حکمت در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

منزل حکمت، خیر کثیر الهی

حکمت، ایجاد یا انجام استوار، متقن و هدفمند چیزی یا کاری براساس معرفت عقلی و احاطه علمی به‌دور از هرگونه عیب و خللی است. از همین روست که خداوند خود را حکیم دانسته است[۱]؛ زیرا هر آفرینشی و هر کاری را این‌گونه با نهایت اتقان و استواری و اهداف متعالی مبتنی بر عقل و علم نسبت به چیزها و کارها انجام می‌دهد[۲]. انسان سالک بر آن است تا مظهر اسم حکیم شود و خداوند به اسم حکیم در او تجلی کرده و در این منزل و مقام نشیند. پس هر کاری را همچنان انجام دهد که خدای حکیم انجام می‌دهد. از آنجا که خدای حکیم، جز به علم، عقل، جمال، کمال، اهداف متعالی، احسان و نیکی به هستی کاری را انجام نمی‌دهد و هر چه از او صادر می‌شود از رحمت است؛ انسان حکیم نیز این‌گونه است. پس در نهایت معرفت و شناخت نسبت به حقایق اشیا است و هر کاری را به نیکی و درستی و راستی تمام انجام می‌دهد.

از همین روست که خداوند درباره حکیم و دارنده حکمت الهی و مظهر این اسم بلند خویش می‌فرماید: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ[۳]. پس از نظر قرآن دارنده حکمت الهی و مظهریت آن، برخوردار از «خیر کثیر» است. خیر بر خلاف نعمت، هر چیزی است که مناسب با آن چیز باشد و کمالی بر کمالات او بیافزاید. از همین رو، خیر را چیزی چون عقل، عدل، فضل، چیز نافع و مانند آنها دانسته‌اند که مورد رغبت همگان باشد ضد آن، شرّ است. از نظر آیات قرآنی، خیر بر دو گونه است: ۱. «خیر مطلق»، و آن چیزی است که در هر حال و نزد هر کسی مورد رغبت باشد و جز منفعت خالص در آن چیزی نباشد؛ ۲. «خیر مقید»، و آن اینکه برای یکی خیر، و برای دیگری شرّ باشد؛ مانند مال.

همچنین دانشمندان اسلامی خیر و شرّ را بر دو وجه گفته‌اند: یکی اینکه اسم باشد، مانند ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ[۴]؛ و دوم اینکه خیر وصف چیزی باشد. پس اگر خیر به‌عنوان وصف به کار رود، بر معنای افعل تفضیل است؛ مثل: ﴿نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا[۵][۶]. با توجه به آنچه بیان شده معلوم می‌شود که حکیم و مظهر حکمت الهی، برخوردار از خیر مطلق است که هیچ شرّ و شروری در آن نیست. از نظر قرآن همچنین کسانی به حقیقت حکمت و خیر کثیر بودن آن دست می‌یابند و آن را مقصد و مقصود خود قرار می‌دهند که «اولوا الالباب» باشند، به این معنا که مغز و باطن هر چیزی را به‌درستی بشناسند و با ملکوت و حقایق هر چیزی شناخت و آگاهی داشته باشند. پس خردمندانی با چنین توانایی و دانایی می‌توانند حقیقت حکمت و خیر کثیر بودن آن را دریابند. در میان مظاهر الهی، پیامبران، در مقام خیر کثیر قرار داشته و برخوردار از حکمت بودند[۷]. البته از آنجا که این حکمت موجب اقتدار آنان در جامعه می‌شود و حسادت برخی را نیز برمی‌انگیزاند[۸].

