آیه سأل سائل در تفسیر و علوم قرآنی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

آیه سأل سائل ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ، یکی از آیات نازل شده پیرامون واقعه غدیر خم و امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) است. بر اساس روایات شیعه، «سائل» همان کسی است که پس از شنیدن جمله «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیٌّ مَولاه» از پیامبر(ص)، خطاب به ایشان و در اعتراض به آن حضرت گفت: ﴿اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ[۱].

شماری از محدثان و مفسران اهل سنت نیز هماهنگ با شیعه، روایات فوق را گزارش و به شکل‌های گوناگون، بین آیه نخست سوره معارج و آیه ۳۲ انفال پیوند برقرار کرده‌اند. برخی به‌ صراحت این آیات را با جریان غدیر و برخی در ضمن جریان دیگری غیر از غدیر مربوط دانستند. برخی اذعان به ارتباط این دو آیه با فرد خاصیّ داشته، اما درباره محلّ نزول عذاب ساکتند و در مقابل، شماری بدون نام بردن از غدیر یا جریانی دیگر مربوط به امیرالمؤمنین(ع) در ذیل دو آیه فوق و با نام بردن از افراد متفاوتی به‌عنوان شأن یا سبب نزول، و نیز ذکر مکه و جنگ بدر به‌عنوان محل نزول، عملاً هرگونه پیوند این آیات را با ولایت نفی کرده‌اند.

شان نزول آیه

به نظر تعدادی از مفسران شیعه، آیه نخست سوره معارج درباره نُعمان بن حارِث فِهْری یا فرد دیگری[۲] است که به اعلام جانشینی امام علی(ع) در واقعه غدیر اعتراض کرد[۳] او وقتی خبر جانشینی حضرت علی(ع) را از پیامبر(ص) شنید، خطاب به پیامبر(ص) گفت: از ما خواستی به یگانگی خدا و نبوتت شهادت دهیم، ما هم شهادت دادیم. سپس ما را به جهاد، حج، روزه، نماز و زکات امر کردی، ماهم پذیرفتیم؛ اما به اینها راضى نشدى تا اینکه این جوان علی(ع) را به جانشینى خود منصوب کردى[۴] آیا این تصمیم خودت است یا خدا؟ پیامبر سوگند یاد کرد که این سخن از جانب خداوند است. نعمان گفت: «خداوندا، اگر این سخن حق است و از ناحیه توست، سنگى از آسمان بر ما بباران»[۵] براساس روایات، پس از درخواست وی، سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و کشته شد. سپس این آیه نازل شد[۶].

با این حال برخی از مفسران، شأن نزول این آیه را مربوط به نضر بن حارث دانسته‌اند[۷].

همچنین گفته شده این آیه درباره ابوجهل نازل شده و آیه ﴿فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ[۸] نقل قول از زبان او است[۹].[۱۰] معرفی کرده‌اند[۱۱].[۱۲]

دیدگاه مفسران در تعیین مصداق «سائل»

مفسران مصادیق مختلفی را ذیل آیه اول معارج و ۳۲ انفال برای «سائل» ذکر نموده‌اند. مستند اقوال مفسران درباره سائل، اخبار منقول از بعضی صحابه و تابعان است. اخبار منقول از ابن عباس دو دسته‌اند:

  1. برخی سائل را نضربن حارث[۱۳].
  2. و برخی حارث‌ بن نعمان می‌دانند[۱۴].

آن اخبار و گزارشاتی که نضر را سائل معرفی کرده‌اند، نیز دو دسته‌اند:

  1. برخی او را از کفار مکه و همراه ابوجهل دانسته‌اند[۱۵].
  2. برخی هم او را مسلمان منافقی می‌دانند که همراه با اعراب نسبت به مقام و فضایل اهل بیت، به‌ویژه امیرالمؤمنین(ع) بغض داشت[۱۶].

اخبار منقول از سعید بن جبیر، سُدّی، عطاء و ابن مجاهد نیز نضربن حارث را[۱۷] و اخبار منقول از انس بن مالک، ابوجهل را[۱۸]. سائل معرفی کردند. بنابراین اخبار در این باره مضطربند و نمی‌توان بدون بررسی سندی و متنی، هیچ کدام را بر دیگری ترجیح داد[۱۹].

مصداق «سائل» در روایات

پیامبر

طبق برخی اخبار، پیامبر اکرم(ص) به سبب آزار فراوان از سوی کفار مکه وقتی با استنکاف نسبت به پذیرش اسلام، قرآن و دعوت خویش مواجه شد، آنان را نفرین و برایشان چنین عذابی درخواست نمود[۲۰].

نقد و بررسی

این دیدگاه به دلایل عقلی و نقلی پذیرفته نیست

  1. دلایل نقلی
    1. این درخواست ناسازگار با آیات و روایاتی است که ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری پیامبر(ص) را معرفی می‌کنند. به گواهی قرآن، پیامبر(ص) در گفتار و رفتار لَیّن[۲۱]. و بر هدایت مردم، حریص بودند[۲۲]. درخواست عذابی با این شدت برای پیامبری با دارا بودن ویژگی «رحمة للعالمین»، «غلیظ القلب نبودن» و «حریص بودن برای ارشاد و هدایت کل مردم» حتی برای کفار، منتفی است و نیز با سیره و اخلاق گزارش شده از نبیّ اکرم(ص) سازگار نیست.
    2. گزارشات تاریخی حاکی از آن است که مشرکان بعد از ناامید شدن از تطمیع مالی پیامبر(ص)، نسبت به ایشان نهایت لجاجت‌ها و سوء قصدها را به‌کار بردند. با این وجود، هیچ گزارشی از درخواست عذاب آسمانی از سوی پیامبر نسبت به آنان به دست ما نرسیده است.
    3. درباره سند روایی این ادعا خبری قابل استناد دیده نشد، ولی طبرسی یک قول ضعیفی از جبائی نقل کرده که داعی، همان پیامبر اکرم(ص) است[۲۳]. به نظر می‌رسد که این دیدگاه به اجتهاد مفسران و یا جبایی بوده است.
  2. دلایل عقلی
    1. این سخن با سیاق هیچ کدام از آیات ۳۲ انفال و اول معارج سازگار نیست.
    2. عقل نمی‌پذیرد که سائل پیامبر(ص) و مراد از «هذا»، قرآن، اسلام یا رسالت پیامبر باشد، قطعاً نبی اکرم(ص) به حقانیت هر سه مورد یقین داشتند.
    3. سائل بودن پیامبر(ص) با متن روایات غدیر به‌ شدت ناسازگار است. به گزارش اخبار مربوط، حضرت بعد از اعتراض شخص، او را دعوت به توبه نمودند؛ همین مؤید خوبی بر تشکیک گوینده در خصوص حقّانیتِ مشارالیه «هذا» است.
    4. لفظ «قالوا» در کلام سائل، قرینه‌ای است بر اینکه سائل نمی‌تواند پیامبر اکرم(ص) باشد. به علاوه اینکه اگر سائل خود پیامبر بود، باید می‌فرمود ﴿...فامطر علیه یا ﴿فامطر علیهم، چرا برای خود و مؤمنین درخواست عذاب کند؟[۲۴]

