آیه سأل سائل از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه سأل سائل ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ. لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ، از آیات ابتدایی سوره معارج است. درباره شأن نزول این آیه میان مفسران اهل سنت اختلاف نظر است. برخی به صراحت و بعضی به اشاره، شأن نزول آیه را مربوط به حادثه غدیر دانسته‌اند. با این حال عده‌ای دیگر شأن نزول آیه را درباره یکی از صحابه پیامبر دانسته که به‌ عنوان نشانه صحت جریان غدیر از خداوند درخواست عذاب نمود. در این میان گروهی به عمد به جعلی بودن روایات ناظر به این شأن نزول حکم نموده‌اند. از آنجا که این آیه در روز غدیر و پس از اعلان عمومی ولایت و امامت امیرالمؤمنین(ع) نازل شده، برخی اهل سنت به دلالت آن را بر امامت آن حضرت تصریح کرده‌اند به ویژه آنکه اعتراض آن شخص کافر و درخواست عذاب در صورت حقانیت آن ماجرا، قرینه‌ای است بر اینکه وی نیز از واژه مولی در حدیث غدیر، معنای ولایت و اولویت در تصرف را فهمیده بود نه محبت و دوستی.

شأن نزول آیه

عده‌ای از علما و مفسرین اهل سنت شأن نزول این آیه را در مورد نعمان بن حارث دانسته‌اند که از خداوند درخواست عذاب داشته و عذاب الهی هم نازل شد. اما برخی دیگر از علما و مفسرین با شک و تردید به این اتفاق نگریسته و نهایتاً یکی از شأن نزول‌های آیه را درباره نعمان بن حارث فهری دانسته‌اند. برخی دیگر نیز در انکار این واقعه برآمدند و احادیث در این خصوص را کاملاً جعلی تلقی نموده‌اند که شرح هر یک چنین است:

  1. عده‌ای از مفسران واقعه درخواست عذاب توسط نعمان بن حارث را مربوط به غدیرخم و مرتبط با امامت حضرت امام علی(ع) می‌دانند[۱]. به باور ایشان هنگامی که رسول خدا(ص) در سرزمین غدیرخم به سر می‌بردند مردم را ندا داده و همه را جمع کرد. آنگاه دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود: هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست. این خبر شایع شد. از آن جمله خبر به نعمان بن حارث فهری رسید. او در حالی که بر شتر خود سوار بود از شتر خود پایین آمده، سپس شتر را خوابانید و پای او را بست. آنگاه به خدمت رسول خدا(ص) آمد در حالی که در میان جمعی از اصحاب خود بود، عرض کرد: ای محمد! ما را از جانب خداوند امر کردی تا شهادت به وحدانیت خدا دهیم و اینکه شما رسول خدایی، ما هم قبول کردیم و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم آن را نیز قبول کردیم و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر کردی، آنها را نیز قبول کردیم. به این راضی نشدی تا آنکه بازوان پسر عمویت را بالا برده و او را بر ما برتری دادی و گفتی: «من کنت مولاه فعلی مولاه». آیا این مطلبی بود که از جانب خود گفتی یا از جانب خدای عزوجل؟ پیامبر(ص)، فرمود: قسم به کسی که جز او خدایی نیست همانا این مطلب از جانب خداوند بوده است. در این هنگام نعمان بن حارث به پیامبر پشت کرده و به سوی راحله خود حرکت کرد در حالی که می‌گفت: بار خدایا! اگر آنچه محمد می‌گوید حق است بر من سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر من بفرست. او به شتر خود نرسیده بود که خداوند بر او سنگی فرستاد که بر سر او خورد و از پشت او بیرون آمد و به قتل رسید. در این هنگام بود که خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد: ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ. لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ[۲].
  2. برخی از مفسران یکی از شأن نزول‌های آیه را درباره نعمان بن حارث فهری دانسته‌اند. اما به صحت مطلب که مربوط به غدیرخم است اشاره ای نکرده، ازاین رو برخی از آنها این قول را با کلمه (قیل) بیان نموده‌اند[۳].
  3. کسانی نیز مانند ابن تیمیه (م ۷۲۸ق) در کتاب منهاج السنّه قائل به جعلی بودن حادثه نعمان بن حارث و ارتباط آن با واقعه غدیرخم می‌باشد که به بررسی آن پرداخته می‌شود[۴].

نزول آیه در غدیر و پس از اعلان امامت امیرالمؤمنین(ع)

آن دسته از مفسرانی که معتقد به نزول آیه در روز غدیر و درباره امامت امیرالمؤمنین(ع) هستند عبارت‌اند از:

ابوعبیده هروی (م ۲۲۳ق): ابوعبید هروی ازجمله مفسرانی است که در تفسیرش، در ذیل آیه «سَأَلَ سائِلٌ» شأن نزول آن را در مورد نعمان بن حارث بیان می‌کند و می‌نویسد: هنگامی که رسول خدا(ص) در غدیرخم آنچه قرار بود ابلاغ کند به مردم رساند و آن مطلب در شهرها منتشر شد. وقتی خبر به نعمان بن حارث رسید نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای محمد! تو ما را از جانب خدا امر کردی که شهادت به وحدانیت خدا دهیم و اینکه تو رسول خدایی، ما هم قبول کردیم و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم. آن را نیز قبول کردیم. و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر کردی آنها را نیز قبول کردیم. به این راضی نشدی تا آنکه بازوان پسرعمویت را بالا برده و او را بر ما برتری دادی و گفتی: «من کنت مولاه فعلی مولاه»[۵].

