر نیست، بدون این غریزه، کسب هیچ دانشی صورت نمی‌بندد و همان طور که چشم بدون نور خورشید قادر به دیدن نیست، این غریزه بدون اتکا به شرع، موفق به کسب دانش‌های نظری نمی‌شود[۱۸].
  2. آگاهی کودکان ممیز از قضایای ضروری مثل اینکه، دو بزرگ‌تر از یک است و یک چیز در آن واحد نمی‌تواند در دو مکان باشد. یکی از متکلمان در تعریف عقل به این معنی گفته است: عقل عبارت است از بعضی علوم ضروری مثل دانستن امکان امور ممکن و استحاله امور ممتنع.
  3. علومی که در گذر زمان از تجربه‌ها به دست می‌آید؛ از این رو به انسان‌های با تجربه، عاقل می‌گویند و انسان‌های بی‌تجربه را جاهل و بی‌عقل می‌خوانند.
  4. غریزهای که در معنی نخست نام بردیم به مرور زمان قوی می‌شود، چنانکه عواقب کارها را می‌داند و شهوات را مقهور خود می‌کند. از این رو به صاحبش اجازه نمی‌دهد به حکم امیال و شهوات و بدون عاقبت اندیشی به کاری اقدام کند. این نیروی جدید نیز عقل نامیده می‌شود[۱۹].

اقسام عقل

  • عقل دارای اقسامی است. عقل را ممکن است با ملاحظات مختلفی تقسیم کرد. ما در اینجا به دو تقسیم اشاره می‌کنیم. نخست تقسیمی که از سخنان معصومین(ع) به دست می‌آید و دیگر تقسیمی که در علوم معقول متداول است.

عقل مطبوع و عقل مسموع

  • در این تقسیم، عقل دارای دو قسم است:
  1. نیرویی که خداوند در انسان آفریده تا به وسيله آن حقایق را درک کند. این نیرو عقل فطری یا طبیعی نامیده می‌شود و در روایات با عنوان عقل مطبوع از آن یاد شده است.
  2. فهم و درک انسان از حقایق که نتیجه کاربرد عقل طبیعی است و خود عقل اکتسابی نام دارد. عقل اکتسابی در زبان روایات عقل مسموع نامیده شده است[۲۸].

عقل عملی و عقل نظری

تفاوت غایی

تفاوت جوهری

ستودگی‌های عقل

آثار خردورزی

درک آیات الاهی

دریافت معارف

عبرت آموزی

  • گروهی از آیات شریف قرآن دلالت دارند که عقل موجب عبرت‌آموزی از حادثه‌های گذشته است. از جمله می‌فرماید: ﴿وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ[۷۴].
  • و می‌فرماید: ﴿لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ[۷۵].
  • این آیه کریمه دلالت می‌کند که خردمندان می‌توانند از داستان‌هایی که قرآن نقل می‌کند، راستگویی پیامبر اسلام(ص) او را نتیجه گیرند و مطابقت قرآن با حقیقت را دریابند[۷۶].
  • و می‌فرماید: ﴿ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۷۷].
  • در این آیه نیز عبرت‌گیری از سرنوشت قوم لوط به بهره‌گیری از عقل منوط شده است.
  • و می‌فرماید: ﴿إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ * وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[۷۸]
  • طبق این آیه نیز دریافت نشانه‌ای که سرنوشت قوم لوط را یادآوری کند و مایه عبرت آیندگان شود، ثمره خردورزی است. نتیجه اینکه انسان با تکیه بر نیروی خود می‌تواند از حادثه‌های گذشته عبرت گرفته، چراغی برای آینده خود فراهم کند[۷۹].

