مردمدوستی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
=== همگونی با مردم در زندگی شخصی === | === همگونی با مردم در زندگی شخصی === | ||
از دیدگاه علی{{ع}} کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را [[الگو]] قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «[[ثروت]]» در [[جامعه]] یک «[[ارزش]]» تلقی نشود: «[[خدای تعالی]] بر | از دیدگاه علی{{ع}} کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را [[الگو]] قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «[[ثروت]]» در [[جامعه]] یک «[[ارزش]]» تلقی نشود: «[[خدای تعالی]] بر پیشوایان حق [[واجب]] فرموده که خود را با [[مردم]] [[ناتوان]] برابر نهند تا مستمندی، [[تنگدست]] را پریشان و نگران نسازد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ}}؛ نهجالبلاغه، کلام ۲۰۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۳، ص۳۲۱.</ref>. | ||
از آنجا که [[ارزشها]] را در [[نظام اسلامی]] «[[فقر]]» و «غنا» تعیین نمیکند و [[تقوا]] ملاک ارزشگذاری است هنگامی که [[رهبران]] [[جامعه اسلامی]] همچون سایر [[مردم]] [[زندگی]] کنند دیگران از آنها [[الگو]] گرفته و مسائل مادی در [[جامعه]] به عنوان [[ارزش]] تلقی نخواهد شد. | از آنجا که [[ارزشها]] را در [[نظام اسلامی]] «[[فقر]]» و «غنا» تعیین نمیکند و [[تقوا]] ملاک ارزشگذاری است هنگامی که [[رهبران]] [[جامعه اسلامی]] همچون سایر [[مردم]] [[زندگی]] کنند دیگران از آنها [[الگو]] گرفته و مسائل مادی در [[جامعه]] به عنوان [[ارزش]] تلقی نخواهد شد. | ||
نسخهٔ ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۳۴
مقدمه
در اسلام روابط اجتماعی بر پایه دوستی و محبت بنا شده است و قرآن کتاب محبت و دین خدا، دین محبت و پیروانش نیز اهل محبتاند. زیربنای همه دوستیها را دوست داشتن خدا تشکیل میدهد و دوستیهای دیگر به خاطر دوستی خدا و دوستی آفریدههای اوست. امام علی(ع) میفرماید: «پایههای اسلام را بر دوستی خود استوار ساخته است»[۱]. «مادامی که اهل زمین یکدیگر را دوست بدارند و امانتها را ادا و به حق عمل کنند مورد لطف و رحمت الهیاند»[۲].
البته طبیعی است که این دوستی باید در طول دوستی خدا باشد به همین دلیل علی(ع) میفرمایند: «هرکه را دوست میدارید در راه خدا دوست بدارید و هر که را دشمن میدارید او را در راه خدای سبحان دشمن بدارید»[۳].
نگرشی که کارگزار به مردم دارد تاثیر بسزایی در عشقورزی به مردم دارد. مدیری که به کرامت و ارزش ذاتی انسانها ایمان داشته و مؤمن را دارای حرمت میداند، آنها را صاحب حق شمرده و خود را امانتدار آنها میداند به طور طبیعی به مردم به عنوان ولینعمت خویش عشق میورزد و آنها را دوست خواهد داشت[۴].
فروتنی مدیران
فروتنی زیوری است که رفتار انسانها را زینت میبخشد و نعمتی است که سربلندی و ارجمندی را به انسان هدیه میدهد، بنابراین شایسته است رفتار هر مسلمانی به این زیور آراسته شود لیکن آراستگی رفتار مدیران و کارکنان به زیور فروتنی شایستهتر است. فروتنی از هر کسی نیکو است ولی از مدیران و مسؤولان نظام اسلامی نیکوتر است. خداوند متعال به پیامبرش که برجستهترین انسان روی زمین است؛ دستور میدهد رفتارش را با زینت فروتنی بیاراید: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۵]. امیرمؤمنان(ع) به یکی از کارگزاران خود چنین نوشت: «پرو بالت را برای رعیت فرود آور و چهرهات را گشاده و رفتارت را نرم و ملایم گردان»[۶]. همچنین در نامهای که برای عبدالله بن عباس کارگزار خود در بصره نگاشت چنین فرمود: «با مردم به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی و در مقام داوری، گشادهروی باش»[۷].
فروتنی مدیر نشان از شخصیت کمالیافتهاش دارد؛ چراکه انسان کامل موقعیتهای ظاهری و زودگذر دنیایی را اسباب شرافت و برتری خویش نمیداند. چنین انسانی به خوبی میداند که ملاک برتری انسانها تقواست، نه برتریهای زودگذر دنیایی[۸].
