تاریخ‌نگاری

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۲۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

توصیف مکتوب احوال و اعمال انسان را به هر روش و مبتنی بر هر مکتب و رعایت هر شیوه تنظیم و تدوین، می‌توان "تاریخ‌نگاری" خواند که در معنای خاص، بر ثبت وقایع و احوال سیاسی و اجتماعی هر قوم یا جامعه جهانی اطلاق می‌شود. هر قوم و مردمی احوالی را از سر گذرانده‌اند که تاریخ آنان را تشکیل می‌دهد، اما این بدان معنا نیست که همه اقوام و مردمان لزوم حفظ، ثبت و نقل تاریخ خود را احساس می‌کرده‌اند، بلکه انگیزه‌ها و اهداف قومی و وضعیت خاص بومی است که به این مفهوم معنا می‌بخشد تا مردم به ثبت رویدادها بپردازند. نیز گفته‌اند که تاریخ‌نگاری علمی است که در آن، زمان و اوضاع و احوال و نیز احوال مربوط به آن زمان‌ها از جهت تعیین وقت، به بحث و بررسی گذاشته می‌شود.

از آنجا که تاریخ‌نگاری از علوم مدون است، موضوع و مسئله خاص خود را دارد. موضوع آن عبارت است از رویدادهای عجیب و غریب، به شرط آنکه این رویدادها به روشنی تعریف و مرزبندی شوند و وقت رخ دادن آنها معین و آن‌گاه به منظوری صحیح نوشته شود. مسئله علم تاریخ‌نگاریانسان است که باید به‌وجهی درست و منظم و معتبر بدان پرداخته شود. از دید ویل دورانت، علم نبودن تاریخ‌نگاری از بدیهیات است و تاریخ‌نگاری فقط می‌تواند صنعت، هنر یا فلسفه‌ای باشد. صنعت است از آن‌رو که حقایق را از غیر آن جدا می‌کند، هنر است چون در مطالب آشفته و در هم، نظم با معنایی پدید می‌آورد، فلسفه است برای آن‌که در جست‌وجوی دورنمای آینده و درصدد روشن‌فکری اندیشه است[۱].

انواع تاریخ‌نگاری

  1. تاریخ نقلی: عبارت است از علم به وقایع و حوادث و اوضاع و احوال انسان‌ها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالی که در زمان حال وجود دارد. هر وضع و حالتی و هر واقعه و حادثه‌ای که زمانش منقضی شود، به ‌گذشته تعلق دارد و جزو تاریخ می‌شود. این نوع تاریخ‌نگاری را که در درجه اول علم جزئی است. یعنی علم به یک سلسله امور شخصی و فردی است، نه علم به کلیات در قواعد و ضوابط و روابط و درجه دوم نقل وقایع و درجه سوم علم به "بودن" هاست و نه علم به "شدن"‌ها، "تاریخ نقلی" می‌گویند. شیوه نگارش تاریخ نقلی بر مبنای روایات شفاهی و قصه‌های پیشینیان، ثبت وقایع بر مبنای سال‌شماری بر وقایع دودمان‌ها، تدوین فرهنگ‌نامه و شیوه تبارشناختی است که در میان تاریخ‌نگاران اسلامی، علاوه بر آن شیوه حدیثی – خبری و تدوین بر مبنای صفات نیز رواج داشته، ضمن آن‌که نقل‌های تاریخی فراوانی هم در منابع جغرافیایی و فقهی و اداری آمده است.
  2. تاریخ علمی (تحلیلی): عبارت است از علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی گذشتگان که از مطالعه و بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به‌دست می‌آید. بنابراین آنچه محتوا و مسائل تاریخی نقلی را تشکیل می‌دهد، یعنی حوادث و وقایع گذشته، به منزله مبادی و مقدمات تاریخ علمی یا تحلیلی است. در تاریخ‌نگاری علمی (تحلیلی) مورخ در پی کشف طبیعت حوادث تاریخی و روابط علی و معلولی آنهاست تا به یک سلسله قواعد، ضوابط عمومی و قابل تعمیم به موارد مشابه حال و گذشته دست یابد. تاریخ علمی یا تحلیلی مانند تاریخ نقلی به گذشته تعلق دارد، نه به حال؛ و علم به "بودن" هاست نه علم به "شدن‌ها". اما بر خلاف تاریخ نقلی، کلی است، یعنی نه جزئی و عقلی است، نه نقلی محض.

