آیه اولی الامر در تفسیر و علوم قرآنی

آیه ۵۹ سوره نساء آیه اولی الامر یا آیه اطاعت نام دارد؛ زیرا مؤمنان را به اطاعت از خدا، پیامبر(ص) و اولی‌الامر فرمان داده‌ است. اولو الامر به معنای صاحبان امر است. در اینکه مصداق این واژه چیست، میان مفسران اسلامی اختلاف است. اهل سنت بر اساس برخی روایات، دیدگاه‌های مختلفی مطرح کرده‌اند که مهمترین آنها عبارت است از اهل اجماع یا اهل حل و عقد. در مقابل مفسران شیعه معتقدند تنها مصداق اولی الامر در آیه، ائمه اثنی عشر از اهل بیت پیامبر اکرم(ص) هستند.

با توجه به اینکه آیه به صورت مطلق به تبعیت یا اطاعت از خدا و رسول امر نموده و اولی الامر نیز بدون هیچ قید و شرطی به رسول عطف شده است، می‌توان نتیجه گرفت که مصداق اولی الامر قطعا معصوم است. هر چند اهل سنت بر این باورند که مصداق معصوم در خارج وجود ندارد، اما جهت فرار از پذیرش لوازم این قول از جمله تکلیف الهی بما لایطاق، معتقدند اجماع امت یا اهل حل و عقد، معصوم و واجب الاطاعة خواهد بود.

آیه مذکور علاوه بر آنکه بر عصمت اولی الامر دلالت دارد بر نصب الهی امام، مرجعیت دینی اولی الامر و ضرورت امامت نیز دلالت دارد.

متن آیه

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است»[۱].

وجه نامگذاری

این آیه نزد مفسران اسلامی به دلیل ذکر واژه «اولی الامر» در آن به آیه اولی الامر شهرت دارد. البته به دلیل وجود فعل امر ﴿أَطِيعُوا در آیه، به آن آیه اطاعت هم گفته‌اند. در قرآن کریم حدود ۳۰ آیه وجود دارد که با فعل ﴿أَطِيعُوا به مؤمنان دستور می‌دهد از خدا و رسولش اطاعت کنند، اما این فعل فقط در سه آیه دو بار تکرار شده است، یکی آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۲] و دیگری آیه ﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ[۳] و ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ[۴]؛ لکن به لحاظ آنکه در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا علاوه بر اطاعت از خدا و رسول، اطاعت از اولی الامر را نیز به میان آورده و در نتیجه، شمول سیاسی و اجتماعی آشکاری به آن می‌بخشد، می‌تواند وجه امتیازی باشد که این آیه در بین مفسران، قرآن‌شناسان و قرآن‌پژوهان به آیه اطاعت نامیده شود[۵].

معناشناسی

آمنوا

در عبارت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مقصود از ایمان آوردگان، صرفاً مؤمن به معنای خاص کلمه، یعنی کسی که افزون بر گفتن شهادتین، احکام اسلام را فرا گرفته، به آن اعتقاد پیدا کرده و به آن عمل کرده نیست، بلکه مسلمانی که شهادتین گفته و اسلام را پذیرفته، اما هنوز به آن اعتقاد راسخ پیدا ننموده و به آن عمل نکرده را نیز شامل می‌شود. دلیل این مطلب نیز آن است که پیروی از اولی الأمر وظیفه‌ای همگانی بوده و به مؤمنان اختصاص ندارد[۶].[۷]

نکته دیگری که از خطاب ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا استفاده می‌شود آن است که این خطاب، به مسلمانان عصر نزول قرآن اختصاص ندارد، بلکه همه مسلمانان را در همه زمان‌ها و مکان‌ها تا قیامت شامل می‌شود[۸]. دلیل این مطلب، عمومیت خطابات قرآن است.

مفسرانی که گرایش اصولی دارند، اتفاق نظر دارند بر اینکه خطاب در آیه عام است و همه مکلفین را شامل می‌شود و نظر صحیح‌تر همین است. شیخ طوسی (م ۴۶۰ق) ذیل آیه فوق می‌نویسد: «آیه به دلیل عام بودن آن همه مردم اعم از مؤمن و کافر را شامل می‌شود. فقط کسانی از آیه مستثنی هستند که فاقد شرایط تکلیف باشند، مانند دیوانگان و کودکان»[۹] و طبرسی (م ۵۳۶ق) نیز ذیل آیه یاد شده در عبارتی شبیه به متن قبلی نوشته است: هذا الخطاب متوجه إلى جميع الناس مؤمنهم و كافرهم إلا من ليس بمكلف من الأطفال و المجانين[۱۰]. معنای فوق، در عبارات برخی دیگر از مفسران نیز آمده است[۱۱] و بنای نظر فوق، بر عموم افرادی و اطلاق ازمانی آیه استوار است[۱۲].

اطیعوا

در جمله ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ کلمه أطيعوا از ماده «طَوع» به معنای پیروی و فرمانبرداری همراه با رغبت است[۱۳]. اطیعوا فعل امر است و بر وجوب اطاعت از خدا دلالت دارد[۱۴] و پیروی از خدا، پیروی از کتاب خداوند است[۱۵]. به نظر برخی مفسران، مقصود از اطاعت خدا، پیروی از شرایعی است که خداوند از طریق پیامبرش بر ما وحی کرده است. علامه طباطبایی می‌نویسد: جای هیچ تریددی نیست که خدای تعالی از این دستور که مردم او را اطاعت کنند منظوری جز این ندارد که ما او را در آنچه از طریق پیامبر عزیزش به سوی ما وحی کرده اطاعت کنیم[۱۶] و در این صورت آیه دستورهایی که در قالب سنت پیامبر(ص) بیان شده را نیز شامل می‌شود.

در جمله ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ، اطیعوا فعل امر است و بر وجوب دلالت دارد و مطلق بودن فعل ﴿أَطِيعُوا درباره پیامبر(ص) نشان می‌دهد اقتدا به همه سخنان و اعمال پیامبر(ص) در همه زمان‌ها واجب است[۱۷]. معنای اطاعت از رسول، پیروی از شخص رسول، در زمان حیات آن حضرت و پیروی از سنت رسول[۱۸] یا به فرموده امیرالمؤمنین(ع) پیروی از سنت جامع رسول، پس از درگذشت پیامبر(ص) است[۱۹] و جمله ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ عطف است بر ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ[۲۰].

برخی مفسران معتقدند پیروی از رسول خدا(ص) دارای دو حیثیت است:

  1. از حیث تشریع که خداوند غیر از قرآن، مطالبی را به آن حضرت وحی نموده و پیامبر آن مطالب را در تفسیر و تبیین قرآن بیان می‌کند: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ[۲۱].
  2. از حیث نظرهای درستی که پیامبر(ص) بیان می‌کند و مرتبط است با ولایت حضرت در حکومت و قضاوت ﴿لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ[۲۲]. اين همان آرایی است که پیامبر(ص) بر اساس ظواهر قوانین قضاوت، در میان مردم به آن حکم می‌کند. در این بخش است که خدا به پیامبر دستور می‌دهد با مردم مشورت کند و خود به تنهایی تصمیم بگیرد: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ[۲۳]؛ پس بر مردم واجب است که رسول خدا(ص) را در دو جهت اطاعت کنند؛یکی از جهت احکامی که به وسیله وحی بیان می‌کند و دیگر احکامی که خودش به عنوان نظر و رأی صادر می‌نماید[۲۴].

برخی مفسران نیز در تبیین این دو حیثیت پیامبر(ص) معتقدند، اوامر تشریعی پیامبر همان احکام الهی است که از زبان پیامبر ابلاغ می‌شود و اطاعت آنها، پیروی از خدا به شمار می‌آید و با امتثال ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ تحقق می‌یابد و اوامر حکومتی و ولایی آن حضرت که آنها نیز واجب می‌باشد، با امتثال ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ محقق می‌شود. در هر صورت مطاع بالذات فقط خداست و به دستور وی از رسول و اولی الأمر نیز اطاعت می‌شود[۲۵]؛ مانند آيه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ[۲۶] که اطلاق آیه نشان می‌دهد نظر ولایی پیامبر(ص) در همه امور دینی و دنیوی، بر نظر مؤمنان مقدم است، چنان‌که اگر امر دائر باشد بین نظر خودش و نظر پیامبر(ص)، نظر پیامبر مقدّم است یا اگر پیامبر را خطری تهدید کرد شخص مؤمن باید پیامبر را بیش از خودش دوست بدارد و خود را فدای پیامبر کند[۲۷].[۲۸]

علل تکرار فعل «اطیعوا» درباره پیامبر(ص)

  1. برخی گفته‌اند تکرار فعل «اطیعوا» درباره پیامبر(ص)، برای آن است که نشان دهد گرچه اطاعت خدا و رسول هر دو واجب است، لکن وجوب اطاعت خدا بالذات و اطاعت پیامبر(ص) بالغیر و از جانب خداوند است[۲۹].
  2. کسانی نیز در بیان علت تکرار فعل «اطیعوا» در مورد پیامبر و اولی الأمر معتقدند، اطاعت از رسول و اولی الأمر در مقام بیان احکام الهی با اطاعت از خدا تفاوتی ندارد و همان اطاعت از خداست. مقصود از اطاعت رسول و اولی الأمر، در اوامری است که به بُعد ولایی آنان مربوط می‌شود،یعنی آنان از آن جهت که ولیّ امرند و تدبیر امور مسلمانان را بر عهده دارند، پیروی از آنان در اوامر ولایی‌شان واجب است و لفظ اطیعوا درباره پیامبر و اولی الأمر به این اعتبار تکرار شده است[۳۰].
  3. گروهی دیگر بر آنند که تکرار فعل اطیعوا نسبت به خدا و پیامبر از آن‌رو است که میان خدا و رسول مباینت و تفاوت وجود دارد، یکی خالق است و دیگری مخلوق. در حالی که این تفاوت میان رسول و اولی الأمر وجود ندارد و هر دو از یک جنس‌اند؛ لذا برای هر دو یک فعل به کار رفته است[۳۱]. برخی نیز معتقدند با اینکه پیروی از پیامبر(ص) قرین پیروی از خداوند است، با وجود این فعل تکرار شده تا اولاً: اهمیت شخصیت پیامبر را نشان دهد. ثانیاً: نشان دهد وجوب پیروی از پیامبر به مباحثی که در قرآن آمده اختصاص ندارد، بلکه پیروی از دیگر مباحثی که پیامبر بیان می‌کند نیز واجب است[۳۲].
  4. برخی مفسران هم گفته‌اند: «تکرار فعل در ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ اشاره به این است که پیامبر در لزوم پیرویِ مطلق از ایشان، مستقل است و عدم تکرار فعل در اولی الامر، بیانگر آن است که در میان اولی الأمر، فرد یا افرادی یافت می‌شوند که اطاعتشان واجب نیست»[۳۳]. این سخن نادرست است؛ زیرا اولی الأمر به وسیله واو بر رسول عطف شده و چنان‌که گفته‌اند، عطف به معنای تکرار فعل است. علاء الدین بغدادی می‌نویسد: ﴿وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۳۴] یعنی وَأَطِيعُوا أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. علاوه بر این، آیه پیروی از اولی الأمر را همانند پیروی از پیامبر(ص) به صورت مطلق واجب دانسته است. این امر نشان می‌دهد پیروی از تمام مصادیق اولی الأمر همانند پیروی از رسول خدا(ص) بدون هیچ قید و شرطی واجب است و اگر چنان که ادعا شده، در میان اولی الأمر کسانی بودند که اطاعت آنان واجب نیست، باید این امر با ذکر قیودی در آیه مشخص می‌شد، در حالی که در آیه مورد نظر پیروی از اولی الأمر به صورت مطلق بیان شده است.
  5. برخی مفسران هم معتقدند تکرار فعل «اطیعوا» درباره پیامبر(ص) و عدم تکرار آن درباره اولی الأمر بیانگر آن است که رسول(ص) در مطاع بودن و داشتن حق اطاعت مستقل است، اما اولی الأمر از چنین استقلالی برخوردار نیست[۳۵].

در پاسخ به ادعای فوق باید گفت: در آیه مورد نظر برای پیروی از رسول و اولی الأمر یک فعل «اطیعوا» آن هم به صورت مطلق استعمال شده است. این امر بیانگر آن است که رسول و اولی الأمر در بحث اطاعت از هر نظر یکسان می‌باشند و معنا ندارد که یک لفظ در جمله‌ای هم مطلق باشد و هم مقید، بدین سبب اگر رسول در حق اطاعت مستقل است، اولی الأمر نیز باید این‌گونه باشد، چون آن دو از اطاعت یکسانی برخوردارند و آیه مورد نظر، هیچ تفاوتی را نسبت به یکی از آن دو، برنمی‌تابد. اگر کیفیت مطاع بودن رسول خدا با اولی الأمر تفاوت داشت باید در آیه به آن اشاره می‌شد، حال آنکه هیچ اشاره‌ای نشده است. به جز قول پنجم که به نادرست بودن آن اشاره شد، سایر اقوال با هم تعارضی ندارند؛ لذا می‌توان همه آنها را صحیح و پاسخ‌های درستی برای یک مسئله دانست[۳۶].

