جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>این\sمدخل\sاز\sچند\sمنظر\sمتفاوت\،\sبررسی\sمیشود\:<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\...) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = | ||
| خط ۹: | خط ۸: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
*تکوین مصدر باب تفعیل از ماده "ک و ن" بوده و در معنای عام، مرادف مطلق وجود است<ref>اشراق اللاهوت، ص۱۶۱؛ الانوار الجلالیة، ص۵۴؛ البراهین القاطعة، ج۱، ص۱۱۷.</ref>. در این معنا تکوین یعنی ایجاد و مکوِّن یعنی موجِد و مکوَّن و کائن یعنی موجود شده. تکوین به این معنا، ایجاد ابداعی و تدریجی اعم از [[عقلی]]، مثالی و مادی، همه را در بر میگیرد. | *تکوین مصدر باب تفعیل از ماده "ک و ن" بوده و در معنای عام، مرادف مطلق وجود است<ref>اشراق اللاهوت، ص۱۶۱؛ الانوار الجلالیة، ص۵۴؛ البراهین القاطعة، ج۱، ص۱۱۷.</ref>. در این معنا تکوین یعنی ایجاد و مکوِّن یعنی موجِد و مکوَّن و کائن یعنی موجود شده. تکوین به این معنا، ایجاد ابداعی و تدریجی اعم از [[عقلی]]، مثالی و مادی، همه را در بر میگیرد. | ||
*[[تفسیر]] تکوین به مطلق [[اخراج]] شیء از عدم به وجود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref> یا تعریف آن به صفتی که ایجاد و اعدام ممکن با آن تحقق مییابد<ref>کلیات، ص۹۴.</ref> با همین معنا سازگار است. تعبیر "سِفر تکوین" نیز که درباره یکی از ابواب [[تورات]] به کار میرود به همین معناست؛ یعنی کتابی که مربوط به [[آفرینش]] و ایجاد است<ref>أصل الشیعة و أصولها، ص۱۵۲؛ الالهیات، ج۴، ص۱۴۴.</ref>. | * [[تفسیر]] تکوین به مطلق [[اخراج]] شیء از عدم به وجود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref> یا تعریف آن به صفتی که ایجاد و اعدام ممکن با آن تحقق مییابد<ref>کلیات، ص۹۴.</ref> با همین معنا سازگار است. تعبیر "سِفر تکوین" نیز که درباره یکی از ابواب [[تورات]] به کار میرود به همین معناست؛ یعنی کتابی که مربوط به [[آفرینش]] و ایجاد است<ref>أصل الشیعة و أصولها، ص۱۵۲؛ الالهیات، ج۴، ص۱۴۴.</ref>. | ||
*افزون بر معنای عام فوق، چهار [[تفسیر]] دیگر برای تکوین مطرح شده است: | *افزون بر معنای عام فوق، چهار [[تفسیر]] دیگر برای تکوین مطرح شده است: | ||
*در یک معنا -نظریه رایج نزد [[فیلسوفان]]- تکوین به ایجاد مسبوق به ماده [[تفسیر]] شده و در مقابل آن [[احداث]]، به معنای ایجاد مسبوق به زمان و هر دو در مقابل [[ابداع]] که غیر مسبوق به ماده و زمان است تعبیر شده است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰؛ الأقطاب القطبیة، ص۱۳۷؛ التعریفات، ج۳، ص۲۹؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات، ج۱، ص۵۰۵.</ref>. [[ابداع]] بالاترین مرتبه ایجاد است؛ زیرا در موجودات مسبوق به ماده، خود ماده با تکوین حاصل نمیشود، همچنین در موجودات حادث زمانی، زمان با [[احداث]] حاصل نمیشود<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰.</ref> پس تکوین و [[احداث]] بدون [[ابداع]] حاصل نمیشود. تکوین به این معنا تنها بر فلکیات صادق است. | *در یک معنا -نظریه رایج نزد [[فیلسوفان]]- تکوین به ایجاد مسبوق به ماده [[تفسیر]] شده و در مقابل آن [[احداث]]، به معنای ایجاد مسبوق به زمان و هر دو در مقابل [[ابداع]] که غیر مسبوق به ماده و زمان است تعبیر شده است<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰؛ الأقطاب القطبیة، ص۱۳۷؛ التعریفات، ج۳، ص۲۹؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸؛ موسوعة کشاف اصطلاحات، ج۱، ص۵۰۵.</ref>. [[ابداع]] بالاترین مرتبه ایجاد است؛ زیرا در موجودات مسبوق به ماده، خود ماده با تکوین حاصل نمیشود، همچنین در موجودات حادث زمانی، زمان با [[احداث]] حاصل نمیشود<ref>شرح الاشارات، ج۳، ص۱۲۰.</ref> پس تکوین و [[احداث]] بدون [[ابداع]] حاصل نمیشود. تکوین به این معنا تنها بر فلکیات صادق است. | ||
*از منظر [[فیلسوفان]]، [[جهان هستی]] را به ترتیب: [[عقل]]، نفس، اجسام فلکی، عناصر و مرکبات تشکیل میدهند. ایجاد اجسام فلکی یا همان کرات آسمانی، مقدم بر ایجاد [[جهان]] زمینی است<ref>شفاء، ص۲۷ و ۴۰۹؛ التحصیل، ص۶۶۷.</ref>. | *از منظر [[فیلسوفان]]، [[جهان هستی]] را به ترتیب: [[عقل]]، نفس، اجسام فلکی، عناصر و مرکبات تشکیل میدهند. ایجاد اجسام فلکی یا همان کرات آسمانی، مقدم بر ایجاد [[جهان]] زمینی است<ref>شفاء، ص۲۷ و ۴۰۹؛ التحصیل، ص۶۶۷.</ref>. | ||
*[[ملاصدرا]] در برخی آثار خود از تقسیم تثلیثی موجودات امکانی، عدول کرده و به تقسیم ثنائی روی آورده و مینویسد: در صورتی که صدور معلول، صرفاً از [[ناحیه]] فاعل باشد و هیچ مدخلیتی از [[ناحیه]] قابل نباشد، [[ابداع]] و اگر مشارکت قابل نیز دخیل باشد<ref>المبدأ و المعاد، ص۲۲۳.</ref> یا متوقف بر صلاحیت قابل باشد <ref>الشواهد الربوبیة، ص۱۷۹.</ref> تکوین نامیده میشود. مطابق این [[تفسیر]]، تکوین، شامل فلکیات و عنصریات هر دو میشود. برخی [[کلام]] ابنسینا در [[شفا]] را نیز بر تقسیم ثنائی حمل کرده و اقسام ممکنات را عبارت از مبدعات ([[عقول]]، [[نفوس]] و فلکیات) و تکوین (عنصریات) دانستهاند<ref>الحاشیة علی الهیات الشفاء، ص۲۳۳.</ref>. | * [[ملاصدرا]] در برخی آثار خود از تقسیم تثلیثی موجودات امکانی، عدول کرده و به تقسیم ثنائی روی آورده و مینویسد: در صورتی که صدور معلول، صرفاً از [[ناحیه]] فاعل باشد و هیچ مدخلیتی از [[ناحیه]] قابل نباشد، [[ابداع]] و اگر مشارکت قابل نیز دخیل باشد<ref>المبدأ و المعاد، ص۲۲۳.</ref> یا متوقف بر صلاحیت قابل باشد <ref>الشواهد الربوبیة، ص۱۷۹.</ref> تکوین نامیده میشود. مطابق این [[تفسیر]]، تکوین، شامل فلکیات و عنصریات هر دو میشود. برخی [[کلام]] ابنسینا در [[شفا]] را نیز بر تقسیم ثنائی حمل کرده و اقسام ممکنات را عبارت از مبدعات ([[عقول]]، [[نفوس]] و فلکیات) و تکوین (عنصریات) دانستهاند<ref>الحاشیة علی الهیات الشفاء، ص۲۳۳.</ref>. | ||
*[[محقق داماد]] به تقسیم تثلیثی [[وفادار]] مانده، ولی در [[تبیین]] آن، بر خلاف بیان مشهور، [[افاضه]] [[عقول]] و مفارقات محض را [[ابداع]]، [[افاضه]] اجرام سماوی را اختراع و [[افاضه]] کائنات مسبوق به عدم زمانی را تکوین دانسته است<ref>قبسات، ص۱۲۰.</ref>. | * [[محقق داماد]] به تقسیم تثلیثی [[وفادار]] مانده، ولی در [[تبیین]] آن، بر خلاف بیان مشهور، [[افاضه]] [[عقول]] و مفارقات محض را [[ابداع]]، [[افاضه]] اجرام سماوی را اختراع و [[افاضه]] کائنات مسبوق به عدم زمانی را تکوین دانسته است<ref>قبسات، ص۱۲۰.</ref>. | ||