کفار

برخی مفسران بر اساس تمسک به برخی روایات عامه[۲۵]، مصداق سائل را «کفار» می‌دانند. استدلال طرفداران این دیدگاه بدین شرح است:

  1. آیه ۳۲ انفال و آیات قبل از آن حاوی تحدّی کفّار است که حکایت از جایگاه کفّار، تحدّی و احتجاج آنان دارد و ما بر نسبت دادن این آیه به نضر یا دیگران، مرجّحی نمی‌یابیم و تحدّی در اینجا به‌معنای طلب تعجیل عذاب و از سوی مشرکان بوده است[۲۶].
  2. سیاق آیات آغازین سوره معارج نشان می‌دهد که
    1. اولا منظور از «سأل»، سؤال و پرسش از عذاب است، نه درخواست عذاب.
    2. ثانیاً سؤال از عذاب اخروی است، نه عذاب دنیوی.
    3. ثالثاً آیه ۳۳ انفال هم حاکی از این است که خداوند مشرکان را عذاب نکرد. از این‌ رو این روایات به دلیل ناهماهنگی با سیاق آیات مربوط، بی‌اعتبار است.

نقد و بررسی

  1. دلیل نقلی
    1. همه آن اخبار و گزارشاتی که به نام اشخاص در این باره تصریح کردند، در تقابل و تعارض با این اخبار بوده و این دیدگاه را رد می‌کنند.
    2. این روایات در کل دارای دو طریق هستند که هر دو به لحاظ سندی و متنی نیز قابل خدشه‌اند.
      1. طریق اول، طریق طبری است که پس از نقل آن می‌گوید: «حدّثنی محمد بن سعد، قال ثنی أبی، قال ثنی عمّی، قال ثنی أبی عن أبیه أب جدّ سعد، عن ابن عباس، قوله تعالی سأل سائل بعذاب واقع»، ذلک سؤال الکفار من عندالله و هو واقع [۲۷]: این گونه روایات با سیاق آیات و با لحن کلام سائل ناسازگار است و نیز با اخبار متعارض فراوانی رو به‌ رو است که سائل را فردی مسلمان می‌داند، که در احتجاج با پیامبر اقرار به اسلام می‌کند و خود را ملتزم به احکامی می‌داند که پیامبر بر آنان بیان نمود.
      2. طریق دوم، طریق طبرسی در مجمع البیان است: «عن الحسن: قیل: سأل المشرکون، فقالوا من هذا الذی تذکر یا محمد؟ فجاء جوابه للکافرین لیس له دافع». در این طریق، اشاره به «قیل» بودن این دیدگاه شده است. این طریق نیز در تعارض با اخبار دیگری است که نزول سه آیه اول معارج را یک‌جا و در یک حادثه می‌دانند. به علاوه در این روایت، از نزول عذاب در حق کسی سخن نمی‌گوید و یا حادثه‌ای را سبب نزول آیه نخست نمی‌داند، بلکه نزول آیه نخست را از باب تذکر به فرد یا افرادی همراه با ابهام، و نزول آیه دوم را جهت رفع ابهام از مصداق آیه نخست دانسته است.
  2. دلایل عقلی
    1. تحدی بودن این آیه و درخواست عذاب از سوی کفّار جهت معجزه نمی‌تواند درست باشد. اولاً به این دلیل که در تاریخ اسلام خبری در این باره گزارش نشده است. ثانیاً درخواست معجزه فقط از آنِ شخص نبی است.
    2. اخبار و گزارشات متعدد درباره ارتباط آیه ۳۲ انفال و آیات ۳-۱ معارج، حاکی از تحقق عذاب است که بعضی درباره مشرکان مکه، برخی درباره حادثه غدیر و برخی هم درباره ابوجهل یا نضر واقع شده است. در هر حال، اخبار حاکی از تحقق نزول عذاب است، نه وعده عذاب.
    3. اقرار به شهادتین که در اخبار غدیر و تصدیق معاد که در سوره معارج آمده، از اصول دین هستند و پذیرش و امتثال احکام واجبی چون نماز، روزه، حج و جهاد که از فروع آن است، همه ارمغان دعوت اسلام و رسالت پیامبر(ص)است. اگر کافر بودن سائل را بپذیریم، در واقع اعتراض را معطوف به دوران اوایل بعثت نموده‌ایم که این دور باطل است؛ زیرا طبق ادعا، هنوز بر سر اصل حقانیت رسالت پیامبر و یا دین اسلام یا قرآن، نزاع و دعواست؛ هنوز چیزی را نپذیرفتند که به لوازم آن پایبند گردیده و از پیامبر(ص) اطاعت نمایند. حال آنکه کلمه «هذا» به دلیل همراه بودن با قراینی چون ضمیر فصل «هو» و معرفه بودن کلمه «حق» و نیز آمدن کلمه «عندک»، حکایت از این دارد که سائل به این امور پایبند بوده و آنها را از شؤون ربوبیت می‌دانسته است، ولی در حقانیتامر ولایت امام علی(ع) از ناحیه خدا تردید داشته و انکار نمودند[۲۸]
    4. این خبر با ادعای طرفداران این دیدگاه، یعنی عدم درخواست عذاب و عدم وقوع آن در تباین است؛ پس این قبیل اخبار نمی‌توانند این دیدگاه را تقویت کنند و برای عذاب واقع، باید محل دیگری را جست‌وجو نمود[۲۹].

نضربن حارث

برخی بر این باورند که مصداق سائل، نضر بن حارث است. طرفداران این دیدگاه به موارد زیر استدلال کرده‌اند:

  1. اخبار زیادی سائل را «نضر» و برخی اخبار دیگر نیز او را از کفار مکه و از همراهان ابوجهل می‌دانند. با وجود اینکه متن اخبار در این زمینه هم اضطراب دارند، ولی قدر متیقنی که از این اخبار به‌ دست می‌آید، درخواست عذاب توسط نضر و نزول عذاب در حق وی می‌باشد. در هر صورت هیچ کدام از این اخبار، دلیلی بر مدنی بودن آیات آغازین سوره معارج یا کل سوره به‌دست نمی‌دهد.
  2. گفته می‌شود آیات ۱-۳ سوره معارج با آیه ۳۲ انفال مرتبط و مربوط به حادثه بدر می‌باشد، این بدان معناست که ما به دلالت التزامی، به نزول آیات نخست معارج در بدر و مدنی بودن این آیات اقرار کرده‌ایم، حال آنکه سیاق آیات در معارج، به لحاظ معنا و لفظ، پیوستگی محکمی داشته، یکپارچگی در نزول و یک واحد نزول را نشان می‌دهد.