ثعلبی نیشابوری (م ۴۲۷ق): ابواسحاق نیشابوری در تفسیرش، شأن نزول آیه را در مورد نعمان بن حارث بیان می‌کند، و در این باره روایتی را از سفیان بن عیینه نقل می‌کند. وی می‌نویسد: زمانی که سؤال کننده‌ای از سفیان بن عیینه از تفسیر گفتار خداوند عزوجل و شأن نزول آیه ﴿سأل سائل بعذاب واقع سؤال کرد که درباره چه کسی نازل شده است؟ سفیان در پاسخ گفت: از مسئله‌ای از من سؤال کردی که هیچ‌ کس پیش از تو درباره این مسئله از من چیزی نپرسیده است. پدرم حکایت کرد برای من از جعفر بن محمد، از پدرانش(ع) که چون رسول خدا(ص) در غدیرخم بود، مردم را ندا کرده و فراخواند، و مردم جمع شدند، آنگاه دست علی(ع) را گرفت و فرمود: متن حدیث|من کنت مولاه فعلی مولاه}}، این گفتار شیوع پیدا کرد و به شهرها رسید، و از جمله به نعمان بن حارث فهری رسید، و به نزد رسول خدا(ص) آمد، در حالی که بر روی شترش سوار بود و تا به پیامبر رسید از شتر خود پیاده شد و شتر را خوابانید، آنگاه به پیغمبر گفت: یا محمد! تو از جانب خداوند ما را امر کردی که شهادت دهیم: جز خداوند معبودی نیست، و اینکه تو فرستاده و پیامبر از جانب خدایی! و ما اینها را قبول کردیم و پذیرفتیم! و تو به ما امر کردی که در پنج نوبت نماز بخوانیم، و ما پذیرفتیم! و تو به ما را امر نمودی که زکات اموال خود را بدهیم، و ما پذیرفتیم! و تو ما امر کردی که یک ماه روزه بگیریم، و ما پذیرفتیم! و تو ما را امر کردی که حج انجام دهیم، و ما پذیرفتیم! و پس از اینها به اینها راضی و قانع نشدی، تا آنکه دو بازوی پسر عمویت را گرفته، و برافراشتی، و او را بر ما سروری و آقایی دادی و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه. آیا این کاری که کردی از جانب خودت بود، یا از جانب خداوند؟!

پیامبر(ص) فرمود: سوگند به آنکه جز او خداوندی نیست، این از جانب خدا بوده است. نعمان بن حارث، پشت کرد و به سوی شتر خود می‌رفت و می‌گفت: «بار پروردگارا اگر آنچه را که محمد می‌گوید، حق است، سنگی از آسمان بر ما ببار، یا آنکه عذاب دردناکی برای ما بفرست». نعمان بن حارث، هنوز به شتر خود نرسیده بود که خداوند سنگی از آسمان بر او زد و آن سنگ بر سرش خورد و از پشتش خارج شد، و او را کشت و خداوند عزوجل این آیه را فرستاد: «سأل سائل بعذاب واقع»[۶].

لازم به ذکر است جمعی از مفسران اهل سنت نیز به نقل از ثعلبی در تفاسیر خودشان حادثه نعمان بن حارث را با نگاه تأییدی نقل کرده‌اند از جمله: شیخ الاسلام حمّوئی[۷]، زرندی[۸]، ابن صباغ مالکی[۹] و مناوی شافعی[۱۰].

عبیدالله حاکم حسکانی (م ۴۸۰ق): حاکم حسکانی این واقعه را از پنج طریق روایت کرده است. در تمام این طُرق پنج‌گانه یک شأن نزول را برای آیه نقل نموده است و آن در خصوص نعمان بن حارث فهری می‌باشد[۱۱].

شمس الدین شربینی قاهری (شافعی م ۹۷۷ق): شربینی قاهری تفسیرش درباره کسی که از خدا طلب عذاب نموده بیان می‌کند که در این مسئله اختلاف است، گروهی می‌گویند آن شخص نعمان بن حارث بوده و عده‌ای مانند ابن‌عباس قائلند آن شخص نضر بن حارث بوده است. وی همان شأن نزول پیش گفته را در مورد این آیه بیان می‌کند و آن را مربوط به نعمان بن حارث می‌داند[۱۲].

ابوبکر نقاش موصلی بغدادی: وی در تفسیر خود «شفاء الصدور» حدیث ابو عبید مذکور را روایت نموده با این تفاوت که نام شخص مزبور را به جای جابر بن نضر: حارث بن نعمان فهری ذکر نموده است.