*تکوین، در [[کلام]] [[متکلمان]] را به هیچیک از این معانی خاص نمیتوان [[تفسیر]] کرد؛ چرا که مشهور [[متکلمان]]، موجودات مجرد قدیم در عالم را منکرند، از اینرو تکوین از منظر آنها مساوی ایجاد است؛ زیرا ایجاد، انواع مختلفی ندارد تا تکوین را به یک نوع آن اختصاص دهیم. | *تکوین، در [[کلام]] [[متکلمان]] را به هیچیک از این معانی خاص نمیتوان [[تفسیر]] کرد؛ چرا که مشهور [[متکلمان]]، موجودات مجرد قدیم در عالم را منکرند، از اینرو تکوین از منظر آنها مساوی ایجاد است؛ زیرا ایجاد، انواع مختلفی ندارد تا تکوین را به یک نوع آن اختصاص دهیم. | ||
*واژه ایجاد و تکوین در کنار واژگان دیگری مانند: [[احداث]]، انشاء فعل، [[ابداع]]، اختراع، واژگانی هستند که توسط آنها، از مطلق فاعل بودن [[خدا]] خبر میدهیم و جهت معرفی فعل خاصی از [[افعال خداوند]]، از واژگانی مانند: نفع و [[ضرّ]]، [[احیاء]] و اماته، [[لطف]] و [[قهر]]، قبض و بسط، غفران و [[رحمت]]، [[خفض]] و رفع استفاده میشود<ref>التبیان ج۱، ص۲۴۵؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷؛ التعریفات، ص۳؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸ و ۳۴۶؛ گوهر مراد، ص۲۷۸.</ref>. رتق و فتق نیز از جمله واژگانی است که به فعلی خاص از [[افعال خداوند]] اشاره دارد؛ زیرا در [[روایت]] از "راتق" و "فاتق" به عنوان [[اسامی]] [[الهی]] یاد شده<ref>بحارالانوار، ج۸۳؛ ص۳۱۵.</ref> و این دو اسم نیز به لحاظ معنایی، نزدیک به صفت تکوین است. [[حکیم سبزواری]] در شرح این دو اسم مینویسد: "[[خداوند متعال]] راتق است به اعتبار [[ابداع]] عالم [[عقل]] که عالم جمع و [[وحدت]] است و فاتق است به اعتبار [[خلق]] عالم اجسام که عالم [[تفرقه]] و [[کثرت]] است"<ref>شرح الأسماء الحسنی، سبزواری، ص۵۹۴.</ref>. در برخی از منابع با اشاره به [[آیه]] مربوط به رتق و فتق [[آسمانها]] و [[زمین]]: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ}} <ref>«آیا کافران درنیافتهاند که آسمانها و زمین فرو بسته بود ما آنها را برگشودیم و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمیآورند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، گفته شده که "رتق" و "فتق" ضد هم هستند و رتق به معنای بسته بودن، حالت اجمالی و بدون انبساط و گستردگی است؛ لذا رتق یعنی جلوگیری از اظهار آثار و حالات یک موجود است<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۹۸.</ref>. اما فتق به معنای باز کردن و گسترده کردن است، لذا [[خداوند متعال]] فاتق است به اعتبار اینکه اجازه میدهد هر موجودی آثار خاص خود را اظهار کند<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۴۲.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴.</ref>. | *واژه ایجاد و تکوین در کنار واژگان دیگری مانند: [[احداث]]، انشاء فعل، [[ابداع]]، اختراع، واژگانی هستند که توسط آنها، از مطلق فاعل بودن [[خدا]] خبر میدهیم و جهت معرفی فعل خاصی از [[افعال خداوند]]، از واژگانی مانند: نفع و [[ضرّ]]، [[احیاء]] و اماته، [[لطف]] و [[قهر]]، قبض و بسط، غفران و [[رحمت]]، [[خفض]] و رفع استفاده میشود<ref>التبیان ج۱، ص۲۴۵؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷؛ التعریفات، ص۳؛ جامع العلوم، ج۱، ص۱۸ و ۳۴۶؛ گوهر مراد، ص۲۷۸.</ref>. رتق و فتق نیز از جمله واژگانی است که به فعلی خاص از [[افعال خداوند]] اشاره دارد؛ زیرا در [[روایت]] از "راتق" و "فاتق" به عنوان [[اسامی]] [[الهی]] یاد شده<ref>بحارالانوار، ج۸۳؛ ص۳۱۵.</ref> و این دو اسم نیز به لحاظ معنایی، نزدیک به صفت تکوین است. [[حکیم سبزواری]] در شرح این دو اسم مینویسد: "[[خداوند متعال]] راتق است به اعتبار [[ابداع]] عالم [[عقل]] که عالم جمع و [[وحدت]] است و فاتق است به اعتبار [[خلق]] عالم اجسام که عالم [[تفرقه]] و [[کثرت]] است"<ref>شرح الأسماء الحسنی، سبزواری، ص۵۹۴.</ref>. در برخی از منابع با اشاره به [[آیه]] مربوط به رتق و فتق [[آسمانها]] و [[زمین]]: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ}} <ref>«آیا کافران درنیافتهاند که آسمانها و زمین فرو بسته بود ما آنها را برگشودیم و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمیآورند؟» سوره انبیاء، آیه ۳۰.</ref>، گفته شده که "رتق" و "فتق" ضد هم هستند و رتق به معنای بسته بودن، حالت اجمالی و بدون انبساط و گستردگی است؛ لذا رتق یعنی جلوگیری از اظهار آثار و حالات یک موجود است<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۹۸.</ref>. اما فتق به معنای باز کردن و گسترده کردن است، لذا [[خداوند متعال]] فاتق است به اعتبار اینکه اجازه میدهد هر موجودی آثار خاص خود را اظهار کند<ref>شرح الأسماء الحسنی، درودآبادی، ص۴۲.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴.</ref>. | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۱: | ||
*صفت تکوین به خارج ساختن معدوم از عدم به وجود [[تفسیر]] میگردد<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref> و از آن به فعل، [[خلق]]، تخلیق، ایجاد، [[احداث]]، اختراع، [[ابداع]] و امثال آن تعبیر میشود<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ المسامرة، ص۱۰۳؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>. | *صفت تکوین به خارج ساختن معدوم از عدم به وجود [[تفسیر]] میگردد<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref> و از آن به فعل، [[خلق]]، تخلیق، ایجاد، [[احداث]]، اختراع، [[ابداع]] و امثال آن تعبیر میشود<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ المسامرة، ص۱۰۳؛ شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>. | ||