غیر از پیامبران الهی، افرادی چون اولواالالباب و خردمندان ملکوت‌شناس و حق‌شناس[۹] از جمله لقمان حکیم[۱۰] مظهر اسم حکیم و برخوردار از حکمت الهی هستند. از آنجا که پیامبران به‌عنوان خلفای الهی در مظهریت به اسمای الهی نزدیک‌تر از هر آفریده و انسانی هستند، حکیمان الهی نزدیک‌ترین افراد به حوزه نبوت و پیامبری هستند و از همین رو می‌توانند برخوردار از نوعی انباء و اخبار غیر تشریعی و الهامات خیر باشند. از این روست که پیامبر(ص) می‌فرماید: «كَادَ الْحَكيمُ أَنْ يَكونَ نَبِيًّا»[۱۱]؛ «حکیم، به پیامبری نزدیک است». از نظر قرآن، انسان به‌طور طبیعی و فطری، خواهان خیر مطلق است و برای دست‌یابی تلاش خستگی‌ناپذیر داشته و هماره دعا و درخواست آن را می‌کند[۱۲]. البته گاه به سبب صفت عجول بودن انسان، همان شرور را همچون خیر طلب می‌کند[۱۳]. پس اگر صفت عجله در انسان نبود، هرگز به سمت شرور نمی‌رفت و آن را نمی‌خواست؛ اما شتاب‌زدگی موجب می‌شود که بر خلاف آنچه مناسب او بجوید و بخواهد.

علامه طباطبائی با توجه به معنای لغوی حکمت یعنی اتقان و استواری خاص که در آن هیچ‌گونه سستی و خللی نباشد، بیشترین کاربرد آن را در معلومات عقلی مطابق با واقع دانسته است که هیچ‌گونه دروغ و باطلی در آن راه پیدا نکند[۱۴]. فرهنگ‌شناس به نام عرب، احمد بن محمد مقری قیومی در کتاب المصباح المنیر، به جنبه اخلاقی حکمت توجه می‌دهد و بر این باور است که حکمت را از این جهت حکمت نامیده‌اند که صاحبش را از اخلاق پست باز می‌دارد[۱۵]. بنابراین، حکمت براساس تعاریف پیشین، ارتباط تنگاتنگی با حوزه ارزش‌ها و اخلاق پیدا می‌کند. از این روست که علامه طباطبایی افزون بر عناصری شناختی چون معلومات عقلی، مطابقت با واقع و باطل، از عنصر دروغ نیز یاد می‌کند که از مفاهیم خاص در حوزه ارزش‌ها و ضد ارزش‌هاست. قیومی حتی پا را از این فراتر نهاده و حکمت را مرتبط با حوزه اخلاق و ارزش‌ها می‌داند.[۱۶]

حکمت الهی در علم و عمل

از نظر قرآن، حکمت الهی در علم و عمل بروز و ظهور می‌کند. بنابراین، نمی‌توان تنها شناخت به حقایق و ملکوتِ چیزها را به‌عنوان حکمت دانست؛ بلکه اگر این شناخت و علم با عمل نیک و خیر آمیخته نباشد، مفهوم حکمت تحقق نمی‌یابد. به سخن دیگر، عناصر و مؤلفه‌های تحقق حکمت الهی، شناخت عقلانی به حقایق و عمل صالح و نیک براساس آن است. از این روست که در آیات قرآنی از جمله سوره لقمان وقتی از حکمت‌های لقمانی سخن به میان آمده است، به هر دو حوزه توجه داده شده است. به‌عنوان نمونه برخی از آنها در اینجا بیان می‌شود:

  1. در حوزه شناختی به اموری چون شناخت صفات الهی و وحدانیت خدا، غنای الهی، ستودگی خدا[۱۷]، خالقیت آسمان و زمین، خلقت ستون نادیدنی آسمان‌ها، نزول باران، آفرینش ازواج کریم[۱۸]، دانایی و خبرؤیت خدا به همه هستی، ایجاد معاد و رستاخیز و اعاده چیزها[۱۹] و مانند آنها به‌عنوان حکمت‌های نظری اشاره شده است.
  2. در حوزه عملی نیز به اعمال صالح و اموری چون شکرگزاری[۲۰]، احسان به والدین[۲۱]، اقامه نماز، اقامه امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، صبر در مصیبت، عزم در کارها[۲۲]، پرهیز از نخوت، اجتناب از تکبر و خرامان راه رفتن، اجتناب از خیال‌بافی و فخرفروشی[۲۳]، میانه‌روی در راه رفتن، آهسته‌گویی به‌جای بانگ برداشتن[۲۴]، پرهیز از مجادله بدون علم[۲۵]، عمل براساس شریعت و تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع)، ایمان و احسان، تسلیم در برابر خدا[۲۶]، اجتناب از هرگونه کفر و شرک علمی و عملی[۲۷]، انذار و هشدار به دیگران[۲۸]، حل اختلافات براساس حکمت[۲۹] و مانند آنها اشاره کرد.

