امر به معروف و نهی از منکر در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

در جامعه اسلامی، نظارت بر رفتارهای اجتماعی و سلوک رهبران سیاسی، برای پاسداری از ارزش‌ها و جلوگیری از هرگونه انحراف از خط مشی اسلام راستین، از جمله مسئولیت‌های مهم مردم است. این امر که در پرتو قیام به فریضه مقدس امر به معروف و نهی از منکر تحقق می‌یابد، ضامن رشد و تعالی جامعه و موجب به دور ماندن زمامداران از هرگونه ظلم و اجحاف و سامان یافتن نظام سیاسی بر اساس خیر و صلاح مردم می‌باشد[۱].

تعبیر امر به معروف و نهی از منکر، از تعبیرات کلیدی و پربسامد در سخنان امام علی(ع) است که در مناسبت‌های گوناگون و به دلایل مختلف بر آن انگشت می‌گذارد و از آن سخن می‌گوید. از این رو می‌توان گفت که این تعبیر نزد امام اهمیت فراوانی دارد[۲].

امر به معروف و نهی از منکر در گفتار امام علی(ع)

سخنان معصومان (ع) از در راستای فرمان‌های خداوند متعال و در جهت توضیح و تشریح آنهاست. هر فریضه‌ای که در کتاب خدا با اهمیت شمرده شده، آنان نیز بر آن تأکید کرده‌اند. حتی آهنگ کلام آنان به شیوه آهنگ کلام خداست؛ شدت و غلظت، نرمی و لطافت، اشاره و تشریح و خلاصه تمامی خصوصیاتی که برای کلام خدا هست در مرتبه پایینی در سخنان معصومین هم دیده می‌شود.

در سخنان امام علی (ع) نیز این هماهنگی در اوج خود دیده می‌شود. آن بزرگوار با تسلط و علم و آگاهی همه جانبه بر دستورات الهی بر آنچه که خداوند به آن سفارش فرموده تأکید فراوان می‌کند؛ امر به معروف و نهی از منکر نیز، از فرایض با اهمیت الهی است که در کلام مولی علی (ع) بر آن تأکید بسیار شده است. در این فراز از بحث، برخی از سخنان گهربار آن حضرت را در این باره می‌آوریم:

  1. «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً يُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْكَراً يُدْعَى إِلَيْهِ فَأَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ كَلِمَةُ الظَّالِمِينَ هِيَ السُّفْلَى فَذَلِكَ الَّذِي أَصَابَ سَبِيلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ نَوَّرَ فِي قَلْبِهِ الْيَقِينُ‌»؛ «ای گروه مؤمنان، کسی که ببیند که ظلم می‌شود و به بدی‌ها دعوت می‌شود و آن را با قلب خود انکار نماید. پس سالم مانده و از آن منکر به دور است و اگر آن را با زبانش انکار کند به او اجر و پاداش داده می‌شود و از اولی أفضل است و اگر آن را با شمشیر انکار کند تا سخن خدا بالا رود و سخن ستمگران پایین قرار بگیرد، پس این شخص، همان کسی است که به راه هدایت رسیده و بر راه راست، استوار شده و یقین، قلب او را نورانی کرده است»[۳].
  2. «ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ... لَعَنَ اللَّهُ الآْمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ» «فساد، آشکار شده است. کسی نیست که آن را انکار نموده و تغییر بدهد و کسی نیست که از آن منع کند و خود نیز قبول منع نماید... خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف می‌کنند ولی خود آن را ترک می‌گویند و نهی از منکر می‌کنند اما خود، عامل به آن منکر هستند»[۴].
  3. «لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ‌»؛ «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می‌شوند، آن گاه دعا می‌کنید و مستجاب نمی‌شود»[۵].
  4. «وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِنَّهُمَا لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ‌»؛ «همانا امر به معروف و نهی از منکر، دو صفت از اوصاف خداوند است و عمل به این دو فریضه نه اجل را نزدیک می‌کند و نه روزی را کم می‌کند»[۶].
  5. «مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أَنُوفَ الْفَاسِقِينَ»؛ «آن کس که امر به معروف کند پشت مؤمنان را محکم کرده و کسی که نهی از منکر کند بینی کافران را بر خاک مالیده است»[۷].
  6. «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلَّا لِتَرْكِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ التَّنَاهِي‌»؛ «خداوند گذشتگان را لعنت نکرد مگر برای این که امر به معروف و نهی از منکر را ترک نمودند، پس خداوند سفیهان را به خاطر ارتکاب معاصی و بردباران را به خاطر ترک تھی، لعنت نمود»[۸].
  7. «لَنْ تَهْتَدِيَ إِلَى الْمَعْرُوفِ حَتَّى تَضِلَّ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ «تا منکر و زشتی را گم نکنی، هرگز به سوی معرفت و خوبی راه نبری»[۹].
  8. «يَقْبُحُ عَلَى الرَّجُلِ أَنْ يُنْكِرَ عَلَى النَّاسِ مُنْكَرَاتٍ وَ يَنْهَاهُمْ عَنْ رَذَائِلَ وَ سَيِّئَاتٍ وَ إِذَا خَلَا بِنَفْسِهِ ارْتَكَبَهَا وَ لَا يَسْتَنْكِفُ مِنْ فِعْلِهَا»؛ «برای انسان، بسی قبیح است که زشتی‌های مردم را زشت شمارد و آنها را از گناهان و پستی‌ها منع نماید، لکن وقتی که خودش تنها می‌شود همان زشتی‌ها را مرتکب گردد. و از کارش دست نکشد»[۱۰].
  9. «أَدْنَى الْإِنْكَارِ أَنْ يُلْقَى أَهْلُ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ»؛ «کمترین درجه رد کردن و زشت شمردن گناهان این است که با اهل معاصی و گنهکاران با ترش‌رویی برخورد کنی (این عمل یک نوع نهی از منکر است)».[۱۱].
  10. «كُنْ بِالْمَعْرُوفِ آمِراً وَ عَنِ الْمُنْكَرِ نَاهِياً وَ بِالْخَيْرِ عَامِلًا وَ لِلشَّرِّ مَانِعاً»؛ «در تمام حالات، امر کننده به نیکی و معروف و نهی کنند، از زشتی و منکر و عمل کننده به خیر و خوبی و منع کننده از بدی باش»[۱۲].
  11. «كن عالماً بالخير ناهيا عن الشّرّ منكرا شيمة الغدر»؛ «خوبی را عمل کننده، بدی را نهی کننده، روش مکر و حیله را زشت دارنده باش»[۱۳].
  12. «كُنْ بِالْمَعْرُوفِ آمِراً وَ عَنِ الْمُنْكَرِ نَاهِياً وَ لِمَنْ قَطَعَكَ مُوَاصِلًا وَ لِمَنْ حَرَمَكَ مُعْطِياً»؛ «امر به معروف و نهی از منکر کننده باش و به کسی که از تو می‌برد بپیوند و کسی که تو را عزیز می‌دارد، فرمانبردار باش»[۱۴].
  13. «فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ فَذَلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاكَ‌] فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»؛ گروهی از مردم با دست (عمل) و زبان و قلب به مبارزه با منکرات بر می‌خیزند، آنها تمام خصلت‌های نیک را به طور کامل در خود جمع کرده‌اند. گروهی دیگر تنها با زبان و قلب، نهی از منکر می‌کنند (نه با دست) اینها به دو خصلت نیک، تمسک کرده‌اند و یکی را از دست داده‌اند. گروهی دیگر تنها با قلبشان مبارزه می‌کنند، اما مبارزه با دست و زبان را ترک کرده‌اند. این گروه دو خصلت را که شریف‌تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته‌اند. گروهی دیگر نه به زبان و نه با دست و نه با قلب، نهی از منکر می‌کنند، اینها در حقیقت، مردگانی در میان زندگان هستند. [بدانید] تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون قطره‌ای است در مقابل دریای پنهاور و بدانید امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگ کسی را نزدیک می‌کند و نه از روزی کسی می‌کاهد. و اما از همه اینها مهم‌تر، سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ظالم و ستمگر گفته می‌شود»[۱۵].

این گفتار پر محتوای امیر مؤمنان علی (ع) از جهاتی نیاز به شرح و توضیح دارد:

۱. آن حضرت، دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر را به چهار قسمت تقسیم کرده است (با این که ممکن است آن را به قسمت‌های بسیار دیگری نیز تقسیم نمود). ممکن است نکته اختصاص در این تقسیم چهارگانه این باشد که نهی از منکر به زبان و دست، طبعاً نهی از منکر به قلب نیز هست؛ زیرا کسی که موضوع سخت و دشواری را انجام می‌دهد معمولاً موضوع آسان‌تر را نیز انجام می‌دهد.

همچنین نهی از منکر با دست و قلب، نهی از منکر به زبان نیز هست؛ زیرا افکار و مبارزه با فساد با دست (عمل) دشوارتر از مبارزه و انکار با زبان است و کسی که عهده‌دار سخت‌تر می‌شود، نوعاً عهده‌دار سخت ـ که آسان‌تر از آن است ـ نیز خواهد شد و کسی که با دست (عمل) نهی از منکر می‌کند، طبعاً با زبان و قلب نیز نهی از منکر می‌نماید.

همچنین کسی که با زبان، نهی از منکر می‌کند، معنایش این نیست که او با قلب و دست، نهی از منکر نمی‌کند؛ زیرا نهی از منکر با زبان، ملازم نهی از منکر با قلب نیز هست. بر این اساس، وقتی تقسیم فوق را تجزیه و تحلیل می‌کنیم، طبعاً همان‌گونه که علی (ع) فرمودند به همان چهار قسم تقسیم می‌گردد.

۲. حضرت علی (ع) کسانی را که هم با دست و هم با زبان و هم با قلب، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، به مردگان در میان زندگان تشبیه کرد به این جهت که شأن یک نفر زنده آن است که در برابر آنچه برای زندگی‌اش زیانبار است، واکنشی داشته باشد.

زیان رسانی منکرات و گناهان بر زندگی فردی و اجتماعی بر کسی پوشیده نیست، مخصوصاً در مورد قسم دوم (نهی از منکر با قلب و زبان) آن قدر آشکار است که نیاز به دلیل و برهان و شرح نیست. پس کسی که نهی از منکر نمی‌کند از آنچه که به زندگی‌اش زیان می‌رساند متأثر نمی‌گردد و کسی که از موضوعات زیانبخش متأثر نگردد مانند مرده است. نتیجه این مطلب از نظر منطقی این است که کسی که نهی از منکر نمی‌کند مرده است.

۳. در گفتار امام علی (ع) امر به معروف و نهی از منکر، بهتر از جهاد در راه خدا ذکر شده است با این که جهاد از مهمترین فرایض و واجبات دینی و از ارکان دین است و طبق روایات «تمام خیر و سعادت در شمشیر و در پرتو شمشیر است و وضع زندگی انسان‌ها را سامان نمی‌دهد مگر شمشیر (جهاد و مبارزه مسلحانه) و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ هستند»[۱۶].

و به فرموده علی (ع): «جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. مردمی که آن را ترک کنند خداوند لباس ذلت بر تن آنها می‌پوشاند و بلا به آنان هجوم می‌آورد، حقیر و ذلیل می‌شوند، عقل و فهمشان تباه می‌گردد و بر اثر تضییع جهاد، حق آنها پایمال شده و نشانه‌های ذلت در آنها آشکار می‌گردد و عدالت از میان آنها رخت برمی‌بندد»[۱۷].

شاید علت برتری امر به معروف و نهی از منکر بر جهاد ـ با آن همه آثار مثبتش ـ این است که اثر و نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح جامعه، بیشتر از جهاد است؛ زیرا جهاد، واقعه‌ای است که گهگاه پیش می‌آید، ولی امر به معروف و نهی از منکر همواره و غالباً وجود دارد.

و یا بر این اساس، برتری این دو فریضه بر جهان به خاطر آثار و نتایج آن است نه به خاطر پاداش اخروی و اجری که جهاد کننده و آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر دارند.

و نیز ممکن است این برتری از آن جهت باشد که انجام امر به معروف و نهی از منکر، منشأ وزیر بنای جهاد و علت آن است،؛ چراکه جهاد بدون امر به معروف و نهی از منکر، تحقق نمی‌یابد.

۴. از سخنان مذکور علی (ع) که در ضمن گفتارش فرمود: «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»؛ «و از همه اینها مهم‌تر سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگری گفته می‌شود».

استفاده می‌شود که سخن از عدالت در برابر پیشوای ستمگر بهتر از سایر شاخه‌های امر به معروف و نهی از منکر است، زیرا:

  1. پیشوای ظالم نظر به این که مورد اطاعت مردم است و قدرت آن را دارد که با انواع وسایل مردم را به اجرای خواسته‌هایش الزام نماید، عمل و سخن انحرافی او باعث عمل بد میلیون‌ها انسان خواهد شد و اصلاح او موجب اصلاح جمعیت عظیمی بلکه کل جامعه خواهد شد و چون چنین نتیجه مهمی دارد، دارای فضیلت بسیار زیادی است.
  2. پیشوای ظالم، ظلم و فساد خود را در جامعه به صورت عدل و اصلاح وانمود می‌کند و این موضوع، موجب آن می‌شود که کارهای بد، نیک جلوه کند و کارهای نیک به صورت بد درآید و این موضوع، بلای بسیار بزرگی است که دامن‌گیر هر جامعه‌ای که بشود آن را به سقوط و نابودی می‌کشاند و چون انجام این وظیفه جلوی این بلای بزرگ را می‌گیرد دارای این همه فضیلت است.
  3. از آنجا که او با قدرتی که به دست دارد و رسانه‌های خبری و وسایل تبلیغاتی به طور کلی در اختیار اوست، اصلاح‌طلبان را که در مقابلش قرار گرفته‌اند متهم کرده و اخلال‌گر معرفی می‌نماید و پر واضح است که این گونه نمایش‌ها و تبلیغات و اتهامات، کار مجاهدان را برای رسیدن به اهداف عالی خود، سخت و سخت‌تر می‌سازد و روشن است که انجام وظیفه به هر اندازه که با تحمل سختی‌ها همراه باشد دارای ثواب و فضیلت بیشتری خواهد بود.
  4. پیشوای ظالم از آنجا که قدرت ارتش و سلاح‌های جنگی خانمان‌سوز و ویرانگر را در اختیار دارد، قیام در برابر او و سخن عدالت در پیش رویش، موجب خطر بزرگ و احیاناً کشتن شدن خواهد بود. بنابراین علت برتری این شاخه (سخن عدل در برابر پیشوای ظالم) از شاخه‌های دیگر امر به معروف و نهی از منکر، همان خطرات بسیار و تأثیر و نقش بزرگ آن در جامعه بوده، همچنین موجب ایثار و فداکاری در راه حق و جهاد پیگیر و بی‌وقفه است.

۵. این سخن امام علی (ع) که «امر به معروف و نهی از منکر، نه اجل و مرگ را نزدیک می‌کند و نه رزق و روزی انسان را کم می‌کند» نظیر این گفتار در خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه است آنجا که می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند. این دو قطعاً نه مرگ انسان را نزدیک می‌کنند و نه از رزق و روزی انسان می‌کاهند».

این بخش از گفتار حضرت علی (ع) برای تحرک بخشیدن به افراد با ایمان است تا آنها روح شجاعت و فداکاری و توکل و جرأت پیدا کنند تا با بهترین وجه، مسؤولیت دو فریضه خطیر و عظیم امر به معروف و نهی از منکر را به خوبی انجام دهند، ضمناً آنان را که با طاغوت‌ها راه سازش پیش می‌گیرند و به آنها متمایل می‌شوند و به خاطر جلب منافع زودگذر، ملاحظه کاری می‌کنند، سرزنش می‌نماید. برای آنها روا نیست که به خاطر ترس از کشته شدن و یا کم شدن رزق و روزی به امر به معروف و نهی از منکر نپردازند، بلکه این موضوع قطعاً به عکس است، یعنی اقدام به این دو فریضه، موجب افزایش عمر و روزی خواهد شد، چنان که روایت‌های متعددی بر این مطلب، دلالت دارند[۱۸].

امیرمؤمنان (ع) وقتی بر اثر ضربت ابن ملجم در بستر افتاد ضمن وصیت به دو فرزندش، (امام حسن و امام حسین (ع)) سفارش کرد: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که (در صورت ترک) اشرار بر شما مسلط می‌شوند، سپس هر چه دعا کنید مستجاب نمی‌گردد»[۱۹].[۲۰]

امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام علی(ع)

رفتار امیرمؤمنان علی (ع) سراسر امر به معروف و نهی از منکر بود. زهد و عبادت، سیر و سلوک عرفانی، دستگیری مستمندان، تأکید بر عدالت، همه در جهت امر به معروف و جهاد با دشمنان خدا، مبارزه با فحشا و زشتی، جلوگیری از ستم در جهت نهی از منکر بود به طوری که بی‌تردید می‌توان گفت همه افعال علی (ع) در چهارچوب «امر به معروف و نهی از منکر» دور می‌زد.

برشمردن تمامی کردارهایی که آن پیشوای بزرگ در راستای این دو فریضه الهی انجام داد برای هیچ کس میسور نیست، ولی به مصداق «مَا لَا يُدْرَكُ كُلُّهُ لَا يُتْرَكُ كُلُّهُ‌» ما فقط به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم که همین نمونه‌های اشاره‌وار برای پیروان آن حضرت در جهت فهم درست این دو فریضه مهم و عمل به آنها کافی است که گفته‌اند: «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»:

  1. کنز العمال از کلیب بن وائل ازدی روایت کرده است که می‌گفت: علی بن ابی طالب (ع) را دیدم از مقابل قصاب‌ها عبور می‌کرد و می‌فرمود: «ای قصابان در میان گوشت گوسفند ندمید و هر کس چنین کاری کند از ما نیست»[۲۱].
  2. مرحوم کلینی در کافی از «رزین» نقل می‌کند که گفت: در وضوخانه کوفه وضو می‌گرفتم. مردی آمد و کفش‌هایش را کناری گذاشت و تازیانه‌اش را هم روی آنها قرار داد. سپس آمد تا وضو بگیرد بر او فشار آوردم. وی بر روی دو دست بر زمین افتاد. از جا بلند شد و وضو گرفت. پس از آنکه وضویش تمام شد با آن تازیانه‌اش سه مرتبه بر سرم زد و گفت: «فشار نده، چون دست و پای مردم بشکند، آن وقت باید جریمه بپردازی». سؤال کردم: آن کیست؟ گفتند: امیر المؤمنین (ع) است. پیش رفتم عذرخواهی کنم، ولی آن حضرت به راه افتاده بود و متوجه من نشد[۲۲].
  3. مرحوم کلینی در کافی از هشام بن سالم از حضرت صادق (ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «امیرالمؤمنین (ع) مرد قصه‌پرداز و معرکه‌گیری را در مسجد دید (که قصه‌پردازی می‌کند). او را با تازیانه زد و از مسجد بیرون کرد»[۲۳].
  4. همان کتاب از «زراره» از امام باقر (ع) نقل می‌کند که حضرت فرمود: «مردی را که با آلت خود بازی و استمنا کرده بود خدمت حضرت آوردند. حضرت چنان شلاقش زد که دستش قرمز شد و بعداً هزینه ازدواج او را از بیت المال پرداخت کرد»[۲۴].
  5. در همان کتاب از «سکونی» از امام صادق (ع) روایت شده که حضرت فرمود: مرد نصرانی‌ای را که تازه مسلمان شده بود خدمت حضرت آوردند. وی گوشت خوک بریان کرده بود و روی آن را با سبزی پوشانده بود حضرت پرسید: تو که مسلمان شدی چه عاملی باعث شد این کار را بکنی؟ مرد جواب داد: مریض بودم و تازه خوب شدم، اشتیاق زیاد به خوردن گوشت خوک داشتم. حضرت فرمود: چرا از گوشت گوسفند استفاده نکردی؟ سپس گفت: اگر آن گوشت را می‌خوردی بر تو حد جاری می‌کردم، ولی حال (به خاطر آماده کردن آن) تو را تنبیه می‌کنم تا دوباره این کار را انجام ندهی. سپس او را مقداری کتک زد که او خود را نجس کرد[۲۵].
  6. در دعائم الاسلام روایت می‌کند: علی (ع) در حالی که تازیانه‌ای به دست داشت در بازارها به راه می‌افتاد و کسانی را که در خرید و فروش مسلمین کم‌فروشی و یا تقلب می‌کردند تنبیه می‌کرد[۲۶].
  7. مرحوم شیخ حر عاملی از مرحوم صدوق نقل می‌کند: حضرت فرمود: خواب به منزله سایه است. اگر می‌خواهی سایه او را شلاق بزنم ولی او را تنبیه تأدیبی می‌کنم تا (با گفتن این حرف‌ها) مسلمانان را اذیت نکنند[۲۷]. مردی به حضرتش گفت: این مرد خواب دیده که با مادر من همبستر شده است. و در روایت صحیحه حسین بن علا مثل همین روایت نقل شده و اضافه کرده: آن حضرت او را شدیداً تنبیه کرد[۲۸].
  8. ابن جزم از حبیش روایت می‌کند: علی بن ابی طالب (ع) خرمن‌هایی را که در عراق احتکار کرده بودم آتش زد و اگر آنها را از بین نمی‌برد به اندازه مالیات کوفه سود می‌بردم[۲۹].