*تکوین صفت گستردهای است که تمام [[افعال]] باری تعالی را در بر میگیرد و نامگذاری آن به نامهای گوناگون به حسب [[اختلاف]] متعلقش میباشد، برای نمونه: از آن حیث که مخلوقات با آن به وجود میآیند، تخلیق و از حیث اینکه [[ارزاق]] با آن حاصل میشود، ترزیق و از جهت اینکه صورتهای موجودات با آن محقق میشود، تصویر و از حیث حصول [[حیات]] با آن، [[احیاء]] و از حیث حصول [[مرگ]] با آن، اماته نامیده میشود. بیشتر ماتریدیان در میان صفات فعلی تنها "تکوین" را صفت [[حقیقی]] [[ازلی]] میدانند، ولی برخی از آنان این مطلب را در تمام صفات فعلی مطرح کردهاند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. در شرح [[فقه اکبر]] پس از [[تبیین]] [[ازلی]] بودن صفت تکوین آمده است: بنابراین، صفات [[ازلی]] نزد ما، به هشت عدد میرسد به خلاف [[اشعری]] که صفات [[ازلی]] [[خداوند]] را در صفات هفتگانه مشهور یعنی: [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[سمع]]، [[بصر]] و [[کلام]] منحصر میداند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>. | *تکوین صفت گستردهای است که تمام [[افعال]] باری تعالی را در بر میگیرد و نامگذاری آن به نامهای گوناگون به حسب [[اختلاف]] متعلقش میباشد، برای نمونه: از آن حیث که مخلوقات با آن به وجود میآیند، تخلیق و از حیث اینکه [[ارزاق]] با آن حاصل میشود، ترزیق و از جهت اینکه صورتهای موجودات با آن محقق میشود، تصویر و از حیث حصول [[حیات]] با آن، [[احیاء]] و از حیث حصول [[مرگ]] با آن، اماته نامیده میشود. بیشتر ماتریدیان در میان صفات فعلی تنها "تکوین" را صفت [[حقیقی]] [[ازلی]] میدانند، ولی برخی از آنان این مطلب را در تمام صفات فعلی مطرح کردهاند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۷۱؛ شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. در شرح [[فقه اکبر]] پس از [[تبیین]] [[ازلی]] بودن صفت تکوین آمده است: بنابراین، صفات [[ازلی]] نزد ما، به هشت عدد میرسد به خلاف [[اشعری]] که صفات [[ازلی]] [[خداوند]] را در صفات هفتگانه مشهور یعنی: [[حیات]]، [[علم]]، [[قدرت]]، [[اراده]]، [[سمع]]، [[بصر]] و [[کلام]] منحصر میداند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۳.</ref>. | ||
*[[مخالفان]] [[ماتریدیه]] نظریه قِدَم تکوین را نظریهای جدید دانستهاند که سابقهای در میان [[سلف]] نداشته بلکه از آراء پدید آمده در [[قرن پنجم]] است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰.</ref>؛ ولی این [[عقیده]] در برخی منابع به تمام حنفیه<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۰؛ المواقف، ص۲۹۰؛ مطالع الأنظار، ص۳۷۹؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref> و در برخی دیگر به جماعتی از آنان<ref>المحصل، ص۴۳۵؛ کشف المراد، ص۳۰۱.</ref> نسبت داده شده است. | * [[مخالفان]] [[ماتریدیه]] نظریه قِدَم تکوین را نظریهای جدید دانستهاند که سابقهای در میان [[سلف]] نداشته بلکه از آراء پدید آمده در [[قرن پنجم]] است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰.</ref>؛ ولی این [[عقیده]] در برخی منابع به تمام حنفیه<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۰؛ المواقف، ص۲۹۰؛ مطالع الأنظار، ص۳۷۹؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref> و در برخی دیگر به جماعتی از آنان<ref>المحصل، ص۴۳۵؛ کشف المراد، ص۳۰۱.</ref> نسبت داده شده است. | ||
*[[تفتازانی]] آن را مشهور از [[ابومنصور ماتریدی]] و [[پیروان]] وی دانسته، در عین حال تصریح میکند که [[ماتریدیه]] آن را به متقدمان خود که پیش از [[ابوالحسن اشعری]] بودهاند منسوب میدانند<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹؛ اصول الدین، ص۷۰؛ الروضة البهیة، ص۱۰۱.</ref>. [[ماتریدیه]] جملات {{عربی|له الربوبية و لا مربوب و الخلقية و لا مخلوق}} که [[طحاوی]] از [[ابوحنیفه]] گزارش میکند<ref>شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۳۶.</ref> اشاره به همین صفت دانسته است، ولی [[ابنهمام]]<ref>المسامرة، ص۱۰۳.</ref> این [[عقیده]] را مختص متأخران حنفیه که پیرو [[ابومنصور ماتریدی]] هستند دانسته و میگوید: در سخن [[ابوحنیفه]] و متقدمان، تصریحی به آن نیست و مأخذ این نظریه از [[کلام]] [[ابوحنیفه]] عبارت ذیل است: [[خداوند]] پیش از این که بیافریند، [[خالق]] و پیش از اینکه روزی دهد، [[رازق]] است<ref>الفقه الأکبر، ص۶۲۲.</ref>. | * [[تفتازانی]] آن را مشهور از [[ابومنصور ماتریدی]] و [[پیروان]] وی دانسته، در عین حال تصریح میکند که [[ماتریدیه]] آن را به متقدمان خود که پیش از [[ابوالحسن اشعری]] بودهاند منسوب میدانند<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹؛ اصول الدین، ص۷۰؛ الروضة البهیة، ص۱۰۱.</ref>. [[ماتریدیه]] جملات {{عربی|له الربوبية و لا مربوب و الخلقية و لا مخلوق}} که [[طحاوی]] از [[ابوحنیفه]] گزارش میکند<ref>شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۳۶.</ref> اشاره به همین صفت دانسته است، ولی [[ابنهمام]]<ref>المسامرة، ص۱۰۳.</ref> این [[عقیده]] را مختص متأخران حنفیه که پیرو [[ابومنصور ماتریدی]] هستند دانسته و میگوید: در سخن [[ابوحنیفه]] و متقدمان، تصریحی به آن نیست و مأخذ این نظریه از [[کلام]] [[ابوحنیفه]] عبارت ذیل است: [[خداوند]] پیش از این که بیافریند، [[خالق]] و پیش از اینکه روزی دهد، [[رازق]] است<ref>الفقه الأکبر، ص۶۲۲.</ref>. | ||
*ملا [[علی قاری]]<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶.</ref>[[سخن]] [[ابنهمام]] را ناشی از [[غفلت]] وی از کلمات صریح [[ابوحنیفه]] در این باره دانسته که میگوید: اسماء و [[صفات خداوند]] خواه صفات ذاتی، خواه صفات فعلی، [[ازلی]] و [[ابدی]] بوده، محدَث و مخلوق نیست و کسی که آن را مخلوق یا محدَث بداند یا در این مسئله توقف کرده و یا [[شک]] کند، [[کافر]] است<ref>الفقه الأکبر، ص۶۱۹.</ref>. البته برخی از عبارتهای منقول از [[ابوحنیفه]] اشاره دارد که وی [[صفات فعل]] را مانند [[اشاعره]] به [[قدرت]] برگردانده است<ref>شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۳۱.</ref> لکن با دلالت اشارهای نمیتوان از صراحت جملات پیشین دست برداشت<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶.</ref>. [[ابومعین نسفی]] در تبصره، نظریه قِدَم تکوین را مطابق گزارش [[کلاباذی]] در [[کتاب]] "تعرف" به عرفا نیز نسبت داده است <ref>التعرف، ص۳۷-۳۸؛ تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۶۰.</ref>. | *ملا [[علی قاری]]<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶.</ref>[[سخن]] [[ابنهمام]] را ناشی از [[غفلت]] وی از کلمات صریح [[ابوحنیفه]] در این باره دانسته که میگوید: اسماء و [[صفات خداوند]] خواه صفات ذاتی، خواه صفات فعلی، [[ازلی]] و [[ابدی]] بوده، محدَث و مخلوق نیست و کسی که آن را مخلوق یا محدَث بداند یا در این مسئله توقف کرده و یا [[شک]] کند، [[کافر]] است<ref>الفقه الأکبر، ص۶۱۹.</ref>. البته برخی از عبارتهای منقول از [[ابوحنیفه]] اشاره دارد که وی [[صفات فعل]] را مانند [[اشاعره]] به [[قدرت]] برگردانده است<ref>شرح العقیدة الطحاویة، ص۱۳۱.</ref> لکن با دلالت اشارهای نمیتوان از صراحت جملات پیشین دست برداشت<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶.</ref>. [[ابومعین نسفی]] در تبصره، نظریه قِدَم تکوین را مطابق گزارش [[کلاباذی]] در [[کتاب]] "تعرف" به عرفا نیز نسبت داده است <ref>التعرف، ص۳۷-۳۸؛ تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۶۰.</ref>. | ||
