تدبیر در معارف و سیره علوی
تدبیر و دوراندیشی
یکی از اصول مهم در اجرای تصمیمات «تدبیر» در امور است. تدبیر به معنای آیندهنگری و سنجیده عمل کردن است. «حسن تدبیر» و با درایت و دوراندیشی عمل کردن از صفات زیبای هر انسانی به ویژه مدیر است که قوام هر کاری بدان وابسته است. در این باره علی(ع) میفرمایند: «قِوَامُ الْعَيْشِ حُسْنُ التَّقْدِيرِ وَ مِلَاكُهُ حُسْنُ التَّدْبِيرِ»[۱]؛ «برپای داشتن زندگی و قوام آن به نیکویی تقدیر و برنامهریزی است و ملاک و بنیاد آن بر حسن تدبیر است»[۲].
تدبیر و پرهیز از شتابزدگی
مدیرانی که نسنجیده دست به هر اقدامی میزنند خود را گرفتار مشکلات گوناگون و پیشبینی نشده میکنند. ابن شعبه حرانی از امیرمؤمنان(ع) چنین نقل کرده است: «مَنْ تَوَرَّطَ فِي الْأُمُورِ بِغَيْرِ نَظَرٍ فِي الْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلنَّوَائِبِ»[۳]؛ «کسی که بدون دقت در عاقبت کار دست به اقدام زند، خود را در معرض گرفتاریها قرار میدهد».
هر کاری مقدماتی دارد که تا آن مقدمات فراهم نشود نمیتوان به نتیجه مطلوب رسید. همچنین ممکن است مشکلاتی در اجرا پیش آید که قبل از برخورد با آنها میبایست احتیاطهای لازم را انجام داد به همین دلیل علی(ع) به مالک اشتر توصیه میکند که از شتابزدگی بپرهیزد و در امور درنگ کند و با درایت و تدبیر پیش رود: «مبادا هرگز در کاری که وقت آن فرا نرسیده شتاب کنی یا کاری که وقت آن رسیده سستی ورزی، و یا در چیزی که روشن نیست ستیزهجویی نمایی و یا در کارهای روشن کوتاهی کنی، تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود، انجام دهی»[۴].
یکی از مشکلاتی که برای علی(ع) وجود داشت عدم توجه افسران حضرت به این نکته مهم بود برخی از آنان با برخوردهای شتابزده به راحتی دچار بازی دشمن میشدند، درحالیکه علی(ع) با درایتی که داشت، افکار دشمن را میخواند و با احتیاط کامل عمل میکرد.
پس از تسخیر راه دسترسی به شریعه فرات، شرایط جنگ به نفع سپاهیان امام تغییر کرد. همچنین در گردهمایی قاریان قرآن عراق و شام در حضور امام، منطق گویا و کوبنده آن حضرت بسیاری از قاریان شامی را به سوی او جلب کرد و گروهی از آنان جانب بیطرفی گرفتند. معاویه از بیم گسترش نفوذ امام، نقشهای اندیشید تا شرایط جنگ را به نفع خود تغییر دهد.
اردوگاه سربازان امام در قسمت سرازیری دشت صفین و اردوگاه معاویه در قسمت بلندتری قرار داشت. در منطقهای از دشت بندی بود که بر آب فرات بسته بودند. ناگهان خبری دهن به دهن در میان سربازان امام منتشر شد که معاویه میخواهد بند فرات را تخریب کند و آب را به سوی اردوگاه عراقیان سرازیر سازد. نحوه انتشار این خبر به این صورت بود که معاویه مخفیانه دستور داد تیری به اردوگاه سربازان امام پرتاب کردند که اخطارنامهای به همراه داشت و در آن نوشته بود: «از بنده خیرخواه خدا! من گزارش میکنم که معاویه قصد دارد بند فرات را تخریب سازد تا همه شما را غرق کند. هرچه زودتر تصمیم بگیرید و احتیاط را از دست ندهید».
این اخطار به دست یکی از سربازان امام(ع) افتاد و سپس دست به دست گشت تا آنجا که جریان در میان اردوگاه شایع شد و غالباً صحت آن را باور کردند. همزمان با انتشار این شایعه، معاویه برای فریفتن مردم عراق دویست نفر با کلنگ، بیل و زنبیل به دست، به جانب بند فرات فرستاد تا وانمود کند که قصد تخریب آن را دارد.
