خداشناسی در نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۰۸ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

سخنان امام در نهج‌البلاغه درباره مبدأ بسیار فراوان است و بیش از آن‌که آن را با استدلال‌های نظری ثابت کند، به توصیف آن می‌پردازد؛ چه آن‌که مطابق روش قرآن نمی‌توان مبدأ را انکار کرد: ﴿أَفِي اللَّهِ شَكٌّ[۱]. نظام هستی، نظام علت و معلول است و موجودی که هستی‌اش از خود او نیست، بی‌تردید خالقی دارد و اگر هستی مخلوقات عین ذات آنها بود، نیستی و عدم در آنها راه نداشت؛ در حالی که هر پدیده‌ای پیش از آفرینش معدوم بوده است و فرجام آن هم نیستی است؛ بنابراین هر مخلوقی که دیده می‌شود به هستی‌بخش نیازمند است. پس کسی که مخلوقات خداوند را می‌بیند نمی‌تواند خدا را منکر شود. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ، وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ»[۲]؛ «در شگفتم از کسی که در خدا شک می‌کند با آن‌که آفریدگان خدا را می‌بیند».

از نگاه علی(ع) می‌توان پدیدآورنده را در پدیده‌ها دید. او در مقام ستایش مبدأ آفرینش می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ»[۳]؛ «ستایش خداوندی را که آفریدگانش بر وجود او راهنمایند». بنابراین اثبات مبدأ دشوار نیست؛ بلکه انکار آن مشکل است و این منکرانند که باید دلیل اقامه نمایند. امام می‌فرماید: «وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى حُجَّةٍ فِيمَا ادَّعَوْا، وَ لَا تَحْقِيقٍ لِمَا أَوْعَوْا»[۴]؛ «آنان برای ادعای خود حجتی نیاوردند و در آنچه باور داشتند تحقیق (و یقینی) نداشتند». اما سخن در اوصاف آفریدگار بسیار است و خداشناسی مانند علی(ع) می‌کوشد تا خدا را در حد توان مشتاقان به آنها بشناساند؛ و در این میدان یکه‌تازی است که هیچ‌کس - حتی از یاران پیامبر(ص) - به گرد او نمی‌رسد. ابن ابی‌الحدید در این باره می‌گوید: «بدان که توحید و عدل و مباحث شریف الهیات جز از طریق کلام این مرد- علی(ع) - شناخته نشده است و گفتار دیگر بزرگان صحابه به هیچ وجه چیزی از معارف و علوم الهی را در بر ندارد و آنها مرد این میدان نبودند تا این معارف و مباحث را تصور کنند؛ زیرا اگر تصور می‌کردند به زبان می‌آوردند»[۵]. آری، عالی‌ترین تجلی علم علی(ع)، خداشناسی و برترین توصیف وی درباره مبدأ یگانگی و وحدانیت مبدأ است که همان توحید الهی است و برای آن حضرت بی‌نهایت ارزشمند است[۶].

اعتقاد به توحید، اصلی اولی

اعتقاد یا بی‌اعتقادی نسبت به خداوند، مهم‌ترین اصلی است که اندیشه آدمی و به‌دنبال آن نوع و روش زندگی انسان را مشخص می‌کند. حد نهایی همه شناخت‌های انسان به شناخت خدا (البته مطابق با توانایی‌های فطری، ذهنی و فکری آدمی) ختم می‌شود. اگر آدمی به این شناخت برسد، به کمال نهایی و هدف اصلی آفرینش دست یافته است. تصور توحیدیِ مبتنی بر معرفت و شناخت حقیقی، عنصری مؤثر در زندگی آدمی است و همه حرکات و افکار انسان را تحت سیطره خویش قرار می‌دهد و در همه ابعاد زندگی آدمی اثر می‌گذارد. می‌توان این‌گونه تصور کرد که خداشناسی سرمنشأ همه فضایل و کمالات در زندگی انسان است. توحید، یعنی آن‌که خداوند یکتا و عاری از هر عیب و نقص و دارای صفات کمال است، او آفریننده یگانه و بی‌شریک جهان هستی است.

خداوند دارای اسمای حسنی است. صفات او به کمالش بازمی‌گردد و از آن‌جا که او دارای کمال مطلق است، به صفات کمالیه نیز در بالاترین حد که فهم بشر در آن راهی ندارد، متصف می‌شود. صفات الهی را به صفات ثبوتیه، که به ذات خداوند تعلق دارند و عین ذات او هستند، مانند حیات، قدرت و... و صفاتی که افزون بر ذات او، و در واقع جزو افعال خداوند هستند، مانند رزاقیت، خالقیت و ... تقسیم می‌کنند. اما صفات سلبیه یعنی صفاتی که نشانه نقصان‌اند و مخصوص پدیده‌ها هستند، مانند وجود اعضا و اجزا یا صفت ظلم، که هرگز در خداوند وجود ندارند و در واقع بیان اوصافی هستند که در خداوند راه ندارند. باید توجه داشت که صفات کمالیه خداوند برخلاف صفات بشری اکتسابی نیستند، بلکه برآمده از ذات او هستند. برای مثال علم الهی برخلاف دانش بشری اکتسابی نیست، بلکه ناشی از احاطه بی‌کم و کاست او از احوال عالم است. از این‌رو انسان‌ها در تصور خویش از کمالات الهی نباید صفات و خواص پدیده‌ها را به خداوند نسبت دهند.

