زید بن علی بن الحسین در معارف و سیره امام باقر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نگاهی اجمالی به شخصیت زید از دیدگاه شیعه

در باب شخصیت جناب زید بن علی(ع) و قیامش و این که ایشان مدعی امامت بوده یا به امامت امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) معتقد بوده، اخبار و روایات متضادی نقل شده است که در برخی از آنان، ایشان، نکوهش و در بعضی دیگر، مورد تمجید قرار گرفته‌اند[۱]. بیشتر دانشمندان رجالی و حدیثی شیعه، -اعمّ از قدما و معاصرین - ضمن دفاع از شخصیت و قیام ایشان، روایات حاکی از نکوهش او را از نظر سند مردود دانسته و به آنها اعتماد نکرده‌اند. به عنوان نمونه مرحوم علامه مجلسی پس از نقل روایات مربوط به زید، می‌نویسد: «بدان که اخبار، در حالات زید مختلف و متعارض است. لکن اخبار، حاکی از جلالت و مدح وی و این که او ادعای نادرستی نداشته، بیشتر است و اکثر علمای شیعه به علوّ شأن زید نظر داده‌اند. بنابر این مناسب است که نسبت به او حسن ظن داشته و از نکوهش او خودداری کنیم»[۲]. مرحوم آیت‌الله العظمی خوئی نیز، پس از نقد و بررسی روایاتی که در نکوهش زید بن علی(ع) نقل شده، آنها را از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتماد معرفی نموده، می‌نویسد: «حاصل آن‌چه گفتیم این است که زید فردی بزرگوار و مورد ستایش بوده و هیچ مدرکی که دالّ بر انحراف عقیدتی یا نکوهش او باشد، وجود ندارد»[۳].

شیخ صدوق نیز در کتاب خود -اخبار عیون الرضا(ع)- با این سخن که: «زید بن علیّ، فضائل بسیاری دارد که از سایر ائمّه نقل شده، و من آنها را بعد از این حدیث ذکر می‌کنم تا هر کس کتاب ما را مطالعه می‌کند، با اعتقادات امامیه درباره زید آشنا شود»[۴] با ذکر روایاتی از اوصاف شخصیتی او و قیام خونینش، تلویحاً به مقام شامخ و مکانت والای شخصیتی وی پرداخته است. او در یکی از این روایات، نقل کرده که: «رسول اکرم(ص) به امام حسین(ع) فرمود: ای حسین! از صلب تو مردی به نام زید خارج خواهد شد که او و اصحابش در روز قیامت با چهره‌های نورانی، از صفوف مردم عبور کرده و بدون حساب به بهشت وارد می‌شوند»[۵]. در حدیثی دیگر نیز، مرحوم شیخ صدوق به نقل از جابر بن یزید جعفی آورده: «نزد امام محمد باقر(ع) در حالی که برادر آن حضرت -زید- نیز حضور داشت، رفتم. پس از من، معروف بن خربوذ وارد شد، حضرت به او فرمودند: ای معروف! از اشعار نغزی که می‌دانی برایم بخوان. در پی این دستور، معروف، اشعاری را که ترجمه آن چنین است، انشا کرد: «قسم به جان خودت، ابو مالک ضعیف نیست؛ و در سخن گفتن لجوج و معاند نیست آن سان که اگر شخص حکیمی او را نهی کند، با او به دشمنی بپردازد؛ بلکه آقایی است که بر اقران خود برتری دارد و دارای خوی و خصلت‌هایی پسندیده است و دیگران او را به نیکی یاد کنند؛ اگر بر او سیادت یابی او را در نهایت اطاعت و فرمانبرداری خواهی یافت و آنچه بر عهده او گذاری، به خوبی از عهده‌اش بر خواهد آمد. راوی گوید: در این موقع امام محمد باقر(ع) دست خود را بر دو کتف زید نهاده، فرمودند: این، وصف تو است ای ابا الحسین!»[۶]. امام صادق(ع) نیز ضمن روایتی درباره شخصیت زید چنین فرمود: خدا او را رحمت کند، مرد مؤمن، عارف، عالم و راستگویی بود، اگر پیروز می‌شد، به عهد خود وفا می‌کرد و اگر قدرت و حکومت را به دست می‌آورد، می‌دانست آن را به چه کسی بسپارد[۷]. معمر هم در روایتی چنین نقل کرده که: روزی نزد امام صادق(ع) در مسجد نشسته بودم که زید بن علی وارد شد و چارچوب در را گرفت، حضرت به او فرمودند: عمو جان! ترا به خدا می‌سپارم (در حالی که) در کناسه به دار آویخته خواهی شد. مادر زید گفت: قسم به خدا این حرف را از روی حسادت به پسرم می‌زنی! حضرت فرمود: ای کاش از روی حسادت بود، و این گفته را سه بار تکرار فرمود و سپس ادامه داد: پدرم نقل فرمود که جدّم چنین فرموده است: از فرزندانش مردی به نام زید خروج خواهد کرد که در کوفه کشته می‌شود و در کناسه به دار آویخته می‌گردد، در قیامت که همه سر از گور برمی‌آورند، از قبرش بیرون می‌آید در حالی که درهای آسمان برای روح او گشوده شده است، و اهل آسمان و زمین بخاطر او خوشحال و مسرورند و روحش درون پرنده‌ای سبز قرار داده می‌شود و در هر جای بهشت که بخواهد حرکت می‌کند[۸].

