پیشگیری از فساد اداری
مقدمه
راهکارهای مربوط به وضعیت فرهنگی و هنجارهای حاکم
راهکارهایی که در این بخش اشاره میشوند، جنبه فرهنگی و اجتماعی دارند. هرچند بهکارگیری برخی از راهکارها دشوار، زمان بر و نیازمند فعالیت و تلاش جمعی و همگانی است، اما در بلندمدت میتواند ثمرات بسیار ارزشمندی داشته باشد.
افزایش زمینههای مشارکت مردم در امور اجتماعی
مشارکت اجتماعی، بر گسترش روابط بین گروهی دلالت دارد و درگیر ساختن مردم در فرایندهای اجتماعی مختلف را هدف قرار میدهد. مشارکت اجتماعی به آن دسته از فعالیتهای ارادی دلالت دارد که از طریق آنها اعضای یک جامعه در امور مختلف شرکت میکنند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در شکل دادن حیات اجتماعی مشارکت دارند[۱]. در دین اسلام، مشارکت و تعاون، یکی از آموزههای اصلی است؛ چنان که خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ﴾[۲].
اگر این اصل در جامعه نهادینه شود و مردم بدون توجه به روابط شخصی، نژادی و خویشاوندی، با آنان که به انجام کارهای سازنده و مثبت اقدام میکنند همکاری و همیاری نمایند، بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی حل میشود و جامعهای سرشار از تعاون به وجود میآید.
رشد و تقویت باورها و آموزههای دینی
انسانها دارای یک نوع سیستم کنترل درونی هستند که مانع انجام کارهای نامشروع میشوند. پایبندیهای دینی یکی از مهمترین عوامل کنترل درونی محسوب میشود که اگر در یک جامعه وجود داشته باشد، مانع انحرافات شده و تأثیر بر تضعیف عوامل تسهیل کننده کارهای نامشروع در یک جامعه میکند[۳]. آموزههای دینی در صورتی به کلیدیترین رکن، جهت پیشگیری از فساد تبدیل میشود که به گونهای مناسب و مطلوب و با ابزارها و الگوهای مناسب، در اذهان قشرهای جامعه تزریق گردد[۴].
احیای حس مسئولیتپذیری اجتماعی
یکی از اصول اجتماعی بنیادی مورد نظر دین اسلام، اهتمام مسلمانان و مسئولیتپذیری آنان نسبت به همدیگر است که از آن به «تکافل اجتماعی» (یعنی مسئولیت و تکالیفی که اعضای جامعه نسبت به همدیگر دارند) نیز تعبیر شده است. احادیث زیادی در این زمینه وجود دارند که اهمیت این اصل را میرسانند؛ مانند این روایت که پیامبر(ص) میفرماید: «مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»[۵]؛ این حدیث و احادیث فراوان دیگر، تأکیداتی روشن، صریح و قاطعی بر مسئولیت انسانها نسبت به همدیگر و جامعه پیرامونشان هستند.
ترویج فرهنگ وظیفهشناسی و وجدان کاری
در تعریف وجدان کاری گفته شده است: «حالت ثابت درونی که شخص را به انجام دقیق کار با میل و رغبت و اشتیاق ترغیب میکند»[۶]. وجدان کاری و وظیفهشناسی، یکی از عوامل فرهنگی مؤثر جهت مبارزه با فساد و انحراف اجتماعی به شمار میآید. میتوان گفت که بین وجدان کاری و فساد، رابطهای معکوس وجود دارد؛ به این معنا که با فقدان وجدان کاری، فساد و انحرافات افزایش خواهند یافت و وجود آن میتواند باعث کاهش فساد اداری در سازمانها شود. بدین ترتیب، ضعف وجدان کاری از مهمترین ریشههای فرهنگی و اجتماعی فساد اداری است[۷]. با تقویت پایبندی انسانها به اصول و ارزشهای دینی و باورهای انسانی، و همچنین در سایه استفاده از تجربههای بشری، میتوان به تقویت و گسترش فرهنگ وجدان کاری در سازمانها اقدام نمود.[۸]
مقدمه
نخست: تقویت ایمان و باورهای دینی
هر قدر، ایمان و اعتقاد افراد به خدا و روز قیامت و نیز ارزشهای دینی بیشتر باشند، احتمال ارتکاب انواع خطاها و انحرافات کمتر است.
ایمان و اعتقاد به خدا و قوانین و مقرراتی که از جانب خداوند متعال برای زندگی بشر وضع شده است، انسان را در مسیر صحیح زندگی قرار میدهد و او را از دست یازیدن به فساد و انحراف مصون میدارد؛ بنابراین هر قدر این ایمان قویتر و متقنتر باشد، مصونیت انسان از ارتکاب مفاسد بیشتر خواهد بود.
