رهبری در معارف و سیره علوی

مقدمه

یکی از اصول مدیریت هدایت از طریق رهبری است؛ رهبری در ادبیات غرب به چه معنایی است؟ تمایز آن با رهبری اسلامی چیست؟ الگو و شیوه رهبری علوی چگونه بوده و دارای چه مؤلفه‌هایی است؟ منظور از اطرافیان رهبری چیست؟ سیره امام علی(ع) در برخورد با اطرافیان چگونه بوده است؟ با توجه به اینکه عالم هستی برای تکامل انسان آفریده شده است و انسان عصاره هستی و دارای شرافت و کرامت ذاتی است که باید از استعدادهای خود برای نیل به سعادت، بهره‌مند شود چنین انسانی نمی‌تواند همچون ابزاری در نظام سرمایه‌داری، فدای افزایش سودآوری شود. از این منظر، نگاه استثماری به انسان ممنوع است و اساس کار‌مداری و کارمند‌مداری در نظریه‌های رفتاری، قابل پذیرش نیست. حتی در رفتار کارمندمدارانه نیز، نوع نگرش به انسان، برخاسته از جهان‌بینی مادی، و انگیزه به‌کارگیری‌اش، کاملاً سودجویانه است؛ به او به عنوان ابزاری برای رسیدن به سودآوری بیشتر و افزایش بهره‌وری نگریسته می‌شود. این نگرش که عمدتاً محصول مکتب روابط انسانی یا نئوکلاسیک‌هاست توجه بیشتر به انسان را (نیازها، انگیزه‌ها، روحیات و احساسات او) عاملی جهت افزایش بازدهی تلقی می‌کند.

مفهوم رهبری در ادبیات غرب و تمایز آن با رهبری اسلامی

در ادبیات علمی رایج در غرب تعریف‌های متعددی از رهبری ارائه شده است، اما هیچ کدام مورد پذیرش عام قرار نگرفته است. «رالف استاگ دیل» در تحقیقی که بر روی تئوری‌های رهبری انجام داد، به این نتیجه رسید که به تعداد افرادی که می‌خواستند تعریفی از رهبری ارائه دهند، تعریف برای رهبری وجود دارد[۱].

«جیمز استونر» و «ادوارد فریمن» دو تن از صاحب‌نظران و نویسندگان معروف مدیریت، رهبری را این‌گونه تعریف کرده‌اند که رهبری عبارت است از فرایند هدایت و اِعمال نفوذ بر فعالیت‌های کاری اعضای گروه[۲].

«هرولد کونتز»، «سیریل اودانل» و «هینز و یهریخ» رهبری را با نفوذ برابر می‌دانند و معتقد هستند که «رهبری، هنر یا فرایند نفوذ بر مردم است، طوری که از روی میل و اشتیاق در جهت دستیابی به هدف‌های گروه تلاش کنند[۳].

«مورهد» و «گریفین» نیز در تعریف رهبری معتقد هستند که «رهبری به عنوان یک فرایند، عبارت است از قدرت استفاده از نفوذِ بدون اجبار، برای هدایت و هماهنگ‌کردن فعالیت‌های اعضای گروه، به منظور دستیابی به هدف»[۴].

آنچه از ادبیات علمی به دست می‌آید این است که «نفوذ» نقطه اشتراک در تعاریف رهبری است. علی‌رغم این تعاریف، مفهوم رهبری در گزاره‌های دینی با هدایت توأم بوده و به معنای هدایت مستمر نیروها به تعالی یا دعوت مستمر نیروها به گمراهی است؛ در مفهوم هدایت به تعالی، رهبران امر خدا را بر امر خود مقدم می‌شمرند ولی در دعوت به گمراهی فرمان خود را بر فرمان پروردگار مقدم می‌دانند[۵] و همین امر نقطه تمایز میان رهبری اسلامی و غیر اسلامی است. از این‌رو، مفهوم رهبری در اسلام با مفهوم علمی در ادبیات کلاسیک متمایز است؛ چه اینکه، در گزاره‌های اسلامی بر واژه‌هایی همچون هدایت نیروها به جای نفوذ تأکید شده و وظیفه رهبر تبشیر و انذار دانسته شده است[۶].متفکر شهید مرتضی مطهری در تعریف رهبری اسلامی بیان داشته‌اند که رهبری عبارت است از بسیج کردن نیروی انسان‌ها و بهره‌برداری صحیح از نیروهای انسانی. واژه معادل رهبر و رهبری، امام و امامت است، امام یعنی پیشرو و پیشوای مردم در فضائل؛ واژه امام در کتب لغت تعبیر به «شاقول» یا ریسمان کار شده است که بنایان با آن اندازه می‌گیرند تا دیوار راست آید، امام همان طلای نابی است که عیار سکه‌های مضروب بر طبق آن واقع می‌شود، امام راهنمایی است که مسافران در تاریکی شب در پی او راه را طی می‌کنند و تیری است که در کارخانه‌های اسلحه‌سازی مورد استفاده قرار گرفته تا دیگر تیرها مثل آن ساخته شوند[۷]؛ در تعبیر نهج البلاغه رهبر و امام، رشته‌ای است که مرواریدها را در کنار همدیگر قرار داده و آنها را باهم یکسان می‌سازد[۸]. در تمامی این تعابیر الگو و پیشوا و مقتدا بودن به عنوان نقطه مشترک است و وظیفه امام راهنمایی و هدایت است و رهبری فرایند مستمر هدایت نیروها به امر الهی است که در آن تبشیر و انذار صورت می‌گیرد[۹].[۱۰]

نظریه‌های رهبری

یکی از نظریه‌ها در رهبری نظریه خصوصیات رهبری است؛ در این گروه از نظریات برای رهبر خصوصیاتی ذاتی ذکر می‌شود که براساس آن، رهبران ابرمردانی هستند که به علت ویژگی‌های فردی شایسته رهبری شده‌اند. از این‌رو نیازی نیست برای منصب رهبری، تحت آموزش و تربیت قرار گیرند بلکه از همان ابتدای امر، رهبر متولد می‌شوند و با همان خصوصیات ذاتی پا به عرصه وجود می‌گذارند، طبق این نظریه‌ها، کسانی می‌توانند نقش رهبری را در سازمان ایفا کنند که دارای خصوصیاتی چون هوشمندی، برون‌گرایی، تسلط بر خود، اعتماد به نفس، سخنوری و جاذبه کلام، زیبایی و جذابیت سیما و چهره و امثالهم باشند.

از آنجایی که رهبرانی بسیار موفق در سازمان‌ها وجود داشته‌اند که فاقد خصوصیات پیش‌گفته بوده‌اند، نظریه‌های خصوصیات فردی برای تبیین رهبری، مَحملی جامع و کامل به شمار نمی‌آیند[۱۱]. به این معنا که برخی رهبران با وجود این صفات، موفق نبوده‌اند و به عکس برخی نیز با فقدان این صفات، رهبران موفقی بوده‌اند. شاید تغییر رویکرد مطالعاتی در حوزه رهبری از خصوصیات فردی به ویژگی‌های رفتاری همین مسئله باشد؛ در نگرش رفتاری، رفتار رهبر اساس و محور اصلی تلقی می‌گردد؛ حاصل تلاش محققان در این نگرش، مطالعات مرتبط با کار‌مداری و رابطه‌مداری است، مطالعاتی نظیر مطالعات محققان اهایو و میشیگان با این رویکرد انجام گرفت. مع الوصف، رویکرد نگرش رفتاری، دچار کاستی‌هایی همچون نادیده گرفتن سهم پیروان در رهبری؛ نادیده گرفتن شرایط محیطی در اثربخشی فعالیت‌های رهبر؛ عدم ارائه روشی برای تبیین چگونگی نفوذ رهبر بر پیروان؛ برقرار نبودن رابطه‌ای روشن میان ویژگی‌های مورد نیاز و شرایط خاص سازمان است. این نارسایی‌ها، محققان را به سوی رویکردی اقتضایی کشاند، نظریه‌پردازان با نگرش اقتضایی، تئوری‌هایی را مطرح ساختند که از جمله آنها می‌توان به «تئوری فیدلر» و «تئوری موقعیتی هرسی و بلانچارد» و «تئوری مسیر - هدف رابرت هوس» اشاره کرد؛ مع الوصف، دیده می‌شود که رویکرد خصوصیات رهبری در سال‌های اخیر مجدداً قوت گرفته است و امروزه اعتقاد بر این است که رهبران سازمانی باید از ویژگی‌های خاصی بهره‌مند باشند تا بتوانند در پیروان خود نفوذ کنند و پیروان با اعتماد و علایق وافر از رهبر خود پیروی کنند[۱۲]. موضوع رهبران: «فرهمند» (تعالی‌بخش)، «تحول‌آفرین» و «معنوی» و «رهبری خدمتگزار» و «رهبری اخلاقی» و رهبری بصیر حاکی از آن است که تئوری‌های اقتضایی نیز نتوانسته است معمای رهبری را حل کند و گویا مجدداً این چرخه تکرار می‌گردد. و نظریه‌های جدید رهبری با رویکرد صفات و ویژگی‌های فردی رهبری نضج یافته است؛ رهبری کاریزماتیک، تسلط، اتکاء به نفس، نیاز به کنترل و اعتقاد به درستکاری اخلاقی جهت افزایش کنترل پیروان را به کار می‌برد.

«رابرت هاوس» بر این باور است که سه ویژگی زیر را می‌توان به عنوان ویژگی‌های رهبران کاریزماتیک برشمرد: ۱. اعتماد به نفس؛ ۲. تسلط بر خویش؛ ۳. اعتقاد راسخ به باورها و عقاید خود[۱۳].

نتایج تحقیقات دیگری حاکی است که رهبران فره‌مند، هدف‌های آرمان‌گرایانه داشته، نسبت به تأمین هدف به تنهایی متعهد بوده، قدرت بیان و اعتماد به نفس دارند و به عنوان پرچم‌داران نهضت جدید، موجب تغییرهای اساسی می‌شوند[۱۴]. استیفن رابینز بر این باور است که رهبری فرهمند را حتی نباید به عنوان مدینه فاضله به حساب آورد؛ رهبر فرهمند برای به حرکت درآوردن گروه و نجات سازمان از یک بحران می‌تواند مطلوب باشد ولی پس از اینکه بحران از بین رفت و کارها به وضع عادی برگشت، او نمی‌تواند اثربخش واقع شود[۱۵].