عدم تمایز
یکی از نشانههای تواضع که در زندگی امام علی(ع) و مقتدایش پیامبر(ص) دیده میشود عدم تمایز است. پیامبر(ص) و امام علی(ع) با آنکه حاکم جامعه اسلامی بودند با مردم مینشستند، رفت و آمد میکردند و هرگز برای خود جایگاه ویژهای قائل نبودند: امام حسین(ع) از پدرش درباره سیره رسول خدا(ص) پرسیدند. حضرت فرمودند: «... هرگز جایگاه ویژهای را در مکانها (برای شخصیتها) در نظر نمیگرفت و از این کار هم نهی میفرمود. همواره در انتهای مجلس و در جایی که خالی بود مینشست و به این کار هم امر میفرمود و حق هر یک از اهل مجلس را عطا میکرد (و همه آنها را بهرهمند میفرمود).... هر کس که با او کاری داشت (یا با او مینشست) صبر میکرد تا او (کارش را تمام کند) و منصرف شود..... اگر اهل مجلس از چیزی به خنده میافتادند او میهم میخندید و از آنچه تعجب میکردند تعجب میکرد»[۹].
مدیر جامعه اسلامی نیز تلاش میکند از هرگونه اقدامی که وی را از دیگران جدا سازد و از وی شخصیتی ممتاز بسازد پرهیز کند و همچون انسانهای معمولی جامعه، زندگی کند و رفتار متفاوتی نداشته باشد[۱۰].
پرهیز از چاپلوسان
یکی از نشانههای فروتنی، پرهیز از چاپلوسان و تملقهای بیجاست. امیرالمؤمنین(ع) به مالک توصیه میکند که اجازه چاپلوسی را به اطرافیان خود ندهد: «تا میتوانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وامیدارد»[۱۱].
خود امام نیز با چاپلوسان برخورد میکرد: در یکی از خطبهها که امام(ع) در آن به تبیین روابط حاکم و مردم میپرداختند یکی از یاران حضرت بپا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود و اطاعت خود را از امام اعلام کرد. امام در پاسخ فرمودند: «مردم! از پستترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشاند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن میباشم. سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افراد را برای کار و تلاش روا میدانند اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستأیید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم. پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود، پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم. مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح بود درآورد. به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود»[۱۲].[۱۳]
پرهیز از تشریفات
از شاخصههای برجسته فروتنی مدیر، پرهیز از تشریفات است، چنانکه در سیره علی(ع) بر آن تأکید شده است. قوّت و عظمت و عزت زمامداران مسلمان در جلال و شکوه ظاهری و تشریفات چشم پُرکن نیست بلکه، هیبت آنها از قدرت معنوی آنها سرچشمه میگیرد که توام با سادگی و بیپیرایگی است. در اندیشه سیاسی امیرمؤمنان علی(ع) این اجازه برای کسی وجود ندارد که از مردم برای جلال و شکوه دربار خویش بهرهگیری کند. داستان دویدن مردم شهر «انبار» پیشاپیش و در پی آن حضرت و سخنان امام(ع) به ایشان گویاترین نمونه است. شریف رضی آورده است: «و چون دهقانان انبار شهری در ده فرسخی غرب بغداد و از شهرهای آباد عصر ساسانی[۱۴] هنگام رفتن امام به شام او را دیدند برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمودند: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که به آن امیران خود را بزرگ میشماریم. فرمود: به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج میافکنید و در آخرتتان بدبخت میشوید و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش در امان است»[۱۵].[۱۶]
ارتباط مستقیم با مردم
یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در نظام اسلامی ارتباط مستقیم با مردم است. مدیر باید از نزدیک با مردم در ارتباط بوده و مستقیماً به بررسی مشکلات آنها بپردازد. این کار سبب میشود تا هم مدیر اطلاع درستی از امور داشته باشد و هم مردم با دیدن مدیران در جامعه احساس همدلی و قرب با مدیران داشته باشند. علی(ع) به زیبایی آثار ارتباط مستقیم با مردم را چنین بیان میفرمایند: «مباد که دوری تو از چشم مردم طولانی شود؛ زیرا پنهان بودن زمامداران از نگاه مردم سرچشمه تنگدلی مردم و کمآگاهی زمامداران از جریانها میشود. غیبت و دوری از مردم پیوندشان را از علم به آنچه در پس پرده است میگسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک جلوه میکند؛ زیباییها زشت و زشتیها زیبا جلوه میکند و حق و باطل درهم میآمیزد»[۱۷].[۱۸]
همگونی با مردم
یکی از ویژگیهای مهم در مدیریت علوی مساوات کارگزار نظام اسلامی و همگونی وی با مردم است. بر این اساس مدیر از آن جهت که مدیر است نباید از موقعیت و مقام خود سوء استفاده کند و از شرایط ویژهای در برابر مردم برخوردار باشد.