امام علی (ع) به مسئله توحید و خداشناسی نه‌تنها به‌عنوان یک اعتقاد فردی، که به‌عنوان زیربنای جامعه انسانی می‌نگرد و بر این اساس عالی‌ترین قالب را برای بیان این مسائل انتخاب می‌کند. امام در آغاز همه خطبه‌ها و نامه‌هایش خداوند را یاد کرده و به روش‌های مختلف عقیده‌اش را درباره خداوند بیان داشته است. امام (ع) در نهج البلاغه راه‌های گوناگونی برای رسیدن به این شناخت بزرگ فراروی انسان‌ها می‌نهد و مباحث و زمینه‌های گوناگون توحیدی را مطرح می‌کند[۷].

اهمیت و آثار توحید

دیدگاه توحیدی، زیربنای تمام تفکر علی(ع) است؛ به گونه‌ای که در تمام سخنان و نامه‌های وی که هم‌زمان با وقوع حوادث گوناگون صادر شده، توصیف یگانگی حق مشهود است. این‌گونه سخن گفتن نشان از آن دارد که همراهی امیرمؤمنان(ع) با پیامبر(ص) و اتصال به منبع وحی، سخنان و نامه‌های او را از دیگران متمایز ساخته است؛ به گونه‌ای که در هیچ‌کدام آنها ناسازگاری و تعارضی یافت نمی‌شود. باید دانست که یگانگی خدا تنها اعتقاد زبانی نیست، بلکه توحید نیمی از دین به شمار می‌رود[۸] و در جهان‌بینی اسلام همه پدیده‌های جهان وابسته و بنده یگانه قدرت برتر یعنی الله هستند که به همه خصلت‌های اساسی نیک همچون علم، قدرت، اراده، حیات و... آراسته است[۹].

وابستگی جهان و انسان به قدرت برتر، مستلزم آن است که جهان به قصد و هدفی آفریده شده باشد و انسان با داشتن خرد و نیروی تدبیر باید در مسیر همان هدف گام بردارد. بنابراین قانون‌های بشری نیز باید تابعی از دستورهای آن یگانه‌ای باشند که اختیار هستی در قبضه قدرت اوست. اهمیت دیگر توحید آرامش‌بخشی به زندگی دنیوی است؛ زیرا بشر موحد، خدا را یگانه مؤثر می‌داند که بهترین صلاحدیدها را فراروی وی نهاده است و همین باور، تحمل او را در برابر ناملایمات زندگی دو چندان می‌نماید. یگانه‌پرستی در متون روایی، زندگی جان[۱۰]، بهای بهشت[۱۱]، سبب رستگاری[۱۲] و... دانسته شده است. امام در شمار آثار ایمان به توحید می‌فرماید: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلَاصُهَا، مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا، نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا، وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِيلِ مَا يَلْقَانَا فَإِنَّهَا عَزِيمَةُ الْإِيمَانِ وَ فَاتِحَةُ الْإِحْسَانِ، وَ مَرْضَاةُ الرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيْطَانِ»[۱۳]؛ «شهادت می‌دهم که جز خدای یگانه خدایی نیست و او را شریکی نیست. شهادتی که خلوصش از امتحان برآمده و بر حقیقتش پایبندم. به آن شهادت چنگ می‌زنم و برای زمانی که خدای زنده‌مان می‌دارد و آن را برای دشواری‌های قیامت ذخیره می‌کنیم که این گواهی نشان استواری ایمان، سرلوحه نیکوکاری، مایه خشنودی خدای رحمن و سبب دور کردن شیطان است».

در میان آموزه‌های اسلامی، یکتاپرستی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ مؤمن واقعی در همه حالات تنها خدا را پرستش می‌کند و الوهیت و بزرگی را خاص او می‌داند و سرپرستی و زمامداری را حق منحصر الله می‌شمرد و مبنای تمامی افکار و اعمال او الله است. در دیدگاه یکتاپرستان مقررات، احکام، ارزش‌های اجتماعی و موازین حقوقی و اخلاقی و به کوته‌سخن: زندگی فردی و اجتماعی در قلمرو حکم و اراده آفریدگار جهان قرار دارد. موحد واقعی نمی‌تواند تنها خدا را در مساجد و معابد پرستش کند، اما در قوانین اجتماعی و حقوقی پیرو بتان امروزین باشد. برای انسان موحد، الله همه چیز و مبدأ تمامی حرکات و اعمال اوست. علی(ع) در آغازین خطبه نهج‌البلاغه می‌فرماید: «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ»؛ «سرلوحه دین شناخت اوست و شناخت کامل او باور داشتن اوست و باور داشتن کامل او، یگانه دانستن اوست»[۱۴].