در رهبری تبادلی بر اهداف و پاداش به عنوان انگیزاننده تأکید می‌شود. رهبر منابع مورد نیاز را تأمین می‌کند و برای انگیزش، بهره‌وری و دستیابی به موفقیت، پاداش مناسب در نظر می‌گیرد. از این طریق در رهبری رفتارهای مطلوب تقویت می‌گردد و مانع رفتارهای نامطلوب می‌شود[۱۶].

«رابرت گرین لیف» برای نخستین بار مفهوم رهبری خدمتگزار را در میان تئوری‌پردازهای مُدرن مدیریت بیان نمود. وی مفهوم رهبری خدمتگزار را در سال ۱۹۸۷ بنا نهاد. براساس گفته گرین لیف، رهبر باید در ابتدا نیازهای دیگران را مورد توجه قرار دهد.

علاوه بر گرین لیف، نویسندگان دیگری رهبری خدمتگزار را تئوری معتبر و مُدرن در زمینه رهبری سازمان ذکر کرده‌اند. رهبری خدمتگزار برابری انسان‌ها را ارج نهاده و در سازمان به دنبال توسعه فردی اعضای سازمان می‌گردد[۱۷].

بنابراین رهبری خدمتگزار عبارت است از درک و عمل رهبر به گونه‌ای که منافع دیگران را بر تمایل و علاقه شخصی خویش مرجح می‌داند[۱۸].

در رهبری خدمتگزار، مُحرک و انگیزه اولیه باید مطلوبیت برای خدمت کردن باشد. سبک رهبری خدمتگزار هنگامی متصور است که رهبر خود را در موقعیت خدمت کردن به پیروان و کارکنان زیردست قرار می‌دهد، خودخدمتی نباید محرک و انگیزه برای رهبر باشد بلکه او باید بر قله برنامه انگیزشی بالاتر یعنی توجه و تمرکز به نیاز دیگران صعود کند[۱۹].

رهبری تحول‌گرا برای اولین بار توسط دانتون (۱۹۷۳م) به کار رفت. رهبری تحول‌گرا زمانی شکل می‌گیرد که رهبر علائق کارکنانش را ارتقا و توسعه بخشد، آگاهی و پذیرش برای مأموریت و مقصد گروه را ایجاد کند و کارکنان را به دیدن فراسوی منافع خویش برای منافع گروه برانگیزاند[۲۰].

رهبر تحول‌گرا چشم‌اندازی را به شیوه‌ای جذاب و روشن شکل می‌دهد و چگونگی رسیدن به آن چشم‌انداز را بیان می‌کند و با اعتماد به نفس و با خوش‌بینی عمل می‌کند؛ این اطمینان را به زیردستان انتقال می‌دهد، ارزش‌ها را با اقدامات نمادین تأکید می‌کند، با الگو بودن هدایت می‌کند، و کارکنان را برای رسیدن به چشم‌انداز توانمند می‌سازد[۲۱]. نظریه رهبری معنوی براساس الگوی انگیزش درونی توسعه یافته است که ترکیبی از چشم‌انداز، ایمان به تحقق هدف، نوع‌دوستی و بقای معنوی است. هدف رهبری معنوی توجه به نیازهای اساسی پیروان است تا موجبات بقای معنوی آنان را فراهم آورد. در واقع رهبر معنوی کسی است که با استفاده از ارزش‌ها، طرز تلقی‌ها و رفتارهایی که لازمه انگیزش درونی خود و دیگران است، بقای معنوی اعضای سازمان را فراهم کند. وی این کار را در دو مرحله انجام می‌دهد: ۱. در حالی که هر یک از رهبران و پیروان سازمانی احساس می‌کنند که دارای شغل بااهمیت و معناداری هستند، رهبر معنوی، اقدام به ایجاد چشم‌انداز مشترک می‌کند؛ ۲. رهبر معنوی با استقرار فرهنگ سازمانی / اجتماعی بر اساس ارزش‌های انسانی موجب می‌شود که کارکنان علاقه خاصی به خود و دیگران نشان دهند و این احساس در آنان به وجود آید که سایرین نیز مهم‌اند و باید از آنان به خاطر شغلشان قدردانی شود[۲۲].

رهبری اخلاقی از موضوعاتی است که در مطالعات رهبری کمتر به آن پرداخته شده است. سر جیوانی (۱۹۹۲) رهبری اخلاقی را به عنوان نوع جدیدی از رهبری می‌داند که ریشه در توانایی اخلاقی دارد. در جهان پست‌مدرن کنونی جایی که نسبی‌گرایی حکم‌فرمایی می‌کند، رهبری بیش از هر زمانی به چیزی نیاز دارد که به تعبیر بُرنز رهبری اخلاقی است[۲۳].

رهبران بصیر نهادهایی جاودانی را بنا می‌نهند که جهان را تغییر می‌دهند آنان پیشگامان ما هستند. آنان افرادی هستند که با ورود به عمق مناطق ناشناخته، به کاوش دست می‌زنند ما را به هدف‌های جدید و غالباً ناشناخته هدایت می‌کنند آنهایی که رهبری را به دست می‌گیرند حکم پیاده‌نظام را در نبرد برای تغییر دارند[۲۴].[۲۵]

مردم‌شناسی، عنصری مهم در رهبری علوی

یکی از افرادی که در عرصه مردم‌شناسی تبحر خاصی دارد، امیرالمؤمنین علی(ع) است. و براساس این شناخت، هیچ‌گاه نسنجیده عمل نکرد. روزی امیرالمؤمنین(ع) در مسجد نشسته بود، اصحاب اطرافش را گرفته بودند، مردی از پیروان آن حضرت وارد شد و اظهار ارادت کرد که خدا می‌داند من در ظاهر و باطن از ارادتمندان شمایم. علی(ع) ضمن تأیید، او را به استقامت در مشکلات این راه، توصیه کرد. آن مرد در حالی که اشک شوق بر گونه‌هایش می‌غلطید، از مسجد خارج شد. یکی از خوارج که نزدیک امام نشسته بود به دوستش گفت: حادثه عجیبی است که تاکنون ندیده بودم. او گفت: تعجبی ندارد، وقتی آن مرد آمد و گفت: تو را دوست دارم، علی(ع) چاره ندارد جز اینکه او را تصدیق کند، و گفت حالا برای امتحان من می‌روم، آیا من علی را دوست دارم؟ رفیقش گفت: نه، تو علاقه به علی نداری. او گفت: من الآن بلند می‌شوم همان گفته آن مرد را تکرار می‌کنم، علی هم همان جواب را خواهد داد. آن مرد از جا برخاست و مانند شخص اول نسبت به امام اظهار ارادت کرد. امام قدری در چهره او نگریست، سپس فرمود: «كَذَبْتَ لَا وَ اللَّهِ مَا تُحِبُّنِي وَ لَا أُحِبُّكَ»؛ «دروغ می‌گویی نه والله تو مرا دوست نداری من هم تو را دوست ندارم»، آن مرد گریست و گفت: یا امیرالمؤمنین شما با من این‌طور برخورد می‌کنی در حالی که خدا خلاف آنچه را گفتید می‌داند. طولی نکشید ماجرای جنگ نهروان پیش آمد و او در صف دشمنان امام جنگید و کشته شد[۲۶]. در جای دیگر، حضرت علی(ع) درباره شناخت مردم اظهار می‌دارد که «إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ... وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ»؛ دشمن‌ترین مردم در نزد خدا دو کس می‌باشند آنکه چیزی جز معروف را منکر و زشتی‌ها را معروف نمی‌پندارند[۲۷]. یادآور می‌شود که مردم‌شناسی حضرت باعث می‌شود که ایشان زمانی که با هجوم مردم به سوی او برای بیعت مواجه می‌شود، خطاب به مردم می‌فرماید: مرا واگذارید و دیگری را انتخاب کنید زیرا ما به سوی امری حرکت می‌کنیم که رنگارنگ است[۲۸].[۲۹]

ویژگی‌ها و شرایط رهبر شایسته جامعه اسلامی (تغییر در رهبری)

با توجه به مطالب یادشده، رهبری جامعه اسلامی باید شرایط و ویژگی‌هایی داشته باشد که بتواند نظام اسلامی را هر چه بیشتر به اهداف بلندش نزدیک سازد و در صورت نبود آن شرایط، شایسته رهبری نبوده و کارویژه‌های خود را به درستی نمی‌تواند انجام دهد و در نتیجه، جامعه به تدریج از اهداف خود دور و به انحطاط کشیده می‌شود. این مطلب با سه دلیل توضیح داده می‌شود:

اول) امیر مؤمنان، علی(ع) در سخنانی، ویژگی‌هایی برای پیامبر اسلام ذکر می‌کند و راه و رسم او را بر می‌شمارد و نشان می‌دهد کسی که مسئولیت رهبری بر دوش اوست، باید افزون بر ویژگی‌های یاد شده، برای پیشبرد جامعه و عملکرد مناسب آن، به راه و رسم و شیوه‌های او نیز اقتدا کند. همان طور که در خطبه ۱۱۰ می‌فرماید: «وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَنِ»؛ «و به راه و رسم پیامبرتان اقتدا کنید که بهترین راه و رسم‌هاست. رفتارتان را با روش پیامبر(ص) تطبیق دهید که هدایت‌کننده‌ترین روش‌هاست».

حضرت در خطبه ۹۴، اعتدال، روش درست و قضاوت عادلانه را از ویژگی‌های پیامبر می‌داند و می‌فرماید: «سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ هَفْوَةٍ عَنِ الْعَمَلِ وَ غَبَاوَةٍ مِنَ الْأُمَمِ»؛ «سیرتش میانه‌روی است، آیینش راهنماینده، کلامش جدا کننده حق از باطل و داوری‌اش قرین عدالت. او را در زمانی فرستاد که پیامبرانی نبودند و مردم در گرو خطاها و لغزش‌ها بودند و امت‌ها در نادانی و بی‌خبری گرفتار».  

