جعفر بن ابی‌طالب در علوم قرآنی

آشنایی اجمالی

ابوعبدالله[۱] جعفر بن ابی طالب بن عبدالمطلب از بنی هاشم از قریش، پسرعموی پیامبراکرم (ص) و برادر حضرت علی (ع) بود.[۲] مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم نخستین زن هاشمی بود که با یک مردهاشمی یعنی ابوطالب، سید قریش ازدواج کرد [۳] و به ترتیب ۴ پسر به نام‌های طالب، عقیل، جعفر و حضرت علی (ع) به دنیا آورد که فاصله زمانی میان هریک ۱۰ سال بود.[۴] او دو یا سه خواهر به نام‌های ام هانی (فاخته)، جمانه و ریطه داشت.[۵] با توجه به اینکه جعفر بن ابی طالب ۱۰ سال از حضرت علی (ع) بزرگ‌تر بود [۶] و از آنجا که حضرت علی (ع) ۳۰ سال پس از عام الفیل یعنی در سال ۶۰۰ میلادی متولد شده است، بنابراین می‌‌توان گفت که جعفر ۲۰ سال پس از عام الفیل و در حدودسال ۵۹۰ میلادی در مکه به دنیا آمده است.[۷] هنگامی که در مکه خشکسالی شد و ابوطالب عیال‌وار دچار مضیقه مالی گردید به پیشنهاد حضرت رسول (ص) عباس بن عبدالمطلب نزد برادرش ابوطالب رفت و جعفر را به همراه خود به خانه‌اش برد و او را کفالت کرد؛[۸] ولی به نقل ابن‌شهرآشوب کفالت جعفر بر عهده حمزه بود.[۹] جعفر همچنان نزد عمویش ماند تا اینکه با بعثت پیامبر (ص) اسلام آورد و از وی بی‌نیاز گردید.[۱۰] جعفر در جاهلیت به پرهیز و دوری جستن از میگساری، دروغ، زنا و بت پرستی متمایز بود. بعدها پیامبر (ص) به امر الهی و برای این صفات از جعفر تشکر کرد.[۱۱]

جعفر جزو مسلمانان نخستین است و در حالی که سنش کمتر از ۲۰ سال بود اسلام آورد.[۱۲] براساس روایتی او در همان سال نخست بعثت و تنها یک روز یا کمتر، پس از برادرش علی (ع) مسلمان شد.[۱۳] نقل شده است که ابوطالب وقتی دید حضرت علی (ع) در سمت راست پیامبر (ص) به نماز ایستاده، از جعفر خواست تا در سمت چپ پیامبر (ص) بایستد و نماز بگزارد و او نیز چنین کرد که این نخستین نماز جماعتی بود که در اسلام برپا گردید.[۱۴] براساس گزارش‌های متفاوت جعفر بن ابی طالب سومین نفر از مردان [۱۵] یا بیست و ششمین [۱۶] یا سی و دومین نفر [۱۷] یا اجمالاً جزو آن عده بود که پیش از آنکه پیامبر (ص) وارد خانه ارقم بن ابی ارقم شود[۱۸] مسلمان شد. بدین ترتیب جعفر بن ابی طالب و همسرش اسماء بنت عمیس جزو نخستین گروندگان به اسلام بودند.[۱۹]

پس از علنی شدن دعوت اسلام و بر اثر افزایش فشار و شکنجه کفار قریش بر مسلمانان، پیامبر (ص) به مسلمانان توصیه کرد از مکه خارج شوند و نزد حاکم حبشه بروند. پس از این توصیه جعفر بن ابی طالب در سال پنجم بعثت[۲۰] همراه با همسرش اسماء بنت عمیس[۲۱] در رأس گروهی از مسلمانان [۲۲] بالغ بر ۷۰ تا ۱۰۰ نفر به اختلاف روایات به سوی حبشه حرکت کرد.[۲۳] پیامبر (ص) به همراه جعفر بن ابی طالب به عنوان امیر و سرپرست تمام مسلمانان مهاجر به حبشه [۲۴] نامه‌ای برای نجاشی پادشاه آن سرزمین نوشت که در آن ضمن دعوت وی به اسلام از او خواست تا به اوضاع جعفر بن ابی طالب و دیگر مسلمانان مهاجر و پناه برده به وی رسیدگی کند.[۲۵] وقتی کفار قریش از مهاجرت مسلمانان مطلع شدند، عمرو بن عاص را که با نجاشی روابط دوستی داشت به همراه عمارة بن ولید و به روایتی عبدالله بن مسعود مخزومی و با هدایایی نزد فرمانروای حبشه فرستادند تا شاید بتوانند مسلمانان مهاجر را به مکه بازگردانند.[۲۶] هرچند فرستادگان قریش نزد نجاشی بسیار تلاش کردند، جعفر که سخنگوی مسلمانان بود، در جلسات مناظره به خوبی مواضع و دیدگاه اسلام را بیان کرد تا جایی که نجاشی و اسقف هایش را متقاعد ساخت و فرستادگان قریش ناگزیر بدون نتیجه به مکه بازگشتند.[۲۷] بنا بر برخی گزارش‌ها نجاشی پس از دریافت نامه پیامبر (ص) و شنیدن سخنان جعفر بن ابی طالب شهادتین را به زبان جاری کرد و مسلمان شد.[۲۸]

پس از مهاجرت مسلمانان به مدینه جعفر همچنان در حبشه ماند، از این رو به نظر می‌‌رسد حبشه به عنوان پایگاهی فرعی تا زمانی که حکومت پیامبر (ص) در مدینه تثبیت نشده بود اهمیت داشت. جایگاه و شأن جعفر بن ابی طالب چنان والا و ارجمند بود که پیامبر (ص) در سال ورودش به مدینه در غیاب جعفر میان او و معاذ بن جبل انصاری پیمان برادری بست [۲۹] و با آنکه در نبرد بدر در سال دوم هجری حضور نداشت از غنایم آن سهمی برای او در نظر گرفت.[۳۰] جعفر در سال هفتم میمونه را برای پیامبر (ص) خواستگاری کرد.[۳۱] در اواخر سال ششم هجری پیامبر (ص) سفیرش عمرو بن امیه ضمری را نزد نجاشی فرستاد و از وی خواست تا زمینه بازگشت مسلمانان را فراهم کند. نجاشی نیز دو کشتی در اختیار جعفر و مسلمانان و گروهی از حبشیان مسلمان شده قرار داد و آنان را راهی مدینه کرد.[۳۲] شماری از مسیحیان حبشه نیز که در پی اقدامات جعفر مشتاق دیدن پیامبر (ص) شده بودند، همراه جعفر به مدینه آمدند. تعداد آنها را ۸،[۳۳] ۳۲،[۳۴] یا ۴۰ [۳۵]تن شمرده‌اند.