نقد و بررسی

  1. دلیل نقلی
    1. اولاً اخبار و نقل‌‌های معتبر تاریخی که حاکی از مشرک بودن نضر و همراهی او با ابوجهل است که در جنگ بدر کشته شدند، در تعارض با دسته‌ای دیگر از اخبارند که خبر از حضور نضر در جریان غدیر می‌دهند و این می‌رساند که نزول آیات آغازین معارج در حق نضر قابل خدشه است.
    2. ثانیاً برفرض که نضر در بدر کشته نشده و تا آن ایام حیات داشته است، وی اصلاً مسلمان نبوده تا طبق اخباری که گزارش از حضور او در غدیر می‌دهند، به پیامبر(ص) بگوید که به ما امر کردی که شهادتین بگوییم و ما اصول و این تعداد از فروع دین را که بر ما واجب کردی، به امر تو پذیرفتیم؛ ولی این مسأله، یعنی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را نمی‌پذیریم.
    3. بررسی متنی و سندی اخبار: این اخبار به لحاظ متنی و سندی قابل خدشه‌اند:
      1. طریق اول و دوم: سیوطی در دو تفسیر جلالین[۳۰]. به سندی از ابن عباس، آیه «سأل سائل» را درباره نضر می‌داند. نیز به سندی از سُدی آمده که آیه «سأل سائل»... در مکه نازل شده و درباره نضر است که در جنگ بدر، آن عقوبتش را که خواست، با آن کشته شد. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۵۷.</ref>.
      2. طریق سوم: طریقی که نسائی به نقل از ابن عباس، سائل را نضر می‌داند[۳۱].
      3. طریق چهارم: حاکم نیشابوری طریق دیگری غیر از طرق مذکور آورده که به سعید بن جبیر می‌رسد. او می‌گوید: «محمد‌ بن علی شیبانی در کوفه از احمد بن حازم غفاری از عبیدالله‌ بن موسی از سفیان ثوری از اعمش از سعید‌ بن جبیر روایت کرده که سبب نزول آیه «سأل سائل»، نضربن حارث‌ بن کلده است که گفت: ﴿اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ...[۳۲].[۳۳]. در این خبر گرچه به نام نضر تصریح شده، ولی اشاره‌ای به جریان غدیر نشده است. با این وجود، این خبر به حکم عقل، نمی‌تواند به غیر حادثه غدیر مربوط باشد؛ زیرا اگر این خبر در ارتباط با جریان غدیر نباشد، با اخبار دیگری که این آیات را به غدیر نسبت می‌دهند، متناقض خواهد بود و عقل، وقوع تصحیف نسبت به نام شخص منکر را می‌پذیرد. اما بی‌ارتباط بودنِ این دو آیه به حادثه غدیر را نمی‌پذیرد که به طرق بسیار و به تواتر معنوی، با تعبیر «نزلت آیة سأل سائل»...، درباره یک فردی تصریح شده و هم نصّی از معصوم، به‌ واسطه جابر جعفی، از اصحاب راستگوی امام باقر(ع)، سفیان‌ بن عُیینه، سفیان ثوری و ابوبصیر، بر این مسأله داریم، از این‌ رو صحیح دانستن چنین خبری عقلایی است.
      4. طریق پنجم، طریق علامه حلّی در کشکول است: «عن احمدبن عبدالرحمن الناوردی قال: قال الحسین بن عباس، عن مفضّل الکرمانی، قال حدّثنی محمد بن صَدَقة قال محمد بن سنان عن المفضّل بن عمربن الجُحفی قال أنشأ جعفربن محمد...». در این طریق، روایتی از امام باقر(ع) درباره اعتراض نضر نسبت به فضایل پیامبر و اهل بیتش و امام علی(ع) و درخواست عذاب و نزول آن در حق وی آمده است که بعد از نزول عذاب، پیامبر نزد آن منافقینی رفت که شبانه با نضر اجتماع کرده بودند و آیه «سأل سائل» را بر آنان تلاوت نمود و فرمود: بروید به سوی همراه و قرینتان فهریّ و ببینید که چه شد؟ و آنها رفتند و به حالش گریستند و گفتند که کسی که علی(ع) را عصبانی کرد و بغضش را آشکار، علی(ع) او را با شمشیر کشت و کسی که به‌ خاطر بغض علی(ع) خارج شد، خدا بر او چیزی را نازل کرد که می‌بینی[۳۴]. در مورد این روایت هم باید گفت: اولاً در ذیل روایت، سه قرینه مبغوض بودن برخی به علی(ع)، قتل آنها به‌دست حضرت، و قتل با شمشیر در جنگ بدر و کشته شدن کفاری چون ابوجهل و نضربن حارث اشاره دارد، در این صورت، تحقّق عذاب و نزول آیه عذاب در حق این افراد و در جنگ بدر منتفی است؛ زیرا بنا بر این قراین، نضر بن حارث پیش از این کشته شده و این خبر، حاکی از وقوع تحریف در آن است. ثانیاً صدر و ذیل روایت ناهمگون و به دو جریان جداگانه مربوط است و به نظر می‌رسد که برخی با انتساب خبر به امام باقر(ع)، خواسته‌اند به خبر مشروعیت ببخشند.
      5. طریق‌های دیگر: اخبار دیگری از این نمونه در منابع خبری اهل سنت و از سوی بزرگان آنان روایت شده است. چنان‌که طبری پنج طریق درباره سائل بودن نضر آورده است و در سه طریقش، از ابن عباس، عطاء و سدی، ارتباط این آیه با آیات اول سوره معارج را بیان و نضر را سبب نزول آیات ۱-۳ معارج می‌داند[۳۵]. ابن حجر نیز می‌گوید: طبرانی از طریق ابن عباس روایت کرده که سائل، نضر است که به دنبال آن، خدا آیه «سأل سائل» را نازل کرد[۳۶]. بنابراین در پاسخ کلی به این دسته از روایات که نسبت به ارتباط این دو آیه با جریان غدیر ساکتند، باید گفت که با چه دلیل و منطقی می‌توان بین این اخبار متناقض جمع و آنها را صحیح دانست؟ چون اخباری که درباره ارتباط آیات آغازین معارج با آیه ۳۲ انفال وارد شده‌اند، اعم از اینکه محل نزول عذاب جنگ بدر باشد و غدیر، نضر را سائل دانسته‌اند و برخی نیز با تصریح نام نضر و نزول عذاب در حق وی، نسبت به محل نزول ساکتند، از این‌ رو عقل حکم می‌کند که این سکوت نسبت به غدیر، ارتباط تنگاتنگی با تعصّب و انگیزه‌های کلامی داشته و مؤیّدی بر وقوع تحریف است؛ زیرا در مواجهه با این اخبار، این سؤالات به ذهن متبادر می‌شود که چگونه می‌توان در جمع این اخبار، وجود نضر را توجیه نمود؟ و آیا می‌توان پذیرفت که نضر که طبق موثق‌ترین اقوال و منابع معتبر تاریخی در جنگ بدر کشته شده، در واقعه غدیر هم حضور داشته است؟ در این صورت اصل «محال بودن اجتماع متناقضین» را انکار کرده‌ایم. با این بیان به طریق اولی، نزول آیه «سأل سائل» در حق ابوجهل نیز منتفی خواهد بود. گذشته از محتوا، از نظر سندی نیز در طبقه اول این روایات، ابن عباس دیده می‌شود و حدیث گرچه در طبقات بعدی در حد تواتر بیان گردیده، ولی از جهت سند و متن غرابت دارد.
  1. دلیل عقلی
    1. اذعان شده که نضر در جنگ بدر کشته شده و شواهد مسلم تاریخی هم این سخن را تأیید می‌کند [۳۷]. در این صورت ادعای مکی بودن کلیت سوره منتفی است؛ زیرا اگر نزول عذاب با همان ناهمخوانی‌اش با قتل نضر را مفروض بگیریم، به جهت رخداد جنگ بدر در سال دوم هجرت، به تبعش آیات آغازین سوره معارج مدنی خواهد بود. حال آنکه ادعا شده که سوره، یک واحد نزول است. پس یا باید نظر مشهور را مبنی بر کلیت سوره نپذیرفت، یا در نزول عذاب و آیه در حق نضر تردید نماییم. از این‌ رو این ادعا درباره سائل بودن نضر ناتمام است[۳۸].