سفارش و دستورهای حضرت به فرمانداران و استانداران خود نمونه‌های بارز سیره آن حضرت در امر به معروف و نهی از منکر است که به دو نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. در نهج البلاغه آمده است که: امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر دستور داد تا بازرگانان را از احتکار باز دارد و کسانی را که پس از نهی او به احتکار دست می‌زنند تحت پیگرد قرار دهد[۳۰].
  2. در کتاب دعائم الاسلام آمده است: امیرالمؤمنین (ع) به «رفاعة» که از طرف حضرت به قضاوت اهواز منصوب شده بود دستور داد که از احتکار جلوگیری کند و کسانی را که مرتکب احتکار می‌شوند مجازات کند و با بیرون آوردن اشیای احتکار شده آنها را تنبیه نماید[۳۱].

امر به معروف و نهی از منکر، فقط به جنبه‌های اخلاقی و خانوادگی مربوط نیست، بلکه تمام ابعاد زندگی انسان را در بر می‌گیرد چنان که در این دو فرمان امام علی(ع) به کارگزاران می‌بینیم، ایشان از امر به معروف و نهی از منکر در جنبه‌های اقتصادی هم غافل نبودند. اگر اخلاق و خانواده، امراضی دارد و احتمالاً منکراتی در آن رواج پیدا می‌کند که باید طبیبان حاذق، با آن امراض مبارزه کنند، اقتصاد نیز میدان تاخت و تاز منکرات و امراض می‌شود که یکی از آن امراض خطرناک، احتکار است. سیاستمدار هوشیار و طبیب حاذق امراض اجتماعی، نیک می‌داند که چگونه باید با بیماری‌های اساسی مبارزه کند و جامعه را از گرفتاری‌ها نجات دهد.

بسیار ساده‌اندیشی است که ما فقط معروف و منکر را به چند مسأله مختصر و چند پدیده ناهنجار محدود کنیم. راهنمای ما امام علی (ع) است که امر به معروف و نهی از منکر را در همه زمینه‌های زندگانی بشر جاری و ساری می‌داند[۳۲].

ضرورت و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، عامل مهم در حفظ و حراست از ارزش‌ها و موجب دوام و ثبات حکومت صالحان و شایستگان است. در منابع دینی به دلیل تأثیر عمیق و شگرفی که این فریضه در اصلاح و از بین بردن پلیدی‌ها و موانع رشد و ترقی جامعه ایفا می‌کند، جزو شریف‌ترین فرایض و از ضروریات دین معرفی و تحریض و ترغیب فراوانی با تعبیرهای مختلف در خصوص قیام به امر به معروف و نهی از منکر نقل شده است.

قرآن کریم در این مورد می‌فرماید: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۳۳].

در آیه دیگر، از آنها که به این فریضه قیام کنند به عنوان شایسته‌ترین کسان یاد شده است؛ تا آنجا که می‌فرماید: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ[۳۴].

در فرازی دیگر «امر به معروف و نهی از منکر» به عنوان برجسته‌ترین ویژگی‌های مؤمنان راستین معرفی شده است: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۳۵].

خداوند متعال در قرآن کریم، قیام به این فریضه را از رسالت‌های مهم مؤمنان بعد از پیروزی و غلبه بر دشمنان شمرده و می‌فرماید: ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ[۳۶].

رسول خدا(ص) فرمود: خداوند تبارک و تعالی، دشمن مؤمن ضعیفی است که دین ندارد. سؤال شد: مؤمنی که دین ندارد کیست؟ حضرت فرمود: کسی که نهی از منکر نمی‌کند[۳۷].

امیرمؤمنان(ع) در بیان اهمیت و ارزش والای امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید: قوام شریعت وابسته به امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود الهی است[۳۸].

در فرازی دیگر از بیانات گهربار آن حضرت آمده است: تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره‌ای است در مقابل دریای پهناور[۳۹].

با اینکه جهاد از مهم‌ترین فرایض دینی و به فرموده امام دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص‌اش گشوده است و نیز لباس تقوا، زره محکم و سپر مطمئن خداوندی است[۴۰]، در این بیان حضرت امر به معروف و نهی از منکر را والاترین اعمال نیک و حتی برتر از جهاد در راه خدا معرفی کرده است. شاید علت برتری امر به معروف و نهی از منکر بر جهاد - با آن اهمیت فوق‌العاده‌اش - این است که امر به معروف و نهی از منکر، نظارت همگانی بر رفتارهای اجتماعی و عملکرد دولت مردان است که در هر شرایطی و به شیوه‌های مختلف برای اصلاح و گسترش ارزش‌های شناخته شده، اعمال می‌شود و جهاد، مرحله نهایی امر به معروف و نهی از منکر و آخرین ابزار اصلاح و محافظت از ارزش‌ها است که می‌تواند در شرایط خاصی به شکست پلیدی‌ها و اصلاح ناراستی‌ها منجر شود؛ از این رو امر به معروف و نهی از منکر فلسفه و زیر بنای جهاد و مقدم بر آن است.

از دیدگاه امیرمؤمنان(ع) نظارت بر دستگاه حاکمه در قالب امر به معروف و نهی از منکر، مهم‌ترین مصداق این فریضه محسوب می‌شود؛ آنجا که می‌فرماید: «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»[۴۱]؛ از همه ارزش‌ها بالاتر، سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوایی ستمگر ابراز می‌شود.

این امر، یعنی برچیدن بساط ظلم و بی‌عدالتی و اعتراض علیه دستگاه گمراه و منحط اموی، اساس انقلاب حسینی را شکل داد که سالار شهیدان در بیان انگیزه نهضت خویش آن را اعلام داشته و فرمود: خروج من بر یزید، از روی خودخواهی و یا خوش‌گذرانی و یا برای فساد و ستمگری نیست، بلکه قیام و نهضت من برای اصلاح امور امت جدم رسول خدا(ص) است. من اراده کرده‌ام که امر به معروف و نهی از منکر نمایم و از سیره جدم و پدرم علی بن ابی‌طالب(ع) پیروی کنم[۴۲].

و این همه، بیانگر رسالت مهمی است که مؤمنان راستین و مصلحان حقیقی در قبال این فریضه الهی بر عهده دارند، تا در همه حال پاسدار حریم عدالت و مدافع عفت و پاکی جامعه و از همه مهمتر ناظری صادق بر عملکرد حاکمان بوده باشند و بدین وسیله جامعه اسلامی را از هر گونه گمراهی و انحراف از طریق خیر و سعادت حفظ و حراست کنند[۴۳].

از سخنان امیرالمؤمنین(ع) استفاده می‌شود امربه معروف و نهی از منکر چندان اهمیت دارد که باعث اجرای تمام دستورهای شرع و سنگ زیرین دیگر قوانین اسلامی است و ترک آن زمینه را برای رهاسازی قوانین اسلامی و تسلط فاسدان و شرور بر جامعه فراهم می‌سازد: تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، جز آبِ دهانی در برابر دریای بی‌کران نیست و به درستی که امر به معروف و نهی از منکر اجل و مرگ کسی را نزدیک نمی‌کند و از روزیِ کسی نمی‌کاهد و بر‌تر از تمام اینها گفتارِ عدلی است در برابر رهبری ستمگر[۴۴].

این سخن اهمیت امر به معروف و نهی از منکر را بیان می‌کند و برترین مصداق آن را امر به معروف و نهی از منکر در برابر حاکم ستمگر می‌داند. براساس تعبیر حضرت می‌‌توان گفت: این فریضۀ الهی از هر جهادی برتر است؛ چه جهاد با دشمن که جهاد اصغر است و چه جهاد با نفْس که پیامبر آن را جهاد اکبر خوانده است[۴۵].

کسی که در برابر حاکم ستمگر می‌ایستد و او را به دستورهای الهی و عدالت دعوت و از منکر باز دارد، باید مرحله‌ای از جهاد اکبر را گذرانده باشد که آمادۀ انجام برترین اعمال در سطح عالی آن شده است و با خلاف‌های حاکم ستمگر مبارزه می‌کند؛ مبارزه‌ای که مطمئن است محرومیت‌های فراوانی در پی دارد و چه بسا ـ در مراحلی ویژه ـ جان خود را نیز از دست بدهد. البته حضرت بیان می‌کند انجام این فریضه در تعجیل زمان مقدّر مرگ انسان، تأثیر ندارد و از روزیِ او نمی‌کاهد.

حضرت امیر، چهار مرحله برای مبارزه با منکر و انکار آن بیان می‌کند؛ مهم‌ترین و اوّلین آن انکار منکر با دست، زبان و دل است که چنین فردی تمام خصلت‌های خیر را دارد. مرحلۀ دوم انکار با دل و زبان است که دو خصلت خیر را دارد. مرحلۀ سوم انکار با دل تنهاست که دو خصلت نیک را ترک کرده و مرحلۀ پَستِ آن بی‌توجهی به منکر حتی در دل است که حضرت چنین فردی را مردۀ زندگان می‌داند[۴۶]. بعد از بیان مراحل مربوط به انکار منکر، به تبیین اهمیت امربه معروف و نهی ازمنکر پرداخته و برترین آن را گفتنِ سخنِ عدل در برابر حاکم ستمگر می‌‌داند که مرحلۀ اعلای امر به معروف و نهی از منکر است.

رسول خدا(ص) در اهمیت مبارزه با حاکم ستمگر و امر و نهی او می‌فرماید: سرور شهیدان نزد خدا در روز قیامت حمزه فرزند عبدالمطّلب است و مردی که در برابر رهبر ستمگری می‌ایستد و او را امر و نهی می‌کند و ستمگر او را می‌کشد[۴۷].

این خبر به صورت‌های دیگری نیز نقل شده است. در نقلی: چنین فردی از برترین شهیدان بعد از شهدای اُحُد معرفی شده است[۴۸]. و در نقلی آمده: «برترین شهدای امت من مردی است که به سوی رهبر ستمگری برود و او را به معروف امر کند و از منکر باز دارد. پس حاکم او را به همین دلیل بکشد. پس جایگاه این شهید در بهشت، بینِ حمزه و جعفر است»[۴۹]. چون مبارزه با حاکم ستمگر، مصداق مهمی از امر به معروف و نهی از منکر است امیرالمؤمنین جهاد با معاویه را مصداق این واجب الهی می‌داند. حضرت در نامه‌اش به مخنف بن سلیم کارگزار اصفهان که او را برای جنگ صفّین دعوت می‌کند، نبرد خود با معاویه را، امر به معروف و نهی از منکر می‌داند و می‌نویسد: و به سوی ما بیا؛ شاید این دشمن را که حرام خدا را حلال می‌داند ملاقات کنی. پس امر به معروف و نهی از منکر بنمایی[۵۰].

امام حسین(ع) هم به همین جهت مبارزۀ خویش با یزید بن معاویه را امر به معروف و نهی از منکر می‌شمارد[۵۱]، چون جهاد با دشمن خارجی نیست بلکه مبارزه با فساد حاکم مسلمانان است. در جامعۀ اسلامی همۀ مردم باید در برابر فساد حاکمان و کارگزاران حکومتی بایستند.

تعبیر حضرت امیر از فرد بی‌توجه که در برابر منکر نایستد و با دست و زبان و حتی قلب خویش با منکر مخالفت و مبارزه نکند، مرده‌ای در جمع زندگان است، که در منابع حدیثی معتبر نیز آمده است[۵۲]. پیام اساسی کلام زیبا و ارزشمند حضرت این است: جامعه‌ای که به منکر و خلاف شرع حساسیت نداشته باشد، جامعه‌ای مرده است که دیگران بر آن مسلط خواهند شد.

جالب است بدانیم تعبیر امام (مانند مردگان). در روایتی دیگر هم آمده که فاسقان و عالمانی‌اند که به علم خود عمل نمی‌کنند و تابع هوای نفْس خود هستند[۵۳]. به ظاهر عالم است، اما عالمی بی‌خاصیت که مانند مردگان هیچ مسئولیت و وظیفه‌ای برای خویش نمی‌شناسد.

حرّانی در تحف العقول خطبه‌ای دربارۀ امر به معروف و نهی از منکر نقل کرده که به نقلی از امام حسین(ع) و به نقلی دیگر از امام علی(ع) است که پس از اشاره به آیۀ ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ[۵۴].[۵۵] می‌فرماید: خدا از آنجا به امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه‌ای از سوی خود آغاز سخن کرده که آگاه بوده است چون این فریضه ادا و برپا داشته شود تمام فرایض و واجبات دیگر، از آسان و دشوار، برپا داشته شوند و این از آن روست که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه با ردّ‌ مظالم و مخالفت با ستم کار و تقسیم درآمد (بیت المال) و غنیمت‌های جنگی و گرفتن زکاتصدقات) از جای خود و صرف آن به جای خود[۵۶].

در این آیه، نخست امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده و در ادامه اقامۀ نماز و پرداخت زکات آمده است که علت آن را حضرت نقش امر به معروف در برپایی دیگر فروع دین از جمله: مبارزه با ستم، تقسیم بیت المال، زکات و دیگر دستورهای شرع بیان می‌کند.

امام باقر(ع) از اهمیت امر به معروف می‌گوید: به درستی که امر به معروف و نهی از منکر واجبی بزرگ است که دیگر واجبات با آن، پابرجا باقی می‌مانند[۵۷].[۵۸]

عالمان و خواص؛ مسئولان اصلی امربه معروف

امربه معروف و نهی از منکر گرچه وظیفه‌ای همگانی است و از آن به نظارت عمومی یاد می‌شود، اما مسئولیت اصلی در انجام آن متوجه علما و خواص است که آگاهی آنان از مسائل بیشتر است. آنها بهتر می‌‌توانند با نقدهای خود و بیان درست مسائل به احیای این واجب الهی اقدام کنند. بنابراین، توان نظارتی آنها در امور اجتماعی و سیاسی بیشتر است. مخاطب سخنان منسوب به امام حسین(ع) و امام علی(ع)، خواص و بزرگان مسلمانان هستند که مورد عتاب قرار می‌گیرند: شما در برابر پیمان‌های پدرانتان احساس مسئولیت می‌کنید، اما در برابر پیمان‌های الهی و سنّت نبوی بی‌توجه هستید؟!

شما ای گروه، گروهی که به علم شُهرت دارید، و به نیکی از شما یاد می‌‌کنند و به خیرخواهی و اندرزگویی شناخته اید و به سبب خدا نزد مردمان صاحب احترامید و بزرگان از شما بیمناک‌اند و ناتوانان شما را بزرگ می‌‌دارند و آن کس که فضلی و حقی بر او ندارید شما را بر خود برمی گزیند... درصورتی که خود از خدا [و انتساب به دین خدا] در میان بندگانش به بزرگی و کرامت رسیده اید. می‌‌بینید که عهدهای خدایی (مقررات دین) را می‌‌شکنند و هیچ باکتان نیست. اگر یکی از پیمان‌های پدرانتان شکسته شود، هراسان خواهید گشت و اکنون در این اندیشه نیستید که پیمان (سنّت) پیامبر خدا شکسته شده است؟[۵۹]

بخش‌هایی از این خطبه را با تفاوت‌هایی چند، سید رضی آورده، که از آن جمله است: و شما می‌‌بینید که عهدهای الهی نقض می‌شود؛ پس ناراحت نمی‌شوید، درحالی که در برابر نقض پیمان‌های پدرانتان ناراحت می‌شوید؟[۶۰]

امام علی(ع) هلاکت امت‌های پیشین را بر اثر بی‌اعتنایی عالمان آن اقوام در برابر منکرات و فساد بیان فرموده است: خداوند کسانی را که قبل از شما بودند بدین سبب هلاک کرد که وقتی گناه انجام دادند، ربانیون (علمای نصارا) و اَحبار (علمای یهود) آنان را نهی نکردند[۶۱].[۶۲]

مفهوم سیاسی امر به معروف و نهی از منکر

برای فهم عمیق معنای امر به معروف و نهی از منکر نزد امام علی(ع)، باید خود را از معنای رایج و محدود آن نجات دهیم و به این مسئله از منظر حضرت بنگریم. تلقی رایج از امر به معروف و نهی از منکر غالباً خرد و محدود است و آن را منحصر به حوزه احکام عبادی و پاره‌ای از مسائل پیش پا افتاده اجتماعی کرده است. حال آن‌که از نظر امام معروف، هر آن کردار و رفتار و اعتقاد پسندیده‌ای است که عقل سلیم انسان بدان حکم، و قرآن و سنت آن را تأیید می‌کند. از این منظر هر خیر و خوبی در دامنه معروف می‌گنجد؛ از آشتی دادن میان زن و شوهر[۶۳] تا ارزان فروشی و رعایت انصاف در معاملات و همین طور تا بسیج عمومی برای جهاد.

سنت فقهی ما بر این قرار است که مباحث امر به معروف در کتاب الجهاد و آن هم در بخشی از آن نقل می‌شود؛ در صورتی که امام همه نیکی‌ها و حتی جهاد در راه خدا را در یک طرف می‌گذارد و امر به معروف و نهی از منکر را از آنها برتر می‌شمارد و می‌فرماید: «همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا، در کنار امر به معروف و نهی از منکر، جز دمیدنی به دریای پهناور نیست»[۶۴]. در واقع از نظر امام، جهاد، خود یکی از مراتب و تجلیات امر به معروف و نهی از منکر و یکی از مصادیق بارز و اساسی آن است[۶۵]. البته ایشان در جای دیگری، هنگام بیان پایه‌های ایمان، آن را بر چهار پایه استوار می‌داند که یکی از آنها جهاد است که خود بر چهار رکن، یعنی امر به معروف، نهی از منکر، استواری در آوردگاه‌ها و دشمنی با فاسقان قرار دارد[۶۶]. بدین ترتیب این چهار رکن نیز در واقع ناظر به یک حقیقت‌اند؛ چراکه امر به معروف ملازم دشمنی با فاسقان و ایستادگی در آوردگاه‌ها و گاه نهی از منکر است. پس در این جا جهاد عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر و پایداری در آوردگاه‌ها و دشمنی با فاسقان. در جای خود داریم که دشمنی با فاسقان و فسق، یکی از مراتب امر به معروف است و ایستادگی در آوردگاه‌ها از مصادیق امر به معروف است. بدین ترتیب در تحلیل نهایی، جهاد نیز به امر به معروف و نهی از منکر باز می‌گردد. پس امر به معروف نه فرعی از فروع جهاد که خود آن، و حتی از آن گسترده‌تر است.