انتخاب راه

  • از فواید عقل در وجود آدمی این است که عقل همیشه راه راست را انتخاب می‌کند و صاحب خویش را از رفتن به کژراهه‌ها باز می‌دارد. قرآن کریم به نقل از کفاری که به آتش قهر الاهی در جهنم گرفتار می‌شوند، فرموده است: ﴿وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ[۸۰].
  • امام صادق(ع) می‌فرماید: "عقل راهنمای مؤمن است"[۸۱].
  • انسان به وسیله نور عقل از مرحله استعداد خارج می‌شود و به مقام کمال قوای نظری و عملی پای می‌گذارد[۸۲].
  • امام صادق(ع) می‌فرماید: ستون وجود انسان عقل است، زیرا هوش، فهم، حافظه و دانش از عقل ناشی می‌شود، انسان با عقل کامل می‌شود، عقل راهنمای انسان است، به او بصیرت می‌دهد و کلید کارگشای اوست، اگر عقل انسان با نور [فضیلت‌های عقلانی و کمالات نفسانی] تأیید شود، دانشمند، با حافظه، متوجه، زیرک و است، [اسباب نجاتش از نظرش دور نمی‌شود، در کسب حقایق زیرک و در فهم خوب و بد دقیق می‌شود]، آنگاه می‌داند چگونه و چرا به وجود آمده و به کجا باید برسد و خیرخواه و خیانت کار را می‌شناسد و در این صورت راه خود را می‌یابد و می‌داند باکه باید بپیوندد و از که باید ببرد. آنگاه خالصانه فقط خدا را اطاعت می‌کند و از این راه کمالات از دست رفته را باز می‌یابد و از آن پس هیچ کمالی را از دست نمی‌دهد و ظروف و شرایط خود را می‌شناسد و می‌داند برای چه در اینجاست، از کجا آمده است و به کجا می‌رود و این همه از تأييدات عقل است[۸۳][۸۴].

منشأ فضيلت‌های انسانی

عقل، ریشۀ مردم‌داری

عقل سرچشمه حق مداری

عقل، موجب موضع‌گیری صحیح

عقل مایه آسایش روح و جسم

عقل ملاک ارزش اعمال

نشانه‌های عقل

پیامدهای بی‌خردی

نقش عقل در خودسازی

حفظ معیار

  • نیروی عقل همانند سایر نیروهای نفس دارای حالت‌های صحت و بیماری و اعتدال و انحراف است، بنابراین پیش از آنکه رهبری نیروهای دیگر برا بر عهد بگیرد، لازم است به درممان خود پرداخته، زذیلت‌ها و ناپاکی‌ها را از خود دور کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمی‌تواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند، در غیر این صورت بدیهی است که نمی‌تواند نیروهای دیگر را مهار و کنترل کند. بیماری‌ها و رذیلت‌های قوه عاقله نیز از سه منشا افراط، تفریط و اشتباه در کیفیت ناشی می‌شوند و تنها در حالت اعتدال و استفاده صحیح و به‌جاست که فضیلت‌های قوه عاقله مجال بروز پیدا کرده، محیط نفس آدمی از رذیلت‌های این قوه پاک می‌شود. گفتنی است که استفاده نا به جا از این نیرو، هر چند به لحاظ اهمیت به‌طور مستقل ذکر شد، از مصداق‌های افراط است؛ بنابراین رذیلت‌های هر قوه یا مستند به افراط در کاربرد آن نیروست یا ناشی از تفریط در کاربست آن[۱۳۴].

رذیلت‌های تفریطی قوه عاقله (بلاهت)

جهل بسيط

نکوهش جهل

[۱۶۴].

  • و می‌فرماید: "جاهل سنگی است که چشمه‌ای از آن نمی‌جوشد، درختی است که چوبش طراوتی ندارد و و زمینی است که گیاهی در آن نمی‌روید"[۱۶۵].
  • معنی این سخن شریف این است که جاهل در هر مقام و موقعیتی باشد، فایده‌ای که از او انتظار می‌رود را نخواهد داشت[۱۶۶].