تاریخ و تاریخ‌نگاری از آنجا اهمیّت می‌یابد که امام(ع) سرگذشت و سرنوشت پیشینیان را چراغ راه آیندگان قرار می‌دهد و خود در سلوک عملی‌اش به بهره‌گیری و عبرت‌پذیری از آنان مبادرت می‌ورزد. در نامه‌ای که به فرزندش امام حسن(ع) می‌نویسد، می‌گوید: پسرم، گرچه من شاهد زندگی پیشینیان نبوده و در عهد آنان حضور نداشته‌ام، اما کردارشان را به دقت زیر نظر گرفته‌ام و در سرگذشت آنان ژرف اندیشیده‌ام و در آثار برجای‌مانده از ایشان سیر و تأمل کرده‌ام، آن‌چنان که گویی یکی از آنان به‌شمار می‌آیم، بلکه من به سبب اطّلاع کامل از اوضاع آنان، گویی از آغاز تا انجام در کنارشان بوده‌ام. در نتیجه از میان انبوه تاریکی‌ها و انحراف‌ها، پاکی‌ها و روشنی‌ها را بازشناخته و سودبخش را از زیان‌بخش جدا کرده‌ام[۲].[۳]

مسلمانان و انگیزه‌های تاریخ‌نگاری

میراث بزرگ تاریخی مسلمانان، نشانگر حضور و وجود انگیزه‌ها و خاستگاه‌های نیرومندی میان آنان برای بارور ساختن دانش تاریخ است. با یک نگرش تطبیقی در رشته‌های علمی مورد علاقه مسلمانان می‌توان فربگی این دانش را دریافت و دانست که تاریخ در شمار مهم‌ترین رشته‌های علمی رایج در تمدن اسلامی بوده است. از لحاظ درونی میان هر قومی انگیزه‌های فراوانی وجود دارد تا آنها را به نگارش تاریخشان وادارد. چنین انگیزه‌هایی میان مسلمانان نیز وجود داشته است. صرفنظر از آنها از لحاظ، بیرونی می‌توان به زمینه‌های خاصی اشاره کرد که در توجه دادن مسلمانان به این دانش مؤثر بوده است.

میراث تاریخی اعراب در جاهلیت

میراث تاریخی اعراب بیش از هر چیز تحت عنوان «ایام العرب» جای می‌گیرد. در این اصطلاح، مقصود از «یوم» روزی است که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن روز و واقعه «تاریخی» شده است. از این‌رو، «یوم» و «واقعه» در «یوم صفین» یا «وقعة صفین» به یک معناست. در اینکه عرب‌ها خاطره این روزها را حفظ کرده و به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دادند و در مجالس ادبی و تفریحی خود می‌خواندند، تردیدی وجود ندارد. با این حال، باید دانست آنچه در کتاب‌های ادبی از دوران جاهلیت و ایام العرب قبل الاسلام برای ما برجای مانده، انتقال آنها از دوره جاهلی به دوره اسلامی بر پایه روایات شفاهی بوده و تنها در دوره‌ای متأخر توسط دانشمندان قرون اسلامی تدوین شده است. خاطره این ایام، نخستین «ذهنیت تاریخی» است که میان قوم عرب موجود بوده، و توجه به رخدادهای گذشته را برای آنان زنده نگاه داشته است. قاضی صاعد اندلسی، درباره دانش عرب می‌گوید، علمی که عرب به آن افتخار می‌کند، زبان عربی و لغت و شعر و خطابه است. علاوه بر اینها عرب اهل علم الاخبار و معدن معرفة السیر و الاعصار هم هست. وی سپس از همدانی نقل می‌کند که تاریخ گذشته عرب و عجم، جز از طریق عرب ممکن نیست. شرح مسأله آن‌که عمالقه و جرهم و آل سمیدع و خزاعه که ساکنان مکه بودند، اخبار عرب عاربه و.... اهل کتاب را حفظ کردند. آنها، برای تجارت به شهرهای مختلف رفته و «اخبار الناس» را می‌شناختند. همین‌طور ساکن «عرب» حیره، به خاطر مجاورت با عجم‌ها، از روزگار اسعد ابی کرب و بخت نصر، علم و اخبار عجم و نیز [[[تاریخ]]] حمیر و رفت و شد آنان به بلاد را فرا گرفتند. بیشتر اخبار آنان از راویانی چون عبید بن شریه، محمد بن سائب کلبی و هیثم بن عدی نقل شده است. همین‌طور عرب‌های ساکن شام از سلیم و غسان، اخبار روم و بنی‌اسرائیل و یونانی‌ها را گرفتند. عرب‌های ساکن بحرین نیز از تنوخ و أیاد، اخبار «وبار» را نقل کرده و به خاطر توجه و طول تجربه، این اخبار را به‌دست آوردند؛ زیرا برای کار معیشت خود نیاز به شناخت این امور داشتند، نه اینکه در پی «تعلم حقایق» یا «تدرب در علوم» آنها را فرا گرفته باشند[۴].