رسول خدا(ص) در هر صورتی، مجری احکام دین بود و هیچ‌گاه احکام الهی را تعطیل نمی‌کرد و عادلانه رفتار می‌نمود. امیرمؤمنان، علی(ع) در خطبه ۱۲۷ فرموده است: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِيَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْ‌ءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَهُ‌»؛ و خود می‌دانید که رسول الله(ص) کسی را که مرتکب زنای محصنه شده بود، سنگسار نمود. سپس بر او نماز گزارد و میراثش را به کسانش داد. قاتل را کشت و میراثش را به کسانش داد. دست دزد را برید و زناکار غیرمحصن را تازیانه زد، ولی سهمی را که از غنایم نصیبشان می‌شد، به آنان پرداخت و رخصت داد با زنان مسلمان ازدواج کنند. رسول الله(ص) آنان را به سبب گناهی که مرتکب شده بودند، مؤاخذه کرد و حد خدا را بر ایشان جاری ساخت، ولی از سهمی که اسلام برایشان معین کرده بود، منعشان ننمود و نامشان از میان مسلمانان نزدود. شما بدترین مردم هستید؛ از کسانی که شیطان به هر سو خواهد، آنان را می‎کشاند و گمراه و سرگردان می‌سازد.

همچنین حضرت در خطبه‌ها و سخنان دیگری، پیامبر را با این ویژگی‌ها می‌ستاید: بهره‌گیری از دنیا به اندازه ضرورت، دوری از شکم‌پرستی، دوست داشتن آنچه خدا دوست می‌دارد و دشمن داشتن آنچه خدا دشمن می‌دارد، زندگی ساده، جهاد با دشمنان خدا، سستی نورزیدن در راه دین، بیان احکام نابود کننده بدعت‌ها، پیشوای پرهیزکاران و... .

دوم) از سوی دیگر، امام علی(ع) با ذکر ویژگی‌هایی برای خلفا، به ویژه عمر و عثمان، از آنان انتقاد و به طور ضمنی سرزنششان می‌کند و این مطالب نشان می‌دهد آن دو به شدت از راه و روش پیامبر دور شده بودند و ویژگی‌های رهبری را نداشتند. امام در خطبه شقشقیه درباره عمر می‌فرماید: «فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا [كَلَامُهَا] وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ»؛ آن را در اختیار کسی قرار داد که مجموعه‌ای از خشونت، سخت‌گیری، اشتباه و پوزش‌طلبی بود. رئیس خلافت به شترسواری سرکش می‌ماند که اگر مهار را محکم کشد، پرده‌های بینی شتر پاره شود و اگر آزادش کند، در پرتگاه سقوط می‌کند. به خدا سوگند؛ مردم در ناراحتی و رنج عجیبی گرفتار آمده بودند.

این سخنان، آشکارا نشان می‌دهد خلیفه دوم با خشونت، سخت‌گیری و اشتباه‌های خود، مردم را گرفتار رنج و سختی کرده، موجب پدید آمدن دورویی‌ها، اعتراض‌ها و شورش‌ها شده بود.

حضرت در خطبه ۳۰، عثمان را مستبد و خودکامه معرفی می‌کند؛ به طوری که استبدادش به نابودی او انجامید: «اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ وَ لِلَّهِ حُكْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ»؛ او به استبداد و خودکامگی فرمان می‌راند و استبداد و خودکامگی‌اش، سبب تباهی کارها شد. شما از او ناخشنود بودید و در برافکندنش بی‌تابی می‌کردید. این بی‌تابی شما ناستوده بود. خدای تعالی را حکمی است که واقع خواهد شد، هم در حق آنکه استبداد می‌ورزید و هم در حق آنکه بی‌تابی و ناشکیبایی می‌نمود.

خلیفه سوم با خودرأی بودنش، بدعت‌هایی نهاد که موجب دوری از روش پیامبر گردید: «قَلِيلًا وَ مَا كُنْتُ لِأَعْتَذِرَ مِنْ أَنِّي كُنْتُ أَنْقِمُ عَلَيْهِ أَحْدَاثاً فَإِنْ كَانَ الذَّنْبُ إِلَيْهِ إِرْشَادِي وَ هِدَايَتِي لَهُ فَرُبَّ مَلُومٍ لَا ذَنْبَ لَهُ‌»[۳۰]؛ «من نمی‌خواهم اکنون به سبب خرده گرفتنم از اعمال بدعت‌آمیز او پوزش بطلبم. گناه من این است که او را راه نموده‌ام و ارشاد کرده‌ام. بسا کسی را ملامت کنند که او را گناهی نیست».

«فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً»[۳۱]؛ بدان که بهترین مردم نزد خداوند، پیشوای دادگری است که خود هدایت یافته باشد و مردم را هدایت نماید. سنت شناخته شده را برپای دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنت‌ها روشن است و نشانه‌هایش برپاست و بدعت‌ها آشکار است و نشانه‌هایش برپا. بدترین مردم نزد خداوند، پیشوایی ستمگر است که خود گمراه است و سبب گمراهی دیگران می‌شود. سنتی را که مردم فرا گرفته‌اند، بمیراند و بدعتی را که متروک افتاده، زنده کند.

ویژگی دیگر او، نداشتن استقلال در رأی و نظر بود: «فَلَا تَكُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّي الْعُمُرِ»[۳۲]؛ «در این سال‌های پیری و سراشیب عمر برای مروان چون مرکبی مباش که به هر سو که خواهد، تو را براند».

افزون بر اینها، وی شکم پرست، اسراف کار و خویشاوند‌گرا بود و به خویشاوندان خود آن قدر میدان داد تا هر چه توانستند از بیت المال خوردند و بر باد دادند: «إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ»[۳۳]؛ «تا آنکه سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی‌امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای که به جان گیاه بهاری بیفتد. عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم‌بارگی نابودش ساخت».

عملکرد خلفای سه‌گانه، وضعیتی به وجود آورد که شیوه مناسبات اجتماعی به دوران جاهلی شبیه‌تر بود تا به دوران حکومت رسول خدا(ص) پس از آن، جامعه اسلامی دچار تحولاتی شگفت گردید و از مسیر اعتدال، برادری و برابری خارج شد و نظام طبقاتی شکل گرفت؛ به طوری که امام علی(ع) می‌فرماید: «فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ‌»[۳۴]؛ «به خدا سوگند! مردم در ناراحتی و رنج عجیبی گرفتار آمده بودند».

عدالت اجتماعی که محور نظام اسلامی است، رنگ باخت و ستمگری به جای آن نشست. فتنه‌ها سر برآورد، بدعت‌ها آشکار گردید و به طور کلی بسیاری از ارزش‌های زمان رسول خدا(ص) تغییر یافت؛ چنان که می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالاةِ أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ»[۳۵]؛ «آگاه باشید که پس از هجرت، همچون اعراب بادیه نشین شده‌اید و بعد از برادری و اتحاد و الفت، به احزاب گوناگون تقسیم گشته‌اید. از اسلام به نام آن بسنده کرده‌اید و از ایمان جز تصور و رسمی از آن چیزی نمی‌شناسید».

یا در خطبه ۱۵۰ می‌فرماید: «حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ(ص) رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّكَلُوا عَلَى الْوَلَائِجِ وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ أَبْوَابُ كُلِّ ضَارِبٍ فِي غَمْرَةٍ قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْيَا رَاكِنٍ أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّينِ مُبَايِنٍ»؛ در این هنگام، خدا جان پیامبر خود را ستاند. قومی به عقب بازگشتند و در راه‌های گوناگون که به هلاکتشان می‌انجامید، گام نهادند. بر آن آرای باطل که در دلشان می‌گذشت، اعتماد کردند و از خویشاوند بریدند و از وسیله‌ای که به دوستی آن مأمور شده بودند (یعنی اهل بیت)، دور گشتند و بنا را از بنیان استوارش برافکندند و در جای دیگر، نه شایان آن، برآوردند. اینان معدن هر خطا بودند و به منزله دروازه‌هایی که هر که خواهان باطل و گمراهی می‌بود، از آنها داخل می‌شد. در حیرت و سرگردانی راه می‌سپردند و به شیوه آل فرعون، در بی‌هوشی و گم‌گشتگی و غفلت سر می‌کردند. برخی از ایشان از آخرت بریدند و به دنیا گرویدند و پاره‌ای پیوند خویش از دین گسست‌اند.

سوم) امام علی(ع) در سخنانی، ویژگی‌ها و شرایطی را برای رهبری یادآور می‌شود که اگر کسی آنها را نداشته باشد، گذشته از خود، سازمان اجتماعی جامعه را به انحطاط می‌کشاند. در این صورت، امکانات مادی و معنوی آن عادلانه توزیع نمی‌گردد، اختلاف طبقاتی و اشرافی‌گری شدت می‌گیرد و جامعه اسلامی از اهداف دینی خود دور می‌شود. ویژگی‌های رهبری مورد نظر حضرت علی(ع) در سه عنوان می‌تواند مطرح گردد:

شرایط علمی

به نظر حضرت، از آنجا که در جامعه اسلامی، روابط اجتماعی با دین، موزون و سازگار می‌شود، رهبر باید با اسلام (کتاب و سنت) آشنایی کامل داشته باشد تا بتواند در موارد لزوم از آنها استنباط کند و نیازمندی‌های فردی و اجتماعی مردم را برآورده سازد. ایشان در خطبه ۱۷۳ می‌فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ»[۳۶]؛ «ای مردم! سزاوارترین مردم به خلافت، کسی است که بر آن تواناتر از همگان باشد و داناتر از همه به اوامر خدای تعالی».

امام در نامه‌ای خطاب به معاویه فرموده است: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِأَمْرِ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَدِيماً وَ حَدِيثاً أَقْرَبُهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَعْلَمُهَا بِالْكِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِي الدِّينِ»[۳۷]؛ «همواره در گذشته و حال، سزاوارترین مردم به سرپرستی این امت، کسی است که از همه مردم به رسول خدا(ص) نزدیک‌تر از همگان به قرآن آشناتر و فقاهت او در دین بیشتر است».

