آیه صدیقون از دیدگاه اهل سنت
آیه صدیقون یکی از آیاتی است که متکلمان و مفسران شیعه در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع) به آن استناد کردهاند، از جمله آیاتی است که براساس روایات فراوانی که مفسران و محدثان مشهور اهل سنت در منابع معتبر خود و با اسانید صحیح نقل کردهاند در شأن امام علی(ع) نازل شده است چرا که در حدیثی رسول خدا(ص) فرمودهاند: مراد از صدیقان سه نفرند: حزقیل یا (مؤمن آل فرعون)؛ حبیب بن موسی نجار یا (مؤمن آل یاسین) و علی بن ابی طالب(ع) سومین نفر و برترین آنهاست. روشن است، این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه غیر ایشان از آن برخوردار نیست. از این رو متکلمان شیعه معتقدند بر اساس این آیه، امیرالمؤمنین(ع) افضل از سایر صحابه و در نتیجه شایسته امامت و خلافت پس از رسول خدا(ص) است.
با این حال مخالفانی همچون ابن تیمیه و پیروان او، اشکالات و مناقشاتی را به صحت سند و دلالت این احادیث وارد ساختهاند. از جمله اینکه گفتهاند: این روایات ساختگی و جعلی بوده و هیچ یک از بزرگان اهل سنت آن را نقل نکردهاند یا در انحصار این فضیلت یعنی صدیق بودن برای امیرالمؤمنین(ع) اشکال کرده و دیگران را نیز واجد آن دانستهاند.
متن آیه
﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾[۱].
دلالت آیه
افضلیت و امامت امام علی(ع)
علامه حلی در بیان ادلّه قرآنی امامت امیرالمؤمنین(ع)، به آیۀ شریفه و حدیث تفسیری آن استناد و استدلال کرده است. ایشان میفرماید: «برهان بیست و ششم سخن خدای تعالی است [که میفرماید]: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾. احمد بن حنبل به اسناد خود از ابن ابی لیلی، از پدرش روایت کرد که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «صدیقان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یس که گفت: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾؛ و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ﴾؛ و علی بن ابی طالب(ع) سومین نفر و برترین آنهاست[۲]. این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه غیر ایشان از آن برخوردار نیست. پس امیرالمؤمنین(ع) افضل از سایر صحابه خواهد بود[۳].
بدیهی است که پس از اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع)، به حکم قاعدۀ عقلی لزوم تقدیم شخص فاضل یا افضل بر مفضول یا قبح تقدم مفضول بر فاضل، به روشنی امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) قابل اثبات خواهد بود[۴].
مناقشات اهل سنت
از آنجا که اثبات افضلیت امیرالمومنین(ع) از آیه به تبع، امامت آن حضرت را ثابت مینماید، از این رو برخی همچون ابن تیمیه، مناقشات و اشکالاتی را به صحت احادیث یا دلالت آنها وارد ساخته تا فضیلتی برای آن حضرت بدین واسطه ثابت نگردد. در ادامه به طرح و نقد مناقشات ابن تیمیه میپردازیم.
مناقشه اول: تردید در صحّت حدیث
ابن تیمیه صحّت حدیث مطرح شده از سوی مرحوم علّامه را مورد تردید قرار داده و مینویسد: «و پاسخ به او وجوهی دارد:
- وجه اول: مطالبۀ صحت حدیث است چرا که این حدیث در مسند احمد نیامده است و به اتّفاق اهل علم، صرف روایت حدیث در الفضائل ـ اگر او روایت کرده باشد ـ بر صحت حدیث نزد احمد دلالت نمیکند و همانا آن از اضافات «قطیعی» است.
- همانا این حدیث به دروغ به رسول خدا(ص) نسبت شده است»[۵].
نقد و بررسی
ابن تیمیه ادّعا میکند صرف نقل حدیثی در کتاب فضائل از سوی احمد بن حنبل، بر صحت حدیث نزد وی دلالت نمیکند. برخی دیگر از اتباع وی نیز ادّعا کردهاند که این حدیث در الجامع الصغیر سیوطی به روایت ابونعیم و ابن عساکر نقل شده و مناوی هم روایت آن را به ابن مردویه و دیلمی نسبت داده است. وی اذعان میکند که سیوطی و شارح الجامع الصغیر دربارۀ حدیث خدشهای نکردهاند و تنها ابن تیمیه آن را دروغ شمرده و ذهبی نیز سخن ابن تیمیه را پذیرفته است و برای اثبات دروغ بودن حدیث، قول این دو کفایت میکند. اما باید دانست که ابن تیمیه تمام احادیثی را که در آنها به فضیلتی برای حضرت امیرالمؤمنین(ع) اشاره شده، بدون هیچ مستندی رد میکند و آن را ساختگی میپندارد. از این رو قول ابن تیمیه اساساً هیچ ارزشی ندارد و تایید ذهبی نیز فاقد ارزش و اعتبار است و در بحث علمی هرگز نمیتوان به آراء و انظار اشخاص استناد کرد. افزون بر آن که در مقام مناظره و جدل، نمیتوان به مطالبی که نزد طرف مقابل اعتباری ندارد استناد و استشهاد کرد و این با اصول نخستین مناظره منافات دارد[۶].
راویان حدیث
با مراجعه به کتب مشهور و منابع مقبول و معتبر نزد سنیان، روشن میشود که جمع کثیری از پیشوایان حدیثی و حافظان نامدار سنی این حدیث را از رسول خدا(ص) روایت کردهاند که به عنوان نمونه میتوان مشاهیر زیر را نام برد:
- احمد بن حنبل (متوفای ۲۴۱) که در کتاب فضائل الصحابة، این حدیث را روایت کرده است. برخی اندیشمندان سنی همچون محب الدین طبری نیز در کتاب الریاض النضره این حدیث را به نقل از کتاب مناقب احمد بن حنبل روایت کردهاند.
- محمّد بن اسماعیل بخاری، صاحب صحیح بخاری و (متوفای ۲۵۶). براساس نقل سیوطی در الدرّالمنثور، بخاری این حدیث را در التاریخ الکبیر آورده است.
- ابوداوود سجستانی صاحب سنن (متوفای ۲۹۷). این حدیث در الدرّالمنثور به نقل از أبوداوود روایت شده است.
- محمّد بن سلیمان حضرمی، معروف به «مطیّن» (متوفای ۲۹۷). در شواهد التنزیل حدیث به روایت وی نقل شده است.