پس از غزوه خیبر، جعفر و همراهانش در محرم یا جمادی الاولی سال هفتم هجری و پس از ۱۵ سال اقامت در حبشه به مدینه آمدند.[۳۶] پیامبر (ص) از دیدن جعفر بسیار شادمان شد و از وی به نیکی استقبال کرد و میان دو چشمش را بوسید و او را در آغوش گرفت و فرمود: "به خدا سوگند نمی‌دانم به کدام یک شادتر شوم؛ آمدن جعفر یا فتح خیبر[۳۷] آن گاه به جعفر نمازی آموخت که به نماز جعفر طیار و نماز تسبیح شهرت یافت.[۳۸] پیامبر (ص) در کنار مسجد برایش منزلی در نظر گرفت [۳۹] و بخشی از غنایم غزوه خیبر را به او و مهاجران همراهش عطا کرد.[۴۰] پیامبر (ص) پس از استقرار جعفر و همراهانش در مدینه در پاسخ به کسانی که آنان را مهاجر نمی‌شمردند، آنان را صاحب دو هجرت (یکی به حبشه و دیگری به مدینه) نامید.[۴۱] زمانی که بحث نگهداری امامه دختر حمزه سیدالشهدا مطرح شده بود جعفر نیز همچون علی و زید بن حارثه پیشقدم شد و پیامبر (ص) این امر را به او واگذاشت، چرا که اسماء بنت عمیس همسر جعفر خواهر سلمی بنت عمیس و در نتیجه خاله امامه بود.[۴۲]

در پی کشته شدن حارث بن عمیر ازدی فرستاده پیامبر (ص) نزد حاکم شهر شامی بصرا در سال هفتم هجری به دست شرحبیل بن عمرو ازدی غسانی در روستای موته،[۴۳] پیامبر (ص) سپاهی ۳۰۰۰ نفره تدارک دید که بعدها به سپاه امرا (غزوة الامراء) معروف شد و فرماندهی آن را برعهده سه تن از صحابه از جمله جعفر بن ابی طالب قرار داد.[۴۴] بر اساس روایاتی متعدد، فرمانده نخست سپاه امرا جعفر بن ابی طالب بود [۴۵] بنا به روایت‌های دیگر او دومین فرمانده پس از زید بن حارثه، پسرخوانده پیامبر (ص) بود.[۴۶] سپاه اسلام از مدینه حرکت کرد و به معان در مرز حجاز و شام رسید [۴۷] و در جمادی الاولی سال هشتم هجری در روستای موته در سرزمین بلقاء[۴۸] به مصاف سپاه ۰۰۰ ۱۰۰ یا ۰۰۰ ۲۰۰ نفره رومیان رفت.[۴۹] جعفر بن ابی طالب در این نبرد نابرابر از اسب سرخ موی خود پیاده شد و آن را برای نخستین بار در دوره اسلامی پی کرد و آن گاه پیاده جنگید تا به شهادت رسید.[۵۰] روایات درباره چگونگی شهادت جعفر بن ابی طالب مختلف‌اند.[۵۱] مورخان تعداد ضربه‌های شمشیر و نیزه وارد شده بر او را میان ۳۰ تا ۹۰ زخم شمرده‌اند.[۵۲] برخی گزارش‌ها اشاره دارند که سه فرمانده شهید موته در یک قبر مدفون‌اند.[۵۳] در این نبرد هر دو دست جعفر قطع شد؛ ولی با کمک بازوانش نگذاشت پرچم سپاه بر زمین بیفتد، از این رو پیامبر (ص) فرمود که خداوند به جعفر به جای دو دستش دو بال از یاقوت داده و با فرشتگان در بهشت به هرجا که بخواهد پرواز می‌‌کند،[۵۴] بر این اساس جعفر را طیار [۵۵] و ذوالجناحین خواندند.[۵۶] برخی نیز علت این القاب را دعای پیامبر در پی بشارت جبرئیل به وجود ۴ خصلت (دوری از پرستش بت، شراب، زنا و دروغ) در جعفر دانسته‌اند.[۵۷]در همان روز شهادت جعفر، حضرت پیامبر (ص) از طریق وحی مطلع و بسیار غمگین گردید و مردم مدینه را از واقعه موته و چگونگی کشته شدن سه سردار سپاه از جمله جعفر بن ابی طالب آگاه کرد و برایشان آمرزش‌طلبید؛ آن گاه پیامبر (ص) در حالی که بسیار غمگین بود به منزل جعفر رفت و همسرش اسماء بنت عمیس را از شهادت جعفر خبردار کرد و پس از نوازش فرزندان وی در حالی که گریان بود راهی خانه خود شد و گریستن حضرت زهرا را در سوگ شهادت جعفر ستود [۵۸] و از او خواست تا سه روز غذای خانه جعفر را آماده کند. این عمل بعدها به عنوان سنتی در میان هاشمیان ماند.[۵۹] از بازگشت جعفر یک سال نگذشته بود که به شهادت رسید. او هنگام شهادت ۳۹ [۶۰] و به روایتی حدود ۴۰ سال [۶۱] و بنابر مشهورترین روایات حدود ۴۱ سال سن داشت.[۶۲] برخی از مورخان اشتباها سن جعفر طیار را به هنگام شهادت ۲۵،[۶۳] ۳۳ یا ۳۴ سال دانسته‌اند [۶۴] که با داده‌های تاریخی پیشین سازگاری ندارد. در سوگ جعفر بن ابی طالب افزون بر همسرش اسماء بنت عمیس [۶۵]دو تن از شعرای برجسته انصاری چون حسان بن ثابت [۶۶] و کعب بن مالک[۶۷]شعر سرودند.

