برخورد با مخالفان

شیوه امام علی (ع) در مواجهه با مخالفان

این بخش از سیره امام علی (ع) از درس‌آموزترین بخش‌های تاریخ سیاسی زندگی آن بزرگوار است. امیرمؤمنان در دوران کوتاه حکومت خویش با سه نبرد ویران‌گر داخلی روبه‌رو شد و در برخورد با جنگ‌افروزان، آداب اخلاقی را فرونگذاشت و به همه احکام فقهی مربوط به جنگ با اهل قبله پایبند بود[۱]. امام علی (ع) در برخورد با مخالفان خویش سه راهبرد اساسی داشت: گفت‌وگو؛ مدارا؛ برخورد قاطع. تلاش اولیه امیرمؤمنان، پاسخ‌گویی به شبهات مخالفان بود و می‌کوشید راهی برای پایان بخشیدن مسالمت‌آمیز به نزاع و دشمنی بیابد. اگر از این راه نتیجه دل‌خواه به دست نمی‌آمد، با مخالفان خود، تا جایی که به امنیت و وحدت جامعه اسلامی آسیبی نمی‌رسید، مدارا، و از شدت و خشونت پرهیز می‌کرد. سرانجام اگر مخالفان دست به قیام مسلحانه می‌زدند و امنیت شهرها و راه‌ها را به خطر می‌انداختند، نوبت به برخورد قاطعانه می‌رسید. البته امام در این مرحله نیز هیچ‌گاه از ارشاد و راهنمایی دشمنان غفلت نمی‌کرد و در عمل نیز نشان می‌داد که همواره این سخن پیامبر اکرم (ص) را پیش چشمان خود دارد که در غزوه خیبر، خطاب به ایشان فرمود: «اگر خداوند یک تن را به دست تو هدایت کند، بهتر از هر چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد»[۲].[۳]

شناخت اجمالی مخالفان سیاسی امیرمؤمنان(ع)

جریان‌های سیاسی مخالف حضرت امیر(ع) را در مجموع می‌توان به شش گروه تقسیم کرد که عبارت‌اند از: قدرت‌طلبان، زراندوزان، منافقان، حسودان، تجدیدنظرطلبان و متحجران[۴]. هر یک از مخالفان چهارگانه حضرت(ع) به نام‌های قاعدین، ناکثین، قاسطین و مارقین در این شش گروه جای می‌گیرند. ناکثین در گروه قدرت‌طلبان، قاسطین در گروه منافقان و زراندوزان، مارقین در گروه متحجران جای می‌گیرند. البته برای قاعدین هم باید گروهی به نام «گروه خنثی و بی‌تفاوت» تعریف کرد. امام(ع) بدترین ضربه‌ها را از دست این گروه‌ها به ویژه مارقین و متحجران خورده است.

هر کدام از این گروه‌های نامبرده به نوعی به امام(ع) ضربه زدند. قاعدین که شمار اندکی از مهاجران و انصار بودند و از بیعت با امام خودداری کردند، گرچه خطر جدی برای حکومت به شمار نمی‌آمدند، اما کناره‌گیری آنان دستاویزی برای دیگر مخالفان گردید. ناکثین به رهبری طلحه، زبیر و عایشه جنگ جمل را علیه حکومت نوپای امام(ع) به راه انداختند و خسارات زیادی را بر حکومت وارد کردند. قاسطین به رهبری معاویه از آغاز، حکومت حضرت علی(ع) را به رسمیت نشناختند و جنگ صفین و زمینه‌سازی ماجرای حکمیت را در کارنامه مخالفت خود با حضرت(ع) ثبت کردند و مارقین یا خوارج، ساده‌لوحانی بودند که در دام مکر عمرو بن عاص، در واپسین روزهای جنگ صفین، گرفتار شدند و امام را به پذیرش صلح وادار نمودند و سرانجام با شعار لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ علیه حکومت اسلامی خروج کردند و جنگ نهروان را به وجود آوردند. نبرد با این گروه، حساس‌ترین جنگ امام علی(ع) به شمار می‌رفت؛ زیرا غالب اینان از قاریان قرآن بودند و پیشانی پینه‌بسته آنان حکایت از شب‌زنده‌داری‌شان می‌کرد[۵].

این گروه‌ها از روش‌هایی چون سانسور خبری، تحریف دین، تشویق مخالفان، جلوگیری از تثبیت مدیران، جاسوسی، رشوه، غارت اموال عمومی، ایجاد ناامنی، براندازی نرم، ترور شخصیت و ترور فیزیکی حضرت امام(ع) برای مقابله با حضرت(ع) استفاده می‌کردند[۶]. انگیزه‌ها و عوامل گوناگونی در مخالفت این گروه‌ها با حکومت امام(ع) وجود داشت که از بین همه آنها، دنیاطلبی، ریاست‌خواهی، کینه‌های پنهان، جهل و عدالت‌گریزی آشکارتر بود[۷].[۸]