اساساً امر به معروف و نهی از منکر، به معنای داشتن حساسیت قوی به حضور منکرات و عدم حضور معروف‌هاست. مسلمان متعهد یا آن کس که زندگی اجتماعی فعالی دارد، کسی است که همواره در پی تحقق هنجارهای دینی و آرمان‌های آن در جامعه است و آن‌چه مایه تضعیف آنها می‌شود، از میان برود. از این رو خود را موظف می‌داند تا به هوش باشد و برای تحقق معروف‌ها بکوشد و برای نابودی منکرات عمل کند. این حساسیت گسترده و عمیق ـ بر حسب لزوم ـ گاه به صورت پند و اندرز است و گاه در قالب اقدام عملی و ارائه جلوه درستی از معروف. گاه نیز ضرورت اقتضا می‌کند که برای حفظ جامعه اسلامی یا نشر آرمان‌های دینی که خود از برترین معروف‌هاست سلاح برگیرد و به دفاع از آرمان خود برخیزد. پس جهاد نیز یکی از نمونه‌های امر به معروف و نهی از منکر است. امام نیز به این مسئله از این منظر می‌نگرد.

البته آنجا که آنها را در کنار یکدیگر نقل می‌کند، صرفاً مقصود بیان نمونه‌های برجسته امر به معروف و نهی از منکر است؛ نه اینکه این دو ماهیتاً جدای از یکدیگر باشند؛ برای مثال در نامه ۴۷ در وصیت خویش به فرزندانش از آنان می‌خواهد تا با جان و مال و زبان خود در راه خدا جهاد کنند و سپس می‌فرماید که مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند که شریران بر آنان چیره خواهند شد.

بی‌گمان حداقل جهاد با زبان یکی از مراتب امر به معروف است و همچنین انفاق نیز از معروف‌هاست. جهاد نیز از عالی‌ترین جلوه‌های امر به معروف و نهی از منکر است به نظر می‌رسد که گاه امام امر به معروف را به معنای اصطلاحی و رایج آن به کار می‌گیرد که در این صورت در کنار جهاد و مانند آن می‌آید و گاه حقیقت و ماهیت امر به معروف و نهی از منکر مورد نظرشان است، که در این صورت ریشه و اساس همه نیکی‌ها به شمار می‌رود و حتی از جهاد برتر می‌نشیند.

اینکه امام به این فریضه در سطحی گسترده و پهناور می‌نگرد و آن را محدود به موارد خاص و حوزه‌های خُرد نمی‌داند، نکته مهمی است. از این رو در روایتی که به ایشان منسوب است، بر آن است که اگر این فریضه اجرا شود، همه فرایض خرد و کلان و آسان و دشوار دیگر نیز اجرا خواهد شد؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است و رد مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم غنایم و گردآوری مالیات‌ها و هزینه کردن آنها در جایگاه‌های خاص خودشان است[۶۷]. بدین ترتیب، نگاه امام به این فریضه دامنه وسیعی دارد و از خرد تا کلاز مسائل اجتماعی را در بر می‌گیرد. پس می‌توان گفت که از نظر امام امر به معروف و نهی از منکر، یعنی امر به همه نیکی‌های اجتماعی و بازداشتن از همه مفاسد اجتماعی در همه حوزه‌ها؛ از حوزه‌های اخلاقی گرفته تا حوزه‌های اقتصادی و سیاسی، مانند توصیه و الزام حاکمان به معروف[۶۸].

هدف و غایت دین

دین را هرگونه تعریف کنیم، ناگزیریم این نکته را بپذیریم که هر دینی از پیروان خود می‌خواهد به هنجارهایی تن در دهند و از ناهنجاری‌هایی تن زنند. این هنجارها در قالب احکام و ناهنجاری‌ها در قالب ممنوعات قرار می‌گیرند. حال تعداد آنها فرقی نمی‌کند؛ چه احکام عشره حضرت موسی(ع) باشد و چه دو فرمان حضرت عیسی(ع). از این منظر، دین عبارت است از پاره‌ای بایدها و نبایدها که مؤمنان باید در چارچوب آن حرکت کنند و بکوشند بایدها را عمل کنند و از نبایدها بپرهیزند. امر به معروف و نهی از منکر نیز عبارت است از درخواست تحقق آن بایدها و کوشش برای پیش‌گیری از نبایدها. از این منظر می‌توان هدف دین را تحقق آن بایدها و محو آن نبایدها دانست. این بایدها در قالب معروف‌ها و آن نبایدها در هیئت منکرها معرفی می‌شوند.

این نکته هنگامی حساس‌تر می‌شود که بپذیریم دین جنبه اجتماعی نیز دارد و در پی تشکیل یک نظام اجتماعی و تنظیم روابط میان افراد آن است. گرچه حضور افراد در کنار یکدیگر و تعامل آنان موجب تسهیل زندگی اجتماعی می‌شود، در همان حال نفس تجمع و اجتماع، پدیدآورنده رقابت، تنازع و برخورد و کشاکش است. این جاست که لزوم قانون و نهادی که مانع تجاوز افراد به یکدیگر شود، آشکار می‌گردد. این قانون باید به شکلی نهادینه شود؛ یا به صورت مکتوب یا با تعمیق آن در عرف جامعه و تبدیل آن به هنجارهای اخلاقی و دینی. در هر صورت حفظ جامعه در گرو وجود قانون و مجموعه قواعدی است که بایدها و نبایدها را تعریف کند و برای آن ضامن اجرایی نیز معین سازد. همه اینها در نظام اسلامی با نام نهاد امر به معروف و نهی از منکر حضور دارد و آنجا که نیاز به ضمانت اجرایی است، تشکیلات حسبه با وظایف خاص آن شکل می‌گیرد و متکفل تنظیم بازار، نرخ‌گذاری، پیش‌گیری از گران‌فروشی و... می‌گردد. بدین ترتیب تصور دینی بدون «باید و نباید» ممکن نیست و هر دینی حداقلی از بایدها و نبایدها را با خود دارد. امام با چنین نگاهی به ماهیت و کارکرد دین، می‌فرماید: «غَايَةُ الدِّينِ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ»؛ «غایت دین، امر به معروف، نهی از منکر و اجرای حدود است»[۶۹]. این رویکرد نیز گواه آن است که امام به این فریضه، چونان فریضه‌ای در کنار دیگر فرایض نمی‌نگرد، بلکه آن را اساس، ریشه و بنیاد همه فرایض و برترین فریضه می‌شناسد، و مهم‌ترین کارکرد دین را چیزی جز همین امر و نهی نمی‌داند[۷۰].

فلسفه حکومت اسلامی

با همین رویکرد، امام به مسئله قدرت و حکمرانی می‌نگرد. از نظر ایشان، قدرت فی نفسه مطلوب و مرغوب نیست. قدرت آنجا سودمند است که برای ایجاد معروف و زدودن منکر به کار گرفته شود. بدین روی، چه پیش از کسب قدرت و چه هنگام اقتدار و چه در اواخر حاکمیت خود، بر این مسئله تأکید می‌کند و هدف خود را از پذیرفتن خلافت، نه بهره‌گیری از نعیم دنیوی که امر به معروف و نهی از منکر می‌داند.

پس از قتل عثمان، مردم به سوی حضرت شتافتند و به اصرار خواستار بیعت با او شدند. لکن از آنجا که فاصله زمانی بسیاری بین حکومت رسول خدا(ص) و درگذشتن عثمان وجود داشت و در این مدت سنت‌هایی فراموش و سنت‌های دیگری به جای آنها پدیدار شده بود، حضرت از قبول خلافت تن زدند و اشاره کردند که کم‌تر کسی ممکن است حکومت عادلانه ایشان را برتابد. ایشان در سخن خود بر دو عنصر تأکید داشتند: یکی اینکه شاهراه حقیقت، ناشناخته شده است و دیگر آن‌که در صورت به قدرت رسیدن، کسانی حکومت او را بر نخواهند تافت. پس بهتر که از همان آغاز، خلافت را نپذیرد. ایشان فرمودند: «مرا بگذارید و دیگری را به دست آرید، که ما پیشاپیش کاری می‌رویم که آن را رویه‌ها است و گونه گونه رنگ‌ها است. دل‌ها بر آن بر جای نمی‌ماند و خردها بر پای. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده است و راه راست ناشناسا گردیده، و بدانید که اگر من درخواست شما را پذیرفتم، با شما چنان کار می‌کنم که خود می‌دانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنش کننده گوش نمی‌دارم»[۷۱].

این سرزنش‌ها، همانی بود که بعدها طلحه و زبیر بر زبان آوردند، و در سطحی گسترده‌تر، عدالت‌خواهی امام به سیاست ناشناسی تعبیر شد، تا آنجا که «قریش گفتند: پسر ابوطالب مردی دلیر است؛ اما علم جنگ نمی‌داند»[۷۲].

پس از آن‌که مردم حضرت را ناگزیر به قبول بیعت کردند و با حضور خود، حجت را بر او تمام کردند و ایشان تنها به همین دلیل خلافت را پذیرفتند[۷۳]، باز بر این حقیقت تأکید داشتند. عبدالله بن عباس نقل می‌کند که در آغاز جنگ جمل نزد حضرت در ذی قار رفتم و دیدم که نعلین خود را پینه می‌زند. امام از من پرسید: «بهای این نعلین چند است؟» گفتم: بهایی ندارد. آن‌گاه حضرت فرمود: «به خدا قسم، این را از حکومت بر شما دوست‌تر دارم؛ مگر آن‌که حقی بپا دارم یا باطلی را برطرف سازم»[۷۴]. در اواخر دوران خلافت خود نیز طی سخنانی گله‌آمیز با مردم، بر این حقیقت این‌گونه انگشت نهاد: خدایا! تو می‌دانی آن‌چه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستن زیادت؛ بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دین را به جایی که بود بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستم دیده‌ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد[۷۵]. یعنی همان امر به معروف و نهی از منکر.

با این رویکرد به مسئله امر به معروف است که امام به فرزندان خود می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید»[۷۶]. و با همین برداشت از امر به معروف و نهی از منکر است که چون امام حسین(ع) بر ضد یزید قیام کرد و از پذیرش خلافت او تن زد، حرکت خود را کوششی از نوع امر به معروف و نهی از منکر خواند.

بدین ترتیب، امر به معروف و نهی از منکر که بستر تحقق معروف‌ها به شمار می‌رود، از نظر امام علی(ع)، نه تنها غایت دین است، بلکه فلسفه حکومت نیز به شمار می‌رود و بر اساس آن می‌توان حکومت‌ها و مشروعیت آنها را سنجید و قیام‌هایی را که برای سرنگونی حکومتی یا برپایی حکومتی صورت می‌گیرد، محک زد. اگر حکومتی پاسدار این فریضه باشد، مشروعیت دارد. اگر کسانی احساس کنند حکومت موجود، پاسدار این فریضه نیست و در آن حق‌کشی فراوان است، تنها در صورتی مجاز به فعالیت بر ضد آن هستند که مقصودشان نه کسب قدرت، بلکه اقامه حدود تعطیل شده خداوند و امر به معروف و نهی از منکر باشد. پس معیار حقانیت حاکمیت‌ها و جنبش‌های ضد حاکمیت، پایبندی آنها به این فریضه است. در نتیجه، از این منظر، امر به معروف و نهی از منکر، از حالت فریضه‌ای فردی و اتفاقی بیرون می‌آید و به فریضه‌ای بنیادی، اجتماعی، معیارین و سازمان یافته و جهت‌دار، تبدیل می‌شود[۷۷].

تأمین حقوق همگان

یکی از معروف‌های اجتماعی و یکی از وظایف دولت، تأمین حقوق همه شهروندان خود است. امر به معروف و نهی از منکر نیز با گستره‌ای که دارد، در پی تأمین این هدف است. فلسفه حکمرانی به گفته امام علی(ع) به آن است که ستمدیدگان از هرگونه ستمی ایمن باشند و حدود الهی بر زمین نماند. بدین ترتیب، با اختیاراتی که دولت برای تأمین مصالح مردم دارد، باید در این مسیر حرکت کند و حقوق عامه را تأمین نماید. اساساً معیار صلاح و پاکی امت و اجتماع آن است که حق هر ذی‌حقی به او برسد. با همین رویکرد است که امام علی(ع) در عهدنامه‌اش به مالک اشتر از او می‌خواهد تا نیاز نیازمندان را برطرف کند و آماده شنیدن گفته‌ها و اعتراض‌هایشان باشد؛ چراکه «من از رسول خدا(ص)، بارها شنیدم که می‌فرمود: هرگز امتی را پاک [از گناه] نخوانند که در آن امت [بی آن‌که بترسند و] در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند»[۷۸]. در نتیجه امر به معروف و نهی از منکر، در عرصه اجتماعی به معنای رساندن حقوق مستحقان به آنان و منع از تجاوز ستمگران به مظلومان است. افزون بر این، یکی دیگر از کارکردهای امر به معروف و نهی از منکر، هدایت همگان و تأمین مصالح عامه آنان است. از این رو امام هنگام سخن از فلسفه احکام، می‌فرماید که خداوند امر به معروف را برای اصلاح کار همگان، و نهی از منکر را برای بازداشتن بی‌خردان وضع کرده است[۷۹][۸۰]

حفظ نظام اجتماعی سالم

نظام اجتماعی هنگامی سالم است که مجاری اطلاع‌رسانی در آن کاملاً نیرومند باشد. اگر جامعه را به نهادی زنده تشبیه کنیم، جریان اطلاعات در آن، همچون سلسله اعصاب آن است. مهم‌ترین نقش سلسله اعصاب، انتقال اخبار - چه خوشایند و چه ناخوشایند- به مغز و کسب تکلیف است. هنگامی که آتشی در کنار دست ما شعله‌ور می‌شود و ما بی‌خبر از آن هستیم، تنها از طریق عکس‌العمل ناگهانی اعصاب دست ما است که هوشیار می‌شویم و عکس‌العمل مناسب را از خود نشان می‌دهیم. حال اگر به فرض کسی در خواب باشد و سیستم عصبی او نیز یکسره از کار افتاده باشد، می‌توان حدس زد که در صورت آتش‌سوزی، چه اتفاقی خواهد افتاد. امر به معروف و نهی از منکر، برای بقا و سلامت جامعه همین نقش را دارد و به مسئولان و تصمیم‌گیران می‌گوید که در کجا چه نقصی و کمبودی مشاهده می‌شود، تا تصمیمات لازم اتخاذ شود. حال اگر این کارکرد را از امر به معروف بگیریم، عملاً مسئولان جامعه را از شناخت وضعیت واقعی اجتماع محروم ساخته و درهای اطلاعات درست را بر روی آنان بسته‌ایم. از سوی دیگر کارگزاران و کارمندان دولتی، عموماً به این گرایش دارند که همه چیز را خوب و اوضاع را بر وفق مراد وانمود کنند. نتیجه این وضعیت آن است که در درازمدت، نواقص موجود در جامعه و کاستی‌ها شدت می‌یابد و ناهنجاری‌ها جای هنجارهای سالم را می‌گیرد و تنها هنگامی حکمرانان متوجه وضعیت حقیقی جامعه می‌شوند که دیگر نمی‌توان کاری کرد. یکی از علل سقوط حکومت‌های استبدادی، همین بی‌خبری از اوضاع جامعه است. معروف است که «ماری آنتوانت» چون شنید مردم به سبب نداشتن نان شورش کرده‌اند، توصیه کرد: «پس بیسکویت بخورند!» این داستان طنزآمیز، اما گویای واقعیتی تلخ است. در حکومت‌های استبدادی، به گونه‌ای عمل می‌شود که به تدریج، کمتر کسی میل یا جرئت امر به معروف و نهی از منکر و بیان حقایق را پیدا می‌کنند، و همین آفتی است. اگر سال‌های پایانی هر حکومت ساقط شده را به دقت بررسی کنیم، می‌بینیم علی‌رغم داشتن سیستم‌های امنیتی نیرومند و متمرکز، حاکمان عملاً از آن‌چه در جامعه در حال رخ دادن بوده است، بی‌خبر بوده‌اند؛ چنان بی‌خبری‌ای که گاه حیرت‌انگیز است. همه اینها نتیجه آن است که امر به معروف و نهی از منکر نادیده گرفته شده یا کاریکاتور مسخ شده‌ای از آن ارائه شده بوده است. با توجه به این نکته و با درک این کارکرد امر به معروف و نهی از منکر است که امام علی(ع) مصرانه از فرزندان صُلبی و فرزندان معنوی‌اش می‌خواهد تا امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنند؛ وگرنه شریران بر آنان چیره می‌شوند و آن‌گاه دعایشان نیز مستجاب نخواهد شد[۸۱].

اینکه در نتیجه ترک امر به معروف و نهی از منکر، شریران قوم حاکم خواهند شد، کمابیش روشن است. انسان به طور طبیعی، درصدد تسخیر قدرت و تسلط بر دیگران است. قدرت نیز آدمی را سرمست و خودشیفته می‌کند و به تعبیر قرآن کریم: «آدمی طغیان می‌کند، اگر خود را بی‌نیاز ببیند»[۸۲]. یعنی لازم نیست که انسان حتماً مقتدر باشد؛ بلکه پندار قدرت و این احساس، او را به بیراهه می‌کشاند. از این رو لازم است امر به معروف و نهی از منکر، در مقام یک عامل بازدارنده و ابزار نظارت، مانع چنین پنداری در حاکمان شود. حال اگر کسی این فریضه را به جد نگیرد یا آن را تنها به حوزه‌های خاص و کوچک اختصاص دهد، به تدریج روند احساس بی‌نیازی در حاکمان، و از سوی دیگر حالت بی‌اعتنایی و سهل‌انگاری در مردم پدید می‌آید و نتیجه آن، حاکمیت طالحان و بدکاران خواهد بود؛ کسانی که جام قدرت، آنان را مست ساخته و دیگر چیزی را مانع تحقق اهداف خود نمی‌بینند. این روند گاه چنان کند و بطیء است که خود حاکمان نیز متوجه آن نمی‌شوند و چه بسیار حاکمان پاکدل و پاک‌دستی که به تدریج آلوده شدند و بر اثر فقدان امر به معروف و نهی از منکر، به مغاک شر و تباهی در غلتیدند.

اما چه رابطه‌ای میان ترک امر به معروف و مستجاب نشدن دعا وجود دارد؟ امام علی(ع) خود به این پرسش، پاسخی کلی و فراگیر داده است که مختص به این باره نیست. روزی کسی از امام پرسید: با آن‌که خداوند وعده استجابت دعا داده و فرموده است: ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ[۸۳]، چرا دعای ما مستجاب نمی‌شود؟ امام پاسخ داد: «به دلیل وجود هشت خصلت در شما، دعایتان مستجاب نمی‌شود: نخست آن‌که خدای را شناختید، اما حق او را ادا نکردید و از این شناخت سودی نبردید. دیگر آن‌که به پیامبرش ایمان آوردید، آن‌گاه با سنت او مخالفت کردید و شریعتش را میراندید. سوم آن‌که کتابی را که بر شما فرود آمده است، خواندید، اما بدان عمل نکردید»...[۸۴].