جعفر خطیبی توانا و مردی شجاع، قهرمان، سخاوتمند، بردبار و متواضع و دارای عقل و درایت و هوشی سرشار و اراده ای راسخ و شخصیتی نافذ، با هیبت و وقار و سرداری آشنا به فنون و اصول جنگ و آگاه به مسائل دینی و با گذشت و فصیح و خوش خلق بود[۶۸]و به القابی چون «السید الشهید» و مردی عالیمقام و عالی شأن[۶۹] معروف بود.

مورخان فضایل و مناقب متعددی برای جعفر بیان کرده و احادیث زیادی در شأن و مقام وی که بعضا از زبان پیامبر (ص) بوده، نقل کرده‌اند تا حدی که وی را از برترین مسلمانان در بخشش و کرم دانسته‌اند.[۷۰] پیامبر (ص) به جعفر بن ابی طالب که به مستمندان و فقیران بسیار رسیدگی می‌‌کرد و با آنها نشست و خدمت می‌‌کرد و اموالش را میان آنان پخش می‌‌کرد، لقب «ابوالمساکین» (پدر بینوایان) اعطا کرد.[۷۱] او در صورت و سیرت شبیه ترین افراد به پیامبر (ص) بود.[۷۲] براساس روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده جعفر از بهترین مردم بوده[۷۳] و با پیامبر (ص) از یک طینت و سرشت و از یک درخت آفریده شده است.[۷۴] پیامبر (ص) در وصف جعفربن ابی طالب او را از حواریان [۷۵] و نقبا یا نجبا [۷۶] و از عترت نبوی [۷۷] و از سابقین در اسلام[۷۸]دانسته است.

ارادت و علاقه مندی حضرت علی (ع) به برادرش جعفر بن ابی طالب تا حدی بود که هیچ گاه خواسته‌های عبدالله بن جعفر آن گاه که آن حضرت را به جان جعفر قسم می‌‌داد، رد نمی‌کرد.[۷۹] آن حضرت با عنایت خاص به فرزندان جعفر، دختر خود زینب را به ازدواج عبدالله درآورد.[۸۰] مباهات امیرمؤمنان به آن حضرت در نامه‌اش به معاویه[۸۱] و نیز امام حسین در سخنانش خطاب به کوفیان در روز عاشورا [۸۲] همچنین امام سجاد ابتدای سخنانش در مقابل یزید،[۸۳] همگی از عظمت جایگاه جعفر نزد اهل بیت و مسلمانان حکایت دارند.

جعفر بن ابی طالب سه فرزند به نام‌های عبدالله و محمد و عون یا ۸ فرزند از اسماء بنت عمیس داشت که همگی در حبشه متولد شدند.[۸۴] عبدالله بن جعفر از نخستین مسلمانانی بود که در حبشه به دنیا آمد [۸۵] و نسل جعفر از او باقی ماند.[۸۶] همه پسران جعفر در نبردهای جمل، نهروان و صفین در دوره خلافت امیرمؤمنان (ع) شرکت کردند. محمد و عون در نبرد صفین [۸۷] یا کربلا [۸۸] به شهادت رسیدند. بلاذری شهادت آنها را در جریان فتح پارس و در شهر شوشتر نادرست دانسته است.[۸۹] مزار جعفر طیار و سایر شهدای موته در اردن و منطقه ای است که امروزه به آن مزار گویند و اخیراً بر روی بقعه جعفر گنبد و بارگاهی ساخته شده است.[۹۰] گویند: الظاهر بیبرس، چهارمین سلطان ممالیک مصر (م. ۶۷۶ق) مزار جعفر بن ابی طالب را بازسازی کرد و اوقاف بسیاری به آن اختصاص داد.[۹۱] امروزه در جنوب شهر دزفول بقعه ای به نام محمد بن جعفر طیار قرار دارد که زیارتگاه مردم است[۹۲].[۹۳]

جعفر در شأن نزول

از آنجا که جعفر در اوایل دوره مکی اسلام آورد، شاید بتوان کلیه آیات قرآنی مکی را که در مدح مؤمنان است بر جعفر قابل تطبیق دانست، هرچند راویان، در تفسیر این آیات روایتی نقل نکرده باشند. مفسران نخستین در تفسیر آیات هجرت و آیاتی که به روابط مسلمانان با مسیحیان می‌‌پردازند از جعفر سخن گفته اند:

  1. ابن عباس روایت می‌‌کند که آیه ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ[۹۴] درباره جعفر و علی و عبدالله بن عقیل نازل شده است[۹۵] که در راه خدا ستم دیدند و هجرت کردند و جایگاه خوبی خواهند داشت و پاداش آنها در آخرت بیشتر است.
  2. بر اساس گفته ابن عباس آیه ﴿قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۹۶] در شأن جعفر و مهاجران حبشه نازل شده که در راه خدا از خانه خدا و دیار خود کوچیدند و در زمان سختی صبر کردند و اکنون خداوند به آنان وعده پاداشی کامل و بی شمار می‌‌دهد [۹۷]
  3. در پی هجرت مسلمانان به حبشه نمایندگان قریش با متهم ساختن مسلمانان به بدگویی از خدایان، نجاشی نظر اسلام را در این باره از مسلمانان مهاجر جویا شد.[۹۸] بنا به روایت ابن عباس پس از درخواست نجاشی، جعفر آیاتی از سوره مریم را درباره حضرت عیسی (ع) و مادرش مریم (ع)قرائت کرد و نجاشی و راهبان مسیحی دربار را به گریه آورد. بنابر نظر برخی مفسران آیات ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ[۹۹]. در وصف آنان نازل شد و پیامبر را از آنان مطلع کرد. در این آیات گفته شده: کسانی که خود را مسیحی می‌‌خوانند مهربان ترین مردم به مؤمنان هستند و با شنیدن آیات الهی گریان شده، ایمان می‌‌آورند.[۱۰۰]
  4. بنا به روایت واحدی قریش پس از شکست بدر در سال دوم هجری تصمیم گرفتند انتقام کشتگان بدر را از مهاجران حبشه بگیرند، از این رو نمایندگان خود را نزد نجاشی فرستادند؛ اما با غلبه جعفر بر فرستادگان قریش، نجاشی به مسلمانان امان داد و آنان را حزب ابراهیم خواند. نمایندگان قریش با اعتراض به سخن نجاشی خود را حزب ابراهیم دانستند؛ اما نجاشی به سخن آنان اعتنایی نکرد و آنان را با هدایایشان بازگرداند. قرآن کریم در آیه ﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ[۱۰۱] میان دو گروه داوری کرد و به ایمان و درستی عقیده جعفر و دیگر مهاجران گواهی داد.[۱۰۲] این در حالی است که منابع تاریخی مهاجرت به حبشه را حدود ۱۰ سال پیش از نبرد بدر دانسته‌اند [۱۰۳].[۱۰۴]

