بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
رهبری عبارت است از [[پیشوایی]]، راهبری و سازماندهنده. انسانهایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته [[زندگی]] میکنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و [[مشکلات]] و موانع و | رهبری عبارت است از [[پیشوایی]]، راهبری و سازماندهنده. انسانهایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته [[زندگی]] میکنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و [[مشکلات]] و موانع و ناهنجاریها و نیز [[هدفها]] و آرمانهای مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمانهای پیچیدهتری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازماندهندهای لازم دارند که با بهرهگیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدفها و آرمانهایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است. | ||
از رهبری به دلیل شکلهای مختلف و شیوههای متفاوت و پیچیدگیهایی که دارد مشکل بتوان تعریف جامع و مانعی ارائه داد؛ ولی آن معنی ارتکازی که همه از این مفهوم در ذهن دارند، تعریف شرحالاسمی آن را آسان میکند. از این رو میتوان به تعاریف زیر اکتفا کرد. | از رهبری به دلیل شکلهای مختلف و شیوههای متفاوت و پیچیدگیهایی که دارد مشکل بتوان تعریف جامع و مانعی ارائه داد؛ ولی آن معنی ارتکازی که همه از این مفهوم در ذهن دارند، تعریف شرحالاسمی آن را آسان میکند. از این رو میتوان به تعاریف زیر اکتفا کرد. | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
== ضرورت رهبری == | == ضرورت رهبری == | ||
[[پیشوایان معصوم]] {{عم}} در راستای تربیت امت مبارز و ترسیم خطوط [[سیاسی]] مشخص برای ایشان، ابتدا باید بر اصل تبیین ضرورت رهبری و [[مشروعیت]] و صفات آن تأکید میکردند. آنان پس از ضروری دانستن اصل رهبری برای [[جامعه انسانی]] و تأکید بر این نکته که [[مردم]] ناگزیرند [[رهبر]] و [[زمامداری]] برای خود برگزینند<ref>امام علی {{ع}} در نهجالبلاغه فرمودهاند: {{متن حدیث|لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}؛ مردم ناگزیرند که رهبر و زمامداری برای خود داشته و آن را برگزینند خواه نیکوکار یا فاجر. امام {{ع}} با این جمله اصل زمامداری و ضرورت وجود رهبر در جامعه را متذکر شدهاند، زیرا به هر حال، وجود رهبر فاجر از بیرهبری بهتر است.</ref>، به تبیین [[اندیشه]] [[اسلامی]] درباره رهبران و [[زمامداران]] [[جامعه اسلامی]] میپرداختند. آنان به مردم تفهیم میکردند که چون [[انسانها]] از رهبران خویش متأثر هستند، پس باید در [[انتخاب]] رهبر و حمایت از رهبران [[صالح]] [[همت]] گماشت<ref>در روایاتی از امام باقر {{ع}} ایشان تأکید فرمودهاند: اگر در جامعه امر رهبری درست باشد، مردم به سوی سعادت سوق مییابند و اگر رهبر آلوده باشد، به سوی گناه و انحطاط سوق پیدا خواهند کرد؛ زیرا به اعتقاد ایشان، نوع حکومت و شخصیت و عملکرد مردم از رهبرانشان متأثر است. از اینرو میفرمودند: در جامعهای که حکومت در دست جاهلان، ظالمان و یا عناصر ناشایست باشد، هر گونه تلاش اصلاحگرانه بینتیجه و بدون ثمر خواهد بود و به همین دلیل، در اسلام و مکتب تشیع اصل امامت به عنوان اصلی مهم تلقی شده و مبنای هر ارزش و اصل به خیر شمرده میشود و سعادت جامعه نیز در سایه رهبری حکومت حق متصور است. و باز آن حضرت در روایتی فرمودهاند: اسلام بر پنج اصل استوار است: صلاة، زکوة، حج، صوم و ولایت. زراره از امام باقر {{ع}} پرسید: از این پنج اصل کدام بهتر است؟ امام فرمود: ولایت؛ زیرا ولایت کلید بروز و حضور آنها و والی دلیل و راهنمای آن است (ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۸ و ج۲۷، ص۱۹۳).