امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

امر به معروف و نهی از منکر دو فرع مهم از فروع دین و از ضروریات اسلام به شمار می‌رود و با توجه به اینکه احکامی مشترک دارند و غالباً در آیات و روایات در کنار هم آمده‌اند، هر دو موضوع با هم ذکر شده است. این دو واجب مربوط به حوزه عمل و از همین‌رو جایگاه اصلی آن علم فقه است، با این حال برای اولین بار موضوع امر به معروف و نهی از منکر به وسیله معتزله به علم کلام نیز راه یافت[۱].

طرح این مبحث در کلام معتزله از آن رو بوده است که اعتقاد به امر به معروف و نهی از منکر همراه با ۴ اصل دیگر توحید، عدل، وعد و وعید و منزلت بین المنزلتین "اصول خمسه" معتزله را شکل می‌داده است. از نظر معتزله همه مؤمنان در حد توان خود به اقامه احکام شرع مکلف‌اند و باید در امر به معروف و نهی از منکر شیوه‌های گوناگون اجرای آن را که شامل قیام مسلحانه نیز هست به‌کار گیرند[۲].

دیگر متکلمان نیز با پیروی از معتزله امر به معروف و نهی از منکر را در ردیف مباحث کلامی پیگیری کرده‌اند[۳]. از مباحثی که مشترکاً در منابع کلامی و فقهی دنبال شده، گستره معروف و منکر است. البته در شمول معروف و منکر بر واجب و حرام تردیدی نیست؛ ولی در شمول آن بر مستحب و مکروه اختلاف است؛ بسیاری مانند زمخشری، طوسی و محقق حلی فقط مفهوم معروف را توسعه داده و اشتمال منکر بر مکروه را نپذیرفته‌اند[۴] و در عین حال برخی این توسعه را در هر دو مفهوم پذیرفته و معروف را شامل واجب و مستحب، و منکر را شامل حرام و مکروه دانسته‌اند[۵]. البته در این صورت امر به مستحب و نهی از مکروه، مستحب است.

از تعابیر احادیث و فقها می‌توان استفاده کرد که امر به معروف و نهی از منکر معنایی فراگیر دارد و می‌تواند در قالب موعظه و نصیحت نیز محقق شود، همچنان‌که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بدون هرگونه گفتاری محقق می‌گردد، بنابراین می‌توان گفت امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح عبارت است از هر اقدامی که به تحقق معروف کمک و از وقوع منکر جلوگیری کند؛ چه با گفتار باشد و چه با کردار و رفتار[۶].

در عین حال برخی از فقها با الهام از مفهوم کلمه "امر" و "نهی" شرط کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از موضع برتر و آمرانه باشد؛ مثلاً باید گفت "نماز بخوان" و "شراب ننوش" و با خواهش و موعظه کردن امر به معروف و نهی از منکر محقق نمی‌شود[۷].

تعلیم جاهل نیز هرچند اصطلاحاً با امر به معروف و نهی از منکر متفاوت است، ولی با همان ملاک واجب شده است؛ ازاین‌رو در برخی روایات بر آموزش جاهل نیز امر به معروف و نهی از منکر اطلاق شده است: «إِنَّمَا يُؤْمَرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مُؤْمِنٌ فَيَتَّعِظُ أَوْ جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ»[۸].[۹]

در منابع حدیثی شیعه روایاتی که در باب امر به معروف و نهی از منکر گرد آمده، قابل ملاحظه است. از مجموع این روایات می‌توان استفاده کرد که اسلام با نگرشی جامعه‌گرایانه می‌خواهد همه افراد جامعه اسلامی به‌گونه‌ای تربیت شوند که نسبت به رفتار یکدیگر احساس مسئولیت کنند؛ زیرا مصالح و سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه به یکدیگر مرتبط است و بر این پایه نقش امر به معروف و نهی از منکر ممتاز و برجسته شده است. بنابر روایات، همه کارهای نیک حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همانند آب دهان در برابر دریای پهناور است[۱۰]؛ همچنین اقامه واجبات دیگر، امنیت راه‌ها، حلیت داد و ستد، برطرف شدن ظلم، آبادانی زمین، انتقام از دشمنان و سامان یافتن همه کارها در گرو امر به معروف و نهی از منکر است[۱۱].

برخلاف منابع شیعه، روایات این باب در منابع روایی اهل سنت کم شمار است؛ همچنین پیگیری این موضوع در آثار فقهی اهل سنت نشان می‌دهد که میان گرایش‌های سیاسی مذاهب به حکومت‌ها و محدودسازی امر به معروف و نهی از منکر در حوزه وظایف عمومی ارتباط وجود دارد. جریان محدود‌سازی امر به معروف و نهی از منکر که به طور مشترک در مذاهب گوناگون اهل سنت از اصحاب رأی و اصحاب حدیث دیده می‌شود در واقع به معنای محدود کردن این دو امر در حوزه وظایف فردی است و در مواردی که از احکام حکومتی سخن به میان آمده، بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز به طور گسترده مطرح شده است[۱۲].[۱۳]

معناشناسی

امر به معروف در اصطلاح به‌معنای فرمان دادن به هر کاری است که حُسن آن از نظر عقل و شرع شناخته شده است و نهی از منکر به معنای باز داشتن از هر کاری است که حُسن آن از منظر عقل و شرع ناشناخته است یا عقل یا شرع به قُبح آن حکم می‌کند[۱۴]. در منابع، تعبیراتی گوناگون در تعریف امر به معروف و نهی از منکر شده؛ ولی از مجموع آنها همین معنا قابل استنباط است[۱۵].[۱۶]

امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآن

قرآن کریم با تعبیراتی گوناگون به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. در شماری از آیات تعبیر امر به معروف و نهی از منکر در کنار یکدیگر به‌کار رفته است:

  1. ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۷]؛
  2. ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۸]؛
  3. ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۹]؛
  4. ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ[۲۰]؛
  5. ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۲۱].

همچنین تعبیراتی مانند:

  1. امر به عرف: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ[۲۲]؛
  2. امر به عدل: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۲۳]؛
  3. امر به قسط: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۲۴]؛
  4. نهی از سوء: ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ[۲۵]؛
  5. نهی از فحشا: ﴿وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۲۶]؛
  6. نهی از فساد: ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ[۲۷]؛
  7. نهی از گناه: ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۲۸] به این دو فریضه اشاره دارد.

در برخی آیات، به ویژه در ضمن قصص قرآنی نیز بدون تصریح به واژه معروف یا منکر، مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر آمده است: ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۲۹]؛ ﴿وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[۳۰]. محتوای این آیات بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی و نکوهش و هلاکت امت‌های پیشین بر اثر ترک این دو فریضه دلالت دارد[۳۱].

وجوب امر به معروف و نهی از منکر با استدلال به آیات

فقیهان برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به بیشتر این آیات استدلال کرده‌اند[۳۲].

برخی نزول آیات قرآن را در تشریع امر به معروف و نهی از منکر دارای سیر تدریجی می‌دانند؛ یعنی در مرحله نخست به تشویق آن پرداخته، سپس سرنوشت شوم ترک این دو کار را یادآور شده، در مرحله بعد آن دو را واجب کرده و در نهایت عمل به آن دو را صفت لازم مؤمنان دانسته است[۳۳].

شماری از متکلمان و فقیهان افزون بر ادله نقلی (کتاب، سنت، اجماع) برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلیل عقل نیز استدلال کرده و گفته‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از بارزترین راه‌های هدایت انسان است و از باب قاعده لطف (نزدیک ساختن بندگان به طاعت و دور ساختن آنان از معصیت از سر لطف) انجام دادن آن بر همه لازم است[۳۴].[۳۵]

وجوب عینی یا کفایی

فقها درباره اینکه این وجوب عینی است یا کفایی، اختلاف نظر دارند و آن را غالباً در ذیل آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۳۶] طرح کرده‌اند. اکثر مفسران ﴿مِنْ در ﴿مِنْكُمْ را تبعیضیه دانسته و وجوب کفایی را نتیجه گرفته‌اند؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر بر همه شما واجب نیست؛ زیرا همه برای آن شایستگی لازم را ندارند، بلکه باید گروهی از میان شما که با معروف و منکر و شرایط امر به معروف و نهی از منکر آشنا هستند به این مهم مبادرت ورزند[۳۷]؛ همچنین در وجه کفایی بودن گفته‌اند که با تحقق غرض شارع یعنی تحقق معروف و از میان رفتن منکر، وجوب از دیگران برداشته می‌شود[۳۸].

استفاده وجوب کفایی از آیه قابل خدشه است؛ زیرا آیه فقط دلالت می‌کند که امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب نیست، چون همه مردم شرایط آن را ندارند و ساقط شدن واجب از غیر واجدان شرایط به معنای وجوب کفایی نیست، چنان‌که ساقط شدن وجوب حجّ از غیر افراد مستطیع دلیل بر کفایی بودن آن نیست[۳۹]. در برابر، بعضی از فقها مانند شیخ طوسی با تمسک به عموم آیات و روایات به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر قائل شده‌اند. مستند آنان آیه ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۴۰] است؛ زیرا خطاب در این آیه به عموم مسلمانان و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه است. اینان ﴿مِنْ را در آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ... بیانیّه و به معنای "کونوا امة" و خطاب آیه را عام دانسته‌اند[۴۱].

به نظر می‌رسد برای اثبات وجوب عینی استدلال به شمول خطاب صحیح نباشد؛ زیرا هم در واجب کفایی و هم در واجب عینی خطاب عام است و تفاوت فقط در این است که در واجب کفایی با تحقق غرض شارع وجوب از دیگران ساقط می‌شود، به علاوه، اصولاً اختلاف در عینی یا کفایی بودن این دو فریضه بی‌ثمر و حداقل کم‌ثمر است [۴۲]؛ زیرا در صورتی که با امر و نهی غرض (تحقق معروف و مرتفع شدن منکر) محقق شود و نیز در صورتی که به مقدار کافی اقدام به امر و نهی شود، به‌گونه‌ای که قیام دیگران بی‌فایده باشد، همه فقها حتی آنها که وجوب آن را عینی می‌دانند، قائل به سقوط وجوب از دیگران هستند، با وجود این، برخی نتیجه این اختلاف نظر را در قالب مثالی این گونه توضیح داده‌اند: اگر در شهری شخصی نماز نمی‌خواند یا شراب می‌نوشد و در آن شهر فقط ۱۰ نفر واجد شرایط وجود دارند اگر یکی از ۱۰ نفر امر و نهی کرد و تأثیر سخن او در حدّ گمان قوی (ظن) است در صورتی که وجوب را کفایی بدانیم همین اقدام شخص اول قبل از حصول نتیجه، وجوب را از ۹ نفر دیگر ساقط می‌کند و اگر وجوب را عینی بدانیم ساقط نمی‌کند[۴۳].