ابوجهل

برخی معتقدند مصداق سائل، ابوجهل است. دلیل این گروه صرفاً نقلی است. آنها می‌گویند که اولاً این خبر در صحیحین گزارش شده است نه اخبار دیگر، ثانیاً راوی هم انس بن مالک، صحابی معروف پیامبر(ص) است.

نقد و بررسی

علاوه بر آنکه در دو دیدگاه پیشین بیان کردیم، می‌توان اضافه نمود که بر اساس گزارش‌های تاریخی و به گواهی قرآن، صرف صحابی پیامبر بودن، دلیل بر ثقه بودن شخص و پذیرش خبر او نمی‌تواند باشد. از طرفی صرف اینکه خبری در صحیحین آمده باشد، نمی‌تواند دلیلِ بر درستیِ خبر باشد؛ زیرا در صحیحین نیز مانند هر منبع روایی دیگر، اخبار ضعیف فراوان است و چه بسا به همین خاطر نزد بسیاری از مفسران، خبر صحیحین درباره سائل بودن ابوجهل، ضعیف دانسته شده است.

بررسی متنی اخبار این قول

  1. طریق اول و دوم: بخاری و مسلم در صحیحین دو طریق ذکر کرده‌اند که در واقع یک طریق است: «حدّثنی احمد، حدّثنا عبدالله ابن معاذ، حدّثنا ابی، حدّثنا شعبه عن عبدالحمید هو ابن کردید، و صاحب الزیادی، سمع انس‌ بن مالک، قال ابوجهل:...»[۳۹].
    1. طریق دوم، همان طریق اول است، با این تفاوت که به‌جای «حدّثنی احمد»، «حدّثنی محمد بن نضر» آمده است[۴۰] و طریق واحدی روشن می‌کند که «احمد» در طریق بخاری، همان «احمد بن نضر» است که در روایت، در نام احمد به محمد و یا بالعکس، تصحیفی صورت گرفته است. طریق مسلم نیز همان طریق بخاری است، با این تفاوت که به‌جای «عبیدالله بن معاذ»، «عبدالله بن معاذ» آمده است[۴۱]. و به احتمال قوی در روایت مسلم یا بخاری، در نام محمد به احمد و عبیدالله به عبدالله و بالعکس، تصحیفی صورت گرفته است.
    2. طریق سوم: طریق طولانی‌تری است که واحدی در اسباب النزول به آن اشاره می‌کند، که به همان سند صحیحین می‌رسد: «أخبرنا محمد بن احمد بن جعفر قال: أخبرنا محمد بن عبدالله عبدالحکم قال، حدّثنا محمد بن یعقوب الشّیبانی قال: حدّثنا احمد بن النضر بن عبد الوهّاب قال: حدّثنا عبیدالله بن معاذ، قال حدّثنا أبی قال: حدّثنا شعبه عن عبدالحمید صاحب الزیادی سمع أنس بن مالک یقول: قال ابوجهل:...». گرچه واحدی این خبر را نقل نموده، ولی در ذیل آیه «سأل سائل»، سائل را نضر می‌داند که وقتی گفت: ﴿اللهمّ ان کان هذا...، خود را نفرین و درخواست عذاب برای خود نمود و این عذاب بر او وارد شد و آن عذاب، همان چیزی است که در جنگ بدر آن را درخواست کرد[۴۲]. سیوطی نیز ذیل آیه ۳۲ انفال اشاره می‌کند که علاوه بر بخاری، ابن ابی‌حاتم، بیهقی و نیز ابن ابی‌مالک همین روایت را درباره ابوجهل نقل کردند[۴۳]. اما این خبر را هر چند نفر هم که در طبقه تابعان نقل کرده باشند، ارزشی ندارد؛ زیرا این حدیث نیز به این دلیل که تنها از یک نفر در طبقه اول نقل شده، غریب است.

