نماز در معارف و سیره معصوم

اوقات نماز

جبرئیل اوقات نماز را برای رسول خدا(ص) مشخص کرد[۱]. امیرالمؤمنین(ع) به جهت اهمیتی که اوقات نماز دارد، بخشنامه‌ای برای کارگزاران خود در سرتاسر جهان اسلام ارسال کرد که سید رضی در نهج البلاغه آن را آورده است[۲]. ایشان در نامه خود به محمد بن ابی‌بکر بر دقت داشتن درباره زمان خواندن نمازهای روزانه تأکید دارد و می‌فرماید نماز را به جهت کار به تأخیر نیندازد و به جهت بیکاری، قبل از وقت آن نخواند. در ادامه وقت دقیق آن را برای وی چنین بیان می‌کند: مردی از رسول خدا(ص) وقت نمازها را پرسید؛ حضرت در پاسخش فرمود: جبرئیل نزد من آمد و وقت نماز را به من اعلام کرد؛ پس ظهر را هنگام زوال خورشید خواند، درحالی‌که خورشید بر طرف راست او می‌تابید؛ بعد وقت نماز عصر را به من نشان داد و آن را زمانی دانست که سایۀ هر چیز به مانندش برسد؛ سپس نماز مغرب را هنگامی دانست که خورشید غروب کرد و نهان شد؛ آن‌گاه نماز عشا را خواند، هنگامی که شفق (روشنی طرف آفتاب غروب) نهان شده بود؛ بعد نماز صبح را در تاریکی خواند که هنوز ستاره‌ها در آسمان پراکنده بودند. آری، پیامبر(ص) پیش از تو چنین نماز خواند[۳]. در روایتی از امام باقر(ع) این زمان‌ها به عنوان سیره مستمر پیامبر(ص) ذکر شده‌اند[۴].

امام باقر(ع) در باب وقت خواندن نماز ظهر و عصر توسط پیامبر می‌فرماید: همیشه رسول خدا(ص) وقتی سایه دیوار مسجد به یک ذراع (۵۲ سانتی‌متر) می‌رسید، نماز ظهر را می‌خواند و زمانی که سایه دیوار به دو ذراع می‌رسید، نماز عصر می‌خواند. من گفتم: سایه دیوار متفاوت است؛ کدام دیوار؟ امام باقر(ع) فرمود: در آن زمان دیوار مسجد رسول خدا(ص) فقط به مقدار یک قامت (حدود ۱۰۴ سانتی‌متر) مرتفع بود. در روایت قبلی ذکر شد وقتی نماز عصر را می‌خواند که سایۀ هر چیز به اندازه خودش بود؛ دو ذراع هم یعنی مقدار دیوار. در روایات متعدد وقت نماز ظهر و عصر همین‌گونه ذکرشده است[۵]. امام صادق(ع) بیان می‌فرماید: زمانی دیوار مسجد پیامبر(ص) دو ذراع بود که هنوز بر آن سایه‌بان قرار نداده بودند[۶]؛ بنابراین بعداً دیوار مسجد بیش از یک قامت شده است.

البته به فرموده امام صادق(ع) رسول خدا(ص) بدون علت خاصی نماز عصر را همراه با نماز ظهر و نماز عشا را همراه با نماز مغرب قبل ازبین‌رفتن شفق، خواند تا بیان کند که زمان انجام نمازها موسّع است[۷]. این‌گونه روایات دلیل جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب با عشاست. گاهی نیز به سبب بارش باران و مانند آن این نمازها را به صورت جمع می‌خواند. درباره نماز مغرب و عشا روایت هست که امام صادق(ع) به جهت باران این دو را جمع خواندند و فقط به مقدار دو رکعت بین آنها فاصله قرار دادند و حضرت آن را طبق روش پیامبر(ص) دانست[۸]. در روایات برای تعیین وقت نماز در ایام ابری و مانند آن، به آواز خروس ارجاع داده شده که به گونه‌ای وقت را با صدای خود مشخص می‌کند[۹]. نمازهای مستحبی هم وقت مشخصی دارد. معمولاً بعد از نماز صبح و پس از نماز عشا نمازی خوانده نمی‌شود. در حدیثی معتبر از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: امیرالمؤمنین(ع) روز تا هنگام ظهر و بعد از عشای آخر تا نیمه‌شب نمازی نمی‌خواند[۱۰].[۱۱]

اذان برای اعلام وقت نماز

اذان به معنای نداکردن و اعلام‌کردن با صدای بلند است[۱۲]. منظور از آن ذکرهای خاصی است که با صدای بلند و فریاد ایراد می‌شود تا وقت رسیدن نماز را به مردم اعلام نماید. در شب معراج که پیامبر(ص) در بیت‌المعمور بود، وقت نماز رسید. جبرئیل اذان و اقامه گفت و رسول خدا(ص) به نماز ایستاد و فرشتگان و پیامبران پشت سر وی قرار گرفتند[۱۳]. برابر روایتی معتبر از امام صادق(ع)، وقتی جبرئیل اذان را برای پیامبر(ص) آورد، سر آن حضرت در دامن علی(ع) بود. جبرئیل اذان و اقامه گفت. پیامبر(ص) بیدار شد و به علی(ع) فرمود: شنیدی؟ گفت: آری؛ پرسید: حفظ کردی؟ گفت: بله؛ فرمود: آن را به بلال بیاموز. علی(ع) بلال را خواست و اذان را به او آموزش داد[۱۴]. در روایتی معصومان از پدرانشان از علی(ع) نقل می‌کنند که هر کس صدای اذان را بشنود و در مسجد باشد و از آن خارج شود منافق است؛ جز کسی که قصد رجوع به مسجد را دارد[۱۵].[۱۶]

تثویب در اذان

باید توجه داشت که در فقه شیعه تثویب در اذان نیست. تثویب یعنی گفتن «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌» پس از «حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ‌» و به جای «‌حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ». این مطلب را معاویة بن وهب از امام صادق(ع) می‌پرسد: آیا تثویب در اذان و اقامه هست؟ حضرت پاسخ می‌دهد: ما آن را نمی‌شناسیم[۱۷]؛ یعنی مشروع نیست. ظاهراً ازاین‌رو به آن تثویب گفته‌اند که به معنای رجوع است و مؤذن وقتی افراد را با «حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ‌» به نماز دعوت می‌کند، با گفتن «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌» باز می‌گردد و دوباره به نماز دعوت می‌کند یا اینکه بعد از اذان بگوید: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ»[۱۸]؛ زیرا اذان دعوت به نماز است. در روایتی صحیح امام باقر(ع) خطاب به زراره می‌گوید: ای زراره، اذان را با چهار تکبیر شروع با دو تکبیر و دو «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‌» خاتمه بده[۱۹] و اگر دلت خواست، به‌عنوان تثویب «حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ‌» را به جای «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌» اضافه کن[۲۰]. شیخ طوسی در تهذیب الأحکام بعد از نقل این حدیث که افزودۀ آن در کافی نیامده است می‌گوید: اگر این لفظ یعنی «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌» سنت نبوی باشد، تکرار برخی از اذکار اذان و ترک این ذکر (ساختگی) که در روایت زراره آمده، جایز نخواهد بود. افزون بر این، تکرار برای تنبیه برخی افراد دیگر برای نماز جایز است؛ یعنی در صورتی که تکرار بر افراد شرکت‌کننده در نماز جماعت نیفزاید، جایز نیست[۲۱]؛ بنابراین روایتی که از عبدالرحمان بن ابی‌لیلی از بلال ذکر شده که پیامبر(ص) به من دستور داد که این عبارت را جز در اذان صبح نگویم[۲۲]، درست نیست؛ زیرا این روایت مرسل است و ابن‌ابی‌لیلی بلال را ندیده است[۲۳] و نمی‌تواند از او حدیث نقل کند. تثویب که ابن‌اثیر در نهایه در شرح خبر بلال آن را به معنای دو بار گفتن «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌» دانسته[۲۴]، از ساخته‌های خلیفه دوم است. در روایتی ابوبصیر از یکی از صادقین(ع) نقل می‌کند: بلال بنده‌ای صالح بود که گفت: پس از پیامبر(ص) اذان نمی‌گویم و بعد از اینکه وی اذان را ترک کرد، عبارت «‌حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» ترک شد[۲۵]. به نظر می‌رسد این یکی از مواردی باشد که امیر مؤمنان(ع) در دوران خلافت خود در صدد اصلاح آن بوده، ولی فرصت پیدا نکرده است؛ آنجا که می‌فرماید: «وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَى مَوَاقِيتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا»[۲۶]: «و می‌خواستم وضو و غسل و نماز را به وقت‌ها و موازین و جایگاه‌های خود برگردانم».

البته شیخ صدوق گفته از باب تقیه اشکال ندارد که در اذان صبح بعد از «حی علی خیر العمل»، «الصلاة خیر من النوم» گفته شود. صدوق در ادامه «اشهد أن علیاً امیرالمؤمنین حقاً» را جزو اذان نمی‌داند و می‌گوید باید از آن اجتناب کرد[۲۷]؛ بنابراین روایتی که در آن امام صادق(ع) می‌گوید ندا و تثویب در اقامه سنت است[۲۸] و حضرت بیان می‌کند که پدرم در خانه‌اش ندا سر می‌داد «الصلاة خیر من النوم» و اگر آن را تکرار کنم اشکال ندارد[۲۹]، این مطلب را اثبات می‌کند و شیخ طوسی این دو روایت را بر تقیه حمل کرده است[۳۰].

مؤذن پیامبر(ص)

مشهورترین مؤذن پیامبر بلال حبشی بود که علی(ع) به دستور رسول خدا(ص) اذان را به وی آموزش داد. امام صادق(ع) بیان می‌کند طول دیوار مسجد پیامبر به اندازه یک قد آدم بود. زمانی که وقت نماز داخل می‌شد، پیامبر(ص) به بلال می‌فرمود: ای بلال، برو بالای دیوار و صدایت را به اذان بلند کن؛ به‌درستی که خدا بر اذان بادی قرار داده که صدای آن را به آسمان می‌برد و فرشتگان وقتی اذان مردم زمین را می‌شنوند می‌گویند: این صدای امت محمد(ص) است که به توحید خداوند بلند است و برای امت محمد(ص) استغفار می‌کنند تا از نماز فراغ شوند[۳۱]؛ زمانی که پیامبر(ص) صدای اذان را می‌شنید، مانند آن را خود تکرار می‌فرمود.[۳۲]. در اهمیت کار بلال و پاداش وی روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که طبق آن مردی از اهل شام بر امام صادق(ع) وارد شد. حضرت به او فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ سَبَقَ إِلَى الْجَنَّةِ بِلَالٌ قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ أَوَّلُ مَنْ أَذَّنَ»[۳۳]: «اولین کسی که به بهشت می‌رود بلال است؛ پرسید چرا؟ فرمود: برای اینکه او اولین کسی است که اذان گفت»[۳۴].

فواید اذان

امام رضا(ع) به هشام بن ابراهیم که فرزندار نمی‌شد، توصیه کرد در منزلش با صدای بلند اذان بگوید. او از این توصیه نتیجه گرفت. محمد بن راشد هم برای رفع مریضی خود و خانواده‌اش از این موضوع بهره برد و برایش سودمند بود[۳۵].[۳۶]

قرائت

قرائت یکی از واجبات نماز است. منظور از قرائت خواندن سوره حمد و یکی دیگر از سوره‌های قرآن است. شیعه بر این باور است که باید سوره‌ای کامل خوانده شود؛ اما اهل سنت قرائت بخشی از سوره را، گرچه سوره کامل نباشد، روا می‌شمارند. آنچه ذکر می‌شود، توجه به سوره‌هایی است که معصومان در نمازهای خود می‌خواندند:

سوره‌های قرائت‌شده توسط معصومان در نماز

خواندن سوره کامل پس از حمد طبق فقه شیعه واجب است؛ ولی اهل سنت قرائت بخشی از سوره را در نماز کافی می‌دانند[۳۷]. قرائت سوره‌هایی که سجده واجب دارد، طبق فقه شیعه جایز نیست؛ ولی اهل سنت آنها را در نماز می‌خوانند و به سجده می‌روند[۳۸]. در اینجا به نقل سیره معصومان دراین‌باره می‌پردازیم؛ یعنی این بحث که آنان معمولاً چه سوره‌هایی را در نمازهای یومیه می‌خواندند تا به آنان تأسی شود.

الف) سوره توحید و قدر: در روایات بر قرائت سوره توحید و قدر بعد از حمد در نماز تأکید شده است. ابوعلی بن راشد گوید: به ابوالحسن امام کاظم(ع) گفتم: قربانت شوم، شما به محمد بن فرج نامه نوشتید و به او یاد دادید که بافضیلت‌ترین سوره‌هایی که در نماز واجب خوانده می‌شود، سوره ﴿إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ[۳۹] و سوره ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۴۰] است. ابوعلی افزود: سینه‌ام با خواندن آن دو در نماز صبح تنگ می‌شود (دوست دارم سوره‌های مفصل را بخوانم). فرمود: سینه‌ات تنگ نشود به خواندن آن دو؛ به خدا سوگند فضیلت در آن دو است[۴۱].

ب) خواندن مُعَوَّذَتَین: صابر مولی بسام گوید: پشت سر امام صادق(ع) نماز مغرب را خواندیم. آن حضرت در نماز مغرب دو سوره ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ[۴۲] و ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ[۴۳] را خواند و فرمود: این دو از قرآن هستند[۴۴].

ج) سوره جمعه و اعلی: امام صادق(ع) به ابو‌بصیر دستور می‌دهد که در نماز شب جمعه سوره جمعه و سوره أعلی را بخواند و در نماز صبح جمعه سوره جمعه و ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ[۴۵] را و در نماز جمعه سوره جمعه و منافقون را بخواند[۴۶]. زمانی که حسین بن ابی‌حمزه از امام صادق(ع) می‌پرسد در نماز صبح روز جمعه چه بخواند، حضرت می‌فرماید در رکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره «قل هو الله» را بخواند؛ سپس قنوت بخواند تا رکعت دوم مانند رکعت اول طولانی شود[۴۷]. صدوق از رساله پدرش نقل می‌کند که سوره جمعه در شب جمعه در نماز عشاء و سوره أعلی در رکعت بعدی خوانده می‌شود[۴۸]. در اینجا نماز شب جمعه به نماز عشاء تفسیر شده است نه مغرب و این نکته در روایتی از امام رضا(ع) در قرب الإسناد بدون ذکر نماز عشاء با تعبیر نماز شب آمده است[۴۹]. مشابه آن از علی بن جعفر در سیره امام صادق(ع) نقل شده است. علی بن جعفر نقل می‌کند برادرم موسی بن جعفر از من پرسید: ای علی، در شب جمعه چه سوره‌ای می‌خوانی؟ گفتم: سوره جمعه و منافقون را. فرمود: دیدم پدرم در شب جمعه سوره جمعه و «قل هو الله» را می‌خواند؛ در صبح جمعه سوره جمعه و سوره أعلی و در جمعه سوره جمعه و منافقون را[۵۰].

روایتی نیز در تفسیر عیاشی و بصائر الدرجات آمده که علی(ع) وقتی وارد کوفه شد، به مدت چهل روز در نماز صبح سوره اعلی را می‌خواند. منافقان گفتند: به خدا سوگند علی بن ابی‌طالب(ع) نمی‌تواند خوب قرآن بخواند؛ زیرا اگر می‌توانست، غیر از این سوره را هم با ما می‌خواند. این خبر به حضرت رسید، فرمود: وای بر شما، من ناسخ قرآن را از منسوخ آن می‌شناسم و محکمش را از متشابهش و فصل فصل آن را و حرف حرف از معانی آن را. به خدا سوگند هیچ حرفی بر محمد(ص) فرود نیامده، جز اینکه من می‌دانم درباره چه کسی نازل شده و در چه روزی و در چه جایی. وای بر آنان، آیا نمی‌خوانند در این سوره «این در صحف ابراهیم و موسی است»؟ به خدا سوگند آن دو نزد من هستند. از رسول خدا(ص) به ارث برده‌ام و به آن حضرت از ابراهیم و موسی به ارث رسیده است[۵۱]. این احادیث نشانۀ اهمیت سوره اعلی و استحباب قرائت آن است.

سکوت هنگام قرائت قرآن در نماز: امام صادق(ع) به یکی از پرسش‌کنندگان می‌فرماید: اگر در هنگام نماز کسی قرآن می‌خواند، لازم است سکوت کنیم؛ زیرا علی(ع) نماز می‌خواند و پشت سر وی عبدالله بن کواء آیه‌ای از قرآن خواند: ﴿وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ[۵۲]، حضرت برای احترام به قرآن ساکت شد. قرائت آیه توسط ابن‌کواء سه بار تکرار شد و حضرت ساکت ماند؛ سپس امام این آیه را قرائت فرمود: ﴿فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ[۵۳]؛ آن‌گاه حضرت سوره را کامل کردند و به رکوع رفتند[۵۴].

لزوم پاسخ دادن به سلام در نماز: پاسخ سلام را در نماز باید داد. شیخ صدوق از امام باقر(ع) نقل می‌کند: عمار یاسر بر پیامبر(ص) که نماز می‌خواند، سلام کرد. پیامبر(ص) پاسخ وی را داد؛ سپس امام باقر(ع) فرمود: سلام نامی از نام‌های خداوند است[۵۵].

در قرآن سلام یکی از نام‌های خداست[۵۶].[۵۷]

رکوع

رکوع یکی از ارکان نماز است که باید به درستی انجام بگیرد و کم و زیاد نشود و نوعی خضوع در برابر خداوند منان است. در نماز امام صادق(ع) برای حماد شیوه رکوع ذکر شده است. گزارش‌هایی از رکوع دیگر معصومان نیز نقل شده. علی بن عقبه گوید: ابو‌الحسن امام کاظم(ع) در مدینه دیده بود که من در حال نماز سر خود را فرو انداخته ام و موقع رکوع بدن خود را کش و قوس می‌دهم. برایم پیام فرستاد که این کارها را مکن[۵۸]. در حدیث «أَتَمَدَّدُ فِي رُكُوعِي‌» آمده که علامه مجلسی آن را به دو معنا گرفته است: یکی سر و گردن را به‌پایین‌کشیدن و دیگر به معنای راست‌بودنی که مانند دو بال پرنده نباشد؛ یعنی دو دست به بدن چسبیده باشد[۵۹]. ابو‌الحسن الرضا(ع) موقع رکوع تا آخرین حد کمر خود را خم می‌کرد. اسماعیل بن بزیع گوید: دیدم ابو‌الحسن موقع رکوع تا آخرین حد کمر خود را خم می‌کرد. من ندیده بودم کسی تا آن حد کمر خود را خم کند. ابو‌الحسن موقع رکوع همانند مرغی که می‌خواهد پرواز کند، بازوهایش را از پهلوها جدا می‌گرفت[۶۰]. امام باقر(ع) می‌فرماید: در موقع رکوع و سجده دست‌ها را بلند کن و الله اکبر بگوی[۶۱]. موقع سر از رکوع برداشتن باید راست ایستاد.

قیام پس از رکوع و ذکر آن: امام صادق(ع) از امیرالمؤمنین(ع) نقل می‌کند که فرمود: هر کس تیره پشت خود را صاف و راست نکند، نماز او پذیرفته نخواهد بود[۶۲]. در روایتی دیگر امام صادق(ع) این نکته را برای هنگام سربرآوردن از رکوع بیان می‌کند[۶۳]. جمیل بن دراج گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: موقعی که امام جماعت می‌گوید «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ‌» دیگران چه بگویند؟ ابوعبدالله فرمود: دیگران آهسته بگویند: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ[۶۴][۶۵]. مازندرانی در شرح این حدیث می‌نویسد: تسمیع‌گفتن برای امام و مأموم و منفرد نزد علمای ما به اجماع مستحب است. ظاهر روایات بر این مسئله دلالت دارد؛ ولی مأموم وقتی امام تسمیع می‌گوید، ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ بگوید کافی است؛ همین‌طور اگر بگوید «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ»، به دلیل روایت محمد بن مسلم[۶۶]؛ ولی شیخ صدوق نظر دیگری دارد. وی گفتن ذکر آخر را مربوط به زمانی می‌داند که پیش‌نماز از اهل سنت باشد. وی ذیل روایتی از امام صادق(ع) می‌نویسد: هر کس پشت سر مخالف (اهل سنت) نماز می‌خواند و او سوره سجده‌دار بخواند، با سر اشاره کند و سجده ننماید و وقتی امام «سمع الله لمن حمده» را می‌گوید، کسانی که پشت سر او هستند، آهسته بگویند ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ و اگر با عامه است، بگوید «رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ»[۶۷].

روایت محمد بن مسلم که مازندرانی به آن اشاره کرده‌، در منابع دیده نشد. در دعائم بدون ذکر نام محمد بن مسلم به نقل از امام صادق(ع) آمده[۶۸] و اصل آن را شهید در ذکری نقل کرده است. صاحب معتبر منکر گفتن آن شده است؛ ولی از شیخ در مبسوط نقل کرده که معتقد است گفتن آن باعث فساد نماز نمی‌شود[۶۹]. صاحب وسائل پس از نقل آن می‌نویسد: در حاشیه ذکری آمده که این از باب تقیه است[۷۰]. البته در خبری از پیامبر(ص) گفتن این ذکر نقل شده است[۷۱]. در أمالی صدوق هم به نقل از ابوسعید خدری از پیامبر(ص) گزارش شده[۷۲] که نشان می‌دهد گفتن آن خللی در نماز ایجاد نمی‌کند. در فایده رکوع کامل و انجام آداب و مستحبات آن نیز ذکر شده که باعث می‌شود وحشت قبر از فرد برداشته شود. سعید بن جناح گوید: نزد امام باقر(ع) در منزلش در مدینه بودم. بدون پرسش فرمود: هر کس رکوعش را کامل نماید، دچار وحشت قبر نمی‌شود[۷۳].[۷۴]

آموزش نماز در معارف و سیره معصومان

آموزش آداب نماز به حماد بن عیسی

معصومان در موارد متعدد بر انجام درست نماز تأکید و آن را برای یاران خود بیان می‌کردند. در مواردی هم در عمل نماز کامل را به یاران خود آموزش می‌دادند. حماد بن عیسی گوید: روزی امام صادق(ع) به من فرمود: ای حماد، نماز خوب بلدی؟ گفتم: من کتاب نماز حریز بن عبدالله را از حفظ دارم. فرمود: اشکالی ندارد؛ حرکت کن و نماز بخوان. من در برابر حضرت رو به قبله ایستادم و نماز را با تکبیرةالأحرام آغاز کردم و رکوع و سجده به جای آوردم. حضرت فرمود: «يَا حَمَّادُ لَا تُحْسِنُ أَنْ تُصَلِّيَ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُمْ يَأْتِي عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَلَا يُقِيمُ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا تَامَّةً»: «ای حماد، نماز را نیکو انجام ندادی؛ چقدر زشت است که مردی از شما شیعیان شصت سال یا هفتاد سال بر او می‌گذرد، ولی یک نماز را با تمام شرایطش انجام نمی‌دهد».

حماد گوید: از این سخن امام در خود احساس حقارت و شرمندگی کردم. گفتم: فدایت شوم، نماز را به من بیاموز. امام صادق(ع) به‌طور کامل رو به قبله ایستاد و قامت خود را راست گرفت، دست‌های خود را انداخت تا بر ران‌هایش قرار گرفت؛ سپس انگشتان دست را به هم متصل کرد و دو پایش را نزدیک به هم قرارداد تا بین دو پایش به اندازه سه انگشتِ باز فاصله ماند. آن‌گاه انگشتان پاهایش را به‌طور کامل متوجّه قبله ساخت و پاها را از قبله به چپ و راست منحرف نکرد و با خشوع گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ»؛ سپس سوره حمد را به ترتیل خواند؛ به همین ترتیب سوره ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۷۵] را خواند. آن‌گاه درحالی‌که هنوز ایستاده بود، به اندازه یک نفس‌کشیدن صبر کرد و دست‌های خود را تا روبروی صورت بلند کرد و گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ» و همچنان ایستاده بود؛ سپس به رکوع رفت و دست‌ها را چنان بر زانوان گذاشت که گودی دو کف دست را با برجستگی زانوها پر کرد و انگشتانش گشوده بود و زانوها را با فشاری که بر آن وارد می‌ساخت، به عقب می‌راند تا پشت آن حضرت صاف و مسطّح شد؛ چنان‌که اگر قطره ای آب یا روغن بر پشت آن حضرت می‌ریختند، از جای خود حرکت نمی‌کرد، به خاطر صاف‌بودن پشت آن حضرت. گردنش را راست کرد و دو چشمانش را بست؛ سپس سه بار با ترتیل (و به‌آرامی و شمرده) تسبیح خداوند متعال فرمود و گفت: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ‌»: تسبیح می‌گویم پروردگارم را که باعظمت است و شکر او را به جا می‌آورم». بعد راست ایستاد و چون به‌طور کامل به حالت ایستاده و مستقیم قرار گرفت، فرمود: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ‌»: «خداوند سبحان دعای حمدگویان خویش را شنید»، آن‌گاه درحالی‌که ایستاده بود و دست‌های خود را تا نزدیک صورت خویش بلند کرد، تکبیر گفت.

سپس به سجده رفت و دو کف دست خود را درحالی‌که انگشتانش به هم چسبیده بود، مقابل زانوان نزدیک صورتش قرار داد و سه بار فرمود: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ‌» و سجده را چنان انجام داد که هیچ عضوی از اعضای خود را بر دیگری تکیه نداد. هنگام سجده هشت موضع را بر زمین نهاده بود: دو کف دست، دو زانو، دو شست پا، پیشانی و بینی؛ و فرمود: هفت موضع اوّل فرض و واجب است که خداوند در کتابش آنها را ذکر کرده است و فرموده: ﴿وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا[۷۶] که عبارت‌اند از پیشانی، دو کف دست، دو زانو و دو شست پا و بینی بر خاک نهادن سنّت است.

سپس آن حضرت سر از سجده برداشت و وقتی راست نشست، گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ»؛ آن‌گاه بر جانب چپ خود نشست، به این نحو که پشت پای راست خویش را درون پای چپ یا کف پای چپ قرار داد؛ در این حال گفت: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ‌»: از پروردگارم می‌خواهم از گناهانم درگذرد و من به سوی او باز می‌گردم». در همان حال که نشسته بود گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ» و به سجده دوّم رفت و همان افعال و اقوالی را که در سجده اوّل انجام داده بود، دوباره به جای آورد. در رکوع و سجود از هیچ جزئی یا عضوی از بدنش برای تکیه‌دادن یا نگه‌داشتن عضوی دیگر کمک نگرفت؛ بلکه آرنج‌ها و بازوان خود را از دو طرف شانه گشوده و بالاتر از زمین نگه داشته و بر زمین نگذاشته بود.

به این ترتیب آن حضرت دو رکعت نماز خواند و انگشتان دو دستش در حال تشهد به هم چسبیده بود. چون از تشهد فارغ شد، سلام داد و بعد فرمود: «ای حمّاد این‌چنین نماز کن»[۷۷].

در کتاب من لا‌یحضره الفقیه پس از این چند توصیه نقل شده است[۷۸]: «وَ لَا تَلْتَفِتْ وَ لَا تَعْبَثْ بِيَدَيْكَ وَ أَصَابِعِكَ وَ لَا تَبْزُقْ عَنْ يَمِينِكَ وَ لَا يَسَارِكَ وَ لَا بَيْنَ يَدَيْكَ»[۷۹]: «و هنگام نماز به این طرف و آن طرف نگاه نکن و روی نگردان و با انگشتانت و دست‌هایت بازی مکن و آنها را بی‌جهت حرکت مده و آب دهان به راست و چپ خود یا در مقابل و روبروی خود مینداز»[۸۰].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۸۰؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۶۰.
  2. نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۴۲۶؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۹۸۶.
  3. شیخ مفید، الأمالی، ص۲۶۷؛ شیخ طوسی، الأمالی، ص۲۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۶۱. ر.ک: علی‌اکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی‌طالب أمیرالمؤمنین(ع)، ج۲، ۲۴۰ به بعد: «ثُمَّ ارْتَقِبْ وَقْتَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا وَ لَا تَعْجَلْ بِهَا قَبْلَهُ لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْهُ لِشُغُلٍ...».
  4. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۶۳؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۲۶۹.
  5. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، صص۲۱ و ۲۵۰؛ شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۲۱۷؛ همو، علل الشرائع، ص۳۴۹.
  6. شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص۱۶۰.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۸۶: «صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِالنَّاسِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ حِينَ زَالَتِ الشَّمْسُ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ...».
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۸۶.
  9. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۸۴.
  10. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۲۸۹: «كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) لَا يُصَلِّي مِنَ النَّهَارِ حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسُ وَ لَا مِنَ اللَّيْلِ بَعْدَ مَا يُصَلِّي الْعِشَاءَ حَتَّى يَنْتَصِفَ اللَّيْلُ».
  11. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۵۸.
  12. سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱۸، ص۱۲؛ علی‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۵۷.
  13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۲؛ ابونضر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۲۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۰؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۳۰۵.
  14. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۲.
  15. ابن‌اشعث، الجعفریات، ص۴۲: «مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ ثُمَّ خَرَجَ فَهُوَ مُنَافِقٌ إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ الرُّجُوعَ إِلَيْهِ».
  16. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۶۱.
  17. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۳؛ شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۲۸۹: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ التَّثْوِيبِ فِي الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ فَقَالَ مَا نَعْرِفُهُ».
  18. ابومنصور محمد بن احمد أزهری، تهذیب اللغه، ج۱۵، ص۱۱۱؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۲، ص۲۰؛ ابن‌اثیر جزری (مبارک)؛ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج۱، ص۲۲۶.
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۳؛ محمدباقر بهبودی، گزیدۀ کافی، ج۲، ص۲۱۴: «يَا زُرَارَةُ، تَفْتَتِحُ الْأَذَانَ بِأَرْبَعِ تَكْبِيرَاتٍ، وَ تَخْتِمُهُ بِتَكْبِيرَتَيْنِ وَ تَهْلِيلَتَيْنِ‌».
  20. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۳؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۳۰۹: «وَ إِنْ شِئْتَ زِدْتَ عَلَى التَّثْوِيبِ- حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ مَكَانَ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ‌».
  21. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۳.
  22. أحمد بن حنبل، مسند احمد حنبل، ج۶، ص۱۴؛ ابن‌اثیر جزری (مبارک)، النهایه، ج۱، ص۲۲۷؛ سیدمحمد مرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، ج۱، ص۳۴۳.
  23. احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری (دار المعرفه)، ج۱، ص۴۲۴؛ همان، چاپ دیگر (دار الفکر)، ج۲، ص۱۹۶: باب کراهیة التثویب فی غیر اذان الصبح. باب بعدی در این کتاب چنین است: «باب ما روی فی حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» که در روایت اول آن ذکر کرده است که گاهی عبدالله بن عمر در اذانش «‌حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» را می‌افزود. این مطلب از ابو‌امامه و علی بن الحسین(ع) نیز نقل شده است.
  24. ابن‌اثیر جزری (مبارک)، النهایه، ج۱، ص۲۲۷.
  25. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۲۸۳: «إِنَّ بِلَالًا كَانَ عَبْداً صَالِحاً فَقَالَ لَا أُؤَذِّنُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَتُرِكَ يَوْمَئِذٍ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ».
  26. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۶۲.
  27. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۲۹۰.
  28. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۲؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۳۰۸: «النِّدَاءُ وَ التَّثْوِيبُ فِي الْإِقَامَةِ مِنَ السُّنَّةِ».
  29. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۶۲؛ همو، الإستبصار، ج۱، ص۳۰۸: «كَانَ أَبِي يُنَادِي فِي بَيْتِهِ بِالصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ وَ لَوْ رَدَّدْتَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بِهِ بَأْسٌ».
  30. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۶۲.
  31. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۷.
  32. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۷.
  33. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۸۴.
  34. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۶۴
  35. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۰۸.
  36. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۶۵.
  37. سید مرتضی، الإنتصار فی انفرادات الإمامیه، ص۱۴۶.
  38. سید مرتضی، الإنتصار فی انفرادات الإمامیه، ص۱۴۵.
  39. «ما آن را قرآنی عربی فرو فرستاده‌ایم باشد که خرد ورزید» سوره یوسف، آیه ۲.
  40. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  41. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۱۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۹۰.
  42. «بگو: به پروردگار آدمیان پناه می‌برم» سوره ناس، آیه ۱.
  43. «بگو: به پروردگار سپیده‌دم پناه می‌برم» سوره فلق، آیه ۱.
  44. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۱۷.
  45. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  46. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۴۲۵.
  47. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۴۲۵.
  48. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۴۱۵؛ فقه الرضا، ص۱۲۷؛ المقنع، ص۱۴۶: «و یستحب أن یقرأ فی صلاة العشاء الآخرة لیلة الجمعة سورة "الجمعة" و "سبح اسم" و فی صلاة الغداة و الظهر و العصر، سورة "الجمعة" و "المنافقین».
  49. ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۶۰.
  50. ابوالعباس عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۲۱۵.
  51. ابوجعفر محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۱۳۶؛ ابونضر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۴.
  52. «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بی‌گمان کردارت از میان خواهد رفت و بی‌شک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
  53. «پس شکیبا باش که وعده خداوند راستین است و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۶۰.
  54. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۳، صص۳۵ و ۵۵.
  55. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۳۶۸.
  56. ﴿السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین.».. سوره حشر، آیه ۲۳.
  57. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۶۸.
  58. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۳۲۱؛ محمدباقر بهبودی، گزیدۀ کافی، ج۲، ص۲۲۹: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ قَالَ: رَآنِي أَبُو الْحَسَنِ(ع) بِالْمَدِينَةِ وَ أَنَا أُصَلِّي وَ أَنْكُسُ بِرَأْسِي وَ أَتَمَدَّدُ فِي رُكُوعِي فَأَرْسَلَ إِلَيَ لَا تَفْعَلْ».
  59. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۵، ص۱۲۶: لعلّ المراد بقوله "أتمدّد التمدّد إلى تحت" أي إدلاء رأسه و رقبته أو المراد به استواء اليدين من غير تجنيح.
  60. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۳۲۰؛ شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۸.
  61. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۳۲۰؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۲۹۷.
  62. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۲۰: «مَنْ لَمْ يُقِمْ صُلْبَهُ فِي الصَّلَاةِ فَلَا صَلَاةَ لَهُ».
  63. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۲۰: «إِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ فَأَقِمْ صُلْبَكَ فَإِنَّهُ لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَا يُقِيمُ صُلْبَهُ».
  64. «سپاس، خداوند، پروردگار جهانیان را» سوره فاتحه، آیه ۲.
  65. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۲۰؛ محمدباقر بهبودی، گزیدۀ کافی، ج۲، ص۲۲۷: «يَقُولُ‌: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ يَخْفِضُ مِنْ صَوْتِهِ‌».
  66. محمدهادی مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۳، ص۹۴.
  67. شیخ صدوق، من ‎لایحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۳۹۹: «وَ مَنْ صَلَّى خَلْفَ مُخَالِفٍ فَقَرَأَ السَّجْدَةَ وَ لَمْ يَسْجُدْ فَلْيُومِ بِرَأْسِهِ وَ إِذَا قَالَ الْإِمَامُ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ قَالَ الَّذِينَ خَلْفَهُ ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ يَخْفِضُونَ أَصْوَاتَهُمْ وَ إِنْ كَانَ مَعَهُمْ قَالَ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ».
  68. قاضی نعمان، دعائم الإسلام، ج۱، ص۱۶۳: «وَ عَنْهُ(ع) أَنَّهُ قَالَ: إِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ فَقُلْ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ ثُمَّ تَقُولُ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ».
  69. شهید اول، ذکری الشیعة فی أحکام الشریعه، ج‌۳، ص۳۷۸.
  70. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۲۲.
  71. ابن‌اشعث، الجعفریات، ص۲۲۱.
  72. شیخ صدوق، الأمالی، ص۳۲۲: «وَ إِذَا قَالَ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ فَقُولُوا اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ إِنَّ خَيْرَ الصُّفُوفِ صَفُ الرِّجَالِ الْمُقَدَّمُ وَ شَرَّهَا الْمُؤَخَّرُ».
  73. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۲۱: «فَقَالَ مُبْتَدِئاً مَنْ أَتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تَدْخُلْهُ وَحْشَةٌ فِي الْقَبْرِ». در ثواب الاعمال، ص۳۳، به جای رکوع، رکعة، آمده است؛ یعنی هر کس یک رکعت کامل به جای آورد.
  74. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۷۲.
  75. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  76. «و اینکه سجده‌گاه‌ها از آن خداوند است پس با خداوند هیچ کس را (به پرستش) مخوانید» سوره جن، آیه ۱۸.
  77. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۱۱؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۲، ص۳۲۵؛ شیخ صدوق، من ‎لا یحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۳۰۰؛ همو، ترجمۀ من لا یحضره الفقیه؛ ج۱، ص۴۶۱.
  78. در حاشیه من لا یحضره الفقیه ذکر شده که این عبارات ممکن است از صدوق باشد که بعید می‌نماید؛ زیرا وقتی اظهار نظر می‌کند، از عبارت «مصنف می‌گوید» استفاده می‌نماید و اگر چنین باشد، صدوق این توصیه‌ها را از دیگر روایات استفاده کرده است.
  79. شیخ صدوق، من ‎لا یحضره ‎الفقیه، ج۱، ص۳۰۲.
  80. ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۹۰.