- ابوالقاسم طبرانی (متوفای ۳۶۰). سیوطی در الدرّالمنثور حدیث را از وی نیز نقل کرده است.
- ابواحمد عبداللّه بن عدی جرجانی (متوفای ۳۶۵). وی نیز از کسانی است که سیوطی در الدرّالمنثور حدیث وی را نقل میکند.
- ابوالحسن علی بن عمر دارقطنی (متوفای ۳۸۵). وی حدیث را در کتاب المؤتلف و المختلف روایت کرده است.
- ابوبکر بن مردویه اصفهانی (متوفای ۴۱۰). بر اساس نقل سیوطی در الدرّالمنثور، حدیث توسط وی نیز روایت شده است.
- ابونعیم اصفهانی (متوفای ۴۳۵). سیوطی حدیث را از وی نیز روایت کرده است.
- ابوبکر خطیب بغدادی (متوفای ۴۶۳). او در کتاب مشهور خود یعنی تاریخ بغداد، حدیث را روایت کرده است.
- محدث و فقیه شافعی ابن مغازلی واسطی (متوفای ۴۸۳)، این حدیث را در کتاب مناقب علی بن أبی طالب آورده است.
- حاکم حسکانی (متوفای پس از ۴۹۰)، حدیث را در کتاب خود شواهد التنزیل آورده است.
- شیرویه بن شهردار دیلمی صاحب فردوس الأخبار (متوفای ۵۰۹). سیوطی در الدرّالمنثور و برخی دیگر از اندیشمندان سنّی، حدیث را از او روایت کردهاند.
- موفّق بن أحمد معروف به خطیب خوارزمی (متوفای ۵۶۸). وی حدیث را در کتاب مناقب علیّ بن أبی طالب آورده است.
- ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی (متوفای ۵۷۱). او این حدیث را در کتاب تاریخ مدینة دمشق آورده است.
- فخر رازی (متوفای ۶۰۶)، این حدیث را به صورت ارسال مسلّم در تفسیر کبیر خود آورده است.
- ابن نجّار بغدادی (متوفای ۶۳۴). در الدرّالمنثور، حدیث از وی نیز روایت شده است.
- محب الدین طبری شافعی (متوفای ۶۹۴). وی نیز حدیث را در کتاب الریاض النضرة فی مناقب العشرة المبشرة و نیز در ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی روایت کرده است.
- جلال الدین سیوطی مفسّر مشهور سنی (متوفای ۹۱۱). وی حدیث را در کتاب الدرّالمنثور فی التفسیر المأثور آورده است.
- ابن حجر مکّی (متوفای ۹۷۳). وی نیز در کتاب مشهور خود الصواعق المحرقة، به نقل این حدیث پرداخته است.
- شیخ علی متّقی هندی (متوفای ۹۷۵) صاحب کنز العمّال و منتخب کنز العمّال نیز حدیث را روایت کرده است.
- مناوی صاحب کتاب فیضالقدیر فی شرح الجامع الصغیر (متوفای ۱۰۳۱). وی این حدیث را در کتاب خود آورده است.
بنابراین، اگر براساس ادّعای ابن تیمیه این روایت ساختگی و جعلی باشد، در این صورت تمام اندیشمندان مشهور فوق، متهم به نقل حدیث جعلی از رسول خدا(ص) خواهند بود، اتهامی که ما از آن استقبال میکنیم و آن را میپذیریم. اما آیا به راستی سنیان چنین سخنی را قبول میکنند و به آن ملتزم میشوند؟! اگر پاسخ مثبت باشد فنعم المطلوب و اگر نه، ثابت میشود که ادّعاهای ابن تیمیه بی اساس و باطل است و اهل تسنن باید به صحت این حدیث در ذیل آیه اعتراف و به مضمون آن ملتزم شوند و برتری امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه را پذیرفته و به امامت ایشان پس از رسول خدا(ص) اعتراف کنند[۷].
مواضع نقل حدیث و احادیث مؤیّد آن
حدیثی که ابن تیمیه آن را ساختگی میداند و دنباله رو او از نقل آن توسط ابن حجر هیتمی بسیار تعجب میکند، علاوه بر اینکه توسط بیست و دو نفر از مشهورترین محدثان، مفسران و مورخان سنی روایت شده است، مفسران آن را در ذیل آیات متعددی از قرآن به الفاظ گوناگون نقل کردهاند. به عنوان مثال مفسران گاهی این حدیث را در تفسیر آیۀ شریف ﴿وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ اَلْقَرْیَةِ...﴾ از سوره یس، گاهی در تفسیر آیۀ ﴿وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ﴾[۸]. از سوره غافر و گاهی نیز در تفسیر آیه ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ﴾[۹]. از سوره حدید (همین آیۀ مورد بحث) مطرح ساختهاند. ابونعیم در معرفة الصحابه و ابن عساکر که در تاریخ مدینه دمشق حدیث را به نقل از ابن ابی لیلی به این صورت روایت کردهاند: راستگویان سه نفرند: حبیب نجار مؤمن آل یاسین که گفت: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾؛ و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ﴾؛ و علی بن ابی طالب که برترین آنهاست[۱۰].
سیوطی نیز حدیث را به همین صورت از مصادر متعدد و در تفسیر آیه ﴿وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْیَةِ﴾[۱۱] روایت کرده است. وی همچنین حدیث را به صورت دیگری نیز روایت کرده، مینویسد: سه نفر قطعاً به خداوند کفر نورزیدند: مؤمن آل یاسین، علی بن ابی طالب(ع) و آسیه همسر فرعون[۱۲].
سیوطی پیش از نقل این دو روایت، حدیث دیگری نیز به نقل از طبرانی و ابنمردویه از ابن عباس آورده که مضمونش کاملا با این روایات سازگار است و همخوانی دارد. براساس این حدیث، رسول خدا (ص) فرمودند: پیشی گیرندگان سه نفرند: پیشی گیرنده به دعوت موسی، یوشع بن نون؛ و پیشی گیرنده به دعوت عیسی صاحب یاسین؛ و پیشی گیرنده به دعوت محمّد(ص) که علی بن ابی طالب(ع) است[۱۳].
بنابراین احادیث یاد شده نیز از نظر مضمون و محتوا، حدیث مورد بحث را کاملاً تأیید و تقویت میکنند و با آن سازگاری کامل دارند و این قرینهای محکم برای صحت این حدیث به شمار میرود[۱۴].