این روایات در کنار شواهد و روایات دیگری از ائمه معصومین(ع) از قبیل: افتخار امام باقر(ع) به وجود زید[۹] و اشک ریختن امام صادق(ع) به یاد زید بن علی[۱۰] و نیز فرموده امام سجاد(ع) به ابوحمزه ثمالی که: «ای ابا حمزه! اگر بعد از من زنده بمانی خواهی دید که پسرم زید را در ناحیه‌ای از کوفه می‌کشند، یارانش او را دفن می‌کنند، دشمن بدن او را از قبر بیرون می‌آورد، آن بدن را روی خاک می‌کشند، سپس در کناسه کوفه به دار می‌آویزند، بعد آن را آتش می‌زنند و خاکسترش را به باد می‌دهند»[۱۱] همگی حاکی از علوّ شأن و مرتبت جناب زید بن علی(ع) و علاقه وافر او از سوی حضرات معصومین(ع) دارد و رساننده این پیام است که اگر زید مورد تأیید ایشان نبود، چنین مورد محبت و احترام آنان قرار نمی‌گرفت.[۱۲]

قیام زید بن علی(ع) از دیدگاه اهل بیت(ع)

در مورد قیام زید هم، دلایل و شواهد فراوانی گواهی می‌دهند که قیام او با اجازه و موافقت امام صادق(ع) بوده است. از جمله این شواهد، گفتار امام رضا(ع) در پاسخ مأمون است. «آن هنگام که زید پسر موسی بن جعفر(ع) در بصره خروج کرد و خانه فرزندان عباس را به آتش کشید، مأمون به امام رضا(ع) عرضه داشت: اگر برادرت زید چنین کاری کرد، پیش از او زید بن علی نیز خروج کرد و کشته شد. اگر به خاطر تو نبود او را می‌کشتم؛ چراکه کاری بزرگ کرده است. امام فرمود: برادرم زید را با زید بن علی(ع) قیاس مکن! او از علمای آل محمد بود. برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جنگید تا کشته شد. پدرم موسی بن جعفر(ع) برایم نقل کرد که از پدرش جعفر بن محمّد بن علی(ع) چنین شنید: خداوند عمویم زید را رحمت کند؛ زیرا او مردم را به رضای (شخص پسندیده) از آل محمّد دعوت می‌‏کرد و اگر پیروز می‌‏شد، به آنچه مردم را بدان دعوت می‏‌کرد، وفا می‏‌نمود. او با من درباره قیامش مشورت نمود و من به او گفتم: عمو جان! اگر راضی می‌شوی کشته گردی و در کناسه کوفه بر دار شوی این کار را انجام بده. بعد از رفتن زید از محضر امام صادق(ع)، ایشان فرمود: وای به حال کسی که ندای زید را بشنود و به یاری او نشتابد.

