حکمت در تفسیر و علوم قرآنی
مقدمه
کلمه حکمت، ۲۰ بار، در ۱۲ سوره قرآن ذکر شده که ۱۸ بار آن، معّرف به الف و لام: ﴿الْحِكْمَةَ﴾، و ۲ بار آن، بدون الف و لام: ﴿حِكْمَةٌ﴾ میباشد که ما در اینجا ۱۲ آیه آن را از ۱۲ سوره قرآن کریم انتخاب نمودهایم. روش انتخاب ما به این نحو است که از سه سوره: بقره، آلعمران و نساء که در هر یک آنها کلمه ﴿حِكْمَةٌ﴾ در بیش از یک آیه ذکر شده، تنها اولین آیه را انتخاب کرده، و در ۹ سوره دیگر که در آنها کلمه ﴿الْحِكْمَةَ﴾ منحصراً یکبار و در یک آیه آنها ذکر شده، همان یک آیه را از آن سوره انتخاب مینماییم، و بعد به ترتیب مصحف، ابتدا آن آیات را تنظیم، و پس از آن، بنا بر روش معمول خود در این تحقیق، به بررسی لغوی کلمه حکمت از کتب لغت میپردازیم، و سپس با استفاده از کتب تفسیر علمای شیعه و اهل تسنّن، از زمان مرحوم طوسی تا زمان حاضر، به تحقیق تفسیری آن پرداخته، و بعد از آن، با استفاده از کتب تفسیر روایی شیعه و سنی از دیدگاه روایات، آیات منتخب را مورد تحقیق قرار میدهیم، و سرانجام هم با اتکا بر نصرت و الطاف بیکران خدای سبحان، و با استفاده از آیات قرآن، به تدبّر در آنها میپردازیم[۱].
در معنای حکمت
راغب در مفردات فرموده: حکمت، دریافت حق است به وسیله عقل و علم، و حکمت از جانب خدای تعالی، معرفت اشیا و ایجاد آنها در حدّ نهایی اقتضای آنهاست، و حکمت از جانب انسان، شناخت موجودات، و انجام کارهای خیر است، و این همان چیزی است که لقمان در قول خدای عزّ و جلّ، به آن توصیف شده است که: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾[۲]. پس وقتی درباره خدای تعالی گفته شد: ﴿هُوَ الْحَكِيمُ﴾[۳]، این معنا، غیر از معنایی است که غیر او تعالی به آن توصیف میشود، و بر این وجه است. قوله تعالی: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ﴾[۴]، و چون قرآن به آن وصف شود، آن در بردارنده حکمت است، نحو قوله تعالی: ﴿الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ﴾[۵]. معنای حکیم را محکم گفتهاند، نحو قوله: ﴿أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ﴾[۶]، و هر دو صحیح است که البته آن، محکم است و مفید برای حکم. پس در آن، دو معنا جمع است، و حُکم اعم از حکمت است؛ پس هر حکمتی حُکم است؛ اما هر حُکمی حکمت نیست، و البته، حکم، داورینمودن چیزی است بر چیزی. میگویند آن اینطور هست یا اینطور نیست. پیامبر (ص) فرمود: « إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَةً»: یعنی قضیه صادقه است، و قال تعالی: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا﴾[۷]، و قال (ص): «الصَّمْتُ حُكْمٌ وَ قَلِيلٌ فَاعِلُهُ»؛ یعنی حکمت، ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، و قال تعالی: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾[۸]. گفته شده: تفسیر قرآن از آن قصد شده، و آن، چیزی است که قرآن از آن آگاهی میدهد، و قوله: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ﴾[۹]؛ یعنی آنچه را خدای تعالی اراده میکند، آن را حکمت قرار میدهد، و آن، ترغیب و تشویق بندگان است به این که به قضای او راضی باشند. ابنعباس فی قوله تعالی: ﴿مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾[۱۰]، فرمود: آن، علم قرآن است از ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه. ابنزید گفته است: آن، علم آیات و حکم آن است، و سدی گفته است: آن، نبوّت است، و گفتهاند: آن، فهم حقایق قرآن است، و آن، اشاره به بعضی از آن است که خاصّ اولی العزم از رسل و بالتّبع دیگر از انبیا میباشد، و قوله تعالی: ﴿يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا﴾[۱۱]، پس بعضالحکمة یا بعضالحکم مختصّ پیامبران است، و قوله تعالی: ﴿آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ﴾، پس محکم، آن چیزهایی است که در آن، شبههای عارض نشود، نه از حیث لفظ، و نه از حیث معنا، و متشابه بر چند نوع است که در جای خود، انشاءاللّه، خواهد آمد. در حدیث است که: «إِنَّ الْجَنَّةَ لِلْمُحْكَمِينَ». گفته شده: آنان گروهی از نیکوکارانند که در انتخاب اینکه مسلمان باشند و کشته شوند و یا اینکه کافر باشند و زنده بمانند، پس کشتهشدن را برگزیدند، و گفته شده: از اختصاصیافتهگان به حکمتاند[۱۲].
فخرالدین در مجمعالبحرین فی قوله تعالی: ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۱۳]، فرموده: خدای تعالی، حکمت را اعطا میفرماید؛ یعنی آن علمی را که توفیق عمل در آن باشد، و گفتهاند: ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی قرآن و فقه، و حکمت، آن علمی است که از انسان فعل قبیح و زشت را برطرف میکند، و آن، از حکمةاللجام گرفته شده، و آن، چیزی است که با بستن به گردن حیوان، مانع از خروج او میگردند، و حکمت، فهم معانی است، و حکمت نامیده شده؛ چون مانع از جهل است، و در حدیث آمده است که فی قوله تعالی: ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ﴾ را فرمود: آن، طاعت خدای تعالی و معرفتداشتن به امام (ع) است، و قوله تعالی: ﴿بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، را گفتهاند: ﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی بالنبوّة، و قوله: ﴿وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾؛ یعنی بالقرآن، و قوله: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾[۱۴] را گفتهاند؛ یعنی الفقه و المعرفة، و قوله: ﴿فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا﴾[۱۵]، حَکَم بِفُتحِین؛ یعنی حاکم و قضاوتکننده چیزی، پس در این مورد، مرد یک نفر را انتخاب میکند و زن نیز یک نفر را. پس آن دو حَکَم. بر مسأله افتراق آن دو یا اصلاح بین آنان، به توافق میرسند. قوله: ﴿وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ﴾[۱۶]؛ یعنی محکم. از ابوعبیده نقل کردهاند که قوله: ﴿أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ﴾؛ یعنی احکمت بالامر و النهی. پس از آن، فصّلت بالوعد و الوعید، یا احکمت عبارت آن؛ به این است که از احتمال و اشتباه محفوظ است. قوله: ﴿رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا﴾[۱۷] را گفتهاند: مراد از آن، حکم و داوری به حق بین مردم است که آن از افضل و اکمل اعمال است. قوله: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾[۱۸] را امام (ع) فرمود: «الْفَهْمَ وَالْعَقْلَ»، و فلانی صاحب حکمت است، وقتی که او برای امور، مورد یقین و اعتماد باشد، و حکمت، علم شریعت است، و در حدیث است که اولیاء اللّه سخن میگویند و سخن آنان، حکمت است، و مراد از آن، صلاح امور آخرت است، و مراد دنیا نیست، و آن، بهتر از معارف و علوم است[۱۹].
در مقدمه مرآة الانوار و مشکوة الاسرار، در معنای حکمت فرموده: حکمت، در اصل چیزی است که بدان از جهل و قبح ممانعت بشود، و به همین جهت آن را به عدل و علم، تفسیر نمودهاند، و بعضی به معرفت افضل اشیا به وسیله افضل علوم، و اما بر حسب روایات، به معنای ولایت، طاعت خدای تعالی، معرفت امام و تفقّه در دین آمده است. در تفسیر فرات بن ابراهیم، از ابنعباس نقل است که فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرمود: ﴿الْكِتَابُ﴾، قرآن است، و ﴿الْحِكْمَةَ﴾، ولایت علی (ع) است. در روایت علی بن نظر، و در تفسیر قمی، از امام صادق (ع) فی قوله: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، روایت است که آن حضرت فرمود: معرفت امام زمانش به او اعطا شده، و صدوق و غیر او از امام (ع) فی قوله: ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۲۰]، روایت نمودهاند که آن بزرگوار فرمود: آن، طاعت خدای تعالی و معرفت به امام (ع) است، و در روایت دیگری، از آن بزرگوار است که فرمود: آن، معرفت و تفقّه در دین است. پس از آن فرمود: «فَمَنْ فَقُهَ مِنْكُمْ فَهُوَ حَكِيمٌ»؛ یعنی آن کس از شما که فقیه شود، پس او حکیم است. و از امام کاظم (ع) نقل است که فرمود: «نَحْنُ حُكَمَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»؛ یعنی ما حکیمان خدای تعالی در زمین او هستیم، و در حدیثی. پیامبر (ص) فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ»، و در روایتی است: « أَنَا دَارُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[۲۱].
در فرهنگ لغات فرموده: حَکَمَ ُ حُکماً و حُکُومَةً؛ یعنی فرمان داد، فرمانروایی کرد و داوری نمود، و حَکَمَُحَکماً؛ یعنی بازگشت، و حَکُمَ ُ حِکمَةً؛ یعنی حکیم و دانشمند شد، و حَکَّمَهُ: یعنی او را فرمانروا کرد، امر را به او واگذار کرد که فیصله دهد، و حُکم یعنی فرمان، دانش، و جمع آن، احکام است، و حِکمَة؛ یعنی عدل، علم، بردباری، نبوّت و دریافتن حقیقت هر چیزی، جمع آن، حِکَم است، و حَکیم؛ یعنی دانشمند، خداوند حکمت، صاحب حکم و استوارکار، و جمع آن، حُکَماء است، و حاکم: یعنی فرمانده و داور، و جمع آن، حُکّام است، و مُحاکَمَة؛ یعنی برای مرافعه نزد حاکم رفتن، و بر هم اقامه دعوی کردن، و اِحکام: محکم و استوار نمودن کاری یا چیزی، و حُکم یعنی داوری، فرمان. حُکم مصدر است و جمع آن، اَحکام است، و مَحکَمَة: مجلس یا جای داوریکردن، و جمع آن، مَحاکِم است، و تَحکیم؛ یعنی حاکمگردانیدن کسی در کار یا قضیه یا مال خویش، و مُحکَم؛ یعنی استوار و مُحکَمات؛ سُوَر و آیات غیر منسوخه و باقی و استوار قرآن یا آیات واضح که مقابل متشابهات هستند و حَکَمَة؛ مقدم چهره، قدر و منزلت، و حَکَم؛ یعنی اجرا کننده حکم، حاکم فاضل و کسی که طرفین او را به داوری قبول کنند، و مُحَکَّم، مفعول است؛ یعنی شخصی که به او اختیار دهند بین قتل بر کفر یا قتل و اسلام، یکی را قبول کند، و مُحَکَّم: یعنی پرهیزگاری که از خود انصاف گیرد، و مُحَکَّمَة، خوارج هستند، و تَحَکُّم: یعنی فرمانبردن و حکمکردن[۲۲].