</ref> و از این [[رهبران]] [[جائر]] و ناشایست پرهیز کرد و به این ترتیب آن بزرگواران با کشیدن خط بطلان بر هیئتهای حاکمه در عصر خود، خطابودن راه آنان را مورد تأکید قرار میدادند و همواره متذکر میشدند که باید در [[جامعه]] امامتی راستین وجود و حضور داشته باشد و اینچنین [[امت اسلامی]] را در راستای تحقق اهداف عالیه [[اسلام]] [[تربیت]] میکردند<ref>[[محمد ملکزاده|ملکزاده، محمد]]، [[سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور]]، ص ۹۶.</ref>. | |||
[[پیشوایان معصوم]] {{عم}} در راستای تربیت امت مبارز و ترسیم خطوط [[سیاسی]] مشخص برای ایشان، ابتدا باید بر اصل تبیین ضرورت رهبری و [[مشروعیت]] و صفات آن تأکید میکردند. آنان پس از ضروری دانستن اصل رهبری برای [[جامعه انسانی]] و تأکید بر این نکته که [[مردم]] ناگزیرند [[رهبر]] و [[زمامداری]] برای خود برگزینند<ref>امام علی {{ع}} در نهجالبلاغه فرمودهاند: {{متن حدیث|لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ}}؛ مردم ناگزیرند که رهبر و زمامداری برای خود داشته و آن را برگزینند خواه نیکوکار یا فاجر. امام {{ع}} با این جمله اصل زمامداری و ضرورت وجود رهبر در جامعه را متذکر شدهاند، زیرا به هر حال، وجود رهبر فاجر از بیرهبری بهتر است.</ref>، به تبیین [[اندیشه]] [[اسلامی]] درباره رهبران و [[زمامداران]] [[جامعه اسلامی]] میپرداختند. آنان به مردم تفهیم میکردند که چون [[انسانها]] از رهبران خویش متأثر هستند، پس باید در [[انتخاب]] رهبر و حمایت از رهبران [[صالح]] [[همت]] گماشت<ref>در روایاتی از امام باقر {{ع}} ایشان تأکید فرمودهاند: اگر در جامعه امر رهبری درست باشد، مردم به سوی سعادت سوق مییابند و اگر رهبر آلوده باشد، به سوی گناه و انحطاط سوق پیدا خواهند کرد؛ زیرا به اعتقاد ایشان، نوع حکومت و شخصیت و عملکرد مردم از رهبرانشان متأثر است. از اینرو میفرمودند: در جامعهای که حکومت در دست جاهلان، ظالمان و یا عناصر ناشایست باشد، هر گونه تلاش اصلاحگرانه بینتیجه و بدون ثمر خواهد بود و به همین دلیل، در اسلام و مکتب تشیع اصل امامت به عنوان اصلی مهم تلقی شده و مبنای هر ارزش و اصل به خیر شمرده میشود و سعادت جامعه نیز در سایه رهبری حکومت حق متصور است. و باز آن حضرت در روایتی فرمودهاند: اسلام بر پنج اصل استوار است: صلاة، زکوة، حج، صوم و ولایت. زراره از امام باقر {{ع}} پرسید: از این پنج اصل کدام بهتر است؟ امام فرمود: ولایت؛ زیرا ولایت کلید بروز و حضور آنها و والی دلیل و راهنمای آن است (ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۸ و ج۲۷، ص۱۹۳).</ref> و از این [[رهبران]] [[جائر]] و ناشایست پرهیز کرد و به این ترتیب آن بزرگواران با کشیدن خط بطلان بر هیئتهای حاکمه در عصر خود، خطابودن | |||
== رهبری و شیوههای آن == | == رهبری و شیوههای آن == | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۷: | ||
=== رهبری سیاسی === | === رهبری سیاسی === | ||
{{اصلی|رهبری سیاسی}} | {{اصلی|رهبری سیاسی}} | ||
در دیدگاه [[شیعه]]، ویژگیهای اخلاقی، [[علمی]] و نفوذ [[باطنی]]، مقدمه رهبری سیاسی است و امام [[مسلمانان]]، پیش از آنکه [[جامعه]] را از نظر [[سیاسی]] اداره کند، باید در [[دانش]] و [[اخلاق]]، سرآمد بوده، در تصرف [[دلها]] توانا باشد و شیعه، با همین معیار، [[امام علی]] {{ع}} را [[جانشین]] بدون واسطه [[پیامبر]] {{صل}} میداند و پس از او، یازده امام [[معصوم]] را به عنوان [[رهبران]] سیاسی خود، پذیرفته است و [[فرمان]] آنها را [[فرمان خدا]] و پیامبر او میداند، چنانچه از [[پیامبر خدا]] {{صل}} [[روایت]] شده: «از کسی که [[خداوند]]، او