مأمون گفت: یا ابا الحسن! آیا روایاتی در مذمّت افرادی که به ناحقّ ادّعای امامت می‌‏کنند، وارد نشده است؟ حضرت فرمود: زید ادّعای ناحقّ نمی‏‌کرد او متّقی‌تر از این بود که چنین کند، او می‏‌گفت: شما را به شخصی مرضی و پسندیده از آل محمّد دعوت می‌‏کنم، آن روایاتی که وارد شده در مورد افرادی است که ادّعا می‏‌کنند خداوند آنان را به امامت تعیین کرده است و مردم را به غیر دین خدا دعوت کرده و آنها را از راه خدا منحرف می‌‏سازند. قسم به خدا که زید از مخاطبین این آیه بود: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکمْ؛ در راه خدا- آن طور که شایسته جهاد در راه خداست-جهاد کنید او شما را برگزیده است»[۱۳].[۱۴] در روایتی دیگر از عبد الله بن سیابه آمده است: ما هفت تن بودیم، که به مدینه رفتیم و به محضر امام صادق(ع) رسیدیم. حضرت فرمودند: از عمویم زید خبری دارید؟ گفتیم: خروج کرده یا آماده خروج است. حضرت فرمودند: اگر خبری به‌دست آوردید مرا نیز مطّلع کنید. چند روز گذشت، نامه‌ای از بسام صیرفی به ما رسید که در آن نوشته شده بود: «زید بن علی(ع) در روز چهارشنبه اوّل صفر خروج کرد و روز چهارشنبه و پنجشنبه به همان حال بود و روز جمعه کشته شد و فلانی و فلانی نیز به همراه وی کشته شدند». ما نزد امام صادق(ع) رفتیم و نامه را به حضرتش تقدیم کردیم، حضرت نامه را خواند و گریست و سپس فرمود: انا لله و انا الیه راجعون. اجر خود را در این مصیبت از خدا طلب می‌کنم، او واقعاً عموی خوبی بود، عمویم مردی بود برای دنیا و آخرت ما، قسم به خدا، عمویم شهیدی است همچون شهدایی که در رکاب رسول خدا و علی و حسن و حسین شهید شدند[۱۵].

در نقلی دیگر، از فضیل بن یسار هم، چنین وارد شده است که می‌گفت: در صبح روزی که زید قیام نمود به او رسیدم. پس شنیدم که می‌گفت چه کسی من را بر کشتن این سپاهیان شامی کمک می‌کند؟ قسم به کسی که محمد را به حق بشارت دهند و انذار کننده فرستاد هیچ کس از شما مرا در کشتن آنان یاری ندهد مگر اینکه در روز قیامت دست او را می‌گیرم و با او در بهشت داخل می‌شوم به اذن خدای متعال. پس چون او -رضی الله عنه- کشته شد، شتری کرایه کردم و به سمت مدینه حرکت کردم و خدمت امام صادق(ع) رسیدم و با خودم گفتم و الله او را به قتل زید خبر نمی‌دهم که برایش جزع می‌کند. پس وقتی به خدمت او رسیدم فرمود: عمویم زید چه کرد؟ پس گریه گلویم را گرفت. فرمود: او را کشتند؟ گفتم: بله؛ قسم به خدا او را کشتند. فرمود: و او را به دار آویختند؟ گفتم: بله؛ به خدا قسم او را به دار آویختند. پس شروع کرد به گریه کردن و اشک‌هایش بر دو طرف گونه‌هایش جاری شد. سپس فرمود: ای فضیل؛ با عمویم زید در جنگ با شامیان شرکت کردی؟ گفتم: بله. فرمود: چه تعداد از آنها را کشتی؟ گفتم: شش نفر را. فرمود: شاید که در درستی این جنگ و کشتن آنها شک داری؟ گفتم: اگر شک داشتم آنها را نمی‌کشتم. فرمود: «خداوند مرا در این خون‌ها شریک گرداند، به خدا سوگند عمویم زید روش حضرت علی(ع) و یارانش را در پیش گرفتند»[۱۶]. در روایت دیگری که در باب خروج به شمشیر پیش از ظهور قائم است، چنین آمده: مگویید زید خروج کرد (خروج او را نمونه قرار مدهید) زید مردی عالم و راستگو بود. او شما را به خود نخواند، به بیعت «الرضا من آل محمد(ص)» خواند. اگر پیروز می‌شد بدانچه وعده داده بود وفا می‌کرد[۱۷]. علاوه بر این روایات، برخی منابع روایات دیگری را نقل کرده‌اند که در آن بر عدم ادعای امامت از سوی زید و خواندن مردم به امام صادق(ع) به عنوان رضای آل محمد تصریح شده است. در یکی از این روایات از امام صادق(ع) نقل شده که می‌فرمود: خدا عمویم زید را رحمت کند، هرگاه پیروز می‌شد (به قرار خود) وفا می‌کرد، عمویم زید مردم را به رهبری شخص برگزیده‌ای از آل محمد دعوت می‌کرد، و آن شخص منم[۱۸]. در کنار این روایات، اقوالی از خود زید بن علی(ع)[۱۹] و پسرش یحیی نقل شده که خود این بزرگواران، خود را از اتهام ادعای امامت، بری دانسته به صراحت امام صادق(ع) را امام خود معرفی کرده‌اند. در یکی از این روایات، یحیی فرزند زید بن علی(ع) در پاسخ به عبدالله بجلی که پس از شهادت زید، ضمن گفتگو با یحیی، به صراحت از او پرسیده بود: «آیا زید امام بود؟ گفت: پدرم امام نبود بلکه از سادات کرام و از زهاد آنان، و از مجاهدان در راه خدا بود. عبدالله گفت: ای پسر رسول خدا(ص)؛ بدرستی که پدرت ادعای امامت کرد و برای جنگ بیرون رفت و در شمار کسانی که به دروغ ادعای امامت کردند، در آمد. یحیی گفت: بس کن ای عبدالله! پدرم آن‌قدر عاقل بود که چیزی را که حقی در آن نداشت، ادعا کند. فقط گفت: شما را به رضای آل محمد(ص) یعنی پسر عمویم جعفر می‌خوانم. گفتم: پس آیا او صاحب امر امروز است؟ گفت: آری، او داناترین و افقه بنی‌هاشم است»[۲۰].

