همت در عرفان اسلامی
خلق به همت و عزم عالی
همت، برترین عزم انسانی است که شخص در این حالت، همه عزم، سعی و تلاش خویش را یکجا جمع تا آنچه را بدان شوق دارد، تحقق بخشد و پدید آورد. از این روست که گفتهاند، خلقت در انسان به همت است؛ چنانکه در خدا به ﴿كُنْ فَيَكُونُ﴾ است. وقتی جزم اندیشهای شکل گرفت، شوق به اشتیاق رسید و انگیزه در قلب جان گرفت، آنگاه است که غفلت از برابر برداشته و همه وجود سالک را التفات و توجه به معشوق فرامیگیرد و در رسیدن به آن تلاش و سعی وافر میکند. از آنجا که همت، قصد عالی و آرزوی بلند است، حزن و غمی به سبب فراق در جان برمیانگیزد؛ پس نه آن است که معنای همّ و همت غم و حزن و اندوه باشد[۱]، بلکه قصد و عزم عالی است که به شوق معشوق در جان شکل میگیرد و تا به آن نرسد در اندوه و غم و فراق بهسر میبرد. از همین روست که در عرفان اسلامی همت به معنای قصد و التفات و توجه معنا شده است؛ چنانکه قیصری مینویسد: همت عبارت است از توجه و قصد قلب با همه قوای روحانی خود بهسوی حق برای حصول کمال؛ اعم از آنکه مقصود حصول کمال برای شخص صاحب همت باشد یا برای غیر[۲]. سجادی مینویسد: همت در عرفان اسلامی عبارت است از توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق، برای حصول کمال در خود یا دیگری، بهنحوی که به غیر مقصود حقیقی ملتفت نشود[۳]. کاشانی نیز مینویسد: الهِمَّةُ مَا يَمْلِكُ الْاِنْبِعَاثَ لِلْمَقْصُودِ صَرْفًا، لَا يَتَمالَكُ صَاحِبُها وَ لَا يَلْتَفِتُ عَنْهَا. ملا عبدالرزاق کاشانی شارح منازل السائرین در توضیح این سخن پیر هرات میگوید که مراد این است که همت قوهای است که انگیزه بنده را در طلب مقصود صرفاً در اختیار خود میگیرد و آن را از همه شوائب و کدورات پاک میکند، بهگونهای که صاحب همت قدرت بر تعلل و سستی ندارد و نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند؛ زیرا مقهور قدرت همت است؛ چنانکه نمیتواند از مقتضیات و احکام همت نیز دوری کند یا از آنها رو بگرداند[۴].
از نظر ابن عربی، همت عبارت است از: الهَمَّ يُطْلِقُها الْقَوْمُ بِإِزاءِ تَجْرِيدِ الْقَلْبِ لِلْمُنى وَ يُطْلِقونَها بِإِزاءِ أَوَّلِ صِدْقِ الْمُريدِ وَ يُطْلِقونَها بِإِزاءِ جَمْعِ الْهِمَمِ بِصَفَاءِ الْإِلْهامِ[۵]؛ «عرفاً همت را گاهی به معنای پیراستن ساحت دل برای توجه به مقصود و مطلوب میدانند و گاهی آن را به معنای ابتدای صدق مرید به کار میبرند و گاهی به معنای اجتماع توجهات و همتهای قلب به جهت صفای الهام». خواجه عبدالله انصاری نیز مینویسد: همت، خواست است از دل به قیمت دل[۶]. عطار نیشابوری نیز مینویسد: همّ آن است که مشغول گرداند ظاهر او را به عبادت و همت آن است که جمع گرداند باطن او را به مراقبت[۷].
از نظر جامی: همت همان، همّ و کوششی است که در حضرت یکی از اسماء الهی مجتمع شده است و مقتضی اثر موردنظر است بهگونهای که از آن منصرف نشده به غیر آن توجه ننماید. در این صورت آن اسم در شیء موردنظر اثر میکند، مشروط به آنکه همّ و کوشش مجتمع باشد[۸]. با نگاهی به تعاریف میتوان به عناصر و مؤلفههای در همت از نظر عرفان توجه یافت که شامل موارد زیر است:
- همت امری مربوط به قلب است؛
- حال یا ملکه خاصی برای قلب است که در آن حال و منزل، قلب با جمیع قوای خود متوجه به امری چون خدای متعال میشود. پس قلب و وجود سالک الی الله در این حالت و منزل از غیر خدا غافل و تنها متوجه خدای سبحان است؛
- توجه تام قلب بهسوی حق برای دستیابی به مقصد و مقصود خاصی است که همان حصول کمال برای صاحب همت و یا برای غیر خودش است؛
- همت مربوط به حوزه عمل ارادی و نوعی عزم قوی، جدی و راسخی است که بر فعل، پس از تصور و تصدیق به فایده و میل و جزم پدید میآید.[۹]
مفهومشناسی همت
همت واژهای عربی از رشته «همم» به معنای آرزو، قصد، آهنگ، اراده و قصد قوی است[۱۰]. همت عالی و بلند یکی از نیازهای شخصی است که میکوشد تا به مقاصد عالی و بلند دست یابد؛ زیرا همواره دستیابی به مقاصد عالی دشوار و سخت و همراه با مشکلات و موانع بسیار است. از این روست که درباره وجود انگیزه قوی و عزم جدی در شخص، از واژه همت بهره گرفته میشود؛ زیرا همت، حالتی نفسانی و درونی در انسان است که آدمی را بهسوی انجام عملی وادار و مجبور میسازد که در آن موانع جدی و مقاومتهای اساسی در راستای تحقق آن وجود دارد.