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. راغب اصفهانی، مفردات.
  2. جوهری، الصحاح، ج۴،‌تر ۱۴۴۲.
  3. ابن منظور، لسان العرب.
  4. جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
  5. جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
  6. جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲.
  7. راغب اصفهانی، مفردات؛ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲؛ ابن منظور، لسان العرب.
  8. راغب اصفهانی، مفردات؛ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۴۲؛ ابن منظور، لسان العرب.
  9. ابن منظور، لسان العرب ابوهلال عسکری، الفروق اللغویة، ص۵۱۹.
  10. ابن منظور، لسان العرب.
  11. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۵-۱۶۶.
  12. عقل در اصطلاحات خاص مثل اصطلاح علم عروض، علم رمل، فلسفه و عرفان معانی دیگری دارد که چون با بحث ما تناسب نداشت از ذکر آنها صرف نظر کردیم.
  13. غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶.
  14. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۳، ص۱۰۲۷؛ این نجیم مصری، البحر الرائق، ج۶، ص۶۸؛ حصکفی، الدر المختار، ج۵، ص۱۲۳.
  15. غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶؛ تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۳، ص۱۰۲۷.
  16. غزالی، احیاء العلوم، ج۳، ص۶.
  17. جرجانی، التعریفات، ص۱۹۶-۷.
  18. منظور دانش‌هایی است که به مبدأ و معاد مربوط می‌شود.
  19. غزالی، احیاء العلوم، ج۱، ص۱۱۸-۹.
  20. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۹.
  21. «يَا عَلِيُّ اَلْعَقْلُ مَا اُكْتُسِبَتْ بِهِ اَلْجَنَّةُ وَ طُلِبَ بِهِ رِضَا اَلرَّحْمَنِ»؛ علی بن حسین صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۲.
  22. «مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ »
  23. «تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۱؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۵؛ علی بن حسین صدوق، معانی الاخبار ص۲۳۹.
  24. محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۷۴.
  25. «اَلْعَقْلَ عِقَالٌ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۱۵.
  26. «اَلتَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ وَ مُدَاهَنَةُ اَلْأَعْدَاءِ وَ مُدَارَاةُ اَلْأَصْدِقَاءِ»؛ علی بن حسین صدوق، امالی، ۳۵۸.
  27. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۶-۱۶۸.
  28. حسن بن على سقاف، مصحیح شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۹۶.
  29. حسن بن على سقاف، مصحیح شرح العقیدة الطحاویة ص۱۹۵.
  30. «مَا قَسَمَ اَللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ اَلْعَقْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
  31. «ما خلق الله خلقا اكوم عليه من العقل»؛ محمودی، نهج السعادة، ۸، ص۱۷۴.
  32. «ما کسب احد شيئا افضل من عقل يهديه إلي هدي او يرده عن ردي»؛ راغب اصفهانی، مفردات، ۳۴۲ ماده عقل.
  33. «و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ می‌کند که جز فراخواندن و آوایی نمی‌شنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.
  34. محمد بن عمر رازی، تفسیر کبیر، ج۵، ص۹؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط، ج۱، ص۶۵۸.
  35. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۶۹-۱۷۰.
  36. محمدرضا مظفر، المنطق، ج۳۴۳.
  37. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۱.
  38. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۵۷؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۷۴.
  39. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۱-۱۷۲.
  40. «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  41. «اَلْإِنْسَانُ بِعَقْلِهِ»؛ لیثى واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۱.
  42. «اَلْإِنْسَانُ عَقْلٌ وَ صُورَةٌ فَمَنْ أَخْطَأَهُ اَلْعَقْلُ وَ لَزِمَتْهُ اَلصُّورَةُ لَمْ يَكُنْ كَامِلاً وَ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ لاَ رُوحَ فِيهِ»؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷.
  43. «دِعَامَةُ اَلْإِنْسَانِ اَلْعَقْلُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
  44. محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۰۶.
  45. «آیا گمان می‌کنی که بیشتر آنان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.
  46. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۳-۱۷۴.
  47. «بی‌گمان ما آیات (خود) را برای شما روشن گفته‌ایم اگر خرد ورزید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۸.
  48. ر.ک: سوره بقره، آیه ۱۶۴؛ سوره نحل، آیه ۱۲ و ۶۷؛ سوره عنکبوت، آیه ۳۵؛ سوره روم، آیه ۲۴ و ۲۸؛ سوره جاثیه، آیه ۵؛ سوره آل عمران، آیه ۱۹۰.
