اثبات امامت در تفسیر و علوم قرآنی
امامت به معنای ریاست عمومی بر دین و دنیای مردم توسط شخصی پس از پیامبر اکرم(ص) است که خلیفه و جانشین آن حضرت بوده و توسط خدای متعال برای این جایگاه خطیر انتخاب و به وسیله رسول خدا(ص) به مردم معرفی شده است. بر این اساس امام از منظر متکلمان بزرگ شیعه بیشترین قرابت و اشتراک را در اوصاف، شئون و کمالات به رسول خدا(ص) داشته و واجد صفات ویژه عصمت، علم غیب و افضلیت خواهد بود. از این رو لازم است با استناد به ادلهای محکم وجوب وجود او پس از پیامبر اکرم(ص) را به عنوان رهبری الهی در کنار قرآن کریم جهت ادامه دادن وظایف پیامبر اکرم(ص)، ثابت نماییم.
بر این اساس مراد ما از "اثبات امامت" در اینجا دو چیز است:
- اثبات ضرورت امامت یا وجوب وجود امام پس از پیامبر اکرم(ص) که از آن به امامت عامه تعبیر میگردد.
- اثبات مصادیق امام یا به عبارت دیگر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان معصوم(ع) که از آن به امامت خاصه تعبیر میشود.
در این مدخل به صورت موجز به شرح و توضیح هر کدام از دو بخش مذکور پرداخته و با استناد به ادله قرآنی هم ضرورت وجود امام را به اثبات میرسانیم و هم امامت امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه(ع) را به عنوان خلفای رسول خدا(ص) ثابت مینماییم.
اثبات امامت عامه: (اثبات ضرورت امامت)
دلایل قرآنی
آیاتی که در قرآن کریم ضرورت نبوت را اثبات میکند، بر ضرورت امامت و استمرار هدایت الهی بعد از نبی اکرم (ص) هم دلالت دارد[۱]. بدیهی است که در صورت عدم استمرار وظائف رسول و در فرض نبودن هادی الهی، حجت بر انسانها تمام نخواهد شد بلکه آنها بر خداوند حجت خواهند داشت. در قرآن کریم آیاتی هم بر ضرورت امامت و جانشینی نبی گرامی اسلام (ص) دلالت دارد[۲].
در قرآن کریم، امامت یعنی قیادتِ (فرمانروایی) کسی که با امر الهی هدایت کننده است؛ زیرا قرآن، هر جا نامی از امام میبرد، آن را مقید به هدایت میکند؛ آن هم نه هدایت مطلق، بلکه هدایتی که به امر خداوند انجام میگیرد: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾[۳].[۴]
آیاتی که در قرآن کریم ضرورت نبوت را اثبات میکند، بر ضرورت امامت و استمرار هدایت الهی بعد از نبی اکرم (ص) هم دلالت دارد مانند آیه کریمه: ﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾[۵]. بدیهی است که در صورت عدم استمرار وظائف رسول و در فرض نبودن هادی الهی، حجت بر انسانها تمام نخواهد شد بلکه آنها بر خداوند حجت خواهند داشت. در قرآن کریم آیاتی هم بر ضرورت امامت و جانشینی نبی گرامی اسلام (ص) دلالت دارد[۶].
قرآن کریم وجوب وجود امام را تأیید میکند[۷] که چند نمونۀ آن عبارتاند از:
آیاتی که در قرآن کریم ضرورت نبوت را اثبات میکند، بر ضرورت امامت و استمرار هدایت الهی بعد از نبی اکرم (ص) هم دلالت دارد[۸]. بدیهی است که در صورت عدم استمرار وظائف رسول و در فرض نبودن هادی الهی، حجت بر انسانها تمام نخواهد شد بلکه آنها بر خداوند حجت خواهند داشت. در قرآن کریم آیاتی هم بر ضرورت امامت و جانشینی نبی گرامی اسلام (ص) دلالت دارد[۹].
آیه اولی الامر
از آیاتی که دلالت بر ضرورت امامت میکند آیه اولی الامر است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۱۰]. خداوند در این آیه، در کنار اطاعت از خود و پیامبر، اطاعت از اولی الامر را واجب نموده است و مؤمنین را مأمور به تبعیت از اولی الامر میکند و روشن است وجوب اطاعت از اولی الامر، فرع بر اصل وجود آنهاست[۱۱]. به بیان دیگر، اولی الامری باید باشد تا وجوب اطاعت آنها محقق شود[۱۲] و اگر وجوب اطاعت از اولی الامر باشد و در خارج مصداقی برای آن نباشد چنین امری لغو خواهد بود. بنابراین ضروری است جهت محقق شدن مامورٌبه، اولی الامری وجود داشته باشد[۱۳].
اطاعت اولی الامر در ردیف اطاعت خدا و پیامبر (ص) قرار داده شده است؛ بدون هیچ گونه قید و شرطی. یعنی همان طور که اطاعت خدا و پیامبر (ص) به صورت مطلق لازم است، اطاعت اولی الامر نیز لازم است. این لزوم اطاعت اولی الامر به صورت مطلق، مفید عصمت اولی الامر از خطا و اشتباه است[۱۴]؛ زیرا اگر اولی الامر مرتکب خطا گردد، اطاعت او لازم نیست: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»[۱۵]. علاوه بر آن، اگر اطاعت اولی الامری که مرتکب خطا میگردد، لازم باشد به رغم مفاسد اجتماعی که دارد، امر به اطاعت او، امر به محال خواهد بود؛ زیرا موجب اجتماع امر و نهی میشود (یعنی در یک زمان، نسبت به یک عمل، هم امر باشد و هم نهی)؛ چنان که فخر رازی گفته است[۱۶]. در اینکه وجوب اطاعت اولی الامر به صورت مطلق، در هر زمان و مکان، متوقف بر وجود اولی الامر است و عدم وجود اولی الامر یعنی لغو بودن اطاعت از آنها، در بین مفسران شیعه و سنی، اختلافی نیست و همه بالاتفاق این موارد را قبول دارند[۱۷].[۱۸]
اما در اینکه مصادیق اولی الامر چه کسانی هستند، در میان مفسرین اهل سنت نظرات مختلفی وجود دارد؛ امرا و حکما[۱۹]، عالمان قرآن و اهل علم[۲۰]، خلفا[۲۱]، اهل حل و عقد[۲۲]، همه اصحاب پیامبر[۲۳] و... ؛ اما به اعتقاد امامیه، مصداق آن، امامان دوازده گانه هستند. جابر بن عبد الله انصاری میگوید: هنگامی که آیه شریفه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ نازل شد خدمت حضرت رسول (ص) عرض کردم: ما خدا و رسول را شناختیم و اکنون میخواهیم بدانیم این اولو الامر که اطاعت آنان با اطاعت خدا و رسول قرین شده کدام افراد هستند؟ حضرت فرمودند: این افراد خلفای من هستند. ای جابر اینان پیشوایان مسلمین هستند که پس از من خواهند آمد، اول آنها علی بن ابی طالب است، پس از وی حسن و بعد از او حسین، سپس علی بن الحسین و محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است و تو او را درک خواهی کرد و هر گاه وی را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان، بعد از او جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی امام هستند. پس از اینها همنام و صاحب کنیه من که حجت پروردگار و نشانه او در زمین است و نامش محمد بن حسن است[۲۴].