در این که تأثیر وجود ایام العرب در «آگاهی تاریخی» ایجاد شده در مسلمانان، تا چه اندازه بوده، اظهار تردید شده است. در این دیدگاه آمده است که توجه به ایام العرب بیشتر جنبه «ادیبانه» داشته، نه «تاریخی» و تنها در گذر زمان و به دلیل دربرداشتن عناصر تاریخی، مورد توجه قرار گرفته است. روزنتال نوشته است: «چنین قصصی به طور عمده در خدمت ایجاد تفنن و سرگرمی و لذت عاطفی بخشیدن به شنوندگان قرار داشت. از آنجا که ایام العرب به ثبت رویدادهای عمده می‌پرداخت و چنان رویدادهایی را از جنبه خاص اخلاقی ملحوظ می‌داشت، دارای عناصر تاریخی نیز بود، هرچند به هیچ روی «تداومی» در آنها به چشم نمی‌خورد. به این قصص از جهت رابطه علت و معلولی تاریخی نمی‌نگرند و بی‌زمانی جوهر آنهاست»[۵]. در این باره گفتنی است که به طور کلی صورتی از تاریخ‌نگاری اسلامی، که عبارت از تک‌نگاری‌های مربوط به جنگ‌ها و حوادث مقطعی می‌باشد از ناحیه کم‌توجهی به عنصر زمان، تشابه قابل توجهی با ایام العرب دارد و این دلیل بر کاسته شدن از ارزش تاریخی ایام العرب یا این تک‌نگاری‌ها نمی‌شود؛ گرچه این سخن درستی است که محتوای ایام العرب بیشتر جنبه ادبی داشته است.

نویسنده دیگری با استناد به عدم وجود اصطلاح خاصی برای تاریخ میان عرب، از اساس منکر وجود آگاهی تاریخی میان اعراب شده است! او می‌نویسد: «بدیهی است که تا پیش از ظهور اسلام، بدون داشتن یک کلمه مناسب و خاص برای تاریخ نمی‌توانستند هیچ تصوری از تاریخ داشته باشند... در واقع اعراب، مردمانی بودند که خبری از تاریخ نداشتند. بنابراین مسلمانان نمی‌توانستند برای پدید آوردن و گسترش دادن یک سنت تاریخ‌نگاری، از اعراب پیش از اسلام الهام بگیرند»[۶]. به نظر می‌رسد که در این عبارت قدری تندروی شده است. با این حال، روشن است که نمی‌توان صورت تاریخ‌نگاری موجود میان مسلمانان را با آنچه در شکل ایام العرب میان تازیان بوده برابر دانست؛ اما بی‌شبهه یکی از عوامل توجه به تاریخ «نفس توجه به گذشته» بوده است. چنین توجهی به گذشته، در ایام العرب به خوبی مشهود است[۷].

