امر به معروف و نهی از منکر در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امر به معروف و نهی از منکر یعنی به کارهای نیک فرمان دادن و از کارهای بد جلوگیری و نهی کردن. وجوب شرعی و عقلی امر به معروف و نهی از منکر به اثبات رسیده است؛ البته شرایطی نیز برای آن در نظر گرفته‌اند از جمله شناخت معروف و منکر. این فریضه دارای مراتب سه‌گانۀ قلبی، زبانی و عملی است و انجام آن، آثار مهمی را برای فرد و جامعه به همراه دارد؛ همچنان که برای ترک آن نیز عواقب خطرناکی ذکر شده است.

مقدمه

دین اسلام، رسالت هدایت همۀ انسان‌ها را در تمام ادوار و نسل‌ها به عهده دارد و به نظر می‌رسد امر به معروف و نهی از منکر یکی از اهرم‌های تحقق این رسالت است. از عواملی که برای کنترل انسان ذکر کرده‌اند، نظارت ملی است و مراد از نظارت ملی همان امر به معروف و نهی از منکر است. در دین اسلام، انسان نسبت به اجتماعی که در آن زندگی می‌کند دارای مسئولیت است و چون مسئولیت دارد می‌بایست بر امورات اجتماعی خویش نظارت داشته باشد[۱]. اسلام با نگرشی جامعه‌گرایانه می‌خواهد همۀ افراد جامعۀ اسلامی به‌گونه‌ای تربیت شوند که نسبت به رفتار یکدیگر احساس مسئولیت کنند، زیرا مصالح و سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه به یکدیگر مرتبط است و بر این پایه نقش امر به معروف و نهی از منکر در نظارت اجتماعی ممتاز و برجسته شده است[۲]. در اسلام به امر به معروف و نهی از منکر به اندازه‌ای اهمیت داده شده است که قرآن آن را ملاک برتری امت اسلامی بر سایر امم می‌داند[۳] و می‌فرماید: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ[۴].[۵]

معناشناسی

امر به معروف و نهی از منکر در لغت یعنی به کارهای نیک فرمان دادن و از کارهای بد و حرام، جلوگیری و نهی کردن[۶] و در اصطلاح، امر به معروف به معنای فرمان دادن به هر کاری است که خوب بودنِ آن از نظر عقل و شرع شناخته شده است و نهی از منکر به معنای بازداشتن از هر کاری است که خوبیِ آن از منظر عقل و شرع ناشناخته است و یا عقل یا شرع به ناپسند بودنِ آن حکم می‌کند[۷].[۸]

البته برخی از معاصران در این‌باره گفته‌اند: امر به معروف و نهی از منکر، یعنی وادار کردن مردم بر انجام کارهای خوب و مشروع از نظر شریعت و نهی از منکر، یعنی مانع شدن از کارهای زشت و گناه از نگاه اسلام که در این صورت، تمام دستورهای الهی، معروف و تمام آنچه که در شریعت منع شده، منکر است[۹].

از تعابیر احادیث و فقها می‌توان استفاده کرد امر به معروف و نهی از منکر معنایی فراگیر دارد و می‌تواند در قالب موعظه و نصیحت نیز محقق شود، همچنان‌که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بدون هرگونه گفتاری محقق می‌گردد، بنابراین می‌توان گفت امر به معروف و نهی از منکر در اصطلاح عبارت است از هر اقدامی که به تحقق معروف کمک و از وقوع منکر جلوگیری کند؛ چه با گفتار باشد و چه با کردار و رفتار[۱۰]. در عین حال برخی از فقها با الهام از مفهوم کلمه "امر" و "نهی" شرط کرده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر از موضع برتر و آمرانه باشد؛ مثلاً باید گفت "نماز بخوان" و "شراب ننوش" و با خواهش و موعظه کردن امر به معروف و نهی از منکر محقق نمی‌شود[۱۱].

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مذاهب اسلامی

امر به معروف و نهی از منکر یکی از ضروریات اسلام است. اما در تفسیر آن بین مذاهب اسلامی اختلاف‌هایی وجود دارد. افراطی‌ترین دیدگاه در این زمینه دیدگاه خوارج است؛ برخلاف دیگر فرق و مذاهب اسلامی که شرایط و اصول خاصی را برای امر به معروف نهی از منکر مطرح کرده‌اند. در فقه خوارج، امر به معروف و نهی از منکر، یک تعبد محض است. یعنی انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد کند. او باید کورکورانه و چشم بسته، امر به معروف و نهی از منکر کند ولو یقین دارد که در اینجا سرمایه را مصرف می‌کند و سودی هم نمی‌برد. می‌گوید به ما مربوط نیست، خدا گفته تو باید به هر حال امر به معروف و نهی از منکر کنی[۱۲].

طبق نقل مورخان، یکی از خوارج در خارج کوفه در باب ضرورت امر به معروف و نهی از منکر به سخنرانی پرداخت و اظهار داشت: سزاوار نیست برای مردمی که به خدای رحمان ایمان دارند و مرجعشان قرآن است، دنیا را بر امر به معروف و نهی از منکر و اظهار سخن حق، مقدم بدارند، هر چند این امور سبب ضعف و ضرر شود. هر کسی در این دنیا ضعف و ضرری ببیند در قیامت پاداشش رضا و خشنودی حق است. پس برادران! بیایید از این شهر که کانون فساد و ستمگری است بیرون برویم و به دامنه‌های کوه‌ها یا بعضی از نقاط و شهرهایی که این طور نیست برویم و با این بدعت‌های گمراه کننده مبارزه کنیم[۱۳]. چنین نگرشی به مباحث فقهی، علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر، در سراسر فقه خوارج وجود دارد. فقه خوارج فقه مخصوصی است. عقاید فقهی‌شان بسیار جامد است. گفتند تمام فرق اسلامی کافرند غیر از ما و هر کسی که گناه کبیره مرتکب بشود کافر است. یک فقه به اصطلاح مضیق، تنگ و تاریک به وجود آوردند[۱۴]. به همین دلیل اینها بعدها منقرض شدند. چون اساساً فقه اینها فقه عملی نبود. نمی‌شد جامعه‌ای خود را پایبند به این فقه بکند و بتواند به زندگی خود ادامه بدهد[۱۵].

خوارج با چنین نگرشی به امر به معروف و نهی از منکر به تکفیر مسلمانان پرداخته و آنان را به دلیل ارتکاب گناه کافر دانستند. با چنین ذهنیتی بود که آنان در مقابل حضرت علی (ع) صف‌آرایی کردند. چون یکی از اصول خوارج این بود که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و هیچ شرطی هم ندارد و در مقابل هر امام جائری باید قیام کرد. آنها چون علی (ع) را جزء کفار کنیم! ناگهان در بیرون شهر خیمه زدند و رسماً یاغی شدند[۱۶]. آنها در باب امر به معروف و نهی از منکر معتقد بودند: تقیه به معنای تاکتیک به کار بردن لزومی ندارد[۱۷].

ما معتقدیم که بایستی در امر به معروف و نهی از منکر عقل را دخالت داد و فکر سود و ضرر را کرد و اگر دیدیم سودش از ضررش زیادتر است، می‌توانیم اقدام کنیم. خوارج می‌گفتند: چنین نیست؛ باید در هر شرایطی که باشد امر به معروف و نهی از منکر بکنیم. نقص عمده کار خوارج آن بود که آنان فاقد بصیرت بودند. به استثنای خوارج، عموم مسلمانان معتقدند اعمال بصیرت در امر به معروف و نهی از منکر واجب است. خوارج روی همان جمود و خشکی خاصی که داشتند می‌گفتند: امر به معروف و نهی از منکر تعبد محض است، شرط احتمال اثر و عدم ترتب مَفسده ندارد، نباید نشست دراطرافش حسابگری کرد، تکلیفی است که باید چشم بسته انجام داد[۱۸]. در اندیشه معتزلیان، امر به معروف و نهی از منکر یکی از اصول اساسی اعتقادی را شکل می‌داد. معتزله، برخلاف شیعه که امر به معروف و نهی از منکر را امری فرعی در فقه می‌داند، به عنوان یکی از فرقه‌های متکلمین اهل تسنن، امر به معروف و نهی از منکر را از اصول دین می‌داند نه از فروع دین.

معتزله به پنج اصل در دین قائل هستند که یکی از آنها امر به معروف و نهی از منکر است. اما خود اینها تدریجاً در کتاب‌های خود از این بحث پرهیز کرده و آن را کوچک کردند[۱۹]. مورخین اجتماعی می‌گویند؛ چون این بحث به بقای خلفای وقت برمی‌خورد برای معتزله مزاحمت ایجاد می‌کردند؛ لذا آنها مجبور بودند این بحث را در کتاب‌های خود نیاورند و یا کم بیاورند، با اینکه اصلی از اصول دینشان شمرده می‌شد.

امر به معروف و نهی از منکر نیز از ضروریات اسلام و مورد اجماع و اتفاق عموم مسلمانان است. خوارج امر به معروف و نهی از منکر را به هیچ شرطی مشروط نمی‌دانستند. آنها معتقد بودند در همه شرایط باید این دو فریضه صورت گیرد. دیگران احتمال موفقیت را و همچنین عدم ترتب مفسده‌ای مهم‌تر را شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر می‌دانستند. برخی معتقد بودند که امر به معروف و نهی از منکر صرفاً قلبی و زبانی است، یعنی قلباً باید طرفدار معروف و مخالف منکر بود و لساناً نیز باید به نفع معروف‌ها و علیه منکرها تبلیغ کرد. خوارج معتقد بودند باید قیام کرد و عملاً دست به کار شد و برای امر به معروف و نهی از منکر باید قیام به سیف کرد. در مقابل، گروهی بودند که امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به شرایط بالا می‌دانستند و از حد قلب و زبان هم تجاوز نمی‌کردند.

در میان مذاهب اسلامی، اهل حدیث با پذیرش ضرورت اطاعت از حاکم، حتی اگر جائر هم باشد، امر به معروف را صرفاً در حد لسانی تجویز می‌کردند. احمد بن حنبل از این گروه شمرده شده است. طبق عقیده این گروه، قیام خونین برای مبارزه با منکرات جایز نیست[۲۰]. معتزله شروط امر به معروف و نهی از منکر را پذیرفتند، ولی آن را به قلب و زبان محدود نمی‌دانستند، بلکه معتقد بودند که اگر منکرات شایع شود، یا حکومت، ستمگر باشد، بر مسلمانان واجب است که تجهیز قوا کنند و قیام نمایند[۲۱].

