امر به معروف و نهی از منکر در سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

یکی از مهم‌ترین نکاتی که هنگام بررسی تاریخ زندگی معصومان (ع) آشکار می‌شود، این نکته است که امر به معروف و نهی از منکر، پیوندی ناگسستنی با تمامی مقاطع زندگی ایشان داشته است و ایشان همواره برپادارنده این فریضه بزرگ الهی بوده‌اند. این امر حتی در آخرین لحظات عمر پیشوایان معصوم نیز مورد غفلت واقع نمی‌شد. به گفته ام‌سلمه پیامبر اکرم در آخرین بیماری خود و در حالی که اصحاب را به دور خویش جمع کرده بود، در مورد کتاب خدا و اهل‌بیتش به آنان سفارش کرد و دوباره تأکید فرمود: علی (ع) و قرآن کریم از یکدیگر جدایی ناپذیرند. پس با این دو درست رفتار کنید[۱].

امام صادق (ع) در گزارش آخرین خطبه رسول خدا (ص) می‌فرماید: پیامبر در آخرین فصل سخنانش فرمود: خدای را پس از خویش به یاد والی و حاکم می‌آورم تا بر امت من رحم آورد، بزرگانشان را محترم دارد بر ضعیفانشان ترحم کند، دانشمندانشان را بزرگ شمارد، آزارشان نرساند تا ذلیل شوند و به تنگدستی مبتلایشان نکند تا به کفر گرایند. در خانه خویش را به رویشان نبندد تا قدرتمندان، ضعیفان را بخورند. آنان را در مرزها بسیار نگه ندارد تا نسل امت من قطع شود. سپس فرمود: گواه باشید که من (رسالت خویش را) ابلاغ کردم[۲].

آخرین وصیت امام باقر (ع) به بازماندگان چنین بود: باید بر حق پایدار بود؛ اگرچه تلخ و مرارت‌بار باشد[۳]. و در بخشی دیگر فرمود: از ستم کردن بپرهیزید به ویژه در مورد کسانی که جز خدا یاری ندارند[۴].

دلیل اهمیت امر به معروف و نهی از منکر آن است که امت اسلامی افزون بر جنگ نظامی و مسلحانه، همواره با دشمنان در دو جبهه سیاسی و فرهنگی در پیکار قرار داشته‌اند. مهم‌ترین ابزار برای مقابله در این دو جبهه، آگاهی بخشیدن به امت اسلامی از طریق فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر است. امام حسین (ع) هنگامی که قیام تاریخی خود را آغاز می‌کرد، فرمود: من به سبب هوس و جاه‌طلبی قیام نکرده‌ام، خروج و قیام من به خاطر اصلاح امت جدم است. قصد من، اجرای امر به معروف و نهی از منکر بوده است[۵].

پیشوایان معصوم در اجرای این فریضه از دو شیوه قولی و عملی استفاده می‌کردند. امام علی (ع) می‌فرمود: تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره‌ای در برابر دریاست و از همه اینها مهم‌تر، سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ظالم و ستمگر بر زبان آورده می‌شود[۶]. بر این اساس آن حضرت و سایر پیشوایان معصوم به امر به معروف و نهی از منکر در برابر خلفای جور روی می‌آوردند و به همین دلیل هم آنان همواره مورد حمله و تهدیدهای حاکمان ستمگر و غاصب قرار می‌گرفتند. ایشان هرگز عمل به این فریضه را فدای برخی ملاحظه‌کاری‌های سیاسی و نابه‌جا نمی‌کردند. روزی امام صادق (ع) به دلیل برخی مصالح مجبور شد دعوت منصور دوانیقی را بپذیرد و سر سفره او حاضر شود اما به محض آنکه مشاهده فرمود سر سفره شراب آورده‌اند، فوراً برخاست و فرمود: ملعون است کسی که کنار سفره‌ای بنشیند که در آن شراب نوشیده می‌شود[۷].