  49. «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ وَ اَلْأَفْكَارُ أَئِمَّةُ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْقُلُوبُ أَئِمَّةُ اَلْحَوَاسِّ»؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
  50. «لَيْسَ اَلرُّؤْيَةُ مَعَ اَلْإِبْصَارِ وَ قَدْ تَكْذِبُ اَلْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لاَ يَغُشُّ اَلْعَقْلُ مَنِ اِنْتَصَحَهُ»؛ نهج البلاغه، با شرح محمد عبده، ج۴، ص۶۸، حکمت ۲۸۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
  51. «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ اَلْحُجَجَ بِالْعُقُولِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۳.
  52. « إِنَّ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَالرَّسُولُ وَ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلْأَئِمَّةُ وَ أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
  53. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۴-۱۷۵.
  54. «(موسی) گفت: پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آنهاست اگر خرد بورزید» سوره شعراء، آیه ۲۸.
  55. ابن‌جوزی، زاد المسیر، ج۶، ص۳۶.
  56. «و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
  57. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۵.
  58. محمد حیدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۴۸.
  59. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  60. «هِيَ طَاعَةُ اَللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ اَلْإِمَامِ»؛ احمد بن بن خالد برقی، المحاسن، ص۱۴۸.
  61. محمد صالح مازندرانی، شرح أصول کافی، ج۱، ص۱۳۵
  62. محمد صالح مازندرانی، شرح أصول کافی، ج۱، ص۱۳۵-۱۳۶
  63. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
  64. محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۴۸.
  65. «آیا کسی که می‌داند آنچه از پروردگارت بر تو فرو فرستاده شده حقّ است همگون کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندان پند می‌پذیرند؛» سوره رعد، آیه ۱۹.
  66. «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم» سوره کهف، آیه ۱۱۰.
  67. « آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟ » سوره زمر، آیه ۹.
  68. « آیا نابینا و بینا برابر است؟ یا تیرگی‌ها با روشنایی برابرند؟» سوره رعد، آیه ۱۶.
  69. ر.ک: محمد صدرالدین شیرازی؛ شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۵۱-۵۱.
  70. «اَلْعُقُولُ أَئِمَّةُ اَلْأَفْكَارِ»؛ کراجکی ابوالفتح، کنز الفوائد، ص۸۸؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۶.
  71. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و در آمدی، تصحیح سید جلال الدین محدث، ج۳، ص۳۲۵.
  72. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ۱.
  73. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۵-۱۷۸.
  74. «و به راستی گروهی فراوان از شما را بیراه کرد پس آیا خرد نمی‌ورزیدید؟» سوره یس، آیه ۶۲.
  75. «به راستی در داستان آنان برای خردمندان پندی (نهفته) است؛ (قرآن) گفتاری بربافته نیست بلکه کتاب پیش از خویش را راست می‌شمرد و روشنگر همه چیز و رهنمود و بخشایشی برای گروه مؤمنان است» سوره یوسف، آیه ۱۱۱.
  76. محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج۶، ص۲۰۹؛ محمد بن مرتضی فیض کاشانی، التفسیر الصافی، ج۲، ص۵۵.
  77. «آنگاه دیگران را از میان برداشتیم و شما پگاهان بر (ویرانه‌های) آنها می‌گذرید و (نیز) شباهنگام؛ پس آیا نمی‌اندیشید؟» سوره صافات، آیه ۱۳۶-۱۳۸.
  78. «ما بر مردم این شهر برای آن بزهکاری که می‌کردند عذابی از آسمان فرو می‌آوریم * و به یقین از آن، نشانه‌ای روشن برای گروهی که خرد می‌ورزند باز نهادیم» سوره عنکبوت، آیه.۳۴-۳۵.
  79. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۸-۱۷۹.
  80. «و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم» سوره ملک، آیه ۱۰.
  81. «اَلْعَقْلُ دَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
  82. محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۳۱۰.
  83. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵؛ همچنین رک: محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ص۳۰۶-۳۱۰؛ محمد صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۵۷۲-۵۶۸.
  84. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۷۹-۱۸۰.
  85. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلصِّدْقُ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
  86. «رَدُّ اَلْغَضَبِ بِالْحِلْمِ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۷۰.
  87. «عَلَيْكَ بِالسَّخَاءِ فَإِنَّهُ ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۵.