علل عدم تکرار فعل «اطیعوا» بین رسول و اولی الأمر

  1. شماری از محققان احتمال داده‌اند که تکرار نشدن فعل اطیعوا بین رسول و اولی الأمر اشاره دارد به اینکه پیامبر(ص) دارای دو منصب است؛ هم دارای منصب رسالت است که در آیه با عنوان ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ از ایشان یاد شده و هم دارای منصب رهبری و زمامداری امت اسلامی است که قرآن با عنوان ﴿أُولِي الْأَمْرِ از آن یاد کرده است؛ بنابراین پیامبر(ص) در زمان خود، علاوه بر منصب رسالت و ابلاغ احکام، اولی الأمر جامعه اسلامی نیز به شمار می‌رود. در حالی که امام، فقط اولی الأمر جامعه محسوب می‌شود[۳۷].
  2. برخی هم معتقدند علت عدم تکرار فعل اطیعوا برای اولی الأمر آن است که اطاعت از اولی الأمر همسان اطاعت از رسول است و به این سبب است که اطاعت از رسول و اولی الأمر در کنار هم و بدون تکرار «اطیعوا» آمده است[۳۸].
  3. این احتمال نیز وجود دارد که علت عدم تکرار فعل اطیعوا درباره اولی الأمر این باشد که اطاعت از پیامبر و اولی الأمر یک تکلیف است که در زمان پیامبر متعلق به خود ایشان و بعد از پیامبر متعلق به اولی الأمر است. آنچه در جمع‌بندی احتمال‌های فوق می‌توان گفت آن است که مفسران تفاوت‌های درستی را به عنوان فاصله میان خدا، رسول و اولی الأمر بیان داشته‌اند، اما در تحلیل آن دچار اختلاف شده‌اند. به نظر می‌رسد قول دوم با آیه مورد نظر، تناسب بیشتری داشته باشد[۳۹].

اولی الأمر

خلیل بن احمد[۴۰] (م۱۷۰ق) می‌نویسد کلمه «اولی - اولو» از نظر معنا مانند«ذو» بوده و فقط برای جمع استعمال می‌شود[۴۱] و از لفظ خودش مفردی برای آن وجود ندارد و مفرد آن «ذو» است[۴۲]. جوهری (م ۳۹۳ق) می‌نویسد: کلمه «اولی» جمع است و از لفظ آن برایش مفردی وجود ندارد. مفرد آن «ذا» است برای مذکر و «ذه» برای مؤنث[۴۳].

لغت‌شناسان کلمه «أمر» را به معنای نقیض نهی[۴۴] (یعنی فرمان به انجام کار) دانسته و جمع این کلمه را «أوامر» می‌دانند[۴۵].

کلمه «أمر» به معنای حادثه نیز به کار رفته است[۴۶]. این واژه و مشتقات آن در قرآن کریم نیز به معانی متعددی استعمال شده است؛ از جمله به معنای آفرینش و ایجاد ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ[۴۷][۴۸] که به خداوند اختصاص دارد. آیه ﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا[۴۹] و ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي[۵۰] نیز بر همین معنا حمل شده است[۵۱]. همه اقوال و افعال شخص، مانند: ﴿وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ[۵۲] که همه اقوال و افعال او را شامل می‌شود[۵۳] و قیامت، مانند ﴿أَتَى أَمْرُ اللَّهِ[۵۴][۵۵]، دستور و فرمان[۵۶]، امر تکوینی خداوند[۵۷]، کار[۵۸] و عذاب[۵۹]، از دیگر معانی واژه «أمر» محسوب می‌شود[۶۰].

الأمر

به اعتقاد پیروان مکتب اهل بیت[۶۱] و جمعی از دانشمندان اهل سنت[۶۲]، کلمه «امر» در آیه ﴿...أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...[۶۳]. به معنای امامت و خلافت است. دلایل این مدعا عبارت است از:

  1. جمعی از لغت‌شناسان[۶۴] واژه «اَمر» را به معنای فرمان و دستور و کلمه اولی الأمر را به معنای پیشوا و متولی امور جامعه اسلامی دانسته‌اند. زجاج، ابن منظور و زبیدی نوشته‌اند: و اولي الأمر من المسلمين من يقوم بشأنهم في أمر دينهم و جميع ما أدي إلي صلاحهم[۶۵] مقصود از اولی الأمر کسی است که مسئولیت مسلمانان را در مسائل دینی و در هر مسئله دیگری که تأمین کننده مصالح‌شان باشد بر عهده دارد.
  2. اصطلاح «أولی الأمر» به جز آیه مورد نظر، یک بار دیگر نیز در قرآن کریم بیان شده است: ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...[۶۶]. گزارش‌های مفسران حاکی از آن است که اولی الأمر در این آیه به معنای امامت است، چون مقصود از اولی الأمر در این آیه امامان اهل بیت پیامبرند؛ و مقصود از استنباط، استخراج احکام حلال و حرام از قرآن کریم است[۶۷]. عیاشی ذیل آیه فوق نوشته است: «عن ابي جعفر(ع) في قوله ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ قال: هم الأئمة». از امام رضا(ع) نقل کرده است که فرمود: ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ، یعنی آل محمد «و هم الذين يستنبطون من القرآن، و يعرفون الحلال والحرام و هم حجة الله علي خلقه»[۶۸]. مفسران از امام محمد باقر(ع) نقل کرده‌اند که حضرت ولایت الهی و استنباط علم خداوند را حق برگزیدگان از خاندان پیامبران دانسته‌اند، وگرنه ولایت الهی و استنباط احکام خدا به دست افراد نادان افتاده، موجب گمراهیِ مردم خواهد شد[۶۹].
  3. به دلیل آیه قبل ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ[۷۰] که خداوند همه مردم، به ویژه حاکمان را به ادای امانت و حکم کردن بر اساس عدالت[۷۱] فرا خوانده و مصداق کامل این امانت نیز امامت الهی است و از امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نقل است که در تفسیر این آیه فرموده اند: مقصود از امانت‌داران در این آیه ما هستیم، خداوند امر فرموده که هر امامی، آنچه از کتاب و علم و سلاح نزد او است به امامِ پس از خود بسپارد[۷۲].
  4. کلمه «الأمر» در روایات پیامبر(ص)، به ویژه حدیث «الأمر لله يضعه حيث يشاء»[۷۳]، (خلافت و جانشینی پیامبر(ص) در اختیار خداست، خداوند آن را در هر جا که صلاح بداند قرار خواهد داد) و در سخنان صحابه مانند:بايعنا رسول الله(ص) علی السمع و الطاعة... و أن لا تنازع الأمر اهله[۷۴] (با رسول خدا(ص) بیعت کردیم که بشنویم و اطاعت کنیم و در مسئله خلافت با کسانی که شایستگی آن را دارند به نزاع نپردازیم) نیز به معنای امام و حاکم جامعه به کار رفته و برخی دانشمندان کلمه «اولی الامر» را اصطلاحی شرعی برای امام و حاکم جامعه بعد از پیامبر دانسته‌اند[۷۵].
  5. اینکه اولی الأمر در ردیف رسول قرار گرفته و رسول پیشوای الهی جامعه اسلامی است، پس باید اولی الأمر نیز چنین باشد. به ویژه که پیروی از رسول و اولی الأمر با یک فعل امر «اطیعوا» واجب شده است.
  6. به دلیل وجود فعل اَمر «اطیعوا» که بر وجوب پیروی مطلق دلالت دارد و پیروی مطلق فقط از امام معصوم لازم است.
  7. و بدان سبب که کلمه «اَمر» در آیه به معنای فرمان است و حاکمان هستند که به دلیل در اختیار داشتن حکومت قدرت امر و نهی دارند[۷۶].

قید «منکم»

به اعتقاد مفسران، قید «منکم» در آیه به این معناست که اولی الأمر فردی برخاسته از میان خود مؤمنان است، اما مزیت‌هایی دارد که وی را شایسته چنین مقامی کرده است. بسیاری از مفسران اهل سنت که فقها و عالمان دین یا فرماندهان سریه‌های زمان پیامبر یا صحابه پیامبر یا اهل حل و عقد و... را مصداق اولی الأمر قرار داده‌اند، به طور نسبی این اصل را پذیرفته‌اند که اولی الأمر باید از افراد برجسته و ممتاز جامعه باشد. نیز، اطلاق پیروی در آیه که لازمه آن به اتفاق دانشمندان امامیه و اعتراف شماری از دانشمندان اهل سنت، عصمت اولی الأمر می‌باشد، به درستی گویای آن است که مصادیق (اولی الأمر) باید افرادی ممتاز باشند.

برخی مانند: بغوی و قرطبی، تصور کرده‌اند قید «منکم» دلالت دارد که اولی الأمر انسانی، مانند سایر مردم است، بدون آنکه امتیازی بر آنان داشته باشد[۷۷]، این تصور نادرست است. از مردم بودنِ «اولی الأمر»، مانند از مردم بودنِ پیامبر است ﴿...رَسُولًا مِنْهُمْ[۷۸]، ﴿رَسُولًا مِنْكُمْ[۷۹]، ﴿رُسُلٌ مِنْكُمْ[۸۰]. اینکه پیامبر از مردم است هرگز به این معنا نیست که فردی در حد سایر مردم است، بلکه به این معناست که فردی برخاسته از میان مؤمنان، اما برتر از همه مؤمنان است. اگر اولی الأمر، در حد خود مؤمنان باشد دلیلی ندارد که اولی الأمر باشد و مردم از اوامر او پیروی کنند[۸۱]. علاوه بر این، چنان‌که در فصل سوم این اثر خواهد آمد، مصادیق اولی الأمر به اتفاق دانشمندان شیعه امامیه و اعتراف شماری از مفسران اهل سنت، معصوم‌اند، در حالی که انسان‌های معمولی فاقد مقام عصمت‌اند، بنابراین نمی‌توان اولی الأمر را انسانی در حد سایر انسان‌ها به شمار آورد، بلکه او انسانی برتر از همه انسان‌ها، بلکه برتر از همه مؤمنان است.

برخی دانشمندان معتقدند کلمه «منکم» به وضوح دلالت دارد که باید حاکم مسلمانان از خودشان باشد[۸۲].[۸۳]

تنازع

در عبارت ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ تنازع از ماده نَزَع به معنای کندن[۸۴]؛ کشیدن و جذب کردن[۸۵] و به معنای اختلاف نظر و خصومت و مجادله و دشمنی دو طرف با یکدیگر است. خلیل بن احمد فراهیدی می‌نویسد: التنازع: المنازعة في الخصومات و نحوها[۸۶]. ابن منظور می‌نویسد: التنازع: التخاصم. و تنازع القوم: اختصموا[۸۷]. راغب اصفهانی می‌نویسد: التنازع والمنازعة: المجاذبة، و يعبر بها عن المخاصمة و المجادلة[۸۸].[۸۹]

مصادیق نزاع کنندگان

مفسران در اینکه نزاع کنندگان چه کسانی هستند، اختلاف نظر دارند. مفسران امامیه به اتفاق آرا بر این باورند که نزاع کنندگان، مؤمنانی هستند که در آغاز آیه با تعبیر ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مخاطب خداوند قرار گرفته‌اند[۹۰].

علامه طباطبایی می‌نویسد: بدون تردید، تنازع، تنازع میان خود مؤمنان است و فرض نزاع مؤمنان با اولی الأمر، با وجوب پیروی مؤمنان از اولی الأمر جایز نیست؛ بلکه نزاع میان خود مؤمنان است، خداوند آنان را ترغیب نموده تا اتفاق نظر داشته باشند و هر تنازعی که روی می‌دهد آن را به داوری خدا و رسول واگذار نمایند[۹۱].

اما مفسران اهل سنت در این باره به چند دسته تقسیم شده‌اند. ظواهر عبارات برخی از آنان نشان می‌دهد نزاع را میان مؤمنان می‌دانند[۹۲]. برخی از آنان نزاع را میان خود اولی الأمر دانسته‌اند. برخی از آنان نیز نزاع را میان مؤمنان و اولی الأمر دانسته‌اند[۹۳]. زمخشری می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فإن اختلفتم انتم و اولوا الأمر منكم في شيء[۹۴].

دو احتمال اخیر، یعنی نزاع میان خود اولی الأمر و نزاع میان اولی الأمر و مؤمنان نظر نادرستی است؛ زیرا خطاب خداوند در آغاز آیه به مؤمنان و خارج کردن رسول و اولی الأمر از جمع مؤمنان و دستور بی‌قید و شرط به مؤمنان برای پیروی از خدا و رسول و اولی الأمر به وضوح بیانگر آن است که ضمیر در «تنازعتم» به مؤمنان بازمی‌گردد و مقصود از نزاع، نزاع مؤمنان با یکدیگر است و در میان مؤمنان و اولی الأمر نمی‌توان نزاعی فرض نمود، چون این نزاع با وجوب پیروی مطلق مؤمنان از اولی الأمر، ناسازگار است[۹۵].