چگونگی برخورد با مخالفان

امام علی(ع) در رفتار با گروه‌های مخالف با وجود داشتن روش‌ها و گرایش‌های تند، زننده و حتی براندازانه، هیچ‌گاه از حوزه عدل و انصاف خارج نمی‌شد. مجرم از نظر امام علی(ع) کسی است که راه خطا پیموده و از این جهت بزه‌کار است و باید کیفر ببیند، اما چون انسانی است مستحق رأفت و شفقت بهترین رفتار با چنین کسانی، اجرای عدالت، اصلاح، پیشگیری از جرم، صرف نظر کردن از مجازات و دعوت آنان به توبه، آزاد ساختن مجرمان در انتخاب نوع مجازات، تأخیر در اجرای مجازات ناتوانان و برخورد انسانی با مجرم است[۹]. در مجموع، نوع برخوردهای امام علی(ع) با تمامی گروه‌های مخالف به شرح زیر است:

گفت‌وگو و مذاکره به قصد هدایت

امیرمؤمنان با همه گروه‌های مخالف خود به گفت‌وگو می‌پرداخت و با بردباری و فروتنی دلایل آنان را می‌شنید. در روزهای آغاز خلافت، با برخی از کسانی که از بیعت با وی خودداری می‌کردند، گفت‌وگو کرد. اما آنان منطق روشن امام را با سخنانی این‌چنین پاسخ می‌گفتند: «به من شمشیری بده که کافر را از مؤمن باز شناساند؛ زیرا [اگر با تو بیعت کنم و در جنگ‌ها همراه تو باشم] می‌ترسم مؤمنی را بکشم و به آتش دوزخ بسوزم»[۱۰].

امیرالمؤمنین با طلحه و زبیر بارها گفت‌وگو کرد و برای هدایت آنان از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ به گونه‌ای که حتی به آنان پیشنهاد کرد بخشی از دارایی شخصی امیرالمؤمنین (ع) را از آن حضرت بگیرند و از زیاده‌خواهی و تصرف در اموال عمومی در گذرند. اما آنان همچنان برخواسته خود پای می‌فشردند و سهم بیش‌تری را از بیت المال می‌خواستند[۱۱].

طلحه و زبیر عدالت امام را تاب نیاوردند و سپاهی عظیم برای مبارزه با آن حضرت آراستند؛ اما امیرمؤمنان همچون گذشته به روشن‌گری خویش ادامه داد و با فرستادن نامه‌ها و سفیران خود، از آنان خواست که دست از هواهای نفسانی خود بردارند و به عهد و پیمان نخستین خویش باز گردند[۱۲]. در گیرودار جنگ جمل نیز امام علی (ع) از ارشاد و راهنمایی دشمنان خویش دست نکشید و سرانجام با یادآوری حدیثی از رسول خدا (ص) زبیر را از ادامه جنگ منصرف کرد[۱۳].

امام در برخورد با معاویه نیز همین شیوه را در پیش گرفت و در چندین نامه، فضایل خویش را برشمرد و معاویه را به تقوای الهی و پرهیز از دنیاطلبی فرا خواند و از دنبال کردن چیزی که شایستگی آن را ندارد، برحذر داشت[۱۴]. معاویه در برابر منطق روشن و استوار امام به رجزخوانی پرداخت و برای تحقیر جایگاه امیرمؤمنان (ع) از هیچ تلاشی خودداری نکرد. گستاخی معاویه در این نامه‌ها به جایی رسیده بود که ابن ابی الحدید آرزو می‌کند کاش کار امام علی بدان جا نمی‌کشید که معاویه خود را همسان او بپندارد و چنین نامه‌های وقیحانه‌ای بنویسد[۱۵]. اما امیرمؤمنان، که جز به خشنودی خداوند نمی‌اندیشد، یاوه‌گویی معاویه را با موعظه‌های حکیمانه پاسخ می‌گوید و حتی تا اندکی پیش از آغاز نبرد نیز از ارشاد و هدایت معاویه ناامید نمی‌شود[۱۶].

امیرالمؤمنین علی (ع) با خوارج نیز بارها گفت‌وگو کرد و همه همت خود را برای به راه آوردن آنان به کار گرفت. گاه کسانی همچون عبدالله بن عباس و براء بن عازب را به سوی آنان می‌فرستاد و گاه خود با آنان سخن می‌گفت[۱۷]؛ چنان که درباره شعار اصلی خوارج «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ‌» فرمود: سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند. آری حکم جز از آن خدا نیست، لکن اینان می‌گویند فرمانروایی را جز خدا روا نیست؛ حالی که مردم را حاکمی باید نیکوکردار یا تبهکار، تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند، و کافر بهره خود برد. تا آن‌گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد[۱۸].

امام علی (ع) در سخنان خود، ضمن تشریح ماجرای حکمیت و خطای خوارج در این مسئله، از آنان خواست که از تفرقه و جدایی بپرهیزند؛ زیرا «آن‌که از جمع مسلمانان به یک سو شود، بهره شیطان است؛ چنان‌که گوسفند چون از گله دور ماند، نصیب گرگ بیابان است»[۱۹]. این سخنان سرانجام در گروهی از خوارج اثر کرد و آنان را به کناره‌گیری از جماعت نهروانیان واداشت[۲۰].[۲۱]

مدارا و گذشت

امام علی (ع) نخست مخالفان سیاسی خود را از راه مذاکره، نصیحت می‌کرد و اگر این شیوه کارگر نمی‌افتاد، راه مدارا و بردباری را پیشه می‌گرفت. برخی از یاران امام از وی می‌خواستند تا با کسانی که از بیعت با او روتافته‌اند، با خشونت رفتار کند و دست‌کم آنان را زندانی کند[۲۲]؛ اما امام این نظر را نمی‌پسندید و به صراحت اعلام می‌داشت که هرکس تا زمانی که به رویارویی مسلحانه علیه حکومت اسلامی برنخیزد، در امان خواهد بود.