از نظر قرآن کسی که دارای حکمت و مظهر اسم حکیم است، خود را مظهر خدای تعالی دانسته و هرگز مردم را به خود می‌خواند و دکانی برای خود برپا می‌کند[۳۰]. کسانی که برخوردار از حکمت هستند، نه تنها به تعلیم آن به دیگران اقدام می‌کنند، بلکه به تزکیه نفوس دیگران می‌پردازند؛ زیرا مظهریت در حکمت الهی مقتضی این معنا است؛ چنان‌که پیامبران به‌ویژه پیامبر اکرم(ص) این‌گونه بوده است[۳۱]. حکیم از نظر اسلام، متصل به خزائن الهی است. از آنجا که برای هر چیزی خزائن چندی است؛ شخص حکیم به همه این خزائن در هر موردی دسترسی دارد. پس یک چیز را از یک خزینه و مخزن برنمی‌گیرد بلکه از خزائن گوناگون آن برمی‌دارد و این تعدد که تنوع را نیز دارا است، موجب تنوع حقیقت یک چیز در او می‌شود و نوع ادراک او نسبت به یک چیز بسیار متفاوت است؛ زیرا توانایی شناخت و دریافت یک چیز در تنزل و تجلیات گوناگون را دارا است. پس اگر مثلاً چهارپایان[۳۲] دارای تنزلات و تجلیات گوناگونی در نشئات هستند و تبدل الامثال دارند[۳۳]، حکیم نسبت به همه این تبدل امثال یک چیز در همه نشئات و عوالم آگاهی دارد. بنابراین، عالم مثال و رؤیا و هم و مانند آنها از نشئات موجب نمی‌شود تا حقیقت یک چیز بر او پوشیده باشد؛ حال در نشئه‌ای این آب مثلاً علم یا شیر یا هر صورت دیگری داشته باشد. از این روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «مِنْ خَزَائِنِ الْغَيْبِ تَظْهَرُ الْحِكْمَةُ»[۳۴]؛ «حکمت، از خزانه‌های غیب آشکار می‌شود».

طرفه نکته اینکه خدا می‌فرماید: ﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[۳۵]؛ به این معنا که خدا می‌فرماید برای هر چیزی خزائن است، پس هر چیزی یک خزینه ندارد بلکه خزائن دارد. دیگر آن‌که خدا از انزال انعام و چهارپایان در آیه ۹ سوره زمر سخن به میان آورده تا بیان کند که مراد از انزال و نزول هماره به معنای فرو فرستادن نیست، بلکه تجلیات یک چیز است. پس اگر مثلاً از منزل عرفانی سخن به میان نمی‌آید مراد تجلیاتی است که در آن منزل برای شخص به وقوع می‌پیوندد. تجلیاتی که در منزل حکمت بر سالک رخ می‌نماید از خزائن گوناگون الهی است. پس سالک در منزل حکمت از همه خزائن چیزها آگاهی داشته و تبدل امثال یک چیز موجب نمی‌شود نتواند حقیقت آنها را در نشئات گوناگون تشخیص دهد؛ بلکه حکیم قادر به تشخیص هر چیزی است با آن‌که تبدل امثال در نشئات گوناگون و تجلیات متفاوت و متنوع و متعددی دارد. از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، حکیم در معرفت حقایق و تحقق آن در خود و جامعه پیشتاز است؛ چراکه اولین مرتبه حکمت شناخت و معرفت است که این شناخت نسبت به خدا است که در نهایت به شناخت پروردگارش براساس «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» می‌انجامد. امام علی(ع) می‌فرماید: «وَ مِنْ حِكْمَتِهِ عِلْمُهُ بِنَفْسِهِ»[۳۶]؛ «و از حکمت آدمی، خودشناسی اوست».