جعفر در دیگر روایات تفسیری

در روایات فراوان تفسیری نام جعفر همراه با حمزه، امام علی و گاه عقیل، حارث بن عبدالمطلب و خدیجه و... آمده است تا با تطبیق برخی آیات یا بخشی از آنها بر این عده که غالبا بنی هاشمی هستند، تصویری روشن از ایمان و جایگاه آنان در آخرت ارائه کنند. غالب این روایات در منابع شیعی و نیز در شواهد التنزیل حسکانی و به نقل از ابن عباس آمده اند:

  1. بر اساس روایتی از ابن عباس، آیه ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ[۱۰۵] در مورد افرادی چون علی و جعفر و حمزه و سلمان نازل شده است که اینان را در برابر بی خردان، الگوی افراد باایمان معرفی می‌‌کند.[۱۰۶]
  2. از ابن عباس روایت شده است که آیه ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ[۱۰۷] در شأن علی و حمزه و جعفر نازل شده است که در آن خداوند مؤمنان راستین را تنها چنین کسانی می‌‌داند که بی هیچ شکی به خدا و فرستاده او ایمان آورده‌اند و با مال و جان خود در راه خدا می‌‌کوشند.[۱۰۸]
  3. از ابن عباس روایت شده که مراد از متقون در آیه ﴿وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ[۱۰۹]. علی و حمزه و جعفر و عقیل است.[۱۱۰] در این آیه سخن از سرپرستی و اداره مسجدالحرام است که ضمن توبیخ مشرکان، آنان را اهل این کار نمی‌داند و پرهیزگارانی چون علی و جعفر را دارای صلاحیت برای سرپرستی آن می‌‌داند.
  4. روایت شده است که آیه ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[۱۱۱] درباره مؤمنانی چون علی، حمزه و جعفر نازل شده است که به خداوند و قیامت ایمان داشته و در راه خدا جهاد کرده‌اند. خداوند اینان را با شیبه و عباس قیاس ناپذیر می‌‌داند که به پرده داری کعبه یا پذیرایی حاجیان فخر می‌‌کردند.[۱۱۲]
  5. به روایت از ابن عباس، مراد از زندگان در آیه ﴿وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ[۱۱۳] علی، حمزه، جعفر، حسن، حسین، فاطمه و خدیجه و مراد از اموات کفار مکه‌اند.[۱۱۴] در این آیه خداوند از یکسان نبودن زنده و مرده سخن گفته است.
  6. در شأن نزول ﴿وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۱۵] روایات مختلفی ذکر شده‌اند و از جعفر در کنار کسانی چون علی بن ابی طالب و حمزه نام می‌‌برند[۱۱۶] که به نشانه‌های خداوندی ایمان داشته‌اند و پیامبر از جانب خدا مأمور بوده است که به آنان درود گوید و به رحمت پروردگار نوید دهد.
  7. در روایتی از ابوهریره آمده است که رسول خدا (ص) علی و حمزه و جعفر و عقیل را از مصادیق آیه ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ[۱۱۷] دانسته است که از اولیای خدا بوده، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌‌شوند.[۱۱۸]
  8. به روایت امام باقر (ع)، علی (ع) و حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث همپیمان شده بودند تا در راه خدا و رسولش وفادار بمانند. هنگامی که حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث به شهادت رسیدند و علی (ع) باقی ماند آیه ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۱۱۹] نازل شد.[۱۲۰] این آیه از جعفر به نام رادمردی مؤمن یاد می‌‌کند که درست و استوار، بر سر پیمان خود با خداوند، تا سر جان ایستاد و از پیمان خود روی نپیچید.
  9. براساس روایتی از ابن عباس آیات ﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ[۱۲۱]. در بیان اجر و مقام حمزه و جعفر نزد خداوند است. در این آیات آمده است که خداوندپاداش کسانی را که در راه او کشته شده‌اند تباه نمی‌کند و آنان را هدایت می‌‌کند و به بهروزی می‌‌رساند و در بهشتی درمی آورد که برایشان وصف کرده است، آیه ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ[۱۲۲] نیز در مورد علی، حمزه و جعفر است [۱۲۳] که آنان را از مؤمنان معرفی کرده و فرموده است که خداوند ولی و یاریگر آنان است.
  10. ابن عباس آیه ﴿وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ[۱۲۴] را از آیاتی می‌‌داند که فقط درباره پیامبر و اهل بیت او نازل شده و کسی در این فضیلت با آنان شریک نیست. بنابراین روایت، پیامبر به مؤمنان صاحب عمل صالح از جمله علی، حمزه، جعفر و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب بشارت می‌‌دهد و اینان هرگاه میوه‌های بهشتی دریافت می‌‌کنند می‌‌گویند: این همان است که پیش‌تر در دنیا دریافت کرده ایم و این گروه در بهشت، جاودانه‌اند.[۱۲۵]
  11. به نقل از ابن عباس مقصود از شهدا در آیه ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ[۱۲۶]. علی، جعفر و حمزه است که نزد پروردگار خود مأجورند.[۱۲۷]
  12. در روایات اهل بیت (ع) آمده است که منظور از شهدا در آیه ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا[۱۲۸] جعفر و حمزه‌اند که خداوند نعمت را بر آنها تمام کرده و رفیقان خوبی برای کسانی هستند که از خداونداطاعت می‌‌کنند.[۱۲۹]
  13. مفسران در آیه ﴿وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ[۱۳۰] بسیار دور از هم سخن گفته‌اند. طبق روایتی که از ابن عباس نقل شده است، مصداق رجال در این آیه حمزه، علی، عباس و جعفرند که در روز جزا بر جایگاه‌های اهل بهشت اشراف دارند و این نشان از بلندی مرتبه آنان دارد.[۱۳۱]
  14. از ابن عباس نقل شده است که آیه ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ[۱۳۲] درباره علی، حمزه، جعفر، عقیل، ابوذر، سلمان، عمار، مقداد و حسن و حسین (ع) نازل شده است. با توجه به آیات قبل و بعد، اینان پرهیزگارانی هستند که با درود الهی به بهشت فراخوانده می‌‌شوند و در بهشت برادرانه و رودررو از نعمت‌های الهی برخوردارند و رنج و گزندی در آنجا به آنان نمی‌رسد و نه از آنجا رانده نمی‌شوند.[۱۳۳]
  15. از امام باقر (ع) نقل شده است که آیه ﴿الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ[۱۳۴] درباره علی، حمزه و جعفر نازل شده است[۱۳۵] که تنها به جرم پایبندی در ایمان به پروردگار از خانه و کاشانه خویش رانده شده‌اند. خداوند در آیه قبل، به این مؤمنان ستمدیده اجازه جهاد داده است و در این آیه وعده می‌‌دهد که یاریگرشان باشد که دین او را یاری داده‌اند.
  16. از ابن عباس روایت شده است که آیه ﴿أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ[۱۳۶] درباره حمزه، جعفر و علی (ع) نازل شده است. خداوند در این آیه متاع زندگی دنیا را کم ارزش‌تر از وعده نیکوی آخرت دانسته است.[۱۳۷]
  17. منظور از اهل ایمان و عمل صالح در آیه ﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ[۱۳۸] طبق روایت ابن عباس، پیامبر و علی و حمزه و جعفر و حسن و حسین و فاطمه (ع) است و در مقابل، بنی امیه اهل ارتکاب بدی‌ها شمرده شده‌اند.[۱۳۹]
  18. در روایتی از ابن عباس آمده است که آیه ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيمٍ[۱۴۰] در شأن علی، حمزه، جعفر و فاطمه (ع) نازل شده است. این آیه و چند بخش پس از آن به بیان پاداش پرهیزگاران در سرای دیگر می‌‌پردازند که دلشاد از داده‌های خداوندی در کنار یکدیگر در بهشت برخوردار و در سایه توجه الهی از کیفر دوزخ در امان‌اند.[۱۴۱]
  19. ابن عباس در روایتی آیات ﴿إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى الأَرَائِكِ يَنظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ [۱۴۲] را که در وصف نعمت‌های بهشتی وعده داده شده به نیکان‌اند در شأن علی، فاطمه، جعفر و حمزه و... دانسته است.[۱۴۳]
  20. نقل شده است که جعفر بن ابی طالب از مصادیق یاوران [[[دین]]] خداست که در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ[۱۴۴] از آنان سخن رفته است.[۱۴۵] طبق این روایت، جعفر (ع) از مؤمنانی است که دعوت الهی را پاسخ گفتند و به آنان بشارت داده شده که همچون حواریان عیسی (ع) به تأیید و حمایت خداوند پشت گرم خواهند بود.
  21. براساس روایت انس بن مالک از رسول خدا مقصود از آیات ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ[۱۴۶] پیامبر، علی، حمزه، جعفر، حسن، حسین و فاطمه است که با چهره‌هایی درخشان چون خورشید در محشر از قبرهای خود برمی خیزند و خندان و شادان‌اند.[۱۴۷]
  22. سدّی، ابوصالح و ابن شهاب به نقل از ابن عباس مقصود از مؤمنین در آیه ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا[۱۴۸]. را جعفر، علی، عقیل، حمزه و... دانسته‌اند [۱۴۹] که به سبب انجام کارهای نیک به آنها اجر بزرگ بشارت داده شده است.[۱۵۰]