را بر شما [[ولایت]] داده است، | در دیدگاه [[شیعه]]، ویژگیهای اخلاقی، [[علمی]] و نفوذ [[باطنی]]، مقدمه رهبری سیاسی است و امام [[مسلمانان]]، پیش از آنکه [[جامعه]] را از نظر [[سیاسی]] اداره کند، باید در [[دانش]] و [[اخلاق]]، سرآمد بوده، در تصرف [[دلها]] توانا باشد و شیعه، با همین معیار، [[امام علی]] {{ع}} را [[جانشین]] بدون واسطه [[پیامبر]] {{صل}} میداند و پس از او، یازده امام [[معصوم]] را به عنوان [[رهبران]] سیاسی خود، پذیرفته است و [[فرمان]] آنها را [[فرمان خدا]] و پیامبر او میداند، چنانچه از [[پیامبر خدا]] {{صل}} [[روایت]] شده: «از کسی که [[خداوند]]، او را بر شما [[ولایت]] داده است، شنوایی و [[اطاعت]] داشته باشید، که او [مایه] [[نظام]] یافتن [[اسلام]] است»<ref>{{متن حدیث|اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا لِمَنْ وَلَّاهُ اللَّهُ الْأَمْرَ فَإِنَّهُ نِظَامُ الْإِسْلَامِ}}؛ الأمالی، مفید، ص۱۴، ح۲.</ref>. | ||
[[شیعیان]]، پیروِ امامی هستند که خداوند، او را «[[حاکم]]» قرار داده است و چنین امامی، «نظام اسلام» است و اگر از دیگری [[پیروی]] شود، انسجام [[دین اسلام]]، گسسته میشود و در برابر [[بیگانگان]]، کارساز نخواهد بود<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[شرح زیارت جامعه کبیره - محمدی ریشهری (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]، ص ۱۱۰.</ref>. | [[شیعیان]]، پیروِ امامی هستند که خداوند، او را «[[حاکم]]» قرار داده است و چنین امامی، «نظام اسلام» است و اگر از دیگری [[پیروی]] شود، انسجام [[دین اسلام]]، گسسته میشود و در برابر [[بیگانگان]]، کارساز نخواهد بود<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[شرح زیارت جامعه کبیره - محمدی ریشهری (کتاب)|شرح زیارت جامعه کبیره]]، ص ۱۱۰.</ref>. | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۳: | ||
=== رهبری اجتماعی === | === رهبری اجتماعی === | ||
{{اصلی|رهبری اجتماعی}} | {{اصلی|رهبری اجتماعی}} | ||
[[امام]] به منزله [[پیامبر]] {{صل}} است و به غیر از | [[امام]] به منزله [[پیامبر]] {{صل}} است و به غیر از مناصب اختصاصی، تمام شئونات و مناصب و مسؤولیتهای او را داراست. همچنین یکی از [[وظائف]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[مدیریت]] اجتماع [[مسلمانان]] و [[تدبیر امور]] و [[سرپرستی]] [[جامعه اسلامی]] است<ref>معارف و عقائد ۴، مباحث نبوت خاصه، ص ۲۲۵.</ref>. این [[زعامت]] و [[سرپرستی]] و [[تولی]] امور [[جامعه اسلامی]] که [[خداوند تعالی]] بر اساس [[مصالح]] واقعی به رسولش اعطا فرموده است بعد از [[رسول خدا]] {{صل}} نمیتواند مهمل و رها باشد و به [[جانشین]] او منتقل میگردد. [[امامت]] و [[خلافت]] و [[جانشینی]] هم که استمرار [[وظائف]] و شئونات آن حضرت {{صل}} است، مشمل بر [[ولایت]] و تصدی مسؤولیتهای [[اجتماعی]] و امور اجرایی [[جامعه]] [[مسلمانان]] میباشد<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)| معارف و عقاید ۵ ج۱]]، ص ۴۵-۵۰.</ref>. | ||
=== رهبری دینی === | === رهبری دینی === | ||
| خط ۷۲: | خط ۷۱: | ||