البته در روایات این حکمت را به معرفت[۳۷] به‌ویژه معرفت نفس و خدا و امام[۳۸] و طاعت در مقام عمل به احکام الهی و فرمان‌های رسولان و امامان دانسته است[۳۹]. به‌هرحال، حکمت قرآنی چیز جز علم و معرفت به حق و حقایق و عمل براساس عقل و وحی؛ یعنی عقل و نقل معتبر نیست. حکیم پس از شناخت است که سلوک و رفتارش به‌گونه‌ای نیک و زیبا خواهد بود که در دیدگان مردم نیز حکیم انسانی بزرگ می‌شود. از این روست که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ عُرِفَ بِالْحِكْمَةِ لَحَظَتْهُ الْعُيُونُ بِالْوَقَارِ وَ الْهَيْبَةِ»[۴۰]؛ «هر کس به حکمت شناخته شود، چشم‌ها با دیده وقار و شکوه به او بنگرند». به‌هرحال، حکیم از نظر علمی و عملی در اوج است؛ از این روست که اهل بخشش و فضل به دیگران و اکرام به مردمان است و عطش هر پرسشگری را بر طرف می‌کند و هر تشنه‌ای را سیراب می‌کند[۴۱].

حکیم برای کسب مراتب عالی حکمت باید تقوا و تزکیه را در دستور کار قرار دهد. امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «أَوَّلُ الْحِكْمَةِ تَرْكُ اللَّذَّاتِ وَ آخِرُهَا مَقْتُ الْفَانِيَاتِ»[۴۲]؛ «نخستین گام حکمت، وانهادن لذت‌هاست و آخرین گام آن، دشمن داشتن هر آنچه فانی می‌شود». ایشان درباره تعریف و حدود حکمت واقعی و حقیقی می‌فرماید: «حَدُّ الْحِكْمَةِ الْإِعْرَاضُ عَنْ دَارِ الْفَنَاءِ وَ التَّوَلُّهُ بِدَارِ الْبَقَاءِ»[۴۳]؛ «مرز حکمت، روی گرداندن از سرای فانی و دل بستن به سرای جاوید است». در حوزه عمل اجتماعی نیز ایشان می‌فرماید: «مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْ لَا تُنَازِعَ مَنْ فَوْقَكَ، وَ لَا تَسْتَذِلَّ مَنْ دُونَكَ، وَ لَا تَتَعَاطَى مَا لَيْسَ فِي قُدْرَتِكَ، وَ لَا يُخَالِفُ لِسَانُكَ قَلْبَكَ، وَ لَا قَوْلُكَ فِعْلَكَ، وَ لَا تَتَكَلَّمْ فِيمَا لَا تَعْلَمُ، وَ لَا تَتْرُكِ الْأَمْرَ عِنْدَ الْإِقْبَالِ وَ تَطْلُبْهُ عِنْدَ الْإِدْبَارِ»[۴۴]؛ «از حکمت است که با فرادست خود نستیزی و در برابر فرودست، خود را خوار نشماری و به کاری که در توان تو نیست نپردازی و زبانت با دلت و گفتارت با کردارت ناسازگار نباشد و درباره آنچه نمی‌دانی سخن نگویی و وقتی کاری به تو رو می‌آورد رهایش نکنی و چون از تو روی گرداند دنبالش نروی». آن حضرت درباره نگرش حکیم نسبت به امور خود و دیگران می‌فرماید: «وَ أَيُّ كَلِمَةِ حُكْمٍ جَامِعَةٍ أَنْ تُحِبَّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لَهَا؟!»[۴۵]؛ «چه سخن حکیمانه جامعی است این سخن که: آنچه بر خود می‌پسندی برای مردم نیز بپسند و آنچه برای خود نمی‌پسندی برای آنها نیز نپسند!».[۴۶]

زمینه‌های بهره‌مندی از حکمت الهی

از نظر قرآن، کسانی از حکمت الهی برخوردار خواهند شد که بسترها و زمینه‌هایی را در خود ایجاد کرده باشند. از نظر روایات حکمت الهی گمشده و «ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ» است. چنان‌که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: آن حضرت(ع) می‌فرماید: «خُذِ الْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ؛ فَإِنَّ الْحِكْمَةَ ضَالَّةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»[۴۷]؛ «حکمت را هر کجا یافتی فراگیر؛ زیرا حکمت گمشده هر مؤمن است». به نظر می‌رسد آن چیزی که به‌عنوان گمشده مؤمن مطرح می‌شود، مجموعه‌ای حقایق هستی در قالب علم شهودی و حضوری و گرایش رفتاری عملی در قالب محاسن و مکارم اخلاقی است که با توجه به مقضیات و شرایط زمانی او را آماده عملی خاص و رفتاری ویژه می‌کند.