پایان سخن اینکه: همان‌گونه که گفته شد این روایات شاهد و دلیلی بر قیام زید با اجازه امام(ع) است؛ امّا چون مسئله خروج زید می‌بایست با رعایت اصول احتیاط و حساب‌شده باشد و ممکن بود مداخله امام و موافقت او با قیام زید به گوش دشمن برسد، نه امام و نه خود زید و نه اصحاب نزدیک آن حضرت، به هیچ وجه مایل نبودند کسی از آن اطلاع یابد. اقوال متعددی که از زید بن علی(ع) و دیگر بزرگان آشنای به احوالات او نقل شده است، بر این امر تصریح دارد که زید از معتقدین به امامت امام صادق(ع) بوده است. او می‌گفت: «جعفر، امام ما در حلال و حرام است»[۲۱]. همچنین می‌گفت: «در هر زمانی یک نفر از ما اهل بیت، حجت خداست و حجت زمان ما برادرزاده‌ام جعفر بن محمد است، هر کس از او پیروی کند، گمراه نمی‌شود و هر کس با او مخالفت ورزد، هدایت نمی‌یابد»[۲۲]. این امر، جایگاهی ویژه و مکانتی والا را برای زید، نزد اهل بیت(ع) و مردم مدینه باعث شد، به نحوی که موجب شد تا شهادت او و یارانش در مدینه، اثری عمیق و ناگوار بر جای بگذارد. در این بین، امام صادق(ع) بیش از همه از این واقعه متأثر بود. پس از شهادت زید چنان غم و غصه امام صادق(ع) را فرا گرفته بود که هرگاه نام کوفه و زید به میان می‌آمد، بی‌اختیار اشک از چشمان حضرت سرازیر می‌شد و با جمله‌هایی جان‌سوز و تکان‌دهنده توأم با تکریم و احترام عمیق نسبت به عموی شهید خود و یاران فداکار وی، خاطره شهادت او را گرامی می‌داشت. یکی از دوستان امام ششم به نام «حمزة بن حمران» می‌گوید: «روزی محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، حضرت از من پرسید:ای حمزه از کجا می‌آیی؟ عرض کردم: از کوفه. امام تا نام کوفه را شنید، به شدت گریست، به طوری که صورت مبارکش از اشک چشمش خیس شد. من با مشاهده این حالت، از روی تعجب عرض کردم:ای پسر پیغمبر! چه مطلبی شما را چنین به گریه انداخت؟ امام، با حالتی حزن‌انگیز و چشمانی پر از اشک فرمود: به یاد عمویم زید و آن‌چه بر سر او آوردند افتادم، گریه‌ام گرفت.گفتم: چه چیزی از او به یاد شما آمد؟ فرمود: شهادتش». آن‌گاه امام(ع)، چگونگی شهادت او را برای حمزه شرح داد...[۲۳].

نتیجه سخن اینکه: به نظر می‌رسد برخی مطالب مندرجه در مقاله مذکور مطرود و فاقد اتقان مطالب و صحت مناسب بوده، اکثر روایات به کار رفته در آن، علاوه بر مغایرت با انگاره‌ها، آموزه‌ها و اعتقادات صحیح اسلامیشیعی، با واقعیات تاریخی نیز در تضاد است. ضمن اینکه بعضی از این روایات هم قابل توجیه‌اند. همان‌گونه که گفته شد در کنار روایاتی که در مذمت شخصیت زید بن علی(ع) و قیام بزرگش در برخی منابع نقل شده، احادیث بسیاری هم در دفاع از شخصیت و قیام ایشان از السنه ائمه اطهار(ع) گزارش شده است. این روایات ذمّ، از دیدگاه غالب بزرگان شیعه از حیث سند نامعتبر و مخدوش بوده چه‌بسا ساخته و پرداخته دشمنان آیین روح‌بخش اهل بیت(ع) بوده باشد تا شخصیت و قیام بزرگ زید را زیر سؤال ببرند؛ کما اینکه در مذمت زراره و ابوبصیر و هشام بن حکم و... هم احادیث بسیاری جعل شده است..... با این اوصاف، حذف این مقاله و جایگزینی آن با مقاله‌ای بهتر و مناسب‌تر، پیشنهاد می‌شود.[۲۴]