راغب اصفهانی در بیان واژه همت و معنا و مفهوم قرآنی آن مینویسد: الهَمُّ، الحُزْنُ الَّذِي يُذِيبُ الْإِنْسانَ[۱۱]؛ «همت، غم و اندوهی است که آدمی را ذوب میسازد». بنابراین، میبایست آن را دغدغه ذهنی و فکری دانست که آدمی را چنان به خود مشغول میسازد که ناتوان از گریز از آن میباشد. البته برخی از مفسران قرآنی با توجه به کاربردهای قرآنی آن، بر این باورند که این واژه تنها در مواردی به کار میرود که انجام کاری همراه و مقرون به مانعی باشد[۱۲]. بنابراین، زمانی که انسان دغدغه امری را دارد که انجام آن همراه با مشکلات و موانع جدی است، نیازمند همت میباشد. بر این اساس، همت را میبایست در جایی به کار برد که شخص در دستیابی به مقصد و منظور خویش با موانع جدی روبهرو میباشد و بهسادگی نمیتواند کاری را انجام داده و به مطلوب برسد از این روست که در آیات قرآنی این واژه در جاهایی به کار رفته است که دستیابی به مقصد و مقصود دور از دسترس بوده و مقاومت جدی وجود داشته است. از آن جمله در آیه ۲۴ سوره یوسف است که خواسته زلیخا برای زناشویی با مقاومت جدی حضرت یوسف(ع) مواجه شد و خواسته حضرت یوسف(ع) نیز با مانع جدی برهان و سلطنت خداوندی بر قلب او همراه گردید. در آیاتی از جمله ۷۴ سوره توبه و نیز ۱۲۲ سوره آلعمران نیز همین معنا به چشم میخورد؛ زیرا همت افراد به امری تعلق گرفته است که دستنیافتنی میباشد و نمیتوانند آن را انجام داده و به مقصد و مقصود برسند. از جمله خواسته این افراد دستیابی به حضرت پیامبر(ص) و شکست آن بزرگوار بوده است که خداوند در این آیات، دستیابی به این مقاصد را بیرون از همت و خواسته ایشان برمیشمارد.
از تعاریفی که برای همت بیان شد این معنا به دست میآید که همت همان باعث و انگیزه قوی بر انجام کار و فعلی است که همواره با مانع مواجه میشود. انسانی که دارای انگیزه قوی برای انجام کاری است، با مقاومتهایی روبرو میشود و تحقق خواسته جز با همت برداشتن این موانع و مقاومتها شدنی نمیباشد. البته همه همتها و انگیزههای انسانی در یک حد و اندازه نیست، بلکه دارای درجات و سطوح متفاوت و گوناگونی است. از این روست که همت را به همتهای بلند و پست یا عالی و دانی توصیف کردهاند. در اهمیت و ارزش همت گفتهاند که همت بلند دار و آن را خوب پاس دار که همت مقدمه هر چیزی است و کسی که همت وی درست و راست آمد به همه چیز دست مییابد و هر مانعی از برابر او برداشته میشود و همه مقاومتها درهمشکسته میشود.
اما همت در اصطلاح به معنای ثبات و پایداری در انجام کاری است که اراده شده است. در حقیقت حالت همت در آدمی همانند حالت اشتیاق، حالتی است که شخص با تصور و تصدیق چیزی، آرزوی دستیابی به آن را داشته و قصد و آهنگ آن میکند. در آیات قرآنی واژه همت در معنای آهنگ و قصد انجام کاری به کار رفته است. این واژه در آیاتی از جمله ۱۲۲ و ۱۵۴ سوره آلعمران، ۱۱۳ سوره نساء، ۷۴ سوره توبه، ۲۴ سوره یوسف، ۵ سوره غافر در همین معنای قصد قوی و آهنگ انجام کاری آمده است. از نظر علامه طباطبائی واژه همت برخلاف واژه عزم و قصد در زمانی به کار میرود که در آدمی قصد قوی وجود داشته باشد، ولی انجام کار همراه با مانعی باشد. در حقیقت واژه همت زمانی به کار میرود که انسان قصد قوی انجام کاری را دارد ولی در برابر انجام کار، مانع یا موانعی است که انجام آن را سخت و دشوار میسازد و از همین رو تحقق خواسته و آرزو، تنها با پایداری و ثبات قدم و صبر و استقامت شدنی است. علامه طباطبایی در ذیل آیه ۲۴ سوره یوسف مینویسند: کلمه (هم) بهطوری که میگویند جز در مواردی که مقرون به مانع است استعمال نمیشود؛ مانند آیه ۷۴ سوره توبه: ﴿وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا﴾[۱۳]؛ و آیه ۱۲۲ سوره آلعمران: ﴿إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا﴾[۱۴]. پس باید گفت از خصوصیات کاربردی واژه همت وجود مانع در برابر قصدی است که شخص دارد. اگر جایی مانعی وجود نداشته باشد میتوان واژههای دیگری چون عزم و قصد را به کار برد، ولی وقتی کاری سخت و دشوار باشد و مانع جدی در انجام آن وجود داشته باشد که میبایست آن را برداشت تا به مقصود و هدف رسید و شخص نیز در انجام آن کوتاه نمیآید و میخواهد به هر شکلی شده آن چیز تحقق یابد و به مقصود و هدفش برسد، آنگاه است که واژه همت و معادلهای آن مانند اهتمام به کار میرود.