صحت سند و اعتبار حدیث
سند حدیث نزد بسیاری از اندیشمندان مشهور و مورد اعتماد سنیان صحیح است به طوری که سنی متعصبی همچون فخر رازی به جهت اطمینان از صدور حدیث، آن را به صورت ارسال مسلم در تفسیر خویش آورده است. حافظ مشهور و مفسر نامدار دیگر سنی، یعنی سیوطی نیز یکی از روایات این حدیث را با علامت «ح» نشانه گذاری کرده است و این علامت نزد وی بیانگر حسن بودن حدیث است.
علّامه مناوی شارح برخی آثار سیوطی نیز حُسن حدیث را پذیرفته و با سیوطی در این باره موافقت کرده است[۱۵]. همچنین ـ چنان که دنباله رو ابن تیمیه نیز اشاره و به شدت اظهار تعجب کرده است ـ حافظ ابن حجر مکی این حدیث را در زمرۀ مناقب امیرالمؤمنین(ع) آورده است. بنابر این در صحت و اعتبار حدیث از نظر برخی اندیشمندان سنی تردیدی نیست و همین مقدار برای احتجاج کفایت میکند. با این حال برخی اسانید حدیث را که در کتب معتبر ذکر شده، به همراه متن حدیث مطرح و سند آن را بررسی میکنیم.
یکی از اسانید حدیث به سند و روایت حافظ دارقطنی است. وی در کتاب المؤتلف و المختلف مینویسد: اما حزبیل، پس او همان مؤمن آل یاسین است که در حدیث ابن ابی لیلی از پدرش از پیامبر(ص) او را ذکر کرده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «راستگویان سه نفرند: حبیب بن مری نجار مؤمن آل فرعون و حزبیل مؤمن آل یاسین و سوم علی بن ابی طالب (ع) که او برترین آنهاست».
محمّد بن قاسم بن بشار انباری و دیگران از محمّد بن یونس کدیمی، از عبدالرحمن بن ابی لیلی، از عمرو بن جمیع، از ابن ابی لیلی، از برادرش عیسی، از عبدالرحمن بن ابی لیلی، از پدرش، از پیامبر(ص) آن را بر ما حدیث کرد[۱۶].
یکی از راویان در این سند که مورد خدشه قرار گرفته «محمّد بن یونس کدیمی» است. وی را در زمرۀ رجال صحیح ابوداوود نام بردهاند. خطیب بغدادی نیز شرح حال مفصلی برای او نوشته و در ضمن آن، وی را چنین توصیف کرده است: او حافظ و حدیثش فراوان بود. وی به حجاز و یمن مسافرت و در آنجا استماع حدیث کرد. وی سپس به بغداد منتقل شد و در آنجا ساکن گردید و مشغول حدیث گفتن شد. اهل بغداد از او روایت کردهاند[۱۷].
این شرح حالی است که جمع کثیری از رجالیان و حدیث پژوهان سنّی دربارۀ کدیمی نوشتهاند. خطیب بغدادی همچنین به اسناد خود از عبداللّه بن أحمد بن حنبل روایت میکند که گفت: از پدرم شنیدم که میگفت: «محمّد بن یونس کدیمی حدیثش و معرفتش نیکو و حسن بود. خدشهای برای او یافت نشد، جز مصاحبتش با سلیمان شاذکونی»[۱۸].
خطیب همچنین از ابن خزیمه روایت کرده است که دربارۀ کدیمی گفت: «در زمان زندگی ابوموسی و بندار، از کدیمی حدیث نوشتهام»[۱۹].
همچنین از أبوالأحوص محمّد بن هیثم نقل میکند که از وی دربارۀ کدیمی سؤال شد و او در پاسخ گفت: «از من دربارۀ او میپرسید. او بزرگتر از من و علمش بیشتر از من است. من جز نیکی از او سراغ ندارم»[۲۰]. آنگاه که از عبدان اهوازی دربارۀ وی سؤال شد، او در پاسخ گفت: «وی معروف به دست آوردن و شنیدن حدیث فراوان بود. قسمتی از تفسیر را از محمّد بن عمر از دست دادم، اما آن را از کدیمی درس گرفتم»[۲۱]. و از جعفر طیالسی نقل میکند که دربارۀ کدیمی گفته است: «کدیمی مورد اعتماد و راستگو است، لیکن اهل بصره هر آنچه را میشنوند آن را نقل میکنند»[۲۲] و بالاخره از خطبی نقل میکند که او نیز کدیمی را توثیق کرده و گفته است: وکان ثقة.
خطیب سپس سخنانی در طعن و بلکه در رمی کدیمی به کذب آورده است و سپس نظر خود را دربارۀ او چنین بیان میکند: «میگویم: کدیمی نزد اهل دانش به حفظ معروف فراست و به طلب حدیث شهرت دارد و در حدیث پیش گام است، تا آنجا که روایات عجیب و ناشناخته وی فراوان شده و به همین جهت برخی از مردم دربارۀ او توقف کرده و گرایشی به شنیدن حدیث از او نشان نمیدهند»[۲۳].
در مجموع، از آنچه دربارۀ کدیمی گفته شد استفاده میشود که او مورد اعتماد است و کسی در وثاقت و راستگویی او خدشه نکرده، بلکه آنچه سبب قدح او معرفی شده سه مورد است:
- مصاحبتش با شاذکونی، چنان که احمد بن حنبل به آن اشاره کرده و در عین حال حدیث او را حسن دانسته است.
- نقل و تحدیث هر آنچه که میشنیده است. این قدحی است که طیالسی دربارۀ او ذکر میکند، اما با این حال بر مورد اعتماد بودن وی نیز تاکید دارد.
- نقل روایات عجیب و ناشناخته فراوان. این قدح از سوی خطیب به وی وارد شده است و بر همین اساس، ذهبی او را در میزان الإعتدال آورده و به عنوان یکی از احادیث منکر از وی نقل میکند که گفته است: همانا رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «سلام بر تو ای پدر ریحانههای من. تو را به نیکی با دو ریحانهام در دنیا سفارش میکنم، پس به زودی دو رکن تو از میان خواهند رفت». پس چون پیامبر(ص) رحلت کرد، فرمود: «این یکی از دو رکن بود و هنگامی که فاطمه(س) شهید شد فرمود: این رکن دیگر بود»[۲۴].