پس طبق آیه مذکور، شناخت اولی الامر واجب است و برای شناخت امام، راهی جز نصب الهی وجود ندارد، عدم نصب امام معصوم و عدم تنصیص و تعیین و ابلاغ، با وجوب اطاعت سازگار نیست. بنابراین آیه اولی الامر دلیل بر وجوب امامت است[۲۵].[۲۶]
آیه صادقین
از دیگر آیاتی که دلالت بر ضرورت وجود امام میکند و برخی از اندیشمندان امامیه بدان استناد کردهاند[۲۷]، آیه صادقین است. خداوند متعال در این آیه میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۲۸]. در این آیه خداوند دستور به همراهی با صادقین میدهد. همراهی با صادقین، مستلزم تبعیت و پیروی از آنان در همه امور است، بنابراین ضروریست در هر زمانی صادقانی وجود داشته باشند تا امر خداوند به همراهی با آنان، محقق شود. مراد از راستگویانی که مؤمنان باتقوا باید با آنان معیت و همراهی داشته باشند نمیتواند غیر از هادیان الهی و امامان معصوم باشد، یعنی کسانی که در اعلا درجه صدق و راستگویی قرار دارند؛ لذا وقتی از امام رضا (ع) در مورد آیه سوال شد؛ حضرت فرمودند "مراد از صادقین امامان شما هستند و طاعت آنان گواه راستی و صداقت آنان است"[۲۹].[۳۰]
این امرِ خداوند به همراهی با صادقان، اطلاق دارد و مقید به زمان خاص و طایفه خاص نگشته است؛ لذا همه مکلفان را در تمام زمانها شامل میشود. بنابراین، باید در هر زمانی صادقانی وجود داشته باشند تا امر خداوند متعال قابل امتثال باشد؛ زیرا اطاعت این امر، متوقف بر وجود صادقان است[۳۱]. پس همان طور که همراهی با صادقان، در هر زمانی لازم و واجب است، وجود داشتن صادقان نیز ضروری و لازم است و مراد از «صادقین» هم قطعا کسانی است که از نظر صداقت، در اعلا درجه آن قرار دارند و روشنترین مصداق این معنی، همان معصومانند؛ زیرا دستور به همراهی با صادقان، مطلق است[۳۲] و صادق هم یعنی کسی که در دین خداوند، از حیث نیت و گفتار و کردار، صداقت دارد[۳۳] و این متصور نیست، مگر در وجود معصوم از خطا. بنابراین، وجود داشتن معصوم در هر زمانی، ضروری است، تا از او تبعیت گردد و علت تبعیت هم، دستور خداوند به همراهی با صادقان، به صورت علی الاطلاق است[۳۴].
بنابراین ضرورت وجود امام و پیشوا در هر زمان، از این آیه کریمه قابل استفاده است و دانشمندان امامیه به این آیه برای ضرورت وجود امام معصوم استناد کردهاند[۳۵] و معتقدند امام معصوم تنها از راه نصب الهی تعیین میگردد. علاوه بر این در سخنان دانشمندان اهل سنت نظیر فخر رازی از متکلمان و مفسران اشاعره نیز به دلالت آیه کریمه بر این مطلب به روشنی تصریح شده است[۳۶].[۳۷]
آیه هدایت
از آیاتی که ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان استفاده میشود آیه هدایت است[۳۸]. در سوره رعد خطاب به پیامبر (ص) آمده است: ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۳۹]. برای هر گروهی، هدایت کنندهای هست. خداوند در این آیه، به صورت مجمل به حضور دائمی و همیشگی هادیان و رهنمایان خود بر روی زمین اشاره کرده است[۴۰].
با توجه به اینکه، کلمه «هاد» مطلق است معنایش این میشود که در هر زمانی یک هادی وجود دارد که در هر مسألهای ما را به امر الهی هدایت میکند و هیچ اشتباهی در هدایتش وجود ندارد. بنابراین هدایت امت به عهده امامانی است که از طرف خداوند انتخاب شده است[۴۱] و این حقیقت با آیات و روایات معتبر و براهین عقلی سازگاری دارد؛ زیرا مقتضای ربوبیت خداوند این است که در هر عصری برای مردم حجتی باشد تا آنان را به حق و غایت و هدف از خلقت هدایت کند. پس هدایت بالاصاله منحصر به خداوند است و هر کسی قرار است به این مقام برسد باید از جانب خداوند منصوب باشد؛ لذا خداوند میفرماید: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾[۴۲] و ما آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند. در بیان این مصادیق روایات، امام علی (ع) و فرزندان او را بیان کرده اند[۴۳] که تا روز قیامت خواهند بود[۴۴]. پس باید همواره امامانی معصوم باشند که هادی علی الاطلاق به سوی حق و حقیقت باشند[۴۵].
آیه امام
خداوند متعال میفرماید: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۴۶]. روزی که هر گروهی را توسط امامشان میخوانیم. قرآن کریم، صفبندی و تخصص هر گروه و دسته را در روز قیامت به امام آنان (کتاب، یا شخص) دانسته است: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾ پس ضروری است هر شخصی در دنیا امامی داشته باشد تا در قیامت با او خوانده شود.