چنانکه گفته شد همت به معنای قصد قوی و عزم جدی برای انجام کاری است که مانع و یا موانعی در پیشروی آن قرار گرفته و شخص بر آن است تا هرطوریشده آن را انجام دهد و به مقصود خود برسد. بر این اساس میتوان گفت که از لوازم چنین امر و حالتی، انگیزه قوی، صبر و شکیبایی، عزم جدی، استقامت، مقابله با موانع و مانعزدایی و مانند آن است. امیرالمؤمنین(ع) در بیان نقش عوامل ایجادی همت به دو امر مهم یکی بردباری و دیگری تأمل و درنگ همراه با تعقل اشاره میکند و میفرمایند: «الْحِلْمُ وَ الْأَنَاةُ تَوْأَمَانِ يُنْتِجُهُمَا عُلُوُّ الْهِمَّةِ»[۱۵]؛ «بردباری و درنگ همآهنگند و نتیجه آن بلندهمتی است». اصولاً داشتن همتهای خوب و پسندیده به انسان و زندگیاش معنای واقعی میبخشد. از این رو باید شرافت را در همتهای انسانها جست نه در حسبونسب ایشان. امام علی(ع) در بیان اهمیت و ارزش همت و کارکردهای مثبت آن در زندگی آدمی میفرماید: «الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ لَا بِالرِّمَمِ الْبَالِيَةِ»[۱۶]؛ «شرافت به همتهای بلند است نه به استخوانهای پوسیده (و افتخار به نیاکان)». امام علی(ع) در بیان یکی از نشانههای علوّ همت در شخص به کارهای نیک و زیبایی اشاره میکند که از شخص صادر میشود. ایشان میفرماید: «الْفِعْلُ الْجَمِيلُ يُنْبِئُ عَنْ عُلُوِّ الْهِمَّةِ»[۱۷]؛ «کردار زیبا از بلندی همت خبر میدهد». همچنین در بیان نشانهها و متعلق همت بلند میفرماید: «الْكَفُّ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِفَّةٌ وَ كِبَرُ هِمَّةٍ»[۱۸]؛ «طمع نداشتن به آنچه در نزد مردم است، (نشان) عزتنفس و بلندهمتی است».[۱۹]
محل همت
همت چنانکه گفته شد، در حوزه انگیزهها و بواعث قرار میگیرد، از این روست که محل آن را قلب و نفس انسانی دانستهاند و گفتهاند که همت عمل قلبی است. اندیشمندان بر این باورند که انسان به دو بال همت و عمل پرواز میکند، چنانکه پرندگان اینگونه هستند. بنابراین هر مردی با همت خویش پرواز میکند و آسمان عمل و کار موفقیت را برای خود رقم میزند و از بند مشکلات و سختیها و موانع میرهد. همت همانند شعلهای فروزان در قلب آدمی است که آدمی را در کارخانه سوزان خود میگدازد و میسازد و جز بلندی و نور برای صاحب خویش نمیخواهد. برخی گفتهاند که همت مؤمن کاملتر از عملش است، چنانکه نیت و قصد مؤمن کاملتر از عملش میباشد؛ زیرا انسان در دل چیزهای بزرگ را قصد میکند ولی شرایط و مقتضیات بیرونی و درونی اجازه نمیدهد تا به همه خواستههای بلند خویش دست یابد. با این همه جز به بزرگی قصد میکند و آنچه را انجام میدهد و یا به دست میآورد، دستکم بخشی از خواستههای بزرگ اوست. از این روست که برای مؤمنی که قصد نماز شب دارد ولی به هر علتی خواب بر او چیره شود خداوند برای او پاداش نماز شب را مینویسد؛ زیرا همتی بلند داشت هرچند که شرایط و موانع به وی اجازه نداد تا آن را تحقق بخشد یا به طور کامل انجام دهد.[۲۰]
همت در فرهنگ قرآنی
در فرهنگ قرآنی، واژگان اراده، عزم، سعی و همت برای بیان مراتب حرکت ارادی برای تحقق چیزی که بدان اشتیاق در دل ایجاد شده، بهکار گرفته شده است. بهعنوان نمونه: ﴿وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا﴾[۲۱]. مفسران قرآنی بر همین اساس گفته و نوشتهاند که واژه «همّ» در لغت با آنکه معانی گوناگونی دارد؛ ولی یکی از آنها همان عزم بر فعل است[۲۲].
با مراجعه به کتب لغت عرب دانسته میشود که میان عزم و اراده و همت ارتباط تنگاتنگی است؛ هر چند که میان آنها فرقهایی است که بازگشت آن به درجه و شدت و ضعف اراده است. بهعنوان نمونه درباره واژه عزم گفته شده است: الْعَزْمُ وَ الْعَزِيمَةُ: عَقْدُ الْقَلْبِ عَلَى إِمْضَاءِ الْأَمْرِ. از نظر فرهنگشناس معروف قرآنی راغب اصفهانی، واژه «عزم» عبارت از تصمیم قلبی بر گذراندن و خاتمهدادن به کاری است. برخی آن را همان جدیت در کارها دانسته و گفتهاند: الْعَزْمُ: الْجِدُّ. عَزْمٌ عَلَى الْأَمْرِ. برخی دیگر آن را با اراده یکسان دانسته و گفتهاند: اِعْتَزَمَ عَلَيْهِ: أَرادَ فِعْلَهُ پس از نظر لغتشناسان عرب، واژه عزم یعنی جدیت. پس عزم بر کاری گرفتن؛ یعنی انجام آن کار را اراده کرده است. بر این اساس میتوان گفت که اراده و عزم و همت درجات شدت و ضعف انجام کاری پس از جزم اندیشهای و تصدیق به فایده آن است. این کلمه بیشتر در قرآن بعد از کلمه «صبر» آمده و اگر صبر را که همان حبس نفس از انجام امری است، از عزم دانسته، از این جهت است که عقد قلبی مادام که سست نشده، و این گره دل باز نگشته، انسان بر آن امری که بر انجامش تصمیم گرفته، و در دل گره زده است، پا بر جا و بر تصمیم خود باقی است، پس کسی که بر امری صبر میکند، حتماً در عقد قلبیاش و محافظت بر آن جدیت دارد، و نمیخواهد که از آن صرفنظر کند، و این خود از قدرت و شهامت نفس است.
حسن مصطفوی در کتاب التحقیق ذیل واژه عزم نیز مینویسد: عزم تصمیم جدی برکاری است و آن قبل از اراده است. و منظور از تصمیم جدی آن تصمیمی است که از جهت کمیت، امتداد و دوام بهگونهای باشد که موجب تحقق اراده برای انجام کاری شود. عزم در واجبات و وظایف از مهمترین چیزها است و این از ایمان قوی سرچشمه میگیرد و ایمان تا زمانی که به حد ثبوت و یقین نرسد، عزم تحقق پیدا نخواهد کرد. در قرآن آمده است: ﴿فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾[۲۳]. همچنین در قرآن آمده است: کسی که میخواهد به وظیفه امربهمعروف بپردازد، نباید آن را براساس قهر و دوستی با مردم آن را بگذارد؛ زیرا امربهمعروف و نهیازمنکر نیاز به عزم و اراده قوی دارد. خدا میفرماید: ﴿إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾[۲۴]؛ یعنی یکی از ارتباطهای عزم با امربهمعروف و نهیازمنکر میباشد. پس رم! نماز را برپا دار، و امربهمعروف و نهیازمنکر کن، و در برابر مصائبی که به تو میرسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است. در جایی دیگر نیز خدا میفرماید: ﴿وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾[۲۵]. و همچنین میفرماید: ﴿وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ﴾[۲۶].