امام علی (ع) با آن‌که از انگیزه طلحه و زبیر برای رفتن به مکه آگاه بود و می‌دانست جز جنگ‌افروزی مقصود دیگری ندارند، با آنان مدارا کرد و در پاسخ به پیشنهاد ابن عباس که از وی می‌خواست تا آن دو را زندانی کند و از رفتن به مکه باز دارد، فرمود: آیا از من می‌خواهی که آغازگر ستم باشم... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پیش از انجام کار، مؤاخذه نمایم؟ هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه... که خدا مرا بدان امر فرموده، روی نمی‌گردانم[۲۳].

آن‌گاه که خبر پیمان‌شکنی و سرکشی اصحاب جمل را شنید، فرمود: «تا زمانی که برای جامعه خطرساز نباشند، صبر خواهم کرد و اگر از دشمنی دست بردارند، از آنان در می‌گذرم»[۲۴].

امیر مؤمنان در برخورد با خوارج نیز به مدارا رفتار کرد و حلم و بردباری را به نهایت رساند. بارها هنگام ایراد خطبه با سخنان اعتراض‌آمیزی از این دست که «به حکمیت تن دادی و پستی را پذیرفتی، حکم جز خدا را نیست»[۲۵] روبه‌رو می‌گشت؛ اما پاسخ وی این بود که شما را از نماز گزاردن در مساجد باز نمی‌داریم و سهمیه بیت المالتان را قطع نمی‌کنیم و تا زمانی که دست به شمشیر نبرده‌اید، با شما نمی‌جنگیم[۲۶]. گاه در حالی که امام مشغول نماز بود، یکی از خوارج، این آیه از قرآن را می‌خواند: «به تو و به پیامبران پیش از تو وحی فرستادیم که اگر شرک ورزی، اعمالت تباه خواهد شد و از زیان‌کاران خواهی بود»[۲۷]. مقصود این بود که علی (ع) به دلیل پذیرش حکمیت کافر گردیده، از خواندن نماز بهره‌ای نمی‌برد. امیرمؤمنان همه این آزارها را به جان می‌خرید و تا وقتی که کیان اسلام را در خطر نمی‌دید، شمشیر از نیام بیرون نمی‌کشید. روزی یکی از خوارج سخن حکیمانه‌ای را از امام شنید و در حضور آن حضرت و یارانش گستاخانه گفت: «خدا این کافر را بکشد، چه دانش گسترده و عمیقی دارد!» اصحاب قصد جان او را کردند، اما امام فرمود: «آرام باشید، دشنام را دشنامی باید و یا بخشودن گناه شاید»[۲۸].[۲۹]

شهید مطهری در راستای تبیین همین سیاست امیر مؤمنان(ع) بیان جالبی دارد: «امیرالمؤمنین با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش، هر گونه اعمال سیاسی برایش مقدر بود، اما زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت‌المال قطع نکرد، به آنها همچون سایر افراد می‌نگریست. این مطلب در تاریخ زندگی علی عجیب نیست، اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد. شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد که حکومتی با مخالفان خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد، می‌آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی پارازیت ایجاد می‌کردند. روزی امیرالمؤمنین بر منبر بود. مردی آمد و سؤالی کرد، علی بالبدیهه جواب گفت. یکی از خارجی‌ها از بین مردم فریاد زد: قَاتَلَهُ اللَّهُ مَا أَفْقَهَهُ؛ خدا بکشد این را، چقدر دانشمند است. دیگران خواستند متعرضش شوند، اما علی فرمود رهایش کنید، او به من تنها فحش داد...[۳۰]. خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمی‌کردند؛ زیرا او را کافر می‌دانستند، به مسجد می‌آمدند و با علی نماز نمی‌گزاردند و احیاناً او را می‌آزردند»[۳۱].[۳۲]

افشاگری و هدایت‌طلبی به جای دشنام

مکتب علوی از دشنام و اهانت که شیوه انسان‌های ناتوان و سبک‌سر است، به شدت دور بود. آن حضرت(ع) به زیردستان خود اجازه چنین کارهایی را نمی‌داد. امام وقتی شنید که گروهی از یاران او به اهل شام در جنگ صفین دشنام می‌گویند، آنها را از این کار نهی فرمود: «إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ»؛ من خوش ندارم شما دشنام‌گو باشید.