همچنین، نزاع میان خود اولی الأمر نیز با واجب بودن اطاعت از اولی الأمر، ناسازگار است؛ زیرا:

  1. معنا ندارد خداوند اطاعت کسانی را بر امت واجب کند که بین خودشان نزاع دارند، چون در هر نزاعی یکی از طرفین، بر باطل است. خداوند متعال چگونه اطاعت کسی را واجب می‌کند که خود بر باطل است؟ در حالی که در این فرض، طرفین نزاع هر دو بر حق‌اند و تصور باطل بودن یکی از طرفین وجود ندارد.
  2. مضاف بر اینکه اگر نزاع میان اولی الأمر باشد، معنا ندارد که خطاب در ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ متوجه مؤمنان باشد، بلکه باید می‌فرمود: فإن تنازع اولوا الامر نه اینکه بفرمایند ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ[۹۶].
  3. علاوه بر این، طبق روایات پیامبر(ص)، مسلمانان در هر زمانی یک اولی الأمر بیشتر نمی‌توانند داشته باشند[۹۷]؛ بنابراین ادعای نزاع میان دو یا چند اولی الأمر، بر خلاف روایات پیامبر(ص) و بی‌اساس است.
  4. امامان معصوم نیز نزاع را میان مؤمنان دانسته و یادآور شده‌اند که دستور خداوند به پیرویِ مؤمنان از اولی الأمر با اجازه دادن نزاع مؤمنان با اولی الأمر ناسازگار است؛ کلینی از امام محمد باقر(ع) ذیل آیه نقل کرده است که فرمود: «﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً- أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا- فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِي أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ كَذَا نَزَلَتْ وَ كَيْفَ يَأْمُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاةِ الْأَمْرِ وَ يُرَخِّصُ فِي مُنَازَعَتِهِمْ إِنَّمَا قِيلَ ذَلِكَ لِلْمَأْمُورِينَ الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌[۹۸].

مقصود از اولی الأمر در آیه فقط ما هستیم؛ پس اگر در موضوعی خوف نزاع وجود داشت، مسئله مورد نزاع را به خدا و رسول و اولی الأمرتان ارجاع دهید. آیه این‌گونه نازل شده است. چگونه ممکن است خداوند مؤمنان را به پیروی از اولی الأمر دستور دهد و در عین حال به آنان اجازه دهد با اولی الأمر به نزاع بپردازند. مخاطب جمله ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ مؤمنانی هستند که خداوند در آغاز آیه به آنان امر کرده از خدا و رسول و اولی الأمر پیروی کنند بدین سبب معنا ندارد که مؤمنان اجازه داشته باشند با اولی الأمری که وظیفه دارند بدون هیچ قید و شرطی از دستورهایش پیروی کنند، به نزاع بپردازند؛ زیرا نزاع با اولی الأمر، به معنای پیروی نکردن از آنهاست. در حالی که خداوند در آغاز آیه، پیروی مطلق از اولی الأمر را بر همۀ مؤمنان واجب نموده است: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ.

اشکال و پاسخ: ممکن است برای برخی این تصور پیش آید که حدیث فوق با آیه اولی الأمر ناسازگار است. در آیه، فقط خدا و رسول، به عنوان مرجع حل نزاع معرفی شده‌اند و در حدیث، افزون بر خدا و رسول، اولی الأمر نیز به عنوان مرجع حل نزاع معرفی شده است.

در پاسخ باید توجه داشت ارجاع به اولی الأمر علاوه بر حدیث یادشده، در آیه ۸۳ سوره نساء نیز آمده است: ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ...[۹۹]. برخی مفسران در توضیح این مطلب بیان داشته‌اند که نزاع بر دو گونه است؛ گاهی در مسائل کلامی است و گاهی در مسائل حقوقی و فقهی، اگر نزاع در مسائل کلامی باشد مرجع حل نزاع فقط خدا و رسول‌اند؛ اما اگر نزاع در مسائل فقهی باشد، اولی الأمر هم می‌تواند مرجع حل نزاع باشد. اینکه در آیه مورد بحث خدا و رسول به عنوان مرجع حل نزاع معرفی شده‌اند برای این است که ممکن است نزاع مردم با یکدیگر در تشخیص خود اولی الأمر باشد مرجع حل این نزاع قرآن و سنت پیامبر است. نخستین نزاعی که پس از پیامبر(ص) در میان مسلمانان روی داد، نزاع در تعیین اولی الأمر و اختلاف در اصل معنای آن بود[۱۰۰].

در این نزاع، باید مرجع حل اختلاف مقبول همه باشد و مرجع بودن متنازع‌فیه، معقول نیست؛ از این رو مرجع حل این نزاع فقط خدا و رسول است. امامان معصوم نیز پس از آنکه اولی الأمر بودنشان با آیات قرآن و روایات پیامبر(ص) ثابت شد، مرجع حل اختلاف در مسائل فقهی و حقوقی قرار می‌گیرند[۱۰۱].

علاوه بر مباحث یاد شده، این احتمال نیز وجود دارد که ارجاع مسئله محل نزاع در حدیث یادشده به اولی الأمر، از باب تبیین و تفسیر آیه باشد؛ چون در صورتی که کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) مرجع حل نزاع باشد، باز هم از مراجعه به اولی الأمر ناگزیریم؛ زیرا قرآن و سنت، قانون است و این دو به تنهایی نمی‌توانند حل اختلاف کنند، بلکه باید حاکم و داوری وجود داشته باشد که بر اساس قرآن و سنت، داوری نموده و به حل نزاع بپردازد و آن داور، همان اولی الأمر است که بر احکام کتاب خدا و سنت پیامبر احاطه کامل دارد. به خصوص که خداوند در آغاز آیه مورد نظر پیروی از اولی الأمر را به صورت مطلق واجب دانسته است[۱۰۲].

محل نزاع و ادعای دلالت آیه بر قیاس

نکته دیگری که در این بخش از آیه وجود دارد این است که نزاع در کجاست؟ آیا در جایی است که در آن در قرآن یا سنت، نص وجود دارد یا در جایی است که نص وجود ندارد؟

ظاهر آیه نشان می‌دهد نزاع در جایی است که نص وجود دارد، به طوری که اگر مسئله مورد نزاع بر اساس موازین مورد نظر قرآن و پیامبر(ص)، به قرآن و سنت ارجاع داده شود، رفع نزاع خواهد شد. سخن مفسران شیعه و برخی مفسران اهل سنت نیز بیانگر همین معناست[۱۰۳].

اما دسته دیگری از مفسران اهل سنت معتقدند، نزاع در جایی است که در کتاب و سنت نصی وجود ندارد و باید حکم مسئلۀ محل نزاع را از موارد مشابه آنکه دارای نص می‌باشد به دست آورد. به تعبیر دیگر باید حکم مسئله محل نزاع را از راه قیاس به دست آورد[۱۰۴].

برخی مفسران ذیل ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ نوشته‌اند: «معنای آیه این است که اگر در چیزی نزاع کردید که حکم آن در کتاب و سنت نیامده، حکم آن را ارجاع دهید به وقایعی که مشابه آن است و از احکام صریحی برخوردار است و این همان قیاس است. دانشمندان گفته‌اند: اگر مقصود از سخن خداوند ﴿فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ طلب حکم مسئله محل نزاع از نصوص کتاب و سنت باشد، این معنا داخل در سخن خداوند است که فرمود: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ و تکرار این قسمت از آیه است و تکرار جایز نیست»[۱۰۵].

در بررسی سخن فوق باید گفت: برداشت فوق بر خلاف ظهور آیه است. آیه ظهور دارد که در هر مسئله‌ای که میان مؤمنان نزاع روی دهد، حکم آن در کتاب و سنت وجود دارد و در آیه هیچ اشاره‌ای به مراجعه به وقایع مشابه که همان قیاس است، نشده است. بگذریم از اینکه قیاس از یک سو با احکام اسلام ناسازگار است[۱۰۶]. از سوی دیگر به معنای نقص در دین است؛ زیرا معنای روشن قیاس آن است که در وقایع مختلف، مسائلی وجود دارد که حکم آن در کتاب و سنت نیامده است و باید برای یافتن حکم آن به موارد مشابه رجوع کرد. در حالی که قرآن هرگونه نقص را از ساحت دین نفی نموده و دین خدا را کامل می‌داند؛ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...[۱۰۷].

در مقابل ادعای بالا، قنوجی بخاری (م ۱۳۰۷ق) ذیل آیه فوق می‌نویسد: «آیه دلالت دارد بر بطلان قیاس و نشان می‌دهد خداوند متعال حکم همه واقعه‌ها را به صراحت بیان کرده است؛ زیرا اگر حکم برخی واقعه‌ها بیان نشده باشد، دین خدا کامل نخواهد بود و در صورت ثابت شدن حکم همه واقعه‌ها به وسیله نص، اگر قیاس موافق نص باشد عبث است و اگر مخالف نص باشد، باطل است»[۱۰۸].

اما بخش دوم سخن برخی مفسران که گفته‌اند: اگر در جمله ﴿فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ مقصود این باشد که باید حکم مسئله محل نزاع را از نصوص قرآن و سنت به دست آوریم، این داخل بخش ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ بوده و تکرار آن محسوب خواهد شد[۱۰۹]. درباره این سخن ایشان باید گفت: خداوند در آغاز آیه با تعبیر ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ پیروی از خدا و رسول و اولی الأمر را به طور عام بر همه مؤمنان واجب کرده است و سخنی از مسئله محل نزاع، به میان نیامده است و در پایان آیه با تعبیر ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ به یک مسئله خاص اشاره نموده و یادآور می‌شود اگر در مسئله‌ای میان مؤمنان نزاعی روی داد، راه بر طرف کردن نزاع نیز مراجعه به قرآن و سنت است؛ از این رو صدر آیه عام و ذیل آن خاص است و ذکر خاص بعد از عام به هیچ روی تکرار محسوب نمی‌شود.

به نظر می‌رسد نزاع در این آیه، یک نزاع بدوی است که حکم آن در کتاب یا سنت وجود دارد، اما طرفین نزاع از آن آگاهی ندارند، چنان‌که در اکثر موارد، طرفین نزاع، از حکمی که در قرآن و سنت برای مسئله مورد نزاع خواه به صورت برائت یا اشتغال و... وجود دارد، اطلاع کافی ندارند[۱۱۰].

نحوه مراجعه به قرآن و سنت برای رفع نزاع

نکته دیگری که در اینجا وجود دارد آن است که ظواهر کلمات مفسران اهل سنت بیانگر آن است که آنان معتقدند باید طرفین نزاع خودشان به طور مستقیم به قرآن و سنت مراجعه نموده و با یافتن حکم مسئله مورد نزاع به نزاع‌شان پایان دهند؛ اما غافل از اینکه وقتی به دو نفر که در مسئله‌ای نزاع دارند گفته می‌شود برای رفع نزاع به قانون مراجعه کنید، مقصود این نیست که آنان به کتاب قانون مراجعه نموده و ماده‌ای از قانون پیدا کنند که مشکلشان را برطرف کند؛ زیرا کتاب قانون به تنهایی مشکل کسی را حل نکرده و رفع نزاع نمی‌کند چون هر یک از آنان در کتاب قانون به موادی استناد می‌کنند که حق او را اثبات و حق طرف مقابل را نفی کند یا از قانون، واحد تفسیرهای متعددی ارائه می‌کنند که حق آنان را اثبات و حق طرف مقابل را نفی کند. مقصود از مراجعه به قانون مراجعه به محکمه‌ای است که در آن حاکمی وجود داشته باشد و بر اساس تفسیری معتبر از قانون، میان طرفین نزاع داوری کند. امروز اگر میان مؤمنان نزاعی روی دهد چه می‌کنند؟ آیا قرآن و سنت پیامبر را پیش روی خود نهاده و بر اساس آن رفع نزاع می‌کنند؟! یا به محکمه‌ای مراجعه می‌کنند تا قاضی آن محکمه بر اساس کتاب قانون میان‌شان داوری و به نزاع شان پایان دهد؟ یقیناً به قاضی و دادگاه مراجعه می‌کنند. در زمان نزول آیه نیز این‌گونه بوده است. اگر میان مؤمنان نزاعی روی می‌داده، به طور مستقیم به قرآن مراجعه نمی‌کردند، بلکه برای رفع نزاع به پیامبر(ص) مراجعه می‌کردند؛ برای نمونه در وقایعی که مفسران اهل سنت به عنوان شأن نزول آیه بیان کرده‌اند؛ مانند واقعه عبدالله بن حذافه و خالد بن ولید و... وقتی میانشان نزاع روی داد[۱۱۱] یکی نگفت که باید برای رفع نزاع به کتاب خدا مراجعه کنیم، بلکه نزد پیامبر آمدند که آشنا به کتاب خدا بود تا حکم مسئله مورد نزاع را از او بپرسند و رسول خدا نیز با بیان حکم الهی نزاع‌شان را برطرف نمود.

آری، اگر قرآن و سنت پیامبر به تنهایی رافع نزاع بود، نباید میان مسلمانان نزاعی وجود می‌داشت، در حالی که نزاع‌های فراوانی میان‌شان وجود دارد و پیروان هر یک از فرقه‌های مسلمان برای اثبات حقانیت خود، به آیاتی از کتاب خدا و روایاتی از سنت پیامبر استناد کرده‌اند و این استنادها هیچ‌گاه از نزاع‌شان نکاسته است. نتیجه آنکه هر گاه میان مؤمنان در مسئله‌ای نزاع روی داد، وظیفه دارند برای رفع نزاع به قرآن و سنت پیامبر(ص) مراجعه کنند؛ و داوری که باید بر اساس کتاب و سنت میانشان داوری نموده و رفع نزاع کند، اولی الأمر است که از اهل بیت پیامبر عدل و همتای قرآن و آگاه به رموز و معانی کتاب و سنت است و اینکه مفسران امامیه «ارجاع مسئله محل نزاع به امامان اهل بیت(ع) را همانند ارجاع آن به پیامبر دانسته‌اند»[۱۱۲]، ممکن است از باب فوق باشد[۱۱۳].

شیء

بیشتر مفسران فریقین، کلمه «شیء» را در ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ به معنای مسئله‌ای از مسائل دینی دانسته‌اند.