مفاد آیه این است که از هر کس در روز قیامت از امام به حق، سوال میشود، اگر معترف و معتقد به آن بوده رستگار خواهد شد و نامه عملش را به دست راست او میدهند؛ لذا باید در هر زمانی امامی واجب الاطاعه وجود داشته باشد. امامی که بدون معرفت و متابعت از او فلاح و رستگاری هرگز در قیامت برای انسان نخواهد بود و از آنجا که وظیفه هر شخص متابعت از حق و حقیقت است، پس باید در هر زمانی امام به حق و حقیقت موجود باشد تا مردم با اراده و اختیار، او را به عنوان رهبر خود برگزینند[۴۷].
آیه مبارکه، عمومیت امام را برای همه جوامع بشری گوشزد نموده، میفرماید: در قیامت، هر طایفهای با امامشان احضار میگردند. از ظاهر آیه استفاده میگردد که مقام امامت، مقامی نیست که دورهای از دورههای بشری و عصری از اعصار از آن خالی باشد، بلکه در تمام ادوار باید وجود داشته باشد؛ مگر اینکه نسل بشری به کلی از روی زمین برچیده شود[۴۸].
از این آیه مبارکه به چهار دلیل، عمومیت امام برای هر طائفه استفاده میگردد:
- خداوند، امام را به جمعیتها نسبت داده و فرموده است ﴿بِإِمَامِهِمْ﴾.
- آیه مورد بحث، تمام مردم، اعم از اولین و آخرین را شامل است؛ یعنی همه مردم از اولین تا آخرین، امامی دارند.
- کلمه «بامامهم» مطلق است و مقید به امام حق که خدا او را هادی به امر خود قرار داده باشد، نشده و مقتدای ضلالت، عین مقتدای هدایت خوانده شده است.
- سیاق ذیل این آیه و آیه ﴿فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا﴾[۴۹] مشعر بر این است، امامی که روز قیامت خوانده میشود، کسی است که مردم او را امام خود انتخاب کرده باشند[۵۰].
نکته دیگر اینکه؛ در تمام زمانها مردم چند دسته اند: مؤمن، کافر، مشرک و منافق. بنابر اطلاق آیه مذکور، در هر زمان برای هر کس و هر گروهی پیشوایی هست که آنان روز قیامت با پیشوای خود محشور میشوند مؤمنان با امام خود و کافران با امام خود[۵۱].
آیات سوره قدر
در سوره مبارکه قدر از نزول قرآن در شب قدر که بر هزار ماه برتری دارد سخن به میان آمده و در تبیین ارزش این شب آمده است که فرشتگان و برترین آنها یعنی روح با امر و فرمان الهی برای انجام هر کاری فرود میآید و تا سحرگاه تحیت به ارمغان میآورد: ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾[۵۲]. در مورد اینکه ملائکه بر چه کسی نازل میشوند، ائمه (ع) فرمودند مقدرات سال در شب قدر مشخص شده و فرشتگان در هر دوره نزد امام معصوم و حجت الهی فرود میآیند[۵۳]. با پذیرش فرود فرشتگان و ملاقات آنان با انسان کامل ضرورت وجود امام حجت خداوند در هر دورانی اثبات میشود.
پیداست در دوران پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) تا دوران ما تنها مصداق آن انسان کامل که فرشتگان و برترین آنها یعنی روح فیض دیدار او را در شب قدر دارند، امام عصر (ع) است و این امر لزوماً به معنای بقا و حیات مستمر آن امام است که در روایات تفسیری همین معنا بیان شده است. بنابر اهمیت همین مطلب، امام باقر (ع) از شیعیان خواسته است با مخالفان با سوره قدر احتجاج و مناظره کنند[۵۴].[۵۵]
اثبات امامت خاصه (اثبات امامت امیرالمومنین(ع))
گاهی مراد از اثبات امامت، اثبات امامت نخستین امام و خلیفه بلافصل رسول خدا(ص) است. متکلمان شیعه امامت امیرالمؤمنین را با استناد به دو دلیل کلی نقلی و عقلی به اثبات رساندهاند. ادله نقلی مشتمل بر آیات قرآن کریم و روایات نبوی(ص) است و عمده دلیل عقلی در این خصوص نیز دلیل افضلیت است که به حکم عقلی لزوم تقدیم فاضل بر مفضول ضمیمه شده و امامت شخص فاضل را نتیجه میدهد. در این بخش به بیان مهمترین ادله قرآنی امامت آن حضرت میپردازیم.
ادله قرآنی
آیات بسیاری به صورت مستقیم یا غیر مستقیم یا با واسطه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند؛ برخی از این آیات همچون آیات غدیر و ولایت، بدون واسطه، امامت آن حضرت را ثابت مینمایند و برخی دیگر همچون آیات لیلة المبیت، آیات ابتدایی سوره انسان و... مشتمل بر بیان فضیلتی منحصر بفرد برای آن حضرت هستند و افضلیت آن حضرت را بر دیگران بیان میدارند که به ضمیمه حکم عقلی و قانون مورد قبول عقلای عالم مبنی بر لزوم تقدیم شخص افضل بر مفضول و قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امامت آن حضرت را به اثبات میرسانند. برخی آیات نیز دلالت بر عصمت یا علم غیب آن حضرت دارند و از آنجا که این صفات از شرایط و صفات لازم در امام است، میتوان از این طریق نیز امامت آن حضرت را اثبات نمود.
حال با عنایت به کثرت آیات مرتبط با این بحث، در اینجا تنها به ذکر مهمترین آیات اثبات امامت آن حضرت میپردازیم.
آیه مباهله
﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾ ۶۱ سورۀ آل عمران است.
براساس آیۀ مباهله امامت امیرالمؤمنین(ع) از دو طریق قابل اثبات است:
- عموم مماثلت (یگانگی): بنابر دلالت آیه، علی(ع) نَفْس پیامبر(ص) است و بنابر مقتضای آیه، مماثلت در همۀ فضایل و اتحاد در حقیقت است، مگر آنجایی که دلیل خاصّی باشد همانند نبوّت و چون پیامبر(ص)، ولی امّت و حاکم جامعۀ اسلامی بودند بنابراین علی(ع) نیز ولی امّت و حاکم جامۀ اسلامی است. خدای متعال او را نفس حضرت محمّد(ص) دانسته است و منظور تساوی و برابر بودن است و شخص برابر با کاملترین انسانها و اولیترین آنها به تصرّف در واقع کاملترین و اولیترین به تصرّف است. پس او نیز مانند رسول خدا، کاملترین ولایت در تصرّف را دارد[۵۶].
