|
|
| (۵ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{مدخل مرتبط | | {{مدخل مرتبط |
| | موضوع مرتبط = امام علی | | | موضوع مرتبط = مدیریت |
| | عنوان مدخل = | | | عنوان مدخل = |
| | مداخل مرتبط = | | | مداخل مرتبط = [[مردمدوستی در معارف و سیره علوی]] |
| | پرسش مرتبط = | | | پرسش مرتبط = |
| }} | | }} |
|
| |
|
| == مقدمه == | | == مقدمه == |
| در [[اسلام]] [[روابط اجتماعی]] بر پایه [[دوستی]] و [[محبت]] بنا شده است و [[قرآن]] کتاب محبت، و [[دین خدا]]، [[دین]] محبت و پیروانش نیز [[اهل]] محبتاند. زیربنای همه دوستیها را دوست داشتن خدا تشکیل میدهد و دوستیهای دیگر به خاطر دوستی خدا و دوستی آفریدههای اوست. و [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸.</ref>؛ «پایههای اسلام را بر دوستی خود [[استوار]] ساخته است». «مادامی که اهل [[زمین]] یکدیگر را [[دوست]] بدارند و [[امانتها]] را ادا و به [[حق]] عمل کنند مورد [[لطف]] و [[رحمت]] الهیاند»<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.</ref>. | | در [[اسلام]] [[روابط اجتماعی]] بر پایه [[دوستی]] و [[محبت]] بنا شده است و [[قرآن]] کتاب محبت و [[دین خدا]]، [[دین]] محبت و پیروانش نیز [[اهل]] محبتاند. زیربنای همه دوستیها را دوست داشتن خدا تشکیل میدهد و دوستیهای دیگر به خاطر دوستی خدا و دوستی آفریدههای اوست. [[امام علی]]{{ع}} میفرماید: «پایههای اسلام را بر دوستی خود [[استوار]] ساخته است»<ref>{{متن حدیث|وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ}}؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸.</ref>. «مادامی که اهل [[زمین]] یکدیگر را [[دوست]] بدارند و [[امانتها]] را ادا و به [[حق]] عمل کنند مورد [[لطف]] و [[رحمت]] الهیاند»<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.</ref>. |
|
| |
|
| علی{{ع}} [[عشق]] و دوستی با [[مردم]] را [[نشانه]] [[خردورزی]] میدانند: {{متن حدیث|التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ}}<ref>ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص۴۴۳.</ref>؛ «دوستی با مردم نصف [[عقل]] است». | | البته طبیعی است که این دوستی باید در طول دوستی خدا باشد به همین دلیل علی{{ع}} میفرمایند: «هرکه را دوست میدارید در [[راه خدا]] دوست بدارید و هر که را [[دشمن]] میدارید او را در راه [[خدای سبحان]] دشمن بدارید»<ref>{{متن حدیث|و ادوا من توادونة فی الله و أبعضوا من تبعضونه فی الله سبحانه}}؛ الواسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۰۴.</ref>. |
|
| |
|
| البته طبیعی است که این دوستی باید در طول دوستی خدا باشد به همین دلیل علی{{ع}} میفرمایند: {{متن حدیث|و ادوا من توادونة فی الله و أبعضوا من تبعضونه فی الله سبحانه}}<ref>الواسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۰۴.</ref>؛ «هرکه را دوست میدارید در [[راه خدا]] دوست بدارید، و هر که را [[دشمن]] میدارید او را در راه [[خدای سبحان]] دشمن بدارید».
| | نگرشی که کارگزار به مردم دارد تاثیر بسزایی در عشقورزی به مردم دارد. مدیری که به [[کرامت]] و [[ارزش]] ذاتی [[انسانها]] [[ایمان]] داشته و [[مؤمن]] را دارای [[حرمت]] میداند، آنها را صاحب [[حق]] شمرده و خود را [[امانتدار]] آنها میداند به طور طبیعی به مردم به عنوان ولینعمت خویش عشق میورزد و آنها را [[دوست]] خواهد داشت<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۹۷.</ref>. |
| | |
| عشق و محبت به مردم و دوستی با آنها در نگاه امام علی{{ع}} گرچه زیبنده همه انسانهای [[مؤمن]] است، اما مردم دوستی [[کارگزاران]] جایگاه ویژهای دارد و به آن سفارش و تأکید ویژهای شده است: {{متن حدیث|وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «[[قلب]] خویش را از مهر مردم و دوستی و لطف به آنان سرشار کن، هرگز مباد که درندهای خونآشام باشی که خوردن مردم را [[غنیمت]] بشماری؛ چراکه مردم دو گروهاند: یا [[برادران دینی]] تو و یا در [[آفرینش]] همانند تواند».
| |
| | |
| از نگاه امام علی{{ع}} موقعیتهای ویژهای که به [[حاکم]] داده شده است میبایستی موجب مهربانتر شدن وی نسبت به مردم شود: {{متن حدیث|وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۰.</ref>؛ «بلکه [[نعمتهای خدا]] داده باید نزدیکتر و مهربانتر شدن را به [[بندگان خدا]] و برادرانش سبب شود».
| |
| بنابراین یکی از شاخصههای [[مدیر]] در [[نظام اسلامی]] مردمدوستی و [[عشق]] [[کارگزار]] به مردم و [[محبت]] به آنها است، و این میتواند زیربنای سایر روابط کارگزار با مردم باشد.
| |
| | |
| نگرشی که کارگزار به مردم دارد تاثیر بسزایی در [[عشقورزی]] به مردم دارد. مدیری که به [[کرامت]] و [[ارزش]] ذاتی [[انسانها]] [[ایمان]] داشته و [[مؤمن]] را دارای [[حرمت]] میداند، آنها را صاحب [[حق]] شمرده و خود را [[امانتدار]] آنها میداند به طور طبیعی به مردم به عنوان ولینعمت خویش عشق میورزد و آنها را [[دوست]] خواهد داشت<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۹۷.</ref>. | |
|
| |
|
| == فروتنی مدیران == | | == فروتنی مدیران == |
| فروتنی زیوری است که [[رفتار]] انسانها را [[زینت]] میبخشد و نعمتی است که سربلندی و [[ارجمندی]] را به [[انسان]] [[هدیه]] میدهد، بنابراین شایسته است رفتار هر [[مسلمانی]] به این [[زیور]] آراسته شود لیکن [[آراستگی]] رفتار مدیران و کارکنان به زیور فروتنی شایستهتر است. فروتنی از هر کسی [[نیکو]] است ولی از مدیران و مسؤولان نظام [[اسلامی]] نیکوتر است. [[خداوند متعال]] به پیامبرش که برجستهترین انسان روی [[زمین]] است؛ دستور میدهد رفتارش را با زینت فروتنی بیاراید: {{متن قرآن|وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.</ref>. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به یکی از [[کارگزاران]] خود چنین نوشت: {{متن حدیث|وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۴۶.</ref>؛ «پرو بالت را برای رعیت فرود آور و چهرهات را گشاده و رفتارت را نرم و ملایم گردان». همچنین در نامهای که برای [[عبدالله بن عباس]] کارگزار خود در [[بصره]] نگاشت چنین فرمود: {{متن حدیث|سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۷۶.</ref>؛ «با [[مردم]] به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی و در [[مقام]] [[داوری]]، گشادهروی باش». | | فروتنی زیوری است که [[رفتار]] انسانها را [[زینت]] میبخشد و نعمتی است که سربلندی و ارجمندی را به [[انسان]] [[هدیه]] میدهد، بنابراین شایسته است رفتار هر [[مسلمانی]] به این [[زیور]] آراسته شود لیکن [[آراستگی]] رفتار مدیران و کارکنان به زیور فروتنی شایستهتر است. فروتنی از هر کسی [[نیکو]] است ولی از مدیران و مسؤولان نظام [[اسلامی]] نیکوتر است. [[خداوند متعال]] به پیامبرش که برجستهترین انسان روی [[زمین]] است؛ دستور میدهد رفتارش را با زینت فروتنی بیاراید: {{متن قرآن|وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.</ref>. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به یکی از [[کارگزاران]] خود چنین نوشت: «پرو بالت را برای رعیت فرود آور و چهرهات را گشاده و رفتارت را نرم و ملایم گردان»<ref>{{متن حدیث|وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۶.</ref>. همچنین در نامهای که برای [[عبدالله بن عباس]] کارگزار خود در [[بصره]] نگاشت چنین فرمود: «با [[مردم]] به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی و در [[مقام]] [[داوری]]، گشادهروی باش»<ref>{{متن حدیث|سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۷۶.</ref>. |
|
| |
|
| فروتنی مدیر نشان از [[شخصیت]] کمالیافتهاش دارد؛ چراکه [[انسان کامل]] موقعیتهای ظاهری و زودگذر [[دنیایی]] را اسباب [[شرافت]] و [[برتری]] خویش نمیداند. چنین [[انسانی]] به خوبی میداند که ملاک برتری [[انسانها]] [[تقوا]] است، نه برتریهای زودگذر دنیایی. از سوی دیگر از آنجا که مدیر [[وظیفه]] خویش را سنگینتر از سایر مردم میداند همواره نگران است تا با [[سوء]] [[مدیریت]] خویش مورد بازخواست [[الهی]] قرار نگیرد. چنین نگرشی به [[آدمی]] [[اجازه]] نمیدهد تا خود را [[برتر]] از دیگران بداند و در برابر آنها [[کبر]] ورزد. مدیر [[علوی]] مدیریت خویش را [[آزمایش الهی]] میداند که فروتنی یکی از راههای [[موفقیت]] در این [[آزمایش]] بزرگ است<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۹۹.</ref>. | | فروتنی مدیر نشان از [[شخصیت]] کمالیافتهاش دارد؛ چراکه [[انسان کامل]] موقعیتهای ظاهری و زودگذر [[دنیایی]] را اسباب [[شرافت]] و [[برتری]] خویش نمیداند. چنین [[انسانی]] به خوبی میداند که ملاک برتری [[انسانها]] [[تقوا]]ست، نه برتریهای زودگذر دنیایی<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۹۹.</ref>. |
|
| |
|
| === عدم تمایز === | | === عدم تمایز === |
| یکی از نشانههای [[تواضع]] که در [[زندگی امام علی]]{{ع}} و مقتدایش [[پیامبر]]{{صل}} دیده میشود عدم تمایز است. پیامبر{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} با آنکه [[حاکم]] [[جامعه اسلامی]] بودند با مردم مینشستند، رفتوآمد میکردند و هرگز برای خود جایگاه ویژهای قائل نبودند: {{متن حدیث|لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ... مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ... يَضْحَكُ مِمَّا يَضْحَكُونَ مِنْهُ وَ يَتَعَجَّبُ مِمَّا يَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۵۲.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} از پدرش درباره [[سیره رسول خدا]]{{صل}} پرسیدند. حضرت فرمودند: «... هرگز جایگاه ویژهای را در مکانها (برای شخصیتها) در نظر نمیگرفت و از این کار هم [[نهی]] میفرمود. همواره در انتهای مجلس و در جایی که خالی بود مینشست و به این کار هم امر میفرمود. و [[حق]] هر یک از [[اهل]] مجلس را عطا میکرد (و همه آنها را بهرهمند میفرمود).... هر کس که با او کاری داشت (یا با او مینشست) [[صبر]] میکرد تا او (کارش را تمام کند) و منصرف شود..... اگر اهل مجلس از چیزی به [[خنده]] میافتادند او میهم میخندید و از آنچه [[تعجب]] میکردند تعجب میکرد». {{متن حدیث|كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۶۲.</ref>؛ [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: «[[رسول خدا]]{{صل}} [[کراهت]] میداشت که خود را شبیه [[پادشاهان]] کند». [[ضرار بن حمزه]] که از خاصان علی{{ع}} بود با همراهان به نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: «علی را برای ما وصف کن». | | یکی از نشانههای [[تواضع]] که در زندگی امام علی{{ع}} و مقتدایش [[پیامبر]]{{صل}} دیده میشود عدم تمایز است. پیامبر{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}} با آنکه [[حاکم]] [[جامعه اسلامی]] بودند با مردم مینشستند، رفت و آمد میکردند و هرگز برای خود جایگاه ویژهای قائل نبودند: [[امام حسین]]{{ع}} از پدرش درباره [[سیره رسول خدا]]{{صل}} پرسیدند. حضرت فرمودند: «... هرگز جایگاه ویژهای را در مکانها (برای شخصیتها) در نظر نمیگرفت و از این کار هم [[نهی]] میفرمود. همواره در انتهای مجلس و در جایی که خالی بود مینشست و به این کار هم امر میفرمود و [[حق]] هر یک از [[اهل]] مجلس را عطا میکرد (و همه آنها را بهرهمند میفرمود).... هر کس که با او کاری داشت (یا با او مینشست) [[صبر]] میکرد تا او (کارش را تمام کند) و منصرف شود..... اگر اهل مجلس از چیزی به [[خنده]] میافتادند او میهم میخندید و از آنچه [[تعجب]] میکردند تعجب میکرد»<ref>{{متن حدیث|لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ... مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ... يَضْحَكُ مِمَّا يَضْحَكُونَ مِنْهُ وَ يَتَعَجَّبُ مِمَّا يَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ}}؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۵۲.</ref>. |
| | |
| ضراره پاسخ داد: «مرا از این کار معاف دار». معاویه گفت: «حتماً باید این کار را انجام دهی». ضراره گفت: «حال که چنین است میگویم: {{متن حدیث|كَانَ... يُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا قَصُرَ وَ مِنَ الطَّعَامِ مَا جَشَبَ، كَانَ وَ اللَّهِ كَأَحَدِنَا، يُجِيبُنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ، وَ يَبْتَدِئُنَا إِذَا أَتَيْنَاهُ، وَ يُلَبِّينَا إِذَا دَعَوْنَاهُ، وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ مَعَ تَقْرِيبِهِ لَنَا وَ قُرْبِهِ مِنَّا، لَا نُكَلِّمُهُ هَيْبَةً، وَ لَا نَبْتَدِيهِ لِعَظَمَتِهِ... يُعَظِّمُ أَهْلَ الدِّينِ، وَ يُحِبُّ الْمَسَاكِينَ...}}<ref>کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین{{ع}}، تحقیق محمدباقر المحمودی، مجمع الثقافه الاسلامیه، بیجا، ۱۴۱۲ه.ق، ج۲، ص۵۱.</ref>؛ «حضرت [[پوشیدن لباس]] کوتاه و نیز غذای ساده و [[خشن]] را [[دوست]] میداشت. به [[خدا]] قسم چون او را [[دعوت]] میکردیم میپذیرفت و چون از او درخواستی میکردیم به ما عطا میکرد و با وجود این همه نزدیکیش به ما از هیبتی که داشت (به راحتی) نمیتوانستیم با او سخن بگوییم و به خاطر عظمت او جرأت ابتدای به [[کلام]] را نداشتیم. متدینین را بزرگ میداشت و با [[مستمندان]] [[مهربانی]] میکرد...».
| |
|
| |
|
| [[مدیر]] [[جامعه اسلامی]] نیز تلاش میکند از هرگونه اقدامی که وی را از دیگران جدا سازد و از وی شخصیتی ممتاز بسازد پرهیز کند و همچون انسانهای معمولی [[جامعه]]، [[زندگی]] کند و [[رفتار]] متفاوتی نداشته باشد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۱.</ref>. | | [[مدیر]] [[جامعه اسلامی]] نیز تلاش میکند از هرگونه اقدامی که وی را از دیگران جدا سازد و از وی شخصیتی ممتاز بسازد پرهیز کند و همچون انسانهای معمولی [[جامعه]]، [[زندگی]] کند و [[رفتار]] متفاوتی نداشته باشد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۱.</ref>. |
|
| |
|
| === پرهیز از چاپلوسان === | | === پرهیز از چاپلوسان === |
| یکی از نشانههای [[فروتنی]] پرهیز از چاپلوسان و تملقهای بیجاست. [[امام]]{{ع}} به مالک توصیه میکند که [[اجازه]] [[چاپلوسی]] را به اطرافیان خود ندهد: {{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ الْغِرَّةِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «تا میتوانی با [[پرهیزکاران]] و [[راستگویان]] بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای [[اعمال]] [[زشتی]] که انجام ندادهای [[تشویق]] نکنند، که [[ستایش]] بیاندازه، [[خودپسندی]] میآورد و [[انسان]] را به [[سرکشی]] وامیدارد». | | یکی از نشانههای [[فروتنی]]، پرهیز از چاپلوسان و تملقهای بیجاست. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به مالک توصیه میکند که [[اجازه]] [[چاپلوسی]] را به اطرافیان خود ندهد: «تا میتوانی با [[پرهیزکاران]] و [[راستگویان]] بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای [[اعمال]] [[زشتی]] که انجام ندادهای [[تشویق]] نکنند، که [[ستایش]] بیاندازه، [[خودپسندی]] میآورد و [[انسان]] را به [[سرکشی]] وامیدارد»<ref>{{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ الْغِرَّةِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. |
| خود [[امام]] نیز با [[چاپلوسان]] برخورد میکرد: در یکی از [[خطبهها]] که امام{{ع}} در آن به تبیین روابط [[حاکم]] و [[مردم]] میپرداختند یکی از [[یاران]] حضرت بپا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود و [[اطاعت]] خود را از امام اعلام کرد. امام در پاسخ فرمودند: «مردم! از پستترین حالات [[زمامداران]] در نزد [[صالحان]] این است که [[گمان]] برند آنها [[دوستدار]] ستایشاند، و کشورداری آنان بر [[کبر]] و خودپسندی [[استوار]] باشد و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن میباشم. [[سپاس]] [[خدا]] را که چنین نبودم و اگر ستایش را [[دوست]] میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر [[فروتنی]] در پیشگاه [[خدای سبحان]] و بزرگی و [[بزرگواری]] که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، [[ستودن]] افراد را برای کار و تلاش روا میدانند اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستأیید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و [[حقوقی]] که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم.
| |
|
| |
|
| پس با من چنانکه با پادشاهان [[سرکش]] سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای [[خشمگین]] کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من [[رفتار]] نکنید و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن [[حق]] یا عرضه شدن [[عدالت]] بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود، پس از گفتن حق یا [[مشورت]] در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را [[برتر]] از آنکه [[اشتباه]] کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم. مگر آنکه [[خداوند]] مرا [[حفظ]] فرماید. پس همانا من و شما [[بندگان]] و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح بود درآورد. به جای [[گمراهی]] [[هدایت]]، و به جای کوری [[بینایی]] به ما عطا فرمود»<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.</ref>. | | خود [[امام]] نیز با [[چاپلوسان]] برخورد میکرد: در یکی از خطبهها که امام{{ع}} در آن به تبیین روابط [[حاکم]] و [[مردم]] میپرداختند یکی از [[یاران]] حضرت بپا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود و [[اطاعت]] خود را از امام اعلام کرد. امام در پاسخ فرمودند: «مردم! از پستترین حالات [[زمامداران]] در نزد [[صالحان]] این است که [[گمان]] برند آنها [[دوستدار]] ستایشاند و کشورداری آنان بر [[کبر]] و خودپسندی [[استوار]] باشد و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن میباشم. [[سپاس]] [[خدا]] را که چنین نبودم و اگر ستایش را [[دوست]] میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر [[فروتنی]] در پیشگاه [[خدای سبحان]] و بزرگی و [[بزرگواری]] که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افراد را برای کار و تلاش روا میدانند اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستأیید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و [[حقوقی]] که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم. پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای [[خشمگین]] کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من [[رفتار]] نکنید و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن [[حق]] یا عرضه شدن [[عدالت]] بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود، پس از گفتن حق یا [[مشورت]] در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را [[برتر]] از آنکه [[اشتباه]] کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم. مگر آنکه [[خداوند]] مرا [[حفظ]] فرماید. پس همانا من و شما [[بندگان]] و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح بود درآورد. به جای [[گمراهی]] [[هدایت]]، و به جای کوری [[بینایی]] به ما عطا فرمود»<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۲.</ref> |
| | |
| مدیری که [[اندیشه]] و عمل خود را فروتر از آن میداند که در معرض نقد دیگران قرار نگیرد خود را به رای و نظر [[نخبگان]] و [[مردم]] [[جامعه]] نیازمند میبیند. هرگز کسانی را که [[رفتار]] و گفتار وی را میستایند تمجید نمیکند؛ چراکه بیشتر علاقمند است تا نقاط [[ضعف]] خویش را بداند و آنها را [[اصلاح]] کند؛ تا شنونده [[مدح]] و ثنای دیگران باشد. ازاینرو پیش از آنکه از [[حقوق]] همفکران و [[دوستان]] [[سیاسی]] خود [[دفاع]] میکند مدافع منتقدان و دگراندیشانی است که به نقد عملکردهای وی میپردازند و اشتباهات و [[مشکلات]] را یادآوری میکنند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۲.</ref>.
| |
|
| |
|
| === پرهیز از تشریفات === | | === پرهیز از تشریفات === |
| از شاخصههای برجسته [[فروتنی]] [[مدیر]]، پرهیز از تشریفات است، چنانکه در [[سیره علی]]{{ع}} بر آن تأکید شده است. قوت و عظمت و [[عزت]] [[زمامداران]] [[مسلمان]] در جلال و [[شکوه]] ظاهری و تشریفات چشم پُرکن نیست بلکه، هیبت آنها از قدرت معنوی آنها سرچشمه میگیرد که توام با سادگی و بیپیرایگی است. در [[اندیشه سیاسی]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} این [[اجازه]] برای کسی وجود ندارد که از مردم برای جلال و [[شکو]] دربار خویش بهرهگیری کند. داستان دویدن مردم [[شهر]] «[[انبار]]» پیشاپیش و در پی آن حضرت و سخنان امام{{ع}} به ایشان گویاترین نمونه است. [[شریف رضی]] آورده است: «و چون دهقانان انبار شهری در ده فرسخی غرب [[بغداد]] و از شهرهای آباد عصر ساسانی<ref>الحموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref> هنگام رفتن [[امام]] به [[شام]] او را دیدند برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمودند: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که به آن [[امیران]] خود را بزرگ میشماریم. فرمود: به [[خدا]] که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به [[رنج]] میافکنید و در آخرتتان [[بدبخت]] میشوید و چه زیانبار است رنجی که [[کیفر]] در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن از [[آتش]] در [[امان]] است»<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۳۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۰۴.</ref>. | | از شاخصههای برجسته [[فروتنی]] [[مدیر]]، پرهیز از تشریفات است، چنانکه در [[سیره علی]]{{ع}} بر آن تأکید شده است. قوّت و عظمت و [[عزت]] [[زمامداران]] [[مسلمان]] در جلال و [[شکوه]] ظاهری و تشریفات چشم پُرکن نیست بلکه، هیبت آنها از قدرت معنوی آنها سرچشمه میگیرد که توام با سادگی و بیپیرایگی است. در [[اندیشه سیاسی]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} این [[اجازه]] برای کسی وجود ندارد که از مردم برای جلال و [[شکوه]] دربار خویش بهرهگیری کند. داستان دویدن مردم [[شهر]] «انبار» پیشاپیش و در پی آن حضرت و سخنان امام{{ع}} به ایشان گویاترین نمونه است. [[شریف رضی]] آورده است: «و چون دهقانان انبار شهری در ده فرسخی غرب [[بغداد]] و از شهرهای آباد عصر ساسانی<ref>الحموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref> هنگام رفتن [[امام]] به [[شام]] او را دیدند برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمودند: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که به آن [[امیران]] خود را بزرگ میشماریم. فرمود: به [[خدا]] که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به [[رنج]] میافکنید و در آخرتتان [[بدبخت]] میشوید و چه زیانبار است رنجی که [[کیفر]] در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن از [[آتش]] در [[امان]] است»<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۳۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۰۴.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۴.</ref> |
| | |
| [[امام علی]]{{ع}} اینگونه روابط را محکوم میکرد و اجازه نمیداد مردمی بودن زمامداران به این عادات و تشریفات [[آلوده]] شود؛ و اینگونه مناسبات را مایه [[بدبختی]] [[مردمان]] میدانست و نتیجه آن را عقاب و [[آتش]] معرفی میکرد: {{متن حدیث|خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} عَلَى أَصْحَابِهِ وَ هُوَ رَاكِبٌ، فَمَشَوْا خَلْفَهُ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ: لَكُمْ حَاجَةٌ؟ فَقَالُوا: لَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! وَ لَكِنَّا نُحِبُّ أَنْ نَمْشِيَ مَعَكَ، فَقَالَ لَهُمُ: انْصَرِفُوا! فَإِنَّ مَشْيَ الْمَاشِي مَعَ الرَّاكِبِ مَفْسَدَةٌ لِلرَّاكِبِ، وَ مَذَلَّةٌ لِلْمَاشِي... وَ رَكِبَ مَرَّةً أُخْرَى فَمَشَوْا خَلْفَهُ فَقَالَ: انْصَرِفُوا! فَإِنَّ خَفْقَ النِّعَالِ خَلْفَ أَعْقَابِ الرِّجَالِ مَفْسَدَةٌ لِقُلُوبِ النَّوْكَى}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۵۵.</ref>؛ «[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} برای رفتن نزد [[اصحاب]] خود سواره به راه افتاد، و کسانی که در پی او پیاده به راه افتادند، پس متوجه ایشان شد و گفت: حاجتی دارید؟ گفتند: نه ای [[امیرمؤمنان]]، بلکه [[دوست]] داریم که همراه تو باشیم. به ایشان گفت: پی کار خود بروید که اگر پیادهای همراه سوارهای رود اسباب [[تباهی]] سواره است و [[خواری]] پیاده... و بار دیگر سوار شد و کسانی در پی وی به راه افتادند پس گفت: در پی کار خود روید و دور شوید، که صدای کفشها به دنبال مردان، اسباب تباهی دلهای احمقان است».
| |
| | |
| علی{{ع}} همه را در مکتب پیامبر{{صل}} آموخته بود؛ چراکه [[پیامبر]] در مسند مدیریت جامعه اسلامی هرگز از کسی توقع [[احترام]] و تشریفات اضافی را نداشت. [[انس بن مالک]] میگوید: {{متن حدیث|لَمْ يَكُنْ شَخْصٌ أَحَبَّ إِلَيْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانُوا إِذَا رَأَوْهُ لَمْ يَقُومُوا إِلَيْهِ لِمَا يَعْرِفُونَ مِنْ كَرَاهِيَتِهِ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۲۹.</ref>: «... (در نزد اصحاب) هیچ کس از [[رسول خدا]]{{صل}} محبوبتر نبود، (در عین حال) هرگاه او را میدیدند به احترامش بلند نمیشدند؛ چراکه میدانستند پیامبر{{صل}} از این کار بدشان میآید». {{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} لَا يَدَعُ أَحَداً يَمْشِي مَعَهُ إِذَا كَانَ رَاكِباً حَتَّى يَحْمِلَهُ مَعَهُ، فَإِنْ أَبَى قَالَ: تَقَدَّمْ أَمَامِي وَ أَدْرِكْنِي فِي الْمَكَانِ الَّذِي تُرِيدُ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۶.</ref>.
| |
| | |
| [[روایت]] شده است که رسول خدا{{صل}} هنگامی که سواره بود [[اجازه]] نمیداد کسی همراه او پیاده راه برود، مگر اینکه او را سوار میکرد پس اگر آن شخص ابا میکرد، میفرمود: «جلوتر راه برود و در هر جایی که میخواهی با من قرار بگذار (تا من به تو ملحق شوم)». البته در مورد تشریفات زائد میبایستی شرایط [[زمان]] و مکان را در نظر گرفت. چه بسا در صورتی که شرایط بینالمللی اقتضا کند به منظور نشان دادن عظمت و [[اقتدار]] [[نظام اسلامی]] برخی تشریفات مورد نیاز باشد هم چنان که در جریان [[حضرت سلیمان]]{{ع}} به منظور نشان دادن [[قدرت]] نظام دینی، قصر بسیار با شکوهی برای حضرت سلیمان{{ع}} ساخته شده بود، به گونهای که ملکه سبا در همان بدو ورود تحت تاثیر قرار گرفت. آنچه اهمیت دارد آن است که تشریفات در برابر مردمی که صاحب [[حق]] حکومتند وجود نداشته باشد. اما با آنچه که وجهه بینالملل نظام اسلامی اقتضا میکند نباید به نام کاستن تشریفات [[مخالفت]] کرد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۴.</ref>.