محدوده شناخت خداوند

انسان از شناخت کامل پروردگار ناتوان است و احاطه آدمی بر ژرفای ذات او امری دست‌نیافتنی است. پروردگار درک وجودی خویش را از تیررس اندیشه‌های بشر دور نگاه داشته است. امام (ع) می‌فرماید: اندیشه‌های دورپرواز او را درک نکنند و زیرکان تیزهوش به عمق جلال و جبروت او نرسند[۱۵]. هیچ‌کس نمی‌تواند ذات خداوند را درک کند. با هیچ یک از مقیاس‌های اندیشه بشری (مانند فلسفه، عرفان، عقل و...) نمی‌توان به عمق شناخت خداوند راه یافت و گوهر معرفت او را فراچنگ آورد. اما خداوند راه شناخت خود را، آن‌قدر که برای بشر مفید باشد، بازگذاشته است. امام (ع) می‌فرماید: راه شناخت و معرفت لازم هم‌چنان باز است[۱۶].

تلاش و کوشش در راه شناخت خداوند با آگاهی به این حقیقت که رسیدن به شناخت کامل او برای انسان دست‌نیافتنی است، امری سودمند و مفید خواهد بود[۱۷].

روش‌های شناخت خداوند

امام علی (ع) در نهج البلاغه از روش‌های گوناگونی برای شناخت خداوند و تبیین صفات او بهره برده است. برخی از این روش‌ها در قالب مشاهده آثار آفرینش جهان هستی، که انسان‌ها با حوّاس خود آن را درک می‌کنند و نتیجه‌گیری از طریق عقل و روابط علّت و معلول بین پدیده‌ها میسر است. امام (ع) در بیان آثار آفرینش به کیفیت و چگونگی آن نظر دارد. هدف امام در بیان شگفتی‌های آفرینش و بیان برخی جلوه‌های آن و بیان وحدت و نظم موجود در آفرینش الهی، در پی گشودن راهی به‌سوی شناخت و پی‌بردن به وجود خداوند برآمده است، چنان‌که فرمود: سپاس خداوندی را که به سبب آفرینش خود بر آفریدگانش تجلّی یافت و با دلایل روشن خود در دل‌هایشان نمودار شد. موجودات را بی آن‌که فکر و اندیشه‌ای به کار دارد، بیافرید، زیرا اندیشه تنها سزاوار کسانی است که دارای ضمیر باشند و در ذات او ضمیری نیست. علم او درون پرده‌های غیب را بشکافته و بر عقیده‌های رازناک و مکنون احاطه دارد[۱۸]. در این‌صورت، حصول شناخت و معرفت خداوند از راه تجلّی او در قوه عاقله آدمی صورت می‌گیرد و راه جدیدی در شناخت، فراروی آدمی باز می‌شود که در آن‌ فقط بر ابزار مادی و حسی و بحث‌های فلسفی و استدلالی تأکید نشده است[۱۹].

محدود نبودن ذات خدا

امام (ع) در عین این‌که از راه جنبه‌های حسی، افقی فراروی شناخت عقلانی پروردگار می‌گشاید، به نفی هرگونه تصویرگری، تشبیه، ادراک و... و هر چیزی که وجود خداوند را دست‌خوش ترکیب، محدودیت و پدیده بودن کند، می‌پردازد. اگر آدمی تصوری از خداوند در ذهن داشته باشد، در واقع وجود نامحدود خداوند را محدود کرده است، زیرا وجود نامحدود در دایره محدود وهم و فکر بشر نمی‌نشیند. از این‌رو هرگونه کیفیّت و کمیّت و تصوری را باید از ذهن و اندیشه خود دور داشت.

تصور و کیفیت قائل شدن برای خداوند با حقیقت او منافات دارد. اندیشه بشر در تصویرگری، ویژگی‌هایی را از قبیل سطح، حجم، زوجیّت و فردیّت، یا خوّاص حسی مانند رنگ و بو یا سردی و گرمی و... برای خداوند تصور می‌کند. این کیفیات هرگز در ذات حضرت حق راه ندارد و جدا از وجود نامتناهی خداوند است. امام در این زمینه می‌فرماید: سپاس و ستایش، خدای را که حواس او را درنیابند، مکانی او را در بر نگیرد، هیچ دیده‌ای او را نبیند و هیچ حجابی او را نپوشد ...[۲۰]. و در فرازی دیگر می‌فرماید: یکتایش ندانست آن‌که برایش کیفیتی انگاشت و به حقیقتش نرسید آن‌که برایش همانندی پنداشت. آن‌که به چیزی همانندش ساخت، بدو نپرداخت و آن‌که به او اشارت کرد یا در تصورش آورد، قصد او نکرد. هر چه کنه ذاتش شناخته آید، مصنوع است و هر چه قیامش به دیگری بود، معلول. خداوند فاعل است ولی نه با ابزار، تعیین کننده است ولی نه با جولان فکر و اندیشه، و بی‌نیاز است نه آن‌که از کسی سودی برده باشد. زمان همراه او نیست و ابزار و آلات به مددش برنیایند، هستی او بر زمان‌ها پیشی دارد، وجودش بر عدم مقدّم است و ازلیّتش را آغازی نیست[۲۱].[۲۲]

تصور نکردن اعضا و جوارج برای خداوند

خداوند متعال در دایره حواس نمی‌گنجد. بنابراین نمی‌توان برای او هیچ گونه عضو یا شبیه به آن را در نظر گرفت. امام (ع) نیز در بیانی بر این نکته تأکید دارد و تصور وجود اعضا و جوارح را در وجود پروردگار نفی می‌کند. هرگز به داشتن اجزا و اعضا و جوارح توصیف نشود. نه او را به هیچ یک از "اعراض"[۲۳] توان وصف کرد و نه جزئی دارد که با جزئی دیگر ناسازگاری و دوگانگی داشته باشد[۲۴].