شمس‌الدین ابوالمظفر سبط ابن جوزی حنفی: وی در تذکره خود این روایت را ذکر نموده، گوید: «این حدیث را ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خود به اسنادش از پیغمبر(ص) روایت نموده که چون پیغمبر(ص) موضوع ولایت علی(ع) را اعلام فرمود، این خبر به اطراف منتشر و در بلاد شایع شد و به حرث بن نعمان فهری رسید، از این رو وی بر ناقه‌ای سوار شد و به مسجد رفت و در برابر رسول خدا(ص) زانو زد و با تصریح به نام، خطاب به آن حضرت کرد و گفت: «همانا تو ما را امر کردی که شهادت به یکتایی خدا و رسالت تو بدهیم و ما این را از تو پذیرفتیم و ما را امر کردی که پنج بار در شب و روز نماز به جای آوریم و رمضان را روزه بداریم و خانه خدا را زیارت کنیم و مال خود را با دادن زکات پاک نماییم و ما اینها را از تو قبول نمودیم. اما تو به اینها اکتفا نکردی تا بازوان پسر عمویت را گرفتی و بلند نمودی و او را بر مردم برتری و فضیلت دادی! و گفتی: «من کنت مولاه، فعلیّ مولاه» آیا این امری بوده از طرف خودت و یا از جانب خدا؟! رسول خدا(ص) در حالی که چشمانش سرخ شده بود، فرمود: قسم بخدایی که جز او معبودی نیست، این از طرف خدا بوده و من از پیش خود چنین امری را ننمودم، حضرت این سخن را سه بار تکرار فرمود. در این هنگام حرث بر خواست در حالی که می‌‌گفت: خداوندا، اگر آنچه محمّد(ص) می‌گوید، حق است، پس سنگی از آسمان بر ما بفرست و یا عذابی دردناک بر ما وارد کن، گوید: راوی به خدا قسم هنوز حرث به ناقه خود نرسیده بود که خدای متعال سنگی از آسمان فرو فرستاد که بر سر او اصابت کرد و از دبر او خارج شد که وی را هلاک گردانید، در این هنگام خدا این آیه را نازل فرمود: ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ تا آخر آیات».

شهاب الدین احمد دولت آبادی: وی در کتاب خود «هدایة السعداء» در جلوه دوم از هدایت هشتم روایت نموده که: رسول خدا(ص) روزی فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، واخذل من خذله»، یکی از کفار، از جمله خوارج این را شنید، و آمد نزد پیغمبر(ص) و گفت: یا محمّد! آیا این دستور از جانب توست یا از طرف خداوند؟ حضرت فرمود: این از جانب خدا است، شخص کافر از مسجد بیرون شد و در آستانه درب قیام کرد و گفت: اگر آنچه محمّد می‌گوید حق باشد خدایا فرو آر بر سر من سنگی از آسمان، راوی گوید: پس سنگی بر سر او افتاد و سر او شکست، پس این آیه: ﴿سَأَلَ سائِلٌ تا آخر نازل شد.

سید جمال الدین شیرازی: وی در کتاب خود «الاربعین فی مناقب امیر المؤمنین(ع)» گوید: حدیث سیزدهم از جعفر بن محمّد(ع) از پدران بزرگوارش(ع) روایت شده که: چون رسول خدا(ص) به غدیر خم رسید، مردم را‌‌طلبید پس از آنکه جمع شدند، دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه، فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، و أدر الحق معه حیث کان» و در روایت دیگر است که فرمود: «اللهم اعنه و اعن به، وارحمه و ارحم به، و انصره وانصر به»، این خبر شایع شد و به بلاد رسید و از جمله به حرث بن نعمان فهری رسید، وی بر ناقه خود سوار شد و نزد رسول خدا(ص) و آله آمد... و این حدیث را تا آخر آنچه ثعلبی گفته، آورده است.

شیخ برهان الدین علی حلبی شافعی: وی نیز در ج ۳ «السیرة الحلبیّه» ص۳۰۲ این داستان را چنین ذکر کرده: چون این گفتار رسول خدا(ص): «من کنت مولاه فعلی مولاه.» در شهرها و اقطار مختلفه شایع و منتشر گشت و به حرث بن نعمان فهری رسید، به مدینه آمد و شتر خود را در مسجد خوابانید و داخل شد در حالی که پیغمبر(ص) نشسته بود و اصحاب او در پیرامونش بودند، وقتی مقابل پیغمبر(ص) رسید، زانو به زمین زد و گفت: یا محمّد … تا آخر داستان طبق روایت سبط ابن جوزی

سید محمود بن محمد قادری مدنی: وی نیز در تألیف خود «الصراط السوی فی مناقب النبی(ص)» گوید: چندین بار این گفتار رسول خدا(ص) «من کنت مولاه فعلی مولاه»، نقل شد، گفته‌اند که: حارث بن نعمان مسلم بود ولی پس از آنکه داستان این سخن پیغمبر(ص) را «من کنت مولاه فعلی مولاه» شنید،در نبوّت پیغمبر شک و تردید نمود! سپس گفت: بار خدایا، اگر آنچه محمّد می‌گوید حق است سنگی از آسمان بر ما ببار، و یا عذاب دردناکی به ما برسان، پس از گفتن این سخن رفت که بر راحله (شتر) خود سوار شود هنوز در حدود دو سه گام به طرف راحله خود نرفته بود که خداوند عز و جل سنگی بر او افکند که به مغز او اصابت و از دبر او بیرون شد و او را کشت، و در این باره خداوند این آیه را نازل فرمود: ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ … تا آخر آیات مربوطه.