در مورد فساد اداری نیز این قاعده کلی صادق است و هر قدر که ایمان و اعتقاد کارکنان اداری بیشتر و باور آنها به ارزشهای دینی عمیقتر باشد، احتمال به وجود آمدن فساد اداری کاهش مییابد؛ بنابراین یکی از راههای اصلی پیشگیری از بروز فساد اداری و مبارزه با آن، تقویت ایمان و باورهای دینی کارکنان نظام اداری است.
یکی از راههای پیشگیری و مبارزه با فساد اداری در سیره مدیریتی حضرت علی(ع) تقویت ایمان و باورهای دینی کارگزاران حکومتی بوده. مروری کوتاه بر برخی از نامهها و رهنمودهای آن حضرت نشان میدهد که ایشان تا چه اندازه به مسئله تقویت ایمان و ترویج باورهای دینی کارگزاران اهتمام میورزید؛ برای نمونه به بعضی از این رهنمودها و نامهها اشاره میشود.
امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در نامهای به یکی از کارگزاران و مأموران خود چنین مرقوم فرمود: «أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لَا شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لَا وَكِيلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلَّا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ»؛ «او را فرمان میدهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی و اعمال مخفی، در آنجا که جز خدا هیچکس شاهد و گواه، و احدی غیر از او وکیل نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعتهای الهی را آشکارا انجام ندهد، در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام میدهد (و باید بداند) آن کس که پنهان و آشکارش، کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهی را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است»[۹].
در این نامه، حضرت علی(ع) قبل از آنکه دستورهای حکومتی و مدیریتی خویش را به کارگزار خود ارائه کند، او را به تقوا و پایبندی به دستورهای الهی دعوت میکند و میکوشد که تقوا و پرهیزکاری را در او نهادینه کند. البته این شیوه منحصر به این نامه نیست و روش ایشان در بسیاری از نامهها و رهنمودهای دیگر به کارگزاران استانداران، فرمانداران، فرماندهان لشکری و... نیز چنین بوده است؛ چنان که در نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر نیز، ایشان قبل از ارائه دستورها و مقررات مدیریتی، او را به تقوای الهی و متابعت از دستورهای خداوند متعال دعوت میکند. قسمتی از آغاز نامه چنین است: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ... أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ»؛ «این دستوری است که بنده خدا علی(ع)، به مالک بن حارث اشتر در فرمانش به او صادر کرده است و این فرمان را هنگامی نوشته که وی را زمامدار کشور مصر قرار داده است... (نخست) او را به تقوا و ترس از خدا و ایثار و فداکاری در راه اطاعت خدا به متابعت از امری که در کتاب الله آمده است مثل واجبات و سنتها فرمان میدهد؛ همان دستورهایی که هیچ کس جز با متابعت آنها روی صداقت نمیبیند و جز با انکار و ضایع کردن آنها در شقاوت و بدبختی واقع نمیشود و به او دستور میدهد که (آیین) خدا را با قلب و دست و زبانش یاری نماید؛ چراکه خداوند متکفل یاری کسی شده است که او را یاری نماید و عزت کسی که او را عزیز دارد؛ و به او دستور میدهد که هوسها و خواستههای نابهجای خود را در هم بشکند و به هنگام وسوسههای نفس، خویشتنداری کند زیرا نفس اماره همواره انسان را به بدی و میدارد، مگر این که رحمت الهی شامل حال او شود»[۱۰].
همان طور که ملاحظه میشود، در این بخش از نامه، حضرت علی(ع) با عبارات مختلف مالک اشتر را به تقوای و انجام دستورهای الهی و پرهیز از معاصی و نافرمانی خدا توصیه میکند.