مدیر در برابر قانون یکی از مردم است و به دلیل موقعیت خویش از هیچگونه مصونیت قضایی برخوردار نیست. در برابر بیتالمال مسلمین هم امانتداری بیش نیست و حق ندارد بیش از سهمی که برای همه در نظر گرفته شده است چیزی برای خود در نظر بگیرد[۱۹].
همگونی با مردم در زندگی شخصی
از دیدگاه علی(ع) کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را الگو قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «ثروت» در جامعه یک «ارزش» تلقی نشود: «خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب فرموده که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی، تنگدست را پریشان و نگران نسازد»[۲۰].
از آنجا که ارزشها را در نظام اسلامی «فقر» و «غنا» تعیین نمیکند و تقوا ملاک ارزشگذاری است هنگامی که رهبران جامعه اسلامی همچون سایر مردم زندگی کنند دیگران از آنها الگو گرفته و مسائل مادی در جامعه به عنوان ارزش تلقی نخواهد شد.
در مورد سادهزیستی مسوولان توجه به این نکته ضروری است که اقتدای کامل به امیرمؤمنان ممکن نیست و بارها حضرت خود نیز به این مسأله اشاره کردهاند اما حرکت در مسیر سادهزیستی و زندگی در سطح معمول مردم ارزشی است که باید تا حد ممکن به آن نزدیک شد[۲۱].
قانونگرایی و مساوات در برابر قانون
در سیره امام علی(ع) همه مردم اعم از توانگر و نادار، قدرتمند و ناتوان، عرب و عجم و از جمله زمامدار و رعیت از نظر قانون مساوی هستند و هیچیک را بر دیگری مزیتی نیست. در این دیدگاه قانون برای همگان یکسان است و کارگزار و مردم در برابر قانون همچون یکدیگر میباشند و این خود جلوه زیبای دیگر از همگونی حاکم و مردم است که به روشنی در سیره علوی شاهد آن هستیم.
امام(ع) مالک را از امتیازخواهی در برابر قانونی بازمیدارد و بیان میکند که باید در آنچه همه مردم مساویند، برای خود امتیاز ویژهای قائل نباشی: «در آنچه تمامی مردم حقی برابر دارند خودکامگی مکن و از پوشاندن آنچه برای مردم آشکار است بپرهیز که سرانجام حق مردم را از تو بازمیستانند و به زودی پردهها بالا میرود و به سود ستمدیدگان محکوم خواهی شد»[۲۲].
زمانی که علی(ع) رئیس و رهبر کشور اسلامی بود زره خود را نزد یک فرد مسیحی یافت و برای بازگرفتن آن به قاضی نیز شکایت برد. مرد مسیحی میگفت: زره از آن من است، شریح به حضرت گفت: آیا گواهی داری؟ فرمود: نه، شریح به نفع مرد مسیحی حکم کرده و از محکمه خارج شدند. پس از اندکی مسیحی برگشت و گفت: این حکم و قضاوت پیامبر است. سپس مسلمان شده و گفت به خدا زره از آن توست، در راه صفین از پشت شتر تو بر زمین افتاد و من برداشتم»[۲۳].
تأکید بر حاکمیت قانون و مساوات همه در برابر آن سبب میشود تا جامعه دارای ثبات و آرامش باشد؛ چراکه همگان میدانند که در صورت تخلف هر کسی و در هر موقعیتی مجازات خواهد شد در این صورت روابط جامعه برپایه استواری قرار گرفته و امور در مجرای خویش قرار خواهد گرفت.