| |
|
| |
|
| == ارتباط مستقیم با مردم == | | == ارتباط مستقیم با مردم == |
| یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در نظام اسلامی ارتباط مستقیم با مردم است. [[مدیر]] باید از نزدیک با [[مردم]] در ارتباط بوده و مستقیماً به بررسی [[مشکلات]] آنها بپردازد. این کار سبب میشود تا هم مدیر اطلاع [[درستی]] از امور داشته باشد و هم مردم با دیدن [[مدیران]] در [[جامعه]] [[احساس]] [[همدلی]] و [[قرب]] با مدیران داشته باشند. علی{{ع}} به [[زیبایی]] آثار ارتباط مستقیم با مردم را چنین بیان میفرمایند: «مباد که دوری تو از چشم مردم طولانی شود؛ زیرا پنهان بودن [[زمامداران]] از نگاه مردم سرچشمه تنگدلی مردم و کمآگاهی زمامداران از جریانها میشود. [[غیبت]] و دوری از مردم پیوندشان را از [[علم]] به آنچه در پس پرده است میگسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک جلوه میکند؛ زیباییها [[زشت]] و [[زشتیها]] [[زیبا]] جلوه میکند و [[حق و باطل]] درهم میآمیزد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | | یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در نظام اسلامی ارتباط مستقیم با مردم است. [[مدیر]] باید از نزدیک با [[مردم]] در ارتباط بوده و مستقیماً به بررسی [[مشکلات]] آنها بپردازد. این کار سبب میشود تا هم مدیر اطلاع [[درستی]] از امور داشته باشد و هم مردم با دیدن [[مدیران]] در [[جامعه]] [[احساس]] [[همدلی]] و [[قرب]] با مدیران داشته باشند. علی{{ع}} به زیبایی آثار ارتباط مستقیم با مردم را چنین بیان میفرمایند: «مباد که دوری تو از چشم مردم طولانی شود؛ زیرا پنهان بودن [[زمامداران]] از نگاه مردم سرچشمه تنگدلی مردم و کمآگاهی زمامداران از جریانها میشود. [[غیبت]] و دوری از مردم پیوندشان را از [[علم]] به آنچه در پس پرده است میگسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک جلوه میکند؛ زیباییها [[زشت]] و [[زشتیها]] [[زیبا]] جلوه میکند و [[حق و باطل]] درهم میآمیزد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۷.</ref> |
| | |
| [[امام]] در نامههای خود به زمامداران کراراً بر ارتباط مستقیم آنها با مردم تأکید ورزیدهاند. «در نامهای به [[قیس بن سعد بن عباده]] هنگامی که [[فرماندار آذربایجان]] بوده، نوشت: {{متن حدیث|فَأَلِنْ حِجَابَكَ، وَ افْتَحْ بَابَكَ، وَ اعْمِدْ إِلَى الْحَقِّ، فَإِنْ وَافَقَ الْحَقَّ مَا يَحْبُوا أَسْرَهُ، وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ. إِنَّ الَّذِينَ يُضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ}}<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۲.</ref>؛ «پس از [[مردم]] روی پنهان مدار و [[حجاب]] از پیش خود بردار و در خانهات را بر روی همگان باز نگه دار و تکیهگاهت [[حق]] و [[حقیقت]] باشد زیرا آن کس که با حق همراه باشد از [[عدالت]] [[منحرف]] نمیشود و [[نزدیکان]] و [[خواص]] را بر سایرین مقدم نمیدارد. و از [[هوای نفس]] و [[خواهشهای نفسانی]] [[پیروی]] مکن که [[پیروی هوای نفس]] تو را [[گمراه]] میکند و از [[راه خدا]] بازمیدارد. همانا آنان که از راه خدا منحرف میشوند برای ایشان [[عذاب]] و شکنجهای سخت است زیرا [[روز حساب]] را فراموش کرده و از یاد بردهاند».
| |
| | |
| قطع ارتباط با مردم موجب عذاب و [[آتش]] [[دنیا]] و [[آخرت]] است و هیچ آتشی چون جدایی [[زمامداران]] و مردم، نظامسوز نیست<ref>دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب انتشارات دریا، تهران، ۱۳۷۹، ص۱۸۵.</ref>.
| |
| | |
| همچنانکه در بحث تشریفات زائد گفتیم در این مورد نیز نباید [[زیادهروی]] کرد؛ چراکه در صورتی که بخش عمدهای از وقت [[مدیران]] به رتق فتق امور روزمره و [[ملاقات]] با آنها بگذرد بسیاری از امور مهم [[سرزمین]] میماند و در عمل خود مردم [[زیان]] خواهند دید. ضمن آنکه سطح توقعات مردم نیز افزایش مییابد و چه بسا به دلیل فراوانی مراجعات ارتباط با برخی و بیتوجهی به دیگران خود [[بیعدالتی]] در تقسیم وقت [[مدیر]] باشد.
| |
| | |
| با وجود این مدیر باید بخشی از اوقات خود را به مردم اختصاص دهد و برای چنین امری از در صورت [[لزوم]] امکانات نوین ارتباطی نیز بهره گیرد تا [[هزینه]] ارتباط با مردم به حداقل ممکن کاهش یابد، همچنین سازوکار ویژهای برای ارتباط با مردم لازم است تا سبب بیعدالتی نگردد و همه مردم در شرایط برابر در صورتی که نیاز به ارتباط با مدیر داشته باشند امکان آن را بیابند. اما در این صورت نیز این حضور سرزده در میان مردم مزایای خاص خودش را دارد؛ چراکه مدیران را از نزدیک با دردهای آنها آشنا میکند و از لحاظ [[روحی]] نیز موجب [[فروتنی]] میگردد. همچنین اعتماد مردم را که بالاترین سرمایه [[نظام]] است از آن مدیران خواهد کرد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| == همگونی با مردم == | | == همگونی با مردم == |
| یکی از ویژگیهای مهم در مدیریت علوی [[مساوات]] [[کارگزار]] [[نظام اسلامی]] و همگونی وی با مردم است. بر این اساس [[مدیر]] از آن جهت که مدیر است نباید از موقعیت و [[مقام]] خود سوء استفاده کند و از شرایط ویژهای در برابر مردم برخوردار باشد. | | یکی از ویژگیهای مهم در مدیریت علوی [[مساوات]] [[کارگزار]] [[نظام اسلامی]] و همگونی وی با مردم است. بر این اساس [[مدیر]] از آن جهت که مدیر است نباید از موقعیت و [[مقام]] خود سوء استفاده کند و از شرایط ویژهای در برابر مردم برخوردار باشد. |
|
| |
|
| مدیر در برابر [[قانون]] یکی از مردم است و به دلیل موقعیت خویش از هیچگونه مصونیت قضایی برخوردار نیست. در برابر [[بیتالمال]] [[مسلمین]] هم [[امانتداری]] بیش نیست و [[حق]] ندارد بیش از سهمی که برای همه در نظر گرفته شده است چیزی برای خود در نظر بگیرد. | | مدیر در برابر [[قانون]] یکی از مردم است و به دلیل موقعیت خویش از هیچگونه مصونیت قضایی برخوردار نیست. در برابر [[بیتالمال]] [[مسلمین]] هم [[امانتداری]] بیش نیست و [[حق]] ندارد بیش از سهمی که برای همه در نظر گرفته شده است چیزی برای خود در نظر بگیرد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۹.</ref>. |
| | |
| در مدیریت علوی مدیر همچون یکی از مردم است مانند آنها [[زندگی]] میکند، از دردهای آنها باخبر است و با آنها [[همدردی]] میکند. این همگونی سبب میشود تا اولاً مدیر [[مشکلات]] مردم را شخصاً لمس کند و در رفع آنها بکوشد و ثانیاً دچار [[غرور]]، نخوت و [[تکبر]] که از آفات اساسی [[مدیریت]] است نشود سرمایه اعتماد مردم که با چنین رویکردی به دست میآید بالاترین سرمایه و مهمترین پشتیبان برای مدیر محسوب میشود. اکنون به جلوههای همگونی مدیر با مردم در مدیریت علوی خواهیم پرداخت<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۹.</ref>.
| |
|
| |
|
| === همگونی با مردم در زندگی شخصی === | | === همگونی با مردم در زندگی شخصی === |
| از دیدگاه علی{{ع}} کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را [[الگو]] قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «[[ثروت]]» در [[جامعه]] یک «[[ارزش]]» تلقی نشود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ}}<ref>نهجالبلاغه، کلام ۲۰۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۳، ص۳۲۱.</ref>؛ «[[خدای تعالی]] بر [[پیشوایان حق]] [[واجب]] فرموده که خود را با [[مردم]] [[ناتوان]] برابر نهند تا مستمندی، [[تنگدست]] را پریشان و نگران نسازد». | | از دیدگاه علی{{ع}} کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را [[الگو]] قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «[[ثروت]]» در [[جامعه]] یک «[[ارزش]]» تلقی نشود: «[[خدای تعالی]] بر [[پیشوایان حق]] [[واجب]] فرموده که خود را با [[مردم]] [[ناتوان]] برابر نهند تا مستمندی، [[تنگدست]] را پریشان و نگران نسازد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ}}؛ نهجالبلاغه، کلام ۲۰۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۳، ص۳۲۱.</ref>. |
| | |
| [[امیرمؤمنان]]{{ع}} همچنین فرموده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِي إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْدِيرَ فِي نَفْسِي وَ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي وَ مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَيْ يَقْتَدِيَ الْفَقِيرُ بِفَقْرِي وَ لَا يُطْغِيَ الْغَنِيَّ غِنَاهُ}}<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۴۰۹.</ref>؛ «[[خداوند]] مرا پیشوای خلقش قرار داده و بر من واجب کرده است که نسبت به خودم و خوراکم و نوشیدنیام و پوشاکم مانند [[مردمان]] ناتوان عمل کنم تا اینکه [[فقیر]] به [[سیره]] فقیرانه من [[تأسی]] کند و [[ثروتمند]] به وسیله ثروتش [[سرکشی]] و [[طغیان]] نکند».
| |
| | |
| {{متن حدیث|عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يَتَأَسَّوْا بِأَضْعَفِ رَعِيَّتِهِمْ حَالاً فِي الْأَكْلِ وَ اللِّبَاسِ وَ لَا يَتَمَيَّزُونَ عَلَيْهِمْ بِشَيْءٍ لَا يَقْدِرُونَ عَلَيْهِ لِيَرَاهُمُ الْفَقِيرُ فَيَرْضَى عَنِ اللَّهِ تَعَالَى بِمَا هُوَ فِيهِ، وَ يَرَاهُمُ الْغَنِيُّ فَيَزْدَادَ شُكْراً وَ تَوَاضُعاً}}<ref>محمودی، نهجالسعادة، ج۲، ص۴۹.</ref>؛ «بر [[پیشوایان حق]] است که از نظر خوراک و [[پوشاک]] به حال ضعیفترین رعیتشان تأسی کنند، به طوری که در چیزی که آنها قدرتش را ندارند امتیازی بر آنها نداشته باشند، تا فقیر آنها را مشاهده کرده و از خداوند به خاطر آنچه که دارد [[راضی]] باشد و ثروتمند، آنها را مشاهده کرده، شکورتر و متواضعتر گردد». | |
|
| |
|
| از آنجا که [[ارزشها]] را در [[نظام اسلامی]] «[[فقر]]» و «غنا» تعیین نمیکند و [[تقوا]] ملاک ارزشگذاری است هنگامی که [[رهبران]] [[جامعه اسلامی]] همچون سایر [[مردم]] [[زندگی]] کنند دیگران از آنها [[الگو]] گرفته و مسائل مادی در [[جامعه]] به عنوان [[ارزش]] تلقی نخواهد شد. | | از آنجا که [[ارزشها]] را در [[نظام اسلامی]] «[[فقر]]» و «غنا» تعیین نمیکند و [[تقوا]] ملاک ارزشگذاری است هنگامی که [[رهبران]] [[جامعه اسلامی]] همچون سایر [[مردم]] [[زندگی]] کنند دیگران از آنها [[الگو]] گرفته و مسائل مادی در [[جامعه]] به عنوان [[ارزش]] تلقی نخواهد شد. |
|
| |
|
| مردم به مصداق {{متن حدیث|النَّاسُ عَلَى دِينِ مُلُوكِهِمْ}} [[چشم]] به رهبران خود دارند، وقتی آنها را غرق در [[زندگی اشرافی]]، مرکبهای رنگارنگ و لباسهای فاخر ببینند، [[کعبه]] [[آمال]] خود را رسیدن به چنین زندگی قرار خواهند داد اما هنگامی که آنها را به دنبال کسب شرافتهای [[حقیقی]] و مقامهای [[اخروی]] بینند به جای مسابقه [[ثروت]] در کسب [[فضایل]] [[انسانی]] تلاش خواهند کرد. از سوی دیگر [[رفتار]] زاهدانه [[حاکمان]]، [[فرهنگ عمومی]] را [[اصلاح]] کرده و طبقهبندیها و نظامهای [[جاهلی]] [[حاکم]] بر جامعه که بر مبنای «فقر» و «غناء» شکل گرفته است، را [[تغییر]] داده و به سوی [[حاکمیت]] ارزشهای دینی در جامعه سوق خواهد داد.
| | در مورد [[سادهزیستی]] مسوولان توجه به این نکته ضروری است که اقتدای کامل به امیرمؤمنان ممکن نیست و بارها حضرت خود نیز به این مسأله اشاره کردهاند اما حرکت در مسیر سادهزیستی و زندگی در سطح معمول مردم ارزشی است که باید تا حد ممکن به آن نزدیک شد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۹-۳۲۲.</ref>. |
| | |
| ازاینرواست که یکی از شاخصههای همۀ [[رهبران الهی]] [[سادهزیستی]] آنها است. علی{{ع}} یکایک [[انبیاء]] را نام میبرد و [[زندگی زاهدانه]] آنها را برای مردم تشریح میکند و از آنها میخواهد به آنها [[اقتدا]] کنند و به جای آنکه شب و [[روز]] به دنبال کسب [[دنیا]] باشند در راه [[آخرت]] خویش نیز تلاش کنند: {{متن حدیث|وَ إِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتُ بِمُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ{{ع}} حَيْثُ يَقُولُ: {{متن قرآن|... رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ}}<ref>«پروردگارا به هر خیری که به من برسانی نیازمندم» سوره قصص، آیه ۲۴.</ref> وَ اللَّهِ مَا سَأَلَهُ إِلَّا خُبْزاً يَأْكُلُهُ، لِأَنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰.</ref>؛ «اگر میخواهی دومی را، [[موسی]] [[کلیم الله]]{{ع}} معرف میکنم، آنجا که میگوید: «پروردگارا هرچه به من از [[نیکی]] عطا کنی نیازمندم» به [[خدا]] [[سوگند]] آن روز موسی غیر از قرص نانی که بخورد از خدا نخواست زیرا وی مدتی بود از گیاهان [[زمین]] استفاده میکرد تا آنجا که در اثر لاغری و جذب شدن مواد این گیاهان سبزی گیاه از پشت پرده شکمش آشکار بود.
| |
| | |
| موسی{{ع}} آنچنان به دنیا پشت کرده بود که پس از گریز از دستگاه [[فرعون]] و حرکت به سوی مَدین و مدتها [[گرسنگی]] و [[رنج]] [[خستگی]] جز قرص نانی از خدا طلب نمیکند، او [[مبارزه]] نکرده است تا به آب و نانی برسد و تشکیلاتی بپا کند، سادهزیستی او برخاسته از نگرش او به «دنیا» است<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰.</ref>: {{متن حدیث|وَ إِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوُدَ{{ع}} صَاحِبِ الْمَزَامِيرِ وَ قَارِئِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ لِجُلَسَائِهِ أَيُّكُمْ يَكْفِينِي بَيْعَهَا وَ يَأْكُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰.</ref>؛ «واگر میخواهی سومین تن را، داوود{{ع}} صاحب نیهای نوازنده، و [[قاری]] [[بهشتیان]] را الگوی خویش سازی، که با [[هنر]] دستان خود از لیف خرما زنبیل میبافت و از همنشینان خود میپرسید چه کسی از شما این زنبیل را میفروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی [[قناعت]] میکرد».
| |
| | |
| [[داود نبی]]، این [[انسان برگزیده]]، از [[بیتالمال]] برای خود چیزی برنمیداشت و با دست خود کار میکرد و از ثمره دسترنج خویش در نهایت [[سادگی]] میزیست، چنانکه در [[روایات]] وارد شده است که [[خداوند]] او را از استفاده شخصی از بیتالمال منع کرده بود.
| |
| | |
| علیرغم این [[سادهزیستی]] [[انبیاء الهی]] در تصمیم و [[عزم]]، [[قدرتمند]] و [[قاطع]] بودند. چنانکه [[حضرت امیر]]{{ع}} در [[خطبه قاصعه]] آنان را چنین توصیف مینماید: {{متن حدیث|وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ، مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲.</ref>؛ «اما خداوند [[پیامبران]] خویش را از نظر عزم و [[اراده قوی]] و از نظر ظاهر [[فقیر]] و [[ضعیف]] قرار داد، ولی توأم با قناعتی که قلبها و [[چشمها]] را [[بینیازی]] پر میکرد».
| |
| | |
| علی{{ع}} در ادامه سخن خویش، به توصیف سادهزیستی [[پیامبر]]{{صل}} میپردازد و میفرماید: «پیامبر{{صل}} روی [[زمین]] غذا میخورد و با [[تواضع]] همچون [[بردگان]] مینشست، با دست خویش [[کفش]] و لباسش را وصله میکرد بر مرکب برهنه سوار میشد و حتی کسی را پشت سر خویش سوار مینمود؛ پردهای نقش و نگاردار بر در اتاقش دید همسرش را صدا زد و گفت آن را از نظر پنهان کن که چون چشم به آن میافتد، به یاد [[دنیا]] و زرق و برقش میافتم. او با تمام [[قلب]] خویش از زرق و برق دنیا [[اعراض]] کرد، و یاد آن را در وجودش میراند. وی سخت علاقهمند بود که زینتها و زیورهای دنیا از چشمش پنهان شود، تا از آن [[لباس]] [[زیبایی]] تهیه نکند و آن را قرار همیشگی نداند؛ و [[امید]] اقامت دائم در آن نداشته باشد؛ لذا آن را از روحش بیرون راند از قلبش دور ساخت و از چشمش پنهان داشت. آری چنین است کسی که چیزی را منفور میدارد نگاه کردن و یادآوری آن را نیز منفور میشمرد»<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰.</ref>.
| |
| | |
| [[امام علی]]{{ع}} در این فرازها به روشنی تلاش میکند تا با تبیین [[سادهزیستی]] [[پیامبران الهی]]، ارزشهای [[حاکم]] بر [[جامعه]] را [[تغییر]] داده و باورهای عمومی [[مردم]] را [[اصلاح]] کند.؛ چراکه نوعاً در دیدگاه عوامی، [[پول]] و [[زندگی اشرافی]] است که [[ارزش]] میآورد اما [[امام]]{{ع}} با ذکر احوال یکایک [[رهبران]] بزرگ [[الهی]] بیان میکند که اگر «زر» و «[[زیور]]» ارزشآور بود همانا میبایستی پیامبران از ثروتمندترین [[انسانها]] باشند.
| |
| | |
| درحالیکه چنین نیست، بلکه آنها به جای دنیا [[آخرت]] را برگزیده و از این دنیا به [[زندگی]] زاهدانهای کفایت کرده بودند.
| |
| علی{{ع}} خود نیز نمونهای واقعی از سادهزیستی بود وهمچون فقیرترین مردم زندگی میکرد. نویسنده [[الغارات]] نمونههایی از سادهزیستی امام{{ع}} را در کتاب خویش آورده است.
| |
| | |
| «[[عقبة بن علقمه]] گوید واردخانه علی{{ع}} شدم در جلوی آن حضرت ظرفی از شیر ترشیده که بوی ترشی آن مرا آزارم داد و قطعه نانی خشکیده بود. عرض کردم: ای [[امیر مؤمنان]]! آیا از اینها میخورید؟ فرمود: ای اباالجنوب، [[پیامبر]] را دیدم که خوراکی خشکیدهتر از این میخورد و درحالیکه به [[لباس]] خویش اشاره میکرد و خشنتر از این میپوشید؛ اگر من به شیوه او [[رفتار]] نکنم میترسم که به وی ملحق نشوم»<ref>ثقفی، الغارات، ج۱، ص۸۵؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۵۸.</ref>.
| |
| | |
| سُوید گوید: «در [[کوفه]] بر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} وارد شدم درحالیکه جلوی آن حضرت ظرف شیری بود که بوی ترشیدگی آن به مشام میرسید و در دست وی نان خشکیدهای دیدم که پوستههای درشت جو بر سطح آن آشکار بود حضرت آن نان را میشکست و گاهی از زانوی خود برای شکستن آن کمک میگرفت. فضّه را دیدم که ناظر بر کارهای او بود. گفتم: ای [[فضه]] از [[خدا]] درباره این شیخ [[ترس]] ندارید؟ کاش آرد را غربال میکردید. فضه در پاسخ گفت: میترسم که او [[ثواب]] ببرد و ما [[گنهکار]] شویم. از ما [[تعهد]] گرفته است که تا با او هستیم آرد او را غربال نکنیم. علی{{ع}} به او فرمود: چه میگوید؟ گفت: از خودش بپرسید. من آنچه را که به فضه گفته بودم عرض کردم کاش آرد را غربال میکردند. حضرت گریست و فرمود: پدر و مادرم فدای آن کس که سه [[روز]] پیاپی از نان گندم [[سیر]] نخورد تا از [[دنیا]] جدا شد و هرگز آرد خود را غربال نکرد»<ref>ثقفی، الغارات، ج۱، ص۸۸.</ref>.
| |
| | |
| از [[امام باقر]]{{ع}} نقل شده که علی{{ع}} در کوفه به [[مردم]] نان و گوشت میخوراند و خود طعامی جداگانه داشت؛ بعضی گفتند که کاش میدیدم که خوراک امیرمؤمنان چیست؟ پس عدهای به طور سرزده به حضور امام رسیدند غذای او چنین بود: تریدی از نان خشک خیسیده به روغن که با خرمای فشرده آمیخته شده بود و آن خرما را از [[مدینه]] برای وی میآوردند<ref>ثقفی، الغارات، ج۱، ص۸۵.</ref>.
| |
| | |
| «ابوشعث عنزی از پدر خود نقل میکند که [[علی بن ابیطالب]] را دیدم که [[روز جمعه]] در [[فرات]] [[غسل]] کرد، سپس پیراهن کرباسی را به سه درهم خرید و با همان پیراهن [[نماز جمعه]] را برگزار کرد، پیراهنی که گریبانش دوخته نشده بود و آرایشی نداشت»<ref>رحمانی همدانی، احمد، امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب{{ع}}، ترجمه حسین استادولی، مرکز فرهنگی انتشارات منیر، بیجا چاپ دوم، ۱۳۷۷، ص۷۴۰.</ref>.
| |
| | |
| «[[ابواسحاق سبیعی]] گوید [[روز]] جمعهای بر دوش پدرم بودم و امیرمؤمنان علی بن ابیطالب{{ع}} [[خطبه]] میخواند و با آستینش خود را باد میزد. به پدرم گفتم: آیا امیرمؤمنان گرمش است؟ در جوابم گفت: او گرما و سرما را چیزی به حساب نمیآورد، بلکه پیراهنش را شسته و چون جز آن پیراهنی نداشته، آن را مرطوب به تن کرده است و چنین میکند تا خشک شود»<ref>رحمانی همدانی، احمد، امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب{{ع}}، ص۷۴۰.</ref>.
| |
| | |
| آری علی{{ع}} اینچنین زیست تا نمونه کاملی برای همه پیشوایان حق و [[عدل]] و [[پیروان]] راستینش باشد. خوراک و پوشاکش چون فقیرترین مردم بود و هرگز دست از این [[سیره]] [[صالح]] برنداشت. [[امکلثوم]] دختر امیرمؤمنان گوید: «چون شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسید: هنگام [[افطار]] سینیای نزد او بردم که در آن دو قرص نان و یک کاسه شیر همراه مقداری نمک کوبیده بود. چون از [[نماز]] فارغ شد خواست افطار کند چون چشمش به آنچه در سینی بود افتاد، سرش را تکان داد و به شدت و با صدای بلند گریست و گفت: دخترم! آیا در یک سینی دو نان خورش برای پدرت میآوری؟ آیا میخواهی فردای [[قیامت]] ایستادن من در برابر [[خدا]] برای حساب پس دادن به درازا کشد؟ من میخواهم که از برادرم و پسرعمویم [[پیامبر خدا]] [[پیروی]] کنم که هرگز دو نان خورش در یک ظرف در برابر او نگذارند، و چنین بود تا از [[دنیا]] رفت. دخترم! هیچ کس نیست که خوراک و نوشیدنی [[پوشاک]] او [[نیکو]] و [[لذتبخش]] باشد مگر اینکه در فردای قیامت ایستادن او در برابر [[خدای عزوجل]] طولانی شود. دخترم! در [[حلال]] دنیا حساب است و در [[حرام]] آن عقاب»<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۲، ص۲۷۵.</ref>.
| |
| | |
| {{متن حدیث|عَنِ الْإِمَامِ الْبَاقِرِ{{ع}} قَالَ: وَ لَقَدْ وَلِيَ عَلِيٌّ{{ع}} خَمْسَ سِنِينَ، مَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَى آجُرَّةٍ وَ لَا لَبِنَةً عَلَى لَبِنَةٍ، وَ لَا أَقْطَعَ قَطِيعاً وَ لَا أَوْرَثَ بَيْضَاءَ وَ لَا حَمْرَاءَ}}<ref>صدوق، الامالی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه - مؤسسه البعثه، قم بالطبعه الاولی، ۱۴۱۷ه.ق، ص۳۵۶.</ref>؛ «[[امام باقر]]{{ع}} فرمود: علی{{ع}} مدت پنج سال [[ولایت]] کرد که در آن آجری بر آجری یا خشتی بر خشتی ننهاد<ref>عمادالدین ابوالفداء اسماعیل آورده است که علی خانهای بنا نکرد: {{عربی|لَمْ يَبْنِ عَلِيٌّ بِنَاءً أَصْلاً}}. تاریخ ابی الفداء، طبع مصر، ج۱، ص۱۹۱.</ref> و تیولی به خود اختصاص نداد و سرخ و سفیدی زر و سیمی به [[میراث]] برجای نگذاشت.
| |
| | |
| [[امام علی]]{{ع}} همچنان که خود ساده [[زندگی]] میکرد از [[کارگزاران]] خود نیز میخواست تا ساده زندگی کنند. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آنچنان نسبت به رعایت این اصل از جانب کارگزاران خویش حساس بود که وقتی به آن حضرت گزارش رسید که [[والی]] او در [[بصره]] یعنی [[عثمان بن حنیف]] به مهمانی یکی از [[ثروتمندان]] بصره رفته است که در آن جمع جای [[فقرا]] خالی بوده است و غذاهای رنگارنگ [[تدارک]] گردیده بوده است سخت او را مورد [[عتاب]] قرار داده، به وی مینویسد: «اما بعد! ای پسر حُنیف! به من گزارش دادهاند که مردی از ثروتمندان بصره تو را به خوان میهمانیش [[دعوت]] کرده، و تو به [[سرعت]] به سوی آن شتافتهای، درحالیکه طعامهای رنگارنگ، ظرفهای بزرگ غذا یکی پس از دیگری پیش تو قرار داده میشد. من [[گمان]] نمیکردم تو دعوت جمعیتی را قبول کنی که نیازمندانشان ممنوع، و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه میخوری بنگر آیا حلال است یا حرام؟ آنگاه آنچه حلال بودنش برایت مشتبه بود از دهان بینداز و آنچه را [[یقین]] به [[پاکیزگی]] و حلیتش داری تناول کن.
| |
| | |
| [[آگاه]] باش! هر [[پیروی]] [[پیشوایی]] دارد که باید به او [[اقتدا]] کند و از [[نور]] دانشش بهره گیرد. بدان که [[امام]] شما از دنیایش به این دو [[جامه]] کهنه و غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است. آگاه باش! شما [[توانایی]] آن را ندارید که چنین باشید اما مرا با [[ورع]]، تلاش، [[عفت]]، [[پاکی]] و پیمودن راه صحیح [[یاری]] دهید. به [[خدا]] [[سوگند]] من از دنیای شما طلا و نقرهای نیندوختهام، و از [[غنائم]] و ثروتهای آن [[مالی]] ذخیره نکردهام و برای این [[لباس]] کهنهام بدلی مهیا نساختهام و از [[زمین]] آن حتی یک وجب در [[اختیار]] نگرفتهام. و از این [[دنیا]] بیش از خوراک مختصر و ناچیزی برنگرفتهام. این دنیا در چشم من بیارزشتر و خوارتر از دانه تلخی است که بر شاخه بلوطی بروید.