*از منظر سایر [[متکلمان]] از جمله [[امامیه]]، [[اشاعره]] و جمهور [[معتزله]]<ref>التمهید، ص۷۶؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۶؛ مناهج الیقین، ص۳۱۱.</ref> و [[متکلمان]] [[اهل حدیث]] مانند کلابیه و قلانسیه<ref>تبصرة الأدلة ج۱، ص۳۰۶.</ref> صفتی [[ازلی]] به نام تکوین برای [[خداوند]] وجود ندارد و تکوین عین مکوَّن و ایجاد عین موجود و فعل عین مفعول است؛ از اینرو تکوین، فعل یا [[خلق]] به [[ذات خدا]] [[قائم]] نبوده<ref>شرح المواقف، ج۴، ص۱۸۶، پاورقی.</ref> و صفاتی مانند [[خالقیت]]، رازقیت، [[محیی]] بودن، [[ممیت]] بودن، [[ضارّ]] و [[نافع]] بودن وصفی اضافهای بوده که از نسبت [[افعال خداوند]] به ذات وی حاصل میشود<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. به عبارت دیگر آنان این صفات را از تعلقات [[قدرت]] دانسته و تعلقات [[قدرت]] را حادث میدانند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>. | *از منظر سایر [[متکلمان]] از جمله [[امامیه]]، [[اشاعره]] و جمهور [[معتزله]]<ref>التمهید، ص۷۶؛ مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۶؛ مناهج الیقین، ص۳۱۱.</ref> و [[متکلمان]] [[اهل حدیث]] مانند کلابیه و قلانسیه<ref>تبصرة الأدلة ج۱، ص۳۰۶.</ref> صفتی [[ازلی]] به نام تکوین برای [[خداوند]] وجود ندارد و تکوین عین مکوَّن و ایجاد عین موجود و فعل عین مفعول است؛ از اینرو تکوین، فعل یا [[خلق]] به [[ذات خدا]] [[قائم]] نبوده<ref>شرح المواقف، ج۴، ص۱۸۶، پاورقی.</ref> و صفاتی مانند [[خالقیت]]، رازقیت، [[محیی]] بودن، [[ممیت]] بودن، [[ضارّ]] و [[نافع]] بودن وصفی اضافهای بوده که از نسبت [[افعال خداوند]] به ذات وی حاصل میشود<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. به عبارت دیگر آنان این صفات را از تعلقات [[قدرت]] دانسته و تعلقات [[قدرت]] را حادث میدانند<ref>شرح الفقه الأکبر، ص۴۶؛ شرح القصیدة النونیة، ج۱، ص۱۶۰.</ref>. | ||
| خط ۳۱: | خط ۳۰: | ||
#تکوین حادث بوده و تحقق آن پیش از مکوَّن است؛ چنانکه [[استطاعت]] مقدم بر فعل است؛ | #تکوین حادث بوده و تحقق آن پیش از مکوَّن است؛ چنانکه [[استطاعت]] مقدم بر فعل است؛ | ||
#تکوین حادث بوده، مقارن با مکوَّن است؛ از قبیل [[اعراض]] که [[قائم]] به اجسام است؛ | #تکوین حادث بوده، مقارن با مکوَّن است؛ از قبیل [[اعراض]] که [[قائم]] به اجسام است؛ | ||
#[[کرامیه]] با توجه به اینکه [[قیام]] حوادث به [[ذات خدا]] را جایز میشمارند، صفت تکوین را حادث و [[قائم]] به ذات میدانند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ التمهید، ص۷۶؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.</ref>. | # [[کرامیه]] با توجه به اینکه [[قیام]] حوادث به [[ذات خدا]] را جایز میشمارند، صفت تکوین را حادث و [[قائم]] به ذات میدانند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۸؛ التمهید، ص۷۶؛ تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.</ref>. | ||
*در صحت اطلاق تکوین و مکوِّن درباره [[خداوند]] تردیدی نیست و در [[روایات]] نیز این دو تعبیر به کار رفته است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۰۷ و ۲۶۲ و ج۴، ص۵۰۶؛ التوحید، صدوق، ص۶۰؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۲۵۵.</ref>، اما بحث در این است که تکوین صفت فعل است یا صفت ذات؟ از ظاهر عبارات [[متکلمان]] صفت فعل استفاده میشود، لکن محل [[نزاع]] در این است که آیا این صفت، صرفاً امری انتزاعی است یا صفتی است [[حقیقی]] و به [[مقام]] ذات راه یافته و [[قائم]] به ذات است؛ یعنی در [[مقام]] [[ذات خداوند]] جدای از [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده]]، صفتی به نام تکوین وجود دارد<ref>المسامرة، ص۱۰۳؛ تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۰۸ و ۳۱۰ و ۳۶۲؛ الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. برخی از [[اهل سنت]] [[خداوند]] را دارای افعالی نظیر [[خلق]]، [[رزق]] و [[رحمت]] دانسته و تمامی آن را قدیم میدانند. آنان معتقدند [[افعال الهی]] نه حادث است و نه محدَث (برخی از [[متکلمان]] حادث را به اولین موجود صادر شده از [[خداوند]] که [[قائم]] به اوست اختصاص داده، بقیه موجوداتِ برخوردار از حدوث را محدَث مینامند)<ref>ر.ک: شرح المواقف، ج۸ ص۳۲.</ref>. [[افعال خداوند]] بسان سایر صفاتش نه عین ذات است و نه مغایر با ذات. در مقابل اینها، [[ابوالحسن اشعری]] به [[انکار]] [[صفات فعل]] پرداخته و میگوید فعل و مفعول یکی است. وی در این نظریه بر وفق [[قدریه]] و [[جهمیه]] [[رفتار]] کرده و عموم اصحابش نیز همین نظریه که خطای محض است، را برگزیدهاند <ref>اصول الدین، ص۲۴۵.</ref>. | *در صحت اطلاق تکوین و مکوِّن درباره [[خداوند]] تردیدی نیست و در [[روایات]] نیز این دو تعبیر به کار رفته است<ref>الکافی، ج۱، ص۱۰۷ و ۲۶۲ و ج۴، ص۵۰۶؛ التوحید، صدوق، ص۶۰؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۲۵۵.</ref>، اما بحث در این است که تکوین صفت فعل است یا صفت ذات؟ از ظاهر عبارات [[متکلمان]] صفت فعل استفاده میشود، لکن محل [[نزاع]] در این است که آیا این صفت، صرفاً امری انتزاعی است یا صفتی است [[حقیقی]] و به [[مقام]] ذات راه یافته و [[قائم]] به ذات است؛ یعنی در [[مقام]] [[ذات خداوند]] جدای از [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده]]، صفتی به نام تکوین وجود دارد<ref>المسامرة، ص۱۰۳؛ تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۰۸ و ۳۱۰ و ۳۶۲؛ الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. برخی از [[اهل سنت]] [[خداوند]] را دارای افعالی نظیر [[خلق]]، [[رزق]] و [[رحمت]] دانسته و تمامی آن را قدیم میدانند. آنان معتقدند [[افعال الهی]] نه حادث است و نه محدَث (برخی از [[متکلمان]] حادث را به اولین موجود صادر شده از [[خداوند]] که [[قائم]] به اوست اختصاص داده، بقیه موجوداتِ برخوردار از حدوث را محدَث مینامند)<ref>ر.ک: شرح المواقف، ج۸ ص۳۲.</ref>. [[افعال خداوند]] بسان سایر صفاتش نه عین ذات است و نه مغایر با ذات. در مقابل اینها، [[ابوالحسن اشعری]] به [[انکار]] [[صفات فعل]] پرداخته و میگوید فعل و مفعول یکی است. وی در این نظریه بر وفق [[قدریه]] و [[جهمیه]] [[رفتار]] کرده و عموم اصحابش نیز همین نظریه که خطای محض است، را برگزیدهاند <ref>اصول الدین، ص۲۴۵.</ref>. | ||