بررسی متنی اخبار این قول

علاوه بر اینها در سند روایات صحیحین نیز شخصی چون انس بن مالک دیده می‌شود. گرچه اهل سنّت روایات بسیاری را از انس در مجموعه حدیثی خود، به‌ویژه در صحیحین دارند و انس کثیر الروایه بوده و سومین جایگاه در بین جوامع حدیثی اهل سنّت را داراست، اما در منابع شیعه، روایات چندانی از او دیده نمی‌شود بلکه در مواردی، مورد مذمّت نیز واقع شده و نمی‌توان به آسانی روایت او را پذیرفت. انس از جمله کسانی است که با اینکه در جریان غدیر حضور داشته و شاهد انتصاب حضرت علی(ع) از سوی خدا به جانشینی پیامبر(ص) بود، ولی بعد‌ها که امام از انس بر جانشینی خویش بعد از پیامبر، شهادت خواستند که پیامبر در غدیر درباره ایشان فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیٌّ مَولاه»، وی انکار نمود و در جواب حضرت گفت که من گذشته را فراموش کردم و چیزی به یاد ندارم! و حضرت او را این گونه نفرین فرمود: «اگر دروغ می‌گویی، خداوند سرت را سفید کند» که این نفرین، کنایه از بیماری پیسی و برص است و او به همان نفرین مبتلا شد[۴۴]. و پس از مدتی، لکه‌‌های سفیدی بر چهره‌اش آشکار شد و از آن پس، هیچ کس او را بی‌نقاب ندید. ابن ابی‌الحدید علت سکوت انس بن مالک نسبت به حق خلافت امیرالمؤمنین(ع) را رسیدن به دنیا و یاری دشمنان آن حضرت می‌داند[۴۵]. تاریخ حاکی از آن است که انس بعد‌ها به همکاری با دستگاه بنی‌امیه پرداخت و از شواهد این همکاری، این است که وی در مجلس بزم ابن زیاد حضور داشت و شاهد ضربه زدن او بر سر مبارک امام حسین(ع) بود. نیز دروغی که از انس در ماجرای مربوط به حدیث مرغ بریان گزارش شده[۴۶]، شاهد دیگری است بر اینکه روایات انس نه تنها قرینه صدقی به همراه ندارد، بلکه قراینی مبنی بر کذب و دروغگویی او در چند مورد وجود دارد. از این‌ رو این روایات قابل اعتنا نمی‌باشند[۴۷].

جابر بن نضر بن حارث

برخی از بزرگان امامیه آورده‌اند که ابوعبید هروی در تفسیر غریب القرآن، «سائل» را «جابر‌ بن نضر بن حارث‌ بن کلده العبدری» ذکر نموده است[۴۸]. ایشان به این دلیل نقلی استناد کرده‌اند که با شواهد قطعی تاریخی که نضر را از کشته‌شدگان بدر می‌داند، وجود جابر‌ بن نضر در جریان غدیر تقویت می‌شود. از سویی در دلیل عقلی خویش چنین آورده‌اند که گرچه این تنها گزارشی است که درباره جابر وارد شده، ولی اولاً ابوعبید از علمای بنامِ اهل سنت است که سرآمد زمان خود و خبره در حدیث و مورد وثوق است و اهل سنت طبق معیار‌های رجالیان خود در جرح و تعدیل، نمی‌توانند در حدیث وی خدشه وارد کنند. ثانیاً جابر به دلیل کینه قتل پدرش به دست علی(ع)، نسبت به دیگران انگیزه قوی‌تری برای اعتراض و استنکاف نسبت به انتصاب و پذیرش حضرت به امامت داشت و این کینه او را به ارتداد کشاند، و چون روایات دیگر غدیر اشاره‌ای به نام جابر نکردند، این احتمال تقویت می‌شود که نضر در جریان غدیر از معترضین بود، ولی شخصی نبود که عذاب را درخواست کرد و مشمول عذاب الهی شد[۴۹].

نعمان‌ بن حارث فهری

به نظر می‌رسد «حارث بن عمرو فهری» و «حارث بن نعمان فهری» و «نعمان بن حارث فهری» در واقع یک نفر بوده و در نامشان تصحیف صورت گرفته باشد. استدلال طرفداران این قول بدین شرح است:

  1. دلیل نقلی: تعداد زیادی از اخبار حاکی از آن است که وقتی پیامبر(ص) فرمود «من کنت مولاه فهذا عَلیٌّ مولاه»، شخصی به نام «نعمان بن حارث فهری» که در آنجا حضور داشت و یا بعداً خبرش را شنید، شتابان و با غضب، جهت اعتراض، نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و از حضرت صحّت موضوع را جویا شد و گفت: آیا این دستور، امری از سوی شماست یا امری مولوی و از سوی خدا؟ پیامبر(ص) در پاسخش فرمود: به خدا قسم از سوی خداست و این شخص پس از شنیدن این سخن، سر به آسمان کرد و خود را نفرین نمود.
  2. دلیل عقلی:
    1. اولاً سیاق آیات سوره معارج یکپارچه مدنی است و آیات مستلزم یکدیگرند.
    2. ثانیاً عبارت ﴿حقٌّ معلُوم که بیانگر زکات است، در مدینه تشریع شده است و ما اگر تنها همین آیه را هم مدنی بدانیم، به دلیل وحدت سیاق، به تَبَع آن، باید چهارده آیه بعدش را به دلیل استثنا، و نیز حداقل سه آیه مستثنی‌منه را هم مدنی بدانیم[۵۰].
    3. ثالثاً طبق اخبار و روایات، آیه۳۲ انفال هم درباره کسی نازل شد که درخواست عذاب کرد. این آیه هم با آیات بعدی انفال وحدت سیاق داشته و مدنی هستند [۵۱].

نقد و بررسی

  1. دلیل نقلی: چنان‌که درباره سایر دیدگاه‌ها بیان گردید، اخبار فراوانی در تعارض با این دیدگاه بوده و سائل را اشخاص دیگری معرفی می‌کنند.
  2. دلایل عقلی
    1. اولاً بر حسب روایات ترتیبِ نزول، سوره معارج مکی است؛ زیرا اعتبار ترتیب به مبدأ نزول است و بزرگان فن، از جمله شیخ طبرسی، معتقدند که ترتیب نزول سوره‌ها با رعایت آغاز سوره‌ها بوده است؛ چنان‌که پنج آیه ابتدایی سوره علق در اول بعثت در مکه، و بقیه در چند سال بعد نازل شد و به این جهت، سوره علق مکی است[۵۲]. از این جهت معارج هم مکی است؛ چون آیات آغازینش در مکه نازل شده است.
    2. در مکی بودن سوره معارج هیچ اختلافی نیست و این حدیثی که روایت شده این سوره در روز غدیر از پیامبر(ص) صادر شده، غرابت دارد و از نوع مرویاتی است که شیعه در سیاق تفسیر، برای تأیید هوای نفس خود روایت می‌کند[۵۳]. از این‌ رو این روایت از سوی شیعیان برای تقویت دیدگاه خود بر اثبات ولایت علی بن ابیطالب(ع) جعل شده است.