پیشوایان معصوم با عمل به این فریضه از رشد مظاهر کفر و شرک و نفاق در جامعه اسلامی جلوگیری می‌کردند. مخالفت ایشان با فرقه‌ها و جریانات منحرف و سرزنش عالم‌نمایان درباری، اقدامی در این راستا بود، زیرا احساس می‌کردند حاکمان ستمگر قصد دارند فضایی در جامعه اسلامی به وجود آورند که مردم نتوانند مظاهر کفر و شرک و نفاق را به درستی از هم تمیز دهند و به همین دلیل ایشان جریان‌های فکری جامعه را به شدت زیر نظر داشتند تا خطرساز نشوند. در روایتی امام صادق (ع) می‌فرماید: بنی‌امیه راه قرارگرفتن ایمان را برای مردم باز گذاشتند، اما راه فراگرفتن شرک را بستند؛ تا وقتی مردم را به شرک کشاندند، متوجه نشوند[۸]. یعنی آنان اجازه می‌دادند مفاهیم صوری و ظاهری عبادات بیان شود و مردم را به این ظواهر مشغول می‌کردند، اما اجازه نمی‌دادند مفاهیمی چون توحید و شرک، تولی و تبری و مانند آن در جامعه مطرح شود و به همین دلیل ائمه اطهار (ع) با اشراف و نظارت کامل، با بیان معارف و احکام دین به شیوه‌های مختلف و عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر، توطئه آنان را خنثی می‌کردند[۹].

شرایط ترک امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایطی است که بررسی مجموعه آن شرایط مجال دیگری را می‌طلبد. در این بخش تنها به یک شرط که ارتباط بیشتری به موضوع این نوشتار دارد اشاره می‌شود و آن، در پی نداشتن پیامدهای ناروا است. توضیح اینکه، گاهی ممکن است بازداشتن فرد یا جامعه از یک گناه و یا واداشتن آنان به یک وظیفه الهی عواقب و پیامدهای ناگواری به همراه داشته باشد که این پیامدها، شخص آمر و ناهی، جامعه مسلمانان و یا دین الهی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این وضعیت، بر اساس عمل به قاعده اهم و مهم باید به آن وظیفه‌ای عمل کرد که از اولویت برخوردار است.

در سیره پیشوایان معصوم(ع) موارد فراوانی را مشاهده می‌کنیم که به دلیل درپی داشتن عواقب سوء و پیامدهای ناگوار، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده‌اند و دیگران را نیز به تأسی از این شیوه فراخوانده‌اند. به طور مثال امیر مؤمنان علی (ع) در مواقعی پس از غصب خلافت و با مشاهده برخی منکرات متفرع بر آن، برای حفظ بنیان اسلام سکوت می‌کردند. آن حضرت حتی در زمان حکومت خویش نیز زمانی که مردم را در ناآگاهی غوطه‌ور یافته و اعلام راه صحیح و امر به معروف و نهی از منکر را بی‌فایده یا دارای پیامدهای خطرناک دید، از انجام آن صرف‌نظر کرده و آنان را در جهل خودساخته خویش رها ساخت تا اساس اسلام بماند و به مرور، زمینه برطرف‌شدن منکرات فراهم آید. آن حضرت در سخنی دردمندانه می‌فرماید: «به خدا سوگند اگر در میانه لشکرم فریاد آورم و حقی را که خدای بر پیامبرش فرو فرستاده است بیان کنم و مردم را به آن بخوانم و شرح و تفسیرش را چنان که از رسول خدا (ص) شنیدم بیان کنم، در لشکرم جز کم‌ترین و پست‌ترین و خوارترین افراد باقی نخواهند ماند. همه از آن بیمناک شده از گردم پراکنده خواهند شد و اگر عهد رسول خدا(ص) و سخنی که از او شنیدم نبود، این کار را می‌کردم. ولی رسول خدا (ص) فرمود: آنچه را بنده بدان مضطر شود، خدای بر او حلال کرده است و شنیدم که پیامبر (ص) فرمود: تقیه از دین خداست و کسی که تقیه نمی‌کند، دین ندارد»[۱۰].

و یا آن حضرت در خطبه‌ای دیگر فرمود: والیان پیش از من اعمالی را مرتکب شدند، به عمد برخلاف شیوه رسول خدا (ص) رفتار کردند، پیمان او را شکستند و سنتش را دگرگون ساختند. اگر مردم را مجبور به ترک این اعمال کنم، لشکرم پراکنده می‌شوند تا آن‌که خود تنها بمانم یا با گروه اندکی از شیعیانم.... به خدا سوگند به مردم فرمان دادم در ماه رمضان نمازی جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و به آنان گفتم که نماز مستحبی را به جماعت گزاردن بدعت است. برخی لشکریانم که در کنار من می‌جنگیدند، فریاد کشیدند. ای اهل اسلام، سنت عمر تغییر یافت، ما را از نماز خواندن در ماه رمضان باز می‌دارند، و می‌ترسیدم که در گوشه لشکرم بر ضد من بشورند...