چنین حکمتی است که موجب آبادی و عمران دل‌های آدمی می‌شود و مؤمن باید به‌عنوان گمشده‌ای در طلب آن باشد تا به آن دست یابد. پس باید زمینه‌های رشد حکمت را در قلب آماده کرد تا بذر حکمت از هر جایی که می‌ریزد در آن رشد کند و به نمو و شکوفایی و میوه‌دهی برسد، چنان‌که امام موسی بن جعفر(ع) فرموده است: «إِنَّ الزَّرْعَ يَنْبُتُ فِي السَّهْلِ وَ لَا يَنْبُتُ فِي الصَّفَا، فَكَذَلِكَ الْحِكْمَةُ تَعْمَرُ فِي قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمَرُ فِي قَلْبِ الْمُتَكَبِّرِ الْجَبَّارِ»[۴۸]؛ «زراعت، در زمین هموار می‌روید، نه در سنگلاخ. حکمت هم در دلِ متواضع، آباد می‌شود، نه در دل متکبر و گردن‌کش». پیامبر(ص) بر این باور است که اگر کسی بهره‌ای از حکمت نبرده باشد، خانه دل او ویران است. انسان اگر حکیم نیست دست‌کم شرایط را می‌بایست به‌گونه‌ای آماده کند که از حکمت دیگران بهره‌مند شود. پیامبر(ص) می‌فرماید: «قَلْبٌ لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْتٍ خَرِبٍ فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهَّالًا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ»[۴۹]؛ «دلی که در آن حکمتی نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و آموزش دهید، بفهمید و نادان نمی‌رید. به‌راستی که خداوند بهانه‌ای را برای نادانی نمی‌پذیرد».

از نظر امیرمؤمنان(ع) کسی که حکمت را شناخت دیگر نمی‌تواند برای افزایش و کسب مراتب برتر آن شکیبایی و صبر ورزد: «مَنْ عَرَفَ الْحِكَمَ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى الِازْدِيَادِ مِنْهَا»[۵۰]. البته این بدان معنا نیست که حکیم اهل صبر نیست، بلکه صبورترین انسان است[۵۱]؛ اما وی نسبت به کسب بیشتر حکمت صبرش را از دست می‌دهد و اشتیاق به کسب حکمت او را به جزع ‌و فزع و بی‌تابی می‌کشاند. به‌هرحال، حکمت مجموعه‌ای حقایق هستی و آموزه‌های معرفتی و دستوری است که آدمی را در مسیر درست قرار می‌دهد. بر همین اساس است که حکمت به حکمت علمی و حکمت عملی دسته‌بندی می‌شود. پس اگر بخواهیم حکمت واقعی داشته باشیم باید در دو عرصه حرکت کنیم که همان علم و عمل است. بر همین پایه امام صادق(ع) در تفسیر حکمت می‌فرمایند: «إِنَّ الْحِكْمَةَ الْمَعْرِفَةُ وَ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ، فَمَنْ فَقُهَ مِنْكُمْ فَهُوَ حَكِيمٌ»[۵۲]؛ «همانا حکمت عبارت است از شناخت و فهم دین؛ پس هر یک از شما که در دین فقیه و فهیم باشد حکیم است».