شمس‌الدین حفنی شافعی: وی در شرح این سخن پیغمبر(ص) که می‌فرماید: «من کنت مولاه فعلی مولاه»، گوید: چون بعض از اصحاب این سخن را شنیدند، گفتند: آیا برای رسول خدا(ص) کافی نیست که ما ادای شهادت (به یکتایی خدا و رسالت او) نمودیم و نماز را بپا داشتیم و زکات مال خود را دادیم … تا آخر سخنان او تا آنجا که گفت: تا به حدّی که پسر ابیطالب را بر ما برتری داد، آیا این امر از شخص تو است (خطاب به پیغمبر(ص)) یا از جانب خدا است؟! پیغمبر(ص) فرمود: قسم به خداوندی که معبودی جز او نیست این امر از جانب خدا است پس این واقعه دلیل است به بزرگی فضل علی(ع).[۱۳]

شیخ محمد صدر العالم سبط شیخ ابو الرضا: وی نیز گوید: هنگامی که رسول خدا(ص) روزی فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه»، یکی از کفار از جمله خوارج این سخن را شنید و نزد پیغمبر(ص) آمد و خطاب به آن حضرت، گفت: آیا این امر از تو است؟ یا از جانب خداست؟ پیغمبر(ص) فرمود: این از جانب خدا است، در این موقع آن شخص کافر از مسجد بیرون شد و بر در مسجد ایستاد و گفت: (خطاب به خداوند) اگر آنچه را که این (پیغمبر(ص)) می‌گوید، حقّ است، پس بر ما سنگی از آسمان بفرست، در این هنگام سنگی آمد و سر او را در هم کوفت. ر.ک: صدرالعالم، محمد، «معارج العلی فی مناقب المرتضی.

علاوه بر اینها سفیان‌ بن سعید ثوری، سبط ابن جوزی، احمد بن کثیر مکی و شیخ محمد عبده، سید مؤمن شبلنجی شافعی مدنی[۱۴]؛ سید محمد بن اسماعیل یمانی[۱۵]؛ شیخ احمد بن عبد القادر حفظی شافعی[۱۶]؛ شیخ ابراهیم بن عبداللّه یمنی وصابی شافعی[۱۷]؛ شیخ محمد زرندی حنفی[۱۸]؛ ابوعبداللّه زرقانی مالکی[۱۹]؛ شیخ محمد حبوب العالم[۲۰]؛ نورالدین بن صباغ مالکی مکی[۲۱]؛ سید نورالدین حسنی سمهودی شافعی[۲۲]؛ شیخ زین‌الدین مناوی شافعی[۲۳]؛ سید ابن عید روس حسینی یمنی[۲۴]؛ شیخ احمد بن کثیر مکی شافعی ابن کثیر مکی،[۲۵] و شیخ عبد الرحمن صفوری[۲۶] نیز از جمله کسانی هستند که روایات مربوط به شان نزول این آیه در روز غدیر و امامت امیرالمؤمنین(ع) را در کتب خویش نقل نموده‌اند[۲۷].[۲۸]

جمعی از مفسران اهل سنت نیز ضمن گزارش اقوال در مورد آیه سأل سائل به حادثه نعمان بن حارث هم اشاره‌ای داشته‌اند از جمله:

ابوبکر یحیی قرطبی (م ۶۷۱ق): ابوبکر یحیی قرطبی در تفسیر خود چندین شأن نزول را درباره این آیه ذکر می‌کند. یکی از شأن نزول‌های ذکر شده را درباره نعمان بن حارث بیان داشته و آن را با لفظ «قیل» بیان می‌کند. وی می‌نویسد: قائلی گفته است: این سائل نعمان بن حارث فهری است، زمانی که او شنید پیامبر(ص) در مورد علی(ع) فرموده: «من کنت مولاه فعلی مولاه»، نزد حضرت آمد و گفت: ای محمد تو به ما هر دستور که خواستی دادی … و الآن می‌گویی علی برتر از همه است؟ آیا این حرف از طرف خدااست؟ یا از ناحیه خودت؟ پیامبر فرمود: والله من چیزی نمی‌گویم مگر از جانب خدا. حارث برگشت و می‌گفت: خدایا اگر آنچه محمد می‌گوید درست است بر من سنگی از آسمان بفرست یا عذابی برایم بیاور، پس به خدا قسم او هنوز به مرکب خود نرسیده بود که سنگی از آسمان فرود آمد و از پشت او بیرون شد و این آیات نازل شد: ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ[۲۹].

ابوالسعود عمادی (م ۹۸۲ق): ابوالسعود نیز در تفسیر خود به اینکه شأن نزول این آیه کریمه درمورد چه کسی نازل شده است اقوال مختلفی را ذکر می‌کند که از جمله آنها همان شأن نزول مربوط به نعمان بن حارث است[۳۰].

محمود آلوسی (م ۱۲۷۰ق): آلوسی نیز درباره اینکه شأن نزول آیه در مورد چه کسی بوده است چندین شأن نزول را نقل می‌کند. وی در یکی از این شأن نزول‌ها سؤال کننده را نعمان بن حارث معرفی می‌نماید و آن را با لفظ قیل روایت می‌کند[۳۱].

برخی از علما و مفسرین اهل سنت نیز همین شأن نزول را ذکر نموده‌اند ولی نام سائل را «نضر بن حارث» ذکر نموده‌اند. از جمله آنها عبارت‌اند از: زمخشری[۳۲]، بیضاوی[۳۳]، فخر رازی[۳۴]، ابن کثیر دمشقی[۳۵] و سیوطی[۳۶].

محمد رشید رضا: نیز ابتدا قول به اینکه شأن نزول آیه درمورد «نعمان بن حارث» است را می‌پذیرد و در این خصوص روایتی را نیز از ثعلبی نقل می‌کند. ولی در ادامه به‌ طور کلی این قضیه را نفی می‌کند. او با الهام از ابن تیمیه تمام شبهات و اشکالات وی را مطرح می‌کند[۳۷].