باید گفت، در برابر این باور، کسانی معتقدند که اساس تاریخ‌نگاری اسلامی، ریشه در حضور این دانش میان اعراب پیش از اسلام به ویژه اعراب یمنی داشته و به هیچ روی تاریخ اسلامی دانشی برگرفته از حدیث نیست. برگرفتگی تاریخ از حدیث، نظر برخی از مستشرقان است که دکتر جواد علی آن را نپذیرفته است. او بر این باور است که بر اساس تحقیقی که در منابع طبری انجام داده به این نتیجه رسیده که تاریخ دانشی کهن‌تر از حدیث است. حجم بزرگی از اخبار دوره جاهلیت، حتی با وجود فضای قصصی در آن نشانه توجه تام و تمامی است که عرب پیش از اسلام به این دانش داشته است[۸]. علم انساب نیز بخشی از همین دانش است که به هر روی اصل وجود آن در گذشته عرب به هیچ روی محل تردید نیست. ممکن است زیاده‌روی در این نظریه سبب شود که گوینده را متهم به داشتن علائق ملی‌گرایی بکنیم. توجه به این نکته نیز مفید است که ایام العرب محتوای بینش تاریخی اعراب جاهلی را نشان می‌داد، قرآن با مطرح کردن اصطلاح ایام الله با بینش مزبور برخورد کرد این برخورد نشانگر اهمیت «تاریخ‌شناسانه» این دو اصطلاح است. افزون بر اینکه ایام العرب را می‌توان میراث تاریخی اعراب جاهلی دانست، دانش انساب نیز می‌تواند به میزان کمتری در شمار همین میراث به حساب آید و از عوامل مؤثر در توجه دادن مسلمانان به تاریخ - هرچند در قالب نسب - باشد[۹].[۱۰]

میراث تاریخی قرآن و تورات

بدون هیچ‌گونه مقدمه‌ای، می‌توان مدعی شد که قرآن عمیق‌ترین تأثیر را در توجه مسلمانان به تاریخ از خود به جای گذاشته است[۱۱]. قرآن نه‌تنها خود بخشی از مواد تاریخی را عرضه کرده بلکه مسلمانان را تشویق به فراگیری تاریخ نموده تا در راه‌یابی به سوی هدایت و دینداری از آن بهره جویند، و این هر دو، در ایجاد انگیزه دینی در وجود انسان‌ها برای توجه به تاریخ مؤثر بوده است. البته دایره این توجه، محدود به ارزیابی جریان‌های حق و باطل بوده و در راستای قانونمندی خاصی که قرآن از زندگی اجتماعی بشر در تاریخ عرضه کرده، می‌باشد. رنگ دینی تواریخ اسلامی، به ویژه تکیه بر انبیا و نیز کار مداوم بر روی مغازی رسول خدا(ص) متأثر از همین بینش است. گرچه به مرور و به دلایلی دیگر مباحث تاریخی گسترده‌ای در متون تاریخی مسلمانان مطرح گردید، اما عنوان «عبرت» که قالب پرداخت‌های تاریخی قرآن بود، در بسیاری از مواقع مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و تاریخ به عنوان «تجارب الامم» عرضه شد.

توجه مسلمانان به تاریخ انبیای گذشته که بعدها آنها را به سوی متون تاریخی اهل کتاب کشاند و تأثیر بزرگی بر فرهنگ تاریخ‌نگاری و محتوای کتاب‌های تاریخی میان آنان باقی گذاشت، ناشی از علاقه مسلمانان به تفسیر آیات قرآنی در زمینه تاریخ انبیا بود. آنچه که بعدها به عنوان کتاب المبتدأ در نگارش‌های تاریخی مسلمانان وارد شد و در عمل شامل داستان آفرینش جهان از آغاز تا انسان و سپس اخبار انبیاء گذشته می‌شد، بخشی از قرآن و بخشی از فرهنگ اهل کتاب و در واقع آگاهی‌های تاریخی یهودیان بود. یکی از نخستین مورخان دنیای اسلام ابن اسحاق بود که کتاب المبتدأ را در آغاز کتاب سیره خود قرار داد، هرچند ابن هشام این بخش را حذف کرد و تنها از بخش اخبارالعرب، داستان تاریخ اسلام یا به عبارتی سیره نبوی را آغاز کرد. اخبار تاریخی یهود درباره داستان آفرینش تا انبیاء، هم از طریق تورات و تلمود و هم روایات شفاهی پراکنده به دست مسلمانان رسید. برخی از یهودیان مسلمان شده در این زمینه نقش فعالی در انتقال این معارف به متون تاریخی مسلمانان داشتند که به‌طور خاص می‌توان از کعب الاحبار یا وهب بن منبه یاد کرد.[۱۲]

میراث ایرانیان و....