ازاینرو فعالیتهای مختلف جامعه از جمله فعالیتهای اقتصادی آن رونق خواهد گرفت و جامعه شاهد رشد و شکوفایی اقتصادی و بالندگی سیاسی و فرهنگی خواهد بود. قانونگرایی حاکم سبب میشود تا جامعه از بستر لازم برای نخبهپروری و رشد شکوفایی استعدادهای آنان برخوردار شود؛ چراکه در شرایط مساوی که قانون حد و مرز آن را تعیین میکند فرومایگان و افراد لاقید نمیتوانند موقعیتهای نظام را در اختیار گیرند؛ چراکه مدیریت افراد نالایق بر جامعه با بهرهگیری از گریزگاهها و تبعیضات قانونی و استفاده از موقعیتهای ویژه صورت میگیرد که قانونگرایی راه را بر چنین استفادههایی میبندد قانونگرایی سبب میشود مردم با آرامش کامل به فعالیتهای اقتصادی بپردازند؛ چراکه مطمئناند سرمایههای آنها و نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد حمایت قانون قرار خواهد گرفت. همچنین از آنجا که قانون ضوابط فعالت احزاب و گروههای سیاسی را مشخص میسازد آنها نیز با فراغ بال و آرامش خاطر به تلاشهای سیاسی خویش ادامه میدهند و با ارائه طرحها و برنامههای جدید و نقد نقاط ضعف حاکمیت و نیز تربیت رجال سیاسی، فرصت حضور مدیران شایسته را برای جامعه فراهم میسازند[۲۴].
توجه به مردم
از بررسی نامهها، عهدنامهها، خطبهها و سیره حکومتی و مدیریتی امام علی(ع) درمییابیم که یکی از تأکیدات همیشگی امام خطاب به کارگزاران خود، سیاست «نگاه به مردم» و رعایت منافع عمومی است. از دیدگاه امام(ع) برنامهها باید به گونهای باشند که برای همه مردم سودمند باشند و حکومت تنها حامی منافع قشر و جناح خاصی نباشند. از این دیدگاه همه برنامهها باید در جهت برآورده کردن نیازهای مردم و رفع مشکلات آنها و فراهم آوردن زمینه پیشرفتشان جهتگیری شود و سبب فشار بیشتر بر مردم نگردد. در اینجا به بیان جلوههایی از توجه به مردم در سیره مدیریتی امام علی(ع) میپردازیم.
اولویت مردم در سیاستگذاریها
یکی از تأکیدات امام(ع) به کارگزاران خود اولویت دادن به مردم در سیاستگذاریها است به گونهای که سیاستهای اقتصادی، دفاعی و غیره موجب فشار بر مردم نگردد. امام از مالک میخواهند که در حق مردم انصاف داشته باشد و به آنها ستم نکند: «در مورد حق خدا (و دستورات او) انصاف نما (و به آنها عمل کن). و انصاف را درباره مردم از جانب خود، خویشاوندان نزدیکت و آن کس که از رعیت خویش دوست میداری رعایت نما که اگر چنین نکنی ستمکاری و آنکه بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و باطل گرداند و او با خدا در جنگ باشد تا زمانی که بازگردد یا توبه نماید هیچ چیز چون ستم، نعمت خدا را دگرگون نسازد و کیفر او را نزدیک ننماید؛ زیرا خداوند دعای ستمدیدگان را شنواست و در کمین ستمکاران است»[۲۵].
امام از مالک میخواهد که بر مردم سخت نگیرد و آنها را به اموری که لازم نیست وادار نکند و از قدرت خود برای تحکم بر مردم استفاده نکند؛ چراکه این کار سبب جلب اعتماد عمومی مردم و پشتیبانی آنها از حکومت میشود: «بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نسازد چون نیکی که در حق آنان (رعیت) کند و تخفیف در پرداختها و هزینههای آنها و پرهیز از وادار کردن ایشان به آنچه در آن والی حقی بر آنان ندارد پس رفتار تو چنان باشد که خوشگمانی به رعیت برایم فراهم آید؛ زیرا این حسن ظن و تفاهم رنج بسیار و بار سنگینی را از تو میزداید و به خوشگمانی و خوشبینی تو آن کس سزاوارتر است که از تو به او نیکی رسیده، و بدگمانیات بدان بیشتر باید که از تو به آنان بدی رسیده است»[۲۶].[۲۷]
جهتگیری سیاستهای اقتصادی به نفع مردم
یکی از اهداف اولیه حکومتها تأمین معیشت و رفاه مردم است و برای این کار سیاستهای مختلفی را وضع میکنند. اما متأسفانه گاهی این سیاستها به حدی سختگیرانه است که باعث فشار بیشتر بر مردم و رنج آنها میشود.
امام از مالک میخواهند سیاستهای اقتصادی خود و از جمله دریافت مالیات را به گونهای انجام دهد که موجب فشار مردم و ویرانی شهرها و مزارع نگردد. امام معتقدند سرمایه اعتماد مردم بسیار والاتر از سرمایهای است که با مالیات و نظایر آن فراهم گردد و نباید با برنامههای غلط این سرمایه را از دست داد و مردم را به سختی انداخت. «در کار خراج چنان بنگر که صلاح خراج (مالیات) دهندگان در آن است. چه صلاح خراج و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان و صلاح نیابد جز به آنان (مؤدیان مالیات)؛ چراکه مردم همگی هزینهخوار خراجند و خراج گزاران. باید نظر و اندیشه تو بیشتر به آبادانی زمین باشد تا به گردآوری خراج؛ زیرا که جمع خراج جز با آبادانی میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک گرداند و کار حکومتش جز اندکی راست و پایدار نماند.