احتمال دیگر این است که مرتبه نخست امر به معروف و نهی از منکر یعنی انکار قلبی واجب عینی باشد؛ اما مرتبه دوم (انکار زبانی) عینی نبوده و مرتبه سوم (انکار عملی) کفایی است[۴۴]. برخی با تمسک به آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ[۴۵] گمان برده‌اند که اگر شخصی مراقب خویش بوده و در جهت اصلاح خویش اقدام کند لازم نیست نگران عملکرد دیگر افراد جامعه باشد؛ زیرا هنگامی که شخص هدایت یافته باشد گمراهی دیگران به او ضرر نمی‌زند. حتی برخی گفته‌اند که ظاهر آیه بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد[۴۶]، در حالی که در آیه مزبور سخن از هدایت است و انسان آنگاه هدایت یافته که به وظایف خویش از جمله امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده باشد. البته در صورتی که به وظیفه خود عمل کند یا شرایط یا زمینه برای انجام دادن این تکلیف فراهم نباشد، گمراهی دیگران به او زیانی نمی‌زند، افزون بر این، آیه اصولاً در مقام بیان این واقعیت است که مؤمنان باید در راهشان ثابت قدم باشند و گمراهی دیگران آنان را متزلزل نسازد؛ زیرا گمراهی آنان به مؤمنان ضرری نمی‌زند[۴۷]؛ به عبارت دیگر، انسان باید در انتخاب مسیر حق و تفکر صحیح تحت تأثیر جامعه قرار نگیرد؛ حق، حق است، گرچه اکثریت از آن روی برگردانند و باطل، باطل است، گرچه اکثریت به آن روی آورند، همچنان‌که علی(ع) می‌فرماید: در مسیر هدایت به سبب اندک بودن رهروانش به وحشت نیفتید[۴۸]؛ همچنین این آیه نمی‌تواند ناسخ آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر باشد؛ زیرا این آیات نسخ را برنمی‌تابد[۴۹].[۵۰]

شیوه تشریع امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

برخی از احکام اسلام به طور «دفعی»، یعنی بدون زمینه‌سازی قبلی تصویب و تشریع شده‌اند. اما برخی دیگر از احکام و قوانین اجتماعی اسلام به طور تدریجی و در طول زمان با آماده‌شدن زمینه‌های ذهنی و خارجی مسأله، تصویب و تشریع شده‌اند؛ مانند قانون «حرمت مسکرات و خمر» که طی چند مرحله جداگانه، حرمت آن به مسلمانان اعلام شد. در مرحله اول وحی گردید «ضررهای خمر بیشتر از منافع آن است». در مرحله دوم دستور داده‌شد که مسلمانان آن‌گاه که می‌خواهند نماز بخوانند نباید خمر و مواد مسکر مصرف کرده و در حال مستی باشند. در مرحله سوم به پیامبر وحی شد و قاطعانه از شرب و مصرف آن نهی گردید. امر به معروف و نهی از منکر نیز از جمله احکامی هستند که به طور تدریجی تصویب و تشریع شده‌اند و چندین سال طول کشیده تا زمینه تصویب نهایی این دو حکم انقلابی و سرنوشت‌ساز اسلام به تصویب نهایی شارع مقدس اسلام برسند. در تاریخ تشریع احکام اسلام دو مرحله اساسی وجود دارد:

  1. دوره مکی؛ قبل از هجرت،
  2. دوره مدنی؛ بعد از هجرت.

آیاتی که در مکه نازل شده‌اند بیشتر شامل جنبه تکوین ایدئولوژی و آموزش عقیده و جهان‌بینی می‌شوند و در آنها کمتر از قوانین و احکام اجتماعی و اقتصادی و سیاسی سخن رفته است. اما آیاتی که بعد از هجرت پیامبر (ص) و در مدینه نازل گردیده‌اند، بیشتر حالت تقنین و تشریع قوانین و احکام اجتماعی را دارند. امر به معروف و نهی از منکر نیز از جمله احکامی هستند که در دوره مکی زمینه‌سازی شده و در توصیف و تمجید آنها به صورت غیر مستقیم سخن رفته و در دوره مدنی (در مدینه) که حکومت و جامعه اسلامی شکل گرفته بود، به صورت دو حکم الهی به تصویب نهایی رسیده و مسلمانان همگی مکلّف به انجام آنها شده‌اند.

یکی از دانشمندان معاصر در این‌باره چنین می‌گوید: «آیات قرآن درباره امر به معروف و نهی از منکر ترتیب و نظم ویژه‌ای دارند و خداوند روش خاصی را در نزول این آیات ملاحظه فرموده و آن ترتیب این است:

  1. اشاره به امر به معروف و نهی از منکر و تشویق مردم نسبت به آنها (بدون آنکه واجب گرداند)؛
  2. بیان نتایج و آثار نامطلوب ناشی از ترک این دو؛
  3. اعلام وجوب آن برای مکلفین و مسلمانان؛
  4. قرار دادن امر به معروف و نهی از منکر جزء صفات لاینفک مسلمانان».

آیات دسته اول

آیاتی است که در مکه نازل شده است و جنبه زمینه‌چینی برای این فریضه بزرگ دارد. چنان که سوره عصر که در مکه و در آغاز بعثت نازل شده است، ناظر بر همین معناست: ﴿وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[۵۱].

آیه اخیر سفارش همدیگر به حق و صبر را عامل رهایی از زبان معرفی می‌کند. قرآن در ضمن نقل نصایح لقمان به فرزندش می‌فرماید: ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[۵۲]. علامه «طبرسی» می‌فرماید: «وجوب توصیه یکدیگر به حق، اشاره به امر به معروف و نهی از منکر است[۵۳].[۵۴]

آیات دسته دوم

خداوند در سوره اعراف (آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶) داستان قومی را به نام «اصحاب سبت» نقل می‌کند که در کنار دریا زندگی می‌کردند و راجع به ماهیگیری، شریعت آسمانی آنها قوانین ویژه‌ای را تشریع کرده بود. گروهی از آنان، آن قوانین شرعی را رعایت نکردند و گروه دیگر آنها را پند و موعظه داده و نهی از منکر نمودند، اما آنان نپذیرفتند و لذا خداوند گروهی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند نجات داد و بر گناهکاران عذاب نازل کرد. این آیه شریفه از عاقبت بد ترک نهی از منکر و نپذیرفتن آن سخن می‌گوید[۵۵].

آیات دسته سوم

آیاتی است که از مرحله اشاره و تشویق و زمینه‌چینی گذشته و امر به معروف و نهی از منکر را بر مسلمانان، واجب کرده است که به برخی اشاره می‌کنیم: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۵۶].

مفسران گفته‌اند: این آیه که در مدینه نازل شده از دو جهت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، دلالت دارد: یکی واژه ﴿وَلْتَكُنْ، که لفظ امر است و دیگری ﴿أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ که انحصار رستگاری را در این عمل می‌داند[۵۷].

آیات دسته چهارم

﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۵۸].

بنابراین، معلوم شد که شکل تشریع امر به معروف و نهی از منکر در قرآن به طور تدریجی بوده و این بیانگر اهمیت آن است؛ زیرا مسأله بسیار پر اهمیت و پذیرش انجام آن برای مردم سنگین می‌باشد و لذا خداوند آن را به‌طور گام به گام و تدریجی اعلام داشته است و با اشاره به نمونه‌های تاریخی آن مانند اصحاب سبت می‌خواهد گوشزد نماید که مسأله امر به معروف و نهی از منکر، ریشه تاریخی دارد و جدایی آن از مدنیّت و اجتماع غیرممکن است[۵۹].

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن کریم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. گاه از این دو فریضه در کنار ایمان به خدا و آخرت یاد شده: ﴿يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۶۰] و گاه پیش‌تر از برپاداشتن نماز و زکات ویژگی مردان و زنان با ایمان شمرده شده است: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ[۶۱]. در برابر، از جمله ویژگی‌های منافقان، امر به منکر و نهی از معروف یاد شده است: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[۶۲].

قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را سنت خداوند دانسته و براساس روایتی از پیغمبر اکرم(ص) آمران به معروف و ناهیان از منکر جانشینان خداوند در عمل به این وظیفه‌اند: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ[۶۳].[۶۴] و تورات و انجیل به‌جا آوردن این دو واجب را از اوصاف پیامبر این امت برشمرده است: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ...[۶۵][۶۶]. عمل کردن به این دو فریضه شاخص امت اسلامی و رمز برتری آنان بر سایر امت‌ها معرفی شده است: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۶۷] و مسلمانان مأمور شده‌اند که بدین منظور گروه و تشکیلاتی توانمند فراهم آورند تا به رستگاری نایل آیند: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۶۸] و به هنگام برخورداری از قدرت و حاکمیت از این تفضل الهی در جهت بسط امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرند: ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ[۶۹].

از آیات قرآن کریم می‌توان استفاده کرد که سرنوشت ترک‌کنندگان نهی از منکر با سرنوشت مرتکبان منکر گره خورده است و هلاکت و خسران فرجام شوم آنان است: ﴿وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ[۷۰].

قرآن کریم با تعبیرات گوناگونی به موضوع امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است. در شماری از آیات تعبیر امر به معروف و نهی از منکر در کنار یکدیگر به‌کار رفته است: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۷۱]؛ ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۷۲]؛ ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۷۳]؛ همچنین تعبیراتی مانند: امر به عرف: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ[۷۴]؛ امر به عدل: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۷۵] و... به این دو فریضه اشاره دارد[۷۶]. قرآن کریم، این فریضه الهی را در کنار فرایضی چون نماز و زکات و نیز ایمان به مبدأ و معاد قرار داده است[۷۷]. البته، گاه از این دو فریضه در کنار ایمان به خدا و آخرت یاد شده: ﴿يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۷۸] و گاه پیش‌تر از برپاداشتن نماز و زکات، ویژگی مردان و زنان با ایمان شمرده شده است: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ[۷۹]. در مقابل، از جمله ویژگی‌های منافقان، امر به منکر و نهی از معروف یاد شده است: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[۸۰].

از سوی دیگر، از برخی آیات قرآن کریم می‌توان استفاده کرد سرنوشت ترک‌کنندگان نهی از منکر با سرنوشت مرتکبان منکر گره خورده است و هلاکت و خسران، فرجام شوم آنان است. داستان اصحاب سبت (اصحاب شنبه) که در سورۀ اعراف به تفصیل به آن پرداخته شده، نمونۀ روشنی به شمار می‌رود. براساس این آیات، شماری از بنی‌اسرائیل که در ساحل دریا زندگی می‌کردند فرمان خداوند را مبنی بر حرمت کار در روز شنبه زیر پا گذاشتند و با احداث کانال، ماهیان فراوانی را که روز شنبه به ساحل نزدیک می‌شدند به دام انداخته و روز یکشنبه به صید آنها می‌پرداختند. در مقابل این جمع، گروهی نهی از منکر کرده و آنان را از نافرمانی خدا بازمی‌داشتند و گروهی دیگر در برابر این نافرمانی سکوت کرده و حتی به ناهیان از منکر اعتراض می‌کردند که چرا تبهکاران را پند می‌دهید. خداوند، ناهیان از منکر را نجات داده و آنان که در مقابل انجام منکر، سکوت کرده بودند را به عذابی سخت گرفتار کرد[۸۱].[۸۲]

پیشینه امر به معروف و نهی از منکر در ادیان آسمانی

امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی در قیاس با ادیان دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار است و از همین‌رو یکی از اوصاف پیامبر اکرم(ص) در تورات امر به معروف و نهی از منکر شمرده شده است: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ...[۸۳].

شاید اهمیت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از آن روست که این دین برای همه مردم در تمامی اعصار تشریع شده﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ[۸۴]؛ ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ[۸۵] و آخرین شریعت الهی است: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۸۶]، ازاین‌رو لازم است همه مؤمنان، به ویژه دانشمندان در بسط و حفظ شریعت بکوشند و با عمل به این دو فریضه، جانشین خدا و پیامبران بر روی زمین باشند و اسلام را جاودانه کنند.

با این همه، این دو فریضه ویژه اسلام نیست و در شرایع پیشین نیز واجب بوده، گرچه محدوده آن به گستردگی اسلام نبوده است. بر پایه روایتی از پیامبر اکرم(ص) مراد از ﴿الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ در آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۸۷] گروهی از بنی‌اسرائیل‌اند که قاتلان پیامبران را امر به معروف و نهی از منکر کردند و در این راه به شهادت رسیدند [۸۸]؛ همچنین جمعی از "ربّانیون" دانشمندان مسیحی و "احبار" علمای یهود که از گفتار گناه‌آلود و حرام خوارگی نهی نمی‌کردند نکوهش شده‌اند: ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۸۹]. شماری از بنی‌اسرائیل بر اثر کفر و ترک نهی از منکر از سوی داوود و عیسی(ع) لعنت شدند: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۹۰].

از گزارش داستان اصحاب سبت در قرآن کریم بر می‌آید که گروهی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر نمی‌کردند به همراه مرتکبان منکر هلاک شدند و تنها گروهی نجات یافتند که نهی از منکر کردند: ﴿أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ[۹۱]. در آیه ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ[۹۲] بنی‌اسرائیل را عتاب می‌کند که چرا در نسل‌های پیشین شما جز گروهی اندک، خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند. از نصایح لقمان به فرزندش نیز استفاده می‌شود که امر به معروف در شرایع پیشین واجب بوده است: ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ[۹۳].[۹۴]

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

این دو فریضه را موکول به ۴ شرط کرده‌اند؛ یعنی باید امر و نهی کننده:

  1. معروف و منکر را بشناسد؛
  2. احتمال تأثیر دهد؛
  3. مخاطب را مصرّ بر گناه بیابد؛
  4. بر امر و نهی مفسده‌ای همچون ضرر مالی و جانی مترتب نباشد[۹۵].