در تعبیر «أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ» در خطبه ۱۷۳، افزون بر شرط اسلام‌شناسی، توانایی در مدیریت نیز مطرح شده است. توانایی مدیریتی گرچه در اصل، امری ذوقی و فطری است که در بعضی از انسان‌ها وجود دارد، ولی نقش آموزش و تجربه در آن انکارناپذیر است. بنابراین، کسی به ولایت سزاوارتر است که شایستگی و مدیریت داشته باشد: «مَنْ أَحْسَنَ الْكِفَايَةَ اسْتَحَقَّ الْوِلَايَةَ»[۳۸]؛ «کسی سزاوار ولایت است که مدیریت و کفایت‌های لازم را دارا باشد»[۳۹].

شرایط روحی ـ اخلاقی

نخستین شرط اخلاقی رهبری، داشتن عدالت است. امام هنگام نصیحت عثمان، خطاب به او فرمود: «فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً»[۴۰]؛ «بدان که بهترین مردم نزد خداوند، پیشوای دادگری است که خود هدایت یافته باشد و مردم را هدایت کند. سنت شناخته شده را بر پای دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند».

از این رو، جایگاه رهبری، جای هوس بازی و دوری از فرمان‌های خدا نیست؛ چراکه هوس‌های زیاد والی، او را از اجرای عدالت باز می‌دارد. از دیگر شرایط روحی و اخلاقی رهبر، قاطعیت و هوشیاری او در برابر دشمنان خداست که این صفت، سدی استوار در برابر فتنه‌گران، منافقان و دشمنان سرسخت خدا قرار می‌دهد. در خطبه ۲۴ در ذکر ویژگی‌های خویش فرموده است: «وَ لَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِيهَانٍ»؛ «به جان خودم سوگند! در نبرد با کسی که مخالفت حق کند و طریق گمراهی سپرد، نه مداهنه می‌کنم و نه سستی».

زمامدار مسلمانان باید همواره بر دشمنان سخت‌گیر و با مردم مسلمان مهربان و فروتن باشد؛ چراکه زمامداری، چیزی جز خدمت به مردم و بندگان خدا نیست. حضرت هرگز روحیه تکبر، سلطه‌جویی و خشونت را بر مردم سزاوار نمی‌داند، جز آنجا که در اجرای احکام الهی ضرورت ایجاد کند. از این رو، در نامه به مالک اشتر می‌نویسد: «در برابر رعیت فروتن باش»[۴۱].

در خطبه ۱۳۱ با بیان ویژگی‌های حاکم، شرایطی را بر می‌شمارد که اگر حاکم دارای آن شرایط نباشد و حکومت کند، امت را به هلاکت خواهد انداخت: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ»؛ «شما دانسته‌اید که سزاوار نیست کسی که بر ناموس‌ها و جان‌ها و غنیمت‌ها و احکام مسلمانان ولایت دارد و پیشوایی مسلمانان بر عهده اوست، مردی بخیل و تنگ‌چشم باشد، تا در خوردن اموالشان حریص شود. نیز والی نباید نادان باشد تا مردم را با نادانی خود گمراه سازد، و نباید ستمکار باشد تا روزی آنان را بِبُرد، و نباید از گردش روزگار بترسد تا گروهی را همواره بر گروه دیگر برتری دهد، و نه کسی که در داوری رشوه می‌ستاند، تا رشوه گیرد و حقوق مردم را از میان برد و در بیان احکام و حدود الهی توقف کند، و نه کسی که سنت را فرو می‌گذارد تا امت را به هلاکت اندازد.

رهبر نباید بخیل، تنگ‌چشم، حریص، نادان، ستمکار، تبعیض‌گر، رشوه‌گیر و ضایع کننده سنت پیامبر باشد[۴۲].

شرایط سیاسی ـ اجتماعی

کسی که مسئولیت رهبری را بر عهده دارد، ضروری است فهم دقیق و عمیقی از مسائل سیاسی داشته باشد. میزان آگاهی و شعور سیاسی، می‌تواند به درک درست شرایط داخلی و خارجی، حل مشکلات، تصمیم‌گیری مناسب در فرازونشیب‌های سیاسی، چگونگی به‌کارگیری نیروها و امکانات، بهره‌گیری بهینه از آنها و... بینجامد. همان‌طور که در شرح غررالحکم آمده است: «مَنْ حَسُنَتْ سِيَاسَتُهُ وَجَبَتْ طَاعَتُهُ»[۴۳]؛ «دوام ریاست، به حسن سیاست بستگی دارد».

افزون بر آشنایی با مسائل سیاسی، زمان‌شناسی نیز لازم است. رهبر زمان‌شناس می‌تواند با استفاده از شمّ سیاسی‌اش، شرایط را بسنجد و نسبت به اقتضاهای آن، تصمیم‌های لازم را در رویارویی با بحران‌ها بگیرد و جامعه را از گرداب بحران‌های داخلی و خارجی نجات دهد. سکوت امام علی(ع) در برابر جریان سقیفه، برخورد قاطع با ناکثین، مارقین و قاسطین، محاسبات زمانی و نظامی، مشاوره نظامی و سیاسی با خلفا و...، از مواردی است که بیانگر زمان‌شناسی حضرت و برداشتن مشکلات فراوان از دوش رهبران و جامعه اسلامی است. افزون بر مسائل سیاسی، لازم است رهبر با مسائل، مشکلات، پدیده‌های اجتماعی، طبقات، قشرها و امکانات جامعه خود آشنایی کافی داشته باشد. امام علی(ع) در خطبه ۳۲، آشنایی کامل خود را با شرایط، مشکلات و طبقات اجتماعی، با به تصویر کشیدن وضعیت جامعه پس از پیامبر، به خوبی نشان می‌دهد، آنجا که مردم را به چهار طبقه تقسیم می‌کند: مفسده‌جویان، اشرار سیاسی، ریاکاران دنیاطلب و دون‌همتان منزوی شده زهد فروش. آن حضرت در خطبه ۱۲۹ به شرایط واژگون شده جامعه اشاره می‌کند و می‌فرماید: «وَ قَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي زَمَنٍ لَا يَزْدَادُ الْخَيْرُ فِيهِ إِلَّا إِدْبَاراً وَ لَا الشَّرُّ فِيهِ إِلَّا إِقْبَالًا وَ لَا الشَّيْطَانُ فِي هَلَاكِ النَّاسِ إِلَّا طَمَعاً فَهَذَا أَوَانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ وَ عَمَّتْ مَكِيدَتُهُ وَ أَمْكَنَتْ فَرِيسَتُهُ اضْرِبْ بِطَرْفِكَ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِيراً يُكَابِدُ فَقْراً أَوْ غَنِيّاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً أَوْ بَخِيلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً أَوْ مُتَمَرِّداً كَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً أَيْنَ أَخْيَارُكُمْ وَ صُلَحَاؤُكُمْ وَ أَيْنَ أَحْرَارُكُمْ وَ سُمَحَاؤُكُمْ وَ أَيْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِي مَكَاسِبِهِمْ وَ الْمُتَنَزِّهُونَ فِي مَذَاهِبِهِمْ... ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ»؛ «شما در زمانی زندگی می‌کنید که نیکی از آن رخت بربسته و پیوسته دورتر می‌رود و بدی بدان روی نهاده است و پیوسته پیش‌تر می‌آید. شیطان، طمع در هلاکت مردم بسته و اکنون زمانی است که اسباب کارش نیک مهیا شده و مکر و فریبش به همه جا راه یافته است و شکارش در چنگال اوست. به هر کجا که خواهی چشم بگردان و مردم را بنگر، آیا جز درویشی که از درویشی‌اش رنج می‌برد یا توانگری که نعمت خدا را کفران می‌کند یا بخیلی که در ادای حق خدا بخل می‌ورزد تا بر ثروتش بیفزاید، یا متمردی که گوشش برای شنیدن اندرزها گران شده است چیز دیگری خواهی دید؟ نیکان و صالحان کجایند؟ آزادگان و بخشندگان چه شده‌اند؟ کجایند آنان که در دادوستد پارسایی می‌کردند و راه و روشی پاکیزه داشتند؟... فساد آشکار شده، کسی نیست که زشت‌کاری‌ها را دگرگون سازد و کسی نیست که بزهکاران را مهار کند. با چنین اعمالی می‌خواهید در جوار خداوندی و در سرای قدس او به سر برید یا از گرامی‌ترین دوستان او به شمار آیید؟! این، آرزویی محال است».

گرچه می‌توان به تفصیل، دلایل دیگری را نیز برشمرد، ولی دلایل سه‌گانه بالا نشان می‌دهد مهم‌ترین عامل دگرگونی ارزش‌های جامعه، ویژگی‌های رهبری است؛ به طوری که اگر رهبری شرایط مطرح شده را نداشته باشد، روابط اجتماعی و سیاسی را مطابق درک و عملکرد خود سامان می‌بخشد و کارویژه‌هایش را به درستی انجام نمی‌دهد. در حالی که در اندیشه حضرت، رهبر کسی است که چشمه‌های فضایل و معارف، سرشار و سیل آسا از دامنه کوه وجود او سرازیر می‌شود و هیچ کس به قله فهم او نمی‌رسد و همواره پا جای پای پیامبر(ص) می‌گذارد: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»[۴۴]؛ «به خدا سوگند! او (ابوبکر) ردای خلافت را بر تن کرد، در حالی که خوب می‌دانست من در گردش حکومت اسلامی، همچون محور سنگ‌های آسیابم (که بدون آن آسیا نمی‌چرخد). سیل‌ها و چشمه‌های (دانش و فضیلت) از دامن کوهسار وجودم جاری است و مرغان (دور پرواز اندیشه‌ها) به افکار بلند من راه نتوانند یافت.