سپس برای اینکه راه‌کار در این شرایط به آنها نشان دهد، فرمود: «لیکن اگر کرده‌های آنان را بازگویید و حالشان را فریاد آرید به صواب نزدیک‌تر بود و در عذرخواهی رساتر و به جای دشنام بگویید: خدایا، ما و آنان را از کشته شدن برهان و میان ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهی‌شان به راه راست برسان، تا آن‌که حق را نمی‌داند بشناسد و آن‌که برای دشمنی می‌رود و بدان آزمند است، باز ایستد»[۳۳].[۳۴]

جدا کردن صف فریب‌خوردگان

در زمانی که ابر فتنه همه‌جا را تیره و تار می‌کند، انسان‌ها در آزمونی سخت قرار می‌گیرند. آنان که ایمان و عقیده‌ای راستین دارند، حق را می‌شناسند و به دنبال آن راه می‌افتند. عده‌ای حق را نمی‌شناسند و گمراه می‌شوند و عده‌ای نیز فریب می‌خورند. حضرت(ع) حساب فریب‌خوردگان را از گمراهان جدا می‌کند. در این‌باره خطبه ۱۲۲ نهج‌البلاغه مؤید خوبی است. در آنجا آمده است که حضرت(ع) به اردوی خوارج می‌رود و به آنان می‌فرماید: «همه شما در صفین با ما بوده‌اید؟ گفتند: بعضی از ما بودند و بعضی نبودند. فرمود: پس جدا شوید؛ آنان که در صفین بوده‌اند دسته‌ای و آنان که نبوده‌اند دسته دیگر تا با هر دسته چنان‌که در خور آن است سخن گویم». حضرت امیر(ع) گویی شرکت‌کنندگان در جنگ صفین را که امروز در مقابل او صف کشیده‌اند، فریب‌خوردگانی می‌داند که نیاز به هدایت و دلجویی دارند. در حقیقت این افراد، در درون نظام تعریف می‌شوند و از دوستان به شمار می‌روند، برخلاف دشمنانی که از مجموعه نظام نیستند یا از این ساختار به طور کلی خارج شده‌اند؛ نباید این دو گروه به یک چوب رانده شوند[۳۵].

هشدار و تهدید

راهبرد امام علی(ع) در آخرین نقطه برخوردی با مخالفان سیاسی، هشدار و در صورت اثر نبخشیدن، تهدید است. این عاقلانه‌ترین راهی است که یک حاکم عادل می‌تواند پیشه کند. حضرت(ع) در این‌باره به طور شفاف بیان می‌دارد: «فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ، فَإِنْ أَبَى قُوتِلَ»[۳۶]؛ اگر فتنه‌جویی فتنه‌افگنی آغازد، از او خواهید تا با جمع مسلمانان بسازد و اگر سرباز زند سر خویش ببازد. امام(ع) در ادامه همان خطبه، دو گروه را شایسته پیکار و ستیز معرفی می‌فرماید: «یکی کسانی که ادعای چیزی را دارند، اما حقشان نیست و دیگر کسانی که حق بر گردن دارند، اما آن را ادا نمی‌کنند». آری، هنگامی که مذاکره با مخالفان به جایی نرسید و برخورد مسالمت‌آمیز به سوء استفاده از آن انجامید، امام(ع) دست به شمشیر برد و با همان قاطعیتی که در نبردهای صدر اسلام از خود به نمایش گذاشته بود، به رویارویی با جنگ‌افروزان پرداخت[۳۷].

بهترین نمونه هشدار و تهدید، نامه‌ای است که حضرت(ع) در جواب نامه معاویه نوشته است. در این نامه، ابتدا حضرت(ع) هشدار می‌دهد، سپس در پایان‌نامه آشکارا او را تهدید می‌کند. بخش هشداری نامه چنین است: «همانا روزگار چیزی شگفت از تو بر ما نهان داشت، خبر دادنت از احسان خدا به ما و نعمت نبوت که چتر آن را بر سر ما برافراشت. در این یادآوری چونان کسی هستی که خرما به هجر بحرین رساند یا آن‌که آموزگار خود را به مسابقت خواند و گمان بردی که برترین مردم در اسلام فلان‌اند و فلان، اگر آنچه گفته‌ای از هر جهت درست باشد تو را چه بهره از آن؟ و اگر نادرست بود، تو را از آن چه زیان؟ تو را بدین چه کار که چه کسی برتر است و که فروتر؟ و که رعیت است و که رهبر؟ آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد به فرق نهادن میان نخستین مهاجران و ترتیب رتبت آنان و شناساندن درجه‌های ایشان. هرگز، «آوازی است نارسا» و گفتاری است بسزا که محکومی به داوری نشیند و نادانی خود را به صدر مجلس عالمان بیند. ای مرد، چرا در جای خود نمی‌نشینی و کوتاه‌دستی خویش را نمی‌بینی و آن را که با قدر تو سازگار است نمی‌گزینی؟ تو را چه زیان از این که چه کسی شکست خورد و چه سود از اینکه که گوی پیروزی را برد؟ تو در بیابان گمراهی روانی و از راه راست روی‌گردان»[۳۸]. بخش تهدیدی نامه مزبور این‌چنین است: «گفتی که من و یارانم را پاسخی جز شمشیر نیست، راستی که خنداندی از پس آن‌که اشک ریزاندی. کی پسران عبدالمطلب را دیدی که از پیش دشمنان پس روند و از شمشیر ترسانده شوند. من با لشکری که از مهاجران و انصار و تابعین آنان که راهشان را به نیکویی پیمودند، به سوی تو می‌آیم لشکری بسیار و آراسته و گرد آن به آسمان برخاسته، جامه‌های مرگ بر تن ایشان و خوش‌ترین دیدار برای آنان دیدار پروردگارشان. همراهشان فرزندان «بدریان»‌اند و «شمشیرهای» هاشمیان، که می‌دانی در آن نبرد تیغ آن رزم‌آوران با برادر و دایی و جد و خاندان تو چه کرد و ضرب دستان آنان از ستمکاران دور نیست و امروزشان با دیروز یکی است». همان‌طور که گفته شد، تهدید آخرین راهبرد سیاسی حضرت در برخورد با مخالفان به شمار می‌رفت. بعد از آن، در صورت توجه نکردن به تهدیدات، حضرت(ع) وارد معرکه می‌شد و می‌جنگید. اکنون می‌خواهیم رفتار حضرت(ع) را در جریان جنگ با دشمنان و مخالفانش ارزیابی کنیم[۳۹].