جعلی بودن روایات شأن نزول آیه

برخی از محدثان و متکلمان اهل سنت مانند ابن تیمیه ارتباط روایت «من کنت مولاه فعلی مولاه» را با آیه «سأل سائل» قبول ندارند و قائل به جعلی بودن چنین ارتباطی هستند و به جهات مختلف اشکالاتی را در این باره مطرح می‌کنند. ابن تیمیه در برابر علمای اسلام، مورخان، محدثان و مفسران، احادیث مستفیضه را انکار می‌کند و در آنجا که با مذهبش همراه نباشد به صراحت نسبت کذب و دروغ می‌دهد، و شیعه را رافضی، بی‌دین، ملحد، زندیق و کذاب می‌خواند. به عنوان نمونه وی می‌نویسد: «از اهل هوی هیچ‌ کس مانند رافضه دروغگو نیست، خوارج هرگز دروغ نگفته‌اند بلکه راستگوترین مردمند با آنکه به بدعت و گمراهی دچار شده‌اند … اما رافضه دروغگویند[۳۸].[۳۹]

شبهات آیه

برخی از اهل سنت همچون ابن تیمیه شبهاتی را پیرامون شأن نزول آیه بیان کرده‌اند که در ادامه به بیان و بررسی آنها می‌پردازیم

عدم ارتباط سوره معارج با جریان غدیر

برخی گفته‌اند: با توجه به اینکه سوره معارج مکی است و آیاتش مربوط به قبل از هجرت پیامبر(ص) است این آیه ارتباطی با جریان غدیرخم که چندین سال بعد از هجرت بوده، ندارد.

به عنوان نمونه ابن تیمیه در این خصوص می‌گوید: به اتفاق اهل علم سوره معارج و از جمله آیات اول تا سوم آن مکی است و در مکه نازل شده است، در نتیجه نزول آنها ده سال یا بیشتر قبل از واقعه غدیرخم اتفاق افتاده است و از این رو نمی‌تواند ارتباطی با حادثه غدیرخم داشته باشد[۴۰].

نقد و بررسی: در پاسخ به این دیدگاه گفته شده اتفاقی را که ابن تیمیه ادعا کرده قابل نقض است؛ زیرا جمعی از مفسران و علمای اهل سنت شأن نزول آیه را در روز غدیرخم و بعد از هجرت نقل نموده‌اند، ضمن آنکه برخی از مفسران معتقدند به اینکه ممکن است در قرآن سوره‌هایی مکی باشد ولی تعدادی از آیات آن مدنی باشد، مثلاً آیه ربا ـ که طبق نظر اهل سنت از آخرین آیات (مدنی) نازل شده و در سوره بقره قرار دارد ـ مکی است.

حضور نعمان بن حارث به محضر پیامبر(ص) در ابطح مکه

بعضی چنین شبهه می‌کنند که در برخی نقل‌ها چنین آمده است که سرگذشت غدیر پس از مراجعت از حجّة الوداع در سرزمین جحفه اتفاق افتاده است، اما حقیقت آن است که شأن نزول آیه مربوط به جحفه نبوده بلکه اگر در خصوص نعمان بن حارث است و مربوط به وقتی است که وی در «ابطح» خدمت پیامبر رسیده و ابطح جزئی از سرزمین مکه است. از این رو نمی‌تواند شأن نزول در جحفه، مورد قبول باشد[۴۱].

نقد و بررسی: در پاسخ به این شبهه گفته شده که در تعدادی از روایات از جمله در منابعی همچون سیره حلبی و سبط ابن جوزی بیان شده است که نعمان بن حارث در مسجد مدینه به حضور(ص) رسید و این گفتگو میان آنها اتفاق افتاد. از این رو در این روایات تعبیری از ابطح دیده نمی‌شود. ضمن آنکه اگر هم قائل به شأن نزول آیه در ابطح باشیم باز آن روایات می‌تواند درست باشد؛ زیرا ابطح در لغت عرب به سرزمین شنزار گفته می‌شود و هر منطقه‌ای ازجمله جحفه را نیز شامل می‌شود و مختص به منطقه خاصی نیست. از این رو اهل لغت بیان می‌دارند که أبطح، عَلَم خاص برای مکه نیست، بلکه اسم جنس است و بر أبطح مدینه که ذی حلیفه است نیز گفته می‌شود.

در مورد حضرت سیدالشهداء(ع) گفته شده است در بطحاء کشته شده است، با اینکه معلوم است که حضرت را در کربلا به شهادت رسانده‌اند و مراد از أبطح، أبطح عراق و زمین‌های رملی است که از کوفه تا بصره ادامه دارد نه ابطح در مکه[۴۲]. از این رو ابطح به سرزمین شنزار گفته می‌شود و شامل هر نقطه‌ای است که سیل از آن عبور می‌کند، و فقط مختص آن منطقه مذکور (در مکه) نیست.