کتاب خدا برایمان از سرنوشت اقوامی سخن می‌گوید که بر اثر ترک امر به معروف، نیکانشان نیز در کنار بدکارانشان هلاک شدند و از ما می‌خواهد تا از فرجام آنان عبرت بگیریم و همواره پایبند و مجری این فریضه باشیم. رسول خدا(ص) نیز ما را از ترک این فریضه بیم داده و آن را عامل تباهی و زوال جامعه دانسته‌اند. به گفته امام علی(ع): «شنیدم که رسول خدا(ص) می‌فرمود: خداوند تنها بدان سبب امت‌های پیش از شما را هلاک کرد، که امر به معروف و نهی از منکر را واگذاشته بودند»[۸۵]. بدین ترتیب تنها راه ممانعت از حاکمیت بدکاران، امر به معروف و نهی از منکر به معنای گسترده آن است. حال با ترک آن چگونه می‌توان انتظار داشت که دعا مستجاب شود؟ در سنت دینی ما آمده است که دعا در چند باره مستجاب نمی‌شود که یکی از آنها جایی است که راه‌حل در دست خود انسان باشد. پس اگر کسی از حاکمیت بدکاران هراسان است، باید امر به معروف و نهی از منکر کند. اگر کسی خواهان بقای دولت صالح است، باید امر به معروف و نهی از منکر کند و اگر کسی نمی‌خواهد حکومت صالح و جامعه سالم نابود شود، باید امر به معروف و نهی از منکر کند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، هم ضامن تداوم سلامت جامعه و حاکمان است و هم مانع به قدرت رسیدن اشرار و تباهی امت است.

پس اگر کسی دست از این فریضه کشید و در نتیجه، حاکمیت در اختیار اشرار قرار گرفت، مسئولْ خود او است و جز خویشتن را نباید نکوهش کند. این نتیجه عملکرد او است و پیش‌تر نیز رسول خدا(ص) در باب آن هشدار کافی داده است. امام علی(ع) می‌فرماید که رسول خدا(ص) به من فرمود: «ای علی، با دستْ امر به معروف و نهی از منکر کن؛ پس اگر نتوانستی، با زبان چنین کن. پس اگر نتوانستی با قلبت چنین کن، وگرنه جز خود را نکوهش مکن»[۸۶].[۸۷]

عامل نظارتی در حکومت اسلامی

برای آن‌که شریران حاکم نشوند، امر به معروف و نهی از منکر باید در مقام مهم‌ترین ابزار نظارتی به کار گرفته شود. از نظر امام، امر و نهی اختصاص به قشر یا اقشار خاصی ندارد و همگان مشمول این حکم می‌شوند. هر مسلمانی مکلف است که امر به معروف و نهی از منکر کند، و امر و نهی او منحصر و محدود به افراد خاصی نیست؛ بلکه همه سطوح جامعه و حتی حاکمان را در بر می‌گیرد. مسئله امر به معروف حاکمان در سنت دینی ما غالباً تحت عنوان «نصیحت ائمه مسلمین» آمده است و نویسندگان درباره اهمیت، شیوه و آداب آن بحث‌ها کرده‌اند[۸۸]. گوهر این بحث‌ها آن است که هر مسلمان مجاز و بلکه موظف است که حاکمان را خالصانه امر به معروف و نهی از منکر کند و این فریضه محدود و منحصر به محکومان نیست؛ بلکه از حقوق پیشین یکایک مسلمانان است. امام علی(ع) نیز به مالک اشتر توصیه می‌کند تا از بله قربان گوها بپرهیزد و آنان را که زبان تلخ حق‌گویانه را به کار می‌گیرند، به خود نزدیک سازد: «و آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش‌تر گوید و در آن‌چه کنی یا گویی ـ و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد ـ کم‌تر یاری‌ات کند»[۸۹].

امام علی(ع) امام، نه تنها به فرمانداران خود توصیه می‌کند که سخن آمران را نقدپذیرانه بشنوند، بلکه خود پیش‌قدم در این کار می‌شود و به مردم می‌گوید: «از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم؛ مگر که خدا مرا در کار نفس، کفایت کند که او از من بر آن تواناتر است»[۹۰]. بدین ترتیب امام اصل خطاناپذیری و معصومیت حاکم را نمی‌پذیرد و همگان را به نقد عملکرد او فرا می‌خواند. امام گرچه خود معصوم و مصون از خطا است، در باب جایگاه خود سخن می‌گوید و معتقد است که هر کس در مقام آمریت قرار گیرد، نیازمند هدایت و امر به معروف دیگران است و نخستین سنگ انحراف، زمانی گذاشته می‌شود که حاکم خود را بی‌نیاز از امر به معروف دیگران بداند و بدین روی به مالک توصیه می‌کند: «و مگو که امارت یافته‌ام، پس فرمان می‌دهم و از من اطاعت می‌کنند، که این کار مایه سیاهی دل و تباهی دین و نزدیک شدن زوال نعمت‌هاست»[۹۱]. با همین نگاه است که بیان حق و سخن عادلانه را در برابر حاکم ستمگر برترین کارها می‌شناساند[۹۲].

به مقداری که انسان مسئولیت دارد، به همان مقدار نیازمند نظارت دیگران بر خویش است؛ وگرنه طبع اقتدار طلب او، او را به دره ژرف قدرت‌پرستی در می‌غلتاند و بر اثر بی‌توجهی و تساهل دیگران، به سرنوشت حاکمانی دچار می‌شود که امام علی(ع) وضع آنان و حاکمیتشان را این‌گونه تصویر می‌کند: راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روی هوا کنند و احکام فروگذار شود و بیماری جان‌ها بسیار، و بیمی نکنند که حقی بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلی سترگ انجام داده. آن‌گاه نیکان خوار شوند و بدکاران بزرگ مقدار و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار[۹۳].

باری، آن‌چه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی را از دیگر جوامع و حکومت‌ها متمایز می‌سازد، حضور گسترده ابزار نظارت و کنترلی است به نام امر به معروف و نهی از منکر و این فریضه، انحصار به اقشار خاصی ندارد و همگان می‌توانند مسئولانه از آن استفاده کنند و هیچ حاکمی را نرسد که ادعا کند: «إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ‌»، و این نظارت را هیچ قانونی نمی‌تواند محدود یا ممنوع کند؛ زیرا خود قوانین مبتنی بر این فریضه‌اند و اگر این فریضه رها شود، نخست بدکاران چیره و نیکان خوار می‌شوند و نهایتاً جامعه راه تباهی و هلاک در پیش می‌گیرد و آن‌گاه دعای کسی نیز به اجابت نمی‌رسد و گناه این تباهی و هلاک به گردن همگان است: نیکان و بدان. با توجه به اهمیت نظارتی این فریضه است که تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، آن را از اصول کلی یا مادر به شمار آورده‌اند. در اصل هشتم آمده است: در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت[۹۴].

رویکرد اجرایی به این فریضه

همگانی بودن این فریضه، به معنای پله بودن آن نیست. در جایی که اجرای آن نیازمند امکانات و تشکیلات و مسئولان خاصی نباشد، همگان مکلف به اجرای آنند. اما در جایی که اجرای این فریضه نیازمند امکانات مالی، تجهیزات نظامی و... باشد، طبیعتاً سازمانی باید متولی و متکفل این کار شود. تشکیل سازمان‌هایی با نام «حسبه»، تعیین قضات و مانند آن، نتیجه رویکرد اجرایی به آن است، که گزارش پاره‌ای از آن در بحث امام و حسبه خواهد آمد و در آنجا خواهیم گفت که امام این فریضه را در سطحی وسیع و با راه‌کارهای خاص به کار می‌گیرد. از نظر امام، امر به معروف و نهی از منکر، فقط گفتن یا بیان معایب نیست، بلکه کوششی است برای حل مشکل. برای مثال روزی کسی را نزد امام آوردند که دست به خودارضایی زده بود. حضرت پس از آن‌که او را تعزیر کرد، دستور داد به خرج بیت المال، او را زن دهند[۹۵]. این نگاه اجرایی به فریضه امر و نهی است که می‌تواند ریشه منکرات را بخشکاند و بستری مناسب برای رشد معروف‌ها بگستراند[۹۶].

شرایط امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (ع)

امر به معروف و نهی از منکر به اتفاق فقهای اسلام بر همه مکلفان واجب است؛ به این معنا که امر کردن به هر فعلی که به حکم عقل یا شرع ضروری و واجب است و نیز نهی کردن از آن چه از نظر عقل قبیح یا از روی شرع حرام بوده باشد، بر تمامی مکلفان واجب است و در موارد مستحب، امر کردن و در مکروهات، نهی کردن مستحب می‌باشد[۹۷]. اما این وجوب و استحباب بر اساس شرایط خاصی خواهد بود که بسا عدم آگاهی از آنها نه تنها موجب خیر و صلاح در اقدام به این فریضه نخواهد بود، بلکه مفسده بار نیز خواهد بود. در اینجا، آن شرایط را بر می‌شمریم:

علم و آگاهی

شک نیست که برای فرمان به کاری و یا نهی از آن، علم و آگاهی لازم است،؛ چراکه امر و نهی بدون علم و آگاهی نه تنها باعث هدایت نیست که گمراهی افزا نیز هست. برخی ندانسته و بدون داشتن این شرط، از سر غرور و هواپرستی، امر و نهی می‌کنند، در حالی که معروف را منکر و منکر را معروف می‌دانند؛ امام علی (ع) از این بینش واژگونه شکوه می‌کند، آنجا که می‌فرماید: «إِلَى اللَّهِ مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ»؛ «در پیشگاه خداوند از کسانی شکوه دارم که با جهل زندگی می‌کنند و گمراه می‌میرند. در میانشان هیچ چیزی زیانبارتر از قرآن نیست اگر به شیوه‌ای شایسته تلاوت شود و اگر با تغییر و تحریف خوانده شود هیچ کالایی نزد آنان سودآورتر و ارزشمندتر از قرآن نیست. در نظر آنان هیچ چیز ناشناخته‌تر (و زشت‌تر) از معروف و شناخته‌تر (و نیکوتر) از منکر نیست»[۹۸].

و در جای دیگر می‌فرماید: «... فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا...»؛ «در شگفتم و چرا شگفتی نکنم از خطای این گروه‌ها که با این همه اختلاف و تضاد حجت‌هاشان در دین خویش، نه گام بر راه پیامبر می‌نهند، نه به عمل جانشین رسول اقتدا می‌کنند، نه به غیبی ایمان می‌آورند و نه از آلوده شدن به عیبی پرهیز دارند. در فضای شبهات می‌کوشند و در مسیر شهوات می‌پویند. معروف همان است که خود آن را معروف بشناسند و منکر همان که خود انکارش کنند. در رویارویی با مسائل پیچیده جز نفس خویش، چیز دیگری پناهگاهشان نیست و در امور مبهم تنها بر آرای خود تکیه می‌کنند تو گویی که هر یک رهبر خویش است و تنها دید خود را اطمینان بخش می‌شناسد و دستاویزی محکم‌تر از خود را باور ندارد»[۹۹].

و باز می‌فرماید: «وَ مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْعِظَةِ وَ أَتَاهُ التَّقْصِيرُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى يَعْرِفَ مَا أَنْكَرَ وَ يُنْكِرَ مَا عَرَفَ»؛ «و هر آنکه خدا ـ در گرماگرم انقلاب و یا تجربه‌های آن ـ بدو سودی نرساند از هیچ پندی بهره‌مند نشود و در شناخت، چنان کاستیی بدو رو کند که منکر را معروف و معروف را منکر می‌بیند»[۱۰۰].[۱۰۱]

هماهنگی حرف و عمل

شرط دیگر امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه علی (ع) هماهنگی گفتار با کردار آدمی است. کسانی که مردم را به خوبی‌ها امر می‌کنند و از بدی‌ها باز می‌دارند هنگامی گفته‌هایشان مؤثر و کارساز است که خود بدانچه که می‌گویند عمل کنند و از آن‌چه که نهی می‌کنند بپرهیزند. امام (ع) در فرازهای مختلفی از نهج البلاغه این شرط را یادآور می‌شود که در ذیل، برخی از آنها را می‌آوریم:

  1. «وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْيِ بَعْدَ التَّنَاهِي‌»؛ «دیگران را از منکر باز دارید و خود نیز از آن دوری کنید،؛ چراکه به نهی از منکر، هنگامی فرمان یافته‌اید که خود از آن دوری گزیده باشید»[۱۰۲].
  2. «لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ»؛ «لعنت خدا بر کسانی که بر معروف، امر می‌کنند اما خود بجایش نمی‌آورند و منکر را نهی می‌کنند و خود به آن عمل می‌کنند»[۱۰۳].
  3. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا»؛ «ای مردمان، به خدا سوگند که من هرگز شما را به هیچ طاعتی برنینگیختم، مگر آنکه خود بر شما پیشتازی داشتم و از هیچ گناهی نهیتان نکردم، مگر این که پیش از شما خویشتن را از آن باز داشتم»[۱۰۴].
  4. «لَا تَكُنْ مِمَّنْ... يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي وَ يَأْمُرُ وَ لَا يَأْتِي»؛ «چونان کسی مباش که... دیگران را امر و نهی می‌کند ولی خود پذیرای امر و نهی نیست»[۱۰۵].[۱۰۶]

جوناپذیری

بسیاری از کسان با آنکه مؤمنند اما وقتی که در محیطی خاص قرار می‌گیرند، عقاید آنان رنگ محیط می‌پذیرد و عملشان دستخوش دگرگونی می‌گردد، به طوری که از بروز عقاید و اظهار ایمان خویش آبا دارند. اینان چنانچه معروف و منکر را هم به خوبی بشناسند از ترس ملامت ملامتگران، بدان امر و نهی نمی‌کنند. امام علی (ع) آمران به معروف و ناهیان از منکر را هشدار می‌دهد که مبادا تحت تأثیر محیط و جو، از امر به معروف و نهی از منکر دست بکشند: «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِيَدِكَ وَ لِسَانِكَ وَ بَايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ وَ جَاهِدْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ لَا تَأْخُذْكَ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَيْثُ كَانَ وَ تَفَقَّهْ فِي الدِّينِ وَ عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ فِي الْحَقِّ وَ أَلْجِئْ نَفْسَكَ فِي أُمُورِكَ كُلِّهَا إِلَى إِلَهِكَ فَإِنَّكَ تُلْجِئُهَا إِلَى كَهْفٍ حَرِيزٍ وَ مَانِعٍ عَزِيزٍ»؛ «امر به معروف کن تا خود ناگزیر، اهل آن شوی و با دست و زبانت در نهی منکر بکوش و با تلاشی سخت از هر آنکه بدان دست یازید، فاصله بگیر. در راه خدا به گونه‌ای جهاد کن که بایسته اوست و مبادا که در این راه از جوسازی ملامتگران تأثیرپذیری و برای حق، هر جا که لازم آمد، در امواج خطر غوطه‌ور شو. شناختت را از دین ژرف و ژرف‌تر کن و مقاومت در برابر سختی‌ها و ناملایمات را خوی خویشتن ساز که شکیبایی در راه حق، خوی نیکی است و در تمامی جریان‌ها خدای را پناه خویش گیر که در آن صورت، خود را به پناهگاهی مطمئن و دژی تسخیرناپذیر سپرده‌ای»[۱۰۷].[۱۰۸]

شرایط دیگر

  1. احتمال تأثیر: اگر علم یا اطمینان به عدم تأثیر باشد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نخواهد بود[۱۰۹].
  2. اصرار بر عمل: اگر آثار پشیمانی و توبه در شخصی که معروف را ترک کرده یا منکری از وی صادر شده، مشاهده نشود و او بر گناه و معصیت اصرار داشته باشد. بنابراین اگر گناهکار نادم گشته و معلوم شود که گناه را ترک می‌کند، امر به معروف و نهی از منکر واجب نخواهد بود.
  3. عدم وجود مفسده و ضرر در حال و آینده: این شرط در صورتی است که متعلق امر و نهی از اموری نباشد که شارع مقدس به آن اهتمام ویژه‌ای دارد و به هیچ عنوان به وقوع چنین معصیتی راضی نمی‌باشد، مانند اعمالی که به محو آثار اسلام یا نابودی برخی شعائر همانند بیت الله الحرام و نظایر آن یا مثل قتل نفس محترمه منجر می‌شود؛ بلکه در این موارد ضروری است که مؤمنان بکوشند تا با کسب قوا و نیروی بیشتر و وحدت کلمه، به امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و مانع وقوع چنین اموری شوند[۱۱۰].[۱۱۱]

ویژگی‌های آمران به معروف و ناهیان از منکر

آمران و ناهیانی که با فراهم آمدن شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر به این فریضه اقدام می‌کنند، لازم است که خود دارای ویژگی‌هایی باشند:

  1. شناخت حقیقی معروف و منکر: امیرمؤمنان(ع) از آنهایی که بینش ناصحیحی داشته و معروف و منکر را با استناد به باورهای خلاف واقع خود تصور می‌کنند، گلایه کرده و می‌فرماید: شگفتا! و چرا تعجب نکنم؟ از خطا و اشتباه این گروه‌های پراکنده با این دلایل مختلفی که بر مذهب خود دارند، نه گام در جای گام پیامبری می‌گذارند و نه از عمل وصی او پیروی می‌کنند... به شبهات عمل می‌کنند و در گرداب شهوات غوطه‌ورند، معروف در نظرشان همان است که خود نیک می‌شمارند و منکر و زشتی آن است که خود منکر بشمارند[۱۱۲]. حضرت در بیانی دیگر از جاهلان گمراهی که معروف را زشت و منکر را نیکو می‌انگارند، چنین شکایت می‌کند: شکایت به خدا می‌برم از گروهی که در جهل و نادانی زندگی می‌کنند و در گمراهی از دنیا می‌روند... در نظر آنان چیزی زشت‌تر از معروف و نیکوتر از منکر، وجود ندارد[۱۱۳]. بنابراین، آمران به معروف و ناهیان از منکر باید از کسانی باشند که به دور از برداشت‌های شخصی، گروهی و هواهای نفسانی، عارف به حقیقت معروف و آگاه از موارد منکر باشند.
  2. هماهنگی حرف و عمل: امیرمؤمنان(ع) در فرازهایی از بیانات‌شان به این ویژگی متذکر می‌شوند: «وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْيِ بَعْدَ التَّنَاهِي»[۱۱۴]؛ مردم را از منکر بازدارید و خود هم مرتکب نشوید؛ زیرا موظف هستید اول خود مرتکب گناه نشوید، آن گاه مردم را از آن نهی نمایید. «لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ‌»[۱۱۵]؛ نفرین خدا بر آنان که امر به معروف می‌کنند و خود آن را ترک می‌نمایند و نهی از منکر می‌کنند و خود مرتکب آن می‌شوند. «لَا تَكُنْ مِمَّنْ... يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي وَ يَأْمُرُ بِمَا لَا يَأْتِي‌»[۱۱۶]؛ از کسانی مباش که... دیگران را از کار بد نهی می‌کند، اما خود نهی نمی‌پذیرد. به دیگران امر می‌کند، اما خود عمل نمی‌کند. حضرت این ویژگی را از خصوصیات خویش دانسته و بیان فرمود: ای مردم، به خدا سوگند! من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی‌کنم، مگر این که پیش از شما خودم به آن عمل می‌کنم و شما را از معصیتی نهی نمی‌کنم، مگر این که خودم پیش از شما از آن کناره‌گیری می‌نمایم.[۱۱۷]؛
  3. صبر و بردباری: کسانی که به گناه و معصیت مبادرت می‌کنند اغلب تحت تأثیر خواهش‌های نفسانی قرار گرفته و طالب خوشی‌های ظاهری و لذت‌های دروغین معاصی‌اند و ممکن است افرادی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، آزار برسانند. از این رو شایسته است آمران به معروف و ناهیان از منکر در برابر توهین‌ها و آزار‌های آنان صبر و بردباری پیشه کنند. حضرت لقمان(ع) در توصیه‌های حکیمانه‌اش به فرزند خویش فرمود: ﴿يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ[۱۱۸]. کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند تا ارزش‌ها و رفتارهای متعالی پابرجا مانده و زشتی‌ها و پلیدی‌ها برچیده شود، باید در این اقدام عبادی‌اش خلوص نیت داشته باشد و آن را و فقط برای خدا انجام دهد؛ همان طور که امیرمؤمنان(ع) فرمود: آن کس که اخلاص در عمل دارد، به اهداف و آرزوهای خود رسید[۱۱۹].
  4. رفتار عادلانه: پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: در امر و نهی خود طریق مدارا پیشه کند و به عدالت رفتار نماید و به آن چه امر و نهی می‌کند دانا باشد[۱۲۰].
  5. تأثیرناپذیری از جوسازی ملامت‌گران: امیرمؤمنان(ع) در وصایای خود به فرزندش امام مجتبی(ع) سفارش می‌کند که مبادا تحت تأثیر سرزنش‌ها و ملامت‌ها از امر به معروف و نهی از منکر خودداری کنی: فرزندم امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشی، بادست و زبانت منکرات را انکار نما و از کسی که عمل بد انجام می‌دهد، به سختی دوری گزین و در راه خدا تا سر حدّ توان تلاش کن و مبادا که در این راه به هیچ رو از جوسازی ملامت‌گران تأثیر پذیری... در تمام کارها خویشتن را به خدا بسپار که خود را به پناهگاهی مطمئن و نیرومند سپرده‌ای[۱۲۱].[۱۲۲]