در خصوص شرط نخست برخی فقها با تمسک به اطلاق آیات و روایات و نیز تأکید موجود در این ادله گفته‌اند: شناخت معروف و منکر واجب است و کسی که بر اثر عدم آگاهی از معروف و منکر نمی‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند گناهکار است[۹۶]. این گروه از فقها اصطلاحاً شناخت معروف و منکر را شرط واجب دانسته‌اند (مانند شرط طهارت برای نماز)؛ ولی بیشتر فقها آن را شرط وجوب دانسته و کسب آن را واجب نمی‌دانند[۹۷] (مانند شرط استطاعت برای حجّ). بنا به نظر اخیر تنها عالم به معروف و منکر وظیفه امر و نهی را بر عهده دارد. قائلان به این نظر به ادله‌ای از جمله روایتی از امام صادق(ع) استناد کرده‌اند. در این روایت، امام(ع) وجوب امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به قدرت و علم کرده است و آنگاه در تأیید این نظر به آیات ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۹۸] و نیز ﴿وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ[۹۹] استناد فرموده، با این استدلال که در این دو آیه خداوند وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را تنها بر عهده گروهی خاص: ﴿أُمَّة نهاده و بر همگان واجب نکرده است[۱۰۰].

درباره شرط دوم، فقیهان این نکته را یادآور شده‌اند که ممکن است در مواردی امر به معروف و نهی از منکر بر مخاطب تأثیر نداشته باشد؛ ولی آثار جانبی دیگری همچون آشکار شدن بدعت‌ها و پیشگیری از مشتبه شدن معروف و منکر داشته باشد که در این صورت نیز باید حقیقت را آشکار کرد و سکوت و کتمان جایز نیست: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ[۱۰۱][۱۰۲]. برخی از فقیهان اهل سنت نیز با استناد به آیه ﴿وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ[۱۰۳] و نیز برخی روایات، امر به معروف و نهی از منکر را در هر صورت بر مکلف واجب می‌دانند؛ چه تأثیر داشته باشد یا نداشته باشد[۱۰۴].

درباره شرط چهارم، نظر مشهور فقیهان این است که در صورت ترس از زیان مالی و جانی بر خود یا دیگران، وجوب ساقط می‌گردد[۱۰۵]. برخی برای اثبات این حکم به آیه ﴿إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي[۱۰۶] استناد کرده‌اند که به موجب آن هارون برای حفظ جان خویش از تداوم نهی از منکر امتناع کرد[۱۰۷]. برخی نیز آیه ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ[۱۰۸] را که از افکندن خود در هلاکت به دست خویش منع کرده است، دلیل بر این امر دانسته‌اند[۱۰۹]؛ امّا بسیاری از فقها در این مسئله تفصیل داده و آن را در موردی پذیرفته‌اند که مفسده مترتب بر امر و نهی بیش از مفسده مترتب بر ترک معروف و ارتکاب منکر باشد؛ ولی اگر معروف و منکر از اموری است که از نظر شارع مقدس اهمیت فراوانی دارد، مانند حفظ اسلام و عقاید و نوامیس قرآن و احکام ضروری باید با مقایسه اهم و مهمّ، مهم‌تر را در نظر گرفت و با مجرد ضرر و حَرَج وجوب امر به معروف و نهی از منکر برداشته نمی‌شود. چه بسا برای حفظ این‌گونه امور باید جان یا جان‌هایی فدا شود و در این صورت تحمل ضررهای غیر جانی یا مشقت‌ها به طریق اولی واجب است[۱۱۰]. از نظر اینان میان قاعده لاضرر و لاحَرَج که مستند عمده شرط چهارم است و ادله امر به معروف و نهی از منکر تزاحم وجود دارد و براساس قاعده تزاحم باید به آنکه ملاک قوی‌تر و اهمیت بیشتری دارد عمل کرد[۱۱۱].

از آیات قرآن نیز می‌توان شواهدی در تأیید این نظر ارائه کرد؛ آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۱۱۲] از کشته شدن شماری از پیامبران و نیز کشته شدن امر کنندگان به معروف به دست گروهی از بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد. براساس روایتی در ذیل آیه، پیغمبر اکرم(ص) در پاسخ این پرسش که عذاب چه کسی از همه سخت‌تر است فرمود: عذاب شخصی که پیامبری یا آمر به معروف و ناهی از منکری را بکشد، آنگاه آیه فوق را تلاوت کرده و فرمود:بنی‌اسرائیل در آغاز روز ۴۳ پیامبر را کشتند. ۱۱۲ مرد صالح از میان آنان برخاستند و قاتلان را امر به معروف و نهی از منکر کردند. بنی‌اسرائیل همه آنان را نیز در غروب همان روز کشتند[۱۱۳].

براساس نقل دیگری آن حضرت در ذیل این آیه فرمود: بهترین جهاد سخنی است که برای دفاع از حق در پیش روی سلطان ستمگر گفته و شخص مجاهد در این راه کشته می‌شود[۱۱۴]؛ همچنین بر پایه روایتی حضرت علی(ع) مراد آیه ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ[۱۱۵] را مردی دانسته که بر اثر امر به معروف و نهی از منکر کشته می‌شود[۱۱۶] و درباره آیه ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ[۱۱۷] فرمود که مراد از صبر، استقامت در برابر دشواری‌ها و رنج‌هایی است که در راه امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد[۱۱۸].

آیات ۱۳ تا ۲۷ سوره یس نیز به ماجرای مردی فداکار پرداخته که به سبب امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از پیامبران الهی سرانجام به شهادت رسید[۱۱۹]. شهید می‌گوید: اگر امر به معروف و نهی از منکر به صورت جهاد باشد مسلّم است که می‌توان تا سرحد کشته شدن پیش رفت. او در ادامه می‌گوید: بسیاری از عامه امر به معروف و نهی از منکر را اگرچه به کشته شدن آمر و ناهی بینجامد جایز شمرده و به آیه ﴿وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ[۱۲۰] استدلال کرده‌اند؛ زیرا خدا آنان را از آن رو که به سبب امر به معروف و نهی از منکر کشته شده‌اند ستوده است[۱۲۱]. افزون بر آیات، احادیثی که امر به معروف و نهی از منکر را از شاخه‌های جهاد برشمرده[۱۲۲] و نیز سیره بسیاری از اولیای الهی که در راستای امر به معروف و نهی از منکر تا سر حد شهادت پیش رفتند مؤید همین نظر است که در امور مهم و اساسی دشواری‌ها نمی‌تواند مانع امر به معروف و نهی از منکر باشد[۱۲۳]، بنابراین استناد به آیه ﴿وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ[۱۲۴] برای عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر در همه موارد ضرر[۱۲۵] صحیح نیست.

برخی بر شرط‌های چهارگانه فوق شرط عدالت را نیز افزوده‌اند؛ یعنی امر و نهی‌کننده خود نیز باید واجبات را انجام دهد و از محرمات بپرهیزد. آنان برای لزوم این شرط افزون بر روایات، به شماری از آیات نیز استدلال کرده‌اند[۱۲۶]؛ از جمله آیاتی که به نکوهش کسانی پرداخته که دیگران را به نیکی فرا می‌خوانند؛ ولی خویشتن را فراموش کرده و به گفته خود عمل نمی‌کنند: ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ...[۱۲۷]، ﴿لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[۱۲۸]، ﴿كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ[۱۲۹]؛ ولی فقها و مفسران این شرط را نپذیرفته و گفته‌اند که سرزنش در این آیات بر اثر امر به نیکی‌ها نیست، بلکه به سبب ترک واجب و ارتکاب منکر است و در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[۱۳۰] شاید نکوهش از این جهت است که آنان برخلاف ادعای خود برخی کارها را انجام نمی‌دادند[۱۳۱]، بنابراین بر مرتکب منکر نیز واجب است که از منکر نهی کند؛ زیرا بر عهده او دو واجب است: یکی ترک ارتکاب حرام و دیگری نهی از منکر و با ترک یک واجب، واجب دیگر از او برداشته نمی‌شود [۱۳۲]. البته تردیدی نیست که پذیرش نهی کسی که خود به منکر آلوده است، دشوار است[۱۳۳].[۱۳۴]

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

این دو فریضه دارای مراتب سه‌گانه قلبی، زبانی و عملی است. از این مراحل به "انکار قلبی"، "انکار زبانی" و "انکار با دست" تعبیر می‌شود[۱۳۵]. همین مراحل در برخی روایات نیز آمده است. بر پایه روایتی امام باقر(ع) فرمود: با دل‌های خود منکر را ناخوش دارید و با زبان‌های خود از آن باز دارید و با دست خود بر پیشانی کسانی که مرتکب آن می‌شوند بکوبید و در راه خدا از سرزنش هیچ‌کس بیم نداشته باشید[۱۳۶]. دانشوران در تفسیرِ انکار قلبی بر یک نظر نیستند. تفاسیر مختلف را می‌توان در سه نظر جمع‌بندی کرد:

  1. اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات[۱۳۷]؛
  2. راضی نبودن به گناه[۱۳۸]؛
  3. اظهار کراهت قلبی از گناه[۱۳۹].

به نظر می‌رسد دو تفسیر نخست نمی‌تواند از مصادیق حقیقی امر و نهی به شمار آید، بلکه هر دو از امور قلبی و در جای خود لازم است (و حتی می‌توان به وجوب عینی آن قائل شد)؛ ولی در آن هیچ‌گونه اظهار نارضایتی نیست، برخلافِ تفسیر سوم که کراهت قلبی به‌گونه‌ای ابراز می‌شود و می‌توان گفت که‌طلبی محقق شده و از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌رود[۱۴۰].

با حاصل شدن مقصود از هر مرتبه، عمل به مرتبه بعدی جایز نیست. البته هریک از این مراتب نیز دارای درجاتی است؛ مثلاً می‌توان مرحله نخست را با نگاه، اشاره، درهم‌کشیدن چهره، رویگردانی و دوری ادا کرد و همین‌طور مراتب دیگر [۱۴۱]. برخی از فقیهان و مفسران رعایت این مراتب را از مقدم شدن اصلاح بر قتال در آیه ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ[۱۴۲] استفاده کرده‌اند[۱۴۳]، چنان‌که عده‌ای از پیش افتادن ﴿فَعِظُوهُنَّ (موعظه کردن) بر ﴿وَاهْجُرُوهُنَّ (دوری کردن) و ﴿وَاهْجُرُوهُنَّ بر ﴿وَاضْرِبُوهُنَّ (زدن) در آیه ﴿فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ[۱۴۴] نیز همین نتیجه را گرفته‌اند[۱۴۵].

برخی فقها رعایت ترتیب را مقتضای جمع بین ادله امر به معروف و نهی از منکر و ادله حرمت زیان رساندن به مؤمنان دانسته‌اند که اطلاقات ادله مذکور را مقیّد می‌سازد[۱۴۶]. مفسران در خصوص انکار قلبی تأکید کرده‌اند که اگر کسی راضی به عمل ناپسند گناهکار باشد خود از جمله گناهکاران به شمار می‌رود. این مطلب را برخی در ذیل آیه ﴿قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۴۷] و بعضی در ذیل آیه ﴿قُلْ قَدْ جَاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّنَاتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[۱۴۸] مطرح کرده‌اند. خداوند در این دو آیه قتل پیامبران را به یهود دوران پیامبر نسبت می‌دهد، با اینکه این عمل را بنی‌اسرائیل در گذشته انجام داده بودند. این نسبت از آن روی بود که این یهودیان به عمل پیشینیان خود راضی بودند[۱۴۹].

برخی مفسران نیز این موضوع را در ذیل آیه ﴿وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ[۱۵۰] بیان کرده‌اند[۱۵۱]. این آیه مؤمنان را مخاطب ساخته و از آنان می‌خواهد که هرگاه شنیدند آیات خدا مورد انکار و استهزا قرار می‌گیرد با کافران همنشینی نکنند وگرنه درصورت همنشینی، مانند کافران خواهند بود. شایان ذکر است که برخی، از این آیه نتیجه گرفته‌اند که در مجلس گناه، کسی که قدرت جلوگیری از وقوع گناه را ندارد باید آن را ترک کند و گرنه در گناه گناهکاران شریک خواهد بود[۱۵۲]. به گفته طبرسی این آیه دلالت بر حرمت همنشینی با فاسقان و بدعتگزاران دارد. جمعی از مفسران گفته‌اند: به همین دلیل، اگر شخصی دروغ بگوید و همنشینان او بخندند خداوند بر آنان غضب می‌کند[۱۵۳]. به نظر می‌رسد ترک مجلس گناه یکی از درجات مرتبه قلبی و نوعی ابراز کراهت قلبی است[۱۵۴].