و در فرهنگ عمید گفته: حکم (به ضمّ حاء و سکون کاف)؛ یعنی قضا، فرمان، أمر، جمع آن، احکام، و حکم (به فتح حاء و کاف)؛ یعنی داور، کسی که برای قطع و فصل مرافعه دو یا چند نفر انتخاب شود، و حکم (به کسر حاء و فتح کاف)، جمع حکمت، و حکما(به ضمّ حاء و فتح کاف)، جمع حکیم است، و حکمت (به کسر حاء)؛ یعنی عادل، علم، دانش، بردباری، فلسفه، کلامِ موافقِ حق، راستی و درستی امری، جمع آن، حِکَم، و حکومت (به ضمّ حاء و کاف و فتح میم)؛ یعنی حکمدادن، فرمانروایی، داوری، و حکیم (به فتح حاء و کسر کاف)؛ یعنی دانا، دانشمندان صاحب حکمت، و جمع آن، حکما است[۲۳].[۲۴]
تنظیم آیات حکمت به ترتیب مصحفی آن
- ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾[۲۵].
- ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾[۲۶].
- ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۲۷].
- ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ﴾[۲۸].
- ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۲۹].
- ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا﴾[۳۰].
- ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾[۳۱].
- ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا﴾[۳۲].
- ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾[۳۳].
- ﴿وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ﴾[۳۴].
- ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ﴾[۳۵].
- ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾[۳۶].[۳۷]
حکمت در تفاسیر اجتهادی
تفسیر تبیان
- شیخ طایفه، محمد بن حسن طوسی در تفسیر تبیان فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "مراد از کتاب، بنا بر قول ابنزید و اکثر از مفسرین، قرآن است، و معنای حکمت در اینجا، سنّت است، و در معنای آن، قتاده گفته است: معرفت به دین است و انس بن مالک گفته است: آن، فقه است در تأویل، و ابنزید گفته است: آن، علم به احکامی است که علم به آن را به جز از قبل پیامبران (ع)، نتوان درک نمود، و گروهی گفتهاند: آن، سخن دوّمی است، و مثل اینکه آن، وصف تنزیل باشد، به این که آن، کتاب است، و اینکه آن، حکمت است، و اینکه آن، آیات است، و بعضی هم گفتهاند: حکمت چیزی است که خدای تعالی، آن را در دل قرار میدهد تا آن را نورانی بگرداند؛ همانگونه که چشم را نورانی نموده و چشم بدان وسیله ادراک میکند، و همه اینها نیکوست"[۳۸].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾[۳۹]، فرموده: "در معنای ﴿الْكِتَابَ﴾، دو قول است: یکی، مراد از کتاب، خط کتابت است، و دیگری، کُتُب است. پس این معنا به طریق جنس بوده و ﴿التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، فصل آن است، و ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی علم به آنچه در آن کتابهاست"[۴۰].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، فرموده: "خدای تعالی پیامبرش، حضرت محمد (ص) را امر میکند به اینکه بندههای مکلفش را با حکمت دعوت نماید و آنان را به کارهای نیکویی دعوت نماید که آن کارها، راه ورود در استحقاق مدح و پاداش نیک را بر آنان بگشاید، و ﴿الْحِكْمَةِ﴾، عبارت است از معرفت به مراتب افعال در حسن و قبح و صلاح و فساد و به آن حکمت گفته شده؛ چون مانع از فساد است و مانع میگردد از آنچه سزاوار نیست که آن را برگزینند، و فرق بین حکمت و عقل، در این است که عاقل پیوند دهنده است به آنچه مانع از فساد است، و حکیم، عارف است به آنچه مانع از فساد است و حکمت، مشترک بین معرفت و عقل مستقیم است؛ زیرا هر یک از آن دو، مانع از فساد بوده و عاری از آن هست و ﴿الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ باز داشتن از قبیح است بر وجه ترغیب در ترک آن و بیرغبت کردن در انجامش، و در آن، نرمکردن دلهاست با آنچه موجب خشوع دل گردد، و گفتهاند: حکمت، نبوّت، و موعظه قرآن است"[۴۱].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "یعنی آنچه را به تو ای محمد (ص)! یاد آوری کردیم و بر تو وحی نمودیم، از جمله آن، چیزهایی است که پروردگارت از حکمت به سوی تو وحی نمود؛ یعنی آن، دلایلی که به معرفت حسن و قبح و فرق بین آن دو و به معرفت واجب از چیزهای غیر واجب، منجر میگردد، و آن، همهاش، مبیّن قرآن است؛ پس آن، حکمت بالغه است"[۴۲].
- فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ﴾ هم فرموده: "آن، حکمتی که خدای تعالی به لقمان اعطا فرمود، آن، معرفت به توحید خدای تعالی و نفی شرک از او بوده، و آنچه بعد از این، تفسیر میکنیم و آن، اینکه امر نموده به او تا سپاس و شکر خدای تعالی را بر نعمتی که به او عطا نموده، به جا آورد"[۴۳].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: خدای تعالی از حال عیسی (ع) به هنگامی که او را به پیامبری مبعوث نمود، خبر داده: ﴿وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ﴾؛ یعنی با معجزات، و قتاده گفته است: یعنی با انجیل آمده است. ﴿قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی به آنان گفت به سوی شما با حکمت آمدهام؛ یعنی با چیزی که هر که از بندگان به آن عمل کند، نجات یابد، و هر که با آن مخالفت کند، هلاک گردد"[۴۴].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾، فرموده: "معنای آن، نهایت راه راست، غایت در منع و غایت در زجر کفار است"[۴۵].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾؛ یعنی آنان را از آلودگیهای شرک پاک کرده و به سوی ایمان هدایت میکند، پس آنان را پاک و پاکیزه میگرداند و البته، آنان را اینچنین میگرداند به واسطه اینکه آنان را به طاعت خدای تعالی که در آن اجابت است، دعوت نماید؛ زیرا اگر آنان را دعوت کند و آنان اجابت نکنند، گفته نمیشد: انّه زَكّاهم. ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، قتاده گفته است؛ یعنی قرآن و سنت را به آنان تعلیم میدهد، و ﴿الْحِكْمَةَ﴾، شامل کتاب و سنت، و هر آنچه خدای تعالی آن را اراده کند، میباشد. پس البته، حکمت، آن علمی است که بر اساس آن عمل میگردد در آنچه از امر دنیا و دین که از آن ترسیده میشود و یا دوست داشته میشود"[۴۶].
تفسیر مجمع البیان
- شیخ ابیعلی فضل بن حسن طبرسی در تفسیر مجمعالبیان فی قوله تعالی: ﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾، فرموده: "﴿الکتاب﴾؛ یعنی قرآن و ذکر ﴿يَتْلُو﴾ و ﴿عَلَيْهِمْ﴾ در آیه تکرار شمرده نمیشود؛ زیرا اوّلی را اختصاص به تلاوت داد تا بدانند آن معجزه بوده و بر صدق گفتار و نبوت پیامبر (ص) دلالت میکند و دومی را اختصاص به تعلیم داد تا آنچه را که متضمّن آن است، از توحید و ادلّه توحید و آنچه مشتمل بر آن است از احکام شریعتش، بشناسند و قوله: ﴿الْحِكْمَةَ﴾را قتاده گفته است: در اینجا سنت است و مالک بن انس گفته است: معرفت به دین و فقه است در تأویل، و ابنزید گفته است: آن، علم به احکامی است که علم آن را به جز از قِبَل پیامبران نتوان درک نمود و گفتهاند: آن، صفت کتاب است؛ مثل اینکه توصیف کند آن را به اینکه: آن، کتاب است و آن آیات است و گفتهاند: ﴿الْحِكْمَةَ﴾، چیزی است که خدای تعالی آن را در دل قرار میدهد تا آن را نورانی کند؛ همچنان که چشم را نورانی میکند. پس چشم ادراک میکند و گفتهاند: آن پندها و نصایح قرآن و حرام و حلال آن است، و همه این معانی نیکوست: ﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾؛ یعنی آنان را مطیع مخلص قرار میدهد، و ابنعباس فرموده: زکّاء، عبارت است از طاعت و اخلاص برای خدای سبحان و ابنجریح گفته است: یعنی آنان را از شرک پاک کرده و خالص میگرداند:[۴۷].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿َيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، فرموده: "ابنجریح گفته است: مراد از کتاب، کتابت است که خدای تعالی نُه جزء از خط را به عیسی (ع) اعطا نمود، و به دیگر مردم یک جزء آن را و گفتهاند: مراد از آن، بعض کتب به جز تورات و انجیل است، مثل زبور و غیر آنکه خدای تعالی آنها را بر پیامبرانش نازل نمود و این قول ابیعلی جبایی است، و این قول، سزاوارتر است: ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾، را ابنعباس گفته است؛ یعنی فقه و علم حلال و حرام؛ همچنان که از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود: «أُوتِيتُ الْقُرْآنَ وَ مِثْلَيْهِ»؛ یعنی به من قرآن و دو همانند آن اعطا شده که گفتهاند: مراد از آن، سنن است، و گفتهاند: مراد از آن، جمیع آنچه از اصول دین است که به او تعلیم گردیده[۴۸].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾، "فرمود: در تفسیر عیاشی از ابیصباح کنانی است که ابو عبد الله، امام صادق (ع)، فرمود: مراد از ﴿الْكِتَابَ﴾، نبوت، و مراد از حکمت، فهم و قضا است، و مراد از ﴿مُلْكًا عَظِيمًا﴾، واجبالاطاعه بودن است"[۴۹].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، فرموده: "﴿الْكِتَابَ﴾ را گفتهاند: کتابت؛ یعنی خط، است و ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی علم و شریعت و گفتهاند: مراد از کتاب، کتب است. پس در این صورت، ﴿الْكِتَابَ﴾ اسم جنس بوده و فصل آن، به ذکر تورات و انجیل است"[۵۰].
- فی قوله تعالی: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ هم فرموده: "یعنی به دین او دعوت کن؛ زیرا آن، طریق رضای اوست، ﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی به وسیله قرآن، و قرآن، حکمت نامیده شده؛ زیرا آن، متضمن امر به نیکی، و نهی از قبیح است و اصل حکمت، منع است و از آن جمله است، حکمة اللجام و به آن، حکمت گفته شده؛ چون به منزله مانع از فساد بوده و چیزی است که اختیار نمودن آن سزاوار نباشد و گفتهاند: حکمت، عبارت است از معرفت به مراتب افعال در حسن و قبح و صلاح و فساد؛ زیرا با معرفت به اینها، منع از فساد و استعمال صداقت و راستی در افعال و اقوال واقع میشود: ﴿الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾؛ یعنی انصرافدادن از قبیح است با ایجاد رغبت در ترک آن و پارسایی در انجامش و در این معنا نرمکردن دلهاست؛ به طوریکه موجب خشوع گردد، و ابنعباس فرموده: حکمت، نبوت بوده و ﴿الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، پندها و نصایح قرآن است"[۵۱].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "یعنی آن چیزهایی از اوامر و نواهی که قبلاً بیان شد، از آن چیزهایی است که پروردگار تو ای محمد (ص)! به تو وحی نموده: ﴿مِنَ الْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی منجر به معرفت حسن و قبح و فرق بین آن دو است"[۵۲].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "یعنی به لقمان عقل و علم و عمل و بهکار بردنش در امور را اعطا نمودیم و درباره لقمان اختلاف کردهاند؛ ابنعباس، مجاهد، قتاده و اکثر مفسرین گفتهاند که او حکیم بود و پیامبر نبود و ابنعمر از پیامبر (ص) نقل میکند که پیامبر (ص) میفرمود: لقمان، پیامبر نبود، و لکن بنده کثیر التّفکر و حَسَنالیقین بود که خدا را دوست میداشت و خدا هم او را دوست داشت، و خدای تعالی با حکمتدادن به او، بر او منّت نهاد"[۵۳].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "یعنی شکر خدای تعالی را بهجا آورید که شما را در خانههایی قرار داد که در آن، قرآن و سنت تلاوت میشود"[۵۴].