از اینجا دانسته میشود که عزم ارتباط تنگاتنگی بر صبر و شکیبایی در هنگام طاعت و مصیبت دارد و کسی که خود نگهدار باشد و اجازه ندهد که قوای نفسانی شهوانی و غضبانی بر او حاکم شود بلکه با عفو و گذشت از دیگران واکنشهای عقلانی داشته باشد و احسان و اکرام نماید چنین شخصی دارای عزم در کارها و بر امور است. این بدان معنا خواهد بود که اهل همت اینگونه هستند و در مشکلات و مصیبتها و سختیهای اطاعت از اوامر و انجام امور مبتنی بر تقوای الهی هرگز از کوره در نمیروند و شکیبایی و بردباری خواهند داشت. عارفان برای استقامت در منزل همت و رسیدن از حال به ملکه و مقوّم ذات در همت، دو شرط را مهم و اساسی شمردهاند؛ یکی حالی، که عبارت از قطع و یقین به حصول امر مطلوب است به طور مشخص؛ و دیگری فعلی، به این معنا که همه حرکات و سکنات صاحب همت شایسته امر مطلوب و در راستای آن باشد[۲۷].
روشن است که سالک برای سلوک بهسوی مقصود در درجه نخست محتاج اراده محرک و توجه درونی به مطلوب است و تا چنین توجهی برای او حاصل نشود، امکان حرکت استکمالی برایش فراهم نمیگردد. به همین دلیل است که بسیاری از راسمان منازل سلوک بعد از منزل یقظه و بیداری، به مسئله اراده عطف توجه کردهاند و آن را از نخستین منازل سیر سالک برشمردهاند. چنانکه در تعریف آن گفتهاند: هِيَ اِسْتِدامَةُ الْكَدِّ وَ تَرْكُ الرَّاحَةِ. همین اراده اگر قوت بگیرد و قلب سالک را بالکلیه در اختیار خود بگیرد و جمیع توجهات او را از غیرمطلوب منصرف نموده و صرفاً متوجه به مقصود گرداند، آنگاه سالک صاحب صفت همت خواهد بود. از همین روست که از معصوم(ع) نقل شده که فرموده است: «اجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً وَاحِداً»[۲۸]؛ «همه همت خودت را یکپارچه ساز». پس تا عزم به امور به شکل یکپارچه نشود و قوای انسانی از عاقله و شهوانی و غضبانی تحت مدیریت یکتا و یگانه در نیاید و به سمت مقصود متمایل و گرایش نیابد و توجه و التفات تحقق نیابد، همت عالی تحققنیافته است. اینکه انسان بتواند همه قوای خویش را در خدمت هدف متعالی قرار دهد او دارای همت عالی است. این یکتاسازی و یکپارچهسازی قوای نفسانی است که میتواند هر مقصودی را برآورده و به هر مقصدی قدرت دسترسی را فراهم آورد. از همین روست که امام علی(ع) میفرمایند: «الْفَخْرُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ لَا بِالرِّمَمِ الْبَالِيَةِ»؛ «سربلندی و افتخار به همت و فکر بلند است نه به استخوان پوسیده گذشتگان». به سخن دیگر، همت مقام جمعیت نفس و واحدیت بلکه احدیت یعنی یگانگی و یکتایی قوای انسانی است. پس باید گفت همت عارف همان حالت جمعیت قوای نفسانی سالک در توجه به حضرت حق و یکیکردن آنها و دلکندن از ماسوای او و رهایی از هرگونه تفرقه قوا و نیز مقصد و مقصود است. همه همت سالک بهسوی خدا و محبوب و معشوق حقیقی و رهایی از هرگونه تفرقه در مقصد و مقصود چون رهایی از تفرقه قوای نفسانی است.
در آیات قرآنی که ۹ بار از واژه عزم استفاده شده و مؤمنان واقعی پیامبرانی را به صفت و ملکه اولوا العزم ستوده است[۲۹]، مواردی است که بیانگر همتعالی در آنان است؛ آنانی که در انجام کارها به تردید نیفتاده و هنگامی که به جزم اندیشه رسیدهاند، انگیزههای آنان چنان قوی بود که هیچ مانعی در برابر آنان نمیتوانست قد علم کند؛ این در حالی بود که برخی از آنان چون حضرت آدم(ع) با جزم اندیشهای و قطع یقینی به ممنوعیت به سراغ میوه درخت ممنوع میرود و بیعزم را در مقام اراده و عمل به نمایش میگذارد[۳۰].[۳۱]
اقسام و مراتب همت
عرفاً برای همت سه درجه را به ترتیب ذیل بیان کردهاند:
- درجه اول همتی است که قلب را از وحشت رغبت به فانی محافظت میکند و او را به رغبت در باقی وامیدارد و از کدورت سستی و کاهلی پاک میکند.
- درجه دوم همتی است که سالک را از توجه به علل وا و اتکا بر عمل و اعتماد بر آرزو ترفیع میدهد.
- درجه سوم همتی است که از احوال و معاملات هم بالاتر میرود و به پاداش و جزا توجهی ندارد و فقط متوجه به ذات حق متعال است[۳۲].
چنانکه سید محمود یوسف ثانی در مقاله محققانه خود به نام «خلق به همت» در عرفان ابن عربی آورده است: شیخ نیز در فتوحات همت را به سه قسم «همت ارادت، همت تنبه و همت حقیقت» قابلتقسیم میداند و برای هر یک اوصاف و خواصی را برمیشمارد. چرایی این تقسیم را باید در معنا و مفهوم همت جست؛ زیرا چنانکه گذشت، همت در اساس مربوط به استجماع قوای قلب به سمت خاصی است؛ اعم از آنکه شریف باشد یا خسیس، ولی در عرف و اصطلاح به حیازت مراتب عالی اختصاص یافته است. قلب در عرفان مرکز هم ادراکها و دریافتها انسانی است و هم تحولات روحی و باطنی برای عارف در این مرکز اتفاق میافتد؛ از این هم بالاتر قلب مرکزی است که در آن جمیع تجلیات الهی که در سایر مجالی و مظاهر امکان جلوه و ظهور ندارند، در آن امکان تجلی مییابند؛ و شاید از همین رو باشد که در حدیث نیز این مضمون آمده است که آسمان و زمین هیچ یک مجلای اتم ذات اقدس الهی نیستند، ولی قلب شخص مؤمن جایگاه ظهور جلوات جلالی و جمالی حضرت احدیت است. درواقع، قلب عارف به منزله «بصر» الهی است که مبدأ متعال از ورای آن به خویش مینگرد. به عبارت دیگر، قلب عارف عرش علم الهی است و خدا نیز عرش و قلب ادراک عارف به حکم قرب نوافل و قرب فرائض.