منکر شمردن این حدیث و نظایر آن، صرفاً نشان دهنده تعصّب و عناد با حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، چرا که این حدیث هیچ اشکالی ندارد و تنها بدان سبب که بیانگر فضیلت امیرالمؤمنین(ع) است، منکر شمرده شده است.
از اینرو برای اهل انصاف روشن است که براساس آراء رجالیان سنّی، کدیمی ثقه و مورد اعتماد است و ابوداوود صاحب یکی از صحاح ستّه، از او روایت کرده است و او از رجال ابوداوود شمرده میشود؛ از همینرو ابنحجر او را در لسان المیزان نیاورده است.
البتّه این حدیث از غیر طریق کدیمی نیز روایت شده است که از جمله میتوان به دو روایتی که احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابة آورده است اشاره کرد. وی مینویسد: حدّثنا محمّد، قال: حدثنا الحسن بن عبدالرحمن الأنصاری، قال: نا عمرو ابن جمیع، عن ابنأبیلیلی، عن أخیه عیسی، عن عبدالرحمن بن أبیلیلی، عن أبیه، قال: قال رسول اللّه (ص): «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجّار مؤمن آل یاسین، وخرتیل مؤمن آلفرعون، وعلیّ بن أبیطالب الثالث، وهو أفضلهم»[۲۵].
احمد بن حنبل به سند خود از ابولیلی روایت میکند که رسول خدا(ص) فرمود: «راستگویان سه نفرند: حبیب بن موسی نجار مؤمن آل یاسین و حزقیل مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب(ع) که برترین آنهاست».
احمد بن حنبل دربارۀ سند آن سخنی نگفته، بلکه محقق کتاب وی دربارۀ این روایت میگوید: «به خاطر وجود عمرو بن جمیع در سند آن [این حدیث] ساختگی است»[۲۶].
در کتاب فضائل الصحابة، روایت دیگری از این حدیث به شرح زیر نقل شده است: در آنچه عبداللّه بن غنام کوفی برای ما نوشته است، یادآوری شده که حسن بن عبدالرحمن ابن لیلی مکفوف بر ایشان حدیث کرده و گفته است: عمرو بن جمیع بصری از محمّد بن ابی لیلی، از عیسی بن عبدالرحمن، از عبدالرحمن ابن ابی لیلی، از پدرش ابو لیلی به ما خبر داد که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «راستگویان سه نفرند: حبیب نجار مؤمن آل یس که گفت: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾[۲۷] و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ﴾[۲۸] و علی بن ابی طالب سومین نفر و برترین آنهاست»[۲۹].
محقق کتاب مسند احمد، در ذیل این روایت نیز مینویسد: روایت ساختگی است و متهم به ساخته و پرداخته کردن آن عمرو بن جمیع است[۳۰].
اما از نظر برخی دیگر از مفسران و محدثان مشهور و مورد اعتماد اهل سنّت، وجود «عمرو بن جمیع» در سند روایت، موجب خدشه در آن و یا دلیلی بر ساختگی بودن آن نیست.
به عنوان مثال در سند روایتی که سیوطی از ابونعیم و ابن عساکر نقل کرده است نیز عمرو بن جمیع حضور دارد، با این حال سیوطی این حدیث را نیکو شمرده و مناوی نیز با او در این جهت موافقت کرده است.
دارقطنی نیز این حدیث را آورده است. وی دربارۀ تعیین اسم مؤمن آل فرعون که مورد اختلاف واقع شده، به این حدیث اعتماد و استناد کرده است و این اعتماد به روشنی بیانگر صحت و اعتبار حدیث در نزد دارقطنی است.
علاوه بر سیوطی، مناوی و دارقطنی، بسیاری از بزرگان حدیث و تفسیر سنی در روایت این حدیث اتّفاق کردهاند و آن را بدون هیچ خدشهای در صحت سندش، در شمار فضائل امیرالمؤمنین(ع) آوردهاند[۳۱].
جای بسی تعجّب است که متعصّبان این حدیث را ساختگی میشمارند، در حالی که عدّهای از آنان دست به تحریف حدیث زده و به جای نام امیرالمؤمنین، نام ابوبکر را در آن قرار دادهاند![۳۲]. به راستی اگر این حدیث ساختگی بود، آیا حق ستیزان ناچار به تحریف آن میشدند؟! قضاوت در این باره بر عهده اهل انصاف است[۳۳].
مناقشه دوم: تردید در مصداق «صدیقان»
ابن تیمیه پس از تردید در صحت حدیث، کوشیده است تا با استناد به احادیث جعلی و تفسیر به رأی، قرآن را بر اساس هوای نفس خویش تفسیر کرده و در مصداق و مراد خداوند از صدیقان تردید کند. سخنان وی در این زمینه چنان پوچ و بی اساس است که دنباله رو وی از طرح آنها در برابر استدلال مرحوم شرف الدین صرف نظر کرده است. با این حال این مناقشات نیز طرح و نقد میشود تا برای حق جویان شبهه و ابهامی باقی نماند.
مناقشه سوم: صدیق بودن ابوبکر
ابن تیمیه در وجه سوّم و هفتم از مناقشات خود، میکوشد ابوبکر را صدّیق معرّفی کند. وی میگوید: همانا در صحیح بدون وجهی، غیر علی صدیق نامیده شده است، مانند نامیده شدن ابوبکر صدیق، پس چگونه گفته میشود که صدیقها سه نفرند... .
هفتم اینکه گفته میشود: اگر صدیق کسی است که برای امامت استحقاق دارد، پس سزاوارترین مردم به صدیق بودن ابوبکر است[۳۴].
نقد و بررسی
در پاسخ به این ادّعای بیاساس باید گفت که براساس روایات صحیح و مسلّم نزد فریقین، صدّیق اکبر حضرت امیرالمؤمنین(ع) است و برخی نواصب و حق ستیزان متعصب، این عنوان را ربوده و به دروغ به ابوبکر نسبت دادهاند.
بر اساس حدیث صحیحی که در "الکنی والأسماء" آمده است، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «من صدیق اکبرم. ایمان آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان آورد و اسلام آوردم پیش از آنکه او اسلام آورد»[۳۵].
در حدیث دیگری آمده است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) به خداوند سبحان عرضه میدارد: خداوندا، از میان این امت بندهای را نمیشناسم که پیش از من تو را بندگی کرده باشد جز پیامبرت. سه مرتبه این را فرمود. به تحقیق هفت سال پیش از آنکه مردم نماز بخوانند من نماز خواندم[۳۶].