وجوب امر به معروف و نهی از منکر

هر چند بعضی از علما در وجوب امر به معروف و نهی از منکر تردید کرده‌اند؛ اما اکثر علما قائل به وجوب این دو فریضه هستند؛ چراکه هدف از فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی، هدایت مردم بوده است و احکام و معارف اسلامی، امانتی است در دست علما و فقها که باید به مردم برسانند تا آن هدف والای الهی تحقق یابد و مردم هدایت شوند و اگر در انجام این وظیفه، کوتاهی کنند، طولی نمی‌کشد که هدف انبیا گم می‌شود و غرض خدای متعال از بعثت انبیا نقض می‌گردد[۲۲].[۲۳] از این رو، در نظام حقوقی اسلام، امر به معروف و نهی از منکر تکلیفی واجب است و چنانچه مسلمانان به معروف امر نکنند یا در برابر اعمال ناپسند و منکر سکوت نمایند و از آن نهی نکنند، گناه بزرگی مرتکب شده‌اند. امر به نیکی‌ها و نهی از بدی‌ها، علاوه بر اینکه واجب شرعی است، نوعی عبادت نیز محسوب می‌‌شود. بنابراین کسانی که به این امر مهم مبادرت می‌ورزند، باید مانند عبادت‌های دیگر نیت خود را خالص کنند[۲۴].

برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، هم به عقل استدلال و هم از نقل استنباط شده است.

  1. دلیل عقلی: امر به معروف و نهی از منکر از روشن ترین راه‌های هدایت انسان است و از باب قاعده لطف (نزدیک ساختن بندگان به طاعت و دور ساختن آنان از معصیت از سر لطف) انجام دادن آن بر همه لازم است[۲۵].
  2. دلیل نقلی: در برخی آیات، به ویژه در ضمن قصص قرآنی بدون تصریح به واژه معروف یا منکر، مصادیقی از امر به معروف و نهی از منکر آمده است: ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۲۶]؛ ﴿وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا[۲۷]. محتوای این آیات بر لزوم امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی و نکوهش و هلاکت امت‌های پیشین بر اثر ترک این دو فریضه دلالت دارد. فقیهان برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر بیشتر به این نوع از آیات استدلال کرده‌اند[۲۸]. برخی نزول آیات قرآن را در تشریع امر به معروف و نهی از منکر دارای سیر تدریجی می‌دانند؛ یعنی در مرحلۀ نخست به تشویق آن پرداخته، سپس سرنوشت شوم ترک این دو کار را یادآور شده، در مرحله بعد آن دو را واجب کرده و در نهایت عمل به آن دو را صفت لازم مؤمنان دانسته است[۲۹]. البته، فقها مسئلۀ وجوب امر به معروف و نهی از منکر را ذیل آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۳۰] نیز طرح کرده‌اند[۳۱]. وجوب امر به معروف و نهی از منکر، از محتوای آیه به خصوص بر اساس «لام» به کار رفته در آن، فهیمده می‌‌شود. البته، در اینکه وجوب استفاده شده از آن، وجوب کفایی است و یا وجوب عینی اختلاف نظر وجود دارد[۳۲].[۳۳]

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شرایطی بیان شده است که عبارت‌اند از:

  1. شناخت معروف و منکر: ائمه اطهار (ع) فرموده‌اند[۳۴] شخص نادان، امر به معروف و نهی از منکر نکند زیرا آنچه را ضایع می‌کند بیش از چیزی است که اصلاح می‌کند[۳۵]. برخی فقها با تمسک به اطلاق آیات و روایات و نیز تأکید موجود در این ادله گفته‌اند: شناخت معروف و منکر واجب است و کسی که بر اثر عدم آگاهی از معروف و منکر نمی‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند گناهکار است. این گروه از فقها اصطلاحاً شناخت معروف و منکر را شرط واجب دانسته‌اند (مانند شرط طهارت برای نماز)؛ از این رو، تحصیل و به دست آوردن این شرط (شناخت معروف و منکر) واجب است. ولی بیشتر فقها آن را شرط وجوب دانسته و کسب آن را واجب نمی‌دانند[۳۶].
  2. احتمال تأثیر در گناهکار: اگر کسی کوچک‌ترین احتمال در تأثیر امر به معروف و نهی از منکر را بدهد، ادای این وظیفۀ مهم بر او واجب می‌شود. بر این اساس، اگر فرد احتمال تأثیر در گناهکار را ندهد، بر او امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست و از سوی دیگر، اگر کسی کوچک‌ترین احتمال در تأثیر امر به معروف و نهی از منکر را بدهد، ادای این وظیفۀ مهم بر او واجب می‌شود. البته، فقیهان این نکته را یادآور شده‌اند که ممکن است در مواردی امر به معروف و نهی از منکر بر مخاطب تأثیر نداشته باشد؛ ولی آثار جانبی دیگری همچون آشکار شدن بدعت‌ها و پیشگیری از مشتبه شدن معروف و منکر داشته باشد که در این صورت نیز باید حقیقت را آشکار کرد و سکوت و کتمان جایز نیست[۳۷].
  3. اصرار انجام دهندۀ منکر بر کار خود: اگر فرد گناهکار بر گناه خود اصراری نداشته باشد، انجام این فریضه از انسان ساقط می‌‌گردد.
  4. عدم ترتب مَفسده‌ای همچون ضرر مالی و جانی بر انجام این فریضه: هر چند نظر مشهور فقیهان این است که در صورت ترس از زیان مالی و جانی بر خود یا دیگران، وجوب ساقط می‌گردد[۳۸]، اما در عین حال، اگر معروف یا منکر از مسائلی باشد که مورد اهمیت و تأکید زیاد خداوند است، این شرط موجب ساقط شدن امر به معروف و نهی از منکر نمی‌شود[۳۹].
  5. عادل بودن آمر و ناهی: خود آمر و ناهی باید واجبات را انجام دهد و از محرمات بپرهیزد. برای لزوم این شرط افزون بر روایات، به شماری از آیات نیز استدلال شده است[۴۰]؛ از جمله آیاتی که به نکوهش کسانی پرداخته که دیگران را به نیکی فرا می‌خوانند؛ ولی خویشتن را فراموش کرده و به گفته خود عمل نمی‌کنند: ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ[۴۱]؛ ولی فقها و مفسران این شرط را نپذیرفته و گفته‌اند بر مرتکب منکر نیز واجب است از منکر نهی کند و در حقیقت بر عهده او دو واجب است: یکی ترک ارتکاب حرام و دیگری نهی از منکر و با ترک یک واجب، واجب دیگر از او برداشته نمی‌شود[۴۲].[۴۳]
  6. علنی انجام دادن منکر: برخی دیگر، شرط دیگری را اضافه کردند که عملمنکر بر نهی کننده، بدون تفحص و تجسس، ظاهر و آشکار باشد و الا واجب نیست و تجسس در آن روا نیست[۴۴].[۴۵]

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر به تناسب موقعیت گناه و شرایط گناهکار و تعداد ارتکاب گناه، مراتبی دارد[۴۶]. به طور کلی می‌‌توان گفت این دو فریضه دارای مراتب سه‌گانۀ قلبی، زبانی و عملی است[۴۷]. از این مراحل به "انکار قلبی"، "انکار زبانی" و "انکار با دست" تعبیر می‌شود[۴۸]. همین مراحل در برخی روایات نیز آمده است. امام علی (ع) می‌فرماید: «کسی که کار زشت را نکوهیده دارد و به دست و زبان و دل خود از آن اعراض کند، خصال نیکو را به کمال رسانیده و کسی که به زبان و دل انکارش کند نه به دست، دو خصلت از خصال نیکو را داراست که یک خصلت را ضایع گذاشته و کسی که فقط به دل انکار کند، نه به دست و زبان، دو خصلت را که شریف‌‌ترند، تباه کرده و کسی که منکر را نه به زبان انکار کند و نه به دست و نه به دل، مرده‌ای است در میان زندگان»[۴۹].[۵۰] در روایتی دیگر، امام باقر (ع) فرمود: «با دل‌های خود منکر را ناخوش دارید و با زبان‌های خود از آن باز دارید و با دست خود بر پیشانی کسانی که مرتکب آن می‌شوند بکوبید و در راه خدا از سرزنش هیچ‌کس بیم نداشته باشید»[۵۱]. در نتیجه، این فریضه دارای سه مرتبه است، که عبارت‌اند از:

  1. انکار قلبی: در تفسیرِ انکار قلبی سه نظر وجود دارد: اعتقاد به وجوب واجبات و حرمت محرمات[۵۲]؛ راضی نبودن به گناه[۵۳]؛ اظهار کراهت قلبی از گناه[۵۴]. به نظر می‌رسد دو تفسیر نخست نمی‌تواند از مصادیق حقیقی امر و نهی به شمار آید، بلکه هر دو از امور قلبی و در جای خود لازم است، ولی در آن هیچ‌گونه اظهار نارضایتی نیست، برخلافِ تفسیر سوم که کراهت قلبی به‌گونه‌ای ابراز می‌شود و می‌توان گفت ‌طلبی محقق شده و از مراتب امر به معروف و نهی از منکر به شمار می‌‌آید. مفسران در خصوص انکار قلبی تأکید کرده‌اند اگر کسی راضی به عمل ناپسند گناهکار باشد خود از جمله گناهکاران به شمار می‌رود[۵۵].[۵۶]
  2. انکار زبانی: ممکن است فردی که مرتکب گناهی می‌شود در اثر جهالت یا تحت تأثیر محیط اطراف قرار گرفته باشد، بنابراین چنین شخصی نیاز به راهنمایی و ارشاد دارد. بدیهی است زبان نرم و مهربانی با فرد گناهکار در این مرحله کارساز است[۵۷].
  3. انکار عملی: مرحلۀ پایانی امر به معروف و نهی از منکر خودش شامل مراتب بازداشتن به قهر و تسلط، تهدید و ترساندن، زدن با دست و پا بدون سلاح، مجروح کردن با بعضی سلاح‌ها می‌‌گردد[۵۸]. البته، با توجه به وضعیت کنونی جوامع اسلامی و برای جلوگیری از هرج و مرج، اجرای مراحل پایانی به عهده نیروی انتظامی واگذار و متوقف بر حکم قاضی است[۵۹].

چند نکته:

  1. هریک از مراتب سه گانه، دارای درجاتی است؛ مثلاً می‌توان مرحلۀ نخست را با نگاه، اشاره، درهم‌کشیدن چهره، رویگردانی و دوری ادا کرد[۶۰].
  2. نکته مهم دیگر آن است که در مراتب امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پایین به مرتبه بالاتر رفت.
  3. در انجام مراحل عملی این مهم نباید ترسید و به خاطر وحشت و رعب و قدرت طرف مقابل، انجام این وظیفه تعطیل نمی‌شود[۶۱].

گستره امر به معروف و نهی از منکر

از مباحثی که در منابع کلامی و فقهی بحث شده، گستره معروف و منکر است. اینکه مصداق معروف و منکر آیا صرفا شامل واجبات و محرمات می‌‌شود، یا علاوه بر آن مستحبات و مکروهات را نیز در بر می‌‌گیرد، مورد اختلاف است. البته در شمول معروف و منکر بر واجب و حرام تردیدی نیست و صرفاً در شمول آن بر مستحب و مکروه اختلاف است؛ بسیاری مانند زمخشری، طوسی و محقق حلی فقط مفهوم معروف را توسعه داده و اشتمال منکر بر مکروه را نپذیرفته‌اند[۶۲] و در عین حال برخی این توسعه را در هر دو مفهوم پذیرفته و معروف را شامل واجب و مستحب و منکر را شامل حرام و مکروه دانسته‌اند[۶۳]. البته در این صورت امر به مستحب و نهی از مکروه، مستحب است.