*[[ماتریدیه]] بحثی را که راجع به تکوین دارند، در سایر صفات مشابه مانند تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته نیز مطرح میکنند؛ با این تفاوت که برخی از آنان یکایک این صفات را قدیم میدانند، ولی محققان آنان این صفات را به تکوین ارجاع میدهند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. [[ماتریدیه]] از جهت قدم و [[قائم]] به ذات بودن تفاوتی میان صفات ذات و فعل قائل نیستند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰؛ شرح العمدة، ص۱۹۵.</ref>، در نتیجه صفت تکوین را که دیگران از [[صفات فعل]] دانستهاند، اینان قدیم و [[قائم]] به ذات میدانند. در [[حقیقت]] از نقطه نظر [[ماتریدیه]] صفات ذات دو قسم است: یکی صفاتی که در [[ذات خداوند]] ثابت است بدون اینکه به اعتبار [[افعال الهی]] باشد و دیگری صفاتی که به اعتبار [[افعال]] بوده و در ذات ثابت است. | * [[ماتریدیه]] بحثی را که راجع به تکوین دارند، در سایر صفات مشابه مانند تخلیق، ترزیق، [[احیاء]] و اماته نیز مطرح میکنند؛ با این تفاوت که برخی از آنان یکایک این صفات را قدیم میدانند، ولی محققان آنان این صفات را به تکوین ارجاع میدهند<ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰؛ المسامرة، ص۱۰۳.</ref>. [[ماتریدیه]] از جهت قدم و [[قائم]] به ذات بودن تفاوتی میان صفات ذات و فعل قائل نیستند<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۰؛ شرح العمدة، ص۱۹۵.</ref>، در نتیجه صفت تکوین را که دیگران از [[صفات فعل]] دانستهاند، اینان قدیم و [[قائم]] به ذات میدانند. در [[حقیقت]] از نقطه نظر [[ماتریدیه]] صفات ذات دو قسم است: یکی صفاتی که در [[ذات خداوند]] ثابت است بدون اینکه به اعتبار [[افعال الهی]] باشد و دیگری صفاتی که به اعتبار [[افعال]] بوده و در ذات ثابت است. | ||
*برخی قسم دوم را صفات ذاتی فعلی نامیدهاند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۶، پاورقی.</ref>. این قسم به صفات حقیقیه موصوف به صفات اضافیه نیز تعبیر شده است<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. برخی با توجه به وضوح بطلان این ادعا -زیرا تکوین به معنای فعل را نمیتوان از مکوَن جدا دانسته، به قدم آن [[معتقد]] بود- در صدد توجیه بر آمده، تکوین را به صفت فعل که اضافهای بیش نیست [[تفسیر]] نکردهاند؛ بلکه آن را مبدأ اضافه دانستهاند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ مجموعة الحواشی، ص۱۰۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۲؛ اشارات المرام، ص۱۸۱؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. [[تفتازانی]] تصریح دارد که عبارات بزرگان [[ماتریدیه]] [[ظهور]] دارد که صفت تکوین که آن را قدیم میدانند، عین [[فعل خداوند]] بوده و اضافه محسوب میشود، یعنی [[اخراج]] معدوم از عدم به وجود، ولی باید گفت: تکوین که قائل به قدم آن بوده و مغایر با مکوَن است، یک صفت [[حقیقی]] در [[مقام]] ذات است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref>. وی میافزاید ما چارهای از این توجیه نداریم؛ زیرا معقول نیست تکوین، به معنای صفت فعل که اضافهای بیش نیست محل [[نزاع]] واقع شده و عدهای آن را قدیم و مغایر با مکوَن بدانند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰.</ref>. در جای دیگر مینویسد: تکوین به دو معناست: یکی صفت نفسی که مبدء ایجاد فعل است و دوم، ایجاد و تکوین بالفعل. تکوین به معنای دوم عبارت است از تعلق صفت نفسی به مکوَن. سپس میگوید: آنچه [[ماتریدیه]] قدیمش میدانند، صفت نفسی است نه تعلق و آنچه که با مکوَن است، تعلق نسبت یا به تعبیر دیگر تکوین بالفعل است. تکوین به معنای دوم است که به حسب متعلق خود [[اسامی]] گوناگون مییابد<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. شاید با توجه به همین توجیه است که برخی از آن به صفت نفسیه تعبیر کردهاند<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴.</ref> و [[اشاعره]] که منکر تکوین هستند میگویند صفت نفسیهای به نام تکوین برای [[خداوند]] ثابت نیست<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴-۱۰۶.</ref>. در همین راستا برخی در [[تفسیر]] تکوین گفتهاند معنایی است در فاعل که توسط آن، با مفعول مرتبط شده و از غیر خود ممتاز میگردد. منظور از [[ارتباط]] فاعل با مفعول صلاحیت تأثیر و منظور از معنا، مبدء صلاحیت است<ref>مجموعة الحواشی، ص۱۰۹؛ حاشیه بر شرح العقائد النسفیة، ص۹۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۳.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴-۵۹۸.</ref>. | *برخی قسم دوم را صفات ذاتی فعلی نامیدهاند<ref>شرح بدء الامالی، ص۱۵۶، پاورقی.</ref>. این قسم به صفات حقیقیه موصوف به صفات اضافیه نیز تعبیر شده است<ref>مفاتیح الغیب، ج۱، ص۱۲۷.</ref>. برخی با توجه به وضوح بطلان این ادعا -زیرا تکوین به معنای فعل را نمیتوان از مکوَن جدا دانسته، به قدم آن [[معتقد]] بود- در صدد توجیه بر آمده، تکوین را به صفت فعل که اضافهای بیش نیست [[تفسیر]] نکردهاند؛ بلکه آن را مبدأ اضافه دانستهاند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹؛ مجموعة الحواشی، ص۱۰۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۲؛ اشارات المرام، ص۱۸۱؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. [[تفتازانی]] تصریح دارد که عبارات بزرگان [[ماتریدیه]] [[ظهور]] دارد که صفت تکوین که آن را قدیم میدانند، عین [[فعل خداوند]] بوده و اضافه محسوب میشود، یعنی [[اخراج]] معدوم از عدم به وجود، ولی باید گفت: تکوین که قائل به قدم آن بوده و مغایر با مکوَن است، یک صفت [[حقیقی]] در [[مقام]] ذات است <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۴۹.