عدم نزول عذاب خداوند با وجود پیامبر(ص) در میان امت

گفته شده است تا زمانی که شخص پیامبر اکرم(ص) در میان امت باشد خداوند کسی از امت پیامبرش را عذاب نمی‌کند. بر این اساس عذاب نعمان نمی‌تواند صحیح باشد. به عنوان نمونه: ابن تیمیه دراین باره می‌نویسد: «تا زمانی که شخص پیامبر(ص) در میان امت باشد خداوند کسی را از امت پیامبر عذاب نمی‌کند و این آیه به سبب مطلبی است که مشرکان در مکه گفته‌اند، و بعد از آن هم عذابی به خاطر آن نازل نشد؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَ ما کانَ اللهُ لِیعَذِّبَهُم وَ أنتَ فِیهِم وَ ما کانَ اللهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُم یستَغفِروُنَ[۴۳].[۴۴]

نقد و بررسی: در پاسخ گفته شده که منافاتی نیست از اینکه عذاب خداوند در مکه بر مشرکان وارد نشده باشد اما در مکان دیگری بر نعمان بن حارث نازل گشته باشد. همچنین آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه عذاب جمعی بر آنها وارد نمی‌شود[۴۵]. ضمن آنکه از برخی روایات اهل سنت استفاده می‌شود که در عصر پیامبر(ص) برخی از اشخاص مورد عذاب قرار گرفتند از جمله:

  1. مسلم در صحیح خود به سندش از ابن مسعود نقل می‌کند که قریش نافرمانی رسول خدا(ص) نمود و از قبول اسلام سرباز زد، پیامبر(ص) در حق آنها نفرین کرد و به خداوند عرض کرد: «بار خدایا! همانند هفت سال یوسف بر آنان قحطی بفرست». در این هنگام بود که خشکسالی شبه جزیره حجاز را فرا گرفت و کار به جایی رسید که مردار می‌خوردند و از شدت گرسنگی و عطش، آسمان را همانند دود مشاهده می‌کردند[۴۶].
  2. ابن عبدالبر نقل می‌کند: پیامبر(ص) هرگاه راه می‌رفت به طرف راست و چپ مایل می‌شد. حکم بن عاص آن حرکت را به جهت استهزای حضرت انجام می‌داد. پیامبر(ص) روزی او را دید که چنین کاری را انجام می‌دهد، حضرت او را نفرین کرد. از همان روز به حالتی مبتلا شد که هنگام راه رفتن بدنش می‌لرزید[۴۷].
  3. بیهقی به سند خود از اسامه بن زید نقل کرده که رسول خدا(ص) کسی را به محلی فرستاد، او بر رسول خدا(ص) دروغ بست. حضرت او را نفرین کرد. او را مشاهده کردند که از دنیا رفته و شکمش پاره شده است و هنگام دفن هر چه خواستند او را خاک کنند، زمین او را قبول نکرد[۴۸].

عدم شهرت عذاب نعمان بن حارث

برخی چنین گفته‌اند که واقعه عذاب نعمان بن حارث نمی‌تواند درست باشد، چون اگر چنین قضیه ای پس از حادثه غدیر در ملأ عام اتفاق افتاده بود مسلماً در میان صحابه مانند قصه اصحاب فیل معروف می‌شد و قابل انکار نبود[۴۹].

پاسخ: در پاسخ باید گفت که مقایسه عذاب نعمان با قصه اصحاب فیل مقایسه صحیحی نیست؛ زیرا داستان اصحاب فیل، حادثه‌ای عظیم و همگانی بود، ازاین رو خبر آن سریع بین مردم پخش شد، برخلاف قصه نعمان بن حارث که قضیه‌ای فردی و در محدوده ای خاص بوده است، از طرفی از آنجا که این قصه از فضایل حضرت علی(ع) شمرده شده، به نظر می‌رسد سعی مکتب خلفا در طول تاریخ در مخفی داشتن آن بوده است، همچنان که شأن نزول این آیه به قدر کافی مشهور است که حداقل در سی کتاب از کتب تفسیر و حدیث آمده و علامه امینی در الغدیر آنها را بیان نموده است[۵۰].

عدم وجود نام نعمان بن حارث در کتب معروف ضبط اسامی صحابه

برخی معتقدند چون اسم نعمان بن حارث در برخی کتب معروف ضبط صحابی وجود ندارد، از این رو این قضیه نمی‌تواند صحیح باشد. مثلا در کتاب‌های معروفی که مربوط به ضبط اسامی صحابه است، مانند کتاب استیعاب، نامی از نعمان بن حارث نیست؟ از این رو با عدم نقل اسم او در کتب معرفی صحابه به این نتیجه می‌رسیم که جریان عذاب نعمان بن حارث اصلاً واقع نشده است[۵۱].

نقد و بررسی: در پاسخ باید گفت که نیآمدن نام نعمان بن حارث در لیست کتب معروف صحابه، دلیلی بر عدم وجود چنین صحابی نمی‌تواند باشد؛ زیرا آنچه در کتاب استیعاب یا غیر آن درباره اسامی صحابه بیان شده، تنها مربوط به قسمتی از اسامی و نام‌های صحابه است و در بردارنده تمام اسامی صحابه پیامبر(ص) نبوده و مؤلفان آنها تا حدودی که می‌توانستند استقصاء نمودند؛ مثلاً در کتاب اسد الغابه که از مهم‌ترین کتبی است که اصحاب پیامبر(ص) را برمی‌شمارد تنها از هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهار نفر یاد می‌کند، در حالی که می‌دانیم تنها در حجة الوداع صحابه پیامبر(ص) بیش از آمار یاد شده بوده‌اند که از مدینه در محضر آن حضرت بودند، بنابراین طبیعی است که تعدادی از صحابه آن حضرت نامشان در کتب یاد شده نباشد، از طرفی علامه امینی بیان می‌دارد اصولاً تعداد یاران و صحابه پیامبر(ص) بیش از آن است که اسامی آنها در کتاب‌ها جای بگیرد، از این رو هر کسی که درباره اسامی و تاریخ صحابه کتابی نوشته، فقط بنابر توانایی و اطلاعات خودش تعدادی از آنها را ضبط نموده است[۵۲].[۵۳]