از عوامل مؤثر در رشد تاریخ‌نگاری اسلامی، پراکنده شدن متون تاریخی سایر ملل، میان مسلمانان بود. این مطلب به ویژه درباره آثار ایرانیان و بیزنطی‌ها مطرح است؛ گرچه درباره اندازه این تأثیر اختلاف نظر وجود دارد. با نگاهی به تاریخ‌های عمومی نوشته شده در دوره اسلامی؛ نظیر تاریخ یعقوبی، اخبار الطوال دینوری و نیز مروج الذهب مسعودی و تاریخ طبری، آشکار می‌شود که از منابع فارسی استفاده و به احتمال از سبک آن‌گونه نوشته‌ها نیز تقلید شده است.

سواژه نوشته است: «تاریخ‌نگاری صرف در رشد خود از نمونه‌های ایرانی ساسانی، و به مقدار کمتری از نمونه‌های بیزانس و سریانی متأثر شده است، ولی شکل اولیه آن اساساً بر پایه سنت‌های عرب و پرداخت‌های فکری اسلامی قرار دارد»[۱۳]. روزنتال نیز در سبک نگارش «دودمانی» در تواریخ اسلامی، تأثیر نوشته‌های ایرانی را پذیرفته و می‌نویسد: «شاید مسلمانان در نتیجه تماس اولیه با تاریخ‌نگاری ایرانی، با اصل گسترده‌تر تقسیم‌بندی ادوار تاریخی، بر حسب دودمان‌ها آشنا شده باشند»[۱۴]. وی تأثیر نوشته‌های ایرانی را در سبک «وقایع‌نگاشتی» نپذیرفته، کما اینکه تأثیر نوشته‌های یونانی و بیزانسی را نیز به دلیل عدم آشنایی مسلمانان با آنها انکار کرده است. او افزوده: «هیچ اثر خاصی الهام‌بخش مؤلفان مسلمان نشد، لیکن اندیشه ترتیب و تنظیم وقایع نگاشتی از طریق تماس با مسیحیان دانشمند یا مسیحیانی که به کیش اسلام درآمدند، به عالمان مسلمان رسید»[۱۵]. وی سپس با ذکر شواهدی درباره در دسترس بودن برخی از منابع مذکور نزد دانشمندان اسلامی، مجدداً تأثیر‌پذیری مسلمانان را از آن نوشته‌ها در سبک وقایع نگاشتی انکار کرده؛ زیرا به هیچ وجه به اثبات نرسیده است که آن اطلاعات آن‌قدر زود به آنان رسیده باشد که استفاده از صورت وقایع نگاشتی را به آنها الهام کند؛ او می‌افزاید: «همه کتاب‌هایی که از آنها اطلاع مشخصی در دست داریم، به زمان درازی، پس از آن‌که شکل وقایع نگاشتی در نوشته‌های تاریخی اسلامی ظاهر شد، بازمی‌گردد»[۱۶]. اما در مورد آثار ایرانی به راحتی می‌توان اظهار نظر مثبت در تأثیر‌گذاری و تأثیر‌پذیری کرد. کتاب‌های ایرانیان در زمینه‌های تاریخ و به خصوص نوشته‌های اخلاق عملی و حکومتی در دسترس مسلمانان قرار گرفته است. ابن مقفع (م ١۴۴) کتاب خدای‌نامه را ترجمه کرد و نامش را سیرالملوک نهاد. وی همچنین آیین نامه را ترجمه کرد که بسیار بزرگ و حجیم بود. اسحاق بن یزید نیز اختیارنامه را که معروف به سیرةالفرس بود، ترجمه کرد و همین‌طور کتاب‌های دیگر[۱۷]. برخی[۱۸] از این دست‌نوشته‌ها برای هشام بن عبدالملک (م ١٢۴) ترجمه شد.[۱۹]

حس سیره‌نگاری و سنت‌نویسی رسول(ص)