امام (ع) حتی ذکر ویژگی‌هایی چون بزرگ و عظیم را ناظر بر شأن خداوند می‌داند، نه تجسم او: بزرگی‌اش به‌گونه‌ای نیست که دارای ابعاد باشد و این ابعاد سبب بزرگی جسم او شوند و عظمتش به‌گونه‌ای نیست که غایات به او خاتمه یابند و او را در حالی‌که دارای جسد است، بزرگ نشان دهند، بلکه شأن و سلطنت او بزرگ است[۲۵].[۲۶]

محدود نبودن در ظرف زمان و مکان

امام (ع) ذات خداوند را برتر از ظرف زمان و مکان می‌داند و وجود او را برتر از این گنجایش محدود معرفی می‌کند، چنان‌که در مورد "لامکان" بودن خداوند می‌فرماید: در اشیا حلول نکرده، که توان گفت در درون آن‌هاست و از آن‌ها دور نیست، که توان گفت جدا از آن‌هاست[۲۷]. و در فرازی دیگری می‌فرماید: پاکیزه باد نامش از آنچه مشرکان و تشبیه‌کنندگان بدو نسبت دهند از خصوصیّات پدیدگان، چون مقدار و ابعاد سه‌گانه و گزینش مسکن و جای گرفتن در مکان. محدودیّت و چهارجوب، ویژه مخلوقات است و به غیر ذات پاک الهی نسبت داده می‌شود[۲۸]. هم‌چنین در نفی محدودیت زمان برای خداوند، می‌فرماید: زمان همراه او نیست و ابزار و آلات به مددش برنیایند. هستی او بر زمان‌ها پیشی دارد. وجودش بر عدم مقدّم است و ازلیّتش را آغازی نیست[۲۹].[۳۰]

اقسام توحید

معنای توحید، یگانه دانستن خداست و همه یکتاپرستان، ذات خدا را یگانه می‌دانند اما در باب صفات و اعمال او چنین نیستند؛ ولی امام(ع) در نهج‌البلاغه، خدا را در ذات، صفات و افعال یگانه می‌داند و باید در عبادت هم او را به یگانگی عبادت کرد. در اینجا برخی از کلمات حضرت را می‌آوریم:

توحید ذاتی

توحید ذاتی به معنای نفی شریک، شبیه و جزء از ذات مقدس ربوبی است و در نگرش شیعی، کمترین رتبه شناخت، اعتراف است به اینکه خدایی جز او نیست، شبیه و مانند ندارد، قدیم و ثابت است و فاقد هیچ کمالی نیست[۳۱]. از این رو معانی دیگر توحید مانند توحید عددی، تجزیه‌پذیری و... پذیرفته نیست. امام علی(ع) در نفی دیدگاه توحید عددی می‌فرماید: «وَاحِدٌ لَا بِعَدَدٍ»[۳۲]؛ «یگانه است نه به شماره». یا در مورد دیگری می‌فرماید: «الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِيلِ عَدَدٍ»[۳۳]؛ «یگانه است نه به معنای شماره».

واحد عددی که امام آن را از خداوند نفی می‌کند تکثر و تعددپذیر است. توضیح آن‌که «واحد» معانی گوناگونی دارد و مشترک لفظی است. گاه «واحد» به معنای پایه کثرت و شمارش است؛ یعنی پس از گفتن «واحد» شنونده منتظر شمارش افراد مشابه و هم‌سنخ آن است. خداوند مشابه و هم‌سنخ خود ندارد و از این روی حق‌تعالی از متصف شدن به واحدی که پایه شمارش قرار گیرد، منزه است. امام علی(ع) در این عبارت خداوند را «یک» می‌داند اما نه واحدی که پس از آن عدد ۲ و ۳ بیاید، بلکه مدلول «أحد» یعنی در وجود خداوند تالی و ثانی نیست و به هیچ روی کثرت ذهنی و خارجی ندارد و تمام کمالات در آن یگانه موجود است. امام(ع) خدا را یگانه‌ای می‌داند که تجزیه‌ناپذیر است و هرگونه تجزیه و تقسیمی[۳۴] را از ذات مقدس او نفی می‌کند و می‌فرماید: «وَ لَا تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعِيضُ»[۳۵]؛ «نه جزء جزءاش توان کرد و نه پاره پاره‌اش».