امام(ع) از مکر و حیله معاویه آگاه بود لذا به سران سپاه خود فرمود: «معاویه قدرت تخریب بند را ندارد، بلکه میخواهد شما را از این طریق مرعوب سازد تا جایگاه خود را ترک کنید و شریعه فرات را مجدداً در اختیار بگیرد».
سران سپاه گفتند: «چنین نیست. کار جدی است و هماکنون گروهی مشغول کندن حفرههایی هستند که آب را به سوی ما سرازیر سازند». امام فرمود: «ای مردم عراق با من مخالفت مکنید». سران سپاه گفتند: «به خدا سوگند ما کوچ میکنیم. اگر شما مایلید، بمانید».
آنگاه همگی اردوگاه را ترک گفتند و نقطه بدتری را برای خود برگزیدند. امام(ع) آخرین نفری بود که ناگزیر منطقه را ترک گفت. اما چیزی نگذشت که صدق گفتار امام آشکار شد و معاویه با خیزشی برقآسا اردوگاه امام را اشغال کرد و سربازان عراق را در حیرت فرو برد[۵].
در این جریان به وضوح درایت و هوشیاری حضرت امیر(ع) دیده میشود. از سوی دیگر شتابزدگی یاران علی(ع) موجب شد که آنها فریب معاویه را بخورند.
در جریان حکمیت نیز عیناً همین اتفاق افتاد. عدهای فریب نیرنگ معاویه را خوردند و یک پیروزی مسلم تبدیل به شکست شد.
بامداد روز پنج شنبه سیزدهم ربیع الاول، و به قولی سیزدهم صفر، سپاه امام(ع) با نیرنگ کاملاً بیسابقهای روبرو شد و خدمتی که فرزند عاص به طاغیان شام کرد به حق مایه حیات مجدد تیره اموی و بازگشت آنان به صحنه اجتماع شد.
«سپاه شام، طبق دستور عمر، قرآنها را بر نوک نیزهها بستند و صفوف خود را با مصاحف آراستند. قرآن بزرگ دمشق به کمک ده نفر بر نوک نیزه حمل میشد. آنگاه همگی یکصدا شعار دادند که: «حاکم میان ما و شما کتاب خداست». گوشهای عراقیان متوجه فریادها شد و چشمهایشان به نوک نیزه افتاد. از سپاه شام جز شعارها و فریادهای ترحمانگیز چیزی شنیده نمیشد. همگی میگفتند: «ای مردم عرب برای زنان و دخترانتان خدا را در نظر بگیرید».
خدای را خدای را درباره دینتان! پس از مردم شام چه کسی از مرزهای شام پاسداری خواهد کرد و پس از مردم عراق چه کسی از مرزهای عراق حفاظت خواهد نمود؟ چه کسی برای جهاد با روم و ترک و دیگر کافران باقی خواهد ماند»[۶].
منظره روحانگیز مصاحف و نالههای مهرآفرین، عقل و هوش را از بسیاری از سربازان امام ربود و آنان را مبهوت و مدهوش ساخت یاران امام بدون آنکه بررسیهای لازم را به عمل آورند به سرعت به خواسته شامیان تن دادند و حکمیت را پذیرفتند. میبینیم که سادهلوحی یاران امام، عدم هوشیاری آنها در برابر نقشههای دشمن، شتابزدگی آنها و سوءتدبیرشان امام را از یک پیروزی مسلم محروم کرد.
مدیر در نظام اسلامی همواره مراقب نیرنگها و توطئههای دشمنان نظام است و تلاش میکند با تصمیمات درست نقشههای دشمن را خنثی سازد.
در جریان صفین، نیز بینش بلند امام و هوشیاری حضرت در برابر دشمنان و حسن تدبیر و دشمنشناسی حضرت نیز روشنتر میشود. اساساً تفاوت مدیر با دیگران در تصمیمات سنجیده مدیر نشان داده میشود. در شرایطی که دیگران شتابزده تصمیمی را میگیرند مدیر با درایت لازم و پس از بررسی همه جوانب و فارغ از هرگونه احساسات تصمیم مناسب را اتخاذ میکند و مدیریت خویش را نشان میدهد[۷].