امیرمؤمنان حضرت علی(ع) از هیچ کوششی در جهت تقویت اعتقادی کارگزاران خویش و تشویق آنها به رعایت تقوای الهی و انجام دستورهای دینی و پرهیز از معاصی دریغ نمیکرد و هیچ فرصتی را از دست نمیداد. آن حضرت در نامهای به شریح بن هانی هنگامی که او را فرمانده قسمتی از لشکر خود قرار داد، چنین نوشت: «اتَّقِ اللَّهَ فِي كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ الدُّنْيَا الْغَرُورَ وَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا تُحِبُّ مَخَافَةَ مَكْرُوهٍ سَمَتْ بِكَ الْأَهْوَاءُ إِلَى كَثِيرٍ مِنَ الضَّرَرِ فَكُنْ لِنَفْسِكَ مَانِعاً رَادِعاً»؛ «در هر صبح و شام به یاد خدا باش و از خدا بترس و از فریب دنیای فریبنده بر خود بیمدار و هیچگاه از آن ایمن مباش و بدان که اگر خویش را از بسیاری از چیزهایی که دوست میداری، به خاطر ترس از ناراحتیهای آن باز نداری، هوا و هوسها، زیانهای بسیاری بر تو خواهند رساند؛ بنابراین در برابر نفس خویش مانع و بازدارنده باش»[۱۱].[۱۲]
دوم: تغییر نگرش کارگزاران نسبت به مسئولیت و مدیریت
رفتارها و عملکرد انسان تحت تأثیر نگرشهای اوست، هم چنان که نگرشهای او نیز تحت تأثیر معرفت و دانش اوست؛ به عبارت دیگر، این معرفت، دانش و آگاهی فرد است که نگرشهای او را شکل میدهد و نگرشهای اوست که باعث بروز رفتارها و به وجود آمدن عملکرد خاصی میشود. در نگاه مدیران به مدیریت نیز توجه به این قانون کلی یک ضرورت است؛ چراکه نگرش مدیران به مدیریت و پستهای مدیریتی تأثیر زیادی در نوع رفتارها و تعریف عملکرد آنها دارد. البته نگرش مدیران نیز تحت تأثیر معرفت و دانش و آگاهی آنهاست و نوع نگرش آنها به مدیریت را میزان و نوع معرفت آنها تعریف میکند.
توجه به این مسئله اساسی، میتواند در مبارزه با فساد اداری راهگشا باشد. اگر مدیران و کارکنان دولتی، مدیریت و مقام خود را فرصتی بدانند که در اختیار آنها قرار گرفته و آنها باید از این فرصت و امکانات برای دستیابی به منافع مشروع و غیرمشروع خویش استفاده کنند، انواع و اقسام مفاسد اقتصادی و اداری در نظام اداری کشور پدید خواهد آمد اما اگر مدیران پست و مقام را فرصتی برای عمل به وظایف سازمانی و محقق کردن اهداف سازمانی بدانند در این صورت زمینه و امکان فساد اداری تا حد زیادی کاهش مییابد. به نظر میرسد که یکی از راهبردهای اصلی امیر مؤمنان حضرت علی(ع) در مبارزه با فساد اداری و پیشگیری از آن، اصلاح نگرش مدیران و کارگزاران نسبت به مدیریت و حکومت بوده است. آن حضرت در موارد مختلف این نکته را به کارگزاران خویش گوشزد کرده است که نگرش خویش را نسبت به پست و مقامی که در اختیار دارند تغییر دهند و آن را فرصتی برای به دست آوردن منافع شخصی خود ندانند بلکه آن را امانتی الهی بشمارند که در اختیار آنها قرار گرفته است تا وظایف محوله را به درستی انجام دهند.
امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در نامهای به «اشعت بن قیس» به این مسئله مهم میپردازد و خطاب به او چنین مینویسد: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ»؛ «کاری که در دست توست، طعمه (و فرصتی برای چپاول) نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو»[۱۳].
در این نامه حضرت امیر(ع) تلاش میکند تا نگرش اشعث را به عنوان یک کارگزار حکومتی، به پست و مقامی که در اختیار اوست، تغییر دهد و او را به این حقیقت رهنمون سازد که قدرت و اختیاری که به او داده شده تنها امانتی در دستان اوست تا بتواند وظایف محوله را به نحو احسن انجام دهد و به اهداف مورد نظر دست بیابد، نه فرصتی برای استفاده شخصی و جمعآوری بیت المال مسلمین برای خود.
حضرت امام علی(ع) در نامه دیگری به قاضی منصوب از جانب خویش در منطقه «اهواز» چنین مینویسد: «وَ اعْلَمْ يَا رِفَاعَةُ أَنَّ هَذِهِ الْإِمَارَةَ أَمَانَةٌ فَمَنْ جَعَلَهَا خِيَانَةً فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ «ای رفاعه! بدان که این امارت و حکومت، امانتی است که هر کس به آن خیانت کند، لعنت خدا تا روز قیامت بر او باشد»[۱۴].
امیرمؤمنان حضرت علی(ع) تلاش میکرد تا نگرش کارگزاران خویش را نسبت به مسئولیت و مدیریت تغییر دهد تا آنان به خوبی دریابند که مسئولیت و مقام، ملک شخصی آنها و طعمهای برای بهرهبرداری و بهرهمندی بیشتر نیست، بلکه امانتی است که باید به درستی و سلامت به سر منزل مقصود راه یابد.[۱۵]
سوم: برکناری کارگزاران فاسد
یکی از مصادیق اصلی فساد در دوره ۲۵ ساله پس از رحلت پیامبر(ص) فساد استخدامی و انحراف از اصل شایستهسالاری و عدم رعایت اهلیت در سپردن کارها به افراد بود. اصلی که یکی از سنتهای ثابت الهی است و پیامبر گرامی اسلام(ص) برای نهادینه کردن آن تلاش بسیاری نموده بود؛ چنان که در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «إذا و بعد الامر الى غير اهله فانتظروا الساعة»؛ «آنگاه که کار به دست نااهل سپرده شود، منتظر قیامت و هلاکت باشید».