و در مورد دیگری می‌فرماید: «نه جزئی دارد که به آن وصفش کنند و نه جوارح دارد و نه اعضاء و عرض و نه توانند بدین وصفش کنند که بگویند غیر از دیگران است و بعض است»[۳۶]. اگر چه خداوند در نگاه علی(ع) یکتاست اما یکتایی او با بزرگی و عظمتش منافاتی ندارد، بلکه یکتایی است که سراسر وجود را در بر گرفته است. وی با جمله‌ای زیبا، یکتایی همراه با عظمت خدا را چنین بیان می‌کند: «كُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ»[۳۷]؛ «جز او هر چه را واحد نامند اندک است»[۳۸].

توحید صفاتی

همان‌گونه که ذات خدا یگانه است، صفات او نیز یکتا و بی‌مانند است. امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «وَ كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ، وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ، وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ، وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ، وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجَزُ»[۳۹]؛ «هر عزیزی جز او خوار است و هر نیرومندی جز او ناتوان و بی‌مقدار. هر مالکی جز او بنده است و هر عالمی دانش‌آموزنده، هر توانایی گاه بود که ناتوان است جز او (که توانا در هر حال و زمان است)». متن فوق تمامی اوصاف حق‌تعالی را ویژه او می‌داند و شریکی برای او قابل تصور نمی‌داند و این ترجمانی از آیه قرآن است که ﴿إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا[۴۰] و در واقع اگرچه در جمع مردم افراد عزیز و توانمند و... وجود دارد، اما نمی‌توان عزت و توانایی آنان را با خدا مقایسه کرد و اگر در مقام مقایسه برآییم، بی‌تردید تمامی توانمندان جهان در برابر او ناتوان‌اند و همه دانشمندان عالم در برابر حق، طفلان نوآموزند. چنین باوری به توحید، علم‌ساز است؛ زیرا انسان می‌کوشد بر دانسته‌های خویش بیفزاید و برای بهره‌مندی از دانش ناب، راهی جز راه الله نمی‌پیماید و این نوید قرآنی به همه پارسایان است که: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[۴۱].[۴۲]

توحید افعالی

مراد از توحید افعالی آن است که در جهان هستی هیچ کاری بدون اذن، اراده و مشیت الهی تحقق نمی‌یابد و البته این سخن با اختیار انسان منافات ندارد؛ زیرا براساس اراده الهی انسان مختار آفریده شده و در نگاه دیگر خداوند علت تمامی علت‌ها و مسبب تمامی اسباب‌هاست؛ چنان‌که سوزندگی آتش در ظاهر از آن آتش است، اما در حقیقت اثر ذات اقدس الهی است. برخی عبارات نهج‌البلاغه، توحید افعالی را می‌رساند، از آن جمله: «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا»؛ «بار خدایا، ای گستراننده زمین‌های گسترده، و نگاه‌دارنده آسمان‌های برافراشته و ای آفریننده دل‌ها بر پایه فطرت، چه بدبخت آن و چه خوشبخت آن»[۴۳].

یا در خطبه دیگری می‌فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ، وَ دَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ، وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ»[۴۴]؛ «سپاس خدایی را که علو مرتبه‌اش به خاطر قدرت و نزدیکی‌اش به مخلوقات به واسطه عطا و بخشش اوست، بخشنده هر فضل و فایدتی و زداینده هر بلا و سختی است». باور به توحید افعالی یعنی اعتقاد به یکتایی خداوند در آفرینش، تدبیر، روزی رساندن و... و آنان که با دقت به جهان می‌نگرند، یکتایی حق را در برپایی موجودات می‌یابند و هر موجودی جز خدا را معلول می‌شمارند[۴۵]. امام علی(ع) مردمان را به درنگی ژرف‌تر فرا خوانده می‌فرماید: اگر در عوالم اندیشه‌ات به سیر و گشت پردازی و به نهایت رسی، به این امر رهنمون شوی که آفریننده مورچه همان آفریننده نخل خرماست. به سبب دقت‌ها و ظرافت‌هایی که هر چیز را از چیز دیگری، جدا می‌کند و پیچیدگی اختلاف هر موجود زنده با دیگری، یکی درشت و کلان است و یکی نرم و لطیف. یکی سنگین است و یکی سبک. یکی نیرومند است و یکی ناتوان. در آفرینش، همه یکسان‌اند. خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکی است[۴۶].[۴۷]

توحید عبادی

عبادت یعنی خشوع، خضوع و فروتنی در برابر معبود و انسان موحد در مکتب علی(ع) تنها خدا را شایسته پرستش می‌داند و عبادت هیچ کس و هیچ چیز را نمی‌پذیرد. موحد واقعی نه تنها عبادت را به خدا منحصر می‌داند، بلکه اطاعت از قدرت گونه‌های معارض خداوند را شرک می‌شمرد: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ[۴۸]. در نهج‌البلاغه هدف نهایی از بعثت پیامبر(ص) توحید عبادی شمرده شده که ثمره آن ترک عبادت و فرمان‌برداری از بتان و شیاطین است: «پس خدا، محمد(ص) را به راستی برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان برون آرد و به عبادت او وادارد و از پیروی شیطان برهاند و به اطاعت خدا کشاند»[۴۹]. از سویی پیروی گروهی از گروه دیگر اقتضای زندگی جمعی است و در دیدگاه واقع‌نگر علی(ع) نیز چنین اطاعتی پذیرفته است؛ اما تنها در محدوده اطاعت پروردگار و هرگاه پیروی از مخلوق به ارتکاب معصیت خالق بینجامد، چنین اطاعتی پذیرفتنی نیست. امام(ع) می‌فرماید: «فرمان‌برداری مخلوق سزاوار نیست جایی که نافرمانی خدا در آن باشد»[۵۰].[۵۱]