| |
| | |
| آری از میان آنچه [[آسمان]] بر آن [[سایه]] افکنده تنها [[فدک]] در اختیار ما بود که آن هم گروهی بر آن [[بخل]] و [[حسادت]] ورزیدند و گروه دیگری آن را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین [[حاکم]] خداست. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ درحالیکه جایگاه فردای هر کس، [[قبر]] اوست که در [[تاریکی]] آن آثارش محو و اخبارش ناپدید میشود. قبر حفرهای است که هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست حفر کننده بازتر باشد. سرانجام سنگ و کلوخ آن را پر میکند و جاهای خالی آن را خاکهای انباشته مسدود مینماید. من نفس [[سرکش]] را با [[تقوا]] تمرین میدهم و رام میسازم تا در آن [[روز]] بزرگ و خوفناک با [[ایمنی]] وارد صحنه [[قیامت]] شود، تا در آنجا که همه میلغزند او ثابت و بیتزلزل بماند.
| |
| | |
| [[فکر]] نکن من قادر به تحصیل لذتهای دنیا نیستم به خدا سوگند اگر میخواستم میتوانستم از عسل [[خالص]] و مغز این گندم و بافتههای این [[ابریشم]] برای خود خوراک و لباس تهیه کنم. اما دور باد که [[هوا و هوس]] بر من [[غلبه]] کند، و [[حرص]] و [[طمع]] مرا وادار کند تا طعامهای لذیذ را برگزینم. درحالیکه ممکن است در [[سرزمین]] «[[حجاز]]» یا «یمامه» کسی باشد که حتی [[امید]] به دست آوردن یک قرص نان نداشته باشد، و هرگز شکمی [[سیر]] نخورده باشد. آیا من با شکمی سیر بخوابم درحالیکه در اطرافم شکمهای گرسنه و کبدهای سوزانی باشد؟ و آیا آنچنان باشم که آن [[شاعر]] گفته است: این درد تو را بس که شب با شکم سیر بخوابی، درحالیکه در اطراف تو شکمهای گرسنه و به پشت چسبیده باشند.
| |
| | |
| آیا [[راضی]] باشم که گفته شود: این [[امیرمؤمنان]] است! اما با آنان در سختیهای [[روزگار]] [[شریک]] نباشم؟ و [[پیشوا]] و مقتدایشان در تلخیهای [[زندگی]] نباشم؟ من [[آفریده]] نشدهام که خوردن خوراکیهای [[پاکیزه]] مرا به خود مشغول دارد؛ همچون حیوان پرواری که تمام همّش، علف است، و یا همچون حیوان رها شدهای که شغلش چریدن و خوردن و پرکردن شکم میباشد و از سرنوشتی که در [[انتظار]] اوست بیخبر است؛ آیا [[بیهوده]] یا مهمل و [[عبث]] آفریده شدهام؟ آیا باید سررشتهدار ریسمان [[گمراهی]] باشم؟ و یا در طریق [[سرگردانی]] قدم گذارم؟ گویا میبینم گویندهای از شما میگوید: هرگاه این دو قرص نان قوت و خوراک فرزند [[ابوطالب]] است باید هماکنون نیرویش به سستیگراییده باشد و از [[مبارزه]] با همتایان و [[نبرد]] با [[شجاعان]] بازماند. [[آگاه]] باشید! درختانی بیابانی چوبشان محکمتر است، اما درخ درختان سرسبز که همواره در کنار آب قرار دارند پوستشان نازکتر و کم دوامتر درختانی که در بیابان روییده و جز با آب [[باران]] سیراب نمیگردند، آتششان شعلهورتر و پردوامتر است... . پس ای پسر [[حنیف]] از [[خدا]] بترس! و به همان قرصهای نان بسنده کن تا خلاصی تو از [[آتش جهنم]] امکانپذیر باشد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۴۵.</ref>.
| |
| | |
| همه این نمونههای [[تاریخی]]، نشان میدهد که علی{{ع}} هم خود ساده زندگی میکرد و هم جلوی [[زندگی اشرافی]] [[کارگزاران]] خود را میگرفت تا در زندگی شخصی، کارگزاران همگون با [[مردم]] زندگی کنند، و بدین ترتیب هم آنها از درد مردم باخبر شوند هم مردم به آنها اعتماد داشته و آنها را از خود بدانند و هم باورهای عمومی مردم را بدین ترتیب اصلاح کرده باشند.
| |
| | |
| در مورد [[سادهزیستی]] مسوولان توجه به این نکته ضروری است که اقتدای کامل به امیرمؤمنان ممکن نیست و بارها حضرت خود نیز به این مسأله اشاره کردهاند اما حرکت در مسیر سادهزیستی و زندگی در سطح معمول مردم ارزشی است که باید تا حد ممکن به آن نزدیک شد. | |
| | |
| در این مورد نوع [[مسؤولیت]] هم متفاوت است. کسانی که مسؤولیتهای [[سیاسی]] سنگینتری دارند تاثیرپذیری بیشتری بر [[رفتار]] [[مردمان]] دارند ازاینرو به سادهزیستی بیشتر توصیه میشوند.
| |
| | |
| البته باید در نظر داشت که شرایط [[زمان]] هم نقش تعیین کننده در سطح سادگی مسؤولان دارد گاه ممکن است [[افراط]] در این سادهزیستی خود به جای الگوسازی سبب شود تا مردم تصور کنند که آنها با ظاهرسازی به دنبال [[فریفتن]] مردمند.
| |
| | |
| ملاکی که [[امام]]{{ع}} معین میکنند میتواند به عنوان یک شاخص، سطح سادهزیستی را نشان دهد. سادهزیستی مسؤولان باید سبب شود تا طبقهبندی [[اجتماعی]] براساس [[فقر]] و [[غنا]] صورت نپذیرد و [[تقوا]] کماکان بهسان [[برترین]] [[ارزش]] در [[جامعه]] باشد.
| |
| | |
| از سوی دیگر سادهزیستی مسؤولان نباید سبب شود تا [[وقار]] آنها و موقعیت و جایگاه [[مدیریتی]] آنها با توجه به نوع نگاه عمومی جامعه خدشهدار گردد. [[جذابیت]] و [[زیبایی]] ظاهری [[مدیر]] در عین سادگی سبب میشود تا نفوذ [[کلام]] او در میان کارکنان و مردم [[حفظ]] شود همچنین سطح عمومی [[رفاه]] در جامعه معیار دیگری برای سادهزیستی آنها است.
| |
| | |
| نکته مهم دیگر آن است که [[شعار]] سادهزیستی مسؤولان نباید به گونهای تسری یابد که [[نخبگان]] را به مسؤولیتگریزی و فرار از پذیرش [[مسؤولیتها]] وادار سازد. واقعیات جامعه امروز اقتضا میکند که نخبگان جامعه از سطح رفاه نسبی برخوردار باشند و در صورت پذیرش مسئوولیت مورد حمایت قرار گیرند در صورتی که با سختگیری در مورد آنها ممکن است جامعه از [[توانایی]] و [[دانش]] آنها [[محروم]] گشته و [[شاهد]] فرار مغزها باشد. همچنین ممکن است در نظر نگرفتن ملاحظات لازم و شرایط واقعی جامعه سبب شود که [[مدیران]] به [[نفاق]] کشیده شوند یعنی با ظاهرسازی [[زندگی]] خود را ساده و بیپیرایه نشان دهند اما با دستاندازی به [[بیتالمال]] و استفاده از رانتها و موقعیتهای ویژه خود در [[نهان]]، [[زندگی اشرافی]] و ثروتهای کلانی را برای خویش ذخیره سازند.
| |
| | |
| امروزه این [[باور]] عمومی در میان مردم وجود دارد که مدیری که [[مسوولیت]] خاصی را میپذیرد میبایستی از [[دانشها]] و تواناییهای ویژهای برخوردار باشد که برای رسیدن به آنها چهبسا زحمات فراوانی را نیز متحمل مل شده است ازاینرو چنین مدیری شایستگی دارد که از سطح زندگی و موقعیت مناسبی برخوردار باشد تا مجبور نشود برای تأمین نیازهای اولیه زندگی خود و خانوادهاش به راههای دیگری روی آورد.
| |
| | |
| آنها حاضرند برای آنکه نخبگان و افراد [[توانمند]] مدیریتهای حساس [[جامعه]] را بپذیرند [[هزینه]] آن را نیز بپردازند و در مقابل افراد نالایق، [[ضعیف]] و کمتجربه مسؤولیتها را برعهده نگیرند. بنابراین بهتر است تا با توجه به مراتب و تواناییهایی که برای رسیدن به جایگاه خاصی در [[نظام]] لازم است شرایط معقول و تعریف شدهای برای زندگی مسؤولان در نظر گرفت. بدیهی است بهرهگیری [[مدیر]] از چنین استاندارد تعریف شدهای خود نشانگر سادگی مدیر خواهد بود.
| |
| | |
| در عین حال توصیه به [[سادهزیستی]] به ویژه برای [[رهبری جامعه]] و مدیریتهای کلیدی آن توصیهای [[اخلاقی]] است که نشان از تقوای مدیر و انگیزههای [[الهی]] او در پذیرش مسؤولیتها دارد. مدیری که از شرایط استاندارد زندگی متناسب با موقعیت خویش نیز صرفنظر میکند و برای همگونی با [[مردم]] [[ایثار]] کرده و سادهزیستی را [[اختیار]] میکند تواناییهای اخلاقی و [[معنوی]] خویش و [[قدرت]] [[ایمان]] و تقوای درونی خود را آشکار ساخته است<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۰۹-۳۲۲.</ref>.
| |
|
| |
|
| === قانونگرایی و مساوات در برابر قانون === | | === قانونگرایی و مساوات در برابر قانون === |
| در [[سیره امام علی]]{{ع}} همه مردم اعم از توانگر و نادار، [[قدرتمند]] و [[ناتوان]]، [[عرب]] و [[عجم]] و از جمله [[زمامدار]] و رعیت از نظر [[قانون]] مساوی هستند و هیچیک را بر دیگری مزیتی نیست. در این دیدگاه قانون برای همگان یکسان است و [[کارگزار]] و مردم در برابر قانون همچون یکدیگر میباشند و این خود جلوه زیبای دیگر از همگونی [[حاکم]] و مردم است که به روشنی در [[سیره علوی]] [[شاهد]] آن هستیم. | | در [[سیره امام علی]]{{ع}} همه مردم اعم از توانگر و نادار، [[قدرتمند]] و [[ناتوان]]، [[عرب]] و [[عجم]] و از جمله [[زمامدار]] و رعیت از نظر [[قانون]] مساوی هستند و هیچیک را بر دیگری مزیتی نیست. در این دیدگاه قانون برای همگان یکسان است و [[کارگزار]] و مردم در برابر قانون همچون یکدیگر میباشند و این خود جلوه زیبای دیگر از همگونی [[حاکم]] و مردم است که به روشنی در [[سیره علوی]] [[شاهد]] آن هستیم. |
|
| |
|
| [[امام]]{{ع}} مالک را از امتیازخواهی در برابر قانونی بازمیدارد و بیان میکند که باید در آنچه همه مردم مساویند، برای خود امتیاز ویژهای قائل نباشی: {{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۶۱۱.</ref>؛ «در آنچه تمامی مردم حقی برابر دارند [[خودکامگی]] مکن و از پوشاندن آنچه برای [[مردم]] آشکار است بپرهیز که سرانجام حق مردم را از تو بازمیستانند و به زودی پردهها بالا میرود و به سود [[ستمدیدگان]] محکوم خواهی شد». | | [[امام]]{{ع}} مالک را از امتیازخواهی در برابر قانونی بازمیدارد و بیان میکند که باید در آنچه همه مردم مساویند، برای خود امتیاز ویژهای قائل نباشی: «در آنچه تمامی مردم حقی برابر دارند [[خودکامگی]] مکن و از پوشاندن آنچه برای [[مردم]] آشکار است بپرهیز که سرانجام حق مردم را از تو بازمیستانند و به زودی پردهها بالا میرود و به سود ستمدیدگان محکوم خواهی شد»<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۶۱۱.</ref>. |
| | |
| {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ فَاجْتَنِبْ مَا تُنْكِرُ أَمْثَالَهُ وَ ابْتَذِلْ نَفْسَكَ فِيمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكَ رَاجِياً ثَوَابَهُ وَ مُتَخَوِّفاً عِقَابَهُ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۹.</ref>؛ «[[زمامداری]] که در [[گرایش]] [[عاطفی]] دچار [[هوای نفس]] خود شود، چهبسا پیش آید که همین گرایش از [[عدالت]] بازش دارد پس باید که در رابطه با [[حق]]، تمامی مردم را یکسان بنگری؛ چراکه در [[جور]] و [[ستم]] بهای عدالت را نتوان یافت پس از آنچه در عمل کرد دیگران نادرستش میشناسی بپرهیز؛ و در رابطه با [[مسؤولیتها]] و [[تکلیف الهی]]، هوای نفس خویش را به چیزی مگیر و با این خودشکنی به ثوابش [[امید]] ببند و از کیفرش بیمناک باش». | |
| | |
| یکی از اعتراضاتی که امام نسبت به خلفای پیش از خود داشت این بود که آنها [[قانون]] را برای [[کارگزاران]] اجرا نمیکردند. حضرت در این زمینه به شدت معترض بود و در اجرای قانون برای کارگزاران متخلف اصرار میورزید. آنچنان که قبلاً در جریان [[ولید بن عقبه]] استاندار وقت [[کوفه]] و [[برادر]] [[مادری]] عثمان دیدیم با اصرار و پافشاری امام حد شرب خمر بر او اجرا شد. در مقابل اصرار ولید بر ترک قانون، امام فرمودند: «ساکت شو [[بنیاسرائیل]] به جهت ترک [[حدود الهی]] هلاک شدند».
| |
| | |
| در این جریان [[امام علی]]{{ع}} با [[شجاعت]] تمام، برای [[اجرای قانون الهی]] بر کارگزار عثمان در کوفه اصرار میورزند و نهایتاً شخصاً حد را اجرا میسازند. علی{{ع}} در [[زمان]] [[حکومت]] خویش نیز بر اجرای قانون نسبت به کارگزاران تأکید میورزید این کار را هم از خود شروع کرد تا برای کارگزاران درس عبرتی باشد و آنها امام را در این زمینه [[الگو]] قرار دهند.
| |
| | |
| زمانی که علی{{ع}} [[رئیس]] و [[رهبر]] [[کشور اسلامی]] بود [[زره]] خود را نزد یک فرد [[مسیحی]] یافت و برای بازگرفتن آن به [[قاضی]] نیز [[شکایت]] برد. [[مرد]] مسیحی میگفت: زره از آن من است، [[شریح]] به حضرت گفت: آیا [[گواهی]] داری؟ فرمود: نه، شریح به نفع مرد مسیحی [[حکم]] کرده و از [[محکمه]] خارج شدند. پس از اندکی مسیحی برگشت و گفت: این حکم و [[قضاوت]] [[پیامبر]] است. سپس [[مسلمان]] شده و گفت به [[خدا]] زره از آن توست، در راه [[صفین]] از پشت شتر تو بر [[زمین]] افتاد و من برداشتم»<ref>مطهری، مرتضی، داستان راستان، انتشارات صدرا، تهران، چاپ، ۲۷، ۱۳۷۷، ج۱، ص۵۰، (نقل به مضمون).</ref>.
| |
| | |
| علی{{ع}} به منظور [[عدالت قضایی]] دست به چهار اقدام زده بود که یکی از آنها تشکیل [[ولایة]] المظالم بود که مجلس بررسی [[ظلمها]] یا [[دادرسی]] و [[نظارت]] عالی بود. این مجمع میتوانست [[دولت]] یا هر [[مقام دولتی]] را استیضاح کرده و بر ضد آنان حکم صادر کند<ref>جرداق، جورج، الامام علی صوت العدالة الانسانیه، ج۲، ص۲۶۷.</ref>. سپس امام علی{{ع}} [[قانون]] را برای [[نزدیکان]] و [[خویشان]] خویش اجرا میکرد و هرگز [[اجازه]] نمیداد تا نزدیکان وی از موقعیت حضرت سوء استفاده کنند و کاری را برخلاف قانون انجام دهند.
| |
| | |
| [[امیرالمؤمنین]] به دخترش و [[ابن ابی رافع]] که گلوبند را آن هم به شرط [[امانت]] و ضمانت از او گرفته بود به شدت [[اعتراض]] میکند و میفرمایند اگر بدون شرط ضمانت و امانت بود به [[جرم]] [[دزدی]] دستش را قطع میکردم [[سخن امام]] به گوش دختر رسید به آن حضرت اعتراض کرد چه کسی سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است؟ علی{{ع}} به او فرمود: «دختر [[علی بن ابیطالب]] [[هوای نفس]] تو را از راه [[حق]] خارج نسازد آیا همه [[زنان]] [[مهاجر]] در این [[عید]] چنین زینتی دارند؟»<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۷۵.</ref>
| |
|
| |
|
| در مرحله بعد امام علی{{ع}} قانون را در برابر [[کارگزاران]] خود اجرا میکرد و هرگاه آنها کار خلاف قانونی را انجام میدادند با آنها برخورد میکرد. روزی مأمورین [[امام]]{{ع}} به دستور آن حضرت «[[لبید بن عطارد تیمی]]» را دستگیر کرده، نزد او میآورند. «[[نعیم بن دجاجه]]» که از بزرگان «[[شرطة الخمیس]]» بود و نفوذ فراوان داشت آنان را دید و لبید را از دست مأمورین [[آزاد]] کرد، وقتی مراتب را به علی{{ع}} گزارش دادند فرمود تا نعیم را نزد او آورده و دستور داد او را سخت بزنند. هنگامی وی را میبردند خطاب به علی{{ع}} گفت: «ای [[امیرمؤمنان]] همراه تو بودن خواریست و جدایی از تو [[کفر]] است»<ref>ثقفی، الغارات، ج۱، ص۱۲۱.</ref>.
| | زمانی که علی{{ع}} [[رئیس]] و [[رهبر]] [[کشور اسلامی]] بود زره خود را نزد یک فرد [[مسیحی]] یافت و برای بازگرفتن آن به [[قاضی]] نیز [[شکایت]] برد. [[مرد]] مسیحی میگفت: زره از آن من است، [[شریح]] به حضرت گفت: آیا [[گواهی]] داری؟ فرمود: نه، شریح به نفع مرد مسیحی [[حکم]] کرده و از [[محکمه]] خارج شدند. پس از اندکی مسیحی برگشت و گفت: این حکم و [[قضاوت]] [[پیامبر]] است. سپس [[مسلمان]] شده و گفت به [[خدا]] زره از آن توست، در راه [[صفین]] از پشت شتر تو بر [[زمین]] افتاد و من برداشتم»<ref>مطهری، مرتضی، داستان راستان، انتشارات صدرا، تهران، چاپ، ۲۷، ۱۳۷۷، ج۱، ص۵۰، (نقل به مضمون).</ref>. |
|
| |
|
| [[نجاشی]] که از [[یاران علی]]{{ع}} بود در [[روز]] [[ماه رمضان]] شراب نوشید، حضرت شخصاً بر او حد جاری کرد و بیست تازیانه اضافی بر حد [[شرب خمر]] جاری کرد. وقتی اعتراض شد حضرت فرمود: «چون در ماه رمضان انجام گرفت لذا بیست تازیانه اضافی برای هتک حرمت این ماه بوده است». | | تأکید بر حاکمیت قانون و [[مساوات]] همه در برابر آن سبب میشود تا [[جامعه]] دارای [[ثبات]] و [[آرامش]] باشد؛ چراکه همگان میدانند که در صورت تخلف هر کسی و در هر موقعیتی [[مجازات]] خواهد شد در این صورت روابط جامعه برپایه [[استواری]] قرار گرفته و امور در مجرای خویش قرار خواهد گرفت. |
|
| |
|
| [[طارق بن عبدالله]] از [[دوستان]] نجاشی به نزد علی{{ع}} آمد و گفت: یا [[امیرالمؤمنین]] چگونه است که اهل [[معصیت]] و [[طاعت]] و [[اهل]] [[اتحاد]] و [[تفرقه]] از امام عادلی یکسان [[مجازات]] میشوند؟ شما نسبت به نجاشی چه کردید؟ شما سینههای ما را از [[خشم]] انباشتی و ما را به راهی کشاندی که [[عاقبت]] آن [[جهنم]] است. امام فرمود: آیا غیر از این است که او یکی از [[مسلمانان]] است که [[حرمت]] [[خدا]] را رعایت نکرده و [[پردهدری]] کرده و ما نیز بر او حد جاری ساختیم؟ [[دشمنی]] گروهی وادارتان نکند که [[عدالت]] را رعایت نکنید {{متن حدیث|اعدلوا هو اقرب للتقوی}}؛ سپس نجاشی و طارق به معاویه پناهنده شدند<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۹.</ref>.
| | ازاینرو فعالیتهای مختلف جامعه از جمله فعالیتهای اقتصادی آن رونق خواهد گرفت و جامعه [[شاهد]] [[رشد]] و شکوفایی اقتصادی و بالندگی [[سیاسی]] و [[فرهنگی]] خواهد بود. [[قانونگرایی]] [[حاکم]] سبب میشود تا جامعه از بستر لازم برای نخبهپروری و رشد شکوفایی استعدادهای آنان برخوردار شود؛ چراکه در شرایط مساوی که [[قانون]] حد و مرز آن را تعیین میکند [[فرومایگان]] و افراد لاقید نمیتوانند موقعیتهای [[نظام]] را در [[اختیار]] گیرند؛ چراکه [[مدیریت]] افراد نالایق بر جامعه با بهرهگیری از گریزگاهها و تبعیضات قانونی و استفاده از موقعیتهای ویژه صورت میگیرد که قانونگرایی راه را بر چنین استفادههایی میبندد قانونگرایی سبب میشود مردم با آرامش کامل به فعالیتهای اقتصادی بپردازند؛ چراکه مطمئناند سرمایههای آنها و نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد حمایت قانون قرار خواهد گرفت. همچنین از آنجا که قانون ضوابط فعالت احزاب و گروههای سیاسی را مشخص میسازد آنها نیز با فراغ بال و آرامش خاطر به تلاشهای سیاسی خویش ادامه میدهند و با ارائه طرحها و برنامههای جدید و نقد نقاط [[ضعف]] [[حاکمیت]] و نیز [[تربیت]] رجال سیاسی، فرصت حضور مدیران شایسته را برای جامعه فراهم میسازند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۲۲-۳۳۱.</ref>. |
| | |
| امام{{ع}} [[کارگزاران]] متعددی را به خاطر تخطی از [[قانون]] عزل کرد و آنها را مجازات نمود که در این میان برخی از آنها از [[نزدیکان]] و [[خویشان]] امام بودند. اما این نزدیکی سبب نشد تا آنها از تیغ قانون در [[امان]] بمانند به مجردی که از آنها خیانتی سر میزد امام{{ع}} به [[سرعت]] برخورد میکرد: «[[مصقله]]» از جانب علی{{ع}} به [[کارگزاری]] شهری به نام «[[اردشیر خُرّه]]» [[منصوب]] شده بود. البته [[بلاذری]] میگوید: [[ابنعباس]] او را به این سمت گمارد، چون منطقه فارس و کرمان و [[اهواز]] زیر نظر [[استانداری بصره]] بود و ابنعباس هم استاندار آنجا بود<ref>عباس محمود عقاده، عبقریة الامام علی{{ع}}، دارالمعارف، مصر، بیتا، ص۱۲۲.</ref>.
| |
| | |
| به هر جهت، اردشیر خُرّه یکی از شهرهای فارس بوده و مصقله - که به قول [[شیخ طوسی]] یکی از [[یاران]] حضرت بوده که به جانب معاویه [[فرار]] کرده است<ref>رجال طوسی، ص۵۹؛ ابن داود، رجال، ص۲۷۸.</ref> - [[حاکم]] آنجا بوده است. وی اموالی را که در آنجا به دستش میرسیده بین [[اقوام]] و خویشان خود، تقسیم میکرده است. ازاینرو حضرت در نامهای به او مینویسد: «درباره تو به من خبر رسیده که اگر آن را بهجا آورده باشی، خدای خود را به [[خشم]] آورده و [[امام]] و پیشوایت را [[غضبناک]] ساختهای تو [[اموال مسلمانان]] را که نیزهها و اسبهایشان آن را گرد آورده و خونهایشان بر سر آن ریخته شده است در بین عربهای [[خویشاوند]] خود که تو را برگزیدهاند، قسمت میکنی. پس [[سوگند]] به خدایی که دانه را شکافته و [[انسان]] را [[آفریده]] است اگر این کار راست باشد از جانب من نسبت به خود، [[زبونی]] و [[خواری]] یابی و مقدار و مرتبهات نزد من سبک گردد. پس [[حق]] پروردگارت را [[خوار]] نگردان. دنیایت را به کاستن دینت و نابودی آن، آباد مکن که در جرگه آنان که از جهت کردارها زیانکارترند، خواهی بود. [[آگاه]] باش حق مسلمانانی که نزد تو و ما هستند، در تقسیم بیتالمال یکسان است، پیش من بر سر آن [[مال]] میآیند و برمیگردند (یعنی به خاطر مال، عده زیادی مراجعه میکنند و تو به [[راحتی]] آن را به اقوام خود میبخشی)»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۴۳.</ref>.
| |
| | |
| [[ابن هرمه]] نیز یکی از مأموران مراقب [[بازار]] [[اهواز]] بوده است، او مرتکب خیانتی شد (شاید [[رشوه]] گرفته بوده) هنگامی که خبر [[خیانت]] وی به [[امام المسلمین]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} رسید فوراً نامهای به این مضمون به «[[رفاعه]]» [[حاکم اهواز]] نوشت: «وقتی که نامهام به دستت رسید و خواندی بلافاصله ابن هرمه را از [[مسؤولیت]] بازار [[عزل]] میکنی. به خاطر [[حقوق مردم]] او را [[زندانی]] کن و علیه او همه را باخبر کن تا اگر شکایتی دارند بگویند و مسأله را به همه [[کارمندان]] زیردستت گزارش کن تا نظر مرا بدانند. در این کار نسبت به ابن هرمه [[غفلت]] و کوتاهی نکنی که هم نزد [[خدا]] هلاک خواهی شد و هم به بدترین وجه تو را از کار برکنار میکنم به خدا پناهت میدهم که در این کار کوتاهی نشود».
| |
| | |
| بعد حضرت دستور میدهد که روزهای [[جمعه]] او را از [[زندان]] خارج کن و سی و پنج تازیانه بر او بزن و او را در [[بازار]] بگردان پس اگر کسی از او شکایتی با [[شاهد]] آورد او و شاهدش را قسم بده. آن وقت [[حق]] او را از [[مال]] [[ابن هرمه]] بپردازد. سپس دست بسته و با [[خواری]] به زندان بازگردان و بر پایش زنجیر بزن، فقط موقع [[نماز]] زنجیر را از پایش درآور و اگر برای او خوردنی و نوشیدنی یا [[لباس]] آوردند مانع نشو و به کسی هم [[اجازه]] نده که بر او داخل شود و راه [[مخاصمه]] و طریق [[نجات]] را به او بیاموزد و اگر به تو گزارش رسید که کسی در زندان چیزی به او یاد داده که [[مسلمانی]] از آن ضرر میبیند آن کس را میزنی و زندانی میکنی تا [[توبه]] کند و از کرده خود پشیمان شود.
| |
| | |
| ای رفاعه همه [[زندانیان]] را برای [[تفریح]] به حیاط زندان بیاور غیر از ابن هرمه، مگر آنکه برای جانش بترسی که در این صورت او را با زندانیان دیگر به [[صحن]] زندان میآوری اگر [[قدرت]] [[بدنی]] دارد هر سی [[روز]] سی و پنج ضربه شلاق بر بدنش میزنی و قضیه را به من بنویس و نام [[جانشین]] او را هم گزارش کن و [[حقوق]] ابن هرمه را هم قطع کن»<ref>قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، تحقیق آصف بن علیاصغر فیضی، دارالمعارف، ۱۳۸۳ه.ق، ج۲، ص۵۳۲.</ref>.
| |
| | |
| اگر [[حاکم مسلمین]] تا این حد مراقب مأمورین و [[زیردستان]] خود باشد و در برابر خلافکاری و [[خیانت]] آنان [[سختگیری]] کرده و باید [[شدت عمل]] به [[خرج]] دهد. دیگر در [[نظام اسلامی]] هیچ [[وزیر]] یا [[استاندار]] یا مدیر کل و یا [[مأمور]] جزء و... به خود [[جرأت]] نخواهد داد که خیانت کرده و در نتیجه [[کمکاری]] کند، همه کار خود را به نحو احسن انجام خواهند داد و [[رضایت مردم]] را حاصل خواهند نمود.