</ref>. وی میافزاید ما چارهای از این توجیه نداریم؛ زیرا معقول نیست تکوین، به معنای صفت فعل که اضافهای بیش نیست محل [[نزاع]] واقع شده و عدهای آن را قدیم و مغایر با مکوَن بدانند <ref>شرح العقائد النسفیة، ص۵۰.</ref>. در جای دیگر مینویسد: تکوین به دو معناست: یکی صفت نفسی که مبدء ایجاد فعل است و دوم، ایجاد و تکوین بالفعل. تکوین به معنای دوم عبارت است از تعلق صفت نفسی به مکوَن. سپس میگوید: آنچه [[ماتریدیه]] قدیمش میدانند، صفت نفسی است نه تعلق و آنچه که با مکوَن است، تعلق نسبت یا به تعبیر دیگر تکوین بالفعل است. تکوین به معنای دوم است که به حسب متعلق خود [[اسامی]] گوناگون مییابد<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۳.</ref>. شاید با توجه به همین توجیه است که برخی از آن به صفت نفسیه تعبیر کردهاند<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴.</ref> و [[اشاعره]] که منکر تکوین هستند میگویند صفت نفسیهای به نام تکوین برای [[خداوند]] ثابت نیست<ref>الروضة البهیة، ص۱۰۴-۱۰۶.</ref>. در همین راستا برخی در [[تفسیر]] تکوین گفتهاند معنایی است در فاعل که توسط آن، با مفعول مرتبط شده و از غیر خود ممتاز میگردد. منظور از [[ارتباط]] فاعل با مفعول صلاحیت تأثیر و منظور از معنا، مبدء صلاحیت است<ref>مجموعة الحواشی، ص۱۰۹؛ حاشیه بر شرح العقائد النسفیة، ص۹۸؛ حاشیة الخیالی، ص۹۳.</ref><ref>[[محمد ایزدیتبار|ایزدیتبار، محمد]]، [[تکوین (مقاله)|تکوین]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۲]]، ص۵۹۴-۵۹۸.</ref>. | ||
| خط ۴۸: | خط ۴۷: | ||
*۵. [[خداوند]] در [[کلام]] ازلیاش، خود را به صفت [[خالق]]، باری و مصور میستاید و لازمه [[ستودن]] آن است که این صفات از ازل محقق باشد و گرنه لازم میآید [[خداوند]] خود را به امری که در وی نیست [[ستایش]] کند و این محال است. | *۵. [[خداوند]] در [[کلام]] ازلیاش، خود را به صفت [[خالق]]، باری و مصور میستاید و لازمه [[ستودن]] آن است که این صفات از ازل محقق باشد و گرنه لازم میآید [[خداوند]] خود را به امری که در وی نیست [[ستایش]] کند و این محال است. | ||
*در پاسخ [[استدلال]] گفته شده که لازمه [[ستایش]] این نیست که آنها از ازل موجود باشند، بلکه میتوان گفت [[خداوند]] از ازل به گونهای بوده است که این تعلقات و اضافات که [[صفات کمال]] محسوب میشود در [[آینده]] برایش حاصل خواهد شد<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹ و ۱۷۱.</ref>. | *در پاسخ [[استدلال]] گفته شده که لازمه [[ستایش]] این نیست که آنها از ازل موجود باشند، بلکه میتوان گفت [[خداوند]] از ازل به گونهای بوده است که این تعلقات و اضافات که [[صفات کمال]] محسوب میشود در [[آینده]] برایش حاصل خواهد شد<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۶۹ و ۱۷۱.</ref>. | ||
*۶. مطابق [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«سخن ما برای (پدید آمدن) چیزی چون آن را اراده کنیم تنها این است که بدان میگوییم: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره نحل، آیه ۴۰.</ref>، و [[آیات]] مشابه آن{{متن قرآن|وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref> «و چون (انجام) کاری را بخواهد تنها میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره بقره، آیه ۱۱۷.</ref>؛ {{متن قرآن|كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«چنین است، خداوند هر چه را بخواهد میآفریند؛ چون کاری را اراده کند تنها بدان میفرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۴۷.</ref>؛ {{متن قرآن|مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«سزاوار خداوند نیست که فرزندی برگزیند، پاکا که اوست، چون آهنگ کاری کند تنها بدان فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره مریم، آیه ۳۵.</ref>، همه اشیا با کلمه [[ازلیه ]] {{متن قرآن|كُنْ}} در وقت خود محقق میشوند و کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} که از آن به امر و کلمه تعبیر میشود، مقدم بر {{متن قرآن|يَكُونُ}} است. [[مخالفان]] صفت تکوین نیز معترفند که مطابق این [[آیه]]، همه اشیاء با کلمه [[ازلیه]] {{متن قرآن|كُنْ}} محقق میشوند. آنچه ما میافزاییم این است که طبق کلمه [[ازلیه]] {{متن قرآن|كُنْ}} صفتی به نام تکوین برای [[خدا]] ثابت است و [[خداوند]] از تکوین با کلمه {{متن قرآن|كُنْ}}، و از مکوِن با کلمه {{متن قرآن|فَيَكُونُ}}، تعبیر آورده است و نامگذاری صفت تکوین بر اساس همین [[آیه]] است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۶-۳۱۷؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ الروضة البهیة، ص۱۰۸.</ref>. | *۶. مطابق [[آیه شریفه]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«سخن ما برای (پدید آمدن) چیزی چون آن را اراده کنیم تنها این است که بدان میگوییم: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره نحل، آیه ۴۰.</ref>، و [[آیات]] مشابه آن{{متن قرآن|وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref> «و چون (انجام) کاری را بخواهد تنها میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره بقره، آیه ۱۱۷.</ref>؛ {{متن قرآن|كَذَلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«چنین است، خداوند هر چه را بخواهد میآفریند؛ چون کاری را اراده کند تنها بدان میفرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۴۷.</ref>؛ {{متن قرآن|مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«سزاوار خداوند نیست که فرزندی برگزیند، پاکا که اوست، چون آهنگ کاری کند تنها بدان فرماید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره مریم، آیه ۳۵.</ref>، همه اشیا با کلمه [[ازلیه]] {{متن قرآن|كُنْ}} در وقت خود محقق میشوند و کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} که از آن به امر و کلمه تعبیر میشود، مقدم بر {{متن قرآن|يَكُونُ}} است. [[مخالفان]] صفت تکوین نیز معترفند که مطابق این [[آیه]]، همه اشیاء با کلمه [[ازلیه]] {{متن قرآن|كُنْ}} محقق میشوند. آنچه ما میافزاییم این است که طبق کلمه [[ازلیه]] {{متن قرآن|كُنْ}} صفتی به نام تکوین برای [[خدا]] ثابت است و [[خداوند]] از تکوین با کلمه {{متن قرآن|كُنْ}}، و از مکوِن با کلمه {{متن قرآن|فَيَكُونُ}}، تعبیر آورده است و نامگذاری صفت تکوین بر اساس همین [[آیه]] است<ref>تبصرة الأدلة، ج۱، ص۳۱۶-۳۱۷؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ الروضة البهیة، ص۱۰۸.</ref>. | ||