آداب اخلاقی در نبرد با مخالفان

امام علی (ع) حتی هنگامی که جز نبرد، راه دیگری پیش روی خود ندید، از رعایت آداب اخلاقی دست نکشید و فتوت و جوان‌مردی را فرو نگذاشت. در این جا نمونه‌هایی از این آداب را از نظر می‌گذرانیم.

پرهیز از شروع جنگ

امام علی (ع) در هیچ میدانی آغازگر جنگ نبود[۴۰] و به سپاهیان خود می‌فرمود: «با آنان مجنگید، مگر به جنگ دست یازند؛ چراکه - سپاس خدا را - حجت با شما است، و رها کردنشان تا دست به پیکار گشایند، حجتی دیگر برای شما بر آنها است»[۴۱]. خودداری امام از آغاز نبرد، گاه گروهی از ناآگاهان را به گمان‌های باطل می‌کشاند؛ به گونه‌ای که دلیل این درنگ را ترس از مرگ یا تردید در جنگ می‌پنداشتند[۴۲]؛ غافل از آنکه امام در این واپسین لحظات نیز از هدایت دشمن ناامید نگشته و به بازگشت آنان چشم دوخته بود؛ چنان‌که خود در جنگ صفین فرمود: اما گفته شما که این همه درنگ به خاطر ناخوش داشتن مرگ است، به خدا پروا ندارم که من به آستانه مرگ درآیم یا مرگ به سر وقت من آید. اما گفته شما که در جنگ با شامیان دو دل مانده‌ام، به خدا که یک روز جنگ را واپس نیفکنده‌ام، جز آن‌که امید داشتم گروهی به سوی من آیند، و به راه حق گرایند، و به نور هدایت من راه پیمایند. این مرا خوش‌تر است تا شامیان را بکشم و گمراه باشند، هرچند خود گردن گیرنده گناه باشند[۴۳].

هرچند صف‌آرایی در برابر امام و خلیفه مسلمین، خود، حجت را بر جنگ‌افروزان تمام، و نبرد با آنان را موجه می‌کرد، امیرمؤمنان در میدان نبرد نیز از روشن‌گری دست نکشید و تا دشمن، خونی را جاری نمی‌ساخت، فرمان مبارزه صادر نمی‌کرد.

برای نمونه، جنگ جمل پس از آن آغاز شد که یکی از لشکریان امیرالمؤمنین علی (ع) قرآنی را به دست گرفته، بیعت شکنان را به کتاب خدا فرا خواند و پاسخ دشمن به این سخنان، رهاکردن نیزه‌هایی بود که از هر سو بر بدنش فرود آمد و به خونش درغلتاند[۴۴]. در جنگ نهروان نیز چندین بار یاران امام با یادآوری شروع تیراندازی از سوی دشمن، از آن حضرت خواستند که فرمان نبرد را صادر کند؛ اما امام همچنان از این کار خودداری می‌ورزید تا آن‌گاه که یکی از یاران خویش را در خون خود غرقه دید[۴۵].[۴۶]

مصونیت پیام‌رسانان دشمن

امام علی (ع) از لشکریان خود می‌خواست تا به پیام‌رسانان دشمن آسیبی نرسانند و هرگاه بر کسی دست یافتند که خود را پیام‌رسان می‌خوانَد و در این ادعا صادق می‌نماید، او را به خود واگذارند تا پیغامش را برساند و به نزد یارانش بازگردد[۴۷].[۴۸]

خوش‌رفتاری با ناتوانان

در مکتب امیرمؤمنان، رفتار با دشمن در چارچوبی از مسائل اخلاقی قرار می‌گیرد؛ به گونه‌ای که نمی‌توان برای فرونشاندن کینه‌های درونی، کشته شدگان را مثله کرد و یا فراریان[۴۹] و زخم‌خوردگان را از پا در آورد.

اگر به خواست خدا شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت کرده مکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند آسیب برسانید، و زخم خورده را از پا در مَیارید. زنان را با زدن بر مینگیزانید؛ هرچند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند[۵۰].

امام نه تنها با مجروحان دشمن بدرفتاری نمی‌کرد، بلکه به مداوای آنان همت می‌گماشت؛ چنان‌که در جنگ با خوارج، چهل نفر از زخم‌خوردگان را برای مداوا به کوفه انتقال داد[۵۱]. بر اساس روایتی دیگر، آنان را ـ که تعدادشان به چهارصد نفر می‌رسید ـ به خانواده‌هاشان سپرد تا خود به مداواشان بپردازند[۵۲].[۵۳]