| |
| | |
| با وجودی که [[قانونمداری]] علی{{ع}} و همگونی [[حاکمان]] با [[مردم]] در این زمینه برای علی{{ع}} هزینههای زیادی داشت و سبب شد برخی از [[کارگزاران]] حضرت به [[دشمنان امام]]، پناهنده شوند در عین حال [[امام]] بر این [[سیاست]] تأکید میورزید و از آن دست برنمیداشت.
| |
| | |
| تأکید بر [[حاکمیت قانون]] و [[مساوات]] همه در برابر آن سبب میشود تا [[جامعه]] دارای [[ثبات]] و [[آرامش]] باشد؛ چراکه همگان میدانند که در صورت [[تخلف]] هر کسی و در هر موقعیتی [[مجازات]] خواهد شد در این صورت روابط جامعه برپایه [[استواری]] قرار گرفته و امور در مجرای خویش قرار خواهد گرفت.
| |
| | |
| ازاینرو فعالیتهای مختلف جامعه از جمله [[فعالیتهای اقتصادی]] آن رونق خواهد گرفت و جامعه [[شاهد]] [[رشد]] و [[شکوفایی اقتصادی]] و بالندگی [[سیاسی]] و [[فرهنگی]] خواهد بود. [[قانونگرایی]] [[حاکم]] سبب میشود تا جامعه از بستر لازم برای نخبهپروری و رشد شکوفایی استعدادهای آنان برخوردار شود؛ چراکه در شرایط مساوی که [[قانون]] حد و [[مرز]] آن را تعیین میکند [[فرومایگان]] و افراد لاقید نمیتوانند موقعیتهای [[نظام]] را در [[اختیار]] گیرند؛ چراکه [[مدیریت]] افراد نالایق بر جامعه با بهرهگیری از گریزگاهها و تبعیضات قانونی و استفاده از موقعیتهای ویژه صورت میگیرد که قانونگرایی راه را بر چنین استفادههایی میبندد قانونگرایی سبب میشود مردم با آرامش کامل به فعالیتهای اقتصادی بپردازند؛ چراکه مطمئناند سرمایههای آنها و نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد [[حمایت قانون]] قرار خواهد گرفت. همچنین از آنجا که قانون ضوابط فعالت [[احزاب]] و [[گروههای سیاسی]] را مشخص میسازد آنها نیز با فراغ بال و آرامش خاطر به تلاشهای سیاسی خویش ادامه میدهند و با ارائه طرحها و برنامههای جدید و نقد نقاط [[ضعف]] [[حاکمیت]] و نیز [[تربیت]] [[رجال سیاسی]]، [[فرصت]] حضور [[مدیران]] شایسته را برای جامعه فراهم میسازند. | |
| | |
| [[عدالت]] مایه قوام و [[پویایی]] [[جوامع]] است و عدالت نیز تنها در بستر قانونگرایی حاکمان جامعه تحقق خواهد یافت. [[رعایت قانون]] حتی اگر «بد»، هم باشد بهتر از [[بیقانونی]] و درهم ریختگی امور است. اگر قانون بد است بهتر است آن را عوض کرد نه آنکه با بیقانونی و دور زدن آن حاکمیت [[هرج و مرج]] و آنارشیستی و بیقانونی را بر جامعه فراهم کرد.
| |
| | |
| هیچ چیز مانند بیقانونی بستر [[فساد]] را فراهم نمیسازد؛ چراکه انسانهای [[شریف]] و [[متعهد]] خود را ملزم به رعایت قانون و [[مقررات]] میدانند و بهطور طبیعی [[حقوق]] آنها در پناه قانون تأمین میشود. اما انسانهای [[فاسد]] که در پناه قانون نمیتوانند به منفعتی دست یابند با دور زدن قانون و [[فرار]] از آن منافع خویش را دنبال میکنند. ازاینرو در شرایط بیقانونی و [[تضعیف]] حاکمیت آن عملاً فرصت برای [[سوءاستفاده]] [[مفسدان]] فراهم میشود و انسانهای متعهد به کنار گذاشته میشوند.
| |
| | |
| «همگونی [[حاکم]] با [[مردم]]» در [[زندگی]] و در برابر [[قانون]] سبب میشود تا از یک سو اعتماد مردم به [[حاکمان]] جلب شود و از سوی دیگر «[[حکومت]]» وسیله «[[خدمت به مردم]]» باشد نه اسباب «رسیدن به [[مکنت]]» در این صورت دندان [[طمع]] [[دنیاطلبان]] و قدرتطلبان از حکومت بر مردم کشیده خواهد شد و شایستگانی که حکومت بر مردم را همچون «[[امانت]]» و «ابزار [[خدمت]]» میدانند پستها و مقامها را به عهده خواهند گرفت؛ چراکه وقتی امارت بر مردم وسیله «کسب مکنت» و امکانات [[دنیایی]] نبود دنیاطلبان بدان طمع نمیورزند و [[حاکمیت]] تنها در [[اختیار]] کسانی قرار میگیرد که با قبول [[مسؤولیت]] بدون داشتن هیچگونه امتیازی نسبت به مردم میبایستی زحمات طاقتفرسای [[مدیریت]] را نیز بر عهده گیرند و با حذف [[انگیزههای مادی]] تنها انگیزهای [[معنوی]] برای آنها باقی خواهد ماند. بدین ترتیب «همگونی با مردم» در ذات خویش [[حاکمیت صالحان]] را به همراه خواهد آورد و موجب حذف دنیاطلبان از [[مقامات دولتی]] خواهد شد.
| |
| | |
| البته در مورد [[اجرای قانون]] و [[برخورد با تخلفات]] میبایستی ملاحظات لازم را رعایت کرد. در این مورد میبایستی [[جرم]] یا بیقانونی با اسناد و مدارک کافی در دادگاهها و [[مراجع]] ذیصلاح مورد بررسی قرار گرفته و احراز گردد. در غیر این صورت طبیعت مسؤولیت سبب میشود تا افراد با جوسازی و [[جعل]] اتهامات واهی [[مدیران]] شایسته [[نظام]] را تخریب کنند و در صورتی که برخورد شتابزدهای صورت گیرد [[امنیت روانی]] و [[ابتکار]] عمل مدیران از دست میرود و آنها همواره با [[دلهره]] و [[نگرانی]] و به دور از هرگونه ابتکار و خلاقیتی به انجام کار خویش خواهند پرداخت. همچنین تناسب [[مجازات]] با تخلفات صورت گرفته نیز میبایستی مورد توجه قرار گیرد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۲۲-۳۳۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| == توجه به مردم == | | == توجه به مردم == |
| از بررسی نامهها، عهدنامهها، [[خطبهها]] وسیره [[حکومتی]] و [[مدیریتی]] [[امام علی]]{{ع}} درمییابیم که یکی از تأکیدات همیشگی [[امام]] خطاب به [[کارگزاران]] خود، [[سیاست]] «نگاه به مردم» و رعایت [[منافع عمومی]] است. از دیدگاه امام{{ع}} برنامهها باید به گونهای باشند که برای همه [[مردم]] سودمند باشند و [[حکومت]] تنها حامی منافع قشر و جناح خاصی نباشند. از این دیدگاه همه برنامهها باید در جهت برآورده کردن نیازهای مردم و رفع [[مشکلات]] آنها و فراهم آوردن زمینه پیشرفتشان جهتگیری شود و سبب فشار بیشتر بر مردم نگردد. در اینجا به بیان جلوههایی از توجه به مردم در [[سیره مدیریتی امام علی]]{{ع}} میپردازیم. | | از بررسی نامهها، عهدنامهها، خطبهها و سیره [[حکومتی]] و [[مدیریتی]] [[امام علی]]{{ع}} درمییابیم که یکی از تأکیدات همیشگی [[امام]] خطاب به [[کارگزاران]] خود، [[سیاست]] «نگاه به مردم» و رعایت منافع عمومی است. از دیدگاه امام{{ع}} برنامهها باید به گونهای باشند که برای همه [[مردم]] سودمند باشند و [[حکومت]] تنها حامی منافع قشر و جناح خاصی نباشند. از این دیدگاه همه برنامهها باید در جهت برآورده کردن نیازهای مردم و رفع [[مشکلات]] آنها و فراهم آوردن زمینه پیشرفتشان جهتگیری شود و سبب فشار بیشتر بر مردم نگردد. در اینجا به بیان جلوههایی از توجه به مردم در [[سیره مدیریتی امام علی]]{{ع}} میپردازیم. |
|
| |
|
| === اولویت مردم در سیاستگذاریها === | | === اولویت مردم در سیاستگذاریها === |
| یکی از تأکیدات امام{{ع}} به کارگزاران خود اولویت دادن به مردم در سیاستگذاریها است به گونهای که [[سیاستهای اقتصادی]]، [[دفاعی]] و غیره موجب فشار بر مردم نگردد. امام از مالک میخواهند که در [[حق مردم]] [[انصاف]] داشته باشد و به آنها [[ستم]] نکند: {{متن حدیث|أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ، أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «در مورد [[حق خدا]] (و [[دستورات]] او) انصاف نما (و به آنها عمل کن). و انصاف را درباره مردم از جانب خود، [[خویشاوندان]] نزدیکت و آن کس که از رعیت خویش [[دوست]] میداری رعایت نما که اگر چنین نکنی [[ستمکاری]] و آنکه بربندگان [[خدا]] ستم کند، خدا به جای بندگانش [[دشمن]] او خواهد بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و [[باطل]] گرداند و او با خدا در [[جنگ]] باشد تا زمانی که بازگردد یا [[توبه]] نماید هیچ چیز چون ستم، [[نعمت خدا]] را دگرگون نسازد و [[کیفر]] او را نزدیک ننماید؛ زیرا [[خداوند]] دعای [[ستمدیدگان]] را شنواست و در کمین [[ستمکاران]] است. | | یکی از تأکیدات امام{{ع}} به کارگزاران خود اولویت دادن به مردم در سیاستگذاریها است به گونهای که [[سیاستهای اقتصادی]]، [[دفاعی]] و غیره موجب فشار بر مردم نگردد. امام از مالک میخواهند که در حق مردم [[انصاف]] داشته باشد و به آنها [[ستم]] نکند: «در مورد [[حق خدا]] (و دستورات او) انصاف نما (و به آنها عمل کن). و انصاف را درباره مردم از جانب خود، [[خویشاوندان]] نزدیکت و آن کس که از رعیت خویش [[دوست]] میداری رعایت نما که اگر چنین نکنی [[ستمکاری]] و آنکه بر بندگان [[خدا]] ستم کند، خدا به جای بندگانش [[دشمن]] او خواهد بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و [[باطل]] گرداند و او با خدا در [[جنگ]] باشد تا زمانی که بازگردد یا [[توبه]] نماید هیچ چیز چون ستم، [[نعمت خدا]] را دگرگون نسازد و [[کیفر]] او را نزدیک ننماید؛ زیرا [[خداوند]] دعای ستمدیدگان را شنواست و در کمین [[ستمکاران]] است»<ref>{{متن حدیث|أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ، أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. |
| | |
| امام از مالک میخواهد که بر مردم سخت نگیرد و آنها را به اموری که لازم نیست وادار نکند و از [[قدرت]] خود برای تحکم بر مردم استفاده نکند؛ چراکه این کار سبب جلب [[اعتماد عمومی]] [[مردم]] و [[پشتیبانی]] آنها از [[حکومت]] میشود: {{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «بدان که هیچ چیز [[گمان]] والی را به رعیت [[نیک]] نسازد چون [[نیکی]] که در [[حق]] آنان (رعیت) کند و [[تخفیف]] در پرداختها و هزینههای آنها و پرهیز از وادار کردن ایشان به آنچه در آن والی حقی بر آنان ندارد پس [[رفتار]] تو چنان باشد که [[خوشگمانی]] به رعیت برایم فراهم آید؛ زیرا این [[حسن ظن]] و تفاهم [[رنج]] بسیار و بار سنگینی را از تو میزداید و به خوشگمانی و [[خوشبینی]] تو آن کس سزاوارتر است که از تو به او نیکی رسیده، و بدگمانیات بدان بیشتر باید که از تو به آنان بدی رسیده است».
| |
| | |
| [[حاکمان]] باید مراقب [[کارگزاران]] و زیردستان خود باشند تا آنها بر رعیت [[ستم]] نکنند و موجبات [[اذیت و آزار]] آنها را فراهم ننمایند.
| |
| | |
| بسیار پیش میآید که مسؤولان رده بالای [[نظام]] مردمی بوده و منافع آنها را در اولویت کاری خویش قرار دادهاند اما مسؤولین پایینتر برخلاف نظر کارگزاران ارشد رفتار ناشایستی با مردم داشته و آنها را دلسرد و موجب بیاعتمادی آنها را به نظام فراهم سازد.
| |
|
| |
|
| از اینرو [[امام]]{{ع}} توصیه میکنند که کارگزاران برای کنترل [[اعمال]] زیردستان خود کسانی را بگمارند صادق و با [[ایمان]] تا در صورت [[خیانت به مردم]] و [[آزار]] آنها، مراتب به اطلاع مسؤولین امر رسیده و سریعاً با آن برخورد کنند: {{متن حدیث|وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «از آن پس کارهای آنان را زیر نظر گرفته و بررسی نما و چشمهای [[راستگو]] و وفاپیشه بر ایشان بگمار؛ زیرا [[مراقبت]] نهایی تو در کارهایشان آنان را به رعایت [[امانت]] و [[مهربانی]] بر رعیت وامیدارد»<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۳۱.</ref>. | | امام از مالک میخواهد که بر مردم سخت نگیرد و آنها را به اموری که لازم نیست وادار نکند و از [[قدرت]] خود برای تحکم بر مردم استفاده نکند؛ چراکه این کار سبب جلب اعتماد عمومی [[مردم]] و پشتیبانی آنها از [[حکومت]] میشود: «بدان که هیچ چیز [[گمان]] والی را به رعیت [[نیک]] نسازد چون [[نیکی]] که در [[حق]] آنان (رعیت) کند و [[تخفیف]] در پرداختها و هزینههای آنها و پرهیز از وادار کردن ایشان به آنچه در آن والی حقی بر آنان ندارد پس [[رفتار]] تو چنان باشد که [[خوشگمانی]] به رعیت برایم فراهم آید؛ زیرا این [[حسن ظن]] و تفاهم [[رنج]] بسیار و بار سنگینی را از تو میزداید و به خوشگمانی و [[خوشبینی]] تو آن کس سزاوارتر است که از تو به او نیکی رسیده، و بدگمانیات بدان بیشتر باید که از تو به آنان بدی رسیده است»<ref>{{متن حدیث|وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۳۱.</ref> |
|
| |
|
| === جهتگیری سیاستهای اقتصادی به نفع مردم === | | === جهتگیری سیاستهای اقتصادی به نفع مردم === |
| یکی از اهداف اولیه [[حکومتها]] [[تأمین معیشت]] و [[رفاه مردم]] است و برای این کار سیاستهای مختلفی را وضع میکنند. اما متأسفانه گاهی این [[سیاستها]] به حدی سختگیرانه است که باعث فشار بیشتر بر [[مردم]] و [[رنج]] آنها میشود. | | یکی از اهداف اولیه [[حکومتها]] [[تأمین معیشت]] و [[رفاه مردم]] است و برای این کار سیاستهای مختلفی را وضع میکنند. اما متأسفانه گاهی این [[سیاستها]] به حدی سختگیرانه است که باعث فشار بیشتر بر [[مردم]] و [[رنج]] آنها میشود. |
|
| |
|
| امام از مالک میخواهند سیاستهای اقتصادی خود و از جمله دریافت [[مالیات]] را به گونهای انجام دهد که موجب فشار مردم و ویرانی [[شهرها]] و مزارع نگردد. امام معتقدند سرمایه اعتماد مردم بسیار والاتر از سرمایهای است که با مالیات و نظایر آن فراهم گردد و نباید با برنامههای غلط این سرمایه را از دست داد و مردم را به [[سختی]] انداخت. | | امام از مالک میخواهند سیاستهای اقتصادی خود و از جمله دریافت [[مالیات]] را به گونهای انجام دهد که موجب فشار مردم و ویرانی شهرها و مزارع نگردد. امام معتقدند سرمایه اعتماد مردم بسیار والاتر از سرمایهای است که با مالیات و نظایر آن فراهم گردد و نباید با برنامههای غلط این سرمایه را از دست داد و مردم را به [[سختی]] انداخت. «در کار [[خراج]] چنان بنگر که صلاح خراج (مالیات) دهندگان در آن است. چه صلاح خراج و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان و صلاح نیابد جز به آنان (مؤدیان مالیات)؛ چراکه مردم همگی هزینهخوار خراجند و خراج گزاران. باید نظر و [[اندیشه]] تو بیشتر به [[آبادانی زمین]] باشد تا به گردآوری خراج؛ زیرا که جمع خراج جز با [[آبادانی]] میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و [[بندگان]] را هلاک گرداند و کار حکومتش جز اندکی راست و [[پایدار]] نماند. |
| | |
| «در کار [[خراج]] چنان بنگر که صلاح خراج (مالیات) دهندگان در آن است. چه صلاح خراج و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان و صلاح نیابد جز به آنان (مؤدیان مالیات)؛ چراکه مردم همگی هزینهخوار خراجند و خراج گزاران. باید نظر و [[اندیشه]] تو بیشتر به [[آبادانی زمین]] باشد تا به گردآوری خراج؛ زیرا که جمع خراج جز با [[آبادانی]] میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و [[بندگان]] را هلاک گرداند و کار حکومتش جز اندکی راست و [[پایدار]] نماند. | |
| | |
| اگر از سنگینی مالیات [[شکایت]] کردند یا از آفتی که به کشت رسیده یا آبی که از کشتهاشان بریده یا خشکسالی یا اینکه کشت [[زمین]]، بر اثر غرق شدن در آب یا بروز بیآبی تباه گردید، بار آنان را سبک گردان، چندان که [[امیدواری]] کارشان سامان و [[اصلاح]] پذیرد. آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی و از مالیات آنان بکاهی بر تو گران نیاید؛ زیرا آن اندوختههایی است که با آبادانی شهرهایت و [[آرایش]] و [[تزیین]] حکومتت به تو بازگردانند؛ اضافه بر اینکه [[ستایش]] آنان را به خود کشاندهای و [[شادمانی]] که [[عدالت]] را میانشان گستراندهای درحالیکه تکیه بر فزونی توان و قوت آنان خواهی داشت. بدانچه نزدشان اندوختههایی از اعتماد و [[آسوده]] ساختن خاطر آنان و به دست آوردن [[اطمینان]] آنان که به عدالت تو خو گرفتهاند و به [[رأفت]] و مدارای تو آشنا گردیدهاند؛ و چه بسا که در [[آینده]] کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنانگذاری با خاطر خوش بپذیرند و انجام دهند، به [[راستی]] که [[کشور]] آباد هرچه بر عهده آن ([[مالیات]]) [[نهی]] میکشد و [[زمین]] جز با [[تنگدستی]] ساکنان آن ویران نشود. [[مردم]] [[شهرها]] هنگامی [[تنگدست]] و [[فقیر]] شوند که والیان روی به گردآوری [[مال]] و [[افزونطلبی]] آرند و بر ماندن خود بر سر کار [[سوءظن]] داشته و به آن اطمینان ندارند، و از آنچه مایه [[عبرت]] است کمتر بهره و سود میبرند».
| |
|
| |
|
| [[امام]]{{ع}} با تأمین [[بودجه]] [[دولت]] و افزایش درآمد آن با فشار آوردن بر [[ملت]] مخالفند و و به مأموران مالیاتی خود توصیه میکنند برای کسب در آمدهای دولت، بر مردم سختگیری نکند. | | اگر از سنگینی مالیات [[شکایت]] کردند یا از آفتی که به کشت رسیده یا آبی که از کشتهاشان بریده یا خشکسالی یا اینکه کشت [[زمین]]، بر اثر غرق شدن در آب یا بروز بیآبی تباه گردید، بار آنان را سبک گردان، چندان که [[امیدواری]] کارشان سامان و [[اصلاح]] پذیرد. آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی و از مالیات آنان بکاهی بر تو گران نیاید؛ زیرا آن اندوختههایی است که با آبادانی شهرهایت و [[آرایش]] و [[تزیین]] حکومتت به تو بازگردانند؛ اضافه بر اینکه [[ستایش]] آنان را به خود کشاندهای و [[شادمانی]] که [[عدالت]] را میانشان گستراندهای درحالیکه تکیه بر فزونی توان و قوت آنان خواهی داشت. بدانچه نزدشان اندوختههایی از اعتماد و آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردن [[اطمینان]] آنان که به عدالت تو خو گرفتهاند و به [[رأفت]] و مدارای تو آشنا گردیدهاند؛ و چه بسا که در [[آینده]] کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنانگذاری با خاطر خوش بپذیرند و انجام دهند، به [[راستی]] که [[کشور]] آباد هرچه بر عهده آن ([[مالیات]]) [[نهی]] میکشد و [[زمین]] جز با تنگدستی ساکنان آن ویران نشود. [[مردم]] [[شهرها]] هنگامی تنگدست و [[فقیر]] شوند که والیان روی به گردآوری [[مال]] و افزونطلبی آرند و بر ماندن خود بر سر کار [[سوءظن]] داشته و به آن اطمینان ندارند، و از آنچه مایه [[عبرت]] است کمتر بهره و سود میبرند». |
|
| |
|
| در [[کلامی]] دیگر امام{{ع}} میفرمایند: «از [[بنده خدا]] علی [[امیرمؤمنان]] به [[کارگزاران]] جمعآوری مالیات. پس از [[یاد خدا]] و [[درود]]. همانا کسی که از [[روز قیامت]] نترسد، [[زاد]] و توشهای از پیش نخواهد فرستاد. بدانید، مسؤولیتی را که به عهده گرفتهاید اندک، اما [[پاداش]] آن فراوان است، اگر برای آنچه که [[خدا]] نهی کرد «مانند [[ستمکاری]] و [[دشمنی]]» [[کیفری]] نبود. برای رسیدن به پاداش در ترک آن نیز عذری وجود نداشت در روابط خود با مردم [[انصاف]] داشته باشید، و در برآوردن نیازهایشان [[شکیبا]] باشید»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۱.</ref>.
| | از مجموع خطبهها و نامهها و توصیههایی که [[امام]] خطاب به [[کارگزاران]] خود داشتهاند روشن میشود که [[امام علی]]{{ع}} توجه به مردم را محور همه برنامههای خویش قرار داده و مکرراً کارگزاران خود را به رعایت حال آنها و توجه [[مردم]] در همه برنامهها و [[سیاستها]] توصیه مینمودند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۳۳-۳۴۰.</ref>. |
| | |
| در نامه دیگر خطاب به کارگزاران اقتصادی خود موکدا توصیه میکند که با مردم با [[کرامت]] و [[احترام]] برخورد کنند و برای [[کسب درآمد]] بیشتر آنها را تحت فشار قرار ندهند. با [[ترس]] از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن در سر راه هیچ [[مسلمانی]] را نترسان، یا با [[زور]] از زمین او نگذر و افزونتر از [[حقوق الهی]] از او مگیر. هرگاه به [[آبادی]] رسیدی، در کنار آب فرود آی و وارد [[خانه]] کسی مشو سپس با [[آرامش]] و [[وقار]] به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرار گیری؛ به آنها [[سلام]] کن، و در سلام و [[تعارف]] و [[مهربانی]] کوتاهی نکن. سپس میگویی: ای [[بندگان خدا]] مرا [[ولی خدا]] و [[جانشین]] او به سوی شما فرستاده تا [[حق خدا]] را که در [[اموال]] شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی است که به نماینده او بپردازید؟»
| |
| | |
| اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی یا [[تهدید]] کنی یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و [[نقره]] به تو رساند، بردار و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازهاش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص [[سلطهگر]]، و سختگیر [[رفتار]] نکن، حیوانی را رم مده و هراسان مکن و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را [[اجازه]] ده که خود [[انتخاب]] کند.
| |
| | |
| پس از انتخاب [[اعتراض]] نکن سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او سخت مگیر، به همینگونه رفتار کن تا باقیمانده [[حق خداوند]] باشد. اگر دامدار از این تقسیم و انتخاب پشیمان است، و از تو درخواست [[گزینش]] دوباره دارد [[همراهی]] کن پس حیوانان را درهم کن و به دو دسته تقسیم نما، همانند آغاز کار تا حق خدا را از آن برگیری و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و [[سست]] و پاشکسته [[بیمار]] و معیوب را به عنوان [[زکات]] نپذیر، و به فردی که [[اطمینان]] نداری و نسبت به [[اموال مسلمین]] [[دلسوز]] نیست، مسپار تا آن را به پیشوای [[مسلمین]] برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند.
| |
| | |
| در رساندن حیوانات آن را به دست [[چوپانی]] که [[خیرخواه]] و [[مهربان]]، [[امین]] و [[حافظ]]، که نه سختگیر باشد و نه [[ستمکار]]، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند بسپار، سپس آنچه را از [[بیتالمال]] جمعآوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که [[خدا]] اجازه فرموده [[مصرف]] کنیم. هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی به او سفارش کن تا بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند و شیر آن را ندوشد تا به بچهاش زیانی وارد نشود، در [[سوار شدن]] بر شتران [[عدالت]] را رعایت کند و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید. آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جادههایی که دو طرف آن علفزار است به جاده بیعلف نکشاند و هرچندگاه شتران را مهلت دهد تا [[استراحت]] کنند و هرگاه به آب و علفزار رسید [[فرصت]] دهد تا علف بخورند و آب بنوشند. تا آنگاه که به [[اذن خدا]] بر ما وارد شوند فربه و سرحال نه خسته و کوفته که آنها را براساس رهنمود [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} تقسیم نماییم. [[عمل به دستورات]] یاد شده مایه بزرگی [[پاداش]] و نیز [[هدایت]] تو خواهد شد. انشاءالله»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۲۵.</ref>.
| |
| | |
| هرگاه به [[امام]] گزارشی از سختگیری کارگزارانش نسبت به [[مردم]] میرسید؛ بلافاصله برخورد کرده و دستورهای لازم را برای رعایت حال مردم به [[کارگزار]] خود [[ابلاغ]] میکردند حتی امام به یکی از [[کارگزاران]] خود که بر دهقانان [[زرتشتی]] سخت گرفته بود نامه نوشته و او را [[توبیخ]] میکنند.
| |
| | |
| هنگامی که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} از [[بدرفتاری]] [[حاکم فارس]] به نام «[[عمرو بن ابی سلمه]] [[ارحبی]]» نسبت به کسبه و [[تجار]] و مالکین زرتشتی باخبر شد سخت او را مورد ملامت قرار داد و طی نامهای [[ناراحتی]] [[قلبی]] خویش را به وی ابلاغ کرد و در نامه چنین نوشت: «اما بعد دهقانان محل فرمانداریت از [[خشونت]]، [[قساوت]]، [[تحقیر]] و [[سنگدلی]] تو به من [[شکایت]] آوردهاند و من درباره آنها اندیشیدم نه آنان ([[زرتشتیان]]) را شایسته نزدیک شدن یافتم،؛ چراکه مشر کند و نه سزاوار دوری و [[جفا]]؛ چراکه با آنان [[پیمان]] بستهایم و در عهده ما هستند پس لباسی از [[نرمش]] با کمی شدت بر آنان بپوشان با [[رفتاری]] بین شدت و [[نرمی]] با آنها معامله کن. [[اعتدال]] را در میان آنان رعایت نما نه زیاد آنها را به خود نزدیک کن و نه زیاد دورشان نما، انشاءالله»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۱۹.</ref>.
| |
| | |
| امام{{ع}} در هر موردی که میشد به نفع مردم کاری را انجام داد و رفاهی را برای آنها فراهم کرد اقدام میکردند و از کارگزاران خود میخواستند تا در این باره سریعاً وارد عمل شوند و زمینه رفاه و آسایش مردم را فراهم آورند.
| |
| | |
| امام{{ع}} طی نامهای به [[قرظة بن کعب]] کارگزار خود در [[بهقباذات]] چنین مینویسد: «اما بعد: گروهی از مردم منطقه [[مأموریت]] تو نزد من آمدند و یادآوری کردند که نهری از آنها پنهان و نابود شده است و در صورتی که آن [[نهر]] را حفر نموده، آماده سازند، [[دیار]] آنها آباد میگردد و بر پرداخت [[خراج]] خود [[توانایی]] پیدا میکنند و بر [[بیتالمال]] [[مسلمین]] نیز افزوده میشود و از من میخواستند که نامهای به تو بنویسم، تا آنها را به کار گرفته، برای حفر نهر و لایروبی آن، آنها را جمع نمایی و در این راه به آنان [[کمک مالی]] کنی و اما من این را صحیح نمیدانم که کسی را مجبور به کاری بکنم که [[کراهت]] دارد. آنها را [[دعوت]] نما؛ پس اگر نهر آنگونه بود که آنها میگفتند، هر کسی که بخواهد او را برای کار بفرست و نهر از آن کسی است که روی آن کار کند؛ نه آنان که از کار در آن ناراحت هستند و اگر آن را آباد سازند و [[قوی]] گردند، برای من محبوبتر است از آنکه [[ضعیف]] شوند والسلام»<ref>محمودی، نهجالسعاده، ج۵، ص۲۹.</ref>.