- فی قوله تعالی: ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ﴾ هم فرموده: "یعنی ملک او را با نگهبانان، لشکریان، هیبت و کثرت عِدّه و عُدّه تقویت نمودیم، و ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی نبوّت و گفتهاند: راه درست و صواب در امور است و گفتهاند: آن، علم به خدای تعالی و ادیان است"[۵۵].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "عطا گفته: ﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی به نبوّت، و گفتهاند: یعنی به علم به توحید عدل و ادیان"[۵۶].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾، فرموده: "یعنی قرآن، حکمت تامهای است که غایت و نهایت را رسانده است"[۵۷].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "﴿الْكِتَابَ﴾، قرآن است و ﴿الْحِكْمَةَ﴾ شرایع است و گفتهاند: حکمت کتاب، سنت و هر آنچه را که خدای تعالی اراده نموده، شامل میگردد. پس البته، حکمت، آن علمی است که بر اساس آن عمل میشود، در آنچه از امور دین و دنیا که انتخاب شود یا اجتناب گردد"[۵۸].
تفسیر کشاف
- ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری خوارزمی، در تفسیر کشاف، فی قوله تعالی: ﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾، فرموده: "﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ﴾: میخواند بر آنان و میرساند به آنان آنچه را که به او وحی میشود از دلایل وحدانیتت و صدق پیامبران تو، ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾: قرآن را، ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾: شریعت و بیان احکام را، ﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾: و آنان را از شرک و سایر پلیدیها پاک میکند"[۵۹].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾، فرموده: "﴿فَقَدْ آتَيْنَا﴾، برای آنان الزام است به آنچه شناختند از اعطای خدا کتاب و حکمت را. ﴿آلَ إِبْرَاهِيمَ﴾: آن کسانی که پیشینیان محمد (ص) هستند"[۶۰].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، فرموده: "﴿وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، مخصوص به ذکر شدهاند از آن چیزهایی که کتاب و حکمت شامل آن میشدهاند؛ زیرا مراد از آن دو، جنس کتاب و حکمت است و گفتهاند: کتاب، خط بوده و حکمت، کلام حکیمانه صواب است"[۶۱]
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، فرموده: "﴿إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ﴾: به سوی، اسلام، ﴿بِالْحِكْمَةِ﴾، با گفتار حکمتآمیز صحیح، و آن، دلیل روشنگر حق است که زایلکننده شبهه است: ﴿وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾ و آن چیزی است که بر آنان مخفی نیست از این که تو آنان را به وسیله آن نصیحت میکنی و قصد چیزی را داری که منفعت آنان در آن است، و جایز است که مراد از آن، قرآن باشد؛ یعنی آنان را با کتابی که حکمت و نصیحت نیکوست، دعوت کن"[۶۲].
- و فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾ هم فرموده: "﴿ذَلِكَ﴾ اشاره است به آنچه مقدّم آمده، و آن را حکمت نامید؛ چون آن، کلامی محکم است که در آن، وجهی برای راه ورود فساد نیست"[۶۳].
- فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "از ابنعباس است که لقمان، پیامبر و پادشاه نبود؛ اما او چوپان سیاهی بود، پس خدا آزادی را روزی او کرد و به قول و وصیتش راضی گردید، پس امر او را در قرآن قصه نمود تا به وصیت او تمسک جویند، و گفتهاند: او بین نبوّت و حکمت مختار گردید، پس او حکمت را اختیار کرد"[۶۴].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، فرموده: "﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ﴾: او را قوّت دادیم، ﴿الْحِكْمَةَ﴾، زبور و علم شرایع است، و گفتهاند: هر کلامی که موافق با حق باشد، آن، حکمت است"[۶۵].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی انجیل و شرایع"[۶۶].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "قرآن و سنّت"[۶۷].
تفسیر شبّر
- مولیالاجل، سید عبدالله ابن محمد رضا حسینی معروف به شُبَّر، در تفسیرش، فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾، فرموده: "﴿الکتاب﴾؛ یعنی قرآن و ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی معارف و احکام، و ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾؛ یعنی آنان را از پلیدی عقاید، اخلاق و اعمال، پاک و طاهر میکند"[۶۸].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "﴿الْكِتَابَ﴾؛ یعنی کتابت یا جنس کتب نازل شده و ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی حکمت، و تورات و انجیل را به لحاظ فضل آن دو، اختصاصاً ذکر فرمود"[۶۹].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: ﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی نبوّت، فهم و قضا، قوله: ﴿مُلْكًا عَظِيمًا﴾ را فرموده: آن، واجبالطاعه بودن، یا پادشاهی یوسف، داوود و سلیمان است، پس چگونه به آل ابراهیم اقرار داشته و در آل محمد (ص) انکار میکنند و حال آنکه آنان از اسلاف آل ابراهیم (ع) هستند"[۷۰].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "﴿الْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی کلام محکمی که در آن، هیچ ورودی برای فساد نیست"[۷۱].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "لقمان پسر باعور، خواهرزاده یا خالهزاده ایّوب، است و عمر او به زمان داوود میرسد و ﴿الْحِكْمَةَ﴾، شامل عقل، علم و عمل به آن میشود و در گفتار به کار میآید"[۷۲].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "﴿مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی از قرآن که جامع بینالأمرین است"[۷۳].
- فی قوله تعالی: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾ هم فرموده: "﴿الْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی نبوّت و بهکار آوردن آن در امور، ﴿وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾؛ یعنی سخن واضح و روشنی که بدون پرده، دال بر مقصود باشد، یا حکم با اقامه دلیل و سوگند"[۷۴].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی با نبوّت و انجیل"[۷۵].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾، فرموده: "یعنی کاملهای که به نهایت رسیده"[۷۶].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "﴿و یزکیهم﴾؛ یعنی آنان را از آلودگی کفر و گناهان پاک میکند. ﴿و یعلمهم الکتاب﴾؛ یعنی قرآن، ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾؛ یعنی ادیان و شرایع"[۷۷].
تفسیر المیزان
- استاد علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "لام در ﴿الْكِتَابَ﴾ و ﴿الْحِكْمَةَ﴾، برای جنس بوده و ﴿الْكِتَابَ﴾، همان وحی است که برطرفکننده اختلافات مردم است و ﴿الْحِكْمَةَ﴾، عبارت از معرفت سودمندی است که وابسته به اعتقاد یا عمل است"[۷۸].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، فرموده: "چنانکه در مفردات آمده، حکمت به دریافت حق به وسیله علم، عقل و موعظه تفسیر شده، و موعظه هم چنان که خلیل بیان کرده، به یادآوری و تذکّر دادن به خیر و نیکویی به گونهای که سبب رقّت قلب گردد، تفسیر گشته است و از تأمّل در این معانی چنین بر میآید که: ﴿الْحِكْمَةِ﴾، آن حجّت و برهانی است که از آن، حق نتیجه میگردد؛ به طوریکه هیچ شک، ابهام و ضعفی در آن نباشد، و موعظه، بیانی است که بدان نفس، ملایم شود و دل برای آنچه به صلاح شنونده است، نرم گردد"[۷۹].
- فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾ هم فرموده: "در آیه، اطلاق ﴿الْحِكْمَةِ﴾، بر احکام فرعیه است، و ممکن است مشتمل باشد بر مصالحی که به طور اجمال از کلام سابق استفاده میشود"[۸۰].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "بنا بر آنچه از موارد استعمال حکمت استفاده میشود، آن، معرفت علمیه سودمند بوده، و حد وسط و اعتدال بین جهل و جُربزه است، و قوله: ﴿أَنِ اشْكُرْ لِي﴾[۸۱] را گفتهاند، آن به تقدیر قول است؛ یعنی: و قلنا ان اشکر لی و ظاهر این است که تفسیر اعطای حکمت، بدون تقدیر قول است و آن این است که حقیقت شکر؛ عبارت است از قرار دادن نعمت در جای خودش آنچنان که بر آن جایگاه سزاوار است؛ به گونهای که اشاره به اعطای نعمتدهنده باشد، و وقوع چنین امری آنطوری که حقّ آن باشد، موقوف است بر معرفت انعامشده، شناخت نعمت آنکه هست و کیفیت قرار دادن آن نعمت در جای خودش به گونهای که آن انعام را حکایت کند. پس اعطای حکمت، شکر بر آن را بر میانگیزد، و لذا اعطای حکمت با امر به شکر، ملازمه دارد"[۸۲].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، فرموده: "﴿الْحِكْمَةَ﴾ در اصل، بنای نوعی از حکم است، و مراد از آن، معارف حقه یقینی است که انسان را سود بخشد و او را به کمال رساند، و گفتهاند: مراد از آن، نبوّت است، و گفتهاند: مراد زبور و علم شرایع است، و غیر از این را هم گفتهاند که وجهی ندارد، و ﴿وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، تفکیک کلام حاصل از گفتگوی فردی با دیگری و تمیز حقّ آن از باطلش است، و منطبق میباشد بر قضا و داوری بین دو خصم در مورد اختلافشان"[۸۳].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، فرموده: "﴿بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی به وسیله معارف الهیه از عقاید حقه و اخلاق فاضله"[۸۴].
- فی قولی تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾ هم فرموده: "حکمة، کلمه حقی است که با آن منفعت حاصل میگردد، و بلوغ، وصول چیزی است به نهایت آن، و در اینجا کنایهای است از تمام و کاملبودن شیء. پس حکمة بالغه، آن حکمت تام و کاملی است که هیچگونه نقصی از حیث نفس و از حیث اثرش، در آن نیست"[۸۵].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: "تزکیه از باب تفعیل، از زکات است، به معنای نموّ صالحی که ملازم خیر و برکت است. پس تزکیه برای آنان، رشد دادن ایشان است، به رشدی صالح؛ به اینکه اخلاق فاضله و اعمال صالحه را در آنان عودت دهد تا بدین وسیله در انسانیتشان کامل گردند و بدان وسیله، حال آنها در دنیا و آخرت مستقیم گردد؛ خوشبخت زندگی کنند و سعادتمند بمیرند، و “تعلیم کتاب”، بیان الفاظ آیات آن و تفسیر آنچه از آن مشکل است، میباشد، و در مقابل آن، “تعلیم حکمت” است، و آن، معارف حقیقیه است که قرآن دربردارنده آن است، و تعبیر قرآن گاهی به آیات، و گاهی به کتاب، دلالت بر این دارد که هر یک از این عناوین، نعمتی است که باید آن را منّت داشت"[۸۶].
