نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Wasity(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۳۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۴:۳۴ توسط Wasity(بحث | مشارکتها)
در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل شؤون خلیفه الهی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
خلافت الهی گوهری عظیم و کوثر گرانبهایی است که خدای سبحان در بین آفریدههای خود تنها بر قامت انساناستوار ساخته و دارای جایگاه و شؤون بلندی است که در ذیل به پارهای از آنها، پرداخته میشود:
یکی از اوصافی که قرآن کریم برای همه هستی عموما و برای انسان، خصوصا بیان فرموده است، وصف "کلمة الله" است. در دو بخش از قرآن کریم، نسبت به همه هستی تعبیر کلمات الهی به کار رفته است. در یک بخش، خطاب به پیامبر اکرم(ص) میفرماید: ﴿قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا﴾[۱].
در بخش دیگر با تمثیل گستردهتری میفرماید: اگر همه درختان زمین قلم و دریا به مدد هفت دریای دیگر، مرکب شده بود، باز هم شمارش کلمات خدای عزیزحکیم نامیسر میبود؛ ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۲]؛
در کنار این وصف عمومی، تنها انسان است که به صورت ویژه بدین صفت متصف گشته و هیچ یک از پدیدههای گستردهای چون زمین و دریا و آسمان و کهکشان و...، به تنهایی با این وصف، ستوده نشده است. عیسای مسیح، نمونه برجستهای از انسانهاست که فرشتگان الهی در آستانه میلادش از او به عنوان کلمهای الهی یاد کرده و در پی مژده تولد او به مریم، مسیح را آبرومنددنیا و آخرت و از مقربان درگاه خدای سبحان خواندهاند؛ ﴿إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ﴾[۳].
بر اساس روایات صادره از امامان معصوم(ع) برجستهترین و بزرگترین کلمه خدا در همه آفرینش، وجود مبارکخاتم الانبیاء(ص) و اهل بیت اوست، چنانچه یحیی بن اکثم از امامعلی بن موسی الرضا(ع) سؤال میکند که مراد خداوند از هفت دریا و کلمات خودش چیست؟ و امام رضا(ع) نام هفت دریا را که مورد اشاره آیه است، بیان کرده و سپس میفرمایند: "ما آن کلماتی هستیم که اگر هفت دریا مرکب شمارش آنها شود، هرگز به شمارش نیایند و اوج فضایل آنها آشکار نگردد"؛ «نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَى»[۴].
از امام امیرالمؤمنین(ع) نیز در تفسیرآیه شریفه: ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ * الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ﴾[۵] سؤال شده که فرمودند: «مَا لِلَّهِ نَبَأٌ أَعْظَمُ مِنِّي وَ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي»؛ برای خدا خبر و نشانهای بزرگتر از من وجود ندارد[۶].
بر این مبنا است که دین الهی بدون حضور و ابلاغولایت ولی کامل الهی، ناقص خواهد بود: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[۷]؛ و با وجود و حضور او به اکمال و اتمام خواهد رسید: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۸][۹]
اصل وجود و آفرینشخلیفه تام الهی، محور وجود همه خلایق است و کمالات وجودی او نیز محور همه کمالات است، چنانکه در حدیث قدسی آمده است: «لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ»؛ چه اینکه فیض الهی به یمن وجود حجت الهی بر سراسر علم جاری میگردد، «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ»[۱۰].
بدون حجت الهی نه زمین قابلیت حدوث و بقا را دارد و نه اهل آن، فلذا امام صادق(ع) وجود حجت الهی را قبل از خلق و همراه با خلق و بعد از خلق، لازم و ضروری میدادند: «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»[۱۱]؛ و در صورت نبود حجت الهیزمین بر اهلش خشم میگیرد: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»[۱۲]. بر این مبناست که پیامبرشاهد بر انبیای دیگر و امتهای آنها هستند: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا﴾[۱۳][۱۴]
از دیگر ویژگی خلیفه الهی خداگونه بودن آن است، آدمی در پرتو هدایتهای الهی و اطاعت از خدای متعال، به مرتبهای از کمال میرسد که خداوند به تمام معنا و متناسب با سعه وجودی و عملکردهای بندهاش در وجود او جلوهگری میکند چنانکه در حدیث قدسی آمده است: "ای فرزندآدم، من غنی و بینیاز هستم، تو هم از دستورات من اطاعت کن تا تو را هم غنی کنم تا فقیر نشوی. ای فرزندآدم، من زندهای هستم که نمیمیرم تو هم از من اطاعت کن تا تو را هم زنده جاودانه بکنم. من به هر چیزی بگویم باش موجود میشود، تو هم به دستورات من عمل کن تا ارادهات مثل اراده من باشد"[۱۷][۱۸].