مسئولیت حکومت اسلامی

بدون تردید در کنار وظیفه عمومی مردم در انجام دادن این دو فریضه مهم جامه عمل پوشاندن به مرتبه سوم امر به معروف و برخی از درجات این مرتبه، نیازمند قدرت، تشکیلات و حکومت است؛ زیرا اگر همه آحاد جامعه بدون اذن حاکم اسلامی به این مرحله عمل کنند برخوردهای اجتماعی موجب هرج و مرج شده و نظم و امنیت جامعه اسلامی خدشه‌دار می‌شود، بنابراین، جامعه نیازمند تشکیلاتی مقتدر است که صلاحیت قصاص و اجرای حدود و تعزیرات را داشته باشد. البته همچنان‌که آحاد جامعه وظیفه دارند به دو مرحله نخست (انکار قلبی و زبانی) قیام کنند نسبت به ایجاد چنین تشکیلات قدرتمندی نیز وظیفه دارند.

از برخی آیات قرآنی نیز استفاده می‌شود که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بر عهده گروهی خاص است؛ از جمله:

  1. ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۵۵]. وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه بر عهده جمعیتی ویژه (﴿أُمَّةٌ) نهاده شده است، با این حال خطاب در آیه متوجه همه مسلمانان است و همه وظیفه دارند در تشکیل چنین جمعیتی بکوشند[۱۵۶]. برخی فقها با تمسک به این آیه تشکیل دادن حکومت اسلامی را بر آحاد مردم واجب دانسته‌اند؛ حکومتی که یکی از شئون آن اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر است[۱۵۷]. برخی به قرینه واژه ﴿أُمَّةٌ در این آیه، مراد از امت را در چند آیه بعد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۵۸] نیز همین معنا دانسته‌اند[۱۵۹]؛ به بیان دیگر، در این آیه هم وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بر عهده همه مردم نهاده نشده، بلکه بر عهده گروهی خاص است. روایاتی که امّت در آیه ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ را بر ائمه(ع) تطبیق کرده است مؤیّد همین معناست[۱۶۰].
  2. ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ[۱۶۱]. امر به معروف و نهی از منکری که آیه از آن سخن گفته برخی مراتبی است که موکول به داشتن قدرت و حاکمیت است، همچنان‌که مقصود از اقامه نماز و پرداخت زکات صرفا انجام دادن این دو فریضه به گونه فردی نیست، بلکه مقصود، اشاعه و ترویج این دو فریضه در جامعه است. وقوع این آیه پس از آیات جنگ گواه این مطلب است. قرطبی با استدلال به همین آیه مراتبی از امر و نهی را که متوقف بر حبس، تعزیر و زندان و تبعید باشد بر عهده سلطان یا جانشین او دانسته است[۱۶۲].
  3. ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ...[۱۶۳]. با توجه به اینکه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه در ردیف امور دیگری قرار گرفته که از شئون حاکم است می‌توان استفاده کرد که این آیه نیز نظر به شأن حکومتی پیامبر(ص) دارد. در احادیث بسیاری نیز امر به معروف و نهی از منکر مشروط به داشتن قدرت شده است[۱۶۴]. در اجرای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، از سوی حاکمان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی تشکیلاتی با عنوان "اداره حِسْبه" تأسیس کرده‌اند. این تشکیلات، نظارت و بازرسی و ارشاد و هدایت مردم در جامعه اسلامی را بر عهده داشته و آنها را در امور اجتماعی به رعایت موازین اسلامی و عدل و انصاف دعوت کرده و از منکر و حرام و ستم به دیگران باز می‌داشته است[۱۶۵]. در صدر اسلام این وظیفه را خلفا شخصاً بر عهده داشتند[۱۶۶]، چنان‌که بر پایه روایتی علی(ع) هر بامداد از دارالحکومه بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه بازرگانان و فروشندگان را به بردباری، گشاده‌رویی و انصاف فرا می‌خواند و آنان را از سوگند، دروغ، ستم و کم‌فروشی باز می‌داشت[۱۶۷].[۱۶۸]

ولایت در امر به معروف و نهی از منکر

از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر جنبه فردی ندارد و وظیفه‌ای اجتماعی است و در روابط انسان با دیگران معنا می‌یابد، به‌گونه‌ای دخالت در امور دیگران (امر و نهی شونده) به حساب می‌آید، ازاین‌رو عمل کردن به این دو فریضه نیاز به سلطه و ولایت دارد و خداوند که بر همه موجودات ولایت دارد برای مؤمنان نسبت به یکدیگر این ولایت و حق قانونی را قرار داده است: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۶۹].

از ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر برمی‌آید که امر و نهی در اینجا مولوی است[۱۷۰] و ازاین‌رو نیازمند جعل ولایت از سوی خداست. اینکه آمر به واجبات امر و ناهی از محرمات نهی می‌کند دلیل ارشادی بودن آن نیست، چنان‌که امر و نهی پدر و مادر به تکالیف الهی می‌تواند مولوی باشد، بنابراین، در صورت عمل نکردن امر و نهی شونده به مقتضای امر و نهی، بعید نیست که وی دو معصیت کرده باشد؛ زیرا هم به تکلیف خویش عمل نکرده و هم فرمان ولایی آمر یا ناهی را اطاعت نکرده است[۱۷۱][۱۷۲].

آثار امر به معروف و نهی از منکر

  1. فلاح و رستگاری: آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۷۳] آمران به معروف و ناهیان از منکر را اهل فلاح و رستگاری دانسته است؛ به بیان دیگر، در این آیه فلاح و رستگاری مؤمنان متوقف بر امر به معروف و نهی از منکر شده است[۱۷۴].
  2. بهترین امت بودن: کسب عنوان بهترین بودن برای امت اسلامی در گرو امر به معروف و نهی از منکر است: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۷۵][۱۷۶]، از همین‌رو از بعضی صحابه نقل شده است که هرکس می‌خواهد بهترین این امت باشد به شرط خدا که ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است وفا کند[۱۷۷].
  3. نجات از عذاب: از آیه ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ[۱۷۸] که به داستان اصحاب سبت پرداخته برمی‌آید که در مواجهه با منکر کسانی از عذاب نجات می‌یابند که امر به معروف و نهی از منکر کنند. آیه ﴿فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ[۱۷۹] نیز بنی‌اسرائیل را نکوهش کرده که چرا در نسل‌های پیشین شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند و سپس از نجات یافتن گروه اندکی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر می‌کردند خبر داده است.
  4. پاداش اخروی: خداوند آمران به معروف و ناهیان از منکر را به دریافت اجر عظیم وعده داده است: ﴿إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا[۱۸۰]؛ همچنین خدا مؤمنان را به برخورداری از رحمت الهی و باغ‌های بهشت بشارت داده است: ﴿يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِأُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۱۸۱].[۱۸۲]

آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر

  1. دوری از رحمت خدا: گروهی از بنی‌اسرائیل بر اثر نافرمانی و تجاوز از حق و ترک نهی از منکر، به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۱۸۳]. به فرموده حضرت علی(ع) خداوند امم پیشین را جز به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر لعن نکرد و از رحمت خود دور نساخت. خداوند سفیهانشان را به واسطه گناهان و دانشمندانشان را بر اثر ترک نهی از منکر لعن کرد[۱۸۴].
  2. شریک شدن در گناه: کسانی که در برابر انجام منکر هیچ‌گونه واکنشی نشان ندهند مانند گناهکاران و در گناه آنها شریک‌اند، از همین‌رو از مؤمنان خواسته شده که هرگاه تمسخر آیات قرآن را شنیدند با کافران همنشین نشوند. در غیر این صورت در گناه همانند آنها خواهند بود: ﴿وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ...[۱۸۵]. مفسران از این آیه استفاده کرده‌اند که سکوت و همنشینی با فاسقان موجب شریک شدن در گناه آنان می‌شود[۱۸۶]؛ همچنین در ذیل آیه ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۱۸۷] گفته‌اند که ترک‌کننده نهی از منکر مانند کسی است که مرتکب منکر شود[۱۸۸].
  3. عذاب فراگیر: از دیگر پیامدهای ترک امر به معروف و نهی از منکر عذابی است که افزون بر گناهکاران شامل تارکان امر به معروف و نهی از منکر نیز می‌شود: ﴿وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۱۸۹]. به گفته ابن عباس در تفسیر این آیه، عذاب خدا که بیاید ستمکار را از غیر ستمکار جدا نمی‌سازد؛ نیز گفته‌اند که ظالمان به سبب ظلمشان عذاب می‌شوند و غیر ظالمان بر اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر[۱۹۰].

داستان اصحاب سبت که در سوره اعراف به تفصیل به آن پرداخته شده، نمونه روشنی به شمار می‌رود. براساس این آیات، شماری از بنی‌اسرائیل که در ساحل دریا زندگی می‌کردند فرمان خداوند را مبنی بر حرمت کار در روز شنبه زیر پا گذاشتند و با احداث کانال، ماهیان فراوانی را که روز شنبه به ساحل نزدیک می‌شدند به دام انداخته و روز یکشنبه به صید آنها می‌پرداختند. در مقابل این جمع گروهی نهی از منکر کرده و آنان را از نافرمانی خدا بازمی‌داشتند و گروهی دیگر در برابر این نافرمانی سکوت کرده و حتی به ناهیان از منکر اعتراض می‌کردند که چرا تبهکاران را پند می‌دهید.

قرآن، تنها نجات کسانی را گزارش کرده است که نهی از منکر کردند: ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ[۱۹۱]. مفسران از این آیه استفاده کرده‌اند که خداوند دو گروه تجاوزگران و بی‌تفاوتان را به عذابی سخت گرفتار کرد[۱۹۲].

از آیه ﴿فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ[۱۹۳] نیز برمی‌آید که تنها نهی‌کنندگان از فساد از عذاب نجات می‌یابند. برپایه روایتی از امام باقر(ع) در ذیل آیات ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۱۹۴]، آنان که مورد لعن داوود بودند تبدیل به میمون شدند و آنان که مورد لعن عیسی(ع) قرار گرفتند خوک گشتند[۱۹۵]. از پیغمبر اکرم(ص) در ذیل این آیه نقل شده است که امر به معروف و نهی از منکر کنید. دست نادان را بگیرید و او را به راه حق بیاورید وگرنه خدا دل‌های شما را مانند یکدیگر و همه شما را لعنت می‌کند، همچنان‌که آنان را لعنت کرد [۱۹۶].

بر پایه نقل دیگری از امام صادق(ع) آنان که این آیات در نکوهش آنان نازل شده با اینکه خود اهل معصیت نبوده و در مجالس گناهکاران شرکت نمی‌کردند، لعنت شده‌اند و جرم آنان این بود که به معصیت‌کاران لبخند می‌زدند و با ایشان انس داشتند[۱۹۷]. روایتی نیز از امام باقر(ع) دراین باره نقل شده است[۱۹۸].[۱۹۹]