منابع

پانویس

  1. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ الطبقات، خلیفه، ص ۳۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۷.
  2. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۰۶؛ الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  3. المحبر، ص ۴۵۷؛ مقاتل الطالبیین، ص ۴.
  4. المعارف، ص ۱۲۰؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۹۴؛ مقاتل الطالبیین، ص ۳؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۲.
  5. الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۵۱؛ المعارف، ص ۱۲۰؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۹۴.
  6. الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۱۳.
  7. الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۱؛ معرفة الصحابه، ج ۱، ص ۴۲۶.
  8. السیرة النبویه، ج ۱، ص ۲۶۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۱۳؛ التبیین، ص ۱۲۲.
  9. مناقب، ج ۲، ص ۲۰۵.
  10. السیرة النبویه، ج ۱، ص ۲۶۳؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۱۳.
  11. تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۶.
  12. البدء والتاریخ، ج ۵، ص ۹۹.
  13. مقاتل الطالبیین، ص ۸؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۱.
  14. تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۵ - ۱۲۶؛ مناقب، ج ۲، ص ۲۶؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۱.
  15. تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۵؛ المناقب، ج ۱، ص ۷۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۱۶.
  16. الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  17. اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۱۶؛ الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  18. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴.
  19. السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۷۵؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۱؛ ج ۸، ص ۲۸۰ - ۲۸۱؛ مقاتل الطالبیین، ص ۸.
  20. الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۰۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۶۰؛ روض الجنان، ج ۷، ص ۱۰۶.
  21. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ التاریخ الصغیر، ج ۱، ص ۲۸؛ مقاتل الطالبیین، ص ۱۱.
  22. السیرة النبویه، ج ۱، ص ۳۴۵؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ التاریخ الصغیر، ج ۱، ص ۲۸، ۳۰.
  23. مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۶۰ - ۳۶۱؛ روض الجنان، ج ۷، ص ۱۰۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۱۳۶.
  24. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ البدء والتاریخ، ج ۵، ص ۹۹؛ التبیین، ص ۱۱۳ - ۱۱۴.
  25. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۵۲ - ۶۵۳؛ صبح الاعشی، ج ۶، ص ۳۷۹.
  26. حلیة الاولیاء، ج ۱، ص ۱۱۴؛ تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۲؛ نهایة الارب، ج ۱۶، ص ۲۴۷ - ۲۴۹.
  27. السیرة النبویه، ج ۱، ص ۳۳۷ - ۳۳۸؛ تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۱ - ۱۲۳؛ صفة الصفوه، ج ۱، ص ۲۱۵ - ۲۱۸.
  28. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۵۲ - ۶۵۳؛ صفة الصفوه، ج ۱، ص ۲۱۵ - ۲۱۸؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۵۸ - ۲۵۹.
  29. السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۰۵؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۵۸۴؛ ج ۴، ص ۳۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۱۳؛ الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  30. المغازی، ج ۱، ص ۱۵۳؛ تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۷.
  31. الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۹۱؛ مناقب، ج ۱، ص ۲۰۷.
  32. الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۰۷ - ۲۰۸؛ المحبّر، ص ۷۶؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۰.
  33. اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۵۵؛ الاصابه، ج ۱، ص ۴۰۴.
  34. جامع البیان، ج ۷، ص ۳، ۷.
  35. تفسیر بغوی، ج ۳، ص ۳۸۶؛ مجمع البیان، ج ۷، ص ۴۰۳.
  36. المغازی، ج ۲، ص ۶۸۳؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۰۷ - ۲۰۸؛ ج ۴، ص ۳۴ - ۳۵.
  37. المغازی، ج ۲، ص ۶۸۳؛ السیرة النبویه، ج ۲، ص ۳۵۹؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۵.
  38. المقنع، ص ۱۳۹ - ۱۴۰؛ بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۱۹۳؛ العروة الوثقی، ج ۳، ص ۴۰۳ - ۴۰۴.
  39. المعارف، ص ۲۰۵؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۹؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۴۲؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۴۲.
  40. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۵، ۴۱، ۱۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۴۳۱.
  41. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۱۰۶؛ ج ۸، ص ۲۸۰ - ۲۸۱؛ التاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۱۸۵؛ المعارف، ص ۲۰۵.
  42. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۵؛ ج ۸، ص ۴۸؛ ۱۵۹ - ۱۶۰؛ المحبّر، ص ۷۰ - ۷۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۱۳ - ۲۱۴.
  43. شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۶۱؛ نهایة الارب، ج ۱۷، ص ۲۷۷.
  44. المغازی، ج ۲، ص ۷۵۵ - ۷۵۶؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۴۶؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۵.
  45. السیرة النبویه، ج ۲، ص ۳۸۳ - ۳۸۸؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۵؛ مقاتل الطالبیین، ص ۹.
  46. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۱۵؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۶؛ تاریخ خلیفه، ص ۴۰؛ المحبّر، ص ۱۲۳.
  47. معجم البلدان، ج ۴، ص ۵۷۱؛ تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۴۸۰ - ۴۸۱.
  48. معجم البلدان، ج ۵، ص ۲۲۰.
  49. السیره النبویه، ج ۴، ص ۱۶ - ۱۷؛ ج ۲، ص ۳۷۳؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۳، ص ۵۳۰؛ ج ۴، ص ۳۹؛ تاریخ خلیفه، ص ۴۰ - ۴۱.
  50. المغازی، ج ۲، ص ۷۵۶ - ۷۶۱؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۱؛ ج ۳، ص ۵۳۰؛ ج ۴، ص ۳۷، ۳۹؛ تاریخ خلیفه، ص ۴۰ - ۴۱.
  51. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۰؛ المغازی، ص ۴۹۲؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۸.
  52. المغازی، ج ۲، ص ۷۶۱؛ المعارف، ص ۲۰۵؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۴۳.
  53. عمده الطالب، ص ۵۳؛ اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۹؛ میقات، ش ۱۲، ص ۱۰۴ - ۱۱۰، «با یاران پیامبرص در مدینه».
  54. المغازی، ج ۲، ص ۷۶۲ - ۷۶۳، ۷۶۷؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۰؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۸.
  55. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۰؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۸؛ معرفة الصحابه، ج ۱، ص ۴۲۶.