دفاع طرفداران برای دست یافتن به نظری منصفانه در این خصوص، روایات مربوط جمع‌آوری و بنا بر محتوای اخبار و گزارشات، نقد و بررسی خواهند شد، اما قبل از آن، به جهت اختصار، تنها به برخی از شبهات مطرح نسبت به این دیدگاه پاسخ داده خواهد شد:

  1. دلیل نقلی: درباره مراد از ﴿حَقٌّ معلُوم در آیه، اقوال متعارضی از ابن عباس و برخی از معصومین(ع)، وجود دارد و هر کس به هر کدام استناد نمود، با وجود حجت نبودن خبر واحد در تفسیر، در چنین مواقعی که دو خبر متعارض، آن هم از یک راوی درباره تفسیر آیه‌ای وجود دارد، به حکم عقل باید دست از آن اقوال کشید و به سیاق و مضامین آیات در سوره تکیه نمود.
  2. دلیل عقلی: در پاسخ دروزه باید گفت که اگر مراد شما از اتّفاق علما، اتفاق بر مکی بودنِ کلیت سوره است که در این زمینه هیچ اتفاقی وجود ندارد، بلکه نظر مشهور بر مکی بودن معارج است، که نظر مشهور را نباید اتفاق همه علما تلقّی نمود؛ چراکه به اتّفاق علما، اجماع گویند، نه نظر مشهور. و اگر مرادتان از اتفاق، همان اجماع است، پس چرا در مکی یا مدنی بودن سوره معارج و اینکه در جریان غدیر یا جنگ بدر نازل شده، این همه اختلاف وجود دارد؟ پس هیچ اتفاق و اجماعی در کار نیست. از طرفی نسبت غرابت دادن به این روایت، معقول و علمی نیست؛ زیرا مدعی اولاً با حکم به مکی بودن آیه ۳۲ انفال، با این ادعا که با آیات بعدش در سیاق مکی قرار دارد، تلاش می‌کند تا ارتباط این آیه را با آیات نخست معارج نفی کند، از این‌ رو عوامانه، در صدد خدشه وارد کردن به روایت، می‌گوید: «این حدیثی که روایت شده، یا مربوط به بعد از رجوع از حجةالوداع، و یا بعد از فتح مکه بوده است و در هر دو صورت، حضرت علی(ع) در آن زمان بیش از سی سال داشت. در حالی که روایت می‌گوید که ایشان «غلام» بود، از این‌ رو این روایت غرابت دارد و از نوع مرویاتی است که شیعه در سیاق تفسیر، برای تأیید هوای نفس خود روایت می‌کند». در حالی که همین روایت را حاکم حسکانی با شش طریق آورده و تنها در یک طریق آن، اشاره به «غلام» شده است. نیز فرات کوفی طریقی از ابوهریره آورده که مانند روایت ابوهریره در طریق حسکانی، به نام سائل تصریح نشده، اما لفظ «غلام» هم در آن ذکر نشده است و به‌ جای آن، عبارت «ابن عمّک» آمده است. این جابه‌جایی الفاظ با معانی مشابه، در معنای متن خللی وارد نمی‌کنند و از موارد جواز نقل به معناست که در زمان صحابه و تابعین رایج بوده است. از دیگر سو، گوینده مشخص نکرده که منظورش از غرابت چیست؛ غرابت در متن است یا در سند یا در الفاظ؟ یا در چند مورد غرابت دارد؟ که ما ضمن بررسی سندی و متنی روایات مربوط، به این مسأله خواهیم پرداخت.