پس قلب دارای قوهای است خفی که با یک ادراک واحد جلی، حقایق الهی را ادراک میکند. این قوه و قدرت در قلب عارف، همان همت نامیده میشود. البته در عرفان ابن عربی، همت با خلاقیت به معنای مظهریت در تجلیات، ارتباط دارد؛ و در واقع، عملکرد این فعل قلبی دارای دو جنبه است: یکی مربوط به تأثیر آن بر پدیدههایی است که امروز عمدتاً آنها را با نام «پدیدارهای فرا روانشناختی» میشناسیم؛ و دیگر مربوط بهنوعی درک و دریافت عرفانی است که «ذوق» نام دارد. در مورد کارکرد نخست باید گفت که هر انسانی دارای قوهای به نام قوه خیال است که با استفاده از آن میتواند هر صورتی را که اراده کند، در عالم خیال خود بیافریند. آفریدههای خیال در این صورت، وجودی خارج از این قوه مدرکه ندارند و صرفاً در صقع خیال فرد ظهور و حضور دارند و این امری است که بین همه افراد انسانی مشترک است. به سخن ابن عربی: بِالْوَهْمِ يُخْلِقُ كُلَّ إِنْسانٍ فِي قُوَّةِ خَيالِهِ مَا لَا وُجودَ لَهُ إِلَّا فِيهَا وَ هَذَا هُوَ الْأَمْرُ الْعَامُّ[۳۳]؛ «هر انسانی با قوه واهمه خویش در قوه خیالش آنچه را که وجودی جز در قوه خیال ندارد میآفریند و خلق میکند و این همان امر عام و کلی است». پس ابن عربی میگوید که عارف به یمن خیال خلاق خود میتواند منشأ ایجاد اموری شود که در خارج از قوه متخیله نیز دارای وجود و ظهورند. اینها دو مصداق از «خلق» هستند که هرکدام مرتبهای از آن به شمار میآیند. البته با عنایت به این امر که اصولاً خلق در عرفان ابن عربی به معنای خلق از عدم نیست بلکه صرفاً به معنای تجلی و ظهور است. تجلی و ظهور امری در یکی از مراتب هستی که پیش از آن در غیب عالم موجود بوده است. قسم اول از خلاقیت خیالی اگر با تأثر از خیال مطلق همراه باشد، ممکن است به اطلاع برخی حقایق و صور لوح محفوظ نیز بینجامد؛ و اگر به واسطه تصرفات و اختلالات نفس دچار انحراف شود، چنین امکانی را نخواهد داشت.
ولی در قسم دوم، خیال خلاق عارف که در خدمت همت قرار گرفته با تمرکز قدرت خود بر خلق اشیا، میتواند در جهان خارج نیز منشأ تغییر شود. اگر قلب آینه است و خداوند صورت خود را به نسبت قابلیت قلب در آن ظاهر میکند، صورتی هم که قلب در خارج از قوه خیال ایجاد میکند، صورتی خارجی و در واقع عینیتبخشیدن به یک مخلوق خیالی است: از این روست که میفرماید: وَ الْعَارِفُ يَخْلُقُ بِهِمَّتِهِ مَا يَكُونُ لَهُ وُجُودٌ مِنْ خَارِجِ مَحَلِّ الْهِمَّةِ[۳۴]؛ «و با همت خویش آنچه را میآفریند که برای آن وجودی در خارج از محل همت یعنی نفس عارف است». این خلاقیت همت در تحلیل وجودشناختی مرتبط با مراتب تنزلات وجودی دارد. در حقیقت کلید این تحلیل را باید در مراتب یا حضرات یا تنزلات وجود در نظریه ابن عربی جستوجو کرد. تنزلات یا حضرات وجود به منزله تشخصات یا قیود هویت الهیه در مظاهر اسماءالله هستند. این حضرات به ترتیب از عالی به دانی عبارتند از حضرت تجلی ذات، حضرت تعینات روحیه، حضرت تعینات نفسیه، حضرت عالم مثال، عالم صور مجرده و نهایتاً حضرت عالم شهادت.
البته بین این حضرات روابطی وجود دارد و هر مرتبهای رقیقه و نازله مرتبه مافوق خود است؛ چنانکه مراتب عالیه حقیقت مرتبه مادون خود به شمار میآیند. آنچه بین همه مراتب مشترک است، این است که در تمامی آنها ارتباط حق و خلق تکرار میشود و هر مرتبهای نتیجه نکاحی است که از این امر حاصل میآید. پس هرچه در عالم محسوس وجود دارد، انعکاسی و رقیقهای از موجودات عالم مثال است و هرچه در عالم مثال انعکاسی از عالم فوق آن، تا برسد به اموری که نخستین تعینات ذات الهی به شمار میآیند. پس هر چیزی که بر حواس ظهور کند صورت یک امر مثالی در عالم غیب است. وقتی ابن عربی میگوید که عارف با همت خویش خلق میکند، منظورش آن است که عارف سبب ظهور چیزی در عالم محسوس میشود که در مرتبه پیشتر و در حضرت بالاتری وجود داشته است. در واقع عارف با توجه تام قلبی یعنی همان همت، بر صورت شیئی که در یکی از حضرات مافوق موجود است، احاطه تام مییابد و این احاطه مادامی که توجه ادامه داشته باشد، سبب ابقا صورت در حضرت موردنظر عارف میشود. از نظر محییالدین این امر نیز خود دارای مراتبی است. به این معنا که اگر عارف، جامع برخی حضرات باشد، تنها میتواند عامل حفظ صورت در همان حضرت یا حضرات باشد (البته مادامی که از حفظ آن صورت غفلت نکرده است)، ولی اگر ضابط و جامع همه حضرات باشد (اعم از آنکه مراد از حضرات، حضرات خمس کلیه از عالم معانی و اعیان ثابته، عالم ارواح، عالم مثال، عالم شهادت و عالم انسان کامل باشد، یا مراد از آن حضرات علوی سماوی و سفلی ارضی و غیر آنها باشد) همت او سبب خلق هر صورتی در هر یک از حضرات که باشد، آن صورت در سایر حضرات هم محفوظ خواهد ماند، هرچند که عارف از سایر حضرات غافل باشد.