- افضلیت: بنا بر دلالت آیه علی(ع) از همۀ صحابه افضل است و به حکم عقل، امامت باید به دست افضل باشد بنابراین امامت باید به دست حضرت علی(ع) باشد[۵۷].[۵۸]
آیه ولایت
﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾، آیه 55 سوره مائده است. این آیه یکی از روشنترین دلایل امامت بلافصل علی(ع) است: زیرا واژۀ "ولی" اگر چه در لغت معانی یا کاربردهای گوناگونی دارد مانند: رب، مالک، سید، منعم، معتق، محب، ناصر و متصرف در امور دیگران[۵۹]، ولی به دلایل عقلی و نقلی و نیز به اجماع مسلمانان غیر از سه معنای اخیر قطعاً مقصود نیست و از سه معنای اخیر تنها آخرین معنا میتواند در این آیه مقصود باشد.
برخی از دلایل این مطلب عبارتاند از:
- حصر إِنَّمَا: ﴿إِنَّمَا﴾ از ادات حصر است و بر ولایتی خاص که به خداوند اختصاص دارد و با اذن او برای دیگران نیز ثابت میشود دلالت میکند[۶۰].
- کلمه ولی به معنای سرپرستی و صاحب اختیار است: اگر چه واژۀ "ولی" بر معانی یا مصادیق متعددی اطلاق شده است، ولی هرگاه واژۀ "ولی" بدون قرینه به کار رود مراد از آن مالک امر بودن خواهد بود، به ویژه اگر به کسی اسناد داده شود که دارای شأن رهبری و فرمانروایی است؛ حال با توجه به اینکه ولایت در مورد خدا و رسول(ص) به معنای مالک امر بودن است و از طرفی ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ بر خداوند یا پیامبر(ص) عطف شده و حکم آنها یکی است؛ لذا ولایت در مورد مؤمنانی که در آیه توصیف شدهاند نیز به معنای مالکیت امر تدبیر (امامت) خواهد بود[۶۱].
- مراد از ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ حضرت علی(ع) است: عبارت ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ هرچند همۀ مؤمنان را شامل میشود ولی به قرینه شأن نزول آیه، مقصود از آن تنها بعضی از مؤمنان است؛ زیرا برای آنان صفت ویژه ـ اقامۀ نماز و دادن زکات در حال رکوع ـ بیان شده که شأن نزول آن صرفا دربارۀ امیرالمومنین (ع) است[۶۲].
در روایات متعدد نیز از شیعه و اهل سنت وارد شده است که آیه فوق درباره حضرت علی نازل شده است. چنانکه امام باقر(ع) فرمودند: «خداوند پیامبرش را به ولایت امام علی(ع) فرمان داد و آیه دربارۀ او نازل شد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۶۳].[۶۴].[۶۵]
آیات غدیر
آیات غدیر یعنی آیاتی که در روز غدیر نازل شده و مرتبط با مسأله امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع) هستند که عبارتاند از آیه تبلیغ، آیه اکمال دین و آیه سأل سائل.
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾[۶۶] از جمله آیاتی است که با سه مقدمه بر امامت امیرالمومنین(ع) دلالت میکند:
- مقدمه اول: علمای شیعه در نزول این آیه در غدیر خم وحدت نظر دارند. در بین اهل سنت نیز بسیاری بر این باورند که این آیه در غدیر خم نازل شده است[۶۷].
- مقدمه دوم: استدلال شیعه این است که رسول خدا(ص) در خطبه غدیر، جمله «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» را فرمودهاند. خطبه غدیریه رسول خدا(ص) از همان زمان صدور مورد توجه مسلمانان و در عصر تدوین مورد توجه مورخان، محدثان و مفسران بوده است و همه کسانی که این خطبه را نقل کردهاند، صدور این جمله را از رسول خدا(ص) نوشتهاند[۶۸].
- مقدمه سوم: هر چند بسیاری از نویسندگان اهل سنت، اصرار دارند که واژه «مولی» را در اینجا به معنای دوست و یار و یاور تفسیر کنند؛ [۶۹] با این حال کلمه «مولی» در این حدیث با توجه به قرائن و شواهد متعدد به معنای «اولی به تصرف بودن» یا همان ولایت داشتن است[۷۰]. از این رو این آیه با استناد به این حدیث بر خلافت و ولایت بلافصل امام علی (ع) دلالت دارد[۷۱].
﴿...الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۷۲]. یکی دیگر از ادله امامت امیرالمومنین (ع) است.
از آنجا که هر مکتب، هر اندازه اندیشههای قوی و الهی داشته باشد، به تنهایی نمیتواند خودش را حفظ کند، بلکه باید یک پاسدار حقیقی به نام رهبر در آن جامعه وجود داشته باشد که با معرفت و ایمان والای خود، حافظ و بیان کنندۀ احکام دین باشد و بعد از رسول خدا (ص) در صورتی که حضرت جانشینی بعد از خودش مشخص نکند نه تنها بیان احکام به صورت تام و کامل بیان نمیشود، بلکه تمام دین به سمت نابودی پیش خواهد رفت. باید رهبر و امامی وجود داشته باشد که نگذارد جریان دینی به سمت انحطاط و تباهی کشیده شود. در واقع نقش رهبری در دین، مانند نقش ستون فقرات در بدن است که بدون آن، جز پوستهای از دین ظاهر نخواهد شد. بنابراین این صفات عظیمی که در آیه وجود دارد قطعاً بر اساس امر کلیدی و مهمی بنا شده که (با توجه به نزول آیه در روز غدیر) تنها فرضیۀ موجود در روزهای آخر عمر پیامبر (ص) همان مسئلۀ امامت و ولایت امیرالمؤمنین (ع) بوده است[۷۳].
﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ. لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾، یکی از آیات نازل شده پیرامون واقعه غدیر خم و امامت و ولایت امام امیرالمؤمنین(ع)، مفسران فریقین شأن نزول این آیه را بر اساس روایاتی چند، پس از واقعه غدیر و آن هنگام که شخصی در این خصوص به رسول خدا(ص) اعتراض کرده و در مورد الهی بودن یا شخصی بودن انتصاب امیرالمؤمنین(ع) به منصب امامت پرسید و در صورت الهی بودن آن درخواست عذاب بر خود را نمود، دانستهاند چه اینکه بلافاصله پس از این درخواست، عذابی متناسب با خواست آن شخص بر وی نازل شده و او را به درک واصل نمود. از این رو دلالت این آیه بر امامت امیرالمؤمنین(ع) روشن است[۷۴].