بررسی سندی و متنی اخبار

  1. طریق اول: طریقی که ثعلبی نیشابوری، از عالمان و راویان به‌نام اهل سنت، از سفیان بن عُیینَه در تفسیرش آورده است: «زمانی که از سفیان‌ بن عُیینه از تفسیر آیه ﴿سَألَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِع و شأن نزولش سؤال شد که درباره چه کسی نازل شده، سفیان در پاسخ به سائل گفت: از مسأله‌ای از من سؤال کردی که هیچ کس پیش از تو درباره آن چیزی از من نپرسیده است. پدرم برای من از جعفر بن محمد و او از پدرانش(ع) حکایت کرد که وقتی رسول خدا(ص) در غدیر خم مستقر شد، حضرتدست علی{ع}} را گرفت و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا علیٌّ مَولاه» و این خبر به نعمان‌ بن حارث رسید. نعمان روی گرداند و در حالی که می‌خواست سوار ناقه شود، می‌گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ...». وقتی به مرکبش رسید، سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و از دُبرش خارج گردید و او را به هلاکت رساند. آیه ﴿سَألَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِع نازل شد»[۵۴]. آنچه ثعلبی نقل نموده، روایت امام صادق(ع) است. قول سفیان حدیث متصل السند، قلیل الوسائط یا همان عالی السند است. در این روایت نیز پیوند دو آیه مشهود است.
  2. طریق‌‌های دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم (طرق حاکم): حاکم حسکانی نیز از علمای تراز اول و از بزرگان رجالی و از محققان اهل سنت است. او روایت غدیر و نزول آیه اول معارج در این باره را به شش طریق در کتاب شواهد التنزیل خود، ذیل آیه اول معارج آورده است که در هر شش طریق، یک سبب نزول را برای آیه نقل می‌کند و آن، در خصوص شخصی به نام «نعمان فهری» است (البته با اندک تفاوتی در اسم، ولی اسم نعمان و پسوند فهری در همه مشترک است). حاکم در طرق خود هم به نزول عذاب درباره نعمان، و هم به ارتباط آیه عذاب با آیه ۳۲ انفال، و هم به محل عذاب، یعنی غدیر، از طرق متعدد اشاره کرده است[۵۵].
  3. طریق هشتم (طریق فرات کوفی): طریق دیگری که در تفسیر فرات کوفی آمده است: «قال حدثنی محمد بن ظبیان، معنعناً عن الحسین بن محمد الخارفی، قال سألت سفیان‌ بن عُیَینَه عن «سأل سائل» فیمن نزلت؟... لقد سألت جعفر بن محمّد(ع) مثل الذی سألتنی عنه، فقال اخبرنی ابی، عن جدی عن ابیه عن ابن عباس رضی الله عنه...»[۵۶]. این روایت هم حاکی از مضمون روایات قبلی و تا حدودی با اختلاف در الفاظ آمده و در آن، الفاظ و عباراتی وجود دارد که نشان می‌دهد ظاهراً در این حدیث یا در احادیث مشابه آن، نقل به معنا صورت گرفته است. در این دسته از روایات، صحابه‌ای چون علی(ع)، حُذیفة‌ بن یمان، صحابی وفادار رسول اکرم(ص) که از اولین مسلمانان است، ابن عباس، ابوهریره و سعدبن ابی‌ وقاص که از شاهدان عینی حادثه غدیر بودند، و تابعان معروفی چون جابر جعفی، سفیان‌ بن عُیینَه و سُفیان ثوری حضور دارند که عموم اهل علم آنان را می‌شناسند. پس چگونه برخی از اهل سنت، خبر انس بن مالک را به خاطر صحابی بودن وی، نصب‌العین خود قرار داده و بر آن پافشاری دارند و این احادیث که هم به‌ طور مستقیم از پنج صحابی معروف نقل شده، و هم از تابعین معروفی که از طریق امام صادق یا امام باقر(ع) ـ که اشرف و اعلم روزگارند ـ، نقل شده، مقبولشان نمی‌افتد؟ جز این است که اغراضی در بین است؟ و یا چگونه است که از بین طرق متعددی که به ارتباط این دو مجموعه آیات با جریان ولایت امام علی(ع) اشاره دارند، برخی تنها به خاطر ذکر کلمه «غلام» در یک طریق، طرق متعدد را نادیده گرفته و ادعای غرابت اصل حدیث نمودند، در حالی که مشخص نکردند که غرابت حدیث از جهت متن است یا سند یا الفاظ؟! روایاتی که از ارتباط آیه ۳۲ انفال با آیات نخست معارج خبر داده‌اند، از طریق شش صحابی گزارش شده و درباره ابن عباس هم اقوال متفاوتی به نفع هر طرف وجود دارد، از این‌ رو صرف نظر از روایت ابن عباس، از این پنج صحابی باقی مانده، انس، ابوجهل را و چهار صحابی دیگر، بالإتّفاق نعمان‌ بن حارث را سائل معرفی نمودند؛ یعنی این خبر در همان طبقه اول متواتر است، در حالی که در اخبار مقابل، در طبقه اول تنها یک نفر آن را نقل کرده‌اند. و در طبقات دوم، یعنی تابعین، و نیز در طبقه سوم که توسط شیخین و امثال ایشان نقل شده، چنین خبری هرچند که در طبقات تابعان و اتباع تابعان به تواتر برسد، خبر را متواتر نمی‌کند. اما از جهت غرابت لفظ، چنان‌که مستشکل به لفظ «غلام» اشاره کرد، کلمه «غلام» دور از استعمال نیست. نسبت غلام که به امام علی(ع) داده شده، موجب جعلی دانستن یا غرابت در حدیث نمی‌گردد؛ زیرا این واژه در لغت عرب، در معانی متعدد (پسر بچه، خدمتکار، قرین و همراه) به‌کار رفته است[۵۷]. احتمالاً از این جهت که حضرت امام علی(ع) همواره ملازم، قرین و همراه پیامبر(ص) و در خدمت ایشان بود، کسی از روی تمسخر، به حضرت علی(ع) لقب غلام داده است؛ چنان‌که قرآن کریم، خدمه بهشتیان را غلام می‌خواند[۵۸]. بنابراین حدیث غدیر و ارتباط آیات ۱-۳ معارج و آیه ۳۲ انفال با آن، طبق مبنای اهل سنت، هم کثیر الطریق است، و هم طرق قابل قبولی دارد[۵۹] و روشن شد که این احادیث علاوه بر غریب نبودن، شرط تواتر را هم ـ بنا بر دیدگاه فریقین ـ دارا می‌باشند؛ یعنی حداقل سه نفر (بنا بر دیدگاه شیعه) یا چهار نفر (از نظر اهل سنت) در هر طبقه، آن را نقل کرده باشند[۶۰].

جمع‌بندی

  1. احتمال اینکه «سائل»، پیامبر، نضر یا ابوجهل باشد، منتفی است.
    1. صدور اعتراض، لجاجت و انکار یکی نسبت به بیان «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذَا عَلیٌّ مَولاهُ» از سوی پیامبر در جریان غدیر، محل توافق بین همه روایات غدیر است. این روایات با وجود اینکه سائل را با اسامی مختلفی آورده و ظاهراً در این باره مضطربند، ولی حاکی از یک خاندان برای سائل است؛ یعنی خاندان‌‌های «بنی علقمه»، «بنی کلده»، «بنی عبدالدار» و «بنی قصی» که از قبیله قریش و با پسوند مشترک «فهری» هستند و این اشتراک در نسب و قبیله می‌رساند که قطعاً در ضبط نام سائل، تصحیف و تحریفی صورت گرفته است و به احتمال قوی، نعمان بن حارث فهری برادر نضر است که در غدیر حضور داشته و جابر به دلیل کینه پدرش از امام علی(ع)، در اعتراض به ولایت و امامت حضرت، با او همراهی کرده و عامل تحریک او بوده است؛ و سائل خود نعمان است. در برخی متون منقول، با انگیزه‌‌های کلامی، به عمد به‌جای نعمان بن حارث، نضربن حارث ضبط گردیده است.

دلالت آیه

آیه «سأل سائل» بر امور اعتقادی مهمی دلالت دارد که در این بخش به آنها اشاره می‌نماییم

حقانیت پیامبر اکرم(ص)

با توجه به آنچه در شأن نزول این آیه روایت شده، حقانیت پیامبر اکرم(ص) به روشنی قابل اثبات است چه اینکه بر اساس روایات شدن نزول و نیز آیه ﴿إِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۶۱]، آن شخص از حق بودن سخن رسول خدا(ص) در ماجرای غدیر و انتصاب امام امیرالمؤمنین(ع) به منصب امامت و ولایت، سؤال نموده و بدان اعتراض کرد و در برابر همان ماجرا درخواست عذاب نمود. روشن است که با نزول عذاب آن بلافاصله و هم مطابق با درخواست شخص سائل، حقانیت پیامبر اکرم(ص) ثابت می‌گردد[۶۲].

امامت امام امیرالمؤمنین(ع)

این آیه پس از جریان غدیر و اعلان عمومی امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) و بیعت کردن مردم با آن حضرت نازل شده است پس به ضمیمه آیات اکمال دین[۶۳] و ابلاغ[۶۴]، به واسطه این آیه امامت و ولایت آن حضرت ثابت می‌گردد[۶۵].