یکی از شؤون پیغمبر، ابلاغ وحی بود، [[مردم]] متن [[اسلام]] را از پیغمبر میپرسیدند، آنچه در [[قرآن]] نبود از پیغمبر سؤال میکردند، اما مسأله این است که آیا همه [[احکام]] و [[دستورات]] و [[معارف اسلامی]] همان است که در قرآن آمده و پیغمبر به مردم گفته است؟ یا نه، پیغمبر آنچه گفته مقداری از [[دستورات اسلام]] بوده و [[زمان]]، اجازه نداده همه احکام را به عموم مردم برساند؟ قهراً چنین بوده است، و لذا [[پیامبر خدا]] {{صل}} تمام آنچه را که زمان، اجازه گفتن آنها را نداد به علی {{ع}} که [[وصی]] او بود، آموخت و او را به عنوان یک عالم ممتاز و سرآمد همه [[صحابه]] که حتی در گفته و عمل، [[خطا]] و [[اشتباه]] ندارد به مردم معرفی کرد و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...}}؛ «مردم! هر کس را من مولای او هستم علی مولای اوست. هر چه را که درباره اسلام میخواهید از من بپرسید بعد از من از علی سؤال کنید»؛ لذا لحظه آخر [[عمر]] مبارکش سر بر گوش علی گذاشت و [[هزار باب علم]] به او آموخت که از هر بابش [[هزار باب]] دیگر [[علم]] گشوده شد. بر همین اساس بود که علی {{ع}} تا آخرین لحظه عمر میفرمود: {{متن حدیث|سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي}}، «تا من هستم از من [[احکام خدا]] را سؤال کنید». | یکی از شؤون پیغمبر، ابلاغ وحی بود، [[مردم]] متن [[اسلام]] را از پیغمبر میپرسیدند، آنچه در [[قرآن]] نبود از پیغمبر سؤال میکردند، اما مسأله این است که آیا همه [[احکام]] و [[دستورات]] و [[معارف اسلامی]] همان است که در قرآن آمده و پیغمبر به مردم گفته است؟ یا نه، پیغمبر آنچه گفته مقداری از [[دستورات اسلام]] بوده و [[زمان]]، اجازه نداده همه احکام را به عموم مردم برساند؟ قهراً چنین بوده است، و لذا [[پیامبر خدا]] {{صل}} تمام آنچه را که زمان، اجازه گفتن آنها را نداد به علی {{ع}} که [[وصی]] او بود، آموخت و او را به عنوان یک عالم ممتاز و سرآمد همه [[صحابه]] که حتی در گفته و عمل، [[خطا]] و [[اشتباه]] ندارد به مردم معرفی کرد و فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ...}}؛ «مردم! هر کس را من مولای او هستم علی مولای اوست. هر چه را که درباره اسلام میخواهید از من بپرسید بعد از من از علی سؤال کنید»؛ لذا لحظه آخر [[عمر]] مبارکش سر بر گوش علی گذاشت و [[هزار باب علم]] به او آموخت که از هر بابش [[هزار باب]] دیگر [[علم]] گشوده شد. بر همین اساس بود که علی {{ع}} تا آخرین لحظه عمر میفرمود: {{متن حدیث|سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي}}، «تا من هستم از من [[احکام خدا]] را سؤال کنید». | ||
در [[حقیقت]] [[امام]] پس از [[پیامبر]]، یک کارشناس و اسلام شناس کامل، از جانب خداست، البته به او [[وحی]] نمیشود. و پس از او هم [[امامان]] دیگر تا [[امام زمان]] {{ع}} [[جانشین پیامبر]] {{صل}} میباشند، نه این که کارشناسی امام [[معصوم]] مثل یک [[مجتهد]] و یا بهتر از مجتهد باشد بلکه به معنای این که او تمام [[علوم]] اسلام را از پیغمبر گرفته است و بدون هیچ خطا و اشتباهی به مردم [[ابلاغ]] کرده است و این مقام از هر امامی به امام بعد منتقل شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص ۴۲؛ [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]؛ [[امیر دیوانی|دیوانی، امیر]]، [[معارف اسلامی ج۲ (کتاب)|معارف اسلامی]]، | در [[حقیقت]] [[امام]] پس از [[پیامبر]]، یک کارشناس و اسلام شناس کامل، از جانب خداست، البته به او [[وحی]] نمیشود. و پس از او هم [[امامان]] دیگر تا [[امام زمان]] {{ع}} [[جانشین پیامبر]] {{صل}} میباشند، نه این که کارشناسی امام [[معصوم]] مثل یک [[مجتهد]] و یا بهتر از مجتهد باشد بلکه به معنای این که او تمام [[علوم]] اسلام را از پیغمبر گرفته است و بدون هیچ خطا و اشتباهی به مردم [[ابلاغ]] کرده است و این مقام از هر امامی به امام بعد منتقل شده است<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص ۴۲؛ [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]؛ [[امیر دیوانی|دیوانی، امیر]]، [[معارف اسلامی ج۲ (کتاب)|معارف اسلامی ج۲]]، ص ۱۰۵.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||