دلایل یکتاپرستی

متکلمان و فیلسوفان در اثبات وجود خدا و نیز یگانگی آن براهین متعددی اقامه کرده‌اند. در این درس مختصر نمی‌توان تمام برهان‌های امام(ع) را درباره توحید، مرور کرد. افزون بر نخستین جلد بهج الصباغة[۵۲] که به شرح خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه پرداخته است، برخی دانشوران نیز کتاب‌های مفیدی درباره اثبات صانع و دلایل یکتاپرستی از دیدگاه امام نگاشته‌اند که دانشجویان گرامی را برای آشنایی بیشتر به مطالعه آن کتاب‌ها توصیه می‌کنیم[۵۳]. اکنون با برخی استدلال‌های آن حضرت آشنا می‌شوید:

فطرت

گونه‌ای دیگر از روش امام(ع) در شناساندن خداوند، بیدار کردن فطرت آدمیان است؛ زیرا خداشناسی معرفتی است که خداوند فطرت آدمیان را بر آن سرشته است و زمانی که به دنیا می‌آیند دارای گونه‌ای معرفت به ذات و صفات خداوندند[۵۴]، اما گذر عمر، محیط رشد و... آنان را از این فطرت الهی دور می‌کند. از این رو آن حضرت از مردمان می‌خواهد که با یادآوری سفارش پیامبران و درنگ ورزیدن در اسرار آفرینش به خود آیند و زنگار از فطرت غبارآلود خویش بزدایند؛ زیرا با بازگشت به فطرت اولیه، بدون تردید خدای را یگانه خواهند یافت. فلسفه فرستادن پیامبران در دیدگاه علی(ع) بیدارباش فطرت و بازگشت به میثاق و پیمان خداشناسی است. وی در این باره می‌فرماید: «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ»[۵۵]؛ «پس خداوند رسولانش را در میان آنان برانگیخت و پیامبرانش را یکی پس از دیگری به سوی ایشان گسیل داشت تا ادای میثاق فطرت الهی را از مردم بخواهند و نعمت‌های فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و نیروهای پنهان عقول آنان را برانگیزانند و نشانه‌های الهی را به آنان بنمایانند. از این بلند آسمان که بر فراز سرشان افراشته و زمین که گهواره زیر پایشان نهاده و معیشت‌هایی که آنان را زنده می‌دارد، و اجل‌هایی که ایشان را به دست مرگ می‌سپارد و ناگواری‌هایی که آنان را به پیری می‌نشاند و حوادثی که به دنبال هم بر آنان هجوم می‌آورد»[۵۶].

استدلال‌های عقلی

البته باید گفت استدلال‌های نهج‌البلاغه درباره خدا بسیار متنوع است[۵۷]. گاه آن‌چنان تعقلی محض است که بدون مقدمات علمی گسترده نمی‌توان آنها را فهمید، مانند: «بِهَا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ وَ بِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُيُونِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ السُّكُونُ وَ الْحَرَكَةُ وَ كَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ وَ يَعُودُ فِيهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ... وَ خَرَجَ بِسُلْطَانِ الِامْتِنَاعِ مِنْ أَنْ يُؤَثِّرَ فِيهِ مَا يُؤَثِّرُ فِي غَيْرِهِ الَّذِي لَا يَحُولُ وَ لَا يَزُولُ وَ لَا يَجُوزُ عَلَيْهِ الْأُفُولُ»[۵۸]؛ «به آفریدگان است که سازنده و آفریننده بر خردها آشکار گردد و به دیدن آنهاست که دیدن ذات پروردگار ممتنع شود. نه توان گفت که ساکن است و نه توان گفت که متحرک است و چگونه چنین باشد که او خود پدیدآورنده حرکت و سکون است و چگونه چیزی که خود پدید آورده بدو بازگردد... .

قدرت و سلطنت او مانع از آن است که آنچه در آفریدگان او مؤثر افتد در او نیز مؤثر افتد. خدایی است که نه دگرگون می‌شود نه زوال می‌یابد و نه رواست که افول کند!!»[۵۹]. لاحدّی، غیرمتناهی بودن اوصاف ذاتی، اولیت و آخریت، بساطت حق و... دیگر مباحث تعقلی نهج‌البلاغه است که به گونه‌ای بی‌نظیر از زبان علی(ع) مطرح و با استدلال‌های استوار وی ثابت شده است[۶۰].