فتوت و جوان‌مردی

امیرمؤمنان (ع) برای از میان بردن دشمنان، هر شیوه‌ای را روا نمی‌دانست و جز به نبرد جوانمردانه تن نمی‌داد. در جنگ صفین، ابتدا لشکریان معاویه به نهر آب دست یافتند و یاران امام را از نوشیدن آن باز داشتند. امام علی (ع) با خطابه‌ای پرشور[۵۴]، لشکریان خود را به عقب راندن دشمن فرا خواند و ساعت‌هایی بعد به این مقصود دست یافت[۵۵]. معاویه که از مقابله به مثل امام نگران بود، از عمرو بن عاص در این باره نظرخواهی کرد. وی در پاسخ گفت: «به گمانم علی دست به چنین کاری نمی‌زند»[۵۶]. حقیقت نیز همین بود. برخی از یاران امام از ایشان خواستند تا آب را بر دشمن ببندد و با سلاح تشنگی، آنان را به هلاکت اندازد؛ اما امام در پاسخ فرمود: «من در این کار مقابله به مثل نمی‌کنم. راه ورودی را برای آنان بازگذارید. برندگی شمشیر برای نبرد با آنان کافی است»[۵۷].[۵۸]

بخشیدن دشمن پس از چیره شدن بر او

وقتی قرار است بجنگد، می‌جنگد اما وقتی بر دشمن مسلط می‌شود، رأفت علوی به کار می‌بندد. این مبنای حکومت علی(ع) است. بر طبق حکمت یازدهم که «اگر بر دشمنت دست یافتی بخشیدن او را سپاس دست‌یافتن بر وی ساز»[۵۹]. جز این کاری نمی‌شود کرد. ناگفته نماند، این بخشیدن دشمن نباید به غفلت از او و کوچک شمردنش بینجامد که بسیار ناپسند است؛ از این‌رو یک رزمنده ضمن داشتن روحیات کمالی مثل بخشش و رأفت حتی نسبت به دشمن، لحظه‌ای از کید و مکر او هم نباید غافل باشد؛ چراکه به تعبیر امام علی(ع): «إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»[۶۰]؛ همانا جنگجو بیدار است و آن‌که به خواب رود چشمی پی او باز و هشیار[۶۱].

در امان بودن پیام‌رسانان دشمن و رعایت اصل جوانمردی

امام علی(ع) از لشکریان خود می‌خواست تا به پیام‌رسانان دشمن آسیبی نرسانند و هرگاه بر کسی دست یافتند که خود را پیام‌رسان می‌خواند و در این ادعا صادق می‌نماید، او را به خود واگذارند تا پیغامش را برساند و به نزد یارانش باز گردد[۶۲].

امیرمؤمنان(ع) برای از میان بردن دشمنان، هر شیوه‌ای را روا نمی‌دانست و جز به نبرد جوانمردانه تن نمی‌داد. در جنگ صفین، ابتدا لشکریان معاویه به نهر آب دست یافتند و یاران امام را از نوشیدن آب باز داشتند. امام(ع) با خطبه‌ای پرشور لشکریان خود را به عقب راندن دشمن فرا خواند و ساعت‌هایی بعد به آب دست یافت. معاویه که از مقابله به مثل امام نگران بود، از عمرو بن عاص در این‌باره نظرخواهی کرد. وی در پاسخ گفت: به گمانم علی دست به چنین کاری نمی‌زند[۶۳].[۶۴]

لزوم صلح با دشمن

حضرت امیر(ع) به عنوان طراح و سیاستمدار برجسته می‌داند کی دست به شمشیر ببرد و کی دست از جنگ بردارد و با دشمن صلح نماید. با این دیدگاه به مالک اشتر می‌فرماید: «وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ»[۶۵]؛ و از صلحی که دشمن تو را بدان خواند و رضای خدا در آن بود روی متاب که آشتی، سربازان تو را آسایش رساند و از اندوه‌هایت برهاند و شهرهایت ایمن ماند. با وجود این که امام علی(ع) دعوت به صلح از طرف دشمن را برای آسایش سربازان، رهیدن از اندوه و غم و ایمن ماندن شهرها می‌پذیرد، اما این پذیرش هرگز به معنای خاطر جمعی و بی‌خیالی در برابر دشمن نیست؛ چراکه حضرت در ادامه همان نامه، مالک را از غفلت دشمن پس از صلح باز می‌دارد و این‌گونه می‌نویسد: «لیکن، زنهار زنهار، از دشمن خود پس از آشتی بپرهیز که بسا دشمن به نزدیکی گراید تا غفلتی یابد و کمین خود بگشاید؛ پس دوراندیش شو و به راه خوش‌گمانی مرو». صاحب هدایات الحسام در ذیل این بخش از نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، عباراتی نغز و پر مغز دارد، می‌نویسد: «مقصود آن است که چون دشمن در صلح به تو نزدیک شد، گمان نیک خود را درباره او متهم دار و به خیال امن و امان، تیر و کمان از دست منه و به جزم رعایت احتیاط و حزم کن؛ زیرا که بسا هست که دشمن نزدیک شود تا غدر و کید کند و تو را به غفلت انداخته صید کند»[۶۶].[۶۷]