آداب امر به معروف و نهی از منکر

  1. شروع از خویشتن: هرچند امر به معروف و نهی از منکر مشروط به عدالت نیست؛ ولی چون در امر به معروف و نهی از منکر نوعی برتری لازم است، اگر آمر به معروف و ناهی از منکر خود ساخته نباشد، از نظر اخلاقی صلاحیت انجام دادن چنین کاری را ندارد و امر و نهی او صوری و بدون تأثیر جدی خواهد بود. از آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ...[۲۰۰] نیز شاید بتوان استفاده کرد که باید گروه‌هایی مهذّب و خودساخته به این مهم اقدام کنند، چنان‌که از آیه ﴿قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا[۲۰۱]، شروع از خویشتن استفاده می‌شود. شاید بتوان از آیه ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۲۰۲] استفاده کرد که التزام به اوامر و نواهی پیش از امر و نهی دیگران شرط عقلی است. برخی روایات نیز بر همین نکته تأکید کرده که شما باید ابتدا به خویشتن بپردازید، آنگاه دیگران را از گناه باز دارید[۲۰۳]. البته این‌گونه اوامر حمل بر استحباب شده است؛ زیرا وجوب امر به معروف و نهی از منکر و التزام به معروف و ترک منکر دو واجب مستقل است.
  2. مقدم داشتن خویشان: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ[۲۰۴]. برخی، از این آیه استفاده کرده‌اند که سزاوار است در امر به معروف و نهی از منکر از خانواده آغاز شود[۲۰۵]. شاید بتوان اولویت شروع از خانواده را از آیات ﴿وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ[۲۰۶] و ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ...[۲۰۷] استفاده کرد و پس از خانواده، نوبت به اقوام دورتر می‌رسد: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ[۲۰۸].
  3. شکیبایی: لقمان در نصایح خود به فرزندش او را به برپا داشتن نماز و امر به معروف و نهی از منکر و شکیبایی در برابر مشکلات فرا می‌خواند: ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ[۲۰۹]. بر پایه روایتی از علی(ع) مقصود صبر بر مشقت و مشکلاتی است که از امر به معروف و نهی از منکر ناشی می‌شود[۲۱۰]؛ زیرا ممکن است همان تهمت‌هایی که به پیامبران زدند، مانند جنون[۲۱۱]، سحر[۲۱۲]، سفاهت[۲۱۳] و ضلالت[۲۱۴] به امر و نهی‌کنندگان نیز بزنند. به گفته برخی مفسران سفارش به حق و صبر در آیه ۳ سوره عصر به امر به معروف و نهی از منکر اشاره دارد: ﴿وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[۲۱۵].[۲۱۶]
  4. شفقت و مهربانی: هرگاه امر به معروف و نهی از منکر همراه با شفقت و از سر خیرخواهی باشد اثر بیشتری دارد، چنان‌که لقمان فرزندش را با تعبیر ﴿يَا بُنَيَّ[۲۱۷] که حکایت از مهربانی دارد مخاطب می‌سازد[۲۱۸] و مؤمن آل‌فرعون هنگامی که موسی را امر به معروف (خروج از شهر) می‌کند می‌گوید: ﴿إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ[۲۱۹].
  5. پیشنهاد جایگزین منکر: در مواردی که نیازی انسان را به سوی منکر سوق داده وقتی از منکر نهی می‌شود مناسب است کار مباحی که می‌تواند نیاز او را برطرف سازد، به عنوان جایگزین منکر، معرفی شود، از همین‌رو هنگامی که حضرت لوط(ع) قوم خود را از کار ناشایست آنان نهی کرد، به آنان پیشنهاد داد تا با دختران او ازدواج کنند: ﴿قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي[۲۲۰].
  6. گفتار نیکو و نرم: شایسته است که امر به معروف و نهی از منکر با سخن نیکو باشد[۲۲۱]: ﴿وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا[۲۲۲]؛ همچنین از آیه ﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا[۲۲۳]، لزوم ملایمت و نرمی در گفتار به هنگام امر به معروف و نهی از منکر استفاده شده است[۲۲۴].[۲۲۵]

امر به منکر و نهی از معروف

قرآن کریم به جامعه اسلامی هشدار داده است که دو گروه، اشاعه معروف و برچیده شدن منکر در اجتماع را تهدید می‌کنند:

  1. دسته نخست ابلیس و سایر شیاطین‌اند که جامعه را به زشتی و گناه سوق می‌دهند: ﴿إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ[۲۲۶]، ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ[۲۲۷]؛ همچنین به مؤمنان هشدار داده است که پای بر جای گام‌های شیطان ننهید که او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ[۲۲۸].
  2. دسته دوم منافقان‌اند که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند و متظاهر به ایمان‌اند و جامعه اسلامی آنان را به عنوان مؤمنانی پایبند به ارزش‌ها می‌شناسد، در حالی که آنان در باطن کفر می‌ورزند: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ[۲۲۹]. روشن است که مقصود آیه این نیست که منافقان به مردم بگویند: کار بد بکنید و کار خوب نکنید؛ زیرا چنین امر و نهیی هیچ‌گونه اثری ندارد، بلکه مقصود این است که به مصادیق منکرامر می‌کنند؛ یعنی مردم را به‌کارهایی فرا می‌خوانند که در واقع منکر است؛ ولی آنها را به عنوان معروف و کارهای خوب معرفی می‌کنند، همچنان‌که شیطان نیز کردار زشت مردم را زیبا جلوه می‌دهد: ﴿وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ[۲۳۰]، ﴿أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا[۲۳۱].[۲۳۲]

مصادیق قرآنی معروف و منکر

با توجه به گستره معنایی "معروف" و "منکر" هر یک از این دو مصادیق فراوانی در قرآن کریم داردمؤلفان به برخی از مصادیق این دو اشاره کرده‌اند[۲۳۳].

مصادیق قرآنی معروف

برخی از امور "معروف" در قرآن چنین است:

  1. ایمان؛
  2. تلاوت قرآن؛
  3. امر به معروف و نهی از منکر؛
  4. تفکّر؛
  5. توکّل؛
  6. صبر؛
  7. تقوا؛
  8. پیروی از خدا و رسول؛
  9. پیشی گرفتن برای تحصیل کارهای نیک؛
  10. انفاق؛
  11. فرو بردن خشم؛
  12. عفو؛
  13. احسان؛
  14. اطمینان به وعده‌های خدا؛
  15. توبه؛
  16. سیر در زمین و پند گرفتن از سرگذشت امت‌های پیشین؛
  17. جهاد؛
  18. شهادت در راه خدا؛
  19. عدالت؛
  20. شکر خدا؛
  21. دعا؛
  22. اخلاق نیک؛
  23. مشورت؛
  24. آموزش و فراگیری قرآن و دانش؛
  25. صراحت در بیان حق؛
  26. تحمل آسیب‌ها و گرفتاری‌ها در راه خدا؛
  27. هجرت برای تقویت و حفظ دین؛
  28. خوف از خدا؛
  29. استقامت در راه حق؛
  30. مرابطه و حفظ مرزهای اسلامی از تهاجم دشمنان؛
  31. صدق؛
  32. استغفار؛
  33. تقیّه؛
  34. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان خدا؛
  35. وفای به عهد؛
  36. تسبیح و یاد خدا در شب و روز؛
  37. اتحاد و دوستی و برادری؛
  38. دعوت مردم به سعادت و به سوی خدا؛
  39. صداقت؛
  40. پیروی از حق؛
  41. یاری از دین خدا؛
  42. ایمان به آنچه خداوند نازل کرده براساس تحقیق و بررسی؛
  43. آمادگی کامل و فراهم کردن مداوم اسباب کار برای جبهه‌گیری در برابر دشمن[۲۳۴].

مصادیق قرآنی منکر

برخی از امور "منکر" در قرآن عبارت است از:

  1. کفر؛
  2. کشتن پیامبران و عدالت‌خواهان و مخالفت با راهنمایان دین؛
  3. محرم اسرار قرار دادن کافران؛
  4. جهل و نادانی؛
  5. نفاق؛
  6. دوستی با کافران؛
  7. ضعف در اراده و تصمیم در راه هدف؛
  8. اصرار بر گناه؛
  9. سستی؛
  10. تأسّف و اندوه بیجا؛
  11. ظلم؛
  12. ارتجاع و عقب گرد؛
  13. کرنش در برابر دشمن؛
  14. ضعف نشان دادن در برابر دشمن؛
  15. اطاعت از کافران؛
  16. کشمکش و نزاع؛
  17. فرار از جهاد؛
  18. پندار سپری شدن زمان دین؛
  19. توجه به تبلیغات باطل؛
  20. خیانت نسبت به بیت المال؛
  21. بخل؛
  22. رضایت به ظلم و گناه؛
  23. کتمان حق؛
  24. فروختن دین و حق به دنیا؛
  25. انکار وجود روح و جهان آخرت؛
  26. ترسیدن از دوستان شیطان؛
  27. گمان بر اینکه شکست ظاهری، با حق ناسازگار است؛
  28. انفاق در راه باطل و تقویت باطل؛
  29. تمایل دل‌ها از حق به سوی باطل؛
  30. فتنه‌جویی و بدعت‌گذاری؛
  31. حسد و ریاست‌طلبی؛
  32. نقشه‌های باطل برای مبارزه با حق؛
  33. پوشاندن حق به وسیله باطل؛
  34. بازیچه قرار دادن دین؛
  35. بازداشتن مردم از راه خدا؛
  36. تبهکاری؛
  37. دروغگویی؛
  38. خیانت؛
  39. ایجاد اختلاف؛
  40. پیروی از باطل؛
  41. بیماری قلب (روح
  42. ترسو بودن؛
  43. فساد حاکمان و زمامداران خودسر؛
  44. قطع پیوند خویشاوندی؛
  45. عدم تدبر در قرآن؛
  46. مخالفت با پیامبر(ص)؛
  47. باطل کردن عمل نیک؛
  48. پشت کردن به دین[۲۳۵].[۲۳۶]

امر به معروف ونهی از منکر و تشکیل حکومت اسلامی

از جملۀ آیات دالۀ بر وجوب تأسیس و برقرار ساختن حکومت عدل اسلامی آیاتی است که بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر دلالت می‌کند. در استدلال به این آیات برای اثبات وجوب اقامۀ حکومت اسلامی همچون آیات قبل دو تقریب وجود دارد:

تقریب اول: دو مقدمه دارد:

مقدمۀ اول: مقصود از وجوب امر به معروف، اقامۀ معروف، و مقصود از نهی از منکر ازالۀ منکر است، بنابراین وجوب امر به معروف و نهی از منکر وجوبی است طریقی به اقامۀ معروف در جامعه و ازالۀ منکر از آن.

مقدمۀ دوم: اقامۀ حکومت اسلامی بارزترین مصداق اقامۀ معروف و ازالۀ منکر است.

بنابراین، ادلّۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت تضمّنی بر وجوب اقامۀ حکومت اسلامی دلالت دارند.

تقریب دوم: این تقریب نیز دو مقدمه دارد: در مقدمۀ اول با تقریب اول شریک است.

مقدمۀ دوم: اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بدون وجود حکومت اسلامی عادل ممکن نیست، توضیح آنکه اقامۀ معروف در جامعه و ازالۀ منکر ـ دست کم در برخی موارد مهم معروف و منکر ـ به پشتوانۀ اجرایی نیازمند است که با اعمال قدرت نسبت به اقامۀ معروف و ازالۀ منکر اقدام نماید؛ زیرا اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دست کم در برخی موارد مهم بدون اعمال قدرت سیاسی و حکومتی ممکن نیست.

بنابراین تقریب، آیات دالّ بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت التزامی بر وجوب تأسیس حکومت عدل اسلامی دلالت دارند.

برای توضیح استدلال به این آیات به بیان سه مطلب می‌پردازیم:

  1. در مطلب اول طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را توضیح می‌دهیم.
  2. در مطلب دوم مقدمۀ دوم تقریب اول - را توضیح می‌‌‌دهیم، و
  3. در مطلب سوم مقدّمۀ دوم تقریب دوم را توضیح می‌دهیم:

نخست: طریقیت امر به معروف

طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر را از چند راه می‌‌‌توان اثبات نمود:

راه نخست

راه اول، ارتکاز عقلاء؛ موضوعی بودن امر به معروف و نهی از منکر خلاف ارتکاز عقلائی است؛ زیرا در ارتکاز عقلاء مطلوبیت امر به معروف برای نشرمعروف در جامعه و نهی از منکر برای ازالۀ منکر از جامعه است، و اساساً آنچه در نظر عقلاء مطلوبیت بالذات دارد عمل به معروف و ترک منکر است و امر و نهی تنها برای توصل به آن دو مطلوب انجام می‌گیرد. این ارتکاز عقلائی موجب ظهور کلیّۀ آیات و روایات دالّۀ بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر در طریقیت این وجوب برای عمل به معروف و اقامۀ آن در جامعه، و ترک منکر و ازالۀ آن از صحنۀ اجتماع است.

راه دوم

راه دوم، آیات قرآنی دالّ بر طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای عمل به معروف و ترک منکر در جامعه است، نظیر:

۱. قوله تعالی: ﴿وَتَرَى كَثِيرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۲۳۷].

در آیۀ نخست مسارعت یهودیان به ارتکاب گناه و جنایت و حرام‌خواری مورد نکوهش قرار گرفته، و در آیۀ دوم علمای بنی اسرائیل مورد خطاب قرار گرفته و سکوت آنان در برابر خلافکاری‌های بنی اسرائیل و عدم نهی از منکر آنها توسط علمایشان مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است.

متوجه کردن ملامت به علمای بنی اسرائیل به سبب عدم نهی از منکر پس از اشاره به خلافکاری‌های آنها قرینۀ روشنی است که نهی از منکری که انجام آن بر علمای بنی اسرائیل فرض و واجب بوده برای ازالۀ منکر، و بازداشتن بنی اسرائیل از ارتکاب آن خلافکاری‌ها بوده است.

۲. قوله تعالی: ﴿فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ * وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ[۲۳۸].