اگر از سنگینی مالیات شکایت کردند یا از آفتی که به کشت رسیده یا آبی که از کشتهاشان بریده یا خشکسالی یا اینکه کشت زمین، بر اثر غرق شدن در آب یا بروز بیآبی تباه گردید، بار آنان را سبک گردان، چندان که امیدواری کارشان سامان و اصلاح پذیرد. آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی و از مالیات آنان بکاهی بر تو گران نیاید؛ زیرا آن اندوختههایی است که با آبادانی شهرهایت و آرایش و تزیین حکومتت به تو بازگردانند؛ اضافه بر اینکه ستایش آنان را به خود کشاندهای و شادمانی که عدالت را میانشان گستراندهای درحالیکه تکیه بر فزونی توان و قوت آنان خواهی داشت. بدانچه نزدشان اندوختههایی از اعتماد و آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردن اطمینان آنان که به عدالت تو خو گرفتهاند و به رأفت و مدارای تو آشنا گردیدهاند؛ و چه بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنانگذاری با خاطر خوش بپذیرند و انجام دهند، به راستی که کشور آباد هرچه بر عهده آن (مالیات) نهی میکشد و زمین جز با تنگدستی ساکنان آن ویران نشود. مردم شهرها هنگامی تنگدست و فقیر شوند که والیان روی به گردآوری مال و افزونطلبی آرند و بر ماندن خود بر سر کار سوءظن داشته و به آن اطمینان ندارند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر بهره و سود میبرند».
از مجموع خطبهها و نامهها و توصیههایی که امام خطاب به کارگزاران خود داشتهاند روشن میشود که امام علی(ع) توجه به مردم را محور همه برنامههای خویش قرار داده و مکرراً کارگزاران خود را به رعایت حال آنها و توجه مردم در همه برنامهها و سیاستها توصیه مینمودند[۲۸].
توجه ویژه به محرومین
گرچه در کلیه برنامهریزیها و سیاستگذاریها باید عموم مردم مورد توجه قرار گیرند، اما در این میان کسانی که به دلیل بیتوجهی حکومتهای سابق و یا به دلایل دیگر از محرومیت بیشتری برخوردارند میبایستی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند.
امام در عهدنامه مالک پس از آنکه توصیههایی نسبت به طبقات مختلف جامعه کارمندان، صنعتگران، تجار، پیشهوران، سپاهیان و غیره دارند اما در پایان توجه ویژه مالک را به محرومین جلب میکنند و از او میخواهند که آنها را بهطور ویژه مورد حمایت و توجه خود قرار دهد: «خدا را! خدا را در طبقه پایین و فرودست از مردم آنان که راه چاره ندارند از فقیران و نیازمندان و گرفتاران رنجور و ناتوان زمینگیر. در این طبقه مستمندانی که درخواست نمیکنند. به خاطر خدا حقی را که خدا به آنان اختصاص داده و نگهبانی آن را به عهدهات نهاد پاس دار بخشی از بیتالمال و بخشی از غلههای زمینهای خالصه را در هر شهر به آنان واگذار که برای دورترین آنان همان باشد که برای نزدیکترین آنان است (و همه در بیتالمال بهطور یکسان سهیماند) و رعایت حق هر یک از آنان را برعهده تو نهادهاند. مبادا فرو رفتن در نعمت (و خوشگذرانی و استفاده بیجهت از بیت المال) تو را از پرداختن به آنان بازدارد. همانا تو در ضایع گذاردن کار کوچک به خاطر کارهای بزرگ و مهم معذور نخواهی بود. پس از رسیدگی به کارشان دریغ مدار (و از آنها غافل مشو) و روی خود را برایشان برافروخته مدار. به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند بنگر و رسیدگی کن؛ آنان که در دیدهها خوارند و مردم خرد و کوچکشان میشمارند کسی را که به او اعتماد داری برای تفقد حال آن جماعت بگمار؛ کسی از خدا ترسان و فروتنان باشد؛ تا درخواستهای آنان را به تو برساند و با آنان چنان رفتار کن که در روز قیامت معذور باشی؛ زیرا که این گروه از میان مردمان به انصاف نیازمندتر از دیگران هستند در ادای حق همگان چنان بکوش که عذرت در پیشگاه خداوند پذیرفته شود»[۲۹].