متأسفانه این هشدار و برخی دیگر از توصیههای پیامبر اکرم(ص) پس از رحلت آن حضرت به فراموشی سپرده شد و فساد بزرگ و انحراف اصلی پس از ایشان در حکومت و رهبری امت اتفاق افتاد و سرمنشأ همه فسادها و انحرافات بعدی شد. امیرمؤمنان(ع) در مورد این واقعیت تلخ و این فساد و انحراف بزرگ میفرماید: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنْ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ»؛ «به خدا سوگند او (خلیفه اول) ردای خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب میدانست که من در گردش حکومت اسلامی همچون محور سنگ آسیابم (که بدون آن آسیاب نمیچرخد)، سیلها و چشمههای (علم و فضیلت) از دامن کوهسار وجود من جاری است و پرندگان (دور از اندیشهها) به افکار بلند من راه نتوانند یافت».
امیرمؤمنان(ع) در این سخن پرده از حقیقتی بر میدارد که منشأ اصلی صلاح و فساد کارهاست و آن انحراف در تعیین حاکم و رهبر جامعه اسلامی است، بدینگونه که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) اشخاصی بر مسند خلافت و رهبری جامعه تکیه زدند که صلاحیت و شایستگی لازم برای آن را نداشتند.
انحراف از اصل عقلایی و مورد تأکید پیامبر اسلام(ص)، یعنی شایستهسالاری و رعایت اهلیت در سپردن امور به افراد، به تعیین حاکم و رهبر جامعه اسلامی منحصر نشد و به تمام بدنه حکومت تسری یافت و بسیاری از کارگزاران حکومت از میان افراد فاقد صلاحیت و شایستگی انتخاب شدند و همین امر مفاسد اداری و مالی بسیاری را در حکومت به وجود آورد.
در دوره خلیفه سوم کار بدانجا رسید که ناشایستترین افراد به پستها و مقامات حکومتی گماشته شدند. عثمان خویشاوندان خود را که فاقد هرگونه صلاحیت و بد سابقهترین اشخاص بودند، مقام و منزلت بخشید و بیت المال مسلمانان را در اختیار آنان قرار داد و دستگاه حکومتی چنان به فساد و تباهی کشیده شد که فریاد اعتراض مردم بلند شد، لیکن او توجهی به اعتراض آنان نکرد و در صدد اصلاح مفاسد بر نیامد تا آنکه مردم چارهای جز قیام علیه او نیافتند.
به طور مثال عثمان، برادر مادری خود، «ولید بن عقبه»، را به فرمانداری کوفه گماشت. ولید کسی است که خداوند متعال به صراحت او را فاسق و تبهکار خوانده است. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾[۱۶]. وی روزی در حال مستی وارد مسجد شد و به امامت نماز ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و وقتی به او اعتراض شد، گفت: بیشتر بخوانم؟ همچنین در سجدهای که آن را بسیار طولانی کرده بود، میگفت: بنوش و به من بنوشان. یکی از کسانی که پشت سر او در صف اول نماز ایستاده بود گفت: خدا خیرت ندهد. به خدا سوگند از آن کسی که تو را حاکم و امیر ما قرار داده است، تعجب میکنم.
عدهای از مردم کوفه نزد عثمان رفتند و این واقعه را گزارش کردند. عثمان برخی از این افراد را تازیانه زد؛ پس آنها نزد حضرت علی(ع) رفتند و از این رفتار عثمان گلایه کردند. علی(ع) نزد عثمان رفت و به او فرمود: «حدود خدا را پایمال کردی و گروهی را که علیه برادرت گواهی دادهاند، کتک زدی و حکم را زیر و رو کردی؛ با آنکه عمر گفت که امویان و به ویژه خاندان ابو مُعَیط را بر گردن مردم سوار مکن». عثمان گفت: میگویی چه کار کنم؟ حضرت فرمود: «به نظر من باید او را از کار برکنار کنی و مسئولیت هیچ یک از کارهای مسلمانان را به او نسپاری و از شاهدان بازجویی کنی و اگر از کسانی نیستند که گمان بد به ایشان باشد و از سر دشمنی و کینهتوزی دروغ بگویند، برادرت را به کیفر مناسب برسانی». عثمان پذیرفت، اما پس از اینکه ولید به مدینه احضار شد و شاهدان علیه او شهادت دادند، کسی از ترس عثمان حاضر نمیشد که حد او را جاری کند؛ لذا حضرت علی(ع) از جای برخاست، ولید را بر زمین انداخت و حد را بر او جاری کرد[۱۷]. عثمان علیرغم همه این مسائل و روش شدن وضعیت و ثابت شدن فسق و فجور و عدم لیاقت ولید، او را شایسته مسئولیت و اداره کار مسلمانان میدانست و پس از آن او را مسئول جمعآوری زکات قبایل «کلب» و «بلقین» کرد[۱۸].