تدبیر و احتیاط
یکی از لوازم تدبیر در امور، احتیاط است. یک مدیر باید همه جوانب امر را بسنجد و سپس برای پرهیز از خطرات احتمالی احتیاطهای لازم را به عمل آورد. در بسیاری از موارد لازم است بسیاری از طرح و نقشهها تا هنگام اجرا پنهان بمانند و یا بخشی از آن به صورت سری انجام شود. در اینگونه موارد هرگونه بیاحتیاطی و افشای برنامهها ممکن است ضربات جبرانناپذیری را به سازمان وارد سازد[۸].
تدبیر و پنهانکاری
در غزوه ذات السلاسل پیامبر(ص) ابتدا ابوبکر را به فرماندهی برگزید. اما او هنگامی که سران قبیله بنیسلیم زیادی و انبوهی نفرات خود را به رخ وی کشیدند، برگشت. بار دوم فرماندهی را پیامبر(ص) به عمر واگذار کرده او نیز چون با کمین دشمن مواجه شد دستور عقبنشینی داد و به مدینه بازگشت. این شکستهای پیاپی مسلمانان را با اندوهی جانکاه مواجه ساخت. پیامبر(ص) این بار علی(ع) را به فرماندهی منصوب کرد و ضمن بدرقه علی(ع) فرمود: «أَرْسَلْتُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ»[۹]. «او فرماندهی حملهور است و هرگز پشت به میدان نمیکند». علی(ع) مسیر خود را عوض کرد تا حرکت وی به وسیله اعراب بیابانگرد در قبائل مجاور به دشمن نرسد. شبها راه میرفت و روزها پنهان میشد. وقتی به نزدیکی دشمن رسیدند دستور داد دهان اسبان خود را ببندند. آنها سپیدهدم به دشمن رسیدند. علی(ع) نماز صبح را با یاران خود خواند و سربازان را از پشت کوه تا بالای آن، و از آنجا به داخل ده حرکت داد. سپاهیان برقآسا به دشمن خوابآلود حمله کرده گروهی را دستگیر و عدهای هم فرار کردند. خود علی(ع) هفت تن از دلاوران دشمن را از پای درآورد و با پیروزی بیسابقهای به مدینه بازگشت. پیامبر سپاه اسلام را با گروهی از یاران خود استقبال کرد. پیامبر دست خود را بر پشت علی زد و فرمود: «يَا عَلِيُّ! لَوْ لَا أَنَّنِي أَشْفَقُ أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي الْمَسِيحِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ، لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ»[۱۰]؛ «اگر نبود که گروهی از امت من مطلبی را که مسیحیان درباره حضرت مسیح گفتهاند، درباره تو نیز بگویند، سخنی در حق تو میگفتم که از جایی عبور نمیکردی مگر اینکه خاک را برای تبریک از زیر پای تو بگیرند».
این جانبازی به قدری ارزش داشت که سوره «العادیات» درباره این واقعه نازل گردید: ﴿وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا * فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا﴾[۱۱].
در این جریان علی(ع) با استفاده از اصل پنهانکاری و رعایت احتیاطهای لازم موفق شد کاری را که فرماندهان قبلی از انجام آن عاجز بودند با موفقیت به انجام رساند. حتی ممکن است در مواردی مدیر جهت رعایت احتیاط و اصل پنهانکاری مجبور باشد تا برای رد گم کردن برنامههای دیگری را انجام دهد و سپس به کار اصلی خود بپردازد.
پیامبر(ص) در ماه پنجم از سال ششم هجرت تصمیم گرفت تا پس از فرونشاندن آتش جنگ احزاب و غائله یهود، قبیله بنیلحیان را ادب کند؛ چراکه آنها سپاه تبلیغی اسلام را بیرحمانه و ناجوانمردانه کشتند و پیامبر خواست با تنبیه آنان قبایل دیگر را به وظیفه خود آشنا کند تا گروههای تبلیغی اسلام را اذیت نکنند؛ لذا حضرت، ابن اممکتوم را به جای خود در مدینه گذاشت و کسی را از مقصد خود آگاه نساخت؛ زیرا از آن میترسید که قریش و «بنیلحیان» از قصد او آگاه شوند. از این جهت راه شمال را پیش گرفت و پس از طی منازلی راه خود را منحرف ساخت و در سرزمین «بنیلحیان» فرود آمد[۱۲].