در مورد نوع کمک به محرومین نیز شرایط زمان و مکان تعیینکننده است؛ چراکه در برخی شرایط ممکن است کمک نقدی به محرومین خود سبب تورم و یا مشکلات اقتصادی دیگری گردد. که در نهایت به ضرر محرومین تمام خواهد شد. بنابراین در کمک به محرومین میبایستی به آینده اقتصادی آنها نیز توجه کرد و مصالح بعدی آنها را نیز در نظر گرفت. در این صورت ممکن است نوع کمک به جای نقدی، تبدیل به کمکهای غیر نقدی یا حمایتهای دیگر اقتصادی و اجتماعی گردد[۳۰].
احترام به افکار عمومی
یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در مدیریت علوی احترام به افکار عمومی است. امام علی(ع) هنگامی وارد صحنه سیاست شد که افکار عمومی مردم، امام را برای پذیرش خلافت تحت فشار قرار داده بود و همه به حضرت روی آورده بودند. امام خطاب به طلحه و زبیر میفرمایند: «اما بعد، شما دو ت ن هرچند در مقام کتمان باشید خود میدانید که من حکومت بر مردم را آهنگ نکردم تا اینکه خود خواستند؛ و به بیعت گرفتن دستی نیازیدم تا مردم، خود، بیعت کردند و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این نیز مسلم است که بیعت آن روز مردم نه از ترس نیروی مسلطی در صحنه بود، و نه به طمع نقدینهای در بساط»[۳۱].
باید دانست گرچه مشروعیت خلافت امام، امری الهی است و خواستن و نخواستن مردم در آن دخیل نیست، اما مقبولیت آن منوط به خواست عمومی مردم است و لذا امام علی(ع) زمانی خلافت را پذیرفت که همگان از حضرت پذیرش آن را خواستار شدند. علی(ع) در توصیه به کارگزاران خود نیز همواره بر توجه به افکار عمومی مردم، تأکید میورزند تا میجایی که ملاک شناخت نیکوکاران و کارگزاران موفق را دیدگاه مردم نسبت به آنها میدانند: «بدان ای مالک! که من تورا به سرزمین و شهرهایی میفرستم که پیش از تو دستخوش دگرگونیها گردیده، گاه عدل و داد و گاهی ظلم و ستم دیده و مردم در کار تو همانگونه مینگرند که تو در کار والیان و کارگزاران پیش از خود مینگری و درباره تو آن گویند که تو درباره آنان میگویی همانا که نیکوکاران را از سخنانی میتوان شناخت که خدا درباره ایشان بر زبانهای بندگانش جاری میسازد. پس نیکوترین اندوخته خود را کردار شایسته بدان و هوای خویش را در اختیار گیر و بر نفس خویش بخیل باش و زمام آن را در آنچه برایت روا و حلال نیست رها مگردان؛ زیرا که بخل ورزیدن بر نفس پیمودن راه حق و انصاف است نسبت به آن، در آنچه دوست دارد یا ناخوش میشمارد»[۳۲].
«حمایت مردمی» و «اعتماد مردمی» برای هر دولتی بزرگترین پشتیبان است و باید در جلب این سرمایه بزرگ کوشید: «همانا با توجه و عنایت تو به مردم، قلبهاشان به سوی تو میگراید؛ و بیگمان بهترین چشمروشنی استانداران، برپایی عدل در کشور و آشکار شدن دوستی ملت است»[۳۳].
احترام به افکار عمومی و و جلب رضایت آنها از آنروست که در مدیریت اسلامی تلاش میشود تا سطح عمومی فرهنگ جامعه ارتقا یابد و ارزشهای دینی در آن رسوخ یابند از اینرو قضاوت افکار عمومی و عقل جمعی آنهاست که این فرصت را فراهم میکند تا میزان صحت عملکرد کارگزاران روشن و نقاط ضعف برنامههای آنها آشکار گردد. البته ممکن است در شرایطی نارضایتی مردم ناشی از عدم اطلاع آنها از عواقب سیاستها و برنامهها باشد در آن صورت میبایستی با اتخاذ یک سیاست کارآمد اطلاعرسانی به تبیین اهداف و برنامهها پرداخت و رضایت و اعتماد مردم را به برنامههای دولت جلب کرد.
همچنین سیاستمداران باید با فرهنگسازی در میان مردم آنها را با منافع عمومی و مصالح جامعه آشنا سازند و احساسات آنها را به سمت آرمانها و ارزشهای حکومت دینی تمایل سازند.