| |
| | |
| از مجموع [[خطبهها]] و [[نامهها]] و توصیههایی که [[امام]] خطاب به [[کارگزاران]] خود داشتهاند روشن میشود که [[امام علی]]{{ع}} [[توجه به مردم]] را محور همه برنامههای خویش قرار داده و مکرراً کارگزاران خود را به رعایت حال آنها و توجه [[مردم]] در همه برنامهها و [[سیاستها]] توصیه مینمودند. | |
| | |
| اولویت دادن به مردم در برنامهها و سیاستها همچنان که امام فرمودند باعث کسب سرمایه بزرگ «اعتماد مردم» میشود که بزرگترین [[پشتیبان]] برای همه [[حکومتها]] محسوب میشود. از سوی دیگر از آنجا که [[حکومت]] از جانب مردم، [[امانت]] است؛ رعایت امانت اقتضا میکند که در همه برنامهها منافع آنها لحاظ شده و از هرگونه سختگیری و فشار بر آنها پرهیز شود. در عین حال پیشرفت اقتصادی [[جامعه]] و توسعه پایدار در همه [[جوامع]] نیازمند دورهای از [[ریاضت اقتصادی]] است. و بهطور طبیعی فشار چنین توسعهای بر دوش مردم خواهد بود در چنین مواردی باید مسائل را شفاف برای مردم بیان کرد و به آنها [[امید]] داد که با تحمل سختیهای زودگذر فردای روشنی در [[انتظار]] آنها و فرزندانشان خواهد بود. همچنین همگونی و [[همرنگی]] [[مدیر]] با مردم در شرایط ریاضت اقتصادی در کنار توجیه و تبیین سیاستهای [[شجاعانه]] [[حاکمیت]] بر آنها سبب میشود تا [[رنج]] این دوران [[تخفیف]] یابد و [[اصلاحات سیاسی]] و [[اقتصادی]] با [[شتاب]] بیشتری به [[اجرا]] گذاشته شوند.
| |
| | |
| [[مدیران]] مسؤولیتپذیر حاضر نیستند تا با تحمیق [[مردم]] و یا [[شعار]] [[مدارا با مردم]]، [[آینده]] آنها را تباه ساخته و ثروتهای ملی را به جای [[سرمایهگذاری]] برای نسلهای آینده [[خرج]] امور روزمره آنها سازند.
| |
| | |
| [[حاکمیت]] [[جامعه]] آنچنان که در برابر نسلهای حاضر مسؤول است؛ نسبت به آیندگان نیز مسؤول میباشد، ازاینرو [[مدیر]] [[متعهد]] در کنار توجه به منافع زودگذر مردم و رعایت حال آنها منافع درازمدت آنها را نیز در نظر میگیرد و براین اساس برنامهریزیهای لازم را انجام میدهد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۳۳-۳۴۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| === توجه ویژه به محرومین === | | === توجه ویژه به محرومین === |
| گرچه در کلیه [[برنامهریزیها]] و سیاستگذاریها باید عموم مردم مورد توجه قرار گیرند، اما در این میان کسانی که به دلیل بیتوجهی حکومتهای سابق و یا به [[دلایل]] دیگر از [[محرومیت]] بیشتری برخوردارند میبایستی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند. | | گرچه در کلیه برنامهریزیها و سیاستگذاریها باید عموم مردم مورد توجه قرار گیرند، اما در این میان کسانی که به دلیل بیتوجهی حکومتهای سابق و یا به دلایل دیگر از [[محرومیت]] بیشتری برخوردارند میبایستی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند. |
| | |
| [[امام]] در [[عهدنامه]] مالک پس از آنکه توصیههایی نسبت به طبقات مختلف جامعه [[کارمندان]]، [[صنعتگران]]، [[تجار]]، پیشهوران، [[سپاهیان]] و غیره دارند اما در پایان توجه ویژه مالک را به [[محرومین]] جلب میکنند و از او میخواهند که آنها را بهطور ویژه مورد [[حمایت]] و توجه خود قرار دهد: {{متن حدیث|ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ اللَّهَ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِي كُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لَا يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّكَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ التَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ الْكَثِيرَ الْمُهِمَّ، فَلَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ، وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ، وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ، وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «[[خدا]] را! خدا را در طبقه پایین و فرودست از [[مردم]] آنان که راه چاره ندارند از [[فقیران]] و [[نیازمندان]] و [[گرفتاران]] رنجور و [[ناتوان]] زمینگیر. در این طبقه مستمندانی که درخواست نمیکنند. به خاطر خدا حقی را که خدا به آنان اختصاص داده و [[نگهبانی]] آن را به عهدهات نهاد [[پاس]] دار بخشی از [[بیتالمال]] و بخشی از غلههای زمینهای خالصه را در هر [[شهر]] به آنان واگذار که برای دورترین آنان همان باشد که برای نزدیکترین آنان است (و همه در بیتالمال بهطور یکسان سهیماند) و [[رعایت حق]] هر یک از آنان را برعهده تو نهادهاند. مبادا فرو رفتن در [[نعمت]] (و [[خوشگذرانی]] و استفاده بیجهت از بیت المال) تو را از پرداختن به آنان بازدارد. همانا تو در ضایع گذاردن کار کوچک به خاطر کارهای بزرگ و مهم معذور نخواهی بود.
| |
| | |
| پس از رسیدگی به کارشان دریغ مدار (و از آنها [[غافل]] مشو) و روی خود را برایشان برافروخته مدار. به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند بنگر و رسیدگی کن؛ آنان که در دیدهها خوارند و مردم [[خرد]] و کوچکشان میشمارند کسی را که به او اعتماد داری برای [[تفقد]] حال آن جماعت بگمار؛ کسی از خدا ترسان و فروتنان باشد؛ تا درخواستهای آنان را به تو برساند و با آنان چنان [[رفتار]] کن که در [[روز قیامت]] معذور باشی؛ زیرا که این گروه از میان [[مردمان]] به [[انصاف]] نیازمندتر از دیگران هستند در [[ادای حق]] همگان چنان بکوش که عذرت در پیشگاه [[خداوند]] پذیرفته شود».
| |
| | |
| [[امام علی]]{{ع}} خود [[ملجأ]] [[محرومان]] و بیپناهان بود و بارها و بارها مایحتاج خویش را برای آنها [[ایثار]] کرده بود و همواره نیز [[کارگزاران]] خود را به [[رعایت حقوق]] آنها توصیه میفرمود: «بیگمان در این [[صدقه]] تو را سهمی معین و حقی شناخته شده است. در عین حال قشرهایی چون زمینگیرشدگان، کمتوانان و تنگدستان [[شریک]] تواند. ما، [[حقوق]] واقعی تو را به کمال میپردازیم؛ تو نیز بکوش حقوق آنان را بیکم و [[کاستی]] بپردازی وگرنه [[روز قیامت]] از کسانی خواهی بود که بیشترین مدعیان بر ضد او موضع خواهند گرفت. و [[بدا]] به حال کسی که [[تهیدستان]]، زمینگیر شدگان، سائلان و رانده شدگان، [[بدهکاران]] و به راه ماندگان [[جامعه]] در برابر [[خدا]] [[خصم]] او باشد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۲۶؛ معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج۸، ص۴۴۵۴.</ref>.
| |
| [[امام علی]]{{ع}} همچون فقیرترین [[مردمان]] [[زندگی]] میکرد تا درد و [[رنج]] و [[محرومین]] را از نزدیک [[حس]] کند و بتواند در رفع [[محرومیت]] از آنها بکوشد. در نظر [[امام]] امتی [[مقدس]] و برگزیده است که در آن بتوان [[حقوق]] [[ضعفا]] را بدون هیچ رنجی استیفا کرد: {{متن حدیث|فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «من از [[رسول خدا]] شنیدم که بارها و بارها میفرمود: هیچ امتی که در آن با صراحت و بیلکنت، [[حق]] [[ناتوان]] از زورمند باز گرفته نشود روی [[پاکیزگی]] نخواهد دید».
| |
| | |
| ازاینرو امام علی{{ع}} یکی از [[معیارهای گزینش]] خود را توجه [[کارگزار]] به محرومین و [[مستضعفین]] قرار داده بود. [[کارگزاری]] از نظر حضرت [[شایستگی]] [[مدیریت]] داشت که در استیفای حقوق محرومین بکوشد و جانب آنان را رعایت کند: {{متن حدیث|فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ: أَنْصَحَهُمْ فِي نَفْسِكَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِكَ، وَ أَنْقَاهُمْ جَيْباً، وَ أَفْضَلَهُمْ حِلْماً، مِمَّنْ يُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ، وَ يَسْتَرِيحُ إِلَى الْعُذْرِ، وَ يَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ وَ يَنْبُو عَلَى الْأَقْوِيَاءِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «پس [[فرماندهی]] نیروهای مسلحت را به کسی بسپار که: خدا و رسول خدا و [[امامت]] را از همه خیرخواهتر و دلسوزتر باشد. پاکدامنترین و در [[متانت]] برجستهترین کسان باشد. که دیر به [[خشم]] آید و با شنیدن پوزشی آرام گیرد. با [[ناتوانان]] [[مهربان]] و با توانمندان درشتخو باشد».
| |
| | |
| اجرای برنامههای [[اقتصادی]] و برنامهریزیهای کلان امری ضروری است که هر [[مدیر]] [[مسؤولیتشناسی]] آنها را در [[اولویت]] کاری خود قرار میدهد. اما فشار این برنامهها معمولا بر دوش طبقات محرومتر بیشتر سنگینی میکند ازاینرو سیاستگذار با ارائه راهکارهای ویژهای میبایستی رسیدگی به محرومین را در دستور کار خود قرار دهد و از آنها [[حمایت]] کند.
| |
|
| |
|
| در نتیجه علاوه بر [[ثواب]] [[اخروی]] امکان استفاده از تواناییهای این بخش [[جامعه]] فراهم شده و استعدادهای آنها شکوفا میشود. در مقابل بیتوجهی به محرومین غیر از آنکه زیر پا گذاشتن [[اصول اخلاقی]] و [[انسانی]] است سبب میشود تا [[فساد]] و [[بزهکاری]] در جامعه افزایش یابد و در عمل حتی طبقات بالاتر نیز متضرر شوند؛ چراکه [[فقر]] و نداری منشا بسیاری از [[ناهنجاریهای اجتماعی]] است. | | [[امام]] در عهدنامه مالک پس از آنکه توصیههایی نسبت به طبقات مختلف جامعه کارمندان، صنعتگران، تجار، پیشهوران، سپاهیان و غیره دارند اما در پایان توجه ویژه مالک را به محرومین جلب میکنند و از او میخواهند که آنها را بهطور ویژه مورد حمایت و توجه خود قرار دهد: «[[خدا]] را! خدا را در طبقه پایین و فرودست از [[مردم]] آنان که راه چاره ندارند از [[فقیران]] و [[نیازمندان]] و گرفتاران رنجور و [[ناتوان]] زمینگیر. در این طبقه مستمندانی که درخواست نمیکنند. به خاطر خدا حقی را که خدا به آنان اختصاص داده و نگهبانی آن را به عهدهات نهاد پاس دار بخشی از [[بیتالمال]] و بخشی از غلههای زمینهای خالصه را در هر [[شهر]] به آنان واگذار که برای دورترین آنان همان باشد که برای نزدیکترین آنان است (و همه در بیتالمال بهطور یکسان سهیماند) و رعایت حق هر یک از آنان را برعهده تو نهادهاند. مبادا فرو رفتن در [[نعمت]] (و خوشگذرانی و استفاده بیجهت از بیت المال) تو را از پرداختن به آنان بازدارد. همانا تو در ضایع گذاردن کار کوچک به خاطر کارهای بزرگ و مهم معذور نخواهی بود. پس از رسیدگی به کارشان دریغ مدار (و از آنها [[غافل]] مشو) و روی خود را برایشان برافروخته مدار. به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند بنگر و رسیدگی کن؛ آنان که در دیدهها خوارند و مردم خرد و کوچکشان میشمارند کسی را که به او اعتماد داری برای تفقد حال آن جماعت بگمار؛ کسی از خدا ترسان و فروتنان باشد؛ تا درخواستهای آنان را به تو برساند و با آنان چنان [[رفتار]] کن که در [[روز قیامت]] معذور باشی؛ زیرا که این گروه از میان [[مردمان]] به [[انصاف]] نیازمندتر از دیگران هستند در ادای حق همگان چنان بکوش که عذرت در پیشگاه [[خداوند]] پذیرفته شود»<ref>{{متن حدیث|ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ اللَّهَ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِي كُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لَا يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّكَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ التَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ الْكَثِيرَ الْمُهِمَّ، فَلَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ، وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ، وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ، وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. |
|
| |
|
| تلاش [[حاکمیت]] باید در جهت ایجاد [[رفاه]] نسبی برای همه اقشار جامعه باشد در این صورت همگان منتفع خواهند شد طبقات [[محروم]] از این جهت که به آنها رسیدگی شود و زمینه شکوفایی تواناییها و استعدادهایشان فراهم گردد و طبقات بالاتر از این جهت که زمینه [[ناهنجاریها]] و فساد و [[ناامنی]] برداشته میشود.
| | در مورد نوع کمک به محرومین نیز شرایط [[زمان]] و مکان تعیینکننده است؛ چراکه در برخی شرایط ممکن است کمک نقدی به محرومین خود سبب تورم و یا [[مشکلات]] [[اقتصادی]] دیگری گردد. که در نهایت به [[ضرر]] محرومین تمام خواهد شد. بنابراین در کمک به محرومین میبایستی به [[آینده]] اقتصادی آنها نیز توجه کرد و مصالح بعدی آنها را نیز در نظر گرفت. در این صورت ممکن است نوع کمک به جای نقدی، تبدیل به کمکهای غیر نقدی یا حمایتهای دیگر اقتصادی و [[اجتماعی]] گردد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۴۰-۳۴۵.</ref>. |
| | |
| در عین حال کمک به محرومین نباید زمینه [[تنبلی]] و [[بیکاری]] و گداپروری را فراهم آورد؛ بلکه باید به گونهای باشد که زمینه [[توانمندی]] آنها را فراهم سازد.
| |
| | |
| شایسته است که [[کارگزار]] [[اسلامی]] هر از چندی شخصاً به سراغ محرومین برود تا از نزدیک با درد و [[رنج]] آنها آشنا شود و انگیزه مضاعفی برای توجه به آنها پیدا کند. کمک مستقیم به [[محرومان]] و [[مستضعفان]] یکی از نقاط اوج [[زندگی]] [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} است که در تمام عمر حضرت چه هنگام [[سختی]] و چه هنگام وفور نعمت همواره در زندگی حضرت دیده میشود و پارهای از [[آیات قرآن]] به توصیف این صفت برجسته [[امام علی]]{{ع}} نازل شده است.
| |
| | |
| مقداری عسل و [[انجیر]] از [[هَمدان]] و [[حلوان]] برای حضرت آوردند امر فرمود بین [[یتیمان]] تقسیم کنند و خود حضرت شخصاً بچههای [[یتیم]] را نوازش میکرد و از عسل و انجیر به دهانشان میگذاشت، عرض میکردند چرا شما این کار را میکنید؟ میفرمود: «[[امام]] پدر یتیمان است، این عمل را انجام میدهم تا [[احساس]] بیپدری نکنند»<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۲۳.</ref>.
| |
| | |
| امام{{ع}} عملاً درس [[همراهی]] با فقراء را به [[مردم]] میداد و خود همواره همراه آنها بود. امام از آنجا که همواره در میان محرومان بود درد آنها را لمس میکرد؛ لذا در دستورالعملها به [[کارگزاران]] خود، رعایت احوال آنها را خواستار میشد. امام در نامهای به [[فرماندار]] «[[مکه]]» مینویسند: {{متن حدیث|وَ انْظُرْ إِلَى مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَى مَنْ قِبَلَكَ مِنْ ذَوِي الْعِيَالِ وَ الْمَجَاعَةِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۶۷.</ref>؛ «بخشی از «[[بیتالمال]]» را که در نزد تو جمع میشود به اشخاص عیالمند و گرسنه و [[محرومان]] برسان که در اطراف تو هستند».
| |
| | |
| در مورد نوع کمک به [[محرومین]] نیز شرایط [[زمان]] و مکان تعیینکننده است؛ چراکه در برخی شرایط ممکن است کمک نقدی به محرومین خود سبب [[تورم]] و یا [[مشکلات]] [[اقتصادی]] دیگری گردد. که در نهایت به [[ضرر]] محرومین تمام خواهد شد. بنابراین در کمک به محرومین میبایستی به [[آینده]] اقتصادی آنها نیز توجه کرد. و [[مصالح]] بعدی آنها را نیز در نظر گرفت. در این صورت ممکن است نوع کمک به جای نقدی، تبدیل به کمکهای غیر نقدی یا حمایتهای دیگر اقتصادی و [[اجتماعی]] گردد. | |
| | |
| با وجود این نباید برنامههای کمک به محرومین آنچنان طولانی گردد که تأمین نیازهای فوری آنها با تاخیر مواجه گردد. همچنین [[هدف]] عمده سیاستهای حمایتی میبایستی بر محرومیتزدایی متمرکز گردد تا [[فقر]] و [[محرومیت]] بهطور ریشهای [[درمان]] گردد. نه آنکه با تأمین نیازهای فوری آنها محرومیت آنها همچنان [[پایدار]] باقی بماند.
| |
| | |
| به عنوان نمونه اگر زمینه [[آموزش]] و ارتقای تحصیلی [[فرزندان]] آنها فراهم گردد ممکن است بسیاری پس از طی تحصیلات عالیه و دورههای لازم فنی و حرفهای با [[اشتغال]] به کار عملاً از محرومیت خارج شوند و پشتوانهای برای [[توانمندی]] اقتصادی [[جامعه]] گردند. همچنین سیاستهای [[توسعه اقتصادی]] در کنار روابط سازنده بینالمللی که زمینه [[اشتغال مولد]] را فراهم میکند نیز به [[فقرزدایی]] و [[مبارزه]] ریشهای با محرومیت کمک میکنند.
| |
| | |
| در نهایت آنچه مهم است این است؛ که سیاستهای کلان [[کشور]] به گونهای طراحی گردد که نتیجه آن رفع محرومیت از بخشهای پایین جامعه و حل ریشهای مشکل فقر و [[بیکاری]] باشد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۴۰-۳۴۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| == احترام به افکار عمومی == | | == احترام به افکار عمومی == |
| یکی دیگر از شاخصههای [[مردمی بودن]] در [[مدیریت علوی]] احترام به افکار عمومی است. امام هنگامی وارد صحنه [[سیاست]] شد که افکار عمومی [[مردم]]، امام را برای [[پذیرش خلافت]] تحت فشار قرار داده بود و همه به حضرت روی آورده بودند. [[امام]] خطاب به [[طلحه]] و [[زبیر]] میفرمایند: {{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ كَتَمْتُمَا أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي؛ وَ لَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي، وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَ بَايَعَنِي، وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۴.</ref>؛ «اما بعد، شما دو ت ن هرچند در [[مقام]] [[کتمان]] باشید خود میدانید که من [[حکومت]] بر [[مردم]] را آهنگ نکردم تا اینکه خود خواستند؛ و به [[بیعت گرفتن]] دستی نیازیدم تا مردم، خود، [[بیعت]] کردند و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این نیز مسلم است که بیعت آن [[روز]] مردم نه از [[ترس]] نیروی مسلطی در صحنه بود، و نه به [[طمع]] نقدینهای در بساط». | | یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در مدیریت علوی احترام به افکار عمومی است. امام علی{{ع}} هنگامی وارد صحنه [[سیاست]] شد که افکار عمومی [[مردم]]، امام را برای پذیرش خلافت تحت فشار قرار داده بود و همه به حضرت روی آورده بودند. [[امام]] خطاب به [[طلحه]] و [[زبیر]] میفرمایند: «اما بعد، شما دو ت ن هرچند در [[مقام]] [[کتمان]] باشید خود میدانید که من [[حکومت]] بر [[مردم]] را آهنگ نکردم تا اینکه خود خواستند؛ و به [[بیعت گرفتن]] دستی نیازیدم تا مردم، خود، [[بیعت]] کردند و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این نیز مسلم است که بیعت آن [[روز]] مردم نه از [[ترس]] نیروی مسلطی در صحنه بود، و نه به [[طمع]] نقدینهای در بساط»<ref>{{متن حدیث|أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ كَتَمْتُمَا أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي؛ وَ لَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي، وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَ بَايَعَنِي، وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۴.</ref>. |
|
| |
|
| امام در خطبهای [[هجوم]] مردم را برای [[پذیرش خلافت]] توسط آن حضرت چنین توصیف میکنند: {{متن حدیث|فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ، حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَايَ مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۳.</ref>؛ «در این میان تنها چیزی که نگرانم کرد هجوم انبوه مردم بود که بهسان یال کفتاران از هر جانب به سویم روی آورده بود چنانکه حسن و حسین در زیر دست و پاها ماندند و ردایم از دو سوی شانهها دریده شد در پیرامونم چونان [[گله]] بیچوپان [[اجتماع]] کرده بودند...».
| | باید دانست گرچه مشروعیت خلافت امام، امری [[الهی]] است و خواستن و نخواستن مردم در آن دخیل نیست، اما [[مقبولیت]] آن منوط به خواست عمومی مردم است و لذا [[امام علی]]{{ع}} زمانی [[خلافت]] را پذیرفت که همگان از حضرت پذیرش آن را خواستار شدند. علی{{ع}} در توصیه به [[کارگزاران]] خود نیز همواره بر توجه به افکار عمومی مردم، تأکید میورزند تا میجایی که ملاک [[شناخت]] [[نیکوکاران]] و کارگزاران موفق را دیدگاه مردم نسبت به آنها میدانند: «بدان ای مالک! که من تورا به [[سرزمین]] و شهرهایی میفرستم که پیش از تو دستخوش دگرگونیها گردیده، گاه [[عدل و داد]] و گاهی [[ظلم]] و ستم دیده و [[مردم]] در کار تو همانگونه مینگرند که تو در کار والیان و [[کارگزاران]] پیش از خود مینگری و درباره تو آن گویند که تو درباره آنان میگویی همانا که [[نیکوکاران]] را از سخنانی میتوان [[شناخت]] که [[خدا]] درباره ایشان بر زبانهای بندگانش جاری میسازد. پس نیکوترین اندوخته خود را [[کردار]] شایسته بدان و هوای خویش را در [[اختیار]] گیر و بر نفس خویش [[بخیل]] باش و زمام آن را در آنچه برایت روا و [[حلال]] نیست رها مگردان؛ زیرا که [[بخل]] ورزیدن بر نفس پیمودن راه [[حق]] و [[انصاف]] است نسبت به آن، در آنچه [[دوست]] دارد یا ناخوش میشمارد»<ref>{{متن حدیث|ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ! أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ، مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ، وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ، وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. |
|
| |
|
| باید دانست گرچه [[مشروعیت خلافت]] امام، امری [[الهی]] است و خواستن و نخواستن مردم در آن دخیل نیست، اما [[مقبولیت]] آن منوط به خواست عمومی مردم است. ولذا [[امام علی]]{{ع}} زمانی [[خلافت]] را پذیرفت که همگان از حضرت پذیرش آن را خواستار شدند. علی{{ع}} در توصیه به [[کارگزاران]] خود نیز همواره بر توجه به افکار عمومی مردم، تأکید میورزند تا میجایی که ملاک [[شناخت]] [[نیکوکاران]] و کارگزاران موفق را دیدگاه مردم نسبت به آنها میدانند: {{متن حدیث|ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ! أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ، مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ، وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ، وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «بدان ای مالک! که من تورا به [[سرزمین]] و شهرهایی میفرستم که پیش از تو دستخوش دگرگونیها گردیده، گاه [[عدل و داد]] و گاهی [[ظلم]] وستم دیده و [[مردم]] در کار تو همانگونه مینگرند که تو در کار والیان و [[کارگزاران]] پیش از خود مینگری و درباره تو آن گویند که تو درباره آنان میگویی همانا که [[نیکوکاران]] را از سخنانی میتوان [[شناخت]] که [[خدا]] درباره ایشان بر زبانهای بندگانش جاری میسازد.
| | «حمایت مردمی» و «اعتماد مردمی» برای هر دولتی بزرگترین پشتیبان است و باید در جلب این سرمایه بزرگ کوشید: «همانا با توجه و عنایت تو به [[مردم]]، قلبهاشان به سوی تو میگراید؛ و بیگمان بهترین چشمروشنی استانداران، برپایی عدل در [[کشور]] و آشکار شدن [[دوستی]] [[ملت]] است»<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ}}؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. |
|
| |
|
| پس [[نیکوترین]] اندوخته خود را [[کردار]] شایسته بدان و هوای خویش را در [[اختیار]] گیر و بر نفس خویش [[بخیل]] باش و زمام آن را در آنچه برایت روا و [[حلال]] نیست رها مگردان؛ زیرا که [[بخل]] ورزیدن بر نفس پیمودن راه [[حق]] و [[انصاف]] است نسبت به آن، در آنچه [[دوست]] دارد یا ناخوش میشمارد».
| | احترام به افکار عمومی و و جلب رضایت آنها از آنروست که در [[مدیریت اسلامی]] تلاش میشود تا سطح عمومی فرهنگ جامعه ارتقا یابد و ارزشهای دینی در آن رسوخ یابند از اینرو [[قضاوت]] افکار عمومی و عقل جمعی آنهاست که این فرصت را فراهم میکند تا [[میزان]] صحت عملکرد [[کارگزاران]] روشن و نقاط ضعف برنامههای آنها آشکار گردد. البته ممکن است در شرایطی نارضایتی مردم ناشی از عدم اطلاع آنها از عواقب [[سیاستها]] و برنامهها باشد در آن صورت میبایستی با اتخاذ یک [[سیاست]] کارآمد [[اطلاعرسانی]] به تبیین اهداف و برنامهها پرداخت و [[رضایت]] و اعتماد [[مردم]] را به برنامههای [[دولت]] جلب کرد. |
|
| |
|
| [[امام]] از مالک [[رضایت]] [[عامه]] مردم را خواستار میشوند و به او توصیه میکنند که از [[جلب رضایت]] قشری خاص بپرهیزد و سعی کند [[رضایت عمومی]] را فدای منافع باندی و جناحی گروههای خاص [[جامعه]] نسازد: «باید محبوبترین کارها نزد تو آن باشد که به حق نزدیک است و [[عدل]] در آن گستردهتر بود و [[خشنودی]] رعیت در آن بیشتر تأمین شود؛ زیرا [[ناخشنودی]] عامه مردم، خشنودی [[نزدیکان]] را بیاثر نماید و [[خشم]] نزدیکان و [[خاصه]] با [[رضایت مردم]] زبانی نرسانده و پوشیده ماند هیچیک از طبقات مردم برای [[والی]] پرهزینهتر در حال [[رفاه]] و بیفایدهتر (و کمحمایتتر) در [[گرفتاری]] و گریزانتر از انصاف و پراصرارتر در [[خواستهها]] و ناسپاستر در بخششها و عذرناپذیرتر در هنگام خودداری از عطاها و کمصبرتر در پیشآمدهای سخت [[روزگار]] از نزدیکان نیست جز این نیست که ستون [[دین]] و انبوه [[مسلمانان]] و پشتوانه در برابر [[دشمنان]] فقط توده امتند، پس باید به آنان رو کنی و میل و گرایشت به سوی ایشان باشد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | | همچنین [[سیاستمداران]] باید با فرهنگسازی در میان مردم آنها را با منافع عمومی و [[مصالح جامعه]] آشنا سازند و [[احساسات]] آنها را به سمت آرمانها و ارزشهای [[حکومت دینی]] تمایل سازند. |
|
| |
|
| «حمایت مردمی» و «اعتماد مردمی» برای هر دولتی بزرگترین [[پشتیبان]] است و باید در جلب این سرمایه بزرگ کوشید: {{متن حدیث|فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «همانا با توجه و [[عنایت]] تو به [[مردم]]، قلبهاشان به سوی تو میگراید؛ و بیگمان بهترین چشمروشنی استانداران، [[برپایی عدل]] در [[کشور]] و آشکار شدن [[دوستی]] [[ملت]] است».