اندیشه در نشانه‌های تدبیر

امام هر آنچه را که خدا آفریده حجت و دلیل بر وجود او می‌داند[۶۱] و از این رو از مردم می‌خواهد در خود و نیز در پدیده‌های اطراف خویش به خوبی بنگرند و خدا را آشکارا ببینند: «ای آفریده راست‌اندام و پدیده نگاهداری شده در تاریکی‌های رحم‌ها و در پرده‌هایی نهاده و هر پرده بر دیگری فتاده. آفرینشت از گل خالص آغاز شد و در قرارگاهی مطمئن جایت دادند تا زمانی معلوم و تا مدتی که بهره توست. در شکم مادر خود می‌جنبیدی و به دعوت کس پاسخ نمی‌گفتی و آواز کسی شنیدن نتوانستی. سپس تو را از قرارگاهت بیرون راندند. به سرایی آمدی که هرگز آن را ندیده بودی و راه رسیدن به منافع آن را نمی‌شناختی. پس چه کسی تو را به کشیدن غذا از پستان مادر راه نمود و به تو آموخت که نیازها و خواسته‌هایت را از کجا طلب کنی؟ هیهات! آن‌که در شناخت کسی که اندام و اعضا دارد ناتوان است، از شناخت آفریدگارش ناتوان‌تر است»[۶۲]. آفریده‌های الهی مانند کوه‌ها، زمین‌ها، مورچگان، طاووس، پرندگان و... همگی نشانه‌های یکتایی خداست که در نهج‌البلاغه به آنها استدلال می‌شود[۶۳].[۶۴]

شکستن تصمیم‌ها

آیا تاکنون از تصمیم راسخ خود منصرف شده‌اید؟ آیا از اراده استوار خود پشیمان شده‌اید؟ بسیار اتفاق می‌افتد که انسان، اراده خود را محکم و مقدمات کار را مهیا کند؛ اما سرانجام کار سامان نیابد و از سویی گره‌های ناگشودنی بدون تلاش انسان گشوده می‌شود. این رویدادها و دگرگونی‌ها اتفاقی ساده است؛ اما در دیدگاه خدابین و خداشناس علی(ع)، برهانی متقن برای خداشناسی است: «عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ»[۶۵]؛ «خدا را شناختم از راه سست شدن عزیمت‌ها و گشوده شدن گره‌ها»[۶۶].