در هر صورت رضایت عمومی و مقبولیت در نزد مردم شرط موفقیت هر مدیری است و در صورتی که مدیر به هر دلیل موفق به این مهم نگردد نباید انتظار پیشبرد برنامههایش را داشته باشد و عملاً برنامههای اصلاحی وی عقیم خواهد ماند[۳۴].
پاسخگویی به مردم
از آنجا که حکومت امانت است باید در برابر صاحبان امانت پاسخگو بود. با آنها صادق بود و چیزی را از آنها پنهان نکرد، در برابر اشتباهات از آنها معذرت خواست و مشکلات و نارساییها را برای آنها توضیح داد و این امری است که ما به روشنی در حکومت امام علی(ع) شاهد آن هستیم. امام با صداقت تمام مسائل را با مردم در میان گذاشت، به سؤالات آنها پاسخ میداد به مردم برای بیان انتقادات خود میدان میداد و با خشونت با آنها برخورد نمیکرد. به گونهای که در ۱۴ قرن پیش همه ویژگیهای یک حکومت «مردم سالار» و مبتنی بر دمکراسی دینی را در حکومت امام علی(ع) شاهد هستیم. مشارکت مردمی، توجه به افکار عمومی رعایت منافع عمومی، اصل مساوات و برابری و پاسخگویی در برابر مردم که امروزه از ارکان یک نظام مرم سالار محسوب میشوند توسط امام علی(ع) در شرایطی عینیت پیدا میکند که حکومتهای آن زمان عموماً بر مبنای استبداد و سرکوبی نقش مردم در حکومت اداره میشدند. آری این چنین است که علی(ع) مردی برای تمام قرون میشود و افکاری به بلندی روزگار دارد و حیات آن بزرگوار درسهای فراوانی برای جوامع به دنبال دارد.
شفافیت و اطلاعرسانی
امام با مردم صادقانه سخن میگفت و چیزی را از آنها پنهان نمیکرد، در همان روز اول خلافت برنامههای خود را علنا اعلام کرد و از مردم هیچ چیزی را پنهان نداشت در جریان شورای شش نفره هنگامی که از امام خواستند تا خلافت را بپذیرد به شرط آنکه به رسم خلفای پیشین عمل کند امام به صراحت فرمودند: «من براساس کتاب خدا، سنت و رأی خویش عمل میکنم نه عملکرد خلفای پیشین». به عثمان همین پیشنهاد شد و او پذیرفت و خلیفه شد درحالیکه بسیاری از سنن خلفای سابق را عمل نکرد. امام هم میتوانست شرط را بپذیرد و در عمل به آن تن ندهد، اما از همان روز اول راه صداقت را در پیش گرفت و همواره بر گفتههای خود وفادار باقی ماند[۳۵].
آزادی مردم و انتقادپذیری
حکومت هرقدر هم که توسط انسانهای صالح و کاردانی هدایت شود، اما از عیب و نقص در امان نیست. در جامعهای که «انتقاد» وجود دارد این عیبها آشکار شده و زمینه اصلاح آن فراهم میشود از طرفی روحیه انتقادپذیری و مدارا در جامعه رواج پیدا کرده و فرهنگ گفتوگو به جای فرهنگ خشونت، تنظیم کننده روابط اجتماعی خواهد بود.
امام(ع) گرچه خود معصوم و بینیاز از هر راهنماییاند اما برای درسآموزی به دیگران از یک سو و برای تربیت فرهنگی مردم از سوی دیگر از آنها میخواهند که انتقادات خود را بیهیچ پروایی بیان کنند. امام ضمن یک سخنرانی، مطالبی درباره حقوق متقابل رهبر و مردم، نقش این حقوق در تداوم و یا سقوط دولتها، تأکید بر لزوم رعایت حقوق رهبری از سوی مردم، بیان کردند. یکی از یاران امام(ع) که از این سخنان سخت هیجانزده شده بود ضمن اظهار فرمانبرداری به شیوه همه ستایشگران به تفصیل از امام تمجید و تعریف کرد.
از آنجا که امام(ع) معصوم است و مؤید به نصرت الهی است این کلام امام ناظر به جایگاه و موقعیت مدیریت جامعه است. در حقیقت مدیران جامعه هرچند افراد مقتدر و اندیشمندی باشند، اما به دلیل ویژگی انسانی خویش مصون از خطا نیستند. معمولاً انسانها کمتر فرصت انتقاد از خود را پیدا میکنند و خطاهای خویش را نمیبینند. در چنین شرایطی فضای باز جامعه این امکان را ایجاد میکند که مردم و گروههای سیاسی و اجتماعی در نقش چشمان بیدار مدیر و مشاوران وی عمل کنند آنها حتی اگر به خاطر اغراض شخصی خویش هم باشد میتوانند به راحتی عیبها و اشکالات را دیده و به مدیران منتقل کنند.