تفسیر بصائر
- استاد محقّق، یعسوب الدین رستگار جویباری در تفسیر بصائر، فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ﴾، فرموده: "﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾ و آن، نعمت الهیه و خیر کثیری است که با آن پیامبران خدا و رسولان و اولیایش با آن آراسته میگردند و خدای جلّ و علا در شأن آن و در جلالت منزلتش میفرماید: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ و فرمود: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُمْ بِهِ... * يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۸۷].
- نیز فی قوله: ﴿أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ﴾ هم فرموده: "گفتیم به او، بر آنچه از حکمت که خدای تعالی به تو اعطا نموده، شکر او را به جای آور"[۸۸].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، فرموده: "آیه کریمه دلالت بر این دارد که حکمت از مواهب خدای تعالی است که تنها به وسیله تلاش و کوشش حاصل نگردد، بلکه حصول آن به واسطه مشیّت ربّانیّه باشد و لاغیر و به همین جهت یادآوری فرمود که آن از فضل خدای تعالی است فی قوله جلّ و علا: ﴿ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾[۸۹]، بعد از قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾. بنابراین، حکمتی که از آن گاهی به قرآن و گاهی به نور در قرآن کریم و به عقل بسیط نزد حکما، تعبیر میشود، آن از فضل خدای جلّ وعلا و کمال ذات اوست که آن را به هر که از خواص بندگان و محبوبینش اختیار نماید و برگزیند، اعطا کند"[۹۰].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾، فرموده: "آنچه از اخبار بر آنان آمده، حکمت بالغه است در هدایت و راهنمایی به طریق حق برای کسانیکه تعقل میکنند، و آن به این جهت است که حکمت بالغه عبارت است از حکمت تامه کاملهای که از حیث نفس و از حیث اثرش، هیچ نقصی در آن نیست"[۹۱].
تفسیر نمونه
- در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾، زیر عنوان: “هدف بعثت پیامبران” فرموده: "در آیات فوق پس از آنکه ابراهیم و اسماعیل تقاضای ظهور پیامبر اسلام را میکنند، سه هدف برای بعثت او بیان میدارند: نخست، تلاوت آیات خدا بر مردم، این جمله، اشاره به بیدار ساختن اندیشهها در پرتو آیات گیرا، جذاب و کوبندهای است که از مجرای وحی بر قلب پیامبر (ص) نازل میشود و او به وسیله آن، ارواح خفته را بیدار میکند. ﴿يَتْلُوا﴾ از ماده “تلاوت”، در لغت به معنای پیدر پیآوردن چیزی است، و هنگامی که عباراتی را پشت سر هم و روی نظام صحیحی بخوانند، عرب از آن، تعبیر به تلاوت میکند. بنابراین، تلاوت منظم و پیدر پی، مقدمهای است برای بیداری و ایجاد آمادگی برای تعلیم و تربیت سپس تعلیم کتاب و حکمت را هدف دوم میشمرد؛ چرا که تا آگاهی حاصل نشود، تربیت که مرحله سوم است صورت نمیگیرد. تفاوت “کتاب” و حکمت ممکن است در این جهت باشد که “کتاب” اشاره به کتب آسمانی است، و اما حکمت، علوم و دانشها، و اسرار، علل و نتایج احکام است که از طرف پیامبر تعلیم میشود. بعد آخرین هدف را که مسأله “تزکیه” است، بیان میدارد. “تزکیه” در لغت هم به معنای نمو دادن، و هم به معنای پاکسازی آمده است و به این ترتیب، تکامل وجود انسان در جنبههای “علمی” و “عملی”، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر معرفی شده است"[۹۲].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، فرموده: "در آیه فوق، خداوند اشاره به مأموریت حضرت مسیح کرده و نخست میفرماید: خدا او را کتاب و دانش آموخت: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ و بعد اشاره به مصداق این کتاب و حکمت نموده، میگوید: تورات و انجیل را به او آموختیم: ﴿وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾. سپس اشاره به مأموریت او برای هدایت جمعیت منحرف بنیاسرائیل که در آن زمان گرفتار انواع خرافات، آلودگیها و اختلافات شده بودند، کرده و میگوید: ﴿وَرَسُولًا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ﴾"[۹۳].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، زیر عنوان: “ده دستور مهم اخلاقی در مقابله با مخالفان” تفسیر فرموده:
- نخست میگوید: به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ﴾. حکمت، به معنای علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل، به معنای منع آمده، و از آنجا که علم و دانش، و منطق و استدلال، مانع از فساد و انحراف است، به آن حکمت گفتهشده، و به هر حال، نخستین گام در دعوت به سوی حق، استفاده از منطق صحیح و استدلال حساب شده است، و به تعبیر دیگر، دستانداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدارساختن عقلهای خفته، نخستین گام محسوب میشود.
- و به وسیله اندرزهای نیکو: ﴿وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، و این، دو مین گام در طریق دعوت به راه خدا است؛ یعنی استفادهکردن از عواطف انسانها؛ چرا که موعظه و اندرز، بیشتر جنبه عاطفی دارد که با تحریک آن میتوان تودههای عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت، و در حقیقت، حکمت، از “بُعد عقلی” وجود انسان استفاده میکند و موعظه حسنه، از “بُعد عاطفی”، و مقیّد ساختن “موعظه”، به “حسنه”، شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی مؤثر میافتد که خالی از هرگونه خشونت، برتریجویی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد. چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوسی میگذارند، به خاطر آنکه مثلاً در حضور دیگران و توأم با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن، استشمام برتریجویی گوینده شده است؛ بنابراین، موعظه، هنگامی اثر عمیق خود را میبخشد که “حسنه” باشد و به صورت زیبایی پیاده شود[۹۴].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، اینچنین تفسیر فرموده: "اینها از امور حکمتآمیزی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده است، و تعبیر به حکمت، اشاره به این است که این احکام آسمانی در عین اینکه از وحی الهی سرچشمه میگیرد، با ترازوی عقل نیز کاملاً قابل سنجش و قابل درک است. چه کسی میتواند زشتی شرک، یا قتل نفس، یا آزار پدر و مادر و همچنین قبح زنا، کبر و غرور، ظلم به یتیمان، عواقب شوم پیمانشکنی و مانند آن را انکار کند، و به تعبیر دیگر، این احکام، هم از طریق حکمت عقلی اثبات شده است، و هم از طریق وحی الهی، و اصول همه احکام الهی چنین است، هر چند جزئیات آن را در بسیاری از اوقات با چراغ کمفروغ عقل نمیتوان تشخیص داد، و تنها در پرتو نورافکن نیرومند وحی باید درک کرد"[۹۵].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، درباره حکمت، چنین تفسیر فرموده: "در اینکه حکمت چیست؟ باید گفت: برای حکمت معانی فراوانی ذکر کردهاند، مانند: “شناخت اسرار جهان هستی”، “آگاهی از حقایق قرآن”، “رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل”، “معرفت و شناسایی خداوند”، اما همه این معانی را میتوان یکجا جمع کرده و در تفسیر حکمت چنین گفت: حکمتی که قرآن از آن سخن میگوید و خداوند به لقمان عطا فرموده بود، “مجموعهای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت” بوده است. در حدیثی از امام موسی بن جعفر (ع) میخوانیم که در تفسیر این آیه برای هشام بن حکم فرموده: مراد از حکمت، فهم و عقل است، و در حدیث دیگری از امام صادق (ع) میخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «أُوتِيَ مَعْرِفَةَ إِمَامِ زَمَانِهِ»: “حکمت این است که لقمان نسبت به امام و رهبر الهی عصر خود، آگاهی داشت”. روشن است هر یک از اینها یکی از شاخههای مفهوم وسیع حکمت محسوب میشود و با هم منافاتی ندارند.
- و در بحث نکتهها زیر عنوان: “گوشهای از حکمت لقمان” چنین فرموده: بعضی از مفسران در اینجا به تناسب اندرزهای لقمان که در آیات این سوره منعکس است، قسمتهایی از سخنان حکمتآمیز این مرد الهی را بازگو کردهاند که ما فشردهای از آن را در اینجا میآوریم:
- لقمان به فرزندش چنین میگفت: یا بنی! ان الدنیا بحر عمیق، و قد هلک فیها عالم کثیر؛ فاجعل سفینتک فیها الایمان باللّه، و اجعل شراعها التوکّل علی اللّه، و اجعل زادک فیها تقوی الله؛ فان نجوت، فبرحمة اللّه، و آن هلکت، فبذنوبک: “پسرم! دنیا دریای ژرف و عمیقی است که خلق بسیاری در آن غرق شدهاند؛ تو کشتی خود را در این دریا، ایمان به خدا قرار داده، بادبان آن را توکل بر خدا، زاد و توشهات را در آن، تقوای الهی؛ اگر از این دریا رهایی یابی، به برکت رحمت خدا است، و اگر هلاک شوی، به خاطر گناهان تو است”. همین مطلب در کتاب کافی، ضمن سخنان امام کاظم (ع) به هشام بن حکم، به صورت کاملتری از لقمان حکیم نقل شده است: یا بنی! ان الدنیا بحر عمیق، قد غرق فیها عالم کثیر، فلتکن سفینتک فیها تقوی اللّه و حشوها الایمان، و شراعها التوکل، و قیمها العقل، و دلیلها العلم، و سکانها الصبر: “پسرم! دنیا دریای عمیقی است که گروه بسیاری در آن غرق شدند؛ کشتی تو در این دریا باید تقوای الهی باشد، و زاد و توشهات، ایمان، و بادبان این کشتی، توکل، و ناخدای آن، عقل، و راهنمای آن، علم، و سکّان آن، صبر است”.