  56. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۰؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۸؛ التاریخ الکبیر، ج ۱، ص ۱۸۶.
  57. الجواهر السنیه، ص ۲۲۰؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۵۸.
  58. المغازی، ج ۲، ص ۷۶۳، ۷۶۶؛ السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۲؛ المحبّر، ص ۲۹۲ - ۲۹۳.
  59. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶۶؛ تذکرة الفقهاء، ج ۱، ص ۵۹؛ الحدائق، ج ۴، ص ۱۶۰.
  60. البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۲۵۶.
  61. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۸.
  62. مقاتل الطالبیین، ص ۸؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۴۵؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۴.
  63. تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۳۵.
  64. السیرة النبویه، ج ۲، ص ۳۷۸؛ مقاتل الطالبیین، ص ۸.
  65. المعارف، ص ۱۳۷؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۶۰؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج ۴، ص ۲۹۸؛ ج ۱، ص ۹۸ - ۹۹، ۲۹۵، ۳۲۳.
  66. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۶ - ۲۹؛ تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۹، ۲۵۳.
  67. السیرة النبویه، ج ۴، ص ۲۷ - ۲۸؛ البدایة والنهایه، ج ۴، ص ۲۹۸.
  68. التبیین، ص ۱۱۵؛ حلیة الاولیاء، ج ۱، ص ۱۱۴.
  69. سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۰۶.
  70. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۴۱؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۴۴؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۲.
  71. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴، ۴۱؛ مقاتل الطالبیین، ص ۳؛ معرفة الصحابه، ج ۱، ص ۴۲۶ - ۴۲۸.
  72. السنن الکبری، ج ۸، ص ۶؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۸؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۱۳.
  73. شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۷۲.
  74. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۶؛ مقاتل الطالبیین، ص ۱۰؛ الخصال، ص ۲۱، ۲۰۴.
  75. المحبّر، ص ۴۷۴.
  76. تاریخ دمشق، ج ۷۲، ص ۱۲۷؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۳؛ الوافی، ج ۱۱، ص ۷۱؛ الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  77. کنزالعمال، ج ۵، ص ۵۷۹؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۲.
  78. تاریخ الاسلام، ج ۲، ص ۴۳۱؛ المغازی، ص ۴۹۲؛ الاصابه، ج ۱، ص ۵۹۲.
  79. اسدالغابه، ج ۱، ص ۵۴۴؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۷۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۲۰۸.
  80. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۴۱۱؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۴۶۵.
  81. عیون الحکم، ص ۱۶۷.
  82. الارشاد، ج ۲، ص ۹۷؛ الدرالنظیم، ص ۵۵۲.
  83. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۸.
  84. مقاتل الطالبیین، ص ۱۱؛ التبیین، ص ۱۱۶ - ۱۲۰؛ عمدة الطالب، ص ۵۴.
  85. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴؛ المحبر، ص ۱۰۷ - ۱۰۸؛ التاریخ الصغیر، ج ۱، ص ۲۸.
  86. الطبقات، ابن سعد، ج ۴، ص ۳۴.
  87. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۹.
  88. الطبقات، ابن سعد، ج ۸، ص ۲۸۰ - ۲۸۱؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۲۸.
  89. انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۹۹.
  90. المنهاج، ش ۴، ص ۲۳۲ - ۲۳۴، «موته عراقة الماضی و روح ذی الجناحین».
  91. المنهاج، ش ۴، ص ۲۳۸ - ۲۳۹، «موته عراقة الماضی و روح ذی الجناحین».
  92. دیار شهریاران، ج ۱، ص ۳۱۶ - ۳۲۰.
  93. محمدی یدک، علی، مقاله «جعفر بن ابی طالب»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۹.
  94. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.
  95. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۳۱.
  96. «بگو: ای بندگان من که ایمان آورده‌اید، از پروردگارتان پروا کنید! برای کسانی که در این جهان، نیکی ورزند نیکی خواهد بود و زمین خداوند پهناور است؛ جز این نیست که پاداش شکیبایان را بی‌شمار، تمام دهند» سوره زمر، آیه ۱۰.
  97. تفسیر بغوی، ج ۳، ص ۸۰؛ کشف الاسرار، ج ۸، ص ۳۸۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۵، ص ۱۰۷.
  98. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۷۶ - ۱۷۷؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۶۰ - ۳۶۱.
  99. «بی‌گمان یهودیان و مشرکان را دشمن‌ترین مردم به مؤمنان می‌یابی و نزدیک‌ترین آنان در دوستی به مؤمنان کسانی را می‌یابی که می‌گویند ما مسیحی هستیم؛ این از آن روست که برخی از آنان کشیشان و راهبانی (حقجو) هستند و اینکه آنان گردنکشی نمی‌کنند. و هر گاه آنچه را بر پیامبر فرو فرستاده شده است بشنوند، با شناختی که از حق یافته‌اند چشمانشان را می‌بینی که از اشک لبریز می‌شود؛ می‌گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم ما را با گروه گواهان بنگار! و چرا ما به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده است ایمان نیاوریم در حالی که امید می‌بریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان در آورد. خداوند هم به پاس آنچه گفتند بوستان‌هایی که از بن آنها جویباران روان است به آنان پاداش داد که در آنها جاودانند و آن پاداش نکوکاران است. و کسانی که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیند» سوره مائده، آیه ۸۲-۸۶.
  100. اسباب النزول، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبری، ج ۷، ص ۳؛ تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۲۵۵.
  101. «بی‌گمان نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم همانانند که از وی پیروی کردند و نیز این پیامبر و مؤمنان؛ و خداوند سرپرست مؤمنان است» سوره آل عمران، آیه ۶۸.
  102. اسباب النزول، ص ۱۰۸ - ۱۱۱.
  103. الطبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۲۰۳ - ۲۰۴؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۶۰ - ۳۶۱.
  104. محمدی یدک، علی، مقاله «جعفر بن ابی طالب»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۹.
  105. «و چون به آنان گویند که مانند (دیگر) مردمان ایمان بیاورید می‌گویند آیا ما چون کم خردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمی‌دانند» سوره بقره، آیه ۱۳.
  106. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۹۳.
  107. «تنها مؤمنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان آورده‌اند سپس تردید نورزیده‌اند و با دارایی‌ها و جان‌هایشان در راه خداوند جهاد کرده‌اند، آنانند که راستگویند» سوره حجرات، آیه ۱۵.
  108. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۵۹.
  109. «و چرا خداوند عذابشان نکند با آنکه (مردم را) از مسجد الحرام باز می‌دارند در حالی که سرپرست آن نمی‌باشند- که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند- اما بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره انفال، آیه ۳۴.