  1. مرحوم طبرسی (م ۵۳۶ق) می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ... معناه فان اختلفتم في شيء من امور دينكم...[۱۱۴].
  2. طبرانی (م ۳۶۰ق) می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ أي فإن اختلفتم في شيء من الحلال والحرام و الشرايع و الأحكام[۱۱۵].
  3. زمخشری (م ۵۳۸ق) می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فان اختلفتم... في شيء من امور الدين[۱۱۶].
  4. بغوی (م ۵۱۰ق) می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ اي اختلفتم في شيء من امر دينكم[۱۱۷].
  5. ثعلبی (م ۴۲۷ق) می‌نویسد: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ اختلفتم «في شيء» من أمر دينكم[۱۱۸].

اما به نظر می‌رسد کلمه «شیء» مطلق بوده و معنای آن اعم از مسائل دینی باشد. ممکن است نزاع در مسائل دینی و دنیوی باشد[۱۱۹]. ممکن است نزاع در تفسیر قرآن و سنت یا در تشخیص موضوع باشد؛ از این رو به نظر می‌رسد محدودکردن معنای«شیء» در آیه، به خصوص مسائل دینی، وجهی نداشته باشد[۱۲۰].

معنای «ردّ» به خدا و رسول

در جمله ﴿فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ کلمه «ردّ» در لغت به معنای بازگرداندن و مراجعه کردن است[۱۲۱] و مقصود از ردّ به خدا در ﴿فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ مراجعه به کتاب خدا[۱۲۲] و مراد از ردّ به رسول» در ﴿... فَرُدُّوهُ إِلَى... الرَّسُولِ مراجعه به خود پیامبر(ص) در زمان حیات حضرت و مراجعه به سنت پیامبر(ص) پس از درگذشت ایشان می‌باشد[۱۲۳]. امیرالمؤمنین علی(ع) ذیل آیه، از ردّ به خدا و رسول معنای روشن‌تری ارائه داده و فرموده‌اند: «فَالرَّدُّ إِلَى اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ وَ الرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَيْرِ الْمُتَفَرِّقَةِ»[۱۲۴]؛ بازگرداندن به خدا، گرفتن محکم کتاب او قرآن است. بازگرداندن به رسول، گرفتن سنت جامع او است که پذیرفته همگان است.

گفتنی است امیرالمؤمنین(ع) سال‌ها پس از درگذشت پیامبر(ص)، جملات فوق را خطاب به مالک اشتر نوشته‌اند؛ وگرنه، پر واضح است که اگر پیامبر حضور داشته باشند تنها راه برای رفع نزاع مراجعه به خود پیامبر(ص) است. کلمه «ردّوا» فعل امر است و شماری از مفسران اهل سنت به همین دلیل مراجعه به کتاب و سنت را در صورتی که حکم مورد نظر در کتاب و سنت وجود داشته باشد، واجب دانسته‌اند و و در صورتی که وجود نداشته باشد برخی از آنان راه به دست آوردن حکم واقعه مورد نزاع را اجتهاد[۱۲۵] و برخی دیگر راه آن را قیاس دانسته‌اند[۱۲۶].

شماری از مفسران شیعه به پیروی از سخنان امامان معصوم(ع) معنای ردّ به رسول را توسعه داده و مراجعه به امامان اهل بیت(ع) را نیز، مصداق مراجعه به پیامبر(ص) و سنت آن حضرت دانسته‌اند. مرحوم شیخ طوسی می‌نویسد: «معنای ردّ به خدا مراجعه به کتاب خدا و معنای رد به رسول(ص) مراجعه به سنت رسول است و رد به امامان به منزله رد به خدا و رسول خدا(ص) است و به همین سبب است که خداوند در آیه دیگری فرموده است: «... و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایان‌شان ارجاع دهند، قطعاً از میان آنان کسانی که خبر شناسند آن را درمی‎یافتند»[۱۲۷] که در این آیه افزون بر ارجاع مسائل به رسول(ص)، ارجاع به اولی الأمر نیز مطرح شده است. فیض کاشانی می‌نویسد: و المراجعة الي من أمر بالمراجعة اليه بعده فانها ردّ الیه[۱۲۸].

سید عبدالله شبر می‌نویسد: «مراجعه به کسانی که پیامبر در حدیث متواتر ثقلین مردم را پس از خود به مراجعه به آنان دستور داده است: من دو شیء گرانبها در میان شما باقی می‌گذارم مادام که به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم و آن دو هرگز ازیکدیگر جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند»[۱۲۹].[۱۳۰]

پیروی از خدا، رسول و اولی الأمر شرط ایمان واقعی

جمله ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ بیانگر این حقیقت است که پیرویِ مؤمنان از خدا، رسول و اولی الأمر و ارجاع مسائل مورد نزاع، به خدا و رسول(ص)، لازمه ایمان به خدا و روز قیامت است؛ یعنی حقیقت ایمان تحقق نمی‌یابد، مگر به پیروی از خدا و رسول و اولی الأمر و ارجاع مسائل مورد نزاع به خدا و رسول(ص). در نتیجه اگر کسی از این اقدام، خودداری کرد، بهره‌ای از ایمان به خدا و روز قیامت نخواهد داشت[۱۳۱]. برخی مفسران هم معنای فوق را نپذیرفته و این قسمت از آیه را حمل بر تهدید کرده‌اند؛ زیرا به عقیده آنان، جمله یادشده مقتضی آن است که هر کس از خدا و رسول پیروی نکند مؤمن نباشد، در حالی که چنین نیست؛ پس باید این قسمت از آیه حمل بر تهدید شود[۱۳۲].

ذلک

کلمه «ذلک» در جمله ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا را برخی مفسران، اشاره به ردّ مسئله مورد نزاع به خدا و رسول، دانسته[۱۳۳]؛ و برخی دیگر، آن را اشاره به همه مضمون آیه، یعنی اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر و ارجاع مسئله مورد نزاع به خدا و رسول، دانسته‌اند[۱۳۴]. در هر صورت، پیروی از خدا و رسول و اولی الأمر و ارجاع مسئله محل نزاع به خدا و رسول، بهتر و نافع‌تر است از تأویل خود افراد، بدون آنکه به خدا و رسول ارجاع دهند[۱۳۵].

خیر و أحسن

برخی مفسران هم معتقدند کلمه «خیر» و «اَحسَن» در آیه به معنای اَفعل تفضیلی نیست که مؤمنان اختیار داشته باشند اطاعت یا مخالفت کنند، اما اطاعت برای‌شان بهتر باشد بلکه به معنای افعل تعیینی است؛ زیرا به شهادت سیاق این آیه و آیات دیگر، مانند آیات۵۱ و ۵۲ سوره نور و آیات۶۶ و ۶۷ سوره احزاب و نیز به حکم عقل، اطاعت بیان شده در آیه و نیز در صورت نزاع، رجوع یاد شده، واجب تعیینی است وگرنه با مؤمن بودن مخاطبان آیه، سازگار نیست[۱۳۶].

تأویل

«تأویل» از ماده «أوْل» به معنای بازگشت و رجوع کردن است[۱۳۷]. مفسران هم این کلمه را به معنای بازگشت و رجوع کردن[۱۳۸] یا به هدف نهایی رساندن هر کار یا سخن، دانسته‌اند[۱۳۹]. برخی هم این کلمه را به معنای سرانجام و عاقبت هر شیء دانسته‌اند[۱۴۰]. معنای آیه این‌گونه می‌شود که سرانجام اطاعت از خدا و رسول و اولی الأمر و بازگرداندن مسائل مورد نزاع به خدا و رسول، برای شما بهتر و نیکوتر است[۱۴۱].

مصداق شناسی اولی الامر

دیدگاه مفسران فریقین

در مورد اینکه اولی الامر چه کسانی هستند نیز، دیدگاه‌های مفسران شیعه و سنی متفاوت است. مفسران شیعه بر اساس مطلق و بی‌قید و شرط بودن امر به اطاعت از اولی الامر، لزوم عصمت ایشان را استنباط نموده و آن را بر ائمه دوازده‌گانه اهل‌بیت (ع) تطبیق داده‌اند. برخی مفسران اهل سنت نیز برغم اعتراف برز لزوم عصمت اولی الامر در آیه، به بهانه عدم وجود معصوم در خارج، مصداق آن را اجماع امت یا اهل حل و عقد دانسته‌اند.

دیدگاه مفسران شیعه

مفسران شیعه در این زمینه اتفاق‌ نظر دارند که منظور از اولواالامر امامان معصوم (ع) هستند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی در همه شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر (ص) به آنها سپرده شده است و غیر آنها را شامل نمی‌شود. البته کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند با شروط معینی اطاعتشان لازم است[۱۴۲]. به عنوان نمونه:

شیخ طوسی می‌گوید: «اطاعت در این آیه مطلق است و فقط اطاعت از معصوم و کسی که از گناه مصون باشد، به طور مطلق رواست؛ بنابراین، مقصود از اولی الأمر باید معصوم باشد تا اطاعت او به طور مطلق روا باشد. وی هم‌چنین آورده است: عالمان امامیّه اتّفاق دارند در اینکه مقصود از ﴿أُولِي الْأَمْرِ، امامان از آل محمّداند. بسیاری از روایات شیعه ﴿أُولِي الْأَمْرِ را به امامان معصوم (ع) تفسیر کرده است[۱۴۳]. در برخی روایات اهل سنّت نیز به علی (ع)[۱۴۴] و در برخی به علی و حسن و حسین (ع) تفسیر شده است»[۱۴۵].[۱۴۶]

علامه طباطبایی نیز به نکاتی لطیف اشاره می‌کند که دایره کیستی اولی الامر را وسیع‌تر می‌نماید. وی می‌گوید: «اینکه گفته‌اند مراد از اولی الامر فقط ائمه معصومین (ع) هستند، اولاً نیاز به شناساندن صریح از سوی خدا و رسول دارد و اگر چنین بود، دو نفر هم بعد از رسول خدا (ص)، در مورد ایشان اختلاف نمی‌کردند. ثانیاً اطاعت مؤمنان، مشروط به شناختن ایشان است، زیرا در غیر این صورت، تکلیف به ما لایطاق شده‌اند. ثالثاً ما در زمان حاضر، امکان دسترسی به امام معصوم و آموختن علم از وی نداریم، پس او کسی نیست که خداوند اطاعتش را در آیه مذکور واجب کرده باشد، زیرا راهی برای رسیدن به وی وجود ندارد».

حر عاملی هم معتقد است اطاعت از اولی الامر، شامل اطاعت از کسانی نیز می‌شود که از طرف پیامبر یا امام به طور عام یا خاص، نصب می‌گردند. وقتی پیامبر برای منطقه یا ناحیه‌ای والی بفرستد، پیروی از او بر مردم لازم است، زیرا اطاعت از او اطاعت از پیامبر است[۱۴۷].[۱۴۸]

دیدگاه مفسران اهل سنت

مفسران اهل‌سنّت درباره اولواالامر دیدگاه‌های متفاوت دارند؛ از جمله: اولواالامر یعنی زمامداران و حکام؛ نمایندگان عموم طبقات؛ عالمان و دانشمندان؛ فرماندهان لشکر؛ صحابه و یاران پیامبر (ص) و.... همه مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل‌سنّت بر عصمت اولواالامر اذعان دارند[۱۴۹].[۱۵۰]

برخی مفسران اهل سنت معتقدند از آیه عصمت اولی الامر برداشت می‌شود.

فخر رازی می‌نویسد: خدای تعالی در این آیه، به طور جزم و قطع، امر به اطاعت اولی الأمر نموده است و هر کس که این چنین امری برای او شده، باید از هر خطا و اشتباهی معصوم باشد؛ زیرا در غیر این صورت، بر فرض اقدامش بر اشتباه و خطا، لازم می‌آید که خداوند امر به اطاعت او کرده باشد که همان کار خطایی است و خطا از آن جهت که خطاست، مورد نهی است. نتیجه این که در صورت عدم عصمت اولی الأمر در آیه فوق، لازم می‌آید که امر و نهی در یک فعل و به یک اعتبار با یکدیگر جمع شود که این به طور حتم محال است. پس ثابت شد که خداوند متعال به طور جزم به اطاعت اولی الأمر فرمان داده و نیز ثابت شد که هرکس از جانب خداوند متعال به طور جزم فرمان به اطاعتش داده شده باید معصوم از خطا باشد. پس باید مقصود از «اولی الأمر» در آیه، افراد معصوم از خطا و اشتباه باشند»[۱۵۱]. اگر چه فخر رازی گرچه تا اینجا با شیعه امامی همراهی کرده و «اولی الأمر» را بر افراد معصوم منطبق ساخته است؛ ولی هنگام تعیین مصداق «اولی الأمر» دچار اشتباه شده و آن را بر اهل حل و عقد از امت منطبق کرده است[۱۵۲].

برخی قرآن‌ پژوهان معاصر اهل سنت نیز بر این عقیده‌اند که اطاعتی که در قرآن به آن امر شده، مخصوص خدا و رسولش محمد است و تنها در یک آیه ﴿وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[۱۵۳]؛ اطاعت کردن از کسانی که میان شما صاحب قدرت هستند را اضافه می‌کند که آنان به عنوان نمایندگان پیامبر ـ که اقتدار وی را در زمان نبودنش ابراز می‌کنند - شناخته و تعریف می‌شوند. البته عناوین دیگری هم در مورد این نمایندگان گفته شده است از قبیل: خلیفه، فرمانده و امام[۱۵۴].[۱۵۵]

دلالت آیه

اول: دلالت بر عصمت اولی الامر

با تأملی در آیه «اولی الأمر» به دست می‌آید که مقصود از اولی الأمر در آیه، کسانی هستند که از عصمت برخوردارند. در نگاه دانشمندان شیعی مراد از «اولی الامر» بنا به قرائن و شواهد درونی آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن و نیز تفسیری که از پیامبر خدا(ص) و ائمه(ع) رسیده، تنها امامان معصوم‌اند که اطاعتشان در این آیه هم‌ردیف اطاعت خدا و رسول آمده است. شیعه برای اثبات این مطلب از دو راه استفاده کرده است.