در جنگ خیبر نیز ابتدا پیامبر به سوی شمال رفت، به گونهای که عدهای تصور کردند برای سرکوبی «غطفان» - متحد یهودیان - میرود. اما وقتی به بیابان «رجیع» رسید محور حرکت ستون را به سوی خیبر قرار داد و بدین وسیله ارتباط این دو متحد را گسست، و از کمک آنها به یهودیان جلوگیری کرد[۱۳].[۱۴]
تدبیر و رعایت مسائل امنیتی
رعایت مسائل امنیتی نیز یکی از موارد احتیاط است. به هنگام اجرا لازم است همواره مراقب بود تا مشکلی اتفاق نیفتد. علی(ع) نیز در جنگها همواره نکات امنیتی و احتیاطات لازم را رعایت میکرد و چون جمعی را برای نبرد میفرستاد توجه به این نکات را به آنها خاطرنشان میساخت.
امام برای جنگ با معاویه در نخیله اردو زد سپس دوازده هزار تن از آنان را به فرماندهی زیاد بن نضر و شریح بن هانی به عنوان پیشقراولان لشکر روانه کرد و توصیههای لازم را به آنان طی نامهای بیان داشت. حضرت، زیاد بن نضر را به تقوا توصیه کرد و از ظلم به مردم بازداشت. سپس نامهای برای وی نوشت که در آن توصیههای لازم نظامی ذکر شده بود[۱۵].
قسمتی از این نامه در نهجالبلاغه نامه یازدهم ذکر شده است؛ حضرت در این نامه توصیه میکند که لشکرگاه شما باید در دامنه کوهها یا کنار رودخانهها باشد و حمله از یکسو یا دو سو انجام گیرد و لازم است در بلندی کوهها و حاشیه تپهها دیدهبان قرار داده تا دشمن ناگهانی حمله نکند. حضرت درباره پیشقراولان لشکر مینویسد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُيُونُهُمْ، وَ عُيُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلَائِعُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّفَرُّقَ، فَإِذَا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَمِيعاً، وَ إِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَمِيعاً، وَ إِذَا غَشِيَكُمُ اللَّيْلُ فَاجْعَلُوا الرِّمَاحَ كِفَّةً، وَ لَا تَذُوقُوا النَّوْمَ إِلَّا غِرَاراً أَوْ مَضْمَضَةً»[۱۶]؛ «بدانید جلوداران لشکر دیدبانان ایشانند و دیدبانان جلوداران جاسوسان هستند. و از تفرقه و پراکندگی بپرهیزید، پس هرگاه فرود آمدید همگی فرود آیید و هرگاه کوچ کنید همگی کوچ کنید، و چون شب شما را فراگرفت نیزهها را گرداگرد قرار دهید، و نچشید خواب را مگر اندک یا مانند آب در دهان گرداندن و بیرون انداختن. در هر آن متوجه حمله و شبیخون دشمن باشید و از آنان غفلت نکنید».
علی(ع) حتی در آن هنگام که مدیریت جامعه را بر عهده نداشت خلفا را به مسائل امنیتی و حفظ جانب احتیاط فرامیخواند.
در سال ۱۴ه. ق جنگ سختی در قادسیه بین سپاه اسلام و ارتش ایران رخ داد که به شکست نیروهای ایرانی و کشته شدن رستم فرخزاد (فرمانده ارتش ایران) منجر شد. عراق و منطقه مدائن که پایتخت امپراطوری ایران بود به دست مسلمین فتح گردید و ایرانیان به سمت مناطق مرکزی کشور عقبنشینی کردند؛ ولی همواره از حمله جدید مسلمین هراسناک بودند. برای دفع این حمله و بلکه عملیات جدیدی علیه مسلمین، یزدگرد سوم سپاه عظیمی به فرماندهی فیروزان فراهم ساخت. فرمانده سپاه اسلام به مدینه گزارش داد، عمر سران صحابه را جمع نمود و اعلام کرد که تصمیم گرفته است مدینه را به قصد مناطق جنگی ترک نمایند، گروهی وی را به این کار تشویق نمودند[۱۷] و حتی عثمان ابراز نظر نمود که علاوه بر شرکت شخصی خلیفه، سپاه اسلام در شام و یمن نیز برای کمک به جبهه ایران ارسال گردد.