مصادیق و مراتب امر به معروف و نهی از منکر

به طور کلی افرادی که در جامعه بر خلاف احکام و دستورهای شرع مقدس عمل کرده و به گناه و رفتارهای ناپسند مبادرت می‌نمایند، می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: گروهی که به علت جهالت و ناآگاهی از دستورهای شرع، به گناه و معصیت دچار شده‌اند و ممکن است برای این افراد شرایط یاد‌گیری احکام اسلام فراهم نشده و نتوانسته‌اند از احکام اسلامی و طریق عمل به آن احکام آگاهی یابند و جاهل قاصر می‌باشند، یا کسانی که خود کوتاهی کرده و به آموختن مسائل شرعی تن نداده‌اند و به عبارتی دیگر جاهل مقصر می‌باشند، یا افرادی که به خیال خود، صحیح عمل کرده و راه اطاعت پیش گرفته‌اند، در حالی که اشتباه یادگرفته و اعمالشان منطبق با موازین شرعی نیست، در مورد هر یک از این افراد باید به شیوه‌ای خاص احکام و دستورهای شرعی و اخلاقی را آموزش داد، به گونه‌ای که مشتاقانه به یادگیری صحیح احکام و تکالیف شرعی خود روی آورده و از ترک معروف‌ها یا ارتکاب منکر‌ها دوری کنند؛ همان‌گونه که امام صادق(ع) فرمود: گاهی مؤمنی، امر به معروف و نهی از منکر می‌شود و او پندپذیر شده و قبول می‌کند و گاهی این فریضه درباره جاهلی صورت می‌گیرد و او می‌آموزد.

گروه دوم، کسانی‌اند که از روی علم و آگاهی و به طور عمدی مرتکب گناه می‌شوند که این فرض دو حالت دارد: یک بار چنین است که فرد به تنهایی و در خلوت گناهی را از روی آگاهی و به طور عمدی مرتکب می‌شود و از این که دیگران متوجه عمل او شوند احساس شرم و خجالت می‌کند. در امر به معروف و نهی از منکر، چنین افرادی را نباید در نزد دیگران سرزنش و سرّ او را فاش کرد، بلکه باید به صورت کلی‌گویی و با موعظه ـ به نحوی که گمان کند کسی از سِرّش اطلاع نیافته است ـ او را آگاه و متنبه ساخت، اما چنان چه شخصی از روی علم و آگاهی و به طور عمدی معصیت کند و نه تنها از فهم دیگران ابایی نداشته باشد، بلکه به فسق و گناه نیز تجاهر کرده و به هیچ نحو احساس شرمساری نکند، در مورد چنین افرادی باید مراتب امر به معروف و نهی از منکر اعمال شود[۱۲۳] در این جا مراتب[۱۲۴] امر به معروف و نهی از منکر را برمی‌شمریم:

  1. ابراز انزجار و انکار قلبی: در این روش، با اخم و درهم کشیدن چهره یا روی گرداندن از او و ترک مراوده می‌توان کار او را تقبیح کرد.
  2. امر و نهی زبانی: اگر مرتبه قبلی کارساز نشد، نوبت به این مرحله می‌رسد که نخست با گفتار نرم و وعظ و ارشاد است و چنان‌چه که اگر مفید نباشد لازم است او را با لحنی تحکم‌آمیز، امر و نهی کرد.
  3. اقدام عملی: اگر لازمه این مرحله، جرح و یا قتل باشد فقط اذن امام معصوم و در دوران غیبت با اجازه فقیه جامع شرایط جایز خواهد بود[۱۲۵].

براساس چنین برنامه دقیق و منطبق با روح و روان آدمی، به طور قطع امر به معروف و نهی از منکر کارساز خواهد بود و باعث تثبیت ارزش‌های اصیل اسلام و زدوده شدن غبار پلیدی‌ها و زشتی‌ها از چهره جامعه خواهد شد.

در فرمایشی از امیرمؤمنان(ع) درباره مراتب امر به معروف و نهی از منکر خطاب به مؤمنان راستین آمده است: ای مؤمنان! هرکس ظلم و ستمی را مشاهده کند و یا از کار زشتی که مردم را به سوی آن می‌خوانند، اطلاع یابد، اگر تنها به قلبش آن را انکار کند، سلامت را اختیار کرده است و گناهی بر او نیست [به شرط آنکه بیشتر از آن را نتواند] و آن کس که به زبان و بیان به مبارزه برخیزد، پاداش الهی خواهد داشت و مقامش برتر از گروه نخست است و آن کس که با شمشیر برای بزرگ داشت نام خدا و سرنگونی ظالمان به مبارزه برخیزد، او به راه هدایت، راه یافته و بر جاده حقیقی گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است[۱۲۶].

در این بیان، امام علی(ع) ضمن اشاره به درجات ثواب و ارزشمندی آمران به معروف و ناهیان از منکر متذکر می‌شود که مرتبه والای این فریضه همانا جهاد با دشمنان خدا و ظالمانی است که با رفتارهای غیر انسانی و خلاف شرع خود باعث انحراف جامعه و ترویج منکرات می‌شوند.

پیامبر اکرم(ص) در خصوص ارزش امر و نهی پیشوای ستمگر چنین می‌فرماید: سرور شهیدان، حمزة بن عبدالمطلب و نیز مردی است که در برابر پیشوای ستمگر برخیزد و او را امر و نهی کند و آن پیشوا او را بکشد[۱۲۷].

از امام باقر(ع) در این مورد چنین نقل شده است که فرمود: هر کس نزد پیشوای ستمگر برود و او را به تقوای الهی فرمان دهد و موعظه‌اش کند و از عذاب و خشم خداوند بترساند، برایش اجر جن و انس و همانند اعمال آنها باشد[۱۲۸].

همه این موارد، بیانگر اهمیت نظارت بر دستگاه حاکم و جلوگیری از انحراف آن، از طریق امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد؛ چراکه هرگونه انحراف در دستگاه حاکم، جامعه را به انحراف و اعمال منکر سوق خواهد داد و تلاش برای اصلاح آن باعث اصلاح همه جامعه و نجات آن از گمراهی و فساد خواهد شد[۱۲۹].

موانع تحقق و اجرای امر به معروف و نهی از منکر

با همه اهمیتی که امر به معروف و نهی از منکر دارد و در تعابیر دینی ما با عنوان «برترین فریضه»[۱۳۰] از آن یاد شده، واقعیت این است که این فریضه مهجور است. این مهجوریت اختصاص به روزگار ما ندارد؛ در صدر اسلام نیز چنین بوده است وگرنه کار به جایی نمی‌رسید که عثمان، خلیفه سوم، کشته شود و قتل او بهانه‌ای شود تا قدرت اسلام در اختیار کسانی قرار گیرد که تا دیروز رسماً در برابر پیامبر صف‌آرایی می‌کردند و پس از آن‌که قدرت را قبضه کردند، فرزند او را نیز سر بریدند. علل و عوامل متعددی می‌توان برای این مهجوریت در طول تاریخ ذکر کرد[۱۳۱]؛ اما بی‌گمان مهم‌ترین علل ترک این فریضه دو چیز است: ترس و طمع.

در پس بسیاری از افعال ما ترس و طمع حضور دارند و ما را بر عمل به کاری یا خودداری از کاری دیگر برمی‌انگیزند. این‌گونه ملاحظات و محاسبات کاسب‌کارانه، مانع از توجه جدی به حقوق و تکالیف می‌شود. احساس می‌کنیم که وظیفه‌ای داریم و باید کاری کنیم؛ ولی می‌ترسیم که بر اثر اقدام ما زیانی متوجه خود و اطرافیان ما گردد. گاه می‌خواهیم دست به کاری نزنیم؛ اما طمع ما را بر آن می‌دارد و چشم خرد را کور می‌سازد. به گفته مولای متقیان: «بیش‌تر هلاک‌های خرد، هنگام درخشش طمع است»[۱۳۲]. بدین روی امام به مالک اشتر توصیه می‌کند از مشورت با چند کس خودداری کند، از جمله آدم طمع‌کار و ترسو، که این یک او را از اقدام می‌هراساند و آن یک او را به افراط وامی‌دارد[۱۳۳].

ترس دامنه وسیعی دارد، از ترس مال و شغل گرفته تا ترس جان. طمع نیز چنین است. از این رو تا آدمی می‌ترسد، دست به اقدام نمی‌زند و تنها اولیای خدا از ترس رهایند. ترس زبان آدمی را می‌بندد، حال آن‌که: «هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید»[۱۳۴]. این که شجاعت از فضایل اصلی به شمار آمده است، به این دلیل است که با حقیقت همسایه دیوار به دیوار است. ترسن باعث حق‌پوشی و خودخوارسازی است. امام علی(ع) که این همه از شجاعت سخن می‌گوید، نه صرفاً به سبب توان جسمانی یا روحانی شخص شجاع است، بلکه بیش‌تر به این دلیل است که این شجاعت آدمی را به استقبال حقیقت و بیان آن فرا می‌خواند و او را از هرگونه بزدلی حق‌پوشانه می‌رهاند. کسی می‌تواند حقیقت را به صدای بلند بگوید، که از دام ترس و طمع رهیده باشد، و به میزانی می‌تواند پایبند حق باشد، که از ترس و آز رها است. امام می‌فرماید: «فرمان خدای را برپا ندارد، جز کسی که ـ در حق ـ مدارا نکند و خود را خوار نسازد و در پی طمع‌ها نتازد»[۱۳۵].

لکن دریغ که بسیاری در باب امر به معروف و نهی از منکر، نمی‌توانند خود را از دغدغه نان و جان برهانند و می‌پندارند که اگر دست به امر به معروف و نهی از منکر بزنند، از رسیدن به نان در می‌مانند یا جان خود را از دست می‌دهند. پس حاضرند بسیاری از فرایض را - هرچند سخت - به جای آرند، اما این یک را نه[۱۳۶].

امام علی(ع) با توجه به این حالت روانی، تأکید می‌کنند که امر به معروف و نهی از منکر، نه از روزی کسی می‌کاهد و نه عمر کسی را کوتاه می‌کند: «پس امر به معروف و نهی از منکر کنید، که نه اجلی را نزدیک می‌سازد و نه روزی‌ای را عقب می‌اندازد»[۱۳۷]. حق همین است؛ چه از دیدگاه عقیدتی به مسئله بنگریم و چه نگاهی جامعه‌شناختی به این فریضه داشته باشیم.

از نگاه عقیدتی که مسئله روشن است: آن‌که خالق عالم و آدم است، رزق و اجل هر کس را خود معین ساخته و مقدار و زمان آن را نیز مقرر داشته و فرموده است: ﴿رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ * فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ[۱۳۸]. همچنین طی آیات متعددی بر این حقیقت که هر پدیده‌ای از جمله انسان، اجلی دارد و این اجل در اختیار خداوند است و هرگاه اجل کسی فرا برسد، به تأخیرانداختنی نیست، تأکید کرده است[۱۳۹]. بنابراین اگر کسی به این نظام اعتقادی، باور داشته باشد و روزی‌رسان و مرگ‌آفرین را خداوند عالم بداند و بس، دیگر هرگز نباید بیمی از قطع روزی یا رسیدن مرگ به خود راه دهد. چون همان کسی که مرگ و روزی به دست او است، از آدمی خواسته تا امر به معروف و نهی از منکر کند و بیمی از این بابت به خود راه ندهد. در نتیجه اگر کسی در باب امر به معروف و نهی از منکرتردید دارد، یا وعده خدا را باور ندارد و یا آن‌که خود را فریفته است و اساساً این نظام فکری را نپذیرفته و یا درکی از رابطه این مسائل ندارد.

از دیدگاه جامعه‌شناختی نیز مسئله قابل تبیین است. اگر ما امر به معروف و نهی از منکر را به صورت موردی و اتفاقی در نظر بگیریم، احتمال این هست که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر دچار مضایقی مالی یا مخاطرات جانی شود؛ همچنان که گاه می‌شود. بسیار دیده و شنیده‌ایم که کسی را به سبب حق‌گویی و امر به معروف از نان و هستی ساقط کرده‌اند. لکن اگر به این فریضه به صورت تکلیفی عمومی نگاه کنیم و آن را وظیفه و حق یکایک افراد جامعه بدانیم، در آن صورت اگر به فرض کسی بر اثر امر به معروف و نهی از منکر، در معرض فشار و مشکلات اجتماعی قرار گرفت، نظر به این که این کار خود نوعی منکر است، دیگران که با وجدانی بیدار مترصد امر به معروف و نهی از منکرند، به سرعت در برابر این منکر خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد که جریان یا حاکمیتی مانع تحقق این فریضه شود. پس اگر همه شهروندان جامعه خود را ملزم به امر و نهی بدانند، دیگر هیچ کس نمی‌تواند روزی کسی را ببرد یا جان او را بستاند و اگر هم در دل قصد آن را داشته باشد، جرئت نمی‌کند آن را ابراز کند؛ چه رسد که در صدد اجرای آن برآید.

پس باید به این مسئله از منظری کلان و گسترده نگریست؛ یعنی همان‌گونه که امام می‌نگرد، و آن‌گاه رابطه میان اجرای آن و روزی و جان افراد را دریافت. از این بالاتر، اساساً جامعه زنده و سالم، چنان حساس و هشیار است که اجازه نمی‌دهد نه تنها آمران و ناهیان، بلکه حتی افراد بی‌طرف و لاقید در معرض خطر قرار گیرند. این‌گونه حساسیت را در صدر اسلام و در برابر خلفا شنیده‌ایم. برای مثال خلیفه دوم ناچار بود توضیح دهد که چرا از غنایم مسلمانان، پارچه بیش‌تری نصیبش شده است. پس بزرگ‌ترین تضمین اجتماعی برای صیانت آمران به معروف و ناهیان از منکر، اجرای گسترده و فراگیر این فریضه در همه سطوح و بر دست همگان است. در این صورت، حقیقت و حقانیت سخن امام آشکارتر می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر نه روزی کسی را می‌بُرد و نه مرگ را نزدیک او می‌برد[۱۴۰].

برکات امر به معروف و نهی از منکر و عواقب ترک آن

همان‌گونه که اشاره کردیم، امر به معروف و نهی از منکر مایه قوام و ثبات ارزش‌های متعالی و عامل حفظ و حراست از الگوهای الهی و انسانی در جامعه می‌باشد که هرگونه سستی یا غفلت از آن باعث فروپاشی ارزش‌های اصیل و نامشخص گردیدن معیارهای راستین حق و باطل خواهد شد و چه بسا منکری که معروف و پسندیده و معروفی که منکر و ناپسند انگاشته خواهد شد. نتیجه چنین روندی ناپایداری ارزش‌مداران و اصلاح‌گران راستین و شکست حکومت‌های محمدی(ص) و علوی(ع) و نفوذ اشرار خودمحور بر مسندهای قدرت و حاکمیت و تسلط آنان بر شئون جامعه خواهد بود.

برکات

پیشوایان معصوم(ع) جهت ترغیب و تشویق مردم به امر به معروف و نهی از منکر، آثار پر برکت و منافع بی‌پایان این فریضه را در بیان‌های گهربار خود بیان داشته‌اند[۱۴۱]. برخی از این آثار به شرح زیر است:

  1. برپایی واجبات: از آنجا که مهم‌ترین اعمال معروف و شایسته، عمل به تکالیف و وظایف محوله از جانب شارع مقدس بوده و زیان‌بارترین منکر بی‌اعتنایی به وظایف شرعی است؛ لذا از آثار و برکاتی که بر امر به معروف و نهی از منکر مترتب خواهد شد، برپایی واجبات دینی در تمام شئون جامعه می‌باشد که متضمن خیر و صلاح انسان‌ها در همه حال است. («بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ‌»).
  2. امنیت اجتماعی و اعتقادی: در پرتو این فریضه، افکار منحرف و گمراه‌کننده از باورهای حقیقی و راستین مشخص می‌شود و با روی آوردن مردم به عقاید و سلوک شایسته، رفتارهایی که در جامعه از جانب افراد شرور و فاسد اشاعه می‌شود، بی‌طرفدار خواهد ماند و در نتیجه، امنیت اجتماعی و اعتقادی بر جای جای جامعه اسلامی سایه‌گستر خواهد شد («تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ‌»).
  3. حلال شدن درآمدها: سلامت اقتصاد، از جمله ره‌آورد با برکت این فریضه است؛ زیرا وقتی در پرتو آن خلاف‌ها و فعالیت‌های ناسالم اقتصادی مورد نهی و نکوهش همگان قرار گیرد، کسی سراغ کارهایی نظیر احتکار، گران‌فروشی، رباخواری و بسیاری از منکرات دیگر نخواهد رفت و افراد خواهند کوشید که معاش خود را از طریق حلال تأمین کنند که نتیجه چنین روندی، بهبود اوضاع اقتصادی و حصول خودکفایی و استقلال در این زمینه خواهد شد («تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ»).
  4. ردّ مظالم: در پرتو اقدام همگانی به امر به معروف و نهی از منکر، شخص ظالم و ستمگر منفور و رسوا شده و مجازات تعدی به حقوق دیگران به سرعت انجام خواهد یافت و آن‌چه به ظلم و ستم از کسی گرفته شده باشد، به صاحبش مسترد خواهد شد («تُرَدُّ الْمَظَالِمُ»).
  5. آبادی زمین: به‌طور حتم، رواج اطاعت از فرمان‌های الهی و رونق بندگی شایسته به درگاه ربوبی خداوند در پرتو امر به معروف و نهی از منکر، مایه نزول برکات الهی بر سرزمین اسلامی و آبادی آن خواهد شد. همچنین در پرتو این فریضه مقدس، مردم هرگونه اعمالی را که باعث ویرانی و تخریب می‌گردد، منکر و زشت تلقی کرده، در آبادانی و طراوت کشور خویش خواهند کوشید («تُعْمَرُ الْأَرْضُ»).
  6. انتقام از دشمنان: دشمنان اسلام که در همه حال درصدد تضعیف جامعه اسلامی و سلطه بر آن و تاراج ثروت‌های مسلمانان می‌باشند، در تلاش‌اند با طرح نقشه‌های مختلف، اعتقادها و باورهای اسلامی را در جامعه کم‌رنگ‌تر سازند و به جای آن، افکار و اعتقادهای باطلی را که در راستای منافع استکباری و استثماری آنان است، در جامعه ترویج دهند و بدین‌وسیله عمده‌ترین مانع را - که همانا ایدئولوژی و تفکر عقلانی اسلام است - از سر راه برداشته و با هجمه‌های فرهنگی و عقیدتی به اسارت و بندگی مسلمانان دست یازند؛ اما عزم ملی در شناخت حقیقت اسلام و پایبندی همگان به احکام و دستورهای حیات‌بخش آن، در پرتو امر به معروف و نهی از منکر، عامل مهمی است که می‌تواند مسلمانان را در برابر دشمنان، متحد و یگانه ساخته و آنان را در استیفای حقوق‌شان و حفظ و حراست از آن، قوی و نیرومند نماید («يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ»).
  7. اصلاح امور: رونق عادات و رفتارهای شایسته و پرهیز همگان از سلوک ناپسند و الگوهای نامطلوب در پرتو امر به معروف و نهی از منکر، نویدبخش مدینه فاضله‌ای خواهد بود که در آن همه امور در جهت فلاح و رستگاری انسان‌ها بوده باشد و عاقبتی توأم با خیر و سعادت برای جامعه انسانی به ارمغان آورد («يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»).
  8. دلگرمی مؤمنان و خواری دشمنان: امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «فَمَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ شَدَّ ظُهُورَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْمُنَافِقِينَ‌]»[۱۴۲]؛ آن کس که امر به معروف کند، پشت مؤمنان را محکم کرده و کسی که نهی از منکر نماید، بینی منافقان را به خاک مالیده است. آن‌چه بیان شد، گوشه‌ای از ثمره‌ها و برکت‌های سودمند امر به معروف و نهی از منکر بر جامعه اسلامی می‌باشد که شایسته است مؤمنان با اهتمام به این فریضه مبارک، موجبات برکات و منافع پرارج آن را فراهم آورده و در شکل‌گیری جامعه ارزشی و متعالی همت گمارند[۱۴۳].