ایشان در بخش پایانی این سخنان با کلماتی دردمندانه خطبه خویش را به پایان می‌رساند: آزاری که پس از وفات پیامبر (ص) بر ما اهل‌بیت (ع) رفت، بر خاندان هیچ پیامبری نرفته است و ما در برابر آنان که بر ما ستم روا داشته‌اند از خدا مدد می‌جوییم. «وَ لَاحَوْلَ‏ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ الْعَلِيِ‏ الْعَظِيمِ‏»[۱۱].

بنابراین بر این نکته باید توجه داشت، اگرچه امر به معروف و نهی از منکر از اصول محوری در سیره سیاسی و اصلاحی پیشوایان معصوم است، اما کاربرد آن در مواردی است که مصلحت اسلام و مسلمانان به خطر نیفتد و جامعه اسلامی در معرض تباهی قرار نگیرد[۱۲].

احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر

انسان موجودی است که تنها در میان جمع و در ارتباط با همنوعانش زندگی کند و به تکامل برسد؛ چراکه طبیعت انسان مدنی است و افراد هر اجتماع، از هم تأثیر می‌پذیرند و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. بر همین اساس، سرنوشت هر یک از افراد جامعه در ارتباط و پیوند با افراد دیگر جامعه است و کارهای خوب و بد اشخاص به جامعه سرایت می‌کند و موجب تعالی و یا انحطاط آن می‌شود. خداوند علیم و حکیم که بر این امر واقف بوده، دستورالعمل خاصی در این باره ارائه کرده است که طبق آن، افراد جامعه باید بر اعمال هم نظارت کنند. این نظارت در سازوکاری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» تعریف شده است، که در فرهنگ و زبان دانشمندان علوم اجتماعی به «نظارت اجتماعی» معروف است[۱۳].

بنابراین واداشتن دیگران به انجام کارهایی که عقل و نقل (قرآن و روایات) آن را پسندیده و به رسمیت شناخته است (معروف) و نیز بازداشتن دیگران از کارهایی که نزد عقل و نقل ناشایست است و به رسمیت شناخته نشده است (منکر)، از فرایض مهم اسلامی است، که به‌عنوان یک واجب شرعی بر عهده هر مسلمان بالغ، عاقل و توانمند نهاده شده است. این دو اصل که به‌مثابه یک قانون عقلانی و پشتوانه اجرایی در جوامع متمدن پذیرفته شده است، در آیات و روایات فراوانی مورد تأکید قرار گرفته است.

خداوند در آیات متعدد قرآن به این امر مهم می‌پردازد: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۴]. در قرآن، امت اسلامی بهترین جامعه و امت، معرفی شده است؛ به این دلیل که امر به معروف و نهی از منکر و به تعبیر جامعه‌شناختی، نظارت عمومی در آن زنده است و جریان دارد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[۱۵].

درباره این اصل مهم احادیث فراوانی نیز از معصومان(ع) نقل شده است. رسول خدا(ص) فرموده است: «هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خدا و جانشین رسول خدا در زمین است»[۱۶]. امام باقر(ع) نیز درباره اهمیت و آثار امر به معروف و نهی از منکر فرموده است: «امر به معروف و نهی از منکر راه همه انبیای الهی بوده است. برنامه‌های افراد صالح و شایسته، امنیت راه‌ها، حلیّت کسب‌ها، برگشت مظالم، وادارشدن دشمنان به رعایت انصاف و سامان‌یافتن کارها، همه در سایه امر به معروف و نهی از منکر است»[۱۷].

تاریخ اجتماعی اسلام نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) با تکیه بر اصل «نهی از منکر» توانست پلیدی‌ها و انحرافات را از جامعه جاهلی عرب بزداید و آن را اصلاح کند، و با بهره‌گیری از اصل «امر به معروف» موفق شد جامعه‌ای بنیان نهد که در آن ایثار، شهادت، عدالت، رستگاری و... جایگزین شقاوت و کژی‌های اجتماعی و رفتاری شود و ارزش‌های معنوی و انسانی، جای ارزش‌های جاهلی را بگیرد.