امام(ع) ضمن رد نظر عثمان خطاب به او فرمود: «سرزمینی که به زحمت و به تازگی توسط مسلمین فتح شده است نباید از ارتش اسلام خالی بماند. اگر نیروها را از یمن و شام فراخوانی، ممکن است سپاه حبشه یا روم آن را اشغال نمایند و زنان و فرزندان مسلمان صدمه ببینند و اگر مدینه را رها کنی اعراب اطراف فتنه بهپا میکنند. رهبر کشور مانند رشته بین مهرههاست که اگر پاره گردد، مهرهها از هم میپاشند. اگر تو از کمی سپاه اسلام هراسناکی بدان که مسلمانان به جهت ایمان، بسیارند. تو مانند محور وسط آسیا باش و آسیای جنگ را به وسیله سپاه اسلام به حرکت درآور. شرکت تو در جنگ سبب جرأت دشمن میگردد؛ زیرا با خود میاندیشند که تو رهبر یگانه اسلام میباشی که با از بین بردن تو مشکلاتشان برطرف میشود و این سبب تشویق آنها به جنگ میگردد». بعد از آنکه امام نظر خود را ارائه داد عمر از رفتن منصرف شد و گفت: «نظر صحیح، رأی علی(ع) است. من دوست دارم که از رأی او پیروی کنم»[۱۸]. در اینجا نیز امام در مقام مشورت به عمر توصیه میکند تا جانب احتیاط را رعایت کند با دوراندیشی عمل کند.
باید دانست که هنر مدیریت، داشتن سعه صدر و بردباری لازم در انجام امور است. در جایی که دیگران شتابزده و بیاحتیاط عمل میکنند مدیران شایسته عنان اختیار را از کف نمیدهند و فارغ از فضای موجود به کار خویش میپردازند و هوشیارانه بهترین تصمیم را میگیرند. تفاوت مدیر با دیگران نیز در همین شرایط آشکار میشود. مدیر بر احساسات خود مسلط است و همواره میاندیشد و عاقلانه عمل میکند او به خوبی میداند که دشمنان وی سالها و روزها تدبیر کردهاند و همواره در کمین نشستهاند تا ضربهای بزنند و بهرهای ببرند و آنچه میتواند نقشههای دشمنان را برهم بزند هوشیاری و تدبیر است و شتابزدگی جز بازی خوردن و دادن فرصت به دشمنان چیز دیگری نخواهد داشت.
از سوی دیگر مدیر به خوبی میداند که اداره سازمان در شرایط عادی نیاز به توانایی و هنر چندانی ندارد آنچه شایستگیهای مدیر را نشان میدهد شرایط غیر عادی و استثنایی است که دیگران را نگران و دچار بحران میسازد. در چنین شرایطی مدیر با آرامش کامل و درایتی که از خود به خرج میدهد، فارغ از هرگونه شتابزدگی و تعجیل سازمان را اداره کرده و شرایط خروج از بحران را فراهم میسازد و با آیندهنگری از مخاطرات احتمالی جلوگیری میکند[۱۹].
تدبیر و سرعت عمل
همچنان که شتابزدگی در امور کار مذموم و ناپسندی است سستی در انجام اعمالی که موقع آن فرار رسیده است نیز از آفات مدیریت است؛ چراکه بدین ترتیب فرصتها از دست میرود و بهدست آوردن دوباره آنها نیز چه بسا ممکن نباشد.
ازاینرو علی(ع) برای مأموریتهای مهم همواره مدیرانی را انتخاب میکرد که از سرعت عمل لازم برخوردار باشند. «وَ قَدْ أَمَّرْتُ عَلَيْكُمَا وَ عَلَى مَنْ فِي حَيِّزِكُمَا مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِيعَا، وَ اجْعَلَاهُ دِرْعاً وَ مِجَنّاً فَإِنَّهُ مِمَّنْ لَا يُخَافُ وَهْنُهُ وَ لَا سَقْطَتُهُ، وَ لَا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَيْهِ أَحْزَمُ، وَ لَا إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ»[۲۰]. «وَ قَدْ أَمَرْتُهُ بِمِثْلِ الَّذِي أَمَرْتُكَ: أَلَّا يَبْدَأَ الْقَوْمَ بِقِتَالٍ حَتَّى يَلْقَاهُمْ فَيَدْعُوَهُمْ وَ يُعْذِرَ إِلَيْهِمْ؛ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۲۱]؛ «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت فرمان شماست فرماندهی دادم. گفته او را بشنوید و از وی اطاعت کنید او را چون زره و سپر نگهبان خود کنید؛ زیرا مالک کسی است که نه بیم سستی و لغزش بر او میرود و نه کندی کند آنجا که شتاب لازم است و نه شتاب گیرد آنجا که کندی شاید. و به او همان دستوری را دادهام که به شما امر کردهام که با آن قوم (دشمن) آغاز به جنگ نکند مگر آنکه با آنها دیدار کند و دعوتشان کند و حجت را تمام کرده باشد، إنشاءالله».