این تنها نمونهای از انحرافات و مفاسد اداری و اقتصادی بود که تا آخر عمر عثمان و روزهای اول حکومت حضرت علی(ع) جریان داشت و امیرمؤمنان از نخستین روزهای حکومت خویش با این انحرافها و فسادهای حکومتی و اداری برخورد کرد؛ کارگزاران ناشایست و مفسد و تبهکار را از کار برکنار کرد و اموال غارت شده بیت المال را بازگرداند.
علی(ع) در مبارزه با فساد و انحرافات موجود در دستگاه حکومتی پالایش مناصب حکومتی از افراد فاسد، را در اولویت قرار دهد؛ زیرا وجود چنین افراد نالایق و فاسدی در میان کارگزاران حکومتی به هیچ وجه به مصلحت امت اسلامی نبود و با روش و منش آن حضرت نیز سازگاری نداشت؛ از جمله این کارگزاران معاویة بن ابیسفیان، عبدالله بن عامر، یعلی بن امیه و عبد الله بن ابی سرح بودند که از طرف خلفای سابق به ویژه خلیفه سوم در مناصب مهم منصوب شده بودند. ممکن بود برخی از این افراد و اطرافیان و طرفداران آنها با این تصمیم حضرت مخالفت کنند و برکناری آنها موجب ایجاد اعتراضها و نا آرامیهای مختلف گردد؛ بنابراین برخی از سیاستمداران و کسانی که از اوضاع سیاسی آن زمان آگاه بودند. ابقای برخی از این کارگزاران، به ویژه معاویه را خواستار شدند.
مغیرة بن شعبه یکی از این افراد بود که به امیرمؤمنان(ع) پیشنهاد داد تا کارگزاران عثمان به ویژه معاویه را ابقا کند. وی نزد حضرت رفت و گفت: پیشنهاد میکنم که کارگزاران عثمان را در جای خود، ابقا کنی. معاویه را در کار خود بگمار، ابن عامر را هم ابقا کن و دیگر کارگزاران را هم در جای خودشان باقی گذار؛ آنان با تو بیعت میکنند، کشور را آرام و مردم را ساکت میگردانند. امام فرمود: به خدا سوگند، اگر ساعتی از روز باقی باشد، در اجرای نظرم تلاش میکنم. نه آنان را که گفتی والی میکنم و نه امثال آنها را.
مغیره گفت: پس برایشان نامه بنویس و آنان را در مقامشان تثبیت کن؛ همین که خبر بیعت آنان و اطاعت سپاهیان به تو رسید، یا آنها را عوض کن یا باقی بگذار. حضرت فرمود: در دینم نیرنگ وارد مکن و در کارم پستی روا مدار.
مغیره گفت: پس اگر از این کار امتناع داری هر که را میخواهی برکنار کن و فقط معاویه را باقی گذار؛ چون معاویه گستاخ است و اهل شام از او حرفشنوی دارند و تو هم در تثبیت او بهانه داری؛ زیرا عمر او را والی آنجا کرده است....
حضرت فرمود: نه؛ به خدا قسم، معاویه را دو روز هم بر نمیگمارم.
پس از مغیره، ابن عباس هم خدمت امیرمؤمنان(ع) رسید و پیشنهاد داد که دستکم معاویه را در کار خویش ابقا کند، لیکن آن حضرت نپذیرفت.
تنها ابن عباس و مغیره نبودند که صلاح را در ابقای معاویه میدانستند، بلکه عدهای از مورخین نیز بر این سیاست علی(ع) خرده گرفتند و برکناری معاویه را به صلاح ندانستند. البته عدهای، از جمله ابن ابی الحدید به اشکالاتی که بر سیاست علی(ع) گرفته شد، پاسخ دادهاند[۱۹].