| | در هر صورت [[رضایت عمومی]] و مقبولیت در نزد مردم شرط [[موفقیت]] هر مدیری است و در صورتی که [[مدیر]] به هر دلیل موفق به این مهم نگردد نباید [[انتظار]] پیشبرد برنامههایش را داشته باشد و عملاً [[برنامههای اصلاحی]] وی عقیم خواهد ماند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۴۵-۳۵۱.</ref>. |
| | |
| حضرت در جایی دیگر نیز از کاری که باعث [[نارضایتی]] عمومی میشود برحذر داشته، فرمودند: {{متن حدیث|وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ يَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ يُكْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِينَ...}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۶۹.</ref>؛ «از انجام دادن هر کاری که صاحبش را خوشنود میکند ولی بیشتر [[مسلمانان]] را ناخوشایند است بر حذر باش».
| |
| | |
| به همین دلیل [[امام]] در نامههای مختلفی که نوشتهاند از هر کاری که سبب ایجاد نارضایتی شود [[کارگزاران]] خود را منع کردهاند که نمونهای از این نامهها در بخش اولویت دادن به مردم در [[سیاستگذاریها]] آورده شد<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
| |
| | |
| جایجای فرمانهای امام پر است از توصیه به [[مردم داری]] و [[جلب رضایت مردم]] و [[نهی]] از کارهایی که سبب نارضایتی آنها شود. حتی امام در جایی توصیه میکنند که [[فرمانداران]] به [[آداب و رسوم]] مردم [[احترام]] بگذارند: {{متن حدیث|وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ، فَيَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «برهم مریز [[آیین]] و [[سنت]] پسندیدهای را که بزرگان این [[امت]] بدان عمل کردهاند و مردم به سبب آن به هم پیوسته و [[الفت]] یافتهاند و براساس آن رعیت با یکدیگر [[سازش]] و سامان پیدا کردهاند و آیین [[سستی]] را ایجاد مکن که به سنتهای [[نیک]] گذشته [[زیان]] رساند چه [[پاداش]] و [[ثواب]] از آن کسی است که سنتهای (نیک) را بنیان گذارده و [[گناه]] بر تو خواهد بود که آن [[سنتها]] را نقض نمودهای».
| |
| | |
| احترام به افکار عمومی و و [[جلب رضایت]] آنها از آنروست که در [[مدیریت اسلامی]] تلاش میشود تا سطح عمومی [[فرهنگ جامعه]] ارتقا یابد و [[ارزشهای دینی]] در آن [[رسوخ]] یابند از اینرو [[قضاوت]] افکار عمومی و [[عقل جمعی]] آنهاست که این [[فرصت]] را فراهم میکند تا [[میزان]] [[صحت]] عملکرد [[کارگزاران]] روشن و نقاط [[ضعف]] برنامههای آنها آشکار گردد.
| |
| | |
| البته ممکن است در شرایطی [[نارضایتی مردم]] ناشی از عدم اطلاع آنها از عواقب [[سیاستها]] و برنامهها باشد در آن صورت میبایستی با اتخاذ یک [[سیاست]] کارآمد [[اطلاعرسانی]] به تبیین اهداف و برنامهها پرداخت و [[رضایت]] و اعتماد [[مردم]] را به برنامههای [[دولت]] جلب کرد.
| |
| | |
| همچنین [[سیاستمداران]] باید با [[فرهنگسازی]] در میان مردم آنها را با [[منافع عمومی]] و [[مصالح جامعه]] آشنا سازند و [[احساسات]] آنها را به سمت [[آرمانها]] و ارزشهای [[حکومت دینی]] [[تمایل]] سازند.
| |
| | |
| در هر صورت [[رضایت عمومی]] و [[مقبولیت]] در نزد مردم شرط [[موفقیت]] هر مدیری است و در صورتی که [[مدیر]] به هر دلیل موفق به این مهم نگردد نباید [[انتظار]] پیشبرد برنامههایش را داشته باشد و عملاً [[برنامههای اصلاحی]] وی عقیم خواهد ماند. | |
| | |
| رضایت عمومی در [[جامعه اسلامی]] از منظر دیگر نیز اهمیت دارد. در حکومت دینی نمیتوان از هر وسیلهای برای تداوم [[حکومت]] و [[حفظ]] آن بهرهگیری کرد. به عنوان نمونه ممکن است در حکومتهای غیر [[دینی]] از [[سرکوب]] مخالفان و [[شکنجه]] و یا [[دروغ]] و [[عوامفریبی]] برای [[حفظ نظام]] و [[مبارزه]] با ناراضیان استفاده کرد و آنها را موقتاً آرام کرد اما در [[نظام اسلامی]] این امور [[پسندیده]] نیست و [[حاکم]] تنها با سیاست درست به جلب رضایت عمومی و با شیوههای مسالمتجویانه میتواند به کار خویش ادامه دهد از این رو تنها راهی که در پیش پای مدیر باقی میماند آن است که با عملکرد مناسب، اطلاعرسانی و ارتقای سطح [[فرهنگ عمومی]] [[رضایت مردم]] را جلب نماید و زمینه تداوم [[مدیریت]] را فراهم سازد<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۴۵-۳۵۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| == پاسخگویی به مردم == | | == پاسخگویی به مردم == |
| از آنجا که حکومت [[امانت]] است باید در برابر صاحبان امانت پاسخگو بود. با آنها صادق بود و چیزی را از آنها پنهان نکرد، در برابر اشتباهات از آنها معذرت خواست و [[مشکلات]] و نارساییها را برای آنها توضیح داد و این امری است که ما به روشنی در [[حکومت امام علی]]{{ع}} [[شاهد]] آن هستیم. [[امام]] با [[صداقت]] تمام مسائل را با مردم در میان گذاشت، به [[سؤالات]] آنها پاسخ میداد به مردم برای بیان انتقادات خود میدان میداد و با [[خشونت]] با آنها برخورد نمیکرد. به گونهای که در ۱۴ [[قرن]] پیش همه ویژگیهای یک حکومت «مردم سالار» و مبتنی بر [[دمکراسی]] [[دینی]] را در حکومت امام علی{{ع}} شاهد هستیم. مشارکت مردمی، توجه به افکار عمومی رعایت منافع عمومی، [[اصل مساوات]] و [[برابری]] و پاسخگویی در برابر مردم که امروزه از ارکان یک [[نظام]] مرم سالار محسوب میشوند توسط [[امام علی]]{{ع}} در شرایطی عینیت پیدا میکند که حکومتهای آن [[زمان]] عموماً بر مبنای [[استبداد]] و سرکوبی نقش مردم در حکومت اداره میشدند. آری این چنین است که علی{{ع}} مردی برای تمام قرون میشود و افکاری به بلندی [[روزگار]] دارد، و [[حیات]] آن [[بزرگوار]] درسهای فراوانی برای [[جوامع]] به دنبال دارد. | | از آنجا که حکومت [[امانت]] است باید در برابر صاحبان امانت پاسخگو بود. با آنها صادق بود و چیزی را از آنها پنهان نکرد، در برابر اشتباهات از آنها معذرت خواست و [[مشکلات]] و نارساییها را برای آنها توضیح داد و این امری است که ما به روشنی در [[حکومت امام علی]]{{ع}} [[شاهد]] آن هستیم. [[امام]] با [[صداقت]] تمام مسائل را با مردم در میان گذاشت، به سؤالات آنها پاسخ میداد به مردم برای بیان انتقادات خود میدان میداد و با [[خشونت]] با آنها برخورد نمیکرد. به گونهای که در ۱۴ [[قرن]] پیش همه ویژگیهای یک حکومت «مردم سالار» و مبتنی بر دمکراسی [[دینی]] را در حکومت امام علی{{ع}} شاهد هستیم. مشارکت مردمی، توجه به افکار عمومی رعایت منافع عمومی، [[اصل مساوات]] و [[برابری]] و پاسخگویی در برابر مردم که امروزه از ارکان یک [[نظام]] مرم سالار محسوب میشوند توسط [[امام علی]]{{ع}} در شرایطی عینیت پیدا میکند که حکومتهای آن [[زمان]] عموماً بر مبنای [[استبداد]] و سرکوبی نقش مردم در حکومت اداره میشدند. آری این چنین است که علی{{ع}} مردی برای تمام قرون میشود و افکاری به بلندی [[روزگار]] دارد و [[حیات]] آن [[بزرگوار]] درسهای فراوانی برای جوامع به دنبال دارد. |
|
| |
|
| === شفافیت و اطلاعرسانی === | | === شفافیت و اطلاعرسانی === |
| امام با مردم [[صادقانه]] سخن میگفت و چیزی را از آنها پنهان نمیکرد، در همان [[روز]] اول [[خلافت]] برنامههای خود را علنا اعلام کرد و از مردم هیچ چیزی را پنهان نداشت در جریان [[شورای شش نفره]] هنگامی که از امام خواستند تا خلافت را بپذیرد به شرط آنکه به [[رسم]] خلفای پیشین عمل کند امام به صراحت فرمودند: «من براساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] و [[رأی]] خویش عمل میکنم نه عملکرد خلفای پیشین». به عثمان همین پیشنهاد شد و او پذیرفت و [[خلیفه]] شد درحالیکه بسیاری از [[سنن]] خلفای سابق را عمل نکرد. امام هم میتوانست شرط را بپذیرد و در عمل به آن تن ندهد، اما از همان روز اول راه صداقت را در پیش گرفت و همواره بر گفتههای خود [[وفادار]] باقی ماند. | | امام با مردم [[صادقانه]] سخن میگفت و چیزی را از آنها پنهان نمیکرد، در همان [[روز]] اول [[خلافت]] برنامههای خود را علنا اعلام کرد و از مردم هیچ چیزی را پنهان نداشت در جریان شورای شش نفره هنگامی که از امام خواستند تا خلافت را بپذیرد به شرط آنکه به رسم خلفای پیشین عمل کند امام به صراحت فرمودند: «من براساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] و رأی خویش عمل میکنم نه عملکرد خلفای پیشین». به عثمان همین پیشنهاد شد و او پذیرفت و [[خلیفه]] شد درحالیکه بسیاری از [[سنن]] خلفای سابق را عمل نکرد. امام هم میتوانست شرط را بپذیرد و در عمل به آن تن ندهد، اما از همان روز اول راه صداقت را در پیش گرفت و همواره بر گفتههای خود [[وفادار]] باقی ماند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۵۲-۳۵۶.</ref>. |
| | |
| «نامه و [[شعر]] در آن زمان دو وسیله [[اعلان]] [[اخبار]] [[جنگی]] بود و امام{{ع}} اهتمام داشت که [[حقایق]] و تحرکات [[سیاسی]] و نظامی به [[مردم]] برسد آن حضرت برای [[والیان]] نامه مینوشت تا [[بیعت]] و [[اطاعت]] کنند و برای [[اجتماع]] و [[قانع]] کردن [[دشمن]] و [[تسلیم]] نمودن او به [[حق]]، نامه میفرستاد و هنگامی که دشمن تسلیم حق نمیشد با نامه او را [[تهدید]] مینمود. آنچه را که بین او و دشمن او اتفاق میافتاد و این را که کار به کجا کشیده است به ولایات خود مینوشت و پس از فتح و [[پیروزی]] برای بار دوم به ولایات خود نامه مینوشت و آنها را از جریان امور و [[مسائل نظامی]] و [[جنگ]] مطلع میکرد و بدین وسیله راه را بر [[اخبار]] متناقض که حقایق را مشتبه میکند میبست و [[واقعیات]] را با روشی که [[مصلحت]] بود بیان کرده و اکاذیب را برملا میکرد و به مردم میرساند»<ref>بستانی، محمد، استراتژی نظامی امام علی{{ع}}، ترجمه حسن علیاکبری، سازمان تحقیقات خودکفایی بسیج، تهران، ۱۳۷۸، ص۷۰.</ref>.
| |
| | |
| [[امیرمؤمنان]] به محافظان [[انبار]] [[اسلحه]] و جاهایی که [[سلاح]] و مرزها را کنترل میکنند نامه مینویسد، به کسانی که از مرزها [[حفاظت]] و [[حراست]] مینمایند نامه نوشته و به آنان میگوید که هیچ سری را از آنان [[کتمان]] نکرده و نمیپوشاند مگر در جنگ: «... بدانید که حق شما بر من این است که رازی از شما پوشیده ندارم مگر در امر جنگ و کاری بیمشورت شما انجام ندهم مگر در کار [[حکم]] و اینکه در [[ادای حق]] شما در جائی که باید درنگ روا ندارم و تا آن حق به شما نرسد از کوشش بازنایستم و حق شماست که در نظرم یکسان باشید»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۰.</ref>.
| |
| | |
| و به [[قرظه بن کعب]] و مسلمانانی که در [[کوفه]] او را قبول دارند نامه نوشته و از جنگ و مقدمات و نتایج آن آنها را [[آگاه]] میکند<ref>الشیخ المفید، الجمل، مکتبه الداوری، قم، بیتا، ص۲۱۵.</ref> و به خواهرش [[ام هانی]] در کوفه نیز نامه نوشت و او را از جنگ و کشته شدگان آن مطلع میکند<ref>الشیخ المفید، الجمل، ص۲۱۲.</ref> سپس به [[کارگزاران]] و [[فرمانداران]] خود در ولایات مختلف پیرامون جنگ و نتایج آن مینویسد...<ref>الشیخ المفید، الجمل، ص۷۴.</ref> و به معاویه نامهای نوشته و از او [[بیعت]] میخواهد... سپس نامه تهدیدآمیزی بعد از آنکه معاویه پاسخ رد میدهد<ref>محمودی، نهج السعاده، ج۴، ص۷۸.</ref>، و [[نامهها]] پس از این بین او و معاویه ادامه مییابد... تا وقوع جنگ بین آن دو و نامهای به جریر [[بجلی]] عامل عثمان در همدان پیرامون جنگ نوشته و مردمی را نیز برای توضیح و پاسخ به ابهامات و [[سؤالات]] میفرستد<ref>محمودی، نهج السعاده، ج۴، ص۸۳.</ref> و نامهای به اشعت بن قیس [[فرماندار]] عثمان بر [[آذربایجان]] فرستاده و او را از این قضیه [[آگاه]] میکند<ref>محمودی، نهج السعاده، ج۴، ص۸۷.</ref> [[نامههای امام]] به مراکز [[قدرت]] و تجمع ادامه مییابد و رها نمیشود و خبر جنگ را منتشر کرده و راه را بر [[اعلان]] [[اخبار]] توسط [[دشمن]] میبندد و نامه آن حضرت به خواهرش [[امهانی]] در [[کوفه]] نیز در همین راستا است زیرا [[خانه]] او به زودی مرکز تجمع [[مردم]] و اخبار میشود پس از [[جنگ صفین]] به ولایات مختلف نامه نوشته و آنچه را که بین او و معاویه و طرفدارانش پیشآمده بیان میکند.
| |
| | |
| «... و آغاز کار ما چنین بود که با مردم [[شام]] روبرو شدیم درحالیکه آشکار بود که [[پروردگار]] ما واحد است و [[پیغمبر]] ما یکی است. و [[دعوت]] ما به [[اسلام]] یکی. نه بیش از [[ایمان]] به خدای و [[گواهی]] به پیغمبر او از آنان چیزی میخواستیم نه آنان جز این از ما چیزی میخواستند: در همه کارها یکی بودیم؛ چراکه در [[خون عثمان]] [[اختلاف]] داشتیم و ما در این ماجرا بیگناه بودیم پس ما گفتیم بیائید تا کاری را که دیگر امروز جبرانپذیر نیست، با آرام کردن مردم و فرونشاندن [[آتش فتنه]] چارهای اندیشیم و [[درمان]] کنیم، تا کار [[حکومت]] [[استوار]] گردد و نیروهای پراکنده در یک نقطه فراهم آید و [[حق]] در جای خود جایگزین گردد و از آن راه قوت یابیم. پس آنگاه که دیو [[نبرد]] بر ما و بر آنان دندان فشرد و چنگال فرو برد دعوت ما بپذیرفتند و ما [[خواهش]] ایشان پذیرفتیم و بیدرنگ به مطلوبشان روی آوردیم تا [[راستی]] گفتار ما بر آنان آشکار گشت و دست از [[بهانهجویی]] برداشتند. پس هر یک از آنان که به [[آشتی]] گروید و دست از [[جنگ]] کشید، [[پایدار]] بماند و [[خدا]] و ی را از تباه روزی رهانید، و آن کس که لجاج ورزیده و در [[گمراهی]] پای فشرد، هم او بود که [[پیمان]] [[شکست]] و خدا دلش را در پرده [[ناآگاهی]] فروپیچید و حلقه تیرهروزی بر گردنش درآویخت<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۸.</ref>: {{متن حدیث|ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ، وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ... وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۶.</ref>؛ «پیمان من بدانچه میگویم در گرو است و به [[درستی]] گفتارم [[متعهد]] و کفیلم... به [[خدا]] [[سوگند]] هرگز حقیقتی را [[کتمان]] نکردهام و هیچگاه دروغی نگفتهام».
| |
| | |
| [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در تمام دوران [[زندگی]] و [[زمامداری]] خود پایبند [[راستی]] و [[صداقت]] بود و [[راه و رسم]] آن حضرت جز بر [[حقیقت]] [[استوار]] نبود. در [[اندیشه]] علی{{ع}} [[اصلاح امور]] در پرتو راستی، و [[تباهی]] کارها به سبب [[ناراستی]] است چنانکه فرموده است: {{متن حدیث|الصِّدْقُ صَلَاحُ كُلِّ شَيْءٍ وَ الْكَذِبُ فَسَادُ كُلِّ شَيْءٍ}}<ref>واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم والمواعظ، ص۴۴.</ref>؛ «[[صدق]] سبب صلاح هر چیز و [[دروغ]] سبب تباهی هر کار است».
| |
| | |
| علی{{ع}} با [[مردم]] [[صادقانه]] سخن میگفت و سرّ [[پایداری]] سخن او نیز در همین است: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا، وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۵.</ref>؛ «ای مردم به خدا سوگند من شما را به هیچ طاعتی وادار نمیکنم مگر اینکه پیش از شما خودم به آن عمل میکنم و شما را از معصیتی [[نهی]] نمیکنم مگر اینکه خودم پیش از شما از آن [[کنارهگیری]] مینمایم».
| |
| | |
| [[پاسخگویی]] در برابر مردم و [[شفافیت]] در برنامهها نیز ملاحظاتی دارد. ممکن است در برخی شرایط ارائه برخی گزارشها و [[اخبار]] [[آرامش]] عمومی را برهم زند و در فعالیتهای عادی مردم و امور جاری آنها اختلال ایجاد نماید.
| |
| | |
| همچنین ممکن است نتیجه برخی از اخبار و گزارشها بحرانها و [[مشکلات]] [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] به همراه داشته باشد. مثلاً [[احتکار]] برخی اجناس یا گرانی آنها گردد و تب تورمی در [[جامعه]] ایجاد نماید. در برخی از موارد نیز ارائه برخی امور به مردم سبب [[سوءاستفاده]] [[دشمنان]] و [[بیگانگان]] گردد در چنین مواردی [[مدیر]] میبایستی با [[آیندهنگری]] در نظر گرفتن ملاحظات لازم اطلاعرسانی نماید.
| |
| | |
| اما در غیر از مواردی که گفته شد اصل بر صداقت با [[مر]]دم و شفافیت برنامهها است. شفافیت امور سبب میشود تا از رانتها و ویژهخواریها جلوگیری شده و زمینه [[بسط عدالت]] در جامعه فراهم آید.
| |
| | |
| همچنین [[اعتماد عمومی]] مردم به برنامههای [[دولتمردان]] جلب شده و پشتوانه [[قوی]] برایهای پیشبرد آنها فراهم آید. شفافیت در اطلاعرسانی سبب میشود به مرور [[زمان]] پذیرش جامعه برای [[واقعیات]] [[حکومت]] بالا رفته و [[بینش سیاسی]] آنها تقویت گردد.
| |
| | |
| همچنین [[کارگزاران نظام]] مراقب [[رفتار]] و [[کردار]] خود خواهند بود؛ چراکه میبایستی پاسخگوی [[اعمال]] خویش در برابر مردم باشند و همین امر سبب میشود تا [[بهرهوری]] و [[کارآمدی]] [[نظام]] به [[میزان]] زیادی افزایش یابد و [[نخبگان جامعه]] با اطلاع از روند امور به نقد برنامهها پرداخته، پیشنهادهای [[اصلاحی]] خود ارائه خواهند داد و این خود به ارتقاء سطح [[توسعه اجتماعی]] کمک خواهد کرد.
| |
| | |
| [[مدیر]] برای اطلاعرسانی نیز باید از امکانات و تکنولوژی [[روز]] استفاده کرده و اطلاعات را به نحو موثر و کارآمدی به مردم منتقل کند. تنوع [[ارتباطات]] در عصر امروز [[فرصت]] مناسبی را برای این امر در [[اختیار]] [[مدیران جامعه]] قرار داده است<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۵۲-۳۵۶.</ref>.
| |
|
| |
|
| == آزادی مردم و انتقادپذیری == | | == آزادی مردم و انتقادپذیری == |
| حکومت هرقدر هم که توسط [[انسانهای صالح]] و [[کاردانی]] [[هدایت]] شود، اما از [[عیب]] و نقص در [[امان]] نیست. در جامعهای که «[[انتقاد]]» وجود دارد این [[عیبها]] آشکار شده و زمینه [[اصلاح]] آن فراهم میشود از طرفی روحیه انتقادپذیری و [[مدارا]] در جامعه رواج پیدا کرده و [[فرهنگ]] [[گفتوگو]] به جای فرهنگ [[خشونت]]، تنظیم کننده [[روابط اجتماعی]] خواهد بود. | | حکومت هرقدر هم که توسط [[انسانهای صالح]] و کاردانی [[هدایت]] شود، اما از [[عیب]] و نقص در [[امان]] نیست. در جامعهای که «[[انتقاد]]» وجود دارد این [[عیبها]] آشکار شده و زمینه [[اصلاح]] آن فراهم میشود از طرفی روحیه انتقادپذیری و [[مدارا]] در جامعه رواج پیدا کرده و [[فرهنگ]] گفتوگو به جای فرهنگ [[خشونت]]، تنظیم کننده [[روابط اجتماعی]] خواهد بود. |
| | |
| [[امام]]{{ع}} گرچه خود [[معصوم]] و [[بینیاز]] از هر راهنماییاند اما برای درسآموزی به دیگران از یک سو و برای [[تربیت]] [[فرهنگی]] مردم از سوی دیگر از آنها میخواهند که انتقادات خود را بیهیچ پروایی بیان کنند. امام ضمن یک سخنرانی، مطالبی درباره [[حقوق متقابل]] [[رهبر]] و مردم، نقش این [[حقوق]] در تداوم و یا [[سقوط دولتها]]، تأکید بر [[لزوم]] [[رعایت حقوق]] [[رهبری]] از سوی [[مردم]]، بیان کردند. یکی از [[یاران امام]]{{ع}} که از این سخنان سخت هیجانزده شده بود ضمن اظهار [[فرمانبرداری]] به شیوه همه ستایشگران به تفصیل از امام [[تمجید]] و تعریف کرد.
| |
| | |
| [[امام علی]]{{ع}} بیآنکه تحت تأثیر مداحیها و ستایشهای او قرار گیرد و یا حتی شرایط [[احساس]] موجود را مد نظر قرار دهد فرمود: «در دیده مردم [[پارسا]] زشتترین [[خوی]] [[والیان]] این است که بخواهند مردم آنان را [[دوستدار]] بزرگمنشی شمارند و کارهایشان را به حساب [[کبر]] و [[خودخواهی]] بگذارند و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان [[ستایش]] شنودن، [[سپاس]] خدای را که چنین نیستم و اگر ستایشخواه بودم آن را به خاطر [[فروتنی]] در پیشگاه [[خدا]] وامیگذاردم: {{متن حدیث|... فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي لِمَا لَا يَصْلُحُ لِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ}}<ref>کافی، ج۸، ص۳۵۶.</ref>؛ «پس به زبانی که با گردنکشان سخن میگویند با من سخن مگویید و چنانکه از [[حاکمان]] تندخو کناره میجوید از من کناره مجویید و برای من ظاهرسازی و خودنمایی نکنید، و بر من [[گمان]] مبرید که اگر حرف حقی بگویید پذیرفتنش بر من سنگین و دشوار است! و [[خیال]] نکنید که من میخواهم که بزرگم شمارید چه آن کسی که شنیدن سخن [[حق]] و یا نمایاندن [[عدل]] بر او سنگین آید، [[اجرای حق]] و عدل بر وی سنگینتر مینماید.
| |
| | |
| و سرانجام از سخنان چنین نتیجه میگیرد که: {{متن حدیث|فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي...}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۰۲.</ref>؛ «پس از گفتن حق با [[رایزنی]] در [[عدالت]] خودداری نکنید، که من نه [[برتر]] از آنم که [[خطا]] کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم مگر آنکه [[خداوند]] مرا کفایت کند که از من بر آن تواناتر است».
| |
| | |
| از آنجا که [[امام]]{{ع}} [[معصوم]] است و مؤید به [[نصرت الهی]] است این [[کلام امام]] ناظر به جایگاه و موقعیت [[مدیریت جامعه]] است. در [[حقیقت]] [[مدیران جامعه]] هرچند افراد [[مقتدر]] و اندیشمندی باشند، اما به دلیل ویژگی [[انسانی]] خویش [[مصون از خطا]] نیستند. معمولاً [[انسانها]] کمتر [[فرصت]] [[انتقاد]] از خود را پیدا میکنند و خطاهای خویش را نمیبینند. در چنین شرایطی فضای باز [[جامعه]] این امکان را ایجاد میکند که [[مردم]] و [[گروههای سیاسی]] و [[اجتماعی]] در نقش چشمان [[بیدار]] [[مدیر]] و [[مشاوران]] وی عمل کنند آنها حتی اگر به خاطر اغراض شخصی خویش هم باشد میتوانند به راحتی [[عیبها]] و اشکالات را دیده و به [[مدیران]] منتقل کنند.
| |
|
| |
|
| بنابراین [[مدیریت کلان جامعه]] همواره باید بستری را ایجاد کند که [[نشاط]] [[سیاسی]] در جامعه [[حاکم]] شود و زمینه انتقاد حتی با نیتهای غیرخیرخواهانه نیز وجود داشته باشد. امام به [[روحیه]] انتقادناپذیری مردم [[اعتراض]] میکنند و میفرماید: {{متن حدیث|وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلَّا مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ، قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِ الْآجِلِ، وَ حُبِّ الْعَاجِلِ وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ! صَنِيعَ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ، وَ أَحْرَزَ رِضَا سَيِّدِهِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۳.</ref>؛ «هر یک از شما به ضعفهایی دچار است و فقط از [[ترس]] مطرح شدن آن [[ضعفها]] [[جرأت]] برخورد صریح و سازنده را با عیبهای خطرناک برادرش ندارد [[دنیادوستی]] و آخرتگریزی، یگانه محور اتحادتان شده است؛ و [[دین]] انگشت لیسهای است بر سر زبانهایتان. هیچ دلشورهای ندارید؛ چونان کسی که کارش را به پایان برده و [[خشنودی]] مولایش را فراچنگ آورده است».
| | [[امام]]{{ع}} گرچه خود [[معصوم]] و بینیاز از هر راهنماییاند اما برای درسآموزی به دیگران از یک سو و برای [[تربیت]] [[فرهنگی]] مردم از سوی دیگر از آنها میخواهند که انتقادات خود را بیهیچ پروایی بیان کنند. امام ضمن یک سخنرانی، مطالبی درباره حقوق متقابل [[رهبر]] و مردم، نقش این [[حقوق]] در تداوم و یا سقوط دولتها، تأکید بر [[لزوم]] رعایت حقوق [[رهبری]] از سوی [[مردم]]، بیان کردند. یکی از یاران امام{{ع}} که از این سخنان سخت هیجانزده شده بود ضمن اظهار فرمانبرداری به شیوه همه ستایشگران به تفصیل از امام تمجید و تعریف کرد. |
|
| |
|
| انسانی که خود را در [[مسیر کمال]] میداند همواره نسبت به [[افکار]] و [[رفتار]] خویش [[بدگمان]] است و هر لحظه [[گمان]] میدارد که ممکن است [[تصمیمات]] او براساس [[حب]] و [[بغضها]] و گرایشهای شخصی و [[نفسانی]] وی صورت پذیرفته باشد. در آن صورت است که انتقادات مردم کمک میکند تا وی از راههای پنهان [[شیطان]] در [[امان]] بماند و از [[صحت]] تصمیمگیریهای خویش مطمئن شود.
