عمود نور در حدیث
مقدمه
برخی از روایات دربارۀ عمود نور عبارتاند از:
- حسن بن راشد میگوید از امام صادق (ع) شنیدم حضرت فرمودند: "امام در همان زمانی که در شکم مادر است، گفتوگوها را میشنود و وقتی به دنیا میآید، بین دو کتفش نوشته شده است: ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾، سپس وقتی زمام امر به دست او بیفتد، خداوند عمودی از نور برایش قرار میدهد و با آن نور آنچه را اهل هر شهری عمل میکنند، میبیند"[۱].[۲].
- در روایت دیگری امام صادق (ع) فرمودند: "زمانی که امام پای به دنیا بگذارد به وسیله حکمت مزین میگردد و برای او چراغی قرار داده میشود تا با آن کارهای بندگان را میبیند"[۳].
- صالح بن سهل نقل میکند: "نزد امام صادق (ع) نشسته بودیم حضرت فرمودند: "ای صالح بن سهل خداوند در میان خودش و امام ستونی از نور قرار داده است، خداوند از این طریق به امام مینگرد و امام نیز از این طریق به پروردگارش مینگرد و هنگامی که بخواهد چیزی را بداند در آن ستون نور نظر میافکند و از آن آگاه میشود"[۴].[۵]
- جمیل بن دراج از امام صادق (ع) نقل کرده است: "هنگامی که امام (ع) به امامت برسد، در هر شهری، برای او مناری از نور بلند میشود که امام (ع) در آن به اعمال بندگان مینگرد"[۶].
- امام صادق (ع) در روایتی دیگر میفرمایند: "خداوند ستونی از نور دارد که آن را از همۀ مخلوقاتش پوشانده است. یک طرف این ستون، نزد خدا و طرف دیگر آن، در گوش امام است. پس هرگاه خداوند چیزی اراده کند، آن را در گوش امام وحی میکند"[۷].[۸]
- حسن بن راشد میگوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمودند: "هنگامی که امام پیشین از دنیا میرود، خداوند برای امام بعد از او ستونی از نور برمی افرازد که بهوسیله آن اعمال مردم را میبیند، و از این طریق خداوند، حجت را بر خلق خود تمام میکند"[۹].[۱۰]
- امام باقر (ع) با ابابصیر وارد مسجد شدند. حضرت به او فرمودند: "ای ابابصیر! از مردم سؤال کن آیا اباجعفر را ندیدید؟ ابابصیر از هر که پرسید اظهار بیاطلاعی کرد. حضرت فرمود: از ابوهارون مکفوف "نابینا" سؤال کن. ابابصیر از او سؤال کرد. اباهارون نابینا به او جواب داد، چگونه امام باقر (ع) را که در کنار تو ایستاده نمیبینی؟! ابابصیر با تعجب پرسید، تو چگونه امام را دیدی؟ اباهارون جواب داد، نوری از فرق مبارک امام باقر (ع) تا به عرش الهی متصل است"[۱۱].[۱۲]
- امام باقر(ع) فرمودند: «همانا هر کسی از ما اهل بیت، امام باشد سخنان را در رحم مادر میشنود و هنگامی که به دنیا میآید ملکی نزد او میآید و بر روی بازوی راستش این آیه را مینویسد: ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾[۱۳] و هنگامی که امام به حد جوانی میرسد خداوند متعال عمودی از نور برای او بالا میبرد که با آن نور هر چه که در دنیاست میبیند و چیزی از نظر او مخفی نمیماند»[۱۴].
- امام باقر(ع) در روایتی دیگر فرمودند: «وقتی امام به دنیا میآید نوری از آسمان تا زمین برای او ساطع میشود که با آن نور همه چیز را در شرق و غرب عالم میبیند»[۱۵].[۱۶]
- «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ رَوَى غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ قَالَ: لاَ تَتَكَلَّمُوا فِي اَلْإِمَامِ فَإِنَّ اَلْإِمَامَ يَسْمَعُ اَلْكَلاَمَ وَ هُوَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذَا وَضَعَتْهُ كَتَبَ اَلْمَلَكُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِكَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ» فَإِذَا قَامَ بِالْأَمْرِ رُفِعَ لَهُ فِي كُلِّ بَلْدَةٍ مَنَارٌ يَنْظُرُ مِنْهُ إِلَى أَعْمَالِ اَلْعِبَادِ»[۱۷].[۱۸]
- شیخ صدوق نقل میکند: "بین خداوند و امام، ستونی از نور وجود دارد که امام اعمال مردم را در آن میبیند و هر چیزی را که به آن نیاز دارد، از همین طریق از آن مطلع میشود، گاهی این نور بسط پیدا کرده و گسترده میشود و امام در این حال مسائلی را که نیاز دارد، از آن آگاه میشود و گاهی هم از او گرفته میشود و در نتیجه آن چه را لازم نیست نمیداند"[۱۹].[۲۰]
مراد از عمود نور در روایات
اینکه منظور از نور الهی در این روایات چیست، معلوم نیست. ولی بعضی از راویان، نور الهی را به "ملک" تعبیر کردهاند: «محمد بن عیسی بن عبید میگوید: من و ابنفضال نشسته بودیم، یونس وارد شد و گفت: من خدمت امام رضا(ع) رسیدم و به او گفتم: قربان شما شوم! مردم درباره عمود، سخن بسیار گفتهاند. امام به من فرمود: ای یونس! نظر تو درباره آن چیست؟ نظرت این است، یک عمود آهنی است که برای صاحب تو برافرازند؟! عرض کردم: نمیدانم. فرمود: عمود، فرشتهای است که بر هر شهری گماشته شده است و خدا به وسیله او کردار آن شهرها را میرساند»[۲۱].[۲۲]
بنابراین اگر منظور از نور الهی، ملک یا روحالقدس باشد، نمیتوان آن را منبع جداگانهای برای علم امام دانست. بلکه همان القای روح القدس است[۲۳]. به عبارتی دیگر عمود نور امری جدا از امام نیست؛ بلکه ویژگی و توانی در امام است که خداوند آن را برای احتجاج بر خلقش برای امام فراهم نموده است؛ مانند روایتی که پس از اشاره به وجود منار نور میفرماید: «فَبِهَذَا یَحْتَجُ اللَّهُ عَلَی خَلْقِه»[۲۴] علامۀ مجلسی ذیل این روایت، ضمیر اشاره منفصل "هذا" را به خود امام برمیگرداند و صحیح هم همین است.[۲۵] با توجه به این جمله، اگر منار یا عمود نور را امری جدا از امام بدانیم، احتجاج الهی به امام صحیح نخواهد بود. علامۀ مجلسی میگوید: «نامیده شدن ملک با عنوان عمود، استعاره است؛ گویی ملک عمودی از نور است که امام در آن نظر میکند. همچنین ممکن است این تشبیه به این دلیل صورت گرفته که اعتماد امام در کشف امور، به ملک است»[۲۶].[۲۷]
در مجموع آنچه از روایات به دست میآید، دو چیز است:
- این ستون نور، به طور مستقل، منبع علم نیست؛ بلکه تمثیلی برای منبع الهامی علم امام(ع) است که هرگاه خداوند بخواهد، با آن، امام را آگاه میکند[۲۸]. یعنی بر اساس برخی از روایات، عمود نور امری جداپذیر از امام نیست، بلکه ویژگی و توانایی در امام است که خداوند آن را برای احتجاج بر خلقش برای امام فراهم کرده است.
- اما برخی روایات دیگر عمود نور را در کنار روح قدسی و مخصوص امام معرفی نموده اند مانند اینکه امام رضا(ع) فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَدْ أَيَّدَنَا بِرُوحٍ مِنْهُ مُقَدَّسَةٍ مُطَهَّرَةٍ، لَيْسَتْ بِمَلَكٍ، لَمْ تَكُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى إِلاَّ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ هِيَ مَعَ اَلْأَئِمَّةِ مِنَّا تُسَدِّدُهُمْ وَ تُوَفِّقُهُمْ، وَ هُوَ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اَللَّهِ تَعَالَى»[۲۹].
- ثمره و نتیجۀ وجود عمود نور برای امام، مشاهده و توان دیدن اعمال انسان هاست. تعابیری مانند: «یعرف به الضمیر»، «یشرف به علی اهل الارض»، «کل ما احتاج الیه لدلاله اطلع علیه»، «لا یستر منها شیء» و... توهم مشاهده صرف بدون آگاهی و علم از حقیقت اعمال و نیتها را باطل مینماید[۳۰].