ولی پس از رحلت رسول خدا(ص) جامعه اسلامی به رهبری اصحاب سقیفه، راه انحراف را در پیش گرفت. مسلمانان در مقابل این انحراف آشکار سکوت کردند و به این ترتیب زمانه و زمینه در اختیار حکّام ناشایست قرار گرفت. کم‌کم انحرافات و کژی‌ها به باور تبدیل شد و چنین بود که مسلمانان در مقابل امیرمؤمنان علی(ع) صف کشیدند و با او جنگیدند. بعد از شهادت آن حضرت، با روی کار آمدن بنی‌امیه و حاکم شدن ارزش‌های جاهلی، ارزش‌های معنوی و انسانی کم‌رنگ‌تر شد و سرانجام از اسلام جز اسمی باقی نماند و محتوای اسلام به‌کلی فراموش شد.

در دوران معاویه، به‌مقتضای شرایط خاص سیاسی و فرهنگی و ویژگی‌های محافظه‌کارانه معاویه و تظاهر او به اسلام، امام حسن(ع) و بعد از او امام حسین(ع)، تنها به مرحله پایین‌تر امر به معروف و نهی از منکر، یعنی انکار قلبی و زبانی و فعالیت‌های غیرمسلحانه بسنده کردند و با سخنرانی و خطابه بر ضد بنی‌امیه و آگاه‌کردن مردم و تبیین معارف اهل‌بیت، این فریضه الهی را به جا آوردند؛ اما در دوران خلافت یزید که اساس اسلام به خطر افتاد، امام حسین(ع) بیش از هر کس دیگر، خود را مکلف به احیای امر به معروف و نهی از منکر دانست و با مبادرت به بالاترین مرحله آن، نهضت کربلا را برپا کرد.

مطالعه قیام امام حسین(ع) به‌خوبی نشان می‌دهد که امر به معروف و نهی از منکر عنصر اصلی و روح کلی نهضت عاشور است. هر چند «گریز از بیعت با یزید» و «اجابت دعوت کوفیان» هم از عوامل قیام امام حسین(ع) شمرده می‌شود، اگر تقاضای بیعت و دعوت کوفیان هم نبود، تنها انگیزه امر به معروف و نهی از منکر با هدف نجات اسلام، برای قیام سیدالشهدا(ع) کافی بود. به همین دلیل امام پس از شنیدن خبر شهادت حضرت مسلم و بی‌وفایی مردم کوفه، نه تنها از ادامه. مسیر منصرف نشد، بلکه با عزمی راسخ‌تر و سخنانی حماسی‌تر به راه خود ادامه داد. اینک به‌مرور برخی سفارش‌های امام حسین(ع) در طول قیام، درباره امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم.

در مکه مکرمه و در سرزمین منا، امام حسین(ع) در یک سخنرانی انقلابی، که در جمع بیش از هزار نفر از بنی‌هاشم، دوستان و صحابه و تابعان شیعی ایراد فرمود، و می‌توان آن را آغاز رسمی نهضت حسینی دانست، مظالم و خیانت‌های بنی‌امیه و خطر آنان را برای اسلام و مسلمانان گوشزد کرد. امام در این سخنرانی پس از قرائت آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، خواص را به مبارزه با بنی‌امیه دعوت کرد و فرمود: «... اگر فریضه امر به معروف و نهی از منکر برپا شود، همه واجبات آسان و دشوار اقامه می‌شود. امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام و بازستاندن حقوق ستم‌دیدگان و مخالفت با ستمکاران است، و با آن فیء و غنایم و ثروت‌های عمومی، عادلانه در میان مردم توزیع می‌شود و مالیات‌های اسلامی از موارد مشخص آن دریافت شده، در جای دیگر درست به مصرف می‌رسد»[۱۸].

امام در وصیت‌نامه‌ای که به محمد بن حنفیه نوشته است، می‌فرماید: «همانا من برای اصلاح امت جدم از مدینه بیرون آمده و قیام کرده‌ام و تنها می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»..[۱۹]. امام در این وصیت با واژه «انما» که در زبان نشانه عربی حصر است، تنها هدف قیام را امر به معروف و نهی از منکر بیان می‌کند.

حضرت اباعبدالله(ع) هنگام خداحافظی با قبر مطهر رسول خدا(ص) نیز فرمود: «... خدایا؛ من معروف و نیکی را دوست دارم و از زشتی و منکر بیزارم.»..[۲۰]. آن حضرت در بین راه نیز در مواضع متعدد به این اصل تمسک و بر آن تأکید کرد. بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم و ملاقات امام با حر و سپاهیانش، حضرت در منزل ذوحسم در ضمن خطبه‌ای به فسادهای بنی‌امیه اشاره فرمود و هدف خود را مقابله با این منکرات معرفی کرد: «آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از باطل باز نمی‌دارند؟ در چنین شرایطی باید مؤمن خواهان دیدار خدا باشد»[۲۱]. امام مردم را به توجه به حق و باطل فرامی‌خواند و اگر کسی این فراخوان را درک کند، بالطبع می‌پذیرد زندگی در جامعه‌ای که به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌کند، تحمل‌ناپذیر می‌شود، و در نتیجه مؤمن، آرزو می‌کند که به دیدار خداوند نایل شود.