وفای به عهد با دشمن

در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه، حضرت امیر(ع) به طور مفصل درباره لزوم وفای به عهد نسبت به دشمن سخن گفته است؛ کلام امام(ع) این‌چنین است: «اگر با دشمنت پیمانی نهادی و در ذمه خود او را امان دادی به عهد خویش وفا کن و آنچه را بر ذمه داری ادا و خود را چون سپری برابر پیمانت برپا. چه مردم بر هیچ چیز از واجب‌های خدا چون بزرگ شمردن وفای به عهد سخت همداستان نباشند، با همه هواهای گونه‌گون که دارند و رأی‌های مخالف یکدیگر که در میان آرند و مشرکان نیز جدا از مسلمانان وفای به عهد را میان خود لازم می‌شمردند، چه زیان پایان ناگوار پیمان‌شکنی را بردند. پس در آنچه به عهده گرفته‌ای خیانت مکن و پیمانی را که بسته‌ای مشکن و دشمنت را که در پیمان توست، مفریب که جز نادان بدبخت بر خدا دلیری نکند. خدا پیمان و زینهار خود را امانی قرار داده و از در رحمت به بندگان رعایت آن را بر عهده همگان نهاده و چون حریمی استوارش ساخته تا در استواری آن بیارمند و رخت به پناه آن کشند. پس در پیمان نه خیانتی توان کرد و نه فریبی داد و نه فکری پیش آورد»[۶۸].

پرهیز از ستم به دشمن

امام(ع) در خطبه ۱۹۳ معروف به خطبه «متقین» یکی از ویژگی‌های پرهیزکاران را ستم نکردن به دشمن معرفی می‌فرماید. عبارت حضرت(ع) چنین است: «لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ». از نمونه‌های بارز آن زمانی است که حضرت(ع) بر اثر ضربت شمشیر ابن ملجم مرادی در بستر بیماری می‌افتد. در همان شرایط به امام حسن و امام حسین(ع) سفارش‌هایی می‌کند که سراسر پند و عبرت است. در بخش پایانی این وصیت آمده است: «يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ: قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي»[۶۹]؛ پسران عبدالمطلب، نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‌اید و دست‌ها را بدان آلوده و گویید امیرمؤمنان را کشته‌اند، بدانید جز کشنده من نباید کسی به خون من کشته شود. حضرت در ادامه این سفارش تاریخی به چگونگی قصاص ابن ملجم و پرهیز از مثله کردن بدن او این‌گونه اشاره می‌فرماید: «انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ، فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ...»[۷۰]. بنگرید، اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید که من از رسول خدا(ص) شنیدم می‌فرمود بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد.

کدام حاکم و سیاستمدار را در جهان می‌توان مثال زد که با دشمن و قاتلش این‌گونه با رأفت و مهربانی و بر اساس اصول عالی انسانی برخورد نماید؟ آیا این خود نشانه آشکاری بر عدالت سیاسی امیرمؤمنان(ع) نیست؟ آیا اگر چنین عدالتی در بین حاکمان جهان وجود داشت، دنیا گلستان نمی‌شد؟ از جمله امتیازهای امیر مؤمنان(ع) نسبت به تمامی سیاستمداران و دولتمردان، این است که علاوه بر طرح عدالت‌محوری در کلیات اصول حاکم بر حوزه فرمانروایی، در جزئی‌ترین امور حکومت حتی امور جنگی که شاید کسی اصلاً به فکرش خطور نکند، بر اساس عدالت و انصاف تصمیم می‌گیرد و حکم می‌کند. در نامه ۱۴ نهج‌البلاغه، حضرت(ع) درباره دشمن به سپاهیانش این‌گونه سفارش می‌کند: «اگر به خواست خدا، شکست خوردند و گریختند، آن را که پشت کرده مکشید و کسی را که دفاع از خود نتواند آسیب مرسانید و زخم‌خورده را از پا درمیارید، زنان را با زدن بر مانگیزانید، هر چند آبروی شما را بریزند یا امیرانتان را دشنام گویند که توان زن اندک است و جانشان ناتوان و خردشان دستخوش نقصان»[۷۱].