عواقب

بی توجهی به امر به معروف و نهی از منکر در جامعۀ اسلامی توسط مردم، پیامدهای بسیار ناگواری دارد که در روایات به آن اشاره شده است. این بی‌توجهی دو صورت دارد؛ گاهی اصلاً کسی به فکر امر به معروف و نهی از منکر نیست که در روایات از آن تعبیر به ترک امر به معروف و نهی از منکر شده است که نمونه‌هایی چند بیان شد؛ اما گاهی ترک امر به معروف به شکل «تواکل» است که امام رضا(ع) از پیامبر نقل فرموده است.

زمانی که امت من امر به معروف و نهی ازمنکر را رها کنند پس در انتظار حادثۀ بزرگ یا عذاب الهی باشند[۱۴۴].

مناسب است اندکی در مفهوم این روایت تأمل کنیم. تعبیرِ «كَانَ يَقُولُ» در کلام حضرت نشان می‌‌دهد این سخن را پیامبر بارها بیان فرموده است.

«تَوَاكَلَتِ» از مادۀ «وکل» است و وکیل برگرفته از آن است. وکیل یعنی کسی که به نیابت از دیگری کارهایش را انجام می‌دهد و شغل وکالت نیز به همین منظور است. این واژه به باب «تفاعل» رفته و «تواکُل» معنای دوطرفه دارد؛ یعنی هر یک دیگری را وکیل خود قرار داد که کاری را انجام دهد. اما هیچ یک، کاری انجام نمی‌دهند. به دیگر گفته، هر دو مدعی هستند که دیگری کار را انجام می‌دهد؛ ولی کار رها شده و بدون متولی باقی مانده است.

این تعبیر در نهج البلاغه در خطبۀ ۲۷ آمده که حضرت علی(ع) یاران خود را به علت کوتاهی در جنگ، سرزنش می‌کند که من شما را به جنگ با معاویه دعوت کردم، در تابستان می‌‌گفتید هوا گرم است و در زمستان مدعی سردی هوا شُدید و در نتیجه جهاد را رها کردید. از بی‌توجهی به دستور حضرت و ترک جهاد، تعبیر به تواکل می‌کند. و نتیجه می‌گیرد: سستی و کوتاهی شما باعث شد دشمن به شما حمله کند: شما جهاد را رها و به یکدیگر وانهادید تا این گونه ذلیل شدید و دشمن بر شما بارها یورش برد و به قتل و غارت شما پرداخت[۱۴۵].

شیخ صدوق در معنای این واژه می‌نویسد: تواکلتم: از "وكلت الأمر إليك و وكلته إلیّ؛ من کارم را به تو سپردم و تو، هم آن را به من واگذاردی». گرفته شده، زمانی که هیچ کدام خود مسئولیت انجام امری را به عهده نگرفته و هر یک به دیگری واگذارد، از این تعبیر، استفاده می‌شود[۱۴۶].

ابن ابی الحدید نیز در معنای آن، همین اشتقاق را آورده و می‌افزاید: هریک کار را به دیگری واگذارده و هیچ کس متولی آن نشده است؛ درنتیجه هریک آن را به دیگری وانهاده و از همین اصل اشتقاق است جملۀ رَجُل وَکَل؛ یعنی شخص ناتوان که کار خود را به دیگری واگذارده است[۱۴۷].

یکی از زنان طرف‌دار امیرالمؤمنین(ع) در سخنرانی‌اش در صفّین از همین تعبیر استفاده کرده بود که این خبر در دیدار با معاویه مطرح شد. «عکرشه» گفته بود: پس خدا را، خدا را بندگان خدا! در دینِ خدا در نظر بگیرید. برحذر باشید از رها کردن وظیفه و تواکُل؛ زیرا باعث شکست دست گیرۀ اسلام و خاموش شدن نور حق و اظهار باطل و رفتنِ سنّت می‌شود. این نبرد، بدرِ کوچک و عَقَبه ای دیگر است[۱۴۸].

اما کلمۀ «وقاع» در حدیث نبوی، جمعِ «واقعه» است که دو معنا دارد؛ عذاب شدیدی که نازل می‌شود. در ادامۀ پیامدهای ترک این دو فریضه الهی به آن اشاره می‌‌کنیم.

معنای دیگر؛ جنگ و درگیری است[۱۴۹]. یعنی شاید امت اسلامی اگر امر به معروف را ترک کنند، گرفتار جنگ داخلی گردند و افرادی خاص بر آنان مسلط شوند. دلیل بر این معنا روایتی نبوی است: همیشه مردم در خیر و صلاح زندگی می‌کنند تا وقتی که امر به معروف و نهی از منکر کرده و بر نیکی و تقوا تعاون و همکاری نمایند. پس زمانی که این گونه عمل نکنند، برکت‌ها از آنان برداشته شود و برخی بر برخی مسلط شوند و یاوری برایشان در زمین و آسمان نباشد[۱۵۰].

در واقع یکی دیگر از پی‌آمدهای ترک امر به معروف، تسلط انسان‌های فاسد و شرور بر جامعۀ مسلمانان و یا بر جوامع انسانی است، که اکنون شاهد آن هستیم[۱۵۱].

تسلط انسان‌های فاسد بر جامعه

از روایات و سخنان امام علی(ع) استفاده می‌شود که ترک امربه معروف و نهی از منکر دو پی آمد خطرناک دارد؛ یکی: در دنیا و دیگری: در آخرت. پی آمد آن در دنیا تسلط انسان‌های فاسد و شرور بر جامعه است. کسانی که هیچ صلاحیتی برای حکومت بر مردم ندارند و حکومت را وسیله‌ای برای خوش گذرانی و بهره وری و شادخواری خود می‌دانند.

امیرالمؤمنین در آخِرین توصیه‌های خود به امام حسن و امام حسین(ع) می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید که باعث می‌شود زشت کارتان بر شما مسلط گردند و بر شما حکومت کنند، آن‌گاه دعا کنید و اجابت نشود[۱۵۲].

این خبر در آثار روایی نقل شده که: خداوند امور حکومت را به آنان واگذار می‌کند[۱۵۳]. یعنی این یک سنّت الهی است که باعث تسلط افراد شر بر شما می‌گردد. موسی بن جعفر(ع) نیز چنین سخنی بیان فرموده‌اند[۱۵۴].

به دلیل حساسیت امر به معروف و اهتمام به آن، امام علی(ع) در زمان خلفا در برابر کارهای خلاف شرع آنان می‌ایستاد و هنگام سستی در انجام دادن احکام و حدود الهی بر اجرای آن اصرار می‌ورزید. نمونۀ آن اجرای حدّ شراب خواری بر حاکم کوفه ولید بن عقبه بود، که پس از اثبات آن، حدّ شرعی را به دستور امیرالمؤمنین، عبدالله بن جعفر بر او اجرا کرد[۱۵۵].[۱۵۶]

اجابت نشدن دعاهای برگزیدگان

یکی دیگر از پی آمدهای ترک این دو فریضۀ الهی مستجاب نشدن دعاهاست. در توصیۀ امیرالمؤمنین به امام حسن و امام حسین(ع) بیان شد که دعای شما هنگام ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط اشرار اجابت نمی‌گردد؛ چون هنگام عمل است و زمانی که خدا صداقت انسان را ببیند، دعایش را اجابت می‌‌کند ولی بر اثر سستی در پاسداری از ارزش‌های دینی خداوند دعاها را اجابت نمی‌کند. در روایات دیگر «ردّ دعای برگزیدگان امت» مطرح شده است.

در روایتی مشابه از موسی بن جعفر(ع) این سخن آمده است: برگزیدگان شما هر چه دعا کنند، اجابت نمی‌شود[۱۵۷].

امام باقر(ع) در نقلی از کتاب علی، از رسول خدا(ص)[۱۵۸] و در نقلی از رسول خدا(ص) حدیثی دیگر باز می‌گوید که در بیان آیندۀ دنیای اسلام و گرفتاری‌های آنان به جهت کارهای خلافی که انجام می‌دهند، ترک امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرده‌اند که در آن، پیروی از اَخیار (نیکان) اهل بیت آن حضرت نیز آمده و در نتیجه ناظر به دوران پس از پیامبر است که بر امت اسلامی خواهد آمد: و زمانی که امربه معروف و نهی از منکر نشود و از برگزیدگان اهل بیتم پیروی نشود خداوند بدکاران آنان را بر آنها مسلط کند؛ پس برگزیدگانشان دعا کنند و دعایشان اجابت نگردد[۱۵۹].

در نقلی دیگر از توصیه‌های امیرالمؤمنین(ع) واژه‌ای اضافی آمده که مناسب با این پی آمد است: سپس دعای شما بر ضدّ آنان اجابت نمی‌گردد؛ یعنی دعای برگزیدگانشان برضدّ حاکمان بی‌فایده است![۱۶۰]

بنابراین، یکی از نتایج خسارت بار ترک امر به معروف و نهی از منکر، تسلط انسان‌های فاسد بر امور مهمّ اجتماعی و حکومتی است. در این صورت دعاها برای رفع ستمِ ستمگران اجابت نمی‌شود، گرچه دعاکنندگان از برگزیدگان باشند؛ زیرا باید به وظیفۀ خود در برابر مسائل خلاف شرع ستمگران، عمل می‌کردند و در مقابل منکرات می‌ایستادند[۱۶۱].

هلاکت و عذاب الهی

از دیگر پی آمدهای ترک این دو فریضه مهمّ الهی، هلاکت اقوام و عذاب الهی است. براثر سکوت مردم در برابر گناه کاران، جامعه گرفتار فساد شده و گسترش فساد، جامعه را نابود و مردم را گرفتار عذاب الهی می‌سازد.

این نکته در روایات باب مربوطه آمده که علت نابودی امت‌های گذشته و عذاب آنان، بی‌اعتنایی در برابر گناه و ترک دستورهای الهی بوده است. این بی‌توجهی به جایی می‌رسد که حتی آمران به معروف و فرماندهان به عدل و قسط هم، مورد خشم آنان قرار گرفته و با چنین افراد حق جو و عدالت‌خواه، مبارزه کرده و آنان را به شهادت می‌رسانند. قرآن چنین بدکردارانی را نکوهیده و وعدۀ عذاب الهی شان داده است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ[۱۶۲].

خداوند لعنت بنی‌اسرائیل را توسط داوود و عیسی از این روی دانسته که کار خلاف انجام داده و از آن دست بردار نبودند در قرآن می‌خوانیم: «کافران بنی‌اسرائیل به زبان داوود و عیسی بن مریم از آن رو لعنت شدند که نافرمانی خدا نموده و از حکم حق سرکشی می‌‌کردند. آنها هیچ گاه از کار زشت خود دست برنمی داشتند، و چه بد بود آنچه می‌‌کردند»[۱۶۳].

این عذاب بنی‌اسرائیل، هم کسانی را دربرگرفت که در شنبه‌ها صید می‌کردند (اصحاب سبت) و هم کسانی که در برابر این کار خلاف ساکت بودند و به ناهیان از منکر می‌‌گفتند: چرا آنها را از این کار نهی می‌کنید (کارتان بیهوده است) و آنان پاسخ می‌‌دادند: برای داشتن عذر نزد پروردگارتان و شاید برگردند[۱۶۴].

برابر آیۀ قرآن فقط کسانی از عذاب رهیدند که از منکر و بدی نهی کردند[۱۶۵]. در روایات آمده که بنی‌اسرائل سه دسته شدند: بنی اسرائیل به سه دسته تقسیم شدند؛ گروهی به این دستور (نهی ازمنکر) عمل می‌کردند و به آن فرمان می‌دادند؛ پس نجات یافتند. گروهی که خود عمل می‌کردند و از آن نهی نمی‌کردند پس به مورچه مسخ شدند. و گروهی که خود عمل نمی‌کردند؛ و نهی هم نمی‌نمودند؛ پس هلاک شدند[۱۶۶].

در نتیجه دو گروه؛ افراد بدکردار و کسانی که با سکوت خود، عمل خلاف شرع گروه نخست را تأیید می‌کردند و امر به معروف و نهی از منکر را وظیفۀ خود نمی‌دانستند، گرفتار عذاب الهی شدند. گروه اوّل تبدیل به میمون و گروه دوم به مورچۀ ریز، مسخ شدند. از امام باقر(ع) نقل شده است که این گروه به مورچه تبدیل شدند[۱۶۷].

در آیات سورۀ اعراف به این نکته اشاره رفته که تنها ناهیان از منکر از بدی، نجات یافتند. این آیات نشان می‌دهد که همۀ افراد وظیفه دارند امربه معروف و نهی ازمنکر کنند و سکوت در برابر منکر، به همراهی با فاسدان و مفسدان همانند است.

امام علی(ع) در این باره می‌فرماید: به درستی فقط از آن رو کسانی که قبل از شما بودند هلاک شدند که وقتی گناه می‌کردند علمای یهود و نصارا، آنان را نهی نمی‌کردند و آنها چون در گناه غوطه‌ور شدند و علما، آنان را نهی نکردند، عقوبت بر آنان نازل شد. پس امر به معروف و نهی از منکر بنمایید[۱۶۸].

بنابراین، همه وظیفه دارند با امربه معروف و نهی ازمنکر در برابر نارسایی‌ها و خلاف‌ها بایستند و در برابر عملکرد نادرست صاحبان قدرت که در بسیاری مواقع آغازگر خلاف‌اند، مقاومت و از قانون شکنی آنان جلوگیری کنند.

امیرالمؤمنین در سخنی نکتۀ مهمی را در چگونگی عذاب عموم مردم بیان می‌کند و می‌فرماید: ای مردم! به درستی که خداوند عُموم مردم را به گناه خواص عذاب نمی‌کند وقتی آنان پنهانی به منکر عمل می‌کنند، بدون اینکه عموم مردم بدانند؛ اما وقتی آشکارا منکر انجام دهند و این باعث اعتراض عامه نشود، هر دو گروه گرفتار عقوبت و عذاب می‌شوند[۱۶۹]. حضرت می‌فرماید: کمترین انکار منکر این است که با صورت عبوس با گناه کاران برخورد کند[۱۷۰].

بنابراین باید به امربه معروف و نهی از منکر اهمیت داد و آن را یک وظیفۀ عمومی و وسیله‌ای برای نظارت بر عملکرد مسئولان حکومتی و کارگزاران نظام قلمداد کرد و به همین جهت برخی فقها این فریضه را بر همه واجب می‌دانند. شیخ طوسی بعد از تفسیر آیۀ ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[۱۷۱] دربارۀ مؤمنان که برخی از آنان اولیای یکدیگر هستند و به معروف امر و از منکر نهی می‌کنند. می‌نویسد: آیه دلالت دارد که امربه معروف و نهی ازمنکر از واجباتی است که بر همه واجب است؛ یعنی واجب عینی است؛ زیرا آن را از صفات مؤمنان قرار داده، بدون اختصاص به جمعی خاص[۱۷۲]. البته چون یکی از شرایط مهمّ امر به معروف و نهی از منکر، آگاهی از آن است، کسانی می‌توانند نظارت دقیقی بر عملکرد کارگزاران داشته باشند که از قوانین و مقررات آگاه باشند و دیگر شرایط آن را در نظر بگیرند[۱۷۳].

عواقب دیگر

با بهره‌گیری از سخن معصومان(ع) می‌توان عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر را چنین برشمرد:

  1. لعن و نفرین خداوند: امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: خداوند سبحان، مردم قرون گذشته که سرگذشت‌شان را فرا روی دارید، تنها از آن روی لعنت فرستاد که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. خداوند افراد نادان و سبک‌سرشان را به سبب ارتکاب گناهان و افراد عاقل و خویشتن‌دارشان را برای جلوگیری نکردن لعنت فرستاد[۱۷۴].
  2. تسلط اشرار: امیرمؤمنان(ع) در آخرین لحظه‌های عمر شریف‌شان به فرزندان بزرگوار خود توصیه فرمود: امر به معروف و نهی از منکر را رها مکنید که در این صورت، بدانِ شما، زمام امورتان را به دست می‌گیرند و آن‌گاه هر چه دعا کنید، مستجاب نخواهد شد[۱۷۵].
  3. عدم نصرت الهی: رسول اکرم(ص) فرمود: ای مردم! خداوند به شما می‌فرماید: به خوبی فراخوانید و از زشتی باز دارید، پیش از آنکه دعا کنید و دعایتان را مستجاب نکنم و از من بخواهید و به شما ندهم و از من یاری و نصرت‌طلبید و یاری‌تان نرسانم[۱۷۶].
  4. سلب برکات: پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: مردم تا زمانی که به خوبی فرمان دهند و از زشت‌کاری باز دارند و در کارهای نیک هم یاری کنند، در خیر و خوبی خواهند بود؛ اما هرگاه چنین نکنند، برکت‌ها از آنان گرفته شود و عده‌ای بر عده دیگر سلطه پیدا کنند و نه در زمین یاوری داشته باشند و نه در آسمان[۱۷۷].
  5. نزول عذاب و کیفر الهی: از رسول اکرم(ص) روایت شده است که فرمود: هرگاه مردم، ستمگر را ببینند و دستش را نگیرند [و او را از کارش باز ندارند] زود باشد که خداوند کیفر خود را شامل همگان کند[۱۷۸]. امام زین العابدین(ع) می‌فرماید: گناهانی که سبب فرود آمدن بلا و مصیبت بر مردم می‌شود، عبارت است از: به فریاد ستمدیده و دل‌سوخته نرسیدن و به یاری مظلوم نشتافتن و پایمال ساختن و تضییع نمودن امر به معروف و نهی از منکر[۱۷۹].
  6. دشمنی و عداوت دل‌ها به هم: حضرت رسول اکرم(ص) می‌فرماید: به خدا سوگند! که یا به خوبی فرمان می‌دهید و از زشتی باز می‌دارید و جلو ستمگر را می‌گیرید و او را با زور هم که شده به راه حق می‌کشانید و با خداوند دل‌هایتان را نسبت به هم دشمن می‌گرداند و آن‌گاه هم چنان که عالمان یهود و نصارا را مورد لعن قرار داد و از رحمت خویش دور کرد، شما را نیز از رحمتش دور می‌سازد[۱۸۰].
  7. بی‌بهره ماندن از آثار ذکر: پیامبر اکرم(ص) فرمود: کلمه ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ پیوسته برای گوینده آن سودمند است و عذاب و خشم خداوند را از آنها دور می‌سازد، به شرط این که حق آن را سبک نشمارند. عرض کردند: ای رسول خدا(ص) سبک شمردن حق آن چیست؟! فرمودند: به این که عمل به معاصی آشکار شود و کسی اعتراض نکند و درصدد تغییرش بر نیاید[۱۸۱]. از مطالب فوق چنین برمی‌آید که خیر و سعادت امت اسلامی و نیز امنیت و پیشرفت مادی و معنوی آنان، در گرو نظارت همگانی و اقدام به این فریضه الهی می‌باشد و هرگونه بی‌توجهی و غفلت از این مسئولیت، منشأ زیان‌بارترین ناکامی‌ها و شکست‌ها خواهد بود. بنابراین بر آگاهان و فرهیختگان جامعه شایسته است که امت اسلامی را هر چه بیشتر به این مسئولیت و شرایط و مراحل آن مطلع سازند و زمینه اجرای امر به معروف و نهی از منکر را خصوصاً در قبال والیان امر بیش از پیش فراهم سازند[۱۸۲].