چنان گفته شد معرفت حقایق هستی و عمل براساس حقایق دو مؤلفه حکمت را شکل می‌دهد. بر همین اساس امام باقر(ع) در پاسخ به سؤال ابوبصیر از معنای حکمت در آیه ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا[۵۳]، می‌فرمایند: «هِيَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ»[۵۴]؛ «مراد از حکمت فرمان‌بری از خدا و شناخت امام است». این بدان معناست که از مهم‌ترین حقایق هستی، همان شناخت خداوند و امام معصوم و اطاعت از آنان(ع) است. می‌دانیم که براساس آموزه‌های اسلامی مقام امامت یکی از مقامات متعالی انسان است و خداوند تنها کسانی را برای این مقام قرار می‌دهد که آزمون‌های بسیار سخت و دشواری را در مقام تسلیم گذرانده[۵۵] و با قلب سلیم[۵۶] خود گردنه‌های سخت را گذر کرده و مجاز شده‌اند تا برای متقین و اهل تقوا به‌عنوان امام معرفی شوند[۵۷]. (همچنین مقام حکیم از مقاماتی است که به‌سختی به دست مؤمنان اهل تسلیم و متقی می‌رسد و به این سادگی اهل حکمت نمی‌شوند؛ هرچند که ممکن است که بتوانند از حکمت‌های دیگران بهره‌مند شوند، ولی خودشان به‌سادگی حکیم نمی‌شوند. پس کسانی که از حکمت دیگران بهره‌مند می‌شوند، خود در درجه‌ای بالایی از ایمان قرار دارند و کسی که خود حکیم است در اوج ایمان نشسته است. از نظر آیات و روایات، جایگاه حکمت قلب است. بنابراین باید با عقل و فطرت و تقوا و عمل و عواطف در ارتباط تنگاتنگی باشد. از این روست که امام صادق(ع) می‌فرماید: «الْحِكْمَةُ شَجَرَةٌ تَنْبُتُ فِي الْقَلْبِ وَ تُثْمِرُ عَلَى اللِّسَانِ»[۵۸]؛ «حکمت درختی است که در قلب می‌روید و میوه‌اش بر زبان جاری می‌شود».

از جمله مهم‌ترین بسترها و زمینه‌های تحقق حکمت در انسان براساس آموزه‌های وحیانی قرآنی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. احسان: احسان و نیکوکاری، زمینه بهره‌مندی از حکمت الهی است. البته این احسان باید به‌گونه‌ای باشد که احسان ملکه بلکه مقوّم ذات شخص شده باشد، نه اینکه حال او باشد و به سخن دیگر در احسان‌کردن حالی به حالی باشد[۵۹].
  2. تزکیه نفس: طهارت و پاکی نفس، زمینه فراگیری حکمت الهی است. از همین روست که خدا تزکیه را بر تعلیم در آیات مقدم داشته است[۶۰]. البته این معنا از آیات دیگر نیز به دست نمی‌آید؛ زیرا خدا در آیه ۲۱ سوره بقره عبادت شرعی را عامل کسب تقوای الهی دانسته و در آیه ۲۸۲ سوره بقره می‌فرماید: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[۶۱]. پس تعلیم حکمت از سوی خدا به کسب تقوا و تزکیه نفس است.
  3. تلاوت آیات خدا: تلاوت آیات الهی، بستری برای رسیدن به حکمت و معارف الهی است[۶۲].
  4. رشد: بلوغ جسمی و فکری، زمینه‌ای برای بهره‌مندی از حکمت الهی است[۶۳]. باید توجه داشت که جمله «بلغ أشده» به معنای رسیدن به نهایت جوانی و توان و کمال عقل است[۶۴].
  5. اعتدال: استوا و باقی مانند در حالت اعتدال فطری، پایه‌ای برای بهره‌مندی از حکمت الهی است[۶۵].
  6. کتاب آسمانی: فراگیری کتاب آسمانی، راه بهره‌مندی از حکمت الهی است[۶۶].[۶۷]