آداب امر به معروف و نهی از منکر

در منابع دینی، برای این فرضیۀ مهم آدابی در نظر بیان شده است که در صورت ملاحظه آنها، امر به معروف و نهی از منکر به شکل بهتری محقق خواهد شد و انجام آن از تأثیر بیشتری برخوردار خواهد بود. آدابی همچون:

  1. شروع از خویشتن: چون در امر به معروف و نهی از منکر نوعی برتری لازم است، اگر آمر به معروف و ناهی از منکر خود ساخته نباشد، از نظر اخلاقی صلاحیت انجام دادن چنین کاری را ندارد و امر و نهی او صوری و بدون تأثیر جدی خواهد بود. از آیه ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[۶۴] استفاده می‌‌شود التزام به اوامر و نواهی پیش از امر و نهی دیگران شرط عقلی است. برخی روایات نیز بر همین نکته تأکید کرده که شما باید ابتدا به خویشتن بپردازید، آنگاه دیگران را از گناه باز دارید[۶۵]. البته این‌گونه اوامر حمل بر استحباب شده است، زیرا وجوب امر به معروف و نهی از منکر و التزام به معروف و ترک منکر دو واجب مستقل است.
  2. مقدم داشتن خویشان: برخی از آیۀ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ[۶۶] استفاده کرده‌اند که سزاوار است در امر به معروف و نهی از منکر از خانواده آغاز شود[۶۷].
  3. شکیبایی: لقمان در نصایح خود به فرزندش او را به برپا داشتن نماز و امر به معروف و نهی از منکر و شکیبایی در برابر مشکلات فرا می‌خواند: ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ[۶۸]. بر پایه روایتی از علی (ع) مقصود صبر بر مشقت و مشکلاتی است که از امر به معروف و نهی از منکر ناشی می‌شود[۶۹]، زیرا ممکن است همان تهمت‌هایی که به پیامبران زدند، مانند جنون[۷۰]، سِحر[۷۱]، سفاهت[۷۲] و ضلالت[۷۳] به امر و نهی‌کنندگان نیز بزنند[۷۴].
  4. شفقت و مهربانی: هرگاه امر به معروف و نهی از منکر همراه با شفقت و از سر خیرخواهی باشد اثر بیشتری دارد.
  5. پیشنهاد جایگزین منکر: در مواردی که نیازی انسان را به سوی منکر سوق داده وقتی از منکر نهی می‌شود مناسب است کار مباحی که می‌تواند نیاز او را برطرف سازد، به عنوان جایگزین منکر، معرفی شود، از همین‌رو هنگامی که حضرت لوط (ع) قوم خود را از کار ناشایست آنان نهی کرد، به آنان پیشنهاد داد تا با دختران او ازدواج کنند.
  6. گفتار نیکو و نرم: شایسته است که امر به معروف و نهی از منکر با سخن نیکو باشد: ﴿وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا[۷۵]؛ همچنین از آیه ﴿فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا[۷۶]، لزوم ملایمت و نرمی در گفتار به هنگام امر به معروف و نهی از منکر استفاده شده است[۷۷].[۷۸]

آثار امر به معروف و نهی از منکر

برای انجام امر به معروف و نهی از منکر آثاری بیان شده است مانند:

  1. فلاح و رستگاری: آیۀ ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۷۹] آمران به معروف و ناهیان از منکر را اهل فلاح و رستگاری دانسته است؛ به بیان دیگر، در این آیه فلاح و رستگاری مؤمنان متوقف بر امر به معروف و نهی از منکر شده است[۸۰].
  2. بهترین امت بودن: از منظر قرآن کریم، کسب عنوان بهترین بودن برای امت اسلامی در گرو انجام امر به معروف و نهی از منکر است: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۸۱]. از همین‌رو از بعضی صحابه نقل شده است که هرکس می‌خواهد بهترین این امت باشد به شرط خدا که ایمان و امر به معروف و نهی از منکر است وفا کند[۸۲].[۸۳]
  3. نجات از عذاب: براساس آیۀ ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ[۸۴] که به داستان اصحاب سبت پرداخته، در مواجهه با منکر، کسانی از عذاب نجات می‌یابند که امر به معروف و نهی از منکر کنند. آیۀ ﴿فَلَوْ لَا كاَنَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنهَْوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ[۸۵] نیز بنی‌اسرائیل را نکوهش کرده که چرا در نسل‌های پیشین شما خردمندانی نبودند که مردم را از فساد باز دارند و سپس از نجات یافتن گروه اندکی از بنی‌اسرائیل که نهی از منکر می‌کردند خبر داده است.
  4. پاداش اخروی: خداوند آمران به معروف و ناهیان از منکر را به دریافت اجر عظیم وعده داده است: ﴿إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا[۸۶]؛ همچنین خدا مؤمنان را به برخورداری از رحمت الهی و باغ‌های بهشت بشارت داده است: ﴿يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئكَ سَيرَْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فىِ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبرَُ ذَالِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۸۷].[۸۸]

آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر

در منابع دینی، برای ترک این دو واجب مهم، آثار زیانباری بیان شده است که در ادامه به آنها اشاره می‌‌گردد:

  1. تسلط حاکمان پست بر مؤمنان: یکی از پیامدهای مخرب ترک امر به معروف و نهی از منکر، مسلط شدن قدرت‌های فرومایه بر مؤمنان است. براساس آموزه‌های دینی، اگر امتی امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند، حاکمان پست بر آنها مسلط خواهند شد و از سوی دیگر، دعاهای آنان نیز مستجاب نمی‌گردد[۸۹].
  2. عامل انحطاط تمدن‌ها: همانطور که اجرای امر به معروف و نهی از منکر موجب وحدت و اتحاد مسلمین می‌‌شود، ترک آن نیز، موجب تفرقه و انحطاط مسلمین خواهد شد. از این رو در قرآن کریم سرنوشت اقوامی که از امر به معروف و نهی از منکر دست برداشته بودند آمده است و بر اساس آن، یکی از عوامل انحطاط تمدن‌ها را ترک امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده است.
  3. دوری از رحمت خداوند: مطابق آیه: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ... كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ[۹۰]، گروهی از بنی‌اسرائیل بر اثر ترک نهی از منکر، به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند و به فرموده حضرت علی (ع)، خداوند امم پیشین را جز به سبب ترک امر به معروف و نهی از منکر لعن نکرد و از رحمت خود دور نساخت؛ خداوند سفیهانشان را به واسطه گناهان و دانشمندانشان را بر اثر ترک نهی از منکر لعن کرد[۹۱].
  4. شریک شدن در گناه: کسانی که در مقابل انجام منکر هیچ‌گونه واکنشی نشان ندهند مانند گناهکاران هستند که در گناه آنها شریک‌اند. مفسران ذیل آیۀ ﴿لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ[۹۲] گفته‌اند ترک‌کننده نهی از منکر مانند کسی است که مرتکب منکر شود[۹۳].
  5. عذاب فراگیر: از دیگر پیامدهای ترک امر به معروف و نهی از منکر عذابی است که علاوه بر گناهکاران شامل تارکان امر به معروف و نهی از منکر نیز می‌شود: ﴿وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ[۹۴].[۹۵]

مسئولیت حکومت اسلامی در اجرای أمر به معروف و نهی از منکر

در کنار وظیفۀ عمومی مردم در انجام دادن این دو فریضه مهم، جامۀ عمل پوشاندن به مرتبۀ سوم امر به معروف و برخی از درجات این مرتبه، نیازمند قدرت، تشکیلات و حکومت است، زیرا اگر همۀ آحاد جامعه بدون اذن حاکم اسلامی به این مرحله عمل کنند برخوردهای اجتماعی موجب هرج و مرج شده و نظم و امنیت جامعۀ اسلامی خدشه‌دار می‌شود، بنابراین، جامعه نیازمند تشکیلاتی مقتدر است که صلاحیت قصاص و اجرای حدود و تعزیرات را داشته باشد. البته همچنان‌که آحاد جامعه وظیفه دارند به دو مرحله نخست (انکار قلبی و زبانی) قیام کنند، نسبت به ایجاد چنین تشکیلات قدرتمندی نیز وظیفه دارند.

از برخی آیات قرآنی نیز استفاده می‌شود که برخی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بر عهده گروهی خاص است؛ از جمله اینکه، برخی فقها با تمسک به آیه ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۹۶]، تشکیل دادن حکومت اسلامی را بر آحاد مردم واجب دانسته‌اند؛ حکومتی که یکی از شئون آن اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در این آیه بر عهدۀ جمعیتی ویژه نهاده شده است، با این حال خطاب در آیه متوجه همۀ مسلمانان است و همه وظیفه دارند در تشکیل چنین جمعیتی بکوشند. جالب توجه است که در اجرای وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر، از سوی حاکمان مسلمان در برخی از کشورهای اسلامی تشکیلاتی با عنوان "اداره حِسْبه" تأسیس کرده‌اند. این تشکیلات، نظارت و بازرسی و ارشاد و هدایت مردم در جامعۀ اسلامی را بر عهده داشته و آنها را در امور اجتماعی به رعایت موازین اسلامی و عدل و انصاف دعوت کرده و از منکر و حرام و ستم به دیگران باز می‌داشته است[۹۷]. در صدر اسلام این وظیفه را خلفا شخصاً بر عهده داشتند[۹۸]، چنانکه بر پایۀ روایتی علی (ع) هر بامداد از دارالحکومه بیرون می‌آمد و در بازارهای کوفه بازرگانان و فروشندگان را به بردباری، گشاده‌رویی و انصاف فرا می‌خواند و آنان را از سوگند، دروغ، ستم و کم‌فروشی باز می‌داشت[۹۹].[۱۰۰]

متکلمان و امر به معروف و نهی از منکر

با توجه به تأکید قرآن و سنت درباره امر به معروف و نهی از منکر، از زمان‌های دور مفسران، محدثان، فقیهان، عالمان اخلاق و اکثر متکلمان اسلامی در کتاب‌های مستقل یا باب جداگانه درباره آن دو بحث کرده‌اند.

امر به معروف و نهی از منکر که برخی از آن به حسبه تعبیر کرده‌اند[۱۰۱]، از ضروریات دین اسلام[۱۰۲]، برترین فریضه، ضامن اجرای سایر واجبات[۱۰۳]، معیار ایمان و نفاق: ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۱۰۴] و ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ[۱۰۵]، فلسفه بعثت انبیاء[۱۰۶]، غایت دین[۱۰۷] و... است.

امر به معروف و نهی از منکر از مسائل فقهی و اخلاقی است، نه کلامی؛ زیرا مربوط به افعال بشر است، نه افعال الهی، با این حال متکلمان نیز از دیر زمان به بررسی آن پرداخته‌اند. اهتمام به این مسئله نخست توسط خوارج و سپس معتزله صورت گرفت[۱۰۸]و اکثر متکلمان مذاهب دیگر به پیروی از معتزله در کتاب‌های کلامی خویش از آن دو سخن به میان آوردند[۱۰۹].