تحلیل درون‌ متنی از آیه

در این آیه، اطاعت از خدا و رسول واجب شمرده شده است. اطاعت از خدا که بالذات صاحب فرمان و صاحب همه امور و شؤون است، عمل به آموزه‌های قرآن است و اطاعت از رسول(ص) در بیان جزئیات احکام و تفسیر آیات نیز (به نحوی) همان اطاعت از خدا خواهد بود؛ پس اطاعت ایشان در منصب رهبری و حاکمیت جامعه و داوری بین مردم و نیز اطاعت در احکامی است که از جانب خدا به پیامبر اکرم(ص) تفویض شده است[۱۵۶]. روشن است اطاعت حضرت که هم‌اکنون در قید حیات نیستند، عمل به سنت ایشان است؛ سنتی که صحت آن احراز شده است. خداوند در این آیه، امر به اطاعت از خود را با تعبیر ﴿أَطِيعُوا و پس از آن، امر به اطاعت از اولی الامر را با عطف بر اطاعت از رسول تنها با یک تعبیر ﴿أَطِيعُوا (اطاعت کنید) بدون آنکه آن را تکرار کند، آورده است؛ از این رو، ابعاد، شرایط و آثاری که قرآن برای اطاعت از رسول برشمرده، برای اطاعت از اولی الامر نیز مطرح است. با بررسی اطاعت از رسول خدا در قرآن به این موارد بر می‌خوریم:

  1. اطاعت از رسول خدا، اطاعت از خداست. قرآن می‌فرماید: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[۱۵۷].
  2. یکی از اهداف رسالت پیامبران اطاعت از آنان است. قرآن می‌فرماید: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ...[۱۵۸].
  3. اطاعت از رسول خدا(ص) در قرآن بر خلاف اطاعت‌های دیگر، مطلق و بدون هیچ قید و شرطی است. قرآن هر جا سخن از اطاعت از رسول دارد، آن را به طور مطلق بیان کرده است، حتی قرآن اطاعت ظاهری بدون همراهی دل را از پیامبر کافی نمی‌داند، بلکه تسلیم قلبی در برابر حکم پیامبر را شرط ایمان قرار داده، می‌فرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱۵۹].

قرآن در برابر اطلاق اطاعت از خدا و رسول، اطاعت‌های دیگر را مشروط کرده است؛ برای نمونه، در قرآن اطاعت از پدر و مادر، مشروط به دعوت به توحید و عدم شرک‌ورزی است[۱۶۰].

بنابراین، قرآن کریم مؤمنان را به اطاعت بی‌چون و چرای از خدا و رسولش فرا می‌خواند و تسلیم آنان به این اطاعت را نشانه ایمان می‌شناسد[۱۶۱] و مؤمنان را از سرپیچی از این اطاعت برحذر می‌دارد[۱۶۲] و بر این اطاعت آثاری فراوان نوید می‌دهد، مانند «پاداش نیکو»[۱۶۳]، «ورود به بهشت»[۱۶۴]، «رستگاری بزرگ»[۱۶۵]، «برخورداری از رحمت خدا»[۱۶۶] و آثاری دیگر که در آیاتی متعدد گوشزد کرده است.

آیه مورد بحث اطاعت از اولی الامر را هم‌ردیف اطاعت از رسول خدا(ص) به طور مطلق و بدون قید و شرط قرار داده است و همان‌گونه که در هیچ آیه یا اثری، اطاعت از رسول خدا(ص) به قیدی مقید نشده[۱۶۷]، اطاعت از اولی الامر نیز همین گونه است؛ از این رو، باید تمام این امور یاد شده، برای اطاعت از اولی الامر نیز جاری باشد؛ یعنی اطاعت از او اطاعت از خدا قلمداد شود و با اطاعت از او در امتداد اطاعت از رسول، اهداف رسالت تحقق یابد؛ زیرا جامعه مؤمنان باید از سرپیچی از این اطاعت برحذر باشند تا به آثار و برکات یاد شده در اطاعت از خدا و رسول دست یابند. چنین اطاعتی جز با مقام عصمت اولی الامر سازگار نیست؛ اگر اولی الامر معصوم نباشند، نمی‌توان به اطلاق اطاعت آنان ملتزم شد و شرایط و آثار اطاعت از خدا و رسولش را در مورد آنان جاری کرد؛ بنابراین، اولی الامر تنها معصومان خواهند بود و دیگران در این امر سهمی نخواهند داشت. اطاعت آنان در زمان حضور مانند اطاعت از رسول خدا(ص) در زمان حضورشان است و در زمان وفات یا غیبت همانند زمان وفات رسول خداست که لازم است از سیره و سنت آنان اطاعت شود. اما زمانی که معصوم کسی را به کاری نصب می‌کند، اطاعت از این شخص منصوب، منوط به عدم معصیت است. مانند نصب مالک اشتر به طور خاص یا نصب فقها به طور عام؛ در این موارد نیز، اطاعت از والیان منصوب، در واقع اطاعت از اولی الامر خواهد بود.

شیوه‌ای که قرآن در ادامه آیه مورد بحث در حل نزاع‌های جامعه مؤمنان ارایه می‌دهد نیز شاهدی است بر اینکه اولی الامر منحصر در معصومان‌اند. قرآن می‌فرماید: ﴿... فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا[۱۶۸].

اینکه قرآن خطاب به مؤمنان می‌فرماید: ﴿... فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ... اگر با یکدیگر نزاع داشتید، این نزاعی است که از حد پرسش و جستجو فراتر است و در بین افراد جامعه می‌باشد، نه درباره نزاع مؤمنان با اولی الامر؛ زیرا اطاعت از اولی الامر واجب است و جایی برای نزاع با آنان نیست؛ چه اینکه این تنازع در میان خود اولی الامر با یکدیگر نیست؛ زیرا با وجوب اطاعت از آنان ناسازگار است؛ تنازعی که لابد یکی از دو طرف آنان بر باطل خواهد بود[۱۶۹].

قرآن با هدف حل نزاع‌ها، مؤمنان را از ارجاع به غیر باز می‌دارد و دستور می‌دهد مشکل نزاع را که ریشه برانداز است[۱۷۰]، با ارجاع به کتاب خدا و رسول او برطرف کنند و به غیر آنها روی نیاورند که سر از پیروی از طاغوت در می‌آورد و به نفاق می‌انجامد؛ از این رو، باید کسانی در مصدر امور و حل نزاع‌ها قرار گیرند که نه تنها به کتاب خدا و سنت رسول او از دیگران آگاه‌تر بوده، بلکه فهمشان از آموزه‌های قرآن و سنت، معصومانه و آمیخته با وَهم و اشتباه نباشد تا پیروی‌شان عین پیروی از خدا و رسولش باشد و به حق انجامد؛ همان‌گونه که قرآن به آن دستور داده و فرموده است: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۱۷۱]. این نوع پیروی با اوصاف یاد شده تنها در انحصار معصومان از عترت رسول خداست که در حدیث ثقلین[۱۷۲] هم‌ردیف کتاب خدا قرار دارند و پیش از دیگران از ناحیه خداوند بدون واسطه هدایت یافته‌اند.

امیرمؤمنان امام علی(ع) نیز در برخورد با خوارج که حکمیت را منکر شدند، فرمود: «مردان را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم گردانیدیم و این قرآن خطی است نوشته شده میان دو پاره جلد که به زبان سخن نمی‌گوید و ناچار برای آن سخن‌گویی لازم است و مردان‌اند که از آن سخن می‌گویند و چون اهل شام ما را خواندند تا قرآن را بین خود حاکم قرار دهیم، از کتاب خدا روی‌گردان نشدیم و پذیرفتیم. خداوند سبحان می‌فرماید: ﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ.... رجوع به خدا این است که طبق کتاب او حکم کنیم و رجوع به رسول آن است که سنت او را گرفته، پیروی کنیم.

سپس امام می‌فرماید: «فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَنَحْنُ أَوْلَاهُمْ بِهِ»؛ «اگر از روی راستی طبق کتاب خدا داوری شود، ما از دیگر مردمان بدان سزاوارتریم و اگر به سنت رسول خدا(ص) گردن نهند، ما بدان أولی‌تریم»[۱۷۳].

حاصل آنکه در اندیشه شیعی، مرجعیت دینی اولی الامر از حاکمیت سیاسی آنان جدا نیست. آنان هم در بعد تفسیر و تشریح آموزه‌های دین و هم در بعد حاکمیت سیاسی و قضایی و رفع اختلاف‌ها باید معصوم باشند تا سیره و سنتشان بر طبق کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم(ص) صورت پذیرد و اطاعتشان به طور مطلق قبول افتد، وگرنه اگر قرآن به اطاعت مطلق اولی الامر دستور دهد، ولی امکان خطای اولی الامر (به ویژه خطای عمد) در کار باشد، به گونه‌ای که حلال خدا و رسول او حرام و حرام او حلال گردد، در این صورت جامعه مؤمنان سر از شرک در می‌آورد و مشمول حکم اهل کتاب خواهد شد که قرآن درباره آنان می‌فرماید: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ...[۱۷۴].

شکی نیست که اهل کتاب در برابر دانشمندان و راهبان خود سجده نمی‌کنند و یا برای آنان نماز و روزه یا سایر عبادت‌ها را انجام نمی‌دهند، ولی از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اختیار آنان قرار داده و حتی احکامی را که برخلاف حکم خداست، عمل می‌کنند، قرآن از این پیروی غیر مشروع و نامعقول به «عبادت» تعبیر کرده است. این معنا در احادیث معصومان نیز نقل شده است؛ مانند این حدیث از امام باقر و امام صادق(ع) که می‌فرماید: «به خدا سوگند آنان (یهود و نصاری) برای پیشوایان خود روزه و نماز به جا نیاوردند، ولی پیشوایانشان حرامی را برای آنان حلال و حلالی را حرام می‌نمودند و آنان نیز پیروی می‌کردند؛ از این رو، [قرآن می‌فرماید:] آنان را بدون آنکه بدانند، پرستش می‌کردند»[۱۷۵].

بنابراین، اولی الامر باید معصوم باشد تا جامعه از این آسیب‌ها مصون مانده، به مقصد واقعی خود برسد. این معصومان کسی جز اهل بیت پیامبر خدا(ص) نیستند؛ همان‌گونه که روایاتی متعدد آنان را با نام یا با اوصاف معرفی کرده است[۱۷۶].

تحلیل برون‌ متنی (استناد به روایات)

راه دوم در تفسیر «اولی الامر» در نگاه شیعه، استناد به احادیث است. از نظر شیعه «اولی الامر» در این آیه از جانب پیامبر خدا(ص) تفسیر شده و حضرت به عنوان مبیِّن و معلِّم وحی در صدد تفسیر این تعبیر بوده‌اند؛ زیرا این آیه از مواردی است که نمی‌توان گفت صحابه به دلیل آنکه عرب بوده و یا شاهد نزول قرآن بوده‌اند، از تفسیر پیامبر خدا(ص) درباره «اولی الامر» بی‌نیاز می‌باشند.

در روایتی از امام باقر(ع) چنین نقل شده که آن حضرت می‌فرمایند: «خداوند، پیامبرش را به ولایت علی(ع) فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: «تنها ولی شما خدا و رسول و مؤمنانی هستند که نماز به پا می‌دارند و در رکوع زکات می‌دهند. و [نیز] خداوند ولایت «اولی الامر» را واجب کرد، آنان نمی‌دانستند این ولایت چیست پس خداوند به محمد(ص) فرمان داد، ولایت را برای آنان تفسیر کند، همان‌گونه که احکام نماز و زکات و روزه و حج را تفسیر می‌کند. چون این فرمان رسید، حضرت دلتنگ شد و نگران بود که نکند مردم از دینشان برگردند و او را تکذیب کنند. حضرت به پروردگارش رجوع کرد [و راه‌حل خواست) پس خداوند چنین وحی فرستاد: «ای رسول، آنچه بر تو نازل شد، ابلاغ کن که اگر نکنی، رسالت آن خدا را به انجام نرسانده‌ای و خدا تو را از مردم نگه می‌دارد.»... پس حضرت به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت علی(ع) در روز غدیرخم پرداخت... و به مردم فرمان داد تا حاضران به غایبان اطلاع دهند»[۱۷۷].

احادیث شیعه درباره اولی الامر، متواتر (به تواتر اجمالی) و برخی با سند صحیحند. پیام این احادیث همسو با حکم عقل است که اطاعت از غیر خدا را به نحو اطلاق قبیح می‌شمرد، جز آنکه عصمت برای آن فرد ثابت باشد، و نیز موافق با ظاهر دلالت آیه قرآن است که اطاعت از اولی الامر را مطلق دانسته، در پی آن عصمت را برای آنان ثابت می‌داند؛ از این رو، این احادیث تلقی به قبول می‌شوند[۱۷۸].