  88. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۰-۱۸۱.
  89. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلرِّفْقُ»على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۷.
  90. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مُدَارَاةُ اَلنَّاسِ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
  91. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۱.
  92. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ لُزُومُ اَلْحَقِّ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلال‌الدین محدث، ج۲، ص۳۲۵.
  93. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلاِسْتِقَامَةُ»؛ جمال الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلال‌الدین محدث، ج۲، ص۳۲۲.
  94. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲.
  95. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ اَلْعَمَلُ لِلنَّجَاةِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
  96. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ صُحْبَةُ اَلْأَخْيَارِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
  97. «ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ مَقْتُ اَلدُّنْيَا وَ قَمْعُ اَلْهَوَى»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
  98. «رَدْعُ اَلنَّفْسِ عَنْ زَخَارِفِ اَلدُّنْيَا ثَمَرَةُ اَلْعَقْلِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۸.
  99. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۲-۱۸۳.
  100. «مَنْ أَرَادَ اَلْغِنَى بِلاَ مَالٍ وَ رَاحَةَ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ اَلسَّلاَمَةَ فِي اَلدِّينِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ »؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸.
  101. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳.
  102. «إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا فِي حُسْنِ عَقْلِهِ فَإِنَّمَا يُجَازَى بِعَقْلِهِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
  103. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۲.
  104. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۳-۱۸۴.
  105. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۵۴.
  106. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  107. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳.
  108. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸.
  109. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  110. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  111. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  112. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
  113. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۹.
  114. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  115. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰.
  116. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
  117. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۰.
  118. احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۵.
  119. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۷.
  120. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۴-۱۸۵.
  121. «و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم و آنها را جز دانشوران درنمی‌یابند» سوره عنکبوت، آیه ۴۳.
  122. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۹۶.
  123. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  124. «و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید می‌گویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمی‌یافته و راه به جایی نمی‌برده‌اند، (باز از پدرانشان پیروی می‌کنند؟)» سوره بقره، آیه ۱۷۰.
  125. «إِنَّمَا يُدْرَكُ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۵۴.
  126. «قِوَامُ اَلْمَرْءِ عَقْلُهُ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۴.
  127. «مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۶.
  128. «إِنَّ قُلُوبَ اَلْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا اَلْأَطْمَاعُ وَ تَرْهَنُهَا اَلْمُنَى وَ تَسْتَعْلِقُهَا اَلْخَدَائِعُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۳؛ حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۱۹.
  129. «اَ مُرُوَّةَ لِمَنْ لاَ عَقْلَ لَهُ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۹.
  130. «كَفَى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ»؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۵۰.