بسیاری از مؤرخین معاصر و کسانی که در مورد امیرمؤمنان حضرت علی(ع) کتابی نوشتهاند این سیاست حضرت را ستودند و آن را صحیح دانستند و به اشکالات مطرح شده، پاسخ دادند. بهترین پاسخ این است که اگر علی(ع) میخواست معاویه را به کارگزاری شام برگزیند، میبایست عهدی برای او بنویسند و او را در این سمت ابقا کند و در این صورت اگر علی(ع) بعدها تصمیم به برکناری او میگرفت، معاویه به مردم اعلام میکرد که اگر من شایسته نبودم، چرا در ابتدا مرا عزل نکرد و به این سمت منصوب کرد و اگر شایستگی داشتم، پس چرا اکنون مرا عزل میکند و بدین وسیله میتوانست علی(ع) را متهم به ترس از خود و مداهنه در دین بنماید. علاوه بر این، معاویه فردی فاسد بود و شایستگی حکومت بر مردم را نداشت و خود حضرت از عملکرد او به عثمان شکایت کرده بود و میدانست که وی در پی قدرت و حکومت است و هرگونه که بخواهد، عمل میکند و هیچگاه تسلیم فرمان خدا و امام بر حق مسلمین نمیشود [۲۰].
سیاست روشن امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در برخورد با کارگزاران فاسد و برکناری آنها از مناصب حکومتی، منحصر به اوایل خلافت آن حضرت و برکناری کارگزاران عثمان نمیشود؛ ایشان در مورد کارگزاران خودشان، که در زمان کارگزاری مرتکب فساد میشدند نیز همین سیاست را اعمال میکرد. به طور مثال قضیهای را که سوده دختر عماره همدانیه پس از شهادت حضرت علی(ع) در نزد معاویه مطرح کرد در این جا نقل میکنیم.
سوده پس از شهادت حضرت علی(ع) بر معاویه وارد شد؛ معاویه شروع به توبیخ او کرد؛ زیرا سوده در ایام جنگ صفین کنایههایی به معاویه زده بود. آنگاه معاویه به سوده گفت: خواستهات چیست؟ وی گفت: همانا خداوند از تو درباره امور مسلمانان و آنچه به تو واگذارده، پرسشگر است. همواره از سوی تو کسی نزد ما میآید که مقامت را بزرگ میشمارد، اقتدار تو را میستاید و ما را همانند گندم درو میکند و سبک میشمارد و به کارهای شاق وامیدارد و مرگ را به ما میچشاند. بسر بن ارطاة که به سوی ما آمد، مردان ما را کشت و ثروتهای ما را گرفت.
اگر اطاعت و سرسپاری نبود، عزت و سربلندی در میان ما حاکم بود. پس اگر او را عزل کنی، تو را سپاس گوییم، وگرنه به خداوندشکوه بریم.
معاویه گفت: منظورت من هستم و تهدید میکنی؟! تصمیم گرفتهام تو را بر شتر سرکش سوار کنم و به سوی بُسر برگردانم تا حکمش را در مورد تو به اجرا گذارد. سوده اندکی تأمل کرد و چنین سرود:
| صلى الاله على جسم تضمنه | قبر فأصبح فيه الحق مدفونا | |
| قد حالف الحق لا يبغي به بدلا | فصار الحق والايمان مقرونا |
- درود خدا بر بدنی که قبر، او را در برگرفت و عدالت در آن مدفون شد. او با حقیقت هم قسم شد و چیزی را جایگزین آن نمیکرد، پس او همواره با ایمان و حقیقت همراه شد.
معاویه پرسید: ای سوده! این شخص کیست؟ سوده گفت: به خدا سوگند، او امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) است. درباره مردی نزد او رفتم که او را سرپرست گرفتن مالیات کرده بود و آن مرد بر ما ستم میکرد. وقتی خدمت ایشان رسیدم، دیدم که ایستاده و آماده خواندن نماز است. وقتی مرا دید، بازایستاد و با روی گشاده و مهر و مدارا به آن سوی من آمد و گفت: خواستهای داری؟ گفتم: بلی؛ و جریان ظلم آن مرد را به ایشان گفتم. آن حضرت گریست و گفت: خدایا! تو گواهی که من به آنها فرمان ستمگری بر بندگانت و رها کردن حقوق تو را ندادم. آنگاه از جیب خود، تکه پوستی در آورد و در آن چنین نوشت: ﴿قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[۲۱]. هنگامی که نامهام را خواندی، کارهایی را که در دست توست، سامان ده تا کسی را روانه کنیم از تو بازستاند، والسلام».
آنگاه این نامه را به من داد، من آن را آوردم و به فرماندارش سپردم و او برکنار شد.[۲۲]
چهارم: ایجاد نظام جامع و دقیق نظارت و کنترل
یکی از راهبردهای اساسی امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در پیشگیری از مفاسد اداری و اقتصادی، و مبارزه با آن، نظارت دقیق و اصولی بر عملکرد کارگزاران حکومتی بود.
با وجود یک نظام اصولی و منطقی دقیق برای نظارت بر عملکرد کارکنان و کارمندان قطعاً آنان جرأت کمتری برای ارتکاب مفاسد اداری و اقتصادی پیدا میکنند و در بسیاری از موارد از آن میپرهیزند و علاوه بر این چنانچه به هر علتی مرتکب فساد شوند به کمک این سیستم نظارتی، شناسایی میگردند و با آنان برخورد میشود.