با آنکه امام پیش از خلافت نیز به تغییر رهبری معتقد بود، ولی چون اقدام عملی برای تغییر را به مصلحت نمی‌دانست، به ناچار در موارد گوناگون به کمک رهبران سیاسی پیش از خود می‌شتافت و برای حفظ کیان اسلام، به مشاوره‌های نظامی و غیرنظامی و نصیحت و نشان دادن راهکار می‌پرداخت و در اموری کمک‌کار آنان بود. این حرکت هوشمندانه اصلاحی حضرت پیش از رهبری سیاسی، از آسیب‌های اجتماعی و سیاسی جامعه به شدت می‌کاست. ایشان در خطبه ۷۴ می‌فرماید: دانسته‌اید که من از دیگران به خلافت سزاوارترم. به خدا سوگند! مادامی که کار مسلمانان بسامان باشد و جز بر من بر دیگران ستمی نرود، آن را واگذاشته، مخالفت نمی‌ورزم. پاداش چنین فضیلت و عملی را از خدا می‌طلبم، و زهد می‌ورزم در آنچه شما به خاطر زیور و زینتش با یکدیگر رقابت می‌کنید[۴۵].

الگوی رهبری علی(ع)

«وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ به خدا قسم که معاویه از من زیرک‌تر نیست. او غدر و نیرنگ به کار می‌برد و فجور می‌کند اگر نبود که خداوند غداری را دوست نمی‌داشت آن‌گاه من زیرک‌ترین مردم از این حیث بودم. لکن نیرنگ و فریب، فسق و فجور است و این فسق و فجورها در حد کفر است و در قیامت هر غداری با پرچمی خاص محشور می‌گردد[۴۶].

بر اساس این گزاره علوی ماهیت مقصد و شیوه‌های نیل به هدف رهبران توحیدی با ماهیت مقصد و شیوه‌های رهبران غیر توحیدی فرق دارد. برای مثال هدف و شیوه امیرمؤمنان علی(ع) با هدف و شیوه معاویه متفاوت بوده است. روش امیرالمؤمنین(ع) براساس اخلاق، صداقت و صمیمیت استوار بود، در حالی که عده‌ای روش معاویه را که مبتنی بر حیله و نیرنگ بود می‌پسندیدند و حتی به علی(ع) توهین می‌کردند که آن حضرت این راه‌ها را بلد نیست. علی(ع) الگوی رهبری معاویه را با الگوی رهبری خود مقایسه نموده و شیوه معاویه را رد می‌کند؛ در رویکرد علی(ع) این الگوی رهبری مردود تلقی شده و کسی که این شیوه را اتخاذ نماید، فاجر و فاسق است. امام(ع) روش برخورد استبدادی را نیز مردود شمرده و در این زمینه می‌فرماید: حق نداری نسبت به رعیت استبداد داشته باشی[۴۷].مع الوصف ترکیب نرمش حداکثری با شدت حداقلی را روشی اسلامی می‌داند؛ امام در این زمینه می‌فرمایند: لباس فروتنی را با کمی شدت بیامیز و با نیروها برخوردی معتدل داشته باش[۴۸].[۴۹]

سبک رهبری علوی

همچنان که گفته شد علی(ع) الگوی رهبری خویش را با الگوی رهبری معاویه مقایسه کرده و شیوه رهبری معاویه را مردود می‌داند؛ گفتنی است که درباره شیوه رهبری علوی، گزاره‌های متعددی در آموزه‌های اسلامی به طور عام و آموزه‌های علوی به طور خاص وجود دارد که برای نیل به مدلی علوی تحلیل آنها ضروری است؛ در این خصوص دو دسته از گزاره‌ها وجود دارد که ذیلاً به آنها می‌پردازیم:

۱. دسته اول: گزاره‌هایی که در سبک رهبری به صورت مطلق توصیه به نرمش و رفق می‌کنند.

گزاره اول: «سَعِ النَّاسَ بِوَجْهِكَ... وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ»[۵۰]؛ با چهره‌ای باز با مردم برخورد کن و از خشم بپرهیز که نشانه سبک‌سری و انگیزه شیطان است.

گزاره دوم: حضرت علی(ع): «مَنْ لَمْ يَلِنْ لِمَنْ دُونَهُ لَمْ يَنَلْ حَاجَتَهُ»[۵۱]؛ هرکس به زیردستانش نرمش نداشته باشد به هدف نخواهد رسید.

گزاره سوم: حضرت علی(ع): «أَدْرَكُ النَّاسِ لِحَاجَتِهِ ذُو الْعَقْلِ الْمُتَرَفِّقِ»[۵۲]؛ موفق‌ترین افراد در رسیدن به خواسته‌هایشان، خردمندان مداراکننده می‌باشند.

گزاره چهارم: حضرت علی(ع): «مَنْ عَامَلَ بِالرِّفْقِ وُفِّقَ»[۵۳]؛ هر که با ملایمت عمل کند موفق گردد.

همچنان که مشاهده می‌شود این دسته از آموزه‌های علوی بر مطلق رفق و مدارا تأکید می‌کند این در حالی است که برخی از گزاره‌های قرآنی آن را تأیید می‌کند که ذیلاً به آنها اشاره می‌شود.

گزاره اول: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ[۵۴].

گزاره دوم: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۵۵].

نتیجه: از تحلیل گزاره‌های دسته اول استنباط می‌شود که رفق و نرمش می‌تواند رهبری را در هدایت نیروها موفق سازد؛ از این‌رو، اصل اولی در سبک رهبری علوی بر رفق و نرمش مبتنی است.

۲. دسته دوم: گزاره‌هایی که در سبک رهبری علاوه بر نرمش به شدت عمل نیز توصیه می‌کنند:

گزاره اول: «... وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّينِ‏ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ...»[۵۶]؛ شدت عمل را با دسته‌ای از نرمش مخلوط کن و تا آنجا که رفق کارساز است مدارا کن و آنجا که هیچ چاره‌ای جز شدت عمل نداری تصمیم به شدت عمل بگیر.

گزاره دوم: حضرت علی(ع): «فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۵۷]؛ پس لباسی از نرمش همراه کمی شدت برای آنان بپوش، با رفتاری میان شدت و نرمش با آنها معامله کن، اعتدال را در رفتار با آنان رعایت نما نه زیاد آنها را نزدیک کن و نه زیاد دور! ان‌شاءالله.

گزاره سوم: «وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْ‏ءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الْأَمْرِ وَ السَّلَامُ»[۵۸]؛ صادقانه به خداوند سوگند یاد می‌کنم اگر گزارش رسد که از غنائم و بیت المال مسلمین چیزی کم یا زیاد به خیانت برداشته‌ای آن‌چنان بر تو سخت بگیرم که در زندگی کم‌بهره و بی‌نوا و حقیر و ضعیف شوی. والسلام.

گزاره چهارم: «لِلظَّالِمِ مِنَ الرِّجَالِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ...»[۵۹]؛ و مردان ستمگر سه نشانه دارند: با نافرمانی به مافوق خود ستم می‌کنند.

گزاره پنجم: امام صادق(ع) خطاب به کارگزار اهواز: «وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ وَ التَّأَنِّي، وَ حُسْنِ الْمُعَاشَرَةِ مَعَ لِينٍ فِي غَيْرِ ضَعْفٍ، وَ شِدَّةٍ فِي غَيْرِ عُنْفٍ»[۶۰]؛ مدارا و ملایمت با مردم و خوش‌برخوردی با آنان همراه با نرمش در غیر موضع ضعف و شدت عمل در غیر موضع زور داشته باش.

گزاره ششم: قال علی(ع): «مَنْ لَمْ يُصْلِحْهُ حُسْنُ الْمُدَارَاةِ أَصْلَحَهُ سُوءُ المُكَافَاةِ»[۶۱]؛ کسی که مدارا کردن اصلاحش نکند مکافات کردن اصلاحش کند.

از این گزاره‌ها استفاده می‌شود که اصل اولی مدارا کردن است اما در مواردی نیز مکافات و تنبیه لازم است.

نتیجه: با توجه به مضامین استخراج شده از گزاره‌های دسته دوم، می‌توان این نتیجه را گرفت که سبک رهبری علوی، آمیزه‌ای از نرمش و شدت عمل است. مع الوصف به منظور دستیابی به نتیجه نهایی لازم است که گزاره‌های دسته اول و دوم جمع و تحلیل گردند[۶۲].

جمع و تحلیل آموزه‌های علوی

همچنان‌که گذشت گزاره‌های دسته اول، سبک رهبری را مدارا و نرمش محض معرفی می‌کردند لکن گزاره‌های دسته دوم سبک رهبری را در اختلاط میان نرمش و شدت عمل می‌دانستند؛ سؤال این است که با توجه به این دو دسته از گزاره‌ها چه باید کرد؟ آیا سبک رهبری مبتنی بر نرمش محض است یا آمیخته با شدت عمل؟ با عنایت به تحلیل اجتهادی و با استفاده از قواعد اصولی و فقهی هر جا دسته‌ای از گزاره‌ها (ادله‌ای) بر موضوعی به طور مطلق دلالت داشته باشد، در عین حال دسته‌ای دیگر از گزاره‌ها بر همان موضوع به طور مقید دلالت کند، گزاره‌های مطلق را بر مقید حمل می‌کنیم؛ چه اینکه، طبق قاعده الْجَمْعُ مَهْمَا أَمْكَنَ أَوْلَى مِنَ الطَّرْحِ ادله‌ای که مطلق است را می‌توان حمل بر مقید کرد، در نتیجه می‌توان استنباط کرد که در سبک رهبری هم نرمش و هم شدت عمل لازم است؛ اکنون که دانسته شد سبک رهبری آمیزه‌ای از نرمش و شدت عمل است، ممکن است این سؤال در اینجا مطرح شود که سهم هر یک از نرمش و شدت عمل چقدر است؟ از تحلیل برخی از آموزه‌های دینی در نهج البلاغه می‌توان میزان نسبی هر کدام را تا حدودی مشخص کرد؛ برای مثال، در گزاره اول از گزاره‌های دسته سته دوم آمده است: «وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّينِ»[۶۳] واژه «الشده» به مفهوم یک واحد شدت و واژه «ضِعث» به یک دسته یا مجموعه‌ای که موارد و مصادیقی را در بر گرفته، دلالت دارد[۶۴]. با این تعبیر، گویا یک واحد شدّت عمل با یک دسته از نرمش آمیخته می‌گردد؛ بنابراین، سهم نرمش خیلی بیشتر از شدت عمل خواهد بود؛ با این تصویر، نرمش حداکثری و شدت حداقلی در ترکیب لازم است[۶۵].