اگر فرض کنیم که هیچ‌گونه توجه مستقلی به رویدادهای تاریخی میان عرب وجود نداشت، به راحتی می‌توانیم بپذیریم که جزو اساسی‌ترین وظایف محدثان، ثبت رفتارهای رسول خدا(ص) برای بهره‌گیری در فقه و اخلاق و... بود. این حس که یک وظیفه دینی بود، نقش مهمی در توجه مسلمانان به «گذشته» ایجاد کرد. کتاب‌های مختلفی که به جمع‌آوری احادیث پرداخته‌اند، چه به صورت «مُسند» یا در شکل «سنن» و یا موضوعی، حاوی بخش بزرگی از سیره رسول خدا(ص)، با تأکید بر جنبه‌های دینی این نقل‌ها بود. این مجموعه‌ها، از روایاتی ساخته شد که پس از رحلت رسول خدا(ص) توسط مسلمانان و به ضرورت دین‌شناسی به تدریج گردآوری می‌شد. نکات تاریخی در بیشتر ابواب فقه و در لابلای نقل‌ها آمده، و «کتاب الجهاد» یا «کتاب السِیر» نزدیک‌ترین باب فقهی است که با مغازی رسول الله(ص) ارتباط دارد. در این باب است که به‌طور عمده، مسایل تاریخی جنگ‌ها، به ضرورت دانستن احکام آنها آمده است. کتاب السیر ابواسحاق فزاری که به چاپ رسیده، به وضوح نشانگر توجه تاریخی محدثان می‌باشد. چنان‌که محمد بن حسن شیبانی هم کتاب السیر الکبیر نگاشته است! کتاب السیر به عنوان جزئی از کتاب‌های حدیثی در تمامی این مجموعه‌ها آمده است.

رسول خدا(ص) به عنوان یک شخصیت برجسته می‌توانست نقش تاریخی ویژه‌ای را برای خویش در اذهان مسلمانان به وجود آورد. نگرش مسلمانان درباره پیامبر(ص) به عنوان «اسوه»، مستلزم بررسی دقیق و موشکافانه از زندگی آن حضرت بود. به همین دلیل، در حال حاضر ما ریزترین گزارش‌های مربوط به شخصیت رسول خدا(ص) را در دست داریم. مقایسه آنها با ثبت همین جزئیات از زندگی سایر شخصیت‌های اسلامی در دوره‌های بعد، نشانگر تأثیر تاریخی و تاریخ‌نگاری آن میان مسلمانان بوده است به عنوان نمونه، شعبه شمائل‌نگاری در تاریخ‌های اسلامی تا اندازه‌ای برگرفته از تلاش نسل اول در ترسیم چهره آن حضرت بوده است. خواهیم دید که کتاب‌های سیره در حد بررسی زندگی شخصی آن حضرت و یا حتی تاریخ عمومی اسلام باقی نماندند و به‌طور اصولی تاریخ را به عنوان تاریخ مورد توجه قرار داده و به غنای کتاب‌های تاریخی افزودند.[۲۰]

تأکید و حمایت خلفا از تاریخ‌نویسی

در ادامه آنچه درباره فربه شدن علم تاریخ در میان مسلمانان گذشت، می‌توان از حمایت حکام و امیران و خلفا نیز سخن گفت. زمانی که افراد عادی جامعه انسانی، از لحاظ روحی علاقمندند تا خود را در تاریخ پایدار سازند، به یقین امیران و حاکمان و حکام علاقه بیشتری برای پایندگی خویش در تاریخ دارند؛ چراکه تأثیر خویش را بر جامعه عمیق‌تر دیده و در پی تثبیت این تأثیر می‌باشند. آنها مایلند تا دیگران از آنها به عنوان افراد برجسته یاد کنند. افزون بر این، آنها برای حکومت کردن خود را نیازمند تجارب دیگران می‌دانند؛ ازاین‌رو، هم در پی مطالعه تاریخ گذشته برمی‌آیند و هم در پی نگارش تاریخ دوره مورد علاقه خود هستند. آنان مایلند تا آیندگان تصویر و قضاوت مثبتی از ایشان در ذهن خود داشته باشند. این امر سبب توجه به نگاشتن رخدادهای دوره حکومت خودشان است. طبعاً برای اثبات پایگاه تاریخی خویش توجه به گذشته، مورد علاقه خود نیز دارند تا ریشه‌دارتر و اصیل‌تر در تاریخ جلوه کنند. از میان حکام دوره اسلامی، امام علی(ع) با توجه به جملاتی که در نهج‌البلاغه درباره عبرت‌آموزی از تاریخ آمده، نخستین شخصیتی است که توجه جدی به تاریخ را مطرح کرده است. زاویه دید امام بهره‌گیری از گذشته، برای حرکت درست در آینده آن هم چهارچوب عبرت‌آموزی از دید قرآنی است. پس از آن حضرت، معاویه توجه به گذشته را به صراحت مطرح کرد و به کار گرفت. وی از عبید بن شریه خواست تا اخبار ملوک یمن را بنویسد و او نیز کتابی با عنوان کتاب الملوک و اخبار الماضیین نگاشت[۲۱]. گفته شده معاویه بخشی از اوقات خود را برای گوش دادن به نقل‌های تاریخی که از روی کتاب‌هایی که برای او خوانده می‌شد صرف می‌کرد[۲۲]. وی همچنین از دِغفَلِ نسب‌شناس، خواسته تا به یزید تعلیم نسب دهد[۲۳]. علائق معاویه به گذشته عرب بیشتر جنبه تفریح و سرگرمی داشت و بر آن بود تا ارتباط خود را با فرهنگ جاهلی عرب حفظ کند.