*در نقد این [[دلیل]] گفته شده که مطابق این [[تفسیر]] صفت تکوین به [[کلام]] برگشته و صفت مستقلی نخواهد بود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. افزون بر این اگر چنین صفتی در ازل برای [[خدا]] ثابت باشد مستلزم قِدَم مکوَّنات است<ref>الإشارة إلی مذهب أهل الحق، ص۳۷۵؛ التمهید، ص۷۷.</ref>. اشکال دیگر اینکه اکثر [[متکلمان]] کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} در این [[آیات]] را کنایه از سرعت ایجاد دانسته و منشأ آن را کمال [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده خدا]] میدانند. بنابراین کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} دلالت ندارد که برای [[خداوند]] صفتی جدای از [[قدرت]] ثابت است <ref>مفاتیح الغیب، ج۴، ص۲۷-۲۸؛ تسلیک النفس، ص۱۴۹؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح الفقه الاکبر، ص۳۶.</ref>. | *در نقد این [[دلیل]] گفته شده که مطابق این [[تفسیر]] صفت تکوین به [[کلام]] برگشته و صفت مستقلی نخواهد بود<ref>شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱.</ref>. افزون بر این اگر چنین صفتی در ازل برای [[خدا]] ثابت باشد مستلزم قِدَم مکوَّنات است<ref>الإشارة إلی مذهب أهل الحق، ص۳۷۵؛ التمهید، ص۷۷.</ref>. اشکال دیگر اینکه اکثر [[متکلمان]] کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} در این [[آیات]] را کنایه از سرعت ایجاد دانسته و منشأ آن را کمال [[علم]]، [[قدرت]] و [[اراده خدا]] میدانند. بنابراین کلمه {{متن قرآن|كُنْ}} دلالت ندارد که برای [[خداوند]] صفتی جدای از [[قدرت]] ثابت است <ref>مفاتیح الغیب، ج۴، ص۲۷-۲۸؛ تسلیک النفس، ص۱۴۹؛ شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۴؛ شرح المقاصد، ج۴، ص۱۷۱؛ شرح الفقه الاکبر، ص۳۶.</ref>. | ||
*۷. [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراهکنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>، از دو جهت بر مغایرت [[خلق]] با مخلوق دلالت دارد. وجه نخست اضافه [[خلق]] به مخلوق است و وجه دوم [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]] و ایجاد از [[بندگان]] است، در حالی که اشهاد مخلوقات، یعنی [[آسمانها]] و [[زمین]] و خود [[انسانها]] [[نفی]] نشده، بلکه اینها مشهود [[بندگان]] است<ref>اصول الدین، ص۷۱؛ الفصل فی الملل، ج۳، ص۲۱۴؛ شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۳۲.</ref>. | *۷. [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا}}<ref>«آنان را نه در آفرینش آسمانها و زمین گواه کردم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیم که گمراهکنندگان را یاور گیرم» سوره کهف، آیه ۵۱.</ref>، از دو جهت بر مغایرت [[خلق]] با مخلوق دلالت دارد. وجه نخست اضافه [[خلق]] به مخلوق است و وجه دوم [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]] و ایجاد از [[بندگان]] است، در حالی که اشهاد مخلوقات، یعنی [[آسمانها]] و [[زمین]] و خود [[انسانها]] [[نفی]] نشده، بلکه اینها مشهود [[بندگان]] است<ref>اصول الدین، ص۷۱؛ الفصل فی الملل، ج۳، ص۲۱۴؛ شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۳۲.</ref>. | ||
*در جواب از [[دلیل]] فوق گفته شده: | *در جواب از [[دلیل]] فوق گفته شده: | ||
#اضافه دلالت بر مغایرت [[عینی]] بین مضاف و مضافالیه ندارد؛ زیرا برای صحت اضافه، مغایرت اعتباری کافی است. | #اضافه دلالت بر مغایرت [[عینی]] بین مضاف و مضافالیه ندارد؛ زیرا برای صحت اضافه، مغایرت اعتباری کافی است. | ||
#[[آیه شریفه]] بیانگر این معناست که [[خداوند]]، [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها را [[گواه]] بر [[خلق]] [[آسمان]] و [[زمین]] و نیز [[گواه]] بر [[خلق]] خودشان قرار نداده است. یا در [[تفسیری]] دیگر (غالب [[مفسران]]) [[خداوند]] با [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها در امر [[خلقت]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[خلقت]] خودشان [[مشورت]] نکرده و یا از آنها کمک نجسته است پس آنها [[ولایت]] [[تدبیر]] بر [[بندگان]] را ندارند<ref>مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۱۳۸؛ المیزان، ج۱۳، ص۳۲۶-۳۳۰.</ref>. [[گواه]] قرار ندادن آنها یا [[مشورت]] نکردن با آنها، معلوم نیست به خاطر عدم وجودشان در آن هنگام باشد تا مغایرت [[خلق]] از مخلوق را افاده کند، به فرض قبول اینکه [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]]، به خاطر نبود مخلوقات هنگام [[خلق]] بوده است، ولی دلالت ندارد که مخلوقات با [[خلق]] نیز محقق نمیشوند. اقتضای [[گواه]] بر [[خلق]] بودن این است که مخلوقات به هنگام [[خلق]]، محقق باشند تا بتوانند [[شاهد]] بر آن قرار گیرند، حال آنکه مطابق نظریه عینیت [[خلق]] با مخلوق و تکوین با مکوَن، با تحقق [[خلق]] و تکوین، مخلوق و مکون نیز محقق میشود. | # [[آیه شریفه]] بیانگر این معناست که [[خداوند]]، [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها را [[گواه]] بر [[خلق]] [[آسمان]] و [[زمین]] و نیز [[گواه]] بر [[خلق]] خودشان قرار نداده است. یا در [[تفسیری]] دیگر (غالب [[مفسران]]) [[خداوند]] با [[شیاطین]] و [[ذریه]] آنها در امر [[خلقت]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[خلقت]] خودشان [[مشورت]] نکرده و یا از آنها کمک نجسته است پس آنها [[ولایت]] [[تدبیر]] بر [[بندگان]] را ندارند<ref>مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۱۳۸؛ المیزان، ج۱۳، ص۳۲۶-۳۳۰.</ref>. [[گواه]] قرار ندادن آنها یا [[مشورت]] نکردن با آنها، معلوم نیست به خاطر عدم وجودشان در آن هنگام باشد تا مغایرت [[خلق]] از مخلوق را افاده کند، به فرض قبول اینکه [[نفی]] اشهاد بر [[خلق]]، به خاطر نبود مخلوقات هنگام [[خلق]] بوده است، ولی دلالت ندارد که مخلوقات با [[خلق]] نیز محقق نمیشوند. اقتضای [[گواه]] بر [[خلق]] بودن این است که مخلوقات به هنگام [[خلق]]، محقق باشند تا بتوانند [[شاهد]] بر آن قرار گیرند، حال آنکه مطابق نظریه عینیت [[خلق]] با مخلوق و تکوین با مکوَن، با تحقق [[خلق]] و تکوین، مخلوق و مکون نیز محقق میشود. | ||