در این جریان امام برای مدیریت یکی از حساسترین جایگاههای ارتش خویش که همان فرماندهی پیشقراولان باشد کسی را انتخاب میکنند که دارای شتابزدگی یا سستی در امور نباشد و در عین تدبیر از سرعت عمل لازم برخوردار است.
در بسیاری از مواقع سرعت عمل و پیشدستی در انجام امور باعث میشود تا از اموری که ممکن است بعدها خسارات جبرانناپذیری را موجب شوند، جلوگیری شود. به عنوان نمونه سرعت عمل پیامبر اکرم(ص) در موارد متعددی موجب شد تا بسیاری از توطئهها در نطفه خفه شود.
«در سال چهارم هجرت گزارش رسید که قبیله بنیاسد، درصدد تسخیر مدینه و قتل و غارت اموال مسلمانان هستند. پیامبر(ص) فوراً یک گروه صدوپنجاه نفری را به فرماندهی «ابوسلمه» روانه منطقه توطئهکنندگان ساخت. پیامبر(ص) به فرمانده دستور داد که هدف اصلی سفر را پنهان سازد و از بیراهه برود. روزها استراحت کند و شبها راهپیمایی نماید. او دستور را عمل کرد شبانه قبیله بنیاسد را محاصره نمود و توطئه را در نطفه خفه ساخت»[۲۲].
«گزارشهایی به مدینه رسید که: «حارث بن ابی ضرار» رئیس بنی المصطلق که همجوار قریش بودند، درصدد جمع سلاح و سرباز است و میخواهد مدینه را محاصره کند. پیامبر(ص) تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند. از این جهت، یکی از یاران خود را به نام «بریده»، برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیله یاد شده کرد. وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد. در این موقع پیامبر با یاران خود به سوی آنها حرکت کرد و پس از زد و خورد کوتاهی سپاه دشمن متفرق و اموال فراوانی نصیب مسلمانان شد. در هر دو تاریخ، سرعت عمل پیامبر(ص) در اعزام نیرو و پیشدستی در مبارزه با دشمن سبب شد تا پیش از اقدام دشمن و وارد آمدن خسارات فراوان توطئه در نطفه خفه گردد»[۲۳].
علی(ع) نیز که در مکتب پیامبر به خوبی درس مدیریت اسلامی را فراگرفته بود، میدانست که در بسیاری از موارد باید فرصتها را غنیمت شمرد و پیش از آنکه دیر شود، باید وارد عمل شد اما متأسفانه حضرت با مردمی روبرو بود که با او همراهی نمیکردند و سستی آنها در کارها باعث شده بود تا ضربات جبرانناپذیری به پیکره نظام اسلامی وارد آید.
یکی از ضربات سختی که علی(ع) به خاطر سستی یارانش متحمل شد شهادت محمد بن ابیبکر و سقوط مصر بود.
معاویه پس از قضیه حکمیت و اختلاف مردم عراق به فکر تصرف مصر افتاد. این دیار از جهات مختلف برای معاویه اهمیت داشت: هممرز شام بود و هم از جهت اقتصادی مهم بود. به دستور معاویه عمروعاص به جانب مصر حرکت کرد و در نزدیک آنجا اردو زد و طرفداران عثمان در مصر نیز به او ملحق شدند.