حافظ ابوبکر هیثمی دربارۀ این حدیث مینویسد: «احمد و ابویعلی آن را به اختصار و بزار و طبرانی در اوسط آن را روایت کردهاند و اسناد آن نیکو است»[۳۷].
ابن ماجه و حاکم نیشابوری نیز به اسناد خود از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت کردهاند که فرمود: «همانا من بندۀ خدا و برادر رسولش هستم و من صدیق اکبرم. غیر از من کسی این سخن را نمیگوید مگر دروغگو. هفت سال پیش از همۀ مردم نماز خواندم، قبل از آنکه احدی از این امت خدا را عبادت کند»[۳۸].
ابن ماجه در ادامه مینویسد: «این اسناد صحیح و رجال آن مورد اعتماد و ثقه هستند. حاکم در مستدرک از منهال آن را روایت کرده و گفته است که براساس شرط شیخین صحیح است»[۳۹].
نکته در خور توجهی که در این روایت وجود دارد، تعبیر «بعدی» است. براساس شواهد فراوان، در بسیاری از کتابهای حدیثی مراد از «بعدی» مرتبتی است نه زمانی، یعنی منظور آن است که غیر از من احدی چنین ادّعایی نمیکند مگر آنکه دروغگوست. در برخی مصادر معتبر به جای واژه بعدی، تعبیر «غیری» به کار رفته است.
نکته دیگر اینکه صدّیق بودن با سبقت در اسلام گره خورده است، از همینرو سیوطی پیش از نقل حدیث مربوط به «صدیقان» در تفسیر آیۀ ۱۳ سورۀ مبارک یس، احادیث مربوط به معرفی «السابقون» را مطرح ساخته است. همین طور احادیث دیگری را در این قسمت نقل کرده است که براساس آنها، در عدم کفر به خداوند نیز با سبقت و صدیق بودن پیوند دارد. به عبارت دیگر، صدیق حقیقی کسی است که در هیچ لحظه و آنی از لحظات و آنات زندگی خویش به خدا کفر نورزیده باشد و در ایمان به رسول خدا(ص) پیش گام و از همگان مقدم باشد. تنها کسی که در امت رسول خدا(ص) چنین ویژگیهایی دارد، حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، در حالی که ابوبکر بیشتر عمر خود را در کفر به سر برده و اظهار اسلام وی نیز پس از پنجاه نفر بوده است[۴۰].
سیوطی در تفسیر آیهای از سوره یس، به نقل از طبرانی و ابن مردویه، از ابن عباس حدیثی نقل میکند که براساس آن پیامبر(ص) فرمودند: «پیشی گیرندگان سه کساند: پیشی گیرنده به دعوت موسی یوشع بن نون و پیشی گیرنده به دعوت عیسی صاحب یاسین و پیشی گیرنده به دعوت محمّد علی بن ابی طالب است»[۴۱]. وی سپس از ابن عدی و ابن عساکر نقل میکند که: سه نفر قطعاً به خدا کفر نورزیدند: «مؤمن آل یاسین، علی بن ابی طالب و آسیه همسر فرعون»[۴۲].
سیوطی بلافاصله پس از نقل این حدیث مینویسد: و أخرج البخاری فی تاریخه عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه (ص): «الصدّیقون ثلاثة: حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب النجار صاحب آل یاسین، و علی بن أبی طالب»[۴۳].
این ترتیب به روشنی نشان میدهد که از نظر سیوطی، میان عدم کفر به خدا، سبقت در ایمان و صدیق بودن پیوندی ناگسستنی برقرار است، چنان که حلبی یکی از اندیشمندان سنی، در سیرة الحلبیّة به این نکته تصریح کرده است.
وی به نقل از إمتاع الاسماع مینویسد: «اما علی بن ابی طالب هرگز به خدا شرک نورزیده است، چرا که او همیشه همچون یکی از فرزندان ایشان همراه رسول خدا(ص) و تحت کفالت ایشان بوده است و در همه امور از ایشان تبعیت کرده است. پس احتیاجی نیست که برای اسلام آوردن ادّعا کند تا گفته شود او اسلام آورده است»[۴۴].
حلبی پس از نقل این حکایت مینویسد: «سپس در حدیث چیزی را دیدم که بر حکایت موجود در امتاع الاسماع دلالت دارد و آن این حدیث است که سه نفر قطعاً به خدا کفر نورزیدند: مؤمن آل یاسین، علی بن ابی طالب و آسیه همسر فرعون و آنچه در العراش آمده است از پیامبر(ص) روایت شده که ایشان: «فرمود پیشی گیرندگان امتها سه نفرند که به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزیدهاند: حزقیل مؤمن آل فرعون، حبیب نجار صاحب یاسین و علی بن أبیطالب. خداوند از ایشان راضی باشد و علی برترین آنهاست»[۴۵].
بنابر این، نزد اهل فهم روشن است که صدیق حقیقی کسی است که هرگز در طول عمر خود به اندازۀ چشم بر هم زدنی به خدا کفر و شرک نورزیده و در پذیرش دعوت پیامبر خدا از همه پیشی گرفته باشد و این نکته به هویدایی تمام آشکار میسازد که پیامبر اکرم(ص)، هرگز ابوبکر را به وصف صدیق توصیف نکرده است، هر چند که این مطلب را سنیان از نظر خودشان به سند صحیح آن را در کتب معتبر نزد خود به پیامبر اکرم(ص) نسبت داده باشند. و نیز روشن است که آنان هرگز در مقام احتجاج و مناظره مجاز نیستند به آنچه تنها نزد خود معتبر و مقبول است استناد و احتجاج کنند و این کار بیهوده و باطلی است که ابنتیمیه مرتکب شده و جهل خود را بیش از پیش آشکار ساخته است. بد نیست به این نکته هم توجه شود که وصف فاروق نیز از سوی رسول خدا(ص) به عمر اطلاق نشده است و چنان که برخی از اندیشمندان سنی به صراحت اذعان کردهاند، این لقب چیزی است که یهودیان به عمر دادهاند که بررسی آن مجال خود را میطلبد.