از این دو آیه استفاده می‌شود که اگر در قرون گذشته ﴿أُولُو بَقِيَّةٍ؛ یعنی خردمندانی بودند که مردم را از فساد در زمین به وسیلۀ نهی از منکر باز دارند اقوام گنهکار پیشین به عذاب الهی گرفتار نمی‌شدند و راه صلاح را در پیش می‌گرفتند.

بنابراین آنچه در نهی از منکر مورد نظر است، نهی از منکری است که موجب ترک گناه و فساد می‌شود، بنابراین وجوب نهی از منکر طریق به ترک گناه، و فساد است، و وجوب موضوعی نیست تا صرف نهی از منکر و صرف امر به معروف هر چند اثری در اقامۀ معروف نداشته باشند، مراد باشد.

۳. قوله تعالی: ﴿وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ[۲۳۹].

در این آیه به صراحت بیان شده که غایت امر به معروف و نهی از منکر «تقوا جامعه» است، چون عادلان و آمران به معروف از بنی اسرائیل در پاسخ کسانی که به آنان ایراد می‌گرفتند که چرا کسانی را که کیفر و عذاب الهی در حق آنها حتمی است وعظ و ارشاد می‌کنید؟، چنین می‌گفتند: ﴿مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ دلیل آنکه آنان را وعظ و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم این است که ـ افزون بر اینکه از سوی خدا مسئولیت این مهم بر عهدۀ ماست ﴿مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ ـ به تأثیر این وعظ و ارشاد و امر و نهی در پرهیزگاری و خدا ترسی آنان امید داریم ﴿وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ.

بنابراین هدف وغایت از نهی از منکر و امر به معروف، عمل به معروف و ترک منکر است، و لهذا وجوب آنها طریقی است.

راه سوم

راه سوم، برای اثبات طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر روایاتی است که بر طریقیت امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دلالت دارند؛ نظیر:

۱. روایت کلینی به سندش از امام باقر(ع) - در ضمن حدیثی - فرمود: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»[۲۴۰]؛ همانا امر به معروف و نهی از منکر فریضۀ بزرگی است که به وسیلۀ آن فرائض الهی برپا می‌گردند... همانا امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء و روش صالحان است، و فریضۀ بزرگی است که فرائض به وسیلۀ آن برپا می‌شوند، و راه‌ها امنیت پیدا می‌کنند و کسب‌ها حلال می‌شوند و حقوق مظلومان مسترد می‌گردد، و زمین آباد می‌شود، و حق از دشمن ستانده می‌شود و عدل و داد برقرار و کار جامعه استوار می‌گردد.

جملۀ «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ...» ظهور در طریقیت امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر دارد. عناوین وارده در این بخش از روایت نظیر: «اقامۀ فرائض» و «امنیت راه‌ها» و «سالم‌سازی بازار تجارت و کسب» و «احقاق حقوق ستمدیدگان» و «آبادانی زمین» و «جلوگیری از ستم دشمنان» و «استقامت امر و برقراری عدل» همگی اشاره به اقامۀ معروف‌ها و ازالۀ منکراتی است که هدف از وجوب امر به معروف و نهی از منکر است.

۲. حسین بن سعید اهوازی در «کتاب الزهد» روایت کرده است: «عَنْ عَلِيُّ بْنُ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَقِيلٍ عَنْ حُبْشِيٍّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ ذَكَرَ ابْنَ عَمِّهِ مُحَمَّداً(ص) فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِحَيْثُ‏ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ فَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ...» الی آخر الحدیث[۲۴۱]؛ حُبشی گفت: امیر المؤمنین(ع) در خطبه‌ای خطاب به مردم - پس از صلوات بر پسرعمش محمد(ص) - فرمود: اما بعد پس همانا بدین سبب اقوام پیشین هلاک گردیدند که وقتی به معاصی عمل کردند ربانیون و احبار آنها را از آن معاصی نهی نکردند؛ لذا وقتی که در معاصی فرو رفتند کیفرهای الهی بر آنها نازل شد، پس امر به معروف و نهی از منکر کنید ... تا آخر روایت.

روایت از نظر سند تام است؛ زیرا نسبت اصل «کتاب الزهد» به حسین بن سعید اهوازی مسلّم است، و وجود این روایت در این کتاب نیز مسلّم است؛ زیرا در نسخه‌های متعدد این کتاب که به اسانید متعدد روایت شده‌اند این روایت موجود است، بگونه‌ای که جایی برای تشکیک در اینکه این روایت را حسین بن سعید اهوازی در «کتاب الزهد» خود روایت کرده است باقی نمی‌ماند.

و با توجه به اینکه «کتاب الزهد» از جملۀ کتاب‌هایی است که توسط اکابر محدثین و فقهای متقدم مورد توثیق و تأیید است، علی هذا سند روایت مذکور به نظر ما از اعتبار کافی برخوردار است.

دلالت روایت مذکور بر طریقیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بسیار روشن است؛ زیرا عبارت «فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِحَيْثُ‏ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ»؛ «پس همانا بدین سبب اقوام پیشین هلاک گردیدند که وقتی به معاصی عمل کردند، ربانیون و احبار آنها را از آن معاصی نهی نکردند» هلاک اُمَم پیشین را معلول عمل آنها به معاصی و عمل آنها را به معاصی نتیجۀ عدم نهی ربانیّون و احبار اعلام می‌نماید، سپس می‌فرماید: «فَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ...»؛ «لذا وقتی که در معاصی فرو رفتند کیفر‌های الهی بر آنها نازل شد پس امر به معروف کنید» از این عبارت نیز استفاده می‌شود که تمادی اُمَم پیشین در معاصی موجب نزول عقوبات بر آنها شده است، سپس امر به معروف و نهی از منکر را بر آن متفرع می‌کند و می‌فرماید «فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ...» که معنایش چنین است: از آنجا که تمادی گذشتگان در معاصی موجب نزول عقوبات بر آنها شد پس شما برای آنکه به این سرنوشت دچار نشوید امر به معروف و نهی از منکر کنید، بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای آن است که مردم دچار فرو رفتن در معاصی نشوند که سرنوشت آنها مانند سرنوشت اقوام پیشین سرنوشتی سیاه و شقاوتمند گردد.

۳. صدوق به سند خویش از حضرت رضا(ع) روایت می‌کند که در ضمن حدیثی فرمود: «وَ أَمَّا عِنْدَنَا فَسُمُّوا الْحَوَارِيُّونَ الْحَوَارِيِّينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا مُخْلِصِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ مُخَلِّصِينَ لِغَيْرِهِمْ مِنْ أَوْسَاخِ الذُّنُوبِ بِالْوَعْظِ وَ التَّذْكِيرِ» الحدیث[۲۴۲]؛ و اما نزد ما پس حواریّین بدین سبب حواریّین نامیده شدند؛ زیرا آنها خود مخلص بودند و از معاصی خالص و پاک بودند و دیگران را نیز با پند و یادآوری از آلودگی‌های گنا‌هان پاک می‌کردند.

این روایت غایت وعظ و تذکیر را رهایی مردم از آلودگی‌های گناهان بیان کرده است. وعظ و تذکیر در اینجا تعبیر دیگری از امر به معروف ونهی از منکر است، شاهد بر آن کلام خداست که فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۲۴۳].

بنابراین مطلوبیت وعظ و تذکیر و امر به معروف و نهی از منکر مطلوبیت طریقی است، و آنچه مطلوب اصلی است عمل به معروف و ترک منکر است.

۴. کلینی به سندش از امام باقر(ع) روایت می‌کند ـ که در ضمن حدیثی ـ فرمود: «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ ﴿إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۲۴۴] هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِهِ»[۲۴۵]؛ پس با دل‌های خود بازداری از منکر انجام دهید، نیز با زبان‌هایتان بگویید، و با نهی از منکرتان به پیشانی آنها بکوبید، و در راه خدا از ملامت و سرزنش سرزنش کننده‌ای بیم نداشته باشید، پس اگر پند گرفتند و به راه حق باز گشتند راهی به ستیز با آنها ندارید «همانا راه ستیز بر کسانی باز است که به مردم ستم می‌کنند و در زمین به ناحق به تجاوزگری می‌پردازند که آنان را عذاب دردناکی خواهد بود» پس در چنین جایی با ابدانتان به پیکار با آنها بپردازید، و با دلهایتان از آنان نفرت بجویید، و در پی سلطه‌گری و جاه‌طلبی نباشید، و در پی دست یافتن به مال، یا پیروی از راه ستمگری نباشید تا آنان به سوی امر خداوند باز گشته و به اطاعت خداوند گردن نهند.

عبارت «فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ»؛ «پس اگر پند گرفتند و به راه حق باز گشتند راهی به ستیز با آنها ندارید» و نیز ذیل روایت نص صریح است بر اینکه غایت مطلوب از وجود امر به معروف و نهی از منکر رجوع به حق و پندگیری است، بنابراین وجوب در اینجا طریق به اقامۀ حق و معروف، و ازالۀ منکر و پاکسازی جامعه از زشتی و پلیدی است.

۵. صدوق به سند صحیح از امام صادق(ع) نقل می‌کند: «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ‏ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ، اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۲۴۶]؛ فرمود: امیر المؤمنین(ع) فرمود: همانا خداوند عامۀ مردم را به گناه خواص کیفر نمی‌کند اگر خواص در پنهان و دور از آگاهی عامه مرتکب منکر شوند، اما آنجا که خواص در عَلَن و در برابر چشم مردم مرتکب منکر شوند، و عامۀ مردم آنان را از ارتکاب منکر باز ندارند، هر دو دسته شایستۀ کیفر خداوند عزوجل خواهند شد... تا آخر روایت.

در این روایت که صحیح السند است از امر به معروف و نهی از منکر به «تغییر» تعبیر شده که به منزلۀ تصریح به طریقی بودن امر به معروف و نهی از منکر است. بنا بر این روایت، و روایات دیگر، بلکه آیاتی از قرآن کریم که از امر به معروف و نهی از منکر با واژۀ «تغییر» تعبیر شده، وجوب امر به معروف و نهی از منکر طریق برای ایجاد تغییر است، اگر منکری وجود دارد تغییرش به ازالۀ آن است، و اگر به معروفی عمل نمی‌شود تغییرش به انجام آن است.

۶. روایات دیگری نیز وجود دارد که در آنها از فریضۀ نهی از منکر به «تغییر» تعبیر شده از قبیل روایت صدوق در ثواب الاعمال به سندش از محمد بن سنان: «رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْكَرِ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا يُغَيِّرُونَهُ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ»[۲۴۷]؛ روایت را از ابوعبدالله (امام صادق)(ع) نقل کرد که آن حضرت فرمود: هیچ قومی پذیرای منکر در بین خود به نحوی که از آن جلوگیری نکنند و دیگران را از آن باز ندارند نشدند، مگر آنکه خداوند همۀ آنها را در آستانۀ کیفری فراگیر از سوی خود قرار خواهد داد.

۷. همچنین روایت مسلم در صحیح خود به سندش از ابوسعید خدری: «قَالَ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ‌. فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ‌، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ‌، وَ ذَلِكَ أَضْعَفُ الْإِيمَانِ‌»[۲۴۸]؛ گفت: شنیدم رسول خدا(ص) می‌فرماید: آن کس از شما منکری را ببیند باید آنها را با اقدام عملی تغییر دهد و جلوی تحقق آن را بگیرد، اگر از اقدام عملی ناتوان بود، با زبانش از آن جلوگیری کند، و اگر با زبان نیز نتوانست، با دل خویش از آن تنفر بجوید و این ضعیف‌ترین درجۀ ایمان است.

۸. همچنین روایت ابن شهر آشوب در مناقب از سیدالشهداء(ع) در نامه‌ای که به اشراف کوفه نوشت که در ضمن آن آمده است: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ: مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ...» الحدیث[۲۴۹]؛ اما بعد پس می‌دانید که رسول خدا(ص) در هنگام حیات خویش فرمود: آن کس که سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، وپیمان با خدا را شکسته، و با سنت رسول الله(ص) به مخالفت برخواسته، و در میان بندگان به گناه و تجاوزگری رفتار می‌کند پس بر او نشورد و با رفتار و گفتار علیه او به اعتراض و مخالفت برنخیزد، حق است بر خداوند که او را با آن ستمگر به یک سرنوشت دچار گرداند... تا آخر روایت.