«محمد بن ابیبکر پیش از شروع جنگ عبدالله بن قعین و کعب بن عبدالله را برای درخواست کمک نزد علی(ع) فرستاد. چون حضرت در جریان اوضاع مصر قرار گرفت، مردم را به حضور در مسجد دعوت کرد و صدای «الصلوه جامعه» که نشانگر وقوع حادثه مهمی بود در شهر بلند شد. مردم که جمع شدند، حضرت امیر(ع) بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر و خاندانش چنین فرمود: «ای مردم، شما با فریاد استمداد محمد بن ابیبکر و برادران خود در مصر مواجهید. پسر نابغه (عمروعاص) دشمن خدا و دشمن دوستان خدا و دوست دشمنان خدا، به سوی آنها هجوم برده است. چنین نباشید که مردم گمراه بر باطل خود و تکیه بر راه طاغوت (و شیطان) بیشتر هماهنگی داشته باشند و به باطل و و گمراهی خود بهتر همدست و مجتمع شوند از شما درباره راه حق صحیحتان. گویا شما آنها را میبینید که قبل از شما و برادرانتان جنگ را آغاز کردهاند (و به مصر هجوم بردند). با برادری و برای پیروزی به سوی آنها بشتابید.
ای بندگان خدا، مصر بهتر است (از جهت درآمد و ثروت) از شام. مردمش نیز از مردم شام بهترند. مبادا در مصر مغلوب شوید؛ زیرا ماندن مصر در دست شما باعث عزت شما و ذلت دشمنانتان خواهد بود. به سوی جرعه بروید (مکانی میان حیره و کوفه) تا همه با هم فردا آنجا گرد آییم، اگر خدا بخواهد».
حضرت امیر(ع) پس از ایراد سخن از منبر پایین آمد و به منزل خود رفت. اما مردم آنقدر سستی کردند و با کندی به قرارگاه نظامی آمدند که دیگر بسیار دیر شده بود عمروعاص به محمد بن ابیبکر حمله کرده و او را به همراه یارانش به شهادت رساند و مصر را تصرف کرد.
امام که گویا کسی را نمییافت که با او درددل کند و ناراحتی خود را اظهار سازد، نامهای به عبدالله بن عباس کارگزار خود در بصره نوشت و او را از شهادت محمد بن ابیبکر مطلع ساخت[۲۴].
میبینیم که چگونه سستی یاران علی(ع) ضربه سختی به حضرت امیر(ع) وارد کرد. و بخش عمدهای از قلمرو حکومت اسلامی را به تصرف دشمن درآورد. این اولین ضربهای نبود که حضرت از سست عنصری و کاهلی افراد خود دریافت میکرد از یک سو معاویه با تاخت و تازهای مکرر خود سرزمین عراق را محل تاخت و تاز خود ساخته بود و از سوی دیگر یاران علی(ع) به جای اینکه به سرعت به سوی دشمن شتافته و فتنه را در نطفه خفه کنند، در جهاد سستی نشان میدادند و فرصت کافی را برای غارتگری در اختیار سپاهیان معاویه میگذاشتند.
نهجالبلاغه پر است از خطبههای پرسوز و گدازی که علی(ع) در شکایت از مردم زمان خویش و به ویژه از یاران سستعنصر خود دارد و نشان میدهد علی(ع) تا چه حد از سستی یاران خود ناراحت بوده است[۲۵].
مقایسه شرایط زمان حضرت علی(ع) به زمان پیامبر(ص) به راحتی میتواند راز پیروزی پیامبر(ص) و شکست یاران علی(ع) را نشان دهد.
بعد از جنگ نهروان، علی(ع) از مردم خواست که وارد کوفه نشوند و آماده جنگ با معاویه گردند، اما اشعث بن قیس منافق گفت: ما خسته شدهایم ما باید به کوفه رفته، سپس نبرد کنیم حضرت امیر(ع) میدانست که اگر آنها به کوفه روند برنمیگردند. ازاینرو برای آنها سخنرانی کرد و آنها را موعظه نمود و خواست که جنگ با معاویه را به تأخیر نیندازند اما مردم گوش نکردند به کوفه رفتند و دوباره برنگشتند در نتیجه معاویه مصر را فتح کرد[۲۶].
میبینیم در شرایطی که در جنگ نهروان پیروزی بزرگی نصیب یاران علی(ع) شد و حتی یک نفر از یاران علی(ع) آسیب ندید حاضر نشدند امیرالمؤمنین را یاری کنند درحالیکه در جنگ احد که مسلمانان شکست سختی خورده و اکثر خانههای مدینه داغدار عزیزانشان بودند، مسلمانان بلافاصله با دستور پیامبر(ص) آماده جهاد شدند و همین امر باعث شد تا مشرکین دوباره برنگردند، اگر نبود سرعت عمل یاران پیامبر(ص) در تعقیب مشرکین، ممکن بود آنها دوباره برگردند و همین یاران باقیمانده را هم از میان ببرند.
در جنگ با بنیقریظه نیز با وجود خستگی یاران پیامبر(ص) از محاصره مدینه اما بلافاصله آماده نبردی دیگر شدند و اتفاقا همین سرعت عمل یاران پیامبر سبب شد تا بنیقریظه پیش از آنکه خود را برای نبرد آماده کنند گرفتار سپاهیان اسلام شوند و شکست سختی بخورند.
از آنچه گذشت روشن میشود که بسیاری از پیروزیهای پیامبر مرهون سرعت عمل حضرت و یارانش بود، درحالیکه بسیاری از ضربههای سختی که به علی(ع) وارد شد به دلیل سستی و کاهلی یاران حضرت در اجابت دعوت آن بزرگوار برای جهاد بود.
بنابراین یکی از مهمترین مسائلی که در اجرا باید مدیر در نظر داشته باشد، سرعت عمل در انجام امور است. همانطور که پرهیز از شتابزدگی نشانه تدبیر در اجرای امور است، سرعت عمل نیز در مواردی که محدودیت زمان وجود دارد نشان از تدبیر والای مدیر دارد؛ چراکه همانطور که در بررسی تاریخ حضرت امیر روشن شد در صورت فوت وقت ممکن است ضربات جبرانناپذیری وارد آید و یا فرصتهای منحصر به فردی از دست برود که جبران آن به سادگی امکانپذیر نخواهد بود.
متأسفانه گاه روند اتخاذ یک تصمیم چندان به طول میانجامد که عملا کارایی لازم از دست میرود. مشورتهای مکرر، کارشناسیهای متعدد و بروکراسی اداری یا کاهلی ماموران و کارکنان سبب میشود که مدیر سازمان سرعت لازم را در برخورد با حوادث نداشته و فرصتها را یکی پس از دیگری از دست بدهد. بنابراین نباید فرآیند تصمیم و انجام امور را چندان طولانی کرد که زمان مناسب سپری گردد و فرصتها از دست برود. در چنین مواردی باید اعتماد به نفس داشت و تصمیم لازم را به موقع به مرحله اجرا گذاشت و از هرگونه اتلاف وقت پرهیز کرد[۲۷].
منابع
پانویس
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۶۸۰۷؛ واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۳۷۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۸۷.
- ↑ ابنشعبه الحرانی، تحف العقول، ص۹۰.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ ابنمزاحم، وقعه صفین، ص۱۹۱-۱۹۰.
- ↑ دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، دار احیاءالکتب العربیه، [بی جا]، الطبعة الأولی، ۱۹۶۰ م، ص۱۸۸-۱۹۰.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۸۷.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۹۱.
- ↑ شیخ مفید، ارشاد، ج۱، ص۱۶۳.
- ↑ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، دارالاضواء، بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۵ه.ق، ج۱، ص۲۳۲.
- ↑ «سوگند به آن اسبان دونده (که) نفس زنان (تاختند) * و به (اسبان) اخگرافروز (با سم از سنگ راه) * و به آن اسبان تازنده در پگاهان * که با آن (تاختن)، غباری برانگیختند * و با آن (تاختن)، در میان جمعی (از دشمنان) درآمدند» سوره عادیات، آیه ۱-۵.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ج۲، ص۱۶۲.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ج۲، ص۲۴۲.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۹۲.
- ↑ ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۱۹۱؛ محمودی، نهج السعاده، ج۸، ص۳۲۶، ۳۲۸.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۱.
- ↑ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، دار صادر للطباعه و النشر، بیروت، ۱۳۸۵ه.ق، ج۲، ص۴۵۰.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۹، ص۹۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۹۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۹۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۱۳.
- ↑ ابنمزاحم، وقعه صفین، ص۱۵۴.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ج۲ ص۸۲.
- ↑ سبحانی، فروغ ابدیت، ج۲، ص۱۶۶.
- ↑ ذاکری، سیمای کارگزاران، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۵؛ نهجالبلاغه، نامه ۳۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبههای ۲۹-۹۷.
- ↑ علامه امینی، الغدیر، ج۹، ص۱۲۵.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۹۷.