قیصری علت این امر را چنین بیان میکند: اگر همت عارف حافظ صورتی از صور در حضرتی از حضرات علوی باشد، آن صورت در حضرات سفلی هم محفوظ خواهد ماند؛ زیرا حضرات علوی روح حضرات سفلیاند، و اگر همت عارف حافظ صورتی از صور در حضرتی از حضرات سفلی باشد، آن صورت در حضرات علوی هم محفوظ خواهد ماند؛ زیرا وجود معلول مستلزم وجود علت است و وجود صورت دلیل وجود معناست، حتی اگر همت عارف از آن صورت علوی غافل باشد؛ زیرا بین حضرات تطابق وجود دارد. آری اگر شخص کامل از آن صورت در جمیع حضرات غفلت کند و به غیر آن مشغول شود، آن صورت منعدم خواهد شد. ولی غفلت از جمیع حضرات برای احدی ممکن نیست، اعم از اینکه کامل باشد یا غیرکامل... و این سخن را در نمییابد مگر کسی که فینفسه قرآن باشد، یعنی کتاب جامع همه حقایق، که در این صورت اگر به جامع بودن خود علم پیدا کند و از کتاب حقیقت خود که نمونه عالم کبیر است، همه کلمات الله را که حقایق تفصیلی عالم هستند بخواند، جمعیت هر یک از حضرات را نسبت به عوالم مادون نیز خواهد دانست[۳۵]. جنبه دوم از کارکرد همت مربوط به ذوق یا علم قلب است. این معنای دوم را شیخ در یکی از رسائل خود به نام مواقع النجوم مطرح کرده است. در این رساله، همت بهعنوان علتی مطرح شده که سبب میشود خداوند اشیای خاص را بیافریند، گرچه خود همت خالق چیزی نیست. این در واقع به یک معنا تعمیم کارکرد قوه همت است و به این تعبیر همت، قوهای مخفی است که علت جمیع حرکات و تغییرات در عالم است.
به قرینه «قرآن بودن» یعنی جامعیت و جمعیت که در عبارت منقول از قیصری نقل کردیم که صاحب همت عالیه را به منزله قرآنی میدانست که حقایق کتاب تکوین در آن نقش بسته است. اینجا هم میتوانیم همت را منطبق و مطابق با فنا بدانیم، که همان مرتبه قرب فرائض است. البته روشن است که فنا در اینجا به معنای انعدام و نابودی نیست، بلکه فنا به معنایی است که همراه بقا و قرین با آن فهم میشود. در حال فنا که بر اثر تمرکز تام قلب و به عبارت دیگر مصروف شدن همت سالک بر استغراق در مشاهدات جمالی و جلالی به دست میآید، عارف یا سالک به تجربه اتحاد با معروف یا مسلوکالیه دست مییابد و از همین رو اوصاف و افعال الهی را میتوان منسوب و منتسب به او دانست، از جمله صفت خلاقیت را. اینجاست که فنا از اوصاف بشری و جلباب طبیعی ملازم با بقا به اوصاف و صفات الهی است و عارف در این صورت همان واسطهای است که قدرت خلاقه الهی با آن به منصه ظهور و تجلی میرسد. شیخ بر آن است که هیچکس به جز صاحب همت، قابلیت شناخت حقیقت وجود را ندارد و این همان جنبه دوم کارکرد همت است که با تمرکز قلب بهعنوان ابزاری که امکان تحصیل علم حقیقی به اشیا را فراهم میآورد، فعلیت مییابد. چنین علمی برای عقل دسترسیناپذیر است. و همین نوع آگاهی است که از آن با عنوان «ذوق» یاد میکند. خدا میفرماید: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ﴾[۳۶].
واجد بودن چنین علم قلبی به معنای ادراک تقلیبات الهی و به معنای ادراک و شهود ذات در مظاهر و مجالی مختلف جهان کثرات است و این نیز بصیرتی است که با بنیاد و اساس هستی تناسب و تطابق دارد. عارف همان کسی است که القاء سمع میکند و شهید است؛ یعنی نسبت به آنچه ادراک میکند شهود مستقیم دارد. باید توجه داشت که «القاء سمع» تمثیل کارکرد قوه خیال در مراتب هستی است. قابلیت شهود عارف او را از حدود و ثغور مطرح در جزمهای دینی رها میکند و در واقع به سرو حقیقت این حدیث نبوی میرساند که «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ»، و این یعنی شهود «صورت الهی» با خیال خلّاق و آفریننده. همین کارکرد خلاقانه همت به عقیده مفسران عارف مشرب قرآن به آصف بن برخیا در مجلس سلیمان این امکان را داد که در آنی تخت بلقیس ملکه سبا را در محضر پیامبر الهی حاضر کند و در واقع با همت خویش سبب انعدام آن در سبا و موجود شدنش در بارگاه سلیمانی گردد که این خود یکی از مصادیق خلق به همت است[۳۷].