نظارت عمومی با خیرخواهی

یکی دیگر از روش‌های نظارت عمومی نصیحت و خیرخواهی است. نُصح و خیرخواهی یکی از موارد نظارت بر صاحبان قدرت، مسئولان و کارگزاران و راهنمایی افراد برای رسیدن به هدف عالی است. امام علی(ع) در موارد گوناگون بر این نکته تکیه می‌کند. از این‌رو بیش‌تر درنگی در معنای واژۀ نصح می‌‌کنیم[۱۸۳].

معنای نُصح و خیرخواهی

نصح یعنی خیرخواهی؛ بدین مفهوم که آنچه را به مصلحت دین و دنیای افراد است، بیان کنند[۱۸۴]. نصح به معنای خلوص است[۱۸۵] و ناصح به معنای عسل خالص[۱۸۶]. در برابر نصح، «غشّ» قرار دارد[۱۸۷]؛ یعنی شخصی در قالبِ خیرخواهی مطالب نادرست را در سخنان خود می‌گنجاند. که شاید به ظاهر باعث خوش آیند طرف مقابل باشد؛ اما درواقع به زیان اوست. به تعبیر دیگر، نوعی تقلّب و فریب کاری در دیدگاهش وجود دارد.

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: تلخیِ خیرخواهی سودمندتر است از شیرینی غش و ناخالصی[۱۸۸]. در این خبر، نقیضِ نصح، غش بیان شده است[۱۸۹].

نصح در قرآن

واژۀ نصح در قرآن با تعبیرهای مختلف به کار رفته که نشان اهتمام قرآن به نصح و خیرخواهی است. واژه‌های ناصحین[۱۹۰]: سه بار که یک مورد ادعای شیطان است[۱۹۱]، ناصحون[۱۹۲]، انصح[۱۹۳]، نصحتُ[۱۹۴]: هر یک دو بار، و ناصح[۱۹۵]، نَصَحُوا[۱۹۶]، نُصحی[۱۹۷] و نَصوح[۱۹۸]: یک بار، به کار رفته است. برای نمونه: وقتی موسی را همسر فرعون از آب گرفت و شیر هیچ زنی را نمی‌خورد، خواهر موسی آمد و گفت: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ[۱۹۹].

یعنی هرچه لازم باشد، برای بچه انجام می‌‌دهند و در عمل خیرخواه او خواهند بود. این خیرخواهی از محدودۀ سخن فراتر رفته و در رفتارشان متبلور می‌‌شود. اکنون به سخنان حضرت امیر در این باره می‌پردازیم[۲۰۰].

نصح: نقد و پیشنهاد

نصیحت و خیرخواهی دو وجه دارد. وجه اوّل آن پیشنهاد برای حلّ مشکل است و وجه دوم آن نقد آنچه انجام می‌گرفته در جهت اصلاح آن و تصحیح روند امور.

پیشنهاد: کسی که خیرخواه هست وقتی با او مشورت می‌شود، پیشنهادهای مناسبی برای حل مشکل ارائه می‌دهد. حضرت علی(ع) در قضیۀ حَکَمیّت که اشاره شد در مرحلۀ نخست مخالف بود. وقتی که به ناچار حکمیت را پذیرفت، پیشنهاد کرد نمایندۀ سپاه کوفه عبدالله بن عباس یا مالک اشتر باشد؛ اما آنان نپذیرفتند[۲۰۱]. حضرت از دیدگاه خود دربارۀ حکمیت، تعبیر به مخالفت با خیرخواه مهربان کرده است[۲۰۲]. همین خطبه، نقل دیگری هم دارد: سکوت، نوعی داوری است و سکوت باعث سلامت است. نظری نیست برای کسی که اطاعت نشود، و مخالفت با نظر شخص مهربان خیرخواه، افسوس و پشیمانی به دنبال دارد[۲۰۳].

یکی از معانی لغوی ناصح عسل خالص است[۲۰۴]. ناصح نیز برای حلّ مشکل، نظر و پیشنهادش را خالصانه مطرح می‌کند.

انتقاد: انتقاد از واژۀ «نقد» و در اصل به معنای تشخیص پول‌های اصلی از تقلبی است[۲۰۵]. اسم فاعل آن «ناقد» و جمع آن «نُقّاد» است[۲۰۶]. به همین جهت به متخصص اخبار و حدیث، ناقد اخبار گفته می‌شود. منتقد یا ناقد، مرد خیرخواهی است که اشکال‌هایی را که به نظرش می‌رسد بیان می‌کند. در مَثَل مالک اشتر معتقد بود جریر بن عبدالله فرد مناسبی برای رفتن به شام نزد معاویه نیست. این به ظاهر مخالف نظر حضرت علی(ع) بود اما چون از روی دلسوزی بود نقصی برای مالک محسوب نمی‌شود[۲۰۷].

بنا بر آنچه بیان شد، نقد و پیشنهاد ـ هر دو ـ خیرخواهی است و ناقد و ناصح ـ هر دو ـ به واژۀ بصیر وصف میشوند. انتقاد و پیشنهاد، حدّاقل باید دو ویژگی داشته باشد:

۱. آمیخته با علاقه و از سرِ دل سوزی باشد؛

در عرب مَثَلی است که می‌گوید:دوست تو کسی است که با تو به راستی سخن بگوید، نه آنکه هر چه گفتی، تصدیق و تأییدت کند.[۲۰۸] یعنی اگر نظری دارد، به تو منتقل کند گرچه تلخ باشد، نه این که «بله قربان‌گو» باشد.

۲. مشکوک و دارای ریب نباشد.

چون برخی خیرخواهی‌ها آمیخته به نکاتی است که فقط صاحب آن و افراد زیرک درک می‌کنند. پیشنهاد نمایندگی ابوموسی اشعری، از آغاز مشکوک و در درستی آن تردیدهای فراوانی بود[۲۰۹].

سخنان و سیرۀ امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ نصح

امیرالمؤمنین این کلام را به تناسب حوادث مختلف به کار برده است؛ ازجمله: به انصار مدینه می‌فرماید:پس مرا یاری و کمک کنید به خیرخواهی که به دور از تقلب و سالم از فریب کاری باشد. پس به خدا سوگند که من سزاوارترین مردم به آنان هستم[۲۱۰].

حضرت در خطبه‌ای، قرآن را ناصح بی‌غش و تقلب می‌داند: و بدانید که این قرآن همان خیرخواهی است که تقلب نمی‌کند[۲۱۱].

و دربارۀ ویژگی رسول خدا(ص) می‌فرماید: او در خیرخواهی نهایت تلاش را کرد[۲۱۲].

وقتی ابن عباس از سفر حج برگشت و به دیدار امام علی(ع) که تازه به خلافت رسیده بود شتافت، دید مغیرة بن شعبه از نزد حضرت خارج می‌شود. از حضرت پرسید: این مرد چه کار داشت؟ حضرت فرمود: قبلاً پیشنهاد کرده بود کارگزاران عثمان به ویژه معاویه را ابقا کنم و من مخالفت کردم. امروز آمده و خواهان عزل آن‌هاست.

ابن عباس به حضرت گفت:او در بار اوّل آنچه اشاره کرده برای خیرخواهی تو بوده است، اما دفعۀ دوم تقلب و غش کرده است. نظر من این است که معاویه را در کار خود باقی گذاری[۲۱۳].

این اخبار همه نشان می‌دهد که در برابر خیرخواهی، غش و تقلب است؛ یعنی آمیخته ساختن حقایق با آمیزه‌ای از افکار و اندیشههای ناصواب، مانند جنس تقلبی.

حضرت وقتی خواست جریر بن عبدالله بجلی را با عنوان سفیر خود نزد معاویه اعزام کند و با مخالفت افرادی مانند مالک اشتر روبه رو شد، فرمود: او را رها کنید که به مأموریت خود برود. پس اگر خیرخواه باشد جزو کسانی خواهد بود که امانت و وظیفۀ خود را انجام خواهد داد و اگر مداهنه و سازش نماید بر او عقوبتِ کسانی خواهد بود که امانت دار شدند و ادای امانت نکرده‌اند و به او اطمینان شود و مخالف اطمینان رفتار کند[۲۱۴].

منظور حضرت از خیرخواهی جریر، عمل درست وی به وظیفه‌اش در مسئولیتی که به عهده گرفته می‌داند در این صورت نسبت به رهبر خود امیرالمؤمنین خیرخواه باشد نه این که با سازش با دشمن به رهبر خود خیانت کند. و بر خلاف اطمینانی که به او شد، عمل نماید. چنین به نظر می‌رسد که خیرخواهی چه با زبان و چه با عمل، نوعی حق میآورد. حضرت دربارۀ مردم بصره می‌فرماید: افزون بر این که من میشناسم فضل کسانی که اطاعت کردند از شما و حقّ کسانی که خیرخواهی می‌نمودند، بدون تجاوز و اتهام به آنان[۲۱۵].

می‌توان گفت قسمت دوم سخنان حضرت، اشاره به عمل احنف بن قیس است که به عایشه نپیوست و به امام علی(ع) هم ملحق نشد[۲۱۶]. و به حضرت پیام داد من بر بیعت با تو هستم. اگر خواستی همراهِ دویست نفر به کمک تو می‌آیم و اگر خواستی نمی‌آیم و چهار هزار تن از بنی‌سعد را از جنگ با تو باز می‌دارم. حضرت نظر وی را پذیرفت که در جنگ حاضر نشود[۲۱۷].

درنتیجه افراد قبیلۀ وی به ناکثین ملحق نشدند، این کار وی را حضرت، عملی خیرخواهانه دانسته و در نامه، از آنان تشکر می‌کند.

می‌توان گفت آنجا که حضرت علی(ع) نصیحت را وظیفۀ حاکم و یا مردم می‌داند، به این معناست که حاکم آنچه به صلاح مردم است، انجام دهد و یا اظهار کند. مردم هم آنچه به صلاح حکومت است در حضور حاکم یا غیابش عمل کنند و یا به شیوۀ مناسب اظهار کنند. امیرالمؤمنین نصیحت را جزو وظایف متقابل حاکم و مردم می‌داند:

ای مردم! برای من بر شما حقی است و برای شما بر عهدۀ من حقی؛ اما حقوقی که شما بر عهدۀ من دارید؛

  1. خیرخواهی برای شماست.
  2. عرضۀ درست فیء و بیت المال شماست.
  3. آموزش که باعث ناآگاهی شما نشود.
  4. ادبی که شما را در مسیر عمل قرار دهد.

اما حقی که من بر شما دارم؛

  1. وفا به بیعتی است که با من داشتید.
  2. خیرخواهی در حضور و غیبت است.
  3. پاسخ به دعوت آن گاه که شما را بخوانم.
  4. پیروی از فرمان من آن‌گاه که به شما دستور دهم[۲۱۸].

حضرت در خطبه ۳۵ نهج البلاغه بیان می‌کند که شما هنگام انتخاب حَکَم، نصیحت و خیرخواهی مرا نپذیرفتید و باعث حسرت و اندوه گردیدید. چنانچه مردمی این گونه عمل کنند افراد خیرخواه عالمدست از خیرخواهی برخواهند داشت[۲۱۹]. این خطبه را بعد از فریب خوردن ابو‌موسی توسط عمرو عاص، ایراد کرد[۲۲۰].

بنابراین باید دقت شود که افراد سخن خیرخواهان را رد نکنند. هم مردم به خیرخواهی حکومت توجه کنند و هم حکومتسخن خیرخواهانۀ مردم را بپذیرد و آن را بررسی و ارزیابی کرده و به کار بندد[۲۲۱].