- در گفتار دیگری به فرزندش، در آداب مسافرت چنین میگوید: پسرم! هنگامی که مسافرت میکنی، اسلحه، لباس، خیمه، وسیله نوشیدن آب، وسایل دوختن، و داروهای ضروری را که هم خود و هم همراهانت از آن استفاده میتوانید بکنید، بردار؛ با همسفران در همه چیز، جز در معصیت الهی، همراهی کن. پسرم! هنگامی که با جمعی مسافرت کردی، در کارهایت با آنها مشورت کن، در صورت آنها تبسم نما؛ در مورد زاد و توشهای که داری، سخاوتمند باش، و هنگامی که تو را صدا زنند، پاسخ گو، و اگر از تو کمک بخواهند، آنها را یاری کن؛ تا میتوانی، سکوت اختیار کن؛ نماز بخوان؛ در مرکب و آب و غذا که داری، سخاوتمند باش؛ اگر از تو گواهی بطلبند، گواهی ده؛ اگر از تو مشورتی بخواهند، برای به دستآوردن نظر صایب، کوشش کن، و بدون اندیشه و تأمل کافی، پاسخ مگو، و تمام نیروی تفکرت را برای جواب مشورت، به کارگیر که هر کس در پاسخ مشورت، خالصترین نظر خود را اظهار نکند، خداوند نعمت تشخیص و اندیشه را از او میگیرد؛ هنگامی که ببینی همراهان تو راه میروند و تلاش میکنند، با آنها به تلاش برخیز. دستور کسی را که از تو بزرگتر است، بشنو؛ اگر از تو تقاضای مشروعی دارند، همیشه جواب مثبت بده و هرگز “نه” نگوی؛ زیرا گفتنِ نه، نشانه عجز و ناتوانی، و سبب ملامت است، و هرگز نماز را از اول وقت تأخیر نینداز و این دین خود را فوراً ادا کن؛ با جماعت نماز بگزار، هر چند در سختترین حالات باشی؛ اگر میتوانی، از هر غذایی که میخواهی بخوری، قبلاً مقداری از آن را در راه خدا انفاق کن؛ کتاب الهی تلاوت کن، و ذکر خدا را فراموش منما.
- این داستان نیز از لقمان معروف است: در آن هنگام که به صورت بردهای برای آقایش کار میکرد، روزی به او گفت: گوسفندی برای من ذبح کن و دو عضو که بهترین اعضای آن است، برای من بیاور، و او گوسفندی را ذبح کرد و زبان و دل آن را برای وی آورد. چند روز دیگر، همین دستور را به او داد، لکن گفت: دو عضو که بدترین اعضای آن است، برای من بیاور. لقمان بار دیگر، گوسفندی را ذبح کرد و همان زبان و دل را برای او آورد. او تعجب کرد و از این ماجرا سؤال کرد. لقمان در پاسخ گفت: قلب و زبان، اگر پاک باشند، از هر چیز بهترند، و اگر ناپاک شوند، از همه چیز، خبیثتر و بدترند. این گفتار را با حدیثی از امام صادق (ع) پایان میدهیم. فرمود: به خدا سوگند، حکمتی که به لقمان از سوی پروردگار عنایت شده بود، به خاطر نسبت، مال، جمال، و جسم او نبود، بلکه او مردی بود که در انجام فرمان خدا، قوی و نیرومند بود؛ از گناه و شبهات اجتناب میکرد؛ ساکت و خاموش بود؛ با دقت مینگریست؛ بسیار فکر میکرد؛ تیزبین بود، و هرگز در (آغاز) روز نخوابید، و در مجالس (به رسم مستکبران)، تکیه نمیکرد، و رعایت آداب را کاملاً مینمود؛ آب دهن نمیافکند؛ با چیزی بازی نمیکرد، و هرگز در حال نامناسبی دیده نمیشد؛ و هیچگاه دو نفر را در حال نزاع ندید، مگر اینکه آنها را با هم صلح داد، و اگر سخن خوبی از کسی میشنید، حتما مأخذ آن سخن را و تفسیر آن را سؤال میکرد؛ با فقیهان و عالمان بسیار نشست و برخاست داشت... به سراغ علومی میرفت که بتواند به وسیله آن بر هوای نفس چیره شود؛ نفس خود را با نیروی فکر و اندیشه و عبرت مداوا مینمود، و تنها سراغ کاری میرفت که به سود (دین یا دنیای او بود؛ در اموری که به او ارتباط نداشت، هرگز دخالت نمیکرد، و از این رو، خداوند حکمت را به او ارزانی داشت[۹۶].
- فی قوله تعالی: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾ هم فرموده: در این که میان “آیات الله” و حکمت چه فرقی است؟ بعضی از مفسران گفتهاند: هر دو اشاره به قرآن است، لکن تعبیر به “آیات”، جنبه اعجاز آن را بیان میکند، و تعبیر به حکمت، محتوای عمیق و دانشی را که در آن نهفته است، باز میگوید. بعضی دیگر گفتهاند: آیات الله، اشاره به آیات قرآن است، و حکمت، اشاره به سنت پیامبر ا و اندرزهای حکیمانه او. گرچه هر دو تفسیر، مناسب مقام و الفاظ آیه است، اما تفسیر اوّل، نزدیکتر به نظر میرسد؛ چرا که تعبیر به تلاوت، با آیات الهی مناسبتر است. به علاوه، در آیات متعددی از قرآن، تعبیر “نزول” در مورد آیات و حکمت، هر دو، آمده است، مانند: آیه ۲۳۱ بقره: ﴿وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ﴾[۹۷]. شبیه همین تعبیر در آیه ۱۱۳ سوره نساء نیز آمده است.
- نیز فی قوله تعالی: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، فرموده: و به او؛ یعنی داوود نبی (ع)، حکمت و علم و دانش دادیم: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ﴾؛ همان حکمتی که قرآن درباره آن میگوید: ﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۹۸]. حکمت، گاه جنبه علمی دارد، که از آن، تعبیر به “معارف عالیه” میشود، و گاه جنبه عملی، که از آن، تعبیر به “اخلاق و عمل صالح” میگردد، و داوود از همه اینها بهره وافر داشت. آخرین نعمت بزرگ خدا بر داوود، این بود که میفرماید: و ما به او علم قضا و داوری صحیح و عادلانه دادیم: ﴿وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾. تعبیر از داوری، به “فصل الخطاب”، به خاطر آن است که ﴿الْخِطَابِ﴾، همان گفتگوهای طرفین نزاع است، و ﴿فَصْلَ﴾، به معنای قطع و جدایی است، و میدانیم، گفتگوهای صاحبان نزاع، هنگامی قطع خواهد شد که داوری صحیح بین آنها بشود؛ لذا این تعبیر به معنای قضاوت عادلانه آمده است[۹۹].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾، تفسیر فرموده: هنگامی که عیسی (ع) با در دست داشتن بیّنات (معجزات و آیات الهی) آمد، گفت: من برای شما حکمت آوردهام و آمدهام تا بعض اموری را که در آن پیوسته اختلاف دارید، برای شما تبیین کنم. به این ترتیب، سرمایه عیسی (ع)، ﴿بَيِّنَاتِ﴾؛ یعنی آیات الهی و معجزات، بود که از یک سو، حقّانیت او را تبیین میکرد، و از سوی دیگر، حقایق مربوط به مبدأ و معاد و نیازهای زندگی بشر را. در این عبارت، حضرت مسیح محتوای دعوت خود را حکمت توصیف میکند، و میدانیم، ریشه اصلی حکمت، به معنای “جلوگیریکردن از چیزی به منظور اصلاح آن” است، و سپس به تمام عقاید حق و برنامههای صحیح زندگی که انسان را از هرگونه انحراف در ایمان و عمل باز میدارد و به تهذیب نفس و اخلاق او میپردازد، اطلاق شده است، و به این ترتیب، حکمت، در اینجا معنای وسیعی دارد که هم حکمت علمی را میگیرد، و هم حکمت عملی را. این حکمت، علاوه بر اینها هدف دیگری نیز به دنبال دارد، و آن، برطرف ساختن اختلافاتی است که وجود آنها نظام جامعه را به هم میریزد، و مردم را سرگردان و بیچاره میکند، و لذا حضرت مسیح (ع) در متن سخنانش روی این مسأله تکیه مینماید[۱۰۰].
- همچنین فی قوله تعالی: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ﴾، فرموده: این آیات، حکمت بالغه الهی است، و اندرزهایی است عمیق و رسا، اما این اندرزها، برای این افراد لجوج مفید نیست، و به حال آنها سودی ندارند[۱۰۱].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، فرموده: فرق میان “کتاب” و “حکمت” ممکن است این باشد که اوّلی اشاره به قرآن، و دوّمی به سخنان پیامبر (ص) و تعلیمات اوست که “سنّت” نام دارد، و نیز ممکن است “کتاب” اشاره به اصل دستورات اسلام باشد و حکمت اشاره به فلسفه و اسرار آن. این نکته نیز قابل توجه است که حکمت در اصل به معنای منعکردن به قصد اصلاح است، و لجام مَرکب را از این جهت حکمت گویند که او را منع و مهار کرده و در مسیر صحیح قرار میدهد؛ بنابراین، مفهوم آن، دلایل عقلی است، و اینجا روشن میشود که ذکر کتاب و حکمت پشتسر یکدیگر، میتواند اشاره به دو سرچشمه بزرگ شناخت؛ یعنی “وحی” و “عقل”، بوده باشد، یا به تعبیر دیگر، احکام آسمانی و تعلیمات اسلام در عین اینکه از وحی الهی سرچشمه میگیرد، با ترازوی عقل قابل سنجش و درک میباشد (منظور کلیات احکام است)[۱۰۲].[۱۰۳]
حکمت در تفاسیر روایی
- علامه شیخ عبد علی بن جمعه عروسی در تفسیر نورالثقلین، و سید هاشم بحرانی که در تفسیر برهان، و علامه شیخ جلالالدین سیوطی در تفسیر الدرالمنثور فی قوله تعالی: ﴿ربنا و آبعث فیهم رسولا منهم﴾[۱۰۴]، روایاتی را نقل نمودهاند، از جمله:
- در تفسیر علی ابن ابراهیم فی قوله: ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ﴾، گفته شده: البته، مقصود از آن، فرزند اسماعیل (ع) است، و به همین جهت، پیامبر خدا (ص) فرموده: «أَنَا دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ (ع)»[۱۰۵].
- عبد بن حمید و ابنجریر از قتاده درباره قوله: ﴿وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، اخراج نمودند که او گفت: ﴿الْحِكْمَةَ﴾ السنة. گفت: ففعل ذلک بهم، فبعث فیهم رسولا منهم؛ یعرفون اسمه و نسبه؛ یخرجهم من الظلمات الی النور، و یهدیهم إلی صراط مستقیم[۱۰۶].
- نیز فی قوله تعالی: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾، روایاتی را نقل نمودهاند. از جمله:
- محمد بن یحیی با اسنادش تا حسین بن مختار و از بعض اصحابنا، از ابی جعفر، امام باقر (ع) فی قول الله: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ نقل کند که آن بزرگوار فرمود: «الطَّاعَةَ الْمَفْرُوضَةَ»؛ یعنی آنان واجبالاطاعه میباشند[۱۰۷].
- احمد بن محمد با اسنادش تا ابی صباح کنانی، و او گوید، ابی عبدالله، امام صادق (ع) فرمود: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾ »؛ یعنی ما قومی هستیم که خدای تعالی اطا عتمان را واجب نمود؛ انفال برای ما است و مال خالص و بیآلایش برای ما است، و ما هستیم راسخان در علم، و ما هستیم آن کسانی که مورد حسادت واقع شدهاند، کسانی که خداوند متعال درباره آنان فرمود: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾[۱۰۸].
- از عدهای از اصحاب ما، از احمد بن محمد با اسنادش تا محمد بن فضیل، از ابوالحسن (ع) فی قول الله تبارک و تعالی: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾ نقل است که آن حضرت فرمود: «نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ»؛ یعنی ما هستیم آن کسانی که مورد حسادت واقع شدهایم[۱۰۹].