به گفته کاشانی: آصف بن برخیا همراه با انواع علومی که در اختیار داشت، مؤید از ناحیه پروردگار نیز بود و از عالم قدرت به اذن و تأیید خداوند به او اعانت میشد و خدا به او قدرت تصرف در عالم کون و فساد را به واسطه همت و قوت ملکوتی اعطا کرد و او در تخت بلقیس به این نحو تصرف کرد که صورت آن را در سبا از ماده خلع نمود و نزد سلیمان ایجاد کرد... و این تصرف ناشی از کمال علم به خلق جدید بود و فیض وجود و نفس رحمانی دائماً در جمیع اکوان سریان و جریان دارند؛ مثل آب جاری در نهر که متصلاً و دائماً تجدد مییابد. تعینات وجود حق در صور اعیان ثابته در علم قدیم نیز دائماً و متصلاً تجدید میشوند؛ بهنحوی که تعین اول وجودی از برخی اعیان در برخی مواضع خلع میشود و تعینی که در پی آن و در موضع دیگر میآید به آن متصل میشود و این جز ظهور عین علمی در موضع دوم و مختفی شدن آن در موضع اول نیست و عین شیء هم در علم و هم در عالم غیب به حال اصلی خود باقی است[۳۸]. شیخ در نقش الفصوص همین رأی را اختیار کرده است[۳۹]. این عارف به اسرار علوم الهی که به او علمی از لوح محفوظ و کتاب تکوین اعطا شده و به صور اعیان اشیا در عالم ربوبی عالم شده بود، توانست باقدرت همت خویش و توجه تام ربانی خود سبب انعدام و ایجاد صورتی از صور اعیان عالم حس در دو موضع مختلف شود و درواقع با علم به تجدد امثال و حقیقت خلق مدام مظهر اسم خلاق شده و خلاقیت را در خود متجلی سازد. شیخ در فصوص و نقش الفصوص در چند موضع به تجلی همت در احوال و افعال انبیا اشاره دارد و برخی از آیات قرآنی را نیز با ارجاع این معنا تأویل میکند. مثلاً ابن عربی در تأویل این آیه: ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً﴾[۴۰]. میگوید که ضعف اول در این آیه از نظر عوام و خواص، ضعف مزاج است. قوه اول هم در نظر عموم، قوه مزاج است؛ و در نظر خواص «قوه حال» را هم شامل میشود و شیخ جامی در تفسیر «قوه حال» میگوید که منظور از آن همان قوهای است که مقتضی تصرف و تأثیر در عالم است با همت[۴۱].
در تبیین احوال زکریا(ع)، و حامل شدن همسرش در سنین کهولت و پیری یحیی را که مظهر اسم جلال الهی و به بیان قرآن «حصور» بود نیز از آثار همت پدرش در او میداند و میگوید: أَثَّرَتْ فِيهِ هِمَّةُ أَبِيهِ لَمَّا أُشْرِبَ قَلْبُهُ - أَيْ قَلْبُ أَبِيهِ زَكَرِيَّا - مِنْ حُبِّ مَرْيَمَ. فَإِنَّ أَوَّلَ الْأَسْبابِ فِي وُجُودِ يَحْيَى اِسْتِحْسَانُ أَبِيهِ(ع) حَالَ مَرْيَمَ. فَتَوَجَّهَ بِهِمَّتِهِ مُلْتَجِئًا إِلى رَبِّهِ بِدُعَائِهِ: فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ وَ رَزَقَهُ يَحْيَى(ع)[۴۲]؛ «در وی همت پدرش زمانی تأثیر گذاشت که قلب پدرش زکریا(ع) از محبت مریم(س) اشراب شد؛ پس اولین اسباب در وجود یحیی(ع)، نیکو داشتن حال مریم از سوی پدرش بود؛ پس همت زکریا متوجه آن شد و به دعا و نیایش التجا و پناه برد و پروردگارش دعایش را اجابت کرد و یحیی را رزق او کرد». در ماجرای موسای کلیم(ع) نیز میگوید که چون موسی در طلب آتش روانه شد و استجماع همت بر تحصیل آن گماشت و به تمام قوا متوجه تحصیل مطلوب شد، خداوند به او رسالت و کلام و امامت را اعطا کرد؛ زیرا تمامی همت خویش را مجتمع در آن کرد و از اینجا دانسته میشود که اجتماع قوا و خواطر مؤثر است و این همان فعل به همت است[۴۳].
شیخ در موضعی از فتوحات حتی بر این نکته تأکید میکند که صاحب همت اگر مرید باشد، چنانچه بر مراد و شیخ خود توجه و عنایت تام پیدا کند، میتواند سبب بروز و ظهور احوال و خصوصیاتی در شیخ شود و با همّ خود در او نحو تصرفی بنماید: وَ لَهَا (الْهِمَّةُ) مِنَ الْقُوَّةِ بِحَيْثُ إِنَّ لَهَا - إِذْ أَقامَتْ بِالْمُريدِ - أَثَرًا فِي الشُّيوخِ الْكُمَّلِ، فَيَتَصَرَّفونَ فِيهِمْ بِهَا[۴۴]؛ «و برای همت از نیرو چنان است که هرگاه در مرید اقامت یابد و مقوّم ذات شود، اثری در شیوخ کمل میگذارد. پس در آنان به همت تصرف نمیکنند». شیخ از این نیز پیشتر میرود و میگوید که اثر این همت در الهیات، سخن خداوند است که فرمود: «من ملازم ظن بندهام به خود هستم، پس ظن خویش را به من نیکو کند». پس اگر کسی همت خود را بر این مجتمع سازد که کسی جز خدا گناهان را نمیآمرزد و رحمت او همه چیز را دربرگرفته است، بدون شک و تردید خود او نیز مورد رحمت الهی قرار میگیرد[۴۵]؛ یعنی اینکه عنایت تام و توجه تمام به رحمت الهی سبب ظهور رحمت در نفس شخص میشود و او با همت خویش به ایجاد رحمت در مکمن نفس خود توفیق مییابد و مظهر رحمت الهیه میشود. در این جا شیخ یادآوری میکند که صاحب همت باید به متعلَّق همت خود آگاهی و شناخت داشته باشد؛ که اگر همت به امر محال تعلق بگیرد، وبال آن به صاحب همت برخواهد گشت و اگر به آنچه محال نیست تعلق یابد، ناگزیر آن امر واقع خواهد شد و از همینجاست که اگر کسی بر این امر همت گمارد که خدا به برخی اعمال بندگان علم ندارد، خداوند با همان اعمال او را عذاب میکند و ظن سوء او سبب هلاکش میگردد.