حضرت امام علی(ع) کسانی را به عنوان بازرس و مأمور ویژه، به نقاط مختلف میفرستادند تا در مورد عملکرد و رفتار کارگزاران آن حضرت تحقیق و تفحص کنند و آگاهیهای لازم را در این مورد به دست آورند و به ایشان اطلاع دهند. از جمله امام علی(ع) به مالک بن کعب، که یکی از کارگزاران ایشان و فرماندار منطقه عین التمر بود، نامهای نوشتند و به او دستور دادند تا به منطقه عراق برود و بر عملکرد کارگزاران در آن منطقه نظارت و کنترل داشته باشد و نتیجه بازرسی و بررسی خود را به اطلاع ایشان برساند. قسمتی از نامه آن حضرت به مالک چنین است: «أمَّا بَعدُ؛ فَاستَخلِفْ عَلَى عَمَلِكَ، واخرُجْ فِي طَائِفَةٍ مِن أصْحَابِكَ، حَتَّى تَمُرَّ بأرضِ السَّوادِ كُورةً كُورةً، فتسأَلُهم عَن عُمَّالِهِم، وتَنظُرَ فِي سِيرَتِهِم»؛ برای انجام کارهای (منطقه) خویش، کسی را جانشین ساز و خود به همراه گروهی از یارانت بیرون بروید و تمام سرزمین عراق را منطقه به منطقه بگردید، و از چگونگی رفتار و عملکرد کارگزاران و عمال آنان جویا شوید و سیره و روش آنان را بررسی کنید»[۲۳].
در ادامه این نامه، حضرت به مالک سفارش مینمایند که باید در نظارت و کنترلی که بر عملکرد کارگزاران دارد و گزارشی که از عملکرد آنان ارائه میدهد، صداقت و راستی داشته و متوجه باشد که خداوند متعال بر همه چیز آگاه است.
علاوه بر مالک بن کعب که به صورت رسمی از جانب آن حضرت مأمور نظارت شد، افراد دیگری نیز در مناطق مختلف، عملکرد کارگزاران حضرت را به دقت زیر نظر داشتند و اگر فسادی مشاهده میکردند، به سرعت به ایشان اطلاع میدادند. نمونههای فراوانی در این باره وجود دارد که برای مثال چند مورد از آنها را مطرح میکنیم.
یکی از نمونهها، جریانی است که در مورد فردی به نام مصقلة بن هبیره شیبانی، که فرماندار یکی از شهرهای منطقه فارس بود، اتفاق میافتد. جریان از این قرار است که مصقله قسمتی از بیت المال مسلمین و غنایم مربوط به آنان را بین افراد قبیله خویش تقسیم و بقیه مردم را از آن محروم میکند. این مسئله محضر حضرت علی(ع) گزارش میشود و حضرت طی نامهای خطاب به مصقله مینویسند: «بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً»؛ «در مورد تو گزارشی به من رسیده است که اگر درست باشد و تو این کار را کرده باشی، پروردگارت را به خشم آورده و از پیشوای خود نافرمانی کردهای. (گزارش رسیده که) تو غنایم مربوط به مسلمانان را که به وسیله اسلحه و اسبهاشان به دست آمده و خونهاشان در این راه ریخته شده است در بین افرادی از بادیهنشینان قبیلهات که خود برگزیدهای، تقسیم میکنی. سوگند به کسی که دانه را در زیر خاک شکافت و روح انسانی را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، تو در نزد من خوار و زبون و کم ارزش و بیمقدار خواهی شد»[۲۴].
نظارت و مراقبت آن حضرت نسبت به کارگزاران کاملاً جدی، همه جانبه و دقیق بود؛ به گونهای که حتی شرکت کردن یک فرماندار در یک مجلس میهمانی، از نظر ایشان مخفی نمیماند. به طور نمونه، فرماندار بصره، عثمان بن حنیف در مجلس میهمانی یکی از اشراف و ثروتمندان بصره شرکت میکند و گزارش آن به امیرمؤمنان(ع) میرسد و آن حضرت بلافاصله در نامهای خطاب به او چنین مینویسند: «فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ»؛ «همانا به من گزارش رسیده است که یکی از جوانان اشراف بصره تو را به سفره میهمانیاش دعوت کرده و تو به سرعت به سوی آن شتافتهای و در آنجا برای تو غذاهای رنگارنگ و ظرفهای بزرگ غذا، یکی پس از دیگری آورده شده است؛ من گمان نمیکردم که تو میهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان از آن میهمانی محروم بوده و ثروتمندانشان دعوت شده باشند»[۲۵].