دلالت آیه

استفاضه روایت عذاب نعمان بن حارث و دلالت آن بر امامت حضرت علی(ع)

با توجه به بیان روایاتی که در شأن نزول آیه سأل سائل که به طرق زیادی از اهل سنت نقل گردید و با در نظر گرفتن روایاتی که از طریق شیعه در این باره وجود دارد، می‌توان گفت که روایت عذاب نعمان بن حارث از نظر سندی به صورت مستفیض بیان شده است. همچنین درباره دلالت آن می‌توانیم بگوییم که روایت یاد شده یکی از ادله‌ای است که نشان می‌دهد فرمایش رسول خدا(ص) درباره امام امیرالمؤمنین(ع) در روز غدیرخم یعنی: «من کنت مولاه فهذا علیٌّ مولاه»، به صراحت و به‌ طور قطع بر امامت کبری و ولایت عظمای امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص)، دلالت دارد چنانچه امامیه بر این عقیده هستند؛ زیرا اگر منظور آن حضرت از ولایت، دوست داشتن یا یاری رسانی بود، آن اعرابی هرگز اعتراض نمی‌کرد و نمی‌پرسید که آیا این سخن از خود توست یا سخن خداوند است؟ همچنین اگر سخن حضرت رسول مربوط به یاری یا دوستی با حضرت علی(ع) بوده دلیلی برای این اعتراض و درخواست عذاب وجود نداشت و پیامبر نیز با چشمانی سرخ، سوگند یاد کند: «والله الّذی لا إله إلاّ هو إنّه من الله و لیس منّی»؛ «به خدایی که جز او خدایی نیست، این سخن از خداوند است و از من نیست». و این سخن را سه بار تکرار کند[۵۴].

عونی ـ یکی از شعرای اهل سنت ـ نیز بیان می‌دارد که منظور از کلام رسول خدا(ص) که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» در روز غدیرخم، به صراحت و به‌ طور قطع بر امامت کبری و ولایت عظمای حضرت علی(ع) پس از رسول خدا(ص)، دلالت دارد و گرنه دلیلی وجود نداشت تا آن اعرابی منکر، در مقابل رسول به مخالفت برخیزد و با حضرت محاجّه نماید.

حاکم حسکانی به نقل از او در خصوص آیه سأل سائل این چنین بیان می‌کند که عونی دراین باره می‌گوید: «رسول خدا می‌گفت: این علی بن ابی طالب، امروز برای امت من، مولی و صاحب اختیار است و ای پروردگار من، آنچه را که گفتم: بشنو و گواه باش! در این حال شخصی که دارای شقاق و نفاق بود، برخاست و از روی دل دردناک و اندوهگین خود رسول خدا را مخاطب نموده و بدین جمله ندا کرد: آیا این امر از طرف پروردگار ماست، یا تو آن را ابداع و اختراع نموده‌ای؟! و رسول خدا در پاسخ به او گفت: من پناه می‌برم به خدا، من از بدعت گذاران نیستم! پس آن دشمن خدا گفت: ای پروردگار! اگر آنچه را که محمد می‌گوید، حق است، پس عذابی را به سوی من بفرست و بر من قرار بده! در این حال از افق آسمان، به سبب کفری که ورزیده بود، سنگی به شتاب فرود آمد و او را در محل افتادن و زمین خوردنش، به روی خود درانداخت، و در آنجا هلاک ساخت»[۵۵].

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

با بررسی شأن نزول‌های یاد شده در ذیل آیه «سأل سائل»، می‌توان گفت که یکی از آیاتی که در مورد ولایت و امامت حضرت امام علی(ع) در روز غدیرخم مطرح شده است، آیه ﴿سأل سائل بعذاب واقع است. شأن نزول این آیه را جمعی از مفسران اهل سنت در مورد یکی از صحابه (نعمان بن حارث) که از خداوند درخواست عذاب داشته است، آورده‌اند. هر چند بعضی آن واقعه را به صراحت مربوط به غدیرخم و در مورد حضرت امام علی(ع) ندانسته‌اند، و برخی نیز بر آن اشاره نموده‌اند.

از جمله شواهد و قرائنی که دلالت بر معنای سرپرستی در حدیث غدیر دارد، واقعه نعمان بن حارث و درخواست عذاب او می‌باشد؛ زیرا اگر مقصود از مولا در حدیث غدیر محبت یا نصرت بود چه ضرورتی داشت که نعمان بن حارث این گونه با رسول خدا(ص) محاجّه و به ایشان اعتراض کند و بپرسد که آیا این سخن توست یا سخن خداوند؟ و در نهایت امر از خداوند تقاضای عذاب نماید. به‌ طور حتم او از حدیث غدیر معنای سرپرستی و امامت حضرت علی(ع) را فهمیده بود؛ از این رو به جهت عنادی که با حضرت داشت، نتوانست تحمل نماید.

همچنین با بررسی شبهاتی که اهل سنت به ویژه ابن تیمیه بیان کرده‌اند، می‌توان گفت که سخنان آنها گاهی خلاف واقع بوده و توسط اقوال دیگر علما مورد نقض قرار گرفته است و در برخی موارد دارای ضعف اسنادی و از تعارض برخوردار بوده و به جهت استدلال و استنباط شخصی و همراه با تعصب صورت گرفته استکه مورد پذیرش نیست[۵۶].