خداوند در سوره مؤمنونآیه چهاردهم با اشاره به مراحل شکلگیری خلقت انسان که از نطفه آغاز شده سپس از مرحله علقه و مضغه و عظام، گذر کرده و در نهایت میفرماید: ﴿ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾[۱۹]. تقریر استدلال بدین نحو است که خداوند پس از دمیدن روح به کالبد جسمانی بشر برای خودش ﴿أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ خطاب میکند، بدیهی است که احسن خالق بودن ملازم با احسن مخلوقین بودن انسان نیز هست. فلذا چنین تعبیری در آفرینش هیچ یک از مخلوقات و حتی فرشتگان به کار نرفته است، بنابراین اشرفیت انسان بر همه مخلوقات حتی فرشتگان نیز اثبات میشود[۲۰]
سجده فرشتگان در مقابل آدم به دستور الهی، در آیات گوناگون قرآن کریم به صراحت مطرح شده است، در سوره حجر میفرماید: ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾[۲۱]. در این آیهخداوند "روح" را به "یاء" متکلم، (خودش)، نسبت داده است و این اضافه، اضافه تشریفیه است یعنی بیانگر شرافت و کرامت اوست[۲۲]. در جای دیگر آمده است: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ﴾[۲۳] روشن است که مسجود افضل از ساجد است. در این طائفه از آیات، هرچند خطاب سجده بر آدم(ع) مطرح است، لکن سجده بر آدم به سبب برخورداری از مقام خلافت الهی است و در حقیقتحکمسجده شامل همه افراد بشر میشود، لذا سجدهملائکه بر خصوص آدم، از این باب بوده که آدمقائم مقام از همه جنس بشر بوده است[۲۴][۲۵]
یکی دیگر از امتیازات برجستهای که قرآن برای انسان مطرح میکند آن است که انسان دارای قابلیتها و استعدادهای ویژهای برای قبول و حمل امانت الهی بوده و و آن را پذیرفته است، چنانکه خداوند در این رابطه میفرماید: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾[۲۶]، مراد از آسمانها و زمین در آیه، اهلآسمانها و زمین، یعنی فرشتگان و قدسیان است[۲۷]. حکیمملاصدرا مراد از امانت را نور الهی دانسته که مختص انسان بوده و مصحح خلافت الهی او در بین مخلوقات شده است[۲۸].
مراد از عرضه داشتن این امانت بر آسمانها و زمین و نپذیرفتن آنها، بدان معنی است که در انسان استعداد و صلاحیت تلبس به آن هست ولی در آنها نیست. بنابراین آیه در حقیقت بیانگر کمال منحصر به فرد برای انسانهاست، لکن نکتهای که در آیه و از کلمات ظلوم و جهول شاید استفاده شود آن است که این عبارات بیانگر نقصانسان است نه کمال او! در حالیکه چنین نیست بلکه اتصاف به ظلم و جهل خود مصحح حمل امانت و ولایت الهی است، برای اینکه کسی متصف به ظلم و جهل میشود که شأنیت اتصاف به عدل و علم را داشته باشد؛ فلذا به کوهها و آسمانهاظالم و جاهل گفته نمیشود، چرا که قابلیت اتصاف به علم و عدل را ندارند. بنابراین ولایت الهی و کمال صفت عبودیت وقتی حاصل میشود که حامل آن، علم و ایمان به خدا داشته و نیز عمل صالح را که عبارت دیگر از عدالت است، دارا باشد و از آنجا که علم و عدالتانسان موهبتی است که خدا به او داده ولکن انسان فی حد نفسه جاهل و ظالم است، همین اتصاف ذاتیاش به ظلم و جهل، مصحح اطلاق آن بر انسان شده است[۲۹][۳۰]
خداوند در قرآن به صراحت و با تأکید فراوان مسئله کرامتبنیآدم را مطرح کرده و از برتریانسان بر اغلب مخلوقات خویش خبر داده است: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا﴾[۳۱]؛ مقصود از تکریم اختصاص دادن چیزی به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد و با همین خصوصیت است که معنای "تکریم"، با "تفضیل" فرق میکند، چون تکریم معنایی است نفسی و در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مد نظر است که دارای شرافت و کرامتی بشود، به خلاف تفضیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفضیل، از دیگران برتری یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد[۳۲].