امیرمؤمنان حضرت علی(ع) در نظارت بر کارگزاران خود و کنترل عملکرد آنان، هیچ انعطاف و گذشت بیموردی نداشتند و به هیچ وجه اجازه تصرف بیجا - کم یا زیاد- در حقوق مردم و اموال عمومی را به آنان نمیدادند و در این مورد با دقت و شدت تمام عمل میکردند.
نمونه بارز این مسئله، نامه امام(ع) به یکی از کارگزاران خویش است که چنین مرقوم میفرماید: «وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَ الْأَمْرِ»؛ «صادقانه به خداوند متعال سوگند یاد میکنم، که اگر به من گزارش برسد که از غنایم و بیت المال مسلمین چیزی - کم یا زیاد- به صورت خیانت برداشتهای، چنان بر تو سخت میگیرم که در زندگی، کم بهره، بینوا و حقیر و ضعیف شوی»[۲۶].
در مواردی که مأموران اطلاعاتی و بازرسان آن حضرت، گزارش میدادند که یکی از کارگزارانشان مرتکب فسادی شده و دست خیانت در بیت المال و حقوق مردم و اموال عمومی دراز کرده است، ایشان فرصت ادامه فساد و خیانت را نمیدادند و بلافاصله با افرادی که مرتکب فساد شده بودند، برخورد میکردند.
منذر بن جارود عبدی یکی از کارگزاران آن حضرت، مرتکب فساد اداری و اقتصادی شد. هنگامی که گزارش فساد و اختلاس ۳۰ هزار درهمی منذر به ایشان رسید، نامهای خطاب به او نوشتند و پس از توبیخ و سرزنش از او خواستند که برای بررسی دقیقتر مسئله و ادای توضیحات لازم، خدمت ایشان برسد. متن نامه چنین است: «فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛ «ناگهان در مورد تو به من چنین گزارش دادند که از پیروی هوا و هوس فروگذار نمیکنی و برای آخرتت چیزی باقی نگذاشتهای؛ دنیایت را با ویرانی آخرتت آباد میسازی و پیوند با خویشاوندانت را به بهای از دست دادن دینت برقرار میکنی؛ اگر آنچه در مورد تو به من رسیده است درست باشد، شتر خانوادهات و بند کفشت از تو بهتر هستند و کسی که همچون تو باشد، شایستگی این را ندارد که حفظ مرزی به او سپرده شود، یا کاری به دست او اجرا گردد، یا قدر و منزلتش بالا رود، یا در امانتی شریک باشد و یا در جمعآوری بیت المال به او اعتماد شود. پس هرگاه نامه من به دست تو رسید نزد من بیا»[۲۷].
منذر پس از دریافت نامه حضرت امیر(ع) به کوفه آمد و حضرت او را عزل کرد و سی هزار درهم از او غرامت خواست.[۲۸]
- ↑ محسنی تبریزی، ۱۳۶۹ ص۱۰۸.
- ↑ «و یکدیگر را در نیکی و پرهیزگاری یاری کنید و در گناه و تجاوز یاری نکنید» سوره مائده، آیه ۲.
- ↑ رفیعپور، فرامرز، سرطان اجتماعی فساد، ص۳۲.
- ↑ دانایی فرد، حسن، چالشهای مدیریت دولتی در ایران، ص۱۱۹.
- ↑ کلینی، ۱۳۶۲، ص۲۳۹.
- ↑ منطقی سعادتی، ۱۳۷۵، ص۴۱.
- ↑ حکیمی، ۱۳۸۵.
- ↑ صالحی، مصطفی، عوامل بروز فساد اداری از دیدگاه اسلام.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۲۶.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۲.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۶.
- ↑ خدمتی، ابوطالب، مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»، ص 30-32.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵.
- ↑ محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج۵، ص۳۲.
- ↑ خدمتی، ابوطالب، مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»، ص 32-34.
- ↑ «ای مؤمنان! اگر بزهکاری برایتان خبری آورد بررسی کنید مبادا نادانسته به گروهی زیان رسانید، آنگاه از آنچه کردهاید پشیمان گردید» سوره حجرات، آیه ۶.
- ↑ مروج الذهب، ج۲، ص۲۳۵.
- ↑ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۲۳۲؛ ج۲، ص۳۷۵.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر مؤمنان(ع)، ج۱، ص۶۵.
- ↑ «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است» سوره اعراف، آیه ۸۵.
- ↑ خدمتی، ابوطالب، مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»، ص 34-38.
- ↑ قاضی ابویوسف، الخراج، ص۱۱۸.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۳.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۲۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۷۱.
- ↑ خدمتی، ابوطالب، مقاله «سیره حضرت علی در مبارزه با فساد اداری»، ص 34-38.