بنابراین روشن شد که ادّعای ابن تیمیه تا چه حد سست و بی اساس است و صدّیق حقیقی کسی جز امیرالمؤمنین(ع) نیست. در برخی مصادر، به اسناد از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: به زودی فتنهای پیش خواهد آمد. پس هر کس آن را درک کرد باید به دو خوشه چنگ زند: کتاب خدا و علی بن ابی طالب. همانا از رسول خدا(ص)، در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود شنیدم که میفرمود: «این نخستین کسی است که به من ایمان آورده و نخستین کسی است که روز قیامت با من مصافحه میکند. او فاروق این امت است و بین حق و باطل جدایی میافکند. او پادشاه مؤمنان است و مال و ثروت، ملکه تاریکی است. او صدیق اکبر و خلیفه من پس از من است»[۴۶].
این حدیث علاوه بر تصریح به اختصاص وصف «صدّیق» و «فاروق» به امیرالمؤمنین(ع)، نصّ در امامت و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) است. به همین سبب، ذهبی نتوانسته آن را تحمل کند و پس از بیان شرح حال «داهر بن یحیی رازی»، این حدیث را به عنوان خدشهای در شخصیت وی ذکر کرده و پس از آن مینویسد: «این حدیث باطل است در حالی که ندیدم احدی چیزی در قدح داهر ذکر کند، حتی ابن ابی حاتم»[۴۷].
اهل انصاف خود قضاوت کنند که این متعصبان چگونه حدیث کسی را باطل میشمارند که هیچ جرحی به وی نشده است؟ و چگونه اوصاف اختصاصی امیرالمؤمنین(ع) را میربایند و به پیشوایان خود نسبت میدهند؟ حدیثی را که این وصف را به امیرالمؤمنین(ع) اختصاص داده ساختگی معرفی میکنند و در مقابل با جعل حدیث و نسبت دروغ به پیامبر اکرم(ص)، همان وصف را برای پیشوایان خود ذکر میکنند؟! به راستی چه کسی دروغگوست؟ و چه کسی تعصب میورزد؟ و کدامین حدیث ساختگی است؟
سایر مناقشات
ابن تیمیه در تلاش دیگر در صدد برآمده که وصف صدیق را توسعه دهد؛ از این رو با تفسیر به رأی و براساس هوای نفس خویش، در مقابل نص صریح پیامبر اکرم(ص) اجتهاد و ادّعا میکند که مراد از راستگویان در این آیه منحصر به سه نفر نیست. او مینویسد:
وجه چهارم: خدای متعال مریم را صدیق نامید، پس چگونه میشود صدیقان سه نفر باشند؟
وجه پنجم: اگر کلام گوینده این باشد که مراد از صدیقان در آیه فقط سه نفرند، این گفتار دروغ و مخالف با قرآن، سنّت و اجماع مسلمین است و اگر مراد این است که اینان افرادی هستند که در صدیقیت کامل هستند، این قول نیز اشتباه است، چرا که امت ما بهترین امت است، چگونه میشود تصدیق کنندۀ موسی و فرستادگان عیسی از تصدیق کنندگان محمّد برتر باشند؟ سوگند به خدا مؤمون آل فرعون، رفیق آلیاسین صدیق نامیده نشدند، مگر اینکه فرستادگان الاهی را تصدیق نمودند، و تصدیق کنندگان محمّد(ص) از ایشان برتر هستند و خداوند انبیاء را صدیق نامید.
در این سه آیۀ ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا﴾[۴۸]، ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا﴾[۴۹]. و ﴿یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ﴾[۵۰] ابراهیم، ادریس و یوسف صدیق نامیده شدهاند.
وجه هفتم: میفرماید: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾[۵۱]، این آیه مقتضی آن است که هر مؤمنی که به خدا و رسولانش ایمان آورده، او صدیق باشد[۵۲].
در پاسخ به این سخنان بیهوده و ادّعاهای بی اساس باید گفت: چنان که پیش از این ثابت شد، معنای تام و صدیق در این آیه کسی است که هرگز کمتر از آنی به خدا شرک و کفر نورزیده و در پذیرش دعوت رسول خدا از همگان پیشی گرفته باشد.
اما اینکه وی صدیق بودن حضرت مریم(س) را به عنوان معارضی برای حدیث رسول خدا(ص) میشمارد، نشانگر جهل اوست؛ زیرا اثبات اینکه مراد از صدیقان در این آیه سه نفرند، وصف صدیق را از دیگران نفی نمیکند، پس حضرت مریم(س) بدون شک صدیقه است و مؤمنان کامل همه صدیق اند، اما مراد از صدیقون در این آیه سه نفر است. قائل این سخن که ابن تیمیه آن را دروغ گو و خطاکار میشمارد حضرت رسول اکرم(ص) است! با این حال، تعصب، عناد، لجاج و حق ستیزی سبب شده است تا وی بدون توجه به قائل این سخن و بی آنکه آن را درست فهمیده باشد، چنین هتاکی و جسارت کند[۵۳].
منابع
پانویس
- ↑ «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.
- ↑ البرهان السادس والعشرون: قوله تعالی: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ﴾ روی أحمد بن حنبل، بإسناده إلی ابن أبیلیلی، عن أبیه قال: قال رسول اللّه (ص): «الصدّیقون ثلاثة: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یس الذی قال: یا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ، وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّهُ، وعلیّ بن أبیطالب(ع) الثالث وهو أفضلهم». ونحوه رواه الفقیه ابن المغازلی الشافعی، وصاحب کتاب الفردوس. وهذه فضیلة تدلّ علی إمامته؛ منهاج الکرامة، ۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۲۳-۱۲۷.
- ↑ مکاتبه دانشنامه امامت و ولایت با محمد هادی فرقانی.
- ↑ و الجواب من وجوه: أحدها: المطالبة بصحة الحدیث، و هذا لیس فی مسند أحمد، و مجرّد روایته له فی الفضائل لو کان رواه لا یدّل علی صحّته عنده باتفاق أهل العلم... و إنّما هو من زیادات القطیعی.... الثانی: أنّ هذا الحدیث موضوع علی رسول اللّه(ص)، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۱-۱۶۲.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۳۰.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۳۰-۱۳۳.
- ↑ «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان میداشت» سوره غافر، آیه ۲۸.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۵۲.
- ↑ الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار مؤمن آل یس الذی قال: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾ وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال: ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ﴾ وعلیّ بن أبیطالب وهو أفضلهم، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۳ و ۳۱۳.
- ↑ «و برای آنان از مردم آن شهر آنگاه که پیامبران به آنجا آمدند مثلی بزن» سوره یس، آیه ۱۳.