امام حسین(ع) در مسیر کربلا نیز هنگامی که اوضاع عراق را از فرزدق شاعر جویا می‌شود، می‌فرماید: «اینان (بنی‌امیه) جماعتی هستند که از شیطان اطاعت کرده و اطاعت رحمان را فرونهاده و فساد را در زمین نمایانده و حدود الهی را باطل کرده‌اند.»..[۲۲]. آنچه که در سخنان امام شایان توجه است، اشاره به عاملی است که زمینه را برای امر به معروف و نهی از منکر فراهم می‌آورد، و آن اظهار فساد توسط بنی‌امیه است که با صرف ارتکاب گناه و فساد متفاوت است. بنی‌امیه روش حکومتی رسول خدا(ص) و روش قرآن را تغییر دادند و حدود الهی را زیر پا گذاشتند. امام حسین(ع) برای احیای دین، ابتدا فریضه امر به معروف و نهی از منکر را در عالی‌ترین شکل آن احیا کرد و آن را وسیله‌ای برای احیای سنت نبوی و علوی قرار داد. در زیارات رسیده از ائمه(ع) از جمله زیارت وارث، بر این امر تأکید شده است و این بهترین شاهد برای اثبات نقش برجسته امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»[۲۳].

شهادت امام(ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر، برای رویارویی با ستم، برای همیشه اسوه‌ای جاودان است و هیچ‌گاه با توجیهاتی چون احتمال ضرر یا عدم تأثیر، سازگار نیست؛ زیرا توجه به شرط «عدم ضرر» در نهی از منکر به موضوع منکر بستگی دارد. این شرط در جایی مطرح می‌شود که ضرر نهی از منکر بزرگ‌تر و مهم‌تر از خود منکر برای فرد و جامعه باشد. در این صورت است که مجالی برای نهی از منکر باقی نمی‌ماند. ولی گاهی منکر چنان بزرگ است که هیچ ضرری در برابر آن مهم نیست و برای جلوگیری از آن باید جان و مال و آبرو را هم فدا کرد. اگر قرآن و اصول مسلم آن، و یا اصل اسلام در خطر باشد، دیگر بهانه به خطر افتادن جان و مال و آبرو پذیرفته نیست[۲۴]. قیام سید‌الشهدا(ع) در شرایطی اتفاق افتاد که نه تنها معروف مهجور مانده و منکر رشد یافته بود، بلکه بنی‌امیه می‌خواستند معروف را منکر، و منکر را معروف جلوه دهند و حرام را حلال، و حلال را حرام نمایند[۲۵].

پرسش مستقیم

منابع

پانویس

  1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۶.
  2. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۹۵.
  3. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۹۱ و ۳۳۱.
  4. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۹۱ و ۳۳۱.
  5. شیخ عباس قمی، نفس‌المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین (ع)، ص۴۵.
  6. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  7. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (فروع کافی)، ج۶، ص۲۶۷.
  8. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح و تعلیق علی‌اکبر غفاری، ج۲، ص۴۱۵.
  9. ملک‌زاده، محمد، سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور، ص ۲۲۸.
  10. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۴۱۳.
  11. ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۵۹-۶۳.
  12. ملک‌زاده، محمد، سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور، ص ۲۳۱.
  13. در این بحث از فصل دوم کتاب جلوه‌های سبز و سرخ اثر جناب آقای محمدمهدی باباپور، استفاده شده است.
  14. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  15. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  16. «مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِهِ» (میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۷۹).
  17. «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصَّالِحِينَ، فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ تُقَامُ بِهَا الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۶؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۹).
  18. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۳۷؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۳۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۷، ص۷۹.
  19. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۸۹؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹.
  20. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۹؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۱۸۶؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۸.
  21. «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ؟ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً...» (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۴؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۶).
  22. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۲؛ ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۸۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۸۲.
  23. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت وارث.
  24. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج۲، ص۱۹۴.
  25. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۵۸ ـ ۱۶۴.