۹. حسن بن علی بن شعبه در تحف العقول روایت می‌کند: «عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع) فِي خُطْبَةٍ لَهُ قَالَ: اعْتَبِرُوا أَيُّهَا النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ... وَ قَالَ: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۲۵۰] فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْ‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا...» الی آخر الحدیث[۲۵۱]؛ از امام حسین بن علی(ع) روایت است که طی خطبه‌ای فرمود: هان ای مردم از آنچه خداوند اولیای خود را بدان پند داده درس بگیرید - تا آنجا که فرمود - خداوند فرمود: (مؤمنان و مؤمنات ولیّ و وابستۀ به یکدیگر‌ند امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند) پس خداوند با فریضۀ الهی امر به معروف و نهی از منکر آغاز نمود زیرا می‌دانست که اگر به این دو فریضه عمل شود و این دو فریضه به‌پا گردند، همۀ فرائض دیگر - سخت و آسانشان - بپا خواهند گردید؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر فراخوانی به سوی اسلام است، و موجب بازگرداندن حقوق به اهلش و مخالفت با ستمگر و تقسیم عادلانۀ بیت‌المال و غنائم می‌شود و موجب گرفتن بحق انفاقات و زکوات و مصرف بحق و بجای آنها می‌گردد... تا آخر روایت.

صریح روایت بر طریقی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت می‌کند به‌ویژه عبارت «فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا...»؛ پس خداوند با فریضۀ الهی امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرد؛ زیرا می‌دانست که اگر به این دو فریضه عمل شود و به همۀ فرائض دیگر عمل خواهد شد و بپا خواهند گردید.

۱۰. محمد بن ابی طالب موسوی حسینی حائری در کتاب مقتل الحسین(ع) وصیت سیدالشهداء(ع) را به محمد بن حنفیه روایت می‌کند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ: أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ...» ‏- تا آنجا که فرمود: - «وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(ص) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَمَنْ قَبِلَنِي بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ»[۲۵۲]؛ این است آنچه حسین بن علی بن ابی‌طالب به برادرش محمد معروف به ابن حنفیه وصیت کرد: همانا حسین شهادت می‌دهد که جز خداوند معبودی نیست او یکتاست و شریکی ندارد، و اینکه محمد بنده و رسول اوست - تا آنجا که فرمود - و همانا من بیهوده و از سر بوالهوسی یا فساد و ستم قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در امت جدم قیام کردم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، و به سیرۀ جد و پدرم علی ابن ابی طالب عمل کنم، پس هر کس مرا به دلیل پذیرش حق، پذیرفت، پس خداوند را که صاحب حق و اولای به حق است پذیرفته است، و هر کس مرا نپذیرد و از فراخوانی من روی گردان شود، صبر خواهم کرد تا خداوند بین من و بین این قوم داوری به حق کند و اوست بهترین داوران.

در این روایت نیز سید الشهداء(ع) امر به معروف و نهی از منکر را برای طلب اصلاح در اُمت رسول خدا(ص) و عمل به سیرۀ رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) اعلام فرموده است.

از آیات و روایاتی که بیان شد به روشنی این مطلب ثابت گردید که وجوب امر به معروف ونهی از منکر، وجوبی موضوعی نیست به‌نحوی که صرف امر به معروف ونهی از منکر مطلوبیت ذاتی و نفسی داشته باشد، بلکه وجوبی است طریقی و برای اقامۀ فرائض و عمل به معروف و ترک منکر از سوی مردم تشریع شده است.

دوم: حکومت اسلامی، مصداق اعلای معروف

آنچه تاکنون گفتیم تبیین مقدمۀ اول از مقدمات استدلال به آیات و روایات وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اثبات وجوب برقرار ساختن حکومت عدل اسلامی بود، اکنون در مطلب دوم به تبیین مقدمۀ دوم تقریب اول استدلال به این آیات و روایات می‌پردازیم:

حاصل مقدمۀ دومِ تقریب اول استدلال به آیات دالّۀ بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای اثبات وجوب برقرار ساختن حکومت اسلامی عدل، چنین است: برپا ساختن حکومت عدل اسلامی که غالباً متوقف بر ازالۀ حکومت‌های جور و ظلم است از ابرز مصادیق اقامۀ معروف و ازالۀ منکر است.

اما اینکه از ابرز مصادیق ازالۀ منکر است؛ زیرا برقراری حکومت عدل ملازم با ازالۀ حکومت جور است، ازالۀ حکومت جور بدون برپایی حکومت عدل ممکن نیست، چون اصل اینکه جامعه نیازمند حکومت است اصلی مسلّم و انکار ناپذیر است؛ بنابراین ازالۀ حکومت جور با برپایی حکومت عدل تلازم دارد، یعنی اقامۀ حکومت عدل اسلامی در حقیقت دو عمل همراه و همزمان است؛ ازالۀ حکومت جور و اقامۀ حکومت عدل، بنابراین اقامۀ حکومت عدل اسلامی خود به نوعی مصداق ازالۀ جور است.

و اما اینکه از ابرز مصادیق اقامۀ معروف است؛ زیرا برقراری حکومت عدل مهم‌ترین معروفی است که در جامعۀ بشر متصور است؛ زیرا معروفی است که- بنابر آنچه در روایات آمده و عقل و ارتکازات عقلائی نیز مؤید آن است - سایر معروف‌ها فرع و دنبالۀ آن است.

سوم: ضرورت حکومت برای اقامه معروف

در اینجا به تبیین مقدمۀ دوم از تقریب دوم استدلال به آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم. حاصل این مقدمه چنین است: از آنجا که اقامۀ معروف و ازالۀ منکر ـ دست کم در برخی موارد مهم معروف و منکر ـ بدون برقراری حکومت عدل اسلامی ممکن نیست؛ بنابراین ادلّۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر - با توجه به طریقی بودن وجوب - به دلالت التزامی بر وجوب برقراری حکومت عدل اسلامی دلالت دارند.

اقامۀ معروف و ازالۀ منکر ـ دست کم در مواردی نظیر اقامۀ حدود، و استیفای حقوق ـ بدون وجود قدرت حکومتی که بتواند ظالم را از ظلم باز دارد، و حق مظلوم را به مظلوم باز گرداند، ممکن نیست؛ بنابراین آیات وجوب امر به معروف و نهی از منکر به دلالت التزامی ـ با توجه به توقف اقامۀ معروف و ازالۀ منکر بر وجود حکومت عدل ـ بر وجوب برقراری حکومت عدل اسلامی دلالت دارند[۲۵۳].