ترکیب اتحادی و ترکیب انضمامی

همچنان که گذشت، با تحلیل برخی از آموزه‌های نهج البلاغه مشاهده می‌شود که سبک رهبری علوی بر نرمش حداکثری و شدت حداقلی مبتنی است؛ اکنون اگر سؤال شود که نحوه اختلاط و ترکیب نرمش و شدت چگونه است؟ در پاسخ می‌توان دو احتمال را مطرح کرد که ذیلاً به آن می‌پردازیم:

  1. احتمال اول: ترکیب اتّحادی: در ترکیب اتحادی شدّت و نرمش رفتاری رهبر، برای هر فرد از نیروهای سازمان در نظر گرفته می‌شود؛ طبق این احتمال برای هر یک از کارکنان لازم است نرمش حداکثری و شدت حداقلی ترکیب شود. یعنی در متن نرمش، کمی هم شدت عمل اعمال شود. با این احتمال سبک رهبری به صورت یک پیوستاری است که دو طرف آن را نرمش و شدت عمل شکل می‌دهد. و به نظر می‌رسد شیوه رهبری، اقتضایی است. با توجه به این احتمال، رهبر باید در محدوده نرمش و نزدیک به انتهای پیوستار (نرمش محض) عمل نماید و در صورت ناچاری به سمت نقطه مقابل یعنی شدت عمل جهت‌گیری کند و شدت عمل حداکثری یا محض را رفتار خود قرار دهد.
  2. احتمال دوم: ترکیب انضمامی: در ترکیب انضمامی اختلاط شدت و نرمش در ظرف سازمان است نه آنکه برای هر فرد، اعمال هر دو ضروری باشد؛ زیرا ممکن است برای افرادی اصلاً نیاز به شدت عمل نباشد. پس در ظرف سازمان هر دو مولّفه، اصل است منتهی نرمش اصل اول و شدت، اصل دوم است. و اولویت با اصل اول یعنی مدارا و نرمش است چنانچه فراز بعدی در گزاره مورد بحث این موضوع را تأیید می‌کند. آنجا که حضرت علی(ع) در ادامه می‌فرماید: «وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ»؛ تا آنجا که مدارا امکان داشته و کارساز است مدارا کن و زمانی که تنها شدت عمل به کار آید عزم شدت عمل نما[۶۶]. از این‌رو، اصل اولی بر رفق و نرمش گذاشته شده و در فرض ناکارآمدی اصل اولی نوبت به تصمیم بر اصل دوم یعنی شدت می‌رسد؛ نکته قابل دقت در این فراز این است که حضرت عبارت «واعتزم بالشده» یعنی عزم و تصمیم به شدت بگیر، (نه اقدام و عمل به شدت) را به کار برده است و بین عزم و اقدام فاصله وجود دارد و ممکن است بین تصمیم و اقدام که یک فاصله زمانی وجود دارد شرایط به گونه‌ای شود که رفق کارساز شود؛ بنابراین نوبت به شدت عمل نمی‌رسد. البته این بدان معنا نیست که هیچ زمانی نوبت به شدت عمل نمی‌رسد بلکه در برخی موارد شدت عمل عین مداراست آنجا که رفق باعث زحمت و بروز مشکل در سازمان گردد. چنانچه در گزاره‌ای از امیر مؤمنان علی(ع) این موضوع تأیید گردیده است آنجا که آن حضرت می‌فرماید: «إِذَا كَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً كَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً رُبَّمَا كَانَ الدَّوَاءُ دَاءً وَ الدَّاءُ دَوَاءً»؛ زمانی که رفق و نرمش باعث زحمت می‌شود شدت عین مداراست چه بسا که دارو بیماری و درد درمان گردد[۶۷]. مفهوم این گزاره این است که زمانی که مدارا کارآمد نبوده و جای شدت عمل است. برای مثال زمانی که فرد بیمار دیگر با دارو درمان نمی‌گردد بلکه نیاز به شدت عمل یعنی جراحی است در اینجا شدت عمل یا جراحی عین مدارا برای بیمار مزبور است؛ از این‌رو سبک رهبری علوی بر مدارا مبتنی است. حتی زمانی که نوبت به شدت عمل می‌رسد به‌کارگیری این شیوه نیز باید با هدف نجات و هدایت نیروها در سازمان باشد[۶۸].

اطرافیان رهبر

امیرمؤمنان حضرت علی(ع): «إِنَّ لِلْوَالِي خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِيهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِي مُعَامَلَةٍ؛ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَحْوَالِ»؛ همانا برای رهبر و زمامدار، نزدیکان و خاصانی است که خودکامه و خودخواه بوده و دست تعدی به سوی مردم دراز می‌کنند و در دادوستد با مردم، عدالت و انصاف را رعایت نمی‌کنند؛ پس ریشه ستم آنان را با قطع کردن و دور ساختن موجبات آن، صفات از بین ببر[۶۹].

اطرافیان رهبر چه کسانی هستند؟ آنان چه نقشی در موفقیت یا ناکامی رهبر دارند؟ خواص و نزدیکان رهبر ممکن است در داخل یا بیرون از سازمان باشند. در داخل سازمان، بعضی از افراد ارتباط و تعامل بیشتر و نزدیک‌تری با رهبر دارند و بین آنها دوستی و روابط نزدیکی به وجود می‌آید. در بین کسانی که از بیرون سازمان، با سازمان در ارتباط هستند و از خدمات سازمان استفاده می‌کنند، یا برای انجام کارهایشان به سازمان مراجعه می‌کنند، نیز افرادی وجود دارند که رابطه خویشاوندی، آشنایی و یا دوستی با رهبران سازمان دارند. این نزدیکی‌ها و ارتباطات ویژه، باعث می‌شود که توقّعات و انتظارات خاصی در این افراد به وجود آید و آنان خود را متمایز از دیگران بدانند و حقوق و امتیازات ویژه‌ای برای خود قائل شوند.

حضرت علی(ع) حساسیت و توجه ویژه‌ای در برخورد با نزدیکان و اطرافیان خود داشت و همواره به گونه‌ای رفتار می‌کرد که توقّعات بی‌مورد در آنها شکل نگیرد. اگر فردی از نزدیکان آن حضرت، انتظار و خواسته نابجایی را مطرح می‌کرد، ایشان در مقابل آن ایستادگی می‌کرد و به هیچ وجه حاضر به تأمین خواسته‌ها و توقّعات آنان نمی‌شد.

امام علی(ع) علاوه بر اینکه سیره عملی خودشان این بود، به کارگزاران خویش نیز همواره توصیه می‌کردند که مواظب اطرافیان خود باشند و به گونه‌ای با آنها برخورد کنند که توقّعات بی‌مورد در آنها شکل نگیرد و اگر یکی از آنها انتظار نابجا و بی‌موردی را مطرح کرد، از برآوردن آن امتناع کنند. اگر به این مسئله مهم توجه اساسی مبذول نشود و اطرافیان از موقعیت رهبر، سوء استفاده کنند، جایگاه رهبر در میان دیگران متزلزل می‌گردد و از میزان نفوذ او کاسته می‌شود. بنابراین رهبر برای حفظ نفوذ و تأثیرگذاری خود، باید نسبت به اطرافیان حساس باشد و از سوء استفاده آنان جلوگیری کند.

اطرافیان و نزدیکان رهبر - یعنی همان کسانی که به نحوی ارتباط ویژه و نزدیکی با رهبر دارند و می‌توانند به راحتی با رهبر ارتباط برقرار کنند و در جلسات خصوصی او شرکت نمایند، یا با او رفت‌وآمد داشته باشند - تأثیر زیادی در موفقیت و اثربخشی رهبر یا ناکامی وی دارند.

اکثر کسانی که ارتباط نزدیک و ویژه‌ای با مدیران و رهبران سازمان دارند، دارای ویژگی‌ها و خصوصیات ویژه‌ای هستند. اطرافیان و خاصان رهبر و مدیر، علاوه بر رانت‌خواری و استفاده‌های بی‌جا و بیش از حد از امکانات سازمان، دست تعدّی و تجاوز به طرف دیگران دراز می‌کنند و حقوق آنان را ضایع می‌سازند و هیچ واهمه‌ای از این کار به خود راه نمی‌دهند؛ چراکه نزدیکی به رهبر و مدیر سازمان را یک حاشیه امنیتی برای خود احساس می‌کنند و می‌دانند که کسی جرأت نخواهد کرد آنان را مورد بازخواست قرار دهد؛ امیرمؤمنان امام علی(ع) در فراز دیگری از نامه، برخی دیگر از صفات و ویژگی‌های اطرافیان و نزدیکان رهبران و زمامداران را مورد توجه قرار می‌دهد و می‌فرماید: «وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ، وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ، وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ، وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ، وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ، وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ»؛ هیچ یک از مردم، از نظر هزینه زندگی در حالت صلح و آسایش، بر زمامدار سنگین‌تر و به هنگام بروز مشکلات در همکاری و کمک، کمتر و در اجرای انصاف، ناراحت‌تر و به هنگام درخواست و سؤال پراصرارتر و پس از عطا و بخشش، ناسپاس‌تر و به هنگام برآورده نشدن خواسته‌ها، دیر عذرپذیرتر و در ناملایمات و رویارویی با مشکلات، ضعیف‌تر و ناشکیباتر از خواص و نزدیکان نخواهند بود[۷۰].

حضرت علی(ع) در این قسمت از عهدنامه مالک اشتر، ویژگی‌ها و خصوصیات دیگری از خواص اطرافیان را این‌گونه برمی‌شمارد:

  1. در زمان صلح و هنگام آرامش و آسایش، مخارج و هزینه آنها بیشتر از همه است؛
  2. در زمان جنگ و هنگام ناآرامی، کمک و یاری آنان از همه مردم کمتر است؛
  3. نسبت به اجرای عدالت و انصاف، بیشتر از همه مردم ناراحت می‌شوند؛
  4. در مورد توقّعات و خواسته‌های خود، بیش از دیگران اصرار و پافشاری می‌کنند؛
  5. وقتی که انتظارات و خواسته‌های آنان برآورده شد و به آنان چیزی بخشیده شد، از همه ناسپاس‌تر هستند؛
  6. اگر توقّعات و انتظارات آنان به خاطر عذر و دلیلی پذیرفته نشد و چیزی به آنان داده نشود، دیرتر از همه عذر می‌پذیرند؛
  7. در زمان سختی‌ها و هنگام رویارویی با مشکلات، ضعیف‌ترین و ناشکیباترین افراد هستند و صبرشان کمتر از دیگران است[۷۱].