آیه علم الکتاب
آیه ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[۷۵] از جمله آیات امامت امیرالمومنین(ع) است. این آیه دو ویژگی مهم و منحصر به فرد را برای امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده است که به واسطه هر کدام میتوان افضلیت و برتری آن حضرت را ثابت نمود.
در هر دو مورد غیر از امیرالمؤمنین(ع) هیچ یک از صحابه و تابعین را نمیتوان یافت که چنین ادعایی کرده باشند. علاوه بر اینها از اینکه خدای متعال شهادت آن حضرت بر رسالت پیامبر اکرم(ص) را در کنار شهادت خود قرار داده و این آیه را در شأن آن حضرت نازل کرده نیز میتوان بر بزرگی مقام و جایگاه والای امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد و آن را دلیل دیگری بر افضلیت آن حضرت به شمار آورد.
پس از اثبات افضلیت و برتری امیرالمؤمنین (ع)، بر اساس بنای عقلا و به حکم عقلا در دوران امر میان امامت شخص فاضل و امامت شخض مفضول (پایینتر)، شخض فاضل و برتر مقدم خواهد بود و امامتش ثابت مبگردد. بر این اساس امامت امام علی(ع) از این آیه قابل اثبات است[۷۶].
اثبات امامت خاصه (اثبات امامت سایر امامان(ع))
گاهی مراد از اثبات امامت، اثبات امامت امامان پس از امیرمؤمنان(ع) است. مفسران شیعه، امامت سایر ائمه(ع) را نیز با استناد به دو دلیل کلی نقلی و عقلی به اثبات میرسانند. ادله نقلی مشتمل بر آیات قرآن کریم و روایات نبوی(ص) است که خود بر دو قسم ادله عام و ادله خاص است. مراد از ادله عام، ادلهای است که امامت همه ائمه(ع) را به اثبات میرسانند و مراد از ادله خاص، ادله خاص جهت اثبات امامت، امامی خاص است. عمده دلیل عقلی در این خصوص نیز دلیل افضلیت است که به حکم عقلی لزوم تقدیم فاضل بر مفضول ضمیمه شده و امامت شخص فاضل را نتیجه میدهد. در این بخش به بیان مهمترین ادله قرآنی امامت آسایر ائمه(ع) میپردازیم.
ادله قرآنی عام
چنانچه گفته شد، ادله قرآنی عام، آیاتی هستند که بر امامت همه ائمه(ع) دلالت دارند. این آیات مورد استناد خود ائمه(ع) نیز قرار گرفتهاند. به عنوان نمونه حضرت رضا(ع) در مجلسی با حضور مأمون و عالمان فرقههای مختلف در بحث از آیۀ ﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا﴾[۷۷] اهل مجلس را متوجه خطایی میکند که در تفسیر این آیه مرتکب شدهاند. سپس توضیح میدهد، که ﴿اصْطَفَى﴾ در این آیه به دوازده دلیل قرآنی، خاص اهل بیت پیامبر (ص) است[۷۸]. ایشان همچنین برای اثبات امر امامت، به آیات وجوب اطاعت از اولوالامر: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۷۹].[۸۰]، دعای حضرت ابراهیم (ع) درباره فرزندانش: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ [۸۱].[۸۲] و آیۀ ولایت: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۸۳].[۸۴] استناد مینمایند. [۸۵]
آیه اولی الامر
آیه ۵۹ سوره نساء آیه اولی الامر یا آیه اطاعت نام دارد؛ زیرا مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر(ص) و اولیالامر فرمان داده است. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید»[۸۶].
خدای متعال در این آیه به صورت مطلق به اطاعت از خود، پیامبر اکرم(ص) و اولی الامر دستور داده است. هر گاه خداوند به اطاعت بیقید و شرط از کسی فرمان دهد، آن فرد بدون شک معصوم خواهد بود[۸۷]؛ زیرا در این مطلب تردیدی نیست که خداوند انجام گناه را برای کسی روا نمیدارد و آن را نمیپسندد. به عبارت دیگر، گناه، مورد نهی خداوند است؛ نه مورد امر او.
از طرفی، اگر اولوالامر معصوم نباشد احتمال اینکه در امر یا نهی خود مرتکب خطا شوند و دیگران را به انجام گناه فرا خوانند وجود دارد. حال اگر چنین موردی پیش آید، از یک طرف باید از او اطاعت کرد؛ چون بر اساس آیه مورد بحث، اطاعت از اولوالأمر، بیقید و شرط، واجب است و از طرف دیگر نباید از او اطاعت کرد؛ چون مستلزم گناه است که مورد نهی الهی است و[۸۸] و این همان تناقض یا اجتماع امر و نهی در شیء واحد است که محال میباشد از این رو اولی الامر قطعا معصوم بوده و خطا، سهو، گناه و اشتباه نمیکنند[۸۹].
علاوه بر این در این آیه، اولی الأمر بر رسول عطف شده است؛ بدون اینکه فعل ﴿أَطِيعُوا﴾ تکرار شود. این مطلب گویای این حقیقت است که اطاعت از اولی الأمر با اطاعت از رسول هیچگونه تفاوتی ندارد؛ یعنی همانگونه که رسول خدا بر جامعه ولایت دارد و اطاعت از او به دلیل ویژگی عصمت، بیقید و شرط، واجب است، اطاعت از اولی الأمر نیز بیقید و شرط واجب است؛ زیرا آنان نیز از ویژگی عصمت برخوردار هستند. بر اساس روایات صحیح در منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی امامیه، امامان معصوم(ع) مصداق اولی الامر در آیه هستند. از این رو معصوم بوده و طبق نص آیه،اطاعت از آنها واجب است.[۹۰].[۹۱]
آیه تطهیر
آیه تطهیر به بخشی از آیه سی و سوم سوره احزاب اشاره دارد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾. در این آیه به اراده خداوند بر پاک گردانیدن اهل بیت پیامبر(ص) از پلیدی (رجس) تصریح شده است. علمای امامیه بر اساس روایات صحیح السند و معتبر در منابع فریقین معتقدند مصداق اهل بیت تنها خمسه طیبه یعنی پیامبراکرم(ص)، امام علی(ع)، حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) بوده و به این آیه برای اثبات عصمت امامان، استناد میکنند. بدین بیان که آیه با ﴿إِنَّمَا﴾ که به تصریح لغویان، برای حصر است، آغاز شده و انحصار ارادۀ الهی به آنان را بیان میکند[۹۲]. واژه «الرِجسَ» (پلیدی) نیز همراه با «الف و لام جنس» آمده که مفید عمومیت است و شامل هرگونه پلیدی فکری و عملی همچون شرک، کُفر، نفاق، جهل و گناه میشود[۹۳] و چنین ازاله و برطرف کردنی، با عصمت الهی منطبق است که انسان را از هر باطلی، چه عقاید و چه اعمال حفظ میکند[۹۴].