| | از آنجا که [[امام]]{{ع}} [[معصوم]] است و مؤید به [[نصرت الهی]] است این کلام امام ناظر به جایگاه و موقعیت [[مدیریت جامعه]] است. در [[حقیقت]] مدیران جامعه هرچند افراد مقتدر و اندیشمندی باشند، اما به دلیل ویژگی [[انسانی]] خویش مصون از خطا نیستند. معمولاً [[انسانها]] کمتر فرصت [[انتقاد]] از خود را پیدا میکنند و خطاهای خویش را نمیبینند. در چنین شرایطی فضای باز [[جامعه]] این امکان را ایجاد میکند که [[مردم]] و گروههای سیاسی و [[اجتماعی]] در نقش چشمان بیدار [[مدیر]] و [[مشاوران]] وی عمل کنند آنها حتی اگر به خاطر اغراض شخصی خویش هم باشد میتوانند به راحتی عیبها و اشکالات را دیده و به مدیران منتقل کنند. |
|
| |
|
| [[امام علی]]{{ع}} یکی از ویژگیهای [[انسان]] [[مؤمن]] را روحیه [[انتقاد]] از خود میداند: {{متن حدیث|وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُمْسِي وَ لَا يُصْبِحُ إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ؛ فَلَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا، وَ مُسْتَزِيداً لَهَا؛ فَكُونُوا كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ وَ الْمَاضِينَ أَمَامَكُمْ، قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْيَا تَقْوِيضَ الرَّاحِلِ وَ طَوَوْهَا طَيَّ الْمَنَازِلِ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى}}<ref>نهجالبلاغه، [[خطبه ۱۷۶]].</ref>؛ «این [[حقیقت]] را نیز مسلم بدانید که مؤمن هر بام تا [[شام]] به خویشتن خود با [[بدبینی]] مینگرد؛ و همواره آن را در آماج انتقاد مینشاند و از خود تلاشی فزونتر میطلبند، پس شما نیز چونان مسافری هستید که [[خیمه]] بر دوش برخورد میکردند و بدینسان [[منزل]] به منزل میپیمایند بیآنکه به منازل بین راه [[وابستگی]] بیابند و نیز بدانید که شما چراغی چونان [[قرآن]] فرا راه دارید که تنها ناصحی است که [[نصیحت]] خویش را به [[خیانت]] نمیآلاید، و تنها [[هدایتگری]] است که هرگز به [[گمراهی]] نمیکشاند، و تنها [[سخنگویی]] است که هیچگاه سخن به [[دروغ]] نمیگوید. کسی با قرآن [[همنشین]] نشد؛ مگر آنکه بر او افزود یا از او کاست، افزودن در [[هدایت]] و کاهش از [[کوردلی]] و گمراهی».
| | بنابراین مدیریت کلان جامعه همواره باید بستری را ایجاد کند که [[نشاط]] [[سیاسی]] در جامعه [[حاکم]] شود و زمینه انتقاد حتی با نیتهای غیرخیرخواهانه نیز وجود داشته باشد. انسانی که خود را در مسیر کمال میداند همواره نسبت به [[افکار]] و [[رفتار]] خویش بدگمان است و هر لحظه [[گمان]] میدارد که ممکن است [[تصمیمات]] او براساس [[حب]] و بغضها و گرایشهای شخصی و [[نفسانی]] وی صورت پذیرفته باشد. در آن صورت است که انتقادات مردم کمک میکند تا وی از راههای پنهان [[شیطان]] در [[امان]] بماند و از صحت تصمیمگیریهای خویش مطمئن شود<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۵۷-۳۶۴.</ref>. |
| | |
| معمولاً [[مردم]] نسبت به رهبرانی که از [[آگاهی]] و [[اقتدار]] ویژهای برخوردارند به شدت ابراز علاقه میکنند و این علاقه وافر سبب میشود تا [[عیبها]] و [[مشکلات]] [[مدیر]] را بینند در چنین شرایطی [[رهبران]] فرهمند خود به سراغ مردم میآیند و از آنها مصرانه درخواست میکنند که به جای ساختن شخصیتهای اسطورهای از آنها عاقلانه و از روی [[شناخت]] و آگاهی با [[تصمیمات]] برخورد کنند و نقطهضعفها و اشکالات را صمیمانه با [[مدیریت جامعه]] بیان کنند. ازاینرو [[امام]] از مردم میخواهد که نظرات خیرخواهانه خود را به حضرت برسانند و به این ترتیب امام را [[یاری]] کنند و [[شخصیت]] ویژه امام در نزد آنها سبب نشود تا امام را از نظرات خیرخواهانه خود بینیاز بینند: {{متن حدیث|فَأَعِينُونِي بِمُنَاصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۷، ص۲۸۴.</ref>؛ «پس مرا با [[خیرخواهی]] خالصانه و سالم از هرگونه [[شک]] و [[ناراستی]] یاری کنید».
| |
| | |
| در سخن دیگری فرمود: {{متن حدیث|فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذَلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ}}<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.</ref>؛ «بر شما باد که یکدیگر را برای [[ادای حقوق]] نصیحت کنید و به خوبی در انجام آن [[همکاری]] نمایید...».
| |
| | |
| علی{{ع}} بسیار کریمانه با انتقادات برخورد میکرد و تا هنگامی که انتقادات به [[براندازی]] نمیانجامید آنها را میشنید و جلوی طرح آن را نمیگرفت. آن حضرت در مدت [[حکومت]] خویش در برخورد با [[خوارج]] تا جایی که تنها اظهارنظر بود و بس، آنان را [[آزاد]] گذاشت، با اینکه برخورد آنها بسیار سخیف و به دور از [[ادب]] بود، ولی موضع مولا در نهایت [[سعه صدر]] و [[خویشتنداری]] بود. از [[بیادبی]] آنها همین بس که به هنگام [[نماز جماعت]] آن حضرت گوشهای میایستادند و فُرادا [[نماز]] میخواندند!
| |
| | |
| به هنگام سخنرانی حضرت، سر و صدا به راه میانداختند و [[مزاحم]] استفاده [[مردم]] از [[خطابه]] دلنشین ایشان میشدند!
| |
| به هنگام نماز حضرت، آنان با خواندن [[آیات]] [[کفر]] و [[شرک]]، به [[امام علی]]{{ع}} [[تعریض]] داشتند! ولی مولا، با [[صبر]]، [[حلم]]، [[بردباری]] و سعه صدر میفرمود: {{متن حدیث|لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ: لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا، وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا، وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا}}<ref>قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۹۳.</ref>؛ «شما نزد ما سه چیز دارید: مانع [[نماز خواندن]] شما در [[مسجد]] نمیشویم، [[حق]] شما را از [[بیتالمال]] قطع نمیکنیم تا مادامی که دست شما در دست ما است (یعنی دست به [[توطئه]] عملی علیه حکومت نزدید)، تا شما [[جنگ]] را آغاز نکردید، ما [[نبرد]] نمیکنیم (ما آغازگر جنگ با شما نیستیم)».
| |
| | |
| این برخورد امام نشان میدهد که [[آزادی بیان]] و فضای باز [[سیاسی]] در [[جامعه]] حدودی دارد و زمانی که [[امنیت عمومی]] جامعه و [[حاکمیت]] [[نظام]] به خطر افتد و [[جریانها]] قصد براندازی داشته باشند با [[قاطعیت]] در برخورد، باید توطئه [[دشمنان]] را نقش بر آب کرد. اما متاسفانه حاکمیتها معمولا با همین توجیه با [[مخالفین]] سیاسی خود برخورد میکنند و آنها را دشمنان [[کشور]] و عاملان براندازی معرفی میکنند.
| |
| | |
| [[تقوا]] و [[آگاهی]] بالایی برای [[مدیران]] لازم است تا نگاهی منصفانه به انتقادات داشته باشند و میان [[دوست]] و [[دشمن]] تفاوت قائل شوند.
| |
| | |
| از آنجا که از این حربه ممکن است هر یک از رقبا استفاده کرده و جناح رقیب را از میدان به در کنند، بهتر است تا در شرایط عادی فضای [[انتقادی]] در جامعه وجود داشته باشد و [[قوه قضائیه]] و مسؤولان بیطرف شرایط [[عدول]] از [[قانون]] را معین سازند ازاینرو معمولاً در کشورها [[قوای سهگانه]] از یکدیگر مستقل عمل میکنند و بر خورد با مطبوعات و [[احزاب]] صرفاً توسط قوه قضائیه صورت میپذیرد که نفعی در [[قوه مجریه]] ندارد.
| |
| | |
| در غیر این صورت هر کس ممکن است نظرات و برنامههای خود را عین [[مصالح جامعه]] معرفی کند و منتقدین را به عنوان دشمنان [[ملت]] [[مجازات]] کند و عملاً امکان [[گفتوگو]] از میان برود. ضمن آنکه با بالارفتن ظرفیت جامعه عملا دشمنان نیز در جریان عمومی گفتوگو و [[انتقاد]] جامعه حذف میشوند و حنای آنها رنگی نخواهد داشت. [[امام]] از مالک میخواهد که بهطور مستقیم در [[ارتباط با مردم]] قرار بگیرد و انتقادات و نظرات آنها را شخصاً بشنود. | |
| | |
| بخشی از اوقات خود را خاص کسانی کن که به تو نیاز دارند و صاحب حاجتند. خود را برای کار آنان فارغ دار و در [[مجلسی]] عمومی بنشین و در آن مجلس در برابر خدایی که تو را [[آفریده]]، [[فروتن]] باش. [[سپاهیان]] و [[یاران]] نگهبات و پاسبانانت را از آنان بازدار (و از مراجعین دور نما) تا سخن گویان آنان با تو گفتوگو کنند؛ بیدرماندگی و لکنت در گفتار که من از [[رسول خدا]]{{صل}} بارها شنیدم که میفرمود: «هرگز امتی [[پاکیزه]] نگردد که در آن [[امت]]، [[حق]] [[ضعیف]] و [[ناتوان]] را بیترسی در گفتار و [[نگرانی]]، از توانا نستانند. آنگاه [[خشونت]] و [[درشتی]] کردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی و بیحوصلگی بر آنان و [[خودبزرگبینی]] را از خود بران (دور ساز) تا [[خدا]] به این وسیله درهای [[رحمت]] خود را به روی تو بگشاید و تو را [[پاداش]] [[فرمانبری]] عطا فرماید؛ و آنچه میبخشی چنان ببخش که بر تو (و آنان) گوارا افتد و آنچه (از آنان) بازمیداری با [[مهربانی]] و پوزشخواهی همراه باشد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
| |
| | |
| یکی از مزایای [[روحیه]] انتقادپذیری [[مدیران]] آن است که زمینه و بستر [[فساد]] و [[ناکارآمدی]] [[کارگزاران نظام]] کاهش مییابد؛ چراکه جناحهای [[سیاسی]] [[جامعه]] همواره در نقش رقیب یکدیگر عمل میکنند و در کمین ایرادات و اشکالات جناحهای رقیب خویش نشستهاند. در این صورت [[مدیریت کلان جامعه]] از این [[فرصت]] میتواند به خوبی استفاده کرده و [[جناحها]] را به منزله ابزار نظارتی برای یکدیگر قرار دهد. آنها به [[سادگی]] پنهانترین زوایای فعالیت [[کارگزاران]] رقیب را بررسی کرده و علنی میکنند و در نتیجه نوعی [[نظارت]] همیشگی را [[مدیران جامعه]] همراه خود میبینند و سعی میکنند تا مراقب عملکرد خویش باشند. از سوی دیگر در صورتی که سازوکارهای [[انتقادی]] در جامعه نهادینه شده باشد اندک اندک [[فرهنگ]] گفتوگو در جامعه گسترش یافته و به جای روابط [[خشونتآمیز]] و رفتارهای [[خشن]] جامعه با [[انتقاد]] و برخوردهای نرم نسبت به عملکردهای غلط واکنش نشان میدهد. در چنین مواقعی انتقاد مانند سوپاپ [[اطمینان]] جامعه عمل کرده و از تراکم نارضایتیها و تبدیل آنها به رفتارهای براندازانه جلوگیری میکند.
| |
| | |
| فضای گفتوگو در جامعه زمینه پرورش [[افکار]] و استعدادها را فراهم میکند و بهترین راهحلها را در [[اختیار]] مدیران [[نظام]] قرار داده و آنها را از نقاط [[ضعف]] خویش آشنا میکند. قطعاً [[دشمنان]] جامعه نیز ممکن است از فضای باز ایجاد شده به نفع خود بهرهبرداری کنند؛ اما در صورتی که [[مدیریت]] افکار عمومی با دقت صورت پذیرد، (در درازمدت و با [[رشد فکری]] [[مردم]]) زمینه چنین سوءاستفادههایی نیز از بین میرود<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۵۷-۳۶۴.</ref>.
| |
|
| |
|
| == وفای به تعهدات == | | == وفای به تعهدات == |
| وعدههایی که از طرف مسؤولی به مردم داده میشود باعث [[دوستی]] میان مردم و [[مسؤولین]] واعتماد متقابل میشود و [[عهدشکنی]] دیواری از [[بیاعتمادی]] را میان این دو ایجاد میکند. | | وعدههایی که از طرف مسؤولی به مردم داده میشود باعث [[دوستی]] میان مردم و مسئولین و اعتماد متقابل میشود و [[عهدشکنی]] دیواری از بیاعتمادی را میان این دو ایجاد میکند. در [[فرمان]] [[حکومتی]] آن حضرت «به [[مالک اشتر]]» آمده است: «مبادا پس از خدمت و [[نیکی]] به ملتت بر آنان [[منت]] بگذاری و یا به مردم [[وعده]] داده و سپس تخلف نمایی زیرا: منت، [[احسان]] و نیکی را [[باطل]] و بیاثر میسازد<ref>بقره (۲)، آیه ۲۶۴، {{متن قرآن|محل قرار دادن آیه}} یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی.</ref> و خُلف وعده باعث [[خشم خدا]] و مردم میگردد»<ref>{{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ... أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ}}؛ نهجالبلاغه نامه ۵۳.</ref>. |
| | |
| در [[فرمان]] [[حکومتی]] آن حضرت «به [[مالک اشتر]]» آمده است: {{متن حدیث|وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ... أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ}}<ref>نهجالبلاغه نامه ۵۳.</ref>؛ «مبادا پس از [[خدمت]] و [[نیکی]] به ملتت بر آنان [[منت]] بگذاری و یا به مردم [[وعده]] داده و سپس [[تخلف]] نمایی زیرا: منت، [[احسان]] و نیکی را [[باطل]] و بیاثر میسازد<ref>بقره (۲)، آیه ۲۶۴، {{متن قرآن|محل قرار دادن آیه}} یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی.</ref> و خُلف وعده باعث [[خشم خدا]] و مردم میگردد». | |
| | |
| در دیدگاه [[امام علی]]{{ع}} پیمانهای منعقده با دشمنان را هم نباید نقض کرد و [[امام]] به مالک توصیه میکند که تا سرحد [[جان]] بر سر [[عهد]] خویش باقی بماند. در [[اندیشه سیاسی]] [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} [[پایبندی به عهد]] و [[پیمان]] بهترین وسیله پیوند و [[الفت]] مردم و مسؤولان است. مردم که [[صداقت]] مسؤولان را در وعدههای آنها دیدهاند با دیده [[احترام]] به آنها مینگرند، [[وفاداری]] آنها را نشان از [[محبت]] آنها به مردم میدانند و در نتیجه قلبهای مردم نیز به سوی آنها متمایل خواهد شد؛ چراکه [[انسان]] [[بنده]] محبت است و به هر کسی که به او نیکی کند مهر میورزد. از آن حضرت چنین [[روایت]] شده است:{{متن حدیث|سَبَبُ الِائْتِلَافِ الْوَفَاءُ}}<ref>لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۲۸۲.</ref>: «وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان سبب الفت میشود»؛ {{متن حدیث|الْوَفَاءُ حِصْنُ السُّؤْدَدِ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۰۴۴.</ref>؛ «وفاداری پناه و [[دژ]] [[سروری]] است».
| |
| | |
| باید دانست که ضرورتی برای وعدههای توخالی به مردم وجود ندارد. تا زمانی که وعده و وعیدی در کار نیست مردم توقعی از [[حکومتها]] ندارند اما هرگاه وعدهای داده شد منتظرند تا نتیجه عملی وعده مسؤولان را مشاهده کنند: {{متن حدیث|الْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى يَعِدَ}}<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۶.</ref>؛ «هر آنکه درخواستی نزد او آورند، تا پیمان نسپرده [[آزاد]] است».
| |
| | |
| سنگ بنای [[مناسبات اجتماعی]] میان [[مردم]] وعدههایی است که به یکدیگر میدهند و پیمانهایی است که با یکدیگر برقرار میکنند. [[مدیران]] [[متعهد]]، میدانند که هرچه در تقویت روابط صحیح [[اجتماعی]] میان مردم بکوشند. [[پایداری]] [[جامعه]] تقویت شده و جریان امور در آن، سامان بیشتری خواهد یافت. بنابراین آنها برای از میان بردن سنگ بنای [[روابط اجتماعی]] پیشقدم نمیشوند و مردم را به بیتعهدی و [[بیوفایی]] عادت نمیدهند.
| |
| | |
| درمیان [[واجبات الهی]] هیچ موضوعی همانند [[وفای به عهد]] درمیان مردم [[جهان]] ـ با تمام اختلافاتی که دارند ـ مورد اتفاق نیست. حتی [[مشرکان]] [[زمان جاهلیت]] ـ علاوه بر [[مسلمانان]] ـ آن را مراعات میکردند زیرا عواقب [[پیمانشکنی]] را آزموده بودند.
| |
| | |
| وفای به عهد سخت مورد تأکید [[نظام دین]] است و شرط [[دینداری]]، [[پایبندی به عهد]] و پیمان است و [[آیات قرآن کریم]] بر این امر تأکید دارد: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ}}<ref>«ای مؤمنان! به پیمانها وفا کنید» سوره مائده، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا}}<ref>«و به پیمان وفا کنید که از پیمان خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ}}<ref>«و چون با خداوند پیمان بستید وفا کنید و سوگندهای خود را چون استوار کردید در حالی که خداوند را بر خود گواه گرفتهاید مشکنید؛ بیگمان خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره نحل، آیه ۹۱.</ref>.
| |
|
| |
|
| مدیران بیتعهد و [[سستایمان]] برای [[جلب رضایت مردم]] و [[عواطف]] و [[احساسات]] آنها وعدههای فراوانی میدهند اما در عمل و با مشاهده [[مشکلات]] اجرایی به [[سادگی]] آنها را به کنار میگذارند و [[روح]] [[خیانت]] و [[دروغگویی]] را در جامعه رواج میدهند.
| | باید دانست که ضرورتی برای وعدههای توخالی به مردم وجود ندارد. تا زمانی که وعده و وعیدی در کار نیست مردم توقعی از [[حکومتها]] ندارند اما هرگاه وعدهای داده شد منتظرند تا نتیجه عملی وعده مسؤولان را مشاهده کنند: «هر آنکه درخواستی نزد او آورند، تا پیمان نسپرده [[آزاد]] است»<ref>{{متن حدیث|الْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى يَعِدَ}}؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۶.</ref>. |
|
| |
|
| وعدههای مسؤولان در جامعه انتظاراتی ایجاد کرده و روابط و فعالیتهایی را سامان میدهد که با بدعهدی مسؤولان این فعالیتها دچار اختلال شده و جامعه با رکود مواجه میشود. بنابراین مدیران [[توانمند]] همواره سطح انتظارات [[جامعه]] را در حد امکانات موجود در آن نگه میدارند و با وعدههای توخالی که عمل کردن به آنها ممکن نیست [[آرامش]] عمومی جامعه را برهم نمیزنند. نقش [[وفای به عهد]] در [[حفظ]] [[روابط اجتماعی]] تا بدان حد است که در میان مسائل [[اجتماعی]] کمتر مسألهای به اندازه وفای به عهد و پیمان مورد تأکید قرار گرفته است و برای ایجاد حساسیت در [[مردم]] به مسأله وفای به عهد با [[دین]] و [[ایمان]] مردم پیوند داده شده و نشانهای از صلاحیت [[اعمال]] و شایستگیهای [[ایمانی]] افراد قلمداد شده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِحَ، وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ إِلَّا الْوَفَاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ}}<ref>کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸۲.</ref>؛ «[[خدای متعال]] چیزی جز [[عمل صالح]] را از [[بندگان]] خود نمیپذیرد و جز وفای به شروط و [[پیمانها]] را قبول نمیکند».
| | سنگ بنای مناسبات اجتماعی میان [[مردم]] وعدههایی است که به یکدیگر میدهند و پیمانهایی است که با یکدیگر برقرار میکنند. [[مدیران]] [[متعهد]]، میدانند که هرچه در تقویت روابط صحیح [[اجتماعی]] میان مردم بکوشند. [[پایداری]] [[جامعه]] تقویت شده و جریان امور در آن، سامان بیشتری خواهد یافت. بنابراین آنها برای از میان بردن سنگ بنای روابط اجتماعی پیشقدم نمیشوند و مردم را به بیتعهدی و بیوفایی عادت نمیدهند. |
|
| |
|
| در نگاه [[امام علی]]{{ع}} وفای به عهد، آنچنان که در کتاب [[شریف]] غررالحکم آمده است نشانه [[نجابت]] و [[زیرکی]]، [[خصلت]] کریمان، علامت ایمان، [[نشانه]] [[نیکوکاری]]، [[سنت]] کرام، [[زیور]] [[خرد]]، اسباب [[سیاست]] و آقائی و نشانه [[مروت]] است و ثمره آن نگاهداری [[حرمت]] مردم، اسباب [[صفا]] و [[دوستی]] [[مردمان]] و [[پاداش]] نیکوی [[اخروی]] است<ref>غررالحکم و دررالکلم.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۶۴.</ref> | | در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند [[وفای به عهد]] درمیان مردم [[جهان]] ـ با تمام اختلافاتی که دارند ـ مورد اتفاق نیست. حتی [[مشرکان]] [[زمان جاهلیت]] ـ علاوه بر [[مسلمانان]] ـ آن را مراعات میکردند زیرا عواقب [[پیمانشکنی]] را آزموده بودند<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۶۴.</ref>. |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
مقدمه
در اسلام روابط اجتماعی بر پایه دوستی و محبت بنا شده است و قرآن کتاب محبت و دین خدا، دین محبت و پیروانش نیز اهل محبتاند. زیربنای همه دوستیها را دوست داشتن خدا تشکیل میدهد و دوستیهای دیگر به خاطر دوستی خدا و دوستی آفریدههای اوست. امام علی(ع) میفرماید: «پایههای اسلام را بر دوستی خود استوار ساخته است»[۱]. «مادامی که اهل زمین یکدیگر را دوست بدارند و امانتها را ادا و به حق عمل کنند مورد لطف و رحمت الهیاند»[۲].
البته طبیعی است که این دوستی باید در طول دوستی خدا باشد به همین دلیل علی(ع) میفرمایند: «هرکه را دوست میدارید در راه خدا دوست بدارید و هر که را دشمن میدارید او را در راه خدای سبحان دشمن بدارید»[۳].
نگرشی که کارگزار به مردم دارد تاثیر بسزایی در عشقورزی به مردم دارد. مدیری که به کرامت و ارزش ذاتی انسانها ایمان داشته و مؤمن را دارای حرمت میداند، آنها را صاحب حق شمرده و خود را امانتدار آنها میداند به طور طبیعی به مردم به عنوان ولینعمت خویش عشق میورزد و آنها را دوست خواهد داشت[۴].
فروتنی مدیران
فروتنی زیوری است که رفتار انسانها را زینت میبخشد و نعمتی است که سربلندی و ارجمندی را به انسان هدیه میدهد، بنابراین شایسته است رفتار هر مسلمانی به این زیور آراسته شود لیکن آراستگی رفتار مدیران و کارکنان به زیور فروتنی شایستهتر است. فروتنی از هر کسی نیکو است ولی از مدیران و مسؤولان نظام اسلامی نیکوتر است. خداوند متعال به پیامبرش که برجستهترین انسان روی زمین است؛ دستور میدهد رفتارش را با زینت فروتنی بیاراید: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۵]. امیرمؤمنان(ع) به یکی از کارگزاران خود چنین نوشت: «پرو بالت را برای رعیت فرود آور و چهرهات را گشاده و رفتارت را نرم و ملایم گردان»[۶]. همچنین در نامهای که برای عبدالله بن عباس کارگزار خود در بصره نگاشت چنین فرمود: «با مردم به هنگام دیدار، و در مجالس رسمی و در مقام داوری، گشادهروی باش»[۷].
فروتنی مدیر نشان از شخصیت کمالیافتهاش دارد؛ چراکه انسان کامل موقعیتهای ظاهری و زودگذر دنیایی را اسباب شرافت و برتری خویش نمیداند. چنین انسانی به خوبی میداند که ملاک برتری انسانها تقواست، نه برتریهای زودگذر دنیایی[۸].
عدم تمایز
یکی از نشانههای تواضع که در زندگی امام علی(ع) و مقتدایش پیامبر(ص) دیده میشود عدم تمایز است. پیامبر(ص) و امام علی(ع) با آنکه حاکم جامعه اسلامی بودند با مردم مینشستند، رفت و آمد میکردند و هرگز برای خود جایگاه ویژهای قائل نبودند: امام حسین(ع) از پدرش درباره سیره رسول خدا(ص) پرسیدند. حضرت فرمودند: «... هرگز جایگاه ویژهای را در مکانها (برای شخصیتها) در نظر نمیگرفت و از این کار هم نهی میفرمود. همواره در انتهای مجلس و در جایی که خالی بود مینشست و به این کار هم امر میفرمود و حق هر یک از اهل مجلس را عطا میکرد (و همه آنها را بهرهمند میفرمود).... هر کس که با او کاری داشت (یا با او مینشست) صبر میکرد تا او (کارش را تمام کند) و منصرف شود..... اگر اهل مجلس از چیزی به خنده میافتادند او میهم میخندید و از آنچه تعجب میکردند تعجب میکرد»[۹].
مدیر جامعه اسلامی نیز تلاش میکند از هرگونه اقدامی که وی را از دیگران جدا سازد و از وی شخصیتی ممتاز بسازد پرهیز کند و همچون انسانهای معمولی جامعه، زندگی کند و رفتار متفاوتی نداشته باشد[۱۰].
پرهیز از چاپلوسان
یکی از نشانههای فروتنی، پرهیز از چاپلوسان و تملقهای بیجاست. امیرالمؤمنین(ع) به مالک توصیه میکند که اجازه چاپلوسی را به اطرافیان خود ندهد: «تا میتوانی با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وامیدارد»[۱۱].
خود امام نیز با چاپلوسان برخورد میکرد: در یکی از خطبهها که امام(ع) در آن به تبیین روابط حاکم و مردم میپرداختند یکی از یاران حضرت بپا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود و اطاعت خود را از امام اعلام کرد. امام در پاسخ فرمودند: «مردم! از پستترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشاند و کشورداری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن میباشم. سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افراد را برای کار و تلاش روا میدانند اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستأیید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم. پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدمهای خشمگین کناره میگیرند دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود، پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم. مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح بود درآورد. به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود»[۱۲].[۱۳]
پرهیز از تشریفات
از شاخصههای برجسته فروتنی مدیر، پرهیز از تشریفات است، چنانکه در سیره علی(ع) بر آن تأکید شده است. قوّت و عظمت و عزت زمامداران مسلمان در جلال و شکوه ظاهری و تشریفات چشم پُرکن نیست بلکه، هیبت آنها از قدرت معنوی آنها سرچشمه میگیرد که توام با سادگی و بیپیرایگی است. در اندیشه سیاسی امیرمؤمنان علی(ع) این اجازه برای کسی وجود ندارد که از مردم برای جلال و شکوه دربار خویش بهرهگیری کند. داستان دویدن مردم شهر «انبار» پیشاپیش و در پی آن حضرت و سخنان امام(ع) به ایشان گویاترین نمونه است. شریف رضی آورده است: «و چون دهقانان انبار شهری در ده فرسخی غرب بغداد و از شهرهای آباد عصر ساسانی[۱۴] هنگام رفتن امام به شام او را دیدند برای وی پیاده شدند و پیشاپیش دویدند. فرمودند: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که به آن امیران خود را بزرگ میشماریم. فرمود: به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج میافکنید و در آخرتتان بدبخت میشوید و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش در امان است»[۱۵].[۱۶]
ارتباط مستقیم با مردم
یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در نظام اسلامی ارتباط مستقیم با مردم است. مدیر باید از نزدیک با مردم در ارتباط بوده و مستقیماً به بررسی مشکلات آنها بپردازد. این کار سبب میشود تا هم مدیر اطلاع درستی از امور داشته باشد و هم مردم با دیدن مدیران در جامعه احساس همدلی و قرب با مدیران داشته باشند. علی(ع) به زیبایی آثار ارتباط مستقیم با مردم را چنین بیان میفرمایند: «مباد که دوری تو از چشم مردم طولانی شود؛ زیرا پنهان بودن زمامداران از نگاه مردم سرچشمه تنگدلی مردم و کمآگاهی زمامداران از جریانها میشود. غیبت و دوری از مردم پیوندشان را از علم به آنچه در پس پرده است میگسلد و در نتیجه مسایل بزرگ در چشمشان کوچک جلوه میکند؛ زیباییها زشت و زشتیها زیبا جلوه میکند و حق و باطل درهم میآمیزد»[۱۷].[۱۸]
همگونی با مردم
یکی از ویژگیهای مهم در مدیریت علوی مساوات کارگزار نظام اسلامی و همگونی وی با مردم است. بر این اساس مدیر از آن جهت که مدیر است نباید از موقعیت و مقام خود سوء استفاده کند و از شرایط ویژهای در برابر مردم برخوردار باشد.