به عبارتی، "ولی" از اسماء الله تعالی است و اسماء الله باقی و دائماند، لذا انسان کامل که مظهر اتم و اکمل این اسم شریف است صاحب ولایت کلیه بوده و میتواند به اذنتکوینی - نه قولی - خداوند متعال در ماده کائنات تصرف کند و قوای زمینی و آسمانی را تحت تسخیر خویش درآورد، حکم او در صورت و هیولای عالم طبیعت نافذ و مجری است و هیولای عنصری برحسب اراده او میتواند صورتی را خلع نموده و به صورت جدید متلبس گردد؛ مانند عصای حضرت موسی(ع) که صورت جمادی را برحسب ارادهاش خلع نموده و صورت حیوانیه بر آن پوشانید و به شکل اژدها برآمد، ﴿فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ﴾[۳۸]؛ و همه معجزات و کرامات و خوارق عادات از این قبیلاند که به اراده انسان کامل که از جانب خداوندمأذون است صورت گرفتهاند[۳۹]؛ چنانچه در قرآن کریم موارد فراوانی از این قبیل معجزات و کراماتنقل شده است، در مورد حضرت عیسی(ع) آمده است: ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾[۴۰].
وجه دیگری که برای توجیه برخورداری انسان کامل از مقامولایت تکوینی ارائه شده است این که: انسان کاملخلیفه خدا است و خلیفه باید به صفات مستخلف عنه و در حکم او باشد. پس وجود انسان کامل ظرف همه حقائق و خزائن أسماء الله است؛ و این أسماء الله اعیان حقائق نوریه عالم هستیاند نه اسمای لفظی، لاجرم صاحب این مقام دارای ولایت تکوینی است که کلیدهای غیب ۔ یعنی همان حقائق نوریه - در دست اوست و میتواند با اذن و مشیت الهی در کائنات تصرف کند، بلکه در عالم خارج از بدن خود دست به انشاء و ایجاد بزند و به مرتبهای برسد که موجودات خارجی به منزله أعضای وی و خود او به مثابت جان آنها گردد [۴۱]؛ چنانچه در روایتی آمده است: مردی به حضور امامرضا(ع) رسید و کتاب یا کاغذی که در آن، از امام صادق(ع) حدیثی نوشته شده بود، به عرض رساند؛ مضمون آن حدیث این بود که دنیا برای صاحب مقام ولایت الهی، همانند دانه گردویی متمثل شده که هم از لحاظ اطلاع به همه شئون و هم از لحاظ اقتدار بر همه جهات آن، در اختیارش میباشد. حضرت امام رضا(ع) فرمود: "سوگند به خداوند این مطلب، حق است؛ این حدیث را از کاغذ به پوست منتقل کن که از دوام بیشتری برخوردار گردد"[۴۲][۴۳]
بنابراین مقام منیع امامت، موهبت ویژه الهی بوده و تنها به کسانی اختصاص دارد که قلمرو وجودشان، از آسیب هرگونه وسوسه و گزند هر نوع گناه مصون بوده و از مقام اسما و صفات الهی برخوردار باشد، چنانکه خدای متعال پس از بیان ابتلای ابراهیم(ع) به کلمات و اتمام آنها از سوی آن حضرت، وی را به مقام امامت بر مردم برمیگزیند: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۴۶].
علاوه بر مورد فوق، خداوند در قرآن کریم، درخواست امامت بر اهلتقوا را، از اوصاف بندگان خاص خود بیان میکند: ﴿وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾[۴۷]، روشن است که ذکر این مسئله، برای تشویق دیگران به تحصیل آن است[۴۸]
با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل میشوید:
↑«بگو: اگر برای (نوشتن) کلمات پروردگارم دریا مرکّب میبود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به پایان رسد آن دریا پایان مییافت هر چند دریایی همچند آن را نیز به کمک میآوردیم» سوره کهف، آیه ۱۰۹.
↑«و اگر همه درختان روی زمین قلم میگردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری میرساند (و همه مرکّب میشد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمیپذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانهای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.
↑«آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمهای از خویش نوید میدهد (که) نامش مسیح پسر مریم است، در این جهان و در جهان واپسین آبرومند و از نزدیکشدگان (به خداوند) است» سوره آل عمران، آیه ۴۵.
↑«و (یاد کنید) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید، همه فروتنی کردند جز ابلیس که سرباز زد و سرکشی کرد و از کافران شد» سوره بقره، آیه ۳۴.
↑«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
↑«و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشتهایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کردهایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی دادهایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریدهایم، نیک برتری بخشیدهایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.
↑محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۱۵۶.
↑«یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمیخیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهانها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
↑«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
↑«و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۷ و ۸۹.
↑«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
↑«و آنان که میگویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.