بنابراین مدیریت کلان جامعه همواره باید بستری را ایجاد کند که نشاط سیاسی در جامعه حاکم شود و زمینه انتقاد حتی با نیتهای غیرخیرخواهانه نیز وجود داشته باشد. انسانی که خود را در مسیر کمال میداند همواره نسبت به افکار و رفتار خویش بدگمان است و هر لحظه گمان میدارد که ممکن است تصمیمات او براساس حب و بغضها و گرایشهای شخصی و نفسانی وی صورت پذیرفته باشد. در آن صورت است که انتقادات مردم کمک میکند تا وی از راههای پنهان شیطان در امان بماند و از صحت تصمیمگیریهای خویش مطمئن شود[۳۶].
وفای به تعهدات
وعدههایی که از طرف مسؤولی به مردم داده میشود باعث دوستی میان مردم و مسؤولین و اعتماد متقابل میشود و عهدشکنی دیواری از بیاعتمادی را میان این دو ایجاد میکند. در فرمان حکومتی آن حضرت «به مالک اشتر» آمده است: «مبادا پس از خدمت و نیکی به ملتت بر آنان منت بگذاری و یا به مردم وعده داده و سپس تخلف نمایی زیرا: منت، احسان و نیکی را باطل و بیاثر میسازد[۳۷] و خُلف وعده باعث خشم خدا و مردم میگردد»[۳۸].
باید دانست که ضرورتی برای وعدههای توخالی به مردم وجود ندارد. تا زمانی که وعده و وعیدی در کار نیست مردم توقعی از حکومتها ندارند اما هرگاه وعدهای داده شد منتظرند تا نتیجه عملی وعده مسؤولان را مشاهده کنند: «هر آنکه درخواستی نزد او آورند، تا پیمان نسپرده آزاد است»[۳۹].
سنگ بنای مناسبات اجتماعی میان مردم وعدههایی است که به یکدیگر میدهند و پیمانهایی است که با یکدیگر برقرار میکنند. مدیران متعهد، میدانند که هرچه در تقویت روابط صحیح اجتماعی میان مردم بکوشند. پایداری جامعه تقویت شده و جریان امور در آن، سامان بیشتری خواهد یافت. بنابراین آنها برای از میان بردن سنگ بنای روابط اجتماعی پیشقدم نمیشوند و مردم را به بیتعهدی و بیوفایی عادت نمیدهند.
در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند وفای به عهد درمیان مردم جهان ـ با تمام اختلافاتی که دارند ـ مورد اتفاق نیست. حتی مشرکان زمان جاهلیت ـ علاوه بر مسلمانان ـ آن را مراعات میکردند زیرا عواقب پیمانشکنی را آزموده بودند[۴۰].
منابع
پانویس
- ↑ «وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ «و ادوا من توادونة فی الله و أبعضوا من تبعضونه فی الله سبحانه»؛ الواسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۰۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۷.
- ↑ «و با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
- ↑ «وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۶.
- ↑ «سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۷۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۹.
- ↑ «لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ... مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ... يَضْحَكُ مِمَّا يَضْحَكُونَ مِنْهُ وَ يَتَعَجَّبُ مِمَّا يَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ»؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۵۲.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۱.
- ↑ «وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ الْغِرَّةِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۲.
- ↑ الحموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۰۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۷.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۹.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ»؛ نهجالبلاغه، کلام ۲۰۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۳، ص۳۲۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۹-۳۲۲.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۶۱۱.
- ↑ مطهری، مرتضی، داستان راستان، انتشارات صدرا، تهران، چاپ، ۲۷، ۱۳۷۷، ج۱، ص۵۰، (نقل به مضمون).
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲۲-۳۳۱.
- ↑ «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ، أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۳۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۳۳-۳۴۰.
- ↑ «ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ اللَّهَ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِي كُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لَا يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّكَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ التَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ الْكَثِيرَ الْمُهِمَّ، فَلَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ، وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ، وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ، وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴۰-۳۴۵.
- ↑ «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ كَتَمْتُمَا أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي؛ وَ لَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي، وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَ بَايَعَنِي، وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۴.
- ↑ «ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ! أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ، مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ، وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ، وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴۵-۳۵۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵۲-۳۵۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵۷-۳۶۴.
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۶۴، ﴿محل قرار دادن آیه﴾ یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ... أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ»؛ نهجالبلاغه نامه ۵۳.
- ↑ «الْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى يَعِدَ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۶۴.