  110. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۸۳.
  111. «آیا آب دادن به حاجیان و آبادسازی مسجد الحرام را همگون کار آن کس قرار داده‌اید که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ (هرگز این دو) نزد خداوند برابر نیستند و خداوند گروه ستمگران را رهنمایی نمی‌کند» سوره توبه، آیه ۱۹.
  112. الکافی، ج ۸، ص ۲۰۳؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۸۴؛ المیزان، ج ۹، ص ۲۱۶.
  113. «و زندگان و مردگان برابر نیستند؛ بی‌گمان خداوند به هر که خواهد، می‌شنواند و تو، به آن کسان که در گورهایند نمی‌توانی شنواند» سوره فاطر، آیه ۲۲.
  114. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۵۴؛ البرهان، ج ۴، ص ۵۴۴؛ تأویل الآیات، ص ۴۷۰.
  115. «و چون مؤمنان به آیات ما، نزد تو آیند بگو: درود بر شما! پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است: چنانچه هر یک از شما از سر نادانی کار بدی انجام دهد، آنگاه از پس آن توبه کند و به راه آید، چنین است که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۵۴.
  116. مجمع البیان، ج ۴، ص ۴۷۶؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۶۱؛ تفسیر فرات الکوفی، ص ۱۳۴.
  117. «آگاه باشید که دوستان خداوند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند» سوره یونس، آیه ۶۲.
  118. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۳۵۴.
  119. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  120. مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۲۲؛ التبیان، ج ۸، ص ۳۲۹؛ ج ۵، ص ۳۱۸؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۸۸ - ۱۸۹.
  121. «پس هرگاه با کافران (حربی) روبه‌رو شدید (آنان را) گردن بزنید تا چون آنها را از توان انداختید اسیر بگیرید و از آن پس یا منّت بگذارید (و آزادشان کنید) و یا سربها بگیرید تا جنگ، به پایان آید، (فرمان خداوند) چنین است و اگر خدا می‌خواست از آنان انتقام می‌گرفت لیک (نگرفت) تا شما را به یکدیگر بیازماید و آنان که در راه خداوند کشته شدند هرگز (خداوند) کارهایشان را بیراه نمی‌سازد. به زودی آنان را راهنمایی می‌کند و حالشان را نیکو می‌گرداند. و آنان را به بهشتی درمی‌آورد که به آنان شناسانده است» سوره محمد، آیه ۴-۶.
  122. «این از آن روست که خداوند یاور مؤمنان است و کافران یاوری ندارند» سوره محمد، آیه ۱۱.
  123. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۴۳ - ۲۴۴.
  124. «و به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید ده که بوستان‌هایی خواهند داشت که جویبارهایی از بن آنها روان است. هرگاه میوه‌ای از آن بوستان‌ها روزی آنان گردد، می‌گویند این همان است که از پیش روزی ما شده بود و همانند آن برای آنان آورده می‌شود و آنها در آن همسرانی پاکیزه دارند و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵.
  125. تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۳؛ تفسیر الحبری، ص ۲۳۵؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۹۶.
  126. «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخی‌اند» سوره حدید، آیه ۱۹.
  127. مناقب، ج ۳، ص ۱۰۸.
  128. «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
  129. روض الجنان، ج ۱، ص ۸۷؛ تفسیر فرات الکوفی، ص ۱۱۳؛ شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۱۹۶.
  130. «و میان آن دو پرده‌ای است و بر آن پشته‌ها کسانی هستند که هر گروه (از آنان) را از چهره‌شان باز می‌شناسند و به بهشتیان که هنوز به آن (بهشت) در نیامده‌اند ولی (آن را) امید می‌برند ندا می‌دهند که: درود بر شما!» سوره اعراف، آیه ۴۶.
  131. مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۵۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۲۱۲؛ تفسیر ثعلبی، ج ۴، ص ۲۳۶.
  132. «و آنچه کینه است از دل آنان می‌زداییم و برادروار بر اورنگ‌هایی روبه‌رو می‌نشینند» سوره حجر، آیه ۴۷.
  133. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۱۳؛ البرهان، ج ۳، ص ۳۷۴؛ تأویل الآیات، ص ۲۵۳.
  134. «همان کسانی که ناحق از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که می‌گفتند:پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمی‌داشت بی‌گمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشت‌ها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار می‌برند ویران می‌شد و بی‌گمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.
  135. الکافی، ج ۸، ص ۳۳۸؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۲۱؛ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۸۴؛ تفسیر فرات الکوفی، ص ۲۷۳.
  136. «آیا آنکه بدو وعده‌ای نیکو داده‌ایم و او آن را خواهد دید چون کسی است که او را از کالای زندگانی این جهان برخوردار کرده‌ایم سپس در روز رستخیز از خوانده‌شدگان (به سوی دوزخ) است؟» سوره قصص، آیه ۶۱.
  137. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۶۴.
  138. «آیا کسانی که به گناهان دست یازیده‌اند گمان دارند که آنان را همانند کسانی قرار می‌دهیم که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، به گونه‌ای که زندگانی و مرگشان همگون باشد؟! بد داوری می‌کنند!» سوره جاثیه، آیه ۲۱.
  139. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۳۹؛ البرهان، ج ۵، ص ۲۹؛ کنزالدقائق، ج ۱۲، ص ۱۵۵.
  140. «بی‌گمان پرهیزگاران در بهشت‌ها و در نعمتی پایدارند» سوره طور، آیه ۱۷.
  141. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۶۹؛ زبدة التفاسیر، ج ۶، ص ۴۹۰.
  142. «آری، نیکان در ناز و نعمتی (بی‌شمار) اند. (نشسته) بر تخت‌ها (به هر سو) می‌نگرند، شادابی نعمت را در سیمای آنان باز می‌شناسی، به آنان از شرابی دست ناخورده می‌نوشانند، که مهر آن، مشک است و در چنین چیزی رغبت‌کنندگان باید رغبت کنند. و آمیخته آن از (آب) تسنیم است، چشمه‌ای که مقرّبان (درگاه خداوند) از آن می‌نوشند» سوره مطففین، آیه ۲۲-۲۸.
  143. مناقب، ج ۳، ص ۲۶۸.
  144. «ای مؤمنان! یاوران (دین) خدا باشید چنان که عیسی پسر مریم به حواریان گفت: چه کسانی در راه خداوند یاوران من خواهند بود؟ حواریان گفتند: ما یاوران (دین) خداوندیم و دسته‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردند و دسته‌ای کافر شدند و ما مؤمنان را در برابر دشمنانشان نیرومند کردیم و پیروز شدند» سوره صف، آیه ۱۴.
  145. تفسیر قرطبی، ج ۱۹، ص ۸۹؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۲۱۴؛ البرهان، ج ۵، ص ۳۶۹.
  146. «چهره‌هایی در آن روز تابان است، خندان و شادان است» سوره عبس، آیه ۳۸-۳۹.
  147. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۴۲۳؛ منهج الصادقین، ج ۱۰، ص ۱۵۷.
  148. «بی‌گمان این قرآن به آیین استوارتر رهنمون می‌گردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام می‌دهند مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ دارند» سوره اسراء، آیه ۹.
  149. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۷.
  150. محمدی یدک، علی، مقاله «جعفر بن ابی طالب»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۹.