منابع

پانویس

  1. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۰۷.
  2. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۵۷؛ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۴۹ - ۵۵۰.
  3. نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۷۳.
  4. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  5. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  6. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.
  7. نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۱.
  8. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  9. غرر الحکم، ج۲، ص۵۹۱.
  10. غرر الحکم، ج۲، ص۸۷۶.
  11. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۱۵.
  12. غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۸.
  13. غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۷.
  14. غرر الحکم، ج۲، ص۵۶۷.
  15. نهج البلاغه، کلمات قصار ۳۷۴.
  16. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۹.
  17. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  18. حسین نوری، امر به معروف و نهی از منکر، ص۵۴- ۶۰.
  19. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  20. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۲۹۶-۳۰۵.
  21. کنز العمال، ج۴، ص۱۵۸، حدیث ۹۹۶۹.
  22. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۸۳.
  23. کافی، ج۷، ص۲۶۸؛ وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۸۲.
  24. کافی، ج۷، ص۲۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۴.
  25. کافی، ج۷، ص۲۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۸۰.
  26. حدیث دنباله دارد و تمام آن در بحث «علی (ع) و اقتصاد» آورده‌ایم.
  27. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۵۸.
  28. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۵۸.
  29. ابن حزم، المحلی، ج۷، ص۵۷۳، مسأله ۱۵۶۷.
  30. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  31. تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۳۶، حدیث ۸۰.
  32. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۳۰۵-۳۰۸.
  33. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  34. «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از (کار) ناپسند باز می‌دارید و به خداوند ایمان دارید و اهل کتاب اگر ایمان می‌آوردند برای آنان بهتر بود؛ برخی از آنها مؤمن امّا بسیاری از آنان نافرمانند» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
  35. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  36. «(همان) کسانی که اگر آنان را در زمین توانمندی دهیم نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌پردازند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناپسند باز می‌دارند و پایان کارها با خداوند است» سوره حج، آیه ۴۱.
  37. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۱.
  38. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۰.
  39. «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  40. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  41. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  42. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹.
  43. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۰۸.
  44. «وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنْ الْمُنْكَرِ إِلَّا كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَا يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ كُلِّهِ كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ»نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۵۴۲، حکمت۳۷۴.
  45. شیخ صدوق، أمالی، ص۴۶۶؛ همو، معانی الأخبار، ص۱۶۰؛ کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲؛ حرّ عاملی، وسائل الشّیعه، ج۱۵، ص۱۶۱ و ۱۶۳.
  46. « فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصَالِ الْخَيْرِ وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ فَذَلِكَ مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَيْرِ وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ- [فَذَاكَ] فَذَلِكَ الَّذِي ضَيَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلَاثِ وَ تَمَسَّكَ بِوَاحِدَةٍ وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ».
  47. «سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ عِنْدَ اللَّهِ یَوْمَ القِیَامَةِ حَمْزَةُ بن عَبْدِ المُطَّلِبِ، وَ رَجُلٌ قَامَ إِلَی إِمَامٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ وَ نَهَاهُ فَقَتَلَهُ»؛ حاکم، المستدرک، چ دارالکتب العلمیه، ج۳، ص۲۱۵؛ ابن عبدالبر، التّمهید، ج۱۳، ص۵۵؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۳۵، ص۴۱۶؛ طبرانی، المعجم الأوسط، ج۴، ص۲۳۸؛ هیثمی، مجمع الزّوائد، ج۷، ص۲۶۶ و۲۷۲؛ متقی هندی، کنز العمّال، ج۱۱، ص۳۱۰؛ سیوطی، جامع الأحادیث، ج۱۰، ص۳۱۷.
  48. سمعانی، تفسیر السمعانی، ج۱، ص۳۴۸:أفضل الشُّهداءِ بعدَ شُهداءِ أُحُد: رجلُ قامَ إلی إمامٍ جائِرِ، فأَمرَهُ بِالمعروف وَنَهاه عَنِ المُنْکَرِ فقَتَلَهُ عَلَیْه.
  49. ابن اخوه، معالم القربة فی أحکام الحسبه، ص۶۷: أَفْضَلُ شُهَدَاءِ أُمَّتِی رَجُلٌ قَامَ إلَی إمَامٍ جَائِرٍ فَأَمَرَهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَاهُ عَنْ الْمُنْکَرِ فَقَتَلَهُ عَلَی ذَلِکَ فَذَلِکَ الشَّهِیدُ مَنْزِلَتُهُ فِی الْجَنَّةِ بَیْنَ حَمْزَةَ، وَجَعْفَرٍ.
  50. منقری، وقعة صفّین، ص۱۰۵: وَ أَقْبِلْ إِلَیْنَا لَعَلَّکَ تَلْقَی هَذَا الْعَدُوَّ الْمُحِلِّ. فَتَأْمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَی عَنِ الْمُنْکَر؛ سیمای کارگزاران...، ج۱، ص۴۷۲.
  51. موسوی، تسلیة المجالس، ج۲، ص۱۶۰؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ».
  52. تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۸۱؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۹۰: «وَ مِنْهُمْ تَارِكٌ لِإِنْكَارِ الْمُنْكَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ فَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ».
  53. نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۱۱۹، خطبه ۸۷: « وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ... لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ».
  54. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  55. ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان می‌برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می‌آورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۷۱.
  56. «فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَيْءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِي حَقِّهَا»؛ تحف العقول، ص۲۳۷؛ رهاورد خرد، ص۲۳۷.
  57. «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ، بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۸۱.
  58. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۵۰ - ۵۵۴.
  59. « أَنْتُمْ أَيُّهَا الْعِصَابَةُ عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصِيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ بِاللَّهِ فِي أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ يَهَابُكُمُ الشَّرِيفُ وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعِيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ... وَ أَنْتُمْ بِاللَّهِ فِي عِبَادِهِ تُكْرَمُونَ وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَقْرَعُونَ وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَقْرَعُونَ وَ ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَحْقُورَةٌ»؛ ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص۲۳۷؛ فیض کاشانی، الوافی، ج۱۵، ص۱۷۸؛ بحارالانوار، ج۹۷، ص۷۹؛ حکیمی، الحیاة، ترجمۀ احمد آرام، ج۲، ص۴۷۶ و ۴۷۸.
  60. «وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَأْنَفُونَ»؛ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۱۵۴، خطبه ۱۰۶.
  61. کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۷.
  62. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۵۴ - ۵۵۶.
  63. ر.ک: محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۳۳۷.
  64. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  65. پاره‌ای از فقها با همین دیدگاه هنگام بحث از جهاد، برای آن کتاب مستقلی نگشوده‌اند؛ بلکه آن را در کتاب «الامر بالمعروف والنهی عن المنکر» آورده‌اند. برای مثال، ر.ک: المراسم العلویه. (در مجموعه سلسلة الینابیع الفقهیه، ج۹، ص۶۷).
  66. نهج البلاغه، حکمت ۳۰.
  67. ر.ک: حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص۲۳۷. این حدیث، به امام حسین(ع) نیز منسوب است.
  68. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۵۷.
  69. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، شرح خوانساری، ج۴، ص۳۷۴.
  70. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۰.
  71. نهج البلاغه، خطبه ۹۲. (ترجمه شهیدی).
  72. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
  73. درباره علت پذیرش خلافت، ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۳.
  74. نهج البلاغه، خطبه ۳۳.
  75. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  76. نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  77. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۱.
  78. نهج البلاغه، نامه ۵۳. (ترجمه شهیدی، ص۳۳۶).
  79. نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲. (ترجمه شهیدی).
  80. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۳.
  81. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۴۷.
  82. علق، آیه‌های ۶ و ۷.
  83. «مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.
  84. ر.ک: محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص۲۴۵-۲۴۷.
  85. محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۱، ص۳۹۱.
  86. محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۸، ص۳۱۵.
  87. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۴.
  88. برای مثال در این باب ر.ک: سرمقاله مجله حوزه با عنوان «نصیحت ائمه مسلمین»، شماره ۱۱، مهرماه ۱۳۶۴ و سروش محلاتی، محمد، «نصیحت ائمه مسلمین»، مجله حکومت اسلامی، شماره اول، پاییز ۱۳۷۵، ص۱۳۵ - ۱۸۹.
  89. نهج البلاغه، نامه ۵۳. (ترجمه شهیدی، ص۳۲۸).
  90. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶. (ترجمه شهیدی).
  91. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  92. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  93. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴ (ترجمه شهیدی، ص۲۴۹).
  94. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۷.
  95. ر.ک: حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، ج۲۰، ص۳۵۲.
  96. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۶۹.
  97. امام خمینی، تحریر الوسیله، ص۴۶۳؛ احمد بن مهدی نراقی، معراج‌السعاده، ص۵۱۵.
  98. نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
  99. نهج البلاغه، خطبه ۸۸.
  100. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.
  101. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۲۹۲.
  102. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.
  103. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  104. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  105. نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۵۰.
  106. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۲۹۳.
  107. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  108. ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۲۹۵.
  109. امام خمینی؛ تأثیر در تأخیر، تأثیر در کم کردن معصیت، تأثیر در آینده، تأثیر در دیگران، روشن شدن حقایق و رفع اتهام سازش‌کاری را از موارد تأثیر بر شمرده‌اند (مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تبیان، ویژه امر به معروف و نهی از منکر، مقدمه «ث»).
  110. شرایط مذکور با توجه به تحریرالوسیله امام خمینی و معراج السعاده مرحوم نراقی می‌باشد.
  111. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۱۱.
  112. نهج البلاغه، خطبه ۸۸.
  113. نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
  114. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵.
  115. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹.
  116. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۰.
  117. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵.
  118. «پسرکم! نماز را بپا دار و به کار شایسته فرمان ده و از کار ناشایست باز دار و در آنچه بر سرت آید شکیب کن؛ بی‌گمان این از کارهایی است که آهنگ آن می‌کنند» سوره لقمان، آیه ۱۷.
  119. «مَنْ أَخْلَصَ بَلَغَ الْآمَالَ‌»؛ غررالحکم، ج۵، ص۱۴۱.
  120. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۸.
  121. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  122. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۱۲.
  123. ر.ک: امام خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۴۷۲ – ۴۸۲.
  124. مرحوم نراقی در معراج السعاده (ص ۲۱۹) برای این قسم از امر به معروف و نهی از منکر، هفت مرتبه ذکر کرده‌اند. در کتاب آذرخشی دیگر در آسمان کربلا (ص ۲۳۹ - ۲۴۰) آیة‌الله مصباح یزدی این مراتب را این‌گونه بیان نموده‌اند: ۱. انکار قلبی (در دل آن کار را تقبیح نماید)؛ ۲. اظهار ناراحتی در چهره؛ ۳. اظهار به زبان؛ ۴. برخورد فیزیکی که در جامعه اسلامی باید با اجازه مقام رسمی باشد؛ ۵. جهاد مردمی که اگر دولت اسلامی وجود نداشته باشد و یا ضعیف و ناکارآمد بوده باشد؛ ۶. حرکت‌های شهادت‌طلبانه، در صورتی که دولت کفر حاکم باشد یا کسانی به نام دولت اسلامی حکومت کنند که در واقع اهل نفاق بوده باشند.
  125. در بخشی از رهنمودهای بنیانگذار جمهوری اسلامی (امام خمینی در صحیفه نور، ج۲۱، ص۱۹۵) می‌خوانیم: «اگر از آن چه در شرع حرام و بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند. مردم و جوانان حزب اللهی، اگر برخورد به یکی از امور مزبور نمودند به دستگاه‌های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند». از این بیان به روشنی استفاده می‌شود که امر و نهی وظیفه آحاد ملت و همه دستگاه‌های حکومتی است و مراتبی از امر و نهی - که محتاج اقدام عملی است - در ابتدا بر عهده حکومت است که در صورت کوتاهی آنان خود مردم موخلف به نهی از منکر و جلوگیری از نفوذ عناصر فاسد و رواج منکرات هستند.
  126. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۳.
  127. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۴.
  128. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۴.
  129. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۱۵؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۲۹۵.
  130. تعبیر اسمی الفرائض در سخنان امام باقر(ع) در باب امر به معروف و نهی از منکر آمده است. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، ج۵، ص۵۵-۵۶.
  131. پاره‌ای از این علل در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، تحت عنوان «علل مهجوریت امر به معروف و نهی از منکر»، ص۷۷- ۱۰۶، به تفصیل آمده است.
  132. نهج البلاغه، حکمت ۲۱۹.
  133. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  134. گلستان سعدی، باب اول، حکایت اول.
  135. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۰. (ترجمه شهیدی).
  136. در این باب، امام باقر(ع) سخنان ارجمندی دارد که بخشی از آن در این نوشته نقل خواهد شد و همه آن را در الفروع من الکافی (ج ۵، ص۵۵ - ۵۶) می‌توان دید.
  137. محمودی، محمد باقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۳، ص۲۸۱، و با همین مضمون، با تفاوت اندکی در نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴.
  138. «و روزی شما و آنچه به شما نوید می‌دهند در آسمان است * پس، سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این (سخن) به همان‌گونه که سخن می‌گویید راستین است» سوره ذاریات، آیه ۲۲-۲۳.
  139. برای مثال ر.ک: روم، آیه ۸؛ لقمان، آیه ۲۹؛ فاطر، آیه ۴۵؛ نوح، آیه ۴؛ حجر، آیه ۵ و مؤمنون، آیه ۴۳.
  140. اسلامی، سید حسن، مقاله «امر به معروف و نهی از منکر»، دانشنامه امام علی ج۶، ص۲۷۰.
  141. امام باقر(ع) فرمود: «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»؛ محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۳.
  142. نهج البلاغه، حکمت ۳۱.
  143. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۱۹.
  144. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: إِذَا أُمَّتِي تَوَاكَلَتِ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلْيَأْذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى»؛ الکافی، ج۵، ص۵۹؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۱۸؛ بحارالانوار، ج۳۴، ص۱۴۴.
  145. «فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ»؛ الکافی، ج۵، ص۵.
  146. معانی الأخبار، ص۳۱۱ و بحارالانوار، ج۳۴، ص۱۴۴: تَواکَلْتُمْ هُوَ مُشْتَقٌّ مِنْ وَکَلتُ الأمرَ إلیک و وَکَلْتُهُ إلیَّ إذا لَمْ یتَوَلَّهُ أحَدٌ دُونَ صاحِبِه و لکِنَّ أحالَ بِهِ کُلّ واحدٍ إلی الآخِر و مِنْ ذلِکَ قَوْل الحَطیئَةِ: أمُور إذا واَکَلْتَها لا تُواکِلُ. خطیئه شاعر گوید: اموری هستند که هرگاه آنها را واگذاری رها نمی‎شوند.
  147. و تواکلتم من وکُلتُ الأمْر إلَیْکَ و وکلته إلی ـ أی لم یَتَوَلَّهُ أحد منا- و لکن أحالَ بِهِ کُلّ واحِد علی الآخرـ و مِنْه رَجُل وَکِل أی عاجِز یَکِلُ أمرَهُ إلی غَیرِه و کذلک وَکَله؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۷۸.
  148. ضبی، أخبار الوافدات من النّساء علی معاویه، ص۳۸: فاللّه، اللّه عباداللّه فی دیناللّه، و إیّاکم و التّواکُل، فإنّ ذلك نَقْضُ عُریَ الإسلام و إطفاء نورالحقِّ، و إظهارُ الباطِلِ، و ذِهابٌ للسّنّة. هذِهِ بَدرُ الصُّغْری، و العَقَبَة الأُخری. در بخش هشتم، فصل سوم در شرح حال عدی در معنی بصیرت، سخنان عِکرشه به تفصیل، از نظرها گذشت.
  149. فیض کاشانی، الوافی، ج۱۵، ص۱۷۶: و أُریدَ بِالوَقاعِ النَّازِلَةُ الشَّدیدَةُ أوِ الحَرْب.
  150. «لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ»؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۸۱.
  151. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۵۶ - ۵۵۹.
  152. «لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ»؛ نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۴۲۲، نامۀ ۴۷.
  153. من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۹۱؛ تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۷۸و شیخ طوسی، الأمالی، ص۵۲۳: «لَا تَتْرُكُنَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلِّيَ اللَّهُ الْأَمْرَ أَشْرَارَكُمْ وَ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ».
  154. الکافی، ج۵، ص۵۶؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۶: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيُسْتَعْمَلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ فَيَدْعُو خِيَارُكُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ».
  155. ر.ک: جلد ۳، سیمای کارگزاران...، ص۱۲۴. حد، یعنی «منع»، مجازاتی است که شرع، مقدار آن را معیّن کرده؛ از جمله حدّ شرابخواری هشتاد ضربه شلّاق است.
  156. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۵۹ - ۵۶۰.
  157. کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۶؛ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۷۶؛ عوالی اللئالی، ج۳، ص۱۹۰.
  158. شیخ صدوق، الامالی، ص۳۰۸؛ همو، علل الشّرائع، ج۲، ص۵۸۴؛ تحف العقول، ص۵۱.
  159. « وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُوا خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ»؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۷۴؛ شیخ صدوق، علل الشّرائع، ج۲، ص۵۸۴.
  160. «ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ»؛ الکافی، ج۷، ص۵۲؛ تحف العقول، ص۱۹۹.
  161. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۶۰ - ۵۶۱.
  162. «آنان را که به آیات خداوند کفر می‌ورزند و پیامبران را ناحقّ می‌کشند و دادفرمایان از مردم را به قتل می‌رسانند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره آل عمران، آیه ۲۱.
  163. ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ * كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ [«کافران از بنی اسرائیل بر زبان داوود و عیسی پسر مریم لعنت شده‌اند از این رو که نافرمانی ورزیدند و تجاوز می‌کردند * از کار ناپسندی که می‌کردند باز نمی‌ایستادند بی‌گمان، زشت است کاری که می‌کردند» سوره مائده، آیه ۷۸]. این لعن، همان عذاب الهی است که خداوند آنان را به دعای حضرت داوود تبدیل به خوک و به دعای حضرت عیسی به بوزینه بدل (مَسخ) کرد. الکافی، ج۸، ص۲۰۰.
  164. تفسیر القمی، ج۱، ص۲۴۴: ﴿وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می‌دهید که خداوند یا آنان را نابود یا به سختی عذاب خواهد کرد؟ گفتند: تا عذری نزد پروردگارتان گردد و باشد که آنان پرهیزگاری ورزند» سوره اعراف، آیه ۱۶۴. به دیگر سخن، ما دو منظور داریم؛ از یک طرف به وظیفۀ خود عمل کنیم که امر به معروف و نهی از منکر است و از سوی دیگر امکان تأثیر و اصلاح آنان وجود دارد.
  165. ﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ «آنگاه چون اندرزی که به ایشان داده شده بود از یاد بردند کسانی را که (مردم را) از کار بد باز می‌داشتند رهایی بخشیدیم و ستم‌ورزان را برای آنکه نافرمانی می‌کردند به عذابی سخت فرو گرفتیم» سوره اعراف، آیه ۱۶۵.
  166. « كَانُوا ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ صِنْفٌ ائْتَمَرُوا وَ أَمَرُوا فَنَجَوْا وَ صِنْفٌ ائْتَمَرُوا وَ لَمْ يَأْمُرُوا فَمُسِخُوا ذَرّاً وَ صِنْفٌ لَمْ يَأْتَمِرُوا وَ لَمْ يَأْمُرُوا فَهَلَكُوا»؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۱۰۰؛ کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۵۸.
  167. تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۵.
  168. « فَإِنَّهُ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي وَ لَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَاتُ فَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ»؛الکافی، ج۵، ص۵۷.
  169. «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ، فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ الْمُنْكَرَ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ»؛ حمیری، قرب الإسناد، ص۵۵ و۷۶؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص۲۶۱؛ همو، علل الشّرائع، ج۲، ص۵۲۲؛ وسائل الشّیعه، ج۱۶، ص۱۳۵؛ بحارالانوار، ج۹۷، ص۷۵.
  170. تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۷؛ وسائل الشّیعه، ج۱۶، ص۱۴۳: «قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَدْنَى الْإِنْكَارِ أَنْ يُلْقَى أَهْلُ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ».
  171. «و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند» سوره توبه، آیه ۷۱.
  172. التّبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۵۸: و فی الآیة دَلاَلُة عَلی اَنَّ الأمرَ بِالمَعْروفِ وَ النَّهیَ عَنِ المُنْکَرِ مِنْ فُروضِ الأعْیانِ لِأَنَّ اللَّهَ تعالی جَعَلَ ذلکَ مِنْ صِفاتِ الُمؤمِنینَ، وَ لَمْ یَخُصُّ قَوماً دُونَ قَوْم.
  173. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص ۵۶۱ - ۵۶۵.
  174. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  175. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  176. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۵.
  177. محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۸؛ محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۵.
  178. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۵.
  179. محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۵۲۰.
  180. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۶.
  181. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۵، ص۱۹۴۶.
  182. کریمی والا، محمد رضا، وظایف متقابل مردم و حکومت در حاکمیت علوی، ص ۲۲۲.
  183. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 565.
  184. مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۰۸: النُّصْحُ: تَحَرِّی فِعْلٍ اَو قَوْلٍ فیهِ صَلاحُ صاحِبِهِ.
  185. ابن اثیر، النّهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج۵، ص۶۳.
  186. ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۶۱۵: نصَحَ الشیءُ: خَلَصَ. و الناصحُ: الخالص من العسلِ و غیرِهِ.
  187. ابن فارس، معجم مقاییس اللّغه، ج۵، ص۴۳۵: النُّصحُ وَ النَّصیحة: خِلافُ الغِشّ.
  188. « مَرَارَةُ النُّصْحِ أَنْفَعُ مِنْ حَلَاوَةِ الْغِشِ»؛ لیثی، عیون الحکم و المواعظ، ص۴۸۹، ش۹۰۶۶.
  189. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 565 - 566.
  190. سوره اعراف، آیه ۷۹؛ سوره قصص، آیه ۲۰.
  191. سوره اعراف، آیه ۲۱.
  192. سوره یوسف، آیه ۱۱؛ سوره قصص، آیه ۱۲.
  193. سوره هود، آیه ۳۴؛ سوره اعراف، آیه ۶۲.
  194. سوره اعراف، آیه ۷۹ و ۹۳.
  195. سوره اعراف، آیه ۶۸.
  196. سوره توبه، آیه ۹۱.
  197. سوره هود، آیه ۳۴.
  198. سوره تحریم، آیه ۸.
  199. «و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم؛ (خواهر موسی) گفت: می‌خواهید شما را به خانواده‌ای رهنمون شوم که او را برای شما نگه‌دارند و خیراندیش او باشند؟» سوره قصص، آیه ۱۲.
  200. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 566 - 567.
  201. وقعة صفّین، ص۴۹۹.
  202. نهج البلاغه، ص۷۹، خطبه ۳۵.
  203. «الصَّمْتُ حُكْمٌ و السُّكُوتُ سَلامَةٌ و لا رَأْي لمَنْ لا يُطاع، و مُخالَفَة الشَّفِيق النَّاصحُ تُورِثُ الحَسْرَةَ و النَّدَامَةَ»زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۳۷۹؛ ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۱۶۳.
  204. زبیدی، تاج العروس، ج۴، ص۲۳۱.
  205. شیرازی مدنی، الطّراز الأول، ج۶، ص۲۸۸: نَقدَ الدَّراهِمَ نَقْداً کَقَتَلَ: مَیَّزَ جَیِّدَها من رَدیئها، فهوَ ناقِدٌ من نَقَدَةٍ، وَ نُقَّادٍ- کَعَمَلَةٍ وَ عُمَّالٍ- کانْتَقَدَها، و تَنَقَّدَها.
  206. فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۶۲۰.
  207. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۴؛ مترجم، ج۲، ص۸۳؛ حبیب الله خوئی، منهاج البراعه، ج۱۷، ص۲۳۶.
  208. صَديقُك مَنْ صَدَقَك لَا مَنْ صَدَّقَكَ؛ شیخ بهائی، کشکول، ج۱، ص۱۳۶و ج۳، ص۳۷۱؛ شریشی، شرح مقامات الحریری، ج۳، ص۴۲۸.
  209. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 567 - 569.
  210. « فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ»؛ نهج البلاغه، ص۱۷۵، خطبه ۱۱۸.
  211. «وَ اعْلَمُوا أَنَ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ»؛ نهج البلاغه، ص۲۵۲، خطبه ۱۷۶.
  212. «فَبَالَغَ(ص) فِي النَّصِیحَةِ»؛ نهج البلاغه، ص۱۴۰، خطبه ۹۵.
  213. امّا أوّل ما أشارَهُ بِهِ عَلیکَ فقَد نَصَحَکَ و أمَّا الآخَرَ فَغَشَّکَ و أنَا أشیرُ علیکَ بأنْ تَثْبُتَ معاویةَ؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۵۶؛ شوشتری، بهج الصّباغه، ج۱۰، ص۲؛ حبیب الله خوئی، منهاج البراعه، ج۱۸، ص۲۵۱.
  214. «دَعْهُ یتَوَجَّهُ، فإنْ نَصَحَ کانَ مِمَّنْ أدّی أمانتَهُ، و إنْ داهَنَ کانَ علیهِ وِزرُ مَنِ اؤتمنَ و لم یُؤَدِّ الأمانَةَ، و وُثِقَ بِه فخالفَ الثِقةَ»؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۴؛ مترجم، ج۲، ص۸۳؛ حبیب الله خوئی، منهاج البراعه، ج۱۷، ص۲۳۶.
  215. «مَعَ أَنِّي عَارِفٌ لِذِي الطَّاعَةِ مِنْكُمْ فَضْلَهُ وَ لِذِي النَّصِيحَةِ حَقَّهُ غَيْرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَماً»؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۳۹۰، نامه ۲.
  216. ر.ک: سیمای کارگزاران...، ج۲، ص۳۷۸.
  217. شیخ مفید، الجمل، ص۲۹۵.
  218. نهج البلاغه، ص۷۹، خطبه ۳۴.
  219. نهج البلاغه، ص۷۹: «فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ وَ قَدْ كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ فِي هَذِهِ الْحُكُومَةِ أَمْرِي».
  220. ابن أبی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۰۶.
  221. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴، ص 569 - 572.