- محمد بن یحیی با اسنادش تا حمران بن اعین، و او گوید که به ابی عبدالله، امام صادق (ع)، گفتم: قول الله تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ﴾، پس آن بزرگوار فرمود: «النُّبُوَّةُ». گفتم: ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾، آن بزرگوار فرمود: «الْفَهْمَ وَ الْقَضَاءَ». گفتم: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾. آن بزرگوار فرمود: «الطَّاعَةُ»[۱۱۰].
- حسین بن محمد با اسنادش تا ابیصباح، و او گوید که ابی عبدالله، امام صادق (ع) درباره قول خدای عزوجل: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ﴾، سؤال نمودم، پس آن بزرگوار فرمود: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ»؛ یعنی ای اباصباح! به خدا سوگند! ما هستیم آن مردمی که مورد حسادت واقع شدهایم[۱۱۱].
- علی بن ابراهیم با اسنادش تا ابی جعفر أحول، و او از ابی عبدالله، امام صادق (ع)، نقل کند که به آن بزرگوار گفتم: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ﴾. آن بزرگوار فرمود: «النُّبُوَّةُ». گفتم: ﴿وَالْحِكْمَةَ﴾ آن بزرگوار فرمود: «الْفَهْمَ وَ الْقَضَاءَ» گفتم: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾. آن بزرگوار فرمود: «الطَّاعَةُ الْمَفْرُوضَةُ»[۱۱۲].
- ابنجریر و ابن ابیحاتم، از طریق عوفی، از ابنعباس اخراج نمودند که او گفت: قال اهل الکتاب: زعم محمد انه اوتی ما اوتی فی تواضع، و له تسع نسوة و لیس همه الا النکاح، فای ملک افضل من هذا؟ فانزل اللّه هذا الایة: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ... مُلْكًا عَظِيمًا﴾؛ یعنی ملک سلیمان؛ یعنی اهل کتاب گفتند: محمد را گمان بر این است که همه آنچه در تواضع داده شده، به او داده شده، و این در حالی است که برای او نُه زن است و هَمِّ او چیزی جز نکاح نیست، و چه پادشاهیای برتر از این؟ پس خدا این آیه را نازل فرمود: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ... مُلْكًا عَظِيمًا﴾؛ یعنی ملک سلیمان[۱۱۳].
- همینطور فی قوله تعالی: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، روایاتی را نقل نمودهاند، از جمله:
- نیز فی قوله تعالی ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، روایاتی را نقل نمودهاند، از جمله:
- در کتاب اصول کافی با اسنادش تا هشام بن حکم، و او گوید که ابوالحسن، امام موسی بن جعفر (ع)، به من فرمود: «يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾ قَالَ الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ»؛ یعنی ای هشام! البته، خدای تعالی فرمود: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، فرموده: فهم و عقل را[۱۱۶].
- در تفسیر علی ابن ابراهیم با اسنادش تا علی بن نضر، و او از ابی عبدالله، امام صادق (ع)، نقل کند که گفتم: فدایت گردم، درباره قوله: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، چه میفرمایی؟ آن بزرگوار فرمود: «أُوتِيَ مَعْرِفَةَ إِمَامِ زَمَانِهِ»؛ یعنی به او معرفت و شناخت امام زمانش اعطا گردید[۱۱۷].
- عبدالله در زوائدش، از عبدالوهاب بن بخت ملکی اخراج نمود که او گفت: قال لقمان (ع) لابنه: یا بنی؟ جالس العلماء و زاحمهم برکبتیک؛ فان الله لیحیی القلوب المیتة بنورالحکمه؛ کما یحیی الأرض المیتة بوابل السماء؛ یعنی لقمان (ع) به فرزندش گفت: ای فرزند عزیزم! با دانشمندان همنشینی کن و با دو زانو نشستن در محضرشان، به آنها زحمت بده؛ البته، خدا محققاً دلهای مرده را به نور حکمت زنده میکند؛ همچنان که زمین مرده را با بارانی که از آسمان فرو میآورد، زنده میگرداند[۱۱۸].[۱۱۹]
تدبّر در آیات حکمت
قوله تعالی: ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۱۲۰]. در یک بررسی اجمالی از آیات دوازدهگانه حکمت ملاحظه میکنیم:
- حکمت، از جمله خواستهها و دعاهای حضرت ابراهیم (ع) است که از پروردگارش درخواست میکند تا آن را به ذریهاش اعطا فرماید: ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾.
- مصادیق استجابت این دعا را در اعطای حکمت به پیامبران، از ذریه حضرت ابراهیم (ع)؛ یعنی حضرت عیسی (ع) فی قوله: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، قوله: ﴿وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، و قوله: ﴿قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾، و حضرت محمد (ص) فی قوله: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، و قوله: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾، و قوله: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾، و قوله: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ﴾، و قوله: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ﴾، و قوله: ﴿يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾، و حضرت داوود (ع) فی قوله: ﴿وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾، مینگریم، و از این دوازده مورد، تنها یک مورد به غیر نبی یعنی به لقمان، از جانب خدای حکیم به او حکمت اعطا شده، و در اعطای این خیر کثیر، به او امر شده که شکر خدای تعالی را به جا آورد: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ﴾.
- اگرچه لفظ حکمت در آیات دوازدهگانه مذکور مشترک لفظی است؛ اما در مفهوم و در معنا با هم تفاوت دارند. لذا ما این تفاوت در معنا و مفهوم را با استعانت از پروردگار لطیف و حکیم، زیر عنوان: “معانی و مفاهیم حکمت”، بررسی و تحقیق میکنیم[۱۲۱].
معانی و مفاهیم حکمت به ترتیب آیات مصحف
معنا و مفهوم اوّل حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، خیر کثیری است که از جانب خدای تعالی بر پیامبران الهی نازل میگردد و با آن، بعثت حاصل میشود و در پرتو نورانیتش، آیات وحی تلاوت گردیده و کتاب خدای تعالی تعلیم داده میشود: ﴿رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾.
حکمت خیر کثیری است که خدای تعالی بر پیامبر نازل میکند: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۱۲۲] و ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[۱۲۳].[۱۲۴]
معنا و مفهوم دوّم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، علم به خیر کثیر است؛ یعنی علم به آنچه در کتب آسمانی آمده از: حلال و حرام، معارف الهیه، علم به توحید و عدل الهی و علم به اخلاق فاضله: ﴿وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾، ﴿وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ﴾.[۱۲۵]
معنا و مفهوم سوم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، اعطای فضل و رحمت الهی به پیامبر (ص) و آل او (ع) این است که سبب حصول فهم حقایق امور و قضا در آنان شده، و اعطای این فضل و رحمت به آنها، مورد حسادت دشمنان است: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾.
خدای تعالی هر که را بخواهد، به او حکمت اعطا میکند، و به هر که حکمت اعطا کند، خیر کثیری را به او اعطا نموده است: ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۱۲۶].
اعطای فضل و رحمت خدای تعالی باید شادمانی و فرح آورد (نه این که حسادت را برانگیزد): ﴿قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ﴾[۱۲۷].
در روایت حمران بن اعین و ابی جعفر أحول از ابی عبدالله، امام صادق (ع) میخوانیم که در تفسیر قوله تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ﴾، آن بزرگوار فرمود: «النُّبُوَّةُ» و در تفسیر قوله تعالی: ﴿و الحکمة﴾، هم آن بزرگوار فرمود: «الْفَهْمَ وَ الْقَضَاءَ»[۱۲۸].[۱۲۹]
معنا و مفهوم چهارم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، معرفت به مراتب افعال در حسن و قبح، و در فساد و صلاح است که طریق حصول و دستیابی به آن، قرآن کریم است. بنابراین، قرآن کریم یکی از معانی و مفاهیم حکمت است: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی به وسیله قرآن به راه پروردگارت دعوت کن؛ راه پروردگار، همان دینی است که مورد رضای او است و دعوت به دین مورد رضای او، به وسیله قرآن حاصل میشود، و این قرآن به پیامبر (ص) وحی شده تا مردم را به وسیله آن، انذار کند، و البته، این قرآن، آن کسی را که راستتر و ثابتقدمتر باشد، هدایت میکند: ﴿وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ﴾[۱۳۰]، و ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾[۱۳۱].[۱۳۲]
معنا و مفهوم پنجم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، معرفت به معارف قرآن که مشتمل بر مناهی است، میباشد. این مناهی نزد پروردگار، کریه بوده و عمل به آنها، سیئه محسوب میشود: ﴿ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ﴾. در آیات قبل از آیه فوق (آیات ۳۱ تا ۳۷ سوره اسراء به جز یک آیه) که بیان مناهی الهی است، و بعد از آنها، در آیه ۳۸ که به سیئهبودن آن مناهی و به کراهتشان نزد پروردگار تصریح دارد، دلالت بر این معنا و مفهوم هست، و ﴿ذَلِكَ﴾ در آیه مورد تدبّر، اشاره به آن مناهی است: ﴿وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا * وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا * وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا * وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا * وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا * وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا * وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا * كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا * ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا﴾[۱۳۳].[۱۳۴]
معنا و مفهوم ششم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، برخورداری از عقل و علم است، به طوری که کاربرد آن در معرفت به توحید خدای تعالی، معرفت به امام زمان و شکر و سپاس مُنعم بر اعطای این نِعَم باشد: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾.
- نخست آیات: در بهکار بستن تعقل و اندیشه در نشانههای توحید خدای تعالی:
- در روی زمین، باغهایی از انگور، درختان خرما، و انواع درختانی که اصل آنها از یک درخت است، و یا از یک درخت نیست، میروید، اما میوه آنها برخی بر برخی دیگر در خوردن فضیلت دارد؛ اگرچه همه آنها با یک آب آبیاری شده، و این نباتات برای اهل عقل و اندیشه، آیات و نشانههایی از توحید خدای متعال است: ﴿وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۳۵].
- این که شب و روز، خورشید، ماه، ستارگان که به امر خدای متعال برای شما انسانها مسخّر شدهاند، برای اهل عقل و اندیشه، نشانههایی است از توحید خدای متعال: ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۳۶].
- اینکه از میوه خرما و انگور، شیره گرفته و روزی نیکویی را از آن تأمین میکنند، برای اهل عقل و اندیشه، نشانهای از توحید خدای متعال است: ﴿وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۳۷].
- این اختلاف شب و روز، و این نزول باران که به وسیله آن، زمین بعد از مردنش با روییدن نباتات در آن، زنده میشود، و این وزش بادها (که منافع حیاتی دارد)، همه، برای اهل عقل و اندیشه، آیات و نشانههایی از توحید خدای تعالی است: ﴿وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۳۸].
- دوم: روایات
- در اصول کافی به روایت هشام بن حکم میخوانیم که حضرت امام ابو الحسن، موسی بن جعفر (ع) در تفسیر: “الحکمة” فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، خطاب به هشام فرموده: «الْفَهْمَ وَ الْعَقْلَ»؛ یعنی آن، فهم و عقل است[۱۳۹].