منابع

پانویس

  1. فصل الاعتزال، ص۱۳۹؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.
  2. فصل الاعتزال، ص۱۳۹؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۱-۲۰۳.
  3. کشف المراد، ص۳۴۰.
  4. الکشاف، ج۱، ص۳۹۷؛ الاقتصاد، ص۱۴۸؛ شرایع‌الاسلام، ج۱، ص۳۴۱.
  5. الجوامع الفقهیه، ص۶۹۷؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۶۳.
  6. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۸۱؛ آلاء الرحمن، ج۱، ص۳۲۵.
  7. تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.
  8. بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۷۱.
  9. آذرخشی دیگر، ص۱۶۱.
  10. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  11. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵.
  12. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۵.
  13. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۱-۳۴۳.
  14. بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۵۷، ۱۲۰؛ التحقیق، ج۱۲، ص۲۳۹؛ مصطلحات الفقه، ص۸۸-۸۹.
  15. التعریفات، ص۵۰.
  16. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۱-۳۴۳.
  17. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  18. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  19. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  20. «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند» سوره حج، آیه ۴۱.
  21. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  22. «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
  23. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  24. «آنان را که به آیات خداوند کفر می‌ورزند و پیامبران را ناحقّ می‌کشند و دادفرمایان از مردم را به قتل می‌رسانند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره آل عمران، آیه ۲۱.
  25. «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  26. «و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  27. «پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند -جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر می‌بردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.
  28. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  29. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  30. «و آنان که گواهی دروغ نمی‌دهند و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۷۲.
  31. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۳-۳۴۶.
  32. احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۲؛ زبدة البیان، ص۴۱۱.
  33. امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۷-۲۸.
  34. الاقتصاد، ص۱۴۷.
  35. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۳-۳۴۶.
  36. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  37. الکشاف، ج۱، ص۳۹۶؛ تفسیر بیضاوی، ج۱، ص۲۷۸.
  38. مختلف‌الشیعه، ج۴، ص۴۷۱-۴۷۲.
  39. اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.
  40. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  41. فقه القرآن، ج۱، ص۳۵۶؛ الاقتصاد، ص۱۴۷؛ النهایه، ص۲۹۹.
  42. مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۳؛ المیزان، ج۳، ص۳۷۳.
  43. اربعین، ص۲۴۴-۲۴۵.
  44. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۶۲.
  45. «ای مؤمنان! خویش را دریابید! چون رهیاب شده باشید آن کس که گمراه است به شما زیان نمی‌رساند؛ همگان بازگشتتان به سوی خداوند است» سوره مائده، آیه ۱۰۵.
  46. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۲۳.
  47. المیزان، ج۶، ص۱۶۹.
  48. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  49. المیزان، ج۶، ص۱۶۹.
  50. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۳-۳۴۶.
  51. «سوگند به روزگار * که آدمی در زیانمندی است * جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند» سوره عصر، آیه ۱-۳.
  52. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن؛ بی‌گمان این از کارهایی است که آهنگ آن می‌کنند» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  53. مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۳۶.
  54. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۱۶۴؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۲۸۷.
  55. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۱۶۴.
  56. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  57. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۱۶۴؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت ص ۲۸۷.
  58. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  59. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۱۶۴.
  60. «به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۴.
  61. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  62. «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند!» سوره توبه، آیه ۶۷.
  63. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  64. مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.
  65. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  66. مجمع البیان، ج۴، ص۷۵۰.
  67. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  68. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  69. «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند» سوره حج، آیه ۴۱.
  70. «و از ایشان درباره شهری که در کرانه دریا بود بپرس، آنگاه که (از حکم حرام بودن ماهیگیری) در روز شنبه تجاوز می‌کردند زیرا روز شنبه آنان ماهی‌هاشان نزد ایشان روی آب می‌آمدند و روزی که شنبه‌شان نبود نزد آنان نمی‌آمدند، بدین‌گونه آنها را برای آنکه نافرمانی می‌کردند، می‌آزمودیم و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند یا آنان را نابود یا به سختی عذاب خواهد کرد؟ گفتند: تا عذری نزد پروردگارتان گردد و باشد که آنان پرهیزگاری ورزند آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم و چون از (ترک) آنچه از آن باز داشته شده بودند سرپیچیدند به آنان فرمودیم: بوزینگانی باشید رانده!» سوره اعراف، آیه ۱۶۳-۱۶۶.
  71. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  72. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  73. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  74. «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
  75. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  76. امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۷-۲۸.
  77. سوره آل عمران، آیه ۱۰۴، آیه ۱۱۰ و آیه ۱۱۴؛ سوره لقمان، آیه ۱۷.
  78. «به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۴.
  79. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  80. «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند!» سوره توبه، آیه ۶۷.
  81. سوره اعراف، آیه ۱۶۳-۱۶۶.
  82. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۶-۳۴۷.
  83. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  84. «و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.
  85. «بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.
  86. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  87. «آنان را که به آیات خداوند کفر می‌ورزند و پیامبران را ناحقّ می‌کشند و دادفرمایان از مردم را به قتل می‌رسانند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره آل عمران، آیه ۲۱.
  88. جامع البیان، مج ۳، ج۳، ص۲۹۴؛ مجمع البیان، ج۲، ص۷۲۰.
  89. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  90. «کافران از بنی اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند از این رو که نافرمانی ورزیدند و تجاوز می‌کردند از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸-۷۹.
  91. «کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  92. «پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند -جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم-» سوره هود، آیه ۱۱۶.
  93. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  94. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۷-۳۴۸.
  95. شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲.
  96. امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۲۷-۱۲۸.
  97. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۶۶.
  98. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  99. «و از قوم موسی گروهی هستند که به حق راهنمایی می‌کنند و به حق دادگری می‌ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۵۹.
  100. وسائل الشیعه، ج۶، ص۱۲۶.
  101. «خداوند و لعنت‌کنندگان، کسانی را لعنت می‌کنند که برهان‌ها و رهنمودی را که فرو فرستادیم، پس از آنکه در کتاب (تورات) برای مردم روشن کردیم، پنهان می‌دارند» سوره بقره، آیه ۱۵۹.
  102. تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۵۶.
  103. «و یادآوری کن که یادآوری مؤمنان را سودمند است» سوره ذاریات، آیه ۵۵.
  104. اعانة الطالبین، ج۴، ص۱۸۴؛ مغنی المحتاج، ج۴، ص۲۱۱.
  105. شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۱؛ اعانة الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.
  106. «این قوم مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند» سوره اعراف، آیه ۱۵۰.
  107. تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۸۴.
  108. «و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید» سوره بقره، آیه ۱۹۵.
  109. مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۶.
  110. الکاشف، ج۲، ص۱۲۴؛ تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.
  111. امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۰۰.
  112. «آنان را که به آیات خداوند کفر می‌ورزند و پیامبران را ناحقّ می‌کشند و دادفرمایان از مردم را به قتل می‌رسانند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره آل عمران، آیه ۲۱.
  113. جامع البیان، مج۳، ج۳، ص۲۹۴؛ مجمع البیان، ج۲، ص۷۲۰.
  114. مجمع البیان، ج۲، ص۴۲۳.
  115. «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان می‌گذرد» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
  116. مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۵.
  117. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  118. الصافی، ج۴، ص۱۴۵؛ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۴۷؛ احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۵۱۵.
  119. مجمع البیان، ج۸، ص۶۵۸.
  120. «و بسا پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.
  121. القواعد والفوائد، ص۲۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.
  122. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۵؛ الکافی، ج۵، ص۵۲.
  123. امر به معروف و نهی از منکر، ص۱۹۲-۱۹۳.
  124. «و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید» سوره بقره، آیه ۱۹۵.
  125. مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۸.
  126. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.
  127. «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب (خداوند) را می‌خوانید؟» سوره بقره، آیه ۴۴.
  128. «ای مؤمنان! چرا چیزی می‌گویید که (خود) انجام نمی‌دهید؟» سوره صف، آیه ۲.
  129. «نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمی‌دهید» سوره صف، آیه ۳.
  130. «ای مؤمنان! چرا چیزی می‌گویید که (خود) انجام نمی‌دهید؟» سوره صف، آیه ۲.
  131. احکام القرآن، ابن عربی، ج۱، ص۲۶۶؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۳؛ تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۶۴.
  132. الکشاف، ج۱، ص۳۹۸.
  133. احکام القرآن، ابن عربی، ص۲۶۶.
  134. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۴۸-۳۵۱.
  135. شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۳.
  136. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۳.
  137. النهایه، ص۲۹۹-۳۰۰.
  138. کفایة الاحکام، ج۱، ص۴۰۵.
  139. منتهی المطلب، ج۲، ص۹۹۳.
  140. امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۸۶.
  141. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.
  142. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد» سوره حجرات، آیه ۹.
  143. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۸؛ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۳۱۶.
  144. «و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاه‌ها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان» سوره نساء، آیه ۳۴.
  145. التفسیر الکبیر، ج۳، ص۳۱۶.
  146. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.
  147. «بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را می‌کشتید؟» سوره بقره، آیه ۹۱.
  148. «بگو: پیش از من پیامبرانی برهان‌ها (ی روشن) و (همان) چیزی را که گفتید، برایتان آوردند، اگر راست می‌گویید پس چرا آنان را کشتید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۸۳.
  149. مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۱۶؛ تفسیر قرطبی، ج۲، ص۲۲.
  150. «و (خداوند) در این کتاب بر شما (پیش‌تر آیه‌ای) فرو فرستاده است که چون شنیدید آیات خداوند (از سوی کسانی) انکار و ریشخند می‌شود با آنان منشینید تا در گفت و گویی جز آن درآیند که در آن صورت بی‌گمان شما (نیز) مانند آنان خواهید بود» سوره نساء، آیه ۱۴۰.
  151. مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵؛ تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.
  152. تفسیر قرطبی، ج۵، ص۲۶۸.
  153. مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۵.
  154. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۱-۳۵۲.
  155. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  156. دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.
  157. دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.
  158. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  159. دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۲۲۷.
  160. الدرالمنثور، ج۲، ص۲۹۴.
  161. «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند و پایان کارها با خداوند است» سوره حج، آیه ۴۱.
  162. تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.
  163. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‌یابند؛ آنان را به نیکی فرمان می‌دهد و از بدی باز می‌دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام می‌گرداند»... سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  164. الکافی، ج۵، ص۵۹؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۰.
  165. معالم القربه، ص۲۳، ۶۱.
  166. التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۸۶.
  167. الکافی، ج۵، ص۱۵۱؛ النهایه، ص۳۷۱.
  168. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۲-۳۵۴.
  169. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  170. تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.
  171. دراسات فی ولایة الفقیه، ج۲، ص۲۲۵.
  172. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۴.
  173. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  174. مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.
  175. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  176. مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.
  177. مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.
  178. «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  179. «پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند -جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم-» سوره هود، آیه ۱۱۶.
  180. «...مگر کسی به صدقه یا نکوکاری یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد و هر کس در جستجوی خشنودی خداوند چنین کند به زودی بدو پاداشی سترگ خواهیم داد» سوره نساء، آیه ۱۱۴.
  181. «به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارنداینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستان‌هایی، نوید داده است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند، نیز جایگاه‌هایی پاک در بوستان‌های جاودان (نوید داده است) و خشنودی خداوند (از همه اینها) برتر است؛ این همان رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۷۱-۷۲.
  182. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۴-۳۵۵.
  183. «کافران از بنی اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸-۷۹.
  184. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  185. «و (خداوند) در این کتاب بر شما (پیش‌تر آیه‌ای) فرو فرستاده است که چون شنیدید آیات خداوند (از سوی کسانی) انکار و ریشخند می‌شود با آنان منشینید تا در گفت و گویی جز آن درآیند که در آن صورت بی‌گمان شما (نیز) مانند آنان خواهید بود» سوره نساء، آیه ۱۴۰.
  186. جامع‌البیان، مج ۴، ج۵، ص۴۴۳.
  187. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  188. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۵۳.
  189. «و از فتنه‌ای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمی‌رسد (بلکه دامنگیر همه می‌شود) و بدانید که به راستی خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه ۲۵.
  190. روض الجنان، ج۹، ص۹۴.
  191. «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  192. المیزان، ج۸، ص۳۱۰.
  193. «پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند -جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر می‌بردند و گناهکار بودند» سوره هود، آیه ۱۱۶.
  194. «کافران از بنی اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند از این رو که نافرمانی ورزیدند و تجاوز می‌کردند از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸-۷۹.
  195. مجمع‌البیان، ج۳، ص۲۸۹.
  196. مجمع‌البیان، ج۳، ص۲۸۹.
  197. الصافی، ج۲، ص۷۵.
  198. الکافی، ج۵، ص۵۶.
  199. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۵-۳۵۷.
  200. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  201. «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتش بازدارید»... سوره تحریم، آیه ۶.
  202. «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب (خداوند) را می‌خوانید؟» سوره بقره، آیه ۴۴.
  203. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹؛ نورالثقلین، ج۱، ص۷۵.
  204. «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست» سوره تحریم، آیه ۶.
  205. مسالک الافهام، ج۲، ص۳۸۱.
  206. «و خانواده خود را به نماز و زکات فرمان می‌داد» سوره مریم، آیه ۵۵.
  207. «ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمن بگو چادرهایشان را بر خویش نیک بپوشند؛ این (کار) برای اینکه (به پاکدامنی) شناخته شوند و آزار نبینند نزدیک‌تر است» سوره احزاب، آیه ۵۹.
  208. «و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
  209. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  210. مجمع البیان، ج۸، ص۵۰۰؛ احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۵۱۵.
  211. ﴿وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ «و گفتند: ای آنکه بر تو این قرآن را فرو فرستاده‌اند، بی‌گمان تو دیوانه‌ای!» سوره حجر، آیه ۶.
  212. ﴿فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ «و گفت: این جز جادویی که آموخته می‌شود نیست» سوره مدثر، آیه ۲۴.
  213. ﴿قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ «سرکردگان کافر از قوم وی گفتند: بی‌گمان ما تو را در نابخردی می‌بینیم و ما تو را از دروغگویان می‌دانیم» سوره اعراف، آیه ۶۶.
  214. ﴿قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ «گفت: ای قوم من! در من هیچ گمراهی نیست بلکه من فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیانم» سوره اعراف، آیه ۶۱.
  215. «سوگند به روزگار که آدمی در زیانمندی است جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند» سوره عصر، آیه ۱-۳.
  216. مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۱۵؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۵۷.
  217. «پسرکم!» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  218. مجمع البیان، ج۸، ص۴۹۹.
  219. «من از خیرخواهان توام» سوره قصص، آیه ۲۰.
  220. «(لوط) گفت: ای قوم من! اینان دختران منند، آنان برای شما پاکیزه‌ترند، از خداوند پروا کنید و مرا در (کار) مهمانانم خوار نگردانید» سوره هود، آیه ۷۸.
  221. روح المعانی، مج ۱، ج۱، ص۴۸۸.
  222. «و با مردم سخن خوب بگویید» سوره بقره، آیه ۸۳.
  223. «و با او به نرمی سخن گویید» سوره طه، آیه ۴۴.
  224. مجمع البیان، ج۷، ص۲۰؛ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۱۳۴.
  225. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۷-۳۵۸.
  226. «جز این نیست که او شما را به بدی و کار زشت وامی‌دارد و به اینکه چیزی را که نمی‌دانید، درباره خداوند، بر زبان آورید» سوره بقره، آیه ۱۶۹.
  227. «شیطان شما را از تنگدستی می‌هراساند و به کار زشت وا می‌دارد و خداوند شما را به آمرزش و بخششی از سوی خویش نوید می‌دهد؛ و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره بقره، آیه ۲۶۸.
  228. «ای مؤمنان! گام‌های شیطان را پی نگیرید و هر کس گام‌های شیطان را پی بگیرد (بداند که) بی‌گمان او به کار زشت و ناپسند فرمان می‌دهد» سوره نور، آیه ۲۱.
  229. «مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می‌دهند و از کار شایسته باز می‌دارند!» سوره توبه، آیه ۶۷.
  230. «و (یاد کن) آنگاه را که شیطان کردارهای آنان را (در چشمشان) آراست» سوره انفال، آیه ۴۸.
  231. «پس آیا کسی که بدی کردارش در چشم وی آرایش یافته است و آن را نیکو می‌بیند (چون کسی است که رهیافته است)؟» سوره فاطر، آیه ۸.
  232. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۸-۳۵۹.
  233. امر به معروف و نهی از منکر، ص۸۳-۸۴؛ منهاج الصالحین، ج۱، ص۴۲۰.
  234. امر به معروف و نهی از منکر، ص۸۶.
  235. امر به معروف و نهی از منکر، ص۸۹.
  236. خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴، ص۳۵۹-۳۶۰.
  237. «و بسیاری از ایشان را می‌بینی که در گناه و ستمبارگی و رشوه‌خواری شتاب می‌ورزند؛ بی‌گمان زشت است آنچه انجام می‌دادند! * چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۲-۶۳.
  238. «پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند- جز گروهی اندک از آنان که ما رهانیده بودیم- و ستمگران در پی ناز و نعمتی افتادند که در آن به سر می‌بردند و گناهکار بودند * و پروردگارت بر آن نیست شهری را که مردم آن مصلحند به ستم نابود کند» سوره هود، آیه ۱۱۶-۱۱۷.
  239. «و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند یا آنان را نابود یا به سختی عذاب خواهد کرد؟ گفتند: تا عذری نزد پروردگارتان گردد و باشد که آنان پرهیزگاری ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۶۴.
  240. وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۱، ح۶.
  241. حسین بن سعید اهوازی، الزهد، ص۱۰۵؛ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۱، ح۷.
  242. وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۳، ح۵.
  243. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  244. «ایراد تنها بر کسانی‌ست که به مردم ستم می‌ورزند و ناحقّ در زمین گردنکشی می‌کنند، آنان عذابی دردناک خواهند داشت» سوره شوری، آیه ۴۲.
  245. وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۳، ح۱.
  246. وسائل الشیعه، ابواب الامر والنهی، باب ۴، ح۱.
  247. بحار الانوار، ج۱۰۰، ص۷۸.
  248. صحیح مسلم، ج۱، ح۵۰.
  249. بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۸۱.
  250. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  251. تحف العقول، ص۱۶۸؛ وسائل الشیعه، ابواب الامر و النهی، باب ۲، ح۹.
  252. بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹-۳۳۰.
  253. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۳، ص ۱۵۱.