منابع

پانویس

  1. ازجمله آنها عبارتند از: ابوعبیده هروی (م ۲۲۳ق) در تفسیر غریب القرآن، ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (م ۴۲۷ق) در الکشف و البیان، عبدالله حاکم حسکانی (م ۴۸۰ق) در شواهد التنزیل، شمس الدین شربینی (م ۹۷۷ق) در السراج المنیر.
  2. سوره معارج، آیات ۱ ـ ۲.
  3. از آن جمله عبارت‌اند از: جارالله زمخشری (م ۵۳۸ق) در الکشاف، فخر رازی (م ۶۰۶ق) در مفاتیح الغیب، یحیی قرطبی (م ۶۷۱ق) در الجامع لاحکام القرآن، جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ق) در الدّر المنثور، ابو السعود عمادی (م ۹۸۲ق) در تفسیر ابوالسعود، و محمود آلوسی (م ۱۲۷۰ق) در تفسیر آلوسی.
  4. مؤدب، سید رضا، واکاوی شأن نزول آیه سأل سائل بعذاب واقع در تفاسیر اهل سنت.
  5. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۳۹.
  6. ثعلبی، تفسیر الکشف و البیان، ج۱۰، ص۳۵.
  7. حمّوئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۸۲.
  8. زرندی، جمال الدین محمد بن یوسف، در السمطین، ص ۹۳.
  9. مالکی، ابن صباغ، الفصول المهمة، ص۲۴.
  10. زین الدین، مناوی، فیض القدیر، ج۶، ص۲۱۸.
  11. ر.ک. حاکم حسکانی، ج۲، ص۲۸۹–۲۸۶.
  12. شربینی، ج۴، ص۳۶۴.
  13. حنفی شافعی، شمس الدین، شرح جامع صغیر سیوطی، ج۲ ص۳۸۷
  14. شبلنجی، «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار»، ص۷۸.
  15. یمانی سید محمد بن اسماعیل، «الروضة الندیّه فی شرح التحفة العلویه».
  16. «ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللآل».
  17. وی در «الاکتفاء فی فضل الاربعة الخلفاء»، حدیث ثعلبی را روایت نموده است.
  18. زرندی حنفی، «معارج الوصول» و «درر السمطین».
  19. زرقانی مالکی، شرح «المواهب اللّدنیّه» ج۷ ص۱۳.
  20. شیخ محمد، تفسیر شاهی.
  21. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمّه» ص۲۶.
  22. سمهودی شافعی، «جواهر العقدین».
  23. مناوی، «فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر» ج۶ ص۲۱۸، شرح حدیث ولایت.
  24. ر.ک: «العقد النبوی و السرّ المصطفوی».
  25. «وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل».
  26. صفوری، «نزهت»، ج۲، ص۲۴۲، حدیث قرطبی.
  27. مقامی، مهدی، درسنامه امام‌شناسی، ص۱۲۵-۱۲۷.
  28. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج۱، ص۴۶۰ ـ ۴۷۲.
  29. قرطبی، تفسیر قرطبی، ج۱۸، ص۲۷۹.
  30. عمادی، ابوالسعود، تفسیر، ج۵، ص۳۸۸.
  31. آلوسی، محمود، روح المعانی، ج۲۹، ص۵۵.
  32. زمخشری، جارالله، کشاف، ج۴، ص۶۰۸.
  33. بیضاوی، عبدالله بن عمر، تفسیر بیضاوی، ج۵، ص۲۴۴.
  34. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۳۰، ص۱۲۲–۱۲۱.
  35. دمشقی سلفی، ابن کثیر، تفسیر القرآن العطیم، ج۴، ص۴۴۶.
  36. سیوطی، جلال الدین محمد، الدر المنثور، ج۶، ص۲۶۴.
  37. رشید رضا، المنار، ج۶، ص۲۶۴.
  38. ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج۲، ص۹.
  39. مؤدب، سید رضا، واکاوی شأن نزول آیه سأل سائل بعذاب واقع در تفاسیر اهل سنت.
  40. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۴، ص۳۱.
  41. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۳۳.
  42. محدث قمی، منتهی الآمال، ج۱، ص۱۱۰؛ حسینی طهرانی، امام‌شناسی، ج۹، ص۱۵۹.
  43. «و [ای پیامبر!] تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد. و [نیز] تا استغفار می‌کنند، خدا عذابشان نمی‌کند».، سوره انفال، آیه ۳۳.
  44. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۳۵.
  45. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۹، ص۶۹.
  46. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۵، ص۳۴۲؛ بخاری، الجامع الصحیح المختصر، ج۴، ص۱۷۳۰.
  47. عبد البر، الاستیعاب، ج۱، ص۳۵۹.
  48. سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۱۳۰.
  49. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۳۶.
  50. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۳۵.
  51. ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۴، ص۴۱.
  52. امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج ۱، ص۲۶۶–۲۴۸.
  53. مؤدب، سید رضا، واکاوی شأن نزول آیه سأل سائل بعذاب واقع در تفاسیر اهل سنت.
  54. ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۱۹.
  55. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۵۳۸.
  56. مؤدب، سید رضا، واکاوی شأن نزول آیه سأل سائل بعذاب واقع در تفاسیر اهل سنت.