- در تفسیر علی ابن ابراهیم میخوانیم که علی بن نضر از حضرت ابی عبدالله، امام صادق (ع)، در تفسیر: “الحکمة” فی قوله تعالی: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ﴾، نقل میکند که آن بزرگوار، در پاسخ به سؤال او فرمود: «أُوتِيَ مَعْرِفَةَ إِمَامِ زَمَانِهِ»؛ یعنی به او معرفت امام زمانش اعطا گردیده[۱۴۰].[۱۴۱]
معنا و مفهوم هفتم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، سنت و علم به آن چیزهایی است که عمل به آنها مورد اراده و محبوبیت خدای تعالی است: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا﴾؛ یعنی با دعا و تضرع به سوی خدای تعالی و با تفکر در آیات خدای متعال. از قرآن مُنَزّل که در خانههای شما، قرائت میشود و در آنچه سنت پیامبر (ص) و عمل به محتوای قرآن است، (خدای تعالی را با صفاتش) متذکّر باشید. البته، خدای تعالی (در تدبیر خلقش و در رسانیدن منافع دینی و دنیوی به آنان)، بسیار با لطف و بسیار نسبت به آنچه صلاح و یا در جهت فساد آنان است)، عالم و آگاه است: قوله تعالی ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا﴾[۱۴۲].
قوله تعالی: ﴿وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ * وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ﴾[۱۴۳].[۱۴۴]
معنا و مفهوم هشتم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، آن خیر کثیری است که صرفاً از جانب خدای تعالی به هر بندهای که او سبحانه بخواهد، اعطا میشود، و آن در اعطای نبوت حاصل میگردد: ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ﴾؛ یعنی پایههای نظام حکومت او (حضرت داوود نبی (ع)) را محکم کرده و به او نبوت اعطا نمودیم (تا هم معارف عالی را دریابد و هم با اخلاق و عمل صالح باشد)؛ همچنین به او ملکه قضاوت و حکمنمودن در تمییز حق از باطل، اعطا کردیم. در آیاتی از سورههای مبارکه بقره و جمعه میخوانیم که: داوود، جالوت را به قتل رسانید و خدای تعالی پادشاهی و حکمت را به او اعطا فرمود و از آنچه میخواست، به او آموخت. خدای تعالی به هر که بخواهد، حکمت اعطا کند، و به هر کس حکمت اعطا کند، خیر کثیری به او اعطا شده است. آن از فضل خدای تعالی است که هر که را بخواهد، به او اعطا میکند، و خدای متعال صاحب فضل عظیم است: ﴿وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ﴾[۱۴۵]، ﴿يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا﴾[۱۴۶]، ﴿ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾[۱۴۷].[۱۴۸]
معنا و مفهوم نهم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، معارف الهیهای است که عمل به آن، موجب صلاح و نجات است، و مخالفت با آن، سبب فساد و هلاکت است: ﴿وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ﴾؛ یعنی: و همین که عیسی (ع) با معجزات و دلایل روشن آمد، گفت: برای شما حکمت؛ یعنی معارف الهیهای، آوردهام که عمل به آن، موجب صلاح و نجات شما است و مخالفت با آن، سبب فساد و هلاکت شما خواهد بود، ﴿وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ﴾[۱۴۹]؛ یعنی: و عیسی (ع) فرمود: معارف الهیه را برای شما آوردهام تا به وسیله آن، برخی از چیزهایی که در آن اختلاف دارید، برای شما تبیین کنم.
آیاتی از سورههای بقره و مائده که در زیر بیان میشود، مؤید این معنا است: حکمت؛ یعنی معارف الهیه، که از طریق کتب آسمانی و به وسیله پیامبران به مردم ابلاغ میشود، و رفع اختلاف مردم، و هدایت آنان به راه صلاح و طریق نجات، با عمل به آن معارف الهیه حاصل میگردد:
- ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ﴾[۱۵۰].
- قوله تعالی: ﴿وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ * وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۱۵۱].[۱۵۲]
معنا و مفهوم دهم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، آیات الهی است که هم از لحاظ نفس، و هم از لحاظ ظهور، هیچ عیب و نقصی در آنها نیست، و رؤیتشان توأم با تعقل در آنها، منشأ ایجاد حکمت در بندگان است: ﴿حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ﴾؛ یعنی آیات الهی، کامل و تام است، اما انذارها آنان را سودی ندهند و بینیازشان نکند.
اولاً، از آیات الهی نباید اعراض شود؛ زیرا تکذیبکنندگان و آنان که پیرو هواهای نفس هستند، از آن اعراض مینمایند، و اگر آیتی که حکمت بالغه است، ببینند، از آن اعراض میکنند، و آن را سحر خوانده و تکذیب مینمایند و از خواهشهای نفسانیشان پیروی میکنند: ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ * وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ * وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ * حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ﴾[۱۵۳].
و ثانیاً: آیات الهی باید مورد تعقّل قرار گیرد؛ زیرا:
- آفرینش آسمانها و زمین، تفاوت شب و روز، کشتی که روی سطح دریا شناور است، بارانی که خدای متعال از آسمان نازل میگرداند و زمین مرده بدان زنده میگردد، گسترش جنبندهها در زمین و وزش بادها، و ابری که بین زمین و آسمان مسخّر است، آیاتی است برای گروهی که اهل تعقّل هستند: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۵۴]، ﴿وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۵۵]، ﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾[۱۵۶].
- این که شب و روز، خورشید، ماه و ستارگان به امر خدای متعال مسخّر شما شدهاند، در آن آیاتی است برای آنها که اهل تعقّل هستند: ﴿وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ﴾[۱۵۷].[۱۵۸]
معنا و مفهوم یازدهم حکمت
یکی از معانی و مفاهیم حکمت، علم به نحوه انجام اعمال دینی و دنیوی است که توأم با خشیت از خدای تعالی باشد: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾؛ یعنی او (خدای تعالی) آن کسی است که از درس نخواندهها پیامبری را از آنان مبعوث گردانید تا برایشان آیات او را بخواند و ایشان را از آلودگیها پاک نماید و قرآن و علم به انجام اعمال دین و دنیا را که سبب خشیت از خدای متعال میگردد، به آنان بیاموزد.
- خشیت از خدا، ناشی از هدایت، نشانه علم علما، مایه تأثیر انذار و سبب رضایت خدای تعالی است: ﴿فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[۱۵۹].
- ﴿وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى﴾[۱۶۰].
- ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾[۱۶۱].
- ﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ﴾[۱۶۲].
- ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ﴾[۱۶۳].[۱۶۴]
منابع
پانویس
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۳۰.
- ↑ «و به راستی ما به لقمان فرزانگی دادهایم» سوره لقمان، آیه ۱۲.
- ↑ «و اوست که بر بندگان خویش چیره است و او فرزانه آگاه است» سوره انعام، آیه ۱۸.
- ↑ «آیا خداوند داورترین داوران نیست؟» سوره تین، آیه ۸.
- ↑ «الف، لام، را؛ این آیات کتاب حکیم است» سوره یونس، آیه ۱.
- ↑ «(این) کتابی است که آیاتش استواری یافته» سوره هود، آیه ۱.
- ↑ «و ما به او در کودکی (نیروی) داوری دادیم» سوره مریم، آیه ۱۲.
- ↑ «و از آیات خداوند و حکمت آنچه را که در خانههای شما خوانده میشود یاد کنید، بیگمان خداوند نازکبین آگاهی است» سوره احزاب، آیه ۳۴.
- ↑ «بیگمان خداوند به آنچه اراده فرماید حکم خواهد کرد» سوره مائده، آیه ۱.
- ↑ «و از آیات خداوند و حکمت آنچه را که در خانههای شما خوانده میشود یاد کنید» سوره احزاب، آیه ۳۴.
- ↑ «پیامبران که تسلیم (خداوند) بودند... برای یهودیان داوری میکردند» سوره مائده، آیه ۴۴.
- ↑ مفردات، ص۱۲۶–۱۲۷.
- ↑ «و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد» سوره آل عمران، آیه ۴۸.
- ↑ «داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید» سوره نساء، آیه ۳۵.
- ↑ «سوگند به قرآن حکیم» سوره یس، آیه ۲.
- ↑ «پروردگارا! به من حکمتی ارزانی دار و مرا به شایستگان بپیوند» سوره شعراء، آیه ۸۳.
- ↑ «و به راستی ما به لقمان فرزانگی دادهایم» سوره لقمان، آیه ۱۲.
- ↑ مجمع البحرین، ص۴۶۸.
- ↑ «و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ مقدمه برهان، ص۸۹.
- ↑ ملخص المنجد و منتهی الأرب، ص۱۴۰–۱۴۱.
- ↑ فرهنگ عمید، ص۵۰۶.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۳۱.
- ↑ «پروردگارا! و در میان آنان از خودشان پیامبری را که آیههایت را برای آنها میخواند و به آنان کتاب (آسمانی) و فرزانگی میآموزد و به آنها پاکیزگی میبخشد، برانگیز! بیگمان تویی که پیروزمند فرزانهای» سوره بقره، آیه ۱۲۹.
- ↑ «و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد» سوره آل عمران، آیه ۴۸.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «یاد کن که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور هنگامی که تو را با روح القدس پشتیبانی کردم که در گهواره و در میانسالی با مردم سخن میگفتی و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم و هنگامی که با اذن من از گل، همگون پرنده میساختی و در آن میدمیدی و به اذن من پرنده میشد و نابینای مادرزاد و پیس را با اذن من شفا میدادی و هنگامی که با اذن من مرده را (از گور) برمیخیزاندی و هنگامی که بنی اسرائیل را از (آزار) تو باز داشتم آنگاه که برای آنان برهانها (ی روشن) آوردی و کافران از ایشان گفتند: این (کارها) جز جادویی آشکار نیست» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ «این (بخشی) از آن حکمت است که پروردگارت به تو وحی کرده است و با خداوند خدایی دیگر مگمار که نکوهیده و رانده در دوزخ افتی» سوره اسراء، آیه ۳۹.
- ↑ «و به راستی ما به لقمان فرزانگی دادهایم، که خداوند را سپاس گزار! و هر که سپاس گزارد به سود خویش سپاس گزارده است؛ و هر که ناسپاسی ورزد خداوند، بینیازی ستوده است» سوره لقمان، آیه ۱۲.
- ↑ «و از آیات خداوند و حکمت آنچه را که در خانههای شما خوانده میشود یاد کنید، بیگمان خداوند نازکبین آگاهی است» سوره احزاب، آیه ۳۴.
- ↑ «و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او فرزانگی و گفتار پایانبخش (در داوری) دادیم» سوره ص، آیه ۲۰.
- ↑ «و چون عیسی برهانها (ی روشن) آورد گفت: برای شما حکمت آوردهام و (آمدهام) تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید!» سوره زخرف، آیه ۶۳.
- ↑ «پندی است رسا اما هشدار به کار (کافران) نمیآید» سوره قمر، آیه ۵.
- ↑ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۳۰.
- ↑ تبیان، ج۱، ص۴۶۷.
- ↑ «و هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم» سوره مائده، آیه ۱۱۰.
- ↑ تبیان، ج۴، ص۵۵.
- ↑ تبیان، ج۶، ص۴۴۰.
- ↑ تبیان، ج۶، ص۴۷۹.