دوم: دلالت بر نصب امام

قرآن کریم در آیه اولی الامر خطاب به مؤمنان می‌‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا[۱۷۹]. در این آیه کریمه اطاعت از اولی الامر در سیاق و ردیف اطاعت از خداوند تعالی و رسول (ص) قرار داده شده است و بدون تردید امتثال و فرمان برداری مطلق و بدون قید و شرط از دستورات خدا و رسول لازم و ضروری است بنابراین اطاعت از اولی الامر هم به صورت مطلق لازم و ضروری است[۱۸۰]. فخر رازی نیز ذیل آیه اولی الامر وجه ملازمه بین وجوب اطاعت مطلق و عصمت اولی الامر را تبیین می‌‌کند[۱۸۱]. و از آنجا که عصمت امر باطنی و مخفی است و راهی برای شناخت امام معصوم جز نصب الهی وجود ندارد، عدم نصب امام معصوم و عدم تنصیص و تعیین و ابلاغ، با وجوب اطاعت سازگار نیست زیرا در این صورت، وجوب اطاعت تکلیف بما لا یطلق خواهد بود که عقلاً محال است[۱۸۲].

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ [۱۸۳]. آیه شریفه فوق از مؤمنان خواسته از الله، پیامبر و صاحبان امر "حاکمان" اطاعت کنند، شیعه معتقد است، ﴿أُولِي الأَمْرِ بر عصمت و امامت حضرت علی (ع) دلالت می‌‌کند که آن را با توجه به نکات ذیل می‌‌توان استنتاج کرد:

  1. اینکه ﴿أُولِي الأَمْرِ بر ﴿الرَّسُولَ عطف شده، از آن برمی‌‌آید اطاعت ﴿أُولِي الأَمْرِ مانند اطاعت رسول خداست. از این نکته می‌‌توان استفاده کرد ﴿أُولِي الأَمْرِ باید مانند پیامبر (ص) معصوم بوده باشد تا خداوند به صورت مطلق به اطاعت از وی در آیه امر کرده باشد. فخر رازی در تفسیرش به این نکته اذعان می‌‌کند لکن معصوم را نه اشخاص خاص بلکه امت تفسیر می‌‌کند، در این باره باید گفت پیش‌تر روایت عصمت گزارش شد که بر حسب آنها چنین شخصی در عصر پیامبر (ص) جز علی (ع) شخص دیگری نبوده است.
  2. از آنجا که اهل سنت به نصب هیچ فردی معتقد نیست، یا باید بپذیرند مصداق ﴿أُولِي الأَمْرِ علی (ع) و یازده امام از نسل وی می‌‌باشد و یا اینکه به عدم مصداق آیه در ﴿أُولِي الأَمْرِ قائل باشند و این - العیاذ بالله - لغویت آیه و امر الهی به اطاعت از ﴿أُولِي الأَمْرِ را می‌‌رساند.
  3. درباره تطبیق عصمت بر امت ـ که فخر رازی مدعی بود ـ باید گفت:
    1. ﴿أُولِي الأَمْرِ حسب نص آیه نه امت بلکه جزء امت ﴿مِنكُمْ ، است.
    2. معنای ﴿أُولِي الأَمْرِ "صاحبان امر و حکومت" بر امت تناسبت ندارد تا بر آن تطبیق شود.
    3. آیه می‌خواهد از ﴿أُولِي الأَمْرِ اطاعت مطلق شود، در حالی که امت باید مطیع و ﴿أُولِي الأَمْرِ مطاع گردد، امّا در توجیه رازی جای مطیع و مطاع عوض می‌شود.
  4. علاوه بر تحلیل مفهومی آیه، روایات نبوی نیز مصادیق ﴿أُولِي الأَمْرِ را علی (ع) و یازده امام از نسل علی (ع) را روشن می‌کند، مثلاً پیامبر (ص) شرکای خود را کسانی ذکر می‌کند که عنوانشان در آیهٔ فوق در کنار اسم پیامبر و خدا ذکر شده است:«شُرَكَائِي الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِي وَ أَنْزَلَ فِيهِم‏﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ». حضرت علی (ع) آنگاه درباره این شرکاء سؤال کرد، پیامبر فرمود: «أَنْتَ أَوَّلُهُمْ»[۱۸۴].

علی (ع) در دورۀ خلافت عثمان در حضور جمعی از آنان می‌خواهد که واقعاً بگویند که آیات "اولی الأمر"، "ولایت" و "تبلیغ" در حقّ چه کسی نازل شده است، آیا مگر در حقّ غیر علی (ع) نازل شده است؟ آیا مگر ابوبکر و عمر نبودند که بعد از نزول آیات فوق از پیامبر (ص) پرسیدند: آیا این آیات تنها به علی (ع) اختصاص دارد:[۱۸۵]. پیامبر در جواب فرمود: "بلى در شأن على(ع) و در شأن أوصياى من تا روز قيامت از أولاد او نازل شده"[۱۸۶].

حسکانی از امام باقر (ع) نقل می‌کند که از آن حضرت دربارهٔ آیهٔ فوق سؤال شد که در جواب فرمود: در حقّ علی بن ابی طالب نازل شده است [۱۸۷]. مشابه همین روایت از امام صادق (ع) نیز گزارش شده است[۱۸۸].[۱۸۹]

برررسی اشکالات مفسران اهل سنت

اشکال اول

کلمه اولی الأمر جمع و مقتضایش این است که در یک زمان افراد متعددی متولی امر جامعه اسلامی گردند، در حالی که بر اساس نظریه شیعه در هر زمان ولی امر باید یک نفر باشد[۱۹۰].

نقد و بررسی اشکال اول

این اشکال از خلط بین دو مطلب متفاوت ناشی شده است: یکی این که یک لفظ معنای عامی دارد در موقع استعمال از آن معنای خاصی اراده شود، دیگری این که لفظ عام در معنای عام به کار رود و بر آن معنای عام حکمی مترتب گردد، ولی از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق داشته باشد. واژه اولی الامر در آیه از قبیل قسم دوم است، نه اول، بنابراین در هر زمان تنها یک ولی امر معصوم موجود است و وحدت مصداق موجب تخصیص مفهوم نخواهد بود[۱۹۱].[۱۹۲]

اشکال دوم

دلیلی بر عصمت پیشوایان اهل بیت (ع) وجود ندارد، و اگر مقصود از اولی الأمر امامان معصوم بود، باید آیه به آن تصریح می‌کرد[۱۹۳].

نقد و بررسی اشکال دوم

این اشکال نیز بی اساس است، چرا که آیاتی از قرآن چون آیه تطهیر و احادیثی متواتر و مسلم چون حدیث ثقلین و سفینه بر عصمت اهل بیت (ع) دلالت دارد. اما قسمت دوم اشکال بر سایر اقوال از جمله بر خود اشکال کننده که مراد از اولی الأمر را اجماع اهل حل و عقد دانسته نیز وارد است[۱۹۴].

اشکال سوم

بنابر تطبیق اولی الامر بر امام معصوم و این که وجود او برطرف کننده اختلاف میان امت است نیازی به ذیل آیه: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ نبود، زیرا ارجاع نزاع به کتاب و سنت، فرع اختلاف و آن هم فرع تعدد اولی الامر است، ولی لازمه قول به وجود معصوم رفع اختلاف است[۱۹۵].

نقد و بررسی اشکال سوم

در پاسخ باید گفت: مخاطبان در آیه مؤمنان هستند که دو حکم متوجه آنان شده است:

  1. اطاعت از خدا، پیامبر و اولی الأمر؛
  2. ارجاع موارد اختلاف در امور دینی به قرآن و سنت "خدا و رسول".

آیه کریمه ناظر به اختلاف میان مؤمنان است، زیرا ضمیر جمع مخاطب در کلمه تنازعتم به مؤمنانی که در آغاز آیه آمده است باز می‌‌گردد. اگر مقصود، اختلاف میان اولی الامر بود باید می‌‌فرمود: فإن تنازع أولو الأمر یا فإن تنازعوا، بنابراین نقش أولی الأمر داوری در منازعات است، و داوری آنان بر اساس کتاب و سنت انجام می‌گیرد[۱۹۶].

اشکال چهارم

وجوب اطاعت از اولی الأمر بدون شناخت آنان تکلیف به ما لا یطاق است و اگر مشروط به معرفت آنان باشد دیگر وجوب اطاعت مطلق نخواهد بود و این با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه استفاده می‌شود منافات دارد[۱۹۷].

نقد و بررسی اشکال چهارم

این اشکال اگر وارد باشد بر همه اقوال از جمله نظریه اشکال‌کننده رازی نیز وارد است، چرا که هرگونه اطاعتی متفرع بر معرفت است، لکن اشکال فوق از اساس متزلزل است، زیرا معرفت، شرط واجب و تنجز تکلیف است، نه شرطوجوب و اصل تکلیف؛ بنابراین وجوب اطاعت از اولی الأمر همچون وجوب اطاعت از خدا و پیامبر (ص) مطلق است، بر این اساس بر مکلف واجب است اولی الأمر را بشناسد[۱۹۸]. البته در این جا لازم است که راه معرفت به روی بشر گشوده باشد و قدرت بر تحصیل آن نیز موجود باشد؛ چنان که این راه با مراجعه به ادله قرآنی و سنت نبوی پیوسته به روی انسان‌ها گشوده است[۱۹۹].

اشکال پنجم

برخی از بزرگان اهل سنت می‌گویند: عالمان شیعه معتقدند در هر زمانی یک امام به عنوان اولی الامر هدایت و رهبری امت را بر عهده دارد. حال در آیه شریفه لفظ «اولی الامر» به شکل جمع آمده است و اگر یک فرد از آن مقصود باشد، این خلاف قانون ادب عربی و ظاهر آیه شریفه است.[۲۰۰].

نقد و بررسی اشکال پنجم

اراده مفرد از لفظ جمع در آیات قرآنی و محاورات رایج در زبان عرب امری معمول به شمار می‌آید[۲۰۱]. در اینجا نیز علاوه بر این نکته گفته می‌شود آیه شریفه در صدد بیان یک قانون کلی برای نظام زندگی اجتماعی مردم در تمام دوره‌ها و عصرها است بدین لحاظ در هر زمان یک امام معصوم حاکمیت و اداره امور جامعه و رهبری مردم را بر عهده دارد. بنابراین در تمام دوران، افراد متعددی به عنوان امام به این منصب برای تصدی امور امت می‌رسند. لفظ اولی الامر شامل افراد مختلف می‌شود و این با جمع آوردن آن بدین اعتبار سازگار است[۲۰۲].

اشکال ششم

برخی می‌گویند: در ادامه آیه مذکور، عبارت: ﴿إِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ[۲۰۳] آمده است. خداوند متعال با این بیان حل منازعات و اختلافات میان مردم را با مراجعه به خود و پیامبرش یاد می‌‌آورد. پس اگر مراد از «اولی الامر»، امام معصوم(ع) باشد، لازم می‌آید تا کلام خدا این گونه بیان شود: ان تنازعتم فى شى فردوه الى الله والرسول و الامام و اما نياوردن و تکرار نشدن این لفظ نشان از آن دارد که مقصود از اولی الامر در آیه کریمه، امام معصوم نبوده است[۲۰۴].

نقد و بررسی اشکال ششم

  1. پاسخ نقضی: اینکه گفته شود اگر در ادامه لفظ «اولی الامر»، عبارت «الامام» در آیه کریمه نیامده و تکرار نشده است در برابر می‌گوییم: الفاظی مانند (اهل الحل والعقد) يا (الحكام) يا (العلماء) يا (الخلفاء) و... نیز به کار برده نشده است. برای نمونه در آیه شریفه: خدای متعال نفرموده است ان تنازعتم فى شى فردوه إلى الله والرسول و اهل الحل و العقد در حالی که مستشکل «اولی الامر» را به یکی از این مصداق‌ها دانسته‌ است.
  2. دوم اینکه گفته شود با توجه به اینکه قانون‌گذار احکام شرعی تنها خدای متعال است و پیامبر گرامی نیز از ناحیه وحی به لحاظ نوع مأموریت و مسئولیت الهی خویش احکام و قوانین را تبیین و تفسیر کرده و بر آن پایه می‌تواند قانون وضع کند، می‌توان گفت: تمام مسلماناناحکام و تکالیف را بر اساس کتاب و سنت اخذ می‌کنند، اما امام معصوم(ع)ا علاوه بر تبیین و تفسیر قانون و حکم الهی وظیفه اجرای قانون و حدود الهی را بر عهده دارد. از این رو امامان حق قانون‌گذاری و نقض و فسخ احکام الهی را همانند خدا و رسول بر عهده ندارد و آیه شریفه مورد استناد در صدد بیان این نکته است که مردم در صورت اختلافحکم و قانونی از شریعت برای بر طرف ساختن اختلاف باید به کتاب الهی ـ قرآن ـ و سنت پیامبر گرامی مراجعه نمایند و این نکته در روایات حضرات معصومین به پیروانشان سفارش شده است. در نتیجه آنچه از آیه کریمه به روشنی استفاده می‌شود، این است که امام معصوم وظیفه‌اش در تبیین و تفصیل احکام و قوانین شرعی مانند وظیفه و مسئولیت پیامبر اسلام(ص) تلقی می‌شود و بدین لحاظ خدای متعال در ادامه آیه کریمه اطاعت، لفظ «اولی الامر» را بیان و تکرار نکرده است؛ چراکه مسئولیت «اولی الامر و رسول الهی در این باره یکسان است[۲۰۵].