- ↑ وأخرج ابن عدی وابن عساکر ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، وعلیّ بن أبی طالب و آسیة امرأة فرعون، الدرّالمنثور: ج۵، ص ۲۶۲. همچنین ر.ک: الکامل (ابن عدی)، ج۶، ص۲۸۵ ، ش۱۷۷۰؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۱۳؛ تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۱۶۰، ش۷۴۶۸؛ میزان الإعتدال، ج۴، ص۴۶ ، ش۸۱۹۵ و منابع دیگر.
- ↑ السبق ثلاثه: فالسابق إلی موسی یوشع بن نون، و السابق إلی عیسی صاحب یس، و السابق إلی محمّد (ص) علیّ بن أبیطالب. ر.ک: المعجم الکبیر، ج۱۱، ص۷۷؛ مناقب علی بن أبیطالب وما نزل من القرآن فی علی، ص۳۳۰، ش۵۵۰.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۳۴-۱۳۵.
- ↑ ر.ک: فیض القدیر، ج۴، ص۲۳۸، ح۵۱۴۹. سیوطی در این باره مینویسد: الصدیقون ثلاثه: حبیبالنجار... وعلی ابن ابیطالب.... (ح)؛ الجامع الصغیر، ۳، ح۵۱۴۹.
- ↑ وأمّا خِربیل، فهو مؤمن آل یاسین، ذکره فی حدیث ابنأبیلیلی، عن أبیه عن النبی صلّی اللّه علیه وسلّم قال: «الصدّیقون ثلاث، حبیب بن مری النجّار مؤمن آل فرعون، وخربیل مؤمن آل یاسین، والثالث علی بن أبی طالب(ع) وهو أفضلهم». حدّثنا بذلک محمّد بن القاسم بن بشار الأنباری وآخرون قالوا: حدّثنا محمّد بن یونس الکدیمی، حدّثنا عبدالرحمن بن أبیلیلی، حدّثنا عمروبن جمیع، عن ابن أبی لیلی عن أخیه عیسی عن عبدالرحمن بن أبیلیلی عن أبیه عن النبی صلّی الله علیه وسلّم بذلک، المؤتلف والمختلف، ج۳، ص۷۹.
- ↑ کان حافظاً کثیر الحدیث سافر وسمع بالحجاز و الیمن ثم انتقل الی بغداد فسکنها و حدث بها فروی عنه من اهلها....
- ↑ سمعت أبی یقول: کان محمّد بن یونس الکدیمی حسن الحدیث، حسن المعرفة، ما وجد علیه إلّاصحبته لسلیمان الشاذکونی.
- ↑ کتب عنه بالبصرة فی حیاة أبی موسی و بندار.
- ↑ تسألوننی عنه، هو أکبر منی، وأکثر علما، ما علمت إلّاخیراً.
- ↑ رجل معروف بالطلب والسماع الکثیر. فاتنی عن محمّد بن معمر بعض التفسیر، فسمعته من الکدیمی.
- ↑ الکدیمی ثقة، ولکن أهل البصرة یحدّثون بکلّ ما یسمعون.
- ↑ قلت: لم یزل الکدیمی معروفاً عند أهل العلم بالحفظ، مشهوراً بالطلب، مقدّما فی الحدیث حتّی أکثر من روایات الغرائب و المناکیر، فتوقّف إذ ذاک بعض الناس عنه، و لم ینشطوا للسّماع منه؛ تاریخ بغداد؛ ج۴، ص۲۰۶-۲۱۶، ش۱۸۹۰. همچنین ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۷۵-۴۷۸، ش۸۸۶ و منابع دیگر.
- ↑ إنّ رسول اللّه قال لعلیّ: «سلام علیک یا أبا ریحانتی، أوصیک بریحانتی من الدنیا خیرا، فعن قلیل یهد رکناک». فلمّا قبض النبی(ص): قال: هذا أحد الرکنین، فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال: هذا الرکن الآخر؛ میزان الإعتدال، ج۴، ص۷۶، ش۸۳۵۳.
- ↑ فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۲۷، ش۱۰۷۲.
- ↑ موضوع لأجل عمرو بن جمیع.
- ↑ «و از دورترین جای شهر مردی شتابان آمد؛ گفت: ای قوم من، از این فرستادگان پیروی کنید» سوره یس، آیه ۲۰.
- ↑ «آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من، خداوند است » سوره غافر، آیه ۲۸.
- ↑ وفیما کتب إلینا عبداللّه بن غنام الکوفی، یذکر أنّ الحسن بن عبدالرحمن ابنلیلی المکفوف حدّثهم، قال: أنا عمروبن جمیع البصری، عن محمّد بنأبیلیلی، عن عیسی بن عبدالرحمن، عن عبدالرحمن بن أبیلیلی، عن أبیه أبیلیلی، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم: الصدّیقون ثلاثة: «حبیب النجّار مؤمن آل یاسین الذی قال: ﴿یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ﴾ وحزقیل مؤمن آل فرعون الّذی قال ﴿أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ﴾ وعلیّ بن أبیطالب الثالث، وهو أفضلهم»، فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۵۵، ش۱۱۱۷.
- ↑ موضوع و المتّهم به عمرو بن جمیع.
- ↑ برای نمونه ر.ک: مناقب علیّ بن أبیطالب (ابن مغازلی)، ۲۰۰-۲۰۱، ش ۲۶۲؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۱۵، ش۵۱۴۹؛ کنزالعمّال، ج۱۱، ص۶۰۱ ، ش۳۲۸۹۸؛ فیض القدیر، ج۴، ص۳۱۳، ش۵۱۴۸ و ۵۱۴۹؛ تفسیر الرازی، ج۲۷، ص۵۷؛ تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۲۰؛ الدرّالمنثور، ج۵، ص۲۶۲.
- ↑ برای نمونه ر.ک: تفسیر القرطبی، ج۱۵، ص۳۰۶.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۳۵-۱۴۳.