از طرفی مراد از ﴿يُرِيدُ اللَّهُ﴾ نیز اراده تکوینی است؛ چراکه واژه «اراده» متعلق به خداوند است و اوست که طهارت اهلبیت را اراده فرموده و آنها را طاهر قرار داده است، نه اینکه از اهلبیت خواسته که طهارت داشته باشند و این همان عصمت است[۹۵].
با این توضیح به یقین تطهیری که قرآن در این آیه بیان میکند، در درجه اول، تطهیر از آن چیزهایی است که خود قرآن آنها را رجس میداند. رجس در قرآن یعنی هر چه که قرآن از آن نهی میکند؛ هر چه که گناه شمرده میشود؛ میخواهد گناه اعتقادی باشد یا گناه اخلاقی و یا گناه عملی. اینها رجس و پلیدی است. این است که میگویند مفاد این آیه، دال بر عصمت اهل بیت یعنی منزه بودن آنها از هر نوع آلودگی است[۹۶].
پس از اثبات عصمت، امامت اهل بیت(ع) نیز براحتی قابل اثبات است چرا که از منظر متکلمان امامیه، عصمت شرط در امامت است.
سایر ائمه نیز به اهل بیت(ع) ملحق شده و این آیه، بر امامت همه امامان معصوم(ع) دلالت دارد. شاهد اینکه امام رضا (ع) نیز در تفسیر این آیه از حدیث ثقلین یاد میکنند و مصادیق اهل بیت (ع) را در آیه تطهیر، همان مصادیق اهل بیت در حدیث ثقلین[۹۷] برمی شمارند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ « وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ انْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا»[۹۸].[۹۹]
آیه صادقین
خداوند در آیه ۱۱۹ سوره توبه فرموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾[۱۰۰]، ای کسانی که به آیین اسلام ایمان آوردهاید، از مخالفت با دستورات خداوند بپرهیزید و با صادقین همراه باشید [از صادیقین پیروی کنید]. این آیه معروف به آیه صادقین است و متکلمان شیعه با استناد به این آیه بر امامت اهلبیت (ع) استدلال کردهاند[۱۰۱].
بدین نحو که خدای متعال در این آیه با فعل امر «کونوا» همگان را به معیت و همراهی با صادقان، امر کرده است. روشن است که معیت با صادقان به معنای تمسک به سیره و سنت آنان است از این رو گویا آیه فرموده است: «تمسکوا بالصادقین» و تمسک نیز به معنای اطاعت و تبعیت است به عبارت دیگر گویا آیه فرموده: «اطیعوا عن الصادقین». روشن است که امر مطلق الهی به معیت، تمسک و اطاعت از شخصی به صورت مطلق، مساوی با عصمت آن شخص است و زبق عقیده متکلمان، عصمت شرط در امامت است. از این رو گویا خدای متعال در این آیه به اطاعت مطلق از صادقین امر کرده است. بر اساس روایات معتبر، اهل بیت(ع) مصداق صادقین در آیه هستند[۱۰۲].
منابع
- حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین
- ربانی گلپایگانی، علی، آیه ولایت، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، آیه تطهیر، دانشنامه کلام اسلامی ج۱
- ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت
- خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱
- خراسانی، علی، آیه تطهیر، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱
- جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه
- محمدی، رضا، عصمت در قرآن
- رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، فصلنامه انتظار موعود
- مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن
- قدردان قراملکی، محمد حسن، پاسخ به شبهات کلامی
- ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار
- صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی
- حسن یوسفیان، احمد حسین شریفی، پژوهشی در عصمت معصومان
- فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴
- زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱
- جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی
- اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین
- علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی
- نصیری، علی، دلایل حیات امام عصر، فصلنامه انتظار موعود
- شعبانپور، محمد، ضرورت امامت در آراء خواجه نصیرالدین طوسی، دوفصلنامه پژوهشنامه کلام تطبیقی شیعه
- فرقانی، محمد هادی، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص ۶۵-۷۰.
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند» سوره انبیاء، آیه ٧٣.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی ، ص۲۴۹.
- ↑ «پیامبرانی نویدبخش و هشدار دهنده تا پس از این پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص ۶۵-۷۰.
- ↑ علامه بیاضی، الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم، ج۱، ص۱۱۰.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۶۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص ۶۵-۷۰.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۹؛ تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۹.
- ↑ ر.ک: شعبانپور، محمد، ضرورت امامت در آراء خواجه نصیر الدین طوسی، ص۲۱۷.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان ج۵، ص۳۹۰ ـ ۳۹۱؛ مظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۷.
- ↑ سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة ص۵۰۰.
- ↑ من أمر الله بطاعته علی سبیل الجزم و القطع لا بد و أن یکون معصوما عن الخطأ، إذ لو لم یکن معصوما عن الخطأ کان بتقدیر إقدامه علی الخطأ یکون قد أمر الله بمتابعته، فیکون ذلک أمرا بفعل ذلک الخطأ و الخطأ لکونه خطأ منهی عنه، فهذا یفضی إلی اجتماع الأمر و النهی فی الفعل الواحد بالاعتبار الواحد، و انه محال؛ هر کس که خداوند به طور حتم و به صورت قطعی به اطاعت از او امر کرده باشد، ناگزیر باید از خطا معصوم باشد؛ زیرا چنان چه وی از خطا معصوم نباشد، آن خطا به دلیل انجام اولوالامر، امری است که خداوند به متابعت از آن دستور داده است و این موضوع به معنای دستور به انجام آن خطاست، و خطا از آن رو که خطاست مورد نهی قرار گرفته است، پس این موضوع به اجتماع امر و نهی در فعل واحد و به اعتبار واحد منجر میشود و آن محال است؛ رازی، فخر الدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۱۶؛ مراغی، احمد مصطفی: تفسیر المراغی، ج۵، ص۷۲؛ رشید رضا، محمد: تفسیر المنار، ج۵، ص۱۸۱.