اشکال هفتم

فخر رازی چنین شبهه کرده که کلمه «اولی الامر» در آیه مقید به «منکم» شده است؛ یعنی آنها از جنس و سنخ شما هستند؛ یعنی انسان‌هایی عادی بوده و از مزیت عصمت برخودار نیستند، در حالی که شیعه برای فرد فرد آنها مدعی عصمت است.

نقد و بررسی اشکال هفتم

کلمۀ «منکم» که در آیه آمده، برای افادۀ این نکته است که اولی الأمر گرچه معصومند ولی از جنس بشرند نه از سنخ ملائکه زیرا مطابق برخی از آیات مردم اعتراض می‌کردند که چرا پیامبر غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌‌رود؟! گویا گمان می‌کردند که پیامبر باید از جنس ملک باشد نه از جنس بشر و لذا قرآن نیز در آیات فراوانی بر این نکته تأکید دارد که پیامبر از جنس شما است و اگر چنانچه بخواهیم او را از جنس ملائکه قرار دهیم باید در عین حال به صورت بشر درآوریم تا بتواند با شما در تماس دائم باشد[۲۰۶].

منابع

پانویس

  1. سوره نساء، آیه ۵۹.
  2. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  3. «و از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و (از بدی) بپرهیزید؛ بنابراین اگر رو بگردانید بدانید که تنها پیام‌رسانی روشن بر عهده فرستاده ماست» سوره مائده، آیه ۹۲.
  4. «ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.
  5. سرمدی، محمود، مقاله «آیه اطاعت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۶۹-۷۱.
  6. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، ص۲۴۲.
  7. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۰.
  8. ناصر مکارم شیرازی، آیات ولایت، ص۸۰.
  9. وهذه الآيه متوجهة إلي جميع الناس: مؤمنهم و كافرهم، لحصول العموم فيها. إلا من ليس بشرائط التكليف من المجانين و الأطفال؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۹۸.
  10. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۱۵۴.
  11. محی الدین درویش اعراب القرآن و بیانه، ج۲، ص۲۴۳؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۵، ص۴۰۸.
  12. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۱.
  13. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۵۲۹؛ خلیل بن احمد، العین، ج۲، ص۲۰۹؛ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۴، ص۲۴۹.
  14. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۰۸؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۶.
  15. نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۳۸۳؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۳۰۴؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج۱، ص۹.
  16. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۸۸.
  17. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۷.
  18. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۶۱؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج۱، ص۹۰؛ سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج۲، ص۵۹؛ برسوی، روح البیان، ج۲، ص۲۲۹.
  19. «وَ الرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَيْرِ الْمُفَرِّقَةِ»، نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  20. محی الدین درویش، اعراب القرآن و بیانه، ج۲، ص۲۴۳.
  21. «(آنان را) با برهان‌ها (ی روشن) و نوشته‌ها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستاده‌اند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴.
  22. «ما این کتاب (آسمانی) را بر تو، به حق فرو فرستاده‌ایم تا در میان مردم بدانچه خداوند به تو نمایانده است داوری کنی و طرفدار خائنان مباش» سوره نساء، آیه ۱۰۵.
  23. «رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  24. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۸۸.
  25. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، صص۲۳۸ و ۲۴۲ - ۲۴۳.
  26. «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران (به ارث) سزاوارترند مگر آنکه بخواهید به وابستگان خود، نیکی ورزید، این (حکم) در کتاب (خداوند) نگاشته است» سوره احزاب، آیه ۶.
  27. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۷۶؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۲۰۲ - ۲۰۳.
  28. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۲؛ رضوانی، علی اصغر، امام‌شناسی و پاسخ به شبهات ج۱، ص۳۴۴.
  29. عبد الأعلی سبزواری، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۰۹؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۳۵.
  30. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۸۸؛ منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، ج١، ص۴۳۶.
  31. سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج۲، ص۵۸؛ همو، تفسیرالقرآن، ص۱۱۷.
  32. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۹۹؛ آلوسی، روح المعانی، ج۳، ص۶۳.
  33. قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۸۷.
  34. علاءالدین علی بن محمد بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۱، ص۳۹۳.
  35. آلوسی، روح المعانی، ج۳، ص۶۳.
  36. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۴.
  37. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲، ص۳۲۵؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۴۱.
  38. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، ص۲۴۴.
  39. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۶.
  40. ذهبی درباره وی می‌نویسد: پیشوای علم لغت و ادب عربی و پدیدآورنده علم «عروض» خلیل بن احمد فراهیدی، یکی از بزرگان بود. وی از ایوب سختیانی، عاصم احول، عوام بن حوشب و غالب قطان حدیث آموخت و سیبویه، هارون بن موسی نحوی و جمع دیگری، در شمار شاگردان وی قرار دارند. خلیل از شخصیت‌های برجسته در زبان عرب و فردی هوشمند، دین‌دار، پرهیزکار، قانع، متواضع و بزرگوار بود. کتاب «العین» از آثار اوست (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۴۲۹ – ۴۳۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۳۱۴).
  41. خلیل بن احمد العین، ج۸، ص۳۷۰.
  42. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۵، ص۴۳۷.
  43. جوهری، صحاح، ج۶، ص۲۵۴۴.
  44. خلیل بن أحمد العین، ج۸، ص۲۹۷؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۶.
  45. ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۸.
  46. ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۳۱.
  47. «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست؛ بزرگوار است خداوند پروردگار جهانیان» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  48. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  49. «و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
  50. «از تو درباره روح می‌پرسند بگو روح از امر پروردگار من است» سوره اسراء، آیه ۸۵.
  51. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  52. «نزد فرعون و سرکردگان وی؛ آنگاه، آن (سرکرده)‌ها از فرمان فرعون پیروی کردند و فرمان فرعون از سر کاردانی نبود» سوره هود، آیه ۹۷.
  53. ﴿إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ «نزد فرعون و سرکردگان وی؛ آنگاه، آن (سرکرده)‌ها از فرمان فرعون پیروی کردند و فرمان فرعون از سر کاردانی نبود» سوره هود، آیه ۹۷؛ حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  54. «فرمان (عذاب) خداوند در رسید، به شتاب آن را مخواهید، پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (با وی) شریک می‌دارند» سوره نحل، آیه ۱.
  55. ﴿أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ «فرمان (عذاب) خداوند در رسید، به شتاب آن را مخواهید، پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (با وی) شریک می‌دارند» سوره نحل، آیه ۱؛ حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۸.
  56. ﴿قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَأَقِيمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ «بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است و در هر نمازگاهی روی خود را (به سوی او) راست گردانید و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید؛ چنان که شما را در آغاز آفرید (به سوی او) باز می‌گردید» سوره اعراف، آیه ۲۹؛ ﴿وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا «و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان می‌دهیم و در آن نافرمانی می‌ورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب می‌گردد، آنگاه یکسره نابودش می‌گردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶؛ حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۹؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۰۹.
  57. ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا «خداوند است که هفت آسمان را و از زمین همانند آنها را آفریده است. فرمان (وی) میان آنها فرود می‌آید تا بدانید که خداوند بر هر کاری تواناست و اینکه دانش خداوند فراگیر همه چیز است» سوره طلاق، آیه ۱۲؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۰۹.
  58. ﴿بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ «پدیدآور آسمان‌ها و زمین است و چون (انجام) کاری را بخواهد تنها می‌گوید: باش! بی‌درنگ خواهد بود» سوره بقره، آیه ۱۱۷؛ ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹؛ سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۱۰.
  59. ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ «(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۲۸.
  60. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۷؛ ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص۱۶۳؛ حجتیان، محمد، مقاله «اولواالامر»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵، ص۶۶ -۶۹؛ فاریاب، محمد حسین، معنا و چیستی امامت در قرآن سنت و آثار متکلمان، ص۱۹۰.
  61. محمد بن محمد بن نعمان مفید، الافصاح، ص۲۸ – ٣٢؛ سید مرتضی، الشافی فی الامامة، ج۲، ص۲۵۷؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶؛ ابوالصلاح حلبی تقریب المعارف، ص۱۹۱.
  62. محمود زمخشری، کشاف، ج۱، ص۵۲۴؛ شربینی، السراج المنیر، ج۱، ص۳۶۰؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج۱، ص۹۰.
  63. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  64. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۸۹ – ۹۰؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۳۱؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، ص۳۰؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۲۰۹ - ۲۱۰.
  65. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۲۷؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج۱۴، صص۳۰ و ۳۶؛ علاء الدین علی بن محمد بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۱، ص۳۹۳.
  66. «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمی‌بود (همه) جز اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید» سوره نساء، آیه ۸۳.
  67. محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۸۶ – ۲۸۷؛ محمد بن حسن طوسی، تفسیر تبیان، ج۳، ص۲۷۳؛ عبد علی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۲۲.
  68. محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۶۰، ح۲۰۶.
  69. صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۲۱۸، باب ۲۲؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۷۴.
  70. «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید؛ بی‌گمان خداوند به کاری نیک اندرزتان می‌دهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.
  71. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۲؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۰۸؛ کیاهراسی، احکام القرآن، ج۲، ص۴۷۲؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۱، ص۵۵۵؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۸۵.
  72. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۷۶؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۴۶ – ۲۴۷؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۹، ص۲۴۱.
  73. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابة، ج۱، ص۵۲؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۳، ص۱۳۹.
  74. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج۸، ص۸۸؛ مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج۶، ص۱۶.
  75. سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، ج۱، ص۲۲۵ - ۲۲۷.
  76. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۳۹.
  77. حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج۱، ص۶۵۳؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۶۰؛ عبد القادر آل غازی، بیان المعانی، ج۵، ص۵۷۰.
  78. «پروردگارا! و در میان آنان از خودشان پیامبری را که آیه‌هایت را برای آنها می‌خواند و به آنان کتاب (آسمانی) و فرزانگی می‌آموزد و به آنها پاکیزگی می‌بخشد، برانگیز! بی‌گمان تویی که پیروزمند فرزانه‌ای» سوره بقره، آیه ۱۲۹.
  79. «چنان که از خودتان پیامبری در میان شما فرستادیم که آیه‌های ما را بر شما می‌خواند و (جان) شما را پاکیزه می‌گرداند و به شما کتاب آسمانی و فرزانگی می‌آموزد و آنچه را نمی‌دانستید به شما یاد می‌دهد» سوره بقره، آیه ۱۵۱.
  80. «ای گروه پریان و آدمیان! آیا پیامبرانی از خودتان نزد شما نیآمدند که آیات مرا برایتان می‌خواندند و به دیدار امروزتان شما را هشدار می‌دادند؟ می‌گویند: (چرا،) ما بر (زیان) خود گواهی می‌دهیم و زندگانی این جهان آنان را فریفته بود و بر (زیان) خویش گواهی دادند» سوره انعام، آیه ۱۳۰.
  81. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۹۲؛ عبد الأعلی سبزواری، مواهب الرحمن فی تفسیرالقرآن، ج۸، ص۳۱۳.
  82. مغنیه، تفسیر کاشف، ج۲، ص۳۵۸.
  83. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۴۱.
  84. خلیل بن احمد، العین، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص۳۵۰.
  85. خلیل بن احمد، العین، ج۱، صص ۳۵۷ و ۳۵۹؛ حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ص۷۹۸.
  86. خلیل بن احمد، العین، ج۱، ص۳۵۹.
  87. ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص۳۵۲.
  88. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۷۹۸.
  89. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۴۳.
  90. محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۴؛ سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج۲، ص۵۸؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۱؛ ملا فتح الله کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص٩٠؛ کاظمی، مسالک الافهام، ج۴، ص۲۴۱؛ محمد بن مرتضی کاشانی، تفسیر المعین، ج۱، ص٢٣١؛ محمد بن علی لاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۱، ص۴۹۷؛ فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۷، ص۳۲۷؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۴۱.
  91. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۳۸۹.
  92. حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج۱، ص۶۵۴؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳، ص۳۳۶؛ عبدالحق ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۲، ص۷۱.
  93. احمد بن علی جصاص، احکام القرآن، ج۳، ص۱۷۷ - ۱۷۸.
  94. محمود زمخشری، کشاف، ج۱، ص۵۲۴؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۸۸؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۲، ص۸۰؛ نسفی، تفسیر نسفی، ج۱، ص۲۶۰؛ برسوی، روح البیان، ج۲، ص۲۲۸.
  95. محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۵؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۴۰۱.
  96. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۴۰۱.
  97. ر.ک: به بحث عدم تعدد امام در یک زمان.
  98. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۲۷۶ و ج۸، ص۱۸۴؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۵؛ بحرانی، تفسیر برهان، ج۲، صص ۱۰۵، ۱۰۸ و ۱۱۱؛ عبدعلی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۰۶.
  99. «و هنگامی که خبری از ایمنی یا بیم به ایشان برسد آن را فاش می‌کنند و اگر آن را به پیامبر یا پیشوایانشان باز می‌بردند کسانی از ایشان که آن را در می‌یافتند به آن پی می‌بردند» سوره نساء، آیه ۸۳.