فقدان نشانه‌های شریک

امام(ع) با برهانی ساده و منطقی، نبودن آثار و نشانه‌های شریک را دلیلی بر یکتایی خدا می‌داند و بر این باور است که اگر خدا شریک می‌داشت، فرستادگان و آثار شریک او نیز باید هویدا می‌شد؛ در حالی که در سراسر جهان هر چه هست تنها آثار باری‌تعالی است. آن حضرت در نامه‌ای به فرزندش امام حسن(ع) می‌نویسد: «پسرکم! اگر پروردگارت شریکی می‌داشت، پیامبران او نزد تو می‌آمدند و نشانه‌های پادشاهی و قدرت او را می‌دیدی و از کردار و صفت‌های او آگاه می‌گردیدی. لیکن او خدای یکتاست چنان که خود، خویش را وصف کرده است»[۶۷].[۶۸]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «آیا درباره خداوند تردیدی هست؟» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
  2. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۲۶.
  3. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۲.
  4. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۵.
  5. شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۳۴۶، ذیل خطبه ۸۴.
  6. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۴۸.
  7. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۲۳-۳۲۴.
  8. التوحید، شیخ صدوق، ص۶۸، ح۲۴.
  9. ر.ک: طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، سید علی خامنه‌ای، ص۳۵.
  10. غرر الحکم و درر الکلام، ح۵۴۰.
  11. التوحید، ص۳۰، ح۳۲.
  12. غرر الحکم و درر الکلام، ح۸۹۵۴.
  13. نهج‌البلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۲ با اندکی تصرف.
  14. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۴۹.
  15. نهج البلاغه، خطبه ۱: «الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ».
  16. نهج البلاغه، خطبه ۴۹: «وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ».
  17. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۲۴.
  18. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۷: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ؛ خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ، إِذْ كَانَتِ الرَّوِيَّاتُ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِذَوِي الضَّمَائِرِ وَ لَيْسَ بِذِي ضَمِيرٍ فِي نَفْسِهِ، خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ وَ أَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِيرَاتِ».
  19. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۲۴.
  20. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لَا تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ وَ لَا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ».
  21. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۸: «مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ، وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ، وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ، وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ تَوَهَّمَهُ؛ كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ كُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ؛ فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَابِ آلَةٍ، مُقَدِّرٌ لَا بِجَوْلِ فِكْرَةٍ، غَنِيٌّ لَا بِاسْتِفَادَةٍ؛ لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ [أَوَّلُهُ]».
  22. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص۳۲۵ ـ ۳۲۶.
  23. خلاصه او جزو و عضو و عرض و بعض ندارد و غیر او چیزی با او نیست، خواه داخل باشد مانند اجزا و خواه خارج باشد مانند عضو، زیرا اگر باشد لازمه آن ترکیب است و ترکیب در وجود خداوند راه ندارد.
  24. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷.
  25. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۷: «لَيْسَ بِذِي كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً، وَ لَا بِذِي عِظَمٍ تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً، بَلْ كَبُرَ شَأْناً وَ عَظُمَ سُلْطَاناً».
  26. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۲۶-۳۲۷.
  27. نهج البلاغه، خطبه ۶۴: «لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ [فِيهَا] كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ».
  28. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲: «تَعَالَى عَمَّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَايَاتِ الْأَقْطَارِ وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاكِنِ وَ تَمَكُّنِ الْأَمَاكِنِ، فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ».
  29. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۸: «فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَابِ آلَةٍ، مُقَدِّرٌ لَا بِجَوْلِ فِكْرَةٍ، غَنِيٌّ لَا بِاسْتِفَادَةٍ؛ لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ [أَوَّلُهُ]».
  30. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۳۲۷.
  31. الکافی، ج۱، ص۱۱۵، باب أدنی المعرفة.
  32. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۵.
  33. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۲.
  34. تقسیم، اقسام مختلفی دارد: تقسیم خارجی نظیر تقسیم انسان به بدن و روح، تقسیم عقلی نظیر تقسیم انسان به حیوان و ناطق و تقسیم و همی مانند تقسیم انسان به دو نیمه، تمامی گونه‌های تقسیم از ذات الهی منتفی شمرده شده است. ر.ک: دانش‌نامه امام علی(ع)، ج۲، ص۵۰.
  35. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۵.
  36. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۹.
  37. نهج‌البلاغه، خطبه ۶۵.
  38. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۱.
  39. نهج‌البلاغه، خطبه ۶۵.
  40. «بی‌گمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
  41. «و از خداوند پروا کنید؛ و خداوند به شما آموزش می‌دهد» سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  42. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۳.
  43. نهج‌البلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۷۲.
  44. نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳.
  45. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۶.
  46. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۵. برای توضیحات بیشتر ر.ک: تصنیف نهج البلاغة، لبیب بیضون، ص۷۳.
  47. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۴.
  48. «و شیطان‌ها بی‌گمان در یاران خویش می‌دمند که با شما چالش ورزند و اگر از آنان فرمانبرداری کنید به یقین مشرک خواهید بود» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
  49. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  50. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۶۵.
  51. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۵.
  52. توضیحات گسترده‌تر درباره بهج الصباغة در فصل هفتم گذشت.
  53. برای نمونه ر.ک: حکمت الهی و نهج‌البلاغه، محمد مفتح؛ حکمت نظری و عملی در نهج‌البلاغه، جوادی آملی؛ خدا از نگاه امام علی(ع)، محمد محمدرضایی؛ الهیات در نهج‌البلاغه، لطف‌الله صافی گلپایگانی.
  54. دانش‌نامه امام علی(ع)، توحید، سید جعفر سیدان، ج۲، ص۵۲.
  55. نهج‌البلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۱.
  56. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۶.
  57. ر.ک: سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۵.
  58. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۶.
  59. سید رضی در ابتدای خطبه ۱۸۶ می‌نویسد: این خطبه از اصول علم چیزی را فراهم آورده که در هیچ خطبه‌ای نیست. اندیشمندان این فراز از سخنان مولا را بطلان اصول دیالکتیک می‌دانند؛ زیرا یکی از مهم‌ترین اصول دیالکتیک همگانی بودن حرکت است و به تعبیر ابن‌سینا موجودات عالم نزد متفکران مادی در ماده منحصرند: كُلُّ مَوْجُودٍ مَادِّيٍّ و اگر چیزی ماده و حرکت نداشت فاقد هستی است.... اما امیر مؤمنان می‌فرماید: خدا ساکن و متحرک نیست؛ زیرا سکون و حرکت مقابل یکدیگرند و تقابل آن دو تقابل عدم و ملکه است، ولی خدا ماده نیست بلکه خالق جسم و ماده است. خدا ثابت است نه ساکن و متحرک. او ثبات دارد، اما سکون ندارد؛ زیرا حرکت را او آفریده و چیزی که آفریده خداست بر او حرکت نخواهد کرد. نظام تحول در آنجا نیست؛ زیرا تحول برای رسیدن به کمال است و کمال نامحدود خود هدف متحرک‌ها و قافله‌های سیار است. موجودی که محکوم به حرکت است ازلی و ابدی نخواهد بود و ذات خدا از هر گونه دگرگونی منزه است (ر.ک: حکمت نظری و عملی در نهج‌البلاغه، ص۶۱؛ سیری در نهج‌البلاغه، ص۳۴). همان‌گونه که مشاهده می‌شود فهم سخنان امیر المؤمنین بدون مقدمات علمی فوق میسر نخواهد بود.
  60. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۷.
  61. نهج‌البلاغه، خطبه ۹۱.
  62. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۳.
  63. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱، ۹۱، ۱۰۹، ۱۶۵ و... .
  64. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۸.
  65. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۵۰.
  66. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۹.
  67. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  68. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۱۵۹.