  131. «و چون به نماز بانگ برآورید آن را به ریشخند و بازی می‌گیرند؛ این از آن روست که آنان گروهی هستند که خرد نمی‌ورزند» سوره مائده، آیه ۵۸.
  132. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۵-۱۸۷.
  133. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۷-۱۸۸.
  134. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۸.
  135. محمد بن ابی‌بکر رازی، مختار الصحاح.
  136. شهید ثانی، حقایق الایمان، ص۲۱۰.
  137. احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه، تهذیب الاخلاق، ص۴۶؛ خواجه نصیرالدین محمد بن محمد طوسی، اخلاق ناصری، ص۱۱۹.
  138. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۸۹-۱۹۰.
  139. محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۰۰
  140. «و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم و دل نهاد باشد که سپاس گزارید» سوره نحل، آیه ۷۸.
  141. سید محمدرضا گلپایگانی، در المنضود، ج۲، ص۳۴۶.
  142. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۱۲.
  143. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص۳۰۹.
  144. محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۰۰.
  145. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۹۰.
  146. «أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ... أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ»؛ احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۳۱۸؛ این عبارت به طور مکرر در دعاهای ائمه(ع) وارد و در منابع شیعی نقل شده است. از جمله: محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۵۹۲؛ علی بن حسین صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۳۷؛ محمد بن حسن طوسی، مصباح المتهجد، ص۲۷۷؛ الدروع الواقیه، ص۱۴۴ و ص۲۳۲؛ ابراهیم کفعمی، مصباح، ص۱۲۵ و ص۲۹۹؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۰۵ و ص۲۱۰.
  147. «أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۲۴۰.
  148. «أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَشْتَرِيَ اَلْجَهْلَ بِالْعِلْمِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۲، ص۵۹۲.
  149. «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ جَهْلِي، وَ أَسْتَوْهِبُكَ سُوءَ فِعْلِي»؛ صحیفه سجادیه، ص۱۵۵، فی ذکر التوبة و طلب‌ها.
  150. «اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَ جَهْلِي وَ إِسْرَافِي فِي أَمْرِي»محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۲، ص۳۹۴.
  151. «شَرُّ اَلْمَصَائِبِ اَلْجَهْلُ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۹۳.
  152. «لاَ مُصِيبَةَ أَعْظَمُ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمد بن نعمان مفید، الاختصاص، ص۲۴۶.
  153. «اَ فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۵.
  154. «لاَ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱، ص۹۴.
  155. «صَدِيقُ كُلِّ اِمْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ»؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۹۴.
  156. «مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلْمُهُ ضَرَّهُ جَهْلُهُ»؛ علی بن ابی‌بکر هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۸۴.
  157. «لاَ عَدُوَّ أَضَرُّ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۹۵.
  158. «لاَ سَوْءَةَ أَشْيَنُ مِنَ اَلْجَهْلِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۳۴.
  159. «كَفَى بِالْجَهْلِ ذَمّاً أَنْ يَبْرَأَ مِنْهُ مَنْ هُوَ فِيهِ»؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص۱۱۰.
  160. «مَا اِسْتَرْذَلَ اَللَّهُ عَبْداً إِلاَّ حَظَرَ عَلَيْهِ اَلْعِلْمَ وَ اَلْأَدَبَ»؛ محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۱۸۹.
  161. «أَبْغَضُ اَلْخَلاَئِقِ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى اَلْجَاهِلُ لِأَنَّهُ حَرَمَهُ مَا مَنَّ بِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هُوَ اَلْعَقْلُ»؛ على بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۲۶.
  162. «أَشْقَى اَلنَّاسِ اَلْجَاهِلُ»؛ جمال‌الدین محمد خوانساری، شرح فارسی غرر و درر آمدی، تصحیح سید جلال‌الدین محدث، ج۲، ص۳۷۹.
  163. «اَلْجَاهِلُ مَيِّتٌ بَيْنَ اَلْأَحْيَاءِ»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۵.
  164. « اَلْجَاهِلُ صَغِيرٌ وَ إِنْ كَانَ شَيْخاً وَ اَلْعَالِمُ كَبِيرٌ وَ إِنْ كَانَ حَدَثاً»؛ ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ص۱۴۷.
  165. «اَلْجَاهِلُ صَخْرَةٌ لاَ يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لاَ يَخْضَرُّ عُودُهَا وَ أَرْضٌ لاَ يَظْهَرُ عُشْبُهَا»؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۶۳.
  166. تهرانی، مجتبی، اخلاق الاهی، ج۱،ص۱۹۱-۱۹۴.