- ↑ الثالث: أنّ فی الصحیح من غیر وجه تسمیة غیر علیّ صدّیقا، کتسمیة أبیبکر الصدّیق، فکیف یقال الصدّیقون ثلاثة... السابع أن یقال: إن کان الصدّیق هو الذی یستحقّ الإمامة فأحقّ الناس بکونه صدّیقا أبوبکر، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ «أنا الصدّیق الأکبر، آمنت قبل أن یؤمن أبوبکر، و أسلمت قبل أن یسلم»، الکنی والأسماء، ج۲، ص۹۰۵، ش۱۵۸۷. همچنین ر.ک: الریاض النضرة، ج۳، ص۱۱۰؛ کنزالعمّال، ج۱۳، ص۱۶۴، ش۳۶۴۹۸؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۲۰ و ۱۲۷؛ الکامل (ابن عدی)، ج۳، ص۲۷۴، ش۷۴۶؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۳؛ تهذیب الکمال، ج۱۲، ص۱۸، ش۲۵۳۷؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۴۶؛ المعارف (ابن قتیبة)، ص۱۶۹؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۰؛ جامع الأحادیث، ج۳۰، ص۴۵۸، ش۳۳۵۴۰؛ ذخائر العقبی، ج۱، ص۵۸؛ سمط النجوم العوالی، ج۲، ص۱۱.
- ↑ أللّهمّ لا أعرف عبداً من هذه الامّة عبدک قبلی غیر نبیّک ثلاث مرّات، لقد صلیّت قبل أن یصلّی الناس سبعاً.
- ↑ رواه أحمد و أبویعلی باختصار، و البزّار، و الطبرانی فی الأوسط، وإسناده حسن، مجمع الزوائد، ج ۹، ص۱۰۲.
- ↑ إنّی عبداللّه و أخو رسوله، و أنا الصدّیق الأکبر لا یقولها بعدی إلّاکاذب، صلّیت قبل الناس بسبع سنین قبل یعبده أحد من هذه الأمة.
- ↑ هذا إسناد صحیح، رجاله ثقات، رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال، و قال: صحیح علی شرط الشیخین، سنن ابن ماجة، ج۱، ص۴۴، ش۱۲۰. همچنین ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۲. المصنف (ابن أبیشیبة)، ج۷، ص۴۹۸؛ السنة (ابن أبیعاصم)، ص۵۸۴، ش۱۳۲۴؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۶-۱۰۷، ش۸۳۹۵؛ خصائص أمیرالمؤمنین (نسائی)، ص۴۶؛ کنزالعمّال، ج۱۳، ص۱۲۲، ش۳۶۳۸۹؛ تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۸۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۲، ص۵۱۴، ش۴۵۷۲؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷؛ البدایة والنهایة، ج۳، ص۳۶؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۱، ص۴۳۱-۴۳۲.
- ↑ ر.ک: تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۰.
- ↑ السبق ثلاثة، فالسابق إلی موسی یوشع بن نون، و السابق إلی عیسی صاحب یس، و السابق إلی محمّد(ص) علی بن أبیطالب.
- ↑ ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، و علیّ بن أبی طالب، و آسیة امرأة فرعون.
- ↑ الدرّالمنثور، ج۵، ص۲۶۲.
- ↑ و أمّا علیّ بن أبی طالب فلم یکن مشرکاً باللّه أبداً، لأنّه کان مع رسول اللّه(ص) فی کفالته کأحد أولاده، یتبعه فی جمیع أموره، فلم یحتجّ أن یدّعی للإسلام، فیقال أسلم.
- ↑ ثمّ رأیت فی الحدیث ما یدلّ لمّا فی الإمتاع و هو ثلاثة ما کفروا باللّه قطّ: مؤمن آل یاسین، و علیّ بن أبی طالب، و آسیة امراة فرعون. والذی فی العرائس روی عن النبی(ص) أنّه قال: «سباق الأمم ثلاثة لم یکفروا باللّه طرفة عین: حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب النجار صاحب یس، و علیّ بن أبی طالب، وهو أفضلهم، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.
- ↑ «ستکون فتنة، فمن أدرکها فعلیه بخصلتین: کتاب اللّه و علیّ بن أبیطالب، فإنّی سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله یقول وهو آخذ بید علیّ: «هذا أوّل من آمن بی و أوّل من یصافحنی یوم القیامة، وهو فاروق هذه الأمّة یفرق بین الحقّ والباطل، وهو یعسوب المؤمنین والمال یعسوب الظلمة، وهو الصدّیق الأکبر، وهو خلیفتنی من بعدی»، میزان الإعتدال، ج۲، ص۳، ش۲۵۸۷؛ لسان المیزان، ج۲، ص۴۱۴، ش۱۷۰۴ و منابع دیگر.
- ↑ فهذا باطل، ولم أر أحداً ذکر داهراً حتّی و لا ابن أبی حاتم بلدیة، میزان الإعتدال، ج۲، ص۳، ش۲۵۸۷؛ لسان المیزان، ج۲، ص۴۱۴، ش۱۷۰۴ و منابع دیگر.
- ↑ «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.
- ↑ «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.
- ↑ «یوسف، ای (یار) راستگو! » سوره یوسف، آیه ۴۶.
- ↑ «و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، نزد پروردگار خویش همان راستگویان و شهیدانند؛ آنان راست پاداش و فروغشان؛ و آن کسان که کافر شدند و آیات ما را دروغ شمردند دوزخیاند» سوره حدید، آیه ۱۹.
- ↑ الوجه الرابع: أن اللّه تعالی قد سمّی مریم صدّیقة، فکیف یقال الصدّیقون ثلاثه؟ الوجه الخامس: أن قول القائل الصدّیقون ثلاثة، إن أراد به أنّه لاصدّیق إلّا هؤلاء، فإنّه کذب مخالف للکتاب، والسنة، وإجماع المسلمین، وإنّ أراد أنّ الکامل فی الصدّیقیة هم الثلاثة فهو إیضا خطأ لأنّ أمتّنا خیر امّة أخرجت للناس، فکیف یکون المصدّق بموسی و رسل عیسی أفضل من المصدّقین بمحمّد؟ واللّه تعالی لم یسمّ مؤمن آل فرعون صدّیقا، ولایسمّی صاحب آل یاسین صدّیقا، ولکنّهم صدّقوا بالرسل، والمصدّقون بمحمّد(ص) أفضل منهم، وقد سمّی اللّه الأنبیاء صدّیقین فی مثل قوله ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا﴾، ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا﴾ وقوله عن ﴿یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ﴾. الوجه السادس: أن اللّه تعالی قال: ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ و هذا یقتضی أنّ کلّ مؤمن آمن باللّه ورسله فهو صدّیق، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۲-۱۶۳.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۶، ص۱۴۳-۱۵۴.