مدیر در برابر قانون یکی از مردم است و به دلیل موقعیت خویش از هیچگونه مصونیت قضایی برخوردار نیست. در برابر بیتالمال مسلمین هم امانتداری بیش نیست و حق ندارد بیش از سهمی که برای همه در نظر گرفته شده است چیزی برای خود در نظر بگیرد[۱۹].
همگونی با مردم در زندگی شخصی
از دیدگاه علی(ع) کارگزار نظام اسلامی نهتنها باید همسطح مردم زندگی کند بلکه بهتر است در زندگی شخصی خود، فقیرترین مردم را الگو قرار دهد و مانند آنها زندگی کند تا قشرهای آسیبپذیر زندگی سخت خویش را تحمل کنند و «ثروت» در جامعه یک «ارزش» تلقی نشود: «خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب فرموده که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندی، تنگدست را پریشان و نگران نسازد»[۲۰].
از آنجا که ارزشها را در نظام اسلامی «فقر» و «غنا» تعیین نمیکند و تقوا ملاک ارزشگذاری است هنگامی که رهبران جامعه اسلامی همچون سایر مردم زندگی کنند دیگران از آنها الگو گرفته و مسائل مادی در جامعه به عنوان ارزش تلقی نخواهد شد.
در مورد سادهزیستی مسوولان توجه به این نکته ضروری است که اقتدای کامل به امیرمؤمنان ممکن نیست و بارها حضرت خود نیز به این مسأله اشاره کردهاند اما حرکت در مسیر سادهزیستی و زندگی در سطح معمول مردم ارزشی است که باید تا حد ممکن به آن نزدیک شد[۲۱].
قانونگرایی و مساوات در برابر قانون
در سیره امام علی(ع) همه مردم اعم از توانگر و نادار، قدرتمند و ناتوان، عرب و عجم و از جمله زمامدار و رعیت از نظر قانون مساوی هستند و هیچیک را بر دیگری مزیتی نیست. در این دیدگاه قانون برای همگان یکسان است و کارگزار و مردم در برابر قانون همچون یکدیگر میباشند و این خود جلوه زیبای دیگر از همگونی حاکم و مردم است که به روشنی در سیره علوی شاهد آن هستیم.
امام(ع) مالک را از امتیازخواهی در برابر قانونی بازمیدارد و بیان میکند که باید در آنچه همه مردم مساویند، برای خود امتیاز ویژهای قائل نباشی: «در آنچه تمامی مردم حقی برابر دارند خودکامگی مکن و از پوشاندن آنچه برای مردم آشکار است بپرهیز که سرانجام حق مردم را از تو بازمیستانند و به زودی پردهها بالا میرود و به سود ستمدیدگان محکوم خواهی شد»[۲۲].
زمانی که علی(ع) رئیس و رهبر کشور اسلامی بود زره خود را نزد یک فرد مسیحی یافت و برای بازگرفتن آن به قاضی نیز شکایت برد. مرد مسیحی میگفت: زره از آن من است، شریح به حضرت گفت: آیا گواهی داری؟ فرمود: نه، شریح به نفع مرد مسیحی حکم کرده و از محکمه خارج شدند. پس از اندکی مسیحی برگشت و گفت: این حکم و قضاوت پیامبر است. سپس مسلمان شده و گفت به خدا زره از آن توست، در راه صفین از پشت شتر تو بر زمین افتاد و من برداشتم»[۲۳].
تأکید بر حاکمیت قانون و مساوات همه در برابر آن سبب میشود تا جامعه دارای ثبات و آرامش باشد؛ چراکه همگان میدانند که در صورت تخلف هر کسی و در هر موقعیتی مجازات خواهد شد در این صورت روابط جامعه برپایه استواری قرار گرفته و امور در مجرای خویش قرار خواهد گرفت.
ازاینرو فعالیتهای مختلف جامعه از جمله فعالیتهای اقتصادی آن رونق خواهد گرفت و جامعه شاهد رشد و شکوفایی اقتصادی و بالندگی سیاسی و فرهنگی خواهد بود. قانونگرایی حاکم سبب میشود تا جامعه از بستر لازم برای نخبهپروری و رشد شکوفایی استعدادهای آنان برخوردار شود؛ چراکه در شرایط مساوی که قانون حد و مرز آن را تعیین میکند فرومایگان و افراد لاقید نمیتوانند موقعیتهای نظام را در اختیار گیرند؛ چراکه مدیریت افراد نالایق بر جامعه با بهرهگیری از گریزگاهها و تبعیضات قانونی و استفاده از موقعیتهای ویژه صورت میگیرد که قانونگرایی راه را بر چنین استفادههایی میبندد قانونگرایی سبب میشود مردم با آرامش کامل به فعالیتهای اقتصادی بپردازند؛ چراکه مطمئناند سرمایههای آنها و نتیجه تلاش و زحمات آنها مورد حمایت قانون قرار خواهد گرفت. همچنین از آنجا که قانون ضوابط فعالت احزاب و گروههای سیاسی را مشخص میسازد آنها نیز با فراغ بال و آرامش خاطر به تلاشهای سیاسی خویش ادامه میدهند و با ارائه طرحها و برنامههای جدید و نقد نقاط ضعف حاکمیت و نیز تربیت رجال سیاسی، فرصت حضور مدیران شایسته را برای جامعه فراهم میسازند[۲۴].
توجه به مردم
از بررسی نامهها، عهدنامهها، خطبهها و سیره حکومتی و مدیریتی امام علی(ع) درمییابیم که یکی از تأکیدات همیشگی امام خطاب به کارگزاران خود، سیاست «نگاه به مردم» و رعایت منافع عمومی است. از دیدگاه امام(ع) برنامهها باید به گونهای باشند که برای همه مردم سودمند باشند و حکومت تنها حامی منافع قشر و جناح خاصی نباشند. از این دیدگاه همه برنامهها باید در جهت برآورده کردن نیازهای مردم و رفع مشکلات آنها و فراهم آوردن زمینه پیشرفتشان جهتگیری شود و سبب فشار بیشتر بر مردم نگردد. در اینجا به بیان جلوههایی از توجه به مردم در سیره مدیریتی امام علی(ع) میپردازیم.
اولویت مردم در سیاستگذاریها
یکی از تأکیدات امام(ع) به کارگزاران خود اولویت دادن به مردم در سیاستگذاریها است به گونهای که سیاستهای اقتصادی، دفاعی و غیره موجب فشار بر مردم نگردد. امام از مالک میخواهند که در حق مردم انصاف داشته باشد و به آنها ستم نکند: «در مورد حق خدا (و دستورات او) انصاف نما (و به آنها عمل کن). و انصاف را درباره مردم از جانب خود، خویشاوندان نزدیکت و آن کس که از رعیت خویش دوست میداری رعایت نما که اگر چنین نکنی ستمکاری و آنکه بر بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را که خدا دشمن گیرد، دلیل وی را نپذیرد و باطل گرداند و او با خدا در جنگ باشد تا زمانی که بازگردد یا توبه نماید هیچ چیز چون ستم، نعمت خدا را دگرگون نسازد و کیفر او را نزدیک ننماید؛ زیرا خداوند دعای ستمدیدگان را شنواست و در کمین ستمکاران است»[۲۵].
امام از مالک میخواهد که بر مردم سخت نگیرد و آنها را به اموری که لازم نیست وادار نکند و از قدرت خود برای تحکم بر مردم استفاده نکند؛ چراکه این کار سبب جلب اعتماد عمومی مردم و پشتیبانی آنها از حکومت میشود: «بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نسازد چون نیکی که در حق آنان (رعیت) کند و تخفیف در پرداختها و هزینههای آنها و پرهیز از وادار کردن ایشان به آنچه در آن والی حقی بر آنان ندارد پس رفتار تو چنان باشد که خوشگمانی به رعیت برایم فراهم آید؛ زیرا این حسن ظن و تفاهم رنج بسیار و بار سنگینی را از تو میزداید و به خوشگمانی و خوشبینی تو آن کس سزاوارتر است که از تو به او نیکی رسیده، و بدگمانیات بدان بیشتر باید که از تو به آنان بدی رسیده است»[۲۶].[۲۷]
جهتگیری سیاستهای اقتصادی به نفع مردم
یکی از اهداف اولیه حکومتها تأمین معیشت و رفاه مردم است و برای این کار سیاستهای مختلفی را وضع میکنند. اما متأسفانه گاهی این سیاستها به حدی سختگیرانه است که باعث فشار بیشتر بر مردم و رنج آنها میشود.
امام از مالک میخواهند سیاستهای اقتصادی خود و از جمله دریافت مالیات را به گونهای انجام دهد که موجب فشار مردم و ویرانی شهرها و مزارع نگردد. امام معتقدند سرمایه اعتماد مردم بسیار والاتر از سرمایهای است که با مالیات و نظایر آن فراهم گردد و نباید با برنامههای غلط این سرمایه را از دست داد و مردم را به سختی انداخت. «در کار خراج چنان بنگر که صلاح خراج (مالیات) دهندگان در آن است. چه صلاح خراج و خراج دهندگان در صلاح دیگران است و کار دیگران سامان و صلاح نیابد جز به آنان (مؤدیان مالیات)؛ چراکه مردم همگی هزینهخوار خراجند و خراج گزاران. باید نظر و اندیشه تو بیشتر به آبادانی زمین باشد تا به گردآوری خراج؛ زیرا که جمع خراج جز با آبادانی میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک گرداند و کار حکومتش جز اندکی راست و پایدار نماند.
اگر از سنگینی مالیات شکایت کردند یا از آفتی که به کشت رسیده یا آبی که از کشتهاشان بریده یا خشکسالی یا اینکه کشت زمین، بر اثر غرق شدن در آب یا بروز بیآبی تباه گردید، بار آنان را سبک گردان، چندان که امیدواری کارشان سامان و اصلاح پذیرد. آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی و از مالیات آنان بکاهی بر تو گران نیاید؛ زیرا آن اندوختههایی است که با آبادانی شهرهایت و آرایش و تزیین حکومتت به تو بازگردانند؛ اضافه بر اینکه ستایش آنان را به خود کشاندهای و شادمانی که عدالت را میانشان گستراندهای درحالیکه تکیه بر فزونی توان و قوت آنان خواهی داشت. بدانچه نزدشان اندوختههایی از اعتماد و آسوده ساختن خاطر آنان و به دست آوردن اطمینان آنان که به عدالت تو خو گرفتهاند و به رأفت و مدارای تو آشنا گردیدهاند؛ و چه بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنانگذاری با خاطر خوش بپذیرند و انجام دهند، به راستی که کشور آباد هرچه بر عهده آن (مالیات) نهی میکشد و زمین جز با تنگدستی ساکنان آن ویران نشود. مردم شهرها هنگامی تنگدست و فقیر شوند که والیان روی به گردآوری مال و افزونطلبی آرند و بر ماندن خود بر سر کار سوءظن داشته و به آن اطمینان ندارند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر بهره و سود میبرند».
از مجموع خطبهها و نامهها و توصیههایی که امام خطاب به کارگزاران خود داشتهاند روشن میشود که امام علی(ع) توجه به مردم را محور همه برنامههای خویش قرار داده و مکرراً کارگزاران خود را به رعایت حال آنها و توجه مردم در همه برنامهها و سیاستها توصیه مینمودند[۲۸].
توجه ویژه به محرومین
گرچه در کلیه برنامهریزیها و سیاستگذاریها باید عموم مردم مورد توجه قرار گیرند، اما در این میان کسانی که به دلیل بیتوجهی حکومتهای سابق و یا به دلایل دیگر از محرومیت بیشتری برخوردارند میبایستی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرند.
امام در عهدنامه مالک پس از آنکه توصیههایی نسبت به طبقات مختلف جامعه کارمندان، صنعتگران، تجار، پیشهوران، سپاهیان و غیره دارند اما در پایان توجه ویژه مالک را به محرومین جلب میکنند و از او میخواهند که آنها را بهطور ویژه مورد حمایت و توجه خود قرار دهد: «خدا را! خدا را در طبقه پایین و فرودست از مردم آنان که راه چاره ندارند از فقیران و نیازمندان و گرفتاران رنجور و ناتوان زمینگیر. در این طبقه مستمندانی که درخواست نمیکنند. به خاطر خدا حقی را که خدا به آنان اختصاص داده و نگهبانی آن را به عهدهات نهاد پاس دار بخشی از بیتالمال و بخشی از غلههای زمینهای خالصه را در هر شهر به آنان واگذار که برای دورترین آنان همان باشد که برای نزدیکترین آنان است (و همه در بیتالمال بهطور یکسان سهیماند) و رعایت حق هر یک از آنان را برعهده تو نهادهاند. مبادا فرو رفتن در نعمت (و خوشگذرانی و استفاده بیجهت از بیت المال) تو را از پرداختن به آنان بازدارد. همانا تو در ضایع گذاردن کار کوچک به خاطر کارهای بزرگ و مهم معذور نخواهی بود. پس از رسیدگی به کارشان دریغ مدار (و از آنها غافل مشو) و روی خود را برایشان برافروخته مدار. به کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند بنگر و رسیدگی کن؛ آنان که در دیدهها خوارند و مردم خرد و کوچکشان میشمارند کسی را که به او اعتماد داری برای تفقد حال آن جماعت بگمار؛ کسی از خدا ترسان و فروتنان باشد؛ تا درخواستهای آنان را به تو برساند و با آنان چنان رفتار کن که در روز قیامت معذور باشی؛ زیرا که این گروه از میان مردمان به انصاف نیازمندتر از دیگران هستند در ادای حق همگان چنان بکوش که عذرت در پیشگاه خداوند پذیرفته شود»[۲۹].
در مورد نوع کمک به محرومین نیز شرایط زمان و مکان تعیینکننده است؛ چراکه در برخی شرایط ممکن است کمک نقدی به محرومین خود سبب تورم و یا مشکلات اقتصادی دیگری گردد. که در نهایت به ضرر محرومین تمام خواهد شد. بنابراین در کمک به محرومین میبایستی به آینده اقتصادی آنها نیز توجه کرد و مصالح بعدی آنها را نیز در نظر گرفت. در این صورت ممکن است نوع کمک به جای نقدی، تبدیل به کمکهای غیر نقدی یا حمایتهای دیگر اقتصادی و اجتماعی گردد[۳۰].
احترام به افکار عمومی
یکی دیگر از شاخصههای مردمی بودن در مدیریت علوی احترام به افکار عمومی است. امام علی(ع) هنگامی وارد صحنه سیاست شد که افکار عمومی مردم، امام را برای پذیرش خلافت تحت فشار قرار داده بود و همه به حضرت روی آورده بودند. امام خطاب به طلحه و زبیر میفرمایند: «اما بعد، شما دو ت ن هرچند در مقام کتمان باشید خود میدانید که من حکومت بر مردم را آهنگ نکردم تا اینکه خود خواستند؛ و به بیعت گرفتن دستی نیازیدم تا مردم، خود، بیعت کردند و شما نیز از کسانی بودید که روی به من آوردید و بیعت کردید. این نیز مسلم است که بیعت آن روز مردم نه از ترس نیروی مسلطی در صحنه بود، و نه به طمع نقدینهای در بساط»[۳۱].
باید دانست گرچه مشروعیت خلافت امام، امری الهی است و خواستن و نخواستن مردم در آن دخیل نیست، اما مقبولیت آن منوط به خواست عمومی مردم است و لذا امام علی(ع) زمانی خلافت را پذیرفت که همگان از حضرت پذیرش آن را خواستار شدند. علی(ع) در توصیه به کارگزاران خود نیز همواره بر توجه به افکار عمومی مردم، تأکید میورزند تا میجایی که ملاک شناخت نیکوکاران و کارگزاران موفق را دیدگاه مردم نسبت به آنها میدانند: «بدان ای مالک! که من تورا به سرزمین و شهرهایی میفرستم که پیش از تو دستخوش دگرگونیها گردیده، گاه عدل و داد و گاهی ظلم و ستم دیده و مردم در کار تو همانگونه مینگرند که تو در کار والیان و کارگزاران پیش از خود مینگری و درباره تو آن گویند که تو درباره آنان میگویی همانا که نیکوکاران را از سخنانی میتوان شناخت که خدا درباره ایشان بر زبانهای بندگانش جاری میسازد. پس نیکوترین اندوخته خود را کردار شایسته بدان و هوای خویش را در اختیار گیر و بر نفس خویش بخیل باش و زمام آن را در آنچه برایت روا و حلال نیست رها مگردان؛ زیرا که بخل ورزیدن بر نفس پیمودن راه حق و انصاف است نسبت به آن، در آنچه دوست دارد یا ناخوش میشمارد»[۳۲].
«حمایت مردمی» و «اعتماد مردمی» برای هر دولتی بزرگترین پشتیبان است و باید در جلب این سرمایه بزرگ کوشید: «همانا با توجه و عنایت تو به مردم، قلبهاشان به سوی تو میگراید؛ و بیگمان بهترین چشمروشنی استانداران، برپایی عدل در کشور و آشکار شدن دوستی ملت است»[۳۳].
احترام به افکار عمومی و و جلب رضایت آنها از آنروست که در مدیریت اسلامی تلاش میشود تا سطح عمومی فرهنگ جامعه ارتقا یابد و ارزشهای دینی در آن رسوخ یابند از اینرو قضاوت افکار عمومی و عقل جمعی آنهاست که این فرصت را فراهم میکند تا میزان صحت عملکرد کارگزاران روشن و نقاط ضعف برنامههای آنها آشکار گردد. البته ممکن است در شرایطی نارضایتی مردم ناشی از عدم اطلاع آنها از عواقب سیاستها و برنامهها باشد در آن صورت میبایستی با اتخاذ یک سیاست کارآمد اطلاعرسانی به تبیین اهداف و برنامهها پرداخت و رضایت و اعتماد مردم را به برنامههای دولت جلب کرد.
همچنین سیاستمداران باید با فرهنگسازی در میان مردم آنها را با منافع عمومی و مصالح جامعه آشنا سازند و احساسات آنها را به سمت آرمانها و ارزشهای حکومت دینی تمایل سازند.
در هر صورت رضایت عمومی و مقبولیت در نزد مردم شرط موفقیت هر مدیری است و در صورتی که مدیر به هر دلیل موفق به این مهم نگردد نباید انتظار پیشبرد برنامههایش را داشته باشد و عملاً برنامههای اصلاحی وی عقیم خواهد ماند[۳۴].
پاسخگویی به مردم
از آنجا که حکومت امانت است باید در برابر صاحبان امانت پاسخگو بود. با آنها صادق بود و چیزی را از آنها پنهان نکرد، در برابر اشتباهات از آنها معذرت خواست و مشکلات و نارساییها را برای آنها توضیح داد و این امری است که ما به روشنی در حکومت امام علی(ع) شاهد آن هستیم. امام با صداقت تمام مسائل را با مردم در میان گذاشت، به سؤالات آنها پاسخ میداد به مردم برای بیان انتقادات خود میدان میداد و با خشونت با آنها برخورد نمیکرد. به گونهای که در ۱۴ قرن پیش همه ویژگیهای یک حکومت «مردم سالار» و مبتنی بر دمکراسی دینی را در حکومت امام علی(ع) شاهد هستیم. مشارکت مردمی، توجه به افکار عمومی رعایت منافع عمومی، اصل مساوات و برابری و پاسخگویی در برابر مردم که امروزه از ارکان یک نظام مرم سالار محسوب میشوند توسط امام علی(ع) در شرایطی عینیت پیدا میکند که حکومتهای آن زمان عموماً بر مبنای استبداد و سرکوبی نقش مردم در حکومت اداره میشدند. آری این چنین است که علی(ع) مردی برای تمام قرون میشود و افکاری به بلندی روزگار دارد و حیات آن بزرگوار درسهای فراوانی برای جوامع به دنبال دارد.
شفافیت و اطلاعرسانی
امام با مردم صادقانه سخن میگفت و چیزی را از آنها پنهان نمیکرد، در همان روز اول خلافت برنامههای خود را علنا اعلام کرد و از مردم هیچ چیزی را پنهان نداشت در جریان شورای شش نفره هنگامی که از امام خواستند تا خلافت را بپذیرد به شرط آنکه به رسم خلفای پیشین عمل کند امام به صراحت فرمودند: «من براساس کتاب خدا، سنت و رأی خویش عمل میکنم نه عملکرد خلفای پیشین». به عثمان همین پیشنهاد شد و او پذیرفت و خلیفه شد درحالیکه بسیاری از سنن خلفای سابق را عمل نکرد. امام هم میتوانست شرط را بپذیرد و در عمل به آن تن ندهد، اما از همان روز اول راه صداقت را در پیش گرفت و همواره بر گفتههای خود وفادار باقی ماند[۳۵].
آزادی مردم و انتقادپذیری
حکومت هرقدر هم که توسط انسانهای صالح و کاردانی هدایت شود، اما از عیب و نقص در امان نیست. در جامعهای که «انتقاد» وجود دارد این عیبها آشکار شده و زمینه اصلاح آن فراهم میشود از طرفی روحیه انتقادپذیری و مدارا در جامعه رواج پیدا کرده و فرهنگ گفتوگو به جای فرهنگ خشونت، تنظیم کننده روابط اجتماعی خواهد بود.
امام(ع) گرچه خود معصوم و بینیاز از هر راهنماییاند اما برای درسآموزی به دیگران از یک سو و برای تربیت فرهنگی مردم از سوی دیگر از آنها میخواهند که انتقادات خود را بیهیچ پروایی بیان کنند. امام ضمن یک سخنرانی، مطالبی درباره حقوق متقابل رهبر و مردم، نقش این حقوق در تداوم و یا سقوط دولتها، تأکید بر لزوم رعایت حقوق رهبری از سوی مردم، بیان کردند. یکی از یاران امام(ع) که از این سخنان سخت هیجانزده شده بود ضمن اظهار فرمانبرداری به شیوه همه ستایشگران به تفصیل از امام تمجید و تعریف کرد.
از آنجا که امام(ع) معصوم است و مؤید به نصرت الهی است این کلام امام ناظر به جایگاه و موقعیت مدیریت جامعه است. در حقیقت مدیران جامعه هرچند افراد مقتدر و اندیشمندی باشند، اما به دلیل ویژگی انسانی خویش مصون از خطا نیستند. معمولاً انسانها کمتر فرصت انتقاد از خود را پیدا میکنند و خطاهای خویش را نمیبینند. در چنین شرایطی فضای باز جامعه این امکان را ایجاد میکند که مردم و گروههای سیاسی و اجتماعی در نقش چشمان بیدار مدیر و مشاوران وی عمل کنند آنها حتی اگر به خاطر اغراض شخصی خویش هم باشد میتوانند به راحتی عیبها و اشکالات را دیده و به مدیران منتقل کنند.
بنابراین مدیریت کلان جامعه همواره باید بستری را ایجاد کند که نشاط سیاسی در جامعه حاکم شود و زمینه انتقاد حتی با نیتهای غیرخیرخواهانه نیز وجود داشته باشد. انسانی که خود را در مسیر کمال میداند همواره نسبت به افکار و رفتار خویش بدگمان است و هر لحظه گمان میدارد که ممکن است تصمیمات او براساس حب و بغضها و گرایشهای شخصی و نفسانی وی صورت پذیرفته باشد. در آن صورت است که انتقادات مردم کمک میکند تا وی از راههای پنهان شیطان در امان بماند و از صحت تصمیمگیریهای خویش مطمئن شود[۳۶].
وفای به تعهدات
وعدههایی که از طرف مسؤولی به مردم داده میشود باعث دوستی میان مردم و مسئولین و اعتماد متقابل میشود و عهدشکنی دیواری از بیاعتمادی را میان این دو ایجاد میکند. در فرمان حکومتی آن حضرت «به مالک اشتر» آمده است: «مبادا پس از خدمت و نیکی به ملتت بر آنان منت بگذاری و یا به مردم وعده داده و سپس تخلف نمایی زیرا: منت، احسان و نیکی را باطل و بیاثر میسازد[۳۷] و خُلف وعده باعث خشم خدا و مردم میگردد»[۳۸].
باید دانست که ضرورتی برای وعدههای توخالی به مردم وجود ندارد. تا زمانی که وعده و وعیدی در کار نیست مردم توقعی از حکومتها ندارند اما هرگاه وعدهای داده شد منتظرند تا نتیجه عملی وعده مسؤولان را مشاهده کنند: «هر آنکه درخواستی نزد او آورند، تا پیمان نسپرده آزاد است»[۳۹].
سنگ بنای مناسبات اجتماعی میان مردم وعدههایی است که به یکدیگر میدهند و پیمانهایی است که با یکدیگر برقرار میکنند. مدیران متعهد، میدانند که هرچه در تقویت روابط صحیح اجتماعی میان مردم بکوشند. پایداری جامعه تقویت شده و جریان امور در آن، سامان بیشتری خواهد یافت. بنابراین آنها برای از میان بردن سنگ بنای روابط اجتماعی پیشقدم نمیشوند و مردم را به بیتعهدی و بیوفایی عادت نمیدهند.
در میان واجبات الهی هیچ موضوعی همانند وفای به عهد درمیان مردم جهان ـ با تمام اختلافاتی که دارند ـ مورد اتفاق نیست. حتی مشرکان زمان جاهلیت ـ علاوه بر مسلمانان ـ آن را مراعات میکردند زیرا عواقب پیمانشکنی را آزموده بودند[۴۰].
منابع
پانویس
- ↑ «وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۷.
- ↑ «و ادوا من توادونة فی الله و أبعضوا من تبعضونه فی الله سبحانه»؛ الواسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۵۰۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۷.
- ↑ «و با مؤمنانی که از تو پیروی میکنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
- ↑ «وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۴۶.
- ↑ «سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۷۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۹۹.
- ↑ «لَا يُوطِنُ الْأَمَاكِنَ وَ يَنْهَى عَنْ إِيطَانِهَا وَ إِذَا انْتَهَى إِلَى قَوْمٍ جَلَسَ حَيْثُ يَنْتَهِي بِهِ الْمَجْلِسُ وَ يَأْمُرُ بِذَلِكَ وَ يُعْطِي كُلَّ جُلَسَائِهِ نَصِيبَهُ... مَنْ جَالَسَهُ صَابَرَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُنْصَرِفَ عَنْهُ... يَضْحَكُ مِمَّا يَضْحَكُونَ مِنْهُ وَ يَتَعَجَّبُ مِمَّا يَتَعَجَّبُونَ مِنْهُ»؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۵۲.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۱.
- ↑ «وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ؛ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ الْغِرَّةِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۲.
- ↑ الحموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۳۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۱۰۴.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۴.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۷.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۹.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ»؛ نهجالبلاغه، کلام ۲۰۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۶۳، ص۳۲۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۰۹-۳۲۲.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۶۱۱.
- ↑ مطهری، مرتضی، داستان راستان، انتشارات صدرا، تهران، چاپ، ۲۷، ۱۳۷۷، ج۱، ص۵۰، (نقل به مضمون).
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲۲-۳۳۱.
- ↑ «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ، أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ، فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۳۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۳۳-۳۴۰.
- ↑ «ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ اللَّهَ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِي كُلِّ بَلَدٍ، فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لَا يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّكَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ التَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ الْكَثِيرَ الْمُهِمَّ، فَلَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ، وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ، وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ، فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ، وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴۰-۳۴۵.
- ↑ «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ كَتَمْتُمَا أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي؛ وَ لَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي، وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَ بَايَعَنِي، وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۴.
- ↑ «ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ! أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ، مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ، وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ، وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۴۵-۳۵۱.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵۲-۳۵۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۵۷-۳۶۴.
- ↑ بقره (۲)، آیه ۲۶۴، ﴿محل قرار دادن آیه﴾ یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی.
- ↑ «وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ... أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ»؛ نهجالبلاغه نامه ۵۳.
- ↑ «الْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى يَعِدَ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۳۶.
- ↑ عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۶۴.
مدیریت