*۸. برخی برای [[اثبات]] صفت تکوین گفتهاند افزون بر صفت [[قدرت]]، لازم است صفت دیگری برای [[خداوند]] وجود داشته باشد که سبب وجود اشیاء باشد و این صفت مغایر [[قدرت]] است؛ زیرا نسبت [[قدرت]] به دو طرف فعل و ترک مساوی است و اثر آن، صحت وجود شیء است و صحتِ یک امر، مستلزم وجود آن نیست، ولی تکوین مقارن با [[اراده]] بوده و اثر آن وجود شیء است<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ الروضة البهیة، ص۱۰۷.</ref>. نسبت تکوین به مکون مانند نسبت [[اراده]] به مراد است نه نسبت [[قدرت]] به مقدور<ref>مطالع الأنظار، ص۳۷۹-۳۸۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۱۲؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. | *۸. برخی برای [[اثبات]] صفت تکوین گفتهاند افزون بر صفت [[قدرت]]، لازم است صفت دیگری برای [[خداوند]] وجود داشته باشد که سبب وجود اشیاء باشد و این صفت مغایر [[قدرت]] است؛ زیرا نسبت [[قدرت]] به دو طرف فعل و ترک مساوی است و اثر آن، صحت وجود شیء است و صحتِ یک امر، مستلزم وجود آن نیست، ولی تکوین مقارن با [[اراده]] بوده و اثر آن وجود شیء است<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ الروضة البهیة، ص۱۰۷.</ref>. نسبت تکوین به مکون مانند نسبت [[اراده]] به مراد است نه نسبت [[قدرت]] به مقدور<ref>مطالع الأنظار، ص۳۷۹-۳۸۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۱۲؛ الروضة البهیة، ص۱۰۵.</ref>. | ||
*این [[دلیل]] نیز نقد شده به اینکه صحت همان امکان است و امکان، ذاتی ممکن است و ذاتی یک چیز معلل نمیشود، پس نمیتوان اثر [[قدرت]] را صحت و امکان دانست بلکه اثر [[قدرت]] وجود مقدور بوده و نیازی به [[اثبات]] صفت دیگری به نام تکوین نیست<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰.</ref>. | *این [[دلیل]] نیز نقد شده به اینکه صحت همان امکان است و امکان، ذاتی ممکن است و ذاتی یک چیز معلل نمیشود، پس نمیتوان اثر [[قدرت]] را صحت و امکان دانست بلکه اثر [[قدرت]] وجود مقدور بوده و نیازی به [[اثبات]] صفت دیگری به نام تکوین نیست<ref>شرح المواقف، ج۸، ص۱۱۳؛ البراهین القاطعة، ج۲، ص۳۳۰.</ref>. | ||
| خط ۶۰: | خط ۵۹: | ||
==[[ادله]] [[منکران]] تکوین== | ==[[ادله]] [[منکران]] تکوین== | ||
*[[منکران]] تکوین نیز بر مدعای خود دلائل متعددی اقامه کردهاند: | * [[منکران]] تکوین نیز بر مدعای خود دلائل متعددی اقامه کردهاند: | ||
*۱. [[مخالفان]] صفت تکوین به [[آیات]] متعددی از [[قرآن]]: {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}}<ref> «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}<ref> «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز نشانههایی برای خردمندان است * (همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای، پاکا که تویی! ما را از عذاب آتش (دوزخ) باز دار» سوره آل عمران، آیه ۱۹۰-۱۹۱.</ref>؛ {{متن قرآن|هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«این آفرینش خداوند است، اکنون به من بنمایید آنان که در برابر اویند چه آفریدهاند؟» سوره لقمان، آیه ۱۱.</ref>؛ {{متن قرآن|خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}}<ref>«شما را از تنی یگانه آفرید سپس از او همسرش را پدید آورد و از چارپایان هشت تا (نر و ماده) آفرید؛ شما را در شکم مادرانتان با آفرینشی از پس آفرینشی دیگر در تاریکیهایی سهگانه میآفریند؛ این خداوند پروردگار شماست که فرمانفرمایی از آن اوست؛ هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) بازگردانده میشوید؟» سوره زمر، آیه ۶.</ref>. [[تمسک]] جستهاند که واژه [[خلق]] در آنها به معنای مخلوق یا امر حادثی که جز مخلوق نیست به کار رفته است و از آنجا که این استعمالات به تکرار رخ داده است نمیتوان آن را بر استعمال مجازی حمل کرد. پس معلوم میشود [[خلق]] با مخلوق یکی است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۱-۳۱۳.</ref>. | *۱. [[مخالفان]] صفت تکوین به [[آیات]] متعددی از [[قرآن]]: {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}}<ref> «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴.</ref>؛ {{متن قرآن|إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}}<ref> «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و پیاپی آمدن شب و روز نشانههایی برای خردمندان است * (همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای، پاکا که تویی! ما را از عذاب آتش (دوزخ) باز دار» سوره آل عمران، آیه ۱۹۰-۱۹۱.</ref>؛ {{متن قرآن|هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«این آفرینش خداوند است، اکنون به من بنمایید آنان که در برابر اویند چه آفریدهاند؟» سوره لقمان، آیه ۱۱.</ref>؛ {{متن قرآن|خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ}}<ref>«شما را از تنی یگانه آفرید سپس از او همسرش را پدید آورد و از چارپایان هشت تا (نر و ماده) آفرید؛ شما را در شکم مادرانتان با آفرینشی از پس آفرینشی دیگر در تاریکیهایی سهگانه میآفریند؛ این خداوند پروردگار شماست که فرمانفرمایی از آن اوست؛ هیچ خدایی جز او نیست پس چگونه (از حق) بازگردانده میشوید؟» سوره زمر، آیه ۶.</ref>. [[تمسک]] جستهاند که واژه [[خلق]] در آنها به معنای مخلوق یا امر حادثی که جز مخلوق نیست به کار رفته است و از آنجا که این استعمالات به تکرار رخ داده است نمیتوان آن را بر استعمال مجازی حمل کرد. پس معلوم میشود [[خلق]] با مخلوق یکی است<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۱-۳۱۳.</ref>. | ||
*'''نقد:''' این کاربردها دلالت بر معنای [[حقیقی]] یک واژه ندارد. در همه آن موارد قرینه بر مجاز وجود دارد و اگر [[یقین]] به مجازیت نداشته باشیم احتمال آن کافی است که مانع از [[استدلال]] فوق باشد. صرف تکرار استعمال یک لفظ در معنایی [[دلیل]] [[حقیقت]] نمیشود<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۸-۳۱۹.</ref>. | *'''نقد:''' این کاربردها دلالت بر معنای [[حقیقی]] یک واژه ندارد. در همه آن موارد قرینه بر مجاز وجود دارد و اگر [[یقین]] به مجازیت نداشته باشیم احتمال آن کافی است که مانع از [[استدلال]] فوق باشد. صرف تکرار استعمال یک لفظ در معنایی [[دلیل]] [[حقیقت]] نمیشود<ref>تبصرة الادلة، ج۱، ص۳۱۸-۳۱۹.</ref>. | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۵: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:تکوین]] | [[رده:تکوین]] | ||