به عقیده شیخ آثار و نتایج همت از این هم بیشتر و پیشتر است، ولی او در اینجا میگوید که این مسئله را نمیتوانم به نحو مستوفا بیان کنم و حقش را ادا نمایم؛ زیرا هم خود مسئله وسعت فراوان دارد و هم در اینجا مسائلی مطرح است که لَا يَنْبَغِي أَنْ يُقالَ وَ لَا يُذاعَ، غَيْرَ أَنَّ لَهَا النُّفُوذَ إِذَا وُجِدَتْ[۴۶]؛ «سزاوار نیست تا گفته و پخش شود به جز اینکه برای همت نفوذی است هرگاه یافت شود». جیلی مینویسد: لَنا فِي ذُرَى الْعُلْيا جَوادٌ مُقَدَّسٌ بِهِ نَرْتَقي نَحْوَ الْمَعالِي الرَّفيعَةِ يُسَمَّى بُراقَ الْعارِفِينَ إِلَى الْعُلَى عَلَيْهِ صُعودُ الرُّوحِ نَحْوَ الْحَقيقَةِ لَهُ مِنْ ضِياءِ الْحَقِّ عَيْنانِ كُحْلا فَبِالسِّحْرِ أُولى ثُمَّ أُخْرى بِقُدْرَةٍ أَلَا أَنَّهُ نُورٌ مِنَ اللهِ مُنَزَّلٌ تَسَتَّرَ لِلْإِنْسانِ فِي اسْمِ هِمَّةٍ[۴۷]؛ «برای ما در ذرات علیا اسب راهوار پاک و مقدسی است که بدان بهسوی معالی بلند ارتقا یافته که از آن به براق عارفین بهسوی منطقه علی یاد میشود و بر آن منطقه صعود روح بهسوی حقیقتی است که برایش از ضیای حق دو چشمان کحل و سرمه کشیده از سحر به اولی و دومی به میزان خودش است؛ بدان که آن همان نوری است از سوی خدا نازل شده و آدمی را میپوشاند و این همان همت است». پس از نظر او همت نوری الهی است که انسان بر براق آن بالا میرود.[۴۸]
منابع
پانویس
- ↑ مجمعالبحرین، فیروزآبادی، ج۴، ص۲۷۲؛ لسان العرب، ابن منظور، ج۱۵، ص۱۳۸.
- ↑ شرح فصوصالحکم، قیصری، ص۶۳۱.
- ↑ فرهنگ مصطلحات عرفاً، جعفر سجادی، ذیل کلمه همت.
- ↑ شرح منازل السائرین، کاشانی، ص۳۷۹.
- ↑ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ رسائل فارسی، انصاری، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ تذکرة الاولیاء، عطار، ص۶۳۲.
- ↑ نقد النصوص فی شرح الفصوص، جامی، ص۲۷۰.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۸۷.
- ↑ فرهنگ فارسی عمید، عمید، ص۱۱۲۰؛ نیز لغتنامه دهخدا ذیل واژه همت.
- ↑ مفردات الفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه همّ.
- ↑ ر.ک: تفسیر المیزان، ذیل آیه ۲۴ سوره یوسف.
- ↑ «و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافتهاند» سوره توبه، آیه ۷۴.
- ↑ «(یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما میخواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۲.
- ↑ نهجالبلاغه، دشتی، حکمت ۴۶۰، ص۷۳۸.
- ↑ غررالحکم، ج۲، ص۱۰۶، ح۱۹۹۱.
- ↑ غررالحکم، ج۱، ص۳۶۵، ح۱۳۸۸.
- ↑ غررالحکم، ج۱، ص۳۶۵، ح۱۳۸۷.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۸۹.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۹۳.
- ↑ «و از کوشش آنانکه جهان واپسین را بخواهند و فراخور آن بکوشند و مؤمن باشند؛ سپاسگزاری خواهد شد» سوره اسراء، آیه ۱۹.
- ↑ ر.ک: مجمعالبیان، تفسیر التبیان، ذیل آیه ۲۴ سوره یوسف.
- ↑ «و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ «بیگمان این از کارهایی است که آهنگ آن میکنند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۶.
- ↑ «و اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری ورزید؛ بیگمان این از کارهایی است که آهنگ آن میکنند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۶.
- ↑ «و هر آنکه شکیب ورزد و درگذرد بیگمان این از کارهایی است که آهنگ آن میکنند» سوره شوری، آیه ۴۳.
- ↑ الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوائل، جیلی، ج۲، ص۳۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۸.
- ↑ سوره احقاف، آیه ۳۵؛ سوره آلعمران آیه ۱۸۳ و ۱۵۹؛ سوره محمد، آیه ۲۱؛ سوره شوری، آیه ۴۳.
- ↑ سوره طه، آیه ۱۱۵.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۹۳.
- ↑ شرح منازل السائرین، ص۳۸۰.
- ↑ شرح فصوص قیصری، قیصری، تصحیح آشتیانی، ص۶۳۱.
- ↑ شرح مقدمه قیصری بر فصوصالحکم، آشتیانی، ص۴۹۲.
- ↑ شرح فصوصالحکم قیصری، قیصری، تصحیح آشتیانی، ص۹۲.
- ↑ «بیگمان در این، یادکردی است برای آنکه دلی دارد یا (به سخن) گوش میسپارد در حالی که خود گواه است» سوره ق، آیه ۳۷.
- ↑ سوره نمل، آیه ۴۱-۴۲.
- ↑ مجموعه رسائل و مصنفات، کاشانی، ص۷۱۸.
- ↑ نقد النصوص فی شرح الفصوص، جامی، ص۲۲۰.
- ↑ «خداوند همان است که شما را ناتوان آفرید آنگاه از پس ناتوانی (در شما) توانی پدید آورد و آنگاه از پس توانمندی ناتوانی و پیری پدیدار کرد؛ هر چه بخواهد میآفریند» سوره روم، آیه ۵۴.
- ↑ نقد النصوص فی شرح الفصوص، جامی، ص۲۰۶.
- ↑ نقد النصوص فی شرح الفصوص، جامی، ص۲۵۵.
- ↑ نقد النصوص فی شرح الفصوص، جامی، ص۲۷.
- ↑ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج۲، ص۵۲۶.
- ↑ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج۲، ص۵۲۷.
- ↑ الانسان الکامل فی معرفه الاواخر و الاوائل، جیلی، ص۳۴.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۹۸.