- ↑ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳ ـ ۴، ص۱۰۰. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۹، ص۵۳.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۲۵۷.
- ↑ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج۵، ص۹۵.
- ↑ ابن عاشور، محمد الطاهر، التحریر والتنویر، ج۵، ص۹۸.
- ↑ الخازن، علاء الدین علی بن محمد، تفسیر الخازن، ج۱، ص۵۵۱.
- ↑ الرازی الشافعی، فخر الدین، التفسیر الکبیر، ج ۵، ص۲۴۸ ـ ۲۴۹.
- ↑ الکوفی، بن أبی شیبة، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۶ ص۴۱۸.
- ↑ «عن جابر بن یزید الجعفی قال: سمعت جابر بن عبد الله الأنصاری یقول: لما أنزل الله علی نبیه (ص) یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم فقلت: یا رسول الله عرفنا الله و رسوله، فمن أولو الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟ قال: هم خلفائی یا جابر أئمة المسلمین بعدی، أولهم علی بن أبی طالب، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر، و ستدرکه یا جابر، فإذا أدرکته فأقرئه منی السلام، ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی؛ ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی و کنیی حجة الله علی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی...»؛ شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۲ ص۷۴.
- ↑ محقق طوسی، خواجه نصیرالدین، تلخیص المحصل، ص۴۰۷.
- ↑ ر.ک: زهادت، عبدالمجید، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|ممعارف و عقاید ۵ ج۱]، ص۱۲۵ ـ ۱۲۹.
- ↑ عماد الدین طبری، تحفة الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ص۱۵۴؛ بحار الأنوار، ج۲۴ ص۳۵؛ ملا مهدی نراقی، أنیس الموحدین، ص۱۹۳؛ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۱۳۳؛ میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۲، ص۷۹.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ «عن ابن أبی نصر عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: سألته عن قول الله عز و جل یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین قال الصادقون هم الأئمة و الصدیقون بطاعتهم»؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱ ص۲۰۸.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص ۲۵۵.
- ↑ رازی، فخر الدین محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۲۲۰.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۹، ص۴۸ ـ ۵۰.
- ↑ زمخشری، جار الله محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض القرآن، ج۲، ص۳۲۰.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص۲۵۵.
- ↑ الالفین، ص۹۶؛ امامت در بینش اسلامی، ص۲۵۳.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۱۶، ص۱۶۷.
- ↑ ر.ک: زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۲۵ ـ ۱۲۹.
- ↑ ر.ک: رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، ص۱۵۱.
- ↑ «تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، معارف کلامی شیعه، ص۱۰۳.
- ↑ ر.ک: اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، ص۹۱.
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ «عن برید العجلی عن أبی جعفر (ع) فی قول الله عز و جل إنما أنت منذر و لکل قوم هاد فقال رسول الله صالمنذر و لکل زمان منا هاد یهدیهم إلی ما جاء به نبی الله صثم الهداة من بعده علی ثم الأوصیاء واحد بعد واحد»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱ ص۱۹۱.
- ↑ «عن عبد الرحیم القصیر عن أبی جعفر (ع) فی قول الله تبارک و تعالی إنما أنت منذر و لکل قوم هاد فقال رسول الله صالمنذر و علی الهادی أما و الله ما ذهبت منا و ما زالت فینا إلی الساعة»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱ ص۱۹۲.
- ↑ ر.ک: رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، ص۱۵۵.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ ر.ک: رضوانی، علی اصغر، قرآن و وجود امام مهدی، ص۳۵.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۴۱۳.
- ↑ «آنگاه کسانی که کارنامهشان را به دست راست آنان دهند، آن را میخوانند و به آنها سر مویی ستم نخواهد شد و به راستی هر که در این جهان کور (دل) باشد همو در جهان واپسین (نیز) کور (دل) و گمراهتر خواهد بود» سوره اسراء، آیه ۷۱ ـ ۷۲.
- ↑ ر.ک: جمعی از نویسندگان، امامتپژوهی، ص ۲۵۲.
- ↑ ر.ک: اسداف، توفیق، ضرورت وجود دائمی امام در منابع فریقین، ص۹۴.
- ↑ «فرشتگان و روح (الامین) در آن، با اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند آن (شب) تا دمیدن سپیده (امن و) سلامت است» سوره قدر، آیه ۴ ـ ۵.
- ↑ «عن أبی جعفر محمد بن علی الثانی (ع) أن أمیر المؤمنین (ع)قال لابن عباس إن لیلة القدر فی کل سنة و إنه ینزل فی تلک اللیلة أمر السنة و لذلک الأمر ولاة بعد رسول الله (ص) فقال ابن عباس من هم قال أنا و أحد عشر من صلبی أئمة محدثون»؛ حسن بن عباس بن حریش از امام جواد (ع) نقل میکند که امیر المؤمنین (ع) به ابن عباس فرمود: همانا در شب قدر هر سالی مقدرات همان سال نازل میشود و این امر پس از پیامبر (ص) والیانی دارد، ابن عباس گفت: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: من و یازده نفر از نسل من که امامان محدثیناند؛ شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۲۸۰.
- ↑ «و عن أبی جعفر (ع)قال: یا معشر الشیعة خاصموا بسورة إنا أنزلناه تفلجوا فو الله إنها لحجة الله تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول الله صو إنها لسیدة دینکم و إنها لغایة علمنا»؛ امام باقر (ع) میفرمایند: ای گروه شیعیان! به وسیله سوره قدر با مخالفان مناظره کنید تا غالب شوید. به خدا قسم، آن سوره بعد از پیامبر اکرم (ص) حجت خداوند تبارک و تعالی بر بندگان است و آن بزرگ دین شما و نهایت علم ماست؛ کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج۱، ص۲۴۹.
- ↑ ر.ک: نصیری، علی، دلایل حیات امام عصر، ص۸۷.
- ↑ نهج الحق و کشف الصدق، ص۱۷۷.
- ↑ دلائل الصدق، ج۲، ص۸۶.
- ↑ ر.ک: مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۹۴ـ ۹۵.