منابع

پانویس

  1. سوره انعام، آیه ۸۳، ۱۲۸ و ۱۳۹ و آیات دیگر.
  2. مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۲۴۹، «حکم».
  3. «به هر که خواهد فرزانگی می‌بخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند؛ و جز خردمندان در یاد نمی‌گیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  4. «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.
  5. «به از آن را می‌آوریم» سوره بقره، آیه ۱۰۶.
  6. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۳۰۰-۳۰۱، «خیر».
  7. سوره آل‌عمران، آیات ۷۹ و ۸۱؛ سوره انعام، آیات ۸۳-۸۹؛ و آیات بسیار دیگر.
  8. سوره نساء، آیه ۵۴.
  9. سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  10. سوره لقمان، آیه ۱۲.
  11. کنز العمال، ح۴۴۱۲۳.
  12. سوره فصلت، آیه ۴۹.
  13. سوره اسراء، آیه ۱۱.
  14. المیزان، ج۲، ص۳۹۵.
  15. المصباح المنیر، قیومی، ج۱-۲، ص۱۴۵، «حکم».
  16. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۵۵.
  17. سوره لقمان، آیه ۱۲-۱۳.
  18. سوره لقمان، آیه ۱۰.
  19. سوره لقمان، آیه ۱۶.
  20. سوره لقمان، آیه ۱۲.
  21. سوره لقمان، آیه ۱۴.
  22. سوره لقمان، آیه ۱۷.
  23. سوره لقمان، آیه ۱۸.
  24. سوره لقمان، آیه ۱۹.
  25. سوره لقمان، آیه ۲۰.
  26. سوره لقمان، آیه ۲۲؛ سوره آل‌عمران، آیه ۸۱.
  27. سوره لقمان، آیه ۱۲؛ سوره آل‌عمران، آیه ۷۹-۸۰.
  28. سوره قمر، آیه ۵.
  29. سوره زخرف، آیه ۶۳.
  30. سوره آل‌عمران، آیه ۷۹.
  31. سوره بقره، آیه ۱۲۹.
  32. سوره زمر، آیه ۶.
  33. سوره واقعه، آیه ۶۱-۶۲.
  34. غررالحکم، حدیث ۹۲۵۴.
  35. «و هیچ چیز نیست جز آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه معیّن فرو نمی‌فرستیم» سوره حجر، آیه ۲۱.
  36. بحارالانوار، ج۷۸، ص۸۱، حدیث ۶۶.
  37. بحارالانوار، ج۱، ص۲۱۵، حدیث ۲۳.
  38. بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۱۵، حدیث ۱.
  39. بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۱۵؛ ج۲۴، ص۲۱۵.
  40. تحف‌العقول، ص۹۷.
  41. غررالحکم، حدیث ۱۵۲۵.
  42. غررالحکم، حدیث ۳۰۵۲.
  43. غررالحکم، حدیث ۴۹۰۰.
  44. غررالحکم، حدیث ۹۴۵۰.
  45. تحف‌العقول، ص۸۱.
  46. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۵۸.
  47. غررالحکم، حدیث ۳۴۴۰؛ نهج‌البلاغه، حکمت ۸۰؛ الأمالی، طوسی، ص۶۲۵.
  48. بحارالانوار، ج۷۵ ص۳۱۲.
  49. بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۷۳، حدیث ۱۲.
  50. کنز الفوائد، ج۱، ص۳۱۹.
  51. غررالحکم، حدیث ۲۱۰۷.
  52. بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۱۵، حدیث ۱.
  53. «و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان داده‌اند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
  54. کافی، ج۱، ص۱۸۵، حدیث ۱۱.
  55. سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  56. سوره شعراء، آیه ۸۹؛ سوره صافات، آیه ۸۴.
  57. سوره فرقان، آیه ۷۴.
  58. غررالحکم، حدیث ۱۹۹۲.
  59. سوره یوسف، آیه ۲۲؛ سوره قصص، آیه ۱۴.
  60. سوره بقره، آیه ۱۵۱؛ سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲.
  61. «و از خداوند پروا کنید؛ و خداوند به شما آموزش می‌دهد» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  62. سوره بقره، آیه ۱۲۹ و ۱۵۱؛ سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲؛ سوره احزاب، آیه ۳۴؛ التفسیر الکبیر، ج۲، ص۱۲۳.
  63. سوره یوسف، آیه ۲۲؛ سوره قصص، آیه ۱۴.
  64. مجمع‌البیان، ج۵-۶، ص۳۳۹.
  65. سوره قصص، آیه ۱۴؛ المیزان، ج۱۶، ص۱۴.
  66. سوره بقره، آیه ۱۲۹، ۱۵۱ و ۲۳۱؛ سوره آل‌عمران، آیه ۸۱ و ۱۶۴؛ سوره نساء، آیه ۵۴ و ۱۱۳.
  67. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۳۶۲.