اگر چه دلیل طرح این مسئله در علم کلام دقیقاً روشن نیست، ولی وجوه زیر در این باره درخور توجه است:

  1. امر به معروف و نهی از منکر در بازدارندگی از معصیت و عدم توجه به آن دو در اخلال به واجب شبیه توبه است و بحث توبه هم در زیر مجموعه مباحث معاد مطرح می‌‌شود[۱۱۰].
  2. امر به معروف و نهی از منکر نسبت به انجام معروف و ترک منکر لطف است و لطف هم طبق نظر عدلیه بر خدا واجب است[۱۱۱].
  3. امر به معروف و نهی از منکر با اصل کلامی امامت در ارتباط است؛ زیرا بعضی از مراتب آن دو از وظایف اختصاصی امام است[۱۱۲].

به عقیده معتزله هر کس توحید، عدل، وعد و وعید، منزلة بین المنزلتین و امر به معروف و نهی از منکر را قبول نداشته باشد علاوه بر این که معتزلی نخواهد بود یا کافر است یا فاسق یا خطاکار![۱۱۳]. وجوب امر به معروف و نهی از منکر با وجود شرایط مورد اجماع مذاهب اسلامی است[۱۱۴]اختلاف تنها در دلیل وجوب آن دو است.

برخی از متکلمان امامیه، مانند سید مرتضی، شیخ طوسی در یکی از اقوالش، خواجه نصیرالدین طوسی، علامه حلی و حکیم لاهیجی و نیز عده‌ای از متکلمان معتزله نظیر ابوهاشم جبائی و قاضی عبد الجبار، می‌‌گویند: دلیل واجب بودن امر به معروف و نهی از منکر جز در مورد دفع از خود تنها نقل (آیات و روایات) است.

به عقیده ایشان اگر عقل بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت می‌‌کرد بر خداوند نیز واجب بود، چون هر واجب عقلی بر همه کسانی که ملاک وجوب را دارا باشند، واجب خواهد بود، و اگر بر خداوند واجب بود، از آنجا که خداوند ترک واجب نمی‌کند، کارهای معروف واقع می‌‌شد و منکرات واقع نمی‌شدند و این، بر خلاف واقع است[۱۱۵].

برخی دیگر عقیده دارند علاوه بر شرع، عقل هم بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت می‌‌کند؛ زیرا لطف است و لطف هم عقلا واجب می‌‌باشد[۱۱۶] و نیز معنای وجوب بر خدا این نیست که انسان بدون اختیار، کارهای خوب را انجام دهد و از کارهای زشت دوری کند[۱۱۷] بلکه لازمه وجوب عقلی آن این است که خداوند آن را بر مکلفان واجب گرداند.

به اعتقاد عده‌ای از متکلمان، همه امر به معروف‌ها و نهی از منکرها، هر چند شرایط موجود باشد واجب نیستند، بلکه امر به واجب و نهی از حرام واجب و امر به مستحب و نهی از مکروه مستحب می‌‌باشد[۱۱۸].

ولی اکثر متکلمان عدلیه، می‌‌گویند: چون همه منکرات قبیح است هرگونه نهی از منکری واجب است و نهی از منکر مستحب وجود ندارد، ولی امر به معروف به واجب و مستحب تقسیم می‌‌شود[۱۱۹].

برخی، معروف را با واجب و منکر را با حرام یکی دانسته‌اند؛ لذا امر به معروف و نهی از منکر را واجب می‌‌دانند؛ به عقیده این گروه کار مستحب و مکروه اساساً معروف و منکر نیست[۱۲۰]. در هر صورت وجوب امر به معروف ونهی از منکر دارای شرایط زیر است:

  1. آمر به معروف و ناهی از منکر، معروف و منکر را بشناسد[۱۲۱]. برخی از متکلمان اشاعره علاوه بر شناخت معروف و منکر، آگاهی از وجه وجوب را نیز شرط می‌‌دانند تا مکلف با همان وجه نیت نموده و تکلیف را انجام دهد؛ مثلاً بداند که امر به معروف و نهی از منکر واجب معین است یا مخیر، مضیق است یا موسع، عینی است یا کفایی[۱۲۲]. عده ای علم به معروف و منکر را شرط واجب و عمل دانسته‌اند، نه وجوب[۱۲۳].
  2. تأثیر امر و نهی، در انجام معروف و ترک منکر معلوم یا محتمل باشد[۱۲۴] اگر امر و نهی بی‌تأثیر باشد هر چند واجب نیست، ولی در حسن آن اختلاف است[۱۲۵].
  3. امر به معروف و نهی از منکر مفسده و فتنه و خوف بر جان و مال به دنبال نداشته باشد[۱۲۶].
  4. اگر نهی از منکر نشود منکر ادامه پیدا کند[۱۲۷].
  5. باعث تجسس در رفتار دیگران نشود[۱۲۸].

با وجود شرایط یاد شده به عقیده اکثر متکلمان و فقیهان، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است؛ زیرا هدف از آن، انجام معروف و از میان رفتن منکر است. اگر این هدف به وسیله عده‌ای تأمین شود، دیگران در این زمینه تکلیفی ندارند[۱۲۹].

برخی با توجه به آیه ۷۱ سوره توبه:[۱۳۰] وجوب امر به معروف و نهی از منکر را عینی می‌‌دانند[۱۳۱].

در امر به معروف و نهی از منکر باید مراتب آن رعایت شود و به قاعده الأیسر فالأیسر و الأسهل فالاسهل عمل شود؛ زیرا هدف از آن، رواج معروف و از میان رفتن منکر است. اگر هدف مزبور با نصیحت دلسوزانه و بدون خشونت تأمین شود، به لحاظ عقل و نقل، پرخاشگری و خشونت جایز نیست[۱۳۲].

برخی از علمای امامیه، بعضی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، مانند: زدن، کشتن، جهاد ابتدایی، اقامه حدود و تصدی منصب قضا را از وظایف اختصاصی امام عادل و نایب او می‌‌دانند[۱۳۳]. برخی دیگر، موارد یاد شده را از وظایف ویژه امام نمی‌دانند[۱۳۴].

عده‌ای از متکلمان اهل سنت می‌‌گویند: اگر امر به معروف و نهی از منکر نیازمند حمل اسلحه یا قتل باشد وظیفه سلطان است و نیز اگر منوط به اجتهاد باشد وظیفه مجتهد است[۱۳۵].

قاضی عبدالجبار معتزلی موارد زیر را از وظایف ویژه امام می‌‌شمارد: اقامه حدود، حفظ کیان اسلام، استحکام مرزها، تجهیز سپاه، عهده داری منصب قضا و إمارت و مانند اینها[۱۳۶] تفصیل این مطالب را باید در کتاب‌های فقهی جست و جو کرد.

بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر گاهی به آیه: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ[۱۳۷]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! مراقب خود باشید هنگامی که شما هدایت یافتید گمراهی کسانی که گمراه شده‌اند به شما زیانی نمی‌رساند و آیه ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ[۱۳۸]؛ در قبول دین اکراهی نیست زیرا راه درست از راه منحرف آشکار شده است استدلال شده است، ولی این سخن نادرست است؛ زیرا مفاد آیه نخست این است که مؤمنان به گناه گنهکاران مؤاخذه نمی‌شوند، هر کس پاسخگوی رفتار خویش است و از سوی دیگر گمراهی و گناه دیگران و آلودگی محیط، نباید در مؤمنان مؤثر باشد و ایشان را از تهذیب نفس و جهاد در راه خدا و اطاعت از دستورهای او باز دارد. امر به معروف ونهی از منکر از مهم‌ترین جهادها و اطاعت از دستورهای خداوند و تهذیب نفس است. بنابراین آیه مورد بحث نه تنها با وجوب امر به معروف و نهی از منکر مخالفت ندارد، که آن را تأیید می‌‌کند[۱۳۹].

احتمال دارد آیه ناظر به زمانی باشد که شرایط امر به معروف و نهی از منکر مانند احتمال تأثیر و نبودن مفسده فراهم نباشد. در برخی احادیث هم به این احتمال اشاره شده است[۱۴۰].

آیه نفی اکراه هم، خبر از یک واقعیت می‌‌دهد و آن این که چون دین از امور اعتقادی و قلبی است، نمی‌شود به زور بر کسی تحمیل کرد، اساساً امور قلبی اکراه پذیر نیست[۱۴۱] افزون بر این که امر و نهی همواره، همراه با زور و اجبار نیست. برخی نیز معتقدند آیه ﴿لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ به وسیله آیات قتال و جهاد، نسخ شده است[۱۴۲].[۱۴۳]

امر به معروف و نهی از منکر نزد مذاهب کلامی

امر به معروف و نهی از منکر، دو اصطلاح که در تفاسیر قدیم کلام الهی، به امر به تبعیت از حضرت محمد(ص) و دین اسلام و نهی از کفر به خداوند و تکذیب رسول خدا(ص) و دین او تبیین شده است.

در گذر از مباحث طولانی و پردامنه‌ای که عالمان دین از جمله متکلمان، در بیان مفهوم و مطلوب و اقسام صیغه‌های امر و نهی و چگونگی دلالت آنها مطرح کرده‌اند، می‌توان گفت که امر به معروف کنشی است برای تحقق آنچه مطابق تعالیم دین و عرف دینداری آشنا و پسندیده است و نهی از منکر، واکنشی است برای نابود کردن آنچه ناآشنا و نکوهیده است. این اصل که البته، بالذات متعلق به حوزه عمل است و باید آن را در شمار فروع جای داد، نه اصول، ابتدا به ابتکار معتزله وارد علم کلام و حوزه مباحث نظری شد و در سده‌های بعد، توسط دیگران، به صورت یک سنت در تألیفات کلامی پیگیری شد.

قدیم‌ترین منابع موجود در کلام معتزلی ـ که البته از اواخر سده سوم قمری پیش‌تر نمی‌رود ـ حاکی از آن است که اعتقاد قطعی به این اصل، همراه با ۴ اصل نظری دیگر اساس سنجش اعتقاد نسبت به مذهب معتزله قلمداد می‌شده است. این موضوع توسط قاضی عبدالجبار نیز که اثری جامع درباره اصول پنج‌گانه اهل اعتزال نگاشته، مورد تأیید و تأکید شده است.

امر به معروف و نهی از منکر در احکام و شرایط و مراتب خود حاوی بحث‌ها و اختلاف‌های بسیار بوده است که به اهم آنها اشاره می‌شود:

نزد معتزله

داده‌های موجود حاکی از آن است که در کلام مشایخ سلف معتزله، امر به معروف مطلقاً واجب قید شده بود و نخستین بار ابوعلی جُبّایی معروف را به واجب و مستحب تقسیم کرد و امر به نوع اول را واجب، و امر به نوع دوم را مستحب دانست. او در مورد منکرات، به چنین تقسیمی قائل نشد. قاضی عبدالجبار این قول را برگزید و آن را این گونه تقریر کرد که امر تابع مأمورٌبه است و متصف به صفتی زاید بر آن نیست؛ امر به واجب، واجب، و امر به مستحب، مستحب است؛ اما همه منکرات متصف به قبحند و نهی از آن‎ها یکسره واجب است. در ظاهر بعد از این، تنها ابوالقاسم بلخی که از معتزلیان بغداد بود و در باب احکام پنج‌گانه تکلیفی، نظریاتی خاص داشت، بر قول اسلاف پای فشرده است.