- ↑ لسان العرب، ج۱۵، ص۲۸۱ـ۲۸۳؛ أقرب الموارد، ج۲، ص۱۴۷۸.
- ↑ مجمع البیان، ج۴ـ۳، ص۲۱۱؛ الذخیرة فی علم الکلام، ص۴۳۹ـ۴۴۰؛ المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۰۲ـ۳۰۳.
- ↑ مصباح الهدایة فی اثبات الولایة، ص۳۲۰ـ۳۲۱.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه ولایت»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۰۶-۱۱۱.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ سوره مائده، آیه۵۵. .
- ↑ ر.ک: خراسانی، علی، آیه ولایت، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۳۰ ـ ۴۳۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایی نمیکند» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۰۹؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۴، ص۴۰۱.
- ↑ على بن محمد، ابن مغازلی، مناقب الامام على بن ابی طالب، ص۷۸؛ ابو جعفر بن عبدالله الاسكافى المعتزلى، المعيار والموازينه فى فضائل الامام اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب، ص۲۱۰؛ محمد بن احمد، الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴، ص۲۷۷؛ ابى الفداء ابن كثير، البداية و النهاية، ج۱۱، ص۱۲۵ حوادث سال ۳۱۰.
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ج۶، ص۳۹۹.
- ↑ برخی از این قرائن عبارتاند از: الف: دوستی علی(ع) با همه مؤمنان، مطلب پنهان و پیچیدهای نبود که نیاز به این همه تأکید و بیان داشته باشد و احتیاج به متوقف ساختن آن قافله عظیم در وسط بیابان خشک و سوزان و خطبه خواندن و گرفتن اعترافهای پی در پی از جمعیت باشد؛ چراکه رسول خدا(ص) در طول حیات خویش بارها و به مناسبتهای گوناگون بر لزوم محبت و دوستی مسلمانان با علی(ع) تأکید کرده است و تمام بزرگان عامه و حتی متعصبترین آنان نیز این طیف از احادیث را در کتب خود به تواتر نقل نموده و حتی برخی از آنان فصل جداگانهای را بدان اختصاص دادهاند به گونهای که معارضی برای آن یافت نمیشود. شهاب الدين مرعشي نجفي، ملحقات احقاق الحق، ج ۲۱، ص۳۶۹-۲۹۴؛ ب: جمله «الستُ أولى بكم من انفسكم»؛ آیا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر نیستم که در بسیاری از متون این روایت آمده است هیچ تناسبی با بیان یک دوستی ساده ندارد، بلکه میخواهد بگوید همان اولویت و اختیاری که من نسبت به شما دارم و پیشوا و سرپرست شما هستم برای علی ثابت است و هرگونه تفسیری برای این جمله غیر از آنچه گفته شد، دور از انصاف و واقع بینی است؛ مخصوصاً با توجه به تعبیر من نسبت به شما از خودتان سزاوارترم؛ ج: تبریکهایی که از سوی مردم در این واقعه تاریخی به علی گفته شده، مخصوصا تبریکی که «عمر» و «ابوبکر» به او گفتند نشان میدهد مسئله چیزی جز مسئله نصب خلافت نبوده است که در خور تبریک و تهنیت باشد؛ زیرا اعلام دوستی که برای همه مسلمانان بـه طور عموم ثابت است، تبریک ندارد. در مسند احمد آمده است که عمر بعد از آن بیانات پیامبر(ص) به علی (ع) گفت: هنيئاً يابن ابي طالب اصبحت و امسیت مولی کل مؤمن و مؤمنة گوارا باد بر تو ای فرزند ابی طالب، صبح کردی و شام کردی در حالی که مولای هر مرد و زن با ایمان هستی. احمد بن محمد بن حنبل، الشيباني، المسند، ج۳۰، ص۴۳۰-۴۳۱، ح۱۸۴۷۹.
- ↑ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۲۱۶-۲۲۲.
- ↑ «...امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان نهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ ر.ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص۲۱۳ - ۲۲۲. .
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس؛ سوره رعد، آیه ۴۳.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ «سپس این کتاب را به کسانی از بندگان خویش که برگزیدهایم به میراث دادیم» سوره فاطر، آیه ۳۲.
- ↑ تحف العقول، ص۴۲۵.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ إثبات الوصیة، ص۲۳۵.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ الغیبة، نعمانی، ص۲۱۷.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۵۴.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی
- ↑ سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ لا يجوز إيجاب طاعة أحد مطلقا إلا من كان معصوما مأمونا منه السهو و الغلط. و ليس ذلك بحاصل في أولي الأمر و لا العلماء، و إنما هو واجب في الائمة الذين دلت الآية على عصمتهم و طهارتهم، التبیان، ج۳، ص۲۳۶، و مجمع البیان، ج۲، ص۶۴.
- ↑ إنه تعالى اوجب طاعة أولي الأمر على الإطلاق كطاعته و طاعة الرسول، و هو لا يتم إلا بعصمة أولي الأمر، فإن غير المعصوم قد يأمر بمعصية و تحرم طاعته فيها، فلو وجبت ايضا اجتمع الضدان: وجوب طاعته و حرمتها، دلائل الصدق، ج۲، ص۱۷.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص۱۲۵؛ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص۵۲-۶۰؛ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۱۷۲؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص۱۷۹-۱۹۰؛ شریفی، احمد حسین، یوسفیان، حسن، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۲۸۹-۲۹۸؛ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۰۷-۱۱۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۶۴؛ المیزان، ج۴، ص۳۹۱.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص۱۰۷-۱۱۱؛ محمدی، رضا، عصمت در قرآن، ص۵۱؛ علیپور وحید، حسن، مکتب در فرآیند نواندیشی، ص۴۲؛ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص۲۱۲-۲۳۳.
- ↑ ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص۱۱؛ خراسانی، علی، آیه تطهیر، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱، ص۴۲۲ - ۴۲۵.
- ↑ راضی، سبیل النجاة فی تتمة المراجعات، بیروت، ص۷.
- ↑ طباطبائی، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۶، ص۲۱۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، عصمت از منظر فریقین، ص۱۳۶-۱۴۱.
- ↑ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج۴، ص۹۱۳.
- ↑ سنن الترمذی، ج۵، ص۴۳۴، ح۳۸۱۳.
- ↑ وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۱۸۸.
- ↑ مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۶۸.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، امامت اهل بیت، ص ۷۱.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.