از میان خلفای بعد از معاویه، عبدالملک علاقمند به دانستن مطالبی درباره سیره رسول خدا(ص) بود و در این زمینه اطلاعاتی از عروة بن زبیر پرسش می‌کرد[۲۴]. سلیمان بن عبدالملک از ابان بن عثمان بن عفان خواست تا کتابی درباره سیره پیامبر(ص) نگاشته شود؛ گرچه بعد از آن، به دلایل سیاسی آنچه را که استنساخ شده بود از میان برد[۲۵]. اهمیت تقدیم سیره ابن اسحاق به منصور عباسی نیز در همین زمینه قابل توجه است. درخواست هارون از واقدی برای بیان سیره هم نشان توجه حکام به تاریخ و سیره و تشویق مورخان است[۲۶]. عمر بن عبدالعزیز نیز به عنوان کسی که تمایل به توجه بیشتر به سیره و احادیث رسول داشت، دست‌کم بر اساس آنچه منابع سنی گزارش کرده‌اند می‌توانست همزمان احیاگر امر نگارش احادیث و به دنبال آن اخباری از رسول(ص) هم باشد. این نمونه از درباره او جالب است که به ابوبکر بن حزم نوشت تا برای او فهرستی از خادمان و موالی زن و مرد متعلق به رسول خدا(ص) را بنویسد، و او همچنین کرد[۲۷].

گسترش مرزهای جغرافیای اسلام میان سایر اقوام، سبب شد تا حکام به فکر بهره‌گیری از تجارب سایر پادشاهان بیفتند و از این راه، نیز محدوده تاریخ‌نگاری توسعه یابد. توجه حکام به تاریخ، به قدری گسترده بوده که برخی گفته‌اند عِلْمُ النَّسَبِ وَ الْخَبَرِ عِلْمُ الْمُلُوكِ[۲۸] و بدین‌ترتیب علم تاریخ را ویژه شاهان دانسته‌اند. اشاره کردیم که امام علی(ع) بر اساس آموزه‌های قرآنی و عبرت، در خطبه‌های خود مردم را به خواندن تاریخ دعوت فراوان کرده است. دعوت امام در ادامه همان دعوت قرآن برای مطالعه تاریخ و عبرت‌گیری از آن است. مجموعه‌ای از عبارات امام در بهره‌گیری از تاریخ و دعوت به برگرفتن عبرت از حوادث تاریخی گردآوری شده است[۲۹]. در اینجا تنها یک مورد را نقل می‌کنیم:

«بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت‌های پیشین، از کیفرهایی که دیدند و بر کردارهای ناشایست و رفتارها که کردند و نبایست. پس نیک و بد احوالشان را به یاد آرید و خود را از همانند شدن به آنان برحذر دارید و چون به چشم خرد دیدید و در خوشبختی و بدبختی‌شان اندیشیدید، آن را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بی‌گزندیشان به درازا کشاند و با عافیت از نعمت برخودار و پیوند رشته بزرگواری با آنان استوار. و آن از پراکندگی دوری نمودن بود و به سازواری روی آوردن و یکدیگر را بدان برانگیختن. و سفارش کردن، و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست و نیروشان را گسست، چون کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری یکدیگر کشیدن. و در احوال گذشتگان پس از خود، بنگرید، مردمی که با ایمان بودند چسان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟... پس بنگرید آنگاه که گروه‌ها فراهم بودند. و همگان راه یک یک آرزو را می‌پیمودند، چگونه می‌آسودند و دل‌ها راست بود و با هم سازوار و دست‌ها، یکدیگر را مددکار. شمشیرها به یاری هم آخته و دیده‌ها به یک سو دوخته و اراده‌ها در پی یک چیز تافته، آیا مهتران سراسر زمین نبودند، و بر جهانیان پادشاهی نمی‌نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سخن‌ها و دل‌هاشان گونه‌گون گردید از هم جدا شدند و به حزب‌ها‌گراییدند و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد و نعمت فراخ خویش را از دستشان بدر کرد و داستان آنان میان شما ماند و آن را برای پند گیرنده عبرت گرداند»[۳۰].

جاحظ ضمن تأکید بر اهمیت اخبار عباسیان، از توجه خاص منصور به اخبار ملوک قدیم و استفاده از آنها در تدبیرهای سیاسی خود یاد کرده و گوید: «وقتی قصد کشتن ابومسلم را کرد، پس از یک شب فکر کردن، صبح اسحاق بن مسلم عقیلی را خواست و گفت: حَدِّثْنِي حَدِيثَ الْمُلُوكِ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي عَنْهُ بِحَرَّانَ... خبر آن پادشاهی را که در حران برایم نقل کردی، دوباره بیان کن. او نیز از قول پدرش از حصین بن منذر داستان شاپور بزرگ را برای او گفت، اینکه وزیر ناصحی داشت و او را برای دعوت خراسانیان فرستاد... و پس از بازگشت او از خراسان تصمیم گرفت او را بکشد.»..[۳۱]. جاحظ این حکایت را به منظور روشن نمودن نوع استفاده خلفای عباسی از تاریخ جهت تصمیم‌گیری‌های سیاسی ایشان نقل کرده است.[۳۲]

منابع

پانویس

  1. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۹۵.
  2. نهج البلاغه، نامه ۳۱: «أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ‏ فِي أَعْمَالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ، بَلْ كَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ، قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِكَ مِنْ كَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ».
  3. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۱۹۵ ـ ۱۹۶.
  4. التعریف بطبقات الامم، ص٢٠۶-٢٠٧.
  5. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص۳۳-۳۲.
  6. تاریخ فلسفه در اسلام، ج۳، ص٢٩۶.
  7. احسان عباس گفته است که توجه مسلمانان به مغازی و جنگ‌های پیامبر(ص) در آغاز توجهشان به سیره، برگرفته از نگرش «ایام العربی» است، البته در ظرفی اسلامی؛ نک: فن السیره، ص۱۳.
  8. نک موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، صص١۵٧-١۵٨.
  9. نک: تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام ص۳۲؛ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۱۳.
  10. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۱.
  11. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۳۹.
  12. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۳.
  13. مدخل تاریخ شرق اسلامی، ص۲۹.
  14. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص۱۰۶.
  15. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص٩۴-۹۲.
  16. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص١٠۶.
  17. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، صص١۴٨-١۴٣.
  18. بنگرید: دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨٧.
  19. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۴.
  20. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۵.
  21. الفهرست، ص۱۰۲.
  22. مروج الذهب، ج۲، ص۷۲ به نقل از: التاریخ العربی و المؤرخون، ج۱، ص١٢۴.
  23. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، ص١٣۶.
  24. المغازی الاولی و مؤلفوها، صص۲۱-۲۰.
  25. الموفقیات، صص۳۳۳-۳۳۲.
  26. المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۱۰۲؛ طبقات الکبری، ج۵، ص٣١۵.
  27. تاریخ دمشق، ج۴، ص٢۶١.
  28. المزهر، ج۱، ص٣۵٧.
  29. عنوان این کتاب چنین است: حرکة التاریخ عند الامام علی(ع)، محمدمهدی شمس الدین، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه.
  30. نهج‌البلاغه (ترجمه استاد شهیدی)، صص۲۱۹-۲۱۸.
  31. البیان و التبیین، ج۳ ص۲۳۹.
  32. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۶.