  100. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۹، ص۲۳۹.
  101. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۹، صص ۲۴۰ و ۲۵۱.
  102. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۴۴.
  103. محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۱؛ عبد الحق ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۲، ص۷۱؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳، ص۳۳۷.
  104. سلیمان بن احمد طبرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۵؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۴ – ۱۱۵؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص١٩٢.
  105. معني الآيه: فإن تنازعتم في شيء حكمه غير مذكور في الكتاب و السنة فردوا حكمه الي الأحكام المنصوصه في الوقائع المشابهة له، و ذلك هو القياس. قالوا: و لو كان المراد من قوله تعالي ﴿فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ طلب حكمه من نصوص الكتاب و السنة لكان داخلا تحت قوله ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ و هو اعادة لعين ما مضي و هو غير جائز؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۹۲.
  106. ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۱۹۷، گفت‌وگوی امام صادق(ع) با ابوحنیفه در بحث قیاس.
  107. ﴿... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا... «... امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم»... سوره مائده، آیه ۳.
  108. و في الآية دلالة علي بطلان القياس، و علي أنه تعالي قد نص علي الحكم في جميع الوقائع اذ لو بقي بعضها غير مبيّن الحكم لم يكن الدين كاملاً، و اذا حصل النص في جميع الوقائع فالقياس إن كان علي وفق النص كان عبثا، و إن كان على خلافه كان باطلاً، صدیق بخاری قنوجی، فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج۳، صص ۲۱۰ و ۲۱۲.
  109. قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۹۲.
  110. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۴۹.
  111. محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۹۴؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۱، ص۴۲۴؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۶۲۰؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص٣٠١.
  112. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۱؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۵.
  113. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۵۱.
  114. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۱؛ همو، جوامع الجامع، ج۱، ص۲۶۵؛ محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۴.
  115. سلیمان بن احمد طبرانی، التفسیر الکبیر، ج۲، ص۲۵۵.
  116. محمود زمخشری، کشاف، ج۱، ص۵۲۴.
  117. حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج۱، ص۶۵۴.
  118. ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳، ص۳۳۶.
  119. عبد القادر آل غازی، بیان المعانی، ج۵، ص۵۷۰.
  120. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۴۶.
  121. حسین بن محمد راغب، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص۳۴۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۳، ص۱۷۳.
  122. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۸، ص۱۸۴؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶؛ ابن ابی‌حاتم رازی، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۷۱.
  123. ابن ابی‌حاتم رازی، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۷۰؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶؛ شربینی، السراج المنیر، ج۱، ص۳۶۰؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳، ص۳۳۶؛ محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۳، ص۱۸۱؛ محمد بن یوسف ابو حیان، بحر المحیط فی تفسیر، ج۳، ص۲۹۰؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۱، ص۲۲۱؛ جلال الدین سیوطی، تفسیر جلالین، ج۲، ص۵۴۲؛ محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۱، ص۴۸۹؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
  124. نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۱۳۴.
  125. حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج۱، ص۶۵۴؛ علاءالدین علی بن محمد بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۱، ص۳۹۳.
  126. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۸؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۹۲.
  127. فمعني الرد الي الله هو الى كتابه و الرد الى رسوله هو الرد الى سنته... و الرد الى الأئمة يجري مجري الرد الى الله والرسول و لذلك قال في آية آخرى: ﴿وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۶.
  128. محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۱، ص۴۶۵.
  129. و المراجعة الى من أمر بالرجوع اليه بقوله(ص): «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»؛ سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج۱، ص۱۱۷؛ همو، الجوهر الثمین، ج۲، ص۵۹؛ ملا فتح الله کاش کاشانی، زبدة التفاسیر، ج۲، ص۹۰.
  130. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۵۳.
  131. محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۲۶۱؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۲، ص۸۰؛ سید عبدالله شبر، الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، ج۲، ص۵۹؛ صدیق بخاری قنوجی، فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج۲، صص ۱۰۱ و ۱۰۳؛ عبد الأعلی سبزواری، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۲۴؛ قاسمی، محاسن التأویل، ج۳، ص۱۸۹؛ علاء الدین علی بن محمد بغدادی، لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج۱، ص۳۹۳.
  132. فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۹.
  133. محمود زمخشری کشاف، ج۱، ص۵۲۴؛ محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۳۷؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۵، ص۴۱۵؛ محمد بن یوسف ابو حیان، بحر المحیط فی تفسیر، ج۳، ص۶۸۸؛ عبدالله بن عمر بیضاوی، انوار التنزیل وأسرار التأویل، ج۲، ص۸۰؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۳، ص۳۳۷.
  134. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص١٠١؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۹؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۴۰۲؛ عبد الأعلی سبزواری، مواهب الرحمن فی تفسیرالقرآن، ج۸، ص۳۲۴.
  135. ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج۵، ص۴۱۵.
  136. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۹، ص۲۴۰.
  137. ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۲؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۱، ص۱۷۴.
  138. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۳، ص۲۴؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۳۷.
  139. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۳۷.
  140. محمود زمخشری کشاف، ج۱، ص۵۲۴؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۱۱۹.
  141. زینلی، غلامحسین، آیه اولی الامر، ص ۵۵.
  142. سرمدی، محمود، مقاله «آیه اطاعت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۶۹-۷۱.
  143. عیون اخبارالرضا (ع)، ج ۲، ص ۱۳۱؛ تفسیر فرات کوفی، ص ۱۰۸؛ عیّاشی، ج ۱، ص ۲۵۰ و ۲۶۰.
  144. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۱۹۱.
  145. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۱۹۱.
  146. خراسانی، علی، مقاله «آیات نام‌دار»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۱.
  147. وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۴۰.
  148. سرمدی، محمود، مقاله «آیه اطاعت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۶۹-۷۱.
  149. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد۳، صفحه (۴۳۴-۴۴۴)؛ منصور، عبدالحمید یوسف، نیل الخیرات فی القراءات العشرة، جلد۴، صفحه (۳۸۷-۴۰۱)؛ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، جلد۱۰، صفحه (۱۴۲-۱۴۶).
  150. فرهنگ نامه علوم قرآنی، ج۱، ص ۳۲۶.
  151. ر.ک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص۱۱۳.
  152. رضوانی، علی اصغر، دانشنامه علمی کلمات امام حسین ج۱، ص۱۵۳.
  153. «و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  154. خالد یحیی، ج۳، ص۵۶۶.
  155. سرمدی، محمود، مقاله «آیه اطاعت»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، ص۶۹-۷۱.
  156. مانند تحریم تمام مُسکرات از جانب رسول خدا(ص) که در حدیث صحیح السند از امام صادق(ع) بدین‌گونه نقل شده است: «حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَمْرَ بِعَيْنِهَا وَ حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْمُسْكِرَ مِنْ كُلِ شَرَابٍ فَأَجَازَ اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ...»؛ (ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶-۲۶۷).
  157. «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است و هر که رو گرداند (بگو بگرداند) ما تو را مراقب آنان نفرستاده‌ایم» سوره نساء، آیه ۸۰.
  158. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می‌خواست خداوند را توبه‌پذیر بخشاینده می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  159. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  160. ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ «و به آدمی سپرده‌ایم به پدر و مادرش نکویی کند و اگر در تو کوشیدند تا چیزی را که دانشی درباره آن نداری شریک من سازی، از آن دو فرمان نبر! بازگشتتان به سوی من است آنگاه من شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه خواهم کرد» سوره عنکبوت، آیه ۸.
  161. ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم و آنانند که رستگارند» سوره نور، آیه ۵۱.
  162. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبر او فرمان برید و در حالی که سخن او را می‌شنوید از او رو مگردانید» سوره انفال، آیه ۲۰؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ «ای مؤمنان! از خداوند فرمانبرداری کنید و از پیامبر فرمان برید و کردارهایتان را تباه نگردانید» سوره محمد، آیه ۳۳.
  163. ﴿قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا «به جهادگریزان از تازی‌های بادیه‌نشین بگو: به زودی به سوی قومی سخت جنگجو فرا خوانده خواهید شد که با آنان کارزار کنید (تا کشته شوند) یا اسلام آورند آنگاه، اگر فرمان برید خداوند پاداشی نیکو به شما خواهد داد و اگر روی برتابید چنان که پیش‌تر روی برتافتید شما» سوره فتح، آیه ۱۶.
  164. ﴿تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ «اینها حدود خداوند است و آنان که از خداوند و رسول او فرمانبرداری کنند، (خداوند) آنها را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویبارها روان است؛ در آنها جاودانند و این است رستگاری سترگ» سوره نساء، آیه ۱۳.
  165. ﴿يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا «تا کردارهایتان را شایسته گرداند و گناهانتان را بیامرزد و هر که از خداوند و فرستاده او فرمان برد بی‌گمان به رستگاری سترگی رسیده است» سوره احزاب، آیه ۷۱.
  166. ﴿وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ «و نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و از پیامبر فرمان برید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره نور، آیه ۵۶.
  167. بلکه اساساً اطاعت رسول خدا(ص) به قبد عدم معصیت لغو و بلکه قبیح است و هیچ کس هم ملتزم به آن نیست. بر اساس دیدگاه اشاعره نیز، که منکر حسن و قبح عقلی می‌باشند، شناخت معصیت از طاعت در این مورد امکان‌پذیر نیست. چون خود رسول خدا معلِّم و مبیِّن آیین دین هستند و هر چه می‌گویند و انجام می‌دهند حسن است.
  168. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است * آیا به آن کسان ننگریسته‌ای که گمان می‌برند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۵۹-۶۰.
  169. ر.ک: کلینی، کافی، ج۱، ص۲۷۶، ح۱؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۴۰۴، ح۱۵۴ و ص۴۱۴، ح۱۷۹.
  170. مانند این آیه شریفه که می‌فرماید: ﴿...وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ... «... و در هم نیفتید که سست شوید و شکوهتان از میان برود.».. سوره انفال، آیه ۴۶.
  171. «بگو آیا از شریکانتان کسی هست که به سوی «حق» رهنمون باشد؟ بگو خداوند به «حق» رهنماست؛ آیا آنکه به حقّ رهنمون می‌گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آنکه راه نمی‌یابد مگر آنکه راه برده شود؟ پس چه بر سرتان آمده است؟ چگونه داوری می‌کنید؟» سوره یونس، آیه ۳۵.
  172. درباره اسناد و دلالت این حدیث ر.ک: جلد اول تفسیر تطبیقی بحث «حجیت سیره اهل بیت در تفسیر».
  173. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵، و نیز ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، ص۱۴۴.
  174. «آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند.».. سوره توبه، آیه ۳۱.
  175. حویزی، نورالثقلین، ج۲، ص۲۰۹.
  176. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۷۵.
  177. کلینی، الکافی، کتاب الحجة، باب ما نص الله عزوجل و رسوله على الأئمة(ع) واحداً واحداً، ص۲۸۹، ح۴ و ص۲۹۰، ح۶ و نیز ر.ک: ابن عقده، کتاب الولایة، ص۱۹۸، ح۳۱ و به همین مضمون ر.ک: حموئی، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۴، ح۲۵۰، باب ۵۸.
  178. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت، ص ۸۸.
  179. «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.
  180. تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۳۹۰.
  181. التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۱۳.
  182. زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ج۱، ص ۱۲۵-۱۲۹.
  183. ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید؛ سوره نساء، آیه:۵۹.
  184. شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۸۹.
  185. " فَقَامَ‏ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا يَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏ هَؤُلَاءِ الْآيَاتُ‏ خَاصَّةٌ فِي‏ عَلِيٍّ؟"؛ تفسیر کبیر، ج ۱۰، ص ۱۴۴، ذیل آیه.
  186. «بَلَى فِيهِ وَ فِي أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ"»؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۲؛ الغدیر، ج ۱، ص ۱۶۵.
  187. تفسر عیاشی، ج ۱، ص ۳۱۳؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۰؛ نقل از: موسوعة الامامة فی نصوص اهل اسنّة، ج ۴، ص ۲۱.
  188. ینابیع المودة، ج ۱، ص ۳۴۱.
  189. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت ۲، ص۲۱۳ - ۲۲۲؛ قرآن و علم کلام، ص ۳۴۵.
  190. مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص ۱۴۶.
  191. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۴، ص ۳۹۲ و ۴۰۱.
  192. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه أولی الأمر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۸۶-۹۰.
  193. رشید رضا، محمد، المنار، ج۵، ص ۱۸۱.
  194. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه أولی الأمر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۸۶-۹۰.
  195. رشید رضا، محمد، المنار، ج۵، ص ۱۸۶.
  196. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه أولی الأمر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۸۶-۹۰.
  197. مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص ۱۴۶.
  198. المظفر، محمد حسن، دلائل الصدق، ج۲، ص ۱۸.
  199. ربانی گلپایگانی، علی، مقاله «آیه أولی الأمر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۱، ص ۸۶-۹۰.
  200. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۱۰، ص۱۱۴؛ همچنین نک: البحر المحيط، ج۳، ص۶٨٧.
  201. عظیمی‌فر، علی رضا، قرآن و عصمت اهل بیت، ص۱۴۵.
  202. عظیمی‌فر، علی رضا، قرآن و عصمت اهل بیت، ص۴۵۶.
  203. «ای مؤمنان،چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید» سوره نساء، آیه ۵۹.
  204. ر.ک: رازی، فخرالدین، تفسیر كبير، ج۱۰، ص۱۱۴؛ جصاص، احكام القرآن، ج۳، ص۱۷۸.
  205. عظیمی‌فر، علی رضا، قرآن و عصمت اهل بیت، ص۴۵۷-۴۶۰.
  206. رضوانی، علی اصغر، امام‌شناسی و پاسخ به شبهات ج۱، ص۳۵۴.