منابع

پانویس

  1. من باب نمونه ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۶ به بعد.
  2. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۰۵. نیز ر.ک: رضوی اردکانی، شخصیّت و قیام زید بن علی، ص۵۱۴ -۵۲۷.
  3. خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۴۵- ۳۵۶.
  4. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۶.
  5. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۸۸؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص۳۶۹.
  6. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۷.
  7. شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّی)، ص۲۸۵. مرحوم کلینی نیز حدیث مشابهی در این زمینه با سند دیگر در روضه کافی نقل کرده است. (کلینی، روضه کافی، ص۲۶۴، ح۳۸۱)
  8. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۷؛ تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۸-۵۶۹.
  9. رضوی اردکانی، شخصیت و قیام زید بن علی، ص۲۶ به نقل از مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۷۰.
  10. یکی از دوستان امام ششم به نام «حمزه بن حمران»، می‌گوید:روزی محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم، حضرت از من پرسید:ای حمزه از کجا می‌آیی؟ عرض کردم: از کوفه. امام تا نام کوفه را شنید، به شدت گریست، به طوری که صورت مبارکش از اشک چشمش خیس شد. من با مشاهده این حالت، از روی تعجب عرض کردم:ای پسر پیغمبر! چه مطلبی شما را چنین به گریه انداخت؟ امام، با حالتی حزن‌انگیز و چشمانی پر از اشک فرمود: به یاد عمویم زید و آن چه بر سر او آوردند افتادم، گریه‌ام گرفت. گفتم: چه چیزی از او به یاد شما آمد؟ فرمود: شهادتش. آن‌گاه امام چگونگی شهادت او را برای حمزه شرح داد... (شیخ صدوق، الأمالی، ص۲۳۶، مجلس ۶۲، حدیث ۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴، ص۱۷۲).
  11. رضوی اردکانی، شخصیت و قیام زید بن علی، ص۳۴. یونس خباب هم در روایتی چنین نقل کرده که: «خدمت حضرت امام باقر(ع) رسیدم. آن حضرت زید را خواست و به او بسیار محبت کرد. سپس او را در آغوش گرفت و گفت: برادر عزیزم تو را به خدا پناه می‌دهم که تو همان به دار آویخته کناسه باشی» (رضوی اردکانی، شخصیت و قیام زید بن علی، ص۳۵).
  12. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  13. سوره حجّ، آیه ۷۸.
  14. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۵-۲۲۶.
  15. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۸.
  16. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۲۸-۲۲۹؛ تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۹-۵۷۰.
  17. کلینی، روضه کافی، ص۲۶۴؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۶.
  18. تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۶.
  19. در روایتی دیگر از ابن عیاش در «المقتضب» از حسین بن علی از هارون بن موسی و او از أحمد بن علی بن إبراهیم او از عبد اللّه بن محمّد مدینی و او هم از عمارة بن زید انصاری نقل کرده که گفت: «به زید بن علی(ع) گفتم: نظرت در مورد شیخین چیست؟ گفت: لعنشان می‌کنم. گفتم: تو صاحب الأمری؟ گفت: نه؛ لکن از اهل بیتم. گفتم: از چه کسی اطاعت کنیم. (امام‌مان کیست؟) او با اشاره به امام جعفر صادق(ع)، پاسخ داد: بر تو باد اطاعت از این مرد». (تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۷.)
  20. تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۶. درباره زید و شخصیت و قیام او روایات بسیار دیگری نیز در این کتاب نقل شده است که برای مطالعه بیشتر، ر.ک: تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۶۶ به بعد.
  21. شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشّی)، ص۳۶۱.
  22. شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۲۵، مجلس ۸۱، ح۶؛ تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص۵۷۴.
  23. شیخ صدوق، الأمالی، ص۲۳۶، مجلس ۶۲، حدیث۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۷۲.
  24. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت