گستره شهروندی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

گستره شهروندی به چگونگیِ باز یا بسته بودنِ برخورداری از حقوق شهروندی در یک جامعه و قلمرو آن برمی‌گردد. در جامعه اسلامی امکان استفاده و برخورداری از حقوق شهروندی برای تمام شهروندان وجود دارد و در این زمینه، هیچ تفاوتی میان شهروندان ـ از هر قشر که باشند ـ نیست. در نهج البلاغه نیز امیر مؤمنان به این مهم اشاره کرده و توصیه و سفارش‌های اکید بر این مطلب داشته‌اند. ایشان با نگاه ویژه خود خلقت برابر انسان‌ها را می‌پذیرند و ایشان می‌فرمایند: «وَ مَا الْجَلِيلُ وَ اللَّطِيفُ وَ الثَّقِيلُ وَ الْخَفِيفُ وَ الْقَوِيُّ وَ الضَّعِيفُ فِي خَلْقِهِ إِلَّا سَوَاءٌ»[۱]؛ و میان کلان و نازک اندام و گران و سبک و نیرومند و ناتوان در آفرینش جز همانندی نیست. ایشان با تکیه بر انسان‌دوستی و اهمیت‌دادن به نوع انسان، نگرش‌های فراقومیِ خود را طرح می‌کند و اصلاً، اساس اسلام نفی ارزش‌ها و نگرش‌های قومی و قبیله‌ای و جای‌نشینیِ معیارهای جدید به جای آن است. حضرت علی(ع) نیز بارها مردم را به سبب توجه به ارزش‌ها و حکومت‌های قومی و قبیله‌ای به باد انتقاد می‌گیرد و به تبار خویش نازیدن و بزرگی فروختنِ آنها را تقبیح می‌کند و آن را روش جاهلیت و زادگاه کینه می‌داند. در کانون توجه قرار دادنِ نوع انسان، فارغ از قوم و قبیله و دین و مذهب، محور سیاست‌های حضرت علی(ع) را شکل می‌داد[۲].

در نهج البلاغه، توصیه اکید حضرت به تلاش و کار برای تمامی شهروندان است؛ یعنی ایشان برخورداری از حقوق شهروندی را برای تمام شهروندان یک حق تلقی می‌کردند و رعایت آن را بر حاکم، لازم و واجب می‌شمردند. در سفارش‌های آن حضرت به مالک اشتر درباره شهروندان آمده است: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ»؛ پس آنها دو دسته‌اند: دسته‌ای، برادر دینی توأند، و دسته دیگر، در آفرینش با تو همانندند. پس، به همین سبب باید همه شهروندان در تمام حقوق و امتیازها با هم برابر باشند که از جمله اینها، تساوی در تقسیم بیت المال، تساوی در بهره بردن از انصاف حاکم، تساوی در اجرای قانون و برابری در فرصت‌هاست و حتی مسئولیت و وظیفه دولت در قبال تمام طبقات جامعه نیز باید مساوی باشد.

تساوی در تقسیم بیت‌المال

سیاست اقتصادیِ مکتب علی(ع)، تقسیم بیت المال بر اساس مساوات و استحقاق است. عمر و عثمان در طول مدت بیست و چند سال خلافت خود، در مورد تقسیم بیت المال، تبعیض‌های فردی و طبقاتیِ عمیقی به وجود آورده بودند و این روش باطل در میان مردم سنّت شده بود. زمانی که علی(ع) روی کار آمد، با دشواری‌های فراوان روبه‌رو شد. روش ایشان در تقسیم بیت المال بر اساس مساوات و استحقاق بود. روشن است که بر هم زدنِ روش عمر و عثمان، که سال‌ها مردم با آن خو گرفته بودند، آسان نبود. آن حضرت هرگونه تبعیض و طبقه‌بندی در تقسیم بیت المال را روانمی‌دانست.

تساوی در انصاف

علی(ع) در مورد ضرورت رعایت تساوی در انصاف، در فرمان خود به مالک اشتر چنین فرمود: در مورد خداوند و مردم از جانب خود و افراد خاص خاندانت و رعایایی که به آنها علاقه‌مندی، انصاف به خرج ده که اگر چنین نکنی، ستم کرده‌ای و کسی که به بندگان خدا ستم کند، خداوند پیش از بندگان، دشمن او خواهد بود و کسی که خداوند دشمن او باشد، دلیلش را باطل می‌سازد و با او به جنگ می‌پردازد تا دست از ظلم بردارد یا توبه کند. و بدان هیچ چیز در تغییر نعمت‌های خدا و تعجیل انتقام و کیفرش، از اصرار بر ستم سریع‌تر و زودرس‌تر نیست؛ زیرا خداوند دعا و خواسته مظلومان را می‌شنود و در کمین ستم‌گران است[۳].

تساوی در برخورداری از فرصت‌ها

از نمودهای ظلم اجتماعی این است که فرصت استفاده از امتیازهای مالی و اقتصادیِ جامعه به دست گروهی مشخص، که بر اساس رابطه با دستگاه حکومت و نزدیکی به شخص حاکم بالا آمده‌اند، باشد و این سبب و انگیزه رسیدنِ نااهلان به مراکز رهبری و سیادت خواهد شد. سپس، با شخصیت و کرامت و حقوق مردم بازی خواهند کرد؛ در حالی که صاحبان کفایت به سبب به دست نیاوردنِ فرصت، خود را ازصحنه بیرون خواهند کشید؛ بنابراین، جامعه از آگاهی و خدمات و به طور کلی، از وجود آنها محروم خواهد شد. علی(ع) در این باره، سرسختانه موضع‌گیریِ کردند و به مجرد اینکه به خلافت رسیدند، تمام امتیازهای سیاسی و اقتصادی که به نزدیکان و دوستان خلیفه سابق -به ناحق- داده شده بوده، از دست‌شان گرفتند. ایشان در این باره می‌فرمایند: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ، لَرَدَدْتُهُ، فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»[۴]؛ به خدا سوگند، آنچه را بیهوده از بیت المال مسلمین به این و آن بخشیده، اگر بیابم، به صاحبش بازمی‌گردانم، گرچه زنانی را با آن کابین بسته یا کنیزانی را با آن خریده باشند؛ زیرا عدالت گشایش می‌آورد و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ظلم و ستم بر او گران‌تر خواهد بود! امام علی(ع) در سرآغاز زمام‌داریِ خود، انقلابی درونی به وجود آورد و تمام فرمان‌داران سابق را از کار برکنار کرد، که در بین آنها، معاویه، والی نیرومند شام، بود. هم‌چنین، در مقابل خواسته‌های نامشروع طلحه و زبیر برای به دست آوردنِ مقام درحکومت با وجودِ نداشتنِ کفایت برای احراز این پست‌ها، سرسختانه ایستادگی کرد. او در سیاست، مساوات را به مرحله اجرا گذاشت و در توزیع اموال میان مردم - با اینکه آنها از نظر فضیلت یک‌سان و در یک سطح نبودند- فرقی نگذارد[۵] و هنگامی‌که از آنها در این باره گلایه کردند، در مقام تشریح سیاست عدل خود برآمده و فرمود: آیا به من دستور می‌دهید که برای پیروزیِ خود در حق کسانی که بر آنها حکومت می‌کنم، از جور و ستم استمداد جویم؟! به خدا سوگند، تا عمر من باقی و شب و روز برقرار و ستارگانآسمان در پیِ هم طلوع و غروب می‌کنند هرگز به چنین کاری دست نمی‌زنم. اگر اموال از خودم بود، به صورت مساوی میان آنها تقسیم می‌کردم تا چه رسد به اینکه این اموال، اموال خدا و متعلق به بیت المال است[۶].

تساوی در اجرای قانون

از نمودهای دیگر ظلم اجتماعی این است که قانون به اجرا در نیاید، مگر برای مستضعفین، اما صاحبان مقام و ثروت در مقابل قانون مصونیت داشته باشند. این دسته، هر قدر که منحرف باشند، قانون نمی‌تواند در مقابل انحراف‌شان بایستد. امام علی(ع) با این شیوه از ظلم و ستم قاطعانه و سرسختانه مبارزه کرد، چنان‌که در این باره فرموده است: «الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ»[۷]؛ ستم‌دیدگانی که در نظرها ذلیل و پست‌اند، از نظر من عزیز و محترم‌اند، تا حقشان را بگیرم و نیرومندانِ ستم‌گر در نظر من حقیر و پست‌اند، تا حق دیگران را از آنها بستانم.

در آن هنگام که یک افسر یا درجه‌دار ارتش از مقام خویش، که آنها را در مقابل قانون مصون می‌داشت، کمال سوءاستفاده را کرده و مردم را تهدید می‌نمود. حضرت، این مصونیت و سوءاستفاده و تهدیدها را حتی در کوچک‌ترین موارد از میان برداشت. در این باره، چنین به اهالی مناطقی که ارتش و سپاه از آنجا عبور می‌کرد، نامه‌ای نوشت: اما بعد؛ سپاهیانی را برای نبرد بسیج کردم که به خواست خدا از آبادی‌هایِ شما می‌گذرند و آنها را به آنچه خداوند بر ایشان واجب کرده توصیه کرده‌ام. به آنان گفته‌ام که از آزار مردم و ایجاد ناراحتی‌ها و مشکلات، خودداری کنند و من بدین وسیله، در برابر شما و کسانی که در پناه شمایند از مشکلاتی که سپاهیان به وجود می‌آورند از خود رفع مسئولیت می‌کنم (که آنها حق رساندنِ هیچ‌گونه زیان به کسی را ندارند)، جز اینکه سخت گرسنه شوند و راهی برای سیر کردن خود نیابند؛ بنابراین، اگر کسی از آنها چیزی را از روی ستم از افراد گرفت... وظیفه دارید او را در برابر عملش کیفر کنید. [و به شما نیز توصیه می‌کنم که] جلوی زیان‌های اشرار و بی‌خردانِ منطقه خود را به سپاهیان بگیرید و جز در آن موارد که استثنا کردم متعرض‌شان نشوید. من خود پشت سپاه در حرکتم. شکایات خود را پیش من آورید. در آن مواردی که آنها بر شما چیره شده‌اند و شما قدرت دفع آن را جز با کمک خداوند و من ندارید، به من مراجعه کنید، که من به کمک خداوند آن را تغییر می‌دهم و دگرگون می‌سازم.[۸]. بدین‌سان، امام بزرگوار در مقابل انحراف از قانون و تجاوز به آن، برای حفظ عظمت آن، حدی قائل می‌شود و آن را صیانت می‌بخشد.

مسئولیت دولت در قبال تمام طبقات جامعه

مولای متقیان در نهج البلاغه به این مهم تأکید و سفارش بسیار کرده است. و نزد خدا برای هر یک از این طبقات (افراد جامعه) جایگاهی است که دربرگیرنده مسائل رفاهی و امکانات آنان است و برای هر یک از آنان تا حد تأمین و اصلاح وضع امور زندگی بر عهده زمام‌دار حقی است و زمام‌دار از عهده آنچه خداوند بر دوش او قرار داده است برنمی‌آید، مگر با سعی و کوشش و استمداد از خدای بزرگ وآماده‌سازیِ نفس خود بر التزام به حق و شکیبایی در برابر دشواری‌ها و آنچه پیش آید[۹].

تلاش بیشتر برای جلب رضایت عوام تا خواص

«وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ، وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ»[۱۰]. امام(ع) در این بخش از پیام خود، ارزش را به جلب رضایت عموم و گسترش عدالت داده است و اینکه ملاک در محبوبیت، میانه‌روی در حق است و بس، و زمامدار باید توجه داشته باشد آنچه سبب رضایت عموم می‌شود بر آنچه رضایت خواص و بستگان را در بر می‌گیرد مقدم است؛ زیرا رضایت خواص در صورت خشم و غضب ملت ناچیز است و به کار نمی‌آید و نمی‌تواند مدافع کیان زمام‌دار باشد، به خلاف رضایت عموم و ملت. چنانچه در این صورت خشم و غضب خواص عارض شود، به جایی صدمه نمی‌زند و تواناییِ کاری را ندارد؛ زیرا غضب خواص در برابر رضایت ملت و عموم ناچیز است. پس، ملاک، به دست آوردنِ رضایت عموم ملت است، نه رضایت خواص و بستگان و زمانی زمام‌دار عدالت را پیاده کرده و گسترش داده است که عامه مردم از او راضی باشند - چه خواص راضی باشند یا نه.

توصیه به اجرای حق برای همه، حتی نزدیکان و دوستان

«وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ»[۱۱]. از مسائلی که مردم به آن حساسیت فراوانی دارند تبعیض بین افراد است و زیانی که از این راه بر نظام وارد می‌شود جبران‌پذیر نیست، چه‌بسا مردم و ملت تحمل فشارها و مشکل‌ها و نابسامانی‌های فراوانی را داشته باشند، اما در برابر تبعیض‌ها منفجر و بی‌طاقت می‌شوند؛ لذا، امام(ع) تأکید می‌فرماید: حقی را که لازم است از افراد بگیری و احقاق حق کنی، در این روش و رفتار، فرقی بین نزدیکان و بیگانگان مگذار و همه را به یک چشم بنگر و در احقاق حق، باید تمام مردم نزد تو مساوی باشند.

توصیه به پرهیز از امتیاز دادن به اطرافیان

سپس، برای زمام‌دار (مسئول، مدیر) خواص و نزدیکانی است که صفت خودخواهی و برتر شمردنِ خود بر دیگران و دست‌درازی و کم‌انصافی در معاملات دارند. با قطع عوامل صفات یاد شده ریشه این خواص و نزدیکان را از بُن برکن و هرگز به کسی از اطرافیان و خویشاوندان خود قطعه زمینی را از زمین‌های مسلمانان اختصاص مده و مبادا این افراد در بستنِ معاهده‌ای که ضرر به حق دیگران وارد می‌سازد (مانند سوء استفاده از حقابه یا از عمل مشترکی که زحمت و مخارجش بر عهده دیگران است) با تکیه بر تو طمع کنند که خوشی و امتیازِ این خطاکاری برای آنان و عیب و ننگش در دنیا و آخرت از آنِ تو خواهد بود[۱۲].

معمولاً در بستگان و خواص و نزدیکان مسئولان صفاتی به وجود می‌آید که در سایر مردم این خصلت‌ها یا خواسته‌ها وجود ندارد. آنان به تصور باطل خود انتظار دارند که مسئول محترم از امکاناتی که در اختیار دارد و مربوط به خود او هم نیست اطرافیان خود را بهره‌مند کند و همیشه خود را برای برخورداری از امکانات بر دیگران مقدم می‌پندارند و گویا زمام‌دار، مسئول و مدیر وظیفه دارد در مرحله اول به مشکلات نزدیکان خود بپردازد و سپس، به مسائل جامعه رسیدگی کند و آنان تافته جدا بافته از دیگران و جامعه‌اند. حال آن‌که در تاریخ، داستان برخورد مولای متقیان علی(ع) را با برادر خود عقیل بن ابی طالب ملاحظه می‌کنیم که با وجود انتظار عقیل، امام(ع) چه عملی را انجام داد. امام(ع) در توضیح چگونگی برخورد با انتظارات اطرافیان می‌فرمایند: «فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَحْوَالِ»؛ یعنی قطع امیدهای خلاف و جلوگیری از انتظارهای بی‌جا و ناروای بستگان و نزدیکان، تأکید می‌فرماید که مالک در ریشه‌کنیِ ماده طمع و خودخواهی بکوشد وقتی اخلاقیات و خصلت‌های ناروایی که منشأ و سرچشمه انتظارات و توقعات بی‌جا می‌شود دگرگون و نابود کند.

پرهیز از امتیاز دادن به اطرافیان

«وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَةً، وَ لَا يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ، تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِي شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ يَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ». امام(ع) در این بخش از فرمان تاریخیِ خود جناب مالک را از امتیاز دادن به اطرافیان و خویشاوندان خود به شدت منع می‌فرماید و توصیه می‌کند: مبادا قطعه زمینی را - چه زراعتی و چه غیر زراعتی- به آنان اختصاص دهد، بلکه مراقب باشد که هرگز در بستن پیمان و تعهدی که آن تعهد و پیمان سبب پایمال شدن حقوق دیگران می‌شود طمع نورزند هم‌چنان که خود امام(ع) نیز کم‌ترین امتیازی را به بستگان یا اطرافیان خود اختصاص نمی‌داد.

نتیجه امتیاز دادن به اطرافیان

«فَيَكُونَ مَهْنَأُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ، وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[۱۳]. طبیعی است که افراد با به دست آوردنِ امتیاز و امکانات فوق‌العاده و خارج از برنامه، دل‌شاد و دل‌گرم می‌شوند و در این هنگام، به فکر دیگران نخواهند بود.چنانچه در این میان، ناسزا یا گلایه‌ای از دیگران صادر شود، گوش آنان بدهکار گلایه آن افراد نیست و در رفاه خود غرق و مشغول خوش‌گذرانی‌اند، به خلاف زمام‌دار و مسئول و مدیر که حملات جامعه و مردم متوجه او خواهد شد و اوست که با انتقادات مردم روبه‌رو می‌شود. چنانچه عیب و نقصی ظهور کند، وی مسئول آن عیب و نقص خواهد بود و در دنیا و آخرت باید جواب‌گو باشد.

پرهیز از انحصارطلبی و اختصاص دادن اموال عمومی به خود

از مقدم داشتنِ خود بر دیگران (انحصارطلبی) بپرهیز و در آنچه مردم در آن یکسان و برابرند و از تجاهل و تغافل (به نادانی زدن خود) بپرهیز در مورد آنچه برای همه آشکار است و از تو انتظار می‌رود؛ زیرا در این جریان، تو مؤاخذه خواهی شد و سود آن به دیگری خواهد رسید و به زودی، پرده‌ها از چهره واقعیت‌ها برداشته می‌شود و داد ستم‌دیده از تو گرفته خواهد شد[۱۴].

پرهیز از انحصارطلبی

«وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ». از ویژگی‌های حکومت اسلامی، تساوی و برابری در بهره‌برداری مسلمانان از بیت‌المال است ـ برخلاف حکومت‌های جابر و ظالم دنیا ـ زیرا بیت المال اختصاص به فرد خاصی ندارد و همه در آن شریک و یک‌سان‌اند و چنانچه فردی از استحقاق خود تجاوز کند، به حقوق دیگران تعدی کرده است؛ بنابراین، امام(ع) جناب مالک را برحذر می‌دارد از اینکه چیزی را به خود اختصاص دهد که تمام مردم و ملت در آن برابرند. این مطلب به مال و ثروت اختصاص ندارد، بلکه هر آنچه را دیگران نیز در آن حق دارند، چه پست و مقام باشد چه مال و ثروت و چه امکانات و اختیارات، در بر می‌گیرد؛ زیرا همه از آنِ جامعه است و کسی حقّ تقدم بر دیگری ندارد، مگر بر اثر بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی، آن هم در قسمت مسئولیت‌ها و پست‌ها؛ اما در اموال و بیت‌المال، در هر صورت، تمام افراد شریک و مساوی‌اند و کسی حق بهره‌برداریِ بیشتر را نخواهد داشت.

پرهیز از تجاهل

«وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ». یکی از اوصاف پسندیده هر مسلمان، بلکه هر انسان، هوشیاری و تیزبینی در مورد مسائل جامعه است و اطلاع داشتن از آنچه لازم است هر انسانی آگاهیِ کامل ازآن داشته باشد. این خصلت از مسئول و مدیر به مراتب بیشتر انتظار و توقع می‌رود و به صرف این خصلت نیز اکتفا و بسنده نمی‌شود و لازم است مدیر و مسئول آگاهی و اطلاعات را به کار گیرد و خود را به نادانی و تجاهل نزند و تصور نکند که اگر مطلبی را به روی خود نیاورد، دیگران هم متوجه نمی‌شوند، بلکه مردم و ملت آگاه و هوشیارند و درمورد تمام مطالب، به ویژه عملکرد مسئولان و مدیران و تصرفات آنان، کنجکاو هستند. پس، لازم است یک مسئول یا مدیر با توجه کامل به مسائل رسیدگی کند و از هیچ مطلبی چشم نپوشد؛ زیرا دیگران تمام این حرکات را تحت نظر می‌گیرند و ثبت و ضبط می‌کنند؛ بنابراین، امام(ع) جناب مالک را از تجاهل در کارهایی که مورد توجه و عنایت اوست و برای مردم نیز آشکار و روشن شده است برحذر می‌دارد[۱۵].

نکته‌ای که در مورد حقوق اقلیت‌های مذهبی در حکومت امیرمؤمنان به نظر می‌رسد این است که با بهره‌گیری از گفتار آن حضرت و از طریق تعمق در کردار ایشان، درمی‌یابیم که دیدگاه علی(ع) در این مورد و برگرفته از مبانی وحی و سیره سیاسی پیامبر اسلام(ص) - یعنی تفاوت بر اساس تقوا- است. علی(ع) وفای به قرار دارد اهل ذمه را لازم می‌دانست و خیانت به آن را به هیچ‌وجه جایز نمی‌شمرد و بر ضرورت حمایت سیاسیِ اقلیت‌های مذهبی و احترام به حقوق مدنی و شهروندی آنها تأکید داشت[۱۶]. پس می‌بینیم که امام علی(ع) با این بیانات، به گستره باز برای شهروندی قائل است و برخورداری از حقوق شهروندی را برای تمام قشرهای جامعه، از نزدیکان حاکم تا عامه مردم، یکسان می‌داند. این گستره باز شامل تساوی در برخورداری از بیت‌المال، تساوی در بهره‌مندی از انصاف حاکم، تساوی در اجرای قانون، تساوی در برخورداری از فرصت‌ها و... می‌شود[۱۷].

منابع

پانویس

  1. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷، ص۷۳۷.
  2. در عین حال که امام علی(ع) به تساوی انسان‌ها در خلقت معتقد است، از نگاه مساوات‌طلبانه نیز فاصله می‌گیرند و به اعطای حق (به معنای مطلق کلمه) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنایتی ویژه دارند: «ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى وَ لَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَى غَيْرِهِ»؛ «رنج و تلاش هر کسی را عادلانه ارج بنه و به دیگری نسبت مده» در مجموع، عبارت زیبا و رسای «وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ»؛ «باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه از آن فرو ماند و عدالت را فراگیرتر و رعیت را دل‌پذیرتر بوَد» نیز نشان‌دهنده همین بینش است.
  3. «أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ، فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ، وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ، فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ، وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳.
  4. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۵، ص۶۶.
  5. حسن صفار، تصویر زندگی در نهج البلاغه، ترجمه لطیف راشدی، ص۵۳-۵۵.
  6. «أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ؟ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ، وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً! لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ، فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶، ص۳۸۹.
  7. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه ۳۷، ص۱۲۱.
  8. «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي قَدْ سَيَّرْتُ جُنُوداً هِيَ مَارَّةٌ بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، وَ قَدْ أَوْصَيْتُهُمْ بِمَا يَجِبُ لِلَّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ كَفِّ الْأَذَى وَ صَرْفِ الشَّذَا، وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكُمْ وَ إِلَى ذِمَّتِكُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَيْشِ إِلَّا مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ لَا يَجِدُ عَنْهَا مَذْهَباً إِلَى شِبَعِهِ، فَنَكِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ مِنْهُمْ شَيْئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ، وَ كُفُّوا أَيْدِيَ سُفَهَائِكُمْ عَنْ مُضَارَّتِهِمْ وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِيمَا اسْتَثْنَيْنَاهُ مِنْهُمْ، وَ أَنَا بَيْنَ أَظْهُرِ الْجَيْشِ فَارْفَعُوا إِلَيَّ مَظَالِمَكُمْ، وَ مَا عَرَاكُمْ مِمَّا يَغْلِبُكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ مَا لَا تُطِيقُونَ دَفْعَهُ إِلَّا بِاللَّهِ وَ بِي، فَأَنَا أُغَيِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۶۰، ص۱۰۴۵.
  9. «وَ فِي اللَّهِ لِكُلٍّ سَعَةٌ، وَ لِكُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ، وَ لَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا بِالاهْتِمَامِ وَ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ، وَ تَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ، وَ الصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۰۲.
  10. باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه از آن فرو ماند و عدالت را فراگیرتر و رعیت را دل‌پذیرتر بوَد؛ زیرا خشم همگان رضا و خشنودی چند تن را پایمال می‌سازد و خشم چند تن در برابر خشنودی همگان اهمیت ندارد. (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۹۹۳).
  11. و حق را برای آنکه شایسته است، از نزدیک و دور، اجرا کن. (فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۱۹).
  12. «ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِي خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِيهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ، وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِي مُعَامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَحْوَالِ. وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَةً، وَ لَا يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ، تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِي شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ يَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ، فَيَكُونَ مَهْنَأُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ، وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۲۵.
  13. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۲۶.
  14. «وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ. وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ، وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ»؛ فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۱۰۳۱.
  15. محمود قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص۱۶۷-۱۶۸.
  16. برگرفته از: عباسعلی عمید زنجانی، کتاب نقد (حقوق اقلیت‌ها در حکومت اسلامی)، ص۵۰-۸۱.
  17. عربی‌فر، مهدیه، مفهوم و حقوق شهروندی در نهج‌ البلاغه، ص ۱۶۳-۱۷۳.