عمود نورانی و عرضه اعمال
در روایات متعدد و مستفیضی از امام باقر و امام صادق (ع)، درباره عمود یا مناری از نور سخن گفته شده است که به نظر میرسد عرضه اعمال به امامان از طریق آن انجام میشود. مجموع این روایات از این دو امام، به بیش از سی روایت میرسد که با وجود تفاوتهایی در محتوا، عمودی از نور را گزارش میدهند[۳۱]. در روایات برخی دیگر از ائمه (ع) نیز میتوان اشاراتی به این عمود یافت. بنا بر روایتی، امام رضا (ع) عمود نور را وسیلهای بین خداوند و امام معرفی کرده است که امام در آن اعمال بندگان را میبیند و هر دانشی را نیاز داشته باشد، از طریق آن دریافت میکند[۳۲]. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است: «درباره امام [از روی نادانی] سخن نگویید. (او) سخنان را میشنود، در حالی که جنینی در شکم مادرش است... پس زمانی که به امر (امامت) قیام میکند، خداوند برای او در هر شهری مناری بلند میکند که در آن به اعمال مخلوقات مینگرد»[۳۳]. آن حضرت در روایتی دیگر، بر همین محتوا با اندکی تفاوت تأکید کردهاند: «امام گفتار (دیگران) را در شکم مادرش میشنود... پس زمانی که رشد کرد، خداوند در هر قریهای عمودی از نور عظمتش را در آن منطقه برافراشت که امام (با استفاده از آن) میفهمد در قریه دیگر چه کارهایی انجام میشود»[۳۴].
روایات امام صادق (ع) در این موضوع، بیش از روایات امام باقر (ع) است. در روایتی از امام صادق (ع)، مطلبی نزدیک به محتوای نقل شده از امام باقر (ع) این گونه نقل شده است: «امام صدا را در شکم مادرش میشنود... پس زمانی که رشد کرد، عمودی از نور برای او از آسمان تا زمین قرار داده میشود که به وسیله آن، اعمال بندگان را میبیند»[۳۵].
تفاوتهایی که در میان این مجموعه روایات دیده میشود، اغلب درباره زمان دریافت این علم است. در این خصوص، دو روایت از امام باقر (ع) روایت از امام صادق (ع) دلالت بر آن دارند که عمود نور، هنگام تولد برای امام برافراشته میشود[۳۶]. البته در دو روایت از امام صادق (ع)، اعطای این موهبت به دوران جنینی امام نیز نسبت داده شده است. در چهار روایت از امام باقر (ع) و سه روایت از امام صادق، زمان برافراشته شدن عمود نور، هنگامی دانسته شده است که امام رشد کند (به راه بیفتد، سخن بگوید یا جوان شود). در یک روایت از امام باقر (ع) و دو روایت از امام صادق (ع) نیز زمان برافراشته شدن عمود نور، زمان عهده دار شدن مقام امامت معرفی شده است.
اختلاف دیگر در این روایات، درباره نوع دانشی است که امام از طریق این عمود به دست میآورد. در چهار روایت از امام باقر (ع)، نه روایت از امام صادق (ع) و سه روایت که به طور مضمر[۳۷] از یکی از این دو امام بزرگوار نقل شدهاند، تصریح شدهاند که در این عمود، اعمال بندگان خداوند به امام عرضه میشود. در یک روایت از امام باقر و سه روایت از امام صادق (ع)، ارائه اعمال بندگان در هر منطقه، از طریق عمود نور اعلام شده است. در یک روایت از امام باقر (ع) و یک روایت از امام صادق (ع)، عرضه اعمال مردم در مناطق دیگر، به عمودی که در هر منطقه برپا میشود، نسبت داده شده است. در یک روایت از امام باقر (ع) و دو روایت از امام صادق (ع)، تمام علوم دنیا با آنچه بین مغرب و مشرق است، دانشی دانسته شده است که در عمود نور به امام عرضه میشود. البته یک روایت نیز به طور مضمر همین محتوا را تأیید میکند. در روایتی دیگر از امام صادق (ع)، علم بین آسمان و زمین، و در سه روایت دیگر از ایشان، تمام علوم، در قلمرو دانش ارائه شده در عمود نور معرفی شده است.
با توجه به وجود روایات دارای سندهای صحیح در این مجموعه و مستفیض بودن مجموع روایات این موضوع، در اصل وجود عمود یا مناری از نور که امام از طریق آن برخی علوم ویژه را دریافت میکند، تردیدی نیست. اختلاف روایات یاد شده درباره زمان استفاده امام از این عمود، این گونه قابل جمع است که گویا این ارائه، مراتب یا مراحلی دارد که از دوران جنینی امام آغاز، و تا به عهده گرفتن مسئولیت امامت تکمیل میشود. مراتبی از آن هنگام تولد، و مراتبی در مراحل دیگری از سن امام بر او عرضه میشود که در نهایت هنگام بر عهده گرفتن مسئولیت، تمام علومی که از طریق این عمود قابل استفاده است، در اختیار امام قرار میگیرد.
تفاوتهای روایات یاد شده درباره متعلق علوم ارائه شده توسط عمود نور را میتوان این گونه جمعبندی کرد: از حجم روایات مستفيض در این موضوع میتوان دریافت که مهمترین کارکرد این عمود، عرضه اعمال مردم به امام است. البته برخی روایات یاد شده این احتمال را تقویت میکنند که علوم دیگری نیز از این طریق در اختیار امام قرار میگیرد. در روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است: خداوند عمودی از نور برای امام قرار میدهد که در آن اعمال بندگان را میبیند؛ و از آن، عمود دیگری جدا میشود که از نزد خداوند تا گوش امام امتداد دارد[۳۸] و اگر امام به مطلبی بیش از آن نیاز داشته باشد، از آن طریق به او داده میشود[۳۹]. میتوان با این روایت، روایاتی را که متعلق علم عرضه شده از طریق عمود نور را فراتر از مشاهده اعمال بندگان بیان میکنند، با اکثریت روایات این مجموعه این گونه جمع کرد: اگر چه کار کرد اصلی این عمود، ارائه أعمال بندگان به امام است، عمود یا عمودهای دیگری نیز از آن منشعب میشود که کارکردهای دیگری نیز دارد و علوم دیگری را در اختیار امام قرار میدهد. البته با توجه به ضعف روایت یاد شده، این جمعبندی احتمالی است.
نکته دیگر آنکه گفته شد، در روایاتی از تعدد عمودهای نورانی به تعداد مناطق و قریهها سخن به میان آمده است. اگر چه این روایات گرفتار ضعف سندیاند، اما تعداد آنها (بیش از هشت روایت)، موجب اطمینان نسبی به اعتبار این محتواست؛ یعنی در هر شهر و منطقهای عمودی از نور برپاست که امام از طریق آن به اعمال اهل آن شهر آگاهی مییابد. شاید بتوان گفت فراوانی عمودهای نورانی، به احاطه علم امام به اعمال مردم در نقاط مختلف اشاره دارد؛ یعنی اعمال مردم هر منطقه به شکلی بر امام عرضه میشود و هیچ منطقهای نیست که اعمال مردم آن بر امام عرضه نشود[۴۰].
نور الهی
روایات اهل سنت
در کتب متعدد تفسیری اهل سنت، روایاتی از رسول اکرم (ص) نقل شده که از حضرتش درباره آیه نور سؤال شده و آن حضرت به خانه امیرالمؤمنین علی (ع) اشاره کردهاند: «اخرج ابن مردویه عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ وَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ...﴾ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: أَيُّ بُيُوتٍ هَذِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ: بُيُوتُ الْأَنْبِيَاءِ. فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْبَيْتُ مِنْهَا لِبَيْتِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ قَالَ: نَعَمْ مِنْ أَفْضَلِهَا»[۴۱]، «روی ابن عبّاس رضی الله عنه انه قال: كنت في مسجد رسول اللّه، و قد قرأ القارئ: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ﴾ فقلت: يا رسول اللّه! ما البيوت؟ فقال: بيوت الأنبياء. و أومئ بيده إلى منزل فاطمة (س)»[۴۲].
حاکم حسکانی روایتی را با اسناد خودش از ابی برزه نقل میکند: «قال: قرأ رسول الله (ص): - ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ...﴾ قَالَ هِيَ بُيُوتُ النَّبِيِّ(ص). قیل یارسول الله، أبیت علی و فاطمه منها؟ قال من افضله»[۴۳]، «ما رواه ابن المغازلی الشافعی فی کتاب «المناقب» یرفعه إلی عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ [أَبَا] الْحَسَنِ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ﴾ قَالَ الْمِشْكَاةُ فَاطِمَةُ وَ الْمِصْبَاحُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ﴿الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ﴾ قَالَ كَانَتْ كَوْكَباً دُرِّيّاً بَيْنَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ﴿يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ الشَّجَرَةُ الْمُبَارَكَةُ إِبْرَاهِيمُ ﴿لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾ قَالَ: لَا يَهُودِيَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِيَّةٍ ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ﴾ قَالَ يَكَادُ الْعِلْمُ أَنْ يَنْطِقَ مِنْهَا ﴿وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ﴾قَالَ فِيهَا إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ ﴿يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ قَالَ يَهْدِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِوَلَايَتِنَا مَنْ يَشَاءُ»[۴۴].[۴۵]
روایات شیعی
در کلمات اهل بیت (ع)، پیرامون نور الهی و چگونگی انتشار آن در عالم تکوین و تشریع، از ابعاد گوناگونی بحث شده است. هریک از این بیانات جنبه خاصی از اسرار خلقت عالم و جایگاه مقام والای ولایت در نظام تکوین و تشریع را بیان میدارد که پرداختن به همه این ابعاد در گنجایش این بحث نیست؛ لذا در حد ضرورت، به گوشههایی از آنها اشاره میکنیم:
اولین مخلوق در عناوین کلی
در بحث تفسیری اجمالاً اشاره شد که در نظام خلقت عالم، نور الهی از ذات باری متعال صادر شد و در میان اسماء الهی، از مراتب عالیه و اسماء کلیه آغاز شد و به ترتیب، مراتب اسماء را از اسم اعظم تا انزل مراتب طی کرد. در نصوص روایی، از اول مخلوق که مشکات نور الهی است، با تعابیر گوناگونی یاد شده که هر یک پرده از جلوهای از جلوات اسم اعظم بر میدارد:
- اول مخلوق، مطلق نور بوده است: «كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ فَقَالَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَأَحْدَقَ النَّاسُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ (ع): خَلَقَ النُّورَ»[۴۶].
- اول مخلوق، قلم بوده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمُ فَقَالَ لَهُ اكْتُبْ فَكَتَبَ مَا كَانَ- وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[۴۷].
- اول مخلوق، عقل است: «قال رسول الله (ص): يا عليّ، إنّ أوّل ما خلق اللَّه العقل فقال له: أقبل فأقبل، ثمّ قال له: أدبر فأدبر، فقال: و عزّتي و جلالي ما خلقت خلقا هو أحبّ إليّ منك، بك آخذ و بك اعطي و بك اثيب و بك اعاقب...»[۴۸].[۴۹]
اول مخلوق؛ مشکات ولایت نبوی
در آیه نور، از اول منزلگاه نور الهی به مشکات تعبیر شده؛ اما در متون روایی، از این مشکات به عناوین گوناگونی یاد شده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي ابْتَدَعَهُ مِنْ نُورِهِ وَ اشْتَقَّهُ مِنْ جَلَالِ عَظَمَتِهِ»[۵۰]، «رَوَاهُ ابْنُ بَابَوَيْهِ مَرْفُوعاً إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين(ع) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ (ص) قَبْلَ الْمَخْلُوقَاتِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ سَنَةٍ وَ خَلَقَ مَعَهُ اثْنَيْ عَشَرَ حِجَاباً وَ الْمُرَادُ بِالْحُجُبِ الْأَئِمَّةُ (ع)»[۵۱].[۵۲]
اول مخلوق؛ نور رسول خدا(ص)، حضرت علی و ائمه (ع)
در بخش بیان آیه نور اشاره شد که خداوند، گاه برای تشریح مراتب نور خود از تمثیل مشکات و زجاجه استفاده فرمود و گاه به صورت ترکیبی واحد، از آن به ستاره درخشان تعبیر نمود، که همگی نور واحدی هستند و یک درخشندگی دارند. در روایات نیز گاه از رسول خدا (ص) و علی (ع) به نور واحد تعبیر میشود و گاه از همه اهل بیت (ع). ذیلاً به برخی از این روایات اشاره میشود:
- «عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ هُوَ يَقُولُ خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ نُسَبِّحُ اللَّهَ يَمْنَةَ الْعَرْشِ قَبْلَ أَنْ خَلَقَ آدَمَ بِأَلْفَيْ عَامٍ»[۵۳].
- در برخی دیگر از روایات، در عین وحدت، به تقدیم و تأخیر رتبی رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) اشاره شده است: «رَوَاهُ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ﴾[۵۴] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي ابْتَدَعَهُ مِنْ نُورِهِ وَ اشْتَقَّهُ مِنْ جَلَالِ عَظَمَتِهِ فَأَقْبَلَ يَطُوفُ بِالْقُدْرَةِ حَتَّى وَصَلَ إِلَى جَلَالِ الْعَظَمَةِ فِي ثَمَانِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ثُمَّ سَجَدَ لِلَّهِ تَعْظِيماً فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِيٍّ (ع) فَكَانَ نُورِي مُحِيطاً بِالْعَظَمَةِ وَ نُورُ عَلِيٍّ مُحِيطاً بِالْقُدْرَةِ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَ وَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَ الْمَعْرِفَةَ وَ أَبْصَارَ الْعِبَادِ وَ أَسْمَاعَهُمْ وَ قُلُوبَهُمْ مِنْ نُورِي وَ نُورِي مُشْتَقٌّ مِنْ نُورِهِ فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ وَ نَحْنُ الشَّافِعُونَ وَ نَحْنُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَاصَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَحِبَّاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ يَمِينُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ خَزَنَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ سَدَنَةُ غَيْبِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ التَّنْزِيلِ وَ مَعْنَى التَّأْوِيلِ»[۵۵].
- برخی دیگر از روایات، اشاره به نور واحد ولایت دارند که نسبت به سایر اسماء، همگی در مرتبه اسم اعظم و حجاب الهی قرار دارند: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (ع) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ وَ تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً (ص) وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهَا اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُهُ وَ بِنَا احْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ»[۵۶].[۵۷]
جریان روح ولایت در نظام هستی
برخی روایات، از جریان روح ولایت اهل بیت (ع) در عالم، بعد از خلقت نوری آنان سخن گفتهاند. از آنجا که واژه روح در یک معنای جامع، اشاره به جریانی لطیف دارد که حاوی حیات و رشد و شکوفایی در منفوخ خود است[۵۸]، و از آنجا که نور مشکات ولایت، در نظام هستی حیات مادی و معنوی میدمد بنابراین تشبیه جریان روح ولایت در مراتب عالم، اشاره به شدت احاطه مقام نوری اهل بیت (ع) بر نظام تکوین و تشریع دارد. همان طورکه جسم لحظهای بدون تدبیر روح حیاتی ندارد، عالم نیز بدون روح ولایت نه تنها کالبد مردهای بیش نیست، بلکه بساط نظام هستی در آن مرتبه برچیده میشود. هرچند این مطلب با قواعد عقلی در محل خود ثابت است، ولی در نصوص روایی نیز به طور قاطع درباره آن اظهار نظر شده و آیه نور نیز در ضمن بیان نحوه چینش نور الهی در عوالم وجود، به خوبی به این اصل پرداخته است: «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ سَادَةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ مَوَالِي الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْنُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ* وَ يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ تَخْرُجُ بَرَكَاتُ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا ثُمَّ قَالَ وَ لَمْ تَخْلُ الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِيهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لَا تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ»[۵۹].
در کلمات اولیاء الهی (ع) نیز، به تناسب آیه نور، به این اصل در قالب تمثیل نوری اشاره شده است. در روایت ذیل، علاوه بر اشاره به جایگاه مشکات نبوی (ص)، به جایگاه اهل بیت (ع) در انتشار نور ولایت و کینونت حجابهای نوری در مراتب عالم، به شکلی رمزگونه اشاره شده: «عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ (ع) حِينَ لَا سَمَاءَ مَبْنِيَّةً وَ لَا أَرْضَ مَدْحِيَّةً وَ لَا ظُلْمَةَ وَ لَا نُورَ وَ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ فَقَالَ الْعَبَّاسُ فَكَيْفَ كَانَ بَدْءُ خَلْقِكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ يَا عَمِّ لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَنَا تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ خَلَقَ مِنْهَا نُوراً ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ أُخْرَى فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً ثُمَّ مَزَجَ النُّورَ بِالرُّوحِ فَخَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَكُنَّا نُسَبِّحُهُ حِينَ لَا تَسْبِيحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِينَ لَا تَقْدِيسَ فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْشِئَ خَلْقَهُ فَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ فَالْعَرْشُ مِنْ نُورِي وَ نُورِي مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ نُورِي أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ أَخِي عَلِيٍّ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلَائِكَةَ فَالْمَلَائِكَةُ مِنْ نُورِ عَلِيٍّ وَ نُورُ عَلِيٍّ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ ابْنَتِي فَخَلَقَ مِنْهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فَالسَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مِنْ نُورِ ابْنَتِي فَاطِمَةَ وَ نُورُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ ابْنَتِي فَاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ...»[۶۰]. در این روایت، با تفصیلی که ذکر شده، اشارات فراوانی به مراتب اسماء الهی در نظام عالم و تقدم نور خمسه طیبه (ع) بر خلقت اسماء دیگر دارد. رسول خدا (ص) با بیاناتی رمزگونه اشاره به برخی از اسرار آن مینمایند.
اولاً، ترکیب نور و روح در روایت، اشاره به مرتبه والای مشکات ولایت در نظام خلقت دارد؛ که نور الهی بر روح مشکات ولایت نبوی (ص) اشراق نمود و خلقت اسماء الهی مرتبه به مرتبه صورت گرفت.
ثانیاً، تسبیح و تقدیس پروردگار، رمز هستی خلایق است که با ذکر آن، از یک سو مرتبه هستی خود را اعلام مینمایند و از سوی دیگر، سیر قربی خود در مراتب کمال را طی مینمایند؛ بدین ترتیب، بیان رسول خدا (ص) که فرمود: «فَكُنَّا نُسَبِّحُهُ حِينَ لَا تَسْبِيحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِينَ لَا تَقْدِيسَ...». یعنی: «خداوند مستقیماً تربیت و تعلیم ما را در عبادت و ذکر بر عهده گرفت و در نتیجه، ذکر مرضی حق تنها از ما صادر میشود و دیگران در پرتو تعلیم و تسبیح و تقدیس ما عبادت و تسبیح الهی را انجام میدهند و اگر ما نبودیم، هرگز تسبیح و تقدیس الهی وجود خارجی پیدا نمیکرد».
ثالثاً، رسول خدا (ص) با بیانهای گوناگون، شرافت خود و سایر خمسه طیبه (ع) بر خلایق را ذکر مینمایند، که به تفصیل در روایت ذکر شده است.
رابعاً، از آنجا که عرش الهی مصدر تمشیت و تدبیر امور عالم است و در برخی روایات از آن به علم خداوند تعبیر شده، شرافت رسول خدا (ص) بر عرش، به معنای افضلیت و تقدم رتبی وجود نوری حضرتش بر سایر مخلوقات است[۶۱].
جلوههای ولایت در کمالات هستی
در بسیاری روایات، به جلوههای نور ولایت در کمالات هستی، از قبیل علم، حیات، قدرت و غیره اشاره شده است. در اینجا برای نمونه به تعدادی از این روایات اشاره میکنیم:
- «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ زَهْرَاءَ فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَهَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ غَشِيَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا لِهَذَا النُّورِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي وَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي»[۶۲]. در این روایت به صراحت به مقام خلافت اهل بیت (ع) نه تنها بر روی زمین، بلکه در همه مراتب عالم امکان اشاره شده و اینکه خلافت آنان در نظام تکوین و تشریع و در همه مراتب خلقت است. عبارت «غَشِيَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِكَةِ» اشاره به عدم تحمل استعداد ملائک در درک حقیقت مقام ولایت است؛ چنان که آیات مختلف قرآن، از قبیل آیه امانت و خلافت و نفخ روح نیز اشاره به آن دارد.
- «عن جابر بن ابی جعفر (ع) قال: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَضَعَ الْعِلْمَ الَّذِي كَانَ عِنْدَهُ عِنْدَ الْوَصِيِّ، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...﴾ يَقُولُ: أَنَا هَادِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، مَثَلُ الْعِلْمِ الَّذِي أَعْطَيْتُهُ- وَ هُوَ نُورِيَ الَّذِي يُهْتَدى بِهِ- مَثَلُ الْمِشْكَاةِ فِيهَا الْمِصْبَاحُ، فَالْمِشْكَاةُ قَلْبُ مُحَمَّدٍ (ص)، وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِي فِيهِ الْعِلْمُ، وَ قَوْلُهُ: ﴿الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾ يَقُولُ: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَقْبِضَكَ، فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِي عِنْدَ الْوَصِيِّ كَمَا يُجْعَلُ الْمِصْبَاحُ فِي الزُّجَاجَةِ ﴿كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ﴾ فَأَعْلَمَهُمْ فَضْلَ الْوَصِيِ»، تا این بخش از روایت، اشاره به مقام امامتی دارد که خداوند در اواخر عمر، بعد از رسالت و نبوت حضرت ابراهیم (ع) به ایشان عنایت کرد. در این معنا، ولایت روح رسالت است؛ لذا رسول خدا (ص)، مقام رسالت را به مشکات و ولایتی را که در باطن رسالت است، به چراغی که درون مشکات را روشن میکند، تنظیر فرمود. این مقام هرچند اصالتاً در رسول خدا (ص) است، ولی ظهور آن در اوصیاء حضرتش (ع) نیز میباشد. ادامه روایت، پیرامون شجره طیبه ولایت است، که رسول خدا (ص) میفرمایند: {{متن حدیث|﴿يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ فَأَصْلُ الشَّجَرَةِ الْمُبَارَكَةِ إِبْرَاهِيمُ (ع)، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ﴾[۶۳] وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۶۴]. عبارت ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ﴾ در روایت شریفه، اشاره به رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) دارد که از نسل حضرت ابراهیم (ع) هستند و مقام امامت حضرتش در آنان متجلی شد. «﴿لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾ يَقُولُ: لَسْتُمْ بِيَهُودٍ فَتُصَلُّوا قِبَلَ الْمَغْرِبِ، وَ لَا نَصَارى فَتُصَلُّوا قِبَلَ الْمَشْرِقِ، وَ أَنْتُمْ عَلى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ (ع)، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۶۵].وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾[۶۶] يَقُولُ: مَثَلُ أَوْلَادِكُمُ الَّذِينَ يُولَدُونَ مِنْكُمْ كَمَثَلِ الزَّيْتِ الَّذِي يُعْصَرُ مِنَ الزَّيْتُونِ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ يَقُولُ: يَكَادُونَ أَنْ يَتَكَلَّمُوا بِالنُّبُوَّةِ وَ لَوْ لَمْ يُنْزَلْ عَلَيْهِمْ مَلَكٌ».
- «عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ﴾ الْمِشْكَاةُ فَاطِمَةُ (س) ﴿فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ﴾ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ﴿فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ﴾ كَأَنَّ فَاطِمَةَ (س) كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ ﴿يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ يُوقَدُ مِنْ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ وَ عَلَى نَبِيِّنَا وَ آلِهِ السَّلَامُ ﴿لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾ يَعْنِي لَا يَهُودِيَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِيَّةٍ ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ﴾ يَكَادُ الْعِلْمُ يَتَفَجَّرُ مِنْهَا ﴿وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ﴾ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ ﴿يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ يَهْدِي اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مَنْ يَشَاءُ- أَنْ يُدْخِلَهُ فِي نُورِ وَلَايَتِهِمْ مُخْلِصاً ﴿وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾»[۶۷].[۶۸]
تفکیک مقام نوری هر یک از ائمه اثنی عشر (ع)
- « روي عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: دخلت إلى مسجد الكوفة، و أمير المؤمنين يكتب بإصبعه و يتبسم، فقلت له: يا أمير المؤمنين، ما الذي يضحكك؟ فقال: «عجبت لمن يقرأ هذه الآية و لم يعرفها حق معرفتها». فقلت له: أي آية، يا أمير المؤمنين؟ فقال: «قوله تعالى: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ﴾، المشكاة: محمد (ص)، ﴿فِيهَا مِصْبَاحٌ﴾، أنا المصباح. ﴿فِي زُجَاجَةٍ﴾ الزجاجة الحسن و الحسين (ع)، ﴿كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ﴾ و هو علي بن الحسين (ع)، ﴿يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ محمد بن علي (ع)، ﴿زَيْتُونَةٍ﴾ جعفر بن محمد (ع) ﴿لَا شَرْقِيَّةٍ﴾ موسى بن جعفر (ع)، ﴿وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾ علي بن موسى (ع)، ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ﴾ محمد بن علي (ع)، ﴿وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ﴾ علي بن محمد (ع)، ﴿نُورٌ عَلَى نُورٍ﴾ الحسن ابن علي (ع)، ﴿يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ﴾ القائم المهدي (ع) ﴿وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾»[۶۹].
- «عن محمد بن علي بن الحسين (ع)، في قول الله عز و جل: ﴿كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ﴾، قال: «المشكاة: نور العلم في صدر محمد (ص). ﴿الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾، قال: «الزجاجة: صدر علي (ع)، صار علم النبي (ص) إلى صدر علي (ع)». ﴿الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾، قال: «نور العلم» ﴿لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾، قال: «لا يهودية و لا نصرانية». ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ﴾، قال: «يكاد العالم من آل محمد (ع) يتكلم بالعلم قبل أن يسأل». ﴿نُورٌ عَلَى نُورٍ﴾، قال: «يعني إماما مؤيدا بنور العلم و الحكمة في أثر إمام، من آل محمد (ع)، و ذلك من لدن آدم، إلى أن تقوم الساعة»[۷۰].[۷۱]
انتشار نور ولایت در نظام تشریع
عمده آیات وارده پیرامون نور ولایت، درباره نحوه انتشار آن در نظام تشریع است. هر یک از آیات ولایت نیز که طی براهین این کتاب بدان پرداخته شده، اشاره به جلوهای از جلوههای گوناگون نور الهی در تشریع دارد و به اثبات امامت عامه در شریعت منتهی میشود.
خلاصه آنکه، طبق نصوص روایی، اول مقامی که در عالم به ندای هدایت الهی پاسخ مثبت داد، نور نبی اکرم (ص) بود و سپس سایر ائمه (ع) از ایشان به ندای خداوند بلی گفتند. به این ترتیب، مقام هدایت ارشادی و ایصالی پروردگار در درجه اول به رسول اکرم (ص) و سپس به ائمه هدی (ع) و بعد به سایر انبیاء الهی (ع) منتقل شد: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى﴾[۷۲] قَالَ كَانَ مُحَمَّدٌ (ص) أَوَّلَ مَنْ قَالَ بَلَى قُلْتُ كَانَتْ رُؤْيَةَ مُعَايَنَةٍ قَالَ ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ أُنْسُوا ذَلِكَ الْمِيثَاقَ وَ سَيَذْكُرُونَهُ بَعْدُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ يَرْزُقُهُ»[۷۳]. این روایت اشاره دارد که نه تنها مسئله توحید فطری است، بلکه اقرار شهودی به ولایت نیز فطری است و اینکه مسئله ولایت انفکاکپذیر از توحید نیست و کسی که اقرار به ولایت ننماید، در توحید نیز ناتوان است. «قال علي بن إبراهيم في قوله: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ... وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (ع) أَسْأَلُ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ- فَكَتَبَ إِلَيَّ الْجَوَابَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ- فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ (ص) كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ- فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ- عِنْدَنَا عِلْمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ مَا مِنْ فِئَةٍ تَضِلُّ مِائَةٌ بِهِ وَ تَهْدِي مِائَةٌ بِهِ- إِلَّا وَ نَحْنُ نَعْرِفُ سَائِقَهَا وَ قَائِدَهَا وَ نَاعِقَهَا- وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ- وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ- وَ إِنَّ شِيعَتَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ- أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ- يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا- لَيْسَ عَلَى مِلَّةِ الْإِسْلَامِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُهُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، نَحْنُ آخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّنَا- وَ الْحُجْزَةُ النُّورُ وَ شِيعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا، مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا- وَ الْمُفَارِقُ لَنَا وَ الْجَاحِدُ لِوَلَايَتِنَا كَافِرٌ- وَ مُتَّبِعُنَا وَ تَابِعُ أَوْلِيَائِنَا مُؤْمِنٌ، لَا يُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا يُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ- وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ يُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَهُ مَعَنَا، نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا، وَ هُدًى لِمَنِ اهْتَدَى بِنَا- وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنَّا فَلَيْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِي شَيْءٍ- وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ الدِّينَ وَ بِنَا يَخْتِمُهُ، وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اللَّهُ عُشْبَ الْأَرْضِ، وَ بِنَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَطْرَ السَّمَاءِ، وَ بِنَا آمَنَكُمُ اللَّهُ مِنَ الْغَرَقِ فِي بَحْرِكُمْ- وَ مِنَ الْخَسْفِ فِي بَرِّكُمْ- وَ بِنَا نَفَعَكُمُ اللَّهُ فِي حَيَاتِكُمْ- وَ فِي قُبُورِكُمْ وَ فِي مَحْشَرِكُمْ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ دُخُولِكُمُ الْجِنَانَ، مَثَلُنَا فِيكِتَابِ اللَّهِ كَمَثَلِ مِشْكَاةٍ- وَ الْمِشْكَاةُ فِي الْقِنْدِيلِ- فَنَحْنُ الْمِشْكَاةُ فِيهَا مِصْبَاحٌ، الْمِصْبَاحُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ﴿الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾مِنْ عُنْصُرَةٍ طَاهِرَةٍ ﴿الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ﴾ لَا دَعِيَّةٍ وَ لَا مُنْكِرَةٍ ﴿يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ﴾ الْقُرْآنُ ﴿نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾ فَالنُّورُ عَلِيٌّ (ع) يَهْدِي اللَّهُ لِوَلَايَتِنَا مَنْ أَحَبَّ، وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَبْعَثَ وَلِيَّنَا مُشْرِقاً وَجْهُهُ- مُنِيراً بُرْهَانُهُ ظَاهِرَةً عِنْدَ اللَّهِ حُجَّتُهُ...»[۷۴].[۷۵]
گستره ولایت تشریعی در ملکوت
مقام نوری اهل بیت (ع) در نظام تشریع به حدی گسترده است که نه تنها انسانها، بلکه ملائکه الهی و اجنه نیز از آن بهره میبرند و طریق صحیح و کامل عبادت پروردگار را از مشکات ولایت میآموزند. مثلاً طی سفر معراجیه رسول اکرم (ص)، ضمن گفتگوهای اسرارآمیز و رمزگونهای که در مراتب مختلف آسمانها، بین ایشان و ملائکه الهی انجام شد، گوشهای از راز و رمز محبت عالم به اهل بیت (ع) و نیاز آنان در نظام تشریع به مقام ولایت مشخص گردید و معلوم شد که ایشان مصدر و مرجع صدور همه امور از خداوند هستند و بازگشت همه امور به ذات باری، از مجرای ولایت انجام میپذیرد. روایت ذیل از یک سو به جایگاه ولایت به طور مطلق در تکوین و تشریع میپردازد و از سوی دیگر، به ریشه محبت عالم به این مقام اشاره دارد: «عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ عَنِ النَّبِيِّ (ص) فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ فِي وَصْفِ الْمِعْرَاجِ سَاقَهُ إِلَى أَنْ قَالَ قُلْتُ يَا مَلَائِكَةَ رَبِّي هَلْ تَعْرِفُونَّا حَقَّ مَعْرِفَتِنَا فَقَالُوا يَا نَبِيَّ اللَّهِ وَ كَيْفَ لَا نَعْرِفُكُمْ وَ أَنْتُمْ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ أَشْبَاحَ نُورٍ مِنْ نُورِهِ فِي نُورٍ مِنْ سَنَاءِ عِزِّهِ وَ مِنْ سَنَاءِ مُلْكِهِ وَ مِنْ نُورِ وَجْهِهِ الْكَرِيمِ وَ جَعَلَ لَكُمْ مَقَاعِدَ فِي مَلَكُوتِ سُلْطَانِهِ وَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ السَّمَاءُ مَبْنِيَّةً وَ الْأَرْضُ مَدْحِيَّةً ثُمَّ ﴿الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ﴾[۷۶] ثُمَّ رَفَعَ الْعَرْشَ إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَاسْتَوَى عَلَى عَرْشِهِ وَ أَنْتُمْ أَمَامَ عَرْشِهِ تُسَبِّحُونَ وَ تُقَدِّسُونَ وَ تُكَبِّرُونَ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ مِنْ بَدْءِ مَا أَرَادَ مِنْ أَنْوَارٍ شَتَّى وَ كُنَّا نَمُرُّ بِكُمْ وَ أَنْتُمْ تُسَبِّحُونَ وَ تَحْمَدُونَ وَ تُهَلِّلُونَ وَ تُكَبِّرُونَ وَ تُمَجِّدُونَ وَ تُقَدِّسُونَ فَنُسَبِّحُ وَ نُقَدِّسُ وَ نُمَجِّدُ وَ نُكَبِّرُ وَ نُهَلِّلُ بِتَسْبِيحِكُمْ وَ تَحْمِيدِكُمْ وَ تَهْلِيلِكُمْ وَ تَكْبِيرِكُمْ وَ تَقْدِيسِكُمْ وَ تَمْجِيدِكُمْ فَمَا أُنْزِلَ مِنَ اللَّهِ فَإِلَيْكُمْ وَ مَا صَعِدَ إِلَى اللَّهِ فَمِنْ عِنْدِكُمْ فَلِمَ لَا نَعْرِفُكُمْ أَقْرِئْ عَلِيّاً مِنَّا السَّلَامَ وَ سَاقَهُ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَسَمِعْتُ الْمَلَائِكَةَ يَقُولُونَ لَمَّا أَنْ رَأَوْنِي الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ ثُمَّ تَلَقَّوْنِي وَ سَلَّمُوا عَلَيَّ وَ قَالُوا لِي مِثْلَ مَقَالَةِ أَصْحَابِهِمْ فَقُلْتُ يَا مَلَائِكَةَ رَبِّي سَمِعْتُكُمْ تَقُولُونَ ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ﴾[۷۷] فَمَا الَّذِي صَدَقَكُمْ قَالُوا يَا نَبِيَّ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا أَنْ خَلَقَكُمْ أَشْبَاحَ نُورٍ مِنْ سَنَاءِ نُورِهِ وَ مِنْ سَنَاءِ عِزِّهِ وَ جَعَلَ لَكُمْ مَقَاعِدَ فِي مَلَكُوتِ سُلْطَانِهِ عَرَضَ وَلَايَتَكُمْ عَلَيْنَا وَ رَسَخَتْ فِي قُلُوبِنَا فَشَكَوْنَا مَحَبَّتَكَ إِلَى اللَّهِ فَوَعَدَ رَبُّنَا أَنْ يُرِيَنَاكَ فِي السَّمَاءِ مَعَنَا وَ قَدْ صَدَقَنَا وَعْدَهُ»[۷۸].[۷۹]
ولایت؛ مصدر و مرجع همه خیرات
برخی روایات، مقام نوری ولایت را مصدر و مرجع و منبع همه خیرات معرفی میکنند. اگر مراد از خیر در این کلمات، مطلق خیر وجودی باشد - چنان که در سیاق روایاتی مثل نمونه ذیل، همه امور تکوینی و تشریعی در کنار هم قرار داده شده - در این صورت، روایت به تبیین خیر در نظام تکوین میپردازد؛ و اگر منظور آنها خیر در امور شرعی باشد، یعنی اهل بیت (ع) راه دستیابی به حیات طیبه هستند. در نتیجه، استضائه از نور ولایت، به معنای قرارگرفتن تحت هدایت ایصالی آنان و رسیدن به همه خیرات نظری و عملی در نظام تشریع است: «وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) أَوَّلُ شَيْءٍ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى مَا هُوَ فَقَالَ نُورُ نَبِيِّكَ يَا جَابِرُ خَلَقَهُ اللَّهُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ كُلَّ خَيْرٍ ثُمَّ أَقَامَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فِي مَقَامِ الْقُرْبِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَقْسَاماً فَخَلَقَ الْعَرْشَ مِنْ قِسْمٍ وَ الْكُرْسِيَّ مِنْ قِسْمٍ وَ حَمَلَةَ الْعَرْشِ وَ خَزَنَةَ الْكُرْسِيِّ مِنْ قِسْمٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِي مَقَامِ الْحُبِّ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَقْسَاماً فَخَلَقَ الْقَلَمَ مِنْ قِسْمٍ وَ اللَّوْحَ مِنْ قِسْمٍ وَ الْجَنَّةَ مِنْ قِسْمٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِي مَقَامِ الْخَوْفِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَجْزَاءً فَخَلَقَ الْمَلَائِكَةَ مِنْ جُزْءٍ وَ الشَّمْسَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْقَمَرَ وَ الْكَوَاكِبَ مِنْ جُزْءٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِي مَقَامِ الرَّجَاءِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَعَلَهُ أَجْزَاءً فَخَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ مِنْ جُزْءٍ وَ الْعِصْمَةَ وَ التَّوْفِيقَ مِنْ جُزْءٍ وَ أَقَامَ الْقِسْمَ الرَّابِعَ فِي مَقَامِ الْحَيَاءِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَيْهِ بِعَيْنِ الْهَيْبَةِ فَرَشَحَ ذَلِكَ النُّورُ وَ قَطَرَتْ مِنْهُ مِائَةُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ قَطْرَةٍ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ رُوحَ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ ثُمَّ تَنَفَّسَتْ أَرْوَاحُ الْأَنْبِيَاءِ فَخَلَقَ اللَّهُ مِنْ أَنْفَاسِهَا أَرْوَاحَ الْأَوْلِيَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ»[۸۰].[۸۱]
خاتمه و جمعبندی روایات
در یک نگاه کلی، گستره مقام نوری رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) به حدی است که همه عوالم وجود - از ملکوت اعلی تا ارضین سفلی- را در بر میگیرد و هیچ موجودی در نظام کیانی نیست که در وجود و کمالات وجود محتاج این مقام نباشد. از همین روست که بنا بر تعابیر روایات، دیدیم که حتی ملائکه الهی، با همه عقل و درایتی که خداوند به آنان عنایت نموده، با تسبیح و تحمید و تکبیر اهل بیت (ع) میتوانستند تفاوت مقام نوری خداوند و مقام ولایت را درک نموده و از یکدیگر تفکیک کنند. در چنین فضایی که حتی ملائک نیز توان توصیف این مقام را ندارند، تکلیف بشر خاکی و عاصی روشن است و تنها با اقتباس از مشکات ولایت میتوان گفت: اگر خداوند نور عالم است، مظهر تام این نور در هریک از مراتب عالم، به طور کامل از مشکات ولایت این خانواده صادر میشود و در مرتبه خلقی نیز به همین ترتیب است. این همان مقام محمودی است که خداوند در قرآن درباره رسول اکرم (ص) و به تبع ایشان، درباره اهل بیت (ع) بیان مینماید.
امام هشتم (ع) به نقل از اجداد طاهرینشان (ع) تا رسول خدا (ص)، روایت بلندی را پیرامون مراتب خلقت عالم و جایگاه ولایت در نظام هستی ایراد میفرمایند و طی آن، سیر آیه نور را با تفصیل بیشتری بیان مینمایند: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا (ع) عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ (ع) فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ (ع) يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا يَا عَلِيُّ ﴿الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾[۸۲] بِوَلَايَتِنَا».
در بخش دیگری از روایت، حضرت به شدت اتصال مقام ولایت به توحید اشاره میکنند و اینکه در نظام تکوین، همه مخلوقات در عالم دنیا و آخرت از مشکات ولایت استضائه هستی و کمالات هستی را نمودند: «يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى التَّوْحِيدِ وَ مَعْرِفَةِ رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَقْدِيسِهِ وَ تَهْلِيلِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ».
در ادامه، رسول خدا (ص) به نکته دیگری در سیر مقام نوری خداوند از مشکات ولایت اشاره میکنند و میفرمایند: اولاً، در نظام تشریع نیز، اهل بیت (ع) راه تسبیح و تحمید و عبادت مرضی رضای پروردگار را به ملائکه آموزش دادند و ثانیاً، نور توحید و ولایت به حدی در عالم تکوین و تشریع با یکدیگر قرین است که ملائک با شهود نور ولایت در عوالم مجرده، نتوانستند میان توحید و ولایت تفکیک نمایند. رسول خدا (ص) تصریح میدارند: «ما تکبیر و تهلیل و تقدیس الهی را نمودیم تا مبادا ملائکه ما را مستقلاً عبادت کنند»: «فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمُوا أُمُورَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ لِتَسْبِيحِنَا وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِيدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ يَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ فَقَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا شَاهَدُوا كِبَرَ مَحَلِّنَا كَبَّرْنَا اللَّهَ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّ اللَّهَ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُنَالَ وَ أَنَّهُ عَظِيمُ الْمَحَلِّ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا جَعَلَ اللَّهُ لَنَا مِنَ الْعِزَّةِ وَ الْقُوَّةِ قُلْنَا لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْنَا وَ أَوْجَبَهُ لَنَا مِنْ فَرْضِ الطَّاعَةِ قُلْنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ مَا يَحِقُّ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَيْنَا مِنَ الْحَمْدِ عَلَى نِعَمِهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَبِنَا اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَةِ تَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَحْمِيدِهِ».
خداوند در آیات ۳۰ به بعد سوره بقره، به جریان معرفی مقام خلافت و ولایت خود به ملائک در نظام تکوین اشاره مینماید و میفرماید: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[۸۳].
با توجه به آنکه عالم دنیا محل فساد و خونریزی و عصیان الهی است، ملائک عرضه میدارند: ﴿قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ﴾[۸۴].
آنها سپس به این نکته اشاره کردند که خلیفة الله باید بهترین عبادت را به درگاه الهی عرضه نماید و این تنها ملائکه هستند که به واسطه عصمت، از عهده این مهم برمیآیند: ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾[۸۵].
پس خداوند به آدم (ع) همه اسماء را تعلیم فرمود؛ تا شرافت استعداد و ظرفیت او را در معرفت به توحید و اشراف بر اسماء الهی روشن نماید. از آنجاکه مقام ولایت، اول نور صادر از ذات ربوبی است، در حقیقت واجد همه اسماء الهی است و اگر حضرت آدم و سایر انبیاء و اولیاء (ع) شرافتی یافتند، به برکت مقام ولایت بود. به همین دلیل است که رسول خدا (ص) در ادامه روایت میفرمایند: «ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ (ع) وَ أَوْدَعَنَا صُلْبَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ تَعْظِيماً لَنَا وَ إِكْرَاماً وَ كَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِيَّةً وَ لِآدَمَ إِكْرَاماً وَ طَاعَةً لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ وَ أَنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْمُهُ فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً فَتَقَدَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فَخْرَ فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ (ع) تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفْ عَنِّي فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذَا انْتِهَاءُ حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي لِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُخَّ بِي زَخَّةً فِي النُّورِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى حَيْثُ مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَكُوتِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِي وَ أَنَا رَبُّكَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ فَإِنَّكَ نُورِي فِي عِبَادِي وَ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ حُجَّتِي فِي بَرِيَّتِي لِمَنْ تَبِعَكَ خَلَقْتُ جَنَّتِي وَ لِمَنْ خَالَفَكَ خَلَقْتُ نَارِي وَ لِأَوْصِيَائِكَ أَوْجَبْتُ كَرَامَتِي وَ لِشِيعَتِكَ أَوْجَبْتُ ثَوَابِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِيَائِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَوْصِيَاءَكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فِي كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ مَكْتُوبٌ عَلَيْهِ اسْمُ كُلِّ وَصِيٍّ مِنْ أَوْصِيَائِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمْ مَهْدِيُّ أُمَّتِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ أَ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي مِنْ بَعْدِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْلِيَائِي وَ أَحِبَّائِي وَ أَصْفِيَائِي وَ حُجَجِي بَعْدَكَ عَلَى بَرِيَّتِي وَ هُمْ أَوْصِيَاؤُكَ وَ خُلَفَاؤُكَ وَ خَيْرُ خَلْقِي بَعْدَكَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِينِي وَ لَأُعْلِيَنَّ بِهِمْ كَلِمَتِي وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِي وَ لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّيَاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ الرِّقَابَ الصِّعَابَ وَ لَأُرَقِّيَنَّهُ فِي الْأَسْبَابِ وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِي وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِي حَتَّى يُعْلِنَ دَعْوَتِي وَ يَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِيدِي ثُمَّ لَأُدِيمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَيَّامَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً»[۸۶].
آیه نور اشاره به احاطه ولایی مقام ولایت بر نظام تکوین و تشریع دارد. هرچند مراتب نازله این مقام در تکوین، برای غیر معصوم از انسانهای عادی نیز به ظهور میرسد، ولی همگی آنچه که ایشان در تکوین و یا تشریع دارند، با استمداد از مقام ولایت امام است.
خداوند در قرآن موارد متعددی از این ولایت را درباره انبیاء خود (ع) و حتی انسانهای وارستهای مانند آصف برخیا ذکر مینماید که در طی براهین عقلی به گوشهای از آنها اشاره شد. اگر آصف تنها گوشهای از علمالکتاب را واجد بود و تخت بلقیس را در چشم بر هم زدنی در نزد حضرت سلیمان (ع) حاضر کرد، اهل بیت (ع) واجد همه علم الکتاب هستند و در نتیجه، ولایت کامل بر تکوین و تشریع دارند. شواهد قرآنی بر این مطلب، ماجرای شق القمر برای رسول خدا (ص) و رد الشمس برای امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) است[۸۷].
جستارهای وابسته
منابع
سبحانی، سید محمد جعفر، منابع علم امامان شیعه
نادم، حسن، افتخاری، سید ابراهیم، منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد، فصلنامه شیعهپژوهی
افتخاری، سید ابراهیم، بررسی مقایسهای شئون امامت در مکتب قم و بغداد
رضوی، رسول، شاکر، محمد تقی، چیستی عمود نور
گنجی، حسین، امام شناسی
امامخان، عسکری، منشأ و قلمرو علم امام
هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی
پانویس
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمَامَ أَمَرَ مَلَكاً فَأَخَذَ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ فَيَسْقِيهَا أَبَاهُ فَمِنْ ذَلِكَ يَخْلُقُ الْإِمَامَ فَيَمْكُثُ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً فِي بَطْنِ أُمِّهِ لَا يَسْمَعُ الصَّوْتَ ثُمَّ يَسْمَعُ بَعْدَ ذَلِكَ الْكَلَامَ فَإِذَا وُلِدَ بَعَثَ ذَلِكَ الْمَلَكَ فَيَكْتُبُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ- وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ فَإِذَا مَضَى الْإِمَامُ الَّذِي كَانَ قَبْلَهُ رُفِعَ لِهَذَا مَنَارٌ مِنْ نُورٍ يَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْخَلَائِقِ فَبِهَذَا يَحْتَجُّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ١، ص ٣٨٧.
- ↑ ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، منابع علم امامان شیعه، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۶؛ امامخان، عسکری، منشأ و قلمرو علم امام.
- ↑ «فَإِذَا وَضَعَتْهُ أُمُّهُ عَلَى الْأَرْضِ زُيِّنَ بِالْحِكْمَةِ وَ جُعِلَ لَهُ مِصْبَاحٌ مِنْ نُورٍ يَرَى بِهِ أَعْمَالَهُمْ»؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۴۳۳.
- ↑ «كُنْتُ جَالِساً عِنْدَهُ فَقَالَ ابْتِدَاءً مِنْهُ يَا صَالِحَ بْنَ سَهْلٍ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الرَّسُولِ رَسُولًا وَ لَمْ يَجْعَلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْإِمَامِ رَسُولًا قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ ذَاكَ قَالَ جَعَلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْإِمَامِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَنْظُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَى الْإِمَامِ وَ يَنْظُرُ الْإِمَامُ إِذَا أَرَادَ عِلْمَ شَيْءٍ نَظَرَ فِي ذَلِكَ النُّورِ فَعَرَفَهُ»؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۴۴۰.
- ↑ ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، منابع علم امامان شیعه، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۶.
- ↑ «فَإِذَا قَامَ بِالْأَمْرِ رُفِعَ لَهُ فِي كُلِّ بَلَدٍ منارا [مَنَارٌ] وَ يَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْعِبَادِ»؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۴۳۵.
- ↑ «إِنَّ لِلَّهِ عَمُوداً مِنْ نُورٍ حَجَبَهُ اللَّهُ عَنْ جَمِيعِ الْخَلَائِقِ طَرَفُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ طَرَفُهُ الْآخَرُ فِي أُذُنِ الْإِمَامِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ شَيْئاً أَوْحَاهُ فِي أُذُنِ الْإِمَامِ»؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۴۳۹.
- ↑ ر.ک: نادم، حسن، افتخاری، سید ابراهیم، منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد، ص ۱۹۰؛ افتخاری، سید ابراهیم، بررسی مقایسهای شئون امامت در مکتب قم و بغداد، ص ۷۱.
- ↑ «فَإِذَا مَضَى الْإِمَامُ الَّذِي كَانَ قَبْلَهُ رُفِعَ لِهَذَا مَنَارٌ مِنْ نُورٍ يَنْظُرُ بِهِ إِلَى أَعْمَالِ الْخَلَائِقِ فَبِهَذَا يَحْتَجُّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۳۸۷.
- ↑ ر.ک: امامخان، عسکری، منشأ و قلمرو علم امام.
- ↑ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ النَّاسُ يَدْخُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ فَقَالَ لِي سَلِ النَّاسَ هَلْ يَرَوْنَنِي فَكُلُّ مَنْ لَقِيتُهُ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ لَا وَ هُوَ وَاقِفٌ حَتَّى دَخَلَ أَبُو هَارُونَ الْمَكْفُوفُ قَالَ سَلْ هَذَا فَقُلْتُ هَلْ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُوَ بِقَائِمٍ قَالَ وَ مَا عِلْمُكَ قَالَ وَ كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِع»؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۴۳.
- ↑ ر.ک: گنجی، حسین، امام شناسی، ج ۱، ص ۱۵۸.
- ↑ «و سخن پروردگارت به راستی و دادگری کامل شد؛ هیچ دگرگون کنندهای برای سخنان وی نیست و او شنوای داناست» سوره انعام، آیه ۱۱۵.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۲، ص۱۳۳.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۲، ص۱۳۹.
- ↑ ر.ک: گنجی، حسین، امامشناسی، ج ۱، ص۱۵۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۸۸.
- ↑ ر.ک: رضوی، رسول، شاکر، محمد تقی، چیستی عمود نور، مجلۀ علوم حدیث، ش ۶۳، ص ۴۲.
- ↑ َ«إِنَّ الْإِمَامَ مُؤَيَّدٌ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَمُودٌ مِنْ نُور يَرَى فِيهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ وَ كُلَّمَا احْتَاجَ إِلَيْهِ لِدَلَالَةٍ اطَّلَعَ عَلَيْهِ وَ يَبْسُطُهُ فَيَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنْهُ فَلَا يَعْلَم»؛ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۱۴.
- ↑ ر.ک: افتخاری، سید ابراهیم، بررسی مقایسهای شئون امامت در مکتب قم و بغداد، ص ۷۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ١، ص٣٨٧.
- ↑ ر.ک: شاکر، محمد تقی، منابع علم امام در قرآن، فصلنامه امامتپژوهی، ص۱۸۳ ـ ۱۸۴.
- ↑ ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، منابع علم امامان شیعه، ص۱۴۴ ـ ۱۴۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص۳۸۷.
- ↑ مازندرانی، شرح اصول الکافی، ج ۶، ص۳۶۰.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول، ج ۴، ص۲۶۸.
- ↑ ر.ک: شاکر، محمد تقی، منابع علم امام در قرآن، فصلنامه امامتپژوهی، ص۱۸۳ ـ ۱۸۴.
- ↑ ر.ک: نادم، حسن، افتخاری، سید ابراهیم، منابع علم امام از نگاه متکلمان قم و بغداد، ص۶۰.
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، ص۲۰۰.
- ↑ ر.ک: رسول رضوی، محمد تقی شاکر، چیستی عمود نور، فصلنامه علوم حدیث، ش ۶۳، ص۴۲.
- ↑ ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۳۱-۴۴۲. در این صفحات، که چندین باب در این موضوع را در بر میگیرد، بیش از ۳۵ حدیث در این زمینه نقل شده است که اکثریت قریب به اتفاق آن، از امام باقر و امام صادق (ع) است.
- ↑ ر.ک: محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۸؛ همو، عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۱۳-۲۱۴؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة في معرفة الأئمة، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج۲، ص۲۹۱.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۳۶-۴۳۷. سند این روایت، صحیح است. همچنين ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۹۶-۲۹۵.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۳۶. برای این روایت، دو سند در این منبع بیان شده که سند اول صحیح است.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۳۱. سند این روایت، صحيح است.
- ↑ این آمار و آمارهای بعدی، از بررسی روایات این بحث در کتاب بصائر الدرجات به دست آمده است (ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۳۱-۴۴۲).
- ↑ یعنی به جای نام امام، از ضمیر استفاده شده و معین نشده که کدام یک از این دو امام مقصود است.
- ↑ روشن است که این گونه تعابیر برای اشاره به حقایقی غیر محسوس به کار گرفته میشوند و شکلی دیگر از ارتباط را نشان میدهند؛ هر چند چگونگی آن برای ما چندان روشن نیست. احتمال دارد که این شکل از ارتباط، همان تحديث یا افکندن صدا در گوش، باشد که در روایات مباحث گذشته به آن اشاره شد.
- ↑ ر.ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۴۲.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۲۸۰.
- ↑ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور(ط، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ﻫ.ق)، ج۵، ص۵۰؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی (ط. دارالکتب العلمیة - منشورات محمد علی بیضون. ۱۴۱۵ ﻫ.ق)، ج۹، ص۳۶۷.
- ↑ احقاق الحق و ازهاق الباطل (ط. مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۹ ﻫ.ق)، ج۹، ص۱۳۷.
- ↑ شواهد التنزیل (ط. وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، ۱۴۱۱ ﻫ.ق)، ج۱، ص۴۰۹.
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۷۶، به نقل از الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی (ط. دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ ﻫ.ق)، ص۲۱۰: العمدة، ص۲۹۱، روایت ۴۷۸.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۱۷.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع) (ط. جهان، ۱۳۷۸ ﻫ.ق)، ج۱، ص۲۴۱، ص۲۴.
- ↑ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۹۸: سورة سبأ، الآیات ۱ الی ۱۰.
- ↑ الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (ط. دهقان، ۱۳۸۰ ه. ش.)، ص۲۸۹: الباب الحادی عشر.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۱۹.
- ↑ بحارالأنوار، ج۱۵، ص۲۴، باب۱.
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۱، باب۱.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۱۹.
- ↑ معانی الأخبار (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ ﻫ.ق)، ص۵۶: باب معانی أسماء محمد (ص) و علی (ع) و...
- ↑ «شما بهترین گروهی بودهاید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شدهاید؛ به کار پسندیده فرمان میدهید» سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.
- ↑ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۲۳.
- ↑ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (ع)، (ط. جامعه مدرسین، ۱۴۰۹ ﻫ.ق)، ص۱۲۲.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۲۲.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۴، ص۲۵۸.
- ↑ الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) (ط. مرتضی، ۱۴۰۳ ﻫ.ق)، ج۲، ص۳۱۸.
- ↑ بحار الأنوار، ج۱۵، ص۱۱.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۲۳.
- ↑ علل الشرائع (ط. کتابفروشی داوری. ۱۳۸۵ ه. ش.)، ج۱، ص۱۸۰.
- ↑ «گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بیگمان او ستودهای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد * در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۳-۳۴.
- ↑ «ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی ولی درستآیینی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۶۷.
- ↑ «نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد» سوره نور، آیه ۳۵.
- ↑ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۲۵.
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن (ط. مؤسسه بعثه، ۱۳۷۴ش)، ج۴، ص۷۲، به نقل از غایة المرام، ص۳۱۷ و اللوامع النورانیة، ص۲۴۷.
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن (ط. مؤسسه بعثه، ۱۳۷۴ش)، ج۴، ص۶۷.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۲۸.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
- ↑ بحار الأنوار، ج۵، ص۲۵۷، باب ۱۰: الطینة و المیثاق.
- ↑ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۰۴؛ سورة النور، الآیات ۳۵ الی ۳۸.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۲۹.
- ↑ «به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ «و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند» سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ بحارالأنوار، ج۱۵، ص۱۹.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۳۱.
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۲.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۳۲.
- ↑ «کسانی که عرش خداوند را برمیدارند و پیرامونیان آن، با سپاس پروردگارشان را به پاکی میستایند و بدو ایمان میآورند و برای مؤمنان آمرزش میخواهند» سوره غافر، آیه ۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ «گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ «در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة (ط. اسلامیه. ۱۳۹۵ ﻫ.ق)، ج۱، ص۲۵۵.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص ۴۳۳.