رانت‌خواری با نگاهی به آموزه‌های علوی

امیرالمؤمنین علی(ع): «وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَةً، وَ لَا يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِي شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ يَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ؛ فَيَكُونَ مَهْنَأُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ، وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ و به هیچ‌یک از اطرافیان و بستگان خود، زمینی از زمین‌های مسلمانان و امگذار، و آنان نباید طمع داشته باشند که قراردادی با آنها منعقدسازی که مایه ضرر سایر مردم باشد؛ خواه در آبیاری یا یک کار مشترک دیگر، طوری که هزینه‌های آن را بر دیگران تحمیل کنند؛ که در این صورت، سود و منفعت این کار برای آنها است نه برای تو، اما عیب و ننگ آن در دنیا و آخرت برای تو است[۷۲].

مسئله «رانت‌خواری» و استفاده مادی و معنوی از ارتباطات ویژه و موقعیت خاص افراد نسبت به رهبر، در این راستا شکل می‌گیرد؛ حضرت امام علی(ع) به مالک اشتر توصیه می‌کند که مواظب اطرافیان خویش باشد و هیچ‌گونه «رانت» و امتیاز ویژه‌ای در اختیار آنها قرار ندهد؛ طوری که باعث شود دیگر مردم از این کار متضرّر شوند؛ حضرت علی(ع) در این قسمت از عهد، علاوه بر اینکه به مالک سفارش می‌کند که از دادن هرگونه امتیاز خاص و «رانت» به نزدیکان و اطرافیان خود بپرهیزد، این نکته مهم را یادآور می‌شود که سیره عملی رهبر و کارگزار باید به گونه‌ای باشد که اطرافیان و خواص، طمع نکنند و انتظار نداشته باشند که رهبر، امتیاز ویژه‌ای را در اختیار آنان قرار دهد یا به نفع آنان و به ضرر دیگران کاری را انجام دهد؛ وقتی اطرافیان با توجه به سیره عملی رهبر، این نکته را متوجه شوند و یقین داشته باشند که رهبر، اهل این کار نیست هیچ‌گاه انتظار و توقع چنین کاری را از او نخواهند داشت. به عبارت دیگر، سفارش امام علی(ع) این است که مدیر باید با سیره عملی و رفتار خود، از انتظارات و طمع‌های بی‌جا و بی‌مورد نزدیکان و اطرافیان پیشگیری کند و طوری رفتار نماید که چنین توقّعات و خواسته‌هایی در آنان شکل نگیرد[۷۳].

سیره عملی حضرت علی(ع) در برخورد با اطرافیان

امیرالمؤمنین علی(ع): «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً، وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ، كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً؛ فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي؛ فَأَحْمَيْتُ‏ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا؛ فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا، فَقُلْتُ لَهُ: ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ! أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ؟! أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى؟!»؛ سوگند به خدا! همانا عقیل را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من می‌خواست که یک من از گندم‌های شما را به او ببخشم؛ کودکان او را دیدم که از گرسنگی موهاشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار کرد و چندبار خواسته خود را تکرار نمود. من به او گوش دادم، خیال کرد که من دینم را به او می‌فروشم و به دلخواه او قدم برمی‌دارم و از راه و رسم خویش دست می‌کشم! (اما من برای بیداری و هشیاری او) آهنی را در آتش گداختم، سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. همچون بیمارانی که از شدت درد می‌نالند، ناله‌ای سر داد و چیزی نمانده بود که از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! زنان سوگمند در سوگ تو بگریند، آیا از آهن تفتیده‌ای که انسانی آن را از سر تفنّن سرخ کرده، می‌نالی؛ اما مرا به سوی آتشی می‌کشانی که خداوند جبّار، با خشم و غضبش آن را برافروخته است؟! تو از این رنج می‌نالی، من از آن آتش سوزان نالان نشوم؟![۷۴].

رهبران الهی به ویژه امیرمؤمنان حضرت علی(ع) علاوه بر اینکه توصیه و سفارش اکید می‌کردند که رهبران و کارگزاران، مواظب نزدیکان و اطرافیان خود باشند و به زیاده‌خواهی و امتیاز‌طلبی‌های بی‌مورد آنان توجه نکنند و حتی به گونه‌ای رفتار کنند که توقّعات و انتظارات نابجا در خواص و اطرافیان به وجود نیاید، خود نیز نسبت به اطرافیان و نزدیکان خویش این‌گونه بودند.

در این قسمت تلاش می‌کنیم تا سیره عملی امیر مؤمنان حضرت علی(ع) را در مورد رفتار با اطرافیان به تصویر بکشیم و مواردی از برخوردهای آن بزرگوار در مقابل زیاده‌خواهی‌ها و امتیاز‌طلبی‌های نزدیکان و اطرافیان خویش را مطرح کنیم:

۱. عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب، داماد حضرت علی(ع) به علی(ع) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! دستور بدهید که به من کمک شود یا خرجی داده شود؛ به خدا سوگند، چیزی ندارم مگر آنکه مرکب خویش را بفروشم. حضرت علی(ع) فرمود: «لَا وَ اللَّهِ، مَا أَجِدُ لَكَ شَيْئاً إِلَّا أَنْ تَأْمُرَ عَمَّكَ أَنْ يَسْرِقَ فَيُعْطِيَكَ»؛ نه، به خدا سوگند، چیزی برای تو ندارم مگر اینکه بخواهی عمویت دزدی کند و به تو بدهد[۷۵].

۲. امیرمؤمنان حضرت علی(ع) پس از آنکه خلافت و ولایت را پذیرفت و زمام امور را به دست گرفت، مشغول تغییر و جایگزینی کارگزاران عثمان شد. طلحه و زبیر خدمت آن حضرت آمدند و گفتند: پس از رسول خدا(ص) در حق ما جفا شد؛ اکنون ما را در کار خود شریک گردان. حضرت فرمود: شما در نیرومندی و استقامت، شریک من و در ناتوانی و گرانباری، یاور من هستید.

برخی نقل کرده‌اند که امام علی(ع) فرمانداری یمن را به طلحه و یمامه و بحرین را به زبیر داد؛ اما وقتی حکم فرمانداری را به آنان داد، آن دو گفتند: حق خویشاوندی و صله رحم را بجا آوردی، خدا خیرت دهد! آن حضرت فرمود: زمامداری امور مسلمین را با حق خویشاوندی و صله رحم چه کار؟! و حکم فرمانداری آن دو را پس گرفت. پس از این کار، آنان برآشفتند و گفتند: دیگران را بر ما ترجیح دادی؟! حضرت فرمود: اگر حرص شما آشکار نمی‌شد، در مورد شما نظری داشتم[۷۶].

۳. دختر امیرمؤمنان حضرت علی(ع)، گردنبندی از بیت المال به عنوان امانت گرفت و ضمانت کرد در صورتی که خسارتی به آن وارد شود، جبران کند. وقتی که حضرت علی(ع) از این کار باخبر شد، به شدت ناراحت شد و با آن برخورد کرد. علی بن ابی‌رافع که در آن زمان خزانه‌دار بیت‌المال بود، جریان را چنین بیان می‌کند: من خزانه‌دار و کاتب علی بن ابی‌طالب(ع) بودم و در خزانه بیت‌المال، گردنبند مرواریدی بود که در جنگ جمل به دست آمده بود. روزی دختر علی بن ابی‌طالب(ع) به من پیغام داد که شنیده‌ام در بیت‌المال امیرالمؤمنین(ع) گردنبند مرواریدی است و آن در دست تو است؛ دوست دارم که آن را به من امانت دهید تا در روز عید قربان با آن زینت نمایم. به او پیغام دادم که ای دختر امیرالمؤمنین! آیا به صورت امانتِ مضمونه مردوده می‌خواهید؟ (یعنی امانتی که باید برگردانید و اگر از بین برود، شما ضامن آن هستید). فرمود: آری به صورت امانت مضمونه می‌خواهم و پس از سه روز برمی‌گردانم. پس آن گردنبند را در اختیار ایشان قرار دادم.

روزی امیر مؤمنان(ع) آن گردنبند را دید و شناخت و به دخترش فرمود: این گردنبند چگونه به دست تو رسیده است؟ گفت: از علی بن ابی‌رافع، خزانه‌دار بیت‌المال امیرالمؤمنین، عاریه گرفته‌ام تا در عید با آن تزیین کنم و سپس به او برگردانم.

امیر مؤمنان(ع) کسی را به دنبال من فرستاد و من خدمت ایشان رسیدم. به من فرمود: ای پسر ابی رافع آیا به مسلمانان خیانت می‌کنی؟! عرض کردم: پناه می‌برم به خدا از اینکه به مسلمانان خیانت کنم. فرمود: چگونه گردنبندی را که در بیت‌المال مسلمین بوده، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانان، به دختر امیرالمؤمنین عاریه داده‌ای؟!

عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! ایشان دختر شما هستند و از من خواستند که آن را به صورت عاریه به ایشان بدهم تا تزیین کنند، و من آن را به صورت عاریه مضمونه مردوده به ایشان داده‌ام و خودم نیز از مالِ خودم آن را ضمانت کرده‌ام و بر من است که آن را سالم به جایش برگردانم. فرمود: پس همین امروز آن را برگردان و مبادا که دیگر چنین کاری را تکرار کنی که در آن صورت، از طرف من تنبیه و مجازات خواهی شد! سپس فرمود: سوگند یاد می‌کنم که اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده نگرفته بود، همانا اولین زن هاشمی بود که به خاطر دزدی، دست او را قطع می‌کردم.