معتزله به اتفاق برآنند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر مستند به کتاب، سنت و اجماع مسلمانان است؛ و به عبارت دیگر، دلیل وجوب آن سمعی است. اما ابوعلی جبایی کوشید تا با توسل به قاعده‌ای که از آن به «احسان» تعبیر می‌کرد، حکمی عقلی برای وجوب آن تمهید کند. این کوشش، از سوی فرزند او ابوهاشم جبایی جز در مورد یکی از مصادیق نه چندان با اهمیت آن، مورد مخالفت قرار گرفت. قاضی عبدالجبار نیز گرچه در کتاب «المختصر فی اصول‌الدین» نهی از منکر را مشمول حکم عقل دانست، در شرح الاصول الخمسه نتوانست از نقد نظر ابوعلی و رد ادعای او خودداری کند. به نظر می‌رسد که بحث ممتع قاضی عبدالجبار، محاکمه‌ای منصفانه و فصل الخطابی بین آرای ابوعلی از یک سو و ابوهاشم و دیگران از سوی دیگر تلقی شده، و نقطه پایانی بر منازعه در این باب نهاده باشد.

معتزلیان اتفاق نظر دارند که وجوب امر به معروف و نهی از منکر کفایی است، نه عینی. از این رو، شمول موجود در برخی گزارش‌ها ناظر به عموم حکم خواهد بود، نه عینی بودن آن.

در بیان معتزله، تفاوت ماهوی میان امر به معروف و نهی از منکر آن است که در اولی، تنها امر کردن و ایجاد انگیزه عمل به معروف کافی است و اجبار شخص و تحمیل بر او لازم نیست؛ اما در دومی چنین نیست، و آنجا که شرایط مهیاست، تنها دعوت کفایت نمی‌کند. از این نظر گاه (به موازات آیات و احادیث)، مراتب نهی از منکر را، می‌توان چنین تشخیص داد: تنفر قلبی، منع زبانی، ممانعت عملی، و سرانجام رودررویی و پیکار مسلحانه.

معتزله همواره بر این باور بوده‌اند که دست یازیدن به شمشیر، آنجا که مراتب آسان‌تر، مؤثر واقع نشود، امری ناگزیر، و بر همه مسلمانان واجب است. در این مورد، جز از اصم خلافی نقل نشده است. آنان بر این باور خود، در طول تاریخ، سرسختانه پای فشرده، و در اثبات آن قلم‌ها فرسوده، و در سیره عملی خویش نیز بدان پایبند بوده‌اند؛ تا آنجا که به نقل مسعودی اجماع اهل اعتزال بر آن قرار گرفته که انجام دادن این فریضه (مثل قیام بر ضد سلطان یا جماعت دیگر) می‌تواند صورت جهاد بیابد؛ و از این نظر فرقی میان کافر و فاسق ـ که در منزلتی ما بین کفر و ایمان است ـ وجود ندارد.

با وجود این، متکلمان معتزلی از توجه به این نکته اساسی غفلت نورزیده‌اند که از نظر عقل و نیز شرع، تا آنجا که مقصود با مرتبه ادنی حاصل شدنی باشد، دست یازیدن به مرتبه بالاتر مجاز نخواهد بود. توجه به این نکته، می‌تواند در رمزگشایی از عبارت زمخشری سودمند واقع شود: آنجا که اولویت (و نه انحصار) در تشخیص مورد جنگ و خونریزی را از آن رو که دانش و توان امام و خلفای او در اجرای این امر مؤثرتر است، به آنان وامی‌گذارد.

مؤلفان معتزلی بحث از شرایط امر به معروف و نهی از منکر را نیز در مباحث خود آورده‌اند، که گر چه از نظر ساختار، صورتی عقلی و استدلالی دارد، با توجه به نتایج، به مباحث فقهی بسیار نزدیک است[۱۴۴].

نزد اشاعره

اشاعره در رئوس مباحث امر به معروف و نهی از منکر، کمتر به تأسیس اصلی یا ابتکار فرعی دست یازیده‌اند و بیشتر در اقتفای معتزله، به نقض مبانی کلامی آنان و تحریر مبانی کلامی خویش پرداخته‌اند. در این میان، تفتازانی برای نخستین بار سخن از تقسیم منکر به حرام و مکروه به میان آورده، و قائل شده که نهی از مکروه، همچون امر به مستحب، مستحب است و نمی‌تواند واجب باشد. همه اشاعره تأکید کرده‌اند که دلیل وجوب در کتاب و سنت و اجماع منحصر بوده؛ همچنین به اعتقاد آنان، امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است.

منابع اشاعره در مراتب امر به معروف و نهی از منکر، در میان آنان که «اهل سنت» می‌خوانندشان، حکایت از اختلاف نظر دارند: گروهی برآنند که نهی از منکر تنها به قلب و زبان است و از آن فراتر نمی‌رود، هر چند ابن حزم معتقد است که اینان در حمایت از امام عادل، آنگاه که فاسقی بر او خروج کند، بر گرفتن سلاح را واجب می‌شمارند؛ گروهی دیگر که اشعری در یک جا نام «اصحاب حدیث» بر آنان نهاده است، برآنند که دست یازیدن به سلاح روا نیست و می‌توان فقط تا مدافعه جسمی پیش رفت؛ و سرانجام، گروه سوم که برداشتن سلاح را در آن زمان که چاره دیگری نباشد، واجب دانسته‌اند.

به نظر می‌رسد که از این پس، متکلمان اشعری امکان پیکار مسلحانه را ملحوظ داشته، و در شرایطی آن را تجویز کرده‌اند؛ و از این رهگذر، گرایش به سوی برخی اصلاحات اجتماعی از خود نشان داده‌اند. این شرایط یکی از این دو حالت را شامل می‌شود: ۱. در صورتی که حاکم مسلمانان ابتکار عمل را در دست داشته باشد؛ ۲. در صورتی که اهل حل و عقد بر سر آن توافق کرده باشند[۱۴۵].

نزد امامیه

در میان آثاری که به آرای فرق و مکاتب اسلام توجه نشان داده‌اند، در مسئله امر به معروف و نهی از منکر، کتاب الفصل ابن حزم از تفصیل بیشتری برخوردار است. با وجود این، در لابه‌لای سطور این کتاب، کمتر می‌توان به روشنی نظریه امامیه را دریافت: او از یک سو همگی شیعیان را بر آن می‌بیند که در تجویز مراتب امر به معروف و نهی از منکر، از مرتبه زبان (آن هم در صورت امکان) فراتر نمی‌روند و هر گونه عمل و دست یازیدن به سلاح را، جز آنگاه که امام ناطق به حق خروج کند، منع می‌کنند؛ و از سوی دیگر حضرت علی و امام حسن(ع) و اصحاب هم عقیده و دیگر اتباع آنان را بر آن می‌انگارد که اگر دفع منکر، چاره‌ای جز به دست گرفتن سلاح ندارد، واجب است که اهل حق، شمشیرها را از نیام برآورند.

در واقع باید گفت آرای امامیه در این مسئله، گوناگون است و در طول زمان با افت و خیزهایی همراه بوده است. در این زمینه، نخست باید گزارش کسانی را در نظر گرفت که می‌گویند: حداقل گروهی از امامیه برآنند که اصولاً وجوب امر به معروف و نهی از منکر منوط به زمان حضور امام است. نصوص امامیان نیز در این زمینه، میان ارجاع ممانعت جسمی (مادام که به جرح و قتل منجر نشود) به حضور امام، یا برداشتن سلاح برای دفع منکر متغیر است.

در مورد وجوب نهی از تمام منکرات، آراء امامیه با نظرات معتزله مطابقت دارد و از اواخر سده ۱۰ قمری (۱۶م) قول به تفکیک منکرات به حرام و مکروه و الحاق دوم به نهی مستحب، برای خود جایی گشوده است.

در مبحث وجه وجوب امر به معروف و نهی از منکر، آنجا که سید مرتضی به موافقت با متکلمان معتزلی، هر گونه دلیل عقلی و حتی قاعده لطف را رد کرد شاگرد وی شیخ طوسی با طرح تردیدی در این مسئله و حجیت بخشیدن به حکم عقل، باب خلاف را گشود و کوشش برخی شارحان هم در دفاع از وی، راه به جایی نبرد. شاید از این رو، علامه حلی نیز که چندی با شیخ طوسی هم عقیده بود، سرانجام روی از این نظر برتافت. البته این تردید، تا بدانجا ریشه دواند که یکی از شارحان آثار وی، ادله قائلان و منکران حکم عقل، هر دو را قابل مناقشه یافت.

نظر عالمان شیعه در امر به معروف و نهی از منکر، وجوب کفایی بوده، مگر شیخ طوسی که به موافقت با گروهی، آن را از واجبات عینی دانسته است. پیداست که این حکم از استحکام چندانی برخوردار نیست و با مقتضای حکمت و مدلولات منقولات شرعی و طبیعت فروع احکام سازگاری ندارد.

شیخ مفید در اعمال مراتب امر به معروف و نهی از منکر، بسط ید را از شؤون حکومت و در انحصار سلطان یا نمایندگان وی دانست و آن را از متفرعات مذهب امامیه شمرد؛ اما سید مرتضی با رد این شبهه که انکار جسمی وقتی منجر به آسیب رساندن و به درد آوردن شود، نوعی عقوبت، و در خور فرمان حاکمان است، منع و دفع منکر را نیکو شمرد، ولو به مرگ و اتلاف فاعل منکر منتهی شود. و شیخ طوسی همین رأی را، گرچه با آرای ظاهر مذهب شیوخ امامیه مخالف می‌دید، تقویت کرد.

جایگاه امر به معروف در دانش فقه: در قرآن کریم، بارها از امربه معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه‌ای ویژه برای امت پیامبر(ص)، یاد شده، و گاه در کنار باورهایی چون ایمان به مبدأ و معاد، یا اعمالی چون نماز و زکات آمده است. در کتاب‌های آیات الاحکام، به خصوص از آن جهت که این کتاب‌ها بر اساس ابواب موضوعی ترتیب یافته‌اند، به طور معمول می‌توان بابی کم حجم با عنوان «امر به معروف» در آنها یافت که به بررسی آیات یاد شده اختصاص یافته است.

در مجامیع حدیثی اهل سنت، تنها نمونه‌های محدودی از حدیث نبوی در باب امر به معروف آمده است، که می‌توان آنها را به دو دسته اصلی تقسیم کرد: نخست احادیثی که در آن‎ها به خصوص نهی از منکر در مراتب عملی و زبانی (ید و لسان) امری الزامی تلقی شده است؛ دسته دوم احادیثی که در وصف حال بنی‌اسرائیل بوده و آغاز ضعف در این قوم را ترک نھی از منکر دانسته‌اند. در مجامیع حدیثی شیعه نه تنها شمار قابل ملاحظه‌ای اخبار از اهل بیت(ع) در باب امر به معروف و نهی از منکر گرد آمده، بلکه حدیث نبوی نیز از توسعه‌ای نسبی برخوردار بوده است. در میان احادیث نبوی منقول در مجامیع امامیه، می‌توان به نمونه‌هایی اشاره کرد که از نظر استناد فقهی نیز درخور توجهند.