عصمت پیامبر اکرم(ص) در تلقی وحی و ابلاغ آن

عصمت پیامبر اکرم در عرصه‌ها و ساحت‌های مختلف همچون عصمت از انواع گناهان صغیره و کبیره، عصمت از خطا، عصمت از سهو، عصمت از نسیان و عصمت از ترک اولی و... از جمله مسلمات مورد قبول امامیه است، هر چند در قلمرو عصمت آن حضرت در میان پیروان سایر فرق و مذاهب اسلامی، اختلافاتی جدی وجود دارد اما با این حال همه مذاهب اسلامی پیامبر اکرم(ص) را در دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم معصوم و بدون خطا می‌دانند. این عقیده حتی در میان آنها که آن حضرت را در ارتکاب برخی معاصی نیز معصوم نمی‌دانند، پذیرفته شده است[۶۶].

از جمله آیاتی که بر عصمت آن حضرت در دریافت و ابلاغ وحی به مردم دلالت دارد، همین آیه است که با عنایت به شأن نزول آن می‌توان به روشنی بر آن استدلال نمود[۶۷].

انتصابی بودن امامت

یکی از شرایط امامت از منظر امامیه، منصوصیت یا نصب امام توسط خدای متعال است. از این رو از منظر ایشان، امامت مقامی است انتصابی که غیر خدا کسی در آن اختیاری ندارد. از پاسخ رسول خدا(ص) به شخصی که پرسید آیا اعلان عمومی امامت امیرالمؤمنین(ع) و بیعت گرفتن بر آن توسط پیامبر از جانب خدای متعال بوده یا از طرف خود آن حضرت و از نزول عذاب بر شخص کافری که درخواست اثبات حقانیت آن را با نزول عذاب بر خود داشت، به وضوح می‌توان به انتصابی بودن این منصب و الهی بودن آن پی برد[۶۸].

جستارهای وابسته

پرسش‌های وابسته

منابع

پانویس

  1. سوره انفال، آیه۳۲.
  2. مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۴ش، ج۲۵، ص۸؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲۰، ص۱۱.
  3. مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۴ش، ج۲۵، ص۶.
  4. آلوسی، روح‌المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۵، ص۶۲؛ مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۴ش، ج۲۵، ص۶؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲۰، ص۱۱؛ شريف لاهيجى، تفسير شريف لاهيجى، ۱۳۷۳ش، ج۴، ص۵۷۴؛ کاشانی، منهج‌الصادقین، ۱۳۳۰ش، ج۱۰، ص۴؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ۱۳۷۲ش، ج۱۰، ص۵۲۹.
  5. سوره انفال، آیه ۳۲.
  6. مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ ۱۳۷۴ش، ج۲۵، ص۷؛ طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۲۰، ص۱۱.
  7. آلوسی، روح‌المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۵، ص۶۳.
  8. سوره شعراء، آیه۱۸۷.
  9. آلوسی، روح‌المعانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۵، ص۶۲.
  10. محمدی ری‌شهری، دانش‌نامه اميرالمؤمنين(ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، دار‌الحدیث، ج۲، ص۳۱۱.
  11. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۷، ص۱۵۳ و ج۲۵، ص۶-۹.
  12. محمدی ری‌شهری، دانش‌نامه اميرالمؤمنين(ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، دار‌الحدیث، ج۲، ص۳۱۱.
  13. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۱۶۹۰.
  14. فرات کوفی، ابوالقاسم؛ تفسیر فرات کوفی، ص۵۰۶.
  15. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج۳، ص۱۸۳.
  16. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۱۴.
  17. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۱۵۲.
  18. بخاری، محمد بن اسماعیل؛ الجامع الصحیح المختصر، ج۵، ص۱۹۹؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۲۹.
  19. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  20. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج، ج۹، ص۳۱۲.
  21. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  22. سوره توبه، آیه۱۲۸.
  23. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۲۹.
  24. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  25. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۴۴.
  26. دروزة، محمد عزة؛ تفسیر الحدیث، ج۵، ص۴۹۸.
  27. طبری، ۲۹/۴۴.
  28. طباطبایی، محمد حسین، ج۹، ص۶۷.
  29. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  30. سیوطی جلال الدین، جلالین، ج۱، ص۵۷۱ و الدرالمنثور، ج۳، ص۱۸۱.
  31. نسائی، سنن، ج۶، ص۴۹۸.
  32. سوره انفال، آیه۳۲.
  33. حاکم نیشابوری، شواهد التزیل، ج۲، ص۵۰۲.
  34. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۳۱۴.
  35. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۴۵.
  36. عسقلانی، ابن حجر؛ فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۸، ص۲۲.
  37. حمیری، عبد الملک بن هشام‌؛ سیرة النبویة، ج۲، ص۲۸۶؛ بیهقی، ابوالفضل؛ تاریخ بیهقی، ج۲، ص۳۴.
  38. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  39. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ج۵، ص۲۰۰.
  40. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، ج۵، ص۲۰۰.
  41. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح، ج۸، ص۱۲۹.
  42. واحدی نیشابوری، علی بن احمد؛ اسباب النزول، ص۳۶۲.
  43. سیوطی، الدر المنثور، ج۴، ص۵۵.
  44. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۵.
  45. ابن ابی الحدید؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۴.
  46. حاکم نیشابوری، شواهد التنزیل، ج۳، ص۱۳۰.
  47. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  48. ر.ک: امینی، عبدالحسین؛ الغدیر، ج۱، ص۲۳۹.
  49. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  50. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۲۰، ص۶.
  51. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۲۰، ص۶.
  52. معرفت، محمدهادی؛ علوم قرآنی، ص۷۸.
  53. دروزة، محمد عزة؛ تفسیر الحدیث، ج۵، ص۳۹۳.
  54. ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم؛ الکشف والبیان، ج۱۰، ص۳۵.
  55. ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ذیل «سأل سائل».
  56. فرات کوفی، تفسیر، ص۵۰۶.
  57. ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۱۲۷ و ج۱۲، ص۴۴۱.
  58. سوره طور، آیه ۲۴.
  59. عسقلانی، ابن حجر؛ فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج۷، ص۷۴.
  60. علی خراسانی و طاهره کریمی محلی، نقد دیدگاه‌ها در تعیین مصداق سائل درآیه نخست سوره معارج.
  61. «و [یاد کن] هنگامی را که گفتند: خدایا! اگر این [قرآن] همان حقِّ [نازل شده] از نزد توست، پس بر ما سنگ‌هایی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر ما بیاور!!» سوره انفال، آیه۳۲.
  62. مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  63. ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا سوره مائده، آیه۳.
  64. ﴿ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ سوره مائده، آیه ۶۷.
  65. مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  66. ر.ک: همین دانشنامه، مدخل عصمت پیامبر خاتم در کلام اسلامی، بخش قلمرو و گستره عصمت.
  67. مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
  68. مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.