- ↑ تبیان، ج۸، ص۲۴۷.
- ↑ تبیان، ج۹، ص۲۱۰.
- ↑ تبیان، ج۹، ص۴۴۲.
- ↑ تبیان، ج۱۰، ص۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۲، ص۴۴۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۶۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۳، ص۲۶۲.
- ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۳۹۲.
- ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۴۱۶.
- ↑ مجمع البیان، ج۷، ص۳۱۵.
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۳۵۷.
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۴۶۹.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۵۴.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۱۸۷.
- ↑ مجمع البیان، ج۱۰، ص۲۸۴.
- ↑ کشاف، ج۱، ص۳۱۲.
- ↑ کشاف، ج۱، ص۵۳۴.
- ↑ کشاف، ج۱، ص۶۵۳.
- ↑ کشاف، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ کشاف، ج۲، ص۴۵۰.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۲۳۱.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۳۶۵.
- ↑ کشاف، ج۳، ص۴۹۵.
- ↑ کشاف، ج۴، ص۱۰۲.
- ↑ تفسیر شبر، ص۵۲.
- ↑ تفسیر شبر، ص۱۳۴.
- ↑ تفسیر شبر، ص۵۸۴.
- ↑ تفسیر شبر، ص۵۹۳.
- ↑ تفسیر شبر، ص۸۵۳.
- ↑ تفسیر شبر، ص۸۷۲.
- ↑ تفسیر شبر، ص۹۳۲.
- ↑ تفسیر شبر، ص۱۰۰۴.
- ↑ تفسیر شبر، ص۱۰۷۳.
- ↑ تفسیر شبر، ص۱۱۲۰.
- ↑ المیزان، ج۳، ص۲۱۴.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص۳۹۸.
- ↑ المیزان، ج۱۳، ص۱۰۲.
- ↑ «که مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار» سوره لقمان، آیه ۱۴.
- ↑ المیزان، ج۱۶، ص۲۲۶.
- ↑ المیزان، ج۱۷، ص۲۰۰.
- ↑ المیزان، ج۱۸، ص۱۲۵.
- ↑ المیزان، ج۱۹، ص۶۳.
- ↑ المیزان، ج۱۹، ص۳۰۶.
- ↑ «و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد * به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۳۱ و ۲۶۹.
- ↑ بصائر، ج۳۱، ص۱۳۸–۱۳۹.
- ↑ «این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد میبخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره جمعه، آیه ۴.
- ↑ بصائر، ج۳۶، ص۹۹۵–۹۹۶.
- ↑ بصائر، ج۴۲، ص۳۵۹.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲، ص۴۱۹.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۴۵۵–۴۵۶.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۱۲۵.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۶-۳۷ و ۴۶–۴۹.
- ↑ «و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۲۴۰.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۱۰۳.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۲۱.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۱۰۷–۱۰۸.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۳۵-۶۵۵.
- ↑ بقره /۱۲۹.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۱۳۰، ح۳۸۱.
- ↑ الدرالمنثور، ج۱، ص۱۳۹.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۰، ح۳۰۰؛ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱، ح۳۰۱؛ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱، ح۳۰۲؛ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱، ح۳۰۳؛ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱، ح۳۰۴.
- ↑ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ الدرالمنثور، ج۲، ص۱۷۳.
- ↑ برهان، ص۶۰۶.
- ↑ الدرالمنثور، ج۴، ص۱۸۲.
- ↑ نورالثقلین، ج۴، ص۱۹۵، ح۱۷؛ برهان، ص۸۱۸.
- ↑ نورالثقلین، ج۴، ص۱۹۶، ح۱۸.
- ↑ الدر المنثور، ج۵، ص۱۶۵.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۵۵.
- ↑ «(این) کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستادهایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند» سوره ص، آیه ۲۹.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۵۸.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۰.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۰.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «بگو: به بخشش خداوند و به بخشایش وی ـ آری، به آن ـ باید شاد گردند، این از آنچه فراهم میآورند بهتر است» سوره یونس، آیه ۵۸.
- ↑ نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۱، ح۳۰۳؛ برهان، ص۲۳۲.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۰.
- ↑ «و به من این قرآن وحی شده است تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم» سوره انعام، آیه ۱۹.
- ↑ «بیگمان این قرآن به آیین استوراتر رهنمون میگردد و به مؤمنانی که کارهای شایسته انجام میدهند مژده میدهد که پاداشی بزرگ دارند» سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۱.
- ↑ «و فرزندانتان را از ترس ناداری مکشید، ما به آنان و شما روزی میدهیم؛ بیگمان کشتن آنان گناهی بزرگ است * و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است * و آن کس را که خداوند (کشتن وی را) حرام کرده است جز به حقّ مکشید و آنکه به ستم کشته شود برای وارث او حقّی نهادهایم پس نباید در کشتن (به قصاص) گزافکاری کند زیرا (از سوی شرع) یاری شده است * و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به گونهای که (برای یتیم) نیکوتر است تا او به برنایی خود برسد و به پیمان وفا کنید که از پیمان خواهند پرسید * و چون پیمانه میکنید تمام بپیمایید و با ترازوی درست وزن کنید؛ این بهتر و نیکفرجامتر است * و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید * و بر زمین، خرامان گام برمدار که هرگز نه زمین را میتوانی شکافت و نه به بلندای کوهها میتوانی رسید * زشتی همه اینها نزد پروردگارت ناپسند است * این (بخشی) از آن حکمت است که پروردگارت به تو وحی کرده است و با خداوند خدایی دیگر مگمار که نکوهیده و رانده در دوزخ افتی» سوره اسراء، آیه ۳۱-۳۹.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۱.
- ↑ «و در زمین پارههایی کنار هم و باغسارهایی از انگور است و (نیز) کشت (هایی گوناگون) و خرما بنان همریشه و ناهمریشه که (همه) از یک آب آبیاری میشوند و برخی را بر برخی دیگر در بر و بار برتری میدهیم؛ بیگمان در آن (ها) برای گروهی که خرد میورزند نشانههایی است» سوره رعد، آیه ۴.
- ↑ «و شب و روز و خورشید و ماه را رام شما گردانید و ستارگان رامشدگانی به فرمان اویند، به راستی در آن برای گروهی که خرد میورزند نشانههایی است» سوره نحل، آیه ۱۲.
- ↑ «و از میوههای خرمابن و انگورها شراب و روزی نیکویی به دست میآورید، به راستی در این (کار) نشانهای است برای گروهی که خرد میورزند» سوره نحل، آیه ۶۷.
- ↑ «و در پیاپی آمدن شب و روز و در بارانی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن آن بدان زنده میدارد و در گرداندن بادها نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند» سوره جاثیه، آیه ۵.
- ↑ نورالثقلین، ج۴، ص۱۹۵، ح۱۷؛ برهان، ص۸۱۸.
- ↑ نورالثقلین، ج۴، ص۱۹۶، ح۱۸.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۲.
- ↑ «آنان کسانی از پیامبرانند از فرزندان آدم که خداوند به آنان نعمت بخشیده است و از (فرزندان) آن کسانند که با نوح (در کشتی) برداشتیم و از فرزندان ابراهیم و اسرائیلاند و از آنانند که رهیاب کردیم و برگزیدیم؛ چون بر آنان آیات (خداوند) بخشنده خوانده میشد سجدهکنان و گریان به خاک میافتادند» سوره مریم، آیه ۵۸.
- ↑ «و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش بمانید باشد که بر شما بخشایش آورند * و پروردگارت را در دل خود به لابه و ترس و بیبانگ بلند در گفتار، سپیدهدمان و دیرگاه عصرها یاد کن و از غافلان مباش!» سوره اعراف، آیه ۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۴.
- ↑ «پس آنان را به اذن خداوند تار و مار کردند و داود جالوت را کشت و خداوند به وی پادشاهی و فرزانگی ارزانی داشت و آنچه خود میخواست بدو آموخت» سوره بقره، آیه ۲۵۱.
- ↑ «به هر که خواهد فرزانگی میبخشد و هر که را فرزانگی دهند به راستی خیری فراوان دادهاند؛ و جز خردمندان در یاد نمیگیرند» سوره بقره، آیه ۲۶۹.
- ↑ «این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد میبخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است» سوره جمعه، آیه ۴.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۵.
- ↑ «و (آمدهام) تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم» سوره زخرف، آیه ۶۳.
- ↑ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
- ↑ «و از پی آنان عیسی بن مریم را فرستادیم در حالی که تورات پیش از خود را راست میشمرد و به او انجیل دادیم که در آن رهنمود و روشنایی بود و تورات پیش از خود را راست میشمرد و رهنمود و پند برای پرهیزگاران بود * و باید پیروان انجیل بنابر آنچه خداوند در آن فرو فرستاده است داوری کنند و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۶-۴۷.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۵.
- ↑ «رستخیز بسی نزدیک شد و ماه از میان شکافت * و چون معجزهای ببینند روی میگردانند و میگویند: جادویی همیشگی است * و دروغ انگاشتند و از هوا و هوسهایشان پیروی کردند و هر کاری (در جای خود) پای برجاست * و از خبرها آنچه در آن پندی است به آنان رسیده است * پندی است رسا اما هشدار به کار (کافران) نمیآید» سوره قمر، آیه ۱-۵.
- ↑ «بیگمان در آفرینش آسمانها و زمین و در پیاپی آمدن شب و روز و در آن کشتی که برای سود رساندن به مردم در دریا روان است و در آبی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن، بدان زنده میدارد و بر آن هرگونه جنبندهای را میپراکند و در گرداندن بادها و ابر فرمانبردار میان آسمان و زمین، برای گروهی که خرد میورزند نشانههاست» سوره بقره، آیه ۱۶۴.
- ↑ «و در پیاپی آمدن شب و روز و در بارانی که خداوند از آسمان فرو میبارد و زمین را پس از مردن آن بدان زنده میدارد و در گرداندن بادها نشانههایی است برای گروهی که خرد میورزند» سوره جاثیه، آیه ۵.
- ↑ «بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور میکند؛ به راستی که ما آیات را برایتان روشن بیان داشتیم باشد که خرد ورزید» سوره حدید، آیه ۱۷.
- ↑ «و شب و روز و خورشید و ماه را رام شما گردانید و ستارگان رامشدگانی به فرمان اویند، به راستی در آن برای گروهی که خرد میورزند نشانههایی است» سوره نحل، آیه ۱۲.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۷.
- ↑ «-اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۳.
- ↑ «و تو را به سوی پروردگارت رهنمایی کنم تا خداترس گردی؟» سوره نازعات، آیه ۱۹.
- ↑ «از بندگان خداوند تنها دانشمندان از او میهراسند» سوره فاطر، آیه ۲۸.
- ↑ «تو تنها کسانی را که در نهان از پروردگارشان میهراسند و نماز را بپا میدارند هشدار میدهی» سوره فاطر، آیه ۱۸.
- ↑ «خداوند از ایشان خرسند است و آنان از او خرسندند، این از آن کسی است که از پروردگار خویش بیم کند» سوره بینه، آیه ۸.
- ↑ امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۶۶۸.