امر به معروف، وظیفه‌ای فردی یا اجتماعی: در طول تاریخ فقه اسلامی، می‌توان به عنوان یک رویه عام ملاحظه کرد که میان جایگاه امر به معروف و دیدگاه سیاسی مذاهب رابطه‌ای مستقیم وجود داشته، و نحوه گسترش مباحث امر به معروف با مواضع سیاسی آن مذهب متناسب بوده است.

بی‌تردید امر به معروف و نهی از منکر بدون وجود شخص یا اشخاص «امر شونده» یا «نهی شونده» تحقق نخواهد یافت و به این ترتیب، عملامر به معروف و نهی از منکر، از حوزه حقوق و اختیارات فردی شخص امرکننده یا نهی‌کننده فراتر رفته، با حقوق دیگر افراد اجتماع ارتباط می‌یابد. اگر شخص امرشونده یا نهی‌شونده با گشاده‌رویی امر و نهی را پذیرا شود، تعارضی در جامعه پدید نمی‌آید، اما این حالتی نیست که همواره وقوع آن قابل انتظار باشد. همچنین زمانی که این فعالیت فردی و دعوت افراد دیگر جامعه به تغییری در روش زندگی خود، با سیاست‌های دستگاه حاکم در تعارض باشد، حتی توافق امرکننده و امرشونده نیز به معنای پذیرش این فعالیت در سطح جامعه نیست.

در طول تاریخ فقه، اصطکاک فعالیت آمران و ناهیان با حقوق افراد امرشونده و نهی‌شونده و نیز با حوزه وظایف و اختیارات حکومت، موجب شده تا مذاهب گوناگون، هر یک بر پایه نگرش سیاسی خاص خود، به بررسی ویژگی‌های امر به معروف و نهی از منکر مشروع بپردازند و حوزه عمل آن را از دامنه‌ای مطلق، به دامنه‌ای مقید، بکشانند.

دوره شکل‌گیری مذاهب اهل سنت: در آغاز باید از ابو حنیفه و حنفیان یاد کرد که در باب امر به معروف، تحولی آشکار در مواضع آنان دیده می‌شود. ابوحنیفه خود با توجه به مواضع سیاسی که از او شناخته شده است، در زمره کسانی بوده که از امر به معروف و نهی از منکر حمایت می‌کرده است و همین موضع در رساله «الفقه الاکبر[۱۴۶]»، نیز بازتاب یافته است. این رساله که عقیده‌نامه‌ای مربوط به پیروان اعتقادی ابوحنیفه، یا حنفیان عدل‌گرا در سده‌های نخستین بوده است، بر ضرورت امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از شعارهای اصلی مذهب تکیه نموده است.

حنفیان در مرحله‌ای پسین از حیات تاریخی خود، به عنوان تابعی از تجدیدنظرهای رخ داده در مواضع سیاسی در قالب مکتب حنفیان اهل‌سنت و جماعت، در موضع خود نسبت به امر به معروف و نهی از منکر نیز تحولی اساسی پدید آوردند و آن را به شدت محدود کردند. آوردن بندی با این مضمون که «جور جائر و عدل عادل به شما نفع و زیانی نمی‌رساند و هر چیزی اجر خود و وزر خود را دارد»، در افزوده‌های «الفقه الاکبر»، گامی در جهت القای اندیشه جدید سیاسی است. به هر تقدیر، این اندیشه نو با شکلی صریح در متون حنفیان اهل سنت و جماعت مطرح و چنین عنوان شد که امر به معروف و نهی از منکر در این زمان، از مردمان مرتفع شده و همین دیدگاه در دوره‌های بعد میان حنفیان غالب بوده است.

در حوزه فقه اصحاب حدیث، نخست باید توجه داشت که در اساسی‌ترین متون مدون توسط پیشوایان ایشان با گرد آمده از آرای آنان، چون موطأ مالک بن انس، المدونة ابن قاسم و الام شافعی، بحث امر به معروف و نهی از منکر، جایگاه فقهی نیافته است. افزون بر این، باید به برخی نظریات ثبت شده از پیشوایان اصحاب حدیث در منابع پراکنده توجه داشت که در آنها، دیدگاهی مبتنی بر محدودیت بسیار در حکم امر به معروف و نهی از منکر ارائه شده است؛ چنین گزارش‌هایی از نظر اوزاعی، فقیه نامدار شام و احمد بن حنبل، بنیان‌گذار مذهب حنبلی به دست رسیده است. همچنین از برخی عالمان این مذاهب، می‌توان نمونه‌هایی از منحصر بودن امر به معروف و نهی از منکر به عصر نخستین، همچون سخن حنفیان اهل سنت و جماعت را بازجست. از معدود نوشته‌های فقهی در این باب، اثری با عنوان الامربالمعروف و النهی عن المنکر از ابوبکر احمد بن محمد خلال، عالم حنبلی است که در ظاهر بخشی از کتاب الجامع لعلوم احمد بن حنبل اوست.

جریان محدودسازی امر به معروف و نهی از منکر که به طور مشترک در مذاهب گوناگون اهل سنت از اصحاب رأی و اصحابحدیث دیده می‌شود، در واقع به معنای محدود کردن این دو امر در حوزه وظایف فردی است و در آنجا که سخن از احکام عمومی و حکومتی به میان می‌آید، بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز روی به توسعه نهاده است. به این ترتیب، با این که در منابع جامع در فقه اهل سنت، مبحث امر به معروف و نهی از منکر در کنار مباحث معمول فقهی جای نگرفته است، اما در کتاب‌های احکام السلطانیه در مبحث حسبه، و نیز در کتاب‌های مستقلی که در باب حسبه نوشته شده، امر به معروف و نهی از منکر، اساس توسعه نهاد حسبه قرار گرفته است.

در توضیح نگرش به امر به معروف و نهی از منکر از دریچه حسبه، باید یادآور شد که در این منابع، امر به معروف از حیث حقوقی که بدان بازمی‌گردد، بر ۳ قسم است: نخست آنچه به حقوق الله مربوط می‌شود، مانند مباحث مربوط به عبادات، دوم آنچه به حقوق مردمان مربوط می‌شود، مانند روابط اقتصادی، و سوم آنچه بین حقوق الله و حقوق مردمان مشترک است، مانند برخی مسائل مربوط به ازدواج. این تقسیم سه‌گانه که در مرحله‌ای فراتر، هر یک از اقسام آن نیز به فروعی ریزتر منقسم می‌شود، از حیث اجرا، تقسیمی کارآمد بوده، و مبنای گسترش مباحث و فروع حسبه بوده است.

حرکت‌های اصلاحی و سلفی در حوزه اهل سنت: در سده‌های نخستین اسلامی، با وجود شکل‌گیری مذاهب فقهی و برخورد احتیاط‌آمیز آنها با مسئله امر به معروف و نهی از منکر، گاه افرادی یافت می‌شدند که به عنوان مبارزه‌ای اجتماعی بر ضرورت امر و نهی اصرار می‌ورزیدند و با وجود انواع موانع، به این گونه فعالیت‌ها مبادرت می‌کردند. اما در طول سده‌های متمادی، این مبارزه اجتماعی گاه صورت یک اندیشه اصلاح‌طلبانه را به خود گرفته، و مبحث امر و نهی را در قالب نظریه‌ای خاص مطرح کرده است.

به عنوان یکی از اندیشمندان نوگرا در این جریان، باید به محمد غزالی اشاره کرد که در کتاب مشهور خود، احیاء علوم الدین، به ارائه دیدگاه جدیدی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر پرداخته است؛ این کتاب که با هدف بازسازی علوم دینی و مبارزه با انحرافات تدوین شده، نقطه عطفی در تاریخ اصلاح‌طلبی دینی شناخته می‌شود. غزالی در آن، مباحث خود را به ۴ بخش: ربع عبادات، ربع عادات، ربع مهلکات و ربع منجیات تقسیم کرده، و کتاب امر به معروف و نهی از منکر را در حرکتی بی‌سابقه، در ربع عادات جای داده است. قرار گرفتن آن در کنار مباحثی چون خوراک و پوشاک، ازدواج، کسب و معیشت، نشان می‌دهد که غزالی هم دیدگاه کسانی را که برای امر و نهی در مباحث روزمره فقهی جایی نمی‌دیدند، و هم آنان که امر به معروف و نهی از منکر را به دید وظیفه‌ای فردی در کنار عبادات می‌نگریستند، کنار نهاده، و آن را به سان جلوه‌ای از احکام شرعی در متعادل کردن زندگی دنیوی، یا به تعبیر خود «عادات» می‌دیده است؛ در حالی که ماوردی، عالم شافعی هنگام برشمردن آداب دین و دنیا که حدود نیم سده پیش‌تر عرضه کرده بود، امر به معروف و نهی از منکر را در کنار نماز و روزه و حج، به سان امری از آداب دینی دانسته است.

گفتنی است که غزالی در گفتار خود درباره امر به معروف و نهی از منکر، افزون بر جنبه اخلاقی، از دیدگاه سیاسی نیز به آن نگریسته، و درباره دعوت زمامداران به معروف و نهی ایشان از منکر، و حتی روی آوردن آنان به سلاح در این راستا را به بررسی و نقد گرفته است.

ابن تیمیه، عالم حنبلی نیز با آنکه از دیدگاه سلف‌گرایانه به مسئله امر به معروف و نهی از منکر نگریسته، اما اندیشه اجتماعی جدیدی را در این باره عنوان کرده است. در نگرش سیاسی وی، یکی از وظایف اصلی حکومت، امر به معروف و نهی از منکر در سطح جامعه بود و «امام» که از نظر او می‌توانست به شمار حاکمان، متعدد باشد، وظیفه داشت که در چارچوب شریعت و به مقتضای شرایط، به ترویج اعمال «معروف»، و بازداشتن از اعمال «منکر» اهتمام ورزد. با این وصف، وی وظیفه فردی را نیز در باب امر به معروف و نهی از منکر منتفی نمی‌دانست و بر آن بود که هر یک از افراد امت، با رعایت شروطی، حق و وظیفه دارد تا دیگران را به معروف امر، و از منکرات نهی کند تا از این راه، مصالح مشترک مؤمنان محفوظ بماند.

در میان نظریه‌های متأخر در باب امر به معروف و نهی از منکر، باید به نظریه شیخ محمد عبده، از اصلاح‌طلبان مصری اشاره کرد که آن را «حفاظ جامعه و نگهدارنده وحدت» شمرده است. وی در تبیین دیدگاه خود، امر به معروف و نهی از منکر را همان «حبل الله» می‌داند که امت اسلامی در صورت چنگ زدن به آن، از تشتت آرا دوری جسته، در مسیر وحدت قرار خواهد یافت. وی که شرایطی را برای امر و نهی عنوان کرده، و علم و آگاهی را در رأس آنها قرار داده است، هماهنگ‌کننده این امر و نهی را حکومت اسلامی می‌داند و تنها در صورت وجود یک حکومت عادلانه است که امت اسلامی خواهد توانست وظیفه خود در باب امر به معروف و نهی از منکر را به صورت مطلوب به انجام رساند.