این سخن حضرت علی(ع) به گوش دخترش رسید، عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! من دختر تو و پاره تن تو هستم؛ پس چه کسی شایسته‌تر از من است که از این گردنبند استفاده کند؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای دختر علی بن ابی‌طالب! خود را از جاده حق منحرف نکن؛ آیا همه زنان مهاجرین می‌توانند در این عید، با مثل این گردنبند خود را تزیین کنند؟! علی بن ابی‌رافع می‌گوید: پس گردنبند را از ایشان گرفتم و به جایش برگرداندم[۷۷].

۴. ابن شهر آشوب جریان دیگری در مورد عقیل، برادر حضرت علی(ع) را این‌گونه نقل می‌کند: روزی عقیل خدمت امیرمؤمنان حضرت علی(ع) آمد. آن حضرت به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: لباسی در اختیار عموی خود بگذار.

امام حسن(ع) یکی از پیراهن‌ها و یکی از عباهای خود را به ایشان داد. وقتی که شب شد و زمان خوردن شام فرا رسید، عقیل دید که سرِ سفره فقط نان است و نمک. گفت: غیر از اینها چیز دیگری نیست؟ حضرت فرمود: آیا اینها از نعمت‌های خدا نیستند؟! پس سپاس فراوان خدای را. عقیل گفت: چیزی در اختیار من قرار بده تا قرض خود را ادا کنم. خواسته مرا زود برآور تا از پیش تو بروم. حضرت فرمود: ای ابایزید، قرض تو چقدر است؟ گفت: صد هزار درهم.

فرمود: به خدا قسم که این مقدار را ندارم؛ اما صبر کن تا زمان سهم من از بیت‌المال فرا رسد؛ آن وقت آن را با تو به صورت مساوی تقسیم می‌کنم؛ و اگر لازم نبود که مقداری از آن را برای خانواده خود نگه دارم؛ همه آن را در اختیار تو می‌گذاشتم.

عقیل گفت: بیت‌المال در دست تو است و تو مرا به زمان دریافت سهم خود حواله می‌دهی؟ تازه! مگر سهم تو چقدر است؟ اگر همه آن را هم در اختیار من قرار دهی، مگر مشکل مرا حل می‌کند؟! حضرت فرمود: من و تو در بیت‌المال هیچ حقی نداریم، جز به عنوان دو مسلمان. این جریان در بالای دارالاماره که مشرف بر صندوق‌های اهل بازار بود، اتفاق افتاد. حضرت علی(ع) خطاب به عقیل فرمود: ای ابایزید! اگر از آنچه من می‌گویم ابا داری، به سوی یکی از این صندوق‌ها (صندوق‌های اهل بازار) برو و قفل‌های آن را بشکن و هر چه داخل آن است بردار.

عقیل گفت: این صندوق‌ها چیست؟ حضرت فرمود: در داخل آنها اموال تجّار است. عقیل گفت: آیا به من دستور می‌دهی که صندوق‌های مردمی را که به خدا توکل کرده و اموال خود را در آنها گذاشته‌اند، بشکنم؟! حضرت فرمود: آیا تو مرا امر می‌کنی که بیت‌المال مسلمانان را باز کنم و اموال آنان را به تو بدهم؛ در حالی که آنان به خدا توکل کرده و بر آن اموال قفل زده‌اند؟! و اگر هم می‌خواهی همانا شمشیرت را بردار و من هم شمشیرم را برمی‌دارم و با هم به طرف منطقه «حیره»[۷۸] برویم. همانا در آنجا تجّار ثروتمندی هستند؛ به آنان شبیخون می‌زنیم و اموال آنان را می‌گیریم! عقیل گفت: مگر من برای دزدی به اینجا آمده‌ام؟! فرمود: از یک نفر بدزدی، بهتر از آن است که از همه مسلمانان بدزدی![۷۹]

۵. امّ‌عثمان که صاحب فرزندی از امام علی(ع) بود نقل می‌کند: بر علی(ع) وارد شدم در حالی که در برابرش گل‌های میخکی دیدم که در حیاط پاشیده بودند. گفتم: ای امیرمؤمنان! دسته‌ای از این گل‌ها را برای دخترم بده. آن حضرت با دستانش اشاره کرد که درهمی بده؛ چراکه این، مال مسلمانان است؛ وگرنه صبر کن که سهم ما از بیت‌المال برسد، تا دسته‌ای از آن گل‌ها را به دختر بدهم[۸۰].

۶. خواهر حضرت علی(ع) «امّ‌هانی»، بر ایشان وارد شد. آن حضرت بیست درهم به او بخشید، امّ‌هانی از برده آزادشده‌اش پرسید: امیرمؤمنان به تو چقدر داد؟ گفت: بیست درهم، در این زمان، وی خشمناک برگشت، امام علی(ع) فرمود: خدایت رحمت کند! باز گرد. که ما در کتاب خدا، هیچ برتری و فضلی برای اسماعیل بر اسحاق نیافتیم![۸۱].[۸۲]

منابع

پانویس

  1. استونر، مدیریت، ص۴۷۲.
  2. استونر، مدیریت، ص۴۷۲.
  3. کونتز، الزامات مدیریت، ص۳۹۷.
  4. مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۳۳۴.
  5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ص۲۹۷.
  6. ﴿يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا «ای پدر! بی‌گمان من به چیزی از دانش دست یافته‌ام که تو بدان دست نیافته‌ای؛ بنابراین از من پیروی کن تا تو را به راهی درست رهنمون گردم» سوره مریم، آیه ۴۳؛ ﴿إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ «ما تو را به درستی مژده‌آور و بیم‌دهنده فرستادیم و از تو درباره دوزخیان باز نپرسند» سوره بقره، آیه ۱۱۹؛ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا «و تو را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نفرستاده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۱۰۵؛ ﴿وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ «و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند» سوره انعام، آیه ۴۸؛ ﴿وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا «و ما فرستادگان را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم و کافران به وسیله باطل چالش می‌ورزند تا حق را با آن از میان بردارند؛ و آیات مرا و بیم‌هایی را که یافته‌اند به ریشخند گرفتند» سوره کهف، آیه ۵۶.
  7. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ص۹۶.
  8. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶.
  9. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  10. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۱۲.
  11. الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۴۴.
  12. سنجقی، محمد ابراهیم، تحلیلی بر ماهیت و ابعاد نظریه تحول‌آفرین.
  13. رابینز، استیفن و تیموتی ای جاج، رفتار سازمانی، ص۱۹۹۳.
  14. رابینز، استیفن و تیموتی ای جاج، رفتار سازمانی، ص۱۹۹۳.
  15. رابینز، استیفن و تیموتی ای جاج، رفتار سازمانی، ص۱۵۲.
  16. گودمن، مدیریت، چالش‌های قرن بیست و یکم، ص۴۲.
  17. راسل، نقش ارزش‌ها در رهبری خدمتگزار، رهبری و توسعه سازمان، ص۷۸.
  18. لاوب، تعریف رهبری خدمتگزار: یک گونه‌شناسی پیشنهادی برای مطالعات رهبری خدمتگزار، ص۸.
  19. راسل، بررسی ویژگی‌های رهبری خدمتگزار: تدوین یک مدل کاربردی، ص۱۴۵.
  20. استون، مروری بر ویژگی‌های رهبری خدمتگزار، ارائه یک مدل کاربردی، ص۲.
  21. استون، مروری بر ویژگی‌های رهبری خدمتگزار، ارائه یک مدل کاربردی، ص۳۵۲.
  22. فرای، به سوی نظریه رهبری معنوی، ص۶۹۳-۷۲۷.
  23. سنجای، توسعه و اعتبارسنجی مقیاس رفتار رهبری، ص۷۵-۸۶.
  24. نی‌نوس، برت، رهبری بصیر، ترجمه محمد ازگلی و برزو فرهی.
  25. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۱۴.
  26. شیخ مفید، الامالی، ص۳۱۲.
  27. نهج البلاغه، خطبه ۱۷.
  28. نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
  29. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۱۷.
  30. نهج البلاغه، نامه ۲۸.
  31. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  32. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  33. نهج البلاغه، خطبه ۳.
  34. نهج البلاغه، خطبه ۳.
  35. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  36. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳.
  37. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۱۰.
  38. جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۵، ص۳۴۹.
  39. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی، ص ۶۰.
  40. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۴.
  41. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  42. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی، ص ۶۰.
  43. جمال الدین محمد خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۵، ص۲۹۴.
  44. نهج البلاغه، خطبه ٣.
  45. محمدی صیفار، مهدی، اندیشه و روش اصلاح جامعه از دیدگاه امام علی، ص ۶۲.
  46. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰.
  47. نهج البلاغه، نامه ۵.
  48. نهج البلاغه، نامه ۱۹.
  49. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۱۸.
  50. نهج البلاغه، نامه ۷۶.
  51. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۹۰۰۶.
  52. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۳۳۲۵.
  53. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۵۸.
  54. «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  55. «و با مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند افتادگی کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۵.
  56. نهج البلاغه، نامه ۴۶.
  57. نهج البلاغه، نامه ۱۹.
  58. نهج البلاغه، نامه ۲۰.
  59. نهج البلاغه، حکمت ۳۵۰.
  60. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۵۰.
  61. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۱۷.
  62. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۱۹.
  63. نهج البلاغه، نامه ۴۶.
  64. ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ذیل واژه.
  65. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۲۲.
  66. نهج البلاغه، نامه ۴۶.
  67. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  68. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۲۳.
  69. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  70. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  71. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۲۵.
  72. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  73. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۲۷.
  74. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴.
  75. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴۱، ص۱۳۷.
  76. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ص۳.
  77. محمدی ری‌شهری، محمد، الحیاة، ج۴، ص۲۱۴-۲۱۵.
  78. «حیره» نام شهری در نزدیکی کوفه بود که آب و هوایی بهتر از کوفه داشت.
  79. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱، ص۱۱۳.
  80. محمدی ری‌شهری، محمد، الحیاة، ج۴، ص۲۲۰.
  81. محمدی ری‌شهری، محمد، الحیاة، ج۴، ص۲۲۰.
  82. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۲۸.