منابع

پانویس

  1. ر.ک: تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۳۸۳؛ الشیخ المفید، الاختصاص، ص۹۵.
  2. «لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ‌»؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۴؛ المجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۴۸.
  3. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۳۹.
  4. ر.ک: محمد مرتضوی، علی(ع) و مخالفان او، ص۲۹-۴۳.
  5. ر.ک: حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی، «امام علی(ع) و مخالفان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۶، ص۲۱۶-۲۲۰.
  6. ر.ک: محمد مرتضوی، علی(ع) و مخالفان او، ص۴۷-۶۷.
  7. ر.ک: حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی، «امام علی(ع) و مخالفان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۶، ص۲۲۰-۲۳۰.
  8. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۱۴.
  9. ر.ک: محمود میر خلیلی و محمدعلی حاجی ده‌آبادی، «حقوق مجرمان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۵، ص۳۵۵-۳۵۷ و ص۳۶۲ به بعد.
  10. المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۵۵۱-۵۵۲.
  11. مصنفات الشیخ المفید، ج۱، الجمل، ص۱۶۴-۱۶۵؛ الخوارزمی، الموفق بن احمد، المناقب، ص۱۷۸.
  12. ر.ک: نهج البلاغه، نامه ۵۴؛ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۳۲۴؛ ابن قتیبه، الامامة والسیاسه، ج۱، ص۷۰؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۴، ص۲۹۴؛ ابن اعثم، الفتوح، ص۴۱۹-۴۲۴.
  13. المسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۷۱-۳۷۲؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۲؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۵۰- ۵۲.
  14. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۳؛ المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۰۸-۱۱۰؛ المجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۳، ص۱۰۰.
  15. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۶.
  16. ر.ک: المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۸۷- ۱۸۸ و ۱۴۹ - ۱۵۱؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸۸؛ المسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج۲، ص۳۸۷.
  17. ر.ک: البیهقی، احمد، السنن الکبری، ج۸، ص۱۷۹؛ الشیخ الصدوق، التوحید، ص۲۲۵؛ الشیخ المفید، الارشاد، ج۱، ص۲۷۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۴-۴۰۵؛ الدینوری، احمد، الاخبار الطوال، ص۲۰۷-۲۰۸.
  18. نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص۳۹.
  19. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷، ص۱۲۵.
  20. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۵- ۴۰۶؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۴۶؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۴.
  21. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۳۹؛ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۱۶.
  22. ر.ک: الدینوری، احمد، الاخبارالطوال، ص۱۴۳؛ ابوجعفر الاسکافی، محمد، المعیار والموازنه، ص۱۰۶.
  23. مصنفات الشیخ المفید، ج۱، الجمل، ص۱۶۶.
  24. تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۱۲.
  25. المسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۰۶؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۸.
  26. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۸؛ ابن سلیمان الکوفی، محمد، مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، ج۲، ص۳۴۱؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۰۹.
  27. ﴿وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بی‌گمان کردارت از میان خواهد رفت و بی‌شک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵. رجوع کنید به: الشیخ الطوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۳۵ - ۳۶؛ الحاکم النیسابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۸.
  28. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰، ص۴۳۷.
  29. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۱.
  30. داستان ذکر شده در نهج‌البلاغه این گونه آمده است: روایت شده است که حضرتش روزی میان یاران خود نشسته بود. زنی زیبا بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند. پس فرمود: همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این نگریستن موجب هیجان، پس هر یک از شما به زنی نگرد که او را خوش آید با زن خویش نزدیکی باید که او نیز چون زن وی نماید. مردی از خوارج گفت: خدا این کافر را بکشد، چه نیک فقه داند. مردم برای کشتن او برخاستند. امام فرمود: آرام باشید، دشنام را دشنامی باید و یا بخشودن گناه شاید. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۰.
  31. مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی(ع)، ص۱۳۹-۱۴۰.
  32. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۱۷.
  33. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶.
  34. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۱۹.
  35. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۱۹.
  36. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۳.
  37. حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی، «امام علی(ع) و مخالفان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۶، ص۲۴۲.
  38. نهج‌البلاغه، نامه ۲۸.
  39. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۰ ـ ۱۲۲؛ یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۲.
  40. ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۰؛ المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۲۰۳- ۲۰۴؛ الدینوری، احمد، الاخبار الطوال، ص۲۱۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۷۸.
  41. نهج البلاغه، نامه ۱۴، ص۱۸۰.
  42. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۳ – ۱۴؛ المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۲، ص۴۴۷.
  43. نهج البلاغه، خطبه ۵۵، ص۴۶.
  44. مصنفات الشیخ المفید، ج۱، الجمل، ص۳۳۹-۳۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵۰؛ الخوارزمی، الموفق بن احمد، المناقب، ص۱۸۶.
  45. المسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج۲، ص۴۱۶.
  46. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۳؛ احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۲ ـ ۱۲۳.
  47. ابوحنیفة المغربی، النعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۷۶.
  48. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۴.
  49. لزوم خودداری از کشتن فراریان در صورتی است که آنان پل‌های پشت سر خود را خراب شده ببینند، و قصد بازگشت به جنگ نداشته باشند. ر.ک: الشیخ المفید، الاختصاص، ص۹۵.
  50. نهج البلاغه، نامه ۱۴، ص۲۸۰.
  51. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۲۴؛ البلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۴۸.
  52. تاریخ الطبری، ج۴، ص۶۶.
  53. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۵.
  54. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۵۱.
  55. الدینوری، احمد، الاخبارالطوال، ص۱۶۸؛ المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۶۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۶۴-۳۶۵.
  56. الدینوری، احمد، الاخبارالطوال، ص۱۶۹؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۰۶.
  57. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴، و ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۶۵؛ المنقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۱۶۲.
  58. یوسفیان و شریفی، مقاله «امام علی و مخالفان»، دانشنامه امام علی ج۶، ص ۲۴۵.
  59. عبارت نهج‌البلاغه چنین است: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ».
  60. نهج‌البلاغه، نامه ۶۲.
  61. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۳.
  62. حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی، «امام علی(ع) و مخالفان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۶، ص۳۷۶.
  63. ر.ک: حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی، «امام علی(ع) و مخالفان»، دانشنامه امام علی(ع)، زیر نظر علی‌اکبر رشاد، ج۶، ص۲۴۵-۲۴۶، نقل از: ابن قتیبه، الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۱۰۶ و احمد الدینوری، الأخبار الطوال، ص۱۶۹.
  64. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۴.
  65. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  66. محمد‌حسین بن علی نقی همدانی، هدایات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام، تصحیح و تحقیق علی‌رضا هزار، ص۳۱۷-۳۱۸.
  67. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۴ ـ ۱۲۵.
  68. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۵.
  69. نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.
  70. نهج‌البلاغه، نامه ۴۷.
  71. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۷.