امر به معروف در حوزه امامیه: در یادکرد مشهور از «فروع دین» نزد امامیه، امر به معروف و نهی از منکر، ردیف هفتم و هشتم از فروع دهگانه دین را به خود اختصاص داده است. بر پایه بخش‎بندی سنتی فقه اسلامی که هر یک از بخش‌های اصلی دانش فقه، عنوان یک «کتاب» یافته است، در برخی از منابع فقه امامیه، امر به معروف و نهی از منکر عنوان کتابی مستقل یافته، و در جایگاهی پس از کتاب «جهاد»، نقطه پایانی بر مباحث عبادات شمرده می‌شده است. همین ویژگی، یعنی جای گرفتن امر به معروف و نهی از منکر در شمار عبادات، و قرار گرفتن آن در کنار جهاد، شاخص آشکاری است که نشان می‌دهد امر به معروف از دیدگاه فقها، در ردیف یکی از عبادات جای گرفته، و البته همچون جهاد، عبادتی با تأثیر اجتماعی تلقی شده است.

در بررسی آثار فقهی امامیه در سده‌های سوم و چهارم قمری (۹ و ۱۰م)، باید یادآور شد که در طیفی از نوشته‌های فقهی - روایی این عصر، مانند «کتبِ» حسین بن سعید اهوازی و مجموعه آثار فقهی ابن‌بابویه، و نیز در آثار فقیهان اهل اجتهاد مانند تهذیب الشیعة ابن جنید اسکافی، بخشی به امر به معروف اختصاص داده نشده است. در مقابل باید به آثاری چون الکافی کلینی و فقه الرضا(ع) اشاره کرد که منبع نخست به عنوان بخشی از کتاب الجهاد، و منبع دوم به عنوان ملحقات اخلاقی در پایان کتاب به موضوع امر به معروف پرداخته‎اند.

با اهمیت یافتن حوزه فقهی بغداد، برخوردهای متنوعی نسبت به امر به معروف دیده می‌شود، اما به عنوان وجه مشترک این نظریه‌ها، باید گفت که دیدگاه این فقیهان با اندیشه سیاسی آنان پیوستگی تمام داشته است. در آغاز باید به نظر شیخ مفید اشاره کرد که با در نظر داشتن شرایط در عصر غیبت، مسئله امر به معروف و نهی از منکر را با موضوعی حکومتی چون اقامه حدود مقایسه کرده است. وی در کتاب فقهی خود المقنعه بابی را به عنوان ملحقی بر کتاب الحدود، با عنوان «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود» گشوده که با وجود اختصار، از مهم‌ترین بخش‌های کتاب او به شمار آمده، و مضامینی اساسی حاکی از اندیشه سیاسی و اجتماعی وی را در بر گرفته است. سرانجام، باید یادآور شد که شیخ مفید در صورتی که شخص آمر یا ناهی از صلاحیت کافی برخوردار باشد و شرایط جامعه را برای امر و نهی خطرساز نبیند، به عنوان تکلیفی فردی، مأمور به اجرای امر به معروف و نهی از منکر است.

در جانب دیگر، باید به عالم معاصر شیخ مفید، سید مرتضی اشاره کرد که در رساله‌ای مربوط به محدوده همکاری با حاکمان، پذیرش مناصبی را که امکان عمل به امر به معروف و نهی از منکر را برای مؤمنی حق‌طلب فراهم آورد، واجب شمرده است. اما چنین می‌نماید که سید مرتضی به مسئله به عنوان وظیفه‌ای انفرادی نمی‌نگریسته، و از همین روی، در آثار فقهی خود چون جمل العلم و العمل و جز آن، بابی برای امر به معروف نگشوده بود.

سرانجام، در زمره فقهای بغداد باید به شیخ طوسی اشاره کرد که بدون آوردن توضیحاتی درباره مبنای سیاسی و اجتماعی، در آثار جدیدتر خود مانند «الجمل و العقود» و النهایه بحث امر به معروف را پس از مبحث جهاد آورده، و به بسط احکام آن پرداخته است. در بررسی آثار متأخر فقهی، در کتاب‌های پیروان سید مرتضی چون غنیه النزوع ابن زهره، اشاره‌ای به این مبحث نشده، اما در برخی دیگر از آثار، مواردی نزدیک به شیوه شیخ مفید، یا شیخ طوسی دیده می‌شود.

در دوره حله، فقیهان از روش معهود شیخ طوسی در آثار خود پیروی کردند و مبحث امر به معروف بر همان پایه توسعه یافت. در آثار متأخر امامیه، در طول سده‌های متمادی، ادامه روش حلیان در آوردن کتاب امر به معروف در پایان مباحث عبادات، اساس قرار گرفت و برای شماری از فقیهان که بنا داشته‌اند تا بحث امر به معروف را در مباحث فقهی خود جای دهند، مبنا بوده است.

تا فرارسیدن عصر صفوی، از نورآوری‌های محدود در این مبحث، روش شهید اول در کتاب الدروس است که از محقق حلی پیروی کرده است، اما در برخوردی مشابه با آثار اهل سنت، عنوان این مباحث را «کتاب الحسبة» نهاده است. در عصر صفوی مفتوح شدن باب حکومت برای امامیه و نیاز به گسترش در مباحث اجتماعی فقه، در سطح محدودی موجب گسترش باب امر به معروف شد؛ چنان که زمینه برای تألیف برخی تک‌نگاری‌ها که به طور مبسوط‌تری به این مبحث بپردازند، فراهم آمد. از آن میان می‌توان به کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، اثر حسن بن علی بن عبدالعالی کرکی در اواخر سده ۱۰ قمری (۱۶م) اشاره کرد.

امر به معروف و نهی از منکر در منابع فقهی امامیه، بیشتر درباره موضوعاتی چون اصل حکم امر به معروف و نهی از منکر، شرایط عمل به آن و نیز مراتب آن بسط یافته است. از آنجا که معروف بر دو قسم واجب و مستحب، دانسته شده، امر به واجب، واجب، و امر به مستحب، مستحب شمرده شده است؛ اما منکر مطلقاً حرام، و نهی از آن واجب است. امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است، این که وجوب آن عقلی یا تنها شرعی باشد، نیز در آثار قدما بحث شده است.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر موکول به شرایطی است: نخست آگاهی نهی‌کننده و تشخیص او نسبت به معروف و منکر؛ دوم احتمال تأثیر در نهی‌شونده؛ سوم استمرار و اصرار مخاطب بر ترک معروف یا ارتکاب منکر؛ و چهارم این که بر اصل نهی، مفسده‌ای مترتب نباشد. پس اگر در صورت نهی ضرری متوجه نهی‌کننده یا شخصی دیگر باشد، وجوب ساقط می‌شود. امر به معروف و نهی از منکر از نظر مراتب ۳ قسم است: نخست استحسان معروف یا انکار منکر و نفرت از آن به قلب که بدون شروطی واجب شمرده می‌شود؛ گفتنی است که رفتارهایی چون اعراض و پرهیز از مرتکب منکر به همین مرتبه، ملحق شده است. دوم امر یا نهی به زبان در صورت تحقق شرایط، و سوم درباره منکر، نهی یا ممانعت به «دست» در صورتی که نهی به «زبان» مؤثر واقع نشود.[۱۴۷].[۱۴۸]

پاسخ به برخی شبهات

  1. شبهۀ اول: امر به معروف و نهی از منکر مداخله در حریم خصوصی افراد و سلب آزادی انسان است. در پاسخ گفته شده است رفتارها و اعتقادات افراد انواع مختلفی دارد به طور مثال، در مواردی، باورها و رفتارهای فرد کاملاً شخصی است و به هیچ‌وجه جنبه اجتماعی ندارد؛ مانند اینکه فرد در منزل شخصی خود، نوع خاصی غذا می‌خورد یا لباس می‌پوشد. در این صورت راهی برای ورود به این ساحت وجود ندارد و هرگونه ورود، مصداق تجسس و در نتیجه تحقق نهی الهی (لا تجسسوا)[۱۴۹] خواهد بود. اما در برخی موارد، عمل جنبه عمومی پیدا می‌کند که اثرات آن از محدوده خود فرد فراتر رفته و شامل سایرین می‌‌شود. حال اگر آن اثرات و نتایج برخلاف موازین شرعی و یا عرف جامعه باشد دراین صورت عکس‌العمل در مقابل آن، دخالت در امور شخصی نخواهد بود و وظیفه آن است که با ابزارهای دفاعی و منطقیِ تعبیه شده در دین، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، با آن مقابله کرد[۱۵۰]. بنابراین، امر به معروف یا نهی از منکر دخالت در حریم خصوصی افراد نبوده و رواج این نگاه نادرست به معنای از بین بردن و یا قرار دادن مانع در ایجاد فضای عمومی برای انجام امر به معروف و نهی از منکر است.
  2. شبهۀ دوم: برخی با تمسک به آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ[۱۵۱] خیال کرده‌اند اگر شخصی مراقب خویش بوده و در جهت اصلاح خویش اقدام کند لازم نیست نگران عملکرد دیگر افراد جامعه باشد. حتی برخی گفته‌اند ظاهر آیه بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد[۱۵۲]. لکن باید دانست در آیۀ مزبور سخن از هدایت است و انسان آنگاه هدایت یافته که به وظایف خویش از جمله امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده باشد. البته در صورتی که به وظیفۀ خود عمل کند یا شرایط یا زمینه برای انجام دادن این تکلیف فراهم نباشد، گمراهی دیگران به او زیانی نمی‌زند، افزون بر این، آیه در مقام بیان این واقعیت است که مؤمنان باید در راهشان ثابت قدم باشند و گمراهی دیگران آنان را متزلزل نسازد، زیرا گمراهی آنان به مؤمنان ضرری نمی‌زند[۱۵۳].[۱۵۴]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۲۴-۳۲۵.
  2. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  3. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۳، ص۵۱.
  4. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانن» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  5. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۲۴-۳۲۵.
  6. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی، ص۳۳.
  7. بصائر ذوی‌التمییز، ج۴، ص۵۷، ۱۲۰؛ التحقیق، ج۱۲، ص۲۳۹؛ مصطلحات الفقه، ص۸۸-۸۹.
  8. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴؛ فصیحی، محمد حسین، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۴۷۴.
  9. ر.ک: اخلاق در قرآن، ج۲، ص۴۷۲.
  10. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۸۱؛ آلاء الرحمن، ج۱، ص۳۲۵.
  11. تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۵.
  12. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱۷، ص۲۳۵.
  13. دینوری، الإمامة و السیاسة، ص۱۲۱.
  14. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۹۰.
  15. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۹۰.
  16. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۹۰.
  17. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۹۲.
  18. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۹۲.
  19. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۸۷.
  20. ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ج۲، ص۴۲.
  21. محمدی منفرد، بهروز، چلچراغ حکمت.
  22. ر.ک: اخلاق در قرآن، ج۳، ص۳۴۷.
  23. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۲۸.
  24. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۳، ص۱۶۱.
  25. الاقتصاد، ص۱۴۷.
  26. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  27. «و آنان که گواهی دروغ نمی‌دهند و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه می‌گذرند» سوره فرقان، آیه ۷۲.
  28. احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۲؛ زبدة البیان، ص۴۱۱.
  29. امر به معروف و نهی از منکر، ص۲۷-۲۸.
  30. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  31. احکام القرآن، جصاص، ج۲، ص۲۹؛ مسالک الافهام، ج۲، ص۳۷۲؛ زبدة البیان، ص۴۱۱.
  32. مختلف‌الشیعه، ج۴، ص۴۷۱-۴۷۲.
  33. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  34. اصول کافی، ج۱، ص۴۴.
  35. ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۳، ص۱۷۴؛ احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۰؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۲۳.
  36. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۶۶.
  37. ر.ک: تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۵۶.
  38. شرایع الاسلام، ج۱، ص۳۴۲؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۱؛ اعانة الطالبین، ج۴، ص۱۸۴.
  39. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۲۹؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۲۳.
  40. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۰۳؛ تفسیر قرطبی، ج۴، ص۳۱.
  41. «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید» سوره بقره، آیه ۴۴.
  42. الکشاف، ج۱، ص۳۹۸.
  43. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  44. جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج۲، ص۳۲۳.
  45. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۰.
  46. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۰.
  47. ر.ک: دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۳۷.
  48. شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۴۳.
  49. «فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاکَ‏] فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  50. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۱۳۶-۱۳۷.
  51. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۳.
  52. النهایه، ص۲۹۹-۳۰۰.
  53. کفایة الاحکام، ج۱، ص۴۰۵.
  54. منتهی المطلب، ج۲، ص۹۹۳.
  55. مجمع‌البیان، ج۱، ص۳۱۶؛ تفسیر قرطبی، ج۲، ص۲۲.
  56. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  57. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۰.
  58. جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ج۲، ص۳۲۷ ـ ۳۲۸.
  59. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۱.
  60. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۷۸.
  61. روابط عمومی دادستانی کل کشور، اخلاق از دیدگاه قرآن و سنت، به اهتمام سید مهدی حسینی زاده، ص۲۴۴.
  62. الکشاف، ج۱، ص۳۹۷؛ الاقتصاد، ص۱۴۸؛ شرایع‌الاسلام، ج۱، ص۳۴۱.
  63. الجوامع الفقهیه، ص۶۹۷؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۶۳.
  64. «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خود را از یاد می‌برید با آنکه کتاب (خداوند) را می‌خوانید؟» سوره بقره، آیه ۴۴.
  65. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹؛ نورالثقلین، ج۱، ص۷۵.
  66. «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست» سوره تحریم، آیه ۶.
  67. مسالک الافهام، ج۲، ص۳۸۱.
  68. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  69. مجمع البیان، ج۸، ص۵۰۰؛ احکام القرآن، جصاص، ج۳، ص۵۱۵.
  70. سوره حجر، آیه ۶.
  71. سوره مدثر، آیه ۲۴.
  72. سوره اعراف، آیه ۶۶.
  73. سوره اعراف، آیه ۶۱.
  74. مجمع‌البیان، ج۱۰، ص۸۱۵؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۵۷.
  75. «و با مردم سخن خوب بگویید» سوره بقره، آیه ۸۳.
  76. «و با او به نرمی سخن گویید باشد» سوره طه، آیه ۴۴.
  77. مجمع البیان، ج۷، ص۲۰؛ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۱۳۴.
  78. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  79. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  80. مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.
  81. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  82. مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.
  83. مجمع البیان، ج۲، ص۸۱۱.
  84. «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  85. «چرا در ميان مردمانى كه پيش از شما بودند- جز اندكى كه از آن ميان نجاتشان داديم- خردمندانى نبودند تا مردمان را از فسادكردن در زمين باز دارند»؛ سوره هود، آیه ۱۱۶.
  86. «در بسیاری از گفت‌وگوهای زیرگوشی آنان خیری نیست مگر کسی به صدقه یا نکوکاری یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد و هر کس در جستجوی خشنودی خداوند چنین کند به زودی بدو پاداشی سترگ خواهیم داد» سوره نساء، آیه ۱۱۴.
  87. «به نيكى فرمان مى‏ دهند و از ناشايست باز مى‏ دارند، و نماز مى ‏گزارند و زكات مى‏ دهند و از خدا و پيامبرش فرمانبردارى مى ‏كنند. خدا اينان را رحمت خواهد كرد، خدا پيروزمند و حكيم است. خدا به مردان مؤمن و زنان مؤمن بهشتهايى را وعده داده است كه جويها در آن جارى است، و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه‏هايى نيكو در بهشت جاويد. ولى خشنودى خدا از همه برتر است كه پيروزى بزرگ، خشنودى خداوند است.» سوره توبه، آیه ۷۱-۷۲.
  88. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  89. ر.ک: احمدوند، فردین، مکارم اخلاق در صحیفه، ص۳۳۳.
  90. «کافران از بنی اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند ... از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸ ـ ۷۹.
  91. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  92. «چرا دانشوران ربانی و دانشمندان (تورات‌شناس) آنان را از گفتار گناه‌آلود و رشوه‌خواری باز نمی‌دارند؟ به راستی زشت است آنچه می‌کردند!» سوره مائده، آیه ۶۳.
  93. تفسیر قرطبی، ج۶، ص۱۵۳.
  94. «و از فتنه‌ای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمی‌رسد (بلکه دامنگیر همه می‌شود) و بدانید که به راستی خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه ۲۵.
  95. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  96. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  97. معالم القربه، ص۲۳، ۶۱.
  98. التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۸۶.
  99. الکافی، ج۵، ص۱۵۱؛ النهایه، ص۳۷۱.
  100. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.
  101. الأحکام السلطانیه، ج۲، ص۲۸۴؛ احیاء علوم الدین، ج۲، ص۳۳۹؛ الدروس الشرعیه، ج۲، ص۴۷.
  102. تحریر الوسیله، ج۱، ص۳۶۱؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۲۶.
  103. فروع کافی، ج ۵، ص۵۵.
  104. «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی ولی درست‌آیینی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۶۷.
  105. «ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل می‌آمیزید و حقپوشی می‌کنید با آنکه خود می‌دانید؟» سوره آل عمران، آیه ۷۱.
  106. احیاء علوم الدین، ج۲، ص۳۳۳.
  107. غرر الحکم ودرر الکلم، شرح خوانساری، ج۴، ص۳۷۴.
  108. نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ج۱، ص۴۴۱ـ ۴۴۲.
  109. شرح المواقف، ج۳، ص۶۴۵، شرح جمل العلم والعمل، ۱۶۳، پاورقی.
  110. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۲.
  111. الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۲۳۷، ارشاد الطالبین، ص۳۸۳.
  112. الاقتصاد، ص۱۵۰؛ شرح الاصول الخمسه، ص۷۴۹ـ ۷۵۰.
  113. همان منابع؛ الانتصار والرد علی ابن الراوندی، ص۱۸۸.
  114. الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۵۳؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۲؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۱.
  115. التبیان، ج۵، ص۲۵۸؛ شرح جمل العلم والعمل، ص۱۶۴؛ کشف المراد، ص۴۲۷ـ ۴۲۸؛ مناهج الیقین، ص۵۴۱؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۲و ۷۴۲؛ سرمایه ایمان، ص۱۷۳.
  116. الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۱۴۷.
  117. الدروس الشرعیه، ج۲، ص۴۷.
  118. کشف المراد، ص۴۲۷؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۱ـ ۱۷۲؛ شرح المواقف، ج۳، ص۶۴۵.
  119. الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۵۳؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۰۹؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۶؛ کشف البراهین، ص۴۷۷.
  120. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۱ـ ۱۷۲.
  121. فروع کافی، ج۵، ص۵۹؛ شرح الاصول الخمسه. ص۱۴۲؛ شرح جمل العلم والعمل، ص۱۶۵.
  122. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۳.
  123. الحاشیة علی الاهیات الشرح الجدید للتجرید، ص۴۸۴؛ و مجمع الفائدة والبرهان، ج ۷، ص۵۳۵ـ ۵۳۶.
  124. الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۵۵.
  125. شرح الاصول الخمسة، ص۱۷۳.
  126. کشف المراد، ص۴۲۸؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۲ـ ۱۴۳.
  127. الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۵۵.
  128. شرح المواقف، ج۳، ص۶۴۵.
  129. اوائل المقالات، ص۱۳۷؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۶۰؛ الکشاف، ج۱، ص۳۹۶؛ شرح المواقف، ج۳، ص۶۴۵.
  130. والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلاة...
  131. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸؛ الرسائل العشر، ص۲۴۵.
  132. فروع کافی، ج۵، ص۵۶؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص۵۵۹ـ ۵۶۰؛ شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۴؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۵.
  133. الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، ص۱۵۰؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۲۱۰؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۸۳ـ ۳۸۶.
  134. الذخیرة فی علم الکلام، علم الهدی سید مرتضی، ص۵۶۰.
  135. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۴.
  136. شرح الاصول الخمسه، ص۱۴۸.
  137. «ای مؤمنان! خویش را دریابید! چون رهیاب شده باشید آن کس که گمراه است به شما زیان نمی‌رساند؛ همگان بازگشتتان به سوی خداوند است آنگاه شما را از آنچه می‌کرده‌اید آگاه می‌گرداند» سوره مائده، آیه ۱۰۵.
  138. «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  139. المیزان، ج۶، ص۱۶۳ـ ۱۶۴؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۳.
  140. مجمع البیان، ج۳، ص۳۹۲.
  141. المیزان، ج۲، ص۳۴۲ـ ۳۴۳.
  142. شرح المقاصد، ج۵، ص۱۷۳.
  143. فصیحی، محمد حسین، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۴۷۴.
  144. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱، ص۳۱۳.
  145. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱، ص۳۱۴.
  146. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۲۰۲-۲۰۷.
  147. فقه سیاسی، ج۷، ص۳۳۰-۳۵۰.
  148. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۱، ص۳۱۴-۳۲۰.
  149. حجرات؛ آیه ۱۲.
  150. ر.ک: کریمی‌نیا، محمدمهدی، حریم خصوصی در اسلام و نسبت آن با امر به‌ معروف و نهی‌ از منکر، فصلنامه «پویشی در علوم انسانی» سال دوم، شماره سوم، پیاپی هفتم، بهار و تابستان ۱۳۹.
  151. «ای مؤمنان! خویش را دریابید! چون رهیاب شده باشید آن کس که گمراه است به شما زیان نمی‌رساند؛ همگان بازگشتتان به سوی خداوند است» سوره مائده، آیه ۱۰۵.
  152. ر.ک: تفسیر قرطبی، ج۶، ص۲۲۳.
  153. ر.ک: المیزان، ج۶، ص۱۶۹.
  154. ر.ک